روز قیامت خداوند از حسابرسی خسته میشه، یه ناظم مدرسه میگه خدایا شما بیا برو یه چایی بخور من به حساب چند نفر رسیدگی میکنم تا شما بیای، خدا هم قبول میکنه. ناظم مدرسه میشینه و پرونده ای که روش نوشته شده بوده «امام زمان» رو برمیداره برای حسابرسی. ناظم بعد از بررسی هفت هشت صفحه میبینه که بقیه صفحات غیبت خورده اند، چند صفحه ورق میزنه و میبینه که بعله تا آخرش همه اش غیبته، بعد فریاد میزنه بابا این امام زمان رو بگیرید بندازید جهنم این همه اش غیبت کرده!