ابی عبدالله برقی از محمد پسر عیسی از عبیدالله پسر عبدالله دهقان از درست پسر ابی منصور واسطی از ابراهیم پسر عبداحمید از ابی الحسن موسی بن جعفر از پدرانش نقل کرد که گفت: رسول خدا داخل مسجد شد و دید مردم پیرامون مردی جمع شده اند. پس پرسید: این چیست؟ گفتند: علامه است . پرسید:علامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسب های عرب و حادثه ها و روز های دوران جاهلیت و نیز دانا به اشعار و عربیت. پیغمبر فرمود: دانشی است که زیانی ندارد نادانستن آن و دانستن اش هم سودی ندارد. امالی شیخ صدوق برگ 423
بایگانی برچسبها: احادیث-از-امالی
جریان نامگذاری حسنک و حیسنک!
ابوحمزه ثمالی، از زید، پس علی و او از پدرش علی بن حسین نقل میکند: زمانی که فاطمه، حسن را به دنیا آورد، به علی فرمود: او را اسم بگذار! گفت من در نامگذاری او، بر رسول خدا سبقت نخواهم گرفت. رسول خدا آمد و او در پارچه ای پیچیده خدمت پیامبر آوردند. فرمود: مگر ممنوع نکردم که او را در پارچه ای زرد نپوشانید؟ پس آن پارچه را به کناری انداخت و پارچه ای سفید برداشت و حسن را در آن پیچید. آنگاه به علی گفت: آیا برای او اسمی گذاشتی؟ گفت: من در نامگذاری او، بر شما پیشی نجستم. پیامبر گفت: من نیز در این موضوع، بر خدا پیشی نخواهم گرفت. خداوند به جبرئیل وحی فرستاد: پسری برای محمد به دنیا آمده است، او را سلام برسان و پس از تهنیت، بگو نسبت علی به تو، چون نسبت هارون به موسی است. اسم او را پسر هارون بگذارید پس جبرئیل فرود آمد از طرف خداوند، تهنیت گفت و گفت: خداوند دستور داده که اسم او را همان اسم پسر هارون بگذارید. پرسید پسر هارون چه اسمی داشت؟ گفت: شبر! گفت زبان من عربی فصیح است. او را حسن نام بگذار و اسمش را حسن گذاشت، و زمانی که حسین به دنیا آمد، خداوند به جبرئیل وحی فرمود: پسری برای محمد متولد شده، پس به او تهنیت بگو و بگو نسبت علی به تو، همچون نسبت هارو ن است به موسی. اسم او را اسم فرزند کوچک هارون بگذار. پرسید اسم پسر هارون چه بود؟ گفت: شبیر. گفت: زبان من عربی سلیس است. گفت: پس، اسم او را حسین بگذار! نتایج: 1- بچه رو نباید در پارچه زرد گذاشت،چقدر ابلهانه! 2- محمد حرف جبرئیل رو گوش نمیکنه و حرف خدا را قبول نمیکند و اسم بچه را نمیگذارد شبیر! 3- علی و فاطمه هم حرف محمد را گوش نکرده بودند قبلاً بهشون گفته بود پارچه زرد نپیچید بعد انها پیچیدند. 4- خدا خنگ هست و دفعه اول یاد نگرفته که محمد زبانش عربی سلیس است بازهم همونکار رو کرده.
امالی شیخ صدوق، برگ 215
محمد مخ میزند و سرباز برمیگزیند!
هشام پسر سالم از ابی عبیده حذاء از ابی عبدالله نقل کرد که جمعی از اسیران را خدمت پیغمبر (ص) آوردند. پس دستور داد همه را بکشند جز یکی از آنها را… آن مرد عرض کرد: ای محمد! پدرم و مادرم به فدایت! چه شد که از میان آن همه تنها مرا آزاد کردی؟ فرمود: جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد که در تو پنج خصلت خداپسند که پیامبرس نیز آن را دوست میدارد وجود دارد: غیرت جدی سخت بر زنان وخانواده ات سخاوت حسن خلق را ستگویی و شجاعت. آن مرد وقتی این سخن را شنید اسلام آورد و اسلامش را نیکو داشت و به همراه دسول خدا به شختی نبرد کرد تا به شهادت رسید. امالی شیخ صدوق برگ 431
یکی دیگر از کارستان های محمد!
اسما – دختر ابوبکر – از صفیه – دختر عبدالمطلب – نقل کرد: زمانی که حسین به دنیا آمد، من حضور داشتم. پیامبر از من خواست که: پسر را بیاور! گفتم: ای رسول خدا! هنوز او را نشسته ایم. گفت: ای عمه! تو میخواهی او را پاکیزه کنی؟ او را خداوند پاک و طاهر کرده است. با همین سند، از صفیه – دختر عبدالمطلب – نقل شده، زمانی که حسین به دنیا آمد، او را به پیامبر دادم. زبانش را در دهان او گذاشت و حسین شروع به مکیدن آن نمود. من چنین فهمیدم که گویا رسول خدا، شیر یا عسل به او میخوراند. حسین خود را خیس نمود و رسول خدا میانه دو چشم او را بوسید و او را به من داد، در حالی که میگریست و میگفت: خدا بر مردمی که قاتل تو خواهند بود لعنت بفرستد. گفتم: پدر و مادرم به فدایت، چه کسی او را خواهد کشت؟ گفت: گروه گمراهی از بنی امیه باقی خواهد ماند. امالی شیخ صدوق، برگ 217
سر بریدن اسیر توسط امام علی
زید پسر علی، از پدرش علی بن حسین نقل میکند که گفت: رسول خدا، روزی بیرون رفت و نماز صبح را خواند و آنگاه فرمود: ای مردمانً کدامیک از شما حاضر است به نزد سه نفری که به لات و عزی قسم خورده اند مرا بکشدند رفته و از من دفاع نمایید که قسم به خدای کعبه، آنها به دروغ قسم خورده اند. مردم سکوت کردند و کسی چیزی نگفت. پیامبر گفت: گمان میکنم علی بن ابیطالب، پیش شما نیست. عامر پسر قتالده گفت: او تب داشت و برای نماز نیامده است، اجازه دهید تا او را باخبر کنم. گفت: علی را با خبر کن! او علی را باخبر کرد و علی با عجله آمد، در حالی که پیراهنی بلند بر تن داشت که دو سوی آن را به گردنش بسته بود. آنگاه پرسید: ای فرستاده خدا! این چه خبری است؟ گفت: این خبر از طرف فرستاده خدای من است و اطلاع میدهد که کسانی برای کشتن من، به پا خاسته اند و به خداوند کعبه قسم دروغ خورده اند. علی گفت: من به پیشواز آنها میروم و هم اکنون لباس بر تن میکنم. رسول خدا فرمود: بگیر این لباس و زره و شمشیر را! او زره را به تن نمود و عمامه را به سر نهاد و شمشیر را به کمرش بست و با اسبش رفت و تا سه روز، خبری از او در دست نبود. و جبرئیل خبری از او نداده بود. فاطمه با حسنین آمد و گفت: شاید این دو کودک بی پدر شده اند. در این حال، اشک از چشمان پیامبر جاری شد و فرمود: ای مردم! هرکس که خبری از علی برای من بیاورد او را به بهشت بشارت میدهم. مردم به راه افتادند تا خبری بیاورند. چون پیامبر بسیار اندوهگین و غم زده بود، حتی پیر زنان نیز بیرون شتافتند و عامر پسر قتاده برگشت و مژده آورد و جبرئیل نیز خبر به پیامبر آورد. در این حال، علی با سه شتر و دو نفر اسیر و سه اسب، وارد شد و در دستش سری بود. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن! آیا میخواهی کار تو را بازگو کنم؟ منافقان گفتند: تا لحظاتی پیش اندوهگین بود و اکنون میخواهد حالات او را باز گوید! پیامبر گفت تو خود کارت را بازگو کن، تا برای مردم حجت باشی. گفت: ای رسول خدا! چون به آن محل رسیدم، سه نفر شتر سوار را دیدم که فریاد زدند: کیستی؟ گفتم علی پسر ابوطالب، پسر عموی رسول خدا هستم. گفتند: ما برای خداوند فرستاده ای سراغ نداریم، و پیش ما، کشتن تو با کشتن او یکسان است. شخصی که اکنون کشته شده به من هجوم آورد و میان من و او، ضرباتی رد و بدل شد. بادی سرخ وزید که از آن، آواز شما را شنیدم که میگفتید: گریبان زره را برایش پاره کرده، بر رگ و شانه اش بکوب. پس به شانه او زدم و اتفاقی نیافتاد. بادی زرد وزید که میگفتید: زره از پایش افتاد، به پایش بزن! زدم و آن را قطع نمودم و سرش را گرفتم و کنار انداختم. این دو مرد گفتند: شنیده ایم محمد انسانی رحم پیشه و پر مهر است، پس در قتل ما تعجیل نکن و ما را به نزد او ببر که این رئیس ما، با هزار قهرمان برابر بود. پیامبر فرمود: یا علی! آواز اول که شنیدی از طرف جبرئیل بود، آواز دوم از طرف میکائیل بود. آنگاه فرمود یکی از این دو مرد را پیش من بیاور! او را آورد. پیامبر گفت: بگو «لا اله الا الله» و به رسالت من شهادت بده! گفت: کندن کوه ابو قبیس، برای من ، از اعتراف آسان تر است. گفت ای علی! او را ببر و گردنش را بزن. سپس فرمود: دومی را بیاور. به او هم گفت که بگو: «لا اله الا الله» و بر رسالت من گواهی بده! گفت: مرا به دوستم ملحق کن! فرمود: ای علی! او را نیز گردن بزن. علی او را کنار کشید و شمشیر کشید، تا گردنش را بزند که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند سلام می رساند و میگوید: او را نکش، زیرا در قبیله اش، انسانی است خوش اخلاق و بخشنده. پیامبر فرمود: یا علی! دست دار که فرستاده خدای من اطلاع میدهد این شخص خوش اخلاق و سخاوتمند است. مشرک گفت: این خبر را آیا فرستاده پروردگارت داده است؟ گفت: آری! گفت: سوگند به خدا من در برابر برادرم، هرگز مالک یک درهم نبوده ام و در جنگ هرگز رو ترش نکرده ام. من ا کنون به خدا ایمان می آورم: شهادت میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و تو نیز فرستاده او هستی. این از مواردی است که حسن اخلاقش و سخاوتش او را به بهشت انباشته از نعمت رساند. حمد مخصوص خداست و درود خداوند بر بهترین مخلوقش محمد و خاندان پاک و طاهر او. امالی شیخ صدوق برگ 169
چسبانیدن و مالیدن امام حسین توسط فطرس
ابراهیم، پسر شعیب میثمی گوید: از صادق، ابا عبدالل شنیدم که میگفت: زمانی که حسین به دنیا آمد، خداوند به جبرئیل، با همراهی هزار فرشته دیگر دستور داد نازل شده و به رسول خدا تهنیت بگویند. جبرئیل فرود آمد و به جزیره ای در یک دریا عبور نمود که ملکی به نام فطرس – که از دارندگان عرش بود و خدا پرش را شکسته و در آن جزیره انداخته بود – جای داشت و هفصد سال، تا متولد شدن حسین، خدا را در آنجا عبادت نموده بود. او به جبرئیل گفت: کجا میروی؟ گفت: خداوند نعمتی به محمد ارزانی داشته که میخواهم بروم و از طرف خود و خدایم، آن را تبریک و تهنیت گویم. گفت: مرا نیز با خودت ببر، شاید محمد دعائی برایم نمود. جبرئیل او را نیز با خود برد و پس از تهنیت، اوضاع را به پیامبر عرض کرد. پیامبر به او گفت: خود را به این مولود بچسبان و به جایگاه خودت بازگرد. فطرس، خود را به حسین مالید و بال گرفت و گفت: ای فرستاده خدا! امت تو به تحقیق، این کودک را خواهد کشت و بر گردن من عوضی دارد و آن اینکه هرکس او را زیارت کند، به او برسانم و هرکس به او درود بفرستد، به او اطلاع دهم و هرکس که برای طلب رحمت نماید، به او بگویم و آن گاه پرواز کرد.
امالی شیخ صدوق، برگ 221
حسن و حسین بر روی «نور» آویزان میشوند!
معاویه از نافع از ابی عمر نقل میکند که رسول خدا گفت: در روز قیامت عرش الله را به تمام زینت ها می آرایند و دو منبر از نور را می آورند که هریک از آنها، صد مایل است و یکی از آنها را بر سمت راست عرش میگذارند و دیگری را بر سمت چپش آنگاه حسن و حسین را می آورند. حسن بر بالای یکی میرود و حسین بر بالای دیگری صعود میکند، و خداند عرش خود را با وجود آنها می آراید، همانگونه که زنی با دو گوشواره خود را زینت میدهد.
امالی شیخ صدوق برگ 179
امام صادق ریاضی بلند نبوده؟
ابی عمار منشد از ابی عبدالل نقل میکند که به من گفت: ای ابی عمار! در حق حسین بن علی، شعری برای من انشاد کن! من شعری خواندم و او گریه کرد و دوباره شعری خواندم و گریست. به خدا قسم هر اندازه که من شعر انشاد کردم او گریه کرد، تا خانه پر از اشک شد و به من گفت: ای ابا عمار، هرکس که نوحه ای برای حسین بخواند، و پنجاه نفر را بگریاند، مستحق بهشت است. و هرکه بخواند در مصیبت حسین، یک بیت، پس بگریاند سی نفر را، پس برای اوست بهشت و هر که بخواند در مصیبت حسین شعری، پس بگریاند بیست نفر را، پس برای اوست بهشت و هرکه بخواند در مصیبت حسین شعری، پس بگریاند ده نفر را، پس برای اوست بهشت و هر که بخواند در مصیبت حسین شعری، پس بگریاند یک نفر را، پس برای اوست بهشت و هرکه بخواند شعری در مصیبت حسین، پس بگرید، پس برای اوست بهشت و هر کسی شعری بخواند در مصیبت حسین، پس خود را به گریه وا دارد، پس برای اوست بهشت.
امالی شیخ صدوق، برگ 227
امام رضا، اعتماد به نفس اش و رقابتش با الله!
احمد، پسر محمد، پسر ابی نصر بزنطی گوید: در نامه ابوالحسن علی بن موسی الرضا خواندم که نوشته بود: به شیعیان من برسانید، زیارت من در نزد خداوند، برابر است با هزار حج. به فرزندش گفتم: هزار حج؟ گفت: آری به خدا قسم هزار حج برای کسی که با شناخت مقامش، او را زیارت کند. امالی شیخ صدوق برگ 191
مؤمنان تلاش کنند که در روزهای پنجشنبه و جمعه فوت بفرمایند!
حسين پسر سعيد از حماد پسر عيسي از حريز پسر عبدالله سجستاني از ابان پسر تغلب از صادق جعفر بن محمد نقل كرد كه فرمود : هر كس از مومنان كه از زوال روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه از دنيا برود ، خداوند او را از فشار قبر پناه ميدهد . امالی شیخ صدوق برگ 455
سریع ترین راه کسب ویزای بهشت
از صادق جعفر بن محمد كه هر كس سي بار «سبحان الله و بحمده »، « سبحان الله العظيم و بحمده» بگويد رو به توانگري گذاشته، به فقر پشت كرده و در بهشت را كوبيده! امالی شیخ صدوق برگ 447
تعریف جالبی از خرد
ابراهيم پسر هاشم از علي پسر معبد از حسين پسر خالد از ابي الحسن رضا نقل كرد كه از او در باره عقل پرسيدند . فرمود غصّه خوردن ، با دشمنان مسامحه نمودن و با دوستان مدارا ورزيدن . امالی شیخ صدوق برگ 449
داستان رستاخیز و علویان نورانی
حسين پسر عيد از اسحاق پسر ابراهيم از عبدالله پسر صباح از ابي بصير از ابي عبد الله صادق نقل كرد كه فرمود : زماني كه روز قيامت فرا برسد ، خداوند خلق اولين و آخرين را، در يك سرزمين گرد هم آورد و يك تاريكي سخت همه را فرا مي گيرد و آنها به سوي پروردگار خود ناله ميكنند و مي گويند : پروردگارا! اين تاريكي را از ما برطرف كن ! پس جمعي مي آيند ، در حالي كه نوري در برابر مي درخشد ، كه عرصه قيامت را روشن مي كند . حاضران قيامت ميگويند : اينها پيامبران خدا هستند . از طرف خدا وند ندا ميرسد كه اينان پيامبر نيستند . همه ميگويند : اينان فرشته اند، از جانب خدا وند ندا ميرسد كه : اينان فرشته هم نيستند . پس همه ميگويند : شهدا هستند ، ندا ميرسد كه آيا خود آنها نمي پرسيد كه چه كساني هستند ؟ پس همگي مي پرسند : شما چه كسي هستيد؟ مي گويند ما علويه هستيم و ذريّه محمد، فرستاده خدا و اولاد علي ولي خدا هستيم، مائيم كه به كرامت خدا مخصوصيم و در آسايش و اطمينان هستيم . از طرف خداوند به آنها ندا ميرسد كه : دوستان و شيعيان خود را شفاعت كنيد و آنها هر كس را كه بايد ، شفاعت ميكنند . امالی شیخ صدوق، برگ 458
هوشیاری «نماز» که احیانا دارای شخصیت است.
هشام پسر سالم از عماره پسر موسی ساباطی از ابی عبدالله صادق نقل کرد که فرمود: هرکس که نماز های واجب خود را در اول وقت بخواند و آنها را درست ادا کند فرشته ای آن را پاک و درخشان به آسمان میرساند و آن نماز فریاد میزند:خدای نگاهت دارد چنان چه نگاهم داشتی و من تو را به خدا میسپارم چنان چه تو مرا به به فرشته ی کریم خدا سپردی و هرکس که بدون داشتن عذر آن را بی وقت بخواند و درست ادا نکند فرشته ای آن را در رنگی سیاه و تاریک بالا میبرد و آن نماز فریاد میزند:خداوند تو را ضایع کند چنان چه مرا ضایع کردی و خداوند رعایتت نماید چنان چه رعایتم نکردی. امالی شیخ صدوق، برگ 405
خداوند متصدی ازدواج پیامبر با زن پسرخوانده اش!
از امام علی بن موسی الرضا اما در خصوص پیامبر، گفته خداوند: که در دلت چیزی را پنهان میکنی که خداوند آن را آشکار می سازد، از خدا باید بترسی، چون موضوع این است که خداوند به پیامبر نام زنان او در دنیا را بیان نمود و فرمود که آنها مادر مومنان میباشند و زینب دختر جحش را یکی از آنها نام برود . زینب در آن روز، زن زید – پسر حارثه – بود. پیامبر، نام او را در دلش پنهان داشت و نگفت، تا منافقان برایش طعنه نزنند که زن شخص دیگر را در ردیف زنان خود نام میبرد و مادر مومنان میشمرد. او از بدگوئی منافقان هراس به خود راه داد و خداوند فرمود: باید در دل خودت، از خداوند هراس داشته باشی و خداوند متصدی ازدواج کسی با کسی نگردید، جز حوا به آدم، زینب با رسول الله و فاطمه با علی. علی بن جهم در اینجا گریه کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! من از اینکه درباره پیامبران خداوند چیزی جز آنچه شما فرمودید، چیزی بگویم، به درگاه خداوند توبه پیشه میکنم. امالی شیخ صدوق برگ 151
مخالف امام حرامزاده است

حضرت صادق (صلى الله عليه وآله) فرمود كه دشمن ما اهلبيت نيست مگر كسى كه ولدالزنا يا مادرش در حيض به او حامله شده باشد. حلیه المقتین، علامه مجلسی، باب آداب زفاف و مجامعت.
در احادیث معتبره وارد شده است که تادیب کنید فرزندان خود را بر محبت علی بن ابیطالب، اگر قبول نکنند نظر کنید در امر مادرهایشان، یعنی این علامت فرزند زناست که قبول محبت امیرالمومنین نمیکند.
حضرت صادق فرمود که هر که محبت ما اهل بیت را در دل خود بیابد، مادرش را بسیار دعا کند که به پدرش خیانت ننموده است حلیه المقتین، علامه مجلسی، در آداب شیر دادن و تربیت کردن و فرزندان و رعایت ایشان
حدیت کرد مارا ابوالقاسم عبدالرحمن کوفی و ابو یوسف یعقوب پسر یزید انباری کاتب از ابی محمد عبدالله پسر محمد غفاری از حسین پسر یزید از صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش که گفت : رسول خدا فرمود: هرکس که ما خاندان را دوست بدارد خدا را به اولین نعمت اش سپاس گزارد گفتند: اولین نعمت کدام است؟ فمود: حلال زادگی! زیرا دوست نمیدارد مارا مگر شخص حلال زاده. امالی شیخ صدوق، برگ ۷۴۹
ویژگیهای جغرافیایی و بهشتوگرافی حوض کوثر
ساقى حوض كوثر وصف حوض و منزلت امير مؤمنان عليه السلام در كنار آن شيخ صدوق رحمه الله گويد:
اعتقاد ما درباره حوض آن است كه آن حق است،و پهناى آن به فاصله ميان أيله و صنعاء (1) است،و آن حوض پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و در آن جامهايى به تعداد ستارگان آسمان قرار دارد،و سرپرست و مسئول آن در روز قيامت امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام است كه دوستانش را از آن سيراب و دشمنانش را از آن دور مىسازد،هر كه جرعهاى از آن بنوشد هيچ گاه تشنه نخواهد گشت (2) .
۱- ابو ايوب انصارى گويد:نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودم و از آن حضرت درباره حوض سؤال شد،فرمود:اينك كه درباره حوض از من پرسيديد شما را از آن خبر دهم:حوض چيزى است كه خداوند از ميان پيامبران مرا بدان گرامى داشته است،عرض آن به فاصله ميان ايله و صنعاء است،دو نهر از آب در آن مىريزد،آبش از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر،بسترش از مشك خوشبوست و سنگريزههايش در و ياقوت است.پروردگارم شرط كرده است كه كسى به آنوارد نشود مگر آنان كه داراى نيتهايى درست و دلهايى پاكند،آنان كه در حال توانگرى و فراخ دستى حقوقى را كه بر عهده دارند مىپردازند و در حال نياز و تنگدستى حق قانونى خود را نمىگيرند،و پس از من تسليم وصى من خواهند بود.آن گاه وصى من غير شيعيان خود را از آن دور مىكند همان گونه كه آدمى شتر گر را از ميان شترهاى خود دور مىسازد. (3)
2ـ عبد الله بن عباس گويد:چون سوره كوثر بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد،على بن ابى طالب به آن حضرت گفت:اى رسول خدا،كوثر چيست؟فرمود:نهرى است كه خداوند مرا بدان گرامى داشته است.على گفت:اى رسول خدا،اين نهر شريفى است،آن را براى ما توصيف كن.فرمود:آرى اى على،كوثر نهرى است كه در زير عرش خدا جارى مىشود،آبش از شير سفيدتر،از عسل شيرينتر و از كره نرمتر،سنگريزههايش زبرجد و ياقوت و مرجان،گياههايش زعفران و خاكش مشك خوشبو،و اساس و بنيانش زير عرش خداست.آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست بر پهلوى على امير مؤمنان عليه السلام زد و فرمود:اى على،اين نهر از آن من و تو و از آن دوستان تو پس از من است. (4)
3ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حديثى طولانى فرمود:اى على،تو نخستين كسى هستى كه با من از زمين بيرون مىآيى[و تو نخستين كسى هستى كه با من برانگيخته مىشوى]،و تو نخستين كسى هستى كه با من از صراط مىگذرى،و پروردگار بزرگ من به عزت خود سوگند خورده كه كسى از گردنه صراط عبور نكند مگر آن كه سند ولايت تو و ولايت امامان از اولاد تو را همراه داشته باشد،و تو نخستين كسى هستى كه بر حوض من وارد مىشوى،دوستانت را از آنسيراب مىسازى و دشمنانت را از آن مىرانى،و تو يار و همراه منى آن گاه كه در مقام محمود (مقام شفاعت) بايستم،ما درباره دوستانمان شفاعت مىكنيم و شفاعت ما درباره آنان پذيرفته مىشود.و تو نخستين كسى هستى كه داخل بهشت مىشوى در حالى كه پرچم مرا به دست دارى و آن لواى حمد است كه هفتاد شكاف دارد و هر شكافى پهناورتر از خورشيد و ماه است،و تو صاحب درخت طوبى در بهشت هستى كه تنهاش در خانه تو و شاخههايش در خانه شيعيان و دوستان توست . (5)
4ـ ابو الأسود دئلى از پدرش روايت كرده كه گفت:از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:به خدا سوگند كه با همين دو دست كوتاه خود دشمنانمان را از حوض رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دور مىسازم،و دوستانمان بدان در مىآيند. (6)
5ـ و نيز فرمود:من با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و خاندانم بر سر حوض قرار داريم،پس هر كه خواستار ماست بايد گفتار ما را بگيرد و مانند ما عمل كند،زيرا هر خاندانى برگزيدهاى دارد و ما را نيز برگزيدگانى است،و ما را شفاعتى است و دوستان ما را نيز شفاعتى است،پس براى ديدار ما بر سر حوض با هم رقابت كنيد،كه ما دشمنانمان را از آن مىرانيم و دوستان و اولياى خود را از آن سيراب مىكنيم،هر كه جرعهاى از آن بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد،دو نهر از بهشت در حوض ما سرازير مىشود،يكى از تسنيم و ديگرى از آب زلال و گوارا،بر لبه آن زعفران روييده و سنگريزهاش لؤلؤ است و آن كوثر نام دارد. (7)
6ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،تو برادر،وزير و صاحب لواى من دردنيا و آخرت و صاحب حوض من هستى،هر كه تو را دوست بدارد مرا دوست داشته،و هر كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. (8)
7ـ عبد الرحمن بن قيس رحبى گويد:با امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام بر در قصر (دار الاماره) نشسته بودم كه نور خورشيد آن حضرت را وادار كرد تا در سايه ديوار قصر پناه گيرد،همين كه برخاست تا داخل شود مردى از قبيله همدان دامن حضرتش را گرفت و گفت :اى امير مؤمنان،مرا حديثى جامع گو تا خداوند مرا بدان سودى رساند.فرمود:مگر درباره من حديث بسيارى وجود ندارد؟ (9) يا:مگر اين سودمندى در احاديث بسيارى نيست؟) گفت:چرا،ولى مرا حديثى گو كه خداوند بدان سودم رساند. فرمود:دوستم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرا فرمود كه:من و شيعيانم وارد حوض مىشويم و سيراب و روسپيد بيرون مىشويم،و دشمنانمان تشنه لب و روسياه وارد مىگردند .اين را داشته باش كه مشتى از خروار است،تو با همان كسى كه دوستش مىدارى خواهى بود و همان را كه به دست آوردهاى خواهى داشت،اى برادر همدانى رهايم ساز.اين را فرمود و داخل قصر شد. (10)
8ـ مردى از منافقان به حضرت رضا عليه السلام گفت:برخى از شيعيان شما بىباكانه در كوچه و بازا
شراب مىخورند!و ديگرى سر راه بر حضرت گرفت و گفت:برخى از شيعيان شما شراب مىخورند !چهره حضرت از روى شرم عرق كرد،سپس فرمود:خداوند گرامىتر از آن است كه گرمى شراب را با دوستى ما خاندان در دل مؤمن جمع آورد،آن گاه لختى صبر كرده و فرمود:و اگر يكى از آنها بدين نكبت گرفتار شد و چنين كرد بى شك پروردگارى مهربان،پيامبرىدلسوز،شناسا بر سر حوض و سرورانى براى شفاعت ايستاده را براى خود خواهد يافت. (11)
9ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:پنج چيز درباره على به من داده شده كه از دنيا و هر چه در آن است نزد من بهتر است:1ـاو در برابر خدا دور دارنده (يا:در برابر خدا به رو در افتاده) است تا خداوند از حساب آفريدگان فارغ شود.2ـلواى حمد به دست اوست و از آدم گرفته به بعد همه در زير آن قرار دارند.3ـاو بر سر حوض مىايستد و هر كه را از امت من[به ولايت]بشناسد سيراب مىسازد.4ـاوست كه[پس از مرگ]عورت مرا مىپوشاند و مرا به خداوند مىسپارد.5ـمن هيچ بر او بيم ندارم كه بعد از ازدواج دامن بيالايد،و پس از ايمان به كفر گرايد. (12)
10ـ از على عليه السلام روايت است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:تو نخستين كسى هستى كه به بهشت مىروى.گفتم:اى رسول خدا،پيش از شما به بهشت مىروم؟فرمود:آرى،زيرا تو در آخرت پرچمدار منى چنانكه در دنيا پرچمدار من هستى،و هميشه پرچمدار پيشاپيش حركت مىكند.سپس فرمود:اى على،گويى تو را مىبينم كه پرچم مرا كه لواى حمد است به دست دارى و داخل بهشت شدهاى،و از آدم گرفته به بعد در زير آن قرار دارند. (13)
پیشوندها:
1ـآيله شهرى است در ساحل بحر قلزم،و صنعاء نام دو جاست يكى در يمن و ديگرى در دمشق.بايد دانست كه اين تعبير براى نشان دادن بزرگى آن است نه اندازه دقيق آن.
2ـ بحار الانوار 8/27 به نقل از رساله اعتقادات صدوق.
3ـ بحار الانوار 8/ .28
4ـ همان/ .18
5ـ بحار الانوار 39/ .211
6ـ همان/212.و نظير آن:همان/ .216
7ـ تفسير صافى 5/ .301
8ـ بحار الانوار 39/ .216
9ـ بنا بر نسخهاى ديگر:مگر احاديث بسيارى در اختيار ندارى؟
10ـ امالى شيخ طوسى 1/ .150
11ـ علم اليقين 2/ .603
12ـ بحار الانوار 39/ .219
13ـهمان/217.و در ص 213 از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آورده است كه:آدم و همه خلق خدا در روز قيامت در سايه پرچم من قرار دارند. امام على بن ابىطالب(ع) ص 567 احمد رحمانى همدانى