يه روز يه آخونده داشته روضه ميخونده، دستشوييش ميگيره. به يكي از دوستاش ميگه تا من ميرم دستشويي، تو براي اينا روضه بخون. دوستش ميكروفن رو ميگيره دستش، ميگه: نزنين بر سر و سينه كه آخوند رفته، برينه
يه روز يه آخونده داشته روضه ميخونده، دستشوييش ميگيره. به يكي از دوستاش ميگه تا من ميرم دستشويي، تو براي اينا روضه بخون. دوستش ميكروفن رو ميگيره دستش، ميگه: نزنين بر سر و سينه كه آخوند رفته، برينه