بایگانی سالانه :2008

مشورت پیامبر با زنانش!

اسحاق بن عمار گوید : رسول خدا هرگاه اراده جنگ میکرد زنان خود را فرا میخواند و با آنان مشورت میکرد ٬ سپس خلاف نظر آنان عمل مینمود .(الکافی ۵۱۸/۵ ٬ والفقیه ۴۶۸/۳ ٬ مکارم الاخلاق ۲۳۰) سنن النبی صفحه 62

انتخاب راه

موسی بن عمران بن بزیع گوید : به امام رضا عرض کردم : قربانت گردم ٬ مردم روایت کنند که رسول خدا هرگاه از راهی می رفت در هنگام مراجعت از راهی دیگر باز میگشت آیا چنین است ؟ فرمود : آری من هم بسیاری از اوقات چنین میکنم ٬ تو نیز چنین کن و آگاه باش که این کار برایت روزی آور تر است .(الکافی ۳۱۴/۵ ٬ و ۱۴۷/۸ ٬ و الاقبال ۲۸۳ ) سنن النبی صفحه 61

بی نیازی از پزشک و دارو با آب باران

رسول خدا(ص) فرمود: آیا به شما نیاموزم داروئی را که جبرئیل به من آموخته تا دیگر به پزشک و داروئی محتاج نشوید؟ گفتند: چرا، یا رسول الله. فرمود: آب باران را بگیرید و هفتاد بار سوره ی فاتحه، هفتاد بار سوره ی ناس، هفتاد بار سوره ی فلق، هفتاد بار صلوات بر پیامبر(ص) و هفتاد بار سبحان الله بر آن بخوانید و هفت روز پیاپی هر صبح و شام از آن آب بیاشامید. (الدعوات 183) سنن النبی صفحه 207

دور کردن شیطان با سدر

امام صادق(ع) می فرمود: رسول خدا(ص) سر خود را با سدر می شست و می فرمود: هر که سر خود را با سدر بشوید خداوند وسوسه ی شیطان را از او دور می سازد، و هر که وسوسه ی شیطان از او دور شد گناه نمی کند، و هر که گناه نکند داخل بهشت می شود. (بحارالانوار 76/88 ، ثواب الاعمال 37) سنن النبی صفحه 206

فواید شستن سر با خطمی

امام کاظم(ع) می فرمود: شستن سر با خطمی در روز جمعه از سنت است، روزی را فراوان، فقر را دور و مو و پوست بدن را نیکو می سازد، و این کار امان از سردرد است. (بحارالانوار 76/88 ، و الاصول الستة عشر 55) سنن النبی صفحه 206

ربط جذام به زکام

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) زکام خود را مداوا نمی کرد و می فرمود: هیچ کس نیست جز اینکه رگی از جذام دارد، و هر گاه به زکام مبتلا شود، زکام بیماری جذام را ریشه کن می کند. (الکافی 8/382)
سنن النبی صفحه 205

نحوه پاشیدن آب بر قبر

امام صادق(ع) فرمود: سنت در پاشیدن آب بر روی قبر آن است که رو به قبله بایستد و از طرف سر میت شروع کند به ریختن آب تا به طرف پایش برسد، سپس از همانجا دور زند و آب بریزد تا به طرف دیگر سر برسد، و در آخر مقداری آب بر وسط قبر بپاشد؛ سنت در این کار چنین است. (تهذیب الاحکام 1/320) سنن النبی صفحه 202

دیدن سپاهیان این امام، نفس می برد!

آخرین کرامتی که از آن حضرت نقل می کنییم ، کرامتی است که راویان پیرامون (تپه نو بره ها) نقل کرده اند. ماجرا از این قرار بود که متوکل کوشید با اتکا بر نیروی نظامی خویش مخالفان خود را به هراس اندازد . از این رو به هر یک از افراد لشگر خود که شمارشان به 90 هزار تن می رسید و همه از ترکهای ساکن سامرا بودند ، دستور داد خورجین اسب خویش را از خاک سرخ پر کنند و در صحرای وسیعی ، آنها را روی هم بریزند. سپاهیان به فرمان متوکل عمل کردند . چون چنین کردند ، مثل کوهی بزرگ شد ، متوکل بر فراز تپه رفت و امام هادی را فرا خواند و گفت : شما را خواستم که لشکر مرا تماشا کنی او دستور داده بود همه لباسهای خاصی به نام تجفاف ( که لباس جنگ بوده) بپوشند و سلاح برگیرند و با کاملترین لوازم و عظیم ترین هیات آماده شده بودند. غرض متوکل این بود که قیام کنندگان را تهدید کند و بیشتر از ناحیه امام هادی نگران بود که مبادا برخی از کسانش را به قیام فرمان دهد. حضرت هادی به متوکل فرمود: آیا می خواهی من هم سپاه خود را به تو عرضه دارم ؟ متوکل پاسخ داد: آری . امام دعایی کرد ، ناگهان میان آسمان و زمین از خاور تا باختر از فرشتگان مسلح پر شد. خلیفه از دیدن این منظره از حال رفت هدایتگران راه نور ، زندگی نامه چهارده معصوم – آیت الله سید تقی مدرسی ( جلد دوم ) برگ 373

امام هادی، قاتل یا حضرت؟

یکی از فرزندان خلیفه، ولیمه ای بر پا کرد و مردم را بدان فرا خواند. امام هادی (ع) نیز جزو میهمانان بود. ما وارد مجلس شدیم و همین که او را دیدیم به احترام آن حضرت زبان در کام کشیدیم و سکوت کردیم. جوانی در مجلس حضور داشت که حرمت ایشان را رعایت نمی کرد و می گفت و می خندید. حضرت به او رو کرد و فرمود : ای جوان دهان را از خنده پر می کنی و از یاد خدا غفلت می ورزی با اینکه سه روز دیگر در جلگه اهل قبوری؟ گفتیم : این خود دلیلی است (بر امامت حضرت) تا ببینیم چه شود جوان از بگو بخند دست گشید و مودب نشست . غذا خوردیم و خارج شدیم. فردا جوان مریض شد ، و روز شوم ، در آغاز روز مرد و در پایان روز به خاک سپرده شد. 1- بحار الانوار ، ج 50 ، ص 183 هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم – آیت الله سید محمد تقی مدرسی ( جلد دوم) برگ 372

دریای بین آسمان و زمین؟

امام موسی (ع) به اطرافیانش گفت :

هنگام مرگ این کودک امروز به دست من فرا رسیده است. سپس فرزند امام رضا را که در بین شماری از کودکان بود طلبید و از او پرسید : تو از اخبار آسمانها چه می دانی؟ امام جواد گفت : من از پدرم از پدرانم از پیامبر (ص) از جبرائیل از پروردگار جهانیان شنیدم که فرمود : میان آسمان و زمین دریایی است. غبارناک و پر موج که در آن مارهائی است که شکمهایشان سبز و پشتهایشان نقطه های سیاه است. پادشاهان آنها را با بازهای سپیدشان شکار می کنند تا دانشمندان را بدانها بیازمایند. مامون با شنیدن این پاسخ گفت : تو و پدرانت و جدت و پروردگارت همه راست گفتید آنگاه او را سوار کرد و دخترش ام الفضل را به همسری او درآورد.

بحار الانوار ،ج 50 ، ص 56. برگ 319

معجزه ی امام جواد

رگزنی که امام جواد (ع) در عهد مامون او را طلبید ، روایت کرده اند که گفت :

آن حضرت به من فرمود : رگ زاهر مرا بزن. رگزن گفت : من چنین رگی نمی شناسم و اسم آن را هم نشنیده ام. امام آن رگ را به وی نشان داد. چون رگ زن ، رگ آن حضرت را زد خون زردی جاری شد و تشت پر گشت. سپس آن حضرت فرمود : رگ را بگیر و آنگاه فرمود تشت را خالی کند. سپس دستور داد رگ را رها کند. آنگاه خون دیگری بیرون آمد. امام فرمود : حالا آن را ببند. حلیه المتقین – ملا محمد باقر مجلسی ، چاپ اول ، انتشارات جمهوری -برگ319 به او عرض کردم : به خدا قسم من می خواهم از شما یک مساله بپرسم اما خجالت می کشم . او گفت : پیش از آنکه بپرسی من به تو پاسخ می دهم . تو خواستی درباره امام سوال کنی. گفتم : به خدا همین طور است. فرمود : نشانی؟ در دستش عصایی بود. ناگهان عصا به سخن در آمد و گفت : او امام جواد (ع) مولای من است ، او امام این زمان و حجت است.

1- کافی،ج1، ص 353. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی (جلد دوم)

چگونگی رفتار با اهل ذمه

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه اگر چشمت به يك شخص ذمى افتاد بگو: «الحمد للَّه الّذي فضّلني عليك بالإسلام دينا، و بالقرآن كتابا، و بالكعبة قبلة، و بمحمّد صلّى اللَّه عليه و آله نبيّا، و بعليّ إماما، و بالمؤمنين إخوانا». «سپاس خداوندى را كه از جهات مختلف مرا بر تو برترى بخشيد، از جهت دين اسلام، و كتاب آسمانى بودن قرآن، قبله بودن كعبه، پيامبر بودن حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم، امام بودن حضرت على عليه السلام، و برادرى مؤمنان». الآداب الدينية للخزانة المعينية ،شيخ طبرسی،مترجم:احمد عابدی،ناشر: زائر،قم‏، چ اول‏:1380.برگ 262.

محكوم به اسلام

3554- أبان بن عثمان گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: كودكى كه يكى از والدينش مسلمان و يكى نصرانى يا هر دو مسلمان بودند و چون به سنّ شباب رسيد نصرانيّت اختيار كرد او را رها نكنيد و بحكم اسلام در جناياتش با او رفتار كنيد. 3556- امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: هر گاه پدر اسلام آورد فرزند خويش را به اسلام كشيده است و او نيز مسلمان محسوب مى‏شود و هر كدام از اولاد او كه به حدّ بلوغ رسيدند به اسلام دعوت شود اگر نپذيرفت كشته خواهد شد ولى اگر پسر اسلام‏ آورد پدر و مادر را به سوى اسلام نكشيده و ميان آن پسر و پدر و مادر توارث نيست يعنى كافر از مسلمان ارث نمى‏برد. من لا يحضره الفقيه،شيخ صدوق،مترجم:على اكبر غفارى‏،نشر صدوق‏، تهران‏، چ اول‏:1367 ش‏.جلد4،برگ199.

مقدار جزيه

1670- و حريز از زراره روايت كرده است كه گفت:

به امام صادق عليه السّلام معروض داشتم كه: حدّ جزيه بر اهل كتاب چيست و آيا در اين باره مبلغ معيّنى بر عهده دارند كه سزاوار نيست از آن بغير آن تجاوز كنند؟ پس امام عليه السّلام فرمود: اين امر موكول به نظر امام است، و او از هر فردى از ايشان هر چه بخواهد، به قدر دارائيش و به اندازه طاقتش ميگيرد، همانا كه اهل ذمّه گروهى هستند كه جان خود را خريده‏اند، تا به بردگى درنيايند، يا كشته نشوند، و بنا بر اين جزيه به اندازه طاقتشان از ايشان گرفته مى‏شود. امام حقّ دارد كه ايشان را مأخوذ به جزيه سازد، تا اسلام بياورند، زيرا خداى عزّ و جلّ فرموده است: حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ يعنى: تا جزيه را از دست خود بپردازند، در حالى كه پذيراى ذلّت باشند- و شخص ذمّى اهميتى به آنچه از او گرفته شود نميدهد مگر زمانى كه از جهت آنچه از او گرفته شده است احساس ذلّت كند، و در اثر آن متألّم شود و آنگاه اسلام بياورد.

من لا يحضره الفقيه،شيخ صدوق،مترجم:على اكبر غفارى‏،نشر صدوق‏، تهران‏، چ اول‏:1367 ش‏.،جلد2،برگ353.

شاش شتر!

در مكارم: از امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود: شيرهاى گاو دواء باشند. (3) 7- و پرسيدندش عليه السّلام از شاش گاو كه كسى بنوشد؟ فرمود اگر براى دواء نياز دارد باكى ندارد. (4) 8- و از جعفريست كه شنيدم ابو الحسن عليه السّلام ميفرمود: شاش شتر به از شير آنست و خدا شفاء را در شير آن نهاده . آسمان و جهان- ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، مجلسی، مترجم: محمد باقر كمره‏اى‏،ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، چ اول‏:1351 ش‏. جلد6، برگ75.