بایگانی برچسب‌ها: حدیث-محمد

احادیث و روایات نقل شده از محمد بن عبدالله پیامبر اسلام یا پیرامون او

عورت پیامبر چشم را کور میکند!

محمد پیش از مرگ به علی وصیت میکند: «…چون بمیرم عورت مرا بپوشان که هرکه بعورت من نظر کند کور میشود پس بمنزل خود مراجعت نمود و مرض آنحضرت شدید شد و بعد از سه روز بمسجد آمد عصابه بر سر بسته و بدست راست بر دوش امیر المومنین (ع) و بدست چپ بر دوش فضل بن عباس تکیه فرمود…» منتهی الآمال، زندگانی چهارده معصوم علیه السلام، تالیف حاج شیخ عباس قمی، نوبت چاپ 1371، چاپخانه احمدی، برگ 125، در بخش «در بیان وصیت نمودن آنحضرت اصحابرا»

نگر پلید محمد درباره ی توانمندی های یک زن

وقتی پیامبر شنید که مردم ایران دختر خسرو را ملکه (حاکم) خود کرده اند، گفت «کشوری که زنی را حاکم بر خود کند، هرگز پیروز نخواهد شد.» صحیح بخاری جلد 9 کتاب 88 شماره 219

محمد: بیشترین جهنمیان از زنان هستند!

یکبار پیامبر به مصلی میرفت که نماز عید فطر را بخواند، او از کنار زنی رد شد و گفت «ای زنان! صدقه بدهید، (این صدقه به او میرسید زیرا او نایب السلطنه خدا روی زمین به شمار میرفت و پول را بین کسانی که رضایت آنها را خواستار بود یا برای نشان دادن سخاوت پخش میکرد) چرا که من دیده ام اکثر کسانی که دچار آتش جهنم هستند از شما (زنان) بودند.» آنها (زنان) گفتند ای رسول الله چرا چنین است؟ او گفت «شما دائما لعنت میفرستید و نسبت به شوهرانتان ناسپاس هستید. من هیچ کسی که به اندازه شما در عقل و دین نقص داشته باشد ندیده ام. یک مرد هوشیار و معقول نیز ممکن است توسط شماها منحرف شود» زنان از او پرسیدند «ای رسول الله، چه نقصانی در عقل و دین ما وجود دارد؟» او گفت «آیا همین که دو شاهده زن برابر یک شاهد مرد هستند کافی نیست؟» زنان پاسخ مثبت دادند. او گفت «این دلیل نقصان عقل آنها است. آیا این درست نیست که زنان در دوران حیض خود نه میتوانند نماز بخوانند نه میتوانند روزه بگیرند؟» زنان پاسخ مثبت دادند. او گفت «این نیز نقصان آنها در دینشان است». صحیح بخاری پوشینه 1, کتاب 6, شماره 301

گفتگوی محمد با شماری از یهودیان

ابی الحسن علی، پسر حسین برقی از عهدالله پسر جبله از معاویه پسر عمار از حسن پسر عبدالله از پدرش از جدش حسن پسر علی ابن ابیطالب نقل کرد که گفت: چند نفر از اهالی دین یهود به خدمت رسول خدا آمده و گفتند: ای محمد! آیا توئی کسی که معتقدی فرستاده ی خدا هستی و همانی که به او وحی میشود، همانگونه که بر موسی پسر عمران وحی میشد؟ پس پیامبر لحظاتی ساکت شد و فرمود: آری! من سید اولاد آدم هستم، ولی فخری نیست. من خاتمه بخش پیامبران هستم و امام متقیان و رسول پروردگار عالمیان. گفتند: پس بسوی چه کسان، عربی عجم یا به سوی ما یهود؟ پس خدا این آیه را فرستاد: بگو ای محمد! من رسول خدا هستم به شما همه. دانای آنها گفت: ای محمد! من از تو ده کلمه ای می پرسم که خداوند هنگام مناجات در بقعه ی مبارک به موسی پسر عمران عطا کرد و آن ها را جز پیغمبر مرسل و فرشته ای مقرب کسی نمی داند. پیغمبر گفت: بپرس از من. گفت: خبرم ده از کلماتی که خدا برای ابراهیم برگزید، زمانی که خانه ی کعبه را به اتمام برد و گفت: آن «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» بود. گفت: چرا ابراهیم خانه ی کعبه را چهارگوشه ساخت؟ گفت: بخاطر همین چهار کلمه. پرسید: چرا نام آن را کعبه گذاشتند؟ جواب داد: چون در وسط دنیا قرار داشت. پرسید: خبرم ده از تفسیر کلمه ی «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» گفت: خدای دانست که بنی آدم به خداوند دروغ خواهند بست، پس فرمود: سبحان الله، برای بیزاری از آنچه می گویند و اما گفتار او «الحمدلله» برای آن است که می داند بندگان، شکر نعمت های او را ادا نتوانستند کرد، پس خود را ستود، پیش از آنکه او را بستایند و آن اول کلام است و اگر نباشد خداوند به کسی نعمتی نمی دهد. اما گفته اش «لا اله الا الله» یگانه پرستی است و خداوند هیچ عملی را نمی پذیرد، مگر به واسطه ی آن که کلمه ی تقوای اوست و خداوند موازین روز قیامت را با آن سنگین خواهد کرد. و اما گفته اش «الله اکبر» بهترین کلمات است و محبوب ترین آنها نزد خداوند، چیزی بزرگتر از من نیست، نماز جز با آن آغاز نمی شود، بخاطر مقامی که نزد خداوند دارد و آن نام اکرم اوست. یهودی گفت: ای محمد! به تحقیق که راست گفتی، پس پاداش گوینده ی آنها چیست؟ گفت: زمانی که بنده بگوید «سبحان الله» هر چیزی که زیر عرش است، همراه با او تسبیح می گوید و به گوینده ی آن ده برابر عطا می شود. و زمانی که بگوید «الحمدلله» خداوند نعمت دنیا را با نعمت آخرت می پیوندد و به او عطا کند و آن کلمه ای است که بهشتیان هنگام ورود به بهشت خواهند گفت و هر کلامی که در دنیا داشتند منقطع خواهد شد جز الحمدلله، این است معنای گفتار خداوند: دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمین. و اما گفته اش «لا اله الا الله» پاداشش بهشت است و این است معنای قول خداوند: آیا پاداش احسان جز احسان است؟ می فرماید: آیا پاداش «لا اله الا الله» جز بهشت خواهد بود؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! جواب یکی از مسائلم را دادی، آیا اجازه می دهی دومی را هم بپرسم؟ گفت: از هر چه خواهی بپرس. پس جبرئیل در سمت راستش بود و میکائیل در سمت چپش و جواب را به او تلقین می کردند. یهودی گفت: چرا تو را «محمد» نامیده اند و «احمد» و «ابوالقاسم» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی»؟ گفت: پس محمد برای آنکه در زمین ستوده هستم، احمد برای آنکه در آسمان ستوده می باشم و ابوالقاسم برای آنکه خداوند در روز قیامت دوزخ را تقسیم خواهد کرد و هر کس از اولین و آخرین کافر که به من باشد، در جهنم خواهد بود و بهشت را نیز تقسیم خواهد کرد و هر کس که به نبوت من اقرار آورد در بهشت خواهد بود، داعی پس برای آنکه مردم را به دین پروردگارم دعوت می کنم، نذیر پس برای آنکه هر کس را که ما را عصیان کند او را با دوزخ می ترسانم و بشیر برای آنکه هر که پیروی ام کند، به بهشت مژده اش می دهم. گفت: ای محمد! راست گفتی، پس به من خبر بده که چرا خداوند پنج نماز در پنج وقت شبانه روز برای امت تو واجب کرده است؟ گفت: وقتی آفتاب به زوال رسد، حلقه ای در آن درمی آید و زوال خورشید را اعلام میدارد، و هر چیزی که زیر عرش است، برای ذات پروردگار من تسبیح میگوید و آن ساعتی است که در آن پروردگارم برای رحمت بر من می فرستد. پس خداوند بر من و امتم در آن نماز را فرض کرد و فرمود: نماز به پا دار از زوال آفتاب تا سرخای اول شب و آن ساعتی است که در آن روز قیامت جهنم را خواهند آورد، مومنی نخواهد بود که در این ساعت توفیق یابد، ساجد یا راکع در نماز باشد، جزآان که خدا بدن او را بر آتش حرام خواهد کرد، نماز عصر ساعتی است که آدم از میوه ی درخت خورد و میوه او را از بهشت بیرون کرد و به ذریه ی او دستور داد تا روز قیامت این نماز را برخوانند و آن را برای امت من نیز اختیار کرد و آن محبوب ترین نمازهاست در نزد خداوند و به من سفارش کرد آن را از میان نمازها حفظ کنم. اما نماز مغرب؛ در ساعتی است که خداوند توبه ی آدم را پذیرفت و فاصله ی خوردن آدم از درخت تا قبول شدن توبه اش سیصد سال از ایام دنیا بود و نسبت به آخرت، روزی چون هزار سال است و همان فاصله ی مغرب است تا عشا، پس آدم سه رکعت نماز خواند، رکعتی برای گناهش، رکعتی برای گناه حوا و رکعتی هم برای توبه اش و خدا این سه رکعت را نیز بر امت من فرض کرد و آن ساعتی است که دعا در آن مستجاب است و پروردگارم به من وعده داده است هر کس که در آن دعا کند اجابت نماید. این است نمازهایی که پروردگارم به من فرمان آنها را داده و فرموده است منزه است خداوند هنگامی که بام
داد کنید و زمان پسین شما، نماز عشا برای آن است که قبر تاریک خواهد بود و قیامت تاریکی خواهد داشت و خداوند من و امتم را به این نماز فرمان داد تا در این وقت قبرشان روشن گردد و در صراط نوری به آنها عطا شود و هر گامی که برای نماز عشا بردارند، خداوند تن های آنها را بر آتش حرام کند و این نمازی است که خدا برای رسولان پیش از من نیز مقرر کرده بود. اما نماز فجر برای این است که آفتاب بر روی دو شاخ شیطان طلوع میکند و خداوند به من دستور داده پیش از طلوع آفتاب آن را بخوانم و پیش از آنکه کافران برای آن –شیطان- سجده برند امت من بر خدا سجده کنند و شتاب در آن بسی پیش خداوند محبوب است و آن نمازی است که فرشتگان شب و روز بر آن شاهدند. گفت: راست گفتی، ای محمد! پس به من بگو که چرا در نماز چهار موضع تن که نظیف ترین بدن است، باید شسته گردد؟ فرمود: چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او به نزدیک درخت رفت و به آن نگاه کرد تا آبرویش ریخته شد. پس برخاست و اولین کسی بود که به طرف گناه گام برداشت و به سوی سیب دست دراز کرد و آن را چید و از آن خورد و زیور و لباس از تنش پرید و دست بر فرق سر نهاد و گریه کرد و چون خداوند توبه اش را قبول کرد، شستن این چهار عضو را بر نژاد او واجب کرد و به او دستور داد، رویشان را بشویند چون به درخت نگاه کرده بود، و دو بازویشان را بشویند تا مرفق از آن رو که آن را به طرف درخت دراز کرده بود، و سر را مسح کنند تا دست پشیمانی بر آن نهاده شود و پاها را مسح کنند که با آن به سوی گناه رفتند و بر امت من آب در دهان گردانیدن را سنت کرد تا دل شان از حرامها پاک شود و آب در بینی نمودن را نیز سنت ساخت، تا بوی بد جهنم بر آنها حرام گردد. یهودی گفت: ای محمد! راست گفتی. پس پاداش عمل کننده به آنها چیست؟ گفت: اولین بار که به آب دست زنند، شیطان از آنها دور گردد و چون آب را در دهان بگردانند، خدا دل و زبان را به حکمت خود نورانی کند و چون در بینی فرو برند، خداوند از آتش امانشان میدهد و بوی بهشتش را روزی آنها میکند و چون رویش را بشوید؛ خداوند سفید رویش میکند در روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه خواهد بود. و زمانی که دو دست خود را بشوید، خداوند بندهای آتشین را بر او حرام میکند و چون سرش را مسح کند خداوند گناهانش را می برد و چون بر دو پایش دست بکشد خداوند بر صراط عبورش میدهد، در روزی که قدمها بر آن خواهد لغزید. گفت: ای محمد! راست گفتی. پس از پنجمین خبرم ده که برای چه غسل جنابت را لازم کرد و از بول و غایط واجب نکرد؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، در همه رگها و مو و تنش روان شد و چون با زن خود جماع نمود از هر رگ و موئی آب در آمد و خداوند بر نسل او واجب کرد، تا روز قیامت غسل از جنابت کنند، ولی بول زایده ی نوشیدنی های انسان است و غائط زیاده ی خوراک او، و در آنها تنها همان وضو واجب است. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! خبرم ده از جزا کسی که بر جنابت حلال، غسل کند. فرمود: مومن وقتی با زنش جماع میکند، هفتاد هزار فرشته پر می گشایند و رحمت فرو می ریزند و زمانی که غسل میکند خداوند از هر قطره ی آن در بهشت خانه ای میسازد و آن رازی است میان خدا و خلق او. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی. پس به من خبر بده از مسئله ی ششم: در تورات نوشته است که خداوند به بنی اسرائیل پنج دستور داد که در آنها از موسی پیروی کنند پس از او، آنها چه بود؟ فرمود: سوگند به خداوند بخور که اگر آنها را برایت بگویم به نبوت من اعتراف خواهی کرد؟ گفت: آری! ای محمد! فرمود: در تورات نوشته است: محمد فرستاده ی خداست و به عبری «طاب» ضبط شده است و پس از آن، آن را نزد خود در تورات و انجیل مکتوب دریابند: مژده بده به رسولی پس از خود، به نام احمد. پس در سطر دوم، نام وصی او علی پسر ابیطالب و در سوم و چهارم، دو سبط او حسن و حسین و در سطر پنجم مادر آنها فاطمه بانوی زنان جهانیان است. در تورات نام وصی من «الیا» و نام دو سبط من «شبر» و «شبیر» است و این دو نور فاطمه اند. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد. پس خبرم ده از فضل اهل بیت. فرمود: من بر تمام انبیا دارای برتری هستم، هر پیغامبری تنها بر قوم خود دعا کرد ولی من دعای خود را بر امتم پس انداختم تا در قیامت از آنها شفاعت به عمل آورم و فضل اهل بیت و ذریه من بر دیگران، همچون فضل آب است که حیات هر چیزی به سبب آن است. پس دوستی اهل بیت و نسل من، کمال دین است و این آیه را خواند: امروز دين را بر شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را دين برشما پسنديدم –تا آخر آیه- یهودی گفت: ای محمد، راست گفتی. از هفتم خبرم ده که مردان بر زنان برتری دارند؟ فرمود: و چون آسمان بر زمین و آب بر زمین برتری دارد و به سبب آب زمین زنده است، به واسطه ی مردان زنان زنده اند. اگر مردان نبودند زنان خلق نمی شدند طبق گفته ی خداوند: مردها سرپرست زنها باشند، برای آنکه خدا برخی را بر دیگری برتری داده است. یهودی گفت: این برای چه؟ فرمود: خدا آدم را از گل آفرید و از زیاده ی آن حوا خلق شد. اول کسیکه پیرو زن شد آدم بود و خداوند او را از بهشت بیرون کرد، اما برتری مردان بر زنان در دنیا پس روشن است. مگر نمی بینی که زن ها حیض شوند و به خاطر پلیدی از عبادت باز می مانند، ولی مردها حیض ندارند؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس به من بگو: چرا خداوند روزه ی سی روزه را بر امت تو واجب کرد و در امت های دیگر، بیشتر واجب بود؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، پس آن، سی روز در شکم او ماند و خداوند بر نژاد او سی روز گرسنگی و تشنگی واجب کرد و آنچه در شب میخورند از فضل خداوند است بر آنها، همین روزه ب
آدم نیز فرض بود و بر امت من نیز فرض شده است. سپس این آیه را خواند: بر شما نوشته شد روزه، چنان چه نوشته شد بر کسانی که پیش از شما بودند؛ شاید تقوا پیشه کنید روزهایی شمارده شده را. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی، پس پاداش کسی که روزه بگیرد چیست؟ فرمود: مومنی نباشد که ماه رمضان را برای خاطر خدا روزه بگیرد، جز آنکه خداوند هفت خصلت بر او واجب میکند: حرامهای بدنش زایل شود، به رحمت خداوندی نزدیک شود، گناه پدرم آدم را کفاره دهد، سکرات مرگ برای او آسان گردد، از گرسنگی و تشنگی قیامت امان باشد، برائت از آتش دهد و از میوه های بهشت بر او خورانده شود. گفت: راست گفتی، ای محمد! از نهم خبرم ده که چرا خداوند پس از عصرها وقوف در عرفات را دستور داده است؟ گفت: عصر ساعتی است که آدم گناه کرد و خدا را عصیان نمود و خداوند وقوف و زاری و درخواست در بهترین جا را بر امت من فرض کرد و برای آنها ضامن بهشت گردید، اما ساعتی که مردم از عرفات بر میگردند همان ساعتی است که خداوند کلماتش را بر آدم تلقین کرد و توبه ی او را پذیرا شد، اوست توبه پذیرنده و بس مهربان. پس پیغمبر فرمود: سوگند به کسی که به راستی مرا «بشیر» و «نذیر» فرو فرستاده است، برای خداوند در آسمان دری است که آن را «باب الرحمة» «باب التوبه» «باب الحاجات» «باب التفضل» «باب الاحسان» «باب الجود» «باب الکرم» و «باب العفو» نامند و هر کس در این وقت؛ در عرفات آید، مستحق این ابواب گردد و خداوند صدهزار فرشته دارد و با هر کدام از آنها صد و بیست هزار فرشته ی دیگر و برای خداوند، بر اهل عرفات رحمت فرود می آورند و زمانی که بر میگردند، خداوند ملائکه ی خود را شاهد میگیرد که اهل عرفات از دوزخ برکنار خواهند بود و بهشت بر آنها واجب است و منادی حق فریاد بر می آورد: آمرزیده برگردید؛ مرا خشنود کردید و از شما خشنودم! یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس مرا از دهم خبرم ده، از هفت خصلتی که خداوند در میان انبیا تنها به تو داده است و در میان امتها نیز تنها به امت تو؟ فرمود: خداوند به من «فاتحة الکتاب» «اذان» «جماعت در مسجد» و روز «جمعه» و «جهر» در سه نماز داده است و به امت من برای دردها و سفرهایشان رخصت داده و نماز بر «میت» و «شفاعت» برای دارندگان کبائر از امتم. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی! پس ثواب کسی که فاتحة الکتاب را بخواند چیست؟ گفت: هر که فاتحة الکتاب بخواند، خداوند به تعداد هر آیه ای که از آسمان نازل شده است ثواب به او میدهد و اما اذان، به درستی موذنان امت من با انبیا و صدیقان و شهدا و صالحان محشور می شوند، صفوف امت من در نماز جماعت، مانند صفوف ملائکه در آسمان می باشد و یک رکعت نماز جماعت برابر با بیست و چهار رکعت است از هر نمازی که هر رکعت آن در نزد خدا، از عبادت چهل سال محبوب تر است. در روز قیامت که خداوند اولین و آخرین را برای حساب جمع خواهد کرد، مومنی نخواهد بود که به جماعت رفته باشد مگر اینکه خداوند هراسهای روز قیامت او را تخفیف خواهد داد و دستور بهشت برای او صادر خواهد کرد. بلند خواندن به آن اندازه که آوازش برود، پس از دوزخ دور میشود از صراط میگذرد و شاد خواهد بود تا وارد بهشت شود. ششم اینکه خداوند، هراس های روز قیامت را از امت من می کاهد، چنان چه در قرآن است، پس مومنی نخواهد بود که بر جنازه ای نماز خوانده باشد، مگر آنکه خداوند بهشت را برایش واجب می کند، مگر منافق یا عاق والدین، اما شفاعت من نسبت به اهل کبائر از امتم خواهد بود، جز آنان که مشرک شده، یا ظلم روا دارند. گفت: ای محمد! راست گفتی و من گواهی میدهم که معبودی جز خداوند نیست و تو بنده و رسول او هستی و خاتم انبیا و امام متقیان و فرستاده ی پروردگار عالمیان هستی، چون مسلمان شد، دفتر سفیدی در آورد که آنچه پیامبر گفته بود، در آن بود و گفت: ای رسول خدا! سوگند به خداوندی که تو را به درستی برانگیخته است، من آن را از الواحی که خدا برای موسی پسر عمران فرستاده بود نسخه برداشته ام و فضل تو را در تورات تا به آن حد خواندم که شک کردم و چهل سال، نام تو را از تورات پاک میکردم و باز برجایش میدیدم. در تورات خواندم این مسائل را کسی جز تو جواب نمیدهد و هر آنگاه که بر تو عرضه شوند، جبرئیل در سمت راستت و میکائیل در سمت چپت و وصی ات برابر تو قرار خواهند داشت. پیامبر گفت: راست گفتی. جبرئیل در سمت راست من بود و میکائیل در سمت چپم و وصیم علی بن ابیطالب در مقابلم، مرد یهودی به پیامبر ایمان آورد و اسلامش را نیکو داشت. امالی شیخ صدوق، برگ 297ـ309

داستان مرگ پیامبر، از هری پاتر هم تخیلی تره

محمد پسر مسلم واسطی گفت: حدیث کرد ما را محمد پسر هارون که گفت: خبر داد ما را خالد حذاء از ابی قلابه از عبدالله پسر زید جرمی از ابن عباس که گفت: زمانی که رسول خدا بیمار شد گروهی از اصحاب در نزدش بودند. از میان آنها عمار پسر یاسر برخاست و به او گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت باد! کدام یک از ما تو را غسل دهیم، اگر پیشامدی شد؟

فرمود: همانا آن وظیفه ی علی پسر ابیطالب است. زیرا هر عضوی از اعضای مرا که حرکت دهد، فرشتگان برایش کمک می کنند. پدر و مادرم به فدایت باد! چه کسی بر شما نماز خواهد خواند؟ فرمود: فروگذار، ای خدای رحمتت کناد!

آنگاه به علی پسر ابیطالب گفت: زمانی که دیدی روحم از جسمم مفارقت کرد، مرا غسل بده و آن را خوب کن و در دو پارچه ام کفنم کن، یا در سفیدی مصری و بردی یمنی، کفن گران قیمت بر من مپوشان، مرا تا لب قبر حمل کنید و بر زمین بگذارید و اولین کسی که بر من رحمت خواهد فرستاد، خداوند –جل جلاله- از بالای عرش می باشد و آنگاه جبرئیل و میکائیل و اسرافیل در صفوف فرشته ها که جز خداوند کسی تعداد آنها را نمی داند، برای من نماز خواهند گذارد. آنگاه پیرامونیان عرش و آنگاه اهل آسمان ها با ترتیب، آنگاه همه ی خاندان من و زنانشان به ترتیب قرابت اشاره ای کنند و سلام دهند و مرا با صدای ناله و شیون آزار ندهند.

آنگاه فرمود: ای بلال! تو مردمان را جمع کن و در این حال رسول خدا عمامه اش را بر سر بست و بر عصایش تکیه داد و بالای منبر رفت و سپاس خداوند را بجای آورد و او را ستایش نمود و آنگاه فرمود: ای گروه اصحاب من! من برای شما چگونه پیامبری بودم؟ آیا در میان شما جهاد نکردم؟ آیا دندان های رباعی ام نشکست؟ آیا پیشانی ام بر خاک سائیده نشد؟ آیا از چهره ام خون جاری نشد و ریشم را فراگرفت؟ آیا از نادانان قومم سختی و مشقت نکشیدم؟ آیا سنگ بر شکمم نبستم؟ گفتند: چرا ای فرستاده ی خداوند، به درستی که تو شکیبا بودی و از منکرها جلوگیری کرد، خداوند از ما بهترین پاداشت دهاد.

فرمود: خداوند به شما نیز پاداش دهد. آنگاه فرمود: پروردگار حکم نموده و سوگند خورده است که از ستم هیچ ستمکاری نخواهد گذشت، شمارا سوگند به خداوند هر کس از شما که مظلمه ای بر عهده ی محمد دارد برخیزد و مرا قصاص کند که قصاص او در دنیا از قصاصش در آخرت در برابر فرشته ها و پیامبران محبوب تر است. مردی به نام سوادة از صف آخر برخاست و گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! از سفر طائف برمیگشتی، من به پیشوا آمدم و تو بر ناقه عضباء سوار بودی و تازیانه ی مشوق در دستت بود؛ تازیانه را بلند کردی تا بر شتر بزنی و به شکم من اصابت کرد و نمی دانم عمد بود یا خطا؟ فرمود: به خدا پناه میبرم از اینکه عمد باشد.

آنگاه فرمود: ای بلال! برخیز و به خانه ی فاطمه برو و تازیانه ی مشوق را بیاور. بلال در حالی که میرفت، در کوچه های مدینه فریاد میزد: ای مردم! کسی هست که هر قصاصی بر عهده دارد، پیش از قیامت بپردازد؟ این محمد است که قصاصش را پیش از قیامت می پردازد. پس در خانه ی فاطمه را زد، در حالی که میگفت: یا فاطمه! برخیز، مگر نمی دانی که پدرت تازیانه ی مشوق را می خواهد؟

فاطمه گفت: پدرم با تازیانه ی مشوق چه کار دارد؟ امروز؛ روز تازیانه نیست. بلال گفت: ای فاطمه! آیا نمی دانی که پدرت بر منبر آمده و با اهل دین و دنیا وداع می کند؟ فاطمه فریاد زد و گفت: وای از غمت ای پدرم، پس از تو چه کسی سرپرست فقرا و مساکین و ابن سبیل خواهد بود، ای محبوب خداوند و محبوب دلها؟ آنگاه تازیانه را به بلال داد و و او آن را به رسول خدا داد و او فرمود: پیرمرد کجاست؟ او برخاست و خود را نشان داد و گفت: این جا هستم ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت باد!

فرمود: نزدیکتر بیا و قصاص کن تا راضی گردی. گفت شکمت را برایم برهنه کن! رسول خدا شکمش را باز کرد و مرد گفت: پدر و مادرم به فدایت باد! آیا اجازه می دهی دو لبم را روی شکمت بگذارم؟ اجازه داد و او آن را بوسید و گفت: با محل قصاص از شکم رسول خدا، از جهنم به خدا پناه می برم.
رسول خدا فرمود: ای سوادة پسر قیس! آیا از من گذشتی یا قصاصم می کنی؟ گفت: ای فرستاده ی خدا گذشتم. پیامبر فرمود: خدایا تو نیز از سوادة پسر قیس بگذر، همانگونه که او از پیامبرت محمد گذشت. آنگاه رسول خدا برخاسته و به خانه ی ام سلمه رفت، در حالی که می فرمود خدایا! امت محمد را از آتش سالم داد و حساب را برایشان آسان کن!

ام سلمه گفت: ای رسول خدا! چه اتفاقی افتاده است که تو را غمین می بینم و رنگت متغیر است؟

فرمود: اکنون خبر مرگم را شنیدم، سلام بر تو در این دنیا و بعد از امروز که دیگر صدای محمد را نخواهی شنید.
ام سلمه گفت: وای از این اندوه و دریغ بر تو ای محمد!
آنگاه فرمود: محبوب قلبم و نور چشمم فاطمه را صدا کنید بیاید. پس فاطمه آمد در حالی که میگفت: جانم فدای جانت و صورتم فدای صورتت، ای پدر کلمه ای با من سخن بگو، می بینم که از دنیا می روی و سپاهیان مرگ تو را سخت در میان گرفته اند.

فرمود: دخترم از تو جدا میشوم، سلام من بر تو باد.

گفت: ای پدر! در روز قیامت در کجا دیدارت خواهم کرد؟

گفت: کنار حساب. گفت: اگر آنجا نشد؟ گفت: در موقف شفاعت امت.
گفت: اگر آنجا هم ندیدم؟

فرمود: در نزد صراط که جبرئیل در سمت راست من و میکائیل در سمت چپم و فرشته ها پشت سر و پیش رویم، در حالی که فریاد می زنند: پروردگارا! امت محمد را از آتش نگاهدار و حساب را برایشان آسان گردان! فاطمه پرسید: پس مادرم خدیجه کجا خواهد بود؟

فرمود: در قصری که چهار درش به سوی بهشت است. آنگاه رسول خدا بیهوش شد و بلال وارد شد، در حالی که می گفت: الصلوة، ای پیامبر خدا رحمتت کند.

رسول خدا بیرون آمد و نمازی کوتاه با مردم خواند و فرمود: علی پسر ابیطالب و اسامه پسر زید را برایم حاضر کنید. آنها هر دو آمدند و او یک دستش را بر شانه ی علی گذاشت و دست دیگرش را روی شانه ی اسامه گذاشت و فرمود: مرا به نزد فاطمه ببرید، پس او را به نزد فاطمه آوردند و سرش را به دامان او گذاشت و در این حال، حسن و حسین با گریه و شیون وارد شدند، در حالی که می گفتند: جان ما فدای جانت باد و صورت ما محافظ صورتت. رسول خدا فرمود: یا علی! اینها چه کسانی هستند؟

فرمود: دو فرزندت حسن و حسین. پس آنها را در آغوش گرفت و بوسید و حسن بیشتر می گریست.

فرمود: ای حسن بس کن، همانا که بر رسول خدا سخت می گذرد.
پس ملک الموت نازل شد و گفت: ای رسول خدا، درود بر تو. جوابش را داد و فرمود: من حاجتی به تو دارم.

گفت: چه حاجتی ای پیامبر خدا؟

گفت: حاجتم این است که جان مرا تا زمانی که حبیبم جبرئیل بیاید و برایم سلام دهد و من نیز به او سلام کنم، نگیری! ملک الموت با فریاد «وا محمداه» بیرون رفت و در آسمان به جبرئیل برخورد کرد. جبرئیل به او گفت: ای ملک الموت! آیا جان محمد را گرفتی؟

گفت: نه، یا جبرئیل! او از من خواست تا زمانی که تو را دیدار کند و برایش سلام کنی و او نیز بر تو سلام دهد نگیرم.
جبرئیل گفت: مگر نمی بینی که برای روح محمد درهای آسمان گشوده است و نمی بینی مگر که حوریان بهشتی خود را برای محمد آراسته اند؟

جبرئیل نازل شد و گفت: السلام علیک یا اباالقاسم!

فرمود: و علیک السلام یا جبرئیل، ای حبیب من! نزدیک من بیا! او نزدیک پیامبر رفت. ملک الموت آمد،

جبرئیل گفت: وصیت خدا در مورد روح محمد را رعایت کن. پس جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ او بود که ملک الموت جانش را گرفت. وقتی صورت رسول خدا را باز کرد.

نگاهی به جبرئیل کرد و گفت: در این سختا آیا از من دست برداشتی؟

گفت: یا محمد! تو میمیری و آنها نیز میمیرند و هر نفسی چشنده ی مرگ است.
پس از ابن عباس روایت شده است که همانا رسول خدا در آن بیماری می فرمود: دوستم را برایم بخوانید و هر مردی را که می خواندند روی بر می گرداند.
به فاطمه گفتند: علی را بیاور که گمان نمی کنیم رسول خدا کسی جز او را بخواهد.
پس فاطمه کسی را به دنبال علی فرستاد. وقتی او وارد شد، رسول خدا هر دو چشمش را باز کرد و رویش برافروخته شد و فرمود: بیا! نزد من بیا! ای علی! و او را به نزدیکی خود خواست و دستش را گرفت و بالای سرش نشاند و بیهوش شد و حسن و حسین آمدند در حالی که شیون و گریه می نمودند تا خود را به روی رسول خدا انداختند. علی خواست آنها را کنار بکشد که پیامبر به هوش آمده

و فرمود: یا علی! بگذار آنها را ببویم و آنها نیز مرا ببویند. من از آنها توشه بگیرم و آنها نیز از من، به تحقیق که آنها پس از من ستم خواهند دید و با ظلم کشته خواهند شد، پس لعنت خدا بر کسی که بر آنها ستم روا دارد و این را سه بار گفت و دستش را دراز کرد و علی را به درون بستر خود کشید و لبش را به روی لب او گذاشت و با او به طول سخن گفت، تا روح مطهرش در آمد و علی از زیر بسترش بیرون آمد

و گفت: خداوند درباره ی پیامبر اجرهایتان را بزرگ گرداند که همانا خداوند جانش را گرفت و در این حال صدای گریه و زاری برخاست.
به امیرالمومنین گفتند: رسول خدا، برایت چه گفت وقتی تو را به بستر خود برد؟ فرمود: هزاران باب به من آموخت که از هر باب، هزار باب گشوده می شود.

امالی شیخ صدوق، برگ های 991 تا 999

یکی دیگر از مهرورزی های محمد به نوچه اش علی

بنده بنی هاشم گفت: خبر داد ما را منذر پسر محمد که گفت:حدیث کرد مرا جعفر پسر اسماعیل بزاز کوفی که گفت:حدیث کرد مرا عبدالله پسر فضل از ثابت پسر دینار از سعید پسر جبیر از عبدالله پسر عباس که گفت:رسول خدا فرمود:هر کس که امامت علی پس از من را منکر شود، مانند کسی است که پیامبری مرا، در دوره حیات خودم منکر است و هر کس که پیامبری مرا انکار کند، مانند منکر ربوبیت پروردگار عزوجل است. امالی شیخ صدوق، برگ 1025

ماجرایی درباره ی سلمان پارسی و محمد

شعیب پسر عقرقوفی، از شعیب از ابی بصیر نقل می کند که از صادق جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش و او از پدرانش حدیث می کرد که رسول خدا، روزی به اصحابش فرمود: کدامیک از شما تمام روزگار را روزه می گیرد؟ سلمان گفت: من! یا رسول الله! پس پیامبر گفت: کدامیک از شما شب ها را شب زنده داری میکند؟ سلمان گفت: من! ای رسول خدا! پس پرسید: کدامیک از شما هر روز قرآن را ختم میکند؟ سلمان گفت: ای رسول خدا! من! پس یکی از صحابه خشماگین شد و گفت: این سلمان مردی است از فارسیان که می خواهد به ما ملت قریش تفاخر ورزد! شما پرسیدید چه کسی تمام روزگار را روزه می دارد و او گفت من، حال آنکه بیشتر روزها میخورد! گفتید چه کسی شبها را بیدار است، گفت من و او بیشتر شبهایش را در خواب است. و پرسیدید چه کسی هر روز قرآن ختم می کند و او گفت من، حال آنکه او بیشتر روزها ساکت است! پیامبر گفت: ای فلان! ساکت باش! همانا من برای تو مثل لقمان هستم. از سلمان بپرس تا آگاهت کند. پس مرد به سلمان گفت: ای اباعبدالله! گمان کرده ای که تمام روزگار را روزه میداری؟ گفت: آری. گفت: من خود تورا در بیشتر روزها دیده ام که غذا میخوری! پس جواب داد: اینگونه نیست که تو گمان کرده ای، من از هر ماه سه روز روزه میگیرم و خداوند فرموده است «من جاء بالحسنه فلة عشر امثالها» و نیز روزه ی ماه شعبان را به رمضان متصل میکنم و این است صوم دهر! گفت: آیا چنین نیست که گمان کرده ای شبها را بیداری؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر شبهایت را در خوابی! گفت: اینگونه نیست که تو فکر می کنی، لکن من از حبیبم رسول خدا شنیدم که می گفت: با وضو بخواب، پس مثل آن است که شب را بیدار مانده ای. پس من با وضو میخوابم. گفت: آیا چنین نیست که تو گمان کرده ای هر روز قرآن ختم میکنی؟ گفت: آری! گفت: حال آنکه تو بیشتر روزهایت را در سکوت به سر میبری. گفت: چنین نیست که تو گمان میکنی و من از حبیبم رسول خدا شنیدم که به علی فرمود: ای ابالحسن! مثلِ تو در میان امت من، مانند «قل هو الله احد» است. پس هرکس آن را بخواند، یک سوم قرآن را قرائت کرده است و هرکس دوبار آن را بخواند، دو سوم قرآن را قرائت نموده و هر کس سه بار بخواند، به تحقیق تمام قرآن را خوانده است. پس هر کس که با زبان دوستت داشته باشد، یک سوم از ایمان برایش کامل میگردد و هر کس که هم با زبان و هم با قلب دوستت داشته باشد، دو سوم از ایمان برایش تکمیل می گردد؛ و هر کس با زبان و قلب دوستت داشته باشد و با دست نیز یاری ات کند، ایمان برایش کامل میگردد. سوگند به خداوندی که مرا به حق مبعوث کرده است، ای علی! اگر اهل زمین، مانند اهل آسمان دوستت میداشتند، احدی با آتش معذب نمیشد و من در هر روز سه مرتبه «قل هو الله احد» میخوانم. پس آن مرد بلند شد و چنان بود که گوئی سنگی به دهانش! امالی شیخ صدوق، برگ 59ـ61

درخت حرف گوش کن و تعظیم کننده!

احمد پسر ابی عبدالله برقی از پدرش از خلف پسر حماد اسدی از ابی الحسن عبدی از اعمش از عبایه پسر ربعی از عبدالله پسر عباس از پدرش نقل کرد که گفت: ابوطالب به رسول خدا گفت: ای برادرزاده! آیا خدای تو را فرستاده است؟ گفت: آری! گفت: پس نشانه ای به من نشان بده! و این درخت را برای من بخوان! پیامبر او را دعوت کرد و او آمد در برابرش به خاک افتاد و آنگاه برگشت. ابوطالب گفت: شهادت می دهم که تو راست می گوئی، ای علی! به پسرعمویت بپیوند! ا امالی شیخ صدوق، برگ 963

دو نکته: ۱-علی سرور پیامبران بوده؛ ۲-علی خاتمه بخش پیامبران بوده

مهدی از حسین پسر علوان از عمرو پسر ثابت از پدرش از سعد پسر ظریف از اصبغ پسر نباته از امیرالمونین نقل کرد که : روزی در بالای منبر کوفه فرمود : منم سرور اوصیا منم سرور پیامبران منم پیشوای مسلمانان و پیشرو تقواپیشگان و ولی مومنان و شوی برترین زنان عالم . منم صاحب انگشتر در دست راست و مالنده پیشانی به خاک منم کسی که دو بار هجرت نمود و در دو بیعت دست بیعت داد و منم صاحب بدر و حنین و منم که با دو شمشیر نبرد کرده ام و روی دو اسب نشسته ام منم وارث علوم اول و حجت خداوند بر جهانیان بعد از پیام آوران و محمد پسر عبدالله وخاتمه بخش پیامبران . دوست دارندگان من مورد رحمت اند و دشمنانم لعنت شدگان و حبیبم رسول خدا بسیار میگفت : یا علی دوست داشتن تو ایمان و تقوی است و بغض تو کفر و نفاق و منم خانه حکمت و تو کلید آو و دروغ گفت کسی که گمان کرد مرا دوست میدارد و تو را دشمن داشت و سلام خداوند بر محمد و آل او. امالی شیخ صدوق، برگ ۴۷

لب گرفتن پیامبر از نوه نوزادش

– امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل عليه السلام بر محمد صلى للّه عليه و آله نازل شد و گفت : اى محمد! خدا ترا مژده مى دهد به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امت تو او را بعد از تو مى كشند فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان، مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و همان سخن را گفت ، پيغمبر فرمود: اى جبرئيل ! سلام به پروردگارم برسان مرا به مولودى كه از فاطمه متولد شود و امتم او را بكشند نيازى نيست ، جبرئيل به آسمان بالا رفت و سپس فرود آمد و گفت : اى محمد! پروردگارت به تو سلام مى رساند و ترا مژده مى دهد كه امامت و ولايت و وصيت را در ذريه او قرار داده ، او هم پيغام داد كه من راضى گشتم . ((پس به ناخوشى او را آبستن شد و به ناخوشى زائيد و از آبستن شدن تا از شير گرفتنش سى ماه بود، و چون به قوت رسيد و چهل ساله شد، گفت : پروردگارا! مرا وادار كن تا نعمت ترا كه به من و به پدر و مادرم انعام كرده ئى سپاس گزارم و عملى شايسته كنم كه پسند تو باشد و بعضى از فرزندانم را شايسته كن ) اگر او نمى فرمود: بعضى از فرزندانم را شايسته كن ، همه فرزندانآنحضرت امام مى شدند، ) و امام حسين از فاطمه عليهماالسلام و از هيچ زن ديگر شير نخورد، بلكه او را خدمت پيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت انگشتابهامش را در دهان او مى گذارد و او باندازه اى كه دو روز و سه روزش را كفايت كند، از آن مى مكيد، پس گوشت حسين عليه السلام از گوشت و خون رسولخدا صلى للّه عليه و آله روئيد. و فرزندى شش ماهه متولد نشد، جز عيسى بن مريم عليه السلام و حسين بن على عليهماالسلام . و در روايت ديگر است كه امام رضا عليه السلام فرمود: حسين را نزدپيغمبر صلى للّه عليه و آله مى آوردند و آن حضرت زبانش را در دهان او مى گذاشت تامى مكيد و به همان اكتفا مى كرد و از هيچ زنى شيرنخورد. اصول كافى جلد 2 صفحه 365 روايت 4

شیر خوردن پیامبر

امام حسين از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود! لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث اصول کافی کتاب الحجه – باب مولد حسين ابن علی ________________________________ پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ( چون شير نبود) لما ولد النبی مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما اصول کافی – کتاب الحجه – باب مولد النبی – جلد يک ص ۳۷۳

شیر دادن برای محرم شدن

عایشه میگوید

روزی سهله بنت سهیل به پیش پیامبر خدا آمد و گفت: ای رسول الله! من در صورت ابو حدیبه نوعی انزجار و ناراحتی می بینم از اینکه سلیم(که یک هم پیمان است) وارد خانه مان شود (به دلیل اینکه نامحرم است!)، پیامبر خدا از آنرو فرمود: به او شیر بده (تا محرم شود)! وی گفت: من چگونه میتوانم به او شیر دهم در حالی که او یک مرد بالغ و بزرگ است؟ پیامبر خدا خندید و گفت: من میدانم که که او یک مرد جوان است. عمر در نقل خود این را می افزاید که او در جنگ بدر شرکت کرد و در نقل ابن عمر کلمات اینچنین هستند: پیامبر خدا خندید.

حَدَّثَنَا عَمْرٌو النَّاقِدُ، وَابْنُ أَبِي عُمَرَ، قَالاَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ جَاءَتْ سَهْلَةُ بِنْتُ سُهَيْلٍ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَرَى فِي وَجْهِ أَبِي حُذَيْفَةَ مِنْ دُخُولِ سَالِمٍ – وَهُوَ حَلِيفُهُ ‏.‏ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم ‏»‏ أَرْضِعِيهِ ‏»‏ ‏.‏ قَالَتْ وَكَيْفَ أُرْضِعُهُ وَهُوَ رَجُلٌ كَبِيرٌ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَقَالَ ‏»‏ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ رَجُلٌ كَبِيرٌ ‏»‏ ‏.‏ زَادَ عَمْرٌو فِي حَدِيثِهِ وَكَانَ قَدْ شَهِدَ بَدْرًا ‏.‏ وَفِي رِوَايَةِ ابْنِ أَبِي عُمَرَ فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم

صحیح مسلم، کتاب 17 حدیث 33

باب رضاعه الکبیر شماره 1453

پیامبر کجا وحی میگرفته است؟

در روزی که نوبت عایشه(برای همخوابی با پیامبر) بود مردم برای پیامبر هدایایی می فرستادند. عایشه گفت: دیگر زنان پیامبر در خانه ام سلمه جمع شدند و گفتند «ای ام سلمه! مردم در روزی که نوبت عایشه است هدایای خود را می فرستند و ما نیز به اندازه ی او هدایای خوب را دوست میداریم. باید به پیامبر خدا بگویی که به مردم دستور دهند هدایای خود را بدون توجه به اینکه نوبت کیست بفرستند.» ام سلمه این را برای پیامبر بازگو کرد و وی از او دور شد. وقتی پیامبر به سوی ام سلمه بازگشت وی دوباره درخواست را تکرار کرد و پیامبر دوباره رفت. بعد از بار سوم پیامبر فرمود: «ای ام! من را با صدمه زدن به عایشه آزار نده، چرا که به خواست الله وحی الهی هرگز در بستر هیچ کدام از شما برای من نیامده به جز وقتی که با عایشه هستم.»

بخاری، جلد 5، کتاب 57، شماره 119

برخورد محمد با دزدان دیگر

منقول است از ابوغلابه:

اناس گفت: تعدادی از افراد قبیله عقل یا اورینه به مدینه آمدند و آب و هوای مدینه بهشان نساخت. بنابراین پیامبر بهشان دستور داد که به یک گله شتر شیرده بروند و از شیر و ادرار شترها بنوشند(به عنوان درمان پزشکی). بنابراین آنها به دستور پیامبر عمل کردند و وقتی حالشان خوب شد چوپان پیامبر را کشتند و شترها را رم دادند/بردند. این خبر فردا صبح به پیامبر رسید و وی مردانی را برای پیگیری فرستاد و آن افراد دستگیر شده در هنگام ظهر آورده شدند. پیامبر دستور داد دستها و پاهایشان را قطع کنند(این کار انجام شده بود) و چشمانشان با تکه ای آهن گداخته داغ شده بود. آنها در غار حرا گذاشته شده بودند و وقتی که درخواست آب کردند آبی به آنها داده نشد. ابوغلابه گفت: آن مردان برای دزدی و جنایت، کافر شدن پس از اسلام آوردن و جنگ علیه الله و رسولش مجازات شدند.

صحیح بخاری، جلد 1، کتاب 4، شماره 234

فرمان سگ کشی توسط محمد

رسول خدا ما را فرمان داد به کشتن سگان و ما دستور وی را تاجایی انجام دادیم که حتی سگی که همراه زنی از صحرا می آمد را نیز کشتیم. سپس پیامبر خدا ما را از کشتنشان منع نمود. وی فرمود: این وظیفه ی شماست که سگان تماماً سیاه رنگی که دو خال(بر روی چشم) دارند را بکشید زیرا(چنین سگی) شیطان است. صحیح مسلم، جلد 10، شماره 281

خدمت پیامبر به بشریت، آموزش شیوه الهی ریدمان

پیامبر شما به شما در مورد همه چیز آموخت، حتی در مورد فضولات بدن

پاسخ داد: وی ما را از ادرار و مدفوع کردن رو به قبله، پاک کردن خود با دست راست، پاک کردن با کمتر از سه سنگ و یا تمیز کردن با شن و استخوان منع نموده است.

سنن ابو داوود، جلد 1، شماره 7

takhali

گویا محمد پس از معراج دیگر نخندیده است!

حسن پسر علی فضال از عبدالله پسر بکیر از زراره از ابی جعفر باقر نقل کرد که گفت: همانا رسول خدا زمانی که به معراج می رفت بر خلقی نگذشت مگر آنکه همانگونه که دوست میداشت شاد و مسرور بودند تا به خلقی از خلایق خدا رسید که التفاتی به او نکرده و چیزی به او نگفتند و او آنها را غمین و عبوس یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من به خلقی نگذشتم مگر آنکه شاد و مسرور بودند، جز این، این کیست؟ گفت: «مالک» خزانه دار جهنم است و خداوند او را چنین آفریده است. فرمود: دوست دارم از او بخواهی جهنم را به من نشان دهد. جبرئیل به او گفت: این محمد فرستاده ی خداست و از من خواسته است که از تو بخواهم جهنم را به او نشان دهی. او گردنه ای از آن را بیرون آورد و پیامبر آن را دید و تا زمانی که زنده بود دیگر نمی خندید، و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او. امالی شیخ صدوق، برگ 943ـ941

چگونگی برخورد محمد با مقدسات بت پرستان

و محمد بن احمد سنانى، و على بن أحمد بن موسى الدّقّاق روايت كرده‏اند، كه ابو العبّاس احمد بن يحيى بن زكرّياى قطّان ما را حديث كرد، و گفت كه عبد اللَّه بن حبيب ما را حديث كرد، و گفت: تميم بن بهلول ما را حديث كرد، از پدرش، از ابو الحسن عبدى، از سليمان بن مهران، كه گفت: جعفر بن محمد عليهما السّلام را گفتم: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چند حجّ بجاى آورد؟ امام فرمود: بيست حجّ، و در هر حجّ به سرزمين «مأزمين» ميگذشت و پس در آنجا فرود مى‏آمد و ادرار ميكرد. گفتم اى پسر رسول خدا، چرا در آنجا فرود مى‏آمد، و ادرار ميكرد؟گفت: زيرا آنجا محلّى بود كه بتها در آن محلّ مورد عبادت واقع شدند، و آن سنگ كه هبل را از آن تراشيده‏اند از آنجا گرفته شده است‏. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى‏،‏ نشر صدوق، چ: اول‏،1367 ش‏.ج3،برگ:85.

محمد مخ میزند و سرباز برمیگزیند!

هشام پسر سالم از ابی عبیده حذاء از ابی عبدالله نقل کرد که جمعی از اسیران را خدمت پیغمبر (ص) آوردند. پس دستور داد همه را بکشند جز یکی از آنها را… آن مرد عرض کرد: ای محمد! پدرم و مادرم به فدایت! چه شد که از میان آن همه تنها مرا آزاد کردی؟ فرمود: جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد که در تو پنج خصلت خداپسند که پیامبرس نیز آن را دوست میدارد وجود دارد: غیرت جدی سخت بر زنان وخانواده ات سخاوت حسن خلق را ستگویی و شجاعت. آن مرد وقتی این سخن را شنید اسلام آورد و اسلامش را نیکو داشت و به همراه دسول خدا به شختی نبرد کرد تا به شهادت رسید. امالی شیخ صدوق برگ 431

پیامبر حسود

ابی عبدالله برقی از محمد پسر عیسی از عبیدالله پسر عبدالله دهقان از درست پسر ابی منصور واسطی از ابراهیم پسر عبداحمید از ابی الحسن موسی بن جعفر از پدرانش نقل کرد که گفت: رسول خدا داخل مسجد شد و دید مردم پیرامون مردی جمع شده اند. پس پرسید: این چیست؟ گفتند: علامه است . پرسید:علامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسب های عرب و حادثه ها و روز های دوران جاهلیت و نیز دانا به اشعار و عربیت. پیغمبر فرمود: دانشی است که زیانی ندارد نادانستن آن و دانستن اش هم سودی ندارد. امالی شیخ صدوق برگ 423

ارث پیامبر و خر سخنگو

ابان ابن عثمان از امام صادق(ع) فرمود: چون مرگ رسول خدا(ص) در رسید، عباس ابن عبدالمطلب و امیرالمومنین(ع) را طلبید، رو به عباس کرد و فرمود: ای عم محمد، حاضری ارث محمد را ببری و وامش را بپردازی و به وعده هایش عمل کنی؟ جواب رد به آن حضرت داد، گفت یا رسول الله پدر و مادرم بقربانت، من پیرمردی عیالوارم و کم دارائی، کیست که تواند با شما همسری و برابری کند و شما با باد همکاری داری(یعنی دست به بادی و هر چه داری به مردم میدهی) پیغمبر اندکی سربزیر انداخت و باز فرمود: ای عباس حاضری که ارث محمد را ببری و به وعده های او عمل کنی و وام او را بپردازی؟ باز در جواب عرض کرد: پدر و مادرم بقربانت، پیرمردی است عیالوار و کم دارایی و شما با باد مسابقه میدهی، فرمود اکنون من آن را به کسی دهم که بحق آن را دریافت کند سپس فرمود: ای علی ای برادر محمد به وعده های محمد عمل کنی و وامش را بپردازی و ارثش را دریافت کنی؟ عرض کرد: آری، پدر و مادرم بقربانت همه اینها بر عهده من باشد و ارث هم از آن من باشد (علی علیه سلام گوید) به آن حضرت نگاه کردم که خاتم خود را از انگشت برآورد و فرمود تا زنده ام این خاتم را بدست کن. گوید چون خاتم را در انگشت خود نمودم و در آن نظر کردم، آرزو کردم که از همه ارث آن حضرت همین انگشتر را داشته باشم، سپس فریاد کرد ای بلال خود و زره و پرچم و پیراهن و ذی الفقار و سحاب(یک عمامه مخصوصی بوده) و برد(جامه مخصوصی) و ابرقه(کمربند دورنک) و عصا را بیاور. بخدا من آن کمربند را جز در این ساعت ندیده بودم. یک رشته آورد که چشمها را خیره میکرد، برخلاف انتظار از کمربندهای بهشتی بود. فرمود: یا علی، جبرئیل آن را برایم آورده و گفته است ای محمد آن را در حلقه گذار و کمر را با آن محکم ببند و بجای کمربند باشد، سپس دو جفت نعلین عربی را خواست. یکی پینه داشت و دیگری نداشت و دو پیراهن خواست یکی پیراهنی که در آن به معراج رفته بود و دیگر پیراهنی که روز احد در آن به میدان رفته بود و سه کلاه-یکی کلاه مسافرت و دوم کلاه مخصوص روز عید فطر و قربان و ایام جمعه و سوم کلاهی که میپوشید و در جلسه اصحاب خود حاضر میشد- سپس فرمود: ای بلال برو و دو استر مرا بیاور، یکی شهباء و دیگری دلدل و دو ناقه مخصوص مرا بیاور یکی عضباء و دیگری قصوی و دو اسب خاص مرا بیاور، یکی بنام جناح که همیشه در مسجد برای حوائج پیغمبر(ص) بسته بود و دیگری بنام حیزوم و همان اسبی بود که میفرمود «اقدم حیزوم – پیش آ حیزوم» و یک راس الاغ بنام عفیر و فرمود همه اینها را تا زنده ام دریافت کن، امیرالمومنین(ع) یادآور شد که اول چهارپا که هلاک شد همان عفیر بود، همان ساعتی که رسول خدا(ص) وفات کرد افسار خود را برید و بیهوشانه دوید تا درقباء خود را به چاه بنی خطمه افکند و آن را گور خود ساخت، روایت شده که امیرالمومنین(ع) فرمود: این الاغ با رسول خدا(ص) سخن گفت و اظهار داشت که پدر و مادرم به قربانت، براستی پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش بازگفت که با نوح در کشتی بود و حضرت نوح برخاست و دستی به کفل او کشید و فرمود: این الاغی است که از صلب این الاغ خری برآید که سید انبیا و خاتم آنان بر پشت آن سوار شود، حمد خدا را که مرا آن الاغ مقرر ساخت. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 453-454-455

خوردن غذای روی زمین

از حضرت رسول منقول است که هر که پاره نانی بیابد و بردارد بخورد یک حسنه از برای او باشد، و هر که پاره نانی در میان جای کثیفی یا نجسی بیابد پس بشوید آن را و بردارد برای او هفتاد حسنه بوده باشد. در حدیث معتبر دیگر منقول است که حضرت رسول روزی به خانه عایشه آمدند و پاره نانی دیدند که بر زمین افتاده است، برداشتند و تناول فرمودند و گفتند: ای عایشه! گرامی دار نعمت های خدا را برخود، که نعمت خدا از جماعتی که گریخت دیگر به سوی ایشان باز نمیگردد. از عبدالله ارجائی منقول است که گفت: در خدمت حضرت صادق بودم، دیدم که بعد از طعام میگردد و آنچه بر زمین افتاده بر میدارد حتی کنجد و امثال آن را. گفتم: فدای تو شوم، اینها را هم بر یچینند؟ فرمود که اینها روزی توست، مگذار از برای دیگری، که اینها شفایند از همه دردی. در حدیث دیگر منقول است که خوردن آن فقر را برطرف میکند از خورنده آن و فرزندان و فرزندان فرزندان او تا فرزند هفتم. در روایت دیگر: هر که بخورد، خدا نگاهدارد او را از دیوانگی و خوره و پیسی و زردآب و حماقت. حلیه المقتین، علامه مجلسی، باب آداب زفاف و مجامعت.

پیامبر و جبرئیل

از امام صادق سوال شد: آن حالت غشوه و بیخودی که به رسول خدا دست میداد آیا هنگامی بود که جبرییل بر آنحضرات نازل میگردید؟ فرمود: نه جبرییل هنگامیکه نزد رسول خدا می آمد بدون اجازه داخل نمیشد و چون خدمت آن حضرت میرسید مانند بنده ای در حضور رسول خدا مینشست. بلکه آن حالت موقعی بود که خدای عزوجل بدون واسطه با آن جناب سخن میگفت.(کمال الدین و تمام النعمه 85، و بحارالانوار 256/18، علل الشرائع 7، و بحارالانوار 256/18، نقلا عن التوحید و العلل) سنن النبی صفحه 374 _______________ ابن شهر آشوب گوید: بصورت شفاهی شنیدم که جبرییل شصت هزار مرتبه بر رسول خدا نازل گردید.(مناقب آل ابی طالب 44/1) ____ رسول خدا ضمن حدیثی فرمود: جبرییل هرسال همه ی قرآن را یک بار بر من میخواند، لیکن امسال (که سال آخر عمر من است) آنرا دوبار بر من خوانده است.(ارشاد القلوب 33) سنن النبی صفحه 374

سخنان علی در باب کودکی پیامبر

فی نهج البلاغه: علی فرمود: از هنگامیکه رسول خدا از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان را همراه آنحضرت قرار داد که شب و روز راه مکارم و بهترین اخلاق را به آنحضرت نشان میداد. من همیشه مانند کودکی که بدنبال مادر راه افتد از آنحضرت پیروی کرده و سایه به سایه ی او میرفتم . هر روز از اخلاق خود چیزی برایم آشکار میساخت و مرا امر میکرد تا از او پیروی کنم. در هر سال اوقاتی را در کوه «حرا» مجاور میشد و غیر از من کسی اورا نمیدید. هنگامیکه وحی بر آن حضرت نازل شد ناله ی شیطان را شنیدم. عرض کردم: یا رسول الله، این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش شدن نا امید گردید.(ای علی) آنچه من میشنوم تو میشنوی، و آنچه من میبینم تو میبینی جز آنکه پیامبر نیستی…(نهج البلاغه 300 و 301) سنن النبی صفحه 361

پیامبران همیشه هشیار

پیامبر فرمود:ما گروه پیامبران دیده هایمان میخوابد ولی دلهایمان نمیخوابد،و از پشت سر میبینیم چنان که از پیش رو میبینیم.(بصائر الدرجات:420 ،ح 8) سنن النبی صفحه 20 __________ رسول خدا در خواب میشنید چنانکه در بیداری میشنید.(مناقب آل ابی طالب 124/1) _____ رسول خدا از پشت سر نگاه میکرد چنانکه از پیش رو نگاه میکرد و از پشت سر میدید چنانکه از پیش رو میدید.(مناقب آل ابی طالب 124/1، بصائر الدرجات 420) سنن النبی صفحه 369

پیامبر زیباتر بود یا یوسف؟

امام صادق فرمود: زلیخا از حضرت یوسف اجازه ی ملاقات خواست…یوسف به زلیخا فرمود: چه باعث شد که به آن کار ناروا اقدام کنی؟ گقت: زیبایی روی تو. یوسف فرمود: اگر پیغمبر آخرالزمان «محمد» را ببینی چه میکنی؟ او از من زیباتر، اخلاقش بهتر و سخاوتش بیشتر خواهد بود.(علل الشرائع55، عده الداعی 164) سنن النبی صفحه 361 ______________ رسول خدا فرمود: یوسف زیباتر از من بود، ولی من با نمک تر از اویم.(مناقب آل ابی طالب 218/1) سنن النبی صفحه 362