اصول كافى جلد 2 صفحه 366 روايت 6
بایگانی برچسبها: احادیث-از-اصول-کافی
ماست مالی کردن و دروغگویی در حدیث از امام صادق
3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟
فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟
فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند.
زراره بن اعین گوید یک مسئله از امام باقر پرسیدم و بمن جوابی داد، سپس مردی آمد و همان مسئله را پرسید و بخلاف جوابی که بمن داده بود باو جواب داد،
پس از آن مرد دیگری آمد و باو جواب سومی داد محالف آن دو، چون آن دو مرد بیرون شدند، گفتم یابن رسول الله دوتن عراقی از شیعیان شما آمدند و یک مسئله پرسیدند و بهر کدام جواب دیگری دادی؟
فرمود: ای زراره این محققا برای ما بهتر است و شمارا و مارا پایدارتر میکند و اگر همه ی شما شیعیان یک رای باشید، مردم بوحدت و اعتقاد شما نسبت به ما پی میبرند، و زندگی ما و شما متزلزل و ناپایدار میشود، گوید پس از آن بامام صادق گفتم، اگر شیعیان خود را بر نوک نیزه و بر آتش برانید، انجام میدهند و با این حال جوابهای مختلف به آنها میدهید؟ گوید همان جواب پدرش را بمن داد.
اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111 و 112
یکی از اصحاب گوید، امام صادق بمن فرمود: بگو بدانم اگر امسال حدیثی بتو گفتم و سال آینده آمدی و بخلاف آن بتو حدیثی گفتم، بکدام عمل کنی؟ گوید، گفتم: باخیر عمل کنم، فرمود: خدایت رحمت کند.
همانجا، برگ 112
حل مشکلات ناموسی جک و جانوران توسط امام باقر
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4
امام صادق چگونه از جدش ماست مالی کردن در تناقض گویی را آموخت
3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟ فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟ فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111
جلسات امام باقر با اجنه
سعد اسكاف گويد: راجع به بعضى از كارهاى خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم (هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم ) مى فرمود، عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصى از اتاق خارج شده بسوى من آمدند كه مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستين در بر كرده . از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماى زيباى آنها وضع خود (انتظار در هواى گرم) را فراموش كردم . چون خدمتش رسيدم ، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم ، عرض كردم ، آرى ، بخدا من از وضع خود فراموش كردم ، اشخاصى از نزد من نگذشتند همه يكنواخت و من مردى خوش قيافه تر از آنها نديده بودم ، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اى سعد! آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم : خدمت شما ميآيند؟ فرمود: آرى ميآيند و مسائل دينى و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 1
امام باقر در میان جک و جانوران هم امر به معروف و نهی از منکر میکرده است
محمد بن مسلم گويد: روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه يك جفت قمرى آمدند و روى ديوار نشسته طبق مرسوم خود بانگ مى كردند، و امام باقر عليه السلام ساعتى به آنها پاسخ مى گفت ، سپس آماده پريدن گشتند، و چون روى ديوار ديگرى پريدند، قمرى نر يكساعت بر قمرى ماده بانگ مى كرد، سپس آماده پريدن شدند، من عرضكردم : قربانت گردم ، داستان اين پرندگان چه بود؟ فرمود: اى پسر مسلم هر پرنده و چاپار و جاندارى را كه خدا آفريده است نسبت بما شنواتر و فرمانبردارتر از انسانست ، اين قمرى بماده خود بدگمان شده و او سوگند ياد كرده بود كه نكرده است و گفته بود بداورى محمد بن على راضى هستى ؟ پس هر دو بداورى من راضى گشته و من بقمرى نر گفتم : كه نسبت بماده خود ستم كرده ئى او تصديقش كرد. اصول كافى جلد 2 صفحه 375 روايت 4
استفاده امام صادق از تکنیک های پیامبر، برای ماست مالیزه کذدن تناقض گویی هایش
3-علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن ابی نجران، عن عاصم بن حمید، عن منصور بن حازم: منصور بن حازم گوید: بامام صادق عرض کردم: مرا چیست که از شما مسئله ای پرسم و بمن جوابی دهید و دیگری نزد شما آید و همان مساله را پرسد و جواب دیگری بوی میدهید؟ فرمود: ما بمردم بملاحظه بیش و کم جواب دهیم؛ عرضکردم بمن بفرمایید اصحاب رسولخدا از قول پیغمبر راست گفته اند یا دروغ؟ فرمود: راست گفته اند، گوید گفتم پس چه علتی داشته که باختلاف نقل کردیند؟ فرمود: نمیدانی که مردی میامد از پیغمبر مسئله ای میپرسید و باو جوابی میداد و پس از آن بهمان مسئله جواب اول را نسخ میکرد، اینست که احادیث هم ناسخ یکدیگرند. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 111
برادران مسلمانان از طائفه جنیان
سعد اسكاف گويد: راجع به بعضى از كارهاى خود بمنزل امام باقر عليه السلام رفتم (هر چه ميخواستم وارد اتاق شوم ) مى فرمود، عجله مكن تا آنكه آفتاب مرا سوخت و هر جا سايه ميرفت ميرفتم ناگاه بر خلاف انتظار اشخاصى از اتاق خارج شده بسوى من آمدند كه مانند ملخهاى زرد بودند، و پوستين در بر كرده . از كثرت عبادت لاغر شده بودند، بخدا كه از سيماى زيباى آنها وضع خود (انتظار در هواى گرم) را فراموش كردم . چون خدمتش رسيدم ، بمن فرمود: گويا تو را ناراحت كردم ، عرض كردم ، آرى ، بخدا من از وضع خود فراموش كردم ، اشخاصى از نزد من نگذشتند همه يكنواخت و من مردى خوش قيافه تر از آنها نديده بودم ، آنها مانند ملخهاى زرد بودند و عبادت لاغرشان كرده بود فرمود: اى سعد! آنها را ديدى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: ايشان برادران تو از طايفه جن هستند، عرض كردم : خدمت شما ميآيند؟ فرمود: آرى ميآيند و مسائل دينى و حلال و حرام خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 1 ابن جبل گويد: در خانه امام صادق عليه السلام ايستاده بوديم كه مردمى شبيه سياه پوستان سودانى بيرون آمدند كه لنگ و روپوشى در برداشتند، از امام صادق عليه السلام راجع بآنها پرسيديم ، فرمود: ايشان برادران جن شما هستند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 2 سعد اسكاف گويد: خدمت امام باقر عليه السلام رهسپار شدم و مى خواستم اجازه ورود بگيرم كه ديدم جهازهاى شتر در خانه صف كشيده و برديف است ، ناگاه صداهائى برخاست و سپس مردمى عمامه بسر شبيه سودانيها بيرون آمدند، من خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم : قربانت ، امروز بمن دير اجازه فرمودى ، و من اشخاصى عمامه بسر ديدم بيرون آمدند كه آنها را نشناختم ، فرمود: ندانستى آنها كيانند؟ عرضكردم : نه ، فرمود: آنها برادران جن شما هستند كه نزد ما ميآيند و حلال و حرام و مسائل دينى خود را از ما ميپرسند. اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 3 سدير صوفى گويد: امام باقر عليه السلام مرا بحوائجى كه در مدينه داشت سفارش فرمود، چون بيرون شدم و در ميان دره روحاء بر شتر سوار بودم ، ناگاه انسانى ديدم جامه در نورديده ، بسويش رفتم ، گمان كردم تشنه است ، ظرف آب را باو دادم ، گفت : احتياجى بآن ندارم ، و نامه اى بمن داد كه مهرش هنوز تر بود، چون نگاه كردم ديدم مهر امام باقر عليه السلام است ، گفتم كى نزد صاحب اين نامه بودى ؟ گفت : هم اكنون ، و در نامه مطالبى بود كه حضرت مرا بآنها دستور داده بود، چون من متوجه شدم كسى را نزد خود نديدم (آورنده نامه غايب شد) سپس امام باقر عليه السلام وارد مدينه شد، من ملاقاتش كردم و عرض كردم : قربانت ، مردى نامه شما را بمن داد و مهرش تر بود، فرمود. اى سدير ما خدمتگزارانى از طايفه جن داريم كه هرگاه شتاب داريم ، آنها را مى فرستيم . و در روايت ديگر فرمود: ما پيروانى از جن داريم چنانكه پيروانى از انس داريم ، چون اراده كارى كنيم ، آنها را ميفرستيم اصول كافى جلد 2 صفحه 243 روايت 4 حكيمه دختر موسى بن جعفر عليه السلام گويد: امام رضا عليه السلام را ديدم در هيزم خانه ايستاده و آهسته سخن مى گويد و من ديگرى را نمى ديدم . گفتم : آقاى من ! با كى آهسته سخن ميگوئى فرمود: اين عامر زهرائى است كه نزد من آمده ، و چيزى ميپرسد و درد دل ميكند. عرض كردم : سرورم ! دوست دارم سخنش را بشنوم ، بمن فرمود: اگر تو سخنش را بشنوى يكسال تب ميكنى ، عرض كردم : آقايم ! دوست دارم بشنوم . فرمود: بشنو، من گوش دادم صدائى مانند سوت شنيدم و تب مرا گرفت تا يكسال . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 5 جابر گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: در آن ميان كه اميرالمؤ منين عليه السلام (در مسجد كوفه ) بر منبر بود، اژدهائى از طرف يكى از درهاى مسجد روى آورد، مردم آهنگ كشتنش كردند اميرالمؤ منين عليه السلام كس فرستاد تا دست نگه دارند، مردم از كشتنش خوددارى كردند و او سينه كشان ميرفت تا پاى منبر رسيد، برخاست و روى دمش ايستاد و بامير المؤ منين عليه السلام سلام كرد، حضرت اشاره فرمود كه بنشيند تا خطبه اش تمام شود، چون از خطبه فارغ گشت ، متوجهش شد و فرمود: كيستى گفت : من عمر و بن عثمان خليفه شما بر طايفه جنم ، پدرم مرد و بمن سفارش كرد خدمت شما آيم و راءى شما را بدست آورم ، اكنون نزد شما آمدم تا چه دستور و نظر فرمائى . اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: ترا بتقواى خدا سفارش ميكنم و اينكه باز گردى و در ميان جنيان بجاى پدرت باشى ، و تو خليفه من هستى بر ايشان . عمرو با اميرالمؤ منين عليه السلام خداحافظى كرد و باز گشت . و او خليفه آنحضرتست بر جنيان من بحضرت عرضكردم : قربانت ، عمرو خدمت شما ميآيد و آمدن بر او واجبست ؟ فرمود: آرى . اصول كافى جلد 2 صفحه 244 روايت 6 نعمان بن بشير گويد: با جابربن يزيد جعفى هم كجاوه بودم ، چون بمدينه رسيديم ، جابر خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و از او خداحافظى كرد و شادمان از نزدش بيرون شد، تا روز جمعه به چاه اخيرجه رسيديم و آنجا نخستين منزلى است كه از فيد بسوى مدينه بر ميگرديم ، چون نماز ظهر را گزاريدم و شتر ما حركت كرد، مرد بلند قامت گندم گونى پيدا شد كه نامه ئى داشت و آنرا بجابر داد. جابر آن را گرفت و بوسيد و بر ديده گذاشت ، در آن نوشته بود: از جانب محمد بن على بسوى جابر بن يزيد، و بر آن نامه مهر سياه وترى بود. جابر باو گفت : كى نزد آقايم بودى ؟ گفت : هم اكنون ، جابر گفت : پيش از نماز يا بعد از نماز؟ گفت : بعد از نماز، جابر مهر را برداشت و شروع بخواندن كرد و چهره اش را درهم مى كشيد تا به آخر نامه رسيد، سپس نامه را نگهداشت و تا بكوفه رسيد او را خندان و شادا
نديدم . شبانگاه بكوفه رسيديم من خوابيدم ، چون صبح شد، بخاطر احترام و بزرگداشت او نزدش رفتم ، ديدمش بيرون شده بجانب من مى آيد. و بجولها را بگردنش آويخته و بر نى سوار شده مى گويد: اءجد منصور بن جمهور اءميراء غير ماءمور (منصور بن جمهور را فرماندهى مى بينم كه فرمانبر نيست ) و اءشعارى از اين قبيل مى خواند. او به من نگريست و من به او، نه او چيزى بمن گفت و نه من باو، من از وضعى كه از او ديدم شروع بگريستن نمودم ، كودكان و مردم گرد ما جمع شدند. و او آمد تا وارد رحبه شد و با كودكان مى چرخيد مردم مى گفتند: ديوانه شد جابر بن يزيد، ديوانه شد. بخدا سوگند كه چند روز بيش نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملك نامه ئى بواليش رسيد كه مردى را كه نامش جابربن يزيد جعفى است پيدا كن و گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست ، والى متوجه اهل مجلس شد و گفت : جابربن جعفى كيست ؟ گفتند: خدا ترا اصلاح كند. مردى بود دانشمند و فاضل و محدث كه حج گزارد و ديوانه شد، و اكنون در ربحه بر نى سوار مى شود و با كودكان بازى مى كند والى آمد و از بلندى نگريست ، او را ديد بر نى سوار است و با بچه ها بازى مى كند، گفت : خدا را شكر كه مرا از كشتن او بر كنار داشت ، روزگارى نگذشت كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و آنچه جابر مى گفت عملى شد. اصول كافى جلد 2 صفحه 245 روايت 7
هذیانات امام علی در مورد عرش الله
باب العرش و الکرسی مصاحبه رئیس نصاری با امیرالمومنین 1- جائلیق س- بمن بگو که خدای عز و جف حامف عبض اصت ثا عرش او را حمل میکند؟ ج- خدای عز وجل حامل عرش و آسمانها و زمین است و آنچه در آنها است و در میان آنها است و این گفتار خود خدای عز وجل است (41 سوره 35) براستی خداست که آسمانها و زمین را نگهمیدارد از اینکه از جای خود بدر شوند و اگر از جای خود بدر شوند، احدی نیست پس از خدا که آنها را نگهدارد براستی او است که بردبار و آمرزنده است. س- پس بگو اینکه میفرماید (17 سوره 69) «و بر میدارند عرش پروردگارت را بدوش در این روز هشت کس» چه معنی دارد با اینکه شما میفرمائید او خودش حامل عرش و آسمان ها و زمین است. ج- براستی خدای تعالی عرش را از چهار نور آفریده است. 1- نور سرخ که از آن سرخی، رنگ سرخ به خود گرفته است. 2- نور سبز که از آن سبزی،رنگ سبز به خود گرفته است. 3- نور زرد که از آن زردی، رنگ زرد به خود گرفته است. 4- نور سپید که از آن سپیدی، رنگ سپید به خود گرفته است. و آن دانشی است که خدا بحاملان عرش فرا داده است و آن از نور بزرگواری او است، ببزرگی و نورش دلهای مومنان را بینا کرده و بخاطر بزرگی و نورش نادانان با او دشمنی آغازند و ببزرگی و نورش هر که در آسمانها و زمین است از همه آفریدگان، درخواست وسیله از وی دارند با کردار های مختلف و دین های مشتبه، همه اینها در حمل خدا هستند و خدا بوسیله نور و بزرگواری و نیروی خود آنها را حمل میکند و اینها برای خود قدرت بر زیان و سود و مرگ و زندگی و برخواستن از گور ندارند، هر چیزی از جهان در توان خدا هستی دارد و خدای تبارک و تعالی است که آنها را نگه داشته که از جا در نروند و او است نگهدار هرچه آنها را فرا گرفته است و در آنها است و همان خداست زندگی هر چیز و روشنی هر چیز، مبرا و برتر است از آنچه بناحق گویند بسیار بسیار….. اصول کافی، پوشینه یکم برگ 230
کرک و پر فرشته ها در خانه ائمه میریخت
حسين بن ابى العلاء گويد: امام صادق عليه السلام دستش را به متكاهائى كه در خانه بود زد و فرمود: اى حسين ! اينها متكاهائى است كه فرشتگان بارها بر آن تكيه داده اند و ما گاهى پرهاى كوچك شان را از زمين برچيده ايم . اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 2 ابو حمزه ثمالى گويد. خدمت حضرت على بن الحسين عليهماالسلام رسيدم ، ساعتى در حياط توقف كردم و سپس وارد اتاق شدم ، حضرت چيزى از زمين برميچيد و دستش را پشت پرده مى برد و بكسى كه در آن اطاق بود مى داد. من عرض كردم : قربانت ، چيست كه مى بينم برميچينى ؟ فرمود: زياديهائى از پر فرشتگانست كه چون از نزد ما ميروند، (با ما خلوت ميكنند) آنها را جمع ميكنيم ، و تسبيح (بازوبند) فرزندان خود ميكنيم . عرض كردم : قربانت ، فرشتگان نزد شما ميآيند؟ فرمود: اى اباحمزه ! آنها روى متكاها جا را بر ما تنگ ميكنند. اصول كافى جلد 2 صفحه 241 روايت 3 موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: فرشته ئى نيست كه خدايش براى امرى بزمين فرو فرستد جز اينكه ابتدا نزد امام آيد و آن امر را باو عرض كند: و رفت و آمد ملائكه از نزد خداى تبارك و تعالى بسوى صاحب الامر است اصول كافى جلد 2 صفحه 242 روايت 4
الاغ شجره نامه دار
از امير المؤمنين- عليه السلام- روايت است كه غفير- اسم الاغ پيامبرـ صلي الله عليه وآله – به ايشان گفت:« (پدر و مادرم فدايت باد) اي رسول خدا ! پدرم از پدر بزرگم و او از پدرش و او از پدر بزرگش روايت ميكنندكه: (أنه كان مع نوح في السفينة فقام إليه نوح فمسح علي كفله ثم قال يخرج من صلب هذا الحمار حمار يركبه سيد النبيين و خاتمهم فالحمد لله الذي جعلني ذلك الحمار) : او با نوح عليه السلام در كشتي بود نوح پشت او را دست كشيد و فرمود از نسل اين الاغ ، الاغي پيدا خواهد شد كه سرور وخاتم پيامبران بر او سوار ميشود پس خدا را سپاس ميگويم كه اين افتخار را به من بخشيد» اصول كافي 1/237
نشانه های امامان
امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد! با پا و براحتی متولد ميشود!جنب نميشود!اگر بخوابد قلبش بيدار است ..چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است ! همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه –اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ – کتاب حجه باب مواليد الائمه
شیر خوردن پیامبر
امام حسين از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود! لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث اصول کافی کتاب الحجه – باب مولد حسين ابن علی ________________________________ پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ( چون شير نبود) لما ولد النبی مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما اصول کافی – کتاب الحجه – باب مولد النبی – جلد يک ص ۳۷۳
فضایل امامان به روایت امام صادق
امام صادق(ع) فرمود: براستی خدا عزوجل ما را آفرید و خوب آفرید و صورتگری کرد و خوب تصویر نمود و ما را خزانه داران خود ساخت در آسمان و زمینش، درخت برای ما سخن گفت و بوسیله عبادت ما خدا عزوجل پرستش شد و اگر ما نبودیم خدا پرستش نمیشد. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 368
کتک زدن برده توسط امام صادق
سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیی بزاز و داود بن کثیر در مجلس امام صادق(ع) بودیم، آن حضرت با چهره خشمگین وارد شد و چون به جای خود نشست فرمود: واعجبا از مردمانی که گمان میکنند ما علم غیب میدانیم، غیب را جز خدای عزوجل نمیداند. من خود آهنگ نمودم فلانه کنیزکم را بزنم، از دست من گریخت و ندانستم در کدام اطاق منزل پنهان شده است، سدیر گوید چون از جای خود برخواست و به اندرون منزل تشریف برد؛ من و ابوبصیر و میسر خدمت او رفتیم و به او گفتیم قربانت ما از تو شنیدیم که چنین و چنان فرمودی درباره کنیزک خود با اینکه میدانیم شما علم بسیاری داری و بازهم نسبت علم غیب به شما نمیدهیم. گوید: امام فرمود ای سدیر، مگر تو قرآن نمیخوانی؟ گفتم: چرا، فرمود: تو در آنچه از قرآن خدای عزوجل خواندی به این آیه برخوردی؟(40-نمل) گفت: آنکه نزد او بود علمی از کتاب من آنرا برای تو می آورم پیش از آنکه چشم برهم بزنی، گوید گفتم قربانت من آن را خوانده ام، فرمود: آن مرد را شناختی و دانستی چه علمی از کتاب نزد او بوده است؟ گوید: گفتم به من از آن خبر دهید؛ فرمود: علم او به اندازه یک قطره بوده است در دریای اخضر(دریای مدیترانه) این اندازه چیست نسبت به علم کتاب؟ گوید گفتم: قربانت چه بسیار کم است این اندازه، فرمود: ای سدیر چه بسیار است که خدای عزوجل او را منسوب به علمی کرده که من بتو خبر میدهم. ای سدیر، آیا در آنچه از قرآن خدای عزوجل خواندی این آیه را خوانده ای(43-رعد) بگو بس است برای گواه میان من و شما خداوند و کسیکه علم کتاب دارد، گوید گفتم: آن را خوانده ام قربانت؛ فرمود کسی که همه علم کتاب را دارد با فهم تر است یا کسیکه جزئی از علم کتاب را دارد؟ گفتم نه بلکه آنکه علم همه کتاب را دارد او با فهمتر است، فرمود با دست خود اشاره به سینه اش کرده و فرمود: بخدا علم کتاب نزد ما است، بخدا همه اش نزد ما است. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 495-496
بالاخره مردم بندگان امامان هستند یا نه!؟
محمد بن زید طبری گوید، من در خراسان بالای سر امام رضا(ع) ایستاده به خدمت بودم و جمعی از بنی هاشم که اسحاق بن موسی بن عیسی عباسی همراه آنها بود، شرفیاب حضور او بودند، آن حضرت فرمود ای اسحاق بمن خبر رسیده که مردم میگویند، ما عقیده داریم که همه مردم بنده های ما هستند، نه! سوگند بدان خویشی و قرابتی که با رسول خدا(ص) دارم، من خود هرگز چنین چیزی نگفتم و از پدران خود هم نشنیدم و بمن نرسیده است که یکی از نیاکان من چنین گفته باشد، ولی من میگویم که مردم بندگان ما هستند، در اینکه اطاعت ما بر آنها واجب است و در دیانت بما وابسته اند باید حاضران به غائبان برسانند.
اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 354
گلوله آتشین برای شیعیان
علی ابن ابراهیم از پدرش، و او از ابن ابی عمیر و او از سیف روایت کرده اند که حضرت امام ابی عبدالله صادق علیه السلام فرمود: در روز قیامت چیزی مثل گلوله می آید و به پشت مومن شیعه می زند تا او را وارد بهشت کند! اصول کافی – کتاب الایمان و الکفر، باب البر بالوالدین
ارث پیامبر و خر سخنگو
ابان ابن عثمان از امام صادق(ع) فرمود: چون مرگ رسول خدا(ص) در رسید، عباس ابن عبدالمطلب و امیرالمومنین(ع) را طلبید، رو به عباس کرد و فرمود: ای عم محمد، حاضری ارث محمد را ببری و وامش را بپردازی و به وعده هایش عمل کنی؟ جواب رد به آن حضرت داد، گفت یا رسول الله پدر و مادرم بقربانت، من پیرمردی عیالوارم و کم دارائی، کیست که تواند با شما همسری و برابری کند و شما با باد همکاری داری(یعنی دست به بادی و هر چه داری به مردم میدهی) پیغمبر اندکی سربزیر انداخت و باز فرمود: ای عباس حاضری که ارث محمد را ببری و به وعده های او عمل کنی و وام او را بپردازی؟ باز در جواب عرض کرد: پدر و مادرم بقربانت، پیرمردی است عیالوار و کم دارایی و شما با باد مسابقه میدهی، فرمود اکنون من آن را به کسی دهم که بحق آن را دریافت کند سپس فرمود: ای علی ای برادر محمد به وعده های محمد عمل کنی و وامش را بپردازی و ارثش را دریافت کنی؟ عرض کرد: آری، پدر و مادرم بقربانت همه اینها بر عهده من باشد و ارث هم از آن من باشد (علی علیه سلام گوید) به آن حضرت نگاه کردم که خاتم خود را از انگشت برآورد و فرمود تا زنده ام این خاتم را بدست کن. گوید چون خاتم را در انگشت خود نمودم و در آن نظر کردم، آرزو کردم که از همه ارث آن حضرت همین انگشتر را داشته باشم، سپس فریاد کرد ای بلال خود و زره و پرچم و پیراهن و ذی الفقار و سحاب(یک عمامه مخصوصی بوده) و برد(جامه مخصوصی) و ابرقه(کمربند دورنک) و عصا را بیاور. بخدا من آن کمربند را جز در این ساعت ندیده بودم. یک رشته آورد که چشمها را خیره میکرد، برخلاف انتظار از کمربندهای بهشتی بود. فرمود: یا علی، جبرئیل آن را برایم آورده و گفته است ای محمد آن را در حلقه گذار و کمر را با آن محکم ببند و بجای کمربند باشد، سپس دو جفت نعلین عربی را خواست. یکی پینه داشت و دیگری نداشت و دو پیراهن خواست یکی پیراهنی که در آن به معراج رفته بود و دیگر پیراهنی که روز احد در آن به میدان رفته بود و سه کلاه-یکی کلاه مسافرت و دوم کلاه مخصوص روز عید فطر و قربان و ایام جمعه و سوم کلاهی که میپوشید و در جلسه اصحاب خود حاضر میشد- سپس فرمود: ای بلال برو و دو استر مرا بیاور، یکی شهباء و دیگری دلدل و دو ناقه مخصوص مرا بیاور یکی عضباء و دیگری قصوی و دو اسب خاص مرا بیاور، یکی بنام جناح که همیشه در مسجد برای حوائج پیغمبر(ص) بسته بود و دیگری بنام حیزوم و همان اسبی بود که میفرمود «اقدم حیزوم – پیش آ حیزوم» و یک راس الاغ بنام عفیر و فرمود همه اینها را تا زنده ام دریافت کن، امیرالمومنین(ع) یادآور شد که اول چهارپا که هلاک شد همان عفیر بود، همان ساعتی که رسول خدا(ص) وفات کرد افسار خود را برید و بیهوشانه دوید تا درقباء خود را به چاه بنی خطمه افکند و آن را گور خود ساخت، روایت شده که امیرالمومنین(ع) فرمود: این الاغ با رسول خدا(ص) سخن گفت و اظهار داشت که پدر و مادرم به قربانت، براستی پدرم از پدرش و او از جدش و او از پدرش بازگفت که با نوح در کشتی بود و حضرت نوح برخاست و دستی به کفل او کشید و فرمود: این الاغی است که از صلب این الاغ خری برآید که سید انبیا و خاتم آنان بر پشت آن سوار شود، حمد خدا را که مرا آن الاغ مقرر ساخت. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 453-454-455
میخ های فهمیده
محمد بن حکیم از ابو ابراهیم(ع) (امام کاظم) فرمود: سلاح(ذوالفقار) نزد ما سپرده است و از آفت و تعرض مصونست. اگر نزد بدترین خلق خدا سپرده شود بهترین آنها باشد، پدرم برای من بازگفت که چون با زوجه ثقفیه خود عروسی کرد، در دیوار خانه شکافی ساخته بود و سلاح را در آن پنهان کرده و همان اتاق را برای شب زفاف زیور بسته بودند. بامداد شب عروسی نظرش به دیوار افتاد و دید برابر مخزن سلاح پانزده میخ کوبیده اند و برای سلاح نگران شد و به عروس فرمود، تا به اتاق دیگر رود، چون با خدمتکاران کاری در این اتاق دارد. سلاح را بازدید کرد و ملاحظه کرد که هیچ میخی در اطراف سلاح کوبیده نشده مگر اینکه از اصابت با سلاح منصرف شده و سرش از روی شمشیر بسوی دیگر برگشته و هیچ کدام به شمشیر برنخورده اند. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 452
علم چه کسی بیشتر است؟
امام باقر(ع) میفرمود: (این مردم) نم را میمکند و نهر بزرگ را از دست می نهند. باو عرض شد؛ نهر بزرگ کدام است؟ فرمود: رسول خدا و علمی که خدا باو داده است، خدا عزوجل سنت پیامبران را از آدم(ع) تا محمد(ص) برای آن حضرت گرد آورد، باو عرض شد این سنت ها چه بود؟ فرمود علم و دانش همه پیغمبران یکجا و رسول خدا(ص) آنرا به علی(ع) منتقل کرد. مردی باو گفت یابن رسول الله، امیرالمومنین داناتر بود یا یکی از پیغمبران؟ امام باقر(ع) فرمود بشنوید این مرد چه میگوید، خدا گوش هر که را خواهد باز کند. من باو گفتم که خدا علم همه پیغمبران را برای محمد(ص) جمع کرد و او هم همه را نزد علی جمع کرد و باو تحویل داد و او باز هم از من میپرسد، علی داناتر است یا یکی از پیغمبران؟!! اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 430
خاندان نبوت چیستند؟
علی بن الحسین(ع) فرمود: مردم چه خرده ای از ما میگیرند، ما بخدا شجره ی نبوت، خاندان رحمت، معدن علم و محل رفت و آمد فرشته ها هستیم.
__
امیرالمومنین(ع) فرمود: براستی ما خانواده شجره ی نبوت، موضع رسالت، مختلف فرشته ها، خانه ی رحمت و معدن دانشیم.
اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 428
انسان بی امام همانند گوسفند بی چوپان است!
محمد بن مسلم گوید، شنیدم امام باقر(ع) میفرمود: هر که با پرستش برای خدای عزوجل دینداری کند و گرچه خود را در آن بسختی و کوشش وادارد ولی رهبری از طرف خدای برای اون نباشد، کوشش او پذیرفته نیست، او گمراه و سرگردان است و خدا کردار او را بد شمارد. او بمانند گوسفندی است که از چوپان و گله ی خود گمشده و تمام روز را میدود و میرود و می آید و شب هنگام گله ای را میبیند با چوپانش، بدان دل میدهد و فریب میخورد و شب را در خوابگاه آن بسر میبرد و چون بامداد چوپان گله ی خود را میراند آن گوسفند گمشده نه چوپان را میشناسد و نه گله را و سرگردان میدود به دنبال چوپان و گله ی خودش؛ باز گله گوسفندی را با چوپانش میبیند و بدان دل میدهد و فریب میخورد ولی چوپان بر وی فریاد میکند که بدنبال چوپان و گله ی خود برو، تو از چوپان و گله ات گم شدی و سرگردانی و او هراسان، سرگردان و گم میدود و چوپانی ندارد که او را بچراگاه خود رهنمایی کند و برگرداند. در این میان سرگردانست. گرگ از گم شدنش فرصت را غنیمت میشمارد و او را میخورد. بخدا ای محمد! هر که صبح کند از این امت و امامی که از طرف خدای عزوجل که هم امامت او روشن و هم عادل باشد نداشته باشد چنین است که صبح کرده گمراه شده و اگر بر این حالت بمیرد در حال کفر و نفاق مرده است. ای محمد بدان که پیشوایان جور و پیروانشان از دین خدا برکنارند؛ گمراهند و گمراه کننده و هر کرداری کنند چون خاکستریست که باد سخت در روز طوفانی به آن تاخته و از آنچه کردند نیروی سود بردن ندارند، اینست آن گمراهی هویدا. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 342-343
خدا و علم
فضیل بن یسار گوید از امام باقر شنیدم میفرمود علم دو علم است یکی علمی که نزد خدا نهفته است و احدی از خلقش را بر آن مطلع نکرده و علمی که بفرشته ها و رسولان خود آموخته آنچه را به فرشته ها و رسولان آموخته براستی محققا خواهد بود خدا نه خود را تکذیب کند و نه فرشته ها و رسولان خود را و آن علمی که نزد خودش گنجینه است هرچه را خواهد پیش دارد و هرچه را خواهد پس انداز و هرچه را خواهد ثبت نماید اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 263 __________ امام صادق فرمود براستی برای خدا دو علم است علمی نهفته گنجینه که جز خود او نداند و بداء از این علم باشد و علمی که به فرشته ها و رسولان و پیغمبرانش آموخته و ما آنرا میدانیم. __ منصور بن حازم گوید از امام صادق پرسیدم امروز چیزی تواند بود که دیروز گذشته در علم خدا نبوده؟فرمود:نه هرکس اینرا معتقد باشد خدایش رسوا سازد گفتم بفرمائید که آنچه بود و آنچه تا قیامت خواهد بود آیا در علم خدا نیست؟فرمود چرا از پیشتر که خلق را بیافریند. اصول کافی، پوشینه یکم، برگ 264
امامان ختنه شده بدنیا می آیند!
محمدبن زیاد ازدی گوید: هنگامیکه حضرت رضا به دنیا آمد، از موسی بن جعفر شنیدم که میفرمود: این فرزندم ختنه شده و پاک و پاکیزه به دنیا آمده است و هیچ یک از امامان متولد نشوند، مگر آنکه ختنه شده و پاک و پاکیزه باشند، ولی ما برای عمل کردن به سنت نبوی و پیروی کردن از آیین پاک و معتدل ابراهیمی، در جای ختنه ی کودک تیغ میکشیم.(کمال الدبن و تمام التعمه 433/2 ، مکارم الاخلاق 230) سنن النبی صفحه 152 امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنيا می آيد! با پا و براحتی متولد ميشود!جنب نميشود!اگر بخوابد قلبش بيدار است ..چشمش ميخوابد ولی قلبش بيدار است ! همانطور که از جلو ميبيند از عقب هم ميبيند! يولد مطهرا مختونا و لا يجنب و تنام عينه و لا ينام قلبه و يری من خلفه کما يری من امامه –اصول کافی جلد يک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب مواليد الائمه
ابوطالب به پیامبر شیر میداد!
پيامبر از ابوطالب شير ميخورد! ( چون شير نبود) لما ولد النبی (ص) مکث اياما ليس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فيه لبنا فرضع منه اياما اصول کافی – کتاب الحجه – باب مولد النبی(ص) – جلد يک ص ۳۷۳
پستان شیرده پیامبر روی انگشتانش بود
امام حسين(ع) از سينه حضرت زهرا شير نخورد بلکه پيامبر انگشتش را در دهان او ميگذاشت و او می مکيد و برای سه روزش کافی بود! لم يرضع الحسين من فاطمه (س) و لا من انثی کان يوتی به النبی (ص) فيضع ابهامه فی فمه فيمص منها ما يکفيه اليو مين و الثلاث اصول کافی کتاب الحجه – باب مولد حسين ابن علی (ع)
امام حسن بزرگترین زبانشناس تاریخ
از امام حسن (ع) روايت شده است که ايشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) يکی از انها در مشرق است و يکی در مغرب ! و در آنها ۷۰ ميليون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را ميدانم! عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدينتين احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فيها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جميع تلک اللغات اصول کافی – جلد يک – ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی
ارتباط معنوی رسول الله و خر مبارکش
روايت از علی (ع) ..
اولين حيوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنيا رفت عفير خر رسول خدا بود! اين خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود پدر و مادرم فدای تو! پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرد که او خری بود که نوح (ع) در کشتی گذاشت! و آنزمان نوح به جد من گفت ای مردم از نسل اين خر خری متولد ميشود که رسول خدا بر او سوار ميشود ! و من خوشحالم که آن خر هستم عن امير المومنين علی قال ان اول شيی من ادواب توفی هو عفير حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………
اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴ کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله
ظهور سکسی امام زمان
امام زمان لخت و عريان ظاهر ميشود!
انه سيظهر عاريا
امام قرص الشمس ..
حق اليقين – ملا باقر مجلسی ص ۳۴۷
چند مسئله پیچیده پزشکی
خوردن آب در حالت ايستاده در شب باعث زردی ميشود! – شرب الماء من قيام بالليل يورث ماء الاصفر . اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ تو سل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم ميشود! التوسل بالامام موسی الکاظم ينفع لوجع العين -باقيات الصالحات ضميمه مفاتيح الجنان -شيخ عباس قمی ص ۷۴۵