بایگانی برچسب‌ها: تازش-جای‌ها

باب

سراقه این را برای عمر بن خطاب نوشت که اجازه داد و نیکو شمرد. از همه نقاط آن عرصه کوهستانی محل مسکونی نیست که ارمنی در آن نباشد مگر ازفار که در اطراف آن سکونت دارند. جنگ و هجوم، مردم مقیم را نابود کرد و آنها که اهل کوهستان بودند سوی کوهها رفتند و از سکونت زمین خود باز ماندند و در آنجا جز سپاهیان و کسانی که کمک آنها بودند یا آذوقه می آوردند کس مقیم نبود.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1983

ساباط

مثنی اجازه داد و آنها حمله بردند تا به ساباط رسیدند، مردم ساباط حصاری شدند و مهاجمان دهكده های اطراف را تاراج كردند،
حصاریان از قلعه تیر اندازی كردند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی نهم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1620

گیلان

مردم گيلان و طبرستان و ديلمستان حدود 250 سال در برابر سپاهيان اسلام پايداری کردند. در زمان عثمان، برای فتح طبرستان تلاش بسيار گرديد و سعيدبن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد… در اين هجوم، امام حسن و امام حسين (فرزندان حضرت علی) نيز با سعيد بن عاص همراه بودند، اما اعراب هيچگاه نتوانستند حاکميت خود را بر نواحی گيلان و طبرستان برقرار نمايند، بطوريکه اعراب اين نواحی را «ثَغَر» میخواندند و «ثَغَر» در نزد مسلمانان عرب، مرزی بود که شهرهای آنان را از ولايات «اهل کُفر» جدا میساخت. در ضربالمثلهای عرب نيز از مردم گيل و ديلم بعنوان «دشمنان اسلام» ياد شده است.( نگاه کنيد به: مختصر البُلدان، ابن فقيه، ص 152؛ فتوح البلدان، ص 183؛ تاريخ طبری، ج5، ص 2116؛ اسلامشناسی، علی ميرفطروس، صص 92–94.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

پس از مرگ یزدگرد در سال 651 میلادی (31 هجری) استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یکباره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2 . ص:113.

جامگرد

عبدلرحمان با شاه جام گرد نبرد کرد و او را بکشت و بر سرزمین وی تسلط یافت و ۴ هزار اسیر از آنها نزد قنبیه آورد و آنها را بکشت. وقتی عبدلرحمان اسیران را بیا ورد قنبیه بگفت تا تخت وی را برون آورند و تا ۱۰۰۰ کس از اسیران را پیش روی وی بکشتند و تا ۱۰۰۰ کس را در طرف راست وی و تا ۱۰۰۰ کس را در طرف چپ وی و تا ۱۰۰۰ کس را در پشت سر وی. ملهب میگوید: در آن روز شمشیر سران قوم را گرفتند و با آن گردن میزدند. بعضی شمشیرها بود که نمیبرید و زخم نمیزد ، شمشیر مرا گرفتند و به هرچه زدند جدا کرد و بعضی کسان از خندان قنبیه بر من حسد آوردند و به کسی که با شمشیر میزد اشاره شد که آنرا کج کن ، کمی کج کرد که به دندان مقتول خورد و آنرا شکافت.ابو الذیال گوید: آن شمشیر پیش من است. گویند: قنیبه برادر خوارزم شاه و مخالفان وی را بدو تسلیم کرد که آنها را کشت و امولشان را مصادره کرد و پیش قنبیه فرستد. قنبیه وارد شهر فیل شد و چیزی را که بر سر آن صلح کرده بود پذیرفت و سوئ هزار سپ بازگشت.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد نهم، چاپ دهم – ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۴۲۱۹

طالقان

قـُتیبه در ادامه ی فتوحات خویش با مردم طالقان ( نزدیك بلخ) نیز – بخاطر نقض پیمان – جنگید و بسیاری از مردم آنجا را بكشت و اجساد
كشتگان را در دو صف چهار فرسنگی ( ٢۴ كیلومتری) بر دو سوی جاده بیاویخت.
( تاریخ طبری – ج۹- ص ۳۸٢۸ ) ملاحظاتی در تاریخ ایران- اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول ١۹۸۸ – آلمان ( علی میر فطروس) برگ ۸۰

در این سال چنانكه برخی مطلعان گفته اند، قتیبه در خراسان با مردم طالقان نبرد كرد و بسیار كس از انان را بكشت و دو صف چهار فرسنگی از انان بیاویخت.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم )( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۸٢۷-۳۸٢۸

مصعب بن حیان به نقل از برادرش مقاتل بن حیان گوید: ابن عامر با مردم مرو صلح كرد و احنف را با چهار هزار كس سوی طخارستان فرستاد كه برفت تا در مروروذ به محل قصر احنف رسید و مردم طخارستان و مردم گوزگان و طالقان و فاریاب بر ضد او فراهم آمدند و سه گروه بودند : سی هزار
تاریخ طبری ( پوشینه ی  ششم)( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ٢١۶۷

هرمزان

گويد: آنگاه از مرو با ديگر عجمانى كه در نواحى نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت كه مطيع وى شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و مردم كوهستان و فيرزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و اين سبب شد كه عمر به مسلمانان اجازه پيشروى داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ريختند.
احنف سوى خراسان رفت و مهرگان‏قذق را بگرفت. آنگاه سوى اصفهان رفت كه مردم كوفه‏جى را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدى را آنجا گماشت. آنگاه سوى مرو شاهجان رفت و مرف بن عبد الله شخير را سوى نيشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نيز حارث بن حسان را سوى سرخس فرستاد.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1998

ابرشهر

شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت، جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی باز آمد که خلیده بن قره یربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نیز با وی صلح کردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی ششم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2582

دامغان

دينوری حتی تاًکيد می کند که پس از شکست ايرانيان در جنگ جلولا و فرار يزدگرد به قـُم، «مردم در همه جا به هيجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت يزدگرد، حرکت کردند و مردم از قومس (دامغان)، طبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان بسوی يزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجويان بر او گرد آمدند»، اخبار الطوال، ص 146.

مردم قومس (دامغان) نيز با پرداخت پانصدهزار درهم از اعراب مسلمان خواستند «تا کسی را نکشند و به اسيری نبرند و آتشکــده‌ای ويــران نکـننـد».
فتوح البلدان، صص 148 و 265-267.
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

قم

ناحيهء قـُم نيز با جنگ فتح گرديد (23ه=643م) و به قول طبری: «عبداللهبن عتبان (سردار عرب) در قم هر چهارپائی را که يافت -از شتر و گوسفند- که عدد آن خدا میدانست، همه را جمع کرد و آنرا غنيمت کرد».( ترجمهء تاريخ طبری، بلعمی، ص 353، همچنين نگاه کنيد به: تاريخ قم، حسن بن محمد قمی، ص 25.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:71.

در قـُم، اعراب مسلمان -در يک روز- 70 تن از سران مجوس (زرتشتی) را سر بريدند تا مردم به مجاورت آنان راضی شدند.( نگاه کنيد به: تاريخ قـُم، حسن بن محمد قمی، صص 254 – 256.) همين مؤلف در شرح چگونگی نفوذ و قدرتيابی دو تن از اعراب مهاجر (بنام اَخوَص و عـبدالله) و مصادرهء املاک مردم، مینويسد: «عرب، دست برآوردند و سدها که در ميان رودخانه ها نهاده بودند -مجموع- خراب کردند… و کشتزارهای انار و تيمره بکلی خشک گشتند و خراب شدند و همهء اوقات عرب با ايشان (مردم قـُم) کارزار مینمودند و مردم ايشان را به اسيری میگرفتند و بديشان مضرت و زيان میرسانيدند و سدها و رودخانهء ايشان میشکافتند و خراب میکردند… و ايشان (مردم قـُم) در دفـع عرب، هيچ چاره و حيلت نداشتند و مقاومت نمیتوانستند کرد پس بناچار به حکم عرب فرود آمدند و گفتند که ما مطيع و منقاديم و طلب رضای شما میکنيم و متابعت سيرت شما مینمائيم… و هرگاه عرب بانگ نماز گفتی، دهقانان آن ناحيت او را دشنام دادندی…»( تاريخ قـُـم، صص 48 و 262 و 263.) ستم عربهای مهاجر در قـُم به جائی رسيد که مردم آن منطقه مجبور شدند زمينها و اراضی خويش را به اعراب مسلمان بفروشند و خود، از شهر مهاجرت نمايند.( نگاه کنيد به: تاريخ قم، صص 261– 262. بروايت قــُمی در اين زمان (99ه=717م) قم دارای 900 ده و 51 آسياب بود. اين رقم نشانهء آبادی و رونق مناسبات ارضی در اين ناحيهً خشک و کم آب می تواند باشد. قمی همچنين يادآور می شود که «از ناحيهً هريسان قم -هر سال- چهارهزار جريب اناردانه به مطبخ کسری(انوشيروان) می برده اند. تاريخ قـم، صص 84 و 262.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:85 و 86.
برقى در كتاب خود آورده است كه چون عرب بقم نزول كردند زمين ديه ها فرا ميگرفتند و بر آن بنا مينهادند و عمارت ميكردند و عشر آن بديوان ميرسانيدند.
تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى (نوشته در 378)، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى (در 805)، تحقيق سيد جلال الدين تهرانى، تهران، توس، 1361ش.ص:59.

بعضى از كتّاب ديوان قم ياد كرده‏اند كه امر و رسم خراج بقم بزرگتر بوده است بنسبت با ديگر شهرها و كورها و در ديوان قم در آن هنگام از نويسندگان تاريخات و تحويلات و نويسندگان احياز و ايغارات و استخراج و جهبذه و از رؤساى فيوج و فرّاشان و بوّابان بسيار و بيحد بوده‏اند و در خراج ستدن اختيار جهبذ را بوده است و كاتب تاريخ و روزنامج را كه بر جهبذ مشرف بوده‏اند نه عاملان را سبب آنك اهل قم از عرب چون غالب بودندى و توانا از اداى خراج امتناع نمودندى و چون بر ايشان غلبه و انبوهى كردندى گردن نهادندى بخوارى و مذلّت و مكروه و ناشايست از زدن و رنجانيدن و دشنام شنيدن تا باشد كه از خراج كه ميرسانند بعضى در ايشان بماند و نرسانند پس بوقت استخراج مال خراج ازيشان مطالبت مال مينمودند و ايشان امتناع ميكردند تا بدان ميرسيد كه ايشان را سرنگون در مى‏آويختند و ميزدند و سراهاى ايشان خراب ميكردند و ضيعتهاى ايشان را بدست فرو ميگرفتند و اموال ايشان را بر ميداشتند.
تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى (نوشته در 378)، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى (در 805)، تحقيق سيد جلال الدين تهرانى، تهران، توس، 1361ش.ص:161.

و روايات درست‏اند زيرا كه همّت قوم و غرض ايشان پيوسته در كسر خراج بوده است و پاكيزه گردانيدن سراها و فرشها و جامهاى ايشان و آنك اسبان و ساير چهار پايان ايشان نيكو بود و مرغان شكارى ايشان را آب و طعمه و علف بسيار بود و ساحتهاى ايشان خوب بود و پيوسته بذل طعام كنند و عطا دهند و ذكر ايشان بسماحت و شجاعت منتشر بود پس از اين جهت بارها ايشان را بسبب خراج بلا و هلاكت رسيد اوّل آنك نافرمانى كردند و عاملان مأمون را فرمان نميبردند و عصيان كردند تا مامون على بن هشام را با خيلى تمام بديشان فرستاد تا ايشان را بكشت و خراب كرد و مالى بسيار جمع كرد، ديگر در خلافت معتصم بر روى على بن عيسى بيرون آمدند و نافرمانى كردند تا معتصم على بن عيسى را با لشكرى چند بر سر ايشان فرستاد تا ايشان را خراب گردانيد و سراها و منازل و باغات و بساتين ايشان را بسوزانيد و بسيارى زيان بديشان رسانيد پس همچنين در خلافت مستعين و واقع شدن فتنه ميان او و ميان معتز امتناع نمودند از اداى خراج و پس از آن چند سال ديگر تا مستعين مفلح تركى را بفرستاد تا كُشش كرد و مال بسيار جمع كرد پس از آن در خلافت معتمد مدّت چند سال عصيان كردند و مادرانى را كه كاتب اذكوتكين بود منع كردند از آنك در شهر آيد تا آنگاه كه بر ايشان ظفر يافت و خراج هفت ساله جمع كرد پس همچنين نافرمانى كردند.
تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى (نوشته در 378)، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى (در 805)، تحقيق سيد جلال الدين تهرانى، تهران، توس، 1361ش.ص:163.

عهدى كه ميان عرب و عجم قم بود عجم آنرا بشكستند و خلاف عهد و پيمان كردند و عرب بسبب آن وجوه و اشراف عجم را بكشتند.
تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى (نوشته در 378)، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى (در 805)، تحقيق سيد جلال الدين تهرانى، تهران، توس، 1361ش.ص:253.

تسخیر ایران به دست اعراب و ورود آن کشور در قلمرو خلافت، عواقب چندی به دنبال داشت. نخست اینکه تازیان اعم از اسکان یافته و یا چادرنشین – به صورت قبایل کامل – به ایران نقل مکان کردند. به طوری که و.و.بارتولد خاطرنشان کرده، مهاجرت اعراب «اولا به شکل احداث اردوگاههای نظامی، که مسکن حاکم منصوب از طرف خلیفه نیز بوده، صورت گرفت و ثانیا بدویان عرب اراضی معینی را تصاحب و تصرف کردند. این اردوگاهها به سرعت به صورت مراکز زندگی شهری درآمدند و در بعضی از این نقاط فرهنگ مشترک اسلامی به وجود میآمد.» (بارتولد. جهان اسلام. ص:30.) حتی در قرن دهم میلادی (قرن چهارم هجری) در بسیاری از شهرهای ایران، مثلا در قم، اعراب اکثریت ساکنان را تشکیل میدادهاند و زبان عربی در بلاد حکمفرما بوده.
اسلام در ایران. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی. ترجمه کریم کشاورز.تهران. انتشارات پیام. 1363. ص:43 و 44.

بادغیس

مفضل بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایتدار خراسان کرده، که نه ماه ولایتدار بود، و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هر یک از آنها هشتصد درم رسید، آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را به دست آورد میان کسان تقسیم کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3770-3771

سرخس

در حمله به «سرخس»، اعراب مسلمان » همه ی مردم مگر 100 تن » را كشتند. ( كامل – ابن اثیر- ص 303)
ملاحظاتی در تاریخ ایران- اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول 1988- آلمان ( علی میر فطروس) page 70

گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی كه در نواحی نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت (1)كه مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را بر انگیخت كه پیمان شكستند و مردم كوهستان و فیرزان را بر انگیخت كه پیمان شكستند و این سبب شد كه عمر به مسلمین اجازه ی پیشروی داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ریختند. احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت كه مردم كوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دوطبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحاربن فلان عبدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرف بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد. (1) یعنی یزدگرد نامه فرستاد
تاریخ طبری ( جلد پنجم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر)

مرو

مردم خراسان نيز در زمان علی بار ديگر سر به شورش برداشتند و «کافر شدند و مقاومت کردند». حضرت علی، جعده بن هُـبيره را بهسوی خراسان فرستاد و او، مردم نيشابور را -مدّتها- محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. مردم مرو نيز -بار ديگر- طغيان نموده و سپس با وی صلح کردند.( تاريخ طبری، ج6، ص 2582؛ فتوح البلدان، ص 292.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:79.

در همين سال چنانكه گويند على بن ابى طالب جعدة بن هبيره را به خراسان فرستاد.
شعبى گويد: وقتى على از صفين باز گشت. جعدة بن هبيره مخزومى را سوى خراسان فرستاد كه تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند. جعده پيش على باز آمد كه خليدة بن قره يربوعى را فرستاد. خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نيز با وى صلح كردند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏6،ص:2582

مسلمة بن يحيى گويد: وقتى ابو مسلم قيام كرد كسان سوى او شتابان شدند و مردم مرو سوى وى رفتن گرفتند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏10،ص:4529

جلولا

ماهان میگوید: فتح جلولا در اوایل ذیقده سال شانزدهم بود و از قادسیه تا جلولا ۹ ماه بود.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۱۸۳۶

سعد گوید: در سفر سال شانزدهم هاشم بن عتیه با ۱۲ هزار کس و از جمله سران مهاجر و انصار و بزرگان عرب از مرتد شدگان و مرتد نشدگان روان شد و ۴ روز از مداین به جلولا رسید و سپاه پارسیان را محاصره کرد. پارسیان دفع الوقت میکردند و هروقت میخواستند بیرون میشدند. مسلمانان در جلولا ۸۰ برابر آنها حمله بردند و پیوسته خدا مسلمانان را ظفر میداد. مشرکان از خارهای چوبی نتیجه نبردند و خارهای آهنی بکار بردند. بطان بن بشر گوید:وقتی هاشم در جلولا در مگرهبل مهران فرود آمد ، پارسیان را در محوطه خندقشان و آنها با سرگرانی و گردنفرازی بمقابله مسلمانان میامدند. هاشم با کسان سخن میکرد و میگفت: این منزلگاهی است که از این پس منزلهاست. سعد پیوسته سوار به او کمک میفرستاد. عاقبت پارسیان آماده جنگ مسلمانان شدند و برون شدند و با کسان سخن کرد و گفت:در راه خدا نیک بکوشید که پاداش و غنیمت شما را کامل دهد ، برای خدا کار کنید. به هنگام تلاقی پارسیان سخت بجنگیدند ، اما خدا بادی به آنها فرستد که همه جا را تاریک کرد و چارهای جز ترک نبردگاه نبود ، سواران پارسی در خندق افتادند و بناچار بر کنار خندق گذر گاهها کردند که اسبان از آن بالا رود و بدین سان حصار خویش را تباه کردند و مسلمانان از ماجرا خبر یافتند و گفتند: بار دیگر سوئ آنها رویم و داخل حصار شویم و جان بدهیم و چون بار دیگر مسلمانان حمله بردند پارسیان بیرون شدند و دور خندق آنجا که مسلمانان بودند خارهای آهنین ریختند تا اسبان سوئ آنها نرود و جایی واگذاشتند و از آنجا سوئ مسلمانان آمدند و سخت بجنگیدند که هرگز نظیر آن رخ نداده بود مگر در لیلتهٔ الهریر ، اما این جنگ سریعتر و مجدانه تر بود.
و چنان شد که قعقاع بن عمر در جهت حمل خویش به مدخل خندق رسید و آنجا را بگرفت و بگفت تا منادی نداده کهای گروه مسلمانان اینک سالار شما وارد خندق پارسیان شده و آنجا را گرفته سوئ اوروید و پارسیانی که میان شما و سالارتان هستند مانع دخول خندق نشوند. قعقاع چنین گفت بود که مسلمانان را دلگرم کند ، آنها نیز حمله بردند و تردید نداشتند که هاشم در خندق است و در مقابل حمله آنها مقاومتی نشد تا به در خندق رسیدند که قعقاع عمر آنجا را گرفته بود و مشرکان از راست و چپ از عرصههای مجاور خندق فراری شدند و دچار بلیهٔای شدند که برای مسلمانان فراهم کرده بودند و مرکبهایشان لنگ شد و پیاده گریزان شدند و مسلمانان تقیبشان کردند و جز معدودی از آنها جان بدر نبردند ، خدا در آن روز یکصد هزار تن از آنها را بکشت و کشتگان همه عرصه را پوشانیده بود به همین جهت جلولا نام گرفت از بس کشته داشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۱۸۲۸-۱۸۲۹

وقتی پارسیان متوجه شدند که برای مسلمانان کمک میرسد ، جنگ آغاز کردند . سالار سواران مسلمان طلیههٔ بن فلان بود، از طایفه بنی عبدالدار ، سالار سواران عجم خرزاد پسر خرهرمز بود. جنگی سخت شد که مسلمانان نظیر آن را ندیده بودند ، تیرها را تمام کردند ، نیزهها شکسته شد و به شمشیرها و تبر زبنها متوسل شدند.
صفحه ۱۸۳۰تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر.

طبرستان

مردم گیلان و طبرطتان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاوت کردند و در حقیقت، اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعد بن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد. در این هجوم، امام حسن و امام حسین فرزندان علی نیز با سعد بن عاص همراه بودند. مختصر البلدان، ابن فقیه، ص 152 + فتوح البلدان – ص 183 + تاریخ طبری – ج 5 ص 2116.
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

مردم گيلان و طبرستان و ديلمستان حدود 250 سال در برابر سپاهيان اسلام پايداری کردند. در زمان عثمان، برای فتح طبرستان تلاش بسيار گرديد و سعيدبن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد… در اين هجوم، امام حسن و امام حسين (فرزندان حضرت علی) نيز با سعيد بن عاص همراه بودند، اما اعراب هيچگاه نتوانستند حاکميت خود را بر نواحی گيلان و طبرستان برقرار نمايند، بطوريکه اعراب اين نواحی را «ثَغَر» میخواندند و «ثَغَر» در نزد مسلمانان عرب، مرزی بود که شهرهای آنان را از ولايات «اهل کُفر» جدا میساخت. در ضربالمثلهای عرب نيز از مردم گيل و ديلم بعنوان «دشمنان اسلام» ياد شده است.( نگاه کنيد به: مختصر البُلدان، ابن فقيه، ص 152؛ فتوح البلدان، ص 183؛ تاريخ طبری، ج5، ص 2116؛ اسلامشناسی، علی ميرفطروس، صص 92–94.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

پس از مرگ یزدگرد در سال 651 میلادی (31 هجری) استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یکباره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2 . ص:113.

گوید: پس از آن به روزگار معاویه، مصلقه با ده هزار كس به غزای خراسان رفت و او با سپاهش در رویان، مجاور طبرستان، به خطر افتادند و در یكی از درّه های آنجا كه دشمن همه ی تنگناهای آنرا بسته بود همگی كشته شدند كه آنجارا را درّه ی مصلقه گویند.
گوید: و چنان شد كه به سرانجام وی مثل میزدند و میگفتند: » وقتی كه مصلقه از طبرستان بازآید «
تاریخ طبری ( جلد نهم ) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر)

مردم قزوین، طبرستان و زنجان نیز از ترس و بخاطر ظلم و ستم عمال و ماموران حکومتی و برای رهائی از مالیات های سنگین، مجبور شدند تا اراضی و املاک خود را بنام قاسم بن هارون الرشید ثبت نمایند و اراضی آنها بدین وسیله جزو اراضی سلطان گردانید. کتاب البلدان- ابن الفقیه- ص 22 و نیز فتوح البلدان بلاذری ص 158
حلاج،علی میرفطروس چاپ پانزدهم، نشر البرز برگ 54

در طبرستان مردم نسبت به تازیان نفرت و کینه خاصی میورزیدند. چنان که در سال 160 هجری، مردم امیدوار کوه، از بیداد کارگزاران خلیفه به ستوه آمدند. فرمانروایان آنها که ونداد هرمزد و سپهبد  شروین و مسمغان ولاش بودند آنها را بر ضد تازیان شورانیدند و بدان سبب در اندک زمان شورش و آشوب بزرگی پدید آمد. در یک روز، مردم سراسر طبرستان بر عربان بیرون آمدند و آنها را به باد کشتار گرفتند.
گذشته از اعراب، ایرانیان نیز که مسلمان شده بودند طعمه نفرت و کینه مردم شدند. این نفرت و کینه چنان بود که حتی زنهایی از ایرانیان که به عقد زناشویی عربان در آمده بودند، ریش شوهران خود را گرفته از خانه بر می آوردند و به دست مردان میسپردند تا آنها را بکشند (تاریخ طبرستان ج1 ص 183) چنان شد که در همه طبرستان عربان و مسلمانان یکسره بر افتادند. بعدها انتقام خلیفه نیز هرگز نتوانست در اراده این مردمی که آشکارا با هرچه متعلق به عرب بود ستیزه میکردند خللی پدید آورد. آخر، بر مدتی نبود که یزید بن مهلب، سردار عرب در گرگان سوگند خورده بود که از خون عجم، آسیاب بگرداند و آسیاب هم گرداند و گندم آرد کرد و نانش را هم خورد. کسانی که در این بلاد هنوز حادثه ای از این گونه را فرا یاد داشتند البته نمیتوانستند دل از کینه تازیان بپردازند. این نفرت و کینه شدید مردم نسبت به دستگاه خلافت تازیان بود که مقارن دوره مامون و معتصم، مازیار را به اندیشه استقلال طلبی انداخت.
دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ نهم، انتشارات سخن 1378 تهران، برگ 211

همدان

مردم همدان حصارى شده بودند، نعيم آنجا را محاصره كرد و ما بين همدان و جرميذان را بگرفت و مسلمانان بر همه ولايت همدان تسلط يافتند. و چون مردم شهر اين بديدند صلح خواستند بشرط آنكه با كسانى كه به صلح آمده بودند يكسان باشند. نعيم چنان كرد و پذيرفت كه جزيه بدهند و ذمى شوند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،برگ:1972

در حملهء اعراب به آذربايجان، خراسان و همدان نيز، مردم به سختی جنگيدند و در برابر اعــــــراب مسلمان مقاومت کردند آنچنانکه بقول طبری: «جنگ و مقاومت مردم همدان در عظمت، همانند جنگ نهاونـد بود … و از پارسيان چندان کشته شد که بشمار نبـود»
تاريخ طبری، ج 5، ص 1973. همچنين نگاه کنيد به: فتوح البلدان، صص 286–291 و 292 و 295-297 و 299 و 303–304 و 307–309.
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

اخرون

مفضل بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایتدار خراسان کرده، که نه ماه ولایتدار بود و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هر یک از آنها هشتصد درم رسید، آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را بدست آورد میان کسان تقسیم کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3770-3771

<!– / message –><!– sig –>

دومه

چون خالد مقر گرفت جودي و وديعه بدو حمله بردند و ابن حدر جان و ابن ايهم سوي عياض رفتند و جنگ انداختند وخدا جودي و وديعه را به دست خالد منهزم كرد و عياض حريفان خود را شكست داد و مسلمانان بر
آنها دست يافتند ، خالد جودي را بگرفت و اقرع بن حابس و وديعه را اسير كرد و بقيه كسان سوي قلعه رفتند
كه براي همه جا نبود و چون قلعه پر شد آنها كه در قلعه بودند در به روي ياران خود بستند و آنها را بيرون
گذاشتند عاضم بن عمر گفت : « اي مردم بني تميم ، كلبيان هم پيمان شما هستند آنها را اسير كنيد و پناه دهيد »
تميميان چنان كردند و همين سفارش عاصم سبب نجات آنها شد .
آنگاه خالد به كساني كه اطراف قلعه بودند حمله برد و چندان از آنها بشكست كه در قلعه از كشتگان مسدود شد
آنگاه جودي را پيش خواند و گردن او را بزد و اسيران را پيش خواند و گردنشان را بزد مگر اسيران كلب كه
عاصم و عقرع و تميميان گفتند : « ما آنها را امان داده اييم » و خالد آنها را رها كرد و گفت : « رفتار جاهليت
پيش گرفته ايد و كار اسلام را واگذاشته ايد . »
عاصم بدو گفت : « از نجات آنها دلگير مباش كه شيطان بر آنها دست نمي يابد . »
آنگاه خالد به در قلعه پرداخت و چندان بكوشيد كه آنرا از جاي ببرد  ومسلمانان به داخل قلعه حمله بردند و
چنگاوران را بكشتند و نوسالان را اسير گرفتند و به حراج نهادند و خالد دختر جودي را كه نام آور بود بخريد.
پس از آن خالد در دومه  بماند و اقرع را سوي انبارس فرستاد .
و چنان شد كه وقتي خالد سوي حيره باز گشت و نزديك آنجا رسيد قعقاع مردم حيره را به دف زدن واداشت و
آنها دف زنان روي خالد رفتند و با همديگر مي گفتند : « برويم كه اين از بدي جلوگيري مي كند . »
تاريخ طبري , پوشینه ی  4 – بازگردان ابوالقاسم پاينده- چاپ پنجم 1375- ناشر اساطير- برگ1517

کابل

در سال 651م (31ه ) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ایران تقریبا، تا آمودریا (جیحون) (از شمال شرق) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و کابل و سرزمینهای کرانه دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان، مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند (بلخ به طور قطع در سال 707م/89ه ) ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی. ترجمه کریم کشاورز.تهران. انتشارات پیام. 1363. ص:43 .

بخارا

«نَرشَخی» (مولف تاریخ بخارا) درباره شورش مردم این شهر یادآوری می شود که «معاویه» ، «عبیدالله بن زیاد» را برای سرکوبی مردم بسوی «بخارا» فرستاد و «عبیدالله» پس از نبردی سخت آنجا را – بار دیگر – تصرف کرد:
«عبیدالله فرمود تا درختان می کندند و دیه ها را خراب می کردند و شهر (بخارا) را نیز خطر بود، «خاتون» حاکم بخارا کس فرستاد و امان خواست. صلح افتاد به هزار هزار (1 میلیون) درهم با چهار هزار برده.» (تاریخ بخارا – برگ 52-53)
اما – بزودی – مردم بخارا – از پیمان صلح خود – بار دیگر – سر باز زدند. «سعید بن عثمان» (عامل معاویه) در سال 56 هجری (= 675 م) بسوی بخارا شتافت و بقول یعقوبی «در آنجا کشتاری عظیم کرد» تا توانست – بار دیگر – شهر را تصرف کند. (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 172).
«نرشخی» یادآور می شود:
«سعید بن عثمان» با سی هزار برده و مال بسیار از «بخارا» بازگشت» (تاریخ بخارا – برگ 56)
گروهی از بزرگ زادگان «بخارا» نیز – بعنوان «گروگان» – در شمار اسیران بودند که فاتحان عرب آنان را مورد شکنجه، توهین و تحقیر قرار می دادند. سرانجام:
«ایشان (اسیران بخارائی) بغایت تنگدل شدند و گفتند: این مرد (سعید بن عثمان) را چه خواری ماند که با ما نکرد؟ … چون در استخفاف (خواری) خواهیم هلاک شدن – باری – بفائده هلاک شویم … به سرای «سعید» (سردار عرب) اندر آمدند، درها بستند و «سعید» را بکشتند و خویشتن را نیز بکشتن دادند» (تاریخ بخارا – برگ 54-57)
در زمان «یزید بن معاویه» نیز مردم «بخارا» شورش کردند و یزید، «مسلم بن زیاد» را مأمور سرکوب آنان ساخت. سپاهیان یزید – پس از جنگی سخت با مردم بخارا – توانستند آنجا را – بار دیگر – تصرف نمایند» (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 192).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 73-74

در سال 90 هجری (= 709 م) مردم «بخارا» – بار دیگر – «کافر شدند» و این بار «قتیبه بن مسلم» (بدستور حجاج) بسوی «بخارا» شتافت. مردم بخارا – در جنگی سخت – ابتدا بر سپاهیان عرب، پیروز شدند و مسلمانان را درهم شکستند بطوری که «وارد اردوگاه «قتیبه» شدند و از آن گذشتند، اما – سرانجام – «قتیبه» مرد مبخارا را هزیمت داد و بار دیگر بر شهر تسلط یافت. (تاریخ طبری – پوشینه ی 9 – برگ 3825).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 80

ادریس بن حنظله گوید: وقتی نامه حجاج پیش قتیبه رسید که نه او دستور می داد از عمل خویش که از غذای وردان خداه شاه بخارا بی آنکه ظفر یابد بازگشته بود توبه کند و سوی وی بازگردد و محلی را که می باید از آنجا به ولایت وی حمله برد معین کرده بود، قتیبه به سال نودم به غزای بخارا رفت وردان خداه کس پیش سغدیان و ترکان و مردم اطراف آنها فرستاد و از آنها کمک خواست که سوی وی پیش آمدند. قتیبه زودتر آنحا رسیده بود و آنها را محاصره کرده بود و چون کمک برایشان رسید از حصار در آمدند که مسلمانان نبرد کنند. ازدین گفتند: «ما را جدا کنید و نبرد دشمن را به ما واگذارید.»
قتیبه گفت: «پیش روید»
گوید: ازدیان پیش رفتند و نبرد آغاز کردند، قتیبه نشسته بود و عبایی زرد روی سلاح به تن داشت. دو گروه مدتی ثبات آوردند آنگاه مسلمانان حمله بردند و مشرکان بر آنها توفق یافتند و انها را درهم شکستند به طوری که وارد اردوگاه قتیبه شدند و از آن گذشتند چنان که زنان چهره اسبان را زدند و گریستند و مسلمانان
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3822

«نرشخی» درباره پایداری و مقاومت مردم «بخارا» در برابر اعراب و نپذیرفتن اسلام و در ذکر حمله های «قتیبة» – به این شهر – یادآور می شود:
«هربار اهل «بخارا» مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی، ردت (برگشتن از دین) آوردندی و «قتیبة بن مسلم» نه بار ایشان را مسلمان کرده بود. باز ردت آورده، کافر شده بودند، این بار چهارم «قتبیة» حرب کرده، شهر بگرفت از بعد رنج بسیار، اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان (مردم بخارا) بنشاند، بهر طریقی، کار بر ایشان سخت کرد … فرمود تا یک نیمه از خانه های خویش به اعراب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا بضرورت، مسلمان باشند، بدین طریق، مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت به ایشان (مردم بخارا) لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم «گبری» (زرتشتی) برداشت و جد عظیم کرد. و هرکه را در احکام شریعت تقصیری کردی، عقوبت می کرد …» (تاریخ بخارا – برگ 66).
بقول «نرشخی» در حمله «مسلم بن زیاد» به «بخارا» (در زمان یزید بن معاویه) نیز – از جمله – قرار شد: «… از خانه ها و ضیاع (زمین ها) یک نیمه به مسلمانان (عرب) دهند و علف ستوران عرب و هیزم – و آنچه خرج گردد. کسانی که در بیرون شهر باشند (هم دهند) (تاریخ بخارا – برگ 69)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 83-84

گوید: ثابت در شهر حصاری شد و موسی در بیرو ن شهر ببود. وقتی موسی سوی حشورا می آمده بود کس سوی طرخون فرستاده بود و طرخون به کمک وی آمد و چون موسی ازآمدن وی خبر یافت، سوی ترمذ بازگشت. مردم کش و نسف و بخارا نیز به کمک ثابت آمدند و جمع وی هشتاد هزار کس شد که موسی را محاصره کردند و آذوقه را بر او ببستند چنانکه کار بر آنها سخت شد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3783

علی بم محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته اند» » قتیبه وقتی رامشینه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه حجاج بدو رسید که سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد. سغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه پایین فرود آمد که بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله وی آمدند که دو روز و دو شب با آنها نبرد کرد آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3820

یونس بن اسحاق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد.
گوید: پس از اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3869

ثابت همچنان محبوس بماند. اشرس، سلیمان بن ابی السری وابسته بنی عوافه را در کار خراج به هانی بن ابی هابی پیوست، هانی و عاملان خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر کردند. مجشر، عمیرة بن سعد را بر دهقانان مسلط کرد که متوقفشان کردند و جامه هایشان را پاره کردند کمربندهایشان را به گردنهایشان افکندند و از مردم ضعیف که مسلمان شده بودند جزیه گرفتند، از اینرو مردم سغد و بخارا کافر شدند و ترکان را به جنبش آوردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4095

علی گوید: به قولی اشرس از نهر عبور کرد و در بیکند فرود آمد و آنجا آب نیافت، صبحگاهان ار آنجا حرکت کردند و چون به قصر بخارا خذاه رسیدند، که با آنها یک میل فاصله داشت، هزار سوار به مقابله آنها آمدند و اردوگاه را محاصره کردند. غبار برخاست و کسی نمی توانست مجاور خویش را ببیند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4096

گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ آنجا دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای که در میان فاصله بود سرازیر کرد و فرود آمد که آماده شدند، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند که کوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروه هایی از مردم بخارا.
گوید: جمع مسلمانان سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4100

سغد

اهالی » سغد» نیز ، بار دیگر، پیمان شكستند و نقض عهد كردند و » «قتیبه» ، بار دیگر، به آن شهر لشكر كشید. مردم » سغد» پس
از پایداری و مقاوت فراوان، سرانجام مغلوب شدند و صلح شد كه هر سال یك میلیون و دویست هزار درهم به اعراب بدهند. همچنین قرار شد كه آن سال 30 هزار برده ی جوان بدهند و شهر را خالی كنند » تا مرد جنگی در آنجا نباشد و در آنجا مسجد بسازند تا » قـُتیبه» ( سردار عرب) در آنجا نماز كند»
( نگاه كنید به : تاریخ طبری – ج9-ص 3856-3859) ملاحظاتی در تاریخ ایران -اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول 1988- آلمان ( علی میر فطروس) page 81

گوید: قتیبه وقتی به سغد رسید كه عبدالرحمان با بیست هزار كس پیش از وی آنجا رسیده بود و قتیبه با مردم خوارزم و بخارا پس از سه یا چهار روز از فرود آمدن عبد الرحمان آنجا رسید و گفت: » و چون به ساحت قوی درآییم بامداد بیم-یافتگان چه بد است.» گوید: یكماه آنهارا محاصره كرد و بارها در حصارشان از یك سوی با انها نبرد كردند .مردم سغد كه از طول محاصره بیمناك بودند به شاه چاچ و اخشاذ فراغنه نوشتند كه اگر عربان بر ما ظفر یابند، با شما نیز چنان كنند كه با ما میكنند، در اندیشه ی كار خویش باشید. مردم آنجا ها همسخن شدند كه سوی سغدیان آیند
و پیغام دادند كه گروهی را بفرستید تا عربان را مشغول دارند تا ما به اردوی ایشان شبیخون بریم. گوید: سوارانی از ابنای مرزبانان و یكه سواران و دلیران برگزیدند و روانه كردند و گفتندشان كه به اردوی عربان شبیخون بزنند. گوید: یكی از برجمیان میگفت كه :» در آنجا حضور داشتم، مردمی جنگی تر و با ثبات تر از فرزندان این پادشاهان ندیده بودم. آنها را بكشتیم و جز تنی چند از آنها جان به در نبردند. اسلحه ی آنها
را به تصرف درآوردیم و سرهاشان بریدیم و اسیران گرفتیم و از آنها در باره ی كشتگان پرسش كردیم گفتند:» هر كه را كشته اید پسر شاهی بوده یا بزرگی از بزرگان یا دلیری از دلیران قوم ، مردانی را كشته اید كه یكیشان برابر صد مرد بوده.». پس نام آنها را نوشتیم و صبحگاهان وارد اردوگاه شدیم و هركداممان سری را همراه داشتیم كه به نام معروف بود، سلاح خوب و كالای نفیس و كمربند طلاو اسبان نكو گرفته بودیم
كه قتیبه همه را به ما بخشید. مردم سغد از این حادثه شكسته شدند. قتیبه منجنیق ها در مقابل آنها نهاد و سنگبارانشان كرد و همچنان در كار نبردشان بود. گوید: قتیبه ترسوان را عفنان نامید و اسب و سلاح نیكوی آنهارا نگرفت و شجاعان و میانحالان داد و سلاح اسقاط را برای آنها نهاد
و با این جمع به تركان حمله برد و با سواره و پیاده با انها نبرد كرد و شهر را با منجنیق ها بزد و شكافی در آن پدید آورد كه آنرا با جوالهای ارزن مسدود كردند. گوید: یكی بیامد و به نزد شكاف ایستاد و قتیبه را دشنام داد گروهی از تیر اندازان با قتیبه بودند كه به آنها گفت: » دو تن
از میان خود برگزینید.» و چون برگزیدند به آنها گفت: » كدامتان به این مرد تیر می اندازد كه اگر تیر به او زد، ده هزار جایزه دارد و اگر خطا كرد، دستش را ببرّم ؟». یكی سان به جا ماند و دیگری پیش رفت و تیر انداخت و به چشمش زد و قتیبه بگفت تا ده هزار به او دادند.

روز بعد با آنها بر سر یك هزارهزار و دویست هزار صلح كرد كه هرساله بدهند و آنسال سی هزار سر بدهند كه كودك و پیر و علیل در آن میان نباشد. شهر را نیز خالی كنند كه مرد جنگی در آن نباشد و در آنجا مسجدی برای قتیبه بسازند كه درآید و نماز كند و برای وی منبری در در مسجد نهند كه سخن كند ، سپس غذا بخورد و بیرونب شود. گوید: وقتی صلح شد، قتیبه ده كس تا فرستاد، از هر گروه سپاه دو كس ، كه مال الصلح را بگرفتند. قتیبه گفت:» اینك زبون شدند كه برادران و فرزندانشان به دست شما افتاد.» گوید: پس از آن شهر را خالی كردند و مسجدی ساختند و منبری نهادند و قتیبه با خهار هزار كس كه برگزیده بود وارد شهر شد و به مسجد رفت و نماز كرد و سخن كرد، آنگاه غذا خورد
و كس پیس سغدیان فرستاد كه هر كس از شما میخواهد كالای خویش را برگیرد كه من از شهر بیرون نمیشوم این را برای تسلیم شما كردم،
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3856-3859

گوید: روز بعد به مقابله ی صغدیان رفت و آنها نیز بیامدند كه بجنگید و هزیمتشان كرد و در شهرشان محاصره شان كردند كه به صلح آمدند و پنجاه نوجوان از ابنای بزرگان خویش را بدو گروگان دادند كه پیش وی باشند. گوید: آنگاه از نهر گذشت و در ترمذ اقامت گرفت. گوید: سعید به قرار وفا نكرد و جوانان گروگان را با خود به مدینه آورد.
تاریخ طبری ( جلد هفتم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 2871

گوید تركان به قصد وی آمدند مرد سغد و فرغانه نیز با انها بودند و راه مسلمانان را گرفتند به عبد الرحمن بن مسلم باهلی رسیدند كه دنباله دار بود و میان وی و قتیبه و نخستین قسمت سپاه یك میل فاصله بود. و چون نزدیك شدند كس نزد قتیبه فرستاد و بدو خبر داد. تركان عبد الرحمان را در میان گرفتند و با وی نبرد آغاز كردند.
تاریخ طبری ( جلد هفتم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3817

علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه انیكه گفته اند: » قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه ی حجاج بدو رسید كه سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور كرد. سغدیان و مردم كس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد كردند كه بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه ی پایین فرود آمد كه بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله ی وی امدند كه دو روز و شب با آنها نبرد كرد آنگاه خدا وی را ظفر داد.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3820

از آنجا سوی كش و نسف رفت حجاج بدو نوشت: كش را بكوب و نسف را ویران كن و از محاصره شدن بپرهیز. گوید: قتیبه كش و نسف را بگرفت، فاریاب در مقابل وی مقاومت كرد كه آنجا را بسوخت و سوخته نام گرفت. پس از آن، قتیبه برادر خویش عبدالرحمن را از كش و نسف برای مقابله ی طرخون سوی سغد فرستاد كه برفت.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3845

یونس بن اسحق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا كرد و چون از نهر گذشت بیست بهزار مرد جنگی به مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم مقرر كرد. گوید: پس اینان با وی سوی سغد رفتند كه آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بز ضد وی فراهم شدند و به مقابله امدند كه و بارها نبرد كردند كه پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3869

در این سال سعید خذینه از نهر بلخ عبور كرد و به غزای سغد رفت كه پیمان شكسته بودند و تركان را بر ضد مسلمانان یاری كرده بودند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4021

گوید: سغدیان به دفاع بعخاستند امّا سلاه نداشتند ، با چوبها نبرد كردند و همگیشان كشته شدند. گوید: روز بعد بگفت تا كشتكاران را بیاوردند، آنها نمیدانستند یارانشان چه كرده بودند و چنان بود كه به گردن یكی مهر میزدند و از محوطه ای به محوطه ی دیگیر برده و او را میكشتند. سه هزار كس و به قولی هفت هزار كس بودند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4037-4038

گویند: پس ابوالصیداء مردم سمرقند و اطراف آنرا به اسلام خواند به شرط آنكه جزیه از انها برداشته شود، و كسان به شتاب به مسلمانی روی آوردند. غوزك به اسرس نوشت كه خراج كاستی گرفته ، اشرس به ابی العمر طه نوشت كه خراج مایه ی قوت مسلمانان است، شنیده ایم كه مردم سغد و امثال آنها از روی دلبستگی اسلام نیاورده اند، بلكه برای فرار از جزیه به مسلمانی روی آورده اند، بنگر به هركه ختنه كرده و فرایض را بپا داشته و اسلامس نكو شده و سوره ای از قران اموخته، خراج را از او بردار.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4093-4094

گیوند: هانی و عاملان، جزیه بر مسلمان شدگان پس اوردند كه آنها مقاومت كردند و هفت هزار كس از از مردم سغد كناره گرفتند و در هفت فرسخچی سمرقند جای گرفتند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4094

ثابت همچنان محبوس بماند. اسرس. سلیمان بن ابی السری وابسته ی بنی عوافه را در كار خراج به هانی بن ابی هانی پیوست، هانی و عاملان
خراج در كار گرفتن خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر كردند. مشجر، عمیرة بن سعد را بر دهقانان مسلت كرد كه متوقفشان كردند و
كمربندهایشان را به گردنهایسان افكندند و از مردم ضعیف كه مسلمان شده بودند جزیه گرفتند، از اینرو مردم سغد و بخارا كافر شدند و تركان را به جنبش درآوردند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4095

گوید: آنگاه با كسان برفت تا وارد درّه شد و میان او شهر سمرقند چهار فرسنگ بود. صبحگاهان خاقان با جمعی بسیار یبامد و مردم سغد و چاچ و فرغانه و جمعی از تركان بدو حمله بردند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4116

<!– / message –><!– sig –>

مروروذ

ابن سيرين گويد: ابن عامر احنف بن قيس را سوى مرو روذ فرستاد كه مردم آنجا را محاصره كرد، آنها برون شدند و جنگ انداختند و مسلمانان هزيمتشان كردند و سوى قلعه پس راندند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:2165

و هم در اين سال عبد الله بن عامر، احنف بن قيس را سوى خراسان فرستاد كه مردم آنجا پيمان شكسته بودند. احنف دو مرو را بگشود: مرو شاهجان را به صلح و مروروذ را پس از جنگى سخت. عبد الله بن عامر نيز از دنبال وى برفت و ابر شهر را منزلگاه كرد و به گفته واقدى آنجا را به صلح گشود.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏6،ص:2187

جور

و بعد از آن عثمن بن عفان، عبدالله عامر بن کریز را ئالی گردانید، پس ابوموسی اشعری به پارس آمد و قصد اصطخر کرد، در سال بیست و هشتم از هجرت و در آن وقت، ماهک در اصطخر بود و در میان ایشان صلح پیوست و عبدالله بن عامر، از آنجا به اعمال جور رفت و شهر جور را حصار می داد، در میانه، خبر رسید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستند در سال سی ام از هجرت، و سوگند خورد، کی: چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد. پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید و چندانک می کشتند، خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند، پس برفت عدد کشتگان کی نام بردار بودند ، چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه بافت، آن بود و این فتح در سال سی و و دوام بود از هجرت.
فارس نامه ابن بلخی – ناشر بنیاد فارس شناسی – چاپ 1374 – ص 276-277

طبس

گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی که در نواحی نامفتوح مسلمان بودند نامه نوشت* که مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگیخت که پیمان شکستند و این سبب شد که عمر به مسلمانان اجازه پیشروی داد و مردم بصره و کوفه روان شدند و خونها ریختند. احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت که مردم کوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرب بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد که آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد.

*یعنی یزدگرد نامه نوشت

تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (ترجمه ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1998

 

تیسفون

يکی از سرداران عرب در فتح مدائن (پايتخت ساسانی) می‌گويد: « پس از فتح شهر، ما ايرانيان را دعوت کرديم و گفتيم: «سه چيز است، هر يک را می‌خواهيد انتخاب کنيد». ايرانيان گفتند: «چيست؟» گفتيم: «يکی اسلام و اگر نمی‌خواهيد، جزيه بدهيد و اگر نمی‌خواهيد جنگ می‌کنيم…» ايرانيان گفتند: «به اوّلی (اسلام) و آخری (جنگ) حاجتی نداريم، ميانی (پرداخت جزيه) را می‌پذيريم».

– تاريخ طبری، ج5، صص 1812–1813. همچنين نگاه کنيد به: صفحات 1806 و 1807 و 1823 و 1837 و 1841؛ ج4 ، صص1479–1480 و 1481 و 1489 و 1504 و 1505 و…
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

چون اقامت آنها در آن حدود دراز کشید در مدائن قحطی افتاد و کار مردم به خوردن گوشت سگ و گربه رسید. (دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 49)

تازیان به تیسفون درآمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند. سعد در ورود به مدائن نماز فتح خواند: هشت رکعت و چون به کاخ سفید کسری درآمد، از قرآن «کم ترکوا من جنات و عیون» [سوره الدخان، آیه 25] خواند. (دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 50)

اردبیل

و هم در این سال ترکان روان الان شدند و جراح بن عبدالله حکمی با مردم شام و آذربایجان که به نزد وی بودند با آنها تلاقی کرد، سپاه وی تماما نرسیده بود. جراح و همراهانش در مرغزار اردبیل به شهادت رسیدند و ترکان اردبیل را گشودند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4113

دهستان

گوید: آنگاه یزید در كار دهستان اصرار كرد و در اطراف آن از هر سوی سپاه نهاد و آذوقه از انها ببرید كه در نبرد مسلمانان وا ماندند و كار محاصره و بلیه بر آنها سخت شد و صول، دهقان دهستان، كس پیش یزید فرستاد كه با تو صلح میكنم به شرط این كه جان و خاندان و مال مرا امان دهی و شهر را با انچه كه در آن هست و با مردمش به تو تسلیم كنم.»گوید: پس یزید با وی صلح كرد و پذیرفت و به تعهد خویش عمل كرد و وارد شهر شد و از انجا مال و گنج و اسیر بی شمار گرفت و چهارده هزار ترك را دست بسته بكشت و این را برای سلیمان بن عبدالملك نوشت.

تاریخ طبری ( جلد نهم ) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۹٢۸

کازرون

و چون ابن ابی العاص، از آن اعمال باز آمد، نوبت خلافت با عثمان بن عفان آمده بود و شکل کارها از حادثه وفات عمر بن الخطاب، بگشته و ولایت بصره هنوز به ابوموسی اشعری نسپرده و این سال بیست و چهار بود از هجرت. و چون خبر این حادثه به پارس افتاد، مردم کورهی شاپور خواست و کازرون و دیگر اعمال، سر برآوردند و برادر شهرک را به شاپور بردند وعصیان آغازیدند، پس لشکر اسلام جنگ کردند و چون دانستند کی به قهر بخواهند ستد، صلح کردند و مالی دیگر خدمت بیت المال کردند و جزیه بر خویشتن گرفتند.
فارس نامه ابن بلخی. ناشر بنیاد فارس شناسی. 1374. ص:275 و 276.

بلخ

مردم کوفه سوی بلخ رفتند و احنف از پی آنها روان شد، در بلخ میان مردم کوفه و یزدگرد تلاقی شد و خدا یزدگرد را هزیمت کرد که با پارسیان سوی نهر رفت و از آنجا گذشت.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1998-1999

به قولی قتیبه پیش از آنکه از نهر عبور کند این سال را در بلخ بود که قسمتی از آنها پیمان شکسته بودند و با مسلمانان مقاومت می کردند که با مردم آنجا نبرد کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3805

در سال (651 م) (31 هـ) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ایران تقریبا، تا آمودریا (جیحون) (از شمال شرق) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و کابل و سرزمین های کرانه دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان، مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند (بلخ به طور قطع در سال 707 م / 89 هـ) ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران – پطروشسفکی – انتشارات پیام – تهران – برگ  43

سمرقند

گوید: آنگاه قتیبه حركت كرد و جانب مرو روان شد و عبدالله بن مسلم را بر سمرقند گماشت و سپاهی انبوه پیش وی نهاد با لوازم جنگ بسیار و گفت: » نگذار مشركی از یكی از درهای سمرقند درآید مگر آنكه مُهر به دستش خورده باشد. و اگر پیش از آنكه بازآید گل مـُهر خشكیده بود او را بكش و اگر شب در را بستی و كسی از آنها را داخل شهر یافتی او را بكش.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 3865

در همین سال، اشرس ذمیان سمرقند و ماوراء النهر را به اسلام خواند، به شرط آنكه جزیه از آنها بردارد، و این را پذیرفتند و چون اسلام آوردند جزیه بر آنها نهاد و آنرا مطالبه كرد كه به جنگ وی آمدند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 4093

علی بن محمد گوید: جنید بن عبد الرحمن به سال صد و دوازدهم به غزا برون شد، آهنگ طخارستان داست، بر كنار نهر بلخ فرود آمد و عمارة بن حزیم را با هیجده هزار كس سوی طخارستان فرستاد، ابراهیم بن بسام لیثی را نیز با ده هزار كس از سمت دیگر فرستاد. گوید: تركان بجنبیدند و وسوی سمرقند آمدند و كه سورة بن حّر از مردم بنی ایان بن دارم، عامل آنجا بود. سوره به جنید نوشت كه : » خاقان ، تركان را به جنبش درآورده، من سوی انها رفتم امّا نتوانستم از دیوار سمرقند دفاع كنم، كمك، كمك.
تاریخ طبری ( جلد ششم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 4114

<!– / message –><!– sig –>

مروشاهجان

گويد: آنگاه از مرو با ديگر عجمانى كه در نواحى نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت كه مطيع وى شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و مردم كوهستان و فيرزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و اين سبب شد كه عمر به مسلمانان اجازه پيشروى داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ريختند.
احنف سوى خراسان رفت و مهرگان‏قذق را بگرفت. آنگاه سوى اصفهان رفت كه مردم كوفه‏جى را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدى را آنجا گماشت. آنگاه سوى مرو شاهجان رفت و مرف بن عبد الله شخير را سوى نيشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نيز حارث بن حسان را سوى سرخس فرستاد.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1998

و هم در اين سال عبد الله بن عامر، احنف بن قيس را سوى خراسان فرستاد كه مردم آنجا پيمان شكسته بودند. احنف دو مرو را بگشود: مرو شاهجان را به صلح و مروروذ را پس از جنگى سخت. عبد الله بن عامر نيز از دنبال وى برفت و ابر شهر را منزلگاه كرد و به گفته واقدى آنجا را به صلح گشود.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏6،ص:2187