بایگانی برچسب‌ها: تازش-نبرد

مزار

کشته شدن قارون و ۲ سردار چیره دست وی ، سپاه ایران دچار سستی شد و  افراد آن با به گریز نهاد ، میگویند در این نبرد ۳۰ هزار نفر از سپاهیان ایران به خاک افتادند و قنائم فراوانی به دست مسلمانان افتاد.
تاریخ ۱۰ هزار ساله ایران(جلد دوم) تالیف: عبدالعظیم رضایی- چاپ دهم ۱۳۷۸ صفحه ۱۲۲

نهاوند

مقدسی در باره جنگ نهاوند و مقاومت ايرانيان مینويسد: «… و دستههای ايرانی که گویند چهارصدهزار نفر بودند… در آنجا بودند و به شکيبائی و پايداری سوگند ياد کرده بودند… و اعراب از ايشان (ايرانيان) چندان کشتند که خدا داند … و از اموال و غنيمتها، چندان نصیب اعراب مسلمان گرديد که در هيچ کتابی اندازه آن ذکر نشده است. (آفرينش و تاريخ، ج 5، ص 192.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:68.
دسته‏هاى ايرانى- كه گويند چهار صد هزار بودند و سركرده ايشان ذو الحاجب مردانشاه بود- در آنجا بودند و بر شكيبايى و پايدارى سوگند ياد كرده بودند. بعضى به بعضى ديگر خود را پيوسته بودند. و براى هر ده تن يك رشته بود كه آنها را به هم مى‏پيوست تا نگريزند. حسك (خار سه پهلو) در راه ريخته بودند. و ميان خود و مسلمانان فيل آورده بودند.
مسلمانان در روز چهارشنبه و روز پنجشنبه با ايشان پيكار كردند. و چون روز آدينه شد مغيرة بن شعبه گفت: «دشمن از پيكار خسته و ملول شده و ناتوان گرديده، ما به پيكار با ايشان مبادرت مى‏كنيم.» نعمان گفت: «نماز ظهر مى‏گزاريم آنگاه با دشمن روبرو مى‏شويم، چرا كه درهاى آسمان در هنگامهاى نماز گشوده است.» چون نماز گزاردند، نعمان بديشان گفت: «چون من الله اكبر گفتم سوار شويد. و چون الله اكبر دوم را گفتم شمشيرها را از نيام بكشيد. و نيزه‏ها را آماده كنيد. و كمانها را به زه كنيد. چون بار سوم الله اكبر گفتم، بر ايشان حمله كنيد حمله‏اى كه مانند حمله يك تن باشد.» نعمان رايت را به دست گرفت و پيش رفت و تكبير گفت. چون بار دوم و سوم الله اكبر گفت، بر ايشان حمله كردند و ايشان را به هزيمت بردند.
نعمان بن مقرن كشته شد، حذيفة بن اليمان رايت را به دست گرفت و از ايشان چندان كشتند كه خداى داند و از اموال و غنيمتها چند از نصيب ايشان گرديد كه در هيچ كتابى اندازه آن ذكر نشده است.
ذو الحاجب مردانشاه كشته شد و ايرانيان را پس از اين جنگ ديگر تجمع و همگروه شدنى نبود، از اين روى اين نبرد فتح الفتوح خوانده شد.
آفرينش و تاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى (م381) ، ترجمه محمد رضا شفيعى كدكنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش.ج‏2،ص:857.

حیره

خبر کشتار و قتل و غارت اعراب، مردم شهر حیره را سخت خشمگین و غضب آلود ساخت. آنان پیمانی را که برای پرداخت جزیه با خالد بسته بودند زیر پا گذاشته تحت فرماندهی یکی از اشراف ایرانی به اسم آزاد که مرزبانی حیره را به عهده داشت، آمادهٔ نبرد گشته، در خارج شهر با مسلمانان روبرو شدند.
خالد با آگاهی از فرار آزاد به خورنق نزدیکی حیره عزیمت کرده، آن شهر را در محاصره گرفت و به مردم شهر پیام فرستد که تنها یک شب مهلت دارند تا دربارهٔ پذیرش اسلام تصمیم بگیرند و اضافه کرد که در غیر این صورت مسلمانان شهر را به جبر تصرف و اهالی آن را قتل عام خواهند کرد، مردم شهر پیشنهاد خالد را نپزیرفتند و آماده نبرد شدند، محاصره شهر چند روز به طول انجامید و در این مدت سکنان آن سخت ایستادگی کردند، اما در نهایت مسلمانان رخنه‏ای در دیوار شهر ایجاد کردند و گروه انبوهی را از دم تیغ گذرانیدند.
تاریخ ۱۰ هزار ساله ایران (جلد دوم) تالیف: عبدالعظیم رضایی- چاپ دهم ۱۳۷۸ صفحه ۱۲۴

مسلمآ بعضی قبايل مناطق عرب‌نشين امپراطوری ساسانی –در مجاورت قلمرو اسلامی– پس از حملهء اعراب مسلمان، اسلام را پذيرفتند (چيزی که محققان اسلامی –به‌تکرار– آنرا «استقبال ايرانيان از اعراب و اسلام» قلمداد کرده اند). با اينحال، بايد دانست که بيشتر نواحی عرب‌نشين ايران (مانند حيره، انبار، فرات، نواحی سواد و…) پس از جنگ با اعراب مسلمان، از پذيرفتن اسلام خودداری کردند و تنها به پرداخت جزيه گردن گذاشتند. اين امر آنچنان عجيب بود که خشم سرداران و فاتحان عرب را برانگيخته بود.

نگاه کنيد به: تاريخ طبری، ج4، صص 1480 و 1482 و 1497 و 1498 و 1501 و 1508 و 1512 و 1513 و…
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

جلولاء

دينوری حتی تاًکيد می کند که پس از شکست ايرانيان در جنگ جلولا و فرار يزدگرد به قـُم، «مردم در همه جا به هيجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت يزدگرد، حرکت کردند و مردم از قومس (دامغان)، طبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان بسوی يزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجويان بر او گرد آمدند»، اخبار الطوال، ص 146.
29– تاريخ طبری، ج 5، ص 1829؛ کامل، ابن اثير، ج 2، ص 340؛ فتوح البلدان، بلاذری، صص 65 – 66؛ اخبار الطوال، دينوری، ص 141.

در اکثر شهرها، پايداری و مقاومت ايرانيان بيرحمانه سرکوب گرديد، مثلاً در سقوط مدائن و خصوصاً مقاومت مردم در جنگ جلولا (16ه = 636م) اعراب مسلمان، خشونت بسياری از خود نشان دادند آنچنانکه مورخين از آن بنام «واقعهء هولناک جلولا» ياد کرده‌اند. در اين جنگ، صدهزار تن از ايرانيان کشته شدند و تعداد فراوانی از زنان و کودکان ايرانی به اسارت رفتند و بسيار کُشته، دشت را پوشانيده بود که نمودار جلال جنگ بود.

تاريخ طبری، ج 5، ص 1829؛ کامل، ابن اثير، ج 2، ص 340؛ فتوح البلدان، بلاذری، صص 65

ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

در جنگ جلولا غنیمت بسیار به چنگ عرب افتاد چندان غنیمت که پیش از آن نیافته بودند و زنان و دختران بسیار نیز به اسارت گرفتند چندان که عمر را از کثرت اسیران نگرانی در دل پدید آمد. دینوری مینویسد که عمر مکرر میگفت از فرزندان این این زنان که در جلولا اسیر شده اند به خدا پناه میبرم (اخبار الطول، برگ123). کشتگان جلولا را برخی بالغ بر صدهزار نفر نوشته اند (یاقوت، معجم البلدان، ج 2، برگ 107) – (دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 53)

عین التمر

 مسلمانان در اين نبرد نيز چون جنگهاي پيشين پيروز شدند و هماورد انشان پاي به فرار نهاده در قلعه ي عين التمر موضع گرفتند و مدت چهار روز ايستادگي كردند . مهران پس از چهار روز مقاومت ، از خالد زنهار خواست . خالد قبول اين پيشنهاد را مشروط بدان دانست كه همه مردم قلعه بدون قيد و شرط تسليم مسلمانان شوند . مهران كه چاره اي جز پذيرفتن اين شرط نداشت ، با كسان خويش از قلعه بيرون رفت. خالد آن مردم را به بردگي گرفت و مسلمانان اموال و دارائي هاي آنرا تصاحب كردند.
تاريخ ده هزار ساله ايران (جلد دوم ) تاليف عبدالعظيم رضايي – چاپ دهم 1378

 و چون مهران از ماجرا خبر يافت با سپاه خويش بگريخت و قلعه را رها كردندو چون باقيمانده سپاه عقه از عرب و عجم به قلعه رسيدند حصاري شدند و خالد با سپاه خويش بيامد و بيرون قلعه فرود آمد و عقبه و عمروبن صعق را كه اسير وي بودند همراه داشت . عقه و عمر اميد داشتند خاليد نيز چون غارتيان عرب با آنها رفتار كند و چون ديدند كه قصد آنها دارد امان خواستند و خالد نپذيرفت مگر به حكم وي تسليم شوند و آنها پذيرفتند . چون قلعه گشوده شد آنها را به مسلمانان داد كه جزو اسيران شدند و خالد بگفت تا عقه را كه پيشگروه قوم بوده بود گردن زدند تا ديگر اسيران از زندگي نوميد شوند و چون اسيران كشته وي بسرتل بديدند از زندگي نوميد شدند . پس از آن عمروبن صعق را پيش خواند و گردن او را نيز زد و گردن همه مردم قلعه را زد و هرچه زن و فرزند و مال در قلعه بود به اسيري و غنيمت گرفت .
تاريخ طبري – پوشینه ی 4 – بازگردان ابوالقاسم پاينده- چاپ پنجم 1375- ناشر اساطير- برگ 1514

<!– / message –><!– sig –>

قادسیه

بگويش که: در جنگ مُردن، به نام
به از زنده، دشمن بدو شادکام
( شاهنامه، از پیام رستم فرخزاد به سردار تازی)

 
» كفن جوشن و خون، كلاه منست
كه این قادسی گورگاه من است»
(شاهنامه، از نامه ی رستم فرخزاد.)

 هر كدام سخنانى از اينگونه گفتند و مردم عهد و پيمان كردند و با هيجان براى آنچه بايد، آماده شدند. پارسيان نيز ميان خودشان چنين كردند و پيمان كردند و به‏همديگر دل دادند و به زنجيرها بسته شدند، به هم بستگان سى هزار كس بودند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1711-1710

سرانجام رستم جنگ را آغاز کرد و دولشکر به هم درافتادند. سه روز پیکاری سخت کردند و بسیاری کس از دو جانب کشته شد. روز چهارم باد مخالف وزید و خاک و شن صحرا را به چشم ایرانیان فروریخت. رستم در این جنگ کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند. صد زخم بیش داشت. بهره ای که از آن غنیمت به هر کس از جنگجویان عرب رسید به حدی زیاد بود که قول مورخان را در این باب نمیتوان باور کرد (ر.ک: یعقوبی، ج 2، برگ 123).

(دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 48)

ام كثير زن همان بن حارث نخعى گويد: ما با شوهران خود در قادسيه بوديم و چون خبر آمد كه جنگ به سر رسيد، لباس به خود پيچيديم و قمقمه‏هاى آب بر- گرفتيم و سوى زخميان رفتيم و هر كه از مسلمانان بود آب به او داديم و از جا برداشتيم و هر كه از مشركان بود خلاصش كرديم.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1756

جسر

…بهمن جادویه با لشکری تازه از تیسفون بیرون آمده بود. در کرانه شرقی فرات، نزدیک محل کنونی کوفه – در جایی به نام قس الناطف – لشکرگاه داشت. جالنوس هم که پیش ازین از دست اعراب شکست خورده بود با این لشکر همراه شد. بهمن جادویه با شوکت و دستگاه عظیم بود و فیلی چند نیز در لشکر داشت. گفته اند – و در این باب جای تردید هست – که درفش کاویان نیز با او بود. از آنسوی ابوعبید فراز آمد و در کرانه غربی فرات در جایی نامش مروحه لشکرگاه زد. در آن محل بر روی فرات جسری بود. ابو عبید گستاخ وار با لشکر خویش از آن جسر بگذشت. آن سوی جسریین دو لشکر جنگی سخت درگرفت. دیدار فیلهایی که در سپاه ایران بود اسبان تازی را می رماند. ابو عبید یاران را واداشت تا به فیلان حمله برند و خود به فیل سفید زخمی زد. فیل بشورید و او را با خرطوم در ربوده بزیر افکند و در پای خویش بمالید. چند کس از دلاوران عرب درین معرکه از حمله پیلان بجان آسیب دیدند. اعراب ترسیدند و در صدد فرار برآمدند. عربی از ثقیفی خویش را دیده بود و میخواست اعراب پای در فشارند و در جای بمانند تا انتقام خون ابوعبید را از دشمن بازستانند، بسر جسر رفته آن را ببرید. سر جسر که بریده شد فرار اعراب شکست خورده دشوار گشت. آن که سر جسر را بریده بود برای آنکه اعراب را به پایداری برانگیزد فریاد برآورد که ای مسلمانان بکوشید تا مگر ظفر یابید و یا مانند آنها که کشته شدند هلاک شوید. اما معرکه چنان گرم بود که در آن گیر و دار کسی به این اخطار گوش نداد. اعراب از پیش دشمن گریخته راه بیابان گرفتند. چون جسری نبود که مسلمانان راه فرار پیش گرفته اند و از بیم تعقیب دشمن خود را به آب هلاک میزدند و با عده ای از یاران خویش دلاورانه در پیش هجوم دشمن ایستاد. فراریان فرصت یافته با کمک بومیان به هرچاره بود جسری دیگر بستند و بسلامت از آن گذشتند. در دنبال آنها مثنی و یارانیش نیز از جسر گذر کردند. این دلاوری که به مثتنی نسبت داده اند حاکی از وجود روح حماسه است در اصل روایت. گویی سازندگان روایت که از سیف بن عمر منقولست خواسته اند بار دیگر نام بکرو شیبان را در این واقعه که به یوم جسر معروف است به دلاوری بلند آوازه سازند.  با این همه چنانکه گفته اند هم درین جنگ مثنی مجروح شد. جراحتی که از آن بهبود نیافت اما تا چندی بعد که در اثر آن وفات یافت جنگهایی کرد. درین واقعه جسر نوشته اند چهارهزار تن از اعراب هلاک شدند. بعضی در میان جنگ از پای در آمده بودند و بعضی به آب افتاده بودند. کشتگان ایرانیان را هم گفته اند بالغ بر شش یا هفت هزار تن بود. اما در آنچنان واقعه ای که مجال شمار و حساب نیست البته براینگونه ارقام اعتماد نتوان کرد. گویند بهمن جادویه میخواست تا فراریان را دنبال کند لیکن خبر رسید که در تیسفون باز اختلاف پدید آمده است از اینرو بهمن بی آنکه ازین پیروزی خویش چنانکه باید نتیجه یی ببرد فراریان را فروهشته خود راه تیسفون در پیش گرفت. چندی بعد مهران بن مهربندان یا مهران بن ماذان همدانی را از تیسفون به فرمانروایی حیره فرستادند، با لشکری که تا در آنجا مقیم باشد. واقعه جسر برحسب روایت سیف در ماه شعبان سال 13 هجری روی داد، چهل روزی بعد از واقعه یرموک. اما این تاریخ درست و یا دستکم متفق علیه نیست. بعضی گفته اند این واقعه در آخر رمضان سال 13 بود. بموجب خبر ابن اسحق واقعه جسر در سال 14 هجری روی داد.
بعد از واقعه جسر آن عده از اعراب که با ابوعبیده از مدینه فراز آمده بودند در عراق نماندند و یکسر به مدینه بازگشتند. سخت شرمزده و در حالی که ازین فرار خویش بیش از شکست احساس وحشت و ندامت میکردند. با مثنی که خود در جنگ مجروح شده بود جز عده ایی اندک نماند و در همان روزها هنگام عقب نشینی خویش دو تن از سرداران ایرانی را-نامهاشان جابان و مردانشاه-که از لشکر بهمن جادویه جدا شده بودند و در الیس به اسارت گرفت و بعد کشت.
اما شکست جسر اعراب عراق و مدینه را سخت ترسناک و شرمزده کرده بود. چنانکه گفته اند این فراریان چون به مدینه در آمدند از شرم روی در نهفته به خانه ها ماندند. در خانه نیز غالباً آرام نمی یافتند، میگریستند و احساس خفت میکردند. بسیاری گمان میکردند که چون در جهاد پشت به دشمن کرده اند، گنهکار گشته اند. عمر که آنها را دلنوازی میکرد خود چنانکه از روایت ابومخنف بر می آید تا نزدیک یک سال دیگر نام عراق را نمی آورد.
تاریخ ایران پس از اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران 1383، برگ 310 تا 312.

ولجه

یگویند خالد عهد کرده بود که تا هزار نفر را به هلاکت نرسنده باشد ، دست به طعام نبرد که مقصود و مردادش بر آورده شده بود. این نبرد در محلی به نام وجله اتفاق افتاد و به همین اعتبار به نبرد وجله معروف گردید ، خالد پس از کسب این پیروزی بر عراق دست یافت
تاریخ ۱۰ هزار ساله ایران(جلد دوم) تالیف: عبدالعظیم رضایی- چاپ دهم ۱۳۷۸ صفحه ۱۲۲