بایگانی برچسب‌ها: احادیث-از-صحیح-مسلم

زنان، برده های جنسی شوهرانشان!

رسول الله گفت

«اگر مردی زنش را به بستر فراخواند (که بخواهد با او نزدیکی کند) و او (زن) سر باز زند و باعث شود که او (مرد) با خشم بخواب برود، فرشته ها تا صبح او را لعنت میکنند.»

صحیح مسلم کتاب 8 شماره 3367

slavery02

آزار بدنی عایشه توسط محمد

از عایشه روایت کرده است:

محمد یک شب در حالی که فکر میکند عایشه خوابیده است از خانه خارج میشود، عایشه مخفیانه او را دنبال میکند، محمد بر میگردد و میبیند که عایشه دارد او را تعقیب میکند، محمد او را مجبور میکند که اعتراف کند او را دنبال میکرده است، زیرا اگر او دروغ بگوید اجنه و ارواح او را آگاه خواهند کرد. عایشه گفته است وقتی من اعتراف کردم که او را دنبال میکرده ام او به سینه من کوبید که این سبب درد من شد.

صحیح مسلم کتاب 4 شماره 2127

اگر میتوانستم زنان را دستور میدادم در مقابل شوهرشان سجده کنند!

اگر من میتوانستم دستور دهم که انسانها بر دیگر انسانها سجده کنند، دستور میدادم زنان بخاطر حق ویژه ای که الله به آنها داده است در مقابل شوهرانشان سجده کنند. صحیح مسلم کتاب 11, شماره 2135

شیر دادن برای محرم شدن

عایشه میگوید

روزی سهله بنت سهیل به پیش پیامبر خدا آمد و گفت: ای رسول الله! من در صورت ابو حدیبه نوعی انزجار و ناراحتی می بینم از اینکه سلیم(که یک هم پیمان است) وارد خانه مان شود (به دلیل اینکه نامحرم است!)، پیامبر خدا از آنرو فرمود: به او شیر بده (تا محرم شود)! وی گفت: من چگونه میتوانم به او شیر دهم در حالی که او یک مرد بالغ و بزرگ است؟ پیامبر خدا خندید و گفت: من میدانم که که او یک مرد جوان است. عمر در نقل خود این را می افزاید که او در جنگ بدر شرکت کرد و در نقل ابن عمر کلمات اینچنین هستند: پیامبر خدا خندید.

حَدَّثَنَا عَمْرٌو النَّاقِدُ، وَابْنُ أَبِي عُمَرَ، قَالاَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ جَاءَتْ سَهْلَةُ بِنْتُ سُهَيْلٍ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَرَى فِي وَجْهِ أَبِي حُذَيْفَةَ مِنْ دُخُولِ سَالِمٍ – وَهُوَ حَلِيفُهُ ‏.‏ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم ‏»‏ أَرْضِعِيهِ ‏»‏ ‏.‏ قَالَتْ وَكَيْفَ أُرْضِعُهُ وَهُوَ رَجُلٌ كَبِيرٌ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَقَالَ ‏»‏ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ رَجُلٌ كَبِيرٌ ‏»‏ ‏.‏ زَادَ عَمْرٌو فِي حَدِيثِهِ وَكَانَ قَدْ شَهِدَ بَدْرًا ‏.‏ وَفِي رِوَايَةِ ابْنِ أَبِي عُمَرَ فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم

صحیح مسلم، کتاب 17 حدیث 33

باب رضاعه الکبیر شماره 1453

همدستگی سگ و خر و زن و مبطلات نماز

ابوهریره گزارش میدهد: پیامبر الله گفت: یک زن، یک خر و یک سگ سیاه (در صورت عبور از جلوی کسی که نماز میخواند) نماز را باطل میکند ولی چیزی مانند پشتی زین (اگر جلوی کسی که نماز میخواند قرار گیرند) از آن جلوگیری میکند(مانع از باطل شدن نماز میشود) صحیح مسلم، کتاب 004، شماره 1034 ابوذر نقل کرده است: پیامبر الله گفت: وقتی یکی از شما به نماز می ایستد و جلوی روی او چیزی به بلندی(به اندازه) پشت زین وجود دارد و او را می پوشاند، اگر چیزی به اندازه ی پشت زین وجود ندارد، نمازش با گذشتن یک خر، زن و یا یک سگ سیاه باطل خواهد شد. من گفتم: ای ابوذر، چه چیزی در سگ سیاه وجود دارد که او را از سگ قرمز و زرد متمایز میکند؟ وی گفت: «ای برادر زاده! من از پیامبر خدا(ص) همان چیزی رو که تو از من میپرسی پرسیدم، و وی گفت: سگ سیاه یک شیطان است.» صحیح مسلم، کتاب 004، شماره 1032

عمر حکم محمد در مورد ازدواج موقت را عوض میکند!

جابر بن عبدالله گزارش میدهد:

ما با دادن یک کف دست خرما یا آرد به عنوان مهریه در هنگام زندگی رسول خدا و حکومت ابوبکر ازدواج موقت میکردیم تا زمانی که عمر آن را بخاطر عمر بن حریث ممنوع کرد.

صحیح مسلم، کتاب 008، شماره 3249

ابو ندره میگوید: وقتی که من به همراه جبیر بن عبدالله بودم، مردی به پیش وی آمد و گفت که ابن عباس و ابوزبیر بر سر دو نوع متعه(حج تمتع و ازدواج موقت با زنان) اختلاف نظر دارند، بر آن اساس جبیر گفت: ما هر دوی اینها را در زمان زندگانی رسول الله انجام میدادیم. سپس عمر ما را از انجام آنها منع کرد و ما دیگر آنها را انجام ندادیم. صحیح مسلم، کتاب 008، شماره 3250

ابن اوریج میگوید: عاتی خبر داد که جبیر بن عبدالله برای حج عمره آمد، و ما به منزلش آمدیم و مردم در مورد چیزهای مختلف از او پرسیدند، و به ازدواج موقت اشاره کردند، و بر این اساس گفت: «بلی! در طول حیات پیامبر و خلافت ابی بکر و عمر ما از ازدواج موقت سود برده ایم» صحیح مسلم، کتاب 008، شماره 3248

رسول خدا فرمود: اٌیما رجل و امراه توافقا فعشره ما بینهما ثلاث لیال فان احباان یتزایدا او یتتارکا یعنی هر مرد و زنی که توافق کردند زندگی موقت آن دوتا سه شب است پس از آن اگر دوست داشتند بر آن افزوده یا از هم جدا میشوند. صحیح بخاری ج۳ ص ۱۶۴ عبد الله بن مسعود روایت می کند که: ما در کنار رسول خدا میجنگیدیم و همسر نداشتیم گفتم بهتر نیست خود را اخته کنیم ؟رسول خدا ما را از این کار بازداشت . سپس به ما اجازه داد تا با پرداخت مهریه (جامعه و امثال آن) زنان را به عقد موقت خود در آوریم . عبد الله سپس این آیه را تلاوت کرد که : یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله ولا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین یعنی ای اهل ایمان پاکیزه هایتان را که خداوند برای شما حلال کرده حرام نکنیدکه خداوند تعدی کنندگان را دوست نمیدارند. سوره مائده آیه ۸۷ صحیح بخاری ج ۳ ص ۸۵ ـــ صحیح مسلم حدیث ۱۴۰۴ ص ۱۰۲۲ ـــ سنن بیهقی ج ۷ ص ۲۰۰مسند احمد ج ۱ ص ۴۲۰ و در حاشیه آن گوید:ابن مسعود به این حکم عمل میکرد . جابر بن عبدالله روایت میکند که: در همه دوران رسول خدا و ابوبکر مقداری گندم می دادیم و ازدواج موقت میکردیم تا آنکه عمر به خاطر کاری که عمر بن حریث انجام داده بود آن را منع کرد . صحیح مسلم حدیث ۱۴۰۵ ص ۱۰۲۳ ـــ شرح نووی ج ۹ ص ۱۸۳ ـــ کنز العمال ج ۸ ص ۲۹۳ مصنف عبد الرزاق ج ۷ ص ۵۰۰ ـــ سنن بیهقی ج ۷ ص ۲۳۷ ــ مسند احمد ج ۳ ص ۳۰۴ عطا از جابر بن عبد الله نقل می کند که : ما در زمان رسول خدا و ابوبکر وعمر ازدواج موقت میکردیم تا انکه در اواخر خلافت عمر ـ عمربن حریث ـ با زنی ازدواج موقت کرد . (راوی میگوید : جابر بن عبدالله نام زن را برد و من فراموش کردم ) آن زن باردار شد و خبرش به عمر رسید . او را خواست و پرسید چه کسی را شاهد بوده ؟ (عطا گوید :نمی دانم گفت : مادرم یا ولی اش ) عمر که می ترسید فریبی در کار باشد گفت : چرا غیر آنها نبودند. مصنف عبد الرزاق ج ۷ ص ۲۹۶ عمر بن خطاب گفت : متعتان کانت علی عهد رسول الله و انا انهی عنهما و اعاقب علیهما : متعه الحج و متعه النساء یعنی :دو متعه در زمان رسول خدا جاری بود و من از آن دو تا نهی می کنم و بر انجام آن کیفر میکنم : متعه حج و متعه زنان تفسیر قر طبی ج۲ص۳۷۰ ــ تفسیر فخر رازی ج۲ ص۲۰۱ـ کنز العمال ج۸ ص۲۹ از عبدالله بن عمر بن خطاب مردی شامی پرسید ؟ چه می گویی در متعه نساء گفت : البته حلال است گفت : خلیفه پدرت آز آن نهی نموده عبد الله گفت : پیغمبر امر فرموده اگر پدرم نهی نموده قطعا امر پیغمبر مقدم است بر نهی پدرم و من مطیع امر رسول الله می باشم. مسند احمد جزء دوم ص ۹۵ ـ جامع الاصول

سخنان محمد با اجساد و تقلب مسلمانان در تقسیم غنائم

منقول است از ابن شهاب: صحبت در مورد جنگهای پیامبر(که جنگیده بود) بود و به هنگام صحبت از جنگ بدر پیامبر گفت: «وقتی که دسته ی مشرکان به داخل خندق افتاده شدند، پیامبر خدا به آنها گفت: » آنچه را که خدایتان وعده داده بود را راست یافتید؟» عبدالله گفت: «برخی از اصحاب پیامبر گفتند: «ای رسول خدا! تو مردمان مرده را خطاب قرار داده ای» پیامبر خدا جواب داد «آنها بهتر از آنچه شما میشنوید سخنان مرا میشنوند» تعداد مردان مسلمانی که از قبیله قریش در جنگ بدر جنگیدند و غنیمتشان را گرفتند به 81 نفر میرسید، ولی هنگام تقسیم غنائم تعدادشان شد 101 مرد.اما خدا بهتر میداند (که جریان چه بود) صحیح بخاری، جلد 5، کتاب 59، شماره 360

قد حضرت آدم چقدر بوده است؟

ابوهریره از این گفته ی پیامبر خبر داد که: خداوند تبارک و تعالی، آدم را با فکر خود و با قدی به بلندی شصت ذرع (حدود 3 کیلومتر) ساخت، و چون او را ساخت به او دستور داد به گروهی از فرشتگان که آنجا بودند سلام کند و به واکنش آنها گوش فرا دهد، برای اینکه این سلام داد او و فرزندانش را شکل خواهد داد. سپس او رفت و گفت: «درود بر شما!» فرشتگان گفتند: «درود و رحمت خداوند بر تو باد» و آنها «رحمت خداوند» را هم اضافه کردند. بنابراین هرکس که وارد بهشت شود شکل ادم به خود خواهد گرفت، سپس مردمان پس از او که او را دنبال کردند کوتاه تر شدند تا به اندازه امروزی رسیدند.»

صحیح مسلم، کتاب 040، شماره 6809

غشی بودن پیامبر

جبیر بن عبدالله خبر میدهد:

رسول خدا(ص) رسول خدا در حالی که لنگی به دور کمرش بسته بود به همراه مردم سنگ برای کعبه می آورد. عموی وی، عباس به او گفت: «ای برادرزاده! اگر جامه پایینی خود را درآوری و آن را روی شانه ات در زیر سنگها قرار دهی بهتر خواهد بود.» پیامبر لنگ را در آورد و آن را روی شانه اش نهاد و ناگهان افتاد و غش کرد. نقل کننده ی حدیث میگوید: «هرگز پس از آن روز پیامبر عریان دیده نشد.»

وَحَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ، حَدَّثَنَا رَوْحُ بْنُ عُبَادَةَ، حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ بْنُ إِسْحَاقَ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ دِينَارٍ، قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ، يُحَدِّثُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَانَ يَنْقُلُ مَعَهُمُ الْحِجَارَةَ لِلْكَعْبَةِ وَعَلَيْهِ إِزَارُهُ فَقَالَ لَهُ الْعَبَّاسُ عَمُّهُ يَا ابْنَ أَخِي لَوْ حَلَلْتَ إِزَارَكَ فَجَعَلْتَهُ عَلَى مَنْكِبِكَ دُونَ الْحِجَارَةِ – قَالَ – فَحَلَّهُ فَجَعَلَهُ عَلَى مَنْكِبِهِ فَسَقَطَ مَغْشِيًّا عَلَيْهِ – قَالَ – فَمَا رُؤِيَ بَعْدَ ذَلِكَ الْيَوْمِ عُرْيَانًا ‏.‏

صحیح مسلم، کتاب 003، حدیث 33، شماره 0671

 

جلد اول کتاب الحیض حدیث شماره 340

فرمان سگ کشی توسط محمد

رسول خدا ما را فرمان داد به کشتن سگان و ما دستور وی را تاجایی انجام دادیم که حتی سگی که همراه زنی از صحرا می آمد را نیز کشتیم. سپس پیامبر خدا ما را از کشتنشان منع نمود. وی فرمود: این وظیفه ی شماست که سگان تماماً سیاه رنگی که دو خال(بر روی چشم) دارند را بکشید زیرا(چنین سگی) شیطان است. صحیح مسلم، جلد 10، شماره 281

زن ستیزی در میان مردان قریش

ما مردان قریش، بر روی زنانمان تسلط داشتیم، اما وقتی که اینجا آمدیم و با انصار (مسلمانان مدینه) زندگی کردیم، فهمیدیم که زنان انصار از درجه این بالاتر نسبت به مردانشان برخوردار هستند، پس زنان ما آغاز به دریافت عادتهای رفتاری زنان انصاری کردند. یکبار من بر سر زنم فریاد کشیدم و او نیز همزمان بر سر من فریاد کشید و من از این حرکت او بسیار بدم آمد که او جلوی روی من ایستاد. او گفت که چرا از اینکه من پاسخت را همانند خودت دادم دلگیر شدی؟ به الله سوگند زنان پیامبر نیز در روی او می ایستند و پاسخ او را میدهند، و برخی از آنها ممکن است تمام روز پاسخ او را ندهند و با او از روی قهر سخن نگویند. آنچه او گفت مرا ترساند و من به او گفتم «هر کس در میان آنها (زنان محمد) چنین کند، دچار خسران فراوانی خواهد شد». بعد من لباس پوشیدم و به نزد حفصه (دختر عمر که زن پیامبر بود) رفتم و از او پرسیدم «آیا هیچکدام از شما (زنان محمد) رسول الله را تا شبهنگام عصبانی نگاه میدارید؟»، او پاسخ مثبت داد. من گفتم «چنین زنی بسیار زیانکار است، و هرگز موفق نخواهد شد!، آیا او نمیترسد که پیامبر خدا غضب کند و این غضب خشم الله را نیز برانگیزد و او به شدت تنبیه شود؟ از رسول الله چیزهای زیادی را نخواهید و در روی او به هیچ عنوان نایستید، و با او قهر نکنید. هرچه میخواهید از من تقاضا کنید، از رفتار همسایه تان (عایشه) در رفتارش با محمد تقلید نکنید زیرا عایشه از شما زیباتر است، و پیامبر او را بیشتر از همه شما دوست میدارد… پس من بر پیامبر وارد شدم و او را در حالی که بر روی حصیری که پوشیده نبود دراز کشیده بود و جای حصیر روی بدن پیامبر مانده بود دیدم، او بر پشتی که با برگهای نخل پر شده بود تکیه زده بود. من به او سلام کردم و در هنگامی که ایستاده بودم به او گفتم: «آیا زنانت را طلاق داده ای؟» او چشمانش را به سوی من گرفت و پاسخی منفی داد، و من در حالی که ایستاده بودم با اعتراض گفتم «ای رسول الله آیا بدانچه من میگویم اعتنایی میکنی؟ ما مردم قریش دست بالایی بر دست زنانمان داشتیم و بعد به نزد کسانی آمدیم که زنانشان دست بالای مردانشان دارند…» سپس عمر جریان خود و زنش را تعریف کرد. «پیامبر لبخند زد»، عمر سپس گفت «من سپس گفتم، که پیش حفصه رفته ام و به او گفته ام «وسوسه نشوید که رفتار عایشه را در برابر پیامبر پیروی کنید، زیرا او زیباتر از شماها است و پیامبر او را بیشتر دوست دارد»، پیامبر دوباره لبخند زد. صحیح بخاری پوشینه 3، کتاب 43، شماره 648

آدم سوزاندن حضرت علی

اکرمه روایت میکند:

گروهی از مشرکین را نزد علی آوردند و او دستور داد آنها را بسوزانند. خبر این عمل به ابن عباس رسید و او با شنیدن این خبر اظهار داشت، هرگاه من بجای علی میبودم دست به چنین کاری نمیزدم، زیرا پیامبر الله سوزانیدن افراد را منع کرده و در این راستا گفته است: «سوزانیدن کار الله است، شما هیچکس را با مجازات الله که آتش زدن آنهاست کیفر ندهید.» بنابر این هرگاه من بجای علی می بودم، دستور میدادم آنها را بوسیله ای بغیر از سوزانیدن به قتل برسانند. از این پس هر مسلمانی که از اسلام بازگشت کرد، او را بکشید.

نگاهی نو به اسلام، دکتر مسعود انصاری، برگ 246

صحیح بخاری 9:57 برگ 45

سن عایشه از منابع اهل تسنن و کتابهای شیعی

از عایشه نقل شده است: رسول الله به من گفت «تو دوبار قبل از اینکه من با تو ازدواج کنم در رویاهای من ظهور کرده بودی. من فرشته ای را دیدم که ترا در تکه ای لباس ابریشمی حمل میکرد، من به او گفتم، لباسش را در بیاور و اورا نگاه دار، او تو بودی. به خود گفتم»اگر این از طرف الله است، پس این (لخت شدن عایشه) باید واقعا اتفاق بیافتند».

صحیح بخاری ۹٫۸۷٫۱۴۰

از عایشه نقل شده است: وقتی پیامبر با من ازدواج کرد، مادرم نزد من آمد و مرا وادار کرد که به خانه پیامبر وارد شوم، و هیچ چیز موجب تحیر من نشد، مگر آمدن پیامبر به نزد من قبل از ظهر.

صحیح بخاری ۷٫۶۲٫۹۰

منقول است از عایشه مادر مومنان: پیامبر اسلام وقتی با من ازدواج کرد که من شش یا هفت ساله بودم. وقتی ما به مدینه آمدیم، چند زن آمدند، ام رومان وقتی من در حال تاب بازی بودم پیش من آمد، مرا بردند، آماده و آرایشم کردند، بعد مرا نزد پیامبر خدا بردند، و او وقتی من ۹ ساله بودم با من جماع کرد. او مرا جلوی در نگه داشت و من از خنده در حال ترکیدن بودم.

 سنن ابو داوود ۳۱٫۴۹۱۵ و ۳۱٫۴۹۱۶ , ۳۱٫۴۹۱۷

منقول است از عایشه: من در حضور پیامبر با عروسکهایم بازی میکردم و دختر بچه های دیگر که دوستان من بودند نیز با من همبازی میشدند. وقتی پیامبر خدا به مکان بازی من وارد میشد آنها (دوستان عایشه) پنهان میشدند، اما پیامبر آنها را صدا میکرد تا بیایند و با من بازی کنند. (بازی با عروسک و تصاویر ممنوع است، اما برای عایشه مجاز بود زیرا در آن زمان وی هنوز دختر کوچکی بود، و هنوز به سن تکلیف نرسیده بود

(فاتح البری ج.۱۳ ص.۱۴۳) صحیح بخاری ۸٫۷۳٫۱۵۱

عایشه روایت کرده است که وقتی پیامبر با او ازدواج کرده وی ۷ سال داشته، و وقتی به خانه پیامبر وارد شده است ۹ سال داشته است، و عروسکهایش همراه وی بوده اند، و وقتی پیامبر اسلام فوت شد، وی ۱۸ سال سن داشته است.

صحیح مسلم ۸٫۳۳۱۱

سومین (زنی که محمد با او ازدواج کرد): عایشه دختر ابی بکر (بود)، با او در مکه ازدواج کرد در حالی که 7 سال سن داشت و غیر از او با هیچ دختر باکره ای ازدواج نکرد، و در زمانی که او 9 سال سن داشت به او دخول (تماس جنسی Intercourse) کرد و این اتفاق 7 ماه بعد از وارد شدنش به مدینه بود، و (عایشه) تا زمان خلافت معاویه زندگی کرد.

بحار الانوار جلد 22 برگ 202

عائشه دختر ابو بكر، پيغمبر عايشه را در مكه تزويج كرد در حالى كه هفت سال بيش نداشت، حضرت رسول جز عايشه با زن بكرى نكاح نكرد، و در نهمين سال عمرش با وى زفاف كرد، و اين زفاف پس از هفت ماه اقامت در مدينه انجام گرفت و عايشه تا دوران خلافت معاويه در دنيا بود. زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام‏ (ترجمه:إعلام الورى بأعلام الهدى)،

شيخ طبرسى‏، مترجم: عزيز الله عطاردى‏،ناشر: اسلاميه‏،تهران‏:چاپ اول‏،1390 ق.‏ برگ: 213

از اسماعیل بن جعفر منقول است: همانا رسول الله در 10 سالگی به عایشه دخول کرد… وسائل الشریعه، الی تحصیل مسائل الشریعه، محمد بن الحسین الحر العاملی ج 1 برگ 31، به نقل از فروع کافی ج 2 ص 351 شبی پیامبر بر من وارد شد و گفت رانهای خود را عریان کن، و من هردو ران خود را عریان کدم، پیامبر چانه و سینه خود را روی رانهای من گذاشت. سنن ابو داوود کتاب 1 شماره 0270 هرگاه پیامبر خدا میخواست مرا نوازش کند، به من میگفت که ازار به تن کنم، سپس او مرا نوازش میکرد

صحیح بخاری پوشینه 1 کتاب 6 شماره 299

پیامبر گاهی فکر میکرد که بر من دخول کرده است، در حالی که در واقعیت اینکار را نکرده بود. صحیح بخاری پوشینه 7 کتاب 71 شماره 660 هرگاه من آب منی خشک شده روی جامه رسول الله پیدا میکردم، آنرا با ناخنهایم میتراشیدم (تا پاک شود).

صحیح بخاری کتاب 2 شماره 572