بایگانی برچسب‌ها: احادیث-از-زندگینامه-چهارد-معصوم

امام زین الدیوید کاپرفیلدین

شیخ طوسی یکی دیگر از کرامتهای امام زین العابدین را چنین نقل می کند :

علی بن الحسین به قصد گزاردن حج ، عازم مکه شد و در صحرایی میان مکه و مدینه به مردی برخورد که او هم در سفر بود. آن مرد به امام گفت : فرود آی. امام از او پرسید چه کار داری؟ مرد پاسخ داد. می خواهم تو را بکشم و هر جه همراه داری بردارم. امام سجاد به او فرمود : من آنچه را که همراه دارم با تو تقسیم می کنم و تو را از خود حلال می کنم. دزد گفت : نه. امام فرمود : پس از آنچه همراه دارم مقداری اندک باقی گذار تا بدان به مکه برسم. اما دزد نپذیرفت. امام از او پرسید : خدایت کجاست ؟ دزد پاسخ داد : خوابیده. ناگهان دو شیر درنده نمایان شدند که یکی سر مرد را گرفت و دیگر پایش را. آنگاه امام سجاد(ع) فرمود : پنداشتی که خدایت خوابیده و از تو غافل است؟! هدایتگران راه نور .

زندگینامه چهارده معصوم، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 513

چهل هزار دینار بخشش

فرزدق از این امر نزد امام سجاد شکایت برد و آن حضرت به وی چهل هزار دینار بخشید و به وی فرمود : اگر به بیش از این احتیاج می داشتی حتما به تو می بخشیدم. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 506

شبی هزار رکعت نماز!

(امام حسین) هر شب هزار رکعت نماز میگذارد. از فرزند بزرگوارش ، امام زین العابدین پرسیدند چرا پدرت کم فرزند بود ؟ پاسخ داد : او هر شب هزار رکعت نماز می گذارد پس چگونه میتوانست فرزندان بیشتری داشته باشد. هدایت گران راه نور . زندگینامه چهارده معصوم آیت الله سید محمد تقی مدرسی، جلد اول برگ : 421

سنگ و کلوخ با امام حسین نماز میخواندند

در روایت زهری از سعید بن مسیب نقل شده است که سعید گفت : مردم از مکه بیرون نمی شدند تا آنکه علی بن الحسین ، سید العابدین (ع) ، بیرون آید. پس آن حضرت از مکه خارج شد من نیز با وی بودم. او در یکی از منازل بین راه فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد و در سجودش تسبیح گفت. پس هیچ درخت و کلوخی نماند جز آنکه همراه با حضرتش خدای را تسبیح می کردند. ما از تعجب ، فریاد سر دادیم. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی (جلد اول) برگ 515

معجزه ی امام محمد تقی

در یکی از روزهای بهار، که آسمان صاف و هوا گرم بود ، مردم در یکی از مناسبتهای رسمی تابستانی از خانه های خود بیرون آمدند. امام هادی (ع) نیز با پوشیدن جامه ای زمستانی از خانه بیرون آمد. چون به میان صحرا رسیدند ، ابری پر باران ظاهر شد و بارانی سخت باریدن گرفت و هیچ کس جز امام هادی از شر باران و گل در امن نماند. بدین وسیله بسیاری از مردم به سوی او و دانش حضرتش راهنمایی شدند. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم – آیت الله سید محمد تقی مدرسی ( جلد دوم ) برگ 353

امام هادی، قاتل یا حضرت؟

یکی از فرزندان خلیفه، ولیمه ای بر پا کرد و مردم را بدان فرا خواند. امام هادی (ع) نیز جزو میهمانان بود. ما وارد مجلس شدیم و همین که او را دیدیم به احترام آن حضرت زبان در کام کشیدیم و سکوت کردیم. جوانی در مجلس حضور داشت که حرمت ایشان را رعایت نمی کرد و می گفت و می خندید. حضرت به او رو کرد و فرمود : ای جوان دهان را از خنده پر می کنی و از یاد خدا غفلت می ورزی با اینکه سه روز دیگر در جلگه اهل قبوری؟ گفتیم : این خود دلیلی است (بر امامت حضرت) تا ببینیم چه شود جوان از بگو بخند دست گشید و مودب نشست . غذا خوردیم و خارج شدیم. فردا جوان مریض شد ، و روز شوم ، در آغاز روز مرد و در پایان روز به خاک سپرده شد. 1- بحار الانوار ، ج 50 ، ص 183 هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم – آیت الله سید محمد تقی مدرسی ( جلد دوم) برگ 372

معجزه ی امام جواد

رگزنی که امام جواد (ع) در عهد مامون او را طلبید ، روایت کرده اند که گفت :

آن حضرت به من فرمود : رگ زاهر مرا بزن. رگزن گفت : من چنین رگی نمی شناسم و اسم آن را هم نشنیده ام. امام آن رگ را به وی نشان داد. چون رگ زن ، رگ آن حضرت را زد خون زردی جاری شد و تشت پر گشت. سپس آن حضرت فرمود : رگ را بگیر و آنگاه فرمود تشت را خالی کند. سپس دستور داد رگ را رها کند. آنگاه خون دیگری بیرون آمد. امام فرمود : حالا آن را ببند. حلیه المتقین – ملا محمد باقر مجلسی ، چاپ اول ، انتشارات جمهوری -برگ319 به او عرض کردم : به خدا قسم من می خواهم از شما یک مساله بپرسم اما خجالت می کشم . او گفت : پیش از آنکه بپرسی من به تو پاسخ می دهم . تو خواستی درباره امام سوال کنی. گفتم : به خدا همین طور است. فرمود : نشانی؟ در دستش عصایی بود. ناگهان عصا به سخن در آمد و گفت : او امام جواد (ع) مولای من است ، او امام این زمان و حجت است.

1- کافی،ج1، ص 353. هدایتگران راه نور ، زندگینامه چهارده معصوم ، آیت الله سید محمد تقی مدرسی (جلد دوم)

معجزه ی امام سجاد

شیخ طوسی یکی دیگر از کرامتهای امام زین العابدین را چنین نقل می کند : علی بن الحسین به قصد گزاردن حج ، عازم مکه شد و در صحرایی میان مکه و مدینه به مردی برخورد که او هم در سفر بود. آن مرد به امام گفت : فرود آی. امام از او پرسید چه کار داری؟ مرد پاسخ داد. می خواهم تو را بکشم و هر جه همراه داری بردارم. امام سجاد به او فرمود : من آنچه را که همراه دارم با تو تقسیم می کنم و تو را از خود حلال می کنم. دزد گفت : نه. امام فرمود : پس از آنچه همراه دارم مقداری اندک باقی گذار تا بدان به مکه برسم. اما دزد نپذیرفت. امام از او پرسید : خدایت کجاست ؟ دزد پاسخ داد : خوابیده. ناگهان دو شیر درنده نمایان شدند که یکی سر مرد را گرفت و دیگر پایش را. آنگاه امام سجاد(ع) فرمود : پنداشتی که خدایت خوابیده و از تو غافل است؟! هدایتگران راه نور . زندگینامه چهارده معصوم، آیت الله سید محمد تقی مدرسی(جلد اول) برگ 513