بایگانی برچسب‌ها: نوشتار-طنز

آرمان نامه -اعلام پیامبری حضرت آرمان 18+

اعلام برانگیخته شدن اینجانب به پیامبری توسط خدا

من صد و بیست و چهار هزار و یكمین پیامبرم كه مستقیما با خدا رابطه دارد. تا پیش از این رسالتم پنهان بود كه جدیدا (با ظهور اینترنت) آنرا آشكار كرده ام. بخش عمده ی آیاتم را خودِ خدا شخصا به من وحی كرده و تنها تعداد كمی از آنها را به دلیل مشغله ی خداوند جبرائیل به من گفته و از این نظر من از بسیاری از مقربترین پیامبران پیشین مقربترم. در صورت پیدا شدن طالب بخش هایی از گفتمانم با خدا را برایتان می نویسم، باشد كه رستگار شوید. گفتنیست خدا خودش زبان فارسی را برای گفتمان با من انتخاب كرده تا بدینوسیله عبرتی باشد برای كافران. او بسیار بخشنده و مهربان است بطوریكه هر چقدر هم كه فحش بالای هیجده سال بهش بدهید خودش شخصا هیچ كاری به كارتان ندارد (1).

توضیح: خداوند بجز راه انداختن سیل و زلزله برای نابود كردن گستاخان و حرمت شكنان (2)، در سایرِ جنایاتِ فجیع بطور مستقیم دخالت نمی كند (قبلا می كرد ولی دیگر نمی كند) و وظیفه ی این امر خطیر را بر عهده ی مومنان جان بر كفش نهاده كه البته هیچكدامشان تا بحال (بر خلاف من) با خودش صحبت نكرده اند، ولی به هر روی هوس بهشت و دخترانش كه پستان هایی به گردی و سفیدی مروارید دارند، این مومنان را در هر كشت و كشتاری ثابت قدم می نماید. باشد كه رستگار شویم(3) . آمین

سوال: چگونه باور كنیم كه شما واقعا از جانب خدا برانگیخته شده اید؟
پرسش خوبیست و نشان از دانش بالا و روحیه ی حقیقت جویی شما دارد. در پاسخ باید بگویم:
اولا:‌ در هر سه، چهار كتاب مقدس پیشین به برانگیخته شدن من اشاره شده است. همانطور كه در كتاب عهد عتیق می خوانیم: «او خواهد آمد. او پس از ظهور «انطرنط» از كوه «هنقله» پایین می آید و بسوی «ارن» رهسپار خواهد شد و خواست خدا بر این است كه او را برترین بنده و برگزیده ی خود و عصاره ی تمام نیكی ها قرار دهد.»  كتاب عهد عتیق، جلد دوم، صفحه ی ٣١٤، پاراگراف سوم.

توضیحات: در این بند مقصود از «او» منم كه پس از ظهور (انطرنط=اینترنت) از كوه (هنقله= منظور تپه خاكی پشت دهاتمان است) بسوی (ارن= ایران) رهسپار شدم و ندای من پیامبر شما هستم سر دادم. بی گمان دانشمندان و فرزانگان این ندای مرا لبیك می گویند و جاهلان از آن سر باز می زنند و همانا خواست خدا بر این امورخواهد بود.

ثانیا: من تا بحال چندین معجزه انجام داده ام كه به تفصیل بدان ها می پردازم:
1. بلند كردن برج ٢٠ طبقه ی شهر «وردستان» بر روی انگشت سبابه و در مقابل دیدگان تمام مردم این شهر برای اثبات ادعای رسالتم.
2.  شفا دادن تمام بیماران بیمارستان ١٠٠٠ تختخوابی شهر «وردستان» در مقابل دیدگان خانواده های ایشان و كادر پزشكی بیمارستان.
3. نفرین نمودن و تقاضای طوفان كردن برای نابود شدن شهر «وردستان» و مردمش در پی ایمان نیاوردن ایشان پس از انجام دو معجزه ی اول.
توضیح: بیگمان همین یك معجزه برای اهل خرد و تفكر كافیست چراكه امروزه هیچ نام و نشانی از شهر «وردستان» و مردمش باقی نمانده.
4. آخرین معجزه ام نیز همین یكشنبه شب پیش اتفاق افتاد كه دقیقا ساعت دوِ بعد از نیمه شب در سیاره ی «انتاكوس» از توابع ستاره ی «بنیكوس» از كهكشان راه شیری با فرشته ی وحی جبرائیل گل كوچیك بازی كردم. در حالیكه بسیاری از فرشتگان و جنیان شاهدی بر این ماجرا بودند.
ثالثا: اگر در ادعای رسالت من شك دارید شما نیز ادعای رسالتی همانطور كه من كردم بكنید. یا یك كلمه از كلماتی كه من در بالا آورده ام را بدون اینكه تكراری باشد، بیاورید. روشن است كه شما كافرانی نابكار هستید و توان انجام این امور را ندارید و در اینها نشانه هاییست برای اهل خرد.
رابعا: در خطاب به آن دسته از كافرانی كه هنوز بعد از این همه دلایل آشكار از من معجزه می خواهند باید بگویم: چون شما را یكسان است كه من معجزه بیاورم یا نیاورم و در هر دو صورت ایمان نخواهید آورد (چون خدا خودش نمی خواهد كه شما ایمان بیاورید تا بتواند در آن دنیا حسابی بگایدتان) از آوردن هرگونه معجزه ی جدیدی معذورم.
نكته: بدینوسیله اعلام می شود كه فرستاده ی ما «آرمان» دیوانه نیست و هر كه می گوید او دیوانه است خودِ جاكشش دیوانه تر است، آرمان جان، عزیزم خودتو ناراحت نكن دیوونه باباشونه كه یه همچین بچه هایی رو پس انداخته. ( متن یكی از نخستین آیات خدا كه آنرا بدون هیچ تغییری برایتان آوردم)

حال اگر با وجود تمام موارد فوق الذكر باز هم ایمان نیاوردید باید بدانید كه من در باور ادعای رسالتم هیچگونه اجباری ندارم. اما به خاطر داشته باشید كه:
1. بعد از مرگ!!! به كلیه ی مردان و زنانی (4) كه ایمان آورده اند -به پاس این قدرشناسی- یكدستگاه ویلای مجلل هزار متری با كلیه ی امكانات و كلید طلایی در زمینی به مساحت صد هزار متر به همراه هفتاد و سه (5) عدد خانوم باكره و زیبارو (به انتخاب متقاضی) و یكدستگاه اتومبیل رولزرویز شش در با راننده ی خانوم اعطا خواهد شد.
در مقابل ناباوران را به مكانی تحت عنوان جهنم منتقل كرده و سرب مذاب در ماتحتشان می ریزیم. بعد از مداوا شدن ماتحت، این عمل دوباره تكرار خواهد شد (6).
2. ناباوران در نظر داشته باشند كه اگر انشالله تقی به توقی خورد و من به قدرت رسیدم، در همین دنیای فانی خوار و بوته ی شان را به هم پیوند میزنم. باشد كه رستگار شوند.

حضرت آرمان علیه السلام
پیامبر دیانت آرمانیه

1 – مطلب فوق گواهی محكم بر این مساله است كه در دیانت «آرمانیه» بر خلاف دیانت های پیشین و ادعاهای برخی مغرضین، خداوند بسیار رقیق القلب و بخشنده معرفی شده است.
2 –   اشاره به سیل و زلزله ی اخیر در كشور اندونزی به خاطر حرمت شكنی و فساد مردم دانمارك و هلند.
3  – اگر مطالبی كه در سطور بالا مطالعه كرده اید به نظرتان كمی گنگ می آیند، باید گفت: هر عیب كه هست از بیسوادی و نشستن غبار گناه در روح شماست وگرنه دیانت «آرمانیه» را هیچ عیبی نیست.
4 – همانطور كه ملاحظه می كنید در اینجا بلافاصله بعد از آوردن نام مردان مومن از زنان مومن یاد شده  كه این خود نشان از برتری مردم بر اساس ایمانشان – و نه جنسیت –  در دیانت «آرمانیه» دارد.
5 – هفتاد و دو عدد خانوم باكره كه در دیانت پیشین نیز وعده ی آن به مردان و زنان مومن داده شده بود+ یك باكره ی زیبارو هم اِشانتیون وی‍ژه برای آندسته از مومنانیست كه تا پایان سال جاری  به دیانت آرمانیه مشرف شوند.
6 – موارد بعدی متعاقبا اعلام خواهد شد.

خایه مالی رضا 18+

امروز صبح یک نفر در خونه من رو به صدا در آورد، وقتی در رو باز کردم یک زوج خوشتیپ و شیک پوش رو دیدم، اول مرده صحبت کرد.

عبدالله:

سلام علیکم، من عبدالله هستم، و ایشون هم فاطمه هست.

فاطمه:

ما اومدیم شما رو دعوت کنیم که بیای با من خایه رضا را بمالی.

من:

ببخشید؟ راجع به چی صحبت میکنید؟ رضا کیه؟ و من برای چی باید خایه اش را بمالم؟

عبدالله:

اگر خایه رضا رو بمالی، بهت یک میلیون دلار جایزه میده، و اگه نمالی دهنت رو سرویس میکنه.

من:

جریان چیه؟ یه حال گیریه عمومیه؟

عبدالله:

رضا یک میلیاردر خیر خواه هست. رضا این شهر رو ساخته. رضا صاحب این شهره. رضا هرکاری بخواد میتونه بکنه، و دلش میخواد که یک میلیون دلار به تو بده، ولی تا خایه هاش رو نمالی نمیتونه بهت این یک میلیون دلار رو بده.

من:

اصلا با منطق جور در نمیاد! چرا؟

فاطمه:

تو کی هستی که در مورد رضا پرس و جو کنی؟ مگه تو یک میلیون دلار رو نمیخوای؟ آیا نمی ارزه که آدم یکم خایه بماله بعد یک میلیون دلار بگیره؟

من:

چرا، اگه زیاد سخت نباشه، شاید بیارزه.

عبدالله:

پس تو هم بیا با ما خایه رضا رو بمال!

من:

شماها معمولاً خایه هاش رو میمالید؟

فاطمه:

آره بابا، همیشه!

من:

و به شما یک میلیون دلار میده؟

عبدالله:

نه راستش، وقتی پول رو به شما میده که این شهر رو ترک کرده باشید!

من:

پس چرا شما الان شهر رو ترک نمیکنید؟

فاطمه:

شما نمیتونید شهر رو ترک کنید، تا وقتی که رضا به شما بگه! یا اینکه اگر ترک کنی رضا پول رو بهت نمیده و دهنت رو هم سرویس میکنه!

من:

شماها کسی رو میشناسید که خایه رضا رو مالیده باشه، بعد شهر رو هم ترک کرده باشه و یک میلیون دلار هم گرفته باشه؟

عبدالله:

مادر من برای چندین سال خایه های رضا رو میمالید، پارسال شهر رو ترک کرد، و من مطمئن هستم که یک میلیون دلار رو هم گرفته.

من:

مگه باهاش صحبت نکردی از وقتی که رفته؟

عبدالله:

البته که نه، رضا چنین اجازه ای نمیده!

من:

خوب اگر تاحالا با کسی که پول رو گرفته صحبت نکرده اید از کجا میدونید که رضا واقعا چنین پولی میده؟

فاطمه:

خوب یخورده اش رو قبل از اینکه از شهر خارج بشید بهتون میده. شاید حقوقت زیاد بشه، شاید توی لاتاری برنده بشی، شاید یک اسکناس بیست دلاری توی خیابون پیدا کنی.

من:

این به رضا چه ربطی داره؟

عبدالله:

رضا یک سری روشها و ابزارهای خودش رو داره.

من:

ببخشیدا! ولی این قضیه بیشتر شبیه یک جور کلاه برداری عجیب غریب میمونه!

عبدالله:

ولی پای یک میلیون دلار پول در میونه! آیا ارزش آزمایش کردن نداره؟ و یادت هم نره! اگر خایه رضا رو نمالی دهنت رو سرویس میکنه!

من:

خوب شاید بهتر باشه من خودم رضا رو ببینم، باهاش صحبت کنم و جزئیات رو از شخص خودش بگیرم…

فاطمه:

هیچکس رضا رو نمیبینه! هیچکس با رضا صحبت نمیکنه!

من:

پس شما چجوری خایه های رضا رو میمالید؟

عبدالله:

بعضی وقتها همینجوری دستهامون رو جوری تکون میدیم که انگار داریم خایه مالی میکنیم و بعد خایه های رضا رو تصور میکنیم، بعضی وقتها هم خایه های مجید رو میمالیم، بعد مجید این خایه مالی ها رو به رضا منتقل میکنه.

من:

مجید کیه؟

فاطمه:

مجید دوست ماست، مجید همون کسیه که مارو با مالیدن خایه های رضا آشنا کرد، ما فقط کافی بود چند بار مجید رو ببریم بیرون شام بهش بدیم.

من:

و شما هم هرچی مجید گفت باور کردید؟ باورکردید که یک رضایی وجود داره و اینکه رضا از شما میخواد که خایه هاش رو بمالید و اینکه به شما پاداش میده؟

عبدالله:

نه بابا! مجید یه نامه از رضا داره که خیلی وقت پیش از رضا گرفته و تمام این قضیه رو خوب توضیح داده، بیا بگیر یک نسخه از این نامه رو همراه خودمون آودیم.

من:

به نظر میاد این کاغذ مال خود مجید باشه! زیرش نوشته ماله مجیده!

فاطمه:

رضا که خودش کاغذ نداره.

من:

من مطمئن هستم که اگر یکم تحقیق کنیم، میبینیم که این دست خط خود مجیده!

عبدالله:

البته این رو رضا بهش دیکته کرده

من:

مگه شما نگفتید هیچکس نمیتونه رضا رو ببینه؟

فاطمه:

الان صحبت نمیکنه، قبلاً با یک نفر صحبت کرده

من:

اما شما گفتید آدم خیر خواهی هست، کدوم آدم خیر خواهی فقط بخاطر اینکه بقیه باهاش همفکر نیستند دهنشون رو سرویس میکنه؟

فاطمه:

این خواست رضا هست! رضا هرچی میگه درسته!

من:

این رو از کجا میدونید؟

فاطمه:

آیه هشتم همینو گفته دیگه! همون برای من کافیه که قبول کنم هرچی رضا میگه درست میگه!

من:

آخه شاید دوستتون مجید همه اینها رو از خودش در آورده باشه!

عبدالله:

نخیر اصلاً امکان نداره! آیه پنجم میگه که این آیه ها مستقیماً از طرف خود رضا دیکته شده! از این گذشته آیه 2 میگه به اعتدال مشروب بخورید، آیه 4 میگه خوب غذا بخورید آیه 9 میگه بعد از توالت رفتن دستهاتون رو بشورید. همه میدونن این چیزها درسته، پس بقیه هم باید درست باشند!

من:

اما آیه 11 میگه مشروبات الکلی نخورید و این در تناقض با آیه 2، و آیه 7 هم میگه ماه از جنس پنیر سبزه! که خوب این کاملاً غلطه!

عبدالله:

بین آیه 2 و 11 هم تناقضی وجود نداره، آیه 2 فقط آیه 11 رو توضیح میده و شک رو برطرف میکنه! در مورد ماه هم، شما که به ماه سفر نکردی، نمیتونی مطمئن باشی که ماه جنسش از پنیر سبز نیست.

من:

دانشمندها بطور یقین معتقدند که ماه از سنگ درست شده!

فاطمه:

ولی دانشمندها هنوز نمیدونن که سنگ ماه از روی زمین اومده، و یا اینکه از فضا اومده، به همین دلیل ممکنه اصلاً سنگی نباشه، از جنس پنیر سبز باشه!

من:

من تو این زمینه تخصص ندارم، ولی فکر میکنم این تئوری که ماه از زمین جدا شده رد شده، از این گذشته، اینکه ما ندونیم ماه از کجا اومده به این معنی نیست که ماه از پنیر سبز ساخته شده باشه!

عبدالله:

آفرین! پس به این نتیجه میرسیم که دانشمندها اشتباه میکنند، عقل بشر ناقصه ولی رضا همیشه درست میگه!

من:

ما واقعا به این نتیجه میرسیم؟

فاطمه:

البته که ما به همین نتیجه میرسیم، آیه شماره 8 همینو میگه!

من:

شما دارید میگید رضا همیشه درست میگه برای اینکه این سوره همینو گفته، از اون طرف میگید سوره درست میگه برای اینکه رضا این سوره رو به مجید دیکته کرده، و ما میدونیم که رضا واقعا این سوره رو دیکته کرده به دلیل اینکه سوره همین رو میگه! این رو بهش میگن دور! منطق دایره ای، این مثل اینه که بگیم رضا درست میگه بخاطر اینکه رضا «میگه» که درست میگه!

عبدالله:

آفرین، حالا داری میفهمی، چقدر واقعا خوبه که آدم به مسیر و خط و راه رضا بیاد و بینش اون رو یاد بگیره.

من:

آخه… حالا بیخیال! جریان این سوسیسه چیه؟

فاطمه:

از خجالت سرخ میشود.

عبدالله:

سوسیس رو باید با نون همبرگری خورد، ادویه هم نباید زد! این روش و سنت رضا است، هر چیز دیگری غلطه!

من:

اگر نون همبرگری نداشته باشی چی؟

عبدالله:

اگه نون همبرگری نداشته باشی سوسیس هم نباید بخوری، سوسیس بدون نون همبرگری غلطه، حرامه!

من:

سوس خردل و ادویه و اینها چی؟ نباید استفاده کنیم؟

فاطمه:

به شدت بهت زده میشود.

عبدالله:

شما حق نداری به مقدسات توهین کنی، این چه طرز برخورده؟! هر نوع ادویه ای غلطه! حرامه!

من:

پس مقدار زیادی کلم رنده شده و مقداری سوسیس خورد شده در کنارش، کلاً دیگه بحث نداره، کاملاً غلطه، نه؟

فاطمه:

انگشتهایش را در گوشهایش فرو میکند و میگوید «من دیگه به این حرفها گوش نمیکنم!» و شروع به آواز خواندن میکند «لا لا لا لا لای لا لا»
عبدالله:

وای چه کار وحشتناکی! کدوم آدم فاسد منحرفی ممکنه چنین چیزی بخوره؟

من:

خیلی خوشمزه هست، من همیشه میخورم!

فاطمه:

غش میکند.

عبدالله:

فاطمه را در حال غش کردن میگیرد و میگوید «اگه من میدونستم تو یکی از اون جور آدمها هستی، هیچوقت وقت خودم رو هدر نمیدادم، وقتی رضا دهنت رو سرویس میکنه من هم اونجا خواهم بود، و در حالی که پولهام رو می شمرم به توی بدبخت میخندم، من بخاطر تو خایه های رضا رو میمالم، خیلی آدم بدبخت بدون نون همبرگری کلم تیکه تیکه شده خوری هستی».

بعد از این، عبدالله فاطمه رو به سمت ماشینشون برد و راهشون رو کشیدند و رفتند.

نوشته جان کوپر

ترجمه توسط آرش بیخدا

این ماجرا اصلاً ربطی به دین و خدا و اینها نداره، فقط یک داستان کوچیکه، ولی برای اطلاعات بیشتر در مورد دین و مذهب و خدا و امام زمان و اینها به سایت زندیق مراجعه کنید. http://www.zandiq.com

منبع بوسیدن کون هنک

رابطه مستقیم خداباوری با نادانی و خنگی

منبع

مجله ساینتیفیک امریکن، شماره سپتامبر 1999

«دانشمندان و دین در امریکا»

«درحالی که 90% تمامی جمعیت اعتقاد واضحی به خدا و جهان پس از مرگ دارند، تنها 40% کسانیکه تحصیلات لیسانس در یکی از رشته های علمی دارند، به این دو موضوع اعتقاد دارند، و تنها 10% از کسانیکه دانشمندان برجسته به شمار می آیند به خدا و زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند.»

درصد کسانیکه به خدا اعتقاد دارند 90%
40%
10%
گروه ها جمعیت کل کشور دانشمندانی که لیسانس علمی دارند دانشمندان ممتاز

برعکس چیزی که معمولاً خداباوران ادعا میکنند، انیشتن به یک خدای دارای شخصیت (برای اطلاعات بیشتر به معنی شخصیت به نوشتاری با فرنام برهان اختیار، برای اثبات عدم وجود خدا مراجعه کنید.) اعتقاد نداشت.

منبع

مجله طبیعت, 394(6691):313, 23 July 1998″دانشمندان پیشرو همچنان وجود خدا را انکار میکنند»

یک نظرسنجی اخیراً نشان داده است که در میان اعضای از میان اعضای آکادمی ملی دانشمندان امریکا، 72% بیخدا (آتئیسم، بیخدایی، الحاد چیست؟) 21 درصد ندانمگرا () و تنها 7% معتقد به یک خدای دارای شخصیت هستند.

نتیجه آمارگیری از دانشمندان پیشرو
درصد 7% 21% %72
اعتقاد خداباور ندانم گرا بیخدا
اعتقاد به خدا 1998
اعتقاد به وجود    7.0 %
اعتقاد به عدم وجود    72.2
شک و ندانم گرایی (اگناستیسزم، چیست؟)    20.8
اعتقاد به جاودانگی حیات انسان 1998
اعتقاد به وجود    7.9 %
عدم اعتقاد به وجود    76.7
شک و ندانم گرایی (اگناستیسزم، چیست؟)    23.3

منبع

شک گرا, vol.6 #2 1998
«آیا به خدا اعتقاد دارید؟»در مطالعات گوناگون، رابطه ای منفی بین مذهبی بودن و اخلاق وجود دارد. فرانزبالوا (1) در مطالعه ای در سال 1934 مطالعه ای انجام داد و نتیجه آن بود که میان مذهبی بودن و صداقت رابطه ای منفی وجود دارد. راس (2) در سال 1950 نشان داد که خداناباوران و ندانمگرایان بیش از کسانیکه عمیقاً مذهبی هستند تمایل به کمک به بیچارگان و فقرا دارند. در سال 1969 هرشچی و استارک (3) دریافتند که میان کودکان قانونگریز که مرتباً به کلیسا میروند و آنهایی که به کلیسا نمیروند روابط مستقیمی وجود ندارد (یعنی کلیسا رفتن تاثیر شگرفی در این مورد نداشته است.).همان نشریه مطالعه دیگری را انتشار داد که در آن چند شغل مربوط با رشته های علمی را از بابت احتمال اعتقاد آنها به خداوند مقایسه کرده است. در میان عموم چیزی حدود 90 درصد مردم احتمالاً به خدا اعتقاد دارند. دانشمندان بطور کلی حدوداً 40 درصدشان به خدا اعتقاد دارند. ریاضی دان ها چیزی حدود 40 درصد، بیولوژیستها 30 درصد، و تنها 20 درصد فیزیکدانها به خدا اعتقاد دارند.

%

خداباوران

90+%

40-% 40+% 30-%
20+%

شغلها عموم مردم
تمامی دانشمندان ریاضی دانها بیولوژیستها
فیزیکدانها

منبع

تاثیر هوش بر روی ایمان مذهبی


آیا این منطقی است که انسان دیندار باشد؟  آیا دین یک انتخاب طبیعی برای افراد باهوش است که با شواهد و مدارک سر و کار بیشتری دارند؟ بنا بر تحقیقات گسترده و وسیعی که انجام گرفته است پاسخ به این پرسش منفی است. مطالعات مختلف و گسترده ای نشان داده اند که هرچه IQ شخصی پایین تر باشد، تمایلات شخص برای مذهبی شدن بیشتر است.

برای اینکه به این مطالعات توجه کنیم باید آماری را در مورد جامعه آمریکا ارائه دهیم، بر اساس آماری که Gallup poll در فوریه 1995 اعلام کرد، 96 درصد آمریکایی ها به خدا اعتقاد دارند، 88 درصد آنها اهمیت داشتن دین را تایید میکنند اما تنها 35 درصد آنها را میتوان «مذهبی» دانست. تعریف «مذهبی» بودن در این آمارگیری اشخاصی است که دین را در زندگی خود مهم میدانستند و دست کم هفته ای یک بار به انجام مراسم مذهبی میپردازند. و آمار همان موسسه در مارچ 1994 نشان داد که تنها 20 درصد از امریکایی ها طرفدار گروه هایی که با فرنام «مسیحیان محافظه کار» معروف هستند هم اندیشی دارند.

آنچه در ادامه از نسبت IQ و مذهبی بودن افراد می آید، خلاصه ای از مقاله بورنام بکوید (Burnham Beckwith) است که با فرنام «The Effect of Intelligence on Religious Faith» در مجله Free Inquiry شماره بهار 1986 آمده است.


مطالعات انجام گرفته بر روی دانش آموزان

1. Thomas Howells, 1927
مطالعه 461 دانش آموز نشان داد که  «دانش آموزان بنیادگرا نسبت به بقیه دانش آموزان بطور کلی از هوش کمتری برخوردار هستند».

2. Hilding Carlsojn, 1933
مطالعه 215 دانش آموز نشان داد که «در میان دانشجویان لیسانس که از هوش بالاتری برخوردار هستند تمایل بیشتری نسبت به بیخدایی وجود دارد.».

3. Abraham Franzblau, 1934
هاول و کارلسن (Howells and Carlson) بعد از آزمایش 354 کودک یهودی، بین 10 تا 16 سال به این نتیجه رسیدند که بین میزان مذهبی بودن و IQ افراد که توسط تست هوش ترمان انجام گرفته شده بود رابطه ای عکس وجود دارد.

4. Thomas Symington, 1935
با آزمایش کردن 400 جواد در کالج و کلیسا، گزارش داد که «میان افکار لیبرال مذهبی و توانایی های ذهنی رابطه ای مستقیم وجود دارد… همچنین میان افکار لیبرال و هوش چنین رابطه ای وجود دارد»

5. Vernon Jones, 1938
بعد از مطالعه 381 دانش آموز، به این نتیجه رسید که «میان هوش و افکار لیبرال رابطه ای مستقیم وجود دارد».

6. A. R. Gilliland, 1940
در تناقض با سایر مطالعات دریافت که «رابطه بسیار کمی، میان اعتقاد به خدا و هوش وجود دارد، یا اصلاً وجود ندارد.»

7. Donald Gragg, 1942

گزارش داد که رابطه ای عکس بین 100 تن از دانش آموزان ممتاز سال اول و امتیاز ترستون (Thurstone ) «واقعیت داشتن خدا» وجود دارد.

8. Brown and Love, 1951در دانشگاه دنیور، 613 دانش آموز دختر و پسر آزمایش شدند. متوسط امتیاز ناباوران 119 بود و متوسط امتیاز باورمندان 100 بود. امتیاز ناباوران 80امین صدک بود، و باورمندان 50ام. نتیجه آزمایش آنها بسیار شبیه نتیجه گیری Howells بود.
نتیجه آزمایش 100
50%
119
80%
%
امتیاز
آزمایش امتیاز آزمایش امتیاز
  باورمندان ناباوران

9. Michael Argyle, 1958
نتیجه گرفت که «اگرچه بچه های باهوش در سنین خوردسالی عقاید دینی را قبول میکنند، آنها نخستین گروهی هستند که در درستی دین نیز شک میکنند، و امکان اینکه بچه های باهوش به باورمندان راستین دینی تبدیل شوند بسیار کم است».

10. Jeffrey Hadden, 1963
هیچ رابطه مستقیمی بین هوش و نمره ها پیدا نکرد. این یک نتیجه غیر عادی بود، زیرا معدل رابطه ای مستقیم با هوش دارد. ممکن است عوامل دیگری در این مطالعه دانشگاه ویسکانسین در نتیجه این آزمایش موثر بوده باشند.

11. Young, Dustin and Holtzman, 1966
مذهبی بودن در میزان معدل تاثیر منفی داشت.

13. C. Plant and E. Minium, 1967
باهوشترین دانش آموزان کمتر مذهبی بودند، هم قبل از وارد شدن به کالج و هم دو سال بعد از کالج.

14. Robert Wuthnow, 1978
از 532 دانش آموز، 37 درصد مسیحی، 58 درصد مرتد، و 53 درصد غیر مذهبیون امتیازی بالاتر از متوسط در آزمون SAT گرفتند.

15. Hastings and Hoge, 1967, 1974
200 دانش آموز را بصورت تصادفی انتخاب کرد، رابطه ای مستقیم نیافت.

16. Norman Poythress, 1975
معدل SAT برای بسیار ضد مذهب ها (1148) نسبتاً ضد مذهب ها (1108) کمی ضد مذهبی (1119) و مذهبی (1022).17. Wiebe and Fleck, 1980
158 دانش آموز کانادائی دانشگاهی را آزمون کرد. نتیجه این بود که دانش آموزان غیر مذهبی بسیار باهوش بودند و باهوش تر از مذهبیون بودند.
معدل
SAT
1022
1108
1119
1148
گروه مذهبی کمی ضد مذهبی نسبتاً ضد مذهبی بسیار ضد مذهب

مقایسه دانش آموزان


1. Rose Goldsen, 1952
درصد دانش آموزانی که به خدا اعتقاد دارند، Harvard 30; UCLA 32; Dartmouth 35; Yale 36; Cornell 42; Wayne 43; Weslyan 43; Michigan 45; Fisk 60; Texas 62; North Carolina 68.

2. National Review Study, 1970
درصد دانش آموزانی که به روح و خدا اعتقاد دارند: Reed 15; Brandeis 25; Sarah Lawrence 28; Williams 36; Stanford 41; Boston U. 41; Yale 42; Howard 47; Indiana 57; Davidson 59; S. Carolina 65; Marquette 77.

3. Caplovitz and Sherrow, 1977
میزان مرتد ها در مدارس پایین رتبه 5 درصد و در مدارس عالی رتبه 17 درصد بوده است.

4. Niemi, Ross, and Alexander, 1978
در مدارس عالی، دین سازمانیافته برای تنها 26 درصد دانش آموزان مهم بوده است، و در میان تمام دانش آموزان 44 درصد.


گروه های دانش آموزی که IQ بالا داشتند.

1. Terman, 1959
گروهی از اشخاص را که IQ بالای 140 داشتند را مورد مطالعه قرار داد، 10 درصد مردان باورهای دینی قوی داشتند، 18 درصد زنان. 62 درصد مردان و 57 درصد زنان باور دینی کم داشتند، در حالی که 23 درصد مردان و 28 درصد زنان باور دینی برایشان اصلاً مهم نبود.
%
درصد کسانی که
IQ آنها بیش از 140 بوده است
10%
18%
62%
57%
28%
23%
باور دینی   ♂   ♂   ♂
زیاد کم هیچ

2. Warren and Heist, 1960
هیچ تفاوتی میان دانشمندان شایسته پیدا نکرد. این نتیجه میتواند ناشی از آن باشد که این دانشمندان تنها از روی هوش و دانایشان انتخاب نمیشوند بلکه مهارت های مدیریتی آنان نیز مد نظر است.

3. Southern and Plant, 1968
در مؤسسه Mensa افرادی را که 42 تن آنها مرد و 30 تن آنها زن بودند انتخاب کرد. اعضای Mensa بسیار کمتر از کالج های متوسط آمریکایی بودند.

نتیجه گیری

نتیجه گیری از این همه آمارگیری ها و مطالعات بسیار روشن است، افراد باهوشتر تمایل به بی دینی دارند، و این نتیجه گیری وقتی که به مطالعات بالا که با روشهای بسیار متنوع و در زمانها و بین افراد مختلفی انجام گرفته است توجه کنیم بسیار قوی تر خواهد شد.

این مسئله حتی توسط مسیحیان بنیادگرا نیز تایید شده است. یکی از تحقیقاتی که انجام گرفته است مربوط به جورج گالوپ (George Gallup) است، نتیجه آمارگیری او در پاییز 1995 از این قرار است.

درصد کسانی که به پرسشهای زیر پاسخ مثبت داده اند:
شرکت کنندگان دین میتواند تمام مشکلات در زندگی آنها یا بیشتر آنرا حل کند. (درصد) دین میتواند تمام مشکلات امروز جامعه آنها یا بیشتر آنرا حل کند. (درصد)
کسانی که تحصیلات دانشگاهی داشته اند 53 58
کسانی که تحصیلات دانشگاهی نداشته اند 63 65
کسانی که در آمد بیش از $50,000 دارند 48 56
$30,000 – $50,000 56 62
$20,000 – $30,000 56 60
زیر $20,000 66 66
چرا این رابطه وجود دارد؟ نخستین پاسخی که به ذهن می آید این است که باورهای دینی بیشتر غیر منطقی هستند تا باورهای سکولار، و آدمهای باهوش این قضیه را زودتر کشف میکنند، اما این نتیجه قطعاً توسط آدمهای مذهبی انکار خواهد شد، آنها توضیحات دیگری را جستجو خواهند کرد و قضیه را توجیه خواهند کرد.
یکی از نظریات مخالفان این نتیجه گیری میتواند این باشد که آدمهای باهوش معمولاً به موفقیت های مادی بیشتری دست می یابند، و طمع مادیات انسانها را از خدا دور میکند. اما این نظریه نمیتواند درست باشد زیرا بسیاری از مطالعاتی که در بالا آمده است در میان دانش آموزان انجام گرفته است و دانش آموزان هنوز فرصت وارد شدن به بازار کار را پیدا نکرده اند.

ساده ترین و واضح ترین توضیح برای این مطالعات این است که دین مجموعه از باورها و عقاید منطقی نیست، و کسانی که بیشترین حقایق را میدانند و با منطق و تفکر صحیح آشنایی دارند به همین دلیل بطور گسترده دین را کنار میگذارند، یا دست کم کمتر مذهبی میشوند.

پانویسها

========

1- Franzblau’s

2- Ross

3- Hirschi and Stark

منبع +

حسين رضازاده، ابوالفضل و مدال طلا

نویسنده – مینو جاوید
همه ما ايراني ها رضا زاده را به خاطر افتخاراتي كه در زمينه ورزش وزنه برداري براي ايران كسب كرده مي شناسيم.مردي كه اقتداي او به ابا الفضل و فرياد يا ابالفضل او قبل از شروع وزنه برداري،شايد بيش از كار ورزشي او توجه برخي را به خود جلب كند.به محض اينكه رضا زاده موفق به كسب مدال طلاي وزنه برداري المپيك 2004 شد ،تلوزيون جمهوري اسلامي ايران از اين فرصت به خوبي استفاده كرد و بر خلاف ساير مواقعي كه ورزشكاران ايراني در صحنه هاي جهاني موفق به كسب افتخاري مي شدند ،براي دقايقي چند صحنه هايي از مراسم مداحي و سينه زني براي ابالفضل را پخش نمود و به اين ترتيب از جوي كه خود رضازاده به وجود آورده بود كمال استفاده را برده و در واقع چنين گفت كه مردم ايران بدانيد كه اين ابالفضل بود كه وزنه را با لا برد و باعث موفقيت رضازاده شد.
اما آيا ساير ورزشكاران ما، مثلا كشتي گيران ما به هنگام ورود به تشك كشتي چنين اعتقادي نداشتند !؟
بدون شك همگي آنان قبل از ورود به صحنه رقابت آشكارا يا مخفي ،به علي ،حسين و يا ابالفضل متوسل شده و جهت موفقيت از آنها كمك خواستند .حتي خوب به ياد دارم كه وزنه بردار ديگر ما در اين رقابت ها هم همانند رضا زاده يا ابالفضل گويان به صحنه آمد و شروع به كار كرد ،اما موفق نشد.چرا ابالفضل تنها بايد رضازاده را ياري كند ؟
آيا او امتياز ويژه اي نسبت به سايرين دارد!؟و چرا ورزشكاران كشورهايي مثل آمريكا و چين كه چنين اعتقاداتي ندارند و يا ابالفضل هم نمي گويند با بيش از صد مدال ا لمپيك ،موفقيتي چندين و چند برابر ورزشكاران ايراني كسب نمودند.
اگر حسين رضازاده توانست در رشته ورزشي خود موفقيت چشمگيري حاصل كند، اين را بايد مرهون قدرت بدني و تمرينات منظم او بيش از هر چيز ديگري دانست .مطمئنا اگر رضازاده تمرينات خود را كنار گذاشته و تا ا لمپيك بعدي فقط يا ابالفضل بگويد، ابالفضل ديگر قادر نخواهد بود به ياري ايشان شتافته و وزنه را بالا ببرد.
البته نمي توان منكر تاثيري شد كه اعتقادات مي تواند از لحاظ رواني و عصبي روي فرد ي داشته باشد.اعتقادات بواسطه اعتماد به نفس زيادي كه به شخص مي دهند ،در ايجاد اميد و انگيزه در وي مي تواند بسيار موثر باشد.
تاثيري كه اعتقادات روي فردي همچون رضا زاده مي گذارد ،باعث مي شود كه فرد با اميد و اعتماد به نفس بيشتري به فعاليت بپردازد و اين به نوبه خود نقش زيادي در سوق دادن او به سوي هدفش خواهد داشت.اما نكته اصلي اينجاست كه حتي اگر از اين جنبه هم به موضوع بنگريم ،اين ابالفضل نبود كه در موفقيت رضازاده سهيم بود ،بلكه تنها و تنها اعتقاد به ابا لفضل بود .در واقع مي توان اينطور گفت كه همانقدر كه اعتقاد به ابا لفضل مي تواند در موفقيت رضازاده اثر گذار باشد، اعتقادي هم كه يك فرد گاو پرست به گاو دارد ،مي تواند در موفقيت وي نقش مثبت داشته باشد .
به عبارت ديگر اگر حسين رضازاده همانقدر كه به ابا لفضل چشم اميد دارد به گاو معتقد بود ،آنگاه تاثير اعتقاد او به گاو روي كارش به همان ميزان تاثير اعتقادش به ابا لفضل بود .

ار آن جهت لازم دانستم اين مطلب را بنويسم كه بسياري از ايرانيان مسلمان ،گه گاه موفقيت رضازاده را مرهون لطف ابا لفضل دانسته ،آن را چماق كرده و بر سر ايرانيان غير مسلمان مي كوبند .در حاليكه خود ابا لفضل هيچ نقشي در با لا رفتن وزنه رضا زاده نداشت و اين اعتقاد به ابا لفضل بود كه شايد تا حدودي روي كار او تاثير گذاشت

بشارت؛ خدا به زادگاهش باز می گردد

معرفی کتاب؛بشر سر انجام به حقیقت وجود خدا پی می برد
هوشنگ معین زاده با نوشتن چند کتاب در دهه اخیر، به عنوان نویسنده ای نازک اندیش و خوش قلم در رشته خاصی از ادبیات داستانی شناخته شده است.

او در نخستین کتاب خود «خیام و آن دروغ دلاویز»، بهشت برین دنیای آخرت را، به صحنه کشید. به گونه ای که بسیاری از مشتاقان سینه چاک بهشت با خواندن این کتاب هوس رفتن به این وعدگاه را از سر خود بیرون کردند. کمدی خدایان یا هفت خوان آخرت اش را با دیدار عزرائیل(ملک الموت) آغارید و پا به پای این فرشته مرگ تمام منازل آخرت را در نوردید و خوانندگانش را به تماشای دوزخ برد، و با نشان دادن انواع عذابهای این وعده گاه افسانه ای که همه آنها را به طنز گرفته، دلهره این عذابکده را از دل خوانندگان کتاب بیرون ریخته که با موعظه های هزاران واعظ منبری و مجلسی هم نمی توان هول و هراس دوزخ را از نو به دل آنها باز گرداند.

اما، درباره اصل مهم و نخستین الهیات، یعنی خدا(توحید) کار او به آسانی معاد سرانجام نمی گیرد. او که می انگاشت با رفتن به «آنسوی سراب»، دیدار و گفتگو با خدا و دوستی پاکدلانه اش با او، کارش به اتمام می رسد. به توصیه دوستان صاحبنظرش که مبحث خدا را نا تمام می دیدند، ناچار می شود خوانندگانش را در کتاب آیا خدا مرده است؟! همراه خود و راهبرش خضر پیغمبر، به معراج و به زیارت آرامگاه خدایان ببرد. خدایانی که درطول تاریخ حیات بشر، خدایی کرده و هر یک به دلایلی از صحنه خارج و به فراموشی سپرده شده اند. با این همه، باز هم کارش را پایان یافته نمی بیند و می پندار به نتیجه ای که می خواسته نرسیده است. لذا تصمیم می گیرد که در مبحث خدا بیش از اینها بیاندیشد و بنویسد. از اینرو در مقدمه کتاب «بشارت» به این امر اشاره می کند و می نویسد:

مفهوم خدا از آنچنان اهمیتی برخوردار است که می بایستی بیش از اینها به آن پرداخت. زیرا تا کنون در ایران و جهان اسلام، به دوراز حیطه نفوذ دین و مذهب کمتر به مسإله خدا پرداخته شده است و کمبود آن در اوضاع و احوال کنونی کاملاٌ مشهود است. و می افزاید: در حقیقیت ما نیازمند دهها و صدها کتاب نظیر دفاتر تقدیمی و رساله های معتبرتری به قلم شخصیت های صاحب نظرتر هستیم تا بتوانیم با مفهوم خدا یک آشنائی عقلائی پیدا کنیم و در شناخت او به جایگاهی برسیم که خردمندان ممالک دیگررسیده اند (ص 7)

معین زاده با این برداشت، دست به شگرد تازه ای می زند که پیش از او نیر بسیاری از اندیشمندان شرق و غرب از گذشته های دور بدان اشاراتی کرده بودند. با این تفاوت که او با تکیه بر داده های علمی عصر جدید، آزادی بیان و شهامت در بیان اندیشه هایش، بجای استفاده از الفاظی مانند انالحق حلاج یا سبحانی من اعظم الشانی با یزید بسطامی، با صراحت و بی پرده اندیشه هایش را مطرح میکند.

در کتاب تازه اش که آنرا به خبر خوش، بشارت خدا به زادگاهش باز می گردد! احتصاص داده است. با ظرافت و نکته بینی، علاوه برارائه دادن دلایل متعدد برای اثبات نبودن خدا در آسمان، برای رعایت حال خداپرستانی که به آسمان نشین بودن او باور دارند، خدا را در کاروانی عظیم و با شکوه به زمین باز می گرداند. به تصویر کشیدن کاروان رجعت خدا به زمین، یکی از صحنه های بسیار خواندنی و جذاب بشارت است. به نظر میرسد که معین زاده به عمد در صحنه آرایی رجعت خدا به خود زحمت داده که بتواند دل خداپرستان را بدست آورد تا نپندارند که او با خدای آنها سر کینه و عناد دارد.

او در کتاب بشارت، ضمن اینکه آخرین دیدگاههای خود را در باره خدا ارائه میدهد، در کاروان رجعت او نیز با تعمد همه خدایان کوچک و بزرگ پیشین را پیشاپیش خدای یکتا به زمین می آورد تا آسمان را کاملاَ از وجود همه خدایان خالی کند. ترس و نگرانی او در اینست که مبادا فردای دیگر، افرادی دیگر با همان ترفندهای کهنه، خدا یا خدایان دیگری را آسمان نشین قلمداد کنند و باز هم انسان های ساده دل و زود باور را به نیایش به سوی آسمانها بخوانند. با همین باورهاست که می نویسد:

– تبعید خدا به آسمان یا هجرت اجباری او از زمین، ازآغازدرست نبوده، زیرا اگر به سیر تحول و تکامل مفهوم خدا نظر بیافکنینم، می بینیم که خدای تمام ادیان و مذاهب از دیرترین آنها تا نزدیکترینشان، از زمین برخاسته و در همین زمین متحول گردیده است. اینکه او را به آسمان فرستادند، تا دست هیچ جنبنده ای به دامان آن نرسد، صرفاَ ترفندی بود برای افراد شکاک و فضول که اصرار داشتند خدا را ببینند تا به او باور بیاورند.

معین زاده برای تفهیم بهتر این مطلب در بخش های مختلف کتاب، شرح حال یهوه خدای دین یهود را می دهد که در مسیحیت پدر آسمانی و در اسلام الله اکبر لقب می گیرد. او چگونگی مراحل تبدیل این خدا را از خدای کوهستان سینا(قبل از ظهور موسی) به خدای آفریننده به تفصیل شرح می دهد واز تورات سند و مدرک ارائه می نماید. وقتی هم پای خدا به زمین می رسد، خود او در حضور یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و نبی که به گرامی داشت او در محل فرودش گرد آمده بودند، به زبان ساده و قابل فهم همگان، خطاب به معین زاده که او را نیز برای پیشباز از خدا فرا خوانده بودند، می گوید:

– فکر و اندیشه تو کاملاَ درست است، خدا هرگز آسمان نشین نبوده است. راست است که پیغمبران بنا به علاقه ای که به خدا داشتند، او را آسمان نشین قلمداد کرده اند. اما واقعیت اینست که خدا راستین همیشه درزمین و در میان انسانها بوده است. درست تر اینکه خدا نیز مانند انسان محصول و فراورده زمین است و تابه امروز جز زمین جای دیگری نبوده است ومی افزاید: اگرما را بخدائی قبول دارید، ما خدای انسان هستیم. انسان محصول زمین است و در زمین زندگی میکند و خدای او نیز بایستی در زمین و در میان انسانها باشد(ص 308)

در تإئید همین کلام که از زبان خدا جاری شده است، نویسند در جای دیگر کتاب، با مطرح کردن مفهوم چرا می نویسد: برای روشن تر شدن جایگاه خدا و شیطان، با تعمقی در جدال و کشمکش آنها در روز خلقت آدم،به این نتیجه می رسیم که در آن روز معروف نیز دعوا بر سر چرا بود.

چرا کلمه است که به انسانیت انسان معنا می دهد و انسان حیوان گونه را به مرحله انسانیت می رساند. وقتی که نوع خاصی از حیوان به روی دو پا ایستاد و سپس به تکلم در آمد، چندان فرقی با نوع حیوانی خود نداشت. این حیوان وقتی پا به مرحله انسانی نهاد که کلمه چرا که ظهور مرحله تعقل است، در او پیدا شد.

شگفتی بزرگ کلمه چرا دراین است که خود خدا هم در پاسخ همین سئوال چرا پیدا شده است. به همین علت است که حیوانات که با کلمه چرا آشنایی ندارند، خدا هم ندارند. خدا فقط متعلق به انسان است،انسانی که می خواهد بداند چرا به وجود آمده و چه چیزی یا چه کسی باعث حضور او در صحنه حیات شده است؟هر آئینی و هر فردی که بخواهد انسان را از گفتن چرا محروم یا دور سازد، می خواهد انسان را به مرحله حیوانی اش برگرداند….اگر انسانیت به مرحله کنونی رسیده است به علت کنجکاوی و در پی یافتن پاسخ چراهایی بوده که در مسیر زندگی او پیدا می شدند و بایستی به این انسان اجاز داد که به چراگویی خود همچنان ادامه دهد.(ص39)

دراین کتاب نیز معین زاده برای پیمودن راه تاریک و پر پیچ و خمی که برگزیده است، راهبری را انتخاب کرده که به کتاب او ارزش و اعتبار بیشتری بخشیده است. او که هفت خوان آخرت را با عزرائیل طی کرده و در سفرش به آرامگاه خدایان،خضر پیغمبر رائد راهش بوده، در این کتاب که می خواهد خدا را به زمین بازگرداندن، شیطان را به راهبری بر می گزیند و با دادن نماد عقل ، به این فرشته یاغی و طاغی،او را در جایگاهی می نشاند که شایسته او می داند.در همین رابطه، نویسنده درآغاز بشارت چندین صفحه را اختصاص به معرفی شیطان میدهد و او را به دوستداران حقیقت چنانکه هست می شناساند.

از بخشهای مهم دیگر کتاب بشارت، سیر و سیاحتی است که نویسنده همراه شیطان در آنسوی سراب انجام میدهند. آندو در سماع عرفا بزرگ شرکت میکنند، با مولانا و شمس تبریزی به پا کوبی میپردازند. در مجلس محمد زکریای رازی، ابو علی سینا و حکیم عمر خیام شرکت و به سخنان آنها دل می سپارد و جوهر اندیشه هایشان را بازگو می کند.

معین زاده پس از فرود آوردن خدا به زمین، بشارت را دربخش یگانگی نماد عقل و ایمان به پایان می رساند:.در این هنگام خدا کلام خود را قطع کرد. سر به سوی آسمان بلند کرد و به نقطه ای چشم دوخت…..گوی آتشینی از بلندای آسمان به سرعت به سوی زمین و به جانب ما فرود می آمد….گوی آتشین، گردونه مجلل و زرینی بود که دوازده اسب سفید بالدار آنرا به دنبال خود می کشیدند…وقتی اسب ها به آرامی گردونه را به زمین نشاندند، شیطان با تأنی بپا خاست و از گردونه پائین آمد و با اشتیاق به سوی خدا حرکت کرد.

خدا نیز با چهره شاد و خندان به استقبال او رفت. آندو وقتی به هم رسیدند، همانند عاشقانه دلباخته ای که پس از هجران بسیار به هم می رسند، همدیگر را سخت در آغوش گرفتند. همان لحظه غرش مهیبی در فضا پیچید و رعد و برقی عظیم در آسمان ایجاد شد و همزمان با غوغای زمین و آسمان، این دو چهره نمادین عقل و ایمان در حالیکه یکدیگر را درآغوش گرفته بودند، با مسرت و شادی شروع برقصیدن و بگرد خود چرخیدن کردند..

دقایقی بعد هر دوی آنها در حالیکه به هم آمیخته بودند، تبدیل به ذرات نوری شدند که در درون هر ذره آن هم خدا وجود داشت و هم شیطان. این ذرات نور در فضا پراکنده و به یک چشم به هم زدن نا پدید شدند. شگفت آنکه به هنگام پراکنده شدن این ذرات، ذره ای از آن به درون من آمد و در من نشست، همچنانکه ذرات دیگر نیز به درون انسانهای دیگر….(ص 311)

و چنین است که معین زاده سر فصل تازه ای می گشاید تا بتواند با بودن خدا در زمین فلسفه انسان خدایی خود را که وعده آنرا داده، برای دوستداران اندیشه هایش فراهم آورد. فلسفه ای که بی شک با آشنایی به کارهای معین زاده و آگاهی او به مسائل فلسفی و دینی و عرفانی، میتواند، همچنان بحث انگیز و با نو آوریهای دیگر این نویسنده همراه باشد.

نوشته : هوشنگ معین زاده

در کیهان لندن

شماره 1080، پنجشنبه 12 تا چهار شنبه 18آبان 1384

نامه یک پسر ده ساله به الله

الله جان، ملای محلمون، در مسجد از کار سخت پیامبر عزیزمون  در راه  متقاعد کردن کافرا برای قبول کردن اسلام برامون  حرف زد. او گفت که پیامبر برای انتقال پیامش خیلی سختیها کشید. او گفت حتی ابوطالب که عموش بود تا زمانی که مرد حاضر نشد مسلمون بشه. اون ملا گفت که در طول 13 سال فقط در حدود 70 نفر مسلمون شدند که اونا هم یا قوم و خویش اون بودند یا اینکه از گدا گشنه ها بودند. هر چند که من سنی ندارم اما تصورم در مورد همه اون چیزهایی که شنیدم به این صورته که برات می نویسم :

در اولین بار جبرئیل به پیامبر با صدای بلند گفت بخوان .پیامبر بیچاره ما هم گفت خوندن بلد نیستم. چرا تو یک دستگاه پخش سی دی همراه با یک تلویزیون قابل حمل و نقل به جبرئیل ندادی که همه داستانهای انجیل رو به صورت فیلم بهش نشون بده؟

دیدن آدم و حوا در حالیکه لخت و عریون توی بهشت گشت می زندند ، دیدن صحنه ای که یک زن مصری شهوتی از یوسف می خواد با اون همبستر بشه، دیدن صحنه ای که ابراهیم می خواد سر بچشو ببره و دیدن صحنه ای که سلیمان داره با مورچه حرف می زنه . دیدن صحنه خشک شدن دریا بر ای موسی.  همه اینا دیدنش خیلی باحاله. هر چند که توصیف حوریهای بهشتی خیلی تحریک کننده هست اما گاهی یک عکس کار هزار تا کلمه رو میکنه. من فکر می کنم اگه فیلم زنده از حوریان لخت بهشتی با سینه های برجستشون در حالیکه مردان سبیل کلفت مسلمون با اونا در حال جفت گیری بودند نشون داده می شد همه رو دیونه میکرد.

من میگم توصیف جهنم که توی تازينامه اومده خیلی ترسناکه .اما اگه یک فیلم از جهنم پخش میکردی در حالیکه جنها و آدما دارند می سوزند و با آب جوشی که رو سرشون میریزه پوست از تنشون جدا میشه و جهنمیها دارند چرک می خورند همه شلوار خودشون رو خراب می کردند.

چرا برای جهادگرا تفتگ نفرستادی تا عده بیشتری از اونا در جنگ با کافرا زنده بمونند. اگه جهاد گرا ، اون مردای خوب ، تفنگ داشتند یک نفر از اونا میتونست هزار تا کافر شمشیر به دست رو بکشه.

من شنیدم یک روز تموم طول کشید تا اون 900 تا یهودی بنی قریظه گردنشون زده بشه. پیامبر بیچاره هم مجبور بود 12 ساعت تموم توی اون آفتاب جنگ عربستان ناظر گردن زدن  اونا باشه . با یک مسلسل در عرض چند دقیقه خیلی تمیز همه این 900 نفر رو میکشت . بقیه روز هم وقت زیاد میاورد که بره با ریحانه که تازه گردن بابا و داداشش رو زده بود ، عشق بازی کنه.

من شنیدم که بعضی وقتا که پیامبرمون به کاروان قریشیها برای دستبرد حمله میکرد ، شکست می خورد . و حمله کننده ها دست از پا دراز تر بر می گشتند. این برای اعتبار اون  و ماموریتش خیلی بد بود. چرا تو چند تا کالسگه سریع السیر براش نفرستادی تا شترای قریشیها رو رم بده و آبروشو حفظ کنه؟

اگه شب معراج یک هندی کم به دست پیامبرمون داده بودی وقتی از هفت آسمون میگذشت و با مریم باکره ازدواج می کرد و در جمع پیامبرا نماز می خوند. اون فیلم می تونست دهن همه رو ببنده.

اگه یه تفنگ کوچیک به دستش میدادی. از اون تفنگا که میشه راحت قایمش کرد بهتر می تونست اونایی رو که با هاش مخالفند سر به نیست کنه. آخه من شنیدم کشتن اسما چون بچه شیر خواره داشته خیلی غوغا به پا کرده من شنیدم افک یه پیر مرد 90 ساله بوده. کعب هم یک شاعر خوشگلی بوده که پیامبر به دوستاش یاد میده که گولش بزنند و بهش بگن که با اون دوستند بعد راحت سرشو ببرند. در گول زدن مردم خیلی زبل بوده اینطور نیست؟

الله جون، توی تازينامه گفتی که در همه جنگهای مسلمونا هزارون فرشته به کمک اونا می فرستی، اما با وجود این همه فرشته که به کمکشون می فرستی تو جنگ احد شکست خوردند. چه خوب بود به جای اون فرشته ها یک بمب میدادی به جبرئیل تا در عرض چند ثانیه کافرها رو سر به نیست کنه تا دیگه جرات برگشتن به خودشون ندن.

اگه یه موبایل به محمد داده بودی لازم نبود جبرئیل این همه بره و بیاد تا پیغامشو بده. در وقت صرفه جویی میشد. هر وقت به مشورت تو احتیاج داشت فوری از اون موبایل استفاده می کرد. مثلا موقعیکه عایشه با اون مرد خوشگل عرب رو هم ریخته بود (تو اون سفر محمد یک کنیز  خوشگل تاره به اسم جویره گرفته بود اصلا» حواسش نبود که عایشه غیبش زده)

تو همچین موقعی لازم نبود یک ماه تموم صبر کنه تا تو بهش دستور بدی هر کسی به مسلمونی تهمت بزنه باید 4 تا شاهد بیاره. اگه یه موبایل داشت از تو می خواست که جریان رو برای اون روشن کنی. اما چون به اون موبایل ندادی حالا خیلی از مسلمونا با زنهای مسلمون  زنا می کنند و  بعد هم راحت در میرن چون هیچ وقت این کارشون رو جلوی 4 نفر نمی کنند.

اگه تلفن داشت وقتی مردم از اون می پرسیدن خورشید شبا کجا میره، حرف الکی تحویل مردم نمی داد و نمی گفت به زیر عرش خدا میره و عبادت می کنه. حداقل با تو مشورت میکرد تا حالا کافرها و بی دینها اونو مسخره نکنند.

خیلی جالب می شد اگه یک لپ تاپ برای او می فرستادی(I don?t mean another teenager sitting on his lap. He had plenty of those laptops.) منظورم یک کامپیوتر لپ تاپ هست. اون با اون لپ تاپ جواب تموم سوالهاشو می گرفت دیگه لازم نبود به تو هم زحمت بده. جواب تموم اون حرفای مسخره مثل این حرفا : ستاره ها تیرهایی هستند که به شیطون زده میشه یا اینکه آسمون هفت طبقه هست . ، زمین صافه و کوه ها گیره هایی هستند که زمینو حفظ کردند.من که میدونم این حرفا رو از کجا یاد گرفته بود و به تو نسبت می داد.اما اگه یک کامپیوتر داشت به همه این سوالها درست جواب میداد.

اگه تصمیم داشتی تازينامه رو به صورت یک نوشته کامل بفرستی . چرا محصول نهایی رو به صورت یه کتاب کامل نفرستادی. که اون احمقا نخوان از رو سنگ و چوب و پوست شتر و استخون حیونا اون آیه ها رو جمع کنند و باز نویسی کنند. نتیجش هم یه کار اکبیریه که نه سر و ته داره نه تسلسل منطقی خیلی جاهاش هم تکراریه .عنوان هم نداره. همین باعث شده که کافرا مسلمونا رو دست بندازن.

به نظر من یکی از این کمپ های موتور دار که همه جور تجهیزاتی مثل کولر  داره برای پیغمبری که برات از همه عزیزتره در خواست خیلی زیادی نبود. من فکر میکنم توی این جنگای تهاجمی که محمد میکرد. خیلی شرم آوره که محمد توی این چادرای نازک ، کار کنیزایی رو که توی جنگ گرفته بود، میساخت و این عربای شهوتی هم دور تا دور چادرش بودند. من فکر میکنم صدای اون عمل حالشون رو دگرگون میکرد و از پشت اون چادرای نازک سعی می کردند یه سوراخی،  چیزی پیدا کنند ببینن اوضاع از چه قراره. من شنیدم که در جنگ خیبر پس از اینکه پیامبر یه کشت و کشتار جانانه از یهودیا کرده بود. پیامبر عزیزمون  که حالا یه 60 سالی داشت با حفصه دختر سکسی 17 ساله یهود داشت عشق بازی میکرد . دم صبح که از چادرش اومد بیرون یه صحابی رو دید که به چادرش آویزون بود. گفت داشتم نگهبانی میدادم که قوم و خویشای حفصه نیان تو رو بکشند. (من مطمئنم که اون موقع شلوار صحابی پایین بوده. داشته از پشت چادر یه روزنه ای پیدا میکرده تا به عملیات سکسی محمد نگاه کنه) یه همچین کمپی که گفتم ، تو مدینه هم به دردش می خورد . چون اگه همچین کمپی در اختیارش بود لازم نبود توی اتاق حفصه با ماریه همبستر بشه و این همه غوغا و سر و صدا به پا بشه.

من میگم اگه وسایل جلوگیری در اختیار سربازای محمد میذاشتی اون از خجالت اینکه در جواب جنگجوا گفته بود جلو گیری از حاملگی کنیزا به وسیله عقب کشی  کار بدیه در میمومد  ، من فکر میکنم وقتی اونا دیدن با گوش دادن به توصیه محمد همه کنیزا حامله شدن خیلی زورشون گرفت. (البته اونا میتونستند یه پولی هم بابت بچه ها تو بازار برده فروشا کسب کنند.)

نوشته عایشه احمد

ترجمه ننه نقلی

برگرفته از سایت www.faithfreedom.org

 

دین . دست آویز حاج آقا و افیون بیچاره ها

دیشب در محل چه غوغایی بود.آخر محرم شروع شده است.ماه شور و حال ، ماه قیمه و نذری ، ماه علم و چهل چراغ بچه های پایین شهر در این ماه غصه ی نبود کیف و کفش و همه ی نداشته ها را فراموش میکنند و تمام فکر و ذهنشان مشغول شمردن تعداد ردیف حلقه های زنجیرهای عزاداری است. (هرچه کلفتر و دردناک تر ثوابش بیشتر)

بقیه ماههای سال را هم با یاد آقا امیر المومنین سر میکنیم ، حداقل ما نان و پنیر داریم که بخوریم ، حاج آقا امام جماعت محل در حالی که دستش روی شکم بر آمده اش بود میگفت: علی (ع) سه روز سه روز روزه میگرفتند و افطار نمیکردند

تازشم مشیت الهی اینگونه رقم خورده.به جنگ خدا که نمیشود رفت. تقدیر است.هرکسی یک پیشونی نوشتی دارد ، پیشونی نوشت ما هم این است

امسال مراسم محرم را هیئت » عاشقان ولایت» برگزار میکنند ، بانی این هیئت خدا حفظش کند حاج آقا حسینی پدر رفیقم احمد است ، هر سال مراسم میگیرد.یک نماشگاه ماشین فروشی دارد خیلی زرنگ است ماشین مدل 57 را چنان تر و تمیز میکند که وقتی به ملت از همه جا بی خبر مدل 84 قالب می کند هیچ خریداری از گشادی کلاهی که بر سرش رفته بو نمیبرد

حاج آقا اما جماعت محل ، دیشب در مراسم میگفت: احسنت حاج آقا حسینی ، هر سال باحال تر و پر شور تر از سال پیش، مرحبا

حاج آقا دیشب قبل از ذکر مصیبت ما را به قناعت توصیه میکرد و میگفت برای پول با هر حرامخوری دست در یک کاسه نشوید و از ثواب این شبها میگفت که اگر سینه ی شیعیان حسین در این ماه کبود شود شب اول قبر فرشتگان نکیر و منکر هرچه پرسیدند همین بس که جای این کبودیها و اشکهای ریخته در مراسم محرم را نشان دهی تمام است ، آخر خود آقا شفاعت میکنند قربانشان برم ، میفرمایند خدمت خدا اینها دوستدار اهل بیتند بگذار بیایند در آغوش من

حاج آقا میگفت اشکها آجرهایی میشوند برای ساخت عمارتی در بهشت و هر دستی که بر سر و صورت میزنیم حوری حریر پوشی میشود ، دل ربا

حاج آقا وقتی اینها را میگفت مردم سر از پا نمیشناختند ، بر سر و صورت میزدند و شیون میکردند.صدای یکی از زنان آن طرف پرده کاملا آشناست ، آخر فاحشه ی همیشه دایر محله ماست البته در محرم به خود مرخصی میدهد ، خوشا به حالش ، حتما با اولیای الهی محشور میشود ، چون از همه بیشتر اشک میریزد این شبها

دیشب پدر حسن هم بود ، چنان زنجیر میزد که مطمئنم تا به حال هرچه نزول داده و مال یتیم خورده کرام الکاتبین قلم گرفته اند از دفتر گناهانش و پاک پاک است دفتر اعمالش.

من هم امشب باید سعیم را بیشتر کنم تا کبودتر شود مجوز عبور به بهشت در این دنیا که جز نان و انگور و زیرزمین نموری که باید هر سال تنمان بلرزد که صاحب خانه بیرونمان میکند یا نه نصیبمان نشد ، حداقل آن دنیا خانه ی گرمی باشد و مرغی و چلویی
 

» منفرد «

 

نامهای جایگزین برای قرآن

تازینامه

برش از مغز بدون جراحی

اصول و مبانی تروریسم

مقدمه ای بر زن ستیزی

بهترین کتابی که تابحال ضد اسلام نوشته شده است

اساطیر الاولین

اطاعت کن یا بمیر، یا هردو

مروج الحماقه

راهنمای گند زدن به اجتماع

اول باور کنید بعد توجیه کنید

سکس، مرگ، حماقت

نهج الخرافه

چگونه به قرون وسطی بازگردیم؟

آنچه محمد پنداشته است

مخزن الاباطیل

مغز بچه باز چگونه فکر میکند

فرازهایی از افکار محمد

آنچه مسلمانان نخوانده اند

یک عرب بوسیله این کتاب چندین زن گرفت، شاید شما هم بتوانید

راهنمای ورود به سکسی ترین بهشت

خاطرات یک دیوانه

محمد گرایی

هذیانات بیابانی

چگونه خنگ بمانیم

داستانهای کودکانه برای بزرگان

راهنمای مقابله با تمدن و بازگشت به توحش

مطالعاتی بر بیماریهای اجتماعی

کتابی که نمیخوانند ولی قبولش دارند

نبرد من، نسخه قرن 7 ام. (نبرد من نام کتاب هیتلر است)

کارهایی که نباید کرد

تبیین قوانین وحشیانه

شوخی های عربی

مبانی تخدیر مغز

احسن الاراجیف

خدایان سادیست

در باب تحجر و ارتجاع

آنچه اعراب از انجیل فهمیدند

تراوشات ذهنی یک بیمار

چگونه انگل اجتماع خود باشیم

راهنمای مبارزه با دموکراسی و حقوق بشر

چرا ما پیشرفت نمیکنیم؟

دزدی ادبی از کتابهای قدیمی

101 راه برای کشتن دگر اندیشان

استحمار الملل

چگونه با دختر 6 ساله ازدواج کنیم؟

واژه های روانپریشی

حوریانه و غلامانه

راهنمای حملات استشهادی

زهر مار برای روح های تشنه

ریش و پشم و ایمان

چطور جهان سومی بمانیم؟

راهنمای مبتدیان برای تولید دین

یا مرگ یا شهادت، همراه با حماقت

شلاق، اعدام، جنگ

شتستشوی مغزی در سریع ترین زمان

ترس از آتش و امید به حوری

شراب شربت شیر شکولات در بهشت

بیابانگرایان چگونه فکر میکنند

شرحی بر باورهای ملت های عقب مانده

من میخواهم وحشی بمانم.