افسانه آخرت

 سخن از بهشت به ميان آمد و آن پردازش افسانه ای که دهان هر «مومنی» را آب می اندازد! در درازنای تاريخ، پی آمد چنين تناقضی که «بهشت» ناميده می شود خود پرسش های بی شماری بوده است که از سوی عقل های نقّاد و ذهن های پرسشگر مطرح و از سوی دکانداری دين تمامن بی پاسخ مانده اند. در اينجا به چند نمونه از اين پرسش ها اشاره می کنيم:

قرآن مدعی می شود که انسانها پس از مرگ در روزی به نام «قيامت» و در جهانی به نام «آخرت» دوباره زنده شده و به حساب اعمال خوب و بد آنان به دقّت رسيدگی خواهد شد.( آيات سوره القيامه و بسياری آيات ديگر ) امروزه، گذشته از رد صريح چنين ادعایی بوسيله علوم طبيعی، پرسش های جداگانه ای نيز پيرامون فلسفه ی وجود بهشت و جهنم مطرح است که افزون بر دلايل علمی، بيش از پيش انسان را بر اسطوره ای بودن اين گونه باورها آگاه می سازد.
می دانيم که انسان ها در سنينی متفاوت می ميرند؛ گاه در کودکی و ميانسالی به سبب حادثه يا بيماری، و گاه در کهن سالی به علّت طبيعی. حال اگر کودکی در سن چهار سالگی بميرد، در روز جزا در چه سنی دوباره زنده خواهد شد؟ آيا در همان چهار سالگی؟ يک کودک چهار ساله که قطعن نيازمند مراقبت والدين است چگونه می تواند از نعمت های رنگارنگ بهشتی بهره مند شود؟ آيا خداوند مادر اين کودک را نيز برای مراقبت از وی به بهشت خواهد آورد؟ اگر آن مادر گناهکار باشد تکليف چيست؟! فرض را بر اين قرار می دهيم که خداوند آگاه بر همه چيز يکی از حوريان زيبا روی بهشتی را در يکی از مهد کودک های بهشت مأمور نگهداری از کودک مزبور بنمايد. با وجودی که می دانيم در بهشت کسی پير نمی شود و طبعن بزرگ هم نخواهد شد، آيا می توان زندگی ابدی کودکی چهار ساله و بلاتکليف را «لذّت از نعمات بهشتی» ناميد؟! اگر کودک مورد نظر در سن بيست سالگی زنده شود، باز چنين امری جای پرسش دارد، زيرا اين جوان بيست ساله ديگر آن کودک چهار ساله ای که در چهار سالگی مرده و امکان رشد و تغييرات بيولوژيکی مربوط به بلوغ را نداشته، نيست. نه ظاهرش همان است و نه افکارش و نه اعمالی که بايد بخاطرش جواب پس بدهد زيرا کل طول شانزده سال باقيمانده( 16= 4 -20) را هيچوقت زندگی نکرده تا عملی خلاف يا موافق خواست باری تعالی انجام داده باشد! حال طبق آنچه تفصيلش رفت و با علم به اينکه در بهشت بدون زمان و انتهای ساخته و پرداخته حضرت باری تعالی -که کودک نه حق رشد دارد و نه حق مردن مجدد-، تکليف کودک بی نوای سرگردان در آخرت ادعايی قرآن چه خواهد بود؟! ظاهرن سازندگان داستان مهيّج بهشت با حوريان سپيد تن و خوش روی و هميشه باکره(!) و نهرهای شراب و عسل و درختان سرسبز پرميوه و ديگر نعمتهای الهی -که البته تنها آرزوهای فروخورده و بی سرانجام اعراب بيابانگرد هزارو چهارصد سال پيش بوده اند- در طرح خود کودکان را از قلم انداخته اند! اکنون ببينيم که چه موارد ديگری از قلم کم حوصله پردازندگان عجول طرح بهشت افتاده است.

در قرآن می خوانيم:
? ميوه هایی که خود بر می گزينند و گوشت پرنده هر چه بخواهند وحوران درشت چشم همانند مرواريدهایي در صدف همه به پاداش کارهائي که می کرده اند.?( الواقعه؛ 20 تا 24). سپس می افزايد: ? اما اصحاب سعادت چه حال دارند؟ در زير درخت سدر بی خار و درخت موزی که ميوه اش بر يکديگر چيده شده و سايه ای دائم و آبی همواره روان و ميوه ای بسيار که نه منقطع می گردد و نه کس را از آن باز می دارند و زنانی ارجمند، آن زنان را ما {خدا} آفريديم وچه آفريدنی(!) و دوشيزگان ساختيم که معشوق همسران خويشند برای اصحاب سعادت.?(الواقعه؛ 27 تا 38)
حتا خداوند در جايی پا را از اين هم فراتر می گذارد و حکم ممنوعيت شراب را که در همين قرآن صادر کرده و آن را ?بدترين دشمن مومن? ناميده در بهشت لغو می کند: ? اينان مقربانند در بهشتهای پر نعمت بر تختهائی مرصع نشسته و پسرانی همواره جوان گردشان می چرخند با قدحها و ابريقها و جامهايی از شرابی که در جويها جاری است که از نوشيدنش نه سردرد گيرند و نه بيهوش شوند.?(الواقعه؛ 11و 12- 17تا 19) به همين لحاظ می بينيم که خداوند مهربان نه تنها دختران درشت چشم که حتی «پسران هميشه جوان» را نيز برای تکميل عيش برادران مومن( اينجا نيز همچون هميشه خواهران مومن از قلم افتاده اند!) در اختيارشان قرار می دهد و بعضن زير احکام لاتغير خود -مثل منعش شرب- می زند!

اکنون در راستای افسانه ی پر هيجان بهشت، پيرمرد 85 ساله ای را در نظر بگيريم که اخيرن با حضرت عزرائيل ملاقات کرده و قرار است با نوای صوراسرافيل بيدار شود. علاوه بر پرسش های مشابهی که در مورد کودک چهار ساله مطرح گشتند، پرسش های ديگری نيز پيش می آيند:
با وجود کهولت سن و ضعف جسمی و جنسی، حوريان «مرواريد چشم» خداوند به چه کار اين پيرمرد بی نوا خواهند آمد؟! با وجودی که -طبق دلايل ياد شده- امکان تغيير فيزيکی و بيولوژيکی و حتی روحی در اين شخص غير ممکن است -، آيا جز اين است که پيرمرد داستان ما بايد در زمانی به وسعت بی نهايت عشوه ی زيبا رويانی که خداوند در وصفشان در آيه ی 35 سوره ی «الواقعه» تأکيد می کند «و چه آفريدنی» را ببيند و حسرت به دل بر سرنوشت خويش لعنت بفرستد؟ گذشته از اين، پی آمدهای اجتناب ناپذير پيری همچون اختلالات دستگاه گوارشی و ضعف شنوایی و بينايی و ديگر ضعف های جسمی او چه خواهند شد؟ برطرف خواهند شد؟ در اين صورت او ديگر همان فرد نيست! او را جوان خواهند کرد؟ پس با وجود حذف قسمتی از طول زندگی او، چگونه می خواهند حساب تمامی اعمالی که او در زندگيش انجام داده را بررسی کنند؟! شايد بهترين(پر ثواب ترين!) قسمت زندگی او همان ايام پيری اش باشد و او پس از سال هایی پر از گناه توبه کرده و خداوند بخشنده نيز توبه اش را پذيرفته باشد، حال اگر قسمت پرثواب و بهشتی زندگی وی حذف شود، آيا باز می تواند جواز زندگی در بهشت را دريافت کند؟

نکته ی بسيار عجيب اينکه در داستان اسطوره ای بهشت، دو گروه(يکی بسيار مهم) انسانی عملن حذف شده اند: نخست بانوان که نيمی از جامعه ی بشری را تشکيل می دهند و معلوم نيست که در جهان آخرت تکليف شان در بهشت مردانه ی خدواند چه خواهد شد؟! و دومين گروه مردمی هستند که در نواحی پر باران کره ی زمين و يا قطب شمال زندگی می کنند و به خاطر شرايط طبيعی زيست محيطی که از سوی همين خداوند عادل به آنان تحميل شده هيچ علاقه ای به «سايه دايمی درختان» و «نهرهای هميشه جاری و پر آب» و هوای «خنک» و باصطلاح دلپذير بهشتی -که در قرآن وعده داده شده – ندارند. می پرسيم: «اين چگونه خدای عادلی است که گروه بزرگی از انسان ها را عمدن حذف می کند و چگونه خدای آگاه و دانايی است که از وجود مناطق استوايی و قطبی زمين بی خبر است»؟! روحيه و منش اين خدا شما را به ياد روحيات اعراب بدوی نمی اندازد؟

علاوه بر وعده های بی اساسی چون ?[آنان] که در راه خدا می جنگند، چه بکشند و يا کشته شوند وعده ای که خدا در تورات و انجيل و قرآن داده است به حق بر عهده او{خدا} ست.?(توبه؛ 111) که از متوليان آستان دکانداری دين عاجزانه خواستاريم تا نمونه يا حتا اشاره ای از اين وعده ها را در تورات و انجيل به ما کافران نيز نشان دهند(!)، تناقض فلسفی ای که ذهن انسان را به خود مشغول می کند اين است که اصولن چه نامی می توان بر زندگی ای گذاشت که انتهايی بر آن متصور نيست؟! آيا بدون مرگ -از لحاظ عقلی- زندگی معنا و جذابيتی می تواند داشته باشد؟ چاره ی وضعيت مومنينی که از بطالت دايمی بهشت و بيزاری از سکون مطلق، تنها برای ذره ای تغيير و تحول در شرايط کسالت بار خويش، ممکن است حتا آرزوی رفتن به جهنم را بکنند چه خواهد بود؟!

اينها تنها گوشه ای بود از مجموعه پرسش های مربوط به افسانه ی تناقض برانگيز و اسطوره ای «بهشت» که به قدمت تاريخ همواره انسان در باره اش پرسيده و همواره نيز بی پاسخ مانده است. با اميد به روزی که شناخت اصولی ما از ماهيت اسطوره ای داستان های مذهبی راهگشای کنار گذاردن پندارهایی باشد که همه گاه سدی بزرگ در راه سعادت بشر بوده اند.

افشین زند