الله را بايد ازديدگاه آفرينندگان او سنجيد

 

خردمندان آزاد اند یش بر این باورند که خدایان در اند یشهء مرد مان و بر پایگاه و رشد فرهنگی آنها آفریده شداند. سازمان و شیوهء ادارئ هر جمعیتی متناسب با بینش وتصورآنها در مورد خود کامگی یا مهرپرورئ آنان از خدایان خود شان است.  روشن است («الله»), زاییدهء تصور فردی از قبیلهء قریش, که با بینشی تنگ به پد یده هائ جهان می نگریسته, با «پروردگار» کوروش, که بر کشور دارانی فرمانروایی می کند, هرگز برابر نخواهد بود.

 

هر چند که کوروش بیش از هزار سال پیش از ظهور اسلام میزیسته, ولی اندیشهء اواز د ید گاه فرهنگی, بیش از هزار سال از اسلام پیشرفته تر است. ما می توانیم این اختلاف فرهنگی را در مقایسهء احکام تازينامهی, که برای مسلمان و نا مسلمان مقرر شده است, با منشور دادگرئ کوروش*), که بر آزادی مردمان جهان پافشاری دارد, در یابیم.

 

الله «بت پرستان», بوسیلهء محمد پسر عبدالله تغییرکرده و بر عربهائ مکه عرضه شده است, بیشتر با یهوه خدائ یهود یان شباهت دارد, تا به خدایانی که خانوادهء محمد به آنها اعتقاد داشتند. عبدالله پدر, عبدالمطلب پدر بزرگ, ابوطالب عموئ محمد و تمام قبیلهء قریش  به گفتهء تاریخ مسلمانان بت پرست بودند. عبدالمطلب خود از خدمت گزاران بت خاتهء کعبه بوده است و به هیچ صورتی محمد نسبتی با یهودیان, که خود را از نسل ابراهیم (اسطوره ای از تورات) می دانند, نداشته است. محمد با معرفئ الله, که «هیچ الهه ای نیست بجز الله», همهء خدایان اطرافش را نسبت به نیازهائ زمان و مکان قبیله های عرب در قالب «الله» می ریزد. آنگاه در نابودئ هر عقیده و باوری با روشی انتقام جویانه می کوشد. در اندیشهء محمد «الله» هم سنگ  فرمانده, یا بیشتر, صاحب قهار یک  قبیله است که او را می توان در شکل چنگیز خان مغول تصور کرد.

 

محمد در ابتدا خود را بشری عادی(نبی) معرفی می کند, که رابطهء بین جبرییل و مردم را به عهده دارد. چون جبرییل است که کار پیامبری الله را انجام می دهد. محمد در گفتارش هم چیزی جز اسطوره های تورات و انجیل ندارد که بتواند مردم را جذب کند. نه وعده ها و تهد یدهای الله در جنت و جهنم, ونه مجازاتهای افساته ائ الله, مثل توفان نوح و یا نا بودئ قوم ثمود, نتوانستند آنطور, که محمد انتظار داشت, طمع و یا وحشت ذهنئ عربها را بر انگیزند. دیده می شود که محمد سبب کندئ پیشرفتش را هم با خواست الله توجیه می کند. بارها در آیات تازينامه مثل (سوره 2 آیات 7 تا 20) تکرار می کند که الله کسانی را که در نظر دارد تا در آتش جهنم بسوزاند به اسلام هدایت نمی کند. برای نمونه:

 

سورهء ۲ آيهء ۷: الله قلب و گوشهاي آنها را قفل کرده و جلوئ چشمهائ آنها را گرفته و برآنها عذابي عظيم خواهد بود.

 

محمد برهاني هم از خود نداشت که حتي همان عربها را قانع کند. مرتب از معجزات موسي و عيسي ويوسف و… و مجازاتهائ هولناک الله سخن مي راند ولي با اين وجود چندان توفيقي نمي يافت.

 

سورهء ۲  آيهء ۵۵ : به موسي گفتند که به الله  تو ايمان نخواهيم آورد, مگر اين که خودش بر ما ظاهر شود. همان د م  صاعقه اي  فرود آمد که همه د يدند.

 

سورهء 20 آيهء 014 😦 الله خطاب به موسي 🙂 نگاه کن, من الله هستم, نيست الهي بجز من, پس بندهء من باش و مرا عباد ت کن.

آيهء بالا نشان دهندهء اين است که موسي خودش الله را مي ديده, د يگر اين که موسي هم مثل محمد در رد يف يک بنده است, ولي موسي بدون واسطه با الله گفتگو مي کرده است.

محمد باهوش زيادي که داشت, توانست بدون آنکه چيز شگفت انگيزي را عرضه کند, از راه تحريف و تغيير اسطوره هائ د يگران, اسلامش را بفروشد. در تازينامه مي آيد که نوح به قومش مي گفته که از الله  بترسيد واز من اطاعت کنيد(در تازينامه همه خدايان به الله تبديل مي شوند). اين در ذهن عربها نا آگاهانه تداعي بوجود مي آورد که بايد از الله بترسند و از محمد اطاعت کنند.

 

سورهء 26 آيات :108, 110, 126, 131, 144, 150, 163, 179: بترسيد از الله و از من اطاعت کنيد.

 

با اينکه گفته مي شود که» قولوا لا اله الا الله تفلحوا»  شرط نجات از مجازات پذ يرفتن «الله» به عنوان تنها قدرت است. ولي اين ايمان کافي نبود, مسلمانان مي بايستي با بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات ايمان خود را ثابت کنند.

 

سورهء 02 آيهء 110 : نماز بر پا داريد و زکات (يک نهم از درآمد سالا نه) بپردازيد و هر خيري که پيش پرداخت کنيد از نظر الله پنهان نمي ماند.

 

تازه مسلمانان فکر مي کردند که تنها با تأييد الله خود را از همهء مزاحمت هائ مجاهد ين خلاص مي کنند, ولي اين ايمان لفظي نه براي محمد ايجاد ثروت و قدرت مي کرد و نه مي توانست اسلام را گسترش دهد. اين بود که الله پيوسته مسلمانان را تهديد مي کرد و ذهن آنها را با سمومش شست وشو مي داد.

 

سورهء 02 آيهء 165 : کساني هستند که بتهائ خود را بيشتر از الله دوست دارند, اگر آنها ميدانستند که الله از همه پر قدرتتر و مجازاتهايش هم هولناکتر است. (پس چنين نمي بودند)

 

سورهء 02 آيهء 206 : اگر به آنها بگويند که از الله بترسيد با جرأت به کار خود ادامه مي دهند. در معاد جهنم برائ آنها است.

 

سورهء 03 آيهء 004 : کسي که نشانه هائ الله را نمي پذ يرد, با عذابي درد ناک مجازات مي شود, که الله انتقام جو و سختگير است.

 

سورهء 05 آيهء 098 : بدانيد که الله مجازاتهائ شد يدي دارد وهم غفور و رحيم (از مجازات چشم پوشي مي کند) است.

 

 تازينامه بارها و مرتب تکرار مي کند که الله به هر آنچه در زمين و آسمان است, و انجام مي شود, آگاهي کامل دارد. بخصوص تأکيد مي کند که الله هر گز مجازاتهايي را که براي مردم در نظرگرفته است فراموش نمي کند. با تمام تهديدات و با وجود مراسم نماز گزاري و پرداخت زکات از طرف نو مسلمانان, الله به مسلمانان اعتماد نمي کند و از آگاهئ آنها مي ترسد و روز به روز آزادي آنها را محدود تر مي سازد, چون الله خودش از انگيختن خرد مي ترسد.

 

سورهء 03 آيهء 028 : مسلمان نبايد دوست غير مسلمان برگزيند, از مجازات الله بترسيد که راه شما الله است.

 

 سورهء 04 آيهء 045 :  الله بهتر مي داند که چه کساني د شمن شما هستند, براي شما دوستي و يارئ الله کافي است. (اين است که مسلمانان دشمن يابند, چون به دوست نيازي ندارند)

 

 سورهء 04 آيهء 089 :  با نامسلمانان دوستي نکنيد تا ايمان بياورند و اگر باز از ايمان برگشتند, آنها را بگيريد و بکشيد, که آنها دوست و يار شما نيستند.

 

اين آيات و افسانه ها براي عربها  چندان هم جذاب و ترسناک نبودند, پرداختن زکات هم ايمان آنها را سست تر مي کرد. آنچه که «الله» را براي عربها د لربا و جذاب کرد و او را به سرعت در سراسر عربستان گسترش داد, دستور قتل عام و غارت نامسلمانان بوسيلهء نو مسلمانان بود. فرمان قتل وغارت از طرف «الله» آنقدر براي آنها سعادت بخش بود که حتي کساني که, مسلمان ولي, مجاهد نبودند اجازه مي خواستند که در جهاد اسلامي شرکت کنند تا بتوانند  در غنيمت ها(غارت نامسلمانها) شرکت داشته باشند.

 

سورهء 02 آيهء 190 :  بکشيد در راه الله, مخالفان را, ولي بدون شورش, که الله شورش را دوست ندارد.   

 

مسلمانان به فرمان الله نه تنها نامسلمانان و بخصوص ثروتمندان را مي کشتند و اموالشان را غارت مي کردند, بلکه معبدها, سنتها و انديشهء آنها را هم تصاحب مي کردند و بعد از آلوده ساختن آنها به سموم «اسلام» به همان مردم تحميل مي داشتند. براي نمونه:» مزگد» که واژه اي است پارسي, به معناي «خانهء ماه» به کلمهء «مسجد» يعني محل سجده(به خاک افتادن) تبديل مي شود. «مزگد», که خانه مهر و جاي شادي, رقص وپايکوبي بود, و در آن, خداوند «ماه» را خشنود مي کردند تا در بين مردم مهر گسترش يابد, تبديل به جايگاه خفت انسان و تقسيم اموال غارت شده مي گردد. با وجود اينکه ستايش هر علامتي در کنار الله د ليل شرک است و شرک شامل عفو و يا رحمت الله نمي شود(ان الله لا يغفر من يشرک ..). هنوز بر گنبد بعضي مسجدها ماه جلوه مي کند و حتي هلال احمر را همه کشور هاي مسلمان در برابر صليب سرخ قرار مي دهند, در حاليکه همه مي دانند تنها يک علامت مي تواند اسلام را معرفي کند, و آن شمشير است, که روي بيرق مملکت عربستان سعودي نمايان است.

با وجود تصرف و تبديل مزگد به مسجدالحرام, مردم بعضي از سنتهائ گذ شته را بطور عاد تي رعايت مي کردند, کسي به خود اجازه نمي داد که از ورود فردي به آن مکان جلو گيري کند, چه رسد به آنکه کسي را در آن مزگد به قتل برساند. «مسجدالحرام» هنوز هم براي ستايش کنند گان ماه معبد و پناهگاه بشمار مي آمد. ولي الله هم از ورود ديگران به مزگد شان جلو گيري, و هم کشتار د گر اند يشان را در مسجدالحرام آزاد  مي کند.

 

سورهء 09 آيهء 028 :  اي موء منان مشرک ها نجس هستند و نبايد از امسال به کعبه وارد شوند. اگرشما از کاهش درآمد خود در هراس هستيد, الله از فضل خود شما را بي نياز مي سازد. (حج واجب همان فضل الله است) 

 

سورهء 02 آيهء 191 :  بکشيد آنها را در هر کجا که بر خورد کرديد, آنها را دنبال کنيد و بيرون برانيد, ولي در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند, آنها را نکشيد, بکشيد اگر مقاومت نشان دادند, که اين است مجازات کافران.

 

محمد با نازل کردن اين آيات سنتهائ اخلاقئ پيشينيان را زير پا مي گذارد, تا هيچ راه گريزي برائ نامسلمانان باقي نباشد, ولي بعضي از سنتها از اين بيشتر, در نهاد همان عربهائ خشن رخنه داشت, مثلأ  خوش نداشتند که در ماههائ حرام خون ريزي کنند. بهمين سبب محمد (الله) در کشتار نامسلمانان بي صبري ميکرد.

 

سورهء 09 آيهء 005 :همين که ماه حرام گذ شت, در کمينشان باشيد, بر آنها هجوم بياريد و بکشيد مشرکان را با هر نيرنگي که ميتوانيد, چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خون آنها بگذريد که الله غفور و رحيم است.

 

نه تنها خدعه و نيرنگ در راه الله مجاز بوده, بلکه سازمان دهئ عمليات تروريستي, کشتارهاي سياسي و قتلهائ زنجيره اي هم از کردارهايي است که از زمان پاي گرفتن اسلام تا به امروز اجرا مي شود. دروغورزان هستند که اين شيوه هاي اسلامي را منکر ميشوند. اقتصاد اسلام,  بر پايهء کشتار ثروتمندان, قدرت مجاهد ين اسلام, و بر نا آگاهي و طمع مستمندان استوار بود.

 

سورهء 09 آيهء 123 : بکشيد کافران را از پس هم, تا جد يت و خشم شما را احساس کنند.

 

سورهء 47 آيهء 035 :   سستي نکنيد, به صلح تن در ندهيد, چون الله شما را قويتر و بي نقص گردانده است.

 

اين جنايتها به حملهء مسلمانان بر قبيله هاي مکه و يثرب محدود نمي شد, بلکه الله به هر مسلمان اجازه قتل هر نامسلماني را ابلاغ کرده بود. مسلمانان بطمع دارايي, به جان ديگران مي افتادند و خون آنها را مي ريختند تا به مال آنها دست يابند.

 

سورهء 22 آيهء 039 :  اجازه داريد بکشيد, هر که را که بشما ستم کرده است, الله پشتيبان شماست.

 

اين دستورهائ الله  بي سر و صدا اجرا مي شد, روز به روز و بسرعت هم ثروت و هم لشکر مسلمانان رشد مي کرد. در نتيجه طمع و عطش عربها به ثروت به سمت بي نهات در حرکت بود. هيچ قبيله اي,  پيروان هيچ عقيده اي و هيچ فردي از دست اين مسلمانان( جنايت کاران) در امان نبود. اين دروغي بس بزرگ است که مي گويند اسلام پيروان کتاب (نصراني و يهودي)  را برسميت مي شناسد و يا امان مي دهد.

 

سورهء 09 آيهء 029 : بکشيد کساني  را که به الله و احکام (…) او ايمان ندارند, همچنين آن د سته که خود اهل کتاب هستند ولي اسلام را نپذ يرفتند, مگر اينکه تعهد کنند که با خواري و خفت بدست خود جزيه(جريمهء دگرانديشي در اسلام) بپردازند.

 

اين هم به آن معني نيست که وقتي مسيحي ها و يا يهودي ها تعهد به پرداخت جريمه کردند آزاد هستند. آنها نه تنها از حقوق اجتماعي محرومند بلکه اجازه ندارند در هيچ موردي بر مسلماني تقدم داشته باشند, يعني اگر خانهء پيرو کتاب(يهودي يا مسيحي) بهتر و يا زمينش حاصلخيز تر مي بود, بايستي آنرا به مسلمانان واگذار مي کرد, آنها بايد در زير فشار و خفت مسلمانان در نقصان باشند, ولي اجازه داشتند که زنده بمانند. کشتن د يگران, که اهل کتاب (انجيل, تورات, زبور) نيستند, بخشي از جهاد در راه الله است.   

 

سورهء 47 آيهء 004 : کفار را در هر کجا يافتيد گردن بزنيد تا زمين از خون آنها رنگين شود. اسيران را محکم ببند يد که قادر به گريز نباشند.

 

شوق و شوري در مجاهد ين خلق اسلام افتاده بود, از کشتار د يگران سر مست مي شدند, هم به فيض د نيا و هم به ثواب اخرت مي رسيد ند. هر که را دارايي داشت در راه الله مي کشتند. براي نمونه: چند نفر ازاصحاب محمد به پيرمرد محترمي از طايفهء بني سليم بر خورد مي کنند, واو از ترس به ياران محمد سلام مي کند, که بد ين ترتيب خود را مسلمان نشان دهد, ولي اصحاب که طمع دارايي او را در سر داشتند, از خون و اموال او نمي گذرند.

 

سورهء 04 آيهء 094 : اي مومنين هنگامي  که در راه الله قدم برمي داريد, کسي را که به شما سلام کرده, بگمان اينکه او از ترس از شما پناه ميخواهد, نکشيد تا دارايي او را صاحب شويد, در حاليکه الله براي شما غنايم فراواني فراهم کرده است. پس بهتر است که قبل از هر اقدامي تحقيق کنيد.

 

مسلم است که الله با اين همه قدرت روزافزون در مرزهائ عربستان نمي ماند, با شمشيرش و بهمين روش و قهر ولي خشمناک تر وارد سر زمينهاي ايران مي شود. کم کم ولي بالاخره پس از چهارصد سال ويروس الله سراسر ايران را براي هميشه آلوده ميکند. ايرانيان, که مردمي با فرهنگ و خيلي پيشرفته تر و داراتر از عربها بودند, به همان نسبت هم با شدت زيادتري سرکوب شدند. متوليان اسلام وحشيانه و با ستمکاري اسلام را به ايرانيان تحميل کردند, عربها را بر بالين آنها گماشتند تا بزور بر الله نماز گذارند. ايرانيان مسلمان شدند, ولي هنوز که هنوز است «الله» را به مفهوم تازينامه نپذ يرفته اند. ايرانيان کردگار و آفريد گار, خداوند مهر(گسترش دهندهء دوستي و نيکي), پروردگار(سيمرغ, پرورش دهندهء مردمان), خداوند جان وخرد( انگيزندهء نيروئ زندگي و خرد) و ايزدها و يزدانها را ستايش مي کردند. آنها از منش مردم ستيزي و ستم گستري بدور بودند. ايرانيان زبان عربي  نمي دانستند ولي از کرار مجاهد ين اسلام مي ديدند که الله قهار و غضبناک است. بينش فرهنگئ آنها اجازهء پذ يرفتن چنين فرمانروايي را نمي داد. ايرانيان صورت وحشتناک الله را با ماسکهايي از چهرهء خدايان خود مي پوشيد ند. شايد بد ين وسيله مي خواستند مجاهد ين را راضي  کنند ويا به خود دروغ مي گفتند تا از تسليم خود در برابر اهرمن شرمسار نگردند.

 

هر مردمي, واژه هايي را بکار مي برد, که بنمايه و کاربرد آنها از بينش فرهنگئ آن مردم تراوش کنند. در فرهنگ زبان ايرانيان واژه هايي هم وزن بعضي از کلمات عربي پيدا نمي شود. از اين جهت برگردان تازينامه به زبان فارسي, بدون در نظر گرفتن ريشهء قکرئ عربها, نادرست است. براي نمونه يک جملهء عربي و برگردان آن را به فارسي  بررسي مي کنيم.

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم > نابرابر است با< به نام خداوند بخشندهء مهربان.

 

«»بسم»        : اسم در عربي مرتبهء خانوادگئ فرد را نشان ميدهد (عبدالله = بردهء الله)

 

«نام»        : نام در فارسي نمايندهء نيکئ جان در تن است (فرشيد = پخش کنندهء تراوت)

 

«»الله»        :خالق و امير و صاحب مطلق و ابدئ هر پد يده اي (انسان رانده شده از جنت, ذ ليل و پست)

 

«»خداوند»        : نمايندهء منش و اند يشه اي( انسان نيک گوهر و به خرد ارزنده, و بنا کنندهء بهشت در زمين است)

 

«رحمان »        :مقرر کنندهء مجازاتهاي سبک ( کفار را بايد در اين د نيا فقط کشت, ولي در اخرت الله مي سوزاند)

 

«»بخشنده»       :هستي و يا فر خود را در د يگران پخش مي کند (خداوند مهر, مهرپروري را به جانداران مي بخشد)

 

«رحيم»        :کسي که از عذابهاي هولناک چشم پوشي مي کند (کمتر با بلاهائ آسماني, مردم را مجازات مي کند)

 

«مهربان»        :پرورش دهنده مهر, مهرورزي به همهء پديده ها (مردم از مهر فريدون در آسايش مي زيستند)

 

ايرانيان الله را نمي خواستند بپذ يرند, ولي الله با همان قهر و قدرت بر آنها غالب شده بود. آنها صورت الله را به دروغ  و با رنگهاي خدايان خود آراستند, در دروغوندي بر خود ستم کردند, تا آنجا که خود نيز ستمکار شدند.  دروغوندان هرگز نمي توانند در آزادي و آسايش زندگي کنند, مگر اينکه از دروغ ببرند و به راستکاران بپيوند ند. تا ايرانيان به ويروس الله آلوده اند ننگ حکومت ولايت فقييه را احساس نمي کنند.

 

ني حريف است هر که از ياری بريد                پرده هايش پرده های ما دريد     (مولوی)

 

کسي مي تواند از معبود خود(الله) ببرد که به نواي موسيقي (آواي سروش) گوش دهد, گاه هائ اين چنين آهنگ است که پرده هائ (مانع ها) جلوي چشم ما را مي درد و ميدان ديد ما را پهناور مي کند. پاسخ اين پرسش که چرا بايد الله ايران را ترک کند؟, در جستاري از منوچهر جمالي بيان شده است:

 

پرسمان فرهنگ ايراني از نخست» جستن بن» جهان بود. جهان «از چه» بر مي خيزد. و چگونه از آن بن ميرويد. همچنين يونانيها, آرشه Arche جهان را مي جستند. جهان از چه بخشهايي ساخته شده است که هميشه در پيش ما است. ولي ساميها نياز به «خالق جهان» داشتند. واين نياز به يک قدرت بي نهايت بزرگي بود که جهان به اومتعلق است که انسان بايد از او اطاعت کند تا از آن قدرت بهره ببرد.
و اين دو نياز, کاملا مختلف بود. در «عهد عتيق», کلمه اي متناظر با «آرشه» يوناني و «بن» ايراني نيست. از اين رو داستانهاي آفرينش ايراني «بندهشن» ناميده شد ند. چگونه بن مي دهد, يا به عبارت آشگارتر, چگونه و از چه, جهان زاييده و روييده مي شود. اينکه جهان از » آهنگ و رامش و سرود» ساخته شده است, بيان همين بن جويي ايران بود. سيمرغ, در آغاز, همين «سرود و آهنگي بود که بن و گوهر جهان را نشان مي داد «سيمرغ خالق جهان نبود, بلکه بن و بافت يعني تار و پود جهان بود. (از منوچهر جمالي, در جهان گمگشتگي و مهر. ISBN 1 899167 06 4, KURMALI PRESS )

 

 ايراني مي تواند درايمان دروغش به بند گئ الله تن در دهد, يا راستکاري و آزاد اند يشي و خرد را برگزيند. انسان يا ستم و ستمکاري را مي پذ يرد يا آزادي و مهر ورزي را. واژه هايي نظير «آزادي», «د مکراسي», «جمهوري», مردم سالاري» و هومني  بهيچ نسبتي در قاموس اسلام و بويژه در حکومت ولايت فقيه نمي گنجند. بکار بردن اين واژه ها در دامان الله, از طرف مسلمانان موءمن عوام فريبي و دروغ, و از سوئ نامسلمانان روشنفکر نا بخردي و گاهي خيانت است.

 

گوهر جام جم از کان و مکان دگر است                تو تمنا ز گل کوزه گران مي داری؟            (حافظ)

 

 

 

 

 

*) خواهش مي شود, براي خواندن فرمان کوروش, به تارنمائ زير درآييد. http://www.lvcm.com/dunom/Farsi-Iran1.htm

دريافت باز تاب از ديدگاه خوانندگان: 

MarduAnahid@yahoo.de