میگن آقای احمدینژاد میخواد فرق از وسط باز کنه چون میخواد بین شپش های نر و ماده فاصله ایجاد بشه تا تکثیر نشوند.
همهٔ نوشتههای Arash_Bikhoda
ذوالفقار علی یا شارژر!؟
از یه آقایی میپرسند چرا شمشیر حضرت علی دو شاخه داشته؟ طرف میگه چون شب ها وصلش میکرده به پریز، تا صبح شارژ بشه.
آرزوی بسیجی
یه بسیجیه داشته بادمجون پوست میکنده میگه یا امام زمان، یکاری کن توش موز باشه
پشم الله
یه آقای داشته نماز میخونده یهو یه گربه از جلوش رد میشه میگه پشم الله الرحمن الرحیم
بچه آخوند
یه آخونده توی اتوبوس نشسته بوده، از راننده میپرسه، آقا شما که تمام روز توی راه هستین و مسافرت و این ور اون ور، از کجا میفهمید بچه شما واقعا بچه شماست؟ راننده به یارو یک نگاه میکنه بعد میگه والله یه دو سه سال صبر میکنیم تا بزرگ بشه، اگر شبیه خودمون بود که هیچی، اگر نبود میفرستیمش حوزه!
قرار از نوع بسیجی
یه بسیجیه زنگ میزنه به دوست دخترش میگه باباتو بپیچون باهم بریم نماز جمعه….
14 معصوم
به یه یارو میگن، 14 معصوم رو میشناسی؟ میگه آره، میگن خوب نام ببر، میگه از رو اسم که نه، قیافه ای میشناسم.
نماز با کفش
یه یارو میره به یه آخونده میگه، ببخشید حاج آقا با کفش میشه نماز خوند؟ آخونده میگه نه برادر، طرف برمیگرده میگه ولی من دیروز خوندم!
حضرت یوگی
از کسی ميپرسن: اسم اون پيامبري كه همه حيونها رو سوار كشتي كرد چي بود؟ یاره ميگه: حضرت يوگي!!!
مرگ خدا
یه یارو میره حج، میبینه که پرده سیاه کشیده اند، کعبه رو ندیده بوده تا اون موقع، برمیگرده میگه الهی بمیرم خدایا چرا مردی؟
کمبود سنگ در مراسم حج
یه یارو میره حج، میخواسته سنگ بزنه به اون یارو ستونه، سنگهاش تموم میشه، شروع میکنه به فحش خوار مادر دادن.
عیسی مسیح و آمریکا
چرا عیسی مسیح در آمریکا به دنیا نمی آید؟ چون در آمریکا یک مرد زرنگ و یک دختر باکره پیدا نمیشه.
حاجیه خانوم
یه پیر زنه از حج داشته بر میگشته، تو فرودگاه یک بطری ویسکی از تو کیفش پیدا میکنن، بهش میگن مادر شما سنی ازت گذشته این توی کیفت چیکار میکنه؟ پیر زنه میگه مادر جون من که نمیتونم با این پاهام دور خونه خدا هفت دور بچرخم یه پیک از این ویسکی میخورم خونه خدا هفت بار دور سر من میچرخه.
شفا
شخصی تو امامزاده ميشاشه !مردم ميريزن سرش د بزن ! تركه ميگه بابا نزنيد شاشبند شده بودم آقا بهم شفا داد.
عمامه ی حاج آقا
یه یارو تو خيابون مي رفته مي بينه يه عمامه افتاده زمين ميره جلو مي بينه ريدن تو عمامه زنگ ميزنه به صدو ده ميگه آقا زود بياين زدن آخوندرو گهش کردن
شمارش آخوند به انگلیسی
به یه آخونده میگن بلدی به انگلیسی از 1 تا 10 بشماری؟
میگه بله، One, Two, Three,Four نعوذ بالله، sex
جعبه ی سیاه حسین فهمیده
جعبه سیاه حسین فهمیده رو پیدا میکنن، بررسیش میکنن میبینن آخرین لحظاتی که داشته کشته میشده میگفته، هل نده آقا! جون مادرت هل نده! بی شرف هل نده! ای مادر قحبه!
جوان پارسا
بود يك جوان مومن و پارسا
فقط اهل قرآن و اهل دعا
روح اله خميني را نام بود
و جدش پيغمبر اسلام بود
به فيضيه شد سالها اين جوان
بياموخت انواع علم و زمان
بدانست كه باطل شود هر نماز
به گوزيدن و گاه راز و نياز
بياموخت احكام خوب لواط
كه بس بود شيرين چو آب نبات
براي يبوست بخوان اين دعا
چو داري اسهال بگو آن ثنا
معجزه ی محمد
توی اون دنیا بین یک حوری خوشگل بهشتی بین حضرت محمد و حضرت عیسی و حضرت موسی اختلاف پیدا میشه، میگن بیاید تاس بیاندازیم هرکس بیشتر آورد اون حوری رو میبره… موسی تاس رو میاندازه سه و چهار میاد، نوبت عیسی میشه عیسی تاس میاندازه جفت شیش میاد، عیسی دست حوری رو میگیره که بلند شه بره، محمد میگه صبر کن بیپدر! من ننداختم هنوز، محمد تاس میاندازه جفت هفت میاد! موسی میگه این محمد اون دنیا معجزه نکرد این دنیا سر خانوم بازی معجزه میکنه…
آیه ی تخمی
به یه یارو میگن تو میتونی یه آیه مثل قرآن بیاری؟! میگه آره مشتی! «هل تفکرون نحن خلقناکم بیضه بیضا» ازش میبپرسند یعنی چی؟ میگه «آیا فکر میکنید ما شما را تخمی تخمی آفریدیم؟»
خورد پهلوش!
یکروز یک بابایی دارت دستش گرفته بوده به سمت یک سیب نشانه میگرفته و پرتاب میکرده، هربار که دارت به هدف نمیخورده با عصبانیت میگفته ، اه ریدم توش، خورد پهلوش! یه آخونده از اونجا رد میشده میره پیش این جوان میگه پسر جان عزیزم، نور دو عینم، این حرف رو نزن زشته وسط خیابون، خوار مادر مردم از اینجا رد میشن! بجایش بگو متاسفانه در نشانه گیری من اشکالی پیش اومد لکن دارت به هدف نخورد، طرف بر میگرده میگه خفه شو مادر سگ آخه به تو چه تو کار مردم دخالت میکنی؟! آخوند دل شکسته رو به آسمان میکنه و میگه خداوندا این احمق رو من اومدم نصیحت کنم حالیش نشد، خودت یا هدایتش کن یا بکشش! ناگهان از آسمان صاعقه ای پدید میاد و به آخوند میخوره و آخوند به فاک میره، از آسمان صدای ملکوتی ای میاد که ، اه ریدم توش، خورد پهلوش!
پسر خدا
یکروز حضرت محمد و حضرت نوح و بقیه برو بچه های الهی داشتن تو بهشت برای نماز جمعه به سمت مسجد بهشت میرفتند، یهو حضرت عیسی میاد با یک بنز آخرین سیستم رد میشه میره… حضرت محمد به حضرت موسی نگاه میکنه میگه، میبینی خدا چه حالی به این عیسی میده؟ چرا به ما ماشین نمیده؟ ما تا کی باید پیاده راه بریم؟ حضرت موسی میگه، اگه مادر تو هم به خدا میداد، الان تو هم بنز سوار میشدی…
… یا عضو؟
يك روز يه یارو مي ره پيش دكتر مي گه : آقاي دكتر .. كيرم درد مي كنه
دكتر مي گه : كير چيه عزيزم … بگو عضوم
عربه مي گه : دستت درد نكنه آقاي دكتر … يعني ما 5 ساله كير بسيجيم..
برادران و خواهران بسیجی
میدونید چرا بسیجی ها به همدیگر میگویند خواهر و برادر؟ چون حضرت امام مادر همهشان را گاییدن فرمودند.
خواهر بسیجیان
يه يارو يه دختر بلند ميكنه تو خيابون
بعد بسيجيا ميگيرنش
بسيجيه بر ميگرده به دختره ميگه «خواهر بفرماييد تو ماشين»
يارو برميگرده به بسيجيه ميگه، اهه؟؟؟ خواهرته؟؟؟ جندس؟؟؟؟!
جبهه
آقا ,يارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه يك برنامه بخاطر تجليل و مصاحبه.از يارو پرسيدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بوديد كدوم قسمت مشغول جهاد بوديد؟
يارو گفت:والله ما زرشك پاك مي كرديم.بهش گفتند :يعني داخل آشپزخونه بوديد؟
گفت:نه,اين تابلوهايي بود كه روش نوشته بود كربلا ما دارييم مي آييم.اينها رو هي زيرش مي نوشتند زرشك ,ما مسوول بوديم كه اين زرشكارو پاك كنيم.
مصاحبه گر ميگه عجب.ميشه حالا در مورد امدادهاي غيبي صحبت كنيد واينكه آيا شما هم امدادغيبي ديديد؟
يارو ميگه.اي, ي چيزايي مي ديديم.مثلا ايستاده بوديم خمپاره مي اومد ميخورد كنارمون
ي دفعه چند نفر از اطرافمون غيب ميشدند.
مصاحبه گر مي فهمه يارو چت ميزنه.واسه دك كردنش بهش ميگه به عنوان آخرين سوال
آيا شما در جبهه ايثارهم كرديد؟
يارو ميگه:والله ما عيسي اونجا نداشتيم ,اما يكي بود اسمش موسي بود گهگاهي بچه ها مي كردنش.
برادر شیمیایی
يه روز يكي از برادران دلاورمرد بسيجي كه در زمان دفاع مقدس شيميايي شده بوده، ميره دم در بيت معظم رهبري!
زنگ ميزنه، خانم معظم مقام معظم رهبري در رو باز ميكنه..
برادر بسيجي با اون صداي گرفته شيميايش ميگه، سلام عليكم و رحمت الله، بسم الله القاسم الجبارين، حضرت آيت الله العظما سيد علي خامنه اي در منزل تشريف دارند؟
خانم معظم مقام معظم رهبري هم كه نميدونسته طرف شيمياييه و صداش اصولا كم هست، بر ميگرده و با صداي آهسته ميگه، نه!!! بيا بريم تو تا كسي نفهميده
خیابان بتول
یکبار حضرت بتول به حضرت امام میگه، روحی! تو این همه چیز میز به نام خودت کردی، بیمارستان، خیابان، بزرگراه، بنیاد و … بی انصاف چرا هیچ چیزی به نام من نمیکنی؟ یه خیابونی، کوچه ای چیزی آخه! حضرت امام میفرمایند لکن خفه ضعیفه! اگر خیابان به نام تو کنیم، این ملت به راننده تاکسی ها میگویند، «20 تومن تا ته بتول»! جواب خدا را چه بدهیم؟
حل مشکل خونه خالی
یه روز مادر اكبرشاه مي آيد خانه به اكبر مي گويد ننه خدا خيرت بده كه مشكل مسكن جوانان را حل كردي .
طرف مي پرسه چطور ننه . جواب ميده آخه آلان كه ميومدم خونه تمام جوانان با ماشين جلويم مي ايستادند مي گفتند خانم خونه خاليم داريم
رفسنجانی کوسه
يه روز خامنه اي و خاتمي و رفسنجاني داشتن با ماشين مي رفتن يه كوري رو ميبينن
سوار ميكنن به كوره ميگن مارو مي شناسي ؟
كوره يه دستي ميكشه صورت خامنه اي ميگه اين با اين ريشاي در هم برهم خامنه ايه
رو صورت خاتمي هم دست ميكشه ميگه اين با اين محاسن مرتبش حتما خاتميه نوبت
اكبرشاه (همون رفسنجاني خودمون)ميشه , كوره يه دستي به صورت رفسنجاني ميكشه ميگه كونكشا خانومم كه سوار كردين…