شعر بهار می آید از هادی خرسندی

– خودت را معرفي کن – حاج فيروز
– بگو عنوان شغلي – پيک نوروز

– ببينم!… واقعاً که رو سياهي
گمانم يادگار عهد شاهي

– ولي رويم سياه از رنگ و دوده ست
ببخشيد از رياکاري نبوده ست

زمان شاه بودم نيز علاف
نديدم وجهي از دربار و اوقاف

نه اهل تعزیه بودم نه روضه
نه اَمردباز بودم توی حوزه

اگر بودم به مجلس مرد تنها
نکردم غش بیفتم روی زن ها

برای مردها از هر سلیقه
ندادم در حرم ترتیب صیغه

– چرا رخت تن ات سرخ است و خونين؟
نداني جامه شمري بود اين؟

– اگرچه بوده بد، شمر ستمگر
درآمد داشت بهر اهل منبر

در این ایام هم آن شمر بدذات
شده خوشنامتر از جمله آیات

کجا شمر لعین اینسان لعین بود
کجا نقاش دیوار اوین بود

کجا شمر اینهمه نوباوه کشته
کجا از کشته ها میساخت پشته

– چرا چون من عبا بر تن نداري؟
– نخواهم خلق را سازم فراري

– بنه عمامه کز جرمت بکاهم
– شرف دارد بر عمامه، کلاهم

-ز «ارباب خودم» منظور تو کیست؟
بلر یا بوش یا پوتین اگر نیست!

-عجب! اینها که ارباب شمایند
مرتب در تب و تاب شمایند

گهی در صلح و گاهی در گلایه
گهی در آفتاب و گه به سایه

شما را تا بود محراب و منبر
چرا ارباب من باشند و یاور

مرتب تا به آنها میرسد نفت
چه غم دارند بر ملت چه ها رفت

– پدرسوخته زیادی میزنی حرف
– ندارد حرفهایم ظاهراً صرف

– چه شخصي مرجع تقليدتان است؟
– اخيراً ممد خرداديان است

– چرا قر ميدهي توي خيابان؟
– نباشم اهل قر دادن به پنهان

– چرا داريه زنگي در کف ات هست؟
– بده حکمي، بِبُرّندم دو تا دست.

– چرا آواز ميخواني مرتب؟
– بده حکمي بدوزندم دو تا لب

– چرا هي ميروي اينجا و آنجا؟
– بده حکمي به قطع هر دو تا پا

ندارم مسجد و محراب و دکّان
همین قر میدهم توی خیابان

– بیا بگذر ز شغل حاج فیروز
اورانیوم غنی کردن بیاموز!

– اگر روزی به دست آرم اتم را
زنم تنها به آن آخوند قم را

هاهاها… شوخی است این جان قاضی
برایم دستک و دمبک نسازی

من و آدمکشی ای خاک عالم
نه بر آخوند خواهم زد نه آدم

من از جنگ و اتم اندر فغانم
اورانیوم غنی کردن ندانم

همین عیدانه از مردم که گیرم
خودش تأمین کند نان و پنیرم

– کمی از آن پنیرت هم به ما ده
ولیکن سهم رهبر را جدا ده

– درآمد خوب داري؟ – شکر ايزد
بده پس سهم ما از آن درآمد!

اگر خواهي ز ما حکم برائت
بکن از آنچه ميگويم اطاعت

مواظب باش وقتي ميدهي قر
نمالد باسن ات بر فقه حاضر

به وقت ديم ديريم ريم، دام دارام رام
نگيره داريه زنگيت به اسلام

هرآنچه در خيابان درمياري
همه را شب به شب اينجا بياري

پس از کسر سه چارم سهم رهبر
و يک چارم من و آيات ديگر

هرآنچه ماند باقي، سهم سرکار
برو شکر خدا کن . حق نگهدار!

– – ببینم! حضرت قاضی خوش فهم
– قرش را من دهم رهبر برد سهم؟

مگر رهبر خودش باسن ندارد؟
شنیدم هیچ کم از من ندارد

نمیدانی که ایشان توی حوزه
چه میکرده پس از پایان روضه؟

«داراخ راخ راخ داراخ دمبکی رو باش
اقا سیدعلی عینکی رو باش»

– – خفه شو متهم. دادگاهه اینجا
– خیال کردی زمان شاهه اینجا؟!

ادای رهبری را درمیاری؟
حیا و شرم و این چیزا نداری؟

«- – داراخ راخ راخ داراخ رهبری روباش
– آقا سیدعلی منبری روباش
– برو تو کوک اون پیپ و سه تارش
– عجب قری میده درسته کارش …»-

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.