بایگانی برچسب‌ها: آله-دال-فک

بررسی آفرینش جهان هستی درکلام الله

13 اردیبهشت ماه/2711 آله دال فک سوم ماه می 2003

بر رسی آفرینش جهان هستی درکلام الله، دروغی بزرگتر از جهان هستی

باسپاس فراوان ودرودی دگرباره به انجمن شما واندیشه آزاد که دریچه ای بسوی روشنائی گشوده اید ودرود پاکدلانه ام به یکایک شنوندگان ارجمند . امید وارم بیاری هم وهمچنین دیگر هم اندیشان بتوانیم آن گروه از ره گم کردگان اندیشه ای را که 1400 سال ا ست بدست مشتی دغلباز دین فرو ش در بیابانهای کربلای تازیان سر گردان نگا هداشته شده ا ند رهائی بخشیم .

تاآگا ها نه ایران پرستی ومهر برمیهن وتاریخ و فرهنگ نیاکا ن را بر تر وبالاتر از بندگی . غلامی و کنیزی نا آگا هانه و دربند روا ن تازیان بسر بردن بدانند . دانسته این لکه ننگ سراپا سر شکستگی را از دامن خود وتاریخ وفرهنگ کهن ایران بزدایند .به آزادی و والائی خود وفرزندان آینده ساز خویش بیندیشند . با چشمانی باز به پیروی از خرد واندیشه گام در راه راستی ودرستی نهند وبدانند که تنها راه رسید ن به سرچشمه نیک بختی هما نا راستی و درستی است .

با بر رسی ژرف درکلام الله رهاورد اسلام ناب محمدی به روشنی وآگا ها نه میگویم که را ههای نشان داده شده درآن نه تنها راستی ودرستی وشادزیوی نیست که دروغ وریا و بزرگترین را هنمای پستی پذیری . زبونی . خواری . کژ اندیشی و سیه روزی ا ست .

این بار نیز دونمونه از چگونگی آفرینش جهان هستی وآدم آمده درکلام الله را برگزیده ام که درپی هم خواهند آمد . نخست با هم نگا هی ازدید خرد بر آنها می افکنیم سپس دادگرانه وبدور از کوردلی تازی پرستی به داوری می نشینیم .

برای پیشگیری از هرگونه خرده گیری که به روشنی دریابید اندیشه ای جز روشنگری سره از نا سره ندارم . سوره ها وآیه های کلام الله را به هما نگونه ای که آمده ا ست از نخستین سوره مورد پژوهش تا آخرین سوره کلام الله . پشت سر هم آورده وتنها درون مایه ترجمه به فارسی را نوشته ام .از نوشتار درون گیومه ها که دیدگاه مترجم میبا شد خود داری کرده ام . تا کوچکتر ین را هی برای بد گمانی ودودلی بر جای نماند .

هال این شما واین هم پیشینه آفرینش جهان هستی وآدم . دردوبخش جداگا نه که برابر روش همیشگی پاسداران فرهنگ ایران سخنا نم را با این فراز آغاز میکنم .

آگا هی سر آغاز آزادی . پی ورزی یا(تعصب)فرو رفتن درنادانی .سیه روزی وگمرا هی است .

1- او خدائی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد . پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت وهفت آسمان را برفراز یکدیگر برافراشت : سوره دوم (البقره)آیه 29

درست توجه کنید در این دومین سوره وا ولین سخن درباره آفرینش جهان هستی کوچکترین سخنی از چگونگی آفریدن زمین به میان نیامده یکباره میگوید که اول همه موجودات زمین را آفریدم . پس از آن به خلقت آسمان همت گماشتم .

2- پرورد گار شما آن اللهی است که آسمانها وزمین را در شش روز خلق کرد . آنگاه به خلقت عرش پرداخت … : سوره هفتم اعراف آیه 54

در ا ین آیه علاوه برآسمان وزمین عرش را هم درشش روز آفرید بی آنکه روشن کند عرش چیست وبه آفریدن موجودات زمینی هم کوچکترین اشاره ای نکرد ؟

3- خالق شما به حقیقت الله است خلقت جهان را از آسمان وزمین درشش روزخلق فرمود وآنگاه ذات مقدسش بر عرش توجه کامل فرمود : سوره د هم (یونس)آیه 3 . سوره یازد هم (هود)آیه 7 سوره پنجاهم (ق)آیه 38 . سوره پنجاه و هفتم (الحدید)آیه 4 .

می پرسم . تو که برابر آیه 68 – از سوره چهلم (مومن) ادعا میکنی هرچه رابخوا هی بی درنگ می آفرینی . چرا شش روز رنج بیهوده بردی ؟ آیا دروغ نمیگوئی ؟

4- آیا کافران ندیدند که آسمانها وزمین بسته بود . ما آنها را بشکافتیم ؟ سوره بیست ویکم (انبیا)آیه30

به وارون آیه های یاد شده که گفته بود زمین وآسمان را در شش روز آفریدم . در این آیه میگوید آسمانها وزمین بسته بود ما آنهارا بشکافتیم . معنی اش اینست که آسمان وزمینی وجود داشته ولی بسته بوده است که الله شش روز کوشیده وآنهارا شکافته است .

در اینجا پرسشی پیش می آید . نخست اینکه خود الله چه شکلی بوده ودرکجا میزیسته است . در درون بسته ویا بیرون از بسته ؟ دوم چیزی که وجود داشته است چرا مدعی شده که من آفریده ام ؟

5- آن اللهی که آسمانها وزمین و هرچه بین آنها ست همه را در شش روز بیا فرید آنگاه عرش رحمانی را با چراغ روشن خورشید وماه تابان روشن ساخت : سوره بیست وپنجم(فرقان) آیه 59

در این آیه نه تنها از بسته بودن زمین وآسمانها وگشودنش یاد نمیکند که میگوید آسمانها وزمین وهرچه در بین آنها هم هست در همان شش روز آفریده ام . درحالی که نه تنها درآیه 29 از سوره دوم(بقره) که برابرآیه های 15 و16 سوره هفتادویکم (نوح) نیز زمانی برای انجام کارهایش تعین نکرده کدام سخن الله درست است ؟

6 – ای رسول مشرکان را بگو که شما به الله که زمین را در دوروز بیافرید کافر میشوید آیه( 9) قوت وارزاق ا هل ز مین را در چهار روز مقدرفرمود و روزی طلبان را یکسان در کسب روزی خود گردانید آیه(10) وآنگاه به خلقت آسمان توجه کامل فرمود . که آسما نها دودی بود اوفرمود که آسمان وزمین همه به سوی خدا به شوق ورغبت ویا به جبر وکرا هت بشتابند آیه(11) آنگاه نظم هفت آسمان را در دوروز استوارفرمود :سوره چهل ویکم (سجده فصلت) آیه های 9تا11

دریافتید در این آیه ها به وارون شش روز وبه وارون بسته بودن زمین وآسمانها . میگوید زمین وآسمانها را در دوروز بیافریدم وخوراک چهار روز آفریدگان ا هل زمین را هم آماده ودادگرانه میان آنها بخش کردم وسپس به خلقت آسمانها که دود بودند توجه کامل فرمودم .

این چند گانه گوئیهای الله دانا وتوا نا و آگاه راتا همینجا درباره آفرینش جهان هستی در کنار هم بگذارید تا دریابید کدامش درست است . (شش روز . دوروز . دود بودن یا بسته بودن وشکافتن؟)

مهمتر از همه زمان دو روز یا شش روز را بر چه پایه ای اندازه گیری کرده است ؟ بی هیچگونه دودلی این چند گا نه گوئیهای الله دروغی آشکار است .

درپایان آیه د هم همین سوره (سجده فصلت) چنین آمده ا ست (او فرمودکه آسمان وزمین همه بسوی الله به شوق ورغبت ویابه جبرو کرا هت بشتابند ؟

با این گفتار روشن الله به نیکی در می یابیم که درهمان نخستین زمان آفرینش او با آزادی آشنائی و میانه ای نداشت که آسمانها وزمین راچه خواسته وچه نا خواسته ناگزیربر پرستش از خود نموده است .

آیا میتوان از چنین دیکتاتوری که نخستین گامش آزادی کشی بوده است چشمداشت مهر وداد وآزادیخوا هی داشت ؟

درآیه 11 همین سوره میگوید: آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود که باز هم با شش روز های از پیش گفته شده او دوگانگی دارد ودروغی آشکار است .

وانگهی موضوع آیه د هم این سوره با آیه های 30 تا39 آمده درسوره دوم (بقره)درباره آفریدن آدم سراپا دوگا نگی دارد که دربخش آفریدن آدم آورده خوا هد شد .

7- آیا ندیدیدکه الله چگونه هفت آسمان رابه طبقاتی خلق کرد ودر آن سماوات ماه شب رافروغی تابان و خورشید را چراغی فروزان ساخت : سوره هفتاد ویکم(نوح)آیه های 15و16

همانگونه که درسوره دوم(بقره)آیه 29برای آفرینش زمین وآسمان زمانی تعیین نکرده بود در این آیه هم زمانی تعیین نکرد . گوئی از یادش رفته است و این زبان زد همگانی که(دروغگو کم حافظه است) درباره الله بیشتر درستی نشان مید هد .

اللهی که برابرآیه های بیشماری مانند آیه 29 از سوره سوم(آل عمران)وآیه 77 از سوره بیست وهفتم (النمل)و آیه 69 از سوره بیست وهشتم(قصص)وو میگوید از همه جا وهمه چیز وگذشته وآینده آگا هم در کاری که مدعی میباشد خودش انجام داده ا ست نمیتواند درستی زمان آنرا باز گو کند تا در شمار دروغگویان در نیاید .؟

با نگرشی ژرف وبدور از کور دلی تازی پرستی ویا ترس از دوزخ دروغین الله باید بپذیریم زمانی که الله خدای مسلمانان به این روشنی وبا بن مایه استوار دروغ میگوید وگفته هایش رامقدس هم میداند از رسول الله آفریننده الله که درآیه 14-ازسوره ششم(انعام) میگوید (من مامورم که اول شخص که تسلیم حکم الله است باشم ونیز مرا گفته اند که البته از گروهی که الله را شرک آورد نباشم) چه چشمداشتی میتوان داشت ؟

آیا ساده اندیشان میتوانند باور داشته باشند نویدی که به مومنین به خودش داده است تا درآن عشرتکده بی در ودروازه خود(بهشت ) از شراب ناب سر به مهر عالم بالا سیرابشان کند وزنان همیشه باکره وپسر بچه گان چون لو لو مکنون برای همخوابگی به آنها واگذارد درست است یا فریب وسراب ؟

اگر چنین نوید هائی درست باشند نام این الله ورسول الله اورا چه میتوان گذاشت ؟ وبه آیت الله های گسترش د هنده این اندیشه ا هریمنی چه فروزه ای باید داد؟

بدرستی دل آدم به حال آن گمرا هانی به درد می آید که به امید دستیابی نسیه بردخترکان زیبا روی و پسر بچه گان زیباتر .انگ ننگ نماز خوانی رابا دم قاشق های چوبی بر پیشانی خود می نهند که بن مایه انکار ناپذیر بندگی چنین اللهی رابرپیشانی خود داشته باشند تا شاید در روز موعود خوش باورانه خود با پا درمیانی رسول الله و ولی الله به آن آرزوی بدور ازخرد برسند ؟

از اما مانی که دانش خودرا از چنین الله ورسول الله بی دانش تر از خود فرا گرفته اند وپروانه سخن گفتن وپرسش برپیروان کرو کوروگنگ وگمراه خود نداده ونمید هند که مبادا بردانش نداشته آنها شک شود . چه چشمداشتی ؟

از آیت الله های تبهکار . این گرگان به پوشاک میش در آمده که برابرآئین شیعه 12 امامی پروانه ندارند از خرد خود در باره درون مایه چنین کلام اللهی بهره بگیرند . دانسته و آگا هانه بر نداشتن چنین پروانه ای . به پوشاک دیند اری در آمده اند تا هرچه بیشتر مردم را در گمرا هی نگا هدارند . چه امید ؟

اینان از هر جنایتکار جنگی جنایتکار ترند زیرا یک جنایتکار جنگی آنهم در پوشاک خود ده یا بیست یاسد ویا هزار تن را میکشد . ولی هر آیت الله در پوشاک دین داری بوارون پیشه خود . (راهنمائی) مغز واندیشه سد ها هزار انسان ساده اندیش رابا دروغهای آگا هانه اش میکشد وبه بیراهه می کشاند . زیانی که از این رهگذر به جامعه جهانی وارد میشود با هیچ بهائی جبران پذیر نیست .

پرسش اینست . چگونه دانشمندان . اندیشمندان . خردمندان . روشنفکران وسرایندگان میهن ما (به کسرآن گروه انگشت شمار شناخته شده) خودرا پیرو آئینی چنین نابخرد کرده اند که پایه گذارآن چنان اللهی دروغگو . ونماد ها ئی چون آیت الله ها داشته باشد ؟

به ننگ نامه ای بنام کلام الله سوگند یاد نمایند ویا آن را با زبان تازیان برای آمرزش روان مردگان خودبخوانند و دم بر نیاورند . آیا اینان از ملاهای تبهکار گنا هکار تر نیستند ؟

بر باور من ملاها از این دید ارجمندتر ند که برآنچه گردن نهاده اند کار می بند ند . ولی این گونه دانشمندان با لب فروبستن خود گنا هی بیشتر از ملا ها مرتکب میشوند .

در آئین اسلام وشیعه گری رهاورد تازیان که آیت الله ها پاسدار وپرچمدارآن هستند . نه تنها پروانه پرسش بکسی نمید هند که میگویند پرسش دست به کارخانه الله بردن است . براین باور هرگونه پژوهش وبر رسی را در أئین خود کفر میدانند که کیفری برابر مرگ دارد .

اگر سرکش آدمی دست به این لانه زنبور(نادان پروری ) ببرد تا روشن کند که درپایه واساس آن(کلام الله)چیزی جز دروغ وفریب وریا نیست .آنگاه کافرش میخوانند که سرانجام کافربودن دراسلام ناب محمدی روشن است . ترور اسلامی .

من ازهمه آیت الله ها ی ریز ودرشت که خودرا نماد های الله . در روی زمین میدانند پرسشی دارم تا به روشنی پاسخ د هند . آیا شما می توانید بگونه یک پژوهشگر درون مایه قرآن را بررسی کنید ودیدگاه خودتان را از روی راستی ودرستی بنویسید یا بگوئید ؟

اگر آیت اللهی دست به چنین کاری زده کیست ؟ نامش چیست ؟ نوشته اش کجاست ؟

برای رهائی اندیشه های به بند کشیده شده/1400ساله از خویشکاری هر ایران پرستی است تا آگا هانه دست بکار شود وبا روشنگری خرد مندانه . ریشه این درخت زهر آگین وارداتی را بخشکاند که برابرآیه های بیشمار آمده درهمین ننگنامه . از فراز آنها ست سوره بیست وپنجم (فرقان ) آیه های 4تا 7- سوره سی وچهارم (سباء)آیه های 7 و8 – سوره سی و هفتم (صافات)آیه های 35 و36 – سوره چهل ودوم (زخرف)آیه 30 – سوره چهل وچهارم (الدخان) آیه 14 – سوره چهل وششم (احقاق)آیه های 7و8 – ود هها آیه دیگر . شتر بانان تازی درهمان آغاز اسلام از پذیرفتنش سرباز زدند وگفتند محمد دیوانه وساحری بیش نیست که افسانه های کهن را بازگو میکند . ولی جانشینان محمد . علی وعمر همسر دختر او . سعد ابی وقاص . قتیبه بن مسلم ودیگر سرداران تازی این لکه سراپا ننگ را بازور شمشیر به گردن نیاکان ما نهادند وایرانی رااز خرد خدائی به سنگ پرستی (حجرالاسود)کشانیدند .

تا این لکه ننگ درتاریخ وفرهنگ ایران برجاست ما آلوده به ننگیم . فره ایزدی . والائی . سربلندی شادی خنده . بهزیوی . نیکبختی از ما گریزان وروان نیاکان از ما آزرده است .

حال ببینیم الله فرستنده تورات برای موسی . دراین باره چه میگوید ؟

سفرپیدایش : باب اول آیه 1 تا27

در ابتدا خدا آسمانها وزمین را آفرید . وزمین بایر وتهی بود وتاریکی بر روی لجه و روح خدا سطح آبهارا فرو گرفت . و خدا گفت روشنائی بشود و روشنائی شد . وخدا روشنائی را دید که نیکوست وخدا روشنائی را از تاریکی جدا ساخت . وخدا روشنائی را روز نا مید وتاریکی را شب(روزی اول)

درست گوش فراد هید : 1- همین الله که در تورات میگوید ابتدا آسمانها وزمین را آفریدم . برابر آیه 29 ازسوره دوم (بقره) میگوید . او خدائی است که همه موجودات زمین را خلق کرد پس از آن به خلقت آسمان نظر گماشت (ستر 28برگ یکم را نگاه کنید ) تا دریا بید کدام سخن الله درست است ؟

2- همین الله که در تورات میگویداول آسمان وزمین را آفریدم . بی آنکه بگوید آبها را کی آفرید . میگوید تاریکی سطح آبهارا فرو گرفت . پس آب وجود داشت . اینهم دروغ دیگر الله؟

3-خداگفت روشنائی بشود . شد وروشنائی را ازتاریکی جدا ساخت وروشنائی را روز نامید وتاریکی را شب ؟

چه بن مایه ای روشنتر ازاین دردروغگوئی ونادانی الله که نه تنها گفتارش دردوکتاب او با هم برابری ندارد که این نادان میگوید روشنائی را ازتاریکی جدا نمودم ونمیداند که تاریکی وروشنائی یا شب وروز در پی گردش زمین است بدور خود وبه دور خورشید ؟

وخدا گفت فلکی باشد درمیان آبها وآبهارا از آبها جداکند . وخدا فلک را بساخت وآبهای زیر فلک را از آبها ی بالای فلک جدا کرد وچنین شد وخدافلک را آسمان نامید وشام بود وصبح بود(روزی دوم)

4- از این فرمایشات الله اگر چیزی دستگیرتان شد مارا هم آگاه کنید ؟

وخداگفت آبهای زیرآسمان در یک جا جمع شود وخشکی ظا هر گردد وچنین شد . وخدا خشکی را زمین نامید واجتماع آبهارا دریا نامید……(روزی سوم)

5- اللهی که گفت اول آسمانها وزمین را آفریدم حالا میگوید آبهای زیر آسمان را در یک جا جمع کردم تا زمین ظا هر گردد . کدام سخنش درست است ؟ آیا دروغ نمیگوید ؟

وخدا گفت نیر ها درفلک آسمان باشند تا بر زمین روشنائی د هند . وخدا دونیر بزرگ ساخت . نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیر اصغر را برای سلطنت شب (که گویا منظورش خورشید وماه است) وستارگان را وخدا آنهارا درفلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنائی د هند وسلطنت نمایند بر روز وبر شب وروشنائی را از تاریکی جدا کنند… شام بود وصبح بود(روز ی چهارم) .

6 – اگر الله در قرآن خورشید وماه را گردنده وزمین را باکوهها میخکوب نموده است که تکان نخورد سوره پنجاه وپنجم (الرحمان) آیه 5- وسوره هفتادوهشتم(النباء)آیه 7- ولی در تورات میگوید این دونیر اعظم واصغر (خورشید وماه) را در آسمان گذاشتم . یعنی (ساکن) نمودم تا روشنائی وتاریکی را جدانمایند . که بوجود آوردن شب وروز را از خویشکاری این دو میداند . نه زمین ؟

از دید الله زمین کوچکترین دستی در فراهم آوردن شب و وز ندارد . آیا به درستی این الله خرد مند وآگاه است . اوبنده محمد (حجر الاسود) نیست که هرچه خواسته اند بنام این لال بی زبان نوشته اند؟

و خدا گفت آبها به انبوه جانوران پرشود وپرندگان بالای زمین بر روی فلک پرواز کنند . پس خدا نهنگان بزرگ آفرید وجانداران خزنده را…وشام بود وصبح بود (روزی پنجم)

وخدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون آورد بهایم .حشرات .حیوانات زمین وچنین شد…وخدا گفت آدم را بصورت ماوموافق شبیه ما بسازیم تا برهمه حکومت نماید…پس خدا آدم را بصورت خودآفرید اورا بصورت خدا آفریدا یشان را ا نر وماده آفرید …وشام بود وصبح بود( روز ششم .

7- این گفته های الله نیز نا برابر است با آیه 29 ازسوره دوم(بقره) که در روز نخست آفرینش می گوید (همه موجودات زمین را برای شما خلق کردم ) کدام سخن الله درست است . آفریدن همه موجودات در روز نخست یا روز پنجم ؟ (باب دوم)

آسمانها وزمین وهمه لشگر آنها تمام شد . ودر روز هفتم خدا آرامی گرفت ویهوه خدا . آسمانها وزمین را بساخت .یک پرسش کوچک از الله ؟ آیا تو یهوه هم هستی یا درپوشاک او در آمده ای ؟

داستان لواط قوم لوط و همخوابگی لوط با دخترانش

چون ابراهیم راوحشت از دل برفت وبشارت فرزند بیامد درآن حال برای خلاص قوم لوط با ما به گفتگو والتماس درآمد (یعنی ازفرشتگان که وعد ه هلاک قوم لوط شنید استدعای نجات برآنهاکرد . که همانا ابراهیم بسیارحلیم ورئوف بود وبسیاربدرگاه خدا دعا وتضرع داشت وبسیار از حق ومغفرت وآمرزش درحق خودوخلق میطلبید . خطاب شد ای ابراهیم ازاین خواهش درگذر که هنگام حکم قهر الهی براین قوم فرارسیده وبر آنها عذابی که حتمی است وبازگشت ندارد وخواهد رسید .

وچون فرستادگان  (فرشتگان قهر) به لوط وارد شدند (برقوم خود) پریشان خاطر ودلتنگ شد وگفت این روز بسیارسختی است . (وچون فرشتگان بصورت جوانان زیبا بخانه لوط درآمدند) قوم لوط (آگاه شد) و به قصد عمل زشتی که درآن سابقه داشتند بسرعت به درگاه او وارد شدند  لوط به آنهاگفت این دختران من (جنس زنان امتم که به منزله دختران منند) برای شما پاکیزه ونیکوترند از خدا بترسید ومرانزد مهمانان به عمل زشت خود خوار وسرشکسته مکنید.

 آیا درمیان شما یکمرد خیر خواه رشید خدا پرست نیست(که شما را از این کار بد منع کند) . قوم لوط گفتند مارا رغبت ومیلی به آن دختران نیست  وتو بخوبی میدانی که مطلب ما چیست . (لوط چون دید پند او اثری ندارد) گفت ای کا ش مرابرمنع شما اقتداری بود یا آنکه چون قدرت ندارم ازشر شما به رکن محکمی (که اقتدار خدا ست) پناه خواهم برد . فرشتگان به لوط گفتند (تو اندیشه مدارکه) ما رسولان پروردگاریم و هرگز دست آزارقوم بتو نرسد تو با اهلبیت خود شبانه از این دیار بیرون شو و از اهل خود هیچکس جز آن زن کافرت که آنهم با قوم باید هلاک شود یکی راوامگذار که وعده عذاب صبحگاه است و تا صبح وقت بسیارنیست .

چون صبح شد فرمان قهرما دیار آن قوم نابکار راویران وزیرو زبرساخت وبرسرآنهامرتب ازآسمان سنگ هلاک فرو ریختیم  . که آن سنگهای بلا برسر ستمکاران از امر خدا نشان دار ومعین بود والبته چنین هلاکتی ازظالمان عالم دورنخواهدبود . سوره یازدهم (هود) آیه های 74تا 83

 

این داستان بدوراز اندیشه و خرد، در سوره پانزدهم (الحجر) وسوره بیست وششم (الشعرا) وسوره بیست ونهم (عنکبوت) وسوره پنجاه ویکم (الذاریات) وسوره پنجاه وچهارم(قمر)وسوره شصت وهفتم (الملک) نیز بادگرگونیهائی آمده است.

پرسش اینست که 

1- خواندن کدام بخش از این داستان سراپا زشت وتبهکاری برای آمرزش روان مردگان ایرانی سودمند است؟

2-چگونه سوگندبرلواط تیره لوط ویا نوشانیدن شراب به لوط ومست کردن وی وهمخوابگی دخترانش با او میتواند کسی راپای بند بردرست پیمانی کند ؟ که مردم گمراه نگا هداشته ایران درپناه اسلام ناب محمدی هم به این زشتکاریها سوگند یاد مینمایند وهم آنرابرای آمرزش روان مردگان خودمیخوانند.

چون این داستان سراپازشتی وتبهکاری  در هفت سوره از قرآن آمده است ، هرایرانی که یکباربه قرآن  سوگند یاد بنماید یعنی هفت بار  به لواط قوم لوط وزنای لوط بادخترانش سوگند یادنموده است ؟

آیا آیت الله های چیره شده برایران  این نمایندگان راستین بت الله  .  پاسخی در رد سوگند با این داستان شیرین آمده درکلام الله خود دارند؟ ویا خواهندپذیرفت که خواندن چنین داستانهای مستهجنی نه تنها آمرزنده روان مردگان نیست که آزاردهنده روان آنان هم هست؟

حال بسراغ تورات میرویم تادریابیم داستان  الله فرموده درتورات چگونه آمده است؟
سفر پیدایش19

باب نوزدهم

و وقت عصرآن دوفرشته وارد سدوم شدند ولوط به دروازه سدوم نشسته بود وچون لوط ایشان رابدید به استقبال ایشان برخاسته روبرزمین نهاد. وگفت اینک اکنون ای آقای من به خانه بنده خودبیائیدوشب رابسربریدوپایهای خودرابشوئید وبامدادان برخاسته راه خودراپیش گیرید . گفتند نی بلکه شب را درکوچه بسرمیبریم . اما چون ایشان را الحاح بسیارنمود با اوآمده به خانه اش داخل شدند وبرای ایشان ضیافتی نمود ونان فطیرپخت پس تناو ل کردند .

وبخواب هنوزنرفته بودند که مردان شهر یعنی مردم سدوم ازجوان وپیرتمام قوم ازهرجانب خانه وی را احاطه کردند . وبه لوط ندا درداده گفتند آن دومرد که امشب به نزدتودرآمدندکجا هستند آنهارانزدمابیرون آور تا ایشان رابشناسیم . آنگاه لوط نزد ایشان بدرگاه بیرون آمدودر را از عقب خود ببست . وگفت ای برادران من زنهاربدی مکنید. اینک من دودختردارم که مردرانشناخته اند ایشان را الآن نزدشما بیرون آ ورم وآنچه درنظرشماپسندآید با ایشان بکنید لکن کاری به این دومرد ندارید زیراکه برای همین زیر سایه سقف من آمده اند .

گفتند دورشوو گفتند این یکی آمدتانزیل ماشود وپیوسته داوری میکند الآن باتو ازایشان بدترکنیم پس برآنمرد یعنی لوط بشدت هجوم آورده نزدیک آمدندتادر رابشکنند . آنگاه آن دومرد دست خودرا پیش آورده لوط را نزدخودبه خانه درآوردند ودر رابستند . اما آن اشخاصی راکه به در خانه بودند ازخردوبزرگ به کوری مبتلا کردند که ازجستن در خویشتن راخسته ساختند . وآن دومرد به لوط گفتند آیا کسی دیگردراین جاداری دامادان  وپسران ودختران خودوهرکه را درشهرداری ازاین مکان بیرون آور . زیراکه ما این مکان راهلاک خواهیم ساخت چون که فریاد شدید ایشان بحضور خداوندرسیده وخداوند مارافرستاده است تا آنراهلاک کنیم .

پس لوط بیرون رفته بادامادان خودکه دختران اوراگرفتند مکالمه کرده گفت برخیزید وازاین مکان بیرون شوید زیراخداوند این شهر را هلاک میکند امابنظردامادان مسخره آمد . وهنگام فجرآن دوفرشته لوط را شتابانیده گفتندبرخیزوزن خودرابا این دودخترکه حاضرندبردار مبادا درگناه شهرهلاک شوی . وچون تاخیر مینمود آن مردان دست او ودست زنش ودست هردودخترش راگرفتند چونکه خداوندبروی شفقت نمودواورابیرون آورده درخارج شهرگذاشتند .

و واقع شدچون ایشان رابیرون آورده بودندکه یکی به وی گفت جان خودرادریاب وازعقب منگرودرتمام وادی مایست بلکه به کوه بگریز مبادا هلاک شوی  . لوط بدیشان گفت ای آقا چنین مباد . همانابنده ات درنظر التفات یافته است واحسانی عظیم به من کردی که جانم را رستگارساختی ومن قدرت آن ندارم که به کوه فرارکنم مبادا این بلا مرافروگیرد وبمیرم . اینک این شهر نزدیک است تابدان فرارکنم آیاصغیرنیست تاجانم زنده ماند . بدوگفت اینک دراین امرنیزتورا اجابت فرمودم تاشهری ر اکه سفارش آن نمودی واژگون نسازم  . بدانجابزودی فرارکن زیراکه تاتوبدانجانرسی هیچ نمیتوانم کرد ازاین سبب آنشهرمسمی به صوغرشد .

و چون آفتاب برزمین طلوع کرد لوط به صوغر داخل شد . آنگاه خداوند برسدوم وعموره گوگردوآتش ازحضورخداوند ازآسمان بارانید.  وآن شهرهاوتمام وادی وجمیع سکنه شهرها ونباتات زمین راواژگون ساخت . اما زن او از عقب خود نگریسته ستونی ازنمک گردید . بامدادان ابراهیم برخاست وبه سوی آن مکانی که درآن به حضورخداوندایستاده بودرفت . وچون به سوی سدوم وعموره وتمام زمین وادی نظر انداخت دیدکه اینک دود آن زمین چون دود کوره بالا میرود . وهنگامی که خدا شهرهای وادی را هلاک کرد  خدا ابراهیم رابیادآورد ولوط را از آن انقلاب بیرون آورد چون آن شهرهائی راکه لوط درآنها ساکن بود واژگون ساخت .

و لوط از صوغربرآمد وبادودخترخود درکوه ساکن شد زیراترسیدکه درصوغربماند پس بادودختر خود درمغاره سکنی گرفت . ودختربزرگ به کوچک گفت پدرماپیرشده ومردی بر روی زمین نیست که برحسب عادت کل جهان بمادرآید . بیاتاپدرخودراشراب بنوشانیم وبا اوهمبسترشویم تانسلی ازپدرخود  نگا هداریم . پس درهمان شب پدرخودراشراب نوشانیدند ودختربزرگ آمده باپدر خویش همخواب شد واو از خوابیدن وبرخاستن وی آگاه نشد . و واقع شدکه روزدیگربزرگ به کوچک گفت اینک دوش باپدرم همخواب شدم امشب نیز اوراشراب بنوشانیم وتوبیا وباوی همخواب شو تانسلی ازپدرخودنگاهداریم . آنشب نیز پدر خودراشراب نوشانیدند ودخترکوچک همخواب وی شد واوازخوابیدن وبرخاستن وی آگاه نشد . پس هردودخترازپدرخودحامله شدند . وآن بزرگ پسری زائید اوراموآب نام نهاد واوتا امروزپدرموآبیان است . وکوچک نیز پسری بزاد واورا بن عمی نام نهاد وی تابحال پدربنی عمون است :

برداشت از باب نوزدهم (سفرپیدایش19) آیه های ا تا38 کتاب مقدس یعنی کتب عهد عتیق وعهد جدید که اززبانهای اصلی عبرانی وکلدانی ویونانی ترجمه شده است وبه همت انجمن پخش کتب مقدسه درمیان ملل به چاپ رسید.

وحال روی سخنم با الله است که میگوید قرآن وتورات هردورا من فرستاده ا م  اگر چنین است وسخنت راست.  پس چرا درهریک ازداستانهایت اینهمه دوگانه گوئی درقرآن وتورات وجود دارد؟

مگرتودرهمه سوره های قرآن نگفتی که چون همسرلوط هم از لواط گران بود به کیفرگنا هش درسنگباران نابودشد.

پس چگونه است که درتورات همسرلوط درشماربیگناهان درآمدکه فرشتگانت دست اورا هم گرفتندوازسنگباران رهائی بخشیدند ولی چون اوبه پشت سر خودنگاه کرد نمک گردید؟

من دیگردروغهایت  رانادیده گرفتم  تنها به من بگو  دراین داستان کدام سخنت   درست است (سخنان آمده درقرآن  یا توراتی که خودت میگوئی هردو فرستاده منند؟)

تو که درباره لواط گروهی بگفته خود ازآفریدگان گمراهت   خرد راهنمائی نداشتی . چگونه چنین غیرتی شدی تا شهرودیارشان را زیرو روبکنی . آیا این کاربرایت آسانتر ازراهنمائی بود؟

چگونه شد زمانی که دودخترلوط باپدرشان همخوابه میگردیدند. درآن غار گردوغباری هم نکردی؟  وآن زمان که (برابرباب نهم  سفرپیدایش 9 آیه های  21تا 26 ) حام  پسرنوح درحال مستی پدرش . براوتجاوزکرد چراصدایت درنیامد؟

از این دروغها ی الله فرموده دردستگا هت زیاد دیده میشود که درسخنرانیهای پیش برخی رابابن مایه های استوارآورده ام  دراینجا بیشترنمی آورم  تابگاه وبجای خودآورده شود که گمراهان آگاه گردند وآگاهانه تورا به دادگاه خردفراخوانند  ودر چنان دادگاهی تورا از جایگاه خدائی ورسول الله ات (محمد)آفریننده تورا نیز ازپایگاه رسالت دروغین به زیرکشند تا به کیفر 1400سال فریب وریا وتبهکاری ، پیکره شما ها وولی الله غداره بندت رادر موزه های جهانی(جنایت علیه بشریت) برپادارند.

همگان باید دریابند که هیچگاه خورشید درپس ابرپنهان نخواهد ماند  و اندیشه اهریمنی همواره بر اندیشه اهورائی  پیروز نخواهد گردید .  همه کسانیکه باتاریخ اسلام سروکاردارند به نیکی میدانند که تو(الله)همان حجرالاسود جاخوش کرده درخانه کعبه  وبنده آل محمد هستی که آفریننده ات( محمد) تورادرجاگاه خدائی نشانید وآنچه دل تنگش میخواست بنام توبافت و زیرنام کلام الله بخوردمردم ناآگاه زمان داد وباآنهمه دروغهای بزرگ آمده درکلام الله، جهان وجهانیان رابانام توبه خاک وخون کشید .

که پیامدشومش چهارده سده گمراهی ،تباهی،بدبختی، سیه روزی واشک وآه بهره یک میلیارد مردم فریب خورده اسلامی گردیده که نه خود رنگ  آزادی وبهزیوی رامی بینند ونه میگذارندتادیگرجهانیان از شادکامی بهره مند گردند که نمونه بارزآن گسترش تروریست اسلامی پایه گذاری شده  بدست سید روح الله خمینی درایران است.

سید روح اللهی که بدست جیمی کاتر رئیس  جمهور ی پیشین آمریکا وبیاری کشورهای باختری برسرکارآورده شد وبرای این خوش خدمتی جایزه سرخ رنگ( صلح) آغشته به خون  رانیزربود ؟؟

امید وارم هم میهنانم که با همه هستی خوددر25سال رهبری ملایان درایران درستیهای اسلام وشیعه گری را ازنزدیک دریافته اند بخود آیند بادیدگانی باز وبدورازپی ورزی تازی پرستی .این بن مایه ننگ(قرآن) رهاورد اسلام رابا موشکافی وخردمندانه بر رسی کنند وآگاهانه راه راست را خودبرگزینند تا ازاین دام خانمان سوز هزاروچهارسدساله یکباروبرای همیشه رهائی یابند.

تا اسلام وشیعه گری درایران فرمان رواست ،بدبختی وفقروسیه روزی هم فرمان رواست.

 پاینده ایران خرد یارو یاورهمه گمراهان باد .بارج فراوان پاینده ایران برافراشته باد درفش کاویانی سرخ وزردو بنفش: پاریس.

 آله دال فک.

الله وآفریدن آدم – دروغهای با بن مایه

 همانگونه که در باره ادعای آفرینش جهان هستی از سوی الله . از آغاز کلام الله او بر رسی را آغاز کردم که پوچ بودن ادعایش به آگا هی رسید . درباره آفریدن آدم هم از نخستین سوره ای که در این باره نوشتاری داشت پژوهش آغاز گردید .  آیه های 30 تا37 سوره دوم (البقره) چنین میگوید

بیاد آر آنگاه که پروردگار فرشتگان را فرمود  من در زمین خلیفه خواهم گماشت . گفتند پروردگارا آیا کسانی خوا هی گماشت که در زمین فساد کنند و خونها ریزند و حال آنکه ما خود تورا تسبیح وتقدیس می کنیم .

الله فرمود من چیزی از اسرار خلقت بشری میدانم که شما نمیدانید آیه(31) وخدای عا لم همه اسماء رابه آدم تعلیم داد وآنگاه حقایق اسماء را درنظر فرشتگان پدید آورد وفرموداگر شما در دعوی خودصادقید اسماء اینان رابیان کنیدآیه(32) فرشتگان عرضه دا شتند ای الله پاک ومنزه ما نمیدا نیم جز آنچه تو خود بما تعلیم فرمودی  توئی دانا وحکیم آیه(33)

الله فرمود ای آدم ملائکه را به حقایق این اسماءآگاه ساز چون آنان را آگاه ساخت الله فرمود ای فرشتگان اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها وزمین دانا وبر آنچه آشکارا وپنهان دارید آگاهم آیه 34)وچون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگرشیطان که اِبا وتکبر ورزید واز فرقه کافران گردید (35) وگفتیم ای آدم تو با جفت خود دربهشت جایگزین ودرآنجا از هر نعمت  که بخواهید بی هیچ زحمت ورنج برخوردارشوید ولی به این درخت (گندم یاسیب) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بودآیه(36)

پس شیطان آدم را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند وبدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد پس گفتیم که از بهشت فرود آئید که برخی از شما برخی را دشمنید وشما را در زمین تا روز مرگ قرار وآرامگاه خواهد بود آیه(37 )

پس آدم از الله خود کلماتی آموخت که موجب پذیرفتن توبه او گردید زیرا الله مهربان وتوبه پذیر است آیه(38)

مهر ورزیده به ژرفی بنگرید .نخستین سخن فرشتگان با ا لله اینست که میگویند آدم را میافرین ما خود تورا تسبیح وتقدیس میکنیم . این گفته نشان دهنده اینست که آرمان ا لله از آفریدن آدم همانگونه که درنخستین روز آغاز آفرینش جهان هستی آمده درآیه(11) از سوره چهل ویکم(سجده ? فصلت) گفته است (چه به شوق ورغبت ویا به جبروکراهت) باید مرا تسبیح و تقدیس کنید چیز دیگری جز این  نبوده است .

دوم- درحالیکه هنوز سخن از آفرینش آدم درمیان الله وفرشتگان بود . ناگهان سروکله آدم پیداشد پیش از آنکه آفریده شده باشد . والله همه اسماء را هم به او آموخت .

در اینجا نه تنها آفریدن آدم ناروشن است . روشن نیست شیطان وفرشتگان راکی وچگونه آفرید ه بود ؟ 

سوم- با اینکه کوچکترین سخنی از آفریدن جفت آدم به میان نیامده بود درآیه سی و پنجم همین سوره(بقره) میگوید . وگفتیم ای آدم تو باجفت خود در بهشت جایگزین . آیات این سوره دوگانگی چشمگیری داردبا آیات سوره چهل ویکم(سجده- فصلت)که درآیه های 9و10و11- آن چنین میگوید .

ای رسول مشرکان رابگو که شما به ا لله که زمین را در دوروز بیافرید کافر میشوید ؟ آیه 9 قوت وارزاق اهل زمین را درچهار روز مقدر فرمود وروزی طلبان را یکسان در کسب روزی خود گردانیدآیه 10 وآنگاه به خلقت آسمان توجه کامل فرمود آیه (11) . چند نفر آفرید ودرباره روزی پس از چهار روز آنان چه اندیشید سخنی به میان نیامده است ؟

الله برابر اعتراف خود .  در این نخستین روز آفرینش جهان هستی به هیچ روی سخن از آفریدن آدم وحوا وفرشتگان وداستان شیطان وفرستادن آدم وجفتش به بهشت بمیان نیاورده  که سخن از آفریدن  زمین واهل زمین و روزی آنها برای چهار روز است که پس از آن به خلقت آسمانها پرداخته است .

گمان نکنم جای کوچکترین دو د لی برجای  باشد که یکی از این دوگفتار الله دروغ است .

چهارم-  اللهی که در آیه سی ام از سوره دوم( بقره) به فرشتگان میگوید من چیزی ازاسرار خلقت بشری میدانم که شما نمیدانید . ودرآیه سی و سوم  از همین سوره میگوید من برغیب آسمانها وزمین دانا وبرآنچه آشکار وپنهان دارید آگا هم . چگونه آگاه نبود که شیطان درسجده کردن بر آدم گوش به فرمان او نمید هد ؟پس آنچه راهم که درباره دانائی وآگا هی وغیبگوئی خود گفته است دروغ میباشد .

زمانی که درآیه سی وچهارم از سوره دوم(بقره)میگوید شیطان ابا وتکبر ورزید واز فرقه کافران گردید . آیا کافربودن از دید الله تنها سرپیچیدن شیطان در برابرسجده نکردن بر آدم نیست ؟ آیا گناه دیگری به گردن شیطان نهاده شده که معنی کافر را داشته اشد ؟ آیا از این کار شیطان بوی آزادیخواهی وآزاد اندیشی برنمی آید که او دلیرانه در برابربزرگترین وتنها نیروی برترجهان هستی ایستاده  دستورش را نادرست دانسته وسر فرود نیاورده است ؟ آیا با این رفتار دلاورانه شیطان (اگرشیطانی وجود داشت ) نباید پذیرفت که او نخستین آزادیخواه وپایه گذار آزادی در جهان هستی است ؟

پنجم ? الله در آیه سی وپنجم ازسوره دوم(بقره) میگوید (گفتم ای آدم باجفت خود دربهشت جایگزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید بی رنج وزحمت برخوردارشوید . ولی به این درخت گندم یاسیب دست نزنید )

باز این پرسش پیش می آید که 1- گندم از درخت بدست نمی آید وبذری است کاشتنی 2- چگونه الله دانا وتوانا از یادش رفته که نام کدامین درخت رابر زبان رانده است که درآیه(19)ازسوره هفتم (الاعراف) نام درخت انگور وغیره را هم براین دودرخت افزوده است .

این چند گونه گوئیها بدرستی نشان مید هدکه الله چنان بیهوش است که نمیداند در میان سه درخت نام کدامین را گفته است . آیا دروغ نمیگوید؟

ششم- درآیه سی وششم از سوره دوم(بقره)میگوید(پس شیطان آدم وحوارابه لغزش افکند تا از آن درخت خوردند ) که این نیز همان زبان زد(عذربدتر از گناه) میباشد ونشانه دیگری از نا آگاهی وناتوانی الله است . زیرا درآن زمان که آدم وجفتش را به بهشت میفرستاد نمیتوانست پیش بینی کند که شیطان هم به بهشت نیست درجهان او راه خوا هد یافت تاآدم وجفتش رابفریبد ؟.

اگر الله میدانست که شیطان خوا هد توانست به بهشت برود وآنهارابفریبد وآنها هم فریب شیطان را خواهند خورد ونتوانست از این رویداد جلوگیری کند . چه بن مایه ای بالاتر از این در زبونی وناتوانی ونا آگاهی الله . اللهی که نتوانسته سر رشته تنها سه نفر آفریده ا ولیه خودش را در دست داشته باشد که چنین دسته گلهائی به آب داده چگونه میتواند مدعی آفرینش جهان هستی واداره آن با شد ؟

آیا این الله لال زبان بسته همان حجر الاسود جا خوش کرده درخانه کعبه نیست که آفریننده آن (محمد) چنین پیام های نابخردانه ای بنام او نوشته وبه خورد مردم داده است ؟

این همان اللهی نیست که محمد نامش را در آیه 110-ازسوره هفد هم(الاسرا ء) بدرون کلام الله برده وخودش را خود خوانده رسول ا لله نامیده وجهانی رازیر نام این بت سنگ سیاه به خاک وخون وسیا هی وسیه روزی وگمراهی کشا نیده است ؟

هفتم : سوره سوم( آل عمران)آیه 59 درباره آفریدن آدم چنین آمده است (همانا مَثَل خلقت عیسی به امر الله . خلقت آدم ابوالبشر است که الله اورا از خاک بساخت سپس بدان خاک گفت بشری به حد کمال باش . هما ندم گردید .

خلقت عیسی بوارون خلقت آدم است .  زیرا برابر سوره ها وآیه های چندی که در کلام الله آمده است . الله میگوید مافرج مریم را پاک وپاکیزه نگا ه داشتیم وآنگاه که از همه خویشان به کنج تنهائی پنهان گردید در آن نهانگاه روح القدس(روح پاک )مارا به چهره جوانی زیبا به او نمودیم  پس مریم به آ ن پسربار برداشت  . که این کاربه هیچروی مانند خلقت آدم نیست که نخست از گل بسازد وسپس بگوید آدمی شو وبشود ؟

گفتار الله درباره خلقت عیسی چنان مینماید که روحِ الله کار عمل تناسلی مردی را بی کم و کاست در رحم مریم  انجام داده که به زبان آخوندی (دخول) کرده وهیچگونه کمبودی هم نداشته است  که پیامدش پسری چشم آبی بنام مسیح بن مریم یا عیسی روح الله است  .

به این آیه ها ی کلام الله نگاه کنید . سوره سوم(آل عمران آیه های 42تا48- سوره نوزدهم(مریم) آیه های16تا34 ? سوره بیست ویکم (انبیاء) آیه 91 سوره شصت وششم (التحریم) آیه 11 ?

جای بسی شگفتی است که با اعتراف روشن الله برابرآیه های یاد شده در تجاوز به مریم و بوجود آوردن فرزندی بنام مسیح بن مریم که نامش رانیز از پیش درآیه45 از سوره سوم(آل عمران) به مریم بشارت داده است وپیش از آنهم برابرآیه 44 همین سوره به رسولش میگوید داستان مریم از اخبار غیب است که بتو وحی کردیم .  برابر آیه 171 ازسوره چهارم (النساء)وآیه35 از سوره نوزدهم (مریم) الله از پذیرفتن عیسی به فرزندی سرباز زده است .؟  (بیچاره آدم مادر نداشت واگر داشت الله روحش را درفرج اوهم میدمید وبعد انکار میکرد؟ )

هشتم : در سوره هفتم(الاعراف) آیه های 11 تا 25 باز داستان آفریدن آدم را بازگو نموده واز همسر آدم بنام (حوا) یادگردیده که چنین نامی دردرون مایه عربی قرآن دیده نمیشودوتنها از جفت آدم نام برده شده  که روشن نیست نام (حوا)را چه کسی ودر چه زمانی به جفت آدم داده که به درون کلام الله راه یافته است ؟ .

درآیه 189 همین سوره که دگرباره داستان  آدم وشیطان بازگو گردیده چنین آمده . اوست اللهی که همه مارا ازیک تن بیافرید . در این آیه نیز کوچکترین اشاره ای به آفریدن آدم از گل وداستان شیطان وسجده نکردن وفرستادن به بهشت  به میان نیامده  وتنها چیزی که برداستان افزوده شده اینست که جفت آدم را از خود او آفریده واین جفت باردار گردیده است . ولی روشن نیست این بارداری درکجا انجام شده است؟

داستان آفریدن آدم هم بگونه آفرینش جهان هستی در هرسوره ودر هر آیه بگونه ای دیگر از سوره وآیه پیش گفته شده . آمده است که هیچیک با دیگری برابری ندارد .

همانگونه که یاد آوری گردید برابرآیه های 9 و10و11 سوره چهل ویکم (سجده- فصلت)که بگفته کلام الله آغاز آفرینش جهان هستی است . الله میگوید همه قوت وارزاق چهار روزه اهل زمین را فراهم وتقسیم کردم . اگر ان گفته الله درست باشد که درآغاز کار( ا هلِ زمین  را هم آفریده است)  دیگر چه نیازی به ساختن آدمک گلی بود تا جفتش را هم از بدن او بسازد ویا رویداد سجده نکردن شیطان پیش آید . آیااین چند گانه گوئیها دروغ نیست ؟

                       دستکاریهای الله در رَحِم زنان وزشت وزیبا نمودن نوزادان

نهم 1- الله است که می نگارد صورت شمارا دررحم مادران هرگونه اراده کند سوره سوم(آلعمران)آیه 6

2- بدانید که ما نخست شمارا از خاک آفریدیم. آنگاه از نطفه،آنگاه ازخون بسته،آنگاه ازپاره گوشت تمام وناتمام تا در این انتقال وتحولات قدرت خودرابشما آشکارسازیم . واز نطفه آنچه رامشیت ما تعلق گیرد در رَحِم ها قرارد هیم تابه وقتی معین طفلی از رَحِم بیرون آوریم… سوره بیست و دوم(حج)آیه5

3-…وآنچه زنان بار گیرند وبزایند جز علم واراده او نخوا هدبود …سوره سی وپنجم(فاطر)آیه11

4- …وشمارا در با طن رَحِم مادران در سه تاریکی با تحولات گوناگون بدین خلقت زیبا بیافریدیم …سوره سی ونهم (زمر)آیه 6

5- و الله است به هرکه خوا هد فرزند اناث وبه هرکه خوا هدفرزند ذکور د هد یا در یک رَحِم دوفرزند پسر ودختر قرار مید هد و هرکرا خوا هد عقیم گرداند . سوره چهل ودوم (شوری)آیه 49-50

6- الله به شما بندگان آگاه تر است زیرا او شمارا از خاک زمین آفریده وهنگامی که در رحم مادر جنین بودید یادآورید وخود ستائی نکنید که اوآفریننده است …سوره پنجاه وسوم (نجم)آیه 32 

7- و الله شمارا مانند نباتات از زمین برویانید  سوره هفتادویکم (نوح) آیه 17

8- آیا شما آدمیان را از آب بی قدر بدین زیبائی نساختیم و آن نطفه را به قرارگاه رحم منتقل نساختیم  تا مدتی معین ومعلوم وما تقدیر رحم کردیم که نیکو مقدر حکیمی هستیم . سوره هفتاد وهفتم (المرسلات) آیه های 19تا23

9- انسان مغرور دربدو خلقت خود بنگر که از چه آفریده شده است . از آب نطفه جهنده ای خلقت گردید که از میان صلب پدروسینه مادر بیرون آمده است  . سوره هشتادوششم(الطارق)آیه های  5 تا 7 .

اگر به این آیات که کلامِ الهی نامیده شده درست بیندیشید بسیار ساده در می یا بید که در آئین این الله دروغگوی همه کاره هیچکس درهیچ کاری اراده واختیاری ندارد حتا در بوجود آوردن فرزندان خود .

اللهی که برابر بن مایه های داده شده در کلام الله خود یکبار هم نتوانسته راستی . درستی . دانش وبینش وخردش را به استواری برساند که برابرآیه های 17 و18 از سوره پانزدهم(الحجر)وآیه های  6تا8 از سوره سی وهفتم (صافات) از ترس شیطان به آسمانها پناه برده ودورش را نیز آتشبارگذاشته تادرامان باشد؟

اللهی که از گردش زمین بدور خود وخورشید نا آگاه است ومیگوید تاریکی شب را در پرده زرین روز پنهان میکنم وسپس از هم جدا میکنم تا شب وروز برآیند؟

اللهی که درباره آفرینش جهان هستی چنان دروغهای شاخداری گفته که به آگا هی ر سید؟

اللهی که درباره آفریدن آدم این چنین بی پرده دوغ میگوید؟

اللهی که پدران ومادران را درآفریدن فرزندان خود موئثر نمیداند ومیگوید چهره فرزندان شمارا در رحم مادران من می پرورانم واز نطفه ها آنچه راکه من اراده کنم در رحم ها جای مید هم .یعنی کار عمل تناسلی مردان را انجام مید هم . باروری زنان جز به دانش اونیست واومیداند که در رحم زنان سه تاریکی وجود دارد اوبه هرکس که دلش خواست پسر یا دختر مید هد یا یکباره دوفرزند نه بیشتر ونمیداند که برخی از زنان پنج قولو وبیشتر هم زائیده اند .وهرکرا هم بخواهد(عقیم) یعنی نازا بی فرزند میکند؟

یا مانند نباتات از زمین میرویاند و اوست که مارا از صلب(پشت)پدر ولی از سینه مادر بیرون می آورد . با اینکه پیوسته در رحم زنان به گشت وگذار سرگرم است . هنوز در نیافته که فرزند از رحم مادربیرون می آید نه از سینه او ؟

حال از این اللهِ همه کاره پرسشی دارم : تو که در برابراینهمه اعترافات انکار ناپذیر دست از جهانداری شسته ودر رحم زنان جا خوش کرده ای تا بتوانی نطفه های وارد شده در رحم ها را جابجا کنی وچهره ها رابنگاری تا آفریدگان زیبا وتندرست داشته باشی . چرا بعضی هارازشت وبعضی رازیبا می آفرینی؟

با زیبایان چه دوستی وبا زشتها  پیش از زایش چه دشمنی داری ؟

چرا بعضی ها را سیاه وبعضی ها را سفید وگروهی راسرخ وزرد می آفرینی ؟ گناه سیا ها ن پیش از زایش چه بود؟  چرابرخی را بلند بالا وبرخی را کوتوله می آفرینی ؟ چرا به یکی دست وبه دیگری پا وبه آن دیگر زبان سخن گفتن وچشم برای بینائی وگوش برای شنوائی نمید هی ؟ کدام یک از این ناتوان آفریده ها(معلولین) از تو خواسته بودند که آنانراچنین بیافرینی ؟

چرا آن کودکان خرد سال را که زیبا هم آفریده ای فلج  وگنگ وکر وکورولال کرده ای؟ اینها که هنوز پا به جهان هستی نگذاشته بودند تا ازستایش آمرانه تو سرباز زده باشند . چرا پیش از زایش ودست آزیدن به گنا هی پیشا پیش کیفربیدادگرانه ونابجا داده ای ؟ اگر بدرستی آگاه بودی که پس از زایش از فرمان تو سر پیچی خواهند کرد . تو که جابجا کننده همه نطفه ها در رَحِم مادرها بودی چرا آن نطفه ها را از میان نبردی . با اینکه بگفته خودت توان نازاکردن هم داشتی وداری ؟

به من پاسخ بده آیا تو یک بیمارروانی نیستی ؟ آیا کارهائیکه انجام داده ای از ویژگی کارهای ا هریمن نیست ؟  اگر مردان بازنان همخوابه نشوند در درون رحم سرگردان نمی مانی ؟

زمانی که هیچیک از کار هائی را که مدعی انجامش هستی نتوانسته ای درست انجام د هی . باید بپذیری  ناتوانی ، ناآگاهی، دروغگوئی  همانگونه که میگوئی شمارابگونه نباتات از زمین میرویانم همانگونه که میگوئی از سینه مادران زاده میشویم همانگونه که درباره آفرینش جهان هستی دروغ گفتی همانگونه که درباره داستان شتر صالح دروغ گفتی همانگونه که درداستان موسی وفرعون دروغ گفتی وو

کدام سخن راست ودرست از د هانت بیرون آمده است جزدروغ ، زورگوئی ، گردن کلفتی ، مکاری ، غداری .  قهاری  جباری ، گردنه بندی ، کشت وکشتارو تاراج که همه و همه  برابراعترافاتی است که در همین کلام الله آورده ای . اگر با این ویژگی ها تو خدائی . پس ا هریمن کیست ؟

آیا تودر نقطه برابر اَشا  خداوندخرد ودانش ، دادود هش ، شادی وبهزیوی  ، مهرو دوستی ، اندیشه وگفتار وکردار نیک . ایرانیان قرار نگرفته ای ؟ که در آئین او نه تنها زنان ومردان برابرند که همه مردم جهان آزادند تاچگونه بیندیشند و زندگی کنند . نه عشرتکده ای چون بهشت دروغین تو دارد تاکسی رابفریبد ونه شگنجه گا هی چون دوزخت داردکه کسی رابترساند ونه خواسته ونیازی داردتاکسی اورا سجده کند .

اگر روزی بدرستی کلام الله ات از سوی پژوهشگران مورد بر رسی قرار گیرد آنگاه تشت رسوائی تو ورسول ا للهی که تورا درجایگاه خدائی نشانیده ا ست بر سر همه بازار های جهان به صدا درخوا هد  آمد  وهمگان خوا هند دریافت که همان حجر الاسودی هستی که بنامت آئینی ا هریمنی ساختند وخونهای بیشماری ریختند  فرهنگ ها وخانمانهای بسیاری را بر باد فنا دادند .

امیدوارم خورشید دانش وبینش ، مهرودوستی بیش از این در پس ابرها پنهان نماند وخردبجائی رسد تورا چنانکه هستی بشناسند ، در دادگاه وجدان محاکمه ومحکومت کنند وازجایگاه خدای دروغین بزیرت کشند تا جهان وجهانیان ازشرتو واین کلام الله و رسول الله وآیت ا لله هایت یکبار وبرای همیشه رهائی یابند . تا تو هستی کوچکترین امیدی  بر بهزیوی، نیکبختی ، آزادی ، شادی وشادمانی درجهان  نیست .

درپایان روی سخنم با شما آیت الله ها = (آیت الحجر الاسود های) گمراه گر ودغلباز است . باچنین کلام اللهی که درون مایه آن ننگنامه ای بیش نیست .بنام او وبنام الله آمده دراو و خود خوانده رسول الله اش1400 سال است مردم ساده اندیش ایران را فریفته وچنان گمراه  واز راه راست بدر برده اید که از خود بیگانه گردیده وتازی پرست شده اند .

تا زود است عمامه هارا بردارید و بگردن بیاویزید ، نعلین هارا از پا بیرون بیآورید با پا های برهنه به درِ خانه های گمراه نگاهداشتگانِ خود بروید وپوزش بخواهید وگرنه دیری نخواهد پائید که شما را درتلویزیون ها بنشانند ، کلام الله تان را نیز بدست شما بد هند تابا زبان فارسی بخوانید وبگنا هان خود اعتراف کنید . آن زمان برای پوزشخوا هی بسیار دیر است چه بسا که عمامه تناب دار شما گردد .

                             حال ببینیم الله در این باره در تورات چه میگوید ؟

سِفر پیدایش : باب اول آیه27…پس خدا آدم را بصورت خود آفرید اورابصورت خدا آفرید ایشان را نر وماده آفرید . ودرباب دوم سفر پیدایش از آیه  7 تا 25به بعد چنین میگوید .خداوند خداپس آدم را از خاک زمین بسرشت ودر بینی وی روح حیات دمید وآدم نفسِ زنده شد . و خداوند باغی در عَدَن بطرف مشرق غرس نمود و آن آدم را که سرشته بود در آنجا گذاشت  وخداوند خدا هر درخت خوشنما وخوشخوراک را از زمین رویانید ودرخت حیات را در وسط باغ ودرخت معرفت ونیک وبد را . ونهری از عَدَن بیرون آمد تاباغ راسیراب کند واز آنجا منقسم گشته چهار شعبه شد .

نام نهر اول فیشون است که تما م زمین حویله را که در آنجا طلا بسیار ا ست احا طه میکند . …نام نهردوم جیحون که تمام زمین کوش را احا طه میکند . ونام نهر سوم حَّدقل که بطرف شرقی اشور جاری است ونهر چهارم فرات . پس خداوند خدا آدم را گرفت واورا درباغ عَدَن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید .

خداوند خدا آدم را امر فر موده گفت از همه درختان باغ بی ممانعت بخور . اما از درخت معرفت نیک وبد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد . وخداوند خداگفت خوب نیست که آدم تنها باشد پس برایش معاونی موافق وی بسازم . وخداوند خدا هر حیوان صحراوهرپرنده آسمان را از زمین سرشت ونزد آدم آورد تابه بیندکه چه نام خوا هد نهاد وآنچه آدم هر ذی حیات را خواند همان نام اوشد .

 پس آدم همه بهائم وپرندگان آسمان و همه حیوانات صحرا را نام نهاد لیکن برای آدم معاونی موافق وی یافت نشد . وخداوند خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت ویکی از دند هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد . وخدا وند خدا آن د نده را که از آدم گرفته بود زنی بنا کرد و وی را به نزد آدم آورد . وآدم گفت همانا اینست استخوانی از استخوانهایم و گوشتی از گوشتم از این سبب نساء نامیده شود زیرا که از انسان گرفته شد . از این سبب مرد پدر ومادر خودرا ترک کرده با زنِ خویش خواهد پیوست ویک تن خوا هند بود . و آدم وزنش هردو برهنه بودند وخجلت نداشتند .

                                            باب سوم از آیه 1تا 34

و مار از همه حیوانات صحرا که خداوند ساخته بود هوشیارتر بود وبه زن گفت آیا حقیقتا خدا گفته است که از همه درختان باغ نخورید . زن به مار گفت از میوه درختان می خوریم . لکن از میوه درختی که وسط باغ است خدا گفت از آن نخورید وآنرا لمس مکنید مبادا بمیرید . مار به زن گفت هر آینه نخوا هید مرد . بلکه خدا میدانددر روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک وبد خوا هید بود . وچون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنماودرختی دل پذیر ودانش افزا پس از میوه اش گرفته بخوردوبه شوهر خود نیز داد واوخورد .

آنگاه چشمان هردوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند پس برگهای انجیر بهم دوخته ستر هارا برای خویشتن ساختند . و آواز خداوند خدارا شنیدند که درهنگام وزیدن نسیم نهار درباغ می خرامید و آدم وزنش خویشتن را از حضور خداوند در میان درختان پنهان کردند . وخداوند خدا آدم را ندا داد وگفت کجا هستی . گفت چون آواز تورا در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم پس خودراپنهان کردم . گفت کِه تورا آگا ها نید که عریانی آیا از آن درختی که تورا غدغن کردم که از آن نخوری خوردی ؟

 آدم گفت این زنی که قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد ه خوردم  . پس خداوند خدا بزن گفت این چه کار است که کردی زن گفت مار مرا اغوا نمود که خوردم . پس خداوند خدا به مار گفت چونکه این کار کردی از جمیع بهائم واز همه حیوانات صحرا ملعون ترهستی بر شکمت راه خوا هی رفت وتمام ایام عمرت خاک خوا هی خورد . وعداوت درمیان تو وزن ودر میان ذریت تو وذریت وی میگذارم او سر تورا خواهد کوبید و تو پاشنه وی را خوا هی کوبید .

و به زن گفت اِ لَم و حمل تورا بسیار افزون گردانم با ا لم فرزندان خواهی زائید و اشتیاق تو به شوهرت خوا هد بود واوبرتو حکمرانی خوا هد کرد .  و به آدم گفت چونکه سخن زوجه ات را شنیدی واز آن درخت خوردی که امر فرموده گفتم از آن نخوری پس به سبب تو زمین ملعون شد وتمام ایام عمرت از آن با رنج خوا هی خورد . خوار وخس نیز برایت خوا هد ر ویانید وسبز های صحرا را خوا هی خورد . و به عرق پیشانیت نان خواهی خوردتا حینیکه به خاک راجع گردی که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی وبه خاک خوا هی برگشت .

وآدم زن خود را حوا نام نهاد زیرا که او مادر جمیع زندگان است . وخداوند خدا رختها برای آدم وزنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید  . وخداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده ا ست که عارف نیک وبد گردیده اینک مبادا دست خود را دراز کند واز درخت حیات نیز گرفته بخورد وتا به ابد زنده ماند . پس خداوند خدا اورا از باغ عَدَن بیرون کردتا کار زمین را که از او گرفته شده بود بکند . پس آدم را بیرون کرد وبه طرف شرقی باغ عَدَن کّروبیانرا مسکن داد وشمشیر آتشباری را که بهرسو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند .

 گفتار الله یا اللهِ به پوشاک یهوه درآمده . آمده در تورات را شنیدیم وحال دادگرانه به داوری می نشینیم

1- در سِفرپیدایش (باب اول)28 ? میگوید( پس خدا آدم را به صورت خود آفرید..وایشان رانر وماده آفرید )در آیه 7 از باب دوم میگوید( خداوند خدا پس آدم را از خاک بسرشت ودر بینی وی روح حیات دمید وآدم نفسِ زنده شد ) درآیه های 21 و22 …میگویدیکی ازدنده های آدم رابرگرفت واز آن دنده زنی بنا کرد و وی رابه نزد آدم آورد .

اگر الله روز اول نر وماده آفریده چه نیازی به ساختن دوباره آدمک گلی داشت؟  اگر روز اول ماده را هم آفریده چه نیازی به خواب کردن آدم وبرداشتن دنده ای ازاو برای ساختن زنی دارد ؟  آیا این گفته الله به روشنی دروغ نیست ؟

2 ? در آیه های 15 تا 17 میگوید .پس خداوند آدم را درباغ عدن گذاشت وگفت از همه درختان باغ بی ممانعت بخور . اما از درخت معرفت نیک وبد نخور که اگر بخوری می میری . نخست پرسش برانگیز است که چرا الله نمیخواست آدم دارای معرفت شود .دوم نشان دهنده اینست که الله نادان ونا آگاه بود که سرانجام روزی آدم از میوه آن درخت را خواهد خورد . بد ین ترتیب ادعای  الله بردانش وآگاهی از گذشته وآینده دروغی بیش نیست . سوم اینکه الله به آدم گفت اگر میوه این درخت رابخوری .خواهی مرد ومیوه آن درخت کشنده نبود . پس الله دروغی بزرگ به آدم گفته است ؟

3- باب سوم آیه های 1 تا 8 مارکه از همه حیوانات هوشیار تر بود زن را فریفت تا میوه آن درخت رابخورد وبه همسرش نیز بخوراند . که اینهم بن مایه دیگری از نادانی ونا آگا هی الله است که مار روزی چنین دسته گلی به آب خواهد داد ؟

4- آیه های 16 تا 19 در پی سر پیچی زن . الله کیفری برایش مقرر نمود تادردِ بارداری وزایمان اوزیاد باشد وهمواره فرمانبردار همسرش گردد ؟ پس برتری مردان بر زنان در اسلام ناب محمدی هم از باغ عَدَن سر چشمه میگیرد .

به آدم هم گفت چون گوش به سخن زنت داده ای باسبزه های صحرا وعرق پیشانی نان خوا هی خورد . پس نپذیرفتن رای زنان دراسلام نیز از همینجا سرچشمه میگیرد ؟

5- برای اینکه مبادا آدم به درخت حیات دست یابد ومیوه اش رابخورد تا همیشه زنده بماند . الله با شمشیر آتشباری که ازهرسو در گردش است از درخت حیات نگهبانی میکند . واینهم نمونه دیگری از ناتوانی الله است که چون نمیتواند از دسترسی آدم به درخت حیات پاسداری کند دورش را شمشیر آتشبار گذاشته است . همانگونه که از ترس شیطان بدور خود آتشبار گذاشته است ؟

کوتا هی بود ازدروغگوئیها .ناتوانیها .نادانی ها ونا آگا هی های الله =(حجرالاسود)خدای مسلمانان درتورات .

و اینهم بخش کوچکی از دروغگوئیهای الله تنها درباره آفریدن آدم در دو کتاب مقدس او(تورات وقران)

1- الله درآیه35- ازسوره دوم(بقره)میگوید . به فرشتگان دستور دادیم آدم را سجده کردند و شیطان سرپیچی کرد : ولی در تورات کوچکترین یادی از فرشته  وشیطان وسرپیچی به میان نیامده است بنا براین دراین باره الله دروغ گفته است ؟

2- در آیه 36 همین سوره میگوید : گفتیم ای آدم با جفت خود در بهشت جایگزین ولی از درخت (گندم یاسیب)رانخور درآیه19- از سوره هفتم (اعراف) نام درخت انگور هم بر درخت گندم وسیب افزوده گردیده است  در حالی که درتورات تنها از درخت (معرفت) نام برده شده . از الله میپرسم کدام گفته ات درست است (درخت گندم . سیب . انگور . یا درخت معرفت ؟)

3- در آیه 36 از سوره دوم میگوید پس شیطان آدم را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند ولی درباب دوم تورات از آیه 1تا 8 میگوید مار همسرآدم رافریفت . از الله میپرسم کمی بیندیش دستکم این یکی را پاسخ درست بده . (شیطان فریب داد یا مار؟)

4- از الله میپرسم تو درقرآن میگوئی آدم وجفتش را به بهشت فرستادم ولی در تورات میگوئی باغی در عَدن  غرس نمودی وآدم را در آن باغ گذاشتی ونهری از عدن بیرون آوردی که چهار شعبه شد .  اولی نهر فیشون دومی نهر جیحون سومی نهرحَّدقل وچهارم نهر فرات . آیا این باغ عَدن همان بهشت موعوداست واین نهرها همان نهرهای شیر وعسل؟ اگر این باغ بهشت موعود باشد که از شراب وکباب و حور و غلمان وزنان همیشه باکره در آن خبری نیست .

پاسخ چشم براهانِ فریب خورده را چه مید هی ؟

درستی اینست که اسلام ناب محمدی نه تنها زنده های مارا  با اینگونه دروغها سر گردان کرده است که مرده های ما نیز معتاد به شنیدن اینگونه دروغهای  مقدس الله فرموده شده اند . شگفتا که میخوانیم ولی نمی اندیشیم خواندن چنین داستانهای دروغین وپوچ ونابخردانه تازیان ویهود چگونه میتواند برای ما باور پذیر وبرای روان مردگان ما آرامش بخش باشد ویا سوگند بر ننگ ودروغ چگونه میتواند مارا پای بند بر راستی ودرستی  وپیمان داری نماید ؟

با ارج فراوان برهمه کوشندگان راه روشنگری وآزادی که آثار گرانبها وستودنی از خود برجای نهاده  ولی گا هی استخوان لای زخم گذاشته اند . ازخداوند خرد میخوا هم  به این ارجمندان آن توان را بد هد که در سنین بالای هشتاد سالگی از تروراسلامی وجوانمرگ شد ن نهراسند . دلیرانه تر گام درمیدان نبرد فرهنگی وروشنگری بنهند وبکوشند درنوشتارهای پر ارج خود دیگراستخوان لای زخم نگذارند که مایه گمرا هی بیشتر گمرا هان  گردد : پاینده ایران برافراشته باد درفش کاویانی سرخ وزرد وبنفش :

      آله دال فک

منبع +

آیا محمد پس از مرگش هم رسول الله است؟

!دین اسلام ومذ هب شیعه برپایه دروغ بنا نهاده شده است 

 یک شیعه 12 اما می درنماز شبانه روزی خود دوبرابر یک مسلمان (ثنی)دروغ میگوید همگان میدانند که داد ن گواهی در باره چیزی ، دیدن با چشم است ویا شنیدن با گوش . درزمان حال است یاگذشته؟ اگر برای زمان حال باشد بگونه ایست واگر برای گذشته باشد بگونه دیگر.

گوا هی دادن امروزه مسلمانان درنماز های خود با زبان تازیان در باره پیامبری(محمد خود خوانده رسول الله)که میگویند (اشهد و ا ن محمدا رسول الله) یعنی من گوا هی میدهم که محمد فرستاده الله است . این گوا هی بگونه ای گفته میشود که گوئی محمد زند ه و هم اکنون نیزرسول الله است . درحالی که او 1400 سال پیش از این مرد ه ودر جهان دیگر بسر میبرد .

پس آشکارادروغ میگویند . چنانچه نیازی باشد که بخواهند گوا هی درستی در باره این مرده تازی بد هند باید بگویند که ما از زبان دین دارا ن پیرو ا و وپدران ومادران خود شنید ه ایم که محمد نامی در عربستان می گفته است .من رسول الله هستم .

همچنین است درباره شیعیان که پس از گفتن(اشهد وا ن محمدا رسول الله) می گویند(اشهد و ا ن علیا ولی الله) که اینان دوبار به دروغ گوا هی مید هند . یکبار درباره محمد وبار دوم درباره علی که اونیز کشته شد واینک در جهان دیگر است .

با این گوا هی نا درست ونا بجا ی یک ایرا نی که بن مایه ای در دست ندارد تادریابد درگذشته هم آن دوتازیرسول ویا ولی بوده اند . نا آگا هانه همه تبهکاریها وگردنه بندیها . کشتار وتاراج این دوتازی آمده درکلام الله را به گردن الله =(حجر الاسود) لال بی زبان می بندد .

گناه شیعیان چند برابر میشود آنگاه که علی را ولی الله هم میگویند . بی آنکه چم ولی را که معنی( سر پرست) مید هد دریابند وبدانند که آیا علی سر پرست بر الله است ویا از سوی الله سرپرست بر مردم ؟ که هردوگونه آن نادرست است .

اگر علی را ، ولی بر الله ، یعنی سرپرست او بدا نند  که پذیرفته ا ند ، الله یتیم است و نیاز به سرپرستی علی دارد . اگر علی را از سوی الله ولی بر مردم بدانند که کار را خرابتر کرده . برای الله همکار ویاری دهنده تراشیده اند که اینهم با یگانگی الله جور در نمی آید .

چنانچه اینان جهان واپسین آمده در کلام الله را باور داشته باشند ودر چنان روزی برای پاسخگوئی دربرابرالله قراربگیرند که بیگمان محمد وعلی هم فرا خوا نده خواهند شد . اگر الله از مسلمانان وشیعیان بپرسد که شما ها برابرکدام بن مایه استوار شبانه روزی هفده بار دولا راست شدید وهمچون مگس ها وز وز کنان آرامش مرا بازبان تازیان بر هم زدید ونابخردانه گواهی دادید که این محمد رسول الله است وآن علی ولی الله .؟

کی از زبان من در این باره چیزی شنیده بودید که من منکر آن شده بودم وشما داشتید یاد آوری میکردید تا از یاد نبرم ؟

 در حالی برابر سوره هشتم(انفال) وسوره نهم(توبه) وسوره های دیگر من اینها را راهزن ودزد سر گردنه شناخته ام که کاروانیان بیگناه را کشته ومال شان را ربوده ومرا هم بد نام کرده اند که همراه شان بوده ام ودست به هزاران تبهکاری دیگرهم بنام من زده اند .

چگونه کشتار گران و را هزنان شناخته شده درکلام الله میتوانند رسول الله و ولی الله هم باشند ؟ که شما ها در همه زمان کور کورانه گواهی دروغین داده اید . ؟

مگر من از شما گوا هی خواسته بودم که نا بخردانه دست به این زشتکاری زد ه اید ؟ من چه نیازی به فرستادن رسول دارم  آنهم نزد کسانی که زبان یکدیگررا درنمی یابند .

اگر هم کسی رابه رسالت بفرستم چه نیازی به گوا هی دیگران دارد که شما ها به دروغ برای من نه تنها رسول که ولی الله هم برگزیده اید؟ مگر من صغیرم که غداره بندی را برای من سرپرست تراشیده اید؟ در برابر این سخنان الله ما چه پاسخ پذیرفتنی داریم ؟

اگربگوئیم که ما گنا هکار نیستیم . محمد وعلی خودشان به ما آموخته اند ، آنها لال که نیستند خواهند گفت اینها دروغ میگویند ومارا بد نام میکنند . زیرا بگوا هی عزرائیل 1400سال پیش از این ما مرده ایم وسرگردان . کی ودر کجا مارا دیده اند . چگونه باماسخن گفته اند ؟ نه ما فارسی میدانیم ونه آنها عربی .دروغ می بافند .

در این هنگام ناگزیر باید اعتراف کنیم که آنها درست میگویند ما یکدیگر را ندیده ونمی شناسیم . این دروغهارا دین دار نمایان بهره بردار از نام آنان بر پدران و مادران ما آموختند وما هم از آنان فرا گرفتیم . .دیگر جای کوچکترین دودلی نیست که گنا هکاریم .آنگاه الله به نگهبانان شگنجه گاه خود(دوزخ) فرمان مید هد تا ما را در کنار دین دار نمایان گمراه گر و پدران ومادران فریب خورده ما به ژرفای آتش سوزان سر گون نمایند .

براستی آیا خرد مندانه است که منش و والائی ایرانی خودرا این چنین نا بخردانه با استخوان پرستی تازیان بیا بان گرد . آنهم کشتارگر نیاکان ونابوکننده تاریخ وفرهنگ ما دکش کنیم  ودر نیابیم که چه میکنیم وچه می اندیشیم وخودرا ایرانی نژاده وباز مانده ای از کورش وداریوش هم بدانیم ؟

پاینده ایران برافراشته باد درفش کاویا نی سرخ وزرد وبنفش :

 

تیرشید هفتم اسفندماه/2710

                26فوریه/2003

 آله دال فک 

منبع +

داستان موسی


آیا هیچ اندیشیده ایم به چه داستانهای دروغ الله فرموده در قرآن سوگند یاد میکنیم؟

 

 آیا خواندن داستانهای دروغین تازیان و یهود میتواند آمرزنده روان مردگان ما باشد؟

 

 پس از خواندن این داستان پوچ بیائیم کمی بیندیشیم و از خرد بهره بگیریم.

 داستان موسی که در ۱۴ سوره و ۳۵۵ آیه بازگو دربازگو شده درکلام الله٬  بگونه وحی آمده است. هر یک با دیگری کم و زیاد هائی دارد که به گستردگی درتورات نیز آمده شما را از درون مایه هردو آگاه میکنم تا با بن مایه های استوار دریابید که الله از بزرگ دروغگویان جهان هستی است.

 

سوره قصص:

 همانا فرعون در زمین تکبر و گردنکشی آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند و طایفه(بنی اسرائیل) را سخت ضعیف و ذلیل کرد پس ایشان را می کشت و زنان شان را زنده میگذاشت و همانا فرعون مردی بسیار مفسد وبداندیش بود (۴)

 

و ما اراده کردیم که برآن طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قراردهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیدیم (۵)

 

 و در زمین به آنها قدرت و تمکین به خشم و به چشم فرعون وهامان و لشکریانشان آنچه کزان اندیشه ناک و ترسان بودند بنمائیم (۶)

 

و به مادر موسی وحی کردیم که طفلت را شیر ده و چون از آسیب فرعونیان بر او ترسان شوی به دریا افکن و دیگر بر او هرگز مترس و محزون مباش که ما او را به تو باز آوریم و هم از پیغمبران مرسلش گردانیم (۷)

 

(چون جاسوسان فرعون به قصد قتل موسی آمدند و مادر موسی ترسان شد به امر الله به صندوقش نهاد و به دریا افکند  اهل بیت فرعون (آسیه) موسی را از دریا برگرفت تا درنتیجه دشمن و مایه اندوه آل فرعون شود که همانا فرعون وهامان و لشکریانشان بسیار نادان و خطاکار بودند(۸)

 

(چون فرعون به سعایت مردمان به آن طفل بد گمان شده و قصد قتلش را کرد) زن فرعون گفت این کودک را مکشید که نور دیده من و تست باشد درخدمت ما سودمند افتد و یا او را به فرزندی خود برگیریم و آنها بی خبر بودند(۹)

 

صبحگاه مادر موسی دلش فارغ بود و به حدی غم و اندوه قلبش را فرا گرفت که اگر نه ما دلش را برجای نگاه داشتیم تا ایمانش برقرارماند نزدیک بود راز درونش را آشکار سازد(۱۰)

 

و آنگاه مادر موسی به خواهر گفت که از پی طفلم رو خواهر رفت و موسی را از دور دید و شناخت ولی آل فرعون وی را نشناختند(۱۱)

 

 و ما شیر هر دایه را بر او حرام کردیم و آل فرعون با محبت قلبی که به او داشتند درپی هر دایه ای که پستانش را طفل گیرد بر آمدند خاله موسی گفت آیا مایلید که من شما را خانواده ای که دایه و پرستار این طفل شوند آگاه و درکمال محبت ومهربانی تربیت کنند راهنمائی کنم (۱۲)

 

و بدینوسیله ما موسی را به مادرش برگردانیدیم ….(۱۳)

 

آنگاه موسی که به سن عقل و رشد رسید و حد کمال یافت ما به او مقام علم و حکم نبوت عطا کردیم و چنین پاداش به مردم نیکوکار مید هیم (۱۴)

 

و موسی (روزی) بی خبر اهل مصر به شهر درآمد و آنجا دید که دو مرد با هم به قتال مشغولند این یک از شیعیان وی (یعنی ازبنی اسرائیل بود) و آن یک از دشمنان (یعنی ازفرعونیان) بود درآن حال آن شخص شیعه. از موسی  دادخواهی  و یاری برعلیه آن دشمن خواست (موسی خشمناک بیاری مومن شتافت) و مشتی سخت بر آن دشمن زد. بدان ضربت مرگش فرا رسید  موسی گفت این کار از فریب و وسوسه شیطان بود…. (۱۵)…(۱۶)…(۱۷)

 

موسی (پس ازکشته شدن قبطی و نجات سبطی) از توقف به شهرمصر بیمناک شد و مراقب دشمن بود که ناگاه آنکس که روز گذشته از او یاری جسته بود باز او را به دادخواهی خواند موسی به او گفت تو سخت گمراهی (۱۸)

 

 و چون رفت به یاری آن سبطی مومن و خواست دست به قبطی دشمن دراز کند که قبطی فریاد کرد ای موسی مرا هم میخواهی مانند شخص دیروز به قتل رسانی معلوم است که تو در زمین قصد گردن کشی و جباری داری … (۱۹)

 

و در این حال مردی(مومن) از دورترین نقاط شهر مصر آمد و گفت ای موسی رجال دربار فرعون درباره تو شور میکنند که تو را به قتل رسانند بزودی از شهر بیرون گریز و (بدان که) من درباره تو بسیار مشفق و مهربانم(۲۰)

 

موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب شهر مدین بیرون رفت  گفت بارالها مرا از شر این قوم ستمکارنجات ده(۲۱)

 و چون از مصر بیرون شد و سر به بیابان رو به جانب شهر مدین آورد و با خود گفت امید است که ربی مرا به راه مستقیم هدایت فرماید(۲۲)

 

وچون برسرچاه آبی در شهر مدین رسید آنجا جماعتی را دید که حشم و گوسفندانشان را سیراب میکردند و دو زن را یافت که دور از مردان درکناری به جمع آوری و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند موسی به جانب آن دو زن رفته گفت شما اینجا چه میکنید و کارمهمتان چیست؟ آن دو زن پاسخ دادند که منتظریم تا مردان (گوسفندانشان را سیراب کرده) باز گردند(آنگاه گوسفندان خود را سیراب کنیم) و پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است(۲۳)

 

 موسی گوسفندانشان سیراب کرد رو به سایه درختی آورد تا دمی بیاساید و چون توشه وقوتی نداشت با حال گرسنه گفت بارالها من به خیری که نازل فرمائی محتاجم(۲۴)

 

موسی (هنوز لب از دعا نبسته) دید که یکی از آن دو دختر باکمال (وقار) وحیا بازآمد و گفت پدرم ازتو دعوت میکند تا (به منزل ما آئی) و درعوض سقایت ( و سیراب کردن) گوسفندان ما به تو پاداشی دهد چون موسی نزد او(یعنی شعیب پدرآن دختر) رسید و موسی سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتی(۲۵)

 

یکی از آن دو دختر(صفورا) گفت ای پدر این مرد را به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزید کسی است که امین و توانا باشد(۲۶)

 

 شعیب (تقاضای دختر را پذیرفت و به موسی) گفت من اراده آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم بر این مهرکه، هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال تمام کنی (آن دوسال) به میل و اختیار تو و من دراین کار رنج بر تو نخواهم نهاد و انشاءلله مرا شخصی شایسته خواهی یافت (۲۷)

 

موسی گفت هرکدام از دو مدت را به انجام رسانم بر من ستمی نشده  و الله بر این قول و عهد ما وکیل است(۲۸)

 

آنگاه که موسی عهد خدمت به پایان رسانیده و با اهل بیت خود از حضور شعیب رو به دیار خویش کرد (در راه شب تار وبیابان دور و هوای سرد…ناگاه) آتشی از جانب طور دید به اهل خود گفت شما اینجا مکث کنید که (از دور) آتشی بنظرم رسید میروم تا شاید از آن خبری برگیرم(۲۹) چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب وادی ایمن در آن بارگاه مبارک از آن درخت(مقدس) ندائی رسید که ای موسی هشدار که منم الله (یکتا) پروردگار جهانیان(۳۰) و توعصای خود (و خودیت) بیفکن چون(عصا افکند و) بر آن نگریست دید اژدهائی سبک خیز گردید موسی رو به  فرار نهاد و واپس نگردید(درآن حال بدو خطاب شد ای موسی پیش آی و مترس که تو ایمن خواهی بود (۳۱).

 

و دست خود را در گریبان بر و بیرون آور تا بی هیچ نقص برص ومرضی سفید و روشن گردد و تا (به ظهور این معجز) از وحشت و اضطراب بیاسائی باز دست به گریبان بر(تا به حال اول برگردد) این (عصا و ید بیضا) از جانب رب بر رسالتت دو برهان(کامل و دو معجز بزرگ الهی) است (اینک برو) برسالت بسوی فرعون و فرعونیان که قومی فاسق و نابکارند(۳۲)

 

 و الله (این چنین شعبده بازی را به موسی آموخت) موسی گفت ای ربی من از فرعونیان یکنفر را کشته ام میترسم که به خونخواهی و کینه دیرینه مرا به قتل رسانند(۳۳)

 

 و با این حال اگر از رسالت ناگزیرم برادرم هارون را که ناطقه اش فصیح تر از من است با من یار وشریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق (و ترویج) کند که میترسم این فرعونیان سخت تکذیب رسالتم کنند(۳۴)

 

 ….. به او فرمود که ما تقاضای تو را پذیرفته و بهمدستی برادرت هارون بسیار بازویت را قوی میگردانیم و به شما درعالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز (دشمن) به شما دست نیابند اینک با این آیات و معجزاتی که به شما عطا کردم به رسالت(بسوی فرعونیان) بروید که شما و پیروانتان(بردشمنان)غالب خواهید بود(۳۵ ) …..

 

این بخش کوچکی بود از داستان موسی درتازی نامه.

 

چون همین داستان در کتاب تورات هم آمده است که الله میگوید تورات را من برای موسی فرستاده ام. چنانچه این داستان با آنچه که در تورات آمده همخوانی داشت.  هم این داستان یا به گفته الله (قصه) و دیگر داستانهای الله فرموده هم درست است و قهرمانان بی نام و نشان آنهم هستی داشته اند.  اگر همخوانی نداشت روشن  خواهد گردید که از دهان آفریننده این الله هرگز سخن راست  بیرون نیامده و چنین قهرمانانی نیز هستی نداشته اند؟

 

سفر خروج ? باب اول از آیه ۱۳ تا  ۲۲

… و مصریان از بنی اسرائیل به ظلم خدمت گرفتند. و جانهای ایشان را به بندگی سخت به گل کاری و خشت سازی و هرگونه عمل صحرائی تلخ ساختندی و هر خدمتی که به ایشان نهادندی به ظلم می بود. و پادشاه مصر به قابله های عبرانی که یکی را شفره و دیگری را فوعه نام بود امر کرده. گفت چون قابله گری برای زنان عبرانی بکنید و بر سنگها نگاه کنید اگر پسر باشد او را بکشید و اگر دختر بود زنده بماند.

 

لکن قابله ها از خدا ترسیدند و آنچه پادشاه مصر بدیشان فرموده بود نکردند بلکه پسران را زنده گذاردند. پس پادشاه مصر قابله ها را طلبیده بدیشان گفت چرا این کار را کردید و پسران را زنده گذاردید. قابله ها به فرعون گفتند از این سبب که زنان عبرانی چون زنان مصری نیستند و زور آورند و قبل از رسیدن قابله میزایند. و خدا با قابله ها احسان نمود و قوم کثیر شدند و بسیار توانا گردیدند. و واقع شد چونکه قابله ها از خدا ترسیدند خانه برای ایشان بساخت. و فرعون قوم خود را امر کرده گفت هر پسری که زائیده شود به نهر اندازید و هر دختر را زنده نگاهدارید.

 

 

باب دوم از آیه ۱ تا ۲۵

و شخصی از خاندان لاوی رفته یکی از دختران لاوی را به زنی گرفت. و آن زن حامله شده پسری بزاد و چون او را نیکو منظر دید وی را سه ماه نهان داشت. و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آنرا به قیر و زفت اندوده طفل را در آن نهاد و آنرا در نیزار بکنار نهرگذاشت. و خواهرش ازدور ایستاد تا بداند او را چه میشود. و دختر فرعون برای غسل به نهر فرود آمد و کنیزانش بکنار نهر می گشتند پس تابوت را درمیان نیزار دیده کنیزک خویش را فرستاد تا آنرا بگیرد. و چون آنرا بگشاد طفل را دید و اینک پسری گریان بود پس دلش بر وی  بسوخت و گفت این از اطفال عبرانیان است.

 

و خوا هر وی به دختر فرعون گفت آیا بروم و زنی شیر ده را از عبرانیان نزدت بخوانم تا طفل رابرایت شیر دهد. دختر فرعون به وی گفت برو پس آن دختر رفته مادر طفل را بخواند. و دختر فرعون گفت این طفل را ببر و او را برای من شیر بده و مزد تو را خواهم داد. پس آن زن طفل را برداشته بدو شیر میداد. و چون طفل نمو کرد وی را نزد دختر فرعون برد و او را پسرشد و وی را موسی نام نهاد زیرا گفت او را از آب کشیدم.

 

و واقع شد درآن ایام که چون موسی بزرگ شد نزد برادران خود بیرون آمد و بکارهای دشوار ایشان نظر انداخته شخصی مصری را دید که شخصی عبرانی را که از برادران او بود میزند. پس بهر طرف نظر افکنده چون کسی را ندید آن مصری را کشت و او را در ریگ پنهان ساخت. و روز دیگر بیرون آمد که ناگاه دو مرد عبرانی منازعه میکند پس به ظالم گفت چرا همسایه خود را میزنی. گفت کیست که تو را بر ما حاکم یا داور ساخته است.  مگر تو میخواهی مرا بکشی چنانکه آن مصری را کشتی پس موسی ترسید و گفت یقینا این امر شیوع یافته است.

 

و چون فرعون این ماجرا را بشنید قصد قتل موسی کرد و موسی از حضور فرعون فرار کرده در زمین مدیان ساکن شد و برسر چاهی بنشست. و کاهن مدیان را هفت دختر بود که آمدند آب کشیده آبخورها را پر کردند تا گله پدر خویش را سیراب کنند.  و شبانان نزدیک آمدند تا ایشان را دور کنند آنگاه موسی برخاسته ایشان را مدد کرد و گله ایشان را سیراب نمود. و چون نزد پدر خود رعوئیل آمدند او گفت چگونه امروز بدین زودی برگشتید. گفتند شخصی مصری ما را از دست شبانان رهائی داد و آب نیز کشیده گله را سیراب نمود.

 

پس به دختران خود گفت او کجاست چرا آن مرد را ترک کردید. وی را بخوانید تا نان خورد. و موسی راضی شد که با آن مرد ساکن شود و او دختر خود صفوره را به موسی داد. و آن زن پسری زائیدو(موسی) او را جرشون نام نهاد چه گفت در زمین بیگانه تنزیل شدم. و واقع شد بعد از ایام بسیار که پادشاه مصربمرد و بنی اسرائیل بسبب بندگی آه کشیده استغاثه کردند و ناله ایشان بسبب بندگی نزد خدا برآمد. و خدا ناله ایشان را شنید و خدا عهد خود را با ابراهیم و اسحق و یعقوب بیاد آورد. و خدا بر بنی اسرائیل نظرکرد و خدا دانست.

 

 

باب سیم

و اما موسی گله پدر زن خود یترون کاهن مدیان را شبانی میکرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل الله باشد آمد. و فرشته خداوند درشعله آتش از میان بوته بروی ظاهر شد و چون او نگریست اینک آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمیشود. چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدانسو میشود خدا از میان بوته به وی ندا در داد و گفت ای موسی٬ ای موسی گفت لبیک. گفت بدینجا نزدیک میا نعلین خود را از پایهایت بیرون کن زیرا مکانی که درآن ایستاده ای مقدس است. وگفت من هستم خدای پدرت.

 

خدای ابراهیم و خدای اسحق و خدای یعقوب آنگاه موسی روی خود را پوشانید زیرا ترسید که به خدابنگرد. و خداوند گفت هرآینه مصیبت قوم خود را که در مصرند دیدم و استغاثه ایشان را از دست سرکاران ایشان شنیدم زیرا غمهای ایشان میدانم.  و نزول کردم تا ایشان را از دست مصریان  خلاصی  دهم و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو و وسیع بر آورم زمینی که به شیر و شهد جاریست به مکان کنعانیان و حتیان و آموریان و فرزیان و حویان و یبوسان. …. پس اکنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم و قوم من بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوری.

 

موسی به خدا گفت من کیستم که نزد فرعون بروم  و بنی اسرائیل را از مصر بیرون آورم. گفت البته با تو خواهم بود وعلامتی که من تو را فرستاده ام این باشد که چون قوم را از مصر بیرون آوری خدا را بر این کوه عبادت خواهید کرد. موسی به خداوند گفت اینک من چون به بنی اسرائیل برسم و بدیشان گویم خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است و از من بپرسند که نام او چیست بدیشان چه گویم.

 

خدا به موسی گفت.  هستم آنکه هستم و گفت به بنی اسرائیل چنین بگو اهیه (هستم) مرا نزد شما فرستاد. و خدا باز به موسی گفت به بنی اسرائیل چنین بگو یهوه خدای پدران شما خدای ابراهیم و خدای اسحق و خدای یعقوب مرانزد شما فرستاده. اینست نام من تا ابد الآباد و این است یادگاری من نسلا بعد نسل . ….

 

 

باب چهارم (سفر خروج) آیه ۱تا ۳۱

و موسی در جواب گفت همانا مرا تصدیق نخوا هند کرد و سخن مرا نخواهند شنید بلکه خواهند گفت یهوه بر تو ظاهر نشده است. پس خداوند به وی گفت آن چیست دردست تو. گفت عصا. گفت آنرا برزمین بینداز چون آن را به زمین انداخت ماری گردید و موسی از نزدش گریخت. پس خداوند به موسی گفت دست خود را دراز کن و دمش را بگیر پس دست خود را دراز کرده آنرا بگرفت که در دستش عصا شد. تا آنکه باور کنند که یهوه خدای پدران ایشان خدای ابراهیم خدای اسحق و خدای یعقوب بتو ظاهرشده. خداوند دیگر باره وی را گفت دست خود را در گریبان خود بگذار چون دست به گریبان خود برد و آنرا بیرون آورد اینک دست او مثل برف مبروص شد. پس گفت دست خود را باز به گریبان خودبگذار. چون دست به گریبان خود باز برد و آنرا بیرون آورد اینک مثل سایربدنش باز آمده بود.

 

و واقع خواهد شد که اگر تو را تصدیق نکنند و آوازآیت نخستین را نشنوند همانا آواز آیت دوم را باور خواهند کرد. وهرگاه این دو آیت را باور نکردند و سخن تو را نشنیدند آنگاه از آب نهر گرفته به خشکی بریز و آبی که از نهر گرفتی بر روی خشکی به خون مبدل خواهد شد. (واین چنین یهوه شعبده بازی را به موسی آموخت )

پس موسی به خداوند گفت ای خداوند من مردی فصیح نیستم  نه درسابق و نه از وقتی که به بنده خود سخن گفتی بلکه بطی الکلام و کند زبان. خداوند گفت کیست که زبان به انسان داد و گنگ و کر و بینا و نابینا را که آفرید آیا نه من که یهوه هستم. پس الآن برو و من با زبانت خواهم بود و هرچه باید بگوئی تو را خواهم آموخت. گفت استدعا دارم ای خداوند که بفرستی هرکه میفرستی. آنگاه خشم خداوند بر موسی مشتعل شد و گفت آیا برادرت هارون لاوی را نمیدانم که او فصیح الکلام است و اینک او نیز به استقبال تو بیرون می آید و چون تو را بیند دردل خود شاد خواهد گردید. و بدو سخن خواهی گفت و کلام را بزبان وی القا خواهی کرد و من با زبان تو و با زبان او خواهم بود و آنچه باید بکنید بشما خواهم آموخت.  و او برای تو بقوم سخن خواهد گفت و اوامر تو را بجای زبان خواهد بود  و تو او را بجای خدا خواهی بود. و این عصا را بدست خود بگیر که به آن آیات را ظاهر سازی.

 

پس موسی روانه شده نزد پدر زن خود یترون برگشت و به وی گفت بروم نزد برادران خود که در مصرند برگردم و ببینم که تا کنون زنده اند. یترون به موسی گفت به سلامتی برو. وخداوند درمدیان به موسی گفت روانه شده به مصر برگرد زیرا آنان که در قصد جان تو بودند مرده اند. پس موسی زن خویش  و پسران خودرا برداشته ایشان را بر الاغ سوار کرده به زمین مصر مراجعت نمود و موسی عصای خدا را بدست خود گرفت. و خداوند به موسی گفت چون روانه شده به مصر مراجعت کردی آگاه باش که همه علاماتی را که بدست تو سپرده ام بحضور فرعون ظاهر سازی.  و من دل او را سخت خوا هم ساخت تا قوم را رها نکند.

 

و به فرعون بگو خداوند چنین میگوید اسرائیل پسر من و نخست زاده من است. و بتو میگویم پسر مرا رها کن تا مرا عبادت نماید و اگر از رها کردنش ابا نمائی همانا پسر تو یعنی نخست زاده تو را میکشم. و واقعشد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وی نمود. آنگاه صفوره سنگی تیز گرفته غلفه پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته گفت تو مرا شوهر خون هستی. پس او وی را رها کرد آنگاه (صفوره) گفت شوهر خون هستی بسبب ختنه. (پس پایه گذار ختنه صفورا میباشد؟)

 

و خداوند به هارون گفت بسوی صحرا به استقبال موسی برو  پس روانه شد واو را در جبل الله ملاقات کرده او را بوسید. و موسی از جمیع کلمات خداوند که او را فرستاده بود وهمه آیاتی که به وی امر فرموده بود هارون را خبر داد. پس موسی و هارون رفته کل مشایخ بنی اسرائیل را جمع کردند. و هارون همه سخنانی را که خداوند به موسی فرموده بود باز گفت و آیات را به نظر قوم ظاهر ساخت.  و قوم ایمان آوردند و چون شنیدند که خداوند از بنی اسرائیل تفقد نموده و به مصیبت ایشان نظر انداخته است بروی درافتاده سجده کردند.

 

این بود ۳۵ آیه از ۳۵۵ آیه داستان موسی آمده در قرآن و بخشی از تورات که به آگاهی رسید. حال با برابری یک داستان در دو کتاب مقدس الله فرموده. راستی و دروغ آنرا بررسی میکنیم. چنانچه درست بود همه داستان را می پذیریم و اگر نادرست بود نه با خواندن آن روان مردگان خود را می آزاریم و نه بدان سوگند یاد می نمائیم  که به زبا له دانی تاریخ می سپاریم.

 

۱- الله در قرآن میگوید: مادر موسی طفل را در صندوق نهاد و به دریا افکند ولی درتورات میگوید (همسر یکی از خاندان لاوی پسری زائید سپس تابوتی از نی گرفت و آنرا در نی زار کنار نهر آب گذاشت.  کدامش درست است؟  چرا نام پدر و مادر طفل را نگفته است؟

 

۲- الله در قرآن میگوید: اهل بیت فرعون(آسیه) او را ازآب گرفت. ولی در تورات میگوید دختر فرعون برای غسل به نهر رفت و کنیزانش بچه را در نی زار یافتند. کدامش درست است؟  نام آسیه چرا درمتن عربی قرآن نیست؟ این نام از کجا آمده؟  نام دختر فرعون چه بود؟

 

۳- الله در قرآن میگوید: مادر موسی خواهرش را پی طفل فرستاد او موسی را از دور دید و فرعونیان او را نشناختند (مادری که بچه اش را به دریا افکنده بود چگونه سراغش را درکاخ فرعون میگرفت؟  ولی در تورات میگوید وقتی موسی را در نی زار گذاشتند خواهر مادر طفل از دور نگاه میکرد و دید که دختر فرعون او را پیدا کرده ا ست. کدامش درست است؟  نام خواهر مادر موسی چه بود؟

این چگونه است که الله داستان گو نام قهرمانان داستان خود را نمیداند و تنها نام موسی را میداند که آن نام هم برگزیده دختر فرعون است؟

 

۴- الله در قرآن میگوید: ما شیر هر دایه را بر او حرام کردیم اهل فرعون در پی دایه ای که طفل پستانش را گیرد برآمدند. خاله موسی رفت از دور او را دید و آل فرعون او را نشناختند. او مادر موسی را معرفی کرد وما بدینوسیله موسی را به مادرش برگرداندیم.  ( آیا کاخ فرعون چنان بی در و دروازه بود که خاله موسی به درون آن راه یافت و موسای خرد سال را پیدا کرد کسی هم او را نشناخت ولی بخواسته او مادر موسی را برای شیردادن پذیرفتند؟) و در تورات میگوید. خواهر مادر طفل درکنار نی زار به دختر فرعون گفت. زنی شیردار از عبرانیان بخوانم تا این طفل را شیر دهد؟ دختر فرعون پذیرفت و او رفت مادر طفل را آورد و دختر فرعون بچه را به او سپرد. کدامش درست است؟

 

۵- الله در قرآن میگوید: هنگامی که موسی مردی مصری را کشت و نگران بود مردی مومن از دورترین نقطه شهر مصر آمد بدو گفت ای موسی رجال دربار فرعون درباره کشتن تو شور میکنند فوری فرار کن و موسی به شهر مدین روی آورد. اللهی که میدانست  مردی مومن از دور ترین نقطه شهر مصر آمده چرا نامش را نمیدانست؟ پرسش برانگیز است. مردی مومن دور افتاده را از درون کاخ شاهی فرعون کافر چه آگاهی؟

و در تورات میگوید موسی بزرگ شد در نزاع یک مصری و یک عبرانی مرد مصری را کشت و در زیر ریگها پنهان کرد. فرعون آگاه شد اراده کشتن وی کرد موسی از ترس بسوی شهر مدین فرار کرد  و بر سرچاهی نشست.

 

۶- الله در قرآن میگوید: موسی دید بر سر چاه شبانان گوسفندان را آب میدهند و دو زن دور تر از مردها در کنار گوسفندان خود ایستاده بودند. موسی به نزد آنان رفته حال شان پرسید گفتند ما منتظریم شبانان گوسفندان خود را آب دهند تا ما برویم گوسفندان خود را سیراب کنیم.  موسی به آنها یاری داد گوسفندان خود را سیراب کردند و رفتند و خود درسایه درختی آرمید از گرسنگی نالید و از الله یاری خواست.

 

در این حال یکی از آن دو دختر نزدیک موسی آمد و گفت پدرم تو را دعوت میکند به خانه ما بیائی برای سیراب کردن گوسفندان پاداشی بتو بدهد. موسی به خانه پدر آن دختر که (شعیب) نام داشت رفت. شعیب گفت اراده دارم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم براین مهر که هشت سال برمن خدمت کنی و اگر ده سال باشد آن دو سال به اراده خودت.

 

موسی می پذیرد و میگوید هرکدام ازدو مدت را انجام د هم ستمی برمن نشده و الله بر این پیمان وکیل است ولی درتورات میگوید٬ کاهن مدیان را هفت دختر بود که آمدند از چاه آب کشیدند و آبخورها را پر کردند تا گله پدر را سیراب کنند. شبانان آمدند تا ایشانرا رد کنند موسی برخاسته دختران را یاری داد و گله را سیراب کرد و آن دختران نزد پدر خود رعوئیل رفتند پدر دلیل زود برگشتن پرسید گفتند مردی مصری ما را یاری داد و گله را سیراب نمود.

پدر دختران گفت وی را بخوانید تا نان خورد و موسی راضی شد که با آنمرد ساکن شود و او دختر خود صفوره را به موسی داد. کدام سخن الله درست است؟ دو دختریا هفت دختر؟ شعیب یا رعوئیل؟

 

 

۷- الله در قرآن میگوید: زمانی که موسی خدمت شعیب را پایان برد و با اهل بیت خود راهی دیار خویش گردید در راه بیابان دور و سرد. آتشی از دور و جانب کوه طور دید. بسوی او رفت. همینکه نزدیک شد از آن درخت مقدس ندائی رسید که ای موسی منم الله پروردگارجهان. عصایت را بیفکن. چون افکند اژدهائی شد که موسی ازترس فرار کرد.

الله گفت فرار نکن ایمن هستی دستت را بگریبان بر و بیرون آور تا درمان شود. موسی چنین کرد و درمان شد. الله گفت این عصا و درمان دستت معجزه الهی است و حال بسوی فرعونیان برو. موسی گفت ای ربی من یکنفر از فرعونیان را کشته ام  میترسم مرا بکشند. با این حال اگر ناگزیرم چون زبانم (الکن) است برادرم هارون را شریک من گردان. الله پیشنهاد موسی را پذیرفت بجای انکه زبانش را درمان کند تاخودش بتواند پیام الله را برساند و یا چیزی برخرد او بیفزاید  گفت بهمدستی برادرت هارون بازویت را قوی میکنم برو بسوی فرعون.

 

ولی درتورات میگوید٬ موسی گله پدر زن خود یترون کاهن را شبانی میکرد. گله را به صحرا برد و به حوریب که (جبل الله) باشد درآمد فرشته خداوند درشعله آتش از میان بوطه بروی ظا هر شد. موسی دید بوطه شعله ور است اما سوخته نمیشود. بدان سو روی آورد خداوند از میان بوطه به وی ندا داد و گفت ای موسی نزدیک میا نعلین از پایت بیرون کن. من هستم خدای ابراهیم خدای اسحق خدای یعقوب. ستمی که مصریان بر بنی اسرائیل می کنند دیده ام بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم تا بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوری.

 

موسی به خدا گفت من کیستم که چنین کاری بکنم. گفت البته من با تو خواهم بود که چون قوم را از مصر بیرون آوری خدا را براین کوه عبادت خواهید کرد. موسی گفت اگر من به بنی اسرائیل بگویم خدای پدران شما مرا فرستاده است. نامش را از من بپرسند چیست چه بگویم؟ خدا گفت بگو اهیه هستم یهو خدای پدران ما مرا فرستاده است. با مشایخ بنی اسرائیل نزد پادشاه مصر بروید و به او بگوئید یهوه خدای عبرانیان ما را ملاقات کرده است الآن برای سفرسه روزه به صحرا میرویم تا برای خدای خود یهوه قربانی کنیم. موسی گفت همانا مرا تصدیق نخوا هند کرد. خدا گفت آن چیست که در دست تست. گفت. عصا  گفت آنرا بر زمین بینداز. چون بر زمین انداخت ماری گردید و موسی فرارکرد. خداوند به موسی گفت نترس دمش را بگیر. چون دمش بگرفت عصا شد. یهوه گفت حالا باور میکنند که خدای پدران شما بتو ظاهر شده است.

 

یهوه گفت دست خود را در گریبان بگذار چون در گریبان برد و بیرون آورد مثل برف مبروص شد دوباره گفت باز به گریبان بر چون برد و بیرون آورد اینک مثل سایر بدنش شده بود. یهوه گفت اگر تو را تصدیق نکنند و آواز آیت نخستین را نشنوند. همانا آواز آیت دوم را باور خواهند کرد هرگاه این دو آیت را باور نکردند.  آنگاه از آب نهر گرفته به خشکی بریز به خون مبدل خواهد شد. حال ببینیم کدامیک از سخنان الله درست است. دیدن آتش در راه بازگشت به دیار خویش  یا به هنگام شبا نی در نزد یترون یا رعوئیل کاهن؟ – در کوه طور یا حوریب (جبل الله)؟ – درمیان درخت مقدس  یا بوطه؟   عصای موسی مار شد یا اژدها؟

 

از الله میپرسم تو که برابر سوره دوم (البقره) آیه های ۴۱ ? ۶۳ – ۹۱ و سوره چهارم (النسا) آیه ۴۷ و آیه های بیشمار دیگر میگوئی تورات را من برای موسی فرستاده ام و قرآن را هم  برای محمد فرستاده ای که گواهی کننده تورات است. اگر خدای بنی اسرائیل یهوه هم تو هستی؟ آیا به اینهمه دوگانه گوئیهای آمده در این دو کتاب که بخش کوچکی در این نوشته آمده است٬ گردن مینهی یا نه؟  دروغ میدانی یا نه؟

 

تو که میتوانستی سخنوری چون هارون را در کنار موسای (کند زبان ) قرار دهی و سخنانت را به موسی بگوئی تا او به هارون بگوید و هارون برای مردم بازگوکند٬ چرا یکباره هارون را بجای موسی برنگزیدی؟

 

تو که موسای آدمکش را به نبوت برگزیدی چرا خود هارون بیگناه را بر نگزیدی؟ تو که موسی را برای نجات  بنی اسرائیل  فرستادی و به او شعبده بازی هم آموختی تا بنی اسرئیل را رهائی بخشد. چرا برابرآیه  ۲۲- ازباب چهارم (سفرخروج) گفتی دل فرعون را سخت خواهم ساخت تا قوم را رها نکند؟  تو هم شریک دزد و رفیق قافله نیستی؟

 

تو که موسی را برای آزادی قوم یهود به مصر میفرستادی٬ چرا در نیمه راه اراده کشتن او را کردی که همسرش ناگزیر گردید پوست روی آلت تناسلی پسرش را با سنگ ببرد و بسوی تو پرتاب کند. همانگونه که لقمه ای را برای سگی پرتاب میکنند تا بخورد و دندان نگیرد.  پذیرفتی و رهایش کردی.

 

تو که از رنج آن پسر بچه بیگناه دل آزرده نشدی چگونه از رنج بنی اسرائیل در مصر نگران بودی؟

 

آیا کوچکترین فرنودی در رد دروغهای بزرگ آمده در کلام الله خودت داری؟

حال روی سخنم با استادان دانشگاههای ایران و همه کسانی است که خود را دانشمند٬ اندیشمند و روشنفکر میدانند (بکسر آن گروه انگشت شمار روشنگر همیشه دست اندر کار) اینست که شماها در راستای ناباوری خود از این اراجیف چه گامی در روشنگری و گندزدائی از تاریخ وفرهنگ ایران برداشته اید؟ چرا لب فروبسته اید؟ ۱۴۰۰سال خاموشی و دم برنیاوردن بس نیست؟ آیا هیچ اندیشیده اید با کدام اندیشه میتوان دانشمند بود و چنین ننگی راپذیرفت؟ به ما بنویسید و با پاسخ روشن و پذیرفتنی خود ما را آگاه کنید. آیا میخواهید همچنان با خواندن این چرندیات با زبان تازی برگور مردگان بیگناه خود روان آنان را برای همیشه  بیازارید؟

 

آیا میخواهید همچنان به این ننگ و دروغهای رهاورد تازیان سوگند وفاداری یاد کنید؟ آیا میخواهید با سکوت خود ۱۴۰۰ سال دیگر ملت ایران را در بند روان تازیان تازشگر نگا ه دارید؟

 

اگرنمیدانید و دم برنمی آورید که دانشمند و بینشمند و روشنفکر نیستید  و اگر میدانید و لب فرو بسته اید که تبهکارید.

 

من بنام یک ایرانی پاکدلانه از همه دختران و پسران جوان. این آینده سازان میهن و زنان و مردان ایران پرست میخواهم در این راستا استادان و دانشمندان خورده خوابیده میهن را زیر فشار بگذارند تا هم آواز با پیکار گران خستگی ناپذیر. از فرهنگ لگد کوب شده ایرانی غبار روبی کنند و ایرانیان را راهنما ئی و یاری دهند که به منش والای ازدست داده خود دست یابند و ازنافرهنگ ولایت مطلقه فقیه رهاورد تازیان که ویژه رهبری دامدار با دامهایش میباشد نجات یابند.

 

با  امید بر آگا هی و آزادی

پاینده ایران  برافراشته باد  درفش کاویانی  سرخ و زرد و بنفش

آله دال فک (پاریس)

۱۵ شهریورماه/ ۲۷۱۲

پنجم سپتامبر ۲۰۰۴

 

جنگهای خونين الله و رسول الله برای نابودی آزادی و به بند کشيدن انديشه

پيش از آنکه در میدانها جنگ و یا گردنه های بدر و احد در سرزمین عربستان ديداری با الله ٬ خدای تيره قريش داشته باشيم٬‌بهتر است که نگاهی گذرا به خواسته های الله از مردم داشته باشيم تا ببينيم او چه خواسته پذيرفتنی داشته است که چون مردم ناآگاه بودند و نمي پذيرفتند خشمش برانگيخته ميشد تا چنان واکنش سخنی نشان دهد که با نيروی هوايي ناديدنيش(فرشتگان) و رسول الله و ولی الله با تیر و کمان و شمشير در دشت و کوه و کمر کمین کند٬ دارايي کاروانيان را تاراج و جانشان را نيز به تیغه شمشير يا نوک نيزه و کمان بسپارد؟

آنهم کاروانیان بی سلاحی که ربايندگان دارايي آنان به فرنورد مسلح نبودن آنها ميخواستند مال شان را بربايند و خودشان را نکشد ولی الله راضی نشده و گفته است بکشيد تا فساد از روی زمین برداشته شود. الله از اين واژه بسيار بهره گرفته ولی هرگز نگفته است که فساد مورد نظر او چيست؟

آيا فساد مورد نظر او در ميان بار شتران بود که الله دانا و توانا آگاه شده و تازش برده تا به مقصد نرسد؟

برای روشن شدن هر چه بيشتر انديشه الله و رسول الله و ولی الله در اين گونه گردنه بندی ها و کشت و کشتارها نخست نمونه های چندی از رمانهای الله را به آگاهی ميرسانم تا دريابيد که آیا الله آزادی داده بود که مردم در نمي يافتند و نمي پسنديدند؟ آيا غلامی و بردگی و بندگی و کنيزی را برداشته و برابری داده بود که مردم ناخوشنود شده بودند؟ آيا شادی و شادمانی و تندرستی پيشياره کرده بود که مردم رد کرده بودند؟ آيا دستور ساختن درمانگاه و بیمارستان و دانشگاه داده بود که مردم روی برگردانده بودند؟ آيا دستور های الله بدرستی حق و حقيقت و راستی بود که مردم زير بار آنها نميرفتند؟

آیا الله گفته بود بنوشيد انچه که شما را شاد ميکند؟ بخورید هر آنچه را که ميل داريد؟ بپوشید انچه را دوست داريد؟ بکار ببريد آنچه را که خرد شما پروانه ميدهد ٬ مردم ناراضی شده بودند؟

سپس به دنبال جنگهايش ميرويم.

آيه های کلام الله را که هم اکنون ميشنويد پاسخ روشنی با این پرسشها خواهند داد که امیدوارم داوری دادگرانه کنيد.

۱ سوره دوم بقره آيه ۱۸ درباره قصاص کشتگان چنين میگويد: مرد آزاد در برابر مرد آزاد٬‌ بنده را به جای بنده و زن را به جای زن قصاص توانید کرد.

آيا سخن روشن تر از اين درباره ناآزادی و بردگی و کنيزی وجود دارد؟

۲- سوره دوازدهم رعد آيه ۱۵ : هر که در آسمانها و زمين است با همه آثار و وجودش به رغبت و اشتياق و به جبروالزوم شب و روز به اطاعت الله مشغول است.

۳- سوره شانزدهم النحل آيه های ۴۹ تا ۵۲ : هرچه در آسمانها و زمين است از جنبندگان و فرشتگان همه بی هيچ تکبر و با کمال تذلل (يعنی ذلت) به عبادت الله مشغولند و تمام موجودات از الله که فوق همه آنهاست ميترسند الله فرمود براه شرک و دوتايي نرويد که الله يکی است. از من بترسيد. هر چه در آسمانها و زمين است همه ملک من است.

در آيه های ۷۴ و۷۵ همين سوره نيز ميگويد بنده با مرد آزاد برابر نيست.

۴- سوره ۲۴ نور آيه ۴۱ : ای رسول آيا ندیدی که هر کس در آسمانها و زمین است تا مرغ  که در هوا پرواز گشاید همه به تسبيح و ثنای الله مشغولند.

۵- سوره ۱۷ اسری آيه ۲۱ :  در دنيا بعضی مردم را بر بعضی فضيلت بخشيديم. مراتب آخرت نیز بسيار بيش از درجات دنیاست و برتری خلايق از يکديگر بمراتب افزون از حد تصور است.

سوره ۳۰ روم آيه ۲۸ : هيچيک از کنيزان و غلامان ملکی شما در هيچ چيزی با شما شريک و مساوی نیستند.

پرسش اين است٬ چرا الله در دنيا برخی را برخی برتری بخشيده است و چرا در آخرتی هم که اگر وجود داشته باشد ميخواهد دست به چنين کار نادرستی بزند؟ چرا کنیز و غلام آفريده و چنین بدبخت کرده است٬ چرا دو نفر نباید با هم برابر باشند مگر از راه دانش؟

آيا پايه اساس زندگی آزادی و برابری است يا آنچنانکه الله در کلام خود گفته اند٬ نابرابری٬ بردگی٬ غلامی و کنيزی؟

۶- سوره ۲۲ حج آيه های ۱ تا ۳ : ای مردم الله ترس و پرهيزکار باشيد که زلزله روز قيامت بسيار حادثه بزرگ و واقعه سختی خواهد بود. چون هنگامه آن روز بزرگ را مشاهده کنید هر زن شیرده طفل خود را از هول فراموش کند و هر آبستن بار رحم را بيفکند و مردم را از وحشت آن روز بيخود و مست بنگری در صورتيکه مست نيستند و ليک عذاب الله سخت است. ( اين آيات در جنگ بنی المصطلق نازل شد رسول براصحاب بخواند آنها سخت گريان و هراسان شدند. رسول فرمود آن روز از هر هزار نفر فرزند آدم يکی بهشتی و نهصد و نود و نه دوزخی شوند. مردم بيشتر پريشان شدند. خيمه نزدند طبخ نکردند که وای برما همه دوزخی باشیم ديگر بار رسول بشارت داد که با هم جمع باشيد و دل نزديک و درستکار و خوش باشید که از صد وبيست صف بهشتيان٬ دو ثلث آن هشتاد صف امت من باشند. اصحاب خوشحال شدند. عکاشه بر رسول عرضکرد دعا کن بر من که بهشتی شوم و رسول خدا دعا کرد. ديگری برخاست حضرتفرمود عکاسه بر تو سبقت گرفت. برخی مردم از جهل و نادانی در کار الله جدال کنند و از پی شيطان گمراه کننده ای روند.)

اگر اندکی مهرورزيده بيشتر به درون مايه اين آيه توجه کنید بی هيچگونه دو دلی درميابيد که گمراه کننده اصلی محمد است. نه شيطان. اين محمد است که ميگوید چنین وحی آبرو برنده ای از سوی الله او آمده است. اين گفته گفته شيطان نيست.

اللهی که در پسوند نامش رحمان و رحیم را يدک ميکشد و در بسياری از آیه ها سخن از مهر و دادگری ميکند. چه چيزی او را بر آن داشته است در روزی که همه مردم را گرد آورده تا دادرسی دادگرانه کند و مهر و داد خود را به نمايش بگذارد. گناهکاران و بی گناهان را بشناسد بر يکی پداش و بر ديگری کيفر دهد.

پيش از آغاز به کار آنچنان زلزه بيحا و نالازم و حشترانی بر پا کند که هر زن شیرده از بيم جان کودک شیرخواره بهتر از جان خود را رها و فرار کند. هر زن آبستن از شدت ترس بار رحم خود را بر زمین افکند. مردم با گناه و بيگناه با يک چوب رانده شوند و از عذاب سخت الله بيهوش گردند تا دگر باره به هوش آيند٬ چرا؟ منطق اين کار نابخردانه وحشتزای الله چيست؟

اگر پس از دادرسی زنان پريشان بچه از دست داده و زنان سقط جنین کرده بيگناه شناخته شوند٬‌ پاسخگوی اين جنایت بزرگ نادرست بيدگرانه بر آنها کيست؟

چه کسی و چگونه بدادشان خواهند رسيد در حاليکه بيدادگر و مرتکب این گناه نابخشنودی خود الله است.

بدور از دروغ بودن پایه ای اين گونه یاوه های بافته شده که ۱۴۰۰ سال است گروه بيشماری را در بند گمراهی نگاهداشته اند. چنين آيه هايي در زمانی نازل گردیده است که محمد در حال جنگ و کشتار خونین ددمنشانه با تيره بنی المصطلق بوده و هزاران زن و مرد و دختر و پسر و خرد و کلان را از دم شمشير گذرانيده و خانه های بسياری را ويران و تاراج کرده و زنان و دختران و مردان بيمشاری را به اسارت و بردگی گرفته است که هنوز خون از شمشيرش ميچکیده است.

اگر چنان بهشتی درست باشد چنین تاراج گران و کشتارگران چگونه دو برابر کسانی که يکهزارم تبهکاری اينان را مرتکب نگردیده اند بهشتی هستند؟

از فراز زنان اسير در این جنگ زن بسيار زیبايي بنام بره دختر حارث بن ابی ضرار همسر يکی از سرداران کشته شده در جنگ و دختر رئيس تيره بنی المصطلق بود که بدست سربازان محمد دست بدست میگشت. با روی آوردن بر محمد برای رهايي خود٬ رسول الله شيفته زيبايي او گرديد و ويرا از سربازانش خريداری کرد و نام جويريه  بر او نهاد بوارون عده زنان همسر مرده که برابر آيه ۲۳۴ سوره ۲ بايد چهار ماه و ده روز کسی با او همسر نشود همان شب رسول الله او را بدرون رختخواب هميشه گسترده اش کشانید. درست همان کاری را که با صفیه دختر حی بن اخطب همسر زيبای کتانه بن ربيع گنجدار معروف يهودی کرد.

کتانه را برای دسترسی به گنجهايش زير شکنجه بدست علی کشت و همسر او را بازور تصاحب نمود. در حالی که هنوز کتانه را به خاک نسپرده بودند با همسرش نيز همخوابه گردید.

اگر چنین جنايتکاری با هشتاد صف از پيروان جنايتکارتر از خودش به عشرتکده الله نرود چه کس ديگری تبهکارتر از او و همراهانش را دارد که به آن عشرتکده بفرستد؟

محمد چنان سرگرم عشقبازی با بره آن زن جوان داغدار همسر و خانواده از دست داده گردید که از يادش رفت در اين سفر جنگی زیباترین همسرش عايشه او را همراهی ميکند. عايشه زيبا با آگاهی از کار همسر پيرش در پی انتقام جويي برآمد در نيمه راه بازگشت به مدینه٬ با صفوان جوان ۲۲ ساله عقبدار قوای محمد در پشت تپه ها پنهان گرديد و شبی را تا بامداد با صفوان سپری نمود. محمد آن چنان شيفته زيبايي و عشقبازی با جويريه شده بود که تا رسيدن به مدينه درنیافت عايشه همسر زيبايش در کجاوه نيست. پس از آنکه کجاوه ها را بر زمين نهادند تازه دریافتند که عايشه نيست٬ غوغايي بر پا شد. خبر بگوش محمد رسید و وی را پريشان حال ساخت.

علی را احضار کرد وبدنبال پيدا کردن عايشه به بيابان فرستاد. علی در ميان راه دید که عايشه بر ترک شتر صفوان سوار است و شنگول و خندان مي آيند. برگشت آنچه را که ديده بود به محمد گفت و گفت رها کن اين خبيثه را که زن برای تو مانند کفش است. اين سخن پايه دشمنی عايشه با علی و مایه جنگ جمل گردید.

شگفتا اللهی که به محمد خبر نداده بود که عايشه با صفوان در بيابان سرگرم عشق بازی است دگر باره بياری ارباب خود محمد شتافت و آن آيه کذايي را فرستاد که اگر بدنام کنندگان عايشه راست ميگویند بايد چهار شاهد عادل آنهم در آن بيابان منطقه جنگی بياورند که شب در آنجا بوده اند و با چشمان خود همخوابگی عايشه و صفوان را دیده اند که چگونگی آن سوره ۲۴ نور آمده است.

وقتی در چنین زمانی محمد سخن از چنان وحی به ميان مي آورد اين پرسش پيش  مي آيد که چرا الله در گوشه و کنار وحی خود با ايما و اشاره به محمد نگفت ای رسول عزيز ما همسرت عايشه پشت تپه ها دارد با صفوان عشقبازی ميکند برو و با دو چشم خود ببين که نياز به گواه ديگری نباشد؟

اين داستان محمد شبيه داستانی آمده در باب چهارم گلستان سعدی است که میگويد منجمی به خانه در آمد يک مرد بيگانه را ديد با زن او نشسته. دشنام داد و سقط گفت. فتنه و آشوب برخاست. صاحبدلی که بر آین واقف بود گفت٬ تو بر اوج فلک چه دانی چيست که ندانی در سرايت کيست؟ شايد اين همان داستان محمد است که سعدی چنین اورده است.

محمد هم با اينکه از اوضاع و احوال همسرش آگاه نبود که در بیابان سرگرم عيش است چنان آيه هايي دلگرم کننده بخورد جنگجويانش ميداد تا بيشتر ابزار بی اراده در دستش باشند.

۸- سوره ۲۰ طه آيه ۹۳: هيچ موجودی در آسمانها و زمين و بین آنها یا زیر کره خاک نيست مگر الله را بنده و فرماندار است.

از الله ميپرسم چه کار نيمه تمامی داری که نیاز به اینهمه بنده داری؟ آيا اين الله از بزرگترين بنده داران جهان هستی نیست؟

۹- سوره ۲۳ المومنون آيه های ۵ و ۶ :   و آنانکه فروج و اندام شان را از عمل حرام نگاه ميدارند مگر بر جفتهايشان که زنان عقدی آنها باشنديا کنيزان ملکی متصرفی آنها که هيچگونه ملامی در مباشرت اين زنان بر آنها نيست.

کنيزان ملکی متصرفی چگونه زنانی هستند و چرا آنها را به ملکيت و تصرف خود در اورد؟

۱۰ سوره ۳۹ زمر آيه های ۶۸ تا ۷۲ : صيحه صوراسرافيل بدمند تا جز آنکه الله بقای او خواسته ديگر هر که در آسمانها و زمین است همه يکسر مدهوش مرگ شوند آنگاه صيحه ديگری در ان دمیده شود که ناآگاه خلايق همه از خواب مرگ برخيزند و نظاره واقعه محشر کنند و زمین محشر بنور پروردگار روشن گردد و نامه اعمال خلق در پيشگاه عدل نهاده شود و انبیا و شهدا بر گواهی احضار شوند و ميان خلق به حق حکم کنند و به هيچکس ابدا ظلمی نخواهد شد و هر کس به پاداش عملش تمام برسد و الله از هر کس به افعال نيک و بد خلق آگاه تراست و آن روز آنانکه به الله کافرند فوج فوج به جانب دوزخ رانند و چون آنجا رسند درهای جهنم برويشان بگشايند و خازنان دوزخ به آنها گويند مگر پيغمبران الله برای هدايت شما نيامده و آیات الهی را برايشان تلاوت نکردند و شما را از ملاقات اين روز سخت نترسانيدند؟  جواب دهند بلی وليکن افسوس که مایه کفر و عصيان خود را مستحق عذاب حرمان کردیم و وعده عذاب برای کافران محقق و حتمی گردید.

این اعتراف را از کسان گرفته اند که زير بار بندگی و غلامی نرفته عصيان کار شناخته شده اند. درست بگونه اعترافات دروغین بی گناهان در زیر شکنجه بيدادگاههای فرمايشی انقلاب اسلامی ايران امروز.

تا به حال از همه منبرهای نيرنگباز شنیده بودیم که در محشر خيالی دادرسی را خدا انجام ميدهد ولی حالا میبينيم که شهدا و انبيا انهم بدستور الله به پرونده ها رسيدگی میکنند تا بيگناه و گناهکار را بشناسند و در حاليکه همین شهدا و انبیا در روی زمين بفرمان الله با اينها جنگيده کشته اند و کشته شده اند. چگونه کشته شده ها میتوانند حکم عادلانه درباره کشندگان خود بدهند؟

باز در اين جا بياد داوری محمد با تيره٬  تیره بخت و بيگناه بنی قريظه افتادم که حاضر بودند بگونه تيره های بنی قينقاع و بنی نضير همه دارايي خود را به محمد واگذارند و با يک بار شتر وسايل اوليه زندگی دست و زن و بچه خود را بگيرند و ترک ديار کنند. ولی محمد رسول الله نماينده الله دادگر گفت٬ نه!  برای زنده ماندن و يا کشتن شما بايد کار به داوری مراجعه گردد که چنین حکمی در تاریخ جهان پيشينه نداشت و ندارد.   گزينش داور برای چنین سرنوشت تلخی را از دست آنها گرفت و گفت باید به داوری را که من برميگزينم گردن بنهيد سرانجام سعد معاذ دشمن شماره يک يهودی ها را که در يک نزاع شايد محلی از دست آنها زخمی برداشته بود که خونش بند نمي آمد و در بستر مرگ آرميده بود به داوری برگزيد و علی را هم به سرداوری گماشت.

نتيجه را از پيش روشن بود٬ بريدن سر همه مردان و به اسارت گرفتن همه زنان و دختران و به تصرف محمد در آمدن همه دارايي و املاک آنها. که سنگدلانه در برابر چشمان محمد سر ۷۰۰ تن مرد و پير و جوان و زنی بنام حسنی القرظی را علی و زبير عموی محمد همچون مرغ بريدند.  با جان و نيمه جان در ميان گودالهای از پيش کنده شده بر روی هم انباشته٬ زنان و دختران و پسرکان هم برای خوشگذرانی ميان قوای محمد تقسيم گرديدند.

پرسش اين است٬ فرق ميان داوری الله در محشر و رسولش محمد در اين جهان چيست؟ بر باور من بايد روزی بشريت از این خواب سنگين بلاهت پی ورزی دينی بيدار شود اینگونه جنایتکاران علیه بشریت را که زیر نام دین دست به دهشتناک ترین جنایتها زده اند و پاداش عشرتکده الله را هم پشتوانه دارند با الله شان غيابا محاکمه کنند و  تنديس زشت و اهريمن گونه آنان را در موزه های جنایت سراسر جهان بگذارند. تا جهان و جهانيان دريابند چه شيادانی بنام دين و مذهب دست به چه جنایت هول انگيزی زده و چه خانمانها و تاريخ و فرهنگی را بر داده اند.

پرسش ديگر که پيش مياید اينست که اللهی که برای شناسانيدن خود در جهان و برای بکار بستن فرمانهايش توانايي نداشت از رسول و سپاهيان او یاری گرفت و حال هم که در محشرش مينشيند و تماشا میکند تا رسول و يارانش دادنامه صادر کند. باز هم او خود را خدايي بی شريک و دادگر و توانا ميداند؟ آيا او بنده آل محمد نيست؟

 

۱۱ –  سوره ۲۵ فرقان آيه ۵۲:

ای رسول تو هرگز تابع کافران مباش و با آنها چنانکه مخالفت قرآن و دین کنند سخت جهاد و کارزار کن.

آن فرمانهای الله را که سرا پا آزادی کشی و نابرابری و کنيزی وغلامی وبردگی و ترس و هراس بود شنيديد و اين فرمان آمده در سوره فرقان را هم شنيديد که میگويد هر کس از قرآن و دین (یعنی آن فرمانها) سرپيچی کنند کافر است. ای رسول سخت جهاد و کارزار بکن. آيا اين يک کارزار گسترش دهنده اهریمنی در بند کشیددن آزادی و برابری نيست؟

۱۲ سوره ۴۲ شوری آيه ۴:

آنچه در آسمانها و زمين است همه ملک الله است

در آيه ۲۷ همين سوره ميگويد اگر الله روزی بندگان را زياد کند طغيان میکنند؟

اگر بدرستی الله خدای راستين است٬ آن خدا چه نيازی به اينهمه املاک دارد. ميخواهد چه بهره برداری بکند. کشاورزی یا دامداری؟ درباره گرسنه نگاهداشتن مردم آيا اين دیدگاه يک ديکتاتور خود سر نیست؟ آيا نميترسد که مردم از غلامی و بردگی و کنيزی رهاورد او سرباز زنند؟ اين دستور در خور خرد و دانش هست؟ پس اينکه میگفتند٬ گرسنه نگه داشتن دیدگاه انگليسی هاست دروغ بوده و اين دستور الله تازيان است.

۱۳ –  سوره ۶۴ تغابن آيه ۱۱:

هيچ رنج و مصيبتی به شما نرسد مگر به فرمان الله.

۱۴- سوره ۹۰ بلد :

نوع انسان را با مشقت و رنج آفريديم که روز و شبی را بی رنج و درد و غم و آلام طبيعت و امراض و خوف و خطر عمر نگذراند.

چرا بايد الله درد و رنج و غم و مصيبت حواله مردم دهد؟ چرا بايد مردم در ترس و لرز و خوف و خطر از الله بگذرانند؟ سود  الله اين درد و رنج مردم چيست؟ الله از شادی مردم چه زيانی ميبيند که آنها را غمگين ميخواهد؟ آيا دستوری دادگرانه و در خور خدای خرد است؟

۱۵- سوره۴ النسا آيه ۶۵:

نه چنین است قسم به الله که اينان به حقيقت اهل ايمان نميشوند مگر آنکه در خصومت و نزاع شان تنها تو را حاکم کنند و هر حکمی بکنی هیچگونه اعتراضی در دل نداشته باشند و کاملا از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.

۱۶- سوره ۴۸ فتح آيه ۹۲:

ای رسول مومنانی را که در حديبيه با تو بيعت کردند٬ به حقيقت با الله بيعت کردند. چون تو خليفه خدايي و همان دست تو دست خداست بالای دست آنها.

۱۷- سوره ۳۳ احزاب آيه ۶:

پيغمبر اولی تر و سزاوارتر به مومنان است از خود آنها یعنی باید حکم و اراده او را مومنان مقدم بر اراده خود بدارند و از جان ومال در اطاعتش مضایقه نکنند.

۱۸- سوره ۳۳ احزاب آيه ۳۶:

هیچ مرد و زن مومن را در کاری را که الله و رسول حکم کند اراده و اختیاری نیست. هر کس نافرمانی الله و رسول کند دانسته به گمراهی افتاده است.

آيا این دستورهای روشن الله نياز به توضيح دارد که میگويد کر و لال و بيخرد و بی اراده و اختیار باشید؟ آنچه را که من و رسولم ميگوييم بايد چشم بسته بپذيريد فرمانبردار و شادمان هم باشيد؟

اين دو آيه قرآن پايه واساس ولايت فقيه است تا آخوندهای شناخته شده ای چون سيد روح الله خمینی خون آشام و سید علی حسین خامنه ای بی نياز از بازگو کردن ولی فقيه يا ولی امر مسلمين خود را جانشین محمد بدانند٬ بکنند با مردم آنچه را که بيست و پنج سال بعد از ۱۴۰۰ دارند ميکنند. همه تاريخ و فرهنگ ما را زير و رو و دگرگون کرده اند تا بتوانند مردم ايران را بی شناسه کنند و همچنان غرق در نافرهنگ تازیان در بیابانهای کربلا نگهدارند.

نابخردی هايي را که ۱۴۰۰ سال پیش از اين تازیان بیابانگرد نپذیرفتند امروز مردم با فرهنگ ایران بیايند با جان و دل گردن نهند و در دل هم ناراضی نباشند.

۱۹- سوره ۴۳ زخرف آيه ۳۲:

در صورتیکه ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسيم کرده ايم و بعضی را بر بعضی به مال و جاه دنیوی برتری داده ايم تا بعضی از مردم به ثروت بعضی ديگر مسخر خدمت کنند.

چرا چنين دوگانگی٬  که به يکی آنهمه بدهی و به ديگری چيزی ندهی تا ناگريز برگردد برای سير کردن شکم خود و خانواده اش برود و خدمتگذار ديگری باشد؟ آيا به راستی تو هم خدايي و هم دادگر که همه هستی جهان را در چنگ خود گرفته ای و مردم را چنین درجه بندی و بدبخت کرده ای؟ آيا تو خرد داری؟ آيا تو دیوانه هستی؟ آزادی سرت ميشود معنی برابری را دريافته ای؟

۲۰ سوره ۴۶ احقاق آيه های ۲۱ تا ۲۵:

و ای رسول باز بر منکران قران بگو چه تصور ميکنيد اگر از الله باشد شما به ان کافر شوید. درصورتیکه از بنی اسرائيل شاهدی چون عبدالله سلامی بر قران گواهی میدهد.

تاسف آور نيست که الله چنان بيچاره و بی پشتوانه و بدبخت شده که با گواهی يکنفر بنام عبدالله سلامی بر درستی گفتار خمود دلبسته است. در حاليکه برابر با ۲۴ سوره و ۵۹ آيه های آمده در قران٬ ‌تازيان آنرا افسانه پيشينيان و محمد را  ديوانه خوانده اند که در پايان سخن همه ان آیه ها فهرست وار به آگاهی شما خواهد رسید.

۲۱- سوره ۵۹ حشر آيه های ۲۱ تا ۲۵:

و ای رسول اگر ما این قران عظيم الشلات را بجای دلهای خلق بر کوه نازل ميکردیم٬ مشاهده ميکردی که کوه از ترس الله خاشع و ذليل و متلاشی ميگشت. اين مثال را برای مردم بيان میکنم که اهل عقل و فکرت شوند. اوست الله يکتايي که غیر از او اللهی نيست که دانای آشکار و پنهان عالم است. بخشنده و مهربان است. اوست الله يکتايي که غیر از او اللهی نيست. سلطان مقتدر عالم. پاک از هرنقص و آلايش. منزه از هرعيب و ناشايست. ایمنی بخش دلهای هراسان. نگهبان جهان و جهانيان. غالب و قاهر بر همه خلقان. با جبر و عظمت و بزرگوار و برتر. زهی منزه و پاک خدای از هر چه بر او شریک پندارند. اوست خدای آفريننده عالم امکان و پديدآورنده جهان و جهانيان. نگارنده صورت خلقان او را نامهای نيکوتر بسیر است و انچه در آسمانها و زمين است همه تسبيح و ستايش جمال و جلالش مشغولند و اوست يکتا الله مقتدر حکيم.

درباره خودستاييهای الله آمده در این افتخارات ننگ آلود آزادی کشی و نابرابری و ارمغان ترس خاشع٬ ذلیل و متلاشی ميشد بهترين بن مايه خشم الله است در ترسانیدن مردم و بگردن نهادن بی چون چرای فرمانها و خواسته های نادرست آمده در قرآن.

درباره دانايي آشکار و نهان الله همانگونه که در نوشته های پيش با بن مايه های استوار یادآوری کردم٬ الله تا ان اندازه ناآگاه است که نميداند روز و شب چگونه بوجود مي آيند که ميگوید تاريکی شب را در روشنايي روز درهم ميکنیم و بعد جدا ميکنیم. او از گردش زمین بدور خود و خورشيد ناآگاه است و خورشيد را گردنده و زمین را ساکن میداند و ميگوید کوها را عماد بر زمین کردم تا نگهبان ان باشد٬ یعنی تکان نخورد.

درباره آفرينش جهان هستی چندین دروغ بزرگ گفته است که در گذشته با بن مايه آورده ام. يکبار ميگوید جهان را آفريدم و خرج چهار روزه اهل زمین را هم دادگرانه ميان آنها بخش کردم. يکبار ميگوید جهان هستی را در شش روز آفریدم و بار ديگر در دو روز آفریدم و يکبار ميگوید آسمان و زمین بسته بود که بگشودم. دروغ آشکاری که آبروی گوینده اش را بر میدهد.

درباره آفریدن آدم هم در نوشته های پيش دروغهايش را با بن مایه های استوار برشمردم. درباره پاکی٬ بی آلايشی اهریمنی بخشی دلها غالب وقاهر بودن بندگان را نیز هم در آيه های آمده دریافتيد و هم در ميدان های جنگ خواهيد دریافت و داوری نمود٬ که آيا او الله٬ جانشين خدای دادگر است يا يک گردنه بند و سردار جنگجوی عرب٬ یا یک نماد بارز اهريمن که در نابودی آزادی و به بند کشيدن انديشه ها از هيچ کوششی فروگذار نکرده و از همه راهها و بيراهه ها بهره جسته است؟

nbsp;

۲۲- سوره ۷۴ المدثر آيه های ۳۴ و ۳۵:

قسم به صبح نبوت که اين قرآن يکی از بزرگترین آيت الله است.

با همه دستورهای نامردمی و آزادی کشی آمده در قرآن که بخش کوچکی از آن به آگاهی شما رسید بيشرمانه قرآن را بزرگترین آیت خود میداند. کسيکه چنين آيه های شرم آور آمده در قران را آيت خود میداند٬ چگونه بويي از مهر و آزادی برده است؟

آنچه که شنیدید٬ نمونه بسيار کوچکی بود از رهاورد الله و رسول الله او٬ تری هميشگی از الله٬ برده داری٬ غلام بارگی٬ کنیزی٬ نابرابری٬ ‌آزادی کشی٬ فرمانبرداری کورکورانه٬ ‌دشمنی با خنده و شادی و شادمانی٬ خوف و خطر و امراض٬ ‌به آتش سپردن همه بيگناهان و با گناهان در شکنجه گاهش دوزخ٬ فرمان سپاسگزاری شبانه روزی از اينهمه درد و رنج و غم و پذیرفتن آن بجای حق و حقيقت و راستی و درستی و دم برنیاوردن؟  برای زنده نگاهداشتن چنین آرمانی سراپا ننگ٬ برپا داشتن جنگهای خونین و خانمان برانداز که گوشه هايي از آن را به آگاهی ميرسانم.

در سوره ۲ بقره آيه های ۱۹۱ تا ۱۹۳ چنین دستور میدهد:

هر کجا مشرکان را یافتيد به قتل برسانید و از شهر هاشان برانید چنانکه آنان شما را از وطن آواره کردند و فتنه گری که آنها کنند سخت تر و فسادش بيشتر از جنگ است. در مسجدالحرام با آنان قتال مکنید مگر آنکه پيشدستی کنند در اینصورت رواست که در حرم آنها را به قتل رسانيد اينست کيفر کافران.

اگر دست از شرک و ستم بردارند از آنها درگذرید که الله آمرزنده و مهربان است و با کافران جهاد کنید تا فتنه و فساد از روی زمین برطرف شود و همه را آيين دين الله باشد و اگر از فتنه و جنگ کشيدند با آنها عدالت کنید که ستم جز بر ستمکاران نيست.

در همین سوره در آيه ۲۴۴ ميگوید:

جهاد کنيد در راه الله و بدانيد که الله به گفتار و کردار خلق شنوا و داناست.

زمانيکه که ميگوید با کافران جهاد کنيد تا فتنه و فساد از روی زمين برداشته شود بروشنی مي بينيم فرمان حمله از سوی الله است٬ نه مردم. درباره فتنه و فسادی که ميگويد از روی زمين برداشته شود همان از میان برداشتند آزادی و زير بار نرفتن بر بندگی و بردگی و کنيزی و سجده کردن ۲۴ ساعته رهاورد الله است که از دید مردم پذيرفتنی نبوده و نيست ولی از ديد الله انديشه والايي است که با زور و کشتار بايد به گردن مردم نهاد.

سوره ۳ آل عمران آيه های ۱۲۱ تا ۱۲۸:

بیاد آر ای پيغمبر صبحگاهی را که از خانه خود به جهت صف آرايي مومنان برای جنگ بيرون شدی و الله به همه گفتار و کردار تو دانا و شنوا بود آنگاه که دو طایفه از شما بد دل و ترسناک و در انديشه فرار از جنگ بودند و الله يار آنها بود انان را دلدار نمود هميشه بايد اهل توکل کنند تا دلدار و نيرومند باشند.

و الله شما را  به حقيقت در جنگ بدر ياری کرد و غلبه بر دشمن داد با انکه شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بوديد. پس راه الله پرستی در پيش گيرید باشد که شکر نعمتهای او بجای آرید.

ای رسول بياد آر آنگاه که به مومنی گفتی آیا الله بشما مدد نفرمود که سه هزار فرشته بياری شما فرستاد؟ بلی اگر شما صبر و مقاومت در جهاد پيشه کنید و پيوسته پرهيزکار باشید چون کافران بر شما شتابان و خشمگين بیايند الله برای حفظ و نصرت شما پنجهزار فرشته را با پرچمی که نشان مخصوص سپاه اسلام است به مدد شما ميفرستد.

الله آن فرشتگان را  نفرستاد مگر برای اينکه بشما مژده فتح دهد و  دل شما را بر نصرت الله مطمئن کند و فتح و فيرزوی شما نگشت مگر از جانب الله توانای دانا. تا گروهی از کافران را هلاک گرداند يا ذليل و خوار کند که مقصود خود نا اميد باز گردند.

سوره ۳ آل عمران آيه های از آيه ۱۴۶ تا ۱۴۸:

چه بسیار رخ داده که پيغمبری جمعيت زيادی از پيروانش در جنگ کشته شده و با اين حال اهل ايمان با سختی هايي که در راه الله به انها رسيده مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر زير بار دشمن فرو نياوردند و زا راه صبر و ثبات پيش رفتند که الله صابران را دوست ميدارد.

آنها در هیج سختی جز به الله پناهنده نشده و جز اين نمی گفتند که بار پروردگار را به کرم خود از گناه و ستمی که ما درباره خود کرده ايم درگذر و ما را ثابت قدم بدار و ما را بر محور کافران مظفر گردان. پس الله فتح و فيروزی در نيا و ثواب در آخرت نصیب شان گردانید.

همین سوره در بخشی از آيه های ۱۵۲ تا ۱۵۹ ميگوید:

و به حقیقت صدق وعده الله را که شما را بر دشمنان غالب گرداند آنگاه دریافتند که غلبه کردید و به فرمان الله کافران را به خاک هلاک افکندید و هميشه بر دشمن غالب بودید.

تا وقتی که در کار جنگ احد سستی و اختلاف برانگيختيد و نافرمانی حکم پيغمبر نمودید. پس از آنکه هر چه آرزوی شما بود از فتح و غلبه بر کفار و غنيمت بردن به ان رسيديد منتها برخی دنیا و برخی بای آخرت ميکوشیديد و سپس از پيشرفت و غلبه شما را باز داشت تا شما را بیازمايد. البته از تقصيرهای شما که نافرمانی پيغمبر خود کرديد درگذشت که الله را با اهل ايمان عنایت و رحمت است.

بياد آرید هنگامی که روی به هزیمت گذاشته و  چنان به دهشت ميگريختید که توجه به احدی نداشتید تا انجا که پيغمبر هم که شما را بياری ديگران در صف کارزار ميخواند توجه نکردید تا به پاداش اين بی ثباتی غمی بر غم شما افزود تا از اين پس برای از دست رفتن يا بدست آوردن چيزی اندوهناک نشوید. همانا /انانکه از شما در جنگ احد به جنگ پشت کردند و منهزم شدند شيطان آنها را به سبب نافرمانی و بد کرداری شان به لغزش افکند و الله از آنها درگذشت.

اگر در راه الله بميرید یا کشته شوید غم مدار که به رحمت ايزدی پيوسته و به سوی الله محشور خواهید شد.

سوره ۴ النسا آيه های ۷۱ تا ۷۸:

ای اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد و آمگاه دسته دسته يا همه يکبار متفق بر جهاد بيرون رويد و همانا گروهی از شما ( که منافقند و بظاهر دوست و باطن دشمن شما هستند) به خبرهای مجعول هول انگيز شما را ترسان ساخته و از جهاد باز ميدارند.

مومنان بايد در راه الله با آنانکه حيات مادی دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد کنند و هر کس براه جهاد در راه الله کشته شد يا فاتح گرديد زد باشد که او را (در بهشت ابدی اجری عظيم دهيم). آيا مي نگری و عجب نداری از حال مردمی که گفتند به ما اجازه جنگ ده و به آنها گفته ميشد اکنون از جنگ خودداری کرده بوظيفه نماز و زکات قيام کنيد(که هنوز مامور جنگ نيستیم) ديدی آنگاه که بر آنها در (جنگ بدر) حکم جهاد آمد در آن هنگام بيش از آن اندازه که بايد از الله بترسند از مردم(دشمنان خود) ترسيدند و گفتند ای الل چرا بر ما حکم جنگ را فرض کردی که عمر ما را تا به هنگام اجل و مرگ طبيعی به تاخير نيفکنی.

(ای رسول ما به آنانکه اين اعتراض کنند) بگو که زندگانی دنيا متاعی اندک است و جهان آخرت ابدی. برای هر که خدا ترس باشد بهتر از دنیاست و آنجا کمترين ستم درباره کسی نخواهد شد.

سوره ۴ النسا آيه های ۸۴ ۸۹ و ۹۱

پس ای پيغمبر تو خود تنها در الله بکارزار برخيز که جز شخص تو بر آن مکلف نيست و مومنان را نيز ترغيب کن باشد که الله آسيب کافران را از شما باز دارد که قدرت الله (از کمک مردم) بيشتر و عذاب و انتقامش سخت تر خواهد بود.

منافقان و کافران آرزو کنند که شما مسلمين هم بمانند آنها کافر شويد تا (شما را بر آنان امتيازی نباشد) همه برابر و مساوی در کفر باشید پس آنانرا تا در راه الله هجرت نکنند دوست نگيريد و اگر مخالف کردند آنها را هر کجا يافتيد گرفته و به قتل رسانيد و از آنها یار و دوستی نبايد اختيار کنيد.

گروهی ديگر را خواهید یافت که ميخواهند از شما (به اظهار اسلام) و از قوم خود(به اظهار کفر) ايمنی يابند که راه فتنه گری و شرک بر آنها باز شود به کفر خود باز گردند. پس اگر از (فتنه انگيزی و نفاق) کناره نگرفته و تسليم شما نشدند و از آزار شما دست نکشيدند در اينصورت آنها را هر جا يافتيد گرفته و به قتل برسانيد. ما شما را بر جان و مال اين گروه تسلطی کامل بخشيديم.

درون مايه فرمانهای جنگی الله آن سردار جنگجوی عرب را شنيدید و دريافتيد که دستور میدهد هر جا کافران را يافتيد بکشيد و فرشتگان را نيز بياری رسولش فرستا تا با کشتار و تاراج دين الله که همان بردگی و بندگی است جهانگير شود.

درباره عناين و رحمت او هم دريافتید تنها درباره کسانی که به فرمان او بر دشمنی با آزادی می جنگند مهر می ورزد نه همگان.

سوره ۸ انفال آيه های ۲ تا ۱۹:

(ای رسول ما) چون امت حکم انفال را از تو سوال کنند٬ يعنی غنائم بدون جنگ که از دشمنان بدست مسلمانان آيد و زمين های خراب بی مالک٬ معادن٬ ‌بيشه ها٬ فراز کوه ٬ کف دریاها٬ ارث کسيکه وارث ندارد٬ قطايع ملوک٬ خلاصه اموری که بی رنج مردم حاصل ميشود٬ جواب ده که انفال مخصوص الله و رسول است( که رسول و جانشينانش بهر کس و هر قدر صلاح دانستند ببخشند) در اينصورت شما مومنان بايد از الله بترسيد در اين گونه اموپر خلاف و تقاضای بيجا و حرص ونزاع و تفرقه بپرهيزيد بلکه در رضايت و مسالمت و اتحاد بين خودتان بپردازيد و خداوند و رسول را اطاعت کنید اگر اهل ايمانید.

درست به اين آيه توجه کنيد٬ غنايم بدون جنگ٬‌زمینهای خراب معادن٬‌بيشه ها٬ ٬ فراز کوه ٬ کف دریاها٬ قطايع ملوک٬ همه و همه مال الله و روسل است تا بهرکس خواستند ببخشند نه در راه مصالح همگان هزينه شود. الله که وجود خارجی نداشت٬ پس همه اش ماند برای رسول الله و او هم بخشيد به ولی الله.

حالا هم جانشينانش در ايران منابع ملی ما را می بخشند به فلسطينی ها و سوریه ايها و لبنانیها و تروريستها و آقا زاده ها و ما نباید سخنی بگوييم؟

مومنان آنها هستند که چون ذکری از الله شود (از عظمت و جلال الله ) دلهاشان ترسان و لرزان شود و  چون آيات الله را بر آنان تلاوت کنند بر مقام ايمانشان بيفزايد و به الله خود در هر کار توکل ميکنند  ونماز را باحضور قلب بپاميدارند و از هر چه روزی آنها کرديم به فقرا انفاق ميکنند(يعنی از غنيمت به فقرا ميدهند).

چنانچه الله تو را از خانه خود به حق (برای اعلا بدين حق) بيرون آورد و گروهی از مومنان سخت رای خلاف و کراهت اظهار کردند و تو به مخالفت آنها از حکم حق بازنگشتی و هجرت گزيدی در امر انفال و غير آنهم بخواهش مردم توجه مکن. پيرو الله باش و از خلق ابدا انديشه مدار.

در اين دو آیه هم به روشنی ميبينيد همه سودهای کلان مال الله و رسول الله است و دلهای ترسان و لرزان از آن مومنان. با استواری هم دستور ميدهد خواهش کسی در اين باره پذيرفته نيست و نبايد هم گوش به سخن کسی بدهی؟

مردم نادان در حکم حق. لا آنکه حق آشکر و روشن گرديد با تو جدل و نزاع خواهند کرد (و چنان حکم حق وطاعت اله بر آنها دشوار و سخت است که گويي به چشم مينگرند که آنها را به جانب مرگ ميکشند.

در اين گفتار يک اعتراف آشکار به چشم ميخورد که الله خودش ميگويد. حکم حق و اطاعت از فرمانهای الله چنان برای مردم دشوار است که گويي آنها را به جانب مرگ ميکشند.

بسيار درست است زيرا در فرمان الله جز آزادی کشی و نابرابری و زورگويي و ترس و غم و اندوه چيز ديگری به چشم نميخورد که مدم به پيشواز آن بروند. درآمدهای کلان هم که مال الله و رسول است.

(ای رسول ما) بياد آر هنگامی را که الله بشما وعدهفتح بر يکی از دو طايفه داد غلبه بر قريش يا کاروان شام و شما مسلمين مايل بوديد که آن طايفه که شوکت و سلاحی همراه ندارد (بی رنج و جهاد) اموالشان نصيب شما شود و الله ميخواست که صدق سخنان حق را ثابت گرداند و از بيخ و بن ريشه کافران را بر کند تا حقايق دين اسلام را محقق و پايدار کند و باطل را محو و نابود سازد هر چند بدکاران را خوش نيايد.

آيا بن مايه ای بهتر از اين برای گردنه بندی و تاراج و کشتار کسانيکه کوچکترين ابزار دفاعی نداشتند و آزادانه در پی تجارت خود ميرفتند وجود دارد که الله فرمان تازش و کشتار و تاراج اموال آنها را داده است؟

بياد آريد هنگامی را که استغاثه و زاری به پروردگار خود ميکرديد( که شما را بر دشمن غلبه دهد) پس عای شما را اجابت کرده ( وعده داد) که من سپاهی منظم از هزار فرشته به مدد شما ميفرستم و اين مدد فرشتگان را الله نفرستاد مگر آنکه بشارت و مژده فتح باشد و تا دلهای شما را ( به وعده الله) مطمئن سازد. و بدانيد که نصرت و فيروزی نيست مگر از جانب اله که الله را کمال قدرت و حکمت است.

يار آر هنگامی را که خواب راحت شما را فرا گرفت برای اينکه از جانب الله ايمنی یافتيد  واز آسمان رحمت خود آبی فستاد که شما را آن آب پاک گرداند و وسوسه و کيد شيطان را از شما  دور سازد و دلهای شما را به ليمان با هم متحد گرداند تا در کار دين ثابت قدم و استوار باشيد.

يعنی از آسمان رحمت بارانی فرستاد که جسم شما را از هر حدث و ناپاکی سازد و جان شما را از وسوسه و خيال شیطان ايمن گرداند. و يادآر ای رسول آنگاه که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شما مومنان را ثابت قدم بداريد که همانا من ترس در دل کافران میافکنم تا گردنهايشان بزنيد و همه انگشتان و (دست آويزهايشان) قطع کنيد. اين کيفر کافران برای آنستکه با الله و رسول او سخت و مخالفت کردند و هر کس با الله و رسول او راه شقاق  ومخالفت پیمايد بترسد که عقاب الله بسيار سخت است. اين عذاب مختصر قتل و اسارت را در نيا بچشید و بدانيد که برای کافران در قيامت عذاب آتش دوزخ مهیاست. ای اهل ايمان هرگاه با تهاجم و تعرض کافران در ميدان کارزار روبرو شويد مبادا از بيم آنها پشت کرده و از جنگ بگريزيد. هر که در روز جنگ به آنها پشت نمود و فرار کرد بطرف غضب و خشم الله روی آرود و جايگاهش دوزخ که بدترين منزل لست خواهد بود. مگر آنکه از ميمنه به ميسره و یا از قلب به جناح برای مصالح جنگی رود و یا فرقه ای بياری فرقه ديگر بشتابد.

ای مومنان نه شما بلکه الله کافران را کشت ای رسول چون تو تير افکندی نه بلکه الله افکند و شکست کافران را الله برای اين خواست که مومنان را به پيش آمد خوشی بیازمايد که الله شنوای دعای خلق و دانابه مصالح امور عالم است. اين فتح و غلبه در جنگ بخواست الله شما را نصيب شد و بدانید که محققا الله سست و بی اثر کننده مکر کفار است٬‌يعنی شما مومنان از مکر کفار ميانديشيد که الله بنيان مکرشان را ويران کرد.

همين سوره آیه ۲۶:

وای مومنان بیاد آورید زمانی را که عده قليلی در ميان دشمنان بسیار بوديد بعد از آن الله شما را در پناه خودآورد و بياری خود نيرومند و نصرت بشما عطا کرد و از بهترين غنائم و طعامها روزی فرمود باشد که شکر نعمتش را بجای آريد.

بن مايه ردناپذير همکاری همه سويه همراه بودن الله و نيروی هوايي ناديدنيش فرشتگان در جنگ وو تيراندازی الله و آدم کشی او  آنهم در سر گردنه ها با بهره گيری از همه مکر و نيرنگ.

آیآ نبايد چنین الله راهزن و گردنه گير را در دادگاه وجدان محاکمه کردو از جايگاه خدايي دروغين او را بزير کؤید و پيکره او و رسول الله و ولی الله اش را در موزه های جنايت عليه بشريت گذاشت؟

همان سوره آيه ۲۸:

و محققا بدانيد که شما را اموال و فرزندان در دنیا ابتلایی بیش نیست و در حقیقت اجر عظيم نزد الله است  و سعادت حقيقی در آخرت است.

آيا اين دستور الله فتنه انگيزی در درون خانواده ها نیست؟

همان سوره آيه ۴۱ به بعد:

و ای مومنان بدانيد که هر چه بشما غنيمت و فايده رسد(زياد يا کم) خمس آن خاص الله و رسول و خويشان او يتيمان و فقيران و در راه سفر ماندگان است. به انها بدهيد اگر الله به آنچه بر بنده خود (محمد) در روز فرقان روزی که دو سپاه اسلام و کفر در جنگ بدر روبرو شدند. الله نازل فرمود ايمان آوری و بدانید که الله بر هر چيز توانا است.

اللهی که ميگوید روزی هر جنبنده ای را من ميدهم چه شده است که ميجنگد و ميکشد و غارت ميکند تا خمس و غنيمت بر دارد؟

بياد آرید زمانی را که سپاه شما در نزديک وادی دشمن به مکانی دور(از شهر مدينه) واقع شد (که موفقيت و اتفاق خوشی الله نصیب شما کرد) و اگر اين کارزار بوعده و قرار شما با دشمن مقرر ميشد در وعده گاه( چنین موافق و دلخواه شما نمیبود) و از خوف و انديشه در جنگ اختلاف ميکردید.

لیکن برای آنکه حکم ازلی و قضای حتمی را که الله مقرر فرموده اجرا سازد(شما را غلبه داد) يعنی الله در جنگ بدر ره مدد فرشتگان مومنان کم را بر کافران بسيار غلبه داد که حقانیت قران و رسولش را آشکار سازد تا هر که هلاک شدنی است بعدا از اتمام حجت هلاک شود و هر که لايق حيات ابدی است به اتمام حجت به حيات ابدی رسد و همانا الله شنوای دعا و دانای مصالح بندگان است.

سوره انفال آيه ۴۳ و ۴۴ :

و یادآر زمانيکه الله دشمنان را هنگامی که مقابل شديد پر چشم شما کم نمودار کرد( تا قوی دل شده از آنها مینديشيد) و شما را نيز در چشم دشمن کم نمود (تا تجيز کامل و تهيه مهمات جنگ نکنند ) تا الله آنانرا که در قضای حتمی خود مقدور نموده(يعنی غلبه اسلام) اجرا فرمايد (تا بدانيد کار بدست الله است) وبسوی اوست بازگشت امور.

ای کسانيکه ايمان آورده ايد هرگاه با فوجی از دشمن مقابل شديد پايداری کنيد و الله را پيوسته يادآوريد٬ باشد که فروزمند و فاتح گردید.

همین سوره آیه ۵۹ و شما(ای مومنان) در مقام مبارزه با آنها خود را مهیا کنید و تا آن حد که بتوانید از آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری برای تهدید دشمنان الله و دشمنان خودتان فراهم سازید و بر قوم دیگری که شما بر دشمنی آنان مطلع نیستید و الله به آنها آگاه است نیز مهیا باشید و آنچه در داه الله (و اوصیای دین الله) صرف کنید الله تمام بشما عوض خواهد داد و هرگز بشما ستم نخواهد شد.

همین سوره آیه ۶۴ ای رسول مومنان را بر جنگ ترغیب کن که اگر بیست نفر از شما صبور و پایدار باشید بر دویست نفر از دشمنان غالب خواهید شد و اگر صد نفر بوده بر دوهزار نفر کافران غلبه خواهید کرد زیرا آنها گروهی بی دانشند و شما با دین و دانشید لذا توانا و غالب بر آنهائید.

همه این وسوسه ها و تحریکات جنگ و کشتار که با این اعترافات روشن خود الله آشکار و نهان در آن دست و دخالت دارد و نیرنگ بازی میکند جز برای پایدار نمودن داده هائی است که در قرآن آورده است؟( نابودی، آزادی، نابرابری، بردگی، غلامی، کنیزی، غم و اندوه، ترس و لرز و و.) آیا بدرستی او خداست یا یک گردنه بند تازی خونخوار؟

اکنون الله بشما تخفیف داده (و در حکن جهاد آسان گرفت) و دانست که در شما ضعف ایمان راه یافته (که یکنفر با ده نفر نمیتوانید مقلومت کنید) پس اگر صد نفر باشید صبور و پایدار بر دویست نفر و اگر هزار نفر بر دوهزار به اذن الله غالب خواهید شد (یعنی با وجود ضعف ایمان باز یکنفر مومن بر دو نفر کافر غلبه خواهد کرد. الله با صابران اهل ایمان است.

جز ریشخند و تمسخر به این تحریک ابلهانه الله چه پاسخی میتوان به او داد؟

همین سوره آیه ۶۶ هیچ پیغمبری را روا نباشد که از اسیران جنگ فدا گرفته و آنانرا رها کند تا خون ناپاکان را بسیار بریزد(پس اصحاب تو ای رسول نبایستی به طمع دنیا این انتظار را از تو داشته باشند).

این آیه که نمودار سنگدلی الله و رسول اوست درست یا نادرست چه خوب ترجمه شده است که میگوید اگر اسیران جنگی آزاد گردند، خون ناپاکان بریزند. با این اعتراف یک سخن حسابی هم شنیدیم که فرمان برداران الله از ناپاکان هستند.

شما(ای اصحاب رسول) متاع فانی ناچیز دنیا را میخواهید( الله برای شما سرای ابدی و نعمت جاودانی) آخرت را و الله مقتدر و کارش همه از روی حکمت است.

اگر نبود حکم (ازلی) سابق از امر نافذ الله (که پیغمبر فدا و غنائم را روا دانست) همانا در آنچه(از غنیمت) گرفتید بشما عذاب سخت رسیده بود. پس اکنون از هر چه غنیمت بیایید بخورید، حلال و گوارا شما باد، ولیکن الله ترس و پرهیزکار باشید که الله آمرزنده خطاها و مهربان به خلق است.

این آیه هم که روشن است الله میگوید بزنید بکشید و غارت کنید، هر چه غنیمت گرفتید بخورید، از شیر مادر حلال تر است.

همین سوره آیه ۷۲ آنانکه کافر شدند نیز بعضی دوستدار و مددکار یکدیگرند و شما مسلمین اگر آنرا که الله دستور داده کار نبندید همانا فتنه و فساد بزرگ روی زمین را فرا خواهد گرفت؟

اگر چه هیچگاه الله فتنه و فساد مورد ادعای خودش را بروشنی نگفته است که چیست، ولی نیک میدانیم که فتنه و فساد مورد نظر الله همانا گسترش آزادی و برابری است که بیمناک گریزان شدن مردم از بند بندگی و بردگی و کنیزی است.

سوره نهم توبهآیه ۱۲۱ هنگامی که رسول فرمان خروج برای جنگ دهد نباید مومنان همگی بیرون رفته و رسول را تنها گذارند، بلکه چرا از هر طایفه ای جمعی برای جنگ و گروهی نزد رسول برای آموختن علم مهیا نباشند؟ تا آنان علمی که آموخته اند بروند و به قوم خود بیاموزند که قوم شان هم شاید الله ترس شده و از نافرمانی حذر کنند.

روشن است که اگر رسول تنها بماند میترسد آزادی خواهان بیایند و بکشند و از بند آزاد گردند.

رسول و الله او جز جنگ و کشتار و غارتگری و نیرنگبازی دانش دیگری در کلام الله از خود نشان نداده اند تا آن را به دیگران بیاموزند.

همین سوره آیه ۱۲۲- میگوید ای اهل ایمان با کافران از هر که به شما نزدیکتر است شروع به جهاد کنید. باید کفار در شما درشتی و نیرومندی و پایداری حس کنند (تا از سپاه اسلام بیمناک شوند)(و شما مومنان هیچگاه نترسید) و بدانید که الله همیشه یار پرهیزکاران است.

آیا بدرستی این دستور الله کمی بالاتر از مسخره نیست که از سوئی دستور میدهد با کافران هر که بشما نزدیکتر است بجنگید و بکشید و از سوی دیگر میگوید الله همیشه یار پرهیزکاران است.

آیا جنگجویان آدمکش و غارتگر و پروه گیری که بر زنان و دختران و پسران مردم تجاوز میکنند پرهیزکارند که الله یار آنها است؟

آیا با این دستور های ددمنشانه الله معنی پرهیزکاری را دریافته است؟ آیا او قبلآ راستی و درستی و حق و حقیقت را دریافته بود تا این یکی را دریابد؟

از پایه گذار بردگی و بندگی و کنیزی و غلامی و گردنه بندی چه چشم داشتی به دریافت درستی و راستی؟

آنچه که از جنگهای الله و رسول الله در راه نابودی آزادی و گسترش بندگی و غلامی و کنیزی و نابرابری به آگاهی شما رسید بخشی از نه سوره کلام الله است، نه تمام آن که به نمونه مشت از خروار آورده شد تا در یابید که در این دیک سیاه زراندودشده جز تباهی و فساد و گمراهی که کوشیده شده بر آنها تن پوش راستی و درستی پوشانده شود چیز دیگری نیست.

همانگونه که در آغاز سخنان هفته پیش یادآور شدم این الله دست پخت خود محمد بود برای دستیابی بر قدرت و فرونشانیدن عقده های درونی دوران خردسالی خود.

بر این باورم که اگر خود الله بی زبانحجرالاسود به نیروئی دسترسی داشت نه یکبار که ده بار چشمان محمد را از کاسه بدر آورده و اگر زبان داشت به او میگفت آدم ناحساب حالا که مرا در جایگاه خدائی نشاندی طلبت، چرا بنام من فرمانهای نابخردانه غیرخدائی فرستادی؟ چرا مرا دشمن آزادی و آزادی خواهی و پیرو برده داری و غلام بارگی شناساندی؟

کدام خدا پیش از من با تیر و کمان در گردنه ها به راهزنی و آدمکشی نشسته بود که مرا اینگونه رسوا کردی؟ افسوس که زبان ندارد تا بگوید من کجا و فرمانهای آمده در قران کجا؟

همانگونه که در پیش یادآور شدم اینک شمار سوره ها و آیه ها ئی میشنوید که در همین کلام الله آمده و گفته شده است که محمد دیوانه است، وحی نیست، افسانه پیشینیان و سحر و ساحری است که خودش بافته است کسانی مانند بلعام ترسا، عایش، نفیس غلام رومی، سلمان فارسی و دیگران به او آموخته و برایش نوشته اند.

این گفتار در ۲۴ سوره و ۵۹ آیه از کلام الله به شرح زیر است.

سوره هفتم آیه ۱۸۳- سوره دهم آیه ۳۷- سوره یازدهم آیه ۱۲- سوره پانزدهم آیه ۴- سوره شانزدهم آیه های ۲۳و ۲۹و ۱۰۲- سوره هفدهم آیه ۴۶- سوره بیست و یکم آیه ۴- سوره بیست و سوم آیه های ۶۹و ۸۲- سوره بیست و پنجم آیه های ۳ تا ۵ و ۷- سوره بیست و هفتم آیه ۶۷- سوره سی و چهارم آیه های ۶-۷-۴۲-۴۵- سوره سی و هفتم آیه های ۱۴و ۳۵- سوره چهل و سوم آیه ۲۹- سوره چهل و چهارم آیه ۱۳- سوره چهل و ششم آیه های ۶-۷-و۱۶- سوره پنجاهم آیه ۴- سوره پنجاه و یکم آیه ۹- سوره پنجاه و دوم آیه های ۲۸و ۲۹- سوره شصت و هشتم آیه های ۱و۲- سوره شصت و نهم آیه های ۳۷ تا ۴۹- سوره هفتاد و چهارم آیه های ۱۷ تا ۲۵- سوره هشتاد و یکم آیه ۲۱- سوره هشتاد و سوم آیه ۱۲- سوره هشتاد و ششم آیه ۱۳.

با ارج فراوان

پاينده ايران

برافراشته باد درفش کاويانی سرخ و زرد و بنفش

پاسداران فرهنگ ايران پاريس

آله دالفک

نگاهی ديگر به کلام الله قرآن

رهاورد تازيان که گفته ميشود وحی منزل الهی است.

پيش از آغاز سخن درباره اسلام وشيعه گری که با خرد و انديشه پيوندی ندارد و ارمغانش تازينامه٬ بندگی٬ بردگی٬ غلامی٬ کنيزی و داستان سرايي است. بايد يادآوری کنيم که تازينامه نياز مبرمی به بازنگری و بررسی پژوهشگرانه از سوی گروهی درستی ياب دارد تا بدور از هر گونه پی ورزی دينی درون مايه آن بررسی و با خرد سنجیده شود و برای داوری به آگاهی همگان برسد.

بگونه ای که در پايان گفتار خواهد آمد دين اسلام و مذهب شيعه ۱۲ امامی بکسی حتی دانشمندان خود این پروانه را نداده و نميدهد که نوشتارهای آمده در اين دفتر را با ديد خرد بنگرند و بررسی و داوری کنند.

باور دين داران اين است که چون تازينامه٬ کلامی است آسمانی نيازی به بررسی ندارد و باید چشم و گوش بسته آنچه در او آمده است را پذيرفت و به کار بست. در حاليکه بيشترين آيه های آمده در آن آنچنان پيش پا افتاده و بی ارزش و سبکسرانه ميباشند که چنان گفتاری را از ساده انيش ترین کسان نميتوان چشمداشت٬ تا چه رسد به اللهی که خود ميگوید٬ من آفريننده جهان هستی هستم.

برای نمونه نگاهی بر اين دو سوره بيفکنيد٬ اولی نفرين الله به ابولهب است که در سوره ۱۱۱ ٬ آيه يکم٬ چنين ميگويد: تبت يداابی لهب و تب. يعنی بريده باد دو دستش که برای رسول من سنگ مي افکند.

سوره دوم٬ داستان موسی و معجزه او با کشتن گاوی بيگناه است در سوره ۲ ( الماده گوساله(بقره))٬ از آیه ۶۶  به بعد چنين آمده است:

…. و بیاد آوريد وقتی را که موسی به قوم خود فرمود که به امر خدا گاوی را ذبح کنيد. قوم گفتند ما را به تمسخر گرفته ای(کشتن گاو با يافتن قاتل چه تناسب دارد) موسی گفت پناه ميبرم به خدا از آنکه سخن به افسوس و تمسخر گويم که اين کار مردم نادان است(۶۷) قوم موسی گفتند از خداوند بخواه خصوصيت و چکونگی گاو را معين فرمايد. موسی گفت٬ خدا ميفرمايد گاوی باشد نه پير از کار افتاده و نه جوان کار نکرده بلکه ميانه اين دو حال باشد. حال که معين شد آنچه ماموريد انجام دهيد(۶۸) باز قوم موسی گفتند از خدا بخواه که رنگ آن گاو را نيز معين فرمايد. موسی جواب داد خدا ميفرمايد گاو زرد زرين باشد که رنگ آن بينندگان را فرح بخش است(۶۹) باز گفتند از خدا بخواه چگونگی آن گاو را کاملا برای ما روشن گرداند که هنوز بر ما مشتبه است

چون رفع اشتباه ما شود البته (اطاعت کرده) و بخواست خدا را هدايت پيش گيريم(۷۰) موسی گفت خدا ميفرمايد آن گاو همان قدر به کار رام نباشد که به زمين شيار کند و آب به کشتزار دهد و هم بی عيب و يکرنگ باشد. قوم گفتند اکنون حقيقت را روشن ساختی و گاوی بدان اوصاف کشتند. ليکن نزديک بود باز در اين امر نافرمانی کنند(۷۱) بیاد آوريد وقتی که نفسی را کشتید و يکديگر را در موضوع آن متهم کرده و نزاع برانگيختيد و خداوند رازی را که پنهان ميداشتيد آشکار فرمود(۷۲) پس دستور داديم که پاره ای از اعضای آن گاو را بر بدن کشته زنيد تا ببينيد که اين گونه خداوند مردگان را زنده خواهد کرد.

اين هم داستان دوم تازينامه که باور نداريم درباره پوچ بودن آن نياز به گفتاری باشد.

در اين کلام الله نه تنها کوچکترين رهنمودی در  راه نيکبختی و شادزيوی٬ دانش٬  خرد و کار و کوشش به چشم نميخورد که اين گونه داستانهای بی پايه و مايه و همه راههای پستی پذيری و چگونگی بندگی٬ بردگی٬ غلامی٬ کنيزی و زير پا نهادن همه آزاديها نمايانده شده است.

بر باور سازمان پاسداران فرهنگ ايران٬ رهايي از اين دام دهشتناک آسمانی که ۱۴۰۰ سال است بختک وار بر مردم ما سايه افکنده و همه آزادی ها را به نام دستور الهی از کف مردم ايران ربوده و به روان پرستی مردگان تازی و خودآزاری کشانيده٬ تنها و تنها نبرد فرهنگی آگاهانه است که ميتواند يکبار و برای هميشه اين پديده شوم واپسگرايي و خردزدايي را به زانو درآورد و بند از دست و پا و مغز و زبان و انديشه مردم با فرهنگ ايران بردارد و دگر باره ايران و ايرانی را به جايگاه والای از دست داده خود برساند.

بهترين و کاراترين نبرد فرهنگی همانا خواندن تازينامه ترجمه به فارسی و دريافت نادرستيهای آن و رسانيدن بگوش ديگران است. تا همگان دريابند که اين تازينامه٬ يک بلای آسمانی و دشمن آزادی و آزادانديشی و شادی و شادمانی است.

بايد اين درستی را بپذيريم که بيشتر مردم ما آنچنان که شايد و بايد از درون مايه اين دفتر ميان تهی که پايه و اساس دين اسلام است٬ و شيعه گری نيز خود را وابسته بدان نموده٬ کوچکترين آگاهی ندارند. زيرا نمايندگان الله در روی زمين به آنها آموخته اند که کتابی است مقدس و آسمانی.

به همين فرنود هم هست که به جای خواندن به فارسی و دريافت نادرستيهای آمده در آن و روی برگردانيدن از آن٬ ناآگاهانه آنرا به زبان تازيان برای آمرزش روان مردگان خود ميخوانند٬ که که اگر مردگان معنی واژه های خوانده شده به زبان عربی را دريابند٬ کفن ها را بردوش ميکشند و گورستان را ترک ميکنند.

ناآگاهانه تر اينکه به فرازهای زشت و ناپسندی چون … احصنت فرج ها و فروج ها….. و يا پای بريده شتر صالح که بخشی از کلام الله است سوگند ياد ميکنيم که اگر معنی فارسی آنها را دريابيم بی چون و چرا بخود سرزنش خواهيم کرد. در اين باره بگاه خود جداگانه سخن خواهيم گفت.

پاکدلانه بايد بپذيريم که آگاهی بيشتر ايرانيان از اسلام و تازينامه و شيعه گری بيش از آن نيست که در پای منبر روضه خوانها شنيده و يا در دوران خردسالی مادر بزرگها شنيده های خود را به آنان آموخته اند که آنهم از بيراهه ای آغاز گرديده و در بيراهه ديگری پايان پذيرفته است.

اين را هم از ياد نبريم که گناه گمراه ماندن ما بگردن آن گروه از دانشمندان و نويسندگان و سرايندگانی نيز است که دانسته يا ندانسته در آغاز گفتار و نوشتار و سرايندگی خود به جای روشنگری٬ بر ستايش از اين آيين واپسگرا و سرا پا اهريمنی و پايه گذاران تازشگر آن پرداخته و بيش از پيش مردم را در گمراهی نگاه داشته اند. ستوده اند آنچه را که ناستودنی بوده است.

در حاليکه بيابانگردان تازی پس از شنيدن درون مايه تازينامه از زبان محمد از بکاربستن آن سرباز زدند و در همان زمان٬ او را ديوانه و جادوگر پنداشتند: سوره ۳۴(البسا) آيه های ۶ ٬ ۷  و سوره ۴۴(الدخان) آيه ۱۳ و دهها آيه ديگر.

بدانگونه رد کردن بيابانگردان تازی و بدينگونه پذيرفتن دانشمندنمايان ما که در سده بيستم هم بسياری از آنان فرتور کشتار گر بزرگ زمان آيت الله سيد روح الله خمينی را در ماه ديدند٬ نشان ميدهد که اينگروه از دانشمندنمايان ما در زمان تسخير فضا هم به اندازه بيابانگردان ۱۴۰۰ سال پیش از اين عربستان خرد و انديشه نداشتند و ندارند که از اين ديدگاه گناه شان نابخشودنی است.

همزمان با اين گونه دانشمندنمايان و سرايندگان ناآگاه٬ آخوندهای تازی پرست نيز ماهرانه آيين ناپاک خود را٬ پاک و منزه و خردمندانه غلمداد نمودند و بر همگان آموختند که ماست سياه است و قير سفيد. بدين سان ۱۴۰۰ سال است که در بند مانده ايم و هنوز هم بدرستی نميدانيم کدامش سياه و کدامش سفيد است.

اگر بخواهيم بی ترس از تکفير و يا کشته شدن بدست آيت الله های پاسدار نافرهنگ تازيان٬ از اين بند رهايي يابيم٬ همانگونه که يادآور شد٬ برای آگاهی و روشنگری بايد تازينامه ترجمه به فارسی مهدی الهی قمشه ای را که در زمان فرمداری بزرگ کشتارگران٬ آيت الله خمينی زير شماره / ۲۶ بتاريخ ۱۳۶۷/۳/۳۱  بگواهی وزارت ارشاد اسلامی رسيده است را بخوانيم که جای کوچکترين واخواهی درباره درستی ترجمه آن بر جای نمی ماند.

با خواندن اين کلام الله نه تنها خود همه نادرستيهای آمده در آن را درمي يابيم٬ که ميتوانيم با دلگرمی هر چه بيشتر ديگران را نيز آگاه کنيم٬ تا همگان دريابند که در اين تبل ميان تهی بلندآواز آسمانی٬ جز گردنه بندی٬ جنگ٬ ننگ٬ رنج٬ دروغ٬ راهزنی٬ کشتار٬ تاراج٬ بردگی٬ بندگی٬ غلامی٬ کنيزی٬ گمراهی و به بند کشيدن زنان همسردار و بی همسر زير نام … ملکی متصرفی مالک… و بخشيدن زنان مومنه بی قيد و شرط و مهر خود را به رسول الله و زير پا نهادن همه آزادی های اوليه و ستايش از افسانه های کهن سراپا دروغ تازيان و يهود چيز ديگری نيست.

الله آمده در اين تازينامه تا آن اندازه  نا آگاه است که به جز سرزمين تازيان و يهود با هيچ سرزمينی ديگری آشنايي ندارد. الله آمده در کلام الله جز با نام تازيان و يهود با نام ديگری در ديگر کشورهای جهان آشنايي ندارد.  از الله آمده در تازينامه جز فروزه زشتی و اهريمنی چيز ديگری نميتوان يافت. و همه فروزه های چندش آور قهار و جبار و مکار را خود برای خويشتن یرگزيده است.

چنين اللهی را جز در انديشه يک مرد ماليخوليايي نميتوان يافت. بی هيچگونه دو دلی اگر روزی به چنين خدايي دسترسی پيدا شود بايد بيدرنگ دستگيرش کرد و به تيمارستانش سپرد.

اللهی که ميگويد که همه جهان هستی را او آفريده و مالک همه زمين و آسمانها و هر چه در آنهاست. از غلمرو ملکی خود در شمال و جنوب آگاهی ندارد و املاک او تنها شرقی و غربی است. سوره ۷۰ (المعارج) آيه ۳۹  و سوره ۷۳ (المزمل) آيه ۸ و دهها آیه ديگر.

اين الله در سوره ۸۰ (عبس) آيه های ۲۹ و ۳۱ و سوره ۸۸ (النبا) آيه ۶ ميگويد:

زمين را گستردم و کوهها را عماد بر آن کردم تا نگهبان زمين باشد.

يعنی ميخکوب کردم تا تکان نخورد. ولی در سوره ۵۵ (الرحمان) آيه ۴ و سوره ۳۸ (ص) آيه ۳۳ ميگويد خورشيد به فرمان من به گردش است. که اين گفتار الله نشان دهنده ناآگاهی او از گردش زمين بدور خود و به دور خورشيد است که امروز هر کودک دبستانی آنرا بهتر از الله ميداند.

و دهها نوشتار ناآگاهانه ديگر که اگر سوره به سوره و آيه به آيه بررسی و داوری گردد نه تنها آبرويي برای چنين خدايي ناآگاه بر جای نمي ماند که آبروی جبرييل و روسول الله اش نيز بر باد ميرود.

با چنين پيشينه سياه الله و رسول اش باور پذير خواهد بود با اندکی روشنگری بی آنکه جنگی دربگيرد و يا خونی بر زمين بريزد بساط اسلامی و خودکامگی الله از روی زمين و بساط خون و آتش و تروريست پروری جمهوری اسلامی از ايران يکباره رخت برخواهد بست و مردم زير ستم الله در سراسر جهان برای هميشه روی آزادی و آرامش و نيکبختی را خواهند ديد.

تاريخ گواه است که با نبرد با دشمن همواره پيروزی در نبرد فرهنگی بوده است بويژه امروز مردم ايران از نزديک هم اسلام را آزمايش کرده و هم آخوند را شناخته اند که ۱۴۰۰ سال است با سرمايه مردم ایران پرچمداری تازی پرستی بوده و دشمن سوگند خورده تاریخ فرهنگ ايران و ايرانی و نياکان ما ميباشد. نه تنها در درازای زمان يادی از نيک نامترين نياکان ما نکرده اند که در هر زمان بدست آمده دشنام هم داده اند و ميدهند.

پس از بررسی تازينامه  است که درمي يابيم آيا براستی در اين آيين برگردن نهاده شده بر نياکان ما در پی يک شکست نظامی روی داده است٬ نسيمي  از آزادی و آزادمنشی وجود دارد که چون ايرانيان آنرا در نمی يابند بدان گردن نمی نهند و يا بدرستی آنچنان نا باور بدور از خرد ميباشد که پذيرفتن برای آنان مايه ننگ و سرافکندگی است.

همانگونه که در سخنان پيش و همچنين در اين سخنان يادآور شديم و ناگريز به بازگو کردن دوباره هستيم٬ الله آمده در تازينامه خدايي است ناآگاه٬ يکه تاز٬ خون ريز٬ شکنجه گر و ظالم. مهمتر از  همه دروغگو که بخشی از آن را در اين گفتار شنيديد و يا خواهید شنيد.

با روشنی و بدور از هر گونه دودلی درمی يابيد که او ميگويد چون جهان هستی و آنچه در اوست را من آفريده ام باید همگان بی چون چرا مرا پرستش کنند و دستورات رسولم محمد را نيز بکار ببندند. تنها و تنها بايد از من بترسيد٬ سوره ۶  (النحل) آيه ۱ ٬ سوره ۳ (آل عمران) آيه ۱۷۴ و و و  وگرنه سرو کارشان با شکنجه گاه دهشتناک و دوزخ خواهد بود. دوزخی که از شنيدن نامش موی بر اندام راست ميشود. سرنگون کردن در درون شراره های سرکش آتش هميشه فروزان٬ سوختن و خاکستر شدن و دوباره و چندباره زنده شدن و سوختن٬  نوشيدن خونابه و چرک بدن دوزخيان٬  برتن کردن پوشاک آتشين از مس گداخته و و و   که چنين شکنجه گريهايي جز از ديوانگان زنجيری از کسی انتظار نميرود. کيفر دهشتناکی که تنها برای سرپيچی از بندگی و بردگی و گزيدن راه آزادی در نظر گرفته شده آنچنان سهمگين است که باورپذير نيست. سوره ۴۰ (المومن) آيه های ۷۰ تا ۷۲. سوره ۴۴  (الدخان) آيه های ۴۲ تا ۴۹. سوره ۵۵ (الرحمان) آيه های ۳۴ تا ۴۹.

همين الله شکنجه گر ميگويد اگر سربزير و گوش به فرمان من باشيدو تنها مرا سجده کنيد شما را به عشرتکده ای بنام بهشت خواهم فرستاد که خوابش را هم نديده ايد. عشرتکده ای که همه ابزار شکم و زير شکم در آن برای شما آماده گرديده است.

در جويبارهايش شير و عسل جاری است. شراب ناب سر بمهر عالم بالا که مزه ای چون کافور و زنجبيل دارد. خوراکيهای خوشمزه از گوشت تيهو و دراج٬ زنان جوان هميشه باکره٬  دختران زيبای سيه چشم با غنج و ناز٬ بالاتر از همه پسر بچه گانی چون لولو مکنون و و و  و همه و همه برای آسايش و همخوابگی دلخواه مومنين آماده است.

شگفتا سرپرستی و پذيرفتن بدنامی چنين خانه ای هم ناباور و هم در خور خدای خردی نيست که در انديشه خرد ورزان است. ولی شوربختانه الله آمده در تازينامه در سوره های بيشمار خود اعتراف در گشودن و اداره چنين بدنام خانه ای کرده است. سوره ۵۵(الرحمان) آيه های ۴۷ تا ۷۴ ٬‌ سوره ۵۶ (الواقعه) آيه های ۱۴ تا ۳۸. سوره ۷۶ (الدهر) آيه های ۱۱ تا ۲۱ و و و

پرسش اين است که آيا در چنين بهشتی نيکو کاران و فرهيختگان و دانشمندان هم جايي دارند؟ پاسخ روشن است. هرگز.   چقدر هم خوب. زيرا اين بهشت با اين ويژگی ها تنها جای کسانی است که چشم بسته دستورات الله را در پذيرش از بندگی و بردگی بکار بسته اند. همانگونه که شکنجه گاه الله(دوزخ) هم جای تبهکاران نيست و تنها جای کسانی است که از فرمانهای نابخردانه الله در زير پا نهادن آزادی سر باز زده به غلامی و کنيزی تن نداده اند.

الله برای بزهکاران و کشتارگران در اين جهان کيفری بنام قانون قصاص پيش بينی نموده است که مرد آزاد در برابر مرد آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن قصاص شود.  به اين آيه ها آمده در تازينامه ديدی بيفکنيد :  …ای اهل ايمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنين معيين گشت٬ که مرد آزاد را در مقابل مرد آزاد و بنده را بجای بنده و زن را به زن قصاص کنيد…..

که درون مايه تازينامه چنين است …. يا ايهاالذين آمنو کتب عليکم القصاص فی القتلی٬‌ الحر با الحر٬‌و العبد با العبد٬ و الاثی با الاثی…   سوره ۲ (الماده گوساله(بقره)) آيه  ۱۷۷.

اين الله برابر آيه ۴۴ از سوره ۵ (المائده) ميگوید در تورات بر بنی اسرائل حکم کرديم که نفس قصاص کنند. چشم را به مقابل چشم٬ و بينی را به بينی و گوش را به گوش و دندان را به دندان و هر زخمی را قصاص خواهد بود.  از ديد اين الله بنده پرور اگر مرد آزادی بنده يا غلامی و يا زنی را کشت قصاص نخواهد شد. زيرا کيفری تعيين نکرده است. همچنين است درباره کسانيکه يک چشم دارند اگر چشم دو يا چند نفر را کور کردند و يا کسی بينی و يا گوش چند نفر را ببرد و يا بي دندانی دندان چند نفر را بشکند٬ از سوی الله کيفری پيش بينی نشده است.  با اين همه نارسايها ای کاش اللهی که چنین سفت و سختی را بر فرمانبرداران خود ارزانی داشته است خود چنین بر آن پای بند می بود و بکار می بست. براينکه دريابييم الله خود دستوراتش را بکار نمی بندد و زير پا ميگذارد بسراغ يکی از دهها داستان های آمده در تازينامه ميرويم که در پيوند با زخمی کردن يک پای شتر صالح پيغمبر است.

در اين داستان از شتری بنام آيت الله ناقه صالح نام برده شده است. الله برای گناه زخمی کردن يک پای شتر بجای اينکه دستور دهد يک پای زخم زننده و يا يک پای شتر او را زخمی کنند٬ خشمگين گرديده و همه قوم ثمود را  به ديار نيستی فرستاده است. چون کلمه آيت الله شتر به ميان آمد برای اينکه با آيت الله های سردمدار جمهوری اسلامی اشتباه نشود ناگريز درون مايه عربی آنرا نيز آوردم که چنين است …. هذه ناقه الله لکم آيته…..

بنابر آنچه که در شش سوره  و  ۴۸ آيه تازينامه برميايد نابودی قوم صالح و پی کردن آيت الله شتر صالح که برویهم يک داستان است در هر سوره بگونه ای آورده شده که با سوره ديگر برابری ندارد و آشکارا نشان دهنده نادرستی و دروغ بودن داستان است.

۱- برابر سوره ۷  (العراف) آيه های ۷۲ تا ۷۹ و سوره ۱۱ (هود) آيه های ۶۰ تا ۷۶ چنين آمده است. چون آيت الله شتر صالح در علفزار خدا چرا ميکرد. قوم صالح يک پايش را پی کردند. به کيفر اين گناه الله شب هنگام با فرستادن زلزله همه آن قوم را کشت و شهرشان را ويران کرد.

۲- برابر سوره ۲۷  (النمل) آيه های ۴۴ تا ۵۲ آمده چون قوم صالح از فرمانش سرپيچی کردند و او را به نبوت نپذيرفتند و اراده کشتن وی را داشتند شب هنگام الله پيشدستی کرد و با فرستادن زلزله همه را به خاک و خون کشيد.

در اين سوره کوچکترين اشاره ای به داستان آيت الله شتر و چرای در علفزار و پی کردن آن نشده است. اين نشان ميدهد که اگر خود داستان درست باشد پس يکی از اين دو سوره وحی منزل نادرست می باشد. زيرا اگر قوم صالح بار اول برای پی کردن شتر با سنگباران نابود شدند ديگر قومی زنده نمانده بود تا پيامبری او را نپذيرد.

۳- برابر سوره ۲۶ (العشرا) آيه های ۱۴۰ تا ۱۵۸ ميگويد چون صالح ادعای نبوت کرد قوم صالح به او گفتند که گويا ترا سحر کرده اند که چنين ميگويي. و به او گفتند که تو هم مثل ما بشری٬ اگر درست ميگويي معجزه ای بياور. صالح گفت اين شتر معجزه من است و من مقرر ميکنم که آب نهر را روزی شما بنوشيد و روزی شتر من.  قوم صالح دچار کم آبی بودند و شتر را که از آب نهر آنها می نوشيد  را پی کردند. و پس از آن  الله قوم صالح را به عذاب موعود گرفتار کرد٬ که حرفی از زلزله و يا سنگهای آسمانی در کار نيست.

در اين سوره می بينيم از داستان علفزار ياد نمی کند و برای نوشيدن از آب نهر است که شتر را پی ميکنند و خبری هم از نقشه قتل صالح در کار نيست ولی به هر حال نابود ميشوند در حاليکه قبلا دو بار و با دو بهانه ديگر قوم ثمود نابود شده  و ديگر زنده نبودند.

۴- سوره ۵۴ (قمر) آيه های ۲۲ تا ۳۲ الله مي گويد آب چشمه به دستور خود الله تقسيم شده که يک روز تنها برای آشاميدن شتر و يک روز برای همه مردم يک روستا. چون قوم صالح سرپيچی کرده و شتر را پي کرد ه اند به کيفر اين گناه شبانگاه به نابودی کشيده شدند.

اين بار هم داستان دگرگون شده و به جای آب نهر٬ آب چشمه به ميان آمده که نيک ميدانيم که آب نهر هميشه جاری و روان است که با نوشيدن يک شتر کم نمی شود. ولی چشمه چون از زمين ميجوشد چه بسا کم آب باشد که با آب نهر دوگانگی دارد بی هيچ دودلی این هم دروغ است.

۵- در سوره ۹۱ (شمس) آيه های ۱۰ تا  ۱۵ ميگويد چون آب آشاميدنی برای مردم و شتر بس نبود و مردم پای شتر را بريدند و مورد خشم الله قرار گرفتند و همه با زنان و کودکان بديار نيستی فرستاده شدند. مي بينيم درباره يک داستان که در پنج سوره آمده چهار بار دگرگون شده و هر بار چيز ديگری به میان آمده نشان دهنده آن است که لوح محفوظ الله هم کهنه و سر و تهی ندارد. اگر چشمان خود را ببنديم و اين داستان دروغ آمده در تازينامه را نديده و درست بدانيم آنگاه برای دشواری بزرگتری پيش می آورد که آبرويش را يکسره بر باد خواهد داد. زيرا توانايي٬ دانايي و آگاهی و دادگری الله همه زير پرسش ميرود که چگونه نتواسته آب چشمه ای کم آب را تا آن اندازه زياد کند که هم شتر بنوشد و هم مردم تا دست به چنين کشتار فجيعی نزند؟

چرا یک داستان برای چندین بار یه محمد وحی شده است؟ آیا وحی يکبار آن کافی نبوده؟  آیا الله دچار فراموشی شده که اين داستان بی سر و ته را چندين بار به صورتهای مختلف به محمد وحی کرده است؟  و يا به اين تازينامه که امروز در دست ماست اعتباری نيست و به جز اين داستان باید محتوی اشتباهات ديگری هم باشد؟

الله نادان و نا آگاه و بيخرد شناخته ميشود که به هنگام تقسيم آب ميان يک روستا با يک شتر٬ همه مردم را با يک شتر برابر کرد و درنيافت که مردم دچار کم آبی ميشوند و خواه و ناخواه بلايي بر سر شتر مي آورند. بيدادگر شناخته ميشود که قانون قصاص خود را زير پا ميگذارد و در برابر زخم درمان پذير پای يک شتر خشمگينانه ريز و درشت يک روستا را کشته مي کشد.

پرسش از اين الله که نامش ارحمان الرحيم نيز هست اينست.

شما  که در برابر زخم قابل درمان پای شتر اين چنين خشمگين شدی و خروشيدی و قومی تشنه لب را با سعبانه ترین گونه خود کشتی٬ پس چرا زمانی که ابن ملجم مرادی با شمشیر زهرآلود خود بر کله امام علی٬ امام اولت کوبيد و مغزش را پريشان کرد٬ چنان سکوت کردی که گويي رويدادی روی نداده است؟

از علی که بگذريم چرا درباره امام سومت٬ امام حسين و  فرزندانش در صحرای کربلا که آنچنان به خواری کشته شدند٬ سرهايشان بريده شد٬ خيمه ها را به آتش کشيدند٬ زنان و دخترانشان را به کنيزی گرفتند و به اسارت بردند٬ سرهای بريده را بر نيزه کردند و دو دست ابوالفضل٬ پسر امام علی را بريدند٬ چرا همچنان خاموش ماندی؟

آيا خون پای آیت الله شتر صالح خيلی رنگين تر از خون امامان و امام زادگانت بود؟ درستی اينست که باور ندارم خودت هم بدانی چرا٬ از حجرالاسود چه پرسشی؟

آيا اين وقايع را هم نمی توانستی به حکم آزمايش آن قوم تلقی کنی و آن کسانی را که از تو روی برگردانده بودند نابود کنی؟

اللهی که مدعی است که جهان هستی من آفريده ام ولی از گردش خورشيد و زمين ناآگاه است و تازينامهش مالامال از اين گونه داستان های ابله پروری است چه پرسش و چه چشمداشت ديگری ميتوان داشت. جز همان چيزهايي را که بنام وحی منزل بخورد مشتی گمراه داده و ۱۴۰۰ سال است که در بيابان های عربستان سرگردان کرده است و اين گونه بلاهای آسمانی را بر سر مردم فرود آورده و هرگز هم صدايش بسود ستمديدگان بر نخاسته و بر نخواهد خاست.

اين ما هستيم که بايد بدور از از هر گونه پی ورزی دينی تازی پرستی٬ تازينامه را برای آگاهی خود بخوانیم نه برای آمزرش روان مردگان و نه سوگند  تا آگاهانه بتوانيم از بلای آسمانی رسيده از سوی الله رهايي يابيم و گرنه ملا و آيت الله پشه و مگسی های نشسته بر روی زباله هستند. بايد زباله را روبيد تا از گزند پشه و مگس در آمان بود.
آله دال فک