همهٔ نوشته‌های Arash_Bikhoda

شطرنج حرام است!

رسول اکرم (ص):در ضمن حدیث مناهی فرمودند : شما را از بازی با نرد وشطرنج و نواختن در طبل و عود و طنبور و همچنین خرید و فروش آنها نهی میکنم. ترجمه من لا یحضره الفقیه جلد 5صفحه 308 امام صادق (ع) : فروختن شطرنج حرام است و پولی هم که از فروختنش بدست می آید حرام است و داشتن و نگاه داشتن شطرنج کفر است و شطرنج بازی کردن شرک است و سلام کردن بر کسی که شطرنج بازی می کند گناه کبیره هلاک کننده است و کسی که شطرنج بازی می کند و دست در میان آن می برد چنان است که دست در میان گوشت خوک برده باشد.و کسی که شطرنج بازی می کند نمازش قبول نیست تا اینکه دست خود را بشوید و کسی که به شطرنج نگاه می کند مانند این است که به عورت مادر خود نگاه می کند و کسی که نگاه می کند به کسانی که در حال بازی شطرنج هستند و به آنها سلام می کند در آن حال گناهش با کسی که شطرنج بازی می کند یکسان است . و کسی که بنشیند به قصد بازی کردن شطرنج جای خود را در جهنم آماده کرده است و این زندگانی باعث حسرت او در قیامت است ( به سبب اینکه چرا معصیت ها را انجام داده است ) و از همنشینی قمار باز بپرهیز زیرا از جمله مجالسی است که اهلش مورد غضب الهی شده اند و هر ساعت منتظر غضبند ( بلا ) و چون نازل شود تو را و ایشان را فرا خواهد گرفت. وسائل الشیعه کتاب تجارت جلد 12 صفحه 241 حدیث 4 امام پنجم (ع) : عبدالواحد بن مختار درباره بازی شطرنج از امام (ع) سوال کرد ؟ امام (ع) فرمودند : مومن از این بازی رو گردان است ( شرح : مومن شطرنج بازی نمی کند.) خصال الصدوق جلد 1 صفحه 76 حدیث 87 حضرت صادق (ع):درباره خرید و فروش آلات موسیقی فرمودند : صنعتی ( شغلی ) که هیچ جهت حلالی در آن نباشد و جز شر و فساد چیزی در آن مترتب نباشد مانند آلات موسیقی و شطرنج و صلیب سازی و یا نوشابه های مست کننده و هرچیزی که از این قبیل باشد پس یاد دادن و یاد گرفتن و خرید و فروش و اجرت دادن به کسی در رابطه با آن و یا اجرت گرفتن در رابطه مثلا حمل وسائل آن و کلا جمیع تصرفات در آنها حرام است . تحف العقول صفحه 335 حضرت علی (ع): می فرماید که به شش شخص سلام نکنید :1.یهودی 2.اهل موسیقی و نوازندگی 3.مسیحی 4.شخص آوازه خوان 5.کسی که در حال بازی شطرنج است 6.کسی که شوخی اش فحش مادر است. خصال الصدوق جلد 1 صفحه 275 حضرت محمد (ص) : شطرنج حرام است. کتاب شریف نهج الفصاحه صفحه 273 شماره 1295 رسول خدا (ص):از نشانه های آخرالزمان این است که آلات لهو و موسیقی و تار و طنبور و آواز خوانی به دست شرور ترین این امت ظاهر می گردد .ومردم درآن زمان آلات لهو و موسیقی را نیکو می شمارند .در آن زمان اشخاصی هستند که قرآن را یاد می گیرند و در آلتهای مثل بوق و نی و به شکل آوازه خوانی می خوانند و مردم نرد و شطرنج بازی می کنند پس ایشان در ملکوت آسمان و در میان فرشتگان پلید و نجس خوانده می شوند. تفسیر جامع جلد 6 صفحه 347 امام صادق (ع):بازی کردن با شطرنج شرک به خداست و دست کردن در آن مانند دست زدن به گوشت خوک است و باید پیش از نماز دستها را شست اگر که به مهره آن دست زده باشند و نگریستن به صفحه شطرنج مانند نگاه کردن به عورت مادر است. وسائل الشیعه کتاب تجارت امام صادق (ع) : از امام (ع) درباره حکم بازی شطرنج سوال شد فرمودند : کار مجوس و کافران را برای خودشان وا گذارید. وسائل الشیعه کتاب تجارت امام صادق (ع) : خرید و فروش شطرنج حرام و خوردن پول آن حرام و نگه داشتن اش کفر و بازی کردن آن شرک و سلام کردن به بازی کننده آن گناه و یاد دادن و آموزش آن از کبیره هلاک کننده است. وسائل الشیعه کتاب تجارت امام صادق (ع) : کسی که به بازی شطرنج بنشیند جای خود را در دوزخ مهیا می سازد و آن ساعتی که صرف آن نموده در روز قیامت سبب حسرت و اندوهش می گردد. وسائل الشیعه کتاب تجارت امام صادق (ع) : خداوند در ماه مبارک رمضان می آمرزد مگر سه طایفه را : 1.کسی که به چیز مست کننده روزه اش را بشکند 2. شخصی که شطرنج بازی می کند 3. کسی که از مومنی کینه به دل می گیرد و با او دشمنی ورزد. خصال الصدوق صفحه 73 امام باقر (ع) : از امام (ع) درباره بازی شطرنج سوال شد فرمودند : انسان مومن وقتش آنچنان با ارزش است که فرصت این کارهای بیهوده را ندارد . وسائل الشیعه کتاب تجارت امام رضا (ع) : چون سر امام حسین (ع) را به شام بردند یزید لعنه الله فرمان داد تا آن را در محلی نهادند و پرده ای بر روی آن نصب نمودند پس او و یارانش بدانسو آمدند و به خوردن غذا و نوشیدن آبجو مشغول شدند و چون از کار خوردن و نوشیدن فارغ شدند فرمان داد تا آن سر مطهر را در طشتی زیر تختش نهادند و صفحه شطرنجی روی آن نهادند و یزید لعنه الله بنشست و به بازی شطرنج و گفتگو از حسین بن علی (ع) و پدرش و جدش سلام الله علیهم و استهزاء بذکر ایشان مشغول گشت. و هر زمان که در حرکات شطرنج از حریف خود مهره ای را می برد جامی آبجو می گرفت و سه نوبت می نوشید و آنگاه باقی مانده آن را در کنار طشت بر روی زمین می ریخت پس هر کس که از شیعیان ما می باشد باید از نوشیدن آبجو و بازی شطرنج خود داری کند و هرکس که نظرش به شطرنج یا آبجو افتاد باید به یاد کار پلید یزید لعنه الله افتد و او و خاندانش را نفرین نماید. کتاب شریف من لا یحضر الفقیه جلد 6 صفحه 379 حدیث 5915

خدمت پیامبر به بشریت، آموزش شیوه الهی ریدمان

پیامبر شما به شما در مورد همه چیز آموخت، حتی در مورد فضولات بدن

پاسخ داد: وی ما را از ادرار و مدفوع کردن رو به قبله، پاک کردن خود با دست راست، پاک کردن با کمتر از سه سنگ و یا تمیز کردن با شن و استخوان منع نموده است.

سنن ابو داوود، جلد 1، شماره 7

takhali

زن ستیزی در میان مردان قریش

ما مردان قریش، بر روی زنانمان تسلط داشتیم، اما وقتی که اینجا آمدیم و با انصار (مسلمانان مدینه) زندگی کردیم، فهمیدیم که زنان انصار از درجه این بالاتر نسبت به مردانشان برخوردار هستند، پس زنان ما آغاز به دریافت عادتهای رفتاری زنان انصاری کردند. یکبار من بر سر زنم فریاد کشیدم و او نیز همزمان بر سر من فریاد کشید و من از این حرکت او بسیار بدم آمد که او جلوی روی من ایستاد. او گفت که چرا از اینکه من پاسخت را همانند خودت دادم دلگیر شدی؟ به الله سوگند زنان پیامبر نیز در روی او می ایستند و پاسخ او را میدهند، و برخی از آنها ممکن است تمام روز پاسخ او را ندهند و با او از روی قهر سخن نگویند. آنچه او گفت مرا ترساند و من به او گفتم «هر کس در میان آنها (زنان محمد) چنین کند، دچار خسران فراوانی خواهد شد». بعد من لباس پوشیدم و به نزد حفصه (دختر عمر که زن پیامبر بود) رفتم و از او پرسیدم «آیا هیچکدام از شما (زنان محمد) رسول الله را تا شبهنگام عصبانی نگاه میدارید؟»، او پاسخ مثبت داد. من گفتم «چنین زنی بسیار زیانکار است، و هرگز موفق نخواهد شد!، آیا او نمیترسد که پیامبر خدا غضب کند و این غضب خشم الله را نیز برانگیزد و او به شدت تنبیه شود؟ از رسول الله چیزهای زیادی را نخواهید و در روی او به هیچ عنوان نایستید، و با او قهر نکنید. هرچه میخواهید از من تقاضا کنید، از رفتار همسایه تان (عایشه) در رفتارش با محمد تقلید نکنید زیرا عایشه از شما زیباتر است، و پیامبر او را بیشتر از همه شما دوست میدارد… پس من بر پیامبر وارد شدم و او را در حالی که بر روی حصیری که پوشیده نبود دراز کشیده بود و جای حصیر روی بدن پیامبر مانده بود دیدم، او بر پشتی که با برگهای نخل پر شده بود تکیه زده بود. من به او سلام کردم و در هنگامی که ایستاده بودم به او گفتم: «آیا زنانت را طلاق داده ای؟» او چشمانش را به سوی من گرفت و پاسخی منفی داد، و من در حالی که ایستاده بودم با اعتراض گفتم «ای رسول الله آیا بدانچه من میگویم اعتنایی میکنی؟ ما مردم قریش دست بالایی بر دست زنانمان داشتیم و بعد به نزد کسانی آمدیم که زنانشان دست بالای مردانشان دارند…» سپس عمر جریان خود و زنش را تعریف کرد. «پیامبر لبخند زد»، عمر سپس گفت «من سپس گفتم، که پیش حفصه رفته ام و به او گفته ام «وسوسه نشوید که رفتار عایشه را در برابر پیامبر پیروی کنید، زیرا او زیباتر از شماها است و پیامبر او را بیشتر دوست دارد»، پیامبر دوباره لبخند زد. صحیح بخاری پوشینه 3، کتاب 43، شماره 648

معمای غلط

این مغلطه همچنین با فرنامهای، «یا این یا آن»، «سفید و سیاه دیدن» ، Bifurcation ، False Dilemma و Bogus Dilemma شناخته میشود.

شرح مغلطه

مغلطه معمای غلط دو حالت کلی دارد، حالت نخست هنگامی رخ میدهد که شخصی از طرف مقابلش پرسشی را بصورت چند گزینه ای مطرح کند و اینطور وانمود کند که پاسخ پرسش تنها در میان گزینه های ارائه شده است اما بتوان گزینه های دیگری را نیز برای آن پاسخ در نظر گرفت. حالت دوم زمانی رخ میدهد که شقوق مطرح شده در استدلال در تناقض نباشند یعنی رفع یکی موجب ثبوت دیگری نشود.

الگوی حالت نخست این مغالطه بصورت زیر است:

  1. شخص A پرسش Q را برای شخص B مطرح میکند و پاسخهای R1, R2, R3 ,…. را به شخص B ارائه میدهد
  2. پاسخ پرسش Q جزو پاسخهای ارائه شده نیست

الگوی حالت دوم این مغالطه بصورت زیر است:

  1. شخص A پرسش Q را برای شخص B مطرح میکند و پاسخهای R1, R2, R3 ,…. را به شخص B ارائه میدهد
  2. بین پاسخهای ارائه داده شده تناقض وجود ندارد.

الگوی دوم در واقع در همان الگوی اول نهفته است، چون در صورتی که شقوق مطرح شده در تناقض با یکدیگر نباشند آنگاه رفع آنها نیز خود یک شق است و به دلیل از قلم افتادن این شق، در واقع از همان الگوی 1 پیروی شده است، و ما تنها به دلیل تاکید روی این نکته آنرا بصورت جدا مطرح میکنیم.

دلیل مغالطه بودن

در مورد الگوی نخست- در منطق شیوه ای برای استدلال وجود دارد که آنرا اصطلاحاً «قیاس استثنائی منفصل» (Disjunctive Syllogism) مینامند، برای نمونه استدلال زیر از این شیوه استفاده میکند:

1- هر عدد یا زوج است یا فرد است

2- پنج یک عدد زوج نیست، پس یک عدد فرد است

اگر دقت شود، مغلطه معمای غلط هم تلاش میکند از همین شیوه استفاده کند ولی در چیدن اطراف و محدود کردن شقوق دچار خطا میشود، یعنی n طرف را در اختیار ما میگذارد در حالی که طرفهای دیگری نیز قابل تصور هستند. و دقیقاً به همین دلیل یک مغلطه است. همچنین میتوان گفت «معمای غلط» به این دلیل مغلطه است که استدلالی قیاسی است و فرضی غلط دارد، این فرض غلط همان فرضی است که اطراف را یادآور میشود.

در مورد الگوی دوم- میدانیم که تنها فرق تضاد و تناقض در این است که وقتی دو گزاره در تناقض هستند رفع هردو آنها محال است ولی اگر در تضاد باشند رفعشان ممکن است. برای نمونه «زنده بودن» و «مرده بودن» در تناقض با یکدیگر هستند ولی «گیاه بودن» و «حیوان بودن» در تناقض با یکدیگر نیستند بلکه در تضاد با یکدیگرند. این مهم از آنجا پیداست که «زنده نبودن» چیزی سبب میشود که قطعاً «مرده باشد»، ولی «گیاه نبودن» چیزی خود به خود سبب نمیشود که آن چیز «حیوان باشد»، بلکه ممکن است برای مثال سنگ باشد. هنگامی که از الگوی دوم این مغلطه پیروی میشود این مبحث بسیار مهم و تفاوت بنیادینی که بین تناقض و تضاد وجود دارد نادیده گرفته میشود یا بعبارت دیگر یک تضاد بجای یک تناقض مطرح میشود.

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

در بسیاری از موارد مغالط این مغلطه را عمداً مرتکب نمیشود بلکه واقعاً نمیداند که شقوق و اطراف دیگری نیز قابل تصور هستند، لذا بهترین برخورد با این مغلطه آن است که شق و طرف دیگر که از دید مغالط جا مانده است را به وی معرفی کنیم و به او یادآور شویم که آن حالت نیز ممکن است و در نتیجه قیاس استثنایی منفصل درستی انجام نشده است و حکم استدلال اثبات نشده است.
مثال

1-

کاوه- من خدا را قبول ندارم؟

سودابه- پس به این پرسش پاسخ بده: آیا تو خالقی یا مخلوق؟

2-

سودابه- من به خدا باور دارم

کاوه- چرا؟

سوداب- چون از دو حالت خارج نیست، یا خدا جهان را بوجود آورده است یا جهان بصورت تصادفی بوجود آمده، چون تصادف غیر ممکن است پس خدا وجود دارد.

3-

کاوه- من منتقد نظام پادشاهی هستم.

سودابه- چرا؟ مگر شما گندی که نظریه ولایت فقیه در ایران راه انداخته است را ندیده اید؟

4-

سودابه- من به مفید بودن خرافات اعتقاد دارم.

کاوه- چرا؟

سودابه- چون در صورتی که خرافات را کنار بگذاریم تنها چیزی که باقی میاند یأس و فاتالیسم است، این است که باید کمی خرافی باشیم تا امیدوار و شاد باشیم.

5-

کاوه- به نظر من ما همه چیز خود را به رضا شاه بدهکار هستیم.

سودابه- چطور؟

کاوه- چون اگر رضا شاه در ایران راه آهن نمیکشید در ایران راه آهن بوجود نمیامد.

برای مطالعه بیشتر

1- ویکیپدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/False_dilemma

2- اسکپتیک دیک

http://skepdic.com/falsedilemma.html

3- پروژه نیزکور

http://www.nizkor.org/features/fallacies/false-dilemma.html

4- Win every argument,Continuum International Publishing Group (November 2007), Madsen Pirie, Page 24.

5- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 331

سنگ و کلوخ با امام حسین نماز میخواندند

در روایت زهری از سعید بن مسیب نقل شده است که سعید گفت : مردم از مکه بیرون نمی شدند تا آنکه علی بن الحسین ، سید العابدین (ع) ، بیرون آید. پس آن حضرت از مکه خارج شد من نیز با وی بودم. او در یکی از منازل بین راه فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد و در سجودش تسبیح گفت. پس هیچ درخت و کلوخی نماند جز آنکه همراه با حضرتش خدای را تسبیح می کردند. ما از تعجب ، فریاد سر دادیم. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی (جلد اول) برگ 515

کافر را گشنه نگه دارید

از حضرت صادق (ع) منقول است که هر که مومنی را سیر کند بهشت بر او واجب می شود و هر که کافری را سیر کند، خدا شکم او را پر از زقوم جهنم کند! حلیه المتقین – علامه مجلسی، انتشارات یاس بهشت، چاپ دوم بهار 84، تهران، برگ 260 باب دهم : در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ايشان فصل هفتم : در اطعام مؤ منان و آب دادن ايشان و جامه پوشانيدن و ساير اعانتهاى ايشانو يارى كردن مظلومان

گلوله آتشین برای شیعیان

علی ابن ابراهیم از پدرش، و او از ابن ابی عمیر و او از سیف روایت کرده اند که حضرت امام ابی عبدالله صادق علیه السلام فرمود: در روز قیامت چیزی مثل گلوله می آید و به پشت مومن شیعه می زند تا او را وارد بهشت کند! اصول کافی – کتاب الایمان و الکفر، باب البر بالوالدین

صبر کنید تا خانم پشم زدایی کند

پیامبر فرمود: اگر شب هنگام وارد شهرتان شدید(پس از بازگشت از سفر)، به پیش بستگانتان نروید تا هنگامی که زنی که شوهرش غایب است موهای زائد آلت تناسلی اش را اصلاح کند. صحیح بخاری، بخش هفتم، جلد 62، شماره 173

آب آمدن از دستهای مبارک پیامبر

روزی ما به همراه پیامبر در مسافرت بودیم. و ما آب کم آوردیم.

وی گفت: باقی مانده ی آب را با خود بیاورید. مردم ظرفی حاوی مقداری آب آوردند. حضرت دستش را درون ظرف قرار داد و گفت: به سوی آب تبرک شده بیایید و این تبرک از سوی خداست. و من دیدم که آب از میان انگشتهای رسول خدا روان شد. و بی هیچ شکی ما صدای تسبیح و تنزیه غذا برای الله را شنیدیم هنگامیکه آن غذا توسط رسول الله خورده میشد.

صحیح بخاری، بخش چهارم، جلد 56، شماره 779

تقلید از میمون برای سنگسار

در دوران جاهلیت پیش از اسلام من میمون ماده ای را دیدم که توسط تعداد زیادی میمون نر دوره شده بود و همگی داشتند او را سنگسار میکردند. زیرا رابطه و دخول غیرشرعی داشت. من نیز به همراه آنها به سنگسار وی پرداختم.

صحیح بخاری، بخش پنجم، جلد 58، شماره 188

محمد چگونه تولید مثل شد؟

علی پسر ابراهیم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از محمد پسر سنان از زیاد پسر منذر از لیث پسر سعد نقل می کند که گفت: کعب نزد معاویه بود که از او پرسیدم: میلاد پیامبر را در کتاب های خود چگونه یافتید و آیا بر خاندان او فضیلتی یافتید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند و خدا به زبان معاویه گذاشت که بگوید: ای ابو اسحق! خدای رحمتت کند، هر چه در این موضوع داری بگو! کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی را خوانده ام و تمام صحف دانیال را نیز خوانده ام و در همه ی اینها مولد عترت پیامبر ذکر شده و اسمش معروف است، در میلاد هیچ پیامبری فرشته نازل نشده است جز عیسی و احمد، و بر هیچ انسانی پرده های بهشتی نکشیده اند جز مریم و مادر احمد. فرشته ای بر زن آبستن گمارده نشده است، جز مریم –مادر مسیح- و آمنه –مادر احمد- و یک نشانه از نشانه های حمل او این بود که در شب حمل او نداکننده ای در هفت آسمان ندا زد: مژده باد که امشب نطفه ی محمد بسته شد و در زمین ها نیز چنین ندا زده شد تا رسید به دریاها و آن روز جانوری در زمین نماند که می جنبید و پرنده ای که می پرید، جز آنکه میلاد محمد را دانست. در شب ولادت او، در بهشت هفتادهزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتادهزار کاخ از لؤلؤ مرطوب بنا شد، با نام کاخ های ولادت و وبهشت برانگیخته شد و به او گفتند: خرم باش و زیور بپوش که پیامبر دوستانت متولد شده است. آن روز بهشت خندید و تا قیامت نیز خندان است و به من خبر رسیده که یکی از ماهیان دریا به نام «طموسا» که سیّد ماهی ها است و هفتصدهزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه می روند که هر کدام از آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزاران شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه ی آنها نیست؛ او از خوشحالی میلاد احمد بر خود لرزید و اگر خداوند –تبارک و تعالی- زمین را حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود. نیز به من خبر رسیده در آن روز کوهی نماند، جزآنکه دوست خود را بشارت داد، در حالی که می گفت «لا اله الا الله» و همه ی کوهها برای احترام محمد به ابوقیس کرنش کردند و درختان چهل روز با انواع شاخ و برگ خود به شادی ولادت او تسبیح گفتند و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زده شد که هیچکدام شبیه به هم نبود. به من خبر رسیده است که کوثر در بهشت لرزید و به هیجان افتاد و هفتادهزار کاخ دُرّ و یاقوت برای نثار میلاد محمد از خود ریخت، شیطان را بد گفته و زنجیر کردند و چهل روز به زندانش انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه ی بت ها سرنگون شدند و فریاد کشیده و نالیدند و از کعبه آوازی شنیده شد که می گفت: ای خاندان قریش! برای شما بشیر آمد، برای شما نذیر آمد که عزت ابدی و سود بزرگ با اوست و او خاتم پیامبران است و در کتاب های ماست که خاندانش بعد از او بهترین مردم هستند، و همیشه مردم از عذاب در امانند تا روزی که از عترتش خلقی باشند که بر روی زمین راه بروند. معاویه گفت: ای کعب! عترت او چه کسانی هستند؟ گفت: فرزندان فاطمه! معاویه چهره در هم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش بازی میکرد. کعب گفت: ما وصف دو فرزند پیامبر را یافتیم که شهید خواهند شد و آنها دو جگرگوشه ی فاطمه هستند و بدترین مردم آنها را خواهند کشت. گفت: چه کسی آنها را خواهد کشت؟ جواب داد: مردی از قریش! در اینجا معاویه برخاست و گفت: شما هم اگر خواستید برخیزید، و ما نیز بلند شدیم. امالی شیخ صدوق، برگهای 943ـ945

گویا محمد پس از معراج دیگر نخندیده است!

حسن پسر علی فضال از عبدالله پسر بکیر از زراره از ابی جعفر باقر نقل کرد که گفت: همانا رسول خدا زمانی که به معراج می رفت بر خلقی نگذشت مگر آنکه همانگونه که دوست میداشت شاد و مسرور بودند تا به خلقی از خلایق خدا رسید که التفاتی به او نکرده و چیزی به او نگفتند و او آنها را غمین و عبوس یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من به خلقی نگذشتم مگر آنکه شاد و مسرور بودند، جز این، این کیست؟ گفت: «مالک» خزانه دار جهنم است و خداوند او را چنین آفریده است. فرمود: دوست دارم از او بخواهی جهنم را به من نشان دهد. جبرئیل به او گفت: این محمد فرستاده ی خداست و از من خواسته است که از تو بخواهم جهنم را به او نشان دهی. او گردنه ای از آن را بیرون آورد و پیامبر آن را دید و تا زمانی که زنده بود دیگر نمی خندید، و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او. امالی شیخ صدوق، برگ 943ـ941

پندهای اخلاقی الله به مسلمانان

عبدالله پسر زيد پسر علي بن حسين پسر علي بن ابيطالب از پدرش از صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: اي امت من خداوند براي شما بيست و چهار خصلت را مكروه داشته و از آن ها نهي تان كرده است: 1. بازي در نماز 2. منت نهادن در صدقه 3. خنده در قبرستان 4. سركشي در خانه ها 5. نظر به الت زنان كه باعث كوري ميشود 6. سخن گفتن در وقت جماع كه باعث خواري فرزند ميگردد 7. خواب پيش از نماز عشا آخر 8. حديث بعد از ان 9. غسل زير آسمان، بدون بستن لنگ 10. مجامعت زير آسمان 11. رفتن در نهر آب بدون لنگ زيرا در آن ساكناني از ملائكه وجود دارد 12. دخول در حمام بدون لنگ بستن 13. سخن گفتن ميان اذان و اقامه در نماز صبح تا تمام شدن نماز 14. سفر در دريا هنگام طوفان 15. خواب روي پشت بام بي محجر، هر كس كه در آن بخوابد خونش به گردن خودش خواهد بود 16. تنها خوابيدن در خانه 17. نزديكي با زن حائظه كه بسيار شود فرزندي كه مبتلا به خوره يا پيسي به دنيا بياورد 18. آميزش مجدد پس از احتلام، پيش از غسل كه اگر فرزندي ديوانه از آن بر آمد بايد خود را سرزنش كنيد 19. سخن گفتن با مبتلاي به خوره مگر با فاصله، از او بگريز مانند گريختن از شير 20. بول كردن بر كنار نهر روان 21. غايط زير درخت، يا نخلي كه بار ان رسيده و ميوه دارد 22. پوشيدن نعلين در حالت ايستاده 23. بدون چراغ وارد خانه تاريك شدن 24. دميدن و فوت كردن در حال نماز امالی شیخ صدوق، برگ 479

كم آوردن خداوند در گفتگو با گناهكاران بر سر دوزخ

زيد پسر علي ابن حسين گفته است:

خبر داد مرا علي پسر ابراهيم پسر هاشم كه گفت: حديث كرد مرا ابراهيم پسر اسحاق نهاوندي از عبدالله پسر حماد انصاري از حسين پسر يحيي پسر حسين از عمرو پسر طلحه از اسباط پسر نصر از عكرمه از ابن عباس كه رسول خدا فرمود: قسم به خداوندي كه مرا به درستي مبعوث كرده تا بشارت دهنده باشم خداوند هرگز هيج يگانه پرستي را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد و اهل توحيد شفاعت خواهند كرد. سپس فرمود: زماني كه روز قيامت مي شود، خداوند در حق كسانيكه در دنيا بدكردار بودند، دستور دوزخ صادر مي كند.

آنها عرض ميكنند: خدايا چگونه ما را به دوزخ ميبري، حال آنكه ما در دنيا تو را يگانه ميشناختيم و چطو ر ميخواهي زبان ما را بسوزاني، حال آنكه در دنيا به توحيد تو گويا بود و چگونه دل ما را ميسوزاني، با اينكه علاقمند اين بود كه معبودي جز تو نيست و چگونه چهره ما را ميخواهي بسوزاني، با اين كه آن را براي تو به خاك گذاشتيم، و چگونه دستهاي ما را خواهي سوزاند، حال آنكه براي دعا به درگاه تو بلندشان نموديم .

پس خداوند ميفرمايد : اي بندگانم شما در دنيا بدكردار بوديد و كيفرتان دوزخ است . عرض ميكنند اي پروردگار آيا عفوتت بزرگ تر است يا خطاي ما؟ خداوند ميفرمايد عفو من.

ميگويند: آيا رحمت تو گسترده تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد رحمت من

ميگويند اقرارمان به توحيدت بزرگ تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد: اقرار شما بر توحيد بزرگتر است.

عرض ميكنند: پس اي پروردگار عفو و رحمت واسعه ات بايد فرا گيرنده ما باشد.

و خداوند ميفرمايد: اي ملائكه من به عزت و جلالم سوگند مخلوقاتي آفريده ام كه نزد من از مقربين به توحيد من محبوبتر هستند و هيچ معبودي جز من وجود ندارد و بر من است كه اهل توحيدم را با اتش نسوزانم، پس بندگانم را به بهشت ببريد.

امالی شیخ صدوق، برگهای 469 تا 471

پیامبر جوانان را کیلویی به بهشت میفرستد!

محمد پسر احمد پسر یحیی پسر عمران اشعری از محمد پسر عیسی عبیدی از ابی زکریا مومن از سلیمان پسر خالد از ابی عبدالله صادق نقل میکند که گفت: رسول خدا نزد جوانی از انصار آمد و فرمود برای شما قرآن میخوانم، هرکس که گریه کند، بهشت بر او واجب میشود. پس آیات آخر سوره زمر را تلاوت کرد «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمراً…» کافران را گروه گروه به جهنم سوق میدهند… – تا آخر سوره – پس همگی گریستند، جز یکی از آنها که گفت: یا رسول الله! من خود را به گریه زدم (تباکی کردم) و قطره ای از چشمانم فرو ریخت. فرمود: باز هم میخوانم، هرکس که خود را به گریه زد، بهشت بر او واجب میشود. و دوباره بر آنها خواند و همه گریستند و آن جوان نیز خود را به گریه زد و هنگی به بهشت رفتند. امالی شیخ صدوق، برگ 847

محمد و خاندانش از نگر او ویژه هستند!

محمد پسر عمر از پدرش از ابی عبدالله صادق از پدرانش نقل کرد که گفت: رسول خدا فرمود: هر کس که در این دنیا، به یکی از خاندان من دیناری صله دهد، در روز قیامت، قنطاری به او عوض خواهم داد.

اماای شیخ صدوق، برگ 635

احمد پسر علی پسر ابراهیم پسر هاشم و احمد پسر زیاد پسر جعفر همدانی و حسین پسر ابراهیم پسر ناتانه گفتند: حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم پسر هاشم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از ابی هدیه از انس پسر مالک که گفت: رسول خدا فرمود: خوش به حال کسی که مرا ببیند و خوش به حال کسی که ببیند کسی را که مرا دیده یا کسی که او را دیده است.

امالی شیخ صدوق، برگ 637