سوره الأعراف (7) آیه 150

قرآن، سوره الأعراف (7) آیه 150

آیه پسین: سوره الأعراف (7) آیه 151
آیه پیشین: سوره الأعراف (7) آیه 149

عربی

وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الأَْلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلا تُشْمِتْ بِيَ الأَْعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

بدون حرکات عربی

و لمّا رجع موسى إلى قومه غضبان أسفا قال بئسما خلفتموني من بعدي أ عجلتم أمر ربّكم و ألقى الألواح و أخذ برأس أخيه يجرّه إليه قال ابن أمّ إنّ القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني فلا تشمت بي الأعداء و لا تجعلني مع القوم الظّالمين

خوانش

Walamma rajaAAa moosa ila qawmihi ghadbana asifan qala bi/sama khalaftumoonee min baAAdee aAAajiltum amra rabbikum waalqa al-alwaha waakhatha bira/si akheehi yajurruhu ilayhi qala ibna omma inna alqawma istadAAafoonee wakadoo yaqtuloonanee fala tushmit biya al-aAAdaa wala tajAAalnee maAAa alqawmi alththalimeena

آیتی

چون موسي خشمگين و اندوهناک نزد قوم خود بازگشت ، گفت : در غيبت من چه ، بد جانشيناني بوديد چرا بر فرمان پروردگار خود پيشي گرفتيد ؟ و الواح را بر زمين افکند ، و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد هارون گفت : اي پسر مادرم ، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديک بود که مرا بکشند، مرا دشمنکام مکن و در شما ستمکاران مياور

خرمشاهی

و چون موسى [آگاه شد و] خشمگين و اندوهگين به سوى قومش باز گشت گفت در غياب من چه بد رفتار كرديد، چرا مهلت نداديد فرمان پروردگارتان برسد; و الواح [تورات] را بينداخت و سر برادرش را [در دست] گرفت، در حاليكه به سوى خود كشيد. [هارون] گفت اى پسر مادرم، اين قوم مر

کاویانپور

وقتى كه موسى خشمگين و اندوهناك بسوى قوم خويش بازگشت، گفت: بعد از رفتن من جانشينان بدى براى من بوديد. آيا در فرمان پروردگارتان شتاب كرديد. سپس الواح را افكند و (موى) سر برادرش را گرفت و (با خشم) او را بسوى خود كشيد. هارون گفت: اى فرزند مادرم اين قوم مرا تحت فشار گذاشتند و نزديك بود كه مرا بقتل برسانند. بنا بر اين كارى مكن كه دشمنان بر من شماتت كنند و مرا با جماعت ستمكار قرار مده

انصاریان

و هنگامی که موسی [پس از آگاهی از آن پیش آمد خطرناک] خشمگین و بسیار اندوهناک به سوی قومش بازگشت، گفت: پس از من بد جانشینانی برایم بودید، آیا [با پرستش گوساله] بر فرمان پروردگارتان [که در تورات آمده] پیشی گرفتید [و صبر نکردید تا من بیایم و فرمان خدا را به شما ابلاغ کنم؟] و الواح را افکند و سر برادرش را گرفت [وبا خشم] او را به سوی خود می کشید. [هارون] گفت: ای فرزند مادرم! این گروه مرا ناتوان وزبون شمردند، و نزدیک بود مرا به قتل برسانند، پس مرا با مؤاخذه کردنم دشمنْ شاد مکن، و [هم طراز] باگروه ستمکاران قرار مده.

سراج

و هنگامى كه برگشت موسى (از كوه طور) بسوى گروه خود در حاليكه خشمگين و اسفناك بود گفت بدنيا بت كرديد از من از پس (مفارقت) من آيا پيشى گرفتيد بر فرمان پروردگارتان و افكند آن صفحه‏ها را و گرفت موسى سر برادر خود را مى‏كشيد موسى سرش بسوى خود هارون گفت اى پسر مادرم البته قوم بنى اسرائيل مرا بيچاره ديدند و نزديك بود كه بكشندم پس شادمان مگردان بمن دشمنان و قرار مده مرا (در اظهار خشم) با گروه ستمكاران

فولادوند

و چون موسى، خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد! آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد؟ و الواح را افكند و [موى‏] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد. [هارون ] گفت: « اى فرزند مادرم، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند؛ پس مرا دشمن‏شاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده.

پورجوادی

و چون موسى خشمگين و اندوهناك نزد قومش بازگشت، گفت: «در غياب من جانشينان بدى برايم بوديد، چرا در امر پروردگارتان شتاب كرديد؟» سپس الواح را انداخت و سر برادرش را گرفت و به سوى خود كشيد و او گفت: «پسر مادرم. اين قوم مرا در تنگنا قرار دادند و نزديك بود مرا بكشند. كارى نكن كه دشمنان شماتتم كنند و مرا با گروه ستمكاران وانگذار.»

حلبی

و چون موسى به سوى قوم خود- خشمگين و اندوهناك بازگشت، گفت: پس از من، بدكارى كرديد. چه زود از فرمان پروردگار خويش بيرون رفتيد. و الواح را بيفگند و [موى‏] سر برادرش را بگرفت و او را به سوى خود كشيد. [هارون‏] گفت: اى پسر مادر من، بى‏گمان اين قوم مرا ناتوان ديدند و نزديك بود مرا بكشند پس دشمن مرا شاد مكن و مرا از گروه ستمكاران قرار مده.

اشرفی

و چون بازگشت موسى بسوى قومش خشمگين اندوهناك گفت بدا از جانشينى كه كرديد مرا بعد از من آيا پيشى گرفتيد امر پروردگارتان را و افكند لوح‏ها را و گرفت سر برادرش را كه ميكشيد بخود گفت هارون اى پسر مادرم بدرستيكه قوم ضعيف شمردند مرا و نزديك بود كه بكشند مرا پس شاد مگردان بمن دشمنان را و قرار مده مرا با گروه ستمكاران

خوشابر مسعود انصاري

و چون موسى خشمناك و اندوهگين به سوى قومش باز آمد، گفت: پس از من برايم چه جانشين بدى بوديد. آيا [با پرستش گوساله‏] از حكم پروردگارتان پيشى گرفتيد. و لوحها را [بر زمين‏] انداخت و [موى‏] سر برادرش را در حالى كه آن را به سوى خويش مى‏كشيد، گرفت. [هارون‏] گفت: اى پسر مادر من، به راستى اين قوم مرا ناتوان شمردند و نزديك بودند كه مرا بكشند، پس با [خوار داشتن‏] من دشمنان [من و تو] شاد مكن. و مرا با گروه ستمكاران قرار مده

مکارم

و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا درمورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!»

مجتبوی

و چون موسى با خشم و اندوه به قوم خود باز گشت، گفت: مرا پس از رفتنم بد جانشينى كرديد آيا از فرمان پروردگارتان شتاب كرديد؟- چرا به پرستش گوساله پيشى گرفتيد و صبر نكرديد تا باز آيم و فرمان پروردگار را برسانم؟- و لوحها را بيفكند و سر برادر خود را گرفته به سوى خويش مى‏كشيد. [برادرش‏] گفت: پسر مادرم؟ اين قوم مرا بيچاره و ناتوان شمردند و نزديك بود مرا بكشند. پس دشمنان را به سبب [سرزنش‏] من شادمان مگردان و مرا با گروه ستمكاران در شمار ميار.

مصباح زاده

و چون بازگشت موسى بسوى قومش خشمگين اندوهناك گفت بدا از جانشينى كه كرديد مرا بعد از من آيا پيشى گرفتيد امر پروردگارتان را و افكند لوح‏ها را و گرفت سر برادرش را كه ميكشيد بخود گفت هارون اى پسر مادرم بدرستى كه قوم ضعيف شمردند مرا و نزديك بود كه بكشند مرا پس شاد مگردان بمن دشمنان را و قرار مده مرا با گروه ستمكاران

معزی

و هنگاميكه برگشت موسى بسوى قوم خود خشمگين اسفناك گفت چه زشت است آنچه جانشينم ساختيد (بجاى آورديد) پس از من آيا شتاب گرفتيد امر پروردگار خود را و افكند الواح را و بگرفت سر برادر خويش را مى كشيدش بسوى خود گفت اى فرزند مادر همانا قومم ناتوانم گرفتند و نزديك شد بكشندم پس شادكام نگردان به من دشمنان را و نگردانم با گروه ستمكاران

قمشه ای

و چون موسی به حال خشم و تأسف به سوی قوم خود بازگشت، به آنان گفت: شما پس از من بسیار بد حفظ الغیب من کردید!آیا در امر خدای خود عجله کردید!و الواح را به زمین انداخت و (از فرط غضب) سر برادرش (هارون) را گرفته به سوی خود می‌کشید، هارون گفت: ای فرزند مادرم، این قوم مرا خوار و زبون داشتند تا آنجا که نزدیک بود مرا به قتل رسانند، پس تو دشمنان را بر من شاد مگردان و مرا در عداد مردم ستمکار مشمار.

رشاد خليفه

هنگامي که موسي نزد قوم خود بازگشت، خشمگين و مأيوس شد، و گفت: عجب عمل وحشتناکي در غياب من انجام داد ايد! آيا نمي توانستيد براي فرمان هاي پروردگارتان صبرکنيد؟ او لوحه ها را بر زمين انداخت و سر برادرش را گرفت و به سوي خود کشيد. (هارون) گفت: اي پسر مادر من، مردم از ضعف من سوء استفاده کردند و نزديک بود مرا بکشند. نگذار دشمنانم شاد شوند و مرا در شمار مردم ستمکار محسوب مدار.

Literal

And when Moses returned to his nation angry sorrowfully/angrily, he said: «How bad you succeeded/followed me from after me, did you hurry/hasten/rush your Lord’s order/command?» And he threw the tablets/sheets , and he took with his brother’s head/top pulling/dragging him to him, he said: «Son (of my) mother, that the nation weakened me, and they were about to/almost (to) kill me, so do not make the enemies rejoice at my misfortune, and do not make me with the nation the unjust/oppressive.»

Al-Hilali Khan

And when Moosa (Moses) returned to his people, angry and grieved, he said: «What an evil thing is that which you have done (i.e. worshipping the calf) during my absence. Did you hasten and go ahead as regards the matter of your Lord (you left His worship)?» And he threw down the Tablets and seized his brother by (the hair of) his head and dragged him towards him. Haroon (Aaron) said: «O son of my mother! Indeed the people judged me weak and were about to kill me, so make not the enemies rejoice

Arthur John Arberry

And when Moses returned to his people, angry and sorrowful, he said, ‹Evilly have you done in my place, after me; what, have you outstripped your Lord’s commandment?› And he cast down the Tablets, and laid hold of his brother’s head, dragging him to him. He said, ‹Son of my mother, surely the people have abased me, and well nigh slain me. Make not my enemies to gloat over me, and put me not among the people of the evildoers.

Asad

And when Moses returned to his people, full of wrath and sorrow, he exclaimed: «Vile is the course which you have followed in my absence! Have you forsaken your Sustainer’s commandment?» And he threw down the tablets [of the Law], and seized his brother’s head, dragging him towards himself. Cried Aaron: «O my mother’s son! Behold, the people brought me low and almost slew me: so let not mine enemies rejoice at my affliction, and count me not among the evildoing folk!»

Dr. Salomo Keyzer

En toen Mozes tot zijn volk terugkeerde, vol van toorn en verontwaardiging, zeide hij: Gij hebt een snoode daad na mijn vertrek bedreven. Hebt gij het bevel van uwen Heer verhaast? Hij nam de tafelen en greep zijn broeder bij het hoofdhaar en haalde hem onder zich. En Aron zeide tot hem: Zoon mijner moeder, waarlijk het volk heeft mij overheerd, en het had slechts weinig gescheeld of zij hadden mij gedood: laat mijne vijanden zich dus niet over mij verblijden, noch plaats mij onder de boozen.

Free Minds

And when Moses returned to his people, angry and grieved, he said: "Miserable is what you have done after I was gone; do you wish to hasten the action of your Lord?" And he cast down the tablets, and took his brother by his head dragging him towards him. He said: "Son of my mother, the people overpowered me and nearly killed me, so do not make the enemies rejoice over me, and do not make me with the wicked people."

Hamza Roberto Piccardo

Quando Mosè, adirato e contrito, ritornò presso il suo popolo, disse: «Che infamità avete commesso in mia assenza! Volevate affrettare il decreto del vostro Signore?». Scagliò [in terra] le tavole e afferrò per la testa suo fratello e lo trasse a sé: «O figlio di mia madre – disse quello – il popolo ha preso il sopravvento su di me e c’è mancato poco che mi uccidessero. Non permettere che i nemici si rallegrino [della mia sorte] e non annoverarmi tra gli ingiusti».

Hilali Khan

And when Moosa (Moses) returned to his people, angry and grieved, he said: "What an evil thing is that which you have done (i.e. worshipping the calf) during my absence. Did you hasten and go ahead as regards the matter of your Lord (you left His worship)?" And he threw down the Tablets and seized his brother by (the hair of) his head and dragged him towards him. Haroon (Aaron) said: "O son of my mother! Indeed the people judged me weak and were about to kill me, so make not the enemies rejoice over me, nor put me amongst the people who are Zalimoon (wrong-doers)."

Kuliev E.

Когда Муса (Моисей) вернулся к своему народу, он разгневался и опечалился. Он сказал: «Скверно то, что вы совершили в мое отсутствие. Неужели вы хотели опередить повеление вашего Господа?» Он бросил скрижали, схватил своего брата за голову и потянул его к себе. Тот сказал: «О сын моей матери! Воистину, люди сочли меня слабым и готовы были убить меня. Не давай врагам повода злорадствовать и не причисляй меня к несправедливым людям».

M.-N.O. Osmanov

Когда Муса вернулся к своему народу во гневе и огорчении, он сказал: «Мерзко то, чему вы следовали в мое отсутствие. Неужели вы можете предвосхитить волю Господа своего?» Затем он бросил скрижали, схватил своего брата [Харуна] за волосы и потянул его к себе. [Харун] воскликнул: «О сын моей матери! Воистину, люди (т.е. сыны Исраила) ни вочто не ставили меня и чуть было не убили. Не давай врагам повода злодействовать и не причисляй меня к неправедным людям».

Mohammad Habib Shakir

And when Musa returned to his people, wrathful (and) in violent grief, he said: Evil is it that you have done after me; did you turn away from the bidding of your Lord? And he threw down the tablets and seized his brother by the head, dragging him towards him. He said: Son of my mother! surely the people reckoned me weak and had well-nigh slain me, therefore make not the enemies to rejoice over me and count me not among the unjust people.

Mohammed Marmaduke William Pickthall

And when Moses returned unto his people, angry and grieved, he said: Evil is that (course) which ye took after I had left you. Would ye hasten on the judgment of your Lord? And he cast down the tablets, and he seized his brother by the head, dragging him toward him. He said: Son of my mother! Lo! the folk did judge me weak and almost killed me. Oh, make not mine enemies to triumph over me and place me not among the evil-doers.

Palmer

And when Moses returned unto his people angry and grieved, he said, ‹Evil is it that ye have done after me! Would ye hasten on the bidding of your Lord?› and he threw down the tablets and took his brother by the head to drag him towards him, but he said, ‹O son of my mother! verily, the people weakened me and well-nigh killed me; make not then mine enemies glad about me, and put me not with the unjust people.›

Prof. Yasar Nuri Ozturk

Mûsa, kızgın ve üzgün bir halde kavmine döndüğünde şöyle dedi: «Benden sonra arkamdan ne kötü şeyler yaptınız! Rabbinizin emrini bekleyemediniz mi?» Levhaları yere attı, kardeşinin başını tuttu, kendisine doğru çekiyordu. Kardeşi dedi ki: «Ey annem oğlu! Bu topluluk beni horlayıp hırpaladı. Nerdeyse canımı alıyorlardı. Bir de sen düşmanları bana güldürme. Beni şu zalim toplulukla bir tutma.»

Qaribullah

And when Moses returned to his nation, angry and sorrowful, he said: ‹Evil is what you have done in my absence! Would you hasten the retribution of your Lord? ‹ He threw down the Tablets, and seizing his brother by the head, dragged him towards him. ‹Son of my mother, ‹ said (Aaron), ‹the nation weakened me, and almost killed me. Do not let my enemies rejoice over me; do not number me among the harmdoers.›

QXP

Moses returned to his people and was upset and grieved. He said, «You have chosen a terrible thing after me. Do you wish your Lord’s Law of Requital to smite you soon (20:86)? He placed the tablets of the Commands among them and questioned his brother, Aaron, very strictly. Aaron explained, «O Son of my mother! These people treated me harshly and took my patience as weakness, and almost killed me. Let not my opponents rejoice, and count me not among the wrongdoers.» (Seizing the beard and head is indicative of interrogating harshly. Aaron had been extra patient with their idolatry to avoid division among them (20:94). Aaron, the Prophet of God, preferred SHIRK over Sectarianism. This is how reprehensible sectarianism and division in religion is).

Reshad Khalifa

When Moses returned to his people, angry and disappointed, he said, «What a terrible thing you have done in my absence! Could you not wait for the commandments of your Lord?» He threw down the tablets, and took hold of his brother’s head, pulling him towards himself. (Aaron) said, «Son of my mother, the people took advantage of my weakness, and almost killed me. Let not my enemies rejoice, and do not count me with the transgressing people.»

Rodwell

And when Moses returned to his people, wrathful, angered, he said, «Evil is it that ye have done next upon my departure. Would ye hasten on the judgments of your Lord?» And he threw down the tables, and seized his brother by the head and dragged him unto him. Said he, «Son of my mother! the people thought me weak, and had well nigh slain me. Make not mine enemies to rejoice over me, and place me not among the wrong doers.»

Sale

And when Moses returned unto his people, full of wrath and indignation, he said, an evil thing is it that ye have committed after my departure; have ye hastened the command of your Lord? And he threw down the tables, and took his brother by the hair of the head, and dragged him unto him. And Aaron said unto him, son of my mother, verily the people prevailed against me, and it wanted little but they had slain me: Make not my enemies therefore to rejoice over me, neither place me with the wicked p

Sher Ali

And when Moses returned to his people, indignant and grieved, he said, `Evil is that which you did in my place in my absence. Did you hasten to devise a way for yourselves without waiting for the command of your Lord ?› And he put down the tablet and seized his brother by the head, dragging him towards himself. Aaron said, `Son of my mother, the people indeed deemed me weak, and were about to kill me. Therefore make not the enemies rejoice over my misfortune and place me not with the unjust peop

Unknown German

Als Moses zu seinem Volke zurückkehrte, zornig und bekümmert, da sprach er: «Schlimm ist, was ihr in meiner Abwesenheit an meiner Stelle verübtet. Wolltet ihr den Befehl eures Herrn beschleunigen?» Und er warf die Tafeln hin und packte seinen Bruder beim Kopf, ihn zu sich zerrend. Er (Aaron) sprach: «Sohn meiner Mutter, siehe, das Volk hielt mich für schwach, und fast hätten sie mich getötet. Drum lasse nicht die Feinde über mich frohlocken und schlage mich nicht zum Volk der Ungerechten.»

V. Porokhova

Когда же Муса к своему народу возвратился, ■ Разгневанный и огорченный, ■ Он сказал: ■ «Преступно то, что совершили вы ■ Вслед за моим уходом. ■ Ужель спешите на себя навлечь ■ Суд вашего Владыки?» ■ И (в гневе) бросил он скрижали ■ И брата своего за голову схватил ■ И потащил (за волосы) к себе. ■ Но (брат) сказал: «Сын матери моей! ■ Народ мой перемог меня, едва не погубив. ■ Ты посрамлением меня врагов моих не радуй, ■ Не ставь меня среди неверцев беззаконных».

Yakub Ibn Nugman

Муса кауме янына ачу вә кайгы белән кайткач әйтте: «Мин киткәч нинди кабахәт эш эшләгәнсез! Раббыгызның эшендә ашыктыгызмы? Аллаһ вәгъдә кылган кырык көнне көтәргә күпсендегезме?» Вә ачуыннан кулындагы Тәүрат такталарын ташлады һәм кардәше Һарун г-мнең сакалыннан тотып үзенә тартты. Һарун әйтте: «Ий анам улы кардәшем! Тәхкыйк бу каум мине зәгыйфькә санады һәм бозау ясауларыннан тыйганым өчен мине үтерә башладылар, минем өчен дошманнарны шатландырма вә мине залим каумнәр җөмләсеннән санама!»

جالندہری

اور جب موسیٰ اپنی قوم میں نہایت غصے اور افسوس کی حالت میں واپس آئے۔ تو کہنے لگے کہ تم نے میرے بعد بہت ہی بداطواری کی۔ کیا تم نے اپنے پروردگار کا حکم (یعنی میرا اپنے پاس آنا) جلد چاہا (یہ کہا) اور (شدت غضب سے تورات کی) تختیاں ڈال دیں اور اپنے بھائی کے سر (کے بالوں) کو پکڑ کر اپنی طرف کھینچنے لگے۔ انہوں نے کہا کہ بھائی جان لوگ تو مجھے کمزور سمجھتے تھے اور قریب تھا کہ قتل کردیں۔ تو ایسا کام نہ کیجیے کہ دشمن مجھ پر ہنسیں اور مجھے ظالم لوگوں میں مت ملایئے

طاہرالقادری

اور جب موسٰی (علیہ السلام) اپنی قوم کی طرف نہایت غم و غصہ سے بھرے ہوئے پلٹے تو کہنے لگے کہ تم نے میرے (جانے کے) بعد میرے پیچھے بہت ہی برا کام کیا ہے، کیا تم نے اپنے رب کے حکم پر جلد بازی کی؟ اور (موسٰی علیہ السلام نے تورات کی) تختیاں نیچے رکھ دیں اور اپنے بھائی کے سر کو پکڑ کر اپنی طرف کھینچا (تو) ہارون (علیہ السلام) نے کہا: اے میری ماں کے بیٹے! بیشک اس قوم نے مجھے کمزور سمجھا اور قریب تھا کہ (میرے منع کرنے پر) مجھے قتل کر ڈالیں، سو آپ دشمنوں کو مجھ پر ہنسنے کا موقع نہ دیں اور مجھے ان ظالم لوگوں (کے زمرے) میں شامل نہ کریں،

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.