بایگانی برچسب‌ها: شروین

ریشه های آیین اسلامی حجاب

نویسنده – شروین

هر كيشي براي خود مراسم و آيينها و فرمايشاتي دارد كه پيروان آن كيش بايد به آن عمل كنند،‌ ولي آيا هرآنچه را كه از نياكان به ما رسيده بايد كوركورانه پذيرفت؟ چرا ما براي تصميم گيري همواره دستهايمان بسته است؟ چرا نميتوانيم جامعه خود را همانگونه كه دوست داريم بسازيم و ببينيم؟ چرا هر آنچه را كه از ما مي خواهند- حتي اگر خود نخواهيم- بايد انجام دهيم؟ چگونه بايد به مبارزه خواسته هاي ديگران برويم؟‌ اينها پرسشهايي است كه فقط با آگاهي داشتن از انگيزه هاي پيدايش اينگونه آيينها ميتوان به آنها پاسخ داد. اميد است گامي هرچند كوتاه در اين راه برداشته شود.

بي گمان حجاب و پوشش اسلامي يكي از مهمترين آيينها و فرمايشات كيش اسلام مي باشد.. بلكه شايد يكي از نام آورترين آيينهاي زنانه بدون رقيب باشد (‌در كنار آيين مردانه ريش گذاشتن )، و از آنجايي كه پوشش يكي از نمادهاي عفاف و پاكدامني ،‌پاكي و زهد و برتري در انديشه اسلامي مي باشد از جايگاه ويژه اي در اين انديشه برخوردار است . در برابر آن بي حجابي در سخنان اسلامي به عنوان نمادي از پستي،‌ فساد و فرومايه اخلاقي به شمار مي آِيد. از اينجا است كه بسياري از اسلام گرايان در سخن از فرمانهاي اخلاقي درون آيين پوشش و درباره فلسفه و پيامدهاي نيك آن بسيار كتاب و نوشته آورده اند.

پرسشي كه اين جا پيش مي آيد اين است كه، تا چه اندازه اين فرمان و پيامدهاي نيك اخلاقي كه درباره آن سخن به ميان مي آورند در نخستين دوره اي كه بنيان گذاري شده بود نيز از اهداف دستيابي شده بوده؟ بدين معنا كه آيا پيامبر و خداي او نيز بر اساس دستيابي به چنين اهدافي دستور به گذاشتن حجاب و پوشش داده اند؟ براي پاسخ به چنين پرسشي مي بايد به شرايط تاريخي آن دوره كه در فرمان پوشش نقش بسزايي داشته بازگرديم.

نخستين بار پوشش در سيماي يك فرمان و بوسيله آيه59 سوره الأحزاب بر سر ما افكنده شد!: يا أيها النبي قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابييهن ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما.

اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشندكه اين كار براي اينكه آنها شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند مي باشد،‌ همانا خداوند آمرزنده ومهربان است.

(واژه جلابيه كه در اينجا آنرا چادر يا پوشش مي ناميم : لباسي كه هم اكنون هم بسياري از زنان در كشورهاي عربي از آن بهره مي برند و آن لباس بلندو گشادي است كه تمام اندام زن را ميگيرد ولي در گذشته گويي اين لباس از سر و بالاي پيشاني آغاز ميشده چنانكه واژه جلابيه خود از جبين يا همان پيشاني آمده(بازگشت به تفسير الطبري )]

اولين ايستگاه شگفتي در اين آيه كه فرمان حجاب را آورده عبارت(ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين) مي باشد. يعني : اين كار براي اين است كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند. براستي هدف از اين آيه چه بوده؟ و آيا حكمت و هدفي در فرمان حجاب براي زنان مي باشد چنانكه لحن و روش آيه نشان ميدهد؟

پاسخ اين پرسشها در دلايل فرود آمدن آيه حجاب مي باشد..

القرطبي مي گويد: از آنجايي كه زنان تازي به حكم عادت بدون پوشش بودند و همانند كنيزان چهره خود را در ديد و نگاه ديگران ميگذاشتند باعث ميشد كه مردان ديگر به آنان نگاه كنند و درباره آنها انديشه هاي گوناگون صورت بگيرد براي همين خدا به پيامبرش فرمان داد كه به آنها دستور دهد براي بيرون رفتن از خانه و انجام دادن كارهايشان (قضاء حاجت) حجاب بپوشند،‌ و آنان در بيابان جلوه ويژه اي پيدا ميكردند و از كنيزان تشخيص داده ميشدند.. و بانويي از زنان پيش از اين آيه براي انجام كاري بيرون رفته بود برخي از مردان بدكار به گمان اينكه او كنيز ميباشد جلوي او را گرفته و خواهان تجاوز به او شده بودند پس آن زن فرياد زد و اين ماجرا را به پيامبر گزارش كردند آنگاه اين آيه نازل شد(تفسير القرطبي درباره سوره الأحزاب).

[ براي روشن شدن خواننده بايد اين نكته را اضافه كنم كه تازيان ميان همسر رسمي و كنيز واكنش متفاوت از خود نشان ميدهند،‌ همسر رسمي يك شخص داراي جايگاه ويژه اي ميان مردمان خود مي باشد و جزو ناموس و از گروه خاندان شوهر به شمار مي آيد حال آنكه كنيز جزو داراييها و برده هر شخص به شمار مي آيد. حتي در ميان تازيان امروزي و متمدن چنين رسمهايي نيز ديده مي شود،‌ چنانكه اگر شخصي از كنيز بچه دار شود فرزند بوجود آمده از فرزندان آن شخص نمي باشد مگر اينكه خود وي به داشتن آن اعتراف كند وگرنه جزو بي اصالتها يا به گفته خودشان «نغل»‌ مي باشد. هنگامي اين رسم غير منطقي شگفت ساز مي شود كه اگر آن فرزند دختر باشد و پدر راستين او به او اعتراف نكند و او را به فرزندي نخواند پس از رسيدن به سن نه سالگي و چون از داراييها و زاييده برده او ميباشد ميتواند با او نزديكي نيز انجام دهد و هيچ قانوني نميتواند جلودار وي باشد!]

ابن كثير ميگويد: بدكاران و اراذل مدينه شبها بيرون مي آمدند…….. پس اگر زني را مي ديدند كه پوشش داشت ميگفتند كه اين آزاد است پس با او كاري نداشتند و اگر زني را بدون پوشش مي ديدند ميگفتند كه او كنيز مي باشد و به او حمله ميكردند.(ابن كثير:3/855).

هرچه در ميان كتابهاي تاريخي اسلامي بيشتر مي گرديم شگفتي ما از جامعه تازي آن دوران بيشتر مي شود چنانكه ابن سعد آورده: زنان پيامبر براي انجام كارهاي خويش شبها از خانه بيرون مي رفتند و منافقين سر راه آنان قرار ميگرفتند و آنان را آزار ميدادند پس شكايت كرده و منافقين را خواستند پس پاسخ دادند ما فقط اين كار را با كنيزان انجام مي داديم!!‌ پس آيه حجاب نازل شد.( طبقات ابن سعد:8/141)

الطبري نيز اين را تاييد ميكند و ميگويد: اي پيامبر به همسران خود و زنان مومنين بگو كه همانند كنيزان لباس نپوشند، و هنگامي كه براي انجام كارها از خانه بيرون ميروند موها و چهره خود را نمايان نكنند، و پوششي بر خود داشته باشند كه هر پستي جلوي آنها را نگيرد.( تفسير سوره الأحزاب)

و بدين گونه….. اگر آزاده اي بيرون مي رفت گمان ميبردند كه كنيز مي باشد و مورد آزار قرار ميگرفت… خدا دستور داد كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و خود را بپوشانند.(طبقات ابن سعد:8/141)

و نيز طبري با گفته اي از «مجاهد» مي افزايد: بپوشانند خود را تا همه بدانند كه آزاده اند و مورد آزاري چه از راه گفتار و چه نگاه هر فرو مايه اي قرار نگيرند.

پس ريشه حجاب يك فرمايش طبقاتي مي باشد كه داراي هدفي ريشه اي براي نشان دادن آزاده از كنيز مي باشد.. همچنين تمامي صحابه و ياران محمد همين برداشت را از حجاب داشته اند چنانكه «عمربن الخطاب» در مدينه مي گشت پس اگر كنيزي را مي يافت كه داراي حجاب مي باشد او را با چوب معروفش مي زد تا اينكه حجاب را از سرش بياندازد و مي گفت: براي چه كنيزان همانند آزادگان مي گردند؟(طبقات ابن سعد:7/127)

براستي ميتوان ديد كه يك نگرشي ميان همه مفسرين قرآن مي باشد كه آيه حجاب فقط براي نشان دادن آزاده ا كنيز ناز ل شده بود.

واين ناچيز ترين و كمترين شكل شناخته شدن بود كه ميتوان براي تفاوت گذاشتن زنان آزاد از كنيز و برده انجام داد تا مورد آزار و نگاه بد قرار نگيرند.(البيضاوي:4/386) البته پيداست و براي ما مثل روز روشن كه خدا و پيامبر عقل كل و داناي همه چيز بوده اند ولي تنها راهي كه به عقلشان رسيده همين بوده.

خداوند به پيامبر خويش(ص) فرمود كه اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه در هنگام بيرون رفتن براي انجام كارهايشان در پوشش همانند كنيزان نباشند و موهاي خود و چهره ها را نمايان نسازند بلكه بر روي خود پوششي بياندازند تا هر فرومايه اي بداند آنان آزاده هستند و جلوي آنها را نگيرد وآنها را با سخن بد آزار ندهد.(الطبري 22/45)

در كتابهاي ديگر نيز همين داستان را مي يابيم: زنان پيامبر(ص) براي انجام كارهايشان شبها از خانه بيرون مي رفتند پس مردماني از منافقين جلوي آنان را ميگفرتند و آنان را آزار مي دادند و هنگامي كه از ايشان پرسش مي شد پاسخ ميدادند ولي ما اين كار را با كنيزان انجام مي دهيم پس اين آيه نازل شد كه يا أيها….. پس دستور داد كه بدان عمل شود تا از كنيزان شناخته شوند،‌ و ابن جرير از أبي صالح آورده كه پيامبر(ص) به مدينه آمد و منزلي در آنجا نداشت پس زنان پيامبر(ص) و ديگران شبها براي انج كارهايشان بيرون از انه ميرفتند مرداني در سر راه نشسته بودند براي سخن پراكني به زنان پس خدا آيه اي نازل كرد كه يا أيها النبي…. تا با پوشش زن آزاد از كنيز شناخته شود.

و ابن سعد از محمد بن كعب القرظي آورده: مردي از منافقين جلوي زنان مومنين را ميگرفته و آنان را آزار ميداده و اگر به او هشدار ميدادند مي گفت گمان كردم كه كنيز است پس خداوند به آنان دستور داد ه كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و پوششي بر خود بياندازند كه چهره را بپوشاند مگر يك چشم تا شناخته شوند.(الدر المنثور:6/659)

آنچه در اين آيه نيز جالب است پوشش گزيده شده براي زنان است چنانكه اگر مسلماني بخواهد به فرمان خدا گوش فرا دهد نبايد به جز آن چيز ديگري برگزيند. د ركتاب الدر المنثور چنين ادامه مي دهد كه: عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده در گفته اين آيه كه اي پيامبر… گفته است كه :‌خدا به آنها فرمان داد كه اگر بيرون رفتند با پوشش باشند تا به كمترين شكل شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند چون كنيز را استفاده ميكردند_منظور جنسي است_ پس خداوند بازداشت از اينكه آزاده همانند كنيز باشد و عبد بن حميد از الكلبي درباره آيه ادامه داده كه زنان براي انجام كار بيرون ميرفتند و اراذل جلو ي آنان را ميگرفتند و آزار ميدادند پس خدا فرمود كه خود را با «جلابيه» بپوشانند تا آزاده از كنيز شناخته شود……و ابن جرير و ابن مردويه از ابن عباس در باره آيه چنين مي گويد كه : ….. خدا دستور كه چادر بپوشند و سر آن بر روي پيشاني خود محكم كنند….پس اگر اراذل زني را با پوشش مي ديدند به او كاري نداشتند ولي اگر بدون پوشش بود مي دانستند كه كنيز است و دور او را مي گرفتند….(اين است حقوق بشر وآزادي اسلامي)…و أبي حاتم از سعيد بن جبير آورده كه منظور از انداختن «جلابييهن» پوشش است بر روي پيشاني و صورت و زني مسلمان بر او حرام است كه غريبه اي او را بدون پوشش بر روي چهره ببيند و آنرا بر بالاي سر محكم ببند و بر روي گودي سينه بياندازد، و ابن أبي حاتم از عكرمه درباره اين آيه آورده كه «جلباب» يا پوشش را چنان بياندازند كه گودي سينه آشكار نشود، و ابن منذر و ابن أبي حاتم از محمد بن سيرين آورده كه از عبيدا السلماني پرسيدم او پاسخ داد كه پوشش همانند چادر و پارچه اي كه روي سر و صورت بياندازند و يك چشم خود را از آن بيرون بياورد.(دقت كنيد كه بايد يك چشم باشد و دو چشم جزو گناهان مي باشد و نقض كردن دستورات الهي).

و در تفسير «الصنعاني»‌و غيره نيز چنين چيزي مي بينيم و لي «الضحاك» و «الكلبي» با مردمان خود احساس هم دردي مي كردند:‌اين آيه براي زناكاراني آمد كه در خيابانهاي مدينه در پي زنان مي رفتند و اگر در شب آنها را مي ديدند براي آنها چشمك مي زدند پس اگر زن ساكت مي ماند در پي او مي رفتند و اگر فرياد مي زد او را رها ميكردند و فقط كنيزان را ميخواستند ولي نمي توانستند كه تشخيص دهند چون به يك پوشش بودند پس اين آيه نازل شد و پيامبر فرمود كه زنان آزاد در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و جلابيهن جمع الجلبات مي باشد و آن پارچه اي است كه زن را از بالا پوشش مي دهد و ابن عباس گفته كه از سر و چهره پوشش دهند مگر يك چشم تا دانسته شوند كه زن آزاده اند … و همانا خداوند بخشنده و مهربان است… و همچنين افزوده كه «انس» از كنار «عمر بن الخطاب» مي گذشته و پوشش روي او بوده پس به وي گفت اي كنيز آيا خود را همانند آزاده ها كردي اين پوشش را بيانداز.(تفسير البغوي 3/544)

اين تفسير از آيه مزبور و پوشش در آن دوران تنها از كتاب اهل تسنن نيست،‌ كتابهاي شيعه نيز چنين چيزي را تأييد مي كنند،

_ (ذلك ادني ان يعرفن) براي آنكه از كنيزان شناخته شوند،‌(فلا يؤذين)‌ مورد آزار آناني كه نگاه پاك ندارند قرار نگيرند.(الصافي نوشته كاشاني:5/203)

_آنان (زنان آزاد) همانند كنيزان مورد آزار مردان بد نگاه قرار نگيرند.( تفسير شبر:1/425)

_در دوران جاهليت زنان آزاده و كنيز بدون پوشش بيرون مي رفتند پس مردان با نگاه بد به دنبال آنان ميرفتند پس به آنها دستور داده شد كه با پوشش از آزار آنان دوري كنند… و مردان چشم داشت به كنيزان داشتند و با آنان شوخي ميكردند و گاهي اين شوخي ها به آزاده هم مي رسيد،‌ و اگر به آن مردان هشدار داده مي شد ميگفتند گمان برديم كه كنيز هستند پس خداوند بدين وسيله هيچ بهانه اي براي آنان نگذاشت. (مقتنيات الدرر نوشته طهراني: 8/325)

_ الجلباب عبارت از سر انداز زن مي باشد و آن مقنعه اي است كه پيشاني و سر او را در بر ميگرفته در هنگامي كه براي انجام كاري از خانه بيرون مي رفته، برعكس كنيز كه بدون پوشش سر و پيشاني بيرون ميرفته. الجلابيب: چادرها وپارچه اي كه زن روي چهره خود مي انداخته تا بدين وسيله از كنيز شناخته شود و از آزار مردان در پناه باشد. ( برگزيده هاي التبيان نوشته حلي:2/203)

_ پوشش سر و چهره نزديك به شناخته شدن آنان بنام آزاده اي بوده كه داراي صفت پاكي و درستي ميباشد پس جوانان اوباش جلوي آنان را نگرفته چنانكه در دوران جاهليت اين يك عادت بود، (‌فلا يؤذين) يعني كه اهل نگاه بد جلوي آنان را نگيرند و آزار ندهند چنانكه با كنيزان انجام مي دادند.( الجديد، محمد السبزواري النجفي:5/453)

پس از خواندن تفسيرهاي گوناگون و نسبتا همانند از اين آيه درباره فلسفه حجاب به يك نتيجه ميرسيم و آن شناخته شدن زن آزاد از كنيز مي باشد، پس به درستي جاي شگفتي است براي هر آنچه از بهره حجاب به ما آموزش داده اند و صبح و شب توي گوش ما خوانده اند از پاكي ها،‌ نگهداشتن زن،‌ نشانه زهدو…. و اگر پوشش اسلامي اين همه حكمت و آرمانهاي والاي انساني داشته چرا فقط به زن آزاد بسنده كرده؟ اگر پوشش نشانه اي از نجابت و درستي و پاكي است و بازدارنده زن از گناه و جلودارنده فحشا چرا كنيز از آن بي بهره مانده؟ مگر كنيز پاك و نجيب نيست؟ آيا اسلام كنيز را يك انسان با ارزش كه بايد اندام خود را از ديد مردان نگاه دارد نمي داند؟ آيا كنيز شخصيت و جايگاه انساني ندارد؟ چرا كنيز بايد سر و موهاي خود رانمايان سازد؟ تقريبا به گفته تمامي مذاهب تسنن درباره حجاب كنيز:

عورت كنيز همند عورت مردان است چه از كمر و شكم و كناره ها، و سر هر دوي آنها عورت نمي اشد،و همانند مردان از ناف تا زانو مي باشد( گزيده كتابهاي مذاهب حنبلي، شافعي،مالكي،‌حنفي، و كتابهاي البيهقي، شرح العمده، مغني المحتاج،الدر المختار)

اگر براستي اسلام در پي پاك نگاه داشتن جامعه اسلامي از فحشا و بالا بردن جايگاه زن از پستي ها و بدكاريها مي باشد چرا تفاوتي ميان اين دو گذاشته؟ آيا هر دو زن نيستند و باعث گمراه كردن مردان نخواهند

شد؟و هر دو نميتوانند غريزه جنسي مرد را به هيجان در آورند؟ چه سودي براي جامعه خوا داشت اگر آزاده پوشيده باشد و كنيز در برابر مردان لخت و برهنه باشد؟ آيا در آن هنگام مردان برانگيخته نخواهند شد؟ بر اساس دستورات قرآني تنها آزاده ميتواند مصونيت و پاكي داشته باشد و كنيز را هر شخصي متواند به او تجاوز كند و مورد آزار جنسي قرار دهد!!!!!!! آيا اين برابري است؟ آيا اين فلسفه حجاب است؟ پاسخ اين پرسشها همانند نمونه هاي ديگري كه در كيش اسلام ديده ايم بسيار آسان است:

كنيز در اسلام يك موجود كاملا انساني نمي باشد وي همانند آنچه كه «هشام بن عبدالملك» مي گويد آتش شهوت گائيدن است!!!!!! از بهره بردن از اين واژه پوزش ميخواهم ولي اين همان چيزي است كه در كتابهاي اسلامي آمده و آنرا يك واژه تازي ناب مي دانند_ عكاك النيك_ (مفاخرهالجواري – جاحظ:2/91)

جايگاه كنيز و مزد و نگهداري او از آزاده كمتر بوده و او خريد و فروش مي شود،‌شايد امروز نزد كسي باشد و فردا نزد ديگري، از ‌همانند شدن او به آزاده جلوگيري شده،‌و آزاده از او شناخته شده است چنانكه در او نمايان مي گردد سر و چهار سوي اندامش.(الجواهر الدريه:2/123)

اگرچه در جامعه امروزي شايد كنيزي نمي بينيم ولي آزاده هاي ما جايگاه بهتري از او ندارند،‌ ولي بايد بدانيم كه جايگاه كنيز در كشورهاي همسايه هنوز هم همانند 1400 سال پيش مي باشد. آيا در جامعه خود ما حجاب توانسته زنان را آزادتر و هيجان مردان را مهار كند؟ آيا زن با زندگي كردن در كشورهاي پيشرفته از جايگاه و پاكدامني او كاسته شده؟ و براي اينكه جنايتي صورت نگيرد او را از عوامل جنايت ميدانند؟ اين پرسشهايي است كه پاسخ آنها را نتوانستم در هيچ يك از كتابهاي اهل تسنن يا شيعه بيابم. اميدوارم شما بتوانيد.

دوگانه گوییهای تازینامه

برگردان به پارسی – شروین

با یکی از دوستان مسلمان خود که چت باز هم نیست و فقط مهمان من بود در حال گشت وگذار درمیان خیابانهای paltalk بودیم که به یکی از اتاقهای مسلمانان رفتیم من که  ازصحبتهای احساساتی و تکراری آن اتاق خسته شده بودم میخواستم هرچه زودتر آنجا را ترک کنم ولی بنا به اصرار میهمان مجبوربه ماندن شدم در این میان یکی از حاضرین در اتاق سوال جالبی کرد که قرآن آیه های خودرا نسخ میکند و آیه های آن در تناقض یا یکدیگر هستند.  برای من هم جالب شد چگونه کسی به خود اجازه میدهد چنین سوالی را آنهم در این اتاق بکند ومهمتر از آن ادمین بزرگوار او را نه قرمز کرده نه از آنجا بیرون انداخته؟ ولی دیری نکشید که متوجه شدم این یک حیله اسرائیلی است و این سوال را پاسخی آماده از سوی آقایی به نام «همدانی» می باشد.(واقعا برای من جالب بود که چگونه مسلمانان اینگونه سازمان یافته وبا برنامه سوالاتی از پیش بررسی شده را در اتاقشان مطرح میکنند و به آن پاسخ میدهند ولی خدا ناباوران هنوزدر برگزیدن یک اتاق برای گفتگو ناتوانند و نتوانسته اند باهم به یک پیمان برسند).  پرسشگر به این آیه استناد کرده بود که خدا گفته : «لا مبدل لکلمات الله» و نیز آِیه 110 سوره النحل که میگویدس: وإذا بدلنا آیه مکان آیه… و همچنین آیه 106 سوره بقره: ما ننسخ من آیه أو ننسها…

اما موارد استناد پاسخگو شگفتی اولیه مرا به سایه برد و شگفتی دیگری افزود. او چنین استناد کرده بود که آیه به معنای کلمات قرآنی نمی باشد! بلکه به معنای معجزه ها و نشانه های خداوندی است و خدا در جایی این نشانه را به شکل شتر و درجایی نهنگ و درجایی دیگر میوه یا درخت یا هرچیزی قرار میدهد! وبه خاطر اینکه شاید یک نشانه ای در جایی یافت نشود همانند میوه ای و یا مناسب آن مکان و آن زمان نباشد خدا به ناچار از نشانه ای دیگر استفاده میکند! بنابراین جابه جایی و تناسخ آیه های قرآنی بدین معناست. – البته ایشان نگفتند که اگر خدا ناتوان است نهنگ را در بیابان به یک بادیه نشین نمایان کند و به جای آن شتر را مینماید پس دیگه معجزه اش چیست؟-

دوست من که از این جواب دندان شکن آقای همدانی خوشش آمده بود مرتب به من کافر طعنه میزد و میخندید اما جالب اینجاست که ادمین محترم اتاق ازشخص من- شاید به خاطر آیدیم – پرسید که آیا شما فکر میکنید در آیه های قرآنی تناقضی وجود دارد؟ من که بلافاصله جواب مثبت داده بودم و نوبت برای پاسخگویی درخواست کرده بودم نمیدانم چرا مورد کم مهری قرار گرفتم و به من نوبت نداده شد.  اما با مهمان گرامی چه باید می کردم؟ نخست تلاش کردم که این برداشت مسخره را از واژه «آیه» را برای او روشن سازم, گفتم ببین تمامی تازیان و اندیشمندان آنها میدانند که آیه در قرآن همان سخنان الله است و تو نمیتونی به یک تازی بگویی که آیه یعنی نشانه خدا, همچنین خود شخص خدای مزعوم در قرآن بارها آورده که این قرآن عربی زبان است و اگر میتوانید حتی یک آیه ای مثل آن بیاورید پس چگونه میتوان ادعا کرد که آیه به معنای نشانه است نه به معنای سخنان قرآن؟ برخی تلاش میکنند خود را از تازیان هم تازی تر نشان دهند ولی غافل از اینکه دانشمندان آنها هم نمیتوانند برای اشتباهات خدا چاره بیاندیشند چه به رسد به یک ایرانی که فقط از روی ترجمه قرآن را میخواند و ذهن او انباشته از سخنان و برداشتهای اشتباه روحانیون شیعه مسلکی است که نتیجه گیریها را به سود خود ساخته و پرداخته نموده اند.

باز هم برای اینکه ذهن میهمان مسلمان خود را روشن سازم به یک نوشته تازی  برای یافتن هرچه بیشتر دوگانه گویی در قرآن استناد کردم و چون اوعربی نمیدانست مجبور به ترجمه  آن شدم . اگرچه دوست من از پذیرفتن آشکار خودداری کرد اما در چهره او نشانه های تردید نسبت به قرآن را دیدم پس بر آن شدم که این ترجمه را در اختیار همگان قرار بدهم شاید کمکی در آینده به آنها خواهد کرد.

تناقض گویی در قرآن:

 بالآخره خدا میبخشد کسی را که مؤمنی را عمدا بکشد یا نه؟

…ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعد له عذابا عظیما

النساء 4: 93-92

… وهرکس مؤمنی را بعمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که درآن جاوید معذب خواهد بود و خدا براو خشم ولعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد!

الذین لا یدعون مع الله إلها آخر و لا یقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلک یلق أثاما یضاعف له العذاب یوم القیامه… إلا من تاب و آمن و عمل صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما

الفرقان 25: 70-68

مؤمنان آنانی هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی خوانند و نفس محرمی را که خدا حرام کرده بقتل نمیرسانند مگر بحق و هرگز گرد عمل زنا نمیگردند که هرکه را اینعمل را کند کیفرش را خواهد یافت و عذابش در قیامت مضاعف شود و با ذلت و خواری در دوزخ مخلد گردد مگرآن کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان بخدا عمل صالح بجای آرند پس خدا گناهان آنها را به ثواب مبدل گرداند که خداوند در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربانست.

در آیه نخست خدا کسی را که مؤمنی را به قتل برساند نمی بخشد و سرانجام او جهنمی است که در آن جاودان  می ماند, اما در دومی  واژه مگر آنانی که توبه کنند خدا بدیهای آنان را به ثواب و نیکی تبدیل می کند را می بینیم که با این روش هرکس که نفسی را که خدا قتلش را حرام کرده میتواند بکشد و پس از آن با توبه کردن خدا گناه او را به ثواب تبدیل خواهد کرد!

 

آیا خدا همه گناهان را می بخشد یا نه؟

إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم

الزمر 39: 53

خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید همانا او خدائی بسیار آمرزنده و مهربان است

إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء

النساء4: 48,116

محقق است که خدا هرکس را که باو شرک آورد نخواهد بخشید و سوای شرک هرکه را بخواهد میبخشد.

در آیه نخست خدا تمامی گناهان را می بخشد اما دیری نمی گذرد که او متوجه می شود این کار به سود وی نخواهد بود پس در جای دیگر می بینیم که خدا فقط شریک کردن با او را نمی بخشد و به جز این برایش مهم نیست و میتواند از آنها گذشت کند!

 

 مشرکین دروغ می گویند یا قرآن؟

ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ماأنت علیهم بوکیل(الانعام 107)

واگر خدا میخواست آنها را از شرک باز میداشت وما تورا نگهبان آنان قرار ندادیم و تو وکیل آنها نخواهی بود.

سیقول الذین أشرکوا لو شاء  الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم

…الانعام 148

آنان که شرک آوردند خواهند گفت اگر خدا میخواست ما وپدران ما مشرک نمی شدیم و چیزی را حرام نمی کردیم , با این گفتار جاهلانه پیشینیان ایشان نیز پیغمبران را تکذیب میکردند تا آنکه طعم عذاب ما را چشیدند…

   دوگانه گویی قرآن هنگامی که مشرکین دروغ می گویند چون گفته قرآن را تکرار کرده اند که «اگر خدا میخواست ما مشرک نمی شدیم» , جالب اینجاست که مشرکین فقط آنچه را که قرآن گفته تکرار می کنند ولی باز هم آنان را به دروغگویی متهم می کند , چنین به نظر می رسد که قرآن خود را دروغگو می نامد. آیا بازهم عده ای فکر می کنند که خدا بسیار باهوش تر از انسان است؟

 

نامه کردارهای کافر روز قیامت از سمت چپش می آید یا پشت سرش؟

«فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی أهله مسرورا و أما من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(الانشقاق 7-12)

پس هرکس نامه اعمالش را بدست راست او بدهند آن کس را حسابش بسیار زود و آسان کنند و او بسوی کسان و خویشانش شادمان خواهد رفت و اما آنکس که نامه اعمالش از پشت سر دهند او بر هلاک خود آه و فریاد و حسرت بسیار کند و بآتش سوزان دوزخ برافکنند.

«…فأما من أوتی کتابه بیمینه… فی جنه عالیه… و أما من أوتی کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه.. »(الحاقه 19-31)

اما کسی که نامه اعمالش را بدست راستش دهند …در بهشت عالیرتبه ابدی است ..واما آنکس که کتاب اعمالش را بدست چپش دهند گوید ای کاش نامه اعمال مرا بمن نمیدادند …اورا بگیرید و در غل و زنجیر بکشید تا بدوزخ درافکنید.

در روز حساب و کتاب هر انسانی کتاب اعمال و رفتارش را نوشته می بیند , و گویا فرشتگان پیشاپیش میدانند که در کتاب چه نوشته شده.برای همین هرکس که در دنیا قبول شده باشد فرشتگان نامه اورا به دست راست او میدهند و این در هر دو سوره خوشبختانه یکی است, ولی مشکل اصلی سر نفر بعدی است چون هرکس که نمره قبولی نگرفته و رد شده باشد این دو سوره سر اینکه نامه اعمالش را از پشت سرش بدهند یا دست چپش با هم اختلاف دارند!البته در متن سوره انشقاق بازهم دوگانه گویی می بینیم همانند این که اهل بهشت به نزد خویشان خودش باز میگردد حال اینکه قرآن این رابطه خویشاوندی را در روز قیامت نفی کرده, براستی اگر یک نفر از خانواده این بهشتی در جهنم باشند چی؟آیا بازهم نزد او خواهد رفت؟

 

    جای تعجب است که یهودیان به مسیح ایمان ندارند ولی اورا پیامبر خدا می نامند!

قرآن درباره یهود گفته:

«وقولهم إنا قتلنا عیسی ابن مریم رسول الله وما قتلوه و ما صلبوه»

النساء 157

وگفته آنان که ما مسیح عیسی فرزند مریم ورسول خدا را کشتیم در صورتیکه اورا نکشتند و نه بدار کشیدند…

جالب اینجاست که یهودیان به مسیح ایمان نیاوردند و اورا پیامبری از خدا نمی شناختند بلکه او را گمراهی میدانستند که انسانهارا گمراه می کند و بدین ترتیب عاقلانه نیست که اینچنین گفته ای از آنها باشد که ما عیسی مسیح فرزند مریم و پیامبرخدا راکشتیم, چون اگر گفته باشند پس به پیامبری او اعتراف کرده اند!

 

 

     چگونه محمد از اولین مسلمانان است درحالیکه قرآن ابراهیم و موسی و نوح و عیسی و حواریونی که صدها و هزاران سال پیش از او بوده اند را مسلمان میداند؟

محمد بارها گفته که او اولین مسلمان است:

«قل اني أمرت أن أکون أول من أسلم» (الأنعام 14)

بگو که به من امر شده که اولین شخصی باشم که تسلیم حکم خداست و مسلمان شده

«لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین» (الأنعام 163)

اورا شریک نیست و بهمین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من اولین کس هستم که مطیع و تسلیم امر خدا میباشم.

«قل إني أمرت أن أعبد الله … و أمرت لآن أکون أول المسلمین» (الزمر 11-12)

ای رسول بگو که من خود  مامورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم. و مامورم که در تسلیم شدن در برابر او اولین باشم.

  همانطور که دیدیم تا بدینجا محمد از اولین مسلمانهاست و نتیجه می گیریم که پیش از او مسلمانی نبود حال اینکه در آیه های زیر میخوانیم:

« وأتل علیهم نبأ نوح إذ قال لقومه.. إن إجري إلا علی الله و أمرت أن أکون من المسلمین»(یونس 71-71)

ای رسول سرگذشت نوح را براینان بازگو که به امتش گفت ای قوم اگر شما بر مقام بزرگ رسالت من نسبت بخودتان و تذکرات و اندرزهای من و بآیات خدا تکبر و انکار دارید و درمقام حسد و آزارمن برمیایید من تنها به خدا توکل می کنم و از شرشما به او پناه می برم شما هم باتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید انجام دهید امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر اندیشه باطلی دارید بکار برید. پس هرگاه شما از حق روی گردانیده و نصیحت مرا بپذیرید من از شما اجری نخواسته بلکه همه اجر رسالت من بر خداست و من خود از جانب حق مامورم که از اهل اسلام و تسلیم حکم او باشم.

«ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا ولکن حنیفا مسلما» ( آل عمران 67)

ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی بلکه به دین حنیف اسلام بود.

«أم کنتم شهداء إذ حضر یعقوب الموت .. قالوا نعبد إلهک و إله ابائک إبراهیم و إسماعیل و اسحق إلها واحدا و نحن له مسلمون» (البقره:133)

شما کی و کجا بودید هنگامیکه یعقوب را مرگ در رسید و به فرزندان خود گفت که شما پس از مرگ من که را می پرستید؟ گفتند می پرستیم خدای تو خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحق را که معبود یگانه است و ما تسلیم فرمان او هستیم.

و در جایی از قول یوسف می گوید … رب … علمتنی من تأویل الأحادیث .. توفنی مسلما.(یوسف 101)

آنگاه یوسف رو بدرگاه خدا آورد و عرض کرد بار الها تو مرا سلطنت و عزت بخشیدی و علم رویا و تعبیر خوابها بمن آموختی تویی آفریننده آسمانها و زمین, توئی ولینعمت و محبوب من در دنیا و آخرت , مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و با صالحانم محشور فرما.

«قال موسی یا قوم إن کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا إن کنتم مسلمین»( یونس 84)

و موسی به قوم خود گفت که شما اگر بحقیقت ایمان بخدا آورده اید و اگر براستی تسلیم فرمان او هستید بر خدا توکل کنید.

«وجاوزنا ببنی إسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا حتی إذا أدرکه الغرق قال أمنت انه لا إله إلا الذی أمنت به بنوا إسرائیل و أنا من المسلمین.»(یونس 90)

و ما بنی اسرائیل ر از دریا گذراندیم پس آنگاه فرعون وسپاهش بقلم و تعدی از آنها تعقیب کردند تا چون هنگام غرق او فرا رسید و آنزمان از کردار زشت پشیمان شده گفت اینک من ایمان آوردم و شهادت میدهم جز آن الهی که بنی اسرائیل باو ایمان دارند خدائی نیست و من هم از تسلیم شدگان هستم.

همچنین از سخنان هدهد و نامه ای که به ملکه سبا می برد …

«وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون..إنه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ألا تعلوا علی و أتونی مسلمین»(النمل 31-24)

آنزن را باتمام رعیتش یافتم که خدا را از یاد برده و بجای خدا خورشید را می پرستیدندو شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده و بکلی از راه خدا بازداشته تا هرگز بسوی حق هدایت نیابند ….. که آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش بنام خدای بخشنده ومهربانست که برمن برتری مجوئید و تسلیم امر من شوید.

وملکه سبأ در جواب می گوید:

«رب إني ظلمت نفسي و أسلمت مع سلیمان لله رب العالمین»(النمل 44)

گفت بارالها سخت درگذشته بر نفس خویش ستم کردم و اینک با رسول تو سلیمان تسلیم فرمان پروردگار عالمیان گردیدم.

«والذین آتیناهم الکتاب من قبله هم به یؤمنون و إذا یتلی علیهم قالوا آمنا به أنه الحق من ربنا إنا کنا من قبله مسلمین.»(القصص 53-52)

آنانکه به آنها پیش از این(منظور پیش از قرآن است) کتاب آسمانی را فرستادیم به این کتاب قرآن البته ایمان می آورند و چون آیات ما بر آنهاتلاوت شوند گویند ایمان آوردیم زیرا این قرآن بحق از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پیش از این نیز تسلیم (مسلمان) بودیم.

«قال الحواریون نحن أنصار الله آمنا بالله و أشهد بانا مسلمون» (آل عمران 52)

شاگردان عیسی گفتند ما یاری کنندگان دین خدائیم و بخداوند ایمان آورده ایم گواهی ده که ما تسلیم فرمان اوئیم.

برخی از آیات قرآنی هم علاوه بر تناقض دارای ارزشمندگذاری اخلاقی نوین و جالبی در خود می باشند همانند داستان زیر :

فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)

پس مریم بآن پسر بار برداشت و برای اینکه از سرزنش قوم جاهل بر کنار باشد بمکانی دور خلوت گزید. آنگاه که اورا درد زایمان فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت اندوه باخود گفت ای کاش من مرده بودم و از صحنه عالم نامم بکلی فراموش شده بود و مریم در آنحال غم و اندیشه بود که از زیر او ندایی برآمد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد ای  مریم شاخه درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد و روزی خود را تناول کنی پس از این رطب میل بکن وازاین چشمه آب بنوش و چشم خود روشن بدار و هرکس از جنس بشر را که ببینی با اشاره به او بگو که من برای خدا روزه نذر کرد ه ام وامروزبا هیچکس سخن نخواهم گفت(روزه پیش از این نخوردن و نیاشامیدن و صحبت نکردن بوده) .

واقعا عجیب به نظر می رسد که فرزندش از زیرش با او صحبت کند که شاخه درخت نخل را تکان دهد و خرما میل کند و آب بیاشامد واگر رهگذری هم دید به او بگوید که من روزه ام. این یکی از ارزشهای نوین اسلام است که در این آیه می بینیم که به مریم دروغ هم یاد می دهد!

 

دوگانگی در یکی دیگر از داستانهای قرآن:

از خواننده گرامی اجازه میخواهم کمی سر او را درد بیاورم و وارد یکی از گفتگوهای سرسخت میان تفسیر کنندگان و دانشمندان علم قرآن شوم که هر کاری کرده اند برای اینکه این ننگ بزرگ قرآنی ودوگانه گویی آشکار را پوشش دهند راه به جایی نبرده اند , البته موشکافی و پرداختن به تمام دانش «صرف و نحو» تازی دراین نوشتار فقط بخاطر آن عده ای است که خود رااز تازیان عربتر و مسلمان تر می دانند و چنین می پندارند که میتوانند برای اشتباهات الله راهکار و چاره ای آن هم از نوع ایرانی بیاندیشند, درواقع اینان برای زنده ماندن باوری که میدانند به مرز پوسیدگی رسیده تلاش بیهوده می کنند ولی این سوال پیش می آید که چگونه عده ای تا بدین حد حتی با ذهن خودشان هم لجبازی می کنند؟

این داستان مربوط به یونس است برای اینکه در متن نوشتار کمتر به توضیح بپردازیم به ناچار متن آیه های مورد بحث و همچنین تعدادی از معانی واژه های مورد بحث را در زیر می آورم امید است بتوانم این واژه ها را بیشتر با ذهن خواننده ایرانی آشنا سازم تا بتواند از این نوشته نتیجه ای منطقی بگیرد. البته توضیحاتی که در متن نوشتار آمده همه مربوط به خود مفسرین مربوطه است که تلاش _ هرچند بیهوده _ کرده اند تا با پر زرق و برق کردن نوشته های خود بوسیله این توضیحات خواننده را از مسیر اصلی منحرف کنند.

» فالتقمه الحوت و هو ملیم فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون فنبذناه بالعراء و هو سقیم » (الصافات 142-145)

وماهی دریا اورا بکام فرو برد درحالی که ملامت شده بود و اگر او بستایش و تسبیح خدا نمی پرداخت تا قیامت در شکم ماهی زیست می کرد.

 » لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعرآء و هو مذموم » ( القلم 49)

که اگر لطف و رحمت پروردگارش نبود با نکوهش بصحرای بی آب و گیاه می افتاد.

ملیم: ملامت شده, نکوهش شده, نفرین شده,گناهکار,خطاکار

العراء: خشکی , سرزمین بی آب و علف , زمین خشک و بیابانی

نبذ: انداختن, افکندن, رها کردن, افتادن,پرتاب کردن وکسی را که بیاندازند یا دور کنند یا رها کنند می گویند نبذ.

مذموم: ملامت شده , نفرین شده , گناهکار, همانند ملیم.

سقیم: ناتوان , بی رمق, بی نای و نفس و در فرهنگ تازی به جوجه چند ساعته و ناتوان میگفتند.

 

در باره آیه سوره الصافات «الجلالین» آورده : «فنبذناه» یعنی او را انداختیم از درون شکم نهنگ به «بالعراء» یعنی روی زمین و آن به معنای ساحل است حال یک روز یا سه یا هفت روز یا بیست یا چهل روز بعد و او «سقیم» یعنی ناتوان بود به اندازه جوجه از تخم در آمده.

«ابن کثیر»:

و «أبی هریره» که خدا از او خشنود باد حدیثی آورده از «مسند مرفوع» در تفسیر سوره پیامبران و خداوند گفته » فنبذناه» یعنی او را انداختیم » بالعرا» که معنای آن را «ابن عباس» که خدا از او خشنود باد و دیگران هم آورده اند که آن زمینی است که روی آن هیچ سبزه یا سازه ای نباشد, و نیز گفته شده که در کنار «دجله » می باشد ونیزبرخی گفته اند سرزمین » یمن » است وخدا از همه داناتر است. و همچنین » وهو سقیم» یعنی ناتوانی در بدن که «ابن مسعود» خدا از او خشنود باد گفته: همانند جوجه ای که پری او را نپوشانده ولی «السدی» گفته همانند آهویی که تازه به دنیا آمده و او بی رمق و ناتوان است همین را «ابن عباس» و «ابن زید» که خدا از آنها خشنود باد نیز گفته اند.

«الطبری»:

در گفته (فنبذناه بالعراء)  آورده: به گوشه یافضایی از زمین اورا پرتاب کردیم , جایی که هیچ درخت و چیزی دیگری نبوده.

«القرطبی»

درباره این سوره می گوید: «فنبذناه بالعراء» و در «القلم» آورده که «لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هومذموم» (بازگشت به ترجمه آیه) و پاسخ این است که خداوند بزرگ دراین جا خبر میدهد که او را نکوهش نشده در خشکی انداخته و اگر رحمت و بخشش خدا نبود او نکوهش شده در خشکی انداخته شده بود. » النحاس» نیز این را گفته.

درباره سوره «القلم» نیز مفسرها آورده اند:

«الطبری»

درباره: «لولا ان تدارکه نعمه من ربه» خداوند بزرگ منش می گوید: اگر چنانچه نعمتی از سوی خداوند به داد او نمی رسید و مورد بخشش قرار نمی گرفت و از توبه او از خشمگین ساختن خدا مورد قبول نمی افتاد «لنبذ بالعراء» (درخشکی می افتاد) و آن فضایی از زمین است . «وهومذموم» که تفسیر کنندگان در آن اختلاف نظر دارند و دو گروه آن را معنا کرده اند,برخی گفته اند معنای آن نکوهش شده یا ملامت شده است که گویندگان آنرا آورده 26901: درباره آن «علی» گفته وگفت: «الو صالح» تایید کرد, گفت: «معاویه» تایید کرد,

 وبرخی نیز گفته اند یعنی گناهکار است و از گویندگان آن آورده 26902:»ابن عبد الأعلی صحبت کرده و گفته : «المعتمر» تایید کرده واز پدرش به نقل از «بکر» آورده که گفته «هو مذموم» یعنی و گناهکار است.

«الجلالین»

«لولا أن تدارکه» چنانچه به داد او نمیرسید «نعمه» بخششی از سوی خدا از درون شکم نهنگ به «العراء» یعنی گوشه ای از زمین انداخته شده بود درحالیکه نکوهش شده وگناهکار بود ولی او بدون نکوهش انداخته شد.

«القرطبی»

یعنی وگرنه گناهکار انداخته می شد ولی ناتوان و «غیر مذموم» انداخته شد ومعنای آن به گفته «ابن عباس» ملامت نشده است. و به گفته «بکر بن عبدالله» بی گناه معنا شده. وهمچنین گفته شده که به معنای رانده شده از هر نیکی. و «العراء» به معنای مساحتی از زمین است که در آن کوه و درخت و پوششی نباشد. و نیز گفته : «ولولا فضل الله لبقی قی بطن الحوت الی یوم القیامه » که اگر بخشش پروردگار نبود تا روز رستاخیز در شکم نهنگ مانده بود و پس از آن در روز رستاخیز ملامت شده به خشکی پرتاب می شد. و این دلالت بر گفته پروردگار دارد که » فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون» (بازگشت به ترجمه الصافات 143-144)

اکنون نوبت به ما رسید پس از این گشت و گذار در میان این تلاشهای تفسیر سازی گوناگون:

آیه سوره «الصافات» می گوید که خدا یونس را در خشکی انداخته.

درحالیکه در سوره «القلم» می گوید او در خشکی نینداخته شد.

با درنظر گرفتن تناقض آشکار میان دو سوره تفسیر کنندگان به دنبال راهکاری گردیدند تا از این بن بست بیرون بیایند یا بهتر بگوییم در پی حیله ای برای دل خوش کردن انسانهای ساده لوح و زود باور ولی این حیله آنان در بازی کردن با واژه ها و اشتباهات فقط با هدف منحرف ساختن توجه شنونده از مسئله اصلی و پرداختن به حاشیه بوده ولی این کار نه تنها این مسئله را حل نکرده بلکه خود زمینه ای برای مشکلاتی دشوارتر شد.

درباره «لولا أن تدرکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم»

درباره استفاده از واژه «لولا» « السیوطی» گفته:

حروف امتناع برای بودن در درون جمله اسمیه استفاده می شود و جواب آن مقارن است با لام چنانچه مثبت باشد.

» فلولا أنه کان من المسبحین للبث ففی بطنه الی یوم یبعثون» الصافات 144.

اگر به آیه ای که «السیوطی» اشاره کرده نگاهی بیاندازیم حقیقت پدیدار خواهد شد و همچنین نیرنگ تفسیر کنندگان قرآن. پس «فلولا أنه کان…» به چه معناست؟

آیه سعی در این دارد که توضیح دهد او – یونس – درون شکم نهنگ تا روز رستاخیز نماند.

ودر اینجا پاسخ «لولا» در صورت مثبت بودن باید مقارن حرف لام باشد و جواب «لولا» در اینجا فعل «لبث فی البطن» (ماندن در شکم) است وچون «لولا» حرف امتناع می باشد پس معنی آن این است که درون شکم نهنگ نمانده.

حال اگر به آیه مورد بررسی برگردیم می بینیم که آن نیز همین شرایط را دارد چون دارای «لولا» می باشد و لام مقارن است با فعل مثبت پس » لولا أن تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم«

بدون هیچ راه فراری فقط یک معنا میدهد و آن : به خاطر اینکه نعمت خدا به دادش رسید در خشکی ملامت شده رها نشد. جواب «لولا» در اینجا فعل «نبذ بالعراء» (افتادن در خشکی) است و چون «لولا» از حروف امتناع است بنابراین در خشکی رها نشده بود.

این در تناقضی آشکار با آیه ای است که در سوره «الصافات» آمده که میگوید: در خشکی رها شد. بنابراین حیله تفسیر کنندگان این بود که «وهومذموم» ( واو نکوهش شده یا ملامت شده) را خبر «لولا» قرار دادند!!! و به جای اینکه فعل مقارن با لام (لنبذ) را نفی کنند (وهو مذموم) را نفی کردند و گفتند که او در خشکی انداخته شد ولی بی گناه یا بدون نکوهش و ملامت!!! قرار دادن «وهو مذموم» به عنوان امتناع شده به جای «نبذ» هیچ سند نحوی و صرفی نداشته و یکی از اشتباهات آنان به شمار می رود به علاوه اینکه دردسر را دوچندان می کند چون:

از سوی دیگر واژه «مذموم» که بدان اشاره شد همانگونه که تفسیر کنندگان آن توضیح دادند به معنای کسی است که نکوهش شده یا گناهی به گردن او می باشد و خطاکار است و چنانچه تفسیر آنان را درست بشماریم و قبول کنیم که او در خشکی رها شده بود ولی بدون نکوهش آیه ای دیگر را باطل کرده ایم همان آیه که به یاد دارید:»فالتقمه الحوت و هو ملیم»(الصافات 142)

وبدون اینکه متوجه شوند این ساخته دروغین آنها آیه ای دیگر را نقض کرده پس می بینیم که در سوره «الصافات» یونس ملامت شده است و لی در آیه ای دیگر او ملامت نشده!!!

اکنون باز هم از خود میپرسم که چگونه این همه اندیشمند تازی نتوانستند چاره ای برای اشتباه الله بیابند ولی  آقایان در pal talk سعی براین دارند که ترجمه ای فارسی و تفسیری فارسی ارائه دهند که شنونده ایرانی آنرا تایید کند.

 

بد نیست در پایان برای زنگ تفریح هم که شده به یکی دیگر از دوگانه گوییهای قرآن بپردازیم ,

و آن دوباره باز میگردد به گفته خود قرآن  که یهودیان بیچاره نباید آنرا تکرار کنند چون مورد بی مهری قرار می گیرند:

 هنگامی که محمد در مکه بود در سوره «مریم» که مکی هم می باشد تاکید بر این داشت که خداوند تمامی انسانها را در آتش جهنم می اندازد و پس از آن مومنین را نجات میدهد ولی ستمکاران را در آنجا رها میکند!

« ثم لنحن اعلم بالذین هم اولی بها صلیا و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتمامقضیا ثم ننجی الذین اتقوا ونذر الظالمین فیها جثيا»(مریم 72-70)

آنگاه ما آنهائی را که سزاوار و مستحق آتش دوزخند بهتر می شناسیم. و هیچ یک از شما (نوع بشر) باقی نماند جز آنکه بدوزخ وارد شود و این حکم حتمی پروردگار تواست. پس از ورود همه به دوزخ ما افرادی را که خدا ترس و با تقوی بودند از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکارانرا فرو گذاریم تا درآن آتش به زانو درافتند.

ما هم این حکمت خداوندی را ندانستیم که چیست ولی هنگامی که محمد به مدینه رفت و در آنجا جای گرفت یهودیان را دید که می گویند آنها به جهنم خواهند رفت ولی تا ابد در آنجا نخواهند ماند بلکه چند روزی را سپری خواهند کرد. واین خود همان گفته قرآن بوده ولی میبینیم که در آنجا مورد تهمت و نکوهش قرار می گیرند و آنها دروغگو می شوند!

« ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودات و غرهم فی دینهم ما کانوا یفترون»(آل عمران 24)

بدین سبب گویند مارا هرگز در آتش جز اندک زمانی عذاب نکنند و این سخنان که بدروغ بر خود بسته اند آنها را در دین مغرور گردانیده است.

«وقالوا لن تمسنا النار إلا أیاما معدوده قل أتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده أم تقولوا علی الله ما لا تعلمون(البقره 80)

ویهود گفتند که هیچ وقت خدا ما را در آتش عذاب نکند مگر چند  روزی معدود , بگو به آنان آیا در آنچه دعوی میکنند عهد و پیمانی ازخدا گرفته اید که خدا از آن عهد مسلم هرگز تخلف نکند یا چیزی بخیال جاهلانه خود بخدا نسبت میدهند.

بله خدا عهد خودش را فراموش میکند و یهودیانی که محمد نسبت به آنان ارادت داشت را مورد تمسخر می گیرد اما میدانم که عده ای از اندیشمندان فارسی زبان ما چنین خواهند گفت که اینان یهودیانی بوده اند که سرکش و ستمکار بوده اند و به خیال خودشان از آتش نجات خواهند یافت حال آنکه الله خیالبافی آنان را باطل کرده ,نخست باید یادآوری کنم که خدا پیش از این آنانیکه خدا ترس هستند را مژده رهایی داده بود نه ستمکاران را و یهودیان چون از خدا باوران بوده اند و محمد هم در مکه این را تایید کرده بود بنابراین این را حق خود می دانستند, ولی اگر خدا ترس و با تقوی هم نبودند مهم نیست فقط باید بگویم دوستان عجله نکنید کافیست بقیه آیه را بخوانید…:

« بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون/والذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون»(البقره82-81)

آری هرکس اعمالی زشت اندوخت و کردار بد بر او چیزه شد چنین کسی هرکه باشد اهل دوزخ است و درآن آتش پیوسته خواهد بود و کسانیکه ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید و متنعم خواهند بود.

در اینجا خدا جهنمیان را از اول در جهنم انداخته و بهشتیان را هم در بهشت و پیوسته بدون انتخاب وانتصابی درآنجا خواهند ماند یعنی این تناقض فقط در بهشت را به سوی یهودیان بیچاره نبسته بلکه سوره نخست هم که گفته بود همه به دوزخ خواهند رفت را نیز نقض میکند.

جای شگفتی است که چگونه سخنان محمد در مکه و درکنار یهودیان آنجا همگام با آنان و حق و راستی بوده ولی در مدینه و از زبان یهودیان دروغ وبهتان؟

به امید نابودی نادانی..

نویسنده:سواح

منبع:

http://ladeeni.net/pn/Article49.html