بایگانی برچسب‌ها: احادیث-از-امالی

فرشته ای از جنس عنبر و کافور با پلک هایی مانند پر کرکس و محمد بن عبدالله

عبدالرحمن صفار گوید: حدیث کرد ما را محمد پسر عیسی دامغانی و گفت: حدیث کرد ما را یحیی پسر مغیره و گفت: حدیث کرد ما را جریر از اعمش از عطیه از ابی سعید خدری که گفت: رسول خدا فرمود: شبی که مرا به معراج بردند، جبرئیل دستم را گرفت و به بهشت برد و به یکی از مسندهای بهشت رسانید و دانه ای به من داد که وقتی آن را دو نیمه کردم، حوریه ای از آن بیرون آمد که پلک چشمهایش مانند پرهای قسمت جلوی کرکس بود! او به من گفت: درود بر تو ای محمد! ای رسول خدا و ای محمد! گفتم: خدای مهربانت باشد! کیستی؟ گفت: منم راضیه و مرضیه، خدای جبار مرا از سه جنس آفریده است؛ قسمت پایین تنم از مشک است و بالایم از کافور و میانه ام از عنبر، و با آب حیات خمیر شدم و حضرت جلیل فرمود: باش و من شدم و آفریده گشتم بر پسر عمو و وصی و وزیر تو؛ علی بن ابیطالب. امالی شیخ صدوق، برگ 291

گفتگوی محمد با شماری از یهودیان

ابی الحسن علی، پسر حسین برقی از عهدالله پسر جبله از معاویه پسر عمار از حسن پسر عبدالله از پدرش از جدش حسن پسر علی ابن ابیطالب نقل کرد که گفت: چند نفر از اهالی دین یهود به خدمت رسول خدا آمده و گفتند: ای محمد! آیا توئی کسی که معتقدی فرستاده ی خدا هستی و همانی که به او وحی میشود، همانگونه که بر موسی پسر عمران وحی میشد؟ پس پیامبر لحظاتی ساکت شد و فرمود: آری! من سید اولاد آدم هستم، ولی فخری نیست. من خاتمه بخش پیامبران هستم و امام متقیان و رسول پروردگار عالمیان. گفتند: پس بسوی چه کسان، عربی عجم یا به سوی ما یهود؟ پس خدا این آیه را فرستاد: بگو ای محمد! من رسول خدا هستم به شما همه. دانای آنها گفت: ای محمد! من از تو ده کلمه ای می پرسم که خداوند هنگام مناجات در بقعه ی مبارک به موسی پسر عمران عطا کرد و آن ها را جز پیغمبر مرسل و فرشته ای مقرب کسی نمی داند. پیغمبر گفت: بپرس از من. گفت: خبرم ده از کلماتی که خدا برای ابراهیم برگزید، زمانی که خانه ی کعبه را به اتمام برد و گفت: آن «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» بود. گفت: چرا ابراهیم خانه ی کعبه را چهارگوشه ساخت؟ گفت: بخاطر همین چهار کلمه. پرسید: چرا نام آن را کعبه گذاشتند؟ جواب داد: چون در وسط دنیا قرار داشت. پرسید: خبرم ده از تفسیر کلمه ی «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» گفت: خدای دانست که بنی آدم به خداوند دروغ خواهند بست، پس فرمود: سبحان الله، برای بیزاری از آنچه می گویند و اما گفتار او «الحمدلله» برای آن است که می داند بندگان، شکر نعمت های او را ادا نتوانستند کرد، پس خود را ستود، پیش از آنکه او را بستایند و آن اول کلام است و اگر نباشد خداوند به کسی نعمتی نمی دهد. اما گفته اش «لا اله الا الله» یگانه پرستی است و خداوند هیچ عملی را نمی پذیرد، مگر به واسطه ی آن که کلمه ی تقوای اوست و خداوند موازین روز قیامت را با آن سنگین خواهد کرد. و اما گفته اش «الله اکبر» بهترین کلمات است و محبوب ترین آنها نزد خداوند، چیزی بزرگتر از من نیست، نماز جز با آن آغاز نمی شود، بخاطر مقامی که نزد خداوند دارد و آن نام اکرم اوست. یهودی گفت: ای محمد! به تحقیق که راست گفتی، پس پاداش گوینده ی آنها چیست؟ گفت: زمانی که بنده بگوید «سبحان الله» هر چیزی که زیر عرش است، همراه با او تسبیح می گوید و به گوینده ی آن ده برابر عطا می شود. و زمانی که بگوید «الحمدلله» خداوند نعمت دنیا را با نعمت آخرت می پیوندد و به او عطا کند و آن کلمه ای است که بهشتیان هنگام ورود به بهشت خواهند گفت و هر کلامی که در دنیا داشتند منقطع خواهد شد جز الحمدلله، این است معنای گفتار خداوند: دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمین. و اما گفته اش «لا اله الا الله» پاداشش بهشت است و این است معنای قول خداوند: آیا پاداش احسان جز احسان است؟ می فرماید: آیا پاداش «لا اله الا الله» جز بهشت خواهد بود؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! جواب یکی از مسائلم را دادی، آیا اجازه می دهی دومی را هم بپرسم؟ گفت: از هر چه خواهی بپرس. پس جبرئیل در سمت راستش بود و میکائیل در سمت چپش و جواب را به او تلقین می کردند. یهودی گفت: چرا تو را «محمد» نامیده اند و «احمد» و «ابوالقاسم» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی»؟ گفت: پس محمد برای آنکه در زمین ستوده هستم، احمد برای آنکه در آسمان ستوده می باشم و ابوالقاسم برای آنکه خداوند در روز قیامت دوزخ را تقسیم خواهد کرد و هر کس از اولین و آخرین کافر که به من باشد، در جهنم خواهد بود و بهشت را نیز تقسیم خواهد کرد و هر کس که به نبوت من اقرار آورد در بهشت خواهد بود، داعی پس برای آنکه مردم را به دین پروردگارم دعوت می کنم، نذیر پس برای آنکه هر کس را که ما را عصیان کند او را با دوزخ می ترسانم و بشیر برای آنکه هر که پیروی ام کند، به بهشت مژده اش می دهم. گفت: ای محمد! راست گفتی، پس به من خبر بده که چرا خداوند پنج نماز در پنج وقت شبانه روز برای امت تو واجب کرده است؟ گفت: وقتی آفتاب به زوال رسد، حلقه ای در آن درمی آید و زوال خورشید را اعلام میدارد، و هر چیزی که زیر عرش است، برای ذات پروردگار من تسبیح میگوید و آن ساعتی است که در آن پروردگارم برای رحمت بر من می فرستد. پس خداوند بر من و امتم در آن نماز را فرض کرد و فرمود: نماز به پا دار از زوال آفتاب تا سرخای اول شب و آن ساعتی است که در آن روز قیامت جهنم را خواهند آورد، مومنی نخواهد بود که در این ساعت توفیق یابد، ساجد یا راکع در نماز باشد، جزآان که خدا بدن او را بر آتش حرام خواهد کرد، نماز عصر ساعتی است که آدم از میوه ی درخت خورد و میوه او را از بهشت بیرون کرد و به ذریه ی او دستور داد تا روز قیامت این نماز را برخوانند و آن را برای امت من نیز اختیار کرد و آن محبوب ترین نمازهاست در نزد خداوند و به من سفارش کرد آن را از میان نمازها حفظ کنم. اما نماز مغرب؛ در ساعتی است که خداوند توبه ی آدم را پذیرفت و فاصله ی خوردن آدم از درخت تا قبول شدن توبه اش سیصد سال از ایام دنیا بود و نسبت به آخرت، روزی چون هزار سال است و همان فاصله ی مغرب است تا عشا، پس آدم سه رکعت نماز خواند، رکعتی برای گناهش، رکعتی برای گناه حوا و رکعتی هم برای توبه اش و خدا این سه رکعت را نیز بر امت من فرض کرد و آن ساعتی است که دعا در آن مستجاب است و پروردگارم به من وعده داده است هر کس که در آن دعا کند اجابت نماید. این است نمازهایی که پروردگارم به من فرمان آنها را داده و فرموده است منزه است خداوند هنگامی که بام
داد کنید و زمان پسین شما، نماز عشا برای آن است که قبر تاریک خواهد بود و قیامت تاریکی خواهد داشت و خداوند من و امتم را به این نماز فرمان داد تا در این وقت قبرشان روشن گردد و در صراط نوری به آنها عطا شود و هر گامی که برای نماز عشا بردارند، خداوند تن های آنها را بر آتش حرام کند و این نمازی است که خدا برای رسولان پیش از من نیز مقرر کرده بود. اما نماز فجر برای این است که آفتاب بر روی دو شاخ شیطان طلوع میکند و خداوند به من دستور داده پیش از طلوع آفتاب آن را بخوانم و پیش از آنکه کافران برای آن –شیطان- سجده برند امت من بر خدا سجده کنند و شتاب در آن بسی پیش خداوند محبوب است و آن نمازی است که فرشتگان شب و روز بر آن شاهدند. گفت: راست گفتی، ای محمد! پس به من بگو که چرا در نماز چهار موضع تن که نظیف ترین بدن است، باید شسته گردد؟ فرمود: چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او به نزدیک درخت رفت و به آن نگاه کرد تا آبرویش ریخته شد. پس برخاست و اولین کسی بود که به طرف گناه گام برداشت و به سوی سیب دست دراز کرد و آن را چید و از آن خورد و زیور و لباس از تنش پرید و دست بر فرق سر نهاد و گریه کرد و چون خداوند توبه اش را قبول کرد، شستن این چهار عضو را بر نژاد او واجب کرد و به او دستور داد، رویشان را بشویند چون به درخت نگاه کرده بود، و دو بازویشان را بشویند تا مرفق از آن رو که آن را به طرف درخت دراز کرده بود، و سر را مسح کنند تا دست پشیمانی بر آن نهاده شود و پاها را مسح کنند که با آن به سوی گناه رفتند و بر امت من آب در دهان گردانیدن را سنت کرد تا دل شان از حرامها پاک شود و آب در بینی نمودن را نیز سنت ساخت، تا بوی بد جهنم بر آنها حرام گردد. یهودی گفت: ای محمد! راست گفتی. پس پاداش عمل کننده به آنها چیست؟ گفت: اولین بار که به آب دست زنند، شیطان از آنها دور گردد و چون آب را در دهان بگردانند، خدا دل و زبان را به حکمت خود نورانی کند و چون در بینی فرو برند، خداوند از آتش امانشان میدهد و بوی بهشتش را روزی آنها میکند و چون رویش را بشوید؛ خداوند سفید رویش میکند در روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه خواهد بود. و زمانی که دو دست خود را بشوید، خداوند بندهای آتشین را بر او حرام میکند و چون سرش را مسح کند خداوند گناهانش را می برد و چون بر دو پایش دست بکشد خداوند بر صراط عبورش میدهد، در روزی که قدمها بر آن خواهد لغزید. گفت: ای محمد! راست گفتی. پس از پنجمین خبرم ده که برای چه غسل جنابت را لازم کرد و از بول و غایط واجب نکرد؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، در همه رگها و مو و تنش روان شد و چون با زن خود جماع نمود از هر رگ و موئی آب در آمد و خداوند بر نسل او واجب کرد، تا روز قیامت غسل از جنابت کنند، ولی بول زایده ی نوشیدنی های انسان است و غائط زیاده ی خوراک او، و در آنها تنها همان وضو واجب است. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! خبرم ده از جزا کسی که بر جنابت حلال، غسل کند. فرمود: مومن وقتی با زنش جماع میکند، هفتاد هزار فرشته پر می گشایند و رحمت فرو می ریزند و زمانی که غسل میکند خداوند از هر قطره ی آن در بهشت خانه ای میسازد و آن رازی است میان خدا و خلق او. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی. پس به من خبر بده از مسئله ی ششم: در تورات نوشته است که خداوند به بنی اسرائیل پنج دستور داد که در آنها از موسی پیروی کنند پس از او، آنها چه بود؟ فرمود: سوگند به خداوند بخور که اگر آنها را برایت بگویم به نبوت من اعتراف خواهی کرد؟ گفت: آری! ای محمد! فرمود: در تورات نوشته است: محمد فرستاده ی خداست و به عبری «طاب» ضبط شده است و پس از آن، آن را نزد خود در تورات و انجیل مکتوب دریابند: مژده بده به رسولی پس از خود، به نام احمد. پس در سطر دوم، نام وصی او علی پسر ابیطالب و در سوم و چهارم، دو سبط او حسن و حسین و در سطر پنجم مادر آنها فاطمه بانوی زنان جهانیان است. در تورات نام وصی من «الیا» و نام دو سبط من «شبر» و «شبیر» است و این دو نور فاطمه اند. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد. پس خبرم ده از فضل اهل بیت. فرمود: من بر تمام انبیا دارای برتری هستم، هر پیغامبری تنها بر قوم خود دعا کرد ولی من دعای خود را بر امتم پس انداختم تا در قیامت از آنها شفاعت به عمل آورم و فضل اهل بیت و ذریه من بر دیگران، همچون فضل آب است که حیات هر چیزی به سبب آن است. پس دوستی اهل بیت و نسل من، کمال دین است و این آیه را خواند: امروز دين را بر شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را دين برشما پسنديدم –تا آخر آیه- یهودی گفت: ای محمد، راست گفتی. از هفتم خبرم ده که مردان بر زنان برتری دارند؟ فرمود: و چون آسمان بر زمین و آب بر زمین برتری دارد و به سبب آب زمین زنده است، به واسطه ی مردان زنان زنده اند. اگر مردان نبودند زنان خلق نمی شدند طبق گفته ی خداوند: مردها سرپرست زنها باشند، برای آنکه خدا برخی را بر دیگری برتری داده است. یهودی گفت: این برای چه؟ فرمود: خدا آدم را از گل آفرید و از زیاده ی آن حوا خلق شد. اول کسیکه پیرو زن شد آدم بود و خداوند او را از بهشت بیرون کرد، اما برتری مردان بر زنان در دنیا پس روشن است. مگر نمی بینی که زن ها حیض شوند و به خاطر پلیدی از عبادت باز می مانند، ولی مردها حیض ندارند؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس به من بگو: چرا خداوند روزه ی سی روزه را بر امت تو واجب کرد و در امت های دیگر، بیشتر واجب بود؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، پس آن، سی روز در شکم او ماند و خداوند بر نژاد او سی روز گرسنگی و تشنگی واجب کرد و آنچه در شب میخورند از فضل خداوند است بر آنها، همین روزه ب
آدم نیز فرض بود و بر امت من نیز فرض شده است. سپس این آیه را خواند: بر شما نوشته شد روزه، چنان چه نوشته شد بر کسانی که پیش از شما بودند؛ شاید تقوا پیشه کنید روزهایی شمارده شده را. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی، پس پاداش کسی که روزه بگیرد چیست؟ فرمود: مومنی نباشد که ماه رمضان را برای خاطر خدا روزه بگیرد، جز آنکه خداوند هفت خصلت بر او واجب میکند: حرامهای بدنش زایل شود، به رحمت خداوندی نزدیک شود، گناه پدرم آدم را کفاره دهد، سکرات مرگ برای او آسان گردد، از گرسنگی و تشنگی قیامت امان باشد، برائت از آتش دهد و از میوه های بهشت بر او خورانده شود. گفت: راست گفتی، ای محمد! از نهم خبرم ده که چرا خداوند پس از عصرها وقوف در عرفات را دستور داده است؟ گفت: عصر ساعتی است که آدم گناه کرد و خدا را عصیان نمود و خداوند وقوف و زاری و درخواست در بهترین جا را بر امت من فرض کرد و برای آنها ضامن بهشت گردید، اما ساعتی که مردم از عرفات بر میگردند همان ساعتی است که خداوند کلماتش را بر آدم تلقین کرد و توبه ی او را پذیرا شد، اوست توبه پذیرنده و بس مهربان. پس پیغمبر فرمود: سوگند به کسی که به راستی مرا «بشیر» و «نذیر» فرو فرستاده است، برای خداوند در آسمان دری است که آن را «باب الرحمة» «باب التوبه» «باب الحاجات» «باب التفضل» «باب الاحسان» «باب الجود» «باب الکرم» و «باب العفو» نامند و هر کس در این وقت؛ در عرفات آید، مستحق این ابواب گردد و خداوند صدهزار فرشته دارد و با هر کدام از آنها صد و بیست هزار فرشته ی دیگر و برای خداوند، بر اهل عرفات رحمت فرود می آورند و زمانی که بر میگردند، خداوند ملائکه ی خود را شاهد میگیرد که اهل عرفات از دوزخ برکنار خواهند بود و بهشت بر آنها واجب است و منادی حق فریاد بر می آورد: آمرزیده برگردید؛ مرا خشنود کردید و از شما خشنودم! یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس مرا از دهم خبرم ده، از هفت خصلتی که خداوند در میان انبیا تنها به تو داده است و در میان امتها نیز تنها به امت تو؟ فرمود: خداوند به من «فاتحة الکتاب» «اذان» «جماعت در مسجد» و روز «جمعه» و «جهر» در سه نماز داده است و به امت من برای دردها و سفرهایشان رخصت داده و نماز بر «میت» و «شفاعت» برای دارندگان کبائر از امتم. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی! پس ثواب کسی که فاتحة الکتاب را بخواند چیست؟ گفت: هر که فاتحة الکتاب بخواند، خداوند به تعداد هر آیه ای که از آسمان نازل شده است ثواب به او میدهد و اما اذان، به درستی موذنان امت من با انبیا و صدیقان و شهدا و صالحان محشور می شوند، صفوف امت من در نماز جماعت، مانند صفوف ملائکه در آسمان می باشد و یک رکعت نماز جماعت برابر با بیست و چهار رکعت است از هر نمازی که هر رکعت آن در نزد خدا، از عبادت چهل سال محبوب تر است. در روز قیامت که خداوند اولین و آخرین را برای حساب جمع خواهد کرد، مومنی نخواهد بود که به جماعت رفته باشد مگر اینکه خداوند هراسهای روز قیامت او را تخفیف خواهد داد و دستور بهشت برای او صادر خواهد کرد. بلند خواندن به آن اندازه که آوازش برود، پس از دوزخ دور میشود از صراط میگذرد و شاد خواهد بود تا وارد بهشت شود. ششم اینکه خداوند، هراس های روز قیامت را از امت من می کاهد، چنان چه در قرآن است، پس مومنی نخواهد بود که بر جنازه ای نماز خوانده باشد، مگر آنکه خداوند بهشت را برایش واجب می کند، مگر منافق یا عاق والدین، اما شفاعت من نسبت به اهل کبائر از امتم خواهد بود، جز آنان که مشرک شده، یا ظلم روا دارند. گفت: ای محمد! راست گفتی و من گواهی میدهم که معبودی جز خداوند نیست و تو بنده و رسول او هستی و خاتم انبیا و امام متقیان و فرستاده ی پروردگار عالمیان هستی، چون مسلمان شد، دفتر سفیدی در آورد که آنچه پیامبر گفته بود، در آن بود و گفت: ای رسول خدا! سوگند به خداوندی که تو را به درستی برانگیخته است، من آن را از الواحی که خدا برای موسی پسر عمران فرستاده بود نسخه برداشته ام و فضل تو را در تورات تا به آن حد خواندم که شک کردم و چهل سال، نام تو را از تورات پاک میکردم و باز برجایش میدیدم. در تورات خواندم این مسائل را کسی جز تو جواب نمیدهد و هر آنگاه که بر تو عرضه شوند، جبرئیل در سمت راستت و میکائیل در سمت چپت و وصی ات برابر تو قرار خواهند داشت. پیامبر گفت: راست گفتی. جبرئیل در سمت راست من بود و میکائیل در سمت چپم و وصیم علی بن ابیطالب در مقابلم، مرد یهودی به پیامبر ایمان آورد و اسلامش را نیکو داشت. امالی شیخ صدوق، برگ 297ـ309

مشکل جنسی فاطمه

محمد پسر زکریا گوید: حدیث کرد ما را عباس پسر بکار و گفت: حدیث کرد ما را عبدالله مثنی از عمویش عبدالله پسر انس پسر مالک از مادرش که گفت: فاطمه نه در حیض خونی دید و نه در نفاس خونی مشاهده کرد. امالی شیخ صدوق، برگ 289ـ291

خورشید پشت کوه بماند!

جعفر پسر عثمان، از سماعه پسر مهران نقل میکند که گفت: به ابی عبدالله در خصوص مغرب گفتم:بسیار میشود که ما نماز میخوانیم و می ترسیم که خورشید پشت کوه مانده باشد، یا کوه آن را از ما پوشانده باشد. پس گفت: بر تو واجب نیست که از کوه بالا بروی. امالی شیخ صدوق، برگ 133

کارهایی که محمد نمی بایستی انجام میداد!

غیاث پسر ابراهیم، از صادق جعفر بن محمد، از پدرش از پدرانش نقل میکند که رسول خدا فرمود: همانا خداوند-تبارک و تعالی-هفت صفت را برای من ناپسند داشت و من نیز آنها را بر اوصیای از فرزندانم و تابعین آنها برای بعد از خودم، ناپسند میدانم:مشغولیت در نماز، همخوابگی در روزه داری، منت گذاشتن پس از صدقه، با جنابت به مسجد گام گذاشتن، تجسس و سرک کشیدن در خانه های مردم، خنده در میان قبر ها(قبرستان) امالی شیخ صدوق، برگ 105

داستان مرگ پیامبر، از هری پاتر هم تخیلی تره

محمد پسر مسلم واسطی گفت: حدیث کرد ما را محمد پسر هارون که گفت: خبر داد ما را خالد حذاء از ابی قلابه از عبدالله پسر زید جرمی از ابن عباس که گفت: زمانی که رسول خدا بیمار شد گروهی از اصحاب در نزدش بودند. از میان آنها عمار پسر یاسر برخاست و به او گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد! کدام یک از ما تو را غسل دهیم، اگر پیشامدی شد؟

فرمود: همانا آن وظیفه ی علی پسر ابیطالب است. زیرا هر عضوی از اعضای مرا که حرکت دهد، فرشتگان برایش کمک می کنند. پدر و مادرم به فدایت باد! چه کسی بر شما نماز خواهد خواند؟ فرمود: فروگذار، ای خدای رحمتت کناد!

آنگاه به علی پسر ابیطالب گفت: زمانی که دیدی روحم از جسمم مفارقت کرد، مرا غسل بده و آن را خوب کن و در دو پارچه ام کفنم کن، یا در سفیدی مصری و بردی یمنی، کفن گران قیمت بر من مپوشان، مرا تا لب قبر حمل کنید و بر زمین بگذارید و اولین کسی که بر من رحمت خواهد فرستاد، خداوند –جل جلاله- از بالای عرش می باشد و آنگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل در صفوف فرشته ها که جز خداوند کسی تعداد آنها را نمی داند، برای من نماز خواهند گذارد. آنگاه پیرامونیان عرش و آنگاه اهل آسمان ها با ترتیب، آنگاه همه ی خاندان من و زنانشان به ترتیب قرابت اشاره ای کنند و سلام دهند و مرا با صدای ناله و شیون آزار ندهند.

آنگاه فرمود: ای بلال! تو مردمان را جمع کن و در این حال رسول خدا عمامه اش را بر سر بست و بر عصایش تکیه داد و بالای منبر رفت و سپاس خداوند را بجای آورد و او را ستایش نمود و آنگاه فرمود: ای گروه اصحاب من! من برای شما چگونه پیامبری بودم؟ آیا در میان شما جهاد نکردم؟ آیا دندان های رباعی ام نشکست؟ آیا پیشانی ام بر خاک سائیده نشد؟ آیا از چهره ام خون جاری نشد و ریشم را فراگرفت؟ آیا از نادانان قومم سختی و مشقت نکشیدم؟ آیا سنگ بر شکمم نبستم؟ گفتند: چرا ای فرستاده ی خداوند، به درستی که تو شکیبا بودی و از منکرها جلوگیری کرد، خداوند از ما بهترین پاداشت دهاد.

فرمود: خداوند به شما نیز پاداش دهد. آنگاه فرمود: پروردگار حکم نموده و سوگند خورده است که از ستم هیچ ستمکاری نخواهد گذشت، شمارا سوگند به خداوند هر کس از شما که مظلمه ای بر عهده ی محمد دارد برخیزد و مرا قصاص کند که قصاص او در دنیا از قصاصش در آخرت در برابر فرشته ها و پیامبران محبوب تر است. مردی به نام سوادة از صف آخر برخاست و گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! از سفر طائف برمیگشتی، من به پیشوا آمدم و تو بر ناقه عضباء سوار بودی و تازیانه ی مشوق در دستت بود؛ تازیانه را بلند کردی تا بر شتر بزنی و به شکم من اصابت کرد و نمی دانم عمد بود یا خطا؟ فرمود: به خدا پناه میبرم از اینکه عمد باشد.

آنگاه فرمود: ای بلال! برخیز و به خانه ی فاطمه برو و تازیانه ی مشوق را بیاور. بلال در حالی که میرفت، در کوچه های مدینه فریاد میزد: ای مردم! کسی هست که هر قصاصی بر عهده دارد، پیش از قیامت بپردازد؟ این محمد است که قصاصش را پیش از قیامت می پردازد. پس در خانه ی فاطمه را زد، در حالی که میگفت: یا فاطمه! برخیز، مگر نمی دانی که پدرت تازیانه ی مشوق را می خواهد؟

فاطمه گفت: پدرم با تازیانه ی مشوق چه کار دارد؟ امروز؛ روز تازیانه نیست. بلال گفت: ای فاطمه! آیا نمی دانی که پدرت بر منبر آمده و با اهل دین و دنیا وداع می کند؟ فاطمه فریاد زد و گفت: وای از غمت ای پدرم، پس از تو چه کسی سرپرست فقرا و مساکین و ابن سبیل خواهد بود، ای محبوب خداوند و محبوب دلها؟ آنگاه تازیانه را به بلال داد و و او آن را به رسول خدا داد و او فرمود: پیرمرد کجاست؟ او برخاست و خود را نشان داد و گفت: این جا هستم ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت باد!

فرمود: نزدیکتر بیا و قصاص کن تا راضی گردی. گفت شکمت را برایم برهنه کن! رسول خدا شکمش را باز کرد و مرد گفت: پدر و مادرم به فدایت باد! آیا اجازه می دهی دو لبم را روی شکمت بگذارم؟ اجازه داد و او آن را بوسید و گفت: با محل قصاص از شکم رسول خدا، از جهنم به خدا پناه می برم.
رسول خدا فرمود: ای سوادة پسر قیس! آیا از من گذشتی یا قصاصم می کنی؟ گفت: ای فرستاده ی خدا گذشتم. پیامبر فرمود: خدایا تو نیز از سوادة پسر قیس بگذر، همانگونه که او از پیامبرت محمد گذشت. آنگاه رسول خدا برخاسته و به خانه ی ام سلمه رفت، در حالی که می فرمود خدایا! امت محمد را از آتش سالم داد و حساب را برایشان آسان کن!

ام سلمه گفت: ای رسول خدا! چه اتفاقی افتاده است که تو را غمین می بینم و رنگت متغیر است؟

فرمود: اکنون خبر مرگم را شنیدم، سلام بر تو در این دنیا و بعد از امروز که دیگر صدای محمد را نخواهی شنید.
ام سلمه گفت: وای از این اندوه و دریغ بر تو ای محمد!
آنگاه فرمود: محبوب قلبم و نور چشمم فاطمه را صدا کنید بیاید. پس فاطمه آمد در حالی که میگفت: جانم فدای جانت و صورتم فدای صورتت، ای پدر کلمه ای با من سخن بگو، می بینم که از دنیا می روی و سپاهیان مرگ تو را سخت در میان گرفته اند.

فرمود: دخترم از تو جدا میشوم، سلام من بر تو باد.

گفت: ای پدر! در روز قیامت در کجا دیدارت خواهم کرد؟

گفت: کنار حساب. گفت: اگر آنجا نشد؟ گفت: در موقف شفاعت امت.
گفت: اگر آنجا هم ندیدم؟

فرمود: در نزد صراط که جبرئیل در سمت راست من و میکائیل در سمت چپم و فرشته ها پشت سر و پیش رویم، در حالی که فریاد می زنند: پروردگارا! امت محمد را از آتش نگاهدار و حساب را برایشان آسان گردان! فاطمه پرسید: پس مادرم خدیجه کجا خواهد بود؟

فرمود: در قصری که چهار درش به سوی بهشت است. آنگاه رسول خدا بیهوش شد و بلال وارد شد، در حالی که می گفت: الصلوة، ای پیامبر خدا رحمتت کند.

رسول خدا بیرون آمد و نمازی کوتاه با مردم خواند و فرمود: علی پسر ابیطالب و اسامه پسر زید را برایم حاضر کنید. آنها هر دو آمدند و او یک دستش را بر شانه ی علی گذاشت و دست دیگرش را روی شانه ی اسامه گذاشت و فرمود: مرا به نزد فاطمه ببرید، پس او را به نزد فاطمه آوردند و سرش را به دامان او گذاشت و در این حال، حسن و حسین با گریه و شیون وارد شدند، در حالی که می گفتند: جان ما فدای جانت باد و صورت ما محافظ صورتت. رسول خدا فرمود: یا علی! اینها چه کسانی هستند؟

فرمود: دو فرزندت حسن و حسین. پس آنها را در آغوش گرفت و بوسید و حسن بیشتر می گریست.

فرمود: ای حسن بس کن، همانا که بر رسول خدا سخت می گذرد.
پس ملک الموت نازل شد و گفت: ای رسول خدا، درود بر تو. جوابش را داد و فرمود: من حاجتی به تو دارم.

گفت: چه حاجتی ای پیامبر خدا؟

گفت: حاجتم این است که جان مرا تا زمانی که حبیبم جبرئیل بیاید و برایم سلام دهد و من نیز به او سلام کنم، نگیری! ملک الموت با فریاد «وا محمداه» بیرون رفت و در آسمان به جبرئیل برخورد کرد. جبرئیل به او گفت: ای ملک الموت! آیا جان محمد را گرفتی؟

گفت: نه، یا جبرئیل! او از من خواست تا زمانی که تو را دیدار کند و برایش سلام کنی و او نیز بر تو سلام دهد نگیرم.
جبرئیل گفت: مگر نمی بینی که برای روح محمد درهای آسمان گشوده است و نمی بینی مگر که حوریان بهشتی خود را برای محمد آراسته اند؟

جبرئیل نازل شد و گفت: السلام علیک یا اباالقاسم!

فرمود: و علیک السلام یا جبرئیل، ای حبیب من! نزدیک من بیا! او نزدیک پیامبر رفت. ملک الموت آمد،

جبرئیل گفت: وصیت خدا در مورد روح محمد را رعایت کن. پس جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ او بود که ملک الموت جانش را گرفت. وقتی صورت رسول خدا را باز کرد.

نگاهی به جبرئیل کرد و گفت: در این سختا آیا از من دست برداشتی؟

گفت: یا محمد! تو میمیری و آنها نیز میمیرند و هر نفسی چشنده ی مرگ است.
پس از ابن عباس روایت شده است که همانا رسول خدا در آن بیماری می فرمود: دوستم را برایم بخوانید و هر مردی را که می خواندند روی بر می گرداند.
به فاطمه گفتند: علی را بیاور که گمان نمی کنیم رسول خدا کسی جز او را بخواهد.
پس فاطمه کسی را به دنبال علی فرستاد. وقتی او وارد شد، رسول خدا هر دو چشمش را باز کرد و رویش برافروخته شد و فرمود: بیا! نزد من بیا! ای علی! و او را به نزدیکی خود خواست و دستش را گرفت و بالای سرش نشاند و بیهوش شد و حسن و حسین آمدند در حالی که شیون و گریه می نمودند تا خود را به روی رسول خدا انداختند. علی خواست آنها را کنار بکشد که پیامبر به هوش آمده

و فرمود: یا علی! بگذار آنها را ببویم و آنها نیز مرا ببویند. من از آنها توشه بگیرم و آنها نیز از من، به تحقیق که آنها پس از من ستم خواهند دید و با ظلم کشته خواهند شد، پس لعنت خدا بر کسی که بر آنها ستم روا دارد و این را سه بار گفت و دستش را دراز کرد و علی را به درون بستر خود کشید و لبش را به روی لب او گذاشت و با او به طول سخن گفت، تا روح مطهرش در آمد و علی از زیر بسترش بیرون آمد

و گفت: خداوند درباره ی پیامبر اجرهایتان را بزرگ گرداند که همانا خداوند جانش را گرفت و در این حال صدای گریه و زاری برخاست.
به امیرالمومنین گفتند: رسول خدا، برایت چه گفت وقتی تو را به بستر خود برد؟ فرمود: هزاران باب به من آموخت که از هر باب، هزار باب گشوده می شود.

امالی شیخ صدوق، برگ های 991 تا 999

یکی دیگر از مهرورزی های محمد به نوچه اش علی

بنده بنی هاشم گفت: خبر داد ما را منذر پسر محمد که گفت:حدیث کرد مرا جعفر پسر اسماعیل بزاز کوفی که گفت:حدیث کرد مرا عبدالله پسر فضل از ثابت پسر دینار از سعید پسر جبیر از عبدالله پسر عباس که گفت:رسول خدا فرمود:هر کس که امامت علی پس از من را منکر شود، مانند کسی است که پیامبری مرا، در دوره حیات خودم منکر است و هر کس که پیامبری مرا انکار کند، مانند منکر ربوبیت پروردگار عزوجل است. امالی شیخ صدوق، برگ 1025

فایده ی نماز گذاردن در روزهای رجب

شیخ فقیه ابوجعفر محمد پسر علی پسر حسین پسر موسی پسر بابویه قمی رحمه الله گفت:

حدیث کرد مارا عبدالرحمن محمد پسر حامد و گفت: حدیث کرد مارا محمد پسر درستویه فارسی و گفت: حدیث کرد مارا ابو داود طیالیسی گفت: حدیث کرد مارا شعبه و گفت: حدیث کرد مارا حماد پسر سلیمان از انس که گفت: از پیامبر شنیدم که فرمود:

هرکس از روی ایمان و قصد قربت روزی ار روزهای رجب را روزه بدارد خداوند تبارک و تعالی میان او و آتش جهنم هفتاد خندق به پهنای آسمان تا زمین قرار میدهد.

امالی شیخ صدوق، برگ ۲۱

اهل جهنم رویشان مانند سیاهپوست ها سیاه است!

اسماعیل پسر دینار از عمرو پسر ثابت از ابی جعفر محمد پسر علی باقر نقل میکند که فرمود:

همانا اهل آتش از سختی عذاب، مانند سگ مویه و زاری خواهند کرد! ای عمرو! به مردمی که مرگ ندارند تا خلاص شوند و عذابشان تخفیفی ندارد و تشنه و گرسنه و معیوب چشم کر و کور و سیه روی و رانده در دوزخ و پشیمان و مغضوب در عذاب هستند، چه گمان میبری، به راستی که به آنها ترحم نخواهد شد و تخفیف ندارند، میسوزند، از حمیم مینوشند، از زقوم میخورند و با قلاب های آتشین کشیده شوند و با گرزها کوبیده میشوند و فرشتگان غلاظ و شداد، بر آنها رحم نمیکنند و در دوزخ، به صورت کشیده میشوند و با شیاطین همراه هستند و در سختی ها و بندهای گران قرار دارند، اگر فریاد بکشند، اجابت نمیشوند و اگر درخواستی بنمایند، برآورده نمیگرد، این است حال کسانی که به جهنم بروند.

امالی شیخ صدوق، برگ 887

نژاد پرستی و برتری نژادی امامان و سادات

همدانی گفت:

خبرداد علی پسر حسین پسر فضال از پدرش از ابی الحسن علی بن موسی الرضا که همانا او فرمود: ما در دنیا سادات هستیم و در آخرت ملوک. و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او، و کافی است ما را خداوند و چه خوب وکیلی است.

امالی شیخ صدوق، برگ 879

برتری های ماه رمضان

سعید پسر جبیر گوید، از ابن عباس سوال کردم:

کسی که ماه رمضان را روزه بدارد و حق آن را نیز بشناسد، چه چیزی برایش میدهند؟ گفت:

ای پسر جبیر خود را آماده کن تا حدیثی برایت روایت کنم که گوشهایت نشنیده و بر قلبت نگذشته. درون خودت را خالی کن برای آنچه از من پرسیدی که همانا آن علم اولین و آخرین است. سعید گوید از نزد او رفتم و خود را آماده نموده و فردا روز، هنگام صبح پس از بجای آوردن نماز صبح نزد او رفتم و موضوع را یادآوری کردم.

پس رویش را برگرداند و گفت: بشنو از من آنچه را که از رسول خدا شنیدم که میگفت: اگر میدانستید که در ماه رمضان چه چیزی عایدتان میگردد، حتما شکرتان بر خداوند را زیاده میکردید. چرا که در اول ماه مبارک، خداوند تمام گناهان امت را می بخشد، چه گناهان آشکار و چه گناهان پنهان و هزاران هزار درجه بر درجات شما می افزاید و برای شما پنجاه شهر بنا میکند. در روز دوم ماه، برای هر گامی که در روی زمین برمیدارید، عبادت یک سال و یک پیامبر و ثواب روزه ی یک سال را منظور میکند. در روز سوم، به تعدا موهایی که در بدن دارید، قبه ای از دُرهای سفید در بهشت برای شما آماده میکند که در بالای آن 12 هزار و در پایین آن نیز 12 هزار خانه از نور قرار دارد و در هر خانه ای، هزار تخت و در هر تختی، یک حور میباشد و هر روز هزار فرشته بر شما وارد میشوند و همراه هر فرشته ای هدیه ای وجود دارد. در روز چهارم، خداوند هفتاد هزار قصر بهشتی برایتان در نظر میگیرد، و در هر قصری هزار خانه قرار دارد، و در هر خانه ای پنجاه هزار تخت و در هر تختی حوری و در مقابل هر حور، هزار کنیز و تنها روسری هر یک از این کنیزها، برتر از تمام دنیا و مافیها است. در روز پنجم، خداوند در بهشت برایتان هزار هزار شهر قرار خواهد داد که در هر شهری هزار خانه و در هر خانه ای هفتاد هزار سفره گشوده و در هر سفره ای هفتاد هزار کاسه و در آن شصت هزار نوع غذاهای مختلف وجود دارد. در روز ششم، خداوند صد هزار شهر در «دارالسلام» در اختیار شما قرار میدهد که در هر شهر از آن صدهزار خانه و در هر خانه صدهزار تخت طلا قرار دارد که طول آن هزار ذراع است و در هر تختی زنی از حورالعین قرار دارد که دارای سی هزار گیسوی بافته شده ازدُر و یاقوت میباشد و هر گیسو را صدهزار کنیز حمل میکند. در روز هفتم، خداوند به شخص روزه دار، ثواب چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق را ارزانی می نماید. در روز هشتم، پاداش اعمال شصت هزار عابد را به شخص روزه دار می دهد. در روز نهم، به اندازه ی ثواب هزار عالم و هزار اعتکاف کننده، ثواب عطا میکند. در روز دهم، از حاجت های شما هفتادهزار تایش را برآورده نموده و تمام خورشید و ماه و ستارگان و جانداران و پرندگان و درندگان و سنگ ها و کلوخ ها و تر و خشک و ماهی های دریا و برگ های درختان و کتابها، از خداوند برای شما طلب آمرزش خواهند نمود. در روز یازدهم، ثواب چهار حج و عمره برایتان در نظر گرفته میشود، حج هایی که با یک پیغمبر برگزار شده باشد و هر یک از عمره ها، با صدیقی و شهیدی صورت گرفته باشد. در روز دوازدهم، خداوند گناهانتان را به نیکی ها بدل میکند و برای هر نیکی هزار هزار نیکی دیگر بنویسد. در روز سیزدهم، ثوابی مانند ثواب اهل مکه و مدینه برایتان ارزانی دارد و به تعدا سنگ و کلوخ های مکه و مدینه، قدرت شفاعت برایتان بدهد. در روز چهاردهم، چنان باشید که گویا آدم و نوح را ملاقات کرده اید و پس از آن هم ابراهیم و موسی و سپس داود و سلیمان و گویا که با هر یک از این پیامبران، دویست سال خداوند را عبادت نموده اید. در روز پانزدهم، حوائج دنیوی و اخرویتان را برآورده نموده و آنچه به ایوب داد، به شما نیز بدهد و دارندگان عرش برایتان طلب بخشش نمایند و خداوند در روز قیامتتان چهل نور برایتان عطا نماید که از هر سمت دارای ده نور باشد. در روز شانزدهم، برای روز بیرون آمدنتان از قبر شصت حله به شما می بخشد، تا بپوشید و ناقه ای برایتان میدهد تا سوار شوید و سایبان برایتان قرار میدهد که از گرمای آن روز جلوگیری کند. در روز هفدهم، خداوند می فرماید: همه ی روزه داران را همراه پدرانشان بخشیدم و وحشت های روز قیامت را از آنها برداشتم. در روز هجدهم، خداوند به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و حاملان عرش و کروبیان خود دستور می دهد تا یک سال بعد برای امت محمد طلب آمرزش کنند و ثواب جهادکنندگان «بدر» را برایشان بدهند. در روز نوزدهم، فرشته ای در آسمانها و زمین باقی نمی ماند مگر اینکه هر روز با در دست داشتن هدیه و نوشیدنی خنک شما را رویت نموده و زیارتتان کنند. در روز بیستم، خداوند هفتاد هزار فرشته برایتان ارسال میکند تا شما را از هر شیطان رانده شده ای محفوظ دارند و برای هر روه از روزه داریتان ثواب صد سال روزه برایتان در نظر بگیرند و میان شما و آتش فاصله ای قرار دهند و نیز ثواب کسی را برایتان ارزانی دارند که تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده باشد. و نیز به تعداد پرهای جبرئیل، ثواب یک سال عبادت را برای شما بدهند و نیز ثواب تسبیح عرش و کرسی و به تعداد آیاتی که در قرآن وجود دارد، هزار حوری به زوجیت شما در بیاید. در روز بیست و یکم، قبر شما را به اندازه ی هزار فرسخ برایتان وسیع میکند و ظلمت و وحشت را از آن دور می نماید و آن را مانند قبر شهدا قرار میدهد و صورت های شما را مانند صورت یوسف –پسر یعقوب- قرار می دهد. در روز بیست و دوم، ملک الموت را در صورت فرشتگان به جانب شما می فرستد و هراس نکیر و منکر و عذاب های اخروی را از شما بر میگرداند. در روز بیست و سوم، به همراه پیغمبران و صدیقان و شهیدان از روی صراط عبور نمائید و مانند کسی باشید که تمام ایتام امت مرا سیر نموده و عریان ها را پوشانده باشید. در روز بیست و چهارم، قبل از اینکه از دنیا بروید جایگاه خود در بهشت را مشاهده میکنید و پاداش هزار مریض، هزار غریب راه خداوند برایتان ارزانی می گردد و نیز ثواب آزاد کردن هزار بنده از فرزندان اسماعیل. در روز بیست و پنجم، خداوند در زیر عرشش هزار قبه ی سبز برایتان بنا می نماید که روی هر یک از این قبه ها، خیمه ای از نور باشد و خداوند می فرماید: ای امت محمد! منم پروردگارتان و شما بندگان من هستید. در زیر این قبه ها تخت سایه سار من باشید و بخورید و بیاشامید، هیچ حزن و اندوهی برای شما نیست. ای امت محمد! قسم به عزت و جلال خودم، چنان شما را در بهشت داخل کنم که اولین و آخرین شما در شگفت ماند، و بر سر هر یک از شمایان هزار تاج از نور خواهم گذاشت و هر یک از شمایان را بر شتری از نور سوار خواهم کرد، با افساری از نور که در آن هزار حلقه ی طلا باشد و در هر حلقه فرشته ای که ستونی از نور در دستان او قرار دارد تا بی شمار و اندازه وارد بهشت گردید. در روز بیست و ششم، خداوند از روی رحمت به روزه داران نظر می افکند و همه ی گناهان آنها –جز قتل نفس و قرض هاشان را- می بخشد، و هر روز آنها را هفتاد بار از غیبت و دروغ و بهتان، پاک و طاهر نماید. در روز بیست و هفتم، چنان باشید که گویا تمام مردان و زنان مومن را یاری کرده اید و هفتاد هزار برهنه را پوشانده و هزار جنگنده را یاری رسانده اید و تمام کتاب های آسمانی خداوند را خوانده اید. در روز بیست و هشتم، خداوند در بهشت جاودان، صد هزار شهر از جنس نور برایتان می دهد و صدهزار کاخ نقره ای در «جنة الماوی» و صدهزار شهر در «جنة الفردوس» و در هر شهری صد هزار منبر از مشک برایتان ارزانی میدارد که در درون هر یک از منابر، هزار خانه ی زعفرانی قرار دارد و در هر خانه، هزار تخت از دُر و یاقوت و بر روی هر تختی، زنانی از حورالعین. در روز بیست و نهم، خداوند هزاران هزار محله برایتان قرار می دهد که در درون هر یک از آنها قبه ای است سپید و کنار هر قبه، تختی از کافور سفید قرار دارد و بر روی آن هزار تخت و بستر از سندس سبز رنگ قرار دارد و روی هر بستری، حوری در هفتاد هزار جامه ی ابریشمین که بر سرش هشتاد هزار دسته گیسوی بافته شده قرار دارد با دُر و یاقوت. در روز سی ام، خداوند برای هر روزی که روزه گرفته اید، برایتان ثواب هزار شهید و هزار صدیق می نویسد و برای هر روز ثوابی معادل روزه ی دوهزار روز و به شمار گیاهانی که به وسیله ی آب رود نیل می روید، درجات شما را رفیع تر می برد و برایتان جواز آزادی از آتش جهنم و عبور از صراط و امان یافتن از عذاب می دهد. در بهشت دری به نام «ریان» وجود دارد که تا روز قیامت باز نخواهد شد، ولی آن را برای مردان و زنان روزه دار امت محمد باز میکند و خزانه دار بهشت ندا می زند: ای امت محمد! به سوی ریان بشتابید و امت من از همین در، در داخل بهشت گردند. اگر کسی در ماه رمضان بخشیده نشود، در چه ماهی بخشیده خواهد شد؟ و نیست حول و قوه ای جز به خدا و ما را او کافی است و چه خوب وکیلی است.

امالی شیخ صدوق، برگهای 83 تا 93

ماجرایی درباره ی سلمان پارسی و محمد

شعیب پسر عقرقوفی، از شعیب از ابی بصیر نقل می کند که از صادق جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش و او از پدرانش حدیث می کرد که رسول خدا، روزی به اصحابش فرمود: کدامیک از شما تمام روزگار را روزه می گیرد؟ سلمان گفت: من! یا رسول الله! پس پیامبر گفت: کدامیک از شما شب ها را شب زنده داری میکند؟ سلمان گفت: من! ای رسول خدا! پس پرسید: کدامیک از شما هر روز قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت: ای رسول خدا! من! پس یکی از صحابه خشماگین شد و گفت: این سلمان مردی است از فارسیان که می خواهد به ما ملت قریش تفاخر ورزد! شما پرسیدید چه کسی تمام روزگار را روزه می دارد و او گفت من، حال آنکه بیشتر روزها میخورد! گفتید چه کسی شبها را بیدار است، گفت من و او بیشتر شبهایش را در خواب است. و پرسیدید چه کسی هر روز قرآن ختم می کند و او گفت من، حال آنکه او بیشتر روزها ساکت است! پیامبر گفت: ای فلان! ساکت باش! همانا من برای تو مثل لقمان هستم. از سلمان بپرس تا آگاهت کند. پس مرد به سلمان گفت: ای اباعبدالله! گمان کرده ای که تمام روزگار را روزه میداری؟ گفت: آری. گفت: من خود تورا در بیشتر روزها دیده ام که غذا میخوری! پس جواب داد: اینگونه نیست که تو گمان کرده ای، من از هر ماه سه روز روزه میگیرم و خداوند فرموده است «من جاء بالحسنه فلة عشر امثالها» و نیز روزه ی ماه شعبان را به رمضان متصل میکنم و این است صوم دهر! گفت: آیا چنین نیست که گمان کرده ای شبها را بیداری؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر شبهایت را در خوابی! گفت: اینگونه نیست که تو فکر می کنی، لکن من از حبیبم رسول خدا شنیدم که می گفت: با وضو بخواب، پس مثل آن است که شب را بیدار مانده ای. پس من با وضو میخوابم. گفت: آیا چنین نیست که تو گمان کرده ای هر روز قرآن ختم میکنی؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر روزهایت را در سکوت به سر میبری. گفت: چنین نیست که تو گمان میکنی و من از حبیبم رسول خدا شنیدم که به علی فرمود: ای ابالحسن! مثلِ تو در میان امت من، مانند «قل هو الله احد» است. پس هرکس آن را بخواند، یک سوم قرآن را قرائت کرده است و هرکس دوبار آن را بخواند، دو سوم قرآن را قرائت نموده و هر کس سه بار بخواند، به تحقیق تمام قرآن را خوانده است. پس هر کس که با زبان دوستت داشته باشد، یک سوم از ایمان برایش کامل میگردد و هر کس که هم با زبان و هم با قلب دوستت داشته باشد، دو سوم از ایمان برایش تکمیل می گردد؛ و هر کس با زبان و قلب دوستت داشته باشد و با دست نیز یاری ات کند، ایمان برایش کامل میگردد. سوگند به خداوندی که مرا به حق مبعوث کرده است، ای علی! اگر اهل زمین، مانند اهل آسمان دوستت میداشتند، احدی با آتش معذب نمیشد و من در هر روز سه مرتبه «قل هو الله احد» میخوانم. پس آن مرد بلند شد و چنان بود که گوئی سنگی به دهانش! امالی شیخ صدوق، برگ 59ـ61

درخت حرف گوش کن و تعظیم کننده!

احمد پسر ابی عبدالله برقی از پدرش از خلف پسر حماد اسدی از ابی الحسن عبدی از اعمش از عبایه پسر ربعی از عبدالله پسر عباس از پدرش نقل کرد که گفت: ابوطالب به رسول خدا گفت: ای برادرزاده! آیا خدای تو را فرستاده است؟ گفت: آری! گفت: پس نشانه ای به من نشان بده! و این درخت را برای من بخوان! پیامبر او را دعوت کرد و او آمد در برابرش به خاک افتاد و آنگاه برگشت. ابوطالب گفت: شهادت می دهم که تو راست می گوئی، ای علی! به پسرعمویت بپیوند! ا امالی شیخ صدوق، برگ 963

سفر محمد به تاریخ (!) و سواری آدم

علی پسر محمد پسر موسی دقاق گفت: حدیث کرد ما را محمد پسر ابی عبدالله کوفی که گفت: حدیث کرد ما را موسی پسر عمران نخعی از عمویش حسین پسر یزید نوفلی از علی پسر حمزه از یحیی پسر ابی اسحاق از صادق جعفر بن محمد از پدرش از جدش از پدرش که گفت: رسول خدا از این سوال شد که شما در بهشت با آدم کجا بودید؟ فرمود: در پشت او بودم، پس مرا بر زمین فرود آورد و در پشت نوح سوار كشتی شدم و در پشت ابراهیم به آتش افکنده شدم و هیچ پدر و مادری از من هرگز با زنا با همدیگر ملاقات نکردند و خداوند همواره مرا از صلب های پاک به رحم های پاک منتقل کرد، در طریق هدایت، تا از من به نبوت تعهد گرفت و پیمان اسلام از من ستاند و همه ی صفاتم را بیان کرد و در تورات و انجیل یادم نمود و به آسمانش بالا برد و نامی از نام های نیک خودش را برایم بازگو کرد، همانا امت من حمدگویان هستند و پروردگار عرش محمود است و من محمد. امالی شیخ صدوق، برگهای 977ـ979

از نگر علی دانشمندان سه دسته ی زیر هستند!

محمد پسر عبدالله پسر جامع حمیری از پدرش از محمد پسر عبدالجبار از ابی احمد محمد پسر زیاد ازدی از ابان پسر عثمان احمر از ابان پسر تغلب از عکرمه از ابن عباس نقل کرد که گفت: از امیرالمومنین علی پسر ابی طالب شنیدم که می فرمود: طالبان علم ها سه گروهند، پس آن ها را با وصف ها و خواصشان بشناسید: گروهی برای خودنمائی و جدل علم آموزی میکنند، گروهی از روی گردن فرازی و به خویشتن بالیدن و گروه سوم برای فهم و عمل. کسی که از روی خودنمائی و جدل علم می آموزد، اگر ملاحظه اش کنید شخصی است آزاردهنده که با مردمان در مجلس ها مباحثه می کند، بیرونی افتاده دارد ولی درونش از تقوا خالی است، خداوند در این راه کمرش را بشکند و بینی اش را قطع کند! کسی که از روی گردن فرازی علم می آموزد، بر همقطارانی مانند خود گردن فرازی می کند ولی بر توانگران فرومایه تواضع نشان می دهد، شیرینی علمش را می خورد ولی دین اش را نابود می کند، پس خدای دیده اش را نابینا کند و اثرش را از میان علما قطع کند. اما صاحب فقه و عمل؛ او را در حالی می بینی که دلگیر و غمین است، در تاریکی شب برمی خیزد و زیر شب کلاهش خم شود، در حالی که کار می کند و از روی ترس از هر کسی می ترسد، جز برادران مورد وثوقش، پس خداوند به خاطر این کار، ارکان او را محکم می کند و در روز قیامت امان برایش عطا می کند. امالی شیخ صدوق برگ 985

یکبار دیگر اعتماد به نفس بالای محمد

ابو احمد عبدالعزیز پسر یحیی پسر احمد پسر عیسی جلودی بصری –در بصره در سال سیصد و هفده- گفت: حدیث کرد ما را حسین پسر حمید که گفت: حدیث کرد ما را یحیی پسر عبدالحمید حمانی که گفت: حدیث کرد ما را حسین پسر ابی ربیع از اعمش از عبایه پسر ربعی از ابن عباس که گفت: رسول خدا فرمود: خداوند خلقش را به دو قسمت تقسیم کرد و مرا در بهترین بخش آن –از لحاظ قِسم- قرار داد و این گفته ی خداوند –عزوجل- است در یادکرد اصحاب یمین و اصحاب شمال و همانا من، از اصحاب یمین هستم و این دو قسم را نیز سه قسم فرمود و مرا در بهترین قسم آن قرار داد و این نیز گفته ی خداوند –عزوجل- است: و صحاب میمنه، و کیستند اصحاب میمنه، اصحاب مشمعه، کسیتند اصحاب مشمعه، و سابقان بر سابقون. همانا من از سابقان هستم، و بهتر آنها. نگاه این هر سه قسمت را قبیله قبیله نمود و مرا در بهترین قبیله قرار داد و این گفته ی خداوند است که: ما شما را گروهها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بازشناسید، به درستی که گرامی ترین شما در نزد خداوند، باتقواترین شماست، من باتقواترین فرزند آدم هستم و کریم ترین آنها در نزد خداوند –جل ثنائه- و البته فخری نیست. آنگاه قبائل را خاندان خاندان قرار داد و مرا در بهترین آنها قرار داد و این گفته ی خداوند –عزوجل- است که: به درستی که خداوند می خواهد رجس و پلیدی را از خاندان شما ببرد و شما را به خوبی پاک و پاکیزه گرداند. امالی شیخ صدوق، برگ 987

عجب دردسری دارد این خداوند!

محمد پسر حسین پسر ابی خطاب از موسی پسر سعدان از عبدالله پسر قاسم از عمر پسر ابان کلبی پسر تغلب نقل کرد که گفت:

ابو عبدالله صادق فرمود: چهار هزار فرشته که می خواستند همراه حسین جنگ کنند، از آسمان به زمین فرود آمدند ولی اجازه ی جنگ نیافتند و برگشتند کسب اجازه کنند که وقتی فرود آمدند، حسین کشته شده بود. از آنگاه آنها پریشان و خاک آلود در سر قبر حسین می باشند و تا قیامت به او می گریند و رئیس آنها فرشته ای به نام «منصور» می باشد. و درود خداوند بر محمد و آل او.

امالی شیخ صدوق، برگ 999

دیدگاه ابلهانه نسبت به ستاره ها، شان نزول سوره نجم!

فرات پسر ابراهیم پسر فرات کوفی گفت: حدیث کرد مرا محمد پسر احمد پسر علی همدنی که گفت: حدیث کرد مرا حسین پسر علی که گفت: حدیث کرد مرا عبدالله پسر سعید هاشمنی که گفت: عبدالواحد پسر غیاث گفت: حدیث کرد ما را عاصم پسر سلیمان که گفت: حدیث کرد ما را جویبر از ضحاک از ابن عباس که گفت: شبی نماز عشاء را با رسول خدا خواندیم و پس از آن که سلام داد، به طرف ما برگشت و فرمود: امشب همراه با سپیده دم، ستاره ای از آسمان در خانه یکی از شما فرود خواهد آمد، او هرکس که باشد، وصی، خلیفه و پیشوای بعد از من است. نزدیک صبح هر یک از ما در خانه خود نشسته و در انتظار فرود آمدن ستاره ای بودیم و کسی که بیش از دیگری در آن طمع داشت، پدر من عباس بود و زمانی که سپیده دمید، آن ستاره از جا کنده شده و در خانه علی پسر ابیطالب سقوط کرد. پس رسول خدا به علی فرمود: یا علی! سوگند به خائی که مرا به نبوت مبعوث کرده اس، وصایت و خلافت و امامت پس از من، برای تو واجب است. منافقان که عبدالله پسر ابی و یارانو او بودند، گفتند: محمد در محبت پسر عمویش گمراه شده و درباره او، از روی وحی سخن نمیگوید. خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل کرد: قسم به ستاره، وقتی که فرود آمد، خداوند – عز و جل میفرماید، قسم به خالق نجم، وقتی که فرود آمد، که صاحب شما گمراه نشده، یعنی در محبت علی پسر ابیطالب و از راه بیرون نرفته و به دلخواه خود یعنی درباره او سخن نمیگوید، جز آن چه که برایش وحی میشود. امالی شیخ صدوق، برگ 889

دو نکته: ۱-علی سرور پیامبران بوده؛ ۲-علی خاتمه بخش پیامبران بوده

مهدی از حسین پسر علوان از عمرو پسر ثابت از پدرش از سعد پسر ظریف از اصبغ پسر نباته از امیرالمونین نقل کرد که : روزی در بالای منبر کوفه فرمود : منم سرور اوصیا منم سرور پیامبران منم پیشوای مسلمانان و پیشرو تقواپیشگان و ولی مومنان و شوی برترین زنان عالم . منم صاحب انگشتر در دست راست و مالنده پیشانی به خاک منم کسی که دو بار هجرت نمود و در دو بیعت دست بیعت داد و منم صاحب بدر و حنین و منم که با دو شمشیر نبرد کرده ام و روی دو اسب نشسته ام منم وارث علوم اول و حجت خداوند بر جهانیان بعد از پیام آوران و محمد پسر عبدالله وخاتمه بخش پیامبران . دوست دارندگان من مورد رحمت اند و دشمنانم لعنت شدگان و حبیبم رسول خدا بسیار میگفت : یا علی دوست داشتن تو ایمان و تقوی است و بغض تو کفر و نفاق و منم خانه حکمت و تو کلید آو و دروغ گفت کسی که گمان کرد مرا دوست میدارد و تو را دشمن داشت و سلام خداوند بر محمد و آل او. امالی شیخ صدوق، برگ ۴۷

گویا محمد پس از معراج دیگر نخندیده است!

حسن پسر علی فضال از عبدالله پسر بکیر از زراره از ابی جعفر باقر نقل کرد که گفت: همانا رسول خدا زمانی که به معراج می رفت بر خلقی نگذشت مگر آنکه همانگونه که دوست میداشت شاد و مسرور بودند تا به خلقی از خلایق خدا رسید که التفاتی به او نکرده و چیزی به او نگفتند و او آنها را غمین و عبوس یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من به خلقی نگذشتم مگر آنکه شاد و مسرور بودند، جز این، این کیست؟ گفت: «مالک» خزانه دار جهنم است و خداوند او را چنین آفریده است. فرمود: دوست دارم از او بخواهی جهنم را به من نشان دهد. جبرئیل به او گفت: این محمد فرستاده ی خداست و از من خواسته است که از تو بخواهم جهنم را به او نشان دهی. او گردنه ای از آن را بیرون آورد و پیامبر آن را دید و تا زمانی که زنده بود دیگر نمی خندید، و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او. امالی شیخ صدوق، برگ 943ـ941

پندهای اخلاقی الله به مسلمانان

عبدالله پسر زيد پسر علي بن حسين پسر علي بن ابيطالب از پدرش از صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: اي امت من خداوند براي شما بيست و چهار خصلت را مكروه داشته و از آن ها نهي تان كرده است: 1. بازي در نماز 2. منت نهادن در صدقه 3. خنده در قبرستان 4. سركشي در خانه ها 5. نظر به الت زنان كه باعث كوري ميشود 6. سخن گفتن در وقت جماع كه باعث خواري فرزند ميگردد 7. خواب پيش از نماز عشا آخر 8. حديث بعد از ان 9. غسل زير آسمان، بدون بستن لنگ 10. مجامعت زير آسمان 11. رفتن در نهر آب بدون لنگ زيرا در آن ساكناني از ملائكه وجود دارد 12. دخول در حمام بدون لنگ بستن 13. سخن گفتن ميان اذان و اقامه در نماز صبح تا تمام شدن نماز 14. سفر در دريا هنگام طوفان 15. خواب روي پشت بام بي محجر، هر كس كه در آن بخوابد خونش به گردن خودش خواهد بود 16. تنها خوابيدن در خانه 17. نزديكي با زن حائظه كه بسيار شود فرزندي كه مبتلا به خوره يا پيسي به دنيا بياورد 18. آميزش مجدد پس از احتلام، پيش از غسل كه اگر فرزندي ديوانه از آن بر آمد بايد خود را سرزنش كنيد 19. سخن گفتن با مبتلاي به خوره مگر با فاصله، از او بگريز مانند گريختن از شير 20. بول كردن بر كنار نهر روان 21. غايط زير درخت، يا نخلي كه بار ان رسيده و ميوه دارد 22. پوشيدن نعلين در حالت ايستاده 23. بدون چراغ وارد خانه تاريك شدن 24. دميدن و فوت كردن در حال نماز امالی شیخ صدوق، برگ 479

كم آوردن خداوند در گفتگو با گناهكاران بر سر دوزخ

زيد پسر علي ابن حسين گفته است:

خبر داد مرا علي پسر ابراهيم پسر هاشم كه گفت: حديث كرد مرا ابراهيم پسر اسحاق نهاوندي از عبدالله پسر حماد انصاري از حسين پسر يحيي پسر حسين از عمرو پسر طلحه از اسباط پسر نصر از عكرمه از ابن عباس كه رسول خدا فرمود: قسم به خداوندي كه مرا به درستي مبعوث كرده تا بشارت دهنده باشم خداوند هرگز هيج يگانه پرستي را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد و اهل توحيد شفاعت خواهند كرد. سپس فرمود: زماني كه روز قيامت مي شود، خداوند در حق كسانيكه در دنيا بدكردار بودند، دستور دوزخ صادر مي كند.

آنها عرض ميكنند: خدايا چگونه ما را به دوزخ ميبري، حال آنكه ما در دنيا تو را يگانه ميشناختيم و چطو ر ميخواهي زبان ما را بسوزاني، حال آنكه در دنيا به توحيد تو گويا بود و چگونه دل ما را ميسوزاني، با اينكه علاقمند اين بود كه معبودي جز تو نيست و چگونه چهره ما را ميخواهي بسوزاني، با اين كه آن را براي تو به خاك گذاشتيم، و چگونه دستهاي ما را خواهي سوزاند، حال آنكه براي دعا به درگاه تو بلندشان نموديم .

پس خداوند ميفرمايد : اي بندگانم شما در دنيا بدكردار بوديد و كيفرتان دوزخ است . عرض ميكنند اي پروردگار آيا عفوتت بزرگ تر است يا خطاي ما؟ خداوند ميفرمايد عفو من.

ميگويند: آيا رحمت تو گسترده تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد رحمت من

ميگويند اقرارمان به توحيدت بزرگ تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد: اقرار شما بر توحيد بزرگتر است.

عرض ميكنند: پس اي پروردگار عفو و رحمت واسعه ات بايد فرا گيرنده ما باشد.

و خداوند ميفرمايد: اي ملائكه من به عزت و جلالم سوگند مخلوقاتي آفريده ام كه نزد من از مقربين به توحيد من محبوبتر هستند و هيچ معبودي جز من وجود ندارد و بر من است كه اهل توحيدم را با اتش نسوزانم، پس بندگانم را به بهشت ببريد.

امالی شیخ صدوق، برگهای 469 تا 471

پیامبر جوانان را کیلویی به بهشت میفرستد!

محمد پسر احمد پسر یحیی پسر عمران اشعری از محمد پسر عیسی عبیدی از ابی زکریا مومن از سلیمان پسر خالد از ابی عبدالله صادق نقل میکند که گفت: رسول خدا نزد جوانی از انصار آمد و فرمود برای شما قرآن میخوانم، هرکس که گریه کند، بهشت بر او واجب میشود. پس آیات آخر سوره زمر را تلاوت کرد «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمراً…» کافران را گروه گروه به جهنم سوق میدهند… – تا آخر سوره – پس همگی گریستند، جز یکی از آنها که گفت: یا رسول الله! من خود را به گریه زدم (تباکی کردم) و قطره ای از چشمانم فرو ریخت. فرمود: باز هم میخوانم، هرکس که خود را به گریه زد، بهشت بر او واجب میشود. و دوباره بر آنها خواند و همه گریستند و آن جوان نیز خود را به گریه زد و هنگی به بهشت رفتند. امالی شیخ صدوق، برگ 847

محمد چگونه تولید مثل شد؟

علی پسر ابراهیم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از محمد پسر سنان از زیاد پسر منذر از لیث پسر سعد نقل می کند که گفت: کعب نزد معاویه بود که از او پرسیدم: میلاد پیامبر را در کتاب های خود چگونه یافتید و آیا بر خاندان او فضیلتی یافتید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند و خدا به زبان معاویه گذاشت که بگوید: ای ابو اسحق! خدای رحمتت کند، هر چه در این موضوع داری بگو! کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی را خوانده ام و تمام صحف دانیال را نیز خوانده ام و در همه ی اینها مولد عترت پیامبر ذکر شده و اسمش معروف است، در میلاد هیچ پیامبری فرشته نازل نشده است جز عیسی و احمد، و بر هیچ انسانی پرده های بهشتی نکشیده اند جز مریم و مادر احمد. فرشته ای بر زن آبستن گمارده نشده است، جز مریم –مادر مسیح- و آمنه –مادر احمد- و یک نشانه از نشانه های حمل او این بود که در شب حمل او نداکننده ای در هفت آسمان ندا زد: مژده باد که امشب نطفه ی محمد بسته شد و در زمین ها نیز چنین ندا زده شد تا رسید به دریاها و آن روز جانوری در زمین نماند که می جنبید و پرنده ای که می پرید، جز آنکه میلاد محمد را دانست. در شب ولادت او، در بهشت هفتادهزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتادهزار کاخ از لؤلؤ مرطوب بنا شد، با نام کاخ های ولادت و وبهشت برانگیخته شد و به او گفتند: خرم باش و زیور بپوش که پیامبر دوستانت متولد شده است. آن روز بهشت خندید و تا قیامت نیز خندان است و به من خبر رسیده که یکی از ماهیان دریا به نام «طموسا» که سیّد ماهی ها است و هفتصدهزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه می روند که هر کدام از آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزاران شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه ی آنها نیست؛ او از خوشحالی میلاد احمد بر خود لرزید و اگر خداوند –تبارک و تعالی- زمین را حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود. نیز به من خبر رسیده در آن روز کوهی نماند، جزآنکه دوست خود را بشارت داد، در حالی که می گفت «لا اله الا الله» و همه ی کوهها برای احترام محمد به ابوقیس کرنش کردند و درختان چهل روز با انواع شاخ و برگ خود به شادی ولادت او تسبیح گفتند و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زده شد که هیچکدام شبیه به هم نبود. به من خبر رسیده است که کوثر در بهشت لرزید و به هیجان افتاد و هفتادهزار کاخ دُرّ و یاقوت برای نثار میلاد محمد از خود ریخت، شیطان را بد گفته و زنجیر کردند و چهل روز به زندانش انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه ی بت ها سرنگون شدند و فریاد کشیده و نالیدند و از کعبه آوازی شنیده شد که می گفت: ای خاندان قریش! برای شما بشیر آمد، برای شما نذیر آمد که عزت ابدی و سود بزرگ با اوست و او خاتم پیامبران است و در کتاب های ماست که خاندانش بعد از او بهترین مردم هستند، و همیشه مردم از عذاب در امانند تا روزی که از عترتش خلقی باشند که بر روی زمین راه بروند. معاویه گفت: ای کعب! عترت او چه کسانی هستند؟ گفت: فرزندان فاطمه! معاویه چهره در هم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش بازی میکرد. کعب گفت: ما وصف دو فرزند پیامبر را یافتیم که شهید خواهند شد و آنها دو جگرگوشه ی فاطمه هستند و بدترین مردم آنها را خواهند کشت. گفت: چه کسی آنها را خواهد کشت؟ جواب داد: مردی از قریش! در اینجا معاویه برخاست و گفت: شما هم اگر خواستید برخیزید، و ما نیز بلند شدیم. امالی شیخ صدوق، برگهای 943ـ945

محمد و خاندانش از نگر او ویژه هستند!

محمد پسر عمر از پدرش از ابی عبدالله صادق از پدرانش نقل کرد که گفت: رسول خدا فرمود: هر کس که در این دنیا، به یکی از خاندان من دیناری صله دهد، در روز قیامت، قنطاری به او عوض خواهم داد.

اماای شیخ صدوق، برگ 635

احمد پسر علی پسر ابراهیم پسر هاشم و احمد پسر زیاد پسر جعفر همدانی و حسین پسر ابراهیم پسر ناتانه گفتند: حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم پسر هاشم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از ابی هدیه از انس پسر مالک که گفت: رسول خدا فرمود: خوش به حال کسی که مرا ببیند و خوش به حال کسی که ببیند کسی را که مرا دیده یا کسی که او را دیده است.

امالی شیخ صدوق، برگ 637

شهادت زنان در هلال ماه پذیرفته نمیشود!

و روزه سال سه روز است از هر ماه: پنج شنبه اول و چهار شنبه میانه و پنج شنبه دهه آخر ماه. روزه ماه رمضان واجب است و با روئیت ثابت میشود، نه با رای و گمان، هر کس که بدون روئیت روزه بدارد و یا افطار کند، مخالف دین امامیه است و شهادت زنان، در طلاق و روئیت هلال پذیرفته نمی شود. امالی شیخ صدوق، برگ 1013ـ1014

گناه بیماری قلبی میاورد!

ابی عبدالله از پدر عبدالله پسر مغیره و محمد پسر سنان از طلحه پسر زید از ابی عبدالله صادق نقل کرد که فرمود: هیچ چیزی قلب را بیش از گناه فاسد نمی کند، زمانی که دل آلوده به گناه شد مغلوب آن می گردد تا سرانجام وارونه گردد، پایینش بالایش شود و بالایش پایینش. امالی شیخ صدوق، برگ 631

پاداش هایی در ناکجاآباد، برای جهاد

برقی از پدرش از وهب قرشی از صادق جعفر بن محمد از پدرش از جدش نقل کرد که گفت رسول خدا فرمود:

بهشت دری به نام باب المجاهدین دارد که جهاد پیشگان به سوی آن میروند و در آن هنگام آن باز است و آنها در حالی که شمشیر به کمر دارند و مردم در موقف محشر معطل هستند و ارد بهشت میشوند و فرشتگان به انها خوش امد میگویند پس هرکس که جهاد را ترک کند خوار و تنگ روزی و بی دین میشود خداوند تبارک و تعالی امتم را بر سم اسبان و تیرگاههای تیراندازی هایشان عزت بخشیده است.

امالی شیخ صدوق، برگ ۹۰۵