همهٔ نوشته‌های Arash_Bikhoda

تعویض رژیم

یارو ميره سوار تاكسي ميشه جلو يك زره تاكسي ميره اخونده ميشينه عقب بعد يك مقدار جلوتر يك دختر ميشينه عقب يك زره ميرن اخونده يك دستي به دختر ميزنه
دختر يكي مي خوابونه زير گوش اخوند بعد يكي راننده بعد يكيم يارو ميزنه
اخونده هر سه رو ميكشه دادگاه
تو دادگاه به دختر ميگن چرا زدي زير گوش اقا ميگه در ملع ام به من تجاوز كرد به رارنده ميگن تو چرا زدي ميگه ماشين من يك ماشين عمومي اين كارا قباهت داره ميگن خوب تو يارو واسچي زدي
ميگه ديدم همه زدن منم گفتم رژيم عوض شده بزار منم بزنم

بچه رپی

يه روز چنتا بچه رپي رويه دوتا پارچه مينويسن چيز هرچي بچه رپيه تو كون خامنه اي بعدش دو تا بچه بسيجي با موتور ميرفتن كه اولي ميگه حاجي اونجارو نگاه كن روديوارچي نوشته حاجي ميگه بپررودوشم پارش كن اولي ميگه حاجي دستم به چيز بچه رپيه نميرسه كون خامنه اي رو پاره كنم

صدا و سیما در نصفه شب

يارو ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما
ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن.
يارو ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن.
يارو ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟
يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟
يارو ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

خمینی تراکتور

يه روز خميني ميره رو منبر سخنراني كنه وشروع ميكنه : من توي دهن اين دولت ميزنم … من آمريكا رو ويران ميكنم…. من اسراييل رو ويران ميكنم …..وخلاصه همينجوري ويران ميكنه ميره جلو يه دفعه يه يارو باصداي بلند ميگه تكبير!!!!! همه برادرا با هم داد ميزنن : تراكتوري خميني ….. بولدوزري خميني…تو لودري خميني

نماز بسیجی

يه يارو بسيجيه داشته نماز مي خونده اول نماز مي گه اله اكبر خامنه اي رهبر يكي رد ميشه مي گه بابااااا اين نمازه فقط بايد بگي الله اكبر يارو يه ذره نيگاش مي كنه دوباره شروع مي كنه به نماز خوندن مي گه الله اكبر خامنه اي رهبر مرگ بر ضد ولايت فقيه !!!!

نسبت زن رفسنجانی با کوسه ها

رفسنجاني با زنش به دريا رفته بودند. پس از مدتي رفسنجاني ميبيند كه زنش در ساحل نيست. اطراف ساحل را ميگردندند ولي زنش پيدا نميشود. بالاخره از واحد هاي غواصي براي يافتن زن رفسنجاني كمك گرفته ميشود. غواصان پس از مدت كوتاهي زن رفسنجاني را در زير آب در حالي پيدا ميكنند كه كوسه ها دور وي را گرفته بودند و داد ميزدند: زن داداش بايد برقصه!زن داداش بايد برقصه!

جهنم به جهنم

بوش و بلر و خاتمي ميميرند ميروند جهنم..بعد از يه مدت دلشون براي كشورشون تنگ ميشود ميروند به شيطان ميگن بذار به كشورمون زنگ بزنيم.شيطان ميگه باشه ولي گرانونه ها بوش ۵ دقيقه حرف ميزند..شيطان ميگه ۱۰۰ ميليون دلار..بلر ۵ دقيقه حرف ميزنه شيطان مبگه ۱ ميليون پوند..خاتمي ميره ۲ ساعت حرف ميزنه..شيطان ميگه مجاني بود..خاتمي ميگه چرا؟ شيطان ميگه از جهنم به جهنم زنگ زدن تلفن داخلي است

دروغ سنج

يك روز يك دستگاه دروغ سنج توي ايران مي يارن براي اندازه گيري صداقت سران مملكتي.
رفسنجاني مي گه من فكر مي كنم فقيرترين ريس جمهور كشور بودم دستگاه بوق ميزنه خاتمي مي گه من فكر مي كنم راستگو ترين ريس جمهور بودم دستگاه بوق مي زنه خامنه اي مي گه من فكر مي كنم دستگاه بوق مي زنه

پرونده خمینی

امام خميني روز قيامت پرونده اش دستش بوده دنبال مسئول بررسي پرونده اش ميگشته که ناگهان به شخصي که مقدار زيادي پرونده حمل ميکرده برخورد ميکنه و پرونده ها از دست طرف ميريزه، امام خميني با يک نگاه طرف رو ميشناسه، ميگه امام حسين! لکن قربانت شوم! لکن من و شما باهم فاميليم! لکن بيا اين پرونده ما رو هم رديف کن زود تر بريم بهشت، بالاخره من رهبر کبير انقلاب هستم. اما حسين (ع) برميگرده ميگه بيا بورو دنبال کار خودت مرتيکه، من الان خودم چند سال دنبال کار اين 72 شهيد کربلا هستم پرونده هاشونو از اينجا به اونجا ميبرم هنوز کارشون رديف نشده..

تخلی رو به قبله؟

یه بابایی وسط بیابون نیاز به تخلی پیدا میکنه. به سوی شمال می ایسته و شروع به ادرار کردن میکنه، بعد چند ثانیه به خودش میگه «وای یادم رفت رو به قبله نباید ادرار کرد» بعد 90 درجه میچرخه و به سمت غرب به ادرار کردن ادامه میده بعد با خودش میگه من وسط بیابون از کجا معلوم قبله این طرف نیست؟ باز هم 90 درجه میچرخه و به سوی جنوب به ادرار کردن خودش ادامه میده، بعد از یک مدتی میگه خوب عربستان جنوبه دیگه، نکنه دارم به سمت کعبه ادرار میکنم؟ بنابر این 90 درجه دیگه هم میچرخه و باز به ادرار کردنش ادامه میده، بعد ناگهان به ذهنش میاد که «مگه من قطب نما دارم که از اولش فکر میکردم دارم رو به شمال ادرار میکنم؟» بعد به این نتیجه میرسه که در این چهار چرخشی که انجام داده قاعدتا یکبار به سمت قبله ادرار کرده، بعد طرف شاکی میشه و شروع به چرخیدن ساعت گرد میکنه و به 360 درجه ادرار میکنه و فریاد میزنه «ای من شاشیدم به این دین که نباید به سمت قبلش شاشید!»

لونه آخوندها

غضنفر ميره تلويزيون رو روشن ميكنه كانال 1 يه آخوند داشته صحبت ميكرده كانال 2، 2 تا آخوند داشتن بحث ميكردن كانال 3 يه برنامه داشته با عنوان سمينار روحانيون حوزه علميه كانال چهار ميزنه ميبينه سمينار روحانيون شهر تهرانه 200-300 تا آخوند توشن كانال 5 ميزنه ميبينه سمينار سراسري كشوري روحانيونه كه 20000-30000 نفر آخوند شركت كردن… يه دفعه غضنفر داد ميزنه: آهاي سكينه هوي زود اون نفت و بيار لونشونو پيدا كردم……..

انتخاب همسر

یه بابایی میره پیش یک آخوند، میگه حاج آقا من یک مشکلی داشتم اومدم پیش شما حلش کنید… من یک دختر میشناسم که خیلی خوشگل و پولدار هست ولی از خانواده غیر مذهبی و مشروب خور و ربا خواری هست، یه دختر هم میشناسم که مومنه هست اما بیسواد و زشته… به نظر شما کدومشون رو خواستگاری کنم؟ آخونده میگه، شخصی رفت پیش امام صادق و از این چرت و پرتها و بالاخره گفت لکن از لحاظ شرعی آن خواهر مومنه در اولویت میباشد و شما ایشان را نکاح کنید اما شماره تلفن آن یکی خواهر را نیز در اختیار ما بگذارید.

امام رضا

یه بابایی میره حرم امام رضا میبینه یه دختر خوشگل تو بخش خواهران ایستاده، میره نزدیک میبینه دختره داره میگه، امام رضا به من قیافه خوشگل دادی، پدر مادر خوب دادی، مال دادی اموال دادی، یه شوهر خوب فقط مونده که بدی، طرف خودشو پرت میکنه وسط میگه امام رضا هل نده، هل نده خودم دارم میرم پیشش…

دیوار نویسی

سه نفر داشتن به دیوار میشاشیدن، کمیته میرسه به نفر اول میگه تو داری اینجا چیکار میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر آمریکا! کمیته ایه میگه خوب بنویس دمت گرم. به نفر دوم میگه تو چیکار داری میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر شوروی، یارو به نفر سوم گیر میده میگه تو چیکار میکنی؟ میگه والله من سواد ندارم بیا بگیر هرچی خودت میخوای بنویس.

پیامبر تنبل

جبرئیل وقتی برای اولین بار با پیامبر روبرو شد، به او گفت بخوان! محمد گفت، خواندن نمیدانم! جبرئیل گفت حالا بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت بابا جان، به نام پروردگارت بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت برو آقاجون ردی، شهریور بیا.