خداناباوران چه کسانی هستند؟

Leuba  اين دانشمند سردمدار حركتي بود كه آنرا به «يورش سپاه دانشمندان سرتا پا مسلح بر پيكر دين» تعبير كردند. اين حركت پس از مدتي گسترده شد، و چنان گسترده شد، كه اكنون نه تنها از آن بر ضد دين استفاده مي شود، كه حتا به نفع دين هم استفاده مي شود !

دقيقا به ياد دارم زماني در كتب معارف دبيرستان مي خواندم كه «كمي افزايش دانستگي و تحصيلات باعث كاهش اعتقاد به خدا مي شود، ولي افزايش بيشتر آن باعث تقويت اين اعتقاد مي شود.» و هنوز هم كتابي در كتابخانه ام دارم كه در صفحه ي اول آن جمله أي مشابه بالا را به نقل از پاسكال نوشته است. سوالي بود كه هميشه براي من مطرح بود : آيا اين گفته ها پشتوانه ي آماري دارند ؟

اين سوال نه تنها براي من، كه براي بسياري از افراد مطرح بوده و هست. اولي كسي كه سعي كرده است به شيوه أي علمي اين مسئله را بررسي كند (و ما از آن اطلاع داريم)، متخصص آماري به نام لوبا بوده است. او يك بار در سال 1916، و بار ديگر در سال 1933 آماري در اين زمينه تهيه كرد. كار او در سال 1996 توسط متخصصين ديگر پيگيري شد، و مجموع اين نتايج موضوع اصلي اين نوشته است.

عمده ترين دسته بنديهاي مذهبي جهان از اين قرارند :

A B C
مسيحي 7/33 9/32 34
مسلمان 4/19 8/17 20
بي دين 3/15 7/16 15
هندو 7/13 2/3 15
بودايي 6/5 6 6
آتئيست 6/5 5/4
اديان باستاني چين 8/3 8/3
اديان جديد 8/1
سيك 3/0
يهودي 2/0 3/0
بهايي 1/0 1/0
كنفسيوسي 1/0

A : کتاب سال بریتانیکا، 1997

B : مجموعه ی آماری «دهکده ی جهانی»

C : آمار موسسه ی Adherents

توضيح :

منظور از بي دين (None-Religious) كسي است كه به نوعي از خدا يا خدايان اعتقاد دارد، ولي به هيچ ديني اعتقاد ندارد. و آتئيستها (Atheists) كساني هستند كه به هيچ نوعي از خدا يا خدايان اعتقاد ندارند.

همانطور كه در بالا ديده مي شود، حدودا 5% از جمعيت جهان را كساني تشكيل مي دهند كه به خدا اعتقاد ندارند. لوبا در سال 1916 براي اولين بار آماري مشابه را تنها در ميان دانشمندان برگزار كرد. ميزان اعتقاد در بين دانشمندان چگونه است؟

آمارهاي ديگري كه انجام شده است نشان مي دهد كه ميزان بي اعتقادي به خدا در بين فارغ التحصيلان دانشگاه به 14% مي رسد (كه از ميانگين جهاني بالاتر است). نتايج آمار لوبا نشان مي دهند كه ميزان بي اعتقادي به خدا در بين دانشمندان تا 60% افزايش پيدا مي كند.

لوبا نمونه هاي خود را از بين 1000 دانشمند از رشته هاي مختلف انتخاب كرد.

لوبا كار خود را باز هم ادامه داد، و دانشمندان را هم به دو دسته ي برجسته و غير برجسته تقسيم كرد. اين تقسيم بندي بر اساس تحقيقات انجام شده، مطالب منتشر شده و ساير سوابق علمي بود. نتايج نشان دادند كه ميزان اعتقاد به خدا در دانشمندان برجسته هم به شدت پايينتر از دانشمندان غير برجسته است.

غير برجسته برجسته
1916 1933 1916 1933
فيزيك 50 43 34 17
زيست شناسي 39 31 17 12
علوم اجتماعي 29 30 19 13
روانشناسي 32 13 13 12

اين مطالب ثابت ميكنند كه با افزايش تحصيلات، اعتقاد به خدا دايما كمتر ميشود، طوري كه بي اعتقادي در بين دانشمندان 12 برابر ديگران است.

در سال 1996 تحقيق لوبا توسط دو محقق ديگر تكرار شد. اين دو، يك پروفسور تاريخ علم به نام لارسون، و ديگري خبرنگاري به نام ويتهام بودند.

نتايج نشان دهنده ي اين بودند كه ميزان اعتقاد دانشمندان در طول اين 80 سال تغيير نكرده است. البته در آمار قديم بيشترين بي اعتقادي در بين رياضيدانها بود، در حالي كه در آمار جديد بيشترين بي اعتقادي در بين فيزيكدانهاست.

يكي ديگر از فاكتورهايي كه لوبا در آمار خود آنرا گنجانده بود، اعتقاد افراد به جاودانگي بود. حدودا نيمي از دانشمندان به جاودانگي انسان اعتقاد داشتند. اين اعتقاد در نتايج جديد كاهش يافته بود. فاكتور ديگر تمايل به جاوداني بودن، در بين كساني كه به آن اعتقاد نداشتند بود. اين رقم در آمارهاي جديد به شدت كاهش يافته است.

خدا جاودانگي انسان تمايل به جاودانگي
قديم جديد قديم جديد قديم جديد
بله 8/41 3/39 50 38 34 9/9
خير 2/58 7/60 50 62 66 1/90

نكته ي جالب در اينجاست كه لوبا كتاب خود را «تحقيقي بر ضد خدا» نامگذاري مي كند، در حالي كه ويليام جيمز، يكي از محققين جديد كه از روشي مشابه استفاده كرده است، نام كتاب خود را ميگذارد «دانشمندان هنوز اعتقاد دارند.»

او بر اين نكته بسيار تاكيد دارد كه با وجود كمتر بودن اعتقاد دانشمندان، اين اعتقاد در طول 80 سال كاهش نيافته است. دانشمندان در سال 1996 هنوز هم به اندازه ي سال 1916 به خدا اعتقاد دارند (40%). در حالي كه اگر بنا بر گفته ي لوبا افزايش دانش باعث كاهش اعتقاد به خدا شود، افزايش سطح كلي معمولات بشري در اين 80 سال، و در نتيجه آگاه تر بودن دانشمندان فعلي نسبت به دانشمندان زمان لوبا، مي بايست باعث كاهش بيشتر اعتقاد آنها شود، در حالي كه چنين نيست. چرا؟

ويليامز تاكيد ميكند كه ماهيت مسئله اين است : «نيمي از ليوان پر است، يا نيمي از آن خالي ؟»

و اعتقاد دارد كه بايد به نيمه ي پر ليوان (كه اتفاقا در طول 80 سال ثابت مانده است) توجه كرد. از ديد او نتيجه ي آمار اين است كه «حتا 40% از دانشمندان نيز به خدا اعتقاد دارند!»

البته با وجود اينكه آمار جديد هم اعتبار به نسبت خوبي دارد، ولي برخي در دقت آن شك دارند. در سال 97 آمارگيري ديگري از طريق موسسه ي Nature انجام شد، كه نتايج آن بسيار پايينتر از آمار قبلي بود. اين گروه از محققين اعتقاد دارند كه نتايج آنها دقيقتر از نتايج لارسون و ويتهام است. متاسفانه در اين زمينه تحقيقات ديگري براي مقايسه در دسترس نيست.

برخي ديگر از آمارگيريهايي كه تا كنون در مورد فاكتورهاي مشابه، به خصوص ضريب هوشي انجام شده است، در ادامه به طور خلاصه خواهند آمد.

1927، Thomas Howells

در تحقيق او بر روي 461 دانش آموز، كودكان مذهبي در تست هوش امتياز كمتري به دست آوردند.

1933، Hilding carlsojn

در تحقيق او بر روي 215 دانش آموز نشان داده شد كه ضريب هوشي بالا آمادگي بيشتري براي بي اعتقادي به خدا در آنها به وجود مي آورد.

1934، Abraham Franzblau

354 كودك 10 تا 14 ساله ي يهودي را تست كرد، و به يك همبستگي منفي بين مذهبي بودن و ضريب هوشي دست يافت.

1935، Thomas symington

با مطالعه ي 400 دانش آموز، به اين نتيجه رسيد كه ضريب هوشي بالا آنها را از نوع سنتي دين، به انواع غير سنتي سوق مي دهد.

1938، Vernon Jones

پس از تحقيق بين 381 دانش آموز، به همبستگي مثبتي بين هوش و گرايش به انواع مدرن دين دست يافت.

1940، A. R. Gilliland

پس از تحقيق بر روي تعدادي از دانش آموزان به اين نتيجه رسيد كه همبستگي معني داري بين ضريب هوشي و اعتقاد به خدا وجود ندارد.

1942، Donald Gragg

پس از مطالعه ي 100 نمونه، به اين نتيجه رسيد كه همبستگي بين ضريب هوشي و اعتقاد به خدا منفيست.

1951، Brown & Love

در تحقيق گسترده أي كه از طرف دانشگاه دنور انجام دادند، پس از مطالعه ي 613 نفر، به مجموع 119 امتياز هوش براي بي اعتقادها، و 100 امتياز براي معتقدين به خدا دست پيدا كردند.

1958، Micheal Argyle

به اين نتيجه رسيد كه دانش آموزان باهوش، آموزه هاي ديني را سريعتر فرامي گيرند، و زودتر نيز به آن شك مي كنند.

1963، Jeffery Hadden

همبستگي معني داري بين رتبه ها و اعتقاد به خدا نيافت.

1966، Young, Dustin & Holtzman

ميانگين اعتقادات ديني با افزايش رتبه ي دانش آموزان كاهش ميابد.

1967، James Trend

با مطالعه ي دانشجويان به تفاوت چنداني دست پيدا نكرد.

1967، C. Plant & E.Minium

دانشجويان در دو مقطع، هنگام ورود به دانشگاه، و دو سال پس از ورود مورد مطالعه قرار گرفتند، آنها كه باهوشتر بودند كمتر مذهبي بودند.

1978, Robert Wuthnow

از بين 532 دانش آموز، 37% از مذهبيها، و 54% از غير مذهبيها امتيازي بالاتر از ميانگين گرفتند.

1967, 1974، Hasting & Hoge

با مطالعه ي 200 دانش آموز به اين نتيجه رسيدند كه ارتباطي بين اعتقادات مذهبي و هوش وجود ندارد.

1975، Norman Poythress

امتياز هوش دانش آموزاني كه به شدت مخالف مذهب بودند 1148، آنها كه تا حدي مخالف بودند 1119، آنها كه كمي مخالف بودند 1108، و آنها كه مذهبي بودند 1022 به دست آمد.

1980، Wiebe & Fleck

با مطالعه ي دقيق 158 دانش آموز، نتيجه گرفتند كه غيرمذهبيها باهوشتر هستند.

1977، Caplovits & Sherrow

ميزان بي اعتقادي در مدارس رده پايين 5%، و در مدارس نمونه 17% به دست آمد.

1978، Niemi, Ross, & Alexandre

44% از دانش آموزان مدارس معمولي دين را امري مهم ميدانند، در حالي كه تنها 26% از دانش آموزان مدارس نمونه چنين اعتقادي دارند.

1959، Terman

با مطالعه ي افرادي داراي ضريب هوشي بالاتر از 140، به اين نتيجه رسيد كه 10% از اين مردان، و 18% از اين زنان كاملا معتقد به دين، 28% از مردان، و 23% از زنان كاملا بي اعتقاد به دين هستند.

1960، Warren & Heist

رابطه أي بين هوش و مذهبي بودن پيدا نكردند. (جامعه ي آماري آنها مشخص نيست)

1927، William S Ament

به اين نتيجه رسيد كه افراد بي دين، يا اقليت هاي مختلف مذهبي، درصدي 40 مرتبه بالاتر از درصد جمعيت خود در بين دانشمندان دارند.

1931، Lehman & Witty

در دو مرحله آمارگيري از دانشمندان، در مرحله ي اول 50% و در مرحله ي دوم 25% خود را مذهبي معرفي كردند.

1951، Kelley & Fisk

ضريب همبستگي 39/0- بين شدت اعتقادات مذهبي، و ميزان علاقه مندي به تحقيق پيدا كرد. به عبارت ديگر، هرچه افراد مذهبي تر باشند، كمتر گرايش به تحقيق كردن خواهند داشت.

1954, Francis Bello

در تحقيق خود در مورد دانشمندان، دريافت كه 45% از ايشان آتئيست، 22% بي دين، و 33% ديندار بودند.

1964، Jack Chambers

با مطالعه ي 740 نفر، در رشته هاي شيمي و روانشناسي، ه اين نتيجه رسيد كه 40% از روانشناسان، و 16% شيميدانها با دين مخالف نيستند.

1965، Vaughan Smith, & Sjoberg

با مطالعه ي 850 نفر در رشته هاي جانورشناسي، فيزيك، مهندسي شيمي، و جغرافيا، به اين نتيجه رسيد كه 5/38% به زندگي پس از مرگ اعتقاد ندارند در برابر 8/31% كه اعتقاد دارند.

Gallup

بر اساس آمارهاي بسيار گسترده و معتبر سازمان Gallup (كه سازماني مذهبي نيز هست)، 63% از كساني كه دانشگاه ديده نيستند دين را مسئله أي لازم و مهم ميدانند، در برابر 54% از كساني كه دانشگاه ديده هستند. كساني كه كمتر از 20 هزار دلار درآمد در سال دارند داراي 66% اعتقاد به لزوم دين، كساني كه بيش از 50 هزار دلار درآمد دارند 48%، و بين اين دو درآمد داراي اعتقادي برابر با 56% هستند.

نگارنده ي اين خطوط در سال 79 اقدام به برگزاري يك آمارگيري گسترده در مورد اعتقادات ديني كرد. اين آمار از 800 دانشجو، از دانشگاه هاي خواجه نصير، شريف، تهران، اميركبير، و علم و صنعت گرفته شده است. اين آمار بر خلاف اكثريت مطلق آمارهاي ديگر به صورت فازي بوده است. در اين آمار، ميانگين اعتقاد به خدا 85%، با انحراف معيار 30% بود.

بر اساس اين آمار، مطالعه ي آزاد با اعتقاد به خدا همبستگي 07/0- دارد. به اين معني كه غير مذهبيها مطالعه ي بيشتري دارند. همچنين بين تحصيلات والدين و اعتقاد به خدا نيز همبستگي منفي، برابر با 14/0- وجود دارد. يعني هرچه خانواده ها تحصيلكرده تر باشند، فرزنداني غير مذهبي تر خواهند داشت.

منابع و مدارك :

صحت و اعتبار چند آماري كه در مورد اعتقادات دانشمندان وجود دارد و در اين مقاله بازگو شد از سوي سازمانهاي مختلف تاييد شده است، حتا از سوي تمام سازمانهاي معتبر مذهبي. در نتيجه ترديدي در مورد آنها وجود ندارد. نگارنده مسئوليت انتقال درست مطالب را به عهده مي گيرد.

تمام نتايج بازگو شده در اين مقاله حاصل حدود دو سال تحقيق نگارنده در اين زمينه مي باشد، و بر اساس 168 كتاب و مقاله ي تهيه شده. به عنوان نمونه مي توان به دو نمونه از معروفترين و معتبرترين سازمان هاي آمارگيري جهان، كه هردو توسط افراد كاملا مذهبي اداره ميشوند، يعني Gallup و Adherents اشاره كرد. همچنين كتاب ?Scientist still keeping the faith» از William James ، نوشته هاي Jim Tims، Haldeman-Julius Publication، Jim Dator، Paul Brunton، Eileen M. Ciesla، Tom Flynn، Robert Green Ingersoll، Arnold Via، Joseph McCabe، و ? همچنين انتشارات سازمانهايي چون DOR Statistics، BeliefNet، Japan?s Era Society، و ? اشاره كرد.

همچنین مراجعه کنید به:

توسط اردشیر پ

3 نظر برای “خداناباوران چه کسانی هستند؟

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.