بایگانی برچسب‌ها: پارمیس-سعدی

خون زندگی – عادت ماهانه

مقدمه:

دین و هر آئین دیگری که برای خوشبختی انسان برنامه دارد باید به او عزت نفس دهد.  زنی که دارای اعتماد به نفس است و تن خود را شریف می داند بهتر از زندگی لذت می برد و برای جامعه خویش بهتر مثمر ثمر واقع می شود.

زنی که عزت نفس از او گرفته شود خود به خود در جامعه در جایگاه دوم قرار می گیرد و تسلط جنس دیگر را بر تمام شئون زندگی خود می پذیرد و به جایی می رسد که خودش با زبان خودش می گوید:» شوهر خدای دوم زن است»

در ایران زمانیکه فردی میمیرد برای آمرزش روح او حتماً باید مراسم ختمی در مسجد گرفته شود تا یک آخوند با خواندن قرآن و روضه روح آن مرحوم را شاد کند. اما  اگر زنی در عادت ماهانه به سرمی برد نباید در مسجد حضور پیدا کند. شگفتا ، واحسرتا، دریغا که همه زنان جامعه مسلمین در روزهای عادت ماهانه حقارتی را که دین به آنها تحمیل کرده پذیرفته و خود را نجس می دانند. به راستی چرا یک زن باید  بخاطر یک فرآیند طبیعی  که نتیجه کارکرد هورمونهای خاص است، خود را نجس بداند؟ می گویند زن حائض باید از یک در مسجد وارد و از در دیگر خارج شود. یا می گویند اگر کسی کار ضروری در مسجد دارد و عادت ماهانه است باید از بانی مسجد سؤال کند که کدام قسمت از ساختمان وقف مسجد نیست. برود در آنجا بنشیند کارش که تمام شد سریع آنجا را ترک کند. زن حائض حق ندارد روزه بگیرد یا اینکه نمار بخواند. اگر خدا خالق ماست چرا  ما باید به خاطر فرآیند طبیعی که خودش به ما اهدا کرده لیاقت اینکه به درگاهش رو کنیم نداشته باشیم.؟ حالا بعضی توجیه می کنند که این لطف خداست که در این روزها به زنها داده شده تا استراحت کنند. اگر این لطف است پس چرا باید قضای آن روزه ها و نمازهای نخوانده اجرا شود؟ چرا باید زنان در این روزها ناپاک خوانده شوند. بعضی می گویند در هیچ جای قرآن گفته نشده است که زن حائض نجس و ناپاک است.  به این آیه توجه کنید:

و سؤال کنند تو را از عادت زنان. بگو آن رنجی است برای زنان پس در آن حال از مباشرت آنان دوری کنید تا آنکه پاک شوند. چون پاک شوند از آنجا که خدا دستور داده به آنها نزدیک شوید که همانا خدا آنان را که پیوسته به درگاهش توبه و انابه کنند و هم پاکیزگان را دوست می دارد.سوره بقره آیه  222 ترجمه الهی قمشه ای

اگر مستقیماً در قرآن نگفته آنها ناپاک هستند اما در این آیه گفته شده از نزدیکی با آنها خود داری کنید  تا زمانی که پاک شوند. یعنی به موجب این خون آنها نا پاک هستند.

در رساله همه آخوندها به نجس بودن خون عادت ماهانه اشاره شده است. برای نمونه مسئله 863 از رساله آیت الله سیستانی را در اینجا می آورم:

اگر سر سوزنی خون حیض در بدن یا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است و بنابر احتیاط خون نجس العین مثل خوک و مردار و حیوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نیز چنین است. ولی خونهای دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت اگر چه در چند جای بدن و لباس باشد در صورتی که روی هم کمتر از  یک درهم باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد

بنابر رساله آخوندها زنی که زایمان کرده و یا اینکه پریود شده از نظر جسمی  به اندازه  حیوانات حرام گوشت  ناپاک است . به عبارتی ناپاک تر از حیوان حرام گوشت. چون اگر دقت کنید در قسمت اول این مسئله که در باره خون حائض است فتوا داده شده است و صریحاً اعلام شده که سر سوزن از خون حیض در لباس نمازگزار نماز را باطل می کند اما در مورد خون حیوانات حرام گوشت با احتیاط حرف زده است و صریحاً آن را باطل نخوانده است. حیوانات حلال گوشت از او پاک تر هستند. هر چند که علم بهداشت پیشرفت کرده است و زنان یاد گرفته اند در این دوران چگونه از خود مواظبت کنند اما در این دوران نجس محسوب می شوند و نباید به عبادتگاهها و حرم امامان و جاهای مقدس دیگر پا بگذارند. (اینکه دیگر ربطی به استراحت در این دوران ندارد)

شگفت تر اینکه زنان خودشان این حقارت را پذیرفته و نجس بودن خود  در این دوران را گفته خدا  می دانند و معتقدند که اگر در این دوره به مسجد بروند برای آنها گناه نوشته می شود.

من متعجب می شوم که زنان خدایی را می پرستند که آنها را تحقیر می کند و عزت نفس را از آنان می گیرد. تن آنها را خوار می شمرد و در پاره ای از روزها به خاطر هدیه خودش از ما می خواهد که از او رو بر گردانیم!

 دیدگاه بعضی از ادیان نسبت به عادت ماهانه

تحقیر جسم زنان تنها در دین اسلام نیست. موعظه گران قرن سیزده به مردم می گفتند اگر در زمان عادت ماهانه زنانتان با آنها همبستر شوید بچه های شما صاحب روح شیطانی خواهند شد. آنها بیماریهایی نظیر جذام، صرع ، فلجی و منگولی را به خاطر نزدیکی در روزهای عادت ماهانه می دانستند. با پیشرفت دانش این ایده که بچه های معیوب حاصل نزدیکی در زمان عادت ماهانه هستند ارزش خود را از دست داد. در قرن 16 نزدیکی در زمان عادت ماهانه فقط یک گناه محسوب می شد.در دین مسحیت زنانی که پریود بودند حق نداشتند در مراسم عشاء ربانی شرکت کنند.از دید دین مسیحیت خون زایمان از خون عادت ماهانه ناپاک تر بود. زنی که زایمان می کرد برای اینکه دوباره بتواند به محل عبادت بیاید،  باید او را با کلیسا آشتی می دادند. اگر زنی در هنگام زایمان میمرد حق نداشتند او را در حیاط کلیسا به خاک بسپارند،  چون مراسم آشتی با کلیسا برای او انجام نشده بود و او ناپاک از دنیا رفته بود. در وندیداد می خوانیم که  از زمانهای بسیار قدیم زنان حائض را از دیگران جدا می کردند. زنان هندو در زمان عادت ماهانه از عبادت و پخت و پز کناره گیری می کردند و خود را از دیگر اعضای خانواده دور نگه می داشتند. یهودیان بر این باور بودند که موسی زنان حائض را از نزدیک شدن به رودخانه، چاه آب ، آشپزخانه ، مزرعه ، باغ و گله بر حذر کرده بود.عربها نیز رسمهایی نظیر رسمهای یهودیان داشتند.. در کتاب عهد جدید اشاره به داستانی شده است که در آن داستان زنی که عادت ماهانه بوده یقه عیسی را می گیرد. عیسی فریاد می زند چه کسی بود که مرا لمس کرد. شکوه و عظمت من از من دور شد.

هندیان اعتنقاد داشتند که ترشی و دیگر کنسروجات در صورتی که در زمان عادت ماهانه آنها تهیه شود به زودی خراب می شود. مطابق وندیداد زن حائض باید 15 قدم از آتش و برسم(چوب مغان) و مردان مقدس دور باشد.

در ایران نیز موقع پختن سمنو زنان حائض دور دیگ سمنو جمع نمی شوند . زیرا معتقدند که این حلوا نذر حضرت فاطمه است، بنابراین زن ناپاک نباید کنار دیگ باشد.

در کتاب صحیح بخاری ترجمه محمد محسن خان(ترجمه انگلیسی) نوشته شده که:

القاسم از قول عایشه نقل می کند که : روزی به قصد انجام مراسم حج راهی  مکه شدیم. وقتی به صریف رسیدیم(مکانی در 6 مایلی مکه) من عادت ماهانه شدم. رسول خدا (ص) وقتی گریه مرا دید پرسید: تو را چه شده است؟ آیا حائض شده ای؟ گفتم آری . او در جوابم گفت: این چیزی است که خدا برای دختران آدم مقرر کرده است. تمام مراسم حج را به جز طواف انجام بده.

عایشه در ادامه می گوید: پیامبر خدا چند گاو از طرف همسرانش قربانی کرد.

در همین کتاب در  حدیث 301 نقل شده است که :

زنی از رسول خدا (ص) پرسید چه نقصی در عقل و دین ما زنان وجود دارد. او در جواب گفت: مگر نه اینکه شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. زن سرش را به علامت تأیید تکان داد. حضرت محمد گفت این دلیل نقصان عقل اوست . در ادامه گفت مگر نه اینکه زنان در موقع عادت ماهانه نه نماز می خوانند و نه روزه می گیرند. زن دوباره به علامت تأیید سرش را تکان داد. حضرت محمد گفت : این به معنی نقصان در ایمان اوست.

به راستی ریشه این افکار تحقیر کننده در کجاست؟

زنان از زمان تکامل انسان یعنی از حدود 300000 هزار سال پیش هر ماه مقداری خون را دفع می کند. زمانی انسانها عادت ماهانه را ارج می گذاشتند. زیرا  مردان در جنگها بر اثر خونریزی می مردند اما زنان هر ماه خون دفع می کردند اما نمی مردند. چون عادت ماهانه به صورت مرتب ماهی یک بار رخ می داد ، اولین  تقویمی بود که در اختیار انسان قرار گرفت. زنان روزهای  عادت ماهانه خود را با چوبی علامت گذاری می کردند و آن را با تغییرات ما تطبیق می دادند. محققان می گویند که عادت ماهانه زنان زمینه  علوم ریاضی ، فضا شناسی  و شمارش را بوجود آورد. به احتمال زیاد عادت ماهانه محور اصلی پیدایش تمدنهای اولیه می باشد.

دیدگاه مردم قدیم نسبت به عادت ماهانه:

آنچه از یافته  های پیش از تاریخ و کاوشهای باستان شناسی بر می آید بیانگر این است که مردم  در زمانهای قدیم دید خاصی نسبت به عادت ماهانه داشته اند ،  زیرا   زنان در موقع عادت ماهانه بدون اینکه زخمی شده باشند خونریزی داشتند و از این خونریزی نمی مردند. خونریزی زن یک حادثه جهانی تلقی می شد و آن را به جذر و مد ماه نسبت می دادند  واوج قدرت او را در زمان عادت ماهانه می دانستند. بنابراین به زنان توصیه می شد که در این زمان به ندای درونی خود گوش دهند ، زیرا در این زمان از عقل و پیشنهادات آنها بهتر می توانند در جهت منافع قبیله استفاده کنند.

تائوئیست ها و مصریان قدیم چند قطره از خون عادت ماهانه را با شراب مخلوط می کردند و می خوردند تا قدرت روحی آنها افزایش یابد. یونانیان قدیم در جشن بهار دانه ذرت را با خون عادت ماهانه مخلوط می کردند و بر روی زمین می پاشیدند تا باروری زمین را افزایش دهند. در گذشته این باور وجود داشت  که قدرت آفرینش در خون زن نهفته است.  واژه MENSTRUTION (عادت ماهانه ) از واژه یونانی menus  گرفته شده که هم به معنی قدرت است و هم به معنی ماه.

از حدود 5 هزار سال پیش که جامعه به سمت مرد سالاری سوق پیدا کرد زن از مقام الهی خود نزول پیدا کرد  و در جایگاه دوم قرار گرفت.هم زمان با گسترش پدر سالاری خوار شماری و زشت و پلید دانستن پدیده عادت ماهانه چه در ارتباطات اجتماعی و چه در افسانه ها شروع شد. در جوامع پدر سالارانه اولیه زنان حائض را از جامعه دور نگه می داشتند. زیرا آنان را آلوده می پنداشتند.

چه زمانی دید منفی نسبت به عادت ماهانه شروع شد؟

نگاه منفی به این پدیده با شروع جامعه مردسالاری و گسترش مذهب ادامه می یابد. زنان در ابتدا از این پدیده شرمسار نبودند. به آنها آموختند که از جسم خود شرمسار باشند.

در گذشته مردم بر این باور بودند که زنان بیشتر از مردان خون سازی می کنند و چون این خون بیشتر از نیاز بدن است باید به طریقی دفع شود. بقراط بر این باور بود که خارج شدن این خون باعث می شود که خون زنان پاکیزه شود. او می گفت زنان علاقه کمتری به فعالیت دارند. مردان برای پاک ساختن بدن عرق می ریزند . زنان باید راهی دیگر پیدا کنند. پاسخ به این نیاز خونروش  یا عادت ماهانه است.

در نیمه اول قرن نوزده مردم فکر می کردند که عادت ماهانه به خاطر وفور مواد مغذی در بدن زنان است. و آزاد شدن تخمک از تخمدان در نتیجه عمل زناشویی است.

در زمان ملکه  ویکتوریا، مردم بر این باور بودند که زنان در موقع عادت ماهانه از نظر جسمی و عقلی افت پیدا می کنند  و این رویداد را می توان از تحریک پذیری و دمدمی بودن بیشتر زنان در  دوره  عادت ماهانه مشاهده کرد.

منابع زیادی وجود دارد که نشان می دهد در قرن هفدهم مسئله عادت ماهانه یک مسئله کاملاً محرمانه محسوب می شد، درحالیکه مردان به راحتی در جاهای عمومی از آن سخن می گفتند ؛ زنان از این کار آنها منزجر بودند.

فروید معتقد بود  که دید منفی نسبت به پدیده عادت ماهانه زنان ناشی از دید دو گانه نسبت به زنان می باشد. وقتی که با دید مثبتی به زنان نگاه نشود ؛ چگونه به فرآیند های بدن او که با مردان تفاوت دارد با دید مثبت نگریسته می شود؟

برونو تبلهیم می گوید:»تولد کودک و خونریزی عادت ماهانه آنچنان حسادت مردان را برانگیخت که درصدد برآمدن با تابو ساختن آن دو جنس را با یکدیگر برابر سازند.»  بعضی از فمنیست ها با این نظریه موافقند.

پلینی نویسنده رومی در کتاب تاریخ طبیعی جلد هفتم فصل 13 می نویسد: زنانی که در حالت عادت ماهانه بسر می برند اگر به به شراب نزدیک شوند ، شراب ترش می شود، گیاهان باغ خشکیده می شوند و میوه های درختی که زن حائض در زیر آن نشسته است به زمین می افتد.

جولین رسو(1916-1844)  می گوید: خانواده باید بوسیله پدر اداره شود زیرا زنان در طول ماه چندین روز رکود فعالیت دارند و همین بهترین دلیل است که قدرت را به واسطه آن می توان از انحصار آنان بیرون آورد.

عقاید خرافی در مورد عادت ماهانه زنان

اگر موی زنی که پریود شده در داخل کودی انداخته شود تبدبل به مار زهرآگین خواهد شد.

اگر زنی می خواهد معشوق خود را افسون کند باید خون عادت ماهانه خود را در نوشیدنی یا غذای او بریزد

برای اینکه زن عقیم بارور شود باید لباسش را که با خون عادت ماهانه آغشته شده  است با شیر تازه بشوید و بر روی پرچین خشک کند

اگر خون زن در مکانهای طبیعی ریخته شود باعث عقیم شدن او می شود.

عادت ماهانه در بعضی از فرهنگها

در بعضی از فرهنگها  وقتی برای اولین بار دختری عادت ماهانه می شود برای او جشن می گیرند. در این جشن گردنبندی با مهره های متحرک به او اهدا می شود تا عادت ماهانه خود را پیگیری کند. بعضی از این گردنبندها مهره های قرمز کریستال دارند تا با آن روزهای خونروش را علامتگذاری کنند.این گردنبندها مهره ای سبز و آبی هم دارند که برای تعیین روز احتمالی تخمگذاری است.

در بعضی از فرهنگها هدیه اولین عادت ماهانه ظرفی جام مانند یا دیگ مانند است که سمبول رحم زنان می باشد.

بومیان آمریکا، قبیله آپاچیها اولین باری که دخترشان پریود می شود رقص آفتاب می کنند و این جشن تا 4 روز ادامه دارد. با این جشن آپاچیها متوجه می شوند که دختری که برای او جشن گرفته اند از سنین کودکی گذشته و از این به بعد باید همانند یک زن با او برخورد کنند.

گان آلن می گوید که اگالالا ها(قبیله دیگر از بومیان امریکا) زمانیکه دختری برای اولین بار پریود می شود برای او جشن می گیرند و به او حرمت می گذارند. این جشن گرفتن باعث می شود که احساس نا آرامی که دختران در موقع رسیدن به سن بلوغ پیدا می کنند به راحتی پشت سر گذاشته شود و احساس مطلوبی از زن بودن خود داشته باشند و از زن بودن خود احساس غرور کنند نه اینکه شرمسار باشند.

چگونه می توان زنی را که از هنجارها ، عادتها و سنتهای جامعه خود تأثیر پدیرفته نجات داد؟

زنان جامعه ما قرآن را کلام خدا می دانند. تا بشری بودن قرآن ثابت نشود زنها  حقارتها را متحمل می شوند و به واسطه کلام خدا خود را در زمان عادت ماهانه نجس و ناپاک  می دانند. در مسجدی که به دست انسان ساخته شده پا نمی گذارند. با بچه ای که مامی شده به مسجد می روند  اما  خودشان در زمان عادت ماهانه به مسجد نمی روند. یعنی خون آنان  از ادرار و مدفوع کودک ناپاک تر است؟ وقتی به زنان گفتم برای رفتن به مسجد اینقدر به مسائل رساله توجه نکنید .شما انسانید . رساله شما را از حیوان هم پاوین تر آورده در جوابم گفتند این کلام خداست که ما در زمان عادت ماهانه نجس هستیم. روی کلام خدا نمی شود حرف زد. به من گفتند تو خل و ساده هستی که روی حرف قرآن حرف می زنی. چگونه می توان   به زنی که اینقدر خود را خوار و خفیف می کند یا د داد که از جسمش کابوس نسازد  و خدایی را که او را تحقیر می کند عبادت نکند؟

برای تغییر در جامعه هر کسی باید از خودش شروع کند. زنان که به قدرت خود واقف شوند کل جامعه رو به پیشرفت می گذارد. باید زنان بدانند نجس آن اندیشه ایست که خون او را ناپاک تر از خون مردارو حیوانات حرام گوشت  می داند.

نتیجه:

عادت ماهانه که نتیجه فعالیتهای مغزی و ترشح هورمون استروژن و پروژسترون است چیزی کاملاً طبیعی است که طبیعت به زنان اهدا کرده است . این خون نه تنها ناپاک نیست بلکه می توان آن را خون زندگی نامید. چرا که به واسطه همین خون است که نسل بشر تداوم می یابد و تنظیم خانواده میسر می گردد. هیچ زنی نباید از صحبت کردن درباره این پدیده شرمسار باشد. این خیلی خارق العاده است که زنان بدون زخم هر ماه خونریزی دارند  و به واسطه همین خون می توانند زایش کنند . نزدیکی کردن در موقع عادت ماهانه هم اگر میل هر دو طرف باشد هیچ مانعی ندارد. ما زنان باید یاد بگیریم که جسم خود را دوست داشته باشیم و از زن بودن خود لذت ببریم. پیرو دینی که زن را از سطح یک حیوان حرام گوشت پائین تر می آورد نباشیم. ما انسان هستیم و چیزی از مردان کم نداریم که در موقع عادت ماهانه در بعضی از جاهایی که به دست بشر ساخته شده پا نگذاریم. خدا از جنس ما انسانها نیست. خدایی که نامحدود است نمی تواند گوش و چشم و احساس داشته باشد تا نیازهای انسانی را درک کند. او با چه وسیله ای نیازهای ما را درک می کند که مطابق آنها برای ما قانون می تراشد؟  من خدایی که به خاطر فرآیندهای طبیعی بدنم  که خودش به من اهدا کرده  مرا ناپاک می خواند عبادت نمی کنم. باید تابوی زشت و پلید بودن عادت ماهانه را از ذهن زنان بزداییم. به دخترانمان یاد بدهیم که جسمشان را دوست داشته باشند و این پدیده را علامت بزرگسالی بدانند نه اینکه از آن شرمسار باشند.هیچ زنی نباید جسم خود را به خاطر خونی که از آن دفع می شود نجس بداند. تحقیقات اخیر نشان داده است که مواد موجود در خون باعث باروری زمین می شوند. خون عادت ماهانه از این قاعده مستثنی نیست.خون عادت ماهانه خون زندگی است.

پارميس سعدی

 

منابع:

رساله آیت الله سیستانی

قرآن : ترجمه الهی قمشه ای

Female blood  نوشته اوتارانک هینمان

Looking positively at menstruation  نوشته چاندرا الکساندر

Myth, magic and mystery of menstruation نوشته اسپیرادانسر

چند سوال از مذهبيون

عده ي زيادي بر اين باورند كه دنيا مخلوق خداست .صفات بيشماري را براي خدا بر مي شمارند.از جمله خدا خالق-توانا-دانا-قادر-بي نياز-و…..چند سوال در رابطه با خدا برايم مطرح شده است.من فضايي خالي را تصور مي كنم كه دنيا و زمان و مكان وجود نداشت.تنها خدا وجود داشت.چون كه دنيا وجود نداشت خدا نيز خالق نبود.دنيايي وجود نداشت تا خداوند به اسرار آن آگاه باشد.توانا نيز نبود.وقتي دنيا وجود نداست توانا به چه چيزي بود.كريمي- رحيمي-بينايي-عادلي -هيچ كدام از اين صفتها نمي توانست مفهوم داشته باشد. پس پيش  از خلق دنيا خدا هيچ نبود .سپس خداوند جهان را آفريد.به واسطه خلق دنيا-خدا خالق شد.و پس از خالق شدن -صفات ديگر نيز مفهوم گرفتند.پس دنيا بايد وجود داشته باشد تا خدا نيز وجود داشته باشد.

با توجه به مخلوق بودن دنيا اولين سوال من از مذهبيون اين است كه پيش از خلق دنيا خدا چه بود.آيا وجود خدا وابسته به دنيا نيست.

خدا در قران گفته است كه انسان را از خاك آفريده است.از طرفي در قران گفته شده خدا كن فيكون ميكند.آيا خدا به خاك كه عنصر مادي است براي خلق انسان نياز نداشت؟.اگر توجيه ميكنيد كه خاك را هم خودش آفريده.باز هم از مخلوق خود بي نياز نبوده.از اين بابت فرقي بين خالق بودن انسان و خداوجود ندارد.انسان هم اگر چيزي را اختراع مي كند-مثلا»اگر كامپيوتر مي سازد-از سي-پي يو وآي سي-و كابل – وهارد ديسك-پيچ و مهره -و…..كه خودش ساخته استفاده مي كند.

 -.با چه گواهي و دليلي مي توانيدبگوييد خدا كن فيكون ميكند

سوال ديگر اينكه-خدا چه نيازي به دستياراني مثل فرشته ها دارد.يكي مامور ابلاغ وحي به پيغمبرش-ديگري مامور قبض روح-يكي هم مامور نوشتن اعمال ما.مگر نه اينكه فرشته ها از مجردات هستند ودر نهايت كمال خود خلق شده اند.اگر خدا براي اين قبيل كار ها به آنها احتياج ندارد پي براي چه خلق شده اند.

سوال ديگر اينكه در قران گفته شده موسي در كوه طور خدا را به صورت نور ديد.در تورات هم گفته شده موسي نشيمنگاه خدا را ديد.و خدا به صورت رو در رو با صوت خود با موسي سخن گفت.آيا نور از خواص ماده نيست.آيا صوت براي بوجود آمدن و انتقال نياز به محيط مادي ندارد

سوال ديگر اينكه در قران گفته شده شيطان به خدا گفت چون من از آتشم و انسان از خاك هرگز

بر انسان سجده نخواهم كرد.شيطان در بارگاه خدا بود و سالها به عبادت خدا مشغول بود .اما به واسطه اين نا فرماني از درگاه خدا رانده شد و به بهشت آمد .همانجا كه آدم و حوا بودند. و از خدا خواست كه تا قيامت به او مهلت بدهد تا در فريب بندگان خدا بكوشد.اگر آتش عنصري مادي است و طبق خواص ماده مكان و فضا اشغال مي كند.بارگاه خدا چگونه جايي است كه چيزي با خواص مادي مي تواند آنجا باشد.بايد خدا از جنس شيطان يا شبيه آن باشد كه شيطان بتواند پيش خدا باشد.بعد به بهشت كه جايگاهي پايين تر است نزول كند.فقط با فرض اينكه خدا مادي باشد -شيطان مي تواند در بارگاه خدا باشد.

سوال بعدي اينكه مسلمانان معتقدند كه حضرت عيسي زنده است ودر نزد خداست.اگر روح عيسي پيش خداست و جسمش نيست-پس حضرت عيسي مرده.ولي اگر مي گوييد با جسمش پيش خداست.پس خدا جا و مكان دارد كه چيزي با خواص ماده مي تواند پيشش باشد.

مسئله ي بعدي اينكه مردم شيعه معتقدند كه امام دوازدهم آنها زنده هست و در آخر زمان ظهور مي كند.مگر حضرت محمد نگفت انا بشر مثلكم.يعني من بشري همانند شما هستم.او كه پيغمبر خدا بود براي نداشتن معجزه اين بهانه را كه من هم بشري مثل شما هستم مي آورد.اگر قرار بود انساني عمري به اين طو لاني داشته باشد بهتر بود خود حضرت محمد اين عمر طولاني را

بيابد تا هم به عنوان معجزه آن را مطرح كند و هم اينكه بلا فاصله پس از مرگش دينش به انحراف كشيده نشود.اصلا» مگر خدا نمي توانست با قدرتش به جاي غايب كردن حضرت مهدي جان او را از گزند دشمنانش در امان بدارد. اصلا»چه نيازيست كه انساني سالها در غيبت باشد تا اينكه يك روز ظاهر شود و ظلم را از ميان بردارد.مگر براي خدا مشكل است كه در آخر زمان انساني را از مادري متولد سازد كه معصوم پاك و با همه خصايصي كه براي مهدي تعريف مي كنند باشد.اگر حضرت محمد كه پيغمبر بود غير عادي نبود .چگونه نوه اي كه دوازده نسل با او فاصله دارد غير عادي است.اگر او زنده است در همين فضا هست كه ما هستيم.اگر سرب در هوا هست براي او هم هست.ميكرب ويروس مواد شيميايي بيماري هاي واگير دار همه براي او هم هست.هيچ عقل سليمي نمي تواند بپذيرد با اين همه عوامل كه از عمر انسان مي كاهد انساني اين همه عمر بكند.اگراو غير عادي است .خدا حرف خودش را نقض كرده كه مي گويد ما پيامبران را از ميان خود شما بر انگيختيم.اگر براي اثبات مدعاي خود عمر حضرت نوح را مثال مي زنيد.چرا در آنجا كه در قران گفته شده خدا دنيا را در شش روز خلق كرد مي گوييد اين آيه از متشابهات قران هست.و شش روز به معني شش دوره است.اما به نوح كه مي رسيد اين آيه از محكمات قرآن مي شود.تازه كشتي نوح هم افسانه اي بيش نمي باشد.چرا كه هيچ عقل سليمي نمي تواند بپذيرد كه در آن زمان كه نه هواپيمايي وجود داست نه وسيله تند رو ديگري

حضرت نوح چگونه حيوانات مختلف را از سر تاسر دنيا جمع كرد.مثلا» خرس قطبي را از قطب و كوالا را از استراليا و شتر را از اسيا جمع كرد.ميلياردها گونه جانور وجود دارد .چگونه

حساب تك تك آنها را در ذهن داشت و از قلمش چيزي در نرفت.و كشتي او به وسعت چند اقيانوس بايد مي بود تا ميليارد ها جانور را در خود جاي دهد.اگر از همه جانوران فقط دو جفت بودند جانوران گوشتخوار در اين مدت چه مي خوردند.مگر كشتن كافران راحتتر و منصفانه تر ازكشتن ميلياردها حيوان بيگناه نبود.با اين حساب افسانه نوح هم نمي تواند به داد حضرت مهدي برسد.

چرا بايد حضرت مهدي در زماني ظهور كند كه ظلم به اعلي درجه خود رسيده باشد .مگر اگر ظلم كمتر باشد مبارزه با آن راحتتر نيست.و چرا فقط مردم اخر زمان كه عده اندكي بيشتر نيستند بايد راحت  زندگي كنند.مگر مردم دوره هاي مختلف نياز ندارند كه در صلح و صفا و آرامش زندگي كنند.چه فرقي بين ما و مردم آخر زمان مي باشد.آيا انتظار فرج كشيدن يك نوع منفعل بودن نيست.اگر توجيه مي كنيد كه بايد انسان ها خودشان زمينه ظهور را فراهم كنند-ديگر چه نيازي به خضور حضرت مهدي است

داستان معراج نيز برايم سوال بر انگيز است.مي گويند در شب معراج حضرت محمد به ديدار خدا رفت به جايي رسيد كه در آنجا جبرئيل هم اجازه ورود نداشت.حضرت محمد از پشت پرده با خدا سخن گفت.آيا اين به اين معني نيست كه خدا جا ومكان دارد.كه حضرت محمد با الاغ بال دار توانست به آنجا برود.آيا از پشت پرده يا هر گونه حجاب ديگرصحبت كردن به اين معني نيست كه خدا همه جا نيست .يعني خدا اين طرف پرده بود و آن طرف نبود.خودتان بگوييد با قبول داستان معراج چقدر خدايتان را كوچك كرده ايد.او را در حد يك پادشاه كه هر كس با رعايت سلسله مراتب مي تواند به حضورش نائل شود پايين آورديد.

اميدوارم كه همه انسان ها پيش از قبول هر افسانه اي آن را با خرد خود بسنجند.

پارميس سعدي

 

حقوق زن در اسلام

هنوز عده ای سعی دارند  نواقصی که در اسلام وجود دارد از جمله تبعیض هایی که  در حقوق اسلامی نسبت به زن روا داشته شده به عاملین اسلام نسبت دهند.غافل از اینکه خود اسلام منشاء و سرچشمه همه این ظلمهاست. دوستی در وبلاگ http://shemi.persianblog.com/ سعی کرده اند همه مشکلات جاری را  گردن ملاها انداخته و اسلام را به طریقی توجیه کنند.

بهتر است به نمونه آیاتی که درمورد زنان گفته شده توجه کنید تا متوجه شوید چقدر اسلام به زنان بها داده است

آیه 222 سوره بقره:

زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت به آنها نزدیک شوید. هرگاه مباشرت آنها را خواهانید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید…..(فرستادن پیش کش چه مفهومی به جز خرید سکس از زن می دهد)

آیه 227 سوره بقره: ……زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران  بر زنان لیکن مردان را بر زنان فزونی و برتری است…..

آیه 281 سوره بقره: ….. اگر مدیون سفیه و فقیر است و صلاحیت امضا ندارد ولی او به عدل و درستی امضا کند و دو تن از مردان را به گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند…(توجه کنید که حتی گواهی دادن زنان مشروط بر این است که دو مرد یافت نشود)

آیه 2 سوره نساء

اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وداد کنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود آرید که شما را نیکو و مناسب  با عدالت است.دو یا سه یا 4

آیه 10 سوره نساء

حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند

آیه 11 سوره نساء

سهم ارث شما مردان ازترکه زنان نصف است در صورتی که آنان را فرزند نباشد…. و سهم ارث زنان ربع ترکه شما مردان است

آیه 18 سوره نسا

ای اهل ایمان برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و به جبر به میراث گیرید(یعنی اگر اکراهی در کار نبود آنان را نظیر یک کالا می توانید به ارث ببرید)

آیه 34 سوره نسا

مردان را بر زنان حق تسلط  و نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه  آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته  و مطیع انهایند که در غیبت آنها حافظ حقوق شوهراتشان باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده تگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را  موعظه کنید . اگر مطیع نشدند ار خوابگاه آنها دوری گزینید  باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید …..

اینها  نمونه هایی از آیاتی بودند که درباره ارج قرب زنان در قرآن آورده شده است. اگر شمار احادیثی که زن را جزو مایملک مرد می داند  و بدون اجازه او حق بیرون رفتن از خانه ندارد و اگر چنین کند تا وقتی به خانه بر می گردد مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار می گیرد ،به این آیه های قرآنی اضافه کنیم متوجه خواهید شد که ریشه این تبعیض در اسلام است نه در آخوندها

این دوست عزیز در وبلاگ خود یاد آور شده اند که اگر حضرت فاطمه مطیع شوهر بوده شوهری مثل علی داشته نه همانند شما آخوندهای چند زنی. حتماً این دوست عزیز اطلاع ندارند که تعداد زنهای حضرت علی از تعداد  زنهای آخوندهای بیشتر بوده است. از حضرت علی فقط 48 پسر به جا مانده است. پسر علی  امام حسن کثیر الطلاق نامیده شده بود و حضرت علی از مردم خواست که به او زن ندهند.کم امامی پیدا می شود که زنان آنها از 5 تجاوز نکند. فکر می کنم اگر امام زمان غایب نشده بود الآن مرا هم پارمیس بنت یکی از امامها می نامیدند.

چند زنی بعضی از مردان  هم در دوره اسلامی با پذیرفتن اینکه تعداد  زنان از مردان بیشتر بوده به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. زیرا ممکن است شرایطی در جامعه بوجود بیاید که تعداد زنان بر تعداد مردان فزونی یابد . آیا این توجیه پذیر است که زنان نیز چند شوهر داشته باشند.؟ از طرفی اگر باور دارید که عرب دوره جاهلیت دختران خود را زنده به گور میکرده پس چگونه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده است؟

در اصل موضوع زنده به گور شدن دختران در زمان جاهلیت دروغی بیش نیست. تنها قبیله بنی تمیم بود که به این عمل ننگین دست می زد. آن هم به این دلیل که وقتی دختر رئیس این قبیله در یکی از جنگها به اسارت میرود وقتی شرایط آزادی فراهم می شود به این دلیل که عاشق یکی از پسران قبیله غالب می شود حاضر به بازگشت به قبیله خود نمی شود و پدر هم آنچنان خشمگین می شود که تصمیم می گیرد فرزندان دختر خود را از این پس زنده به گور کند.

در ضمن جنگ هم در آن زمان تنها منحصر به مردان نبوده است. تعدادی از شهدا در جنگ احد زنان بودند.زنان قبیله کلب نیز با مسلمانان جنگیدند و تعدادی از آنها را مقطوع النسل کردند.

زنان هم در آن زمان کم عقل تر و عقب افتاده تر از مردان نبودند  که حضرت علی فرمایش دادند هرگز با زنان مشورت نکنید.زنان چیش از اسلام منزلتی بیشتر از پس از اسلام داشتند . چنانچه اگر مردی از حق جار زنی استفاده می کرد و فقط دستش به چادر زنی می رسید از هر گونه آسیبی در امان بود. همانطور که دختر پیغمبر از این حق استفاده کرد و به شوهر خویش امان داد. خدیجه خودش به راحتی وارد کار تجارت شده بود. به واسطه همو بود که محمد توانست دین خود را گسترش دهد. زنان شاعر نیز در آن جامعه کم نبودند.در جامعه ایرانی که وضع زنان بهتر از عربستان بود. زنانی چون آزرمیدخت به پادشاهی رسیدند. . زنانی چون پاریزاتیس ، زن داریوش دوم اگر چه پادشاه نبود اما در عمل او بود که فرمانروایی می کرد.

پس گناه را به گردن این آخوندها نیندازید که آنها کاری به جز پیروی از دستورات قرآن نمی کنند.

به پیروی از همین قوانین الهی است شورای نگهبان درقانونی  که برای رفع کودک آزاری توسط مجلس وضع شده بود پدر را  با توجه به قوانین فقهی از این قانون مستثنی دانست. و گفت چون پدر حق سرپرستی دارد از این قانون مستثی است. یعنی اگر مادری فرزند خود را بکشد یا شکنجه کند مجازات می شود اما اگر پدری این کار را با فرزند خود بکند قانون توسط فقه از او حمایت می کند.همانطور که چندی پیش در جراید خواندیم که کودکی زیر ضربات زنجیر پدر خود جان سپرد.اما حکم قصاص برای او صادر نشد.این قوانین الهی است که به آخوند ها اجازه سؤاستفاده می دهد.آنچه ما می کشیم از اسلام است نه از آخوند

خدایان

نویسنده – پارمیس سعدی

خدایان

تنها عبادت عدالت است

تنها کشیش عشق است

تنها بردگی نادانی است

تنها خوبی خوشبختی است

زمان شاد بودن اکنون است

جای خوشحالی همینجاست

راه خوشحال شدن ، خوشحال کردن دیگران است

رابرت. جی اینگرسال

آنچه در ذیل می آید ترجمه صفحه 12-7 کتاب خدایان اثر رابرت جی. اینگرسال است. هدف،  آشنایی با این اندیشمند بزرگوار است.امیدوارم که در آینده بتوانم مطالب بیشتری از این مرد بزرگوار را ترجمه کنم ودر اختیار علاقه مندان قرار دهم. در همینجا از دوست بسیار عزیزی که این کتاب را به من هدیه کرده اند سپاسگزاری می کنم.

درستکارترین خدا ساخته دست شریف ترین انسان است.

همه ملتها یک خدا بر ای خود آفریده اند. آن خدا همیشه به مخلوق خود شباهت دارد. به هر چه آدمیان عشق و نفرت می ورزند، علاقه یا نفرت نشان می دهد و به صورت تغییر ناپذیری پشتیبان قدرتمندان است.همه خداها وطن پرست هستند و از همه ملتها به جز ملت خود بیزارند.همه خدایان دوست دارند آنها را ستایش ، چاپلوسی و عبادت کنند.اغلب آنها اگر برایشان قربانی کنی لذت می برند. بوی خون بی گناهان دل انگیزترین رایحه برای آنان است. همه این خدایان تعداد بی شماری کشیش یا روحانی دارند، که این روحانیون مدعی هستند در میان مردم حامیان بسیاری دارند و سرمایه اصلی این روحانیون این است که درباره خدایشان بسیار لاف می زنند و می گویند که خدای آنها از خدایان دیگر برتر است و به آسانی می تواند بقیه خدایان را نابود کند.این خدایان ساخته و پرداخته مدلهای فراوان و گاه عجیب و غریب هستند. بعضی از آنها هزاران بازو و صدها سر دارند. بعضی گردن خود را با مارهای زنده تزئین کرده اند.بعضی در دست خود گرز یا چماق دارند، بعضی دیگر شمشیر و سپر. بعضی همانند فرشتگان بال دارند. بعضی نادیدنی هستند اما بعضی دیگر تمام وجود یا قسمتی از وجود خود را نشان می دهند. بعضی حسود و بعضی دیگر احمق هستند. بعضی خودشان را به شکل انسان در می آورند و بعضی به شکل قو، بعضی به شکل کبوترو بعضی به شکل گاو نر. بعضی خود را به صورت روح القدس در می آورند و با یک دختر زیبا از تبار انسان نرد عشق می بازند و بعضی دیگر از ازل بدون همسر زندگی کرده اند. بعضی دارای فرزند هستند و فرزندانشان همانند خودشان مورد پرستش قرار می گیرند. بعضی از این خدایان انتقام گیر ، وحشی ، شهوتران و نادانند. از آنجا که این خدایان از روحانیون کسب اطلاع می کنند ، نادانی آنها برای ما موجب حیرت است.

این خدایان از شکل دنیایی که ساخته اند بی اطلاع هستند و فرض می کنند که دنیا کاملاً صاف است. بعضی از این خدایان با خود می اندیشند که می توانند طول روز را با متوقف ساختن خورشید زیاد کنند، یا اینکه فکر می کنند با دمیدن در یک بوق می توانند دیوارهای یک شهر را فرو بریزند. همه آنها از خصلت مردمی که خلق کرده اند اطلاع کمی دارند و دستور می دهند که مردم به آنها عشق بورزند.آنها فکر می کنند که بشر باید به آنچه آنها دوست دارند یا فرمان می دهند ، ایمان داشته باشند و آنچه بر پایه استدلال و مشاهده و تجربه بدست می آید خطا و گناه محسوب می شود.هیچ کدام از این خدایان قادر نیستند توصیف درستی از مخلوقات این کره خاکی بیان کنند. همه این خدایان از دانش زمین شناسی و فضا بی بهره اند. در موقع قانونگزاری  بدبخت ترین قانونگزار و در موقع اجرای قوانین از یک رئیس جمهور متوسط آمریکائی  ناتوان تر هستند. این خدایان طالب پست ترین و خوارترین فرمان برداران هستند. برای خشنودی آنان بشر باید صورت خود را به خاک بمالد. البته این خدایان نسبت به مخلوقات خویش بی طرف نیستند و جانبداری خود را با کمک به کسانی که دیگران را قتل و غارت می کنند، نشان می دهند.هیچ چیز به انداره کشتار بی ایمانها خرسندشان نمی سازد. هیچ چیز به اندازه اینکه کسی  وجود آنها را انکار کند ، خشمگینشان نمی کند.

عده کمی از ملتها فقط یک خدا دارند. ساختن خدا بسیار آسان است. ماده خام و هزینه ساخت این خدایان بسیار ارزان است. بازار خدایان اشباع شده است و بهشت از این تصاویر خیالی پر است.این خدایان نه تنها در آسمان حضور دارند،  بلکه در تمام امور مربوط به انسانها دخالت می کنند. آنها ریاست بر هر شخص و چیزی را به عهده دارند. در همه ساختمانها حضور دارند. فرض بر این است که همه چیز تحت کنترل آنهاست. همه چیز در دست آنهاست. از پرواز گنجشک گرفته تا حرکت سیارات. گهگاهی برای ابلاغ پیام خود به بشر از تخت فروزان خود به زمین فرود می آیند . بعضی از این خدایان با رعد و تندر می آیند تا به مردم بگویند که نباید بزغاله را در شیر مادرش بپزند. بعضی از این خدایان جایگاه منور خود را ترک می کنند تا به زنان بگویند که باید یا نباید صاحب فرزند شوند ، یا اینکه روحانیون چگونه باید لباس بپوشند و یا  روده یک پرنده را چگونه باید تمیز کرد. وقتی که مردم از اطاعت این خدایان خود داری می کنند یا اینکه به روحانیون غذا و لباس نمی دهند ، دچار آفت یا قحطی می شوند. گاهی این خدایان به مردم دیار دیگر فرمان می دهند تا آن مردم بی ایمان را به بردگی بکشانند و زنان و فرزندان آنان را به فروش برسانند. او با کشتن اولین فرزند این مردمان انتقام خود را از آنان می گیرد. وظیفه روحانیون این است که نه تنها این بلایا را پیش بینی کنند، لکه به مردم یاد آور شوند که به تقاضای آنها این بلایا بر سر مردم فرود آمده است.

خدای هر ملتی با ملت دیگر تفاوت دارد. بزرگترین و قویترین قوم ، خدای بزرگتر و قویتری دارد. در صورتیکه قوم ضعیف باید خود را به  پائین ترین طبقه بهشت راضی نگه دارد. همه این خدایان به بندگان خویش نوید خوشبختی در این دنیا و آن دنیا  می دهند و ناباوران و کسانی را  که وجود آنها را انکار می کنند یا اینکه به خدایی برتر از آنان اعتقاد دارند تهدید به عذابی جاویدان در دنیایی دیگر می کنند. اما انکار خدایان به طور کلی جرمی بالاتر از همه جرمهاست.اگر دستت را به خون انسانها آغشته کنی یا اینکه شهرت یک بی گناه را لکه دار کنی، اگر گلوی کودکی را در آغوش مادرش بفشاری ، گمراه کنی ، ویران کنی و معشوق زیبای خود را که به تو اعتماد کرده تنها بگذاری ، برای همه اینها بخشوده خواهی شد،  اما اگر وجود او را انکار کنی ، چهره مهربان این خدا برافروخته خواهد شد و تا ابد از تو متنفر خواهد بود. درهای طلایی بهشت به روی تو بسته خواهد شد، داغ بدنامی بر پیشانیت خواهد خورد و تا ابد در جهنم سرگردان خواهی بود.

ارتباط دین با انحرافات جنسی

نویسنده – پارمیس سعدی

عده ای فکر می کنند ، اخلاقیات را باید فقط در دین جست. به زعم این افراد اگر دین نباشد، اخلاق از جامعه پر می گشاید.اما من در این مقاله می خواهم نشان دهم که اخلاقی که دین معرفی می کند ، اخلاق نیست. جامعه برای دوام و قوام خویش به دین احتیاج ندارد.بسیاری از مشکلات در جامعه از محدودیتهایی که دین تعیین می کند ناشی می شوند.

بیش از 50 نوع انحراف جنسی در دنیا شناخته  شده است که مهمترین آنها به قرار زیر هستند:

فتیشیسم:یک نوع انحراف جنسی است که شخص با دیدن اشیاءغیر جنسی مثلاً کفش زنانه تحریک می شود

اگزبیشنیسم: کسانی که دچار این انحراف جنسی هستند ، تمایل دارند که اندامهای جنسی خود را در معرض دید دیگران قرار دهند.

سادوماخوزیسم : کسانی که دچار این نوع انحراف هستند یا خودآزاری دارند یا دیگر آزاری.

حیوان خویی:تمایل به نزدیکی با حیوانات حیوان خویی نامیده می شود. این نوع انحراف بیشتر در پسرهایی که در مزرعه رشد می کنند، دیده می شود. به مرور زمان وقتی که دسترسی به انسانی پیدا کنند؛ این میل در آنها از بین می رود.

وایریسم:اطفاء شهوت از طریق نگاه کردن به تن عریان یک شخص بدون اطلاع وی وایریسم نامیده می شود.

تماس تلفنی یا اینترنتی:اشخاصی با استفاده از دفترچه تلفن یا به صورت تصادفی شماره ای می گیرند و وقتی مطمئن می شوند، آن طرف خط یک زن قرار دارد، با استفاده از کلمات زشت و ناپسند بیماری روانی خود را بروز می دهند

پدو فیلی یا کودک آزاری:بد ترین نوع انحراف جنسی پدوفیلی است. اشخاص پدوفیل تمایل به نزدیکی با کودکان دارند.شخص پدوفیل اگر اقدام به گول زدن کودکی کند و از او لذت جنسی ببرد به او پدوفیل فعال می گویند.اما اگر فقط در رؤیای این لذت جنسی باشد؛ به او پدوفیل منفعل می گویند.

علتهای زیادی برای بیماریهای جنسی نام برده اند. یکی از دلایل مهمی که در ارتباط با انحرافات جنسی نام برده اند؛ محدودیت می باشد.شهوت انسان همانند جریان بخاری است که در دیگ زودپز قرار دارد.اگر روزنه و مخزنی برای این دیگ تعبیه نشود؛ دیگ بالاخره منفجر می شود.کسانی که در کودکی در معرض سکس زودرس قرار می گیرند.مثلاً عکسها یا فیلمهای پورنو می بینند ؛ در معرض انحراف جنسی قرار می گیرند.یکی از دلایل  دیگری که برای انحراف جنسی پدوفیلی نام برده اند، این است که شخص پدوفیل در کودکی به او تجاوز شده است. حالت انتقام گیری در زمان بزرگسالی آنها را به این کار شنیع وا می دارد. خود کم بینی و ترس از ناتوانی در ارضای یک زن از جمله عوامل دیگر تأثیر گذار بر بیماری پدوفیلی محسوب می شود.اما عمده ترین علت این بیماری روانی محدودیت است.در ارتباط با انحرافات جنسی کشیشها، درویشان خانقاه و آخوندها زیاد شنیده ایم.کتابی تحت عنوان کشیشها و پدوفیلی توسط انتشارات آکسفورد به چاپ رسیده است.

مذهب نه به طور مستقیم بلکه به طور غیر مستقیم باعث بوجود آمدن انحرافات جنسی می شود.

اگر جوانی در موقع نیاز جنسی به درستی ارضا نشود، به انحراف کشانده می شود.

محققان هم جنس گرایی را در زمره انحرافات جنسی ندانسته اند.مطالعه دو قلوهای همتا و هم جنس گرا نشان داده است که همجنس گرایی یک حالت ژنتیکی است و نمی توان آن را بیماری نامید.اما همین هم جنس گرایی در بعضیها ذاتی نیست. بلکه محدودیت باعث بوجود آمدن آن می شود. محققان می گویند انسانهای هم جنس گرا با وجود اینکه این ژن را دارا هستند، اما به صورت خودکار در بزگسالی به این سمت کشیده نمی شوند. همیشه عاملی باعث بوجود آمدن این تمایل می شود.

من در اینترنت عضو یک گروه فمنیستی شدم به این امید که با زنان فمنیست کشورم آشنا بشوم و فعالان در این زمینه را بهتر بشناسم.با ادبیات آنها نیز آشنائی پیدا کنم.اما این گروه یک گروه منفعل بود. فقط گاه گاهی بعضی از افراد عکسهایی در گروه پخش می کردند که با هدفی که مرا به آن گروه کشانده بود سازگاری نداشت. یک ایمیل نوشتم و به افراد گروه گفتم که چرا اینقدر منفعل هستند. چرا هیچ مقاله ای یا  پیامی فرستاده نمی شود.زنی پاسخم را داد .او گفت با تو هم عقیده هستم. این گروه یک گروه منفعل هست.کم کم با من دوست شد. از مشکلات و ناراحتیهایش برایم گفت.

او به من می گفت تو حکم بابا لنگ دراز را برای من داری. او گفت: من یک لزبین هستم و با وجود اینکه شوهرم مرا خوب ارضا می کند ، اما همیشه نیاز دارم که با یک زن همبستر بشوم.از خودم بدم می آید. احساس می کنم آدم هرزه و کثیفی هستم. کلی به او دلداری دادم.یک روز برایم ایمیلی فرستاد . در آن ایمیل گفته بود که هر چیز تا حالا در مورد شوهرش گفته است، دروغ بوده است.شوهرش مردی است که تمایلات جنسی او سادیسمی است. موقع لذت جویی از او، خیلی آزارش می دهد و هیچ وقت او به درستی ارضا نمی شود.همین مسئله باعث شده است که به یک سکس لطیف و آرام نیاز پیدا کند.اما چون مسلمان است پناه آوردن به یک مرد دیگر را گناه می داند. از آبرویش هم می ترسد. بنابراین اگر یک زن پیدا شود که نیاز او را برآورده کند ، برایش خیلی جالب خواهد بود.(محدودیت باعث بوجود آمدن این حس شده بود)چون کسی به رابطه دو زن شک نمی کند.

خلاصه اینکه وقتی شهوت انسان از راه درست ارضا نشود، باعث انحراف جنسی می شود. و همینکه شخصی انحراف جنسی پیدا کند، به موجودی بدل می شود که دیگر از رحم و شفقت و انسانیت فاصله می گیرد و گاه به انسانهای بسیار خطرناکی تبدیل می شوند که قربانیان خود را هم می کشند.

مذهب برای اطفای آتش شهوت ازدواج را توصیه می کند. در صورتی که برای کسی امکان ازدواج وجود نداشته باشد ، باید تقوی و پرهیزکاری پیشه کند.در غیر این صورت در آن دنیا در آتش جهنم خواهد سوخت و در این دنیا هم اگر به برآوردن نیاز خود اقدام کند؛ اگر متأهل باشد، سنگسار یا اعدام می شود. اگر مجرد باشد تازیانه می خورد.

در اینجا داستان شخصی را برای شما می نویسم که متوجه شوید پرهیزکاری اسلامی چگونه بنیاد یک خانواده را لرزان کرد و زن آن خانواده را به سمت خود کشی سوق داد.نامها در این داستان مستعار هستند. اما داستان واقعی است.بگذارید داستان را از زبان نیلوفردوستی که در اینترنت با او آشنا شدم، به صورت اول شخص مفرد بخوانیم. نیلوفر داستانش را در یک تماس تلفنی اینگونه برایم تعریف کرد.

وقتی که مجرد بودم با وجود اینکه فردی مذهبی نبودم، اما دلم می خواست همسر آینده ام  بکر باشد.

ریشه این خواست در این بود که زورم می آمد که در جامعه ما دوستی دختر و پسر منع باشد، اما پسرها هر کاری دلشان بخواهد بکنند ، اما دخترها اگر باکره نباشند طلاق داده  شوند . حتی بعضی از خانواده ها دختری را که بکارت خود را از دست داده می کشند.

سال سوم دبیرستان که رسیدم روزی کنار خیابان منتظر تاکسی بودم که دیدم خسرو که دوست برادرم بود ؛ جلوی پایم ترمز کرد.پسری زیبا رو کنار او نشسته بود. از نجابت خسرو زیاد شنیده بودم.وقتی به خانه ما می آمد، سرش را از روی پاهایش بر نمی داشت. اگر گاهی دو سه کلامی با من حرف می زد همانطور که سرش زیر بود حرفش را می زد.هیچ وقت رو درو به من یا هیچ دختر یا زنی نگاه نمی کرد.

آن روز هیچ وقت با خود فکر نمی کردم روزی این پسر زیبا رو مرا از زندگی سیر کند.اصلاً هیچ وقت با مفاهیمی چون پدوفیلی و هم جنس گرایی آشنا نبودم که حضور آن پسر در کنار خسرو برایم سؤال برانگیز باشد.

خسرو از من پرسید مسیر شما کجاست؟ اتفاقاً مدرسه من در مسیر او بود. چون از نجابتش آگاه بودم سوار ماشینش شدم.نزدیکیهای مدرسه پیاده شدم.وقتی وارد مدرسه شدم برای دوستم از آنچه رخ داده بود صحبت کردم. دوستم گفت: اگر خسرو به خواستگاری تو بیاید می پذیری؟ من به او گفتم هرگز! چون او 12 سال از من بزرگتر است . از طرفی او در گوشه مسجد بزرگ شده است و یک فرد بسیار مذهبی است. من افکار مذهبی را نمی پسندم.

اما دیری نپائید که خسرو به خواستگاریم آمد.او گفت که از 7 سال پیش به ازدواج با من فکر کرده است.من راضی به ازدواج نبودم. چون قلباً به پسر عمویم علاقه داشتم.اما مسائلی که خارج از حوصله این نوشتار است مرا به ازدواج با خسرو ترغیب کرد.

چند روز که از ازدواج گذشت؛ با خانواده خودم و خسرو به کوهنوردی رفتیم.در حالی که اول ازدواج بود، دلم می خواست با شوهرم تنها باشم. اما خسرو آن پسر را که نامش رضا بود با خود آورده بود.خیلی زورم گرفته بود. اما چیزی نگفتم. چند روز بعد به او گفتم با هم به پارک برویم. قبول کرد. اما وقتی به خانه آمد تا مرا با خود ببرد ، دوباره دیدم که رضا هم همراه اوست. وقتی به پارک رفتیم ؛ هر چه به او اصرار کردم که سوار چرخ و فلک بشویم قبول نکرد. گفت برای من زشت است. تو و رضا سوار بشوید. اما همینکه رضا از او خواست که او هم با ما همراه شود؛ فوراً پذیرفت. در کل در سه سال اول ازدواجمان به خاطر اینکه مادرش نمی گذاشت سه بار مرا با خود به تفریح برد که هر سه بار رضا همراه ما بود.

هر روز ظهر که دوست داشتم در کنار همسرم باشم؛ رضا همراه خسرو به خانه ما می آمد. چون سه سال از من کوچکتر بود، بعضی اوقات علنی به او می گفتم چرا هر روز مزاحم می شوی ، اما از رو نمی رفت و فردا دوباره هنگام ظهر به خانه ما می آمد.بعضی از ظهرها خسرو ورضا با هم به سینما می رفتند.اما مرا با خود نمی بردند.وقتی می گفتم چرا مرا با خود به سینما نمی بری؟جواب می داد که در این موقع ظهر سینما خانوادگی نیست. پسرها زیادند و الفاظ رکیک به کار می برند.می گفت غروب نمی توانم ترا به سینما ببرم چون باید در مغازه باشم. همه تفریحات خسرو با رضا بود. رضا رغیب من شده بود.

هر شب خسرو دیر به خانه می آمد.یک شب  طبق معمول ساعت از 12 گذشت و او نیامد.زن برادر او با فرزندانش به خانه ما آمدند.زیر لب برای اینکه من جنین خود را سقط نکنم به مادرشوهرم گفتند که خسرو تصادف کرده است.نزدیکهای ساعت 2 بود که خسرو را با سر شکسته و دست باندپیچی شده به خانه آوردند.

خسرو از خود ماشینی نداشت.اما ماشین دوستش را قرض گرفته بود تا با رضا به خانه خالی برادرش برود .در بین راه ماشین  امانت را به رضا که 14 سال بیشتر نداشت می دهد تا به او آموزش رانندگی بدهد.رضا هم تصادف هولناکی با یک ماشین خارجی می کند که هم خسرو آسیب می بیند و هم ماشین دوست خسرو و هم ماشین خارجی.رضا هنوز که هنوز است گواهی رانندگی ندارد.اما من تا گواهی رانندگی نگرفتم ، خسرو حاضر نشد مرا با ماشین قراضه خود به تمرین رانندگی ببرد. اما ماشین امانت مردم را به رضا داد و تصادف بدی کرد.از آنجا که ماشین از سمت راننده هیچ آسیبی ندیده بود و سمت شاگرد داغان شده بود؛ همه متوجه شدند که ماشین دست آن پسرک بوده است. چون او حتی یک خراش کوچک هم بر نداشته بود. تنها خسرو بود که از ناحیه دست و سر آسیب دیده بود.

از آن پس بود که شایعه انحراف جنسی خسرو بر سر زبانها افتاد.همه می گفتند در آن موقع ظهر برای چه خسرو با رضا به یک خانه خالی می رفت؟

دوست خسرو هم که ماشینش آسیب دیده بود به خسرو گفت به خاطر اینکه خودت پشت ماشین نبوده ای باید تمام خسارت را بدهی.او آه نداشت که با ناله سودا کند. به ناچار من طلاهایی را که برای عروسیم برایم خریده بودند؛ فروختم تا خسارت ماشین را بپردازیم.

رابطه رضا با خسرو هرگز قطع نشد. یک شب او به من اصرار کرد که به خانه رضا برویم. چون پدر او رفته مسافرت و خانواده رضا تنها هستند و تقاضا کرده اند که ما به خانه آنها برویم.دوست نداشتم بروم اما ناگزیر از اصرار خسرو رفتم.ناگهان آژیر قرمز کشیده شد و برقها رفت.زمان جنگ بود.یک هواپیمای عراقی در حومه شهر بود.خانواده رضا از ما خواستند که شب آنجا بخوابیم. چون می ترسیدند.خسرو به من گفت: تو با مادر و خواهر رضا بخواب.من پهلوی رضا می خوابم.او اصلاً به اینکه من ناراحت شده ام توجهی نکرد.قبلاً او به من گفته بود که چون قبل از اینکه به خواستگاری بیایم متوجه شدم که به پسرعمویت علاقه مندی؛ علی رغم اینکه ترا برای ازدواج برگزیده بودم به خاطر اینکه فکر می کردم جوابت منفی است به خواستگاری خواهر رضا رفتم. اما او را هم برای پسرعمویش در نظر گرفته بودند.وقتی که خسرو به من گفت تو با فرزانه پیش هم بخوابید. فرزانه گفت: آقا خسرو به خاطر من رویش نمی شود که پیش تو بخوابد. حس حسادت زنانه ام گل کرد و این حرف بیشتر مرا آتشی کرد. اما او هرگز به احساس من توجهی نمی کرد. فقط رضا برای او مهم بود. همین و بس.

یک روز که متوجه شدم شایعه انحراف جنسی خسرو حتی به خانواده خودم هم رسیده است، آنقدر ناراحت شدم که از او خواستم با رضا ترک مراوده کند.بارها در زندگی پیش آمده بود که به خاطر اعتیاد ، یا رفت و آمد با یک زن فاحشه ، یا به خاطر رفت و آمد دوستان ناباب و معتادش به منزلمان تصمیم طلاق گرفته بودم.اما هر بار از من خواهش می کرد که بمانم و اشتباهات او را ببخشم. اما وقتی از او خواستم که با رضا ترک دوستی کند، رک به من گفت: من همینم. با هر که بخواهم دوست می شوم. هر چه بخواهم می خورم. هر چه بخواهم می کشم. می خواهی بمان. نمی خواهی برو.

در این موقع من یک دختر چند ماهه داشتم.اما او رضا را به من ودخترش ترجیح داد. تصمیم جدی گرفتم که برای همیشه از شر این زندگی نکبت بار خلاص شوم. اما ناگهان صبح از شهری دور میهمانهایی به خانه ما آمدند، که نمی خواستم حضور آنها را ندیده بگیرم . رو درواسی داشتم.نمی خواستم کسی دردم را بفهمد. چون امکان داشت این ماجرا به طلاق نینجامد.

پس از چندی رضا با خانواده اش به یکی از شهرهای اطراف کوچ کردند.خسرو باز هم دست از سر رضا برنداشت.از شهر ما تا شهر آنها دو ساعت فاصله بود. خسرو از اینجا نفت میبرد به آنجا تا رضا سرما نکشد.برای او دوتا دوتا شلوار می خرید و هدیه می کرد. اما هرگز برای من هدیه ای نمی خرید.هر چه کردم که نگذارم شلوار را برای رضا نبرد، نشد که نشد.وقتی می گفتم چرا برای رضا شلوار دوتا دوتا می خری اما برای من نمی خری. در جوابم به دروغ می گفت: پول ندارم. این دو شلوار را بابای رضا پول داده است.بعد که با دلیل به او ثابت می کردم دروغ می گوید .پدر رضا به او پول نداده است. می گفت هر وقت به آنجا می روم خانواده رضا خیلی زحمت می کشند. رو ندارم دست خالی آانجا بروم.هر چه گریه می کردم و التماس می کردم که خسرو خواهش می کنم به آنجا نرو و احساسات مرا زیر پا نگذار ، اهمیت نمی داد. می گفتم همه می گویند تو انحراف جنسی داری ؛ بعضیها می گویند تو به خاطر خواهر رضا که روزی خواستگارش بوده ای به آنجا می روی. بعضیها هم می گویند به مادرش نظر داری. شنیدن این حرفها روحم را آزرده می کند، نرو. اما او به حرفم گوش نمی کرد.شبها که دیر به خانه می آمد ازترس  تنهایی و از این همه بی توجهی گریه می کردم و سر خودم را به دیوار می کوبیدم.اما هیچ تغییری در رفتار او بوجود نمی آمد.از او می خواستم که برایم نوبت چشم بگیرد. روزها و روزها تکرار می کردم اما هر بار وقتی به خانه می آمد، می گفت فراموش کرده ام.اما در همین روزها که فراموش می کرد برای من نوبت چشم پزشک بگیرد، برای پدر رضا نوبت قلب می گرفت و به شهرشان می رفت تا نوبت را بدهد. تازه متوجه می شد که ای بابا پدر رضا اصلاً قلب درد ندارد. در نوبت قبلی که خسرو را دیده است از درد معده اش نالیده است نه از قلب درد.

زمانی برای سیزده بدر به من اصرار کرد که روستای رضا یک روستای خوش آب و هواست. برای سیزده بدر به آنجا برویم. یکی از دوستانش را که هم سن و سال خود من بود با خود آورد. تا ظهر ریر آفتاب با رضا و آن دوستش به گردش پرداختند. اما همینکه من به او گفتم برویم با هم در صحرا بگردیم گفت: نمی توانم. هوا گرم است. خواهر رضا به من گفت: همه می گویند چرا رفتار این زن و شوهر با هم اینقدر سرد است. حرفهای خواهر رضا ناراحتیم را بیشتر می کرد. چون او می خواست سردیها و بی مهریهای خسرو را به عشق به خودش نسبت بدهد. در حالی که خسرو در همه عمر سر سوزنی به او احساس نداشت.

روزی رضا به خانه ما آمد واز کیف کوچکی که به دیوار آویزان کرده بودم پلاک طلای مرا دزدید.مادر خسرو با چوب قلیان او را زد. اما او از رو نرفت و رفت و آمدش را با ما ادامه داد.روزی در کشوی میز تلویزیون نامه ای با دست خط خسرو دیدم که جملاتی بسیار عاشقانه برای رضا نوشته بود.او برایش نوشته بود که رضا جان چرا تو به من خیانت کردی. من آنقدر تو را دوست داشتم که وقتی یک روز ترا نمی دیدم به کوچه شما می آمدم و به در خانه شما نگاه می کردم تا دلم آرام بگیرد.چرا از خانه دوست خود دزدی کردی؟ خلاصه اینکه از آن پس بارها و بارها افرادی دیدند که رضا از مغازه خسرو دزدی می کند. خودش هم با چشم خودش دزدیها و هرزگیهای دیگر او را می دید ،اما  حاضر نمی شد از او دل بکند.بارها و بارها به خاطر رفت و آمد رضا با خسرو کا رما به دعوا کشید.اما او به هیچ چیز به جز رضا توجه نمی کرد.حتی یک بار که به مسافرت رفتیم علی رغم اینکه می دانست چقدر از رضا بدم می آید و علی رغم اینکه می دانست او دزد است . کلید خانه را به او داد تا شبها در منزل ما بخوابد.خسرو عکس رضا را در سر کلیدی خود گذاشته بود.علاقه او به رضا خیلی عاشقانه بود.او را به همه کس و همه چیز ترجیح می داد. دیگر خسته شدم و علاقه ام به او روز به روز کمتر و کمتر می شد.تا جایی که زندگی در کنار او فقط به خاطر نداشتن سرپناه دیگر ادامه پیدا کرده بود.

روزی که پس از سالها از بی مهری من نسبت به خودش گلایه کرد؛گفتم که آنچه از دست او کشیدم باعث شد که مهرش از دلم برود.او به من گفت که علت همه این بی اهمیتیها به تو فقط یک بیماری بوده است.

اینکه او از یک بیماری سخن گفت ؛ باعث شد که سر صحبت را با او باز کنم. برایش درباره گرایشهای جنسی مختلف صحبت کنم و از او بخواهم که صادقانه بگوید بیماریش چه بوده است.

او در پاسخ من گفت: که او بچه مسجد بوده است.همراه دوستانش در مسجد فعالیت می کردند. از خادمی مسجد گرفته تا مربیگری قرآن و خدمت در مراسم روضه و عزاداری.در شبهایی که در مسجد با دوستان تنها بودند؛ گاهی تریاک می خریدند و باصطلاح خودشان تفریح می کردند. این بود که اغلب بچه های مسجد بعدها تریاکی شدند.

دوستان دیگر او در مسجد  با دخترهایی که برای کلاس قرآن یا دیگر مراسم در مسجد می آمدند دوست می شدند. اما خسرو اعتقادات مذهبی محکمی داشت و دوستی با دخترها را یک گناه بزرگ می دانست. حتی از نگاه کردن به دخترها هم پرهیز می کرد.حتی زمانی با دوستانشان قرار می گذارند که به یکی از فاحشه خانه های زمان شاه بروند تا نیاز جنسی خود را برطرف کنند.وقتی دوستانش وارد اتاقهای خود می شوند؛ او ژتون خود را پس می گیرد.او معتقد بوده است که ارضای شهوت پیش از ازدواج گناه نابخشودنی است و باید هر طور شده به خود فشار بیاورد اما به گناه آلوده نشود.پرهیز و تقوی باعث می شود که او میل جنسی را در خود سرکوب کند . او اجازه نمی دهد که میل جنسیش در مسیری درست قرار بگیرد. اما میل جنسی همیشه او را عذاب می دهد. گاهی مجبور به استمنا می شود. کم کم میل خود به زنان را از دست می دهد.وقتی رضا همراه پدرش به مغازه او می آیند دلباخته او می شود. پیش از رضا هم دلباخته یکی از هم کلاسیهایش بوده است.

او می گفت: من هیچ وقت در فکر آزار رساندن به رضا نبودم. دلم می خواست از او لذت جنسی ببرم اما هرگز وجدانم اجازه نمی داد که عملاً اقدام به این کار کنم.فقط در رؤیای بودن با او بودم. خسرو می گفت؛ همیشه خود را آدم کثیفی می دانستم. نمی خواستم تو را رنج بدهم. اما می ترسیدم اگر از بیماریم برای تو بگویم تو برای همیشه از من متنفر بشوی.سالها از اینکه به رضا چنین احساسی داشتم از خودم بدم می آمد. هر وقت که با تو همبستر می شدم دلم می خواست رضا اگر یک کیلومتر دورتر هم که هست وجود داشته باشد.وجود او بیشتر از وجود تو به من آرامش می داد.او می گفت به خواستگاری  خواهر رضا هم که رفتم فقط به این دلیل بود که همیشه پیش رضا باشم.او می گفت من سر سوزنی احساس نسبت به زنان نداشتم.چون رضا زیبا بود با خودم می گفتم هر کسی به خواستگاری فرزانه برود ؛ در اصل به خاطر رضاست که این اقدام را می کند.از فکر چنین چیزی دیوانه می شدم.اینکه علی رغم گریه های تو به شهر رضا می رفتم فقط به این دلیل بود که فهمیده بودم چند پسر دور او را گرفته اند. می خواستم دورادور مواظب باشم مبادا رضا را مال خود بکنند.

او می گفت با تو به این امید ازدواج کردم که روزی این احساس در من کشته شود.فکر می کردم در نهایت هفته اول پس از ازدواج این احساس از بین می رود، اما ازدواج حال مرا بدتر کرد. چندین سال طول کشید تا میل من به رضا کم شد.(رضا معتاد شد. موهایش ریخت و دیگر از شکل و شمایل اولیه افتاد)

او می گوید در حال حاضر هیچگونه از نیاز هم جنس گرایانه اولیه در من وجود ندارد.ادعا می کند که بیماریش خوب خوب شده است.برطرف شدن بیماریش را مدیون من می داند.

وقتی خسرو برایم حرف زد ، فهمیدم که چقدر اشتباه می کردم که دلم می خواست همسرم بکر باشد. پرهیزکاری و تقوی اسلامی سالهای سال عمر مرا به تباهی کشاند.من به موجود افسرده ای مبدل شدم که به جز مرگ به چیز دیگری فکر نمی کند.سالهای عمرم به جای خوشی کردن فقط در حسرت و آه سپری شد. قدم زدن با شوهرم و گرفتن دستان او برایم آرزو شده بود.اگر همان اول که نیاز جنسی در خسرو شعله کشیده بود، در مسیر درست خود قرار گرفته بود، هرگز به انحراف جنسی کشیده نمی شد.

وقتی از خسرو پرسیدم وقتی دیدی که پرهیز و تقوی دارد ترا منحرف می کند ، چرا راه درست را انتخاب نکردی در جوابم گفت: من یک وجهه مذهبی کسب کرده بودم. همه مرا مرد مؤمن و نجیبی می دانستند. نمی خواستم وجهه خود را خراب کنم.به گمان خودم گرایش به پسرها وجهه مرا حفظ می کرد. اما همیشه از اینکه مردم از این نیاز من پی برند وحشت داشتم.

با خودم که فکر می کنم می بینم اگر سعدی هم در کتاب گلستان خود در باب جوانی به راحتی از عشق خود به پسر جوانی حرف می زند؛ به این دلیل است که در زمان سعدی یا حافظ یا مولانا زنها در حصار بودند.عجیب نیست که بعضی از افراد عشق مولانا به شمس را از نوع عشقهای هم جنس گرایانه می دانند.وقتی زن در دسترس نباشد. وقتی لذت جنسی گناه محسوب شود. وقتی دینداران با کسانی که از روی عقل و اراده و عشق به هم آغوشی با هم روی آورده اند با سنگسار و اعدام و تازیانه پاسخ می دهد، میل سرکوب شده سعی می کند راه خود را از طریق دیگری باز کند. و چه بسا که در مسیر اشتباه بیفتد.قضاوت با شماست. آیا آزادی جنسی باعث تزلزل خانواده و اجتماع می شود، یا تقوی و پرهیز دینی .

پیشرفت علمی در قرون اولیه تهاجم اسلام چه ربطی به اسلام دارد؟

نویسنده – پارمیس سعدی

دریغ و درد که ایران من، ایران ما، مهد تمدن ، سرزمین کورش وداریوش ، سرزمین فریدون و کاوه در کام دیوان اسیرشد. در آن زمان که کاویها و کرپن ها همانند آخوندهای امروزی همه چیز را در انحصار خود داشتند. حتی دعا برای خدایان از عهده آنها بر می آمد و قربانی مردم اگر توسط آنها انجام می شد از طرف خدایان پذیرفته می شد، مصلحی به پا خواست. مصلحی که هیچگاه ادعای پیامبری نکرد . با رسوم جاهلیت آن زمان به مبارزه پرداخت و عالی ترین اصول اخلاقی را در سه جمله گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک بیان کرد. سرودهایی که در گاتاها وجود دارد عالی ترین مفاهیمی است که در 3هزار سال و اندی پیش توسط مصلحی به نام زرتشت سروده شده است.

به وندیداد و یشتها که پر از خرافات و موهوماتی  نظیر مزخرفات اسلامی است  کاری ندارم. اما خدایی  و بهشت و جهنمی که در گاتاها به تصویر کشیده شده است با آنچه در همه ادیان می بینیم تفاوت دارد. خدای گاتا ها خدای قهار و جبار و ستمگر نیست. همانند خدای اسلام جسمیت هم ندارد  و بر عرش ننشسته است. بهشت گاتا ها هم چیزی جزکسب فضایل نیک نیست. جهنم آن هم چیزی جز محروم ماندن از کسب فضایل نیست. امشاسپندان در گاتاها جبرئیل و مکائیل و عزرائیل نیستند. بلکه تنها سمبولی هستند که بشر به یاری تخیل می توانست درکی از خیر و شر داشته باشد.

اما همان دین زرتشت تحریف شده که در خدمت مغان ساسانی بود. همان دینی که چون اسلام خرافاتی نظیر پل چینوات داشت چه مغایرتی با کسب علم و دانش داشت که پیشرفت علمی در قرون اولیه تهاجم عربهای بدوی را به ماهیت اسلام نسبت می دهیم؟

آیا ایرانیان پیش از اسلام از علم بی بهره بودند؟

کتیبه هایی که در تخت جمشید به سه زبان آرامی ، ایلامی و فرس باستان نوشته شده است بیانگر این هستند که ایرانیان به فن ترجمه آگاهی داشتند.  در کاخ مرکزی تخت جمشید بر روی زمین دایره ای دیده می شود که این دایره درست در زیر سوراخ سقف قرار داشته است.  درست در موقع تحویل سال در نوروز و اولین روز پاییز خورشید به صورت عمودی از این روزنه به درون می تابید. این خود بیانگر این است که ایرانیان با علم نجوم آشنایی داشتند.

وقتی که در ناحیه درودزن در استان فارس می خواستند سدی بسازند با امکانات علمی و مهندسی امروزه سعی کردند بهترین جا را برای سد پیدا کنند.  وقتی طبق اصول مهندسی امروزه محل سد را تعیین کردند با کمال شگفتی آثار سد داریوش کبیر را آنجا یافتند. از این رو آنجا را سد داریوش نامیدند. اما این کوردلان که با هر چه اصالت ایرانی دارد مخالفند  نام آن سد را از سد داریوش به سد درود زن تغییر دادند.

کتیبه ای پیدا شده که در آن کتیبه داریوش کبیر به کارگزاران خود دستور می دهد که در مصر دانشگاه بسازند. اینها نمونه کوچکی از علم  دوستی هخامنشیان است.

در زمان ساسانیان نیز ایرانیان از علم بی بهره نبودند. اردشیر بابک سفارش کرد که از چین  و هند کتابهای علمی را به ایران آورده و ترجمه کنند.  شاهپور اول نیز راه پدر را دنبال کرد.  خسرو انوشیروان نیز این کتابها را جمع آوری  و ویرایش کرد.  در زمان همین پادشاه بود که برزویه طبیب به هندوستان رفت تا گیاهی برای عمر جاودانی بیابد.  اما پس از مأیوس شدن از یافتن چنین گیاهی ، کتاب پنچه تنتره را از سانسکریت به اضافه شرح حالی از خود به زبان پهلوی برگرداند.  که بعد ها این کتاب توسط ابن مقفع به عربی برگردانده شد.

در زمان انوشیروان دانشگاه جندی شاپور مهمترین مرکز آموزشی بود. وقتی دانشگاه ادسا در سال 489 تعطیل شد نسطوریانی که از آنجا به ایران پناهنده شدند باعث غنی تر شدن سطح علمی این دانشگاه شدند. انوشیروان بر این نسطوریان ارج گذاشت. زمانیکه مدرسه افلاطونی آتن در سال 529 به فرمان جوسنتبان بسته شد،  دانشجویان آتنی نیز به این دانشگاه آمدند.  در این زمان دانشگاه جندی شاپور یک مرکز علمی و آمورشی بود که دانشجویان ایرانی ، یونانی، رومی، سریانی و هندی را در خود جای داده بود و آنها را تشویق می کرد که با هم تبادل اطلاعات کنند. این دانشگاه دارای یک بیمارستان برای یاد گیری علوم پزشکی بود و یک رصد خانه نیز داشت و همه آموزشها به زبان سریانی بود.  تا اینکه شرق نزدیک از جمله ایران تحت تسلط اعراب در آمد.  در سال 661 میلادی پس از مرگ علی ، دمشق به عنوان پایتخت پادشاهان  اموی انتخاب شد.  پادشاهان اموی هر چند که تحت تأثیر شعر و هنر یونان قرار گرفتند اما با وجود نزدیکی به بیزانس هیچ علاقه ای به فراگیری علوم یونانیان نداشتند. عربهای این دوره توصیه های پیامبر را برتر از  همه آنچه توسط سریانیها و یونانیها اراده می شد می دانستند.  بنابراین علاقه ای به فراگیری علوم نداشتند.

در سال 740 حکومت بنی امیه سرنگون شد و بنی عباسیان جای آنها را گرفتند. ایرانیانی که از ظلم بنی امیه به ستوه آمده بودند از عباسیان حمایت کردند.  و زبان دولتی که در زمان امویان عربی بود همچنان در عهد عباسیان نیز عربی ماند. در زمان خلیفه دوم عباسی المنصور بود که خالد ابن برمک حاکم بین النهرین شد. بیشترین تأثیر ایرانیان در این دوره بود. جابر ابن حیان در این دوره علم کیمیا گری را با ترکیبی از عرفان ایرانی و هندی درآمیخت.  جابر ابن حیان در دربار عباسیان قرب و منزلتی یافته بود.  اما پس از اینکه برمکیان در سال 804 برافتادند، جابر ابن حیان هم از چشم دربار افتاد. المنصور در سال 762 بغداد را پایتخت خود قرار داد و دو ستاره شناس ایرانی به نامهای نوبخت و ماشاالله را به دربار خود برد و همچنین علوم یونانیان را بدون واسطه سریانیها به عربی ترجمه کرد.  وقتی در سال 765 در بستر بیماری افتاد از شخصی به اسم جرجیس که رئیس دانشگاه جندی شاپور بود خواست تا او را مداوا کند.  در نتیجه نسطوریان پزشکان رسمی دربار شدند. از این پس کتابهای علمی یونانیان مخصوصاً در زمینه پزشکی مورد توجه عربها قرار گرفت و در بغداد تدریس می شد.

در حالیکه دمشق نسبت به بغداد  به بیزانس نزدیک تر بود اما هرگز امویان (مسلمانان اولیه صدر اسلام )هیچ علاقه ای به فراگیری علوم یونانیان نداشتند. پس از المنصور هارون الرشید  و مامون نیز به ترجمه کتب یونانیان علاقه نشان دادند.  مامون تحت تأثیر جنبش آزادی خواهانه معتزله قرار گرفت  و مرکز تحقیقاتی به نام بیت الحکمت در بغداد تاسیس کرد  و آثار بیشتری از یونانیان را به عربی ترجمه کرد. در این دوره کتابهای نجومی نیز به عربی ترجمه شد.  خوارزمی ریاضی یونان و هند را با هم درآمیخت و آنچه را امروزه به آن جبر می گوییم ابداع کرد.

دانشمندان این دوره به دلیل اینکه زبان رسمی آن دوره عربی بود به عربی می نوشتند. از دانشمندان آن دوره می توان المسعودی ، الفارابی، البیرونی، ابن رشد و غیره را نام برد.  اکثر غریب به اتفاق این دانشمندان ایرانی بودند نه عرب.  عرب هیچگاه از شکم و زیر شکم فرا تر نرفته است.  اگر براستی امام جعفر صادق دارای یک کلاس علمی 4000 نفره بود چرا امروزه هیچ اثری از گفتار علمی یا کتاب علمی امام جعفر صادق وجود ندارد؟ آثار  ایرانیان به زبان عربی بود  که این امر هیچ ربطی به اسلام ندارد.  این دانشمندان قبل از پرداختن به علوم پزشکی و نجوم باید به علوم الهی می پرداختند و اگر در آثار آنان کمترین نشانی از منافات با آموزه های اسلامی یافت می شد به سختی سرکوب می شدند.  همانطور که زکریای رازی را با کوفتن کتابهایش بر سرش نابینا کردند. زکریای رازی کتابی نوشت که در آن کتاب وحی را بی عدالتی خوانده و همچنین معجزه را زیر سوال برده بود.  اما همیچ آثاری از این دشت کتابهایش وجود ندارد.  تنها با اشاره در کتابهای اشخاص دیگر است که به وجود آن کتابها پی می بریم.

آیا شخصی مثل ابو علی سینا که به او تهمت کفر زدند یا رازی دست پرورده اسلام هستند؟  به غیر از این است که ایرانیان بودند که باعث پیشرفت علمی در قرون اولیه اسلام شدند؟ اگر اسلام باعث رشد علمی شده بود چرا امویان هیچ پیشرفتی نکردند؟  چرا زمانی که ایرانیان وارد دربار عباسیان شدند این پیشرفت شروع شد؟ چرا عربها هنوز در زمینه های علمی عقب افتاده هستند؟  چرا اگر محمد واقعاً به علم بها می داد پس از اینکه به واسطه خدیجه به ثروتی کلان دست یافت به تحصیل علم نپرداخت؟ سن 25 سالگی سن زیادی برای فراگیری دانش نبود(اگر به راستی بی سواد بود!!!!)

اگر علم در زمان عباسیان پیشرفت کرد تنها به واسطه ایرانیان بود نه ذات اسلام.  وقتی ایرانیان با آن همه عظمت زیر دست عربهای بیابانگرد قرار گرفتند خواستند ثابت کنند که از عربها برتر هستند  و چیزی از آنها کم ندارند که آنها را موالی بنامند. عربهای بیابانگرد چیزی از زندگی شهری و دیوانسالاری نمی دانستند.  حضور ایرانیان در دربار بود که باعث شد عربها با دیوانسالاری نیز آشنا شوند.  پس کسانیکه می کوشند پیشرفت های  علمی قرون اولیه کشورهای اسلامی را به ذات اسلام نسبت بدهند با خود بگویند چرا این دانشمندان در میان عربها نبودند؟ چرا ذات اسلام اکنون کاری برای عربها نمی کند؟ چرا مسلمانان با استفاده از کتاب تازينامه به رازهای علمی پی نمی برند و خود را وتازينامه را در پیش جهانیان رو سفید نمی کنند؟

مگر همین عمر خلیفه مسلمین نبود که دستور داد کتابخانه های ایرانیان را آتش بزنند و گفت تازينامه حاوی همه علوم است و ما را کفایت می کند. مگر کتابخانه اسکندریه که کتابهایی به قطر قامت یک انسان داشت طعمه حریق این دانش ستیزان نشد؟  چه طور به خود اجازه می دهید پیشرفت علمی قرون اولیه را به اسلام نسبت دهید؟

منابع:

زرتشت مزردیسنا و حکومت: نوشته جلال الدین آشتیانی

بیماری محمد

برگردان به پارسی – پارمیس سعدی

قسم به نون و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت که تو به لطف و رحمت پروردگارت هرگز دیوانه نیستی.  البته تو را در مقابل  خدمت رسالت، پاداشی نامحدود است و در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای  و بزودی تو  و مخالفانت مشاهده می کنید که کدام یک از شما مفتون و دیوانه اند. (مثل اینکه محمد به سلامت خودش شک داشته است) آنچه در اینجا خواندید ترجمه فارسی آیه یک تا شش سوره القلم بود. آنچه از محتوی این آیه بر می آید این است که مردم دوران محمد نسبت به سلامت روانی محمد شک داشته اند .و این آیه برای مبری ساختن محمد از دیوانگی و جنون نازل شده است. در قسمت پایین تر آیه می گوید پیرو کسانی که وقتی آیات ما بر آنها تلاوت می شود می گویند اینها افسانه پیشینیان است نباش. این آیه بیانگر این است که مردم به منشا وحی بودن آیات نیز شک داشتند.

در سوره الکوثر نیز خدا به پیامبرش میگوید محققا» دشمن بدگوی تو ابتر است.

عایشه می گوید هر گاه وحی به پیامبر نازل میشد دچار تقلا می شد و ما ردای او را بر رویش می کشیدیم. وقتی نزول وحی تمام میشد. حضرت خیس عرق شده بود.

در حدیث ها حضرت محمد را با ابرویی به هم ریخته ، پاهایی بزرگ و کف دستی که حالت خمیری شکل داشت توصیف کرده اند. همچنین گفته شده که حضرت محمد زیاد عرق می کرد. از سن 40 سالگی به بعد هم صاحب فرزند نشد. میگویند از ماریه صاحب فرزندی شد به اسم قاسم و از آنجا که داشتن پسر برای عربها افتخار بود عربها برای خود کنیه ای انتخاب می کردند که کنیه همان نام پسر بزرگ بود. از این رو به محمد ابوالقاسم (یعنی پدر قاسم) می گفتند.

در حدیث است که روزی محمد ، قاسم را بغل کرده و به اتاق عایشه میرود.  به عایشه می گوید نگاه کن ببین چقدر این پسر به من شباهت دارد. عایشه در جواب می گوید من هیچگونه شباهتی بین تو و این پسر نمی بینم. در عربستان شایعه شده بود که ماریه با یکی از برده ها که با او در یک مکان زندگی می کرد روابط نامشروع داشته است و این پسر به احتمال زیاد حاصل همان روابط نامشروع است. حضرت محمد به علی دستور می دهد تا سراغ برده مورد نظر برود و از قضیه سر در بیاورد. اما وقتی حضرت علی به خانه ماریه می رود آن برده بالای درخت خرما بوده است و از آنجا که لباس عربها گشاد است. و شورت نیز نمی پوشند  وقتی که برده شروع به پایین آمدن از درخت می کند، حضرت علی متوجه  می شود که این برده اخته هست .بنابر این نمی تواند بچه دار شود. و ماریه از این تهمت رهایی می یابد. همه این قضیه غیر منطقی است. زیرا  کسی که از درخت پایین می آید قسمت جلو بدنش به سمت درخت قرار می گیرد و قسمت پشت اوست که  در معرض دید بیننده قرار می گیرد. بنابراین حضرت علی نمی توانست آلت تناسلی آن برده را در حالی که از درخت پایین می آمد ببیند.

از آنچه ذکر شد مشخص است که پیامبر از سن 40 سالگی به بعد دچار یک بیماری شده که منجر به کاهش اسپرم و در نتیجه عقیمی ، بزرگ شدن دست و پا ، توهم، عرق ریزی زیاد شده است.

راهبی به نام تئوفان (817-752) در کتاب تاریخی خود از بیماری محمد به عنوان صرع یاد می کند. اما علائم یاد شده حاکی از بیماری آکرومگالی است که گاهی این بیماران آکرومگالی، رفتار های پارانوئیدی دارند.

علت مبتلا شدن به بیماری آکرومگالی این است که در سنین بلوغ اگر هورمون سوماتروپ(هرمون رشد) بیش از اندازه در بدن ترشح  شود، از آنجا که استخوانهای فرد به بلوغ رسیده نمی تواند از طول رشد کند بنا بر این از طرف عرض شروع به رشد میکند. بیماران آکرومگالی به دلیل اینکه ترشح هورمون رشد توسط هیپوفیز انجام می شود، دچار اختلالات روانی نظیر توهم و گاهی حرکاتی نظیر صرع می شوند. این افراد مرتب فکر می کنند کسی با آنها در حال گفتگوست. بزگ شدن پاها و نامرتب بودن ابروها و عرق ریزی زیاد از جمله علائم دیگر این بیماری هستند. طبیعی است که در هوای گرمی مثل عربستان عرق ریزی باعث بوجود آمدن بوی نامطبوع می شود. از این روست که در احادیث آمده است که پیامبر عطر و بوی خوش را بسیار دوست می داشت. و همیشه از کافور استفاده می کرد. وی به این وسیله قصد داشت بوی نامطبوع عرق را از خود دور کند.

در احادیث آمده است که محمد از یک بیماری مزمن رنج می برد. اشتهای زیادی برای غذا داشت. رنگ پوست او یک حالت بخصوص داشت. نه سفید بود و نه برنزه ، تقریبا یک حالت گلگون داشت. سر درد زیاد می گرفت . و گاهی صدای زنگ در گوش خود احساس می کرد. برای رفع بیماری خود گاهی اوقات حجامت می کرد.حالت افسردگی داشت و از جمع کناره گیری می نمود. گاهی میل به خود کشی در او بوجود می آمد. در  احادیث آمده است که در ابتدای رسالت سه بار تصمیم به خود کشی گرفت که هر بار با نزول وحی از اقدام خود منصرف می شد.

همه این علائم ظن بیماری آکرومگالی را تشدید می کنند. بیماران آکرومگالی، بیشتر از شصت سال و اندی عمر نمی کنند. رنگ پوست آنان به دلیل ترشح بیش از حد ملانین که از هیپوفیز ترشح می شود حالت کاهی دارد . گوشه گیر هستند . و میل به خودکشی در آنان زیاد است. اشتهای جنسی آنها کم و اشتها به غذا در آنها زیاد می شود، فشار خون آنان نیز بالا می رود. شاید بعضی با خود بگویند محمد اشتهای سیری ناپذیری برای زنان داشته است. اما علت ازدواجهای متعدد او میل جنسی نبوده بلکه او می خواست از طریق ازدواجهای متعدد صاحب فرزند مخصوصا صاحب پسر بشود .هر بار که از یکی از زنانش نا امید می شد به ازدواج دیگری اقدام می کرد . اما همه آنها بی نتیجه بود.شاید علت حجامت کردن هم که در احادیث به آنها اشاره شده  برای رهایی از فشار خون بوده است.

مطابق آنچه در احادیث در ارتباط با روحیات محمد و وضع ظاهری او گفته شده و مطابق آنچه از علائم بیماری آکرومگالی می دانیم. محمد دچار بیماری آکرومگالی بوده است.

اینجاست که باید بگوییم این دنیا یک دنیای وارونه است. زیرا به جای اینکه افراد خردمند و سالم سرنوشت دنیا را دگرگون کنند. برعکس افرادی که بیماری های روانی جسمی و روحی داشته اند سرنوشت دنیا را رقم زده اند.

منابع مورد استفاده:

www.faithfreedom.org

کتاب عایشه بعد از پیغمبرنوشته کورت فریشلر

کتاب  the status of women in islam نوشته انور حکمت

گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین علی معجزاتی

نویسنده – پارمیس سعدی

 

در روزنامه رسالت مورخ پنجشنبه یکم خرداد سال 1382 شماره 5011  مقاله ای به عنوان فرهنگ انتظار را جهانی سازیم چاپ شده است که شاید  اشاره ای به گوشه هایی از  این مقاله سر تاسر علمی و منطقی خالی از لطف نباشد. این مقاله ،  مصاحبه ای است با حجت الاسلام والمسلمین علی معجزاتی ، یکی از چهره های سر شناس حوزه علمیه قوم . بنا بر آنچه در این مقاله آمده است شیخ علی معجزاتی چهره موفق حوزه علمیه قم می باشد و در محضر بزرگانی چون آیت الله حق شناس،ضیاٍ آبادی، مرحوم شیرازی، مجتهدی، تهرانی، و حضرت آیت الله بهجت افتخار شاگردی و به قول نویسنده مقاله  تلمذی داشته است.همینکه با افکار این شخص شخیص عالی مرتبت آشنا بشوید با خود می گویید اگر شاگردی این استادان را نکرده بود ؛ چه اراجیفی تحویلمان می داد. ناگفته نماند که بعضی همیشه سعی دارند بگویند احادیث جعلی نمونه اسلام نیست. اگر شخصی موفقی در حوزه پس از پشت سر گذاشتن کلاسهای فراوان اسلامی به این مرحله که شیخ علی هست رسیده باید پرسید این آقایان در حوزه علمیه به چه کاری مشغولند زمانیکه دینشان دستخوش تحریف و احادیث جعلی است. چرا  اجتهاد نمی کنند و اسلام راستین را از پس پرده بیرون نمی کشند. آیا اجتهاد آنها در حیطه آداب خلا رفتن و غسل جنابت و احکام روزه داری فرا تر نمی رود؟

در مقدمه این مقاله آمده است که: حضرت مهدی فرمود : پروردگار به دست من بلا را از اهل من و شیعیانم دفع می کند . بهره مندی از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید پشت ابر است. من حجت خدا در میان بندگان و تنها بازمانده معصومین هستم. (صحیفه المهدی ص 338)

از صحبتهای سر تاسر بشر دوستانه این امام غایب پیداست که از 6 میلیارد انسانی که بر روی کره زمین زندگی می کنند تنها یک میلیارد مسلمان حق دارند در سایه امام زمان راحت زندگی کنند. آن هم نه همه مسلمانان بلکه تنها آن قشر از مسلمانانی که شیعه آن امام عزیز هستند.بقیه مردم شرط انسانیت حکم می کند که یا شیعه بشوند یا از دم تیغ آن حضرت بگذرند چون این هم برای دنیا و هم عقبی ایشان افضل تر است.

بی تردید همه شما می دانید که زمانی که محمد ادعای پیامبری می کرد از او می خواستند که از آینده خبر بدهد و او همیشه می گفت من تنها یک بیم دهنده هستم. گاهی می گفت من که پیامبر شما هستم نمی دانم کی از دنیا خواهم رفت. با توجه به این مقدمه به قسمتی ار این مقاله که نقل جملاتی از امام سجاد همیشه بیمار هست تو جه کنید. البته فکر می کنم امام سجاد از آنجا که همیشه تب داشته است این گفتار را زمانی که تب شدید بر او مستولی بوده است از دهان خارج ساخته است . بنا بر این از خوانندگان عزیز می خواهم که خیلی بر این امام خرده نگیرند.

آنچه از قول این امام در باره امام زمان آمده است از این قرار است.» بی تردید مردمان زمان غیبت که امامت او را باور دارند و منتظر اویند از مردمان دیگر زمانها برترند چون  خداوند به آنها عقل و درک و فهم وسیعی داده!!! که غیبت برایشان چون ظهور است، خداوند آنان را در آن زمان همپایه مجاهدان شمشیر زن پیامبر قرار داده و اینان هستند مخلصین واقعی و شیعیان راستین ما ، دعوت کنندگان مردم به خدا و به دین خدا به صورت آشکار و پنهان. وای بر امام سجاد که نه شمشیر زن پیامبر بوده و نه از مردمان زمان غیبت.

مردم شیعه که به امام زمان اعتقاد دارند از همه مردم دنیا برترند. برتری آنها فقط به خاطر اعتقاد به امام زمان و دعوت به خداست. مثل اینکه مبلغان مسیحی و یهودی و ادیان دیگر خدایی را نمی شناسند. مسلمانان سنی هم خدا را نمی شناسند تنها خدا پرستان ، شیعه ها هستند. معلوم نیست  چرا خدا که از قول امام سجاد به شیعه ها عقل و درک و فهم بسیار وسیع داده ، شیعه ها قادر نیستند که با استفاده از عقلشان به تکنولوژی جدید دست پیدا کنند و کشور های دنیا را از این طریق شیفته کشورهای شیعه مذهب کرده و در پی آن یاران امام زمان را زیاد کنند. اصلا این شیعه  هابا این قدرت درک و فهم وسیع چرا چیزی اختراع نمی کنند که چیز های غیبی مثل امامشان را به مردم نشان بدهند.

این آیت الله در توضیح حدیث هلک المستعجلون و نجی المسلمون می گوید:معنای این حدیث این است که کسانی که می خواهند سعادت جهانی را زودتر برای بشریت فراهم کنندو عجله می کنند می خواهند خودشان دین را کاملا اجرا کنند . خودشان کارهایی انجام دهند که کارهایی است که امام عصر باید انجام دهد.و فقط او می تواند انجام دهد و غیر از او کسی نمی تواند انجام دهد . اینها نخواهند توانست این وزنه را بلند کنند.و زیر آن وزنه از بین خواهند رفت. و هلاک خواهند شد. چون که امام زمان باید انجام دهد .آنها عجله کرده و نتوانستند انجام دهند. نتوانستند هدف را محقق کنند و خودشان را در این ارتباط صدمه زدند.و این به معنای استعجال در خوشبخت کردن بشریت است. اگر کسی بخواهد این کار را بکند هلاک خواهد شد. و ما اینچنین کاری نمی کنیم و نمی گوییم جهان بشریت را خوشبخت می کنیم. چون توان آن را نداریم و شتاب برای کاری که در توان ما نیست نداریم بلکه ما فکر می کنیم کسی پیدا می شود که جهان بشریت را از این ستم و بدبختی نجات خواهد داد.و دین و حقیقت دین را آنچنان که در علم خدا و اهل بیت است پیاده می کند بلکه ما از خدا درخواست می کنیم آن کاری را که می خواهد انجام دهد زودتر انجام دهد.

در جای دیگر این مقاله بخوبی به ضد و نقیض بودن اظهارات این آخوندهای ابله که عمامه، نگذاشته به مغزشان هوا بخورد و مغزشان به علت نرسیدن هوا ترشیده است ، پی خواهید برد.

این آقای سید علی با اینگونه تفسیر کردن می خواهد فرهنگ ظلم پذیری را در جامعه گسترش داده . و مردم عامی را از فعالیت بر علیه این ظالمان باز داشته چرا که به این وسیله به آنها تلقین می شود که مبارزه با ظلم و ستم کاری است که فقط به وسیله امام زمان که یک سر و گردن از خدا بالاتر است میسر است. چون اگر این عمل به دست خدا شدنی بود دیگر نیازی به شمشیر مهدی نبود. باید مهدی به کمک خدا و بندگانش بشتابد تا دین خدا حفظ شود و همه مردم دنیا به خوشبختی که همان شیعه راستین شدن است برسند. این آقا به خودشان زحمت نمی دهند که فکر کنند امام زمان هم یک انسان است با توانائیها و ناتوانائیهای یک انسان. جالب اینجاست که این آقا  می گویند امام زمان تنها زمانی ظهور خواهد کرد که ظلم همه دنیا را فرا بگیرد و در ادامه می گوید البته هنوز ظلم به آن اندازه زیاد نشده است که بشر احساس استیصال کند و منتظر دست خدا باشد.

در بخش دیگری از سخنان خود می گوید طبق آنچه در احادیث و روایات آمده است ظهور این امام نزدیک است. علائم ظهور از این قرارند: مثلا معروف شدن منکر و منکر شدن معروف، طلوع آن ستاره ای که هر دو هزار سال یک بار طلوع می کند(چرا فکر نمی کند 2000 سال بعدی زمان ظهور است) که در احادیث شریف آمده است که مدتی پیش آن ستاره طلوع کرد و خبر آن در رسانه ها منتشر شد.و حتی جنگ ایران و عراق و وضعیت مسلمین جهان.

حال کدام را باور کنیم ظهور نزدیک است چون که ظلم زیاد شده و یا ظلم هنوز آنقدر زیاد نشده که بشر تشنه دست خدا باشد.

در جایی دیگر به او می گویند حال که زمان ظهور نزدیک است و ظیفه ما چیست. این فوق تخصص ظهور شناسی می گوید:باید شرایت خود را بشناسیم خود را اصلاح کنیم و سعی کنیم خدا و امام را بشناسیم تا به امام نزدیک شویم با فرهنگ مهدویت آشنا شویم  احادیثی که در زمینه ظهور هست مطالعه کنیم دقت داشته باشیم در چه شرایطی هستیم تا از قافله عقب نمانیم. ظهور امام همانند عاشورا یک واقعه منحصر به فرد است. همانطور که هر که در عاشورا بود حسینی شد و ماند و هر کس نبود نشد و دیگر نتوانست جبران کند.

اگر امام زمان فقط زمانی می آید که ظلم بیداد می کند. اگر ما برای انتظار ظهور خودمان را اصلاح کنیم که ظلم زیاد نمی شود که ایشان تشریفشان را بیاورند. تکلبف ما چیست. خلاف کنیم که ظلم زیاد بشود که ایشان زودتر بیایند یا خودمان را اصلاح کنیم.

به قسمت جالب این مصاحبه توجه کنید

خبر نگار از این عالم عالی مرتبت می پرسد: » بر اساس روایتهایی که به دست ما رسیده است یکی از کارهایی که امام انجام خواهد داد انتقام گرفتن خون شهدای کربلاست در این زمینه هم مطالبی بیان کنید.

سید علی می گوید: بر اساس روایات و احادیث معتبر!!! یکی از اموری که حتما» به وقوع خواهد پیوست واز  محتومات خواهد بود .رجعت است. در رجعت دو گروه از عالم برزخ به دنیا خواهند آمد. و هر کدام در این دنیا سیری را خواهند داشت.. یک گروه مومنین خاص هستند که بعد از ظهور امام علیه اسلام رجعت خواهند کرد و در این دنیا زندگی دنیایی مجددی را خواهند داشت. گروه دیگر کفار و منافقین خاص هستند که به دنیا باز خواهند گشت که به کیفر اعمال خود خواهند رسید و نتیجه ستم و کفر ورزی خود را خواهند دید. از جمله آنها قاتلین امام حسین هستند. که به نص زیارت عاشورا و به دست مبارک امام زمان از آنها انتقام گرفته خواهد شد.و این در تازينامه کریم سوره مبارکه اسرا و احادیث  و زیارت عاشورا آمده است(مگر تازينامه بعد از کشته شدن  امام حسین نزول کرده که در سوره مبارکه اسرا از انتقام خونش سخن به میان آمده است!!!!)امام زمان انتقام خون جدش را در همین دنیا از از قاتلان خواهد گرفت و در ان دنیا نیز به کیفر خود خواهند رسید.

مگر نهایت انتقام مهدی از قاتلان حسین کشتن آنها با شمشیر نیست. یعنی محروم کردن آنها از زندگی. دوباره کشتن آنها چه کمکی به امام حسین می کند . آیا نوع مرگ با شمشیر با مرگ طبیعی متفاوت است؟اگر نهایت انتقام مردن است اکنون که مرده اند. دو بار مردن چه چیزی را در مسیر تاریخ زندگی حسین که سالیان پیش آمده و رفته عوض می کند؟

خبر نگار از او می پرسد : ما اطلاع  پیدا کرده ایم که شما طرحی و پیشنهادی با عنوان ستاد جهانی انتظار به برخی از اندیشمندان و مسئولین کشور اراده نموده اید اگر ممکن است در این خصوص نیز توضیحاتی بدهید.

در جواب می گوید. بنده طرح های مختلفی در زمینه های گوناگون دارم که هر کدام در جای خودش قابل توجه است و در صدد تدوین آنها هستم  طرخ ستاد جهانی انتظار!!! را تدوین نموده  و به بعضی از دوستان دانشمند و بزرگان علمی !!! کشور ارایه کرده ام که مطالعه کنند و این طرح و پیشنهاد های اینچنینی از قبل هم ارائه شده بود بنا بر این شد که در جلسه عالی مجمع جهانی اهل بیت مورد بررسی قرار بگیرد و جمع بندی شود تا مرکزی به نام آن حضرت و برای ایجاد زمینه فرهنگی لازم در جهان(گسترش ظلم برای نزدیک شدن ظهور) برای مقدم مبارک آن حضرت  تاسیس شود . و در عین اینکه نهادهایی  مانند مرکز فرهنگی انتظار نور و … و موسسه فرهنگی مهدی موعود و موسسه موعود تاسیس شده و مشغول فعالیت هستند(منظور سید علی  از فعالیت گسترش ظلم و فساد است) ولی به نظر می رسد که باید یک هماهنگی و وحدت عملی بین این مراکز صورت گیرد . از طرفی  باید سیر عملکرد این مراکز جهانی باشد تا بزرگراه فرهنگی برای آن حضرت در جهان زده شودتا بتواند بشریت را از عدم آگاهی ، جهل و نادانی برهاند تا هزینه کمتری را برای پذیرش مقدم آن حضرت بپردازد.ولی اگر آمادگی لازم را نداشته باشیم چه بسا ظهور آن حضرت و ایجاد حکومت جهانی الهی (مثل اینکه امام زمان قرار است رقیب بوش بشود)به دست آقا به دلیل مخالفت های عمومی در جهان با برخورد شدیدتر و بیشتر تحقق پیدا کند ولی اگر فرهنگ جهانی آمادگی ظهور منجی را داشته باشد تقابل و تعارض کمتری خواهد بود و در نتیجه ظهور آن حضرت به آسانی و عافیت بیشتر انجام خواهد شد.و کار آن حضرت و جامعه انسانی انشاالله تعالی نسبتا» آسان خواهد بود(حاج آقا فراموش کردند که در ابتدای مصاحبه گفتند ما نمی گوییم جهان بشریت را خوشبخت می کنیم چون توان آن را نداریم و شتاب در انجام کاری که در توان ما نیست نداریم.. خودش هم گیج شده نمی داند باید برای اصلاح جامعه تلاش کند یا ظلم کند که افزایش ظلم ظهور حضرتش را تسریع کند.)

حجت الاسلام معجزاتی در خصوص موسسه نسیم رحمت که به دست او تاسیس شده است می گوید ک این موسسسه تنها یک عضو دارد و ان هم خودم هستم(و اقعا» دستمریزاد. دست تنها این همه به ظهور امام زمان کمک می کند جای بسی قدر دانی دارد. )

آقای معجراتی منتظر واقعی را کسی می داند که در حد خودش یک مصلح است و به اصلاحات اجتماعی در حد خودش می پردازد(یعنی تا آن حد که ظلم بر جای خودش بماند مبادا ظهور حضرت به تعویق بیفتد.)تا آنجا که بتواند در  صدد ایجاد رفاه نسبی  عمومی است و در جهت احسان به خلق و حل مشکلات مادی و معنوی مردم  گام بر میدارد.( لابد همانند دولتمردان ایرانی)

وی در پایان سخنان خود می گوید باید از موقعیت و فضای بسیار خوب این دوره و ارزشهای جمهوری اسلامی برای خدمت به اسلام و پس دادن امتحان استفاده کنیم. و شرایط موجود را متصل به ظهور امام و سپس حکومت جهانی ان حضرت بکنیم.

من که بلاخره نفهمیدم دوره ما به ظهور امام زمان نزدیک است یا خیر.

جملات داخل پرانتز از نویسنده مقاله می باشد

معاد

 از حضور انسان هموساپينس بر روي اين عرصه خاكي بيش از 50000 سال مي گذرد. چه بسيار انسانهايي كه بر روي اين كره خاكي آمدند و رفتند.معلوم نيست كي قيامت فرا خواهد رسيد. محمد هميشه  به يارانش مي گفت قيامت نزديك است.معلوم نيست معيار او از نزديكي قيامت چيست.اما در حال حاضر بيش از 6 ميليارد انسان زنده بر روي اين كره خاكي زندگي مي كنند. اگر افزايش جمعيت به همين صورت ادامه پيدا كند در چند سال آينده جاي زندگي براي آدمهاي زنده نخواهد بود.تصور كنيد قيامت در سال 3000 برقرار شود و به ناگاه  انسانهاي اوليه كه اگر بخواهيم انسانهاي هموايركتوس و نئاندرتال  را هم به آنها اضافه كنيم زمان مرگ اولين انسان به بيش از 500 ميليون سال پيش مي رسد ، به ناگاه سر از خاك در آورند.

قابل توجه است كه همواره گفته شده است كه معاد جسماني است.  با اين حساب براي آماده شدن و به صف ايستادن براي پاسخگويي به اعمال، آيا  تنها براي  ايستادن  اين همه آدم جا وجود خواهد داشت؟صد درصد كه بر روي كره زمين حتي اگر درياها خشك شوند جا براي اين همه انسان نخواهد بود.

نكته ديگر كه در مورد معاد سوال برانگيز است اين است كه اگر معاد جسماني است ، انسانهايي كه با جسم خود برانگيخته مي شوند نياز مادي خواهند  داشت. طبيعتا» گرسنه و تشنه خواهند شد.غذاي اين همه آدم تا زمانيكه موقع حسابرسي آنها مي رسد كه طبيعتا» هزاران سال طول مي كشد چگونه تامين خواهد شد؟همين الان دنيا با بحران بي آبي روبروست معلوم نيست در قيامت اين همه آب و غذا از كجا تامين خواهد شد؟قيامت كه جاي آشپزي كردن نيست. اگر اين همه آدم بخواهند از ميوه و ريشه درختان تغذيه كنند و همانند موريانه حتي چوب درختان را بجوند به چند روز نمي رسد كه آب اقيانوسها خشك و خاطره درختان نيز از ياد ها فراموش مي شود.شايد آن موقع همديگر را بخورند در حديث است كه روزي يكي از مشركان كه شنيده بود پيامبر مردم را به ايمان به خداي يگانه و اعتقاد به معاد و قيامت دعوت مي كند ، يك روز استخوان كهنه پوسيده اي را از قبرستاني برداشت و نزد پيامبر آورد و آن را با اندكي فشار شكست و نرم كرد. و گفت چه كسي مي تواند اين استخوانهاي پوسيده و بر باد رفته را دوباره زنده كند؟ چگونه ممكن است ما كه بعد از مرگ خاك حواهيم شد در قيامت زنده شويم . در اين هنگام است كه آيه 77 و 78 و 79 سوره ياسين نازل مي شود

اين آيه ها مي گويند: » آيا انسان نديده است كه ما او را از نطفه اي آفريديم . پس اكنون دشمني آشكار شده است. براي ما نمونه آوزد و آفريده شدن خود را فراموش كرد. و گفت كيست كه استخوانها ، آن هم استخوانهاي پوسيده را زنده مي كند؟بگو آن كسي زنده مي كند كه نخستين بار او را ايجاد كرده است. و او به هر آفرينشي داناست.

همانطور كه از مفاد آيه هاي بالا آشكار است ، معاد جسماني است.

حال اگر بخواهيم نظريه آفرينش انسان از خاك را قبول كنيم .خدا براي آفرينش انسانهاي اوليه كه آدم و حوا بودند به مقدار كمي گل نياز داشت.تصور كنيد براي آفرينش ميلياردها ميليارد انسان به چقدر خاك احتياج دارد.آيا آفرينش اولين انسان با آفرينش ميليارد ها انسان در قيامت قابل مقايسه است.

چرا زمان براي خدا نه تنها طلا نيست بلكه حلبي هم نيست؟ مگر خدا نمي تواند پس از مرگ هر انساني به حساب او رسيدگي كند و همان موقع او را به بهشت يا جهنم رهسپار سازد. تا در روز قيامت نخواهد ميلياردها انسان را سر پا نگه دارد تا زمان داد رسي آنها فرا برسد.

آيا انسانها كه در زمان زندگي خويش بار ها و بارها شنيده اند كه خدا به همه چيز آگاه است، در روز قيامت حتي انديشه اعتراض به نمره كارنامه خويش را در ذهن خود خطور مي دهند كه دادگاه عدل الهي برقرار  شود؟مگر خدا به درستكاري آن دو فرشته اي كه مامور فضولي كردن در كار انسانها هستند شك داشته باشد. يا شايد دو فرشته اي كه مامور نوشتن اعمال انسانها هستند بد خط باشند و خدا نتواند درست دست خط آنها را بخواند و دچار اشتباه شود.در ثاني برقراري دادگاه عدل الهي در زماني كه انسانها در برابر محكمه نمي توانند براي خود وكيل بگيرند به چه درد مي خورد.البته اين خدا، خداي منصفي هم نيست چون در آيه 128 سوره آل عمران مي گويد هر چه در آسمانها و زمين است همه ملك خداست هر كه را خواهد ببخشد و هر كه را خواهد عذاب كند. معلوم نيست معيار بخشش يا عذاب براي خدا چيست. مضاف بر اينكه مسلمانان در آن دنيا هم پارتي بازي خواهند كرد و محمد شفاعت آنان را نزد خدا خواهد كر

در آيات فراواني در تازينامه گفته شده است كه جهنميان در آتش جهنم تا ابد باقي خواهند ماند و در عذاب آنها تخفيفي داده نخواهد شد.در سوره المسد گفته شده است كه زن ابي لهب هيزم بيار معركه است يعني اينكه سوخت آتش جهنم از موادي سوختي مثل چوب و هيزم تهيه مي شود.معلوم نيست براي فراهم آوردن آتشي عظيم كه ميلياردها ميليارد انسان بايد براي ساليان سال در آن بسوزند اين همه چوب و نفت از كجا تهيه خواهد شد؟ ذخاير نفتي بر روي زمين در سالهاي آينده تمام خواهد شد و جنگلها نيز نابود خواهند شد اگر خدا قيامت را بخواهد در يك سياره اي بسيار عظيم تر و پهناور تر و پر درخت تر (درخت براي تغذيه و تهيه آتش براي سوختن آدمها)از زمين برقرار كند . (سياره اي كه علم بشري هنوز از وجود آن بي اطلاع است.) براي نقل و انتقال انسانها به آن سياره مورد نظر، به چقدر بشقاب پرنده احتياج دارد؟

يك انسان را در نظر بگيريد كه در سن 70 سالگي ميميرد. در نظر بگيريد كه از او كثيف تر و گناهكارتر در دنيا وجود نداشته باشد. فرض كنيد تمام مدت عمر خود را بدون وقفه به انجام گناه مشغول بوده است.گناهاني كه انجام داده يا باعث لطمه به خودش شده است يا به ديگران.

در نظر بگيريم گناهي نظير خوردن شراب انجام داده است. كه در صورت زياده روي به جسم خود ضرر مي زند. آيا خدا فضول اوست كه با جسم خود چه معامله اي مي كند؟

حال به گناهي كه در مورد ديگران مرتكب شده است توجه مي كنيم. مثلا كسي را كشته است يا حقي را از كسي خورده است. هزاران سال پس از مرگ انسان مظلوم واقع شده، سوزاندن ظالم آيا عمر از بين رفته مظلوم را به او بر مي گرداند. آيا حق خورده شده مظلوم در آن دنيا پس گرفته مي شود ؟ و آيا اگر حق او پس گرفته شود در آن دنيا كه مظلوم منتظر رسيدگي به اعمال خودش هست.حقي كه در دنيا براي زيستن به آن نياز داشت هزاران سال پس از مرگش به كارش مي آيد؟آيا سوزاندن ابدي كسي كه 70 سال را گناه كرده عادلانه است؟

اي آنكه نتيجه چهار و هفتي            وز هفت و چهار دائم اندر تفتي

مي خور كه هزار بار بيشت گفتم          باز آمدنت نيست چو رفتي رفتي

تا چند زنم به روي دريا خشت            بيزار شدم ز بت پرستان و كنشت

خيام كه گفت دوزخي خواهد بود        كي رفت به دوزخ و كه آمد ز بهشت

بر من قلم قضا چو بي من مي رانند     پس نيك و بدش ز من چرا مي دانند

دي بي من و امروز چو دي بي من و تو               فردا به چه حاجتم به داور مي خوانند

لب بر لب كوزه بردم از غايت آز        تا زو طلبم واسطه عمر دراز

لب بر لب نهاد و مي گفت به راز           مي خور كه به اين جهان نمي آيي باز

از جمله رفتگان اين راه دراز               باز آمده اي كو كه به ما گويد راز

زنهار در اين دو راهه آز و نياز            چيزي نگذاري كه نمي آيي باز

پارميس سعدی

حقايقی درباره جامعه مسلمين

 

سازمان کنفرانس اسلامی(OIC) باضافه فلسطين 56 کشور عضو دارد. ده نهاد ديگر که مسئول نظارت هستند از اين قرار هستند: تايلند، جامعه مسلمانان ترکيه (KIBRIS) جبهه آزادی بخش مسلمانان جزاير فيلبپين و مالازيا، سازمان اتحاديه آفريفا (OAU) ، اتحاديه دولتهای عرب (LAS) ، بوسنی و هرزگوين، جمهوری آفريقای مرکزی، جنبش عدم تعهد (NAM)، سازمان همکاری اقتصادی (ٍECO) و سازمان ملل (UN).

حقايق نا اميد کننده ای درباره کشورهای مسلمان وجود دارد.  OIC   ، 1/5 ،جمعيت دنيا  يعنی بيشتر از 3/1 ميليارد نفر را شامل می شود. از ميان اعضای OIC  می توان عربستان سعودی ، عراق ، ايران ، امارات متحده عربی را نام برد که دارای ذخيره 700 ميليارد بشکه نفت ثابت شده هستند. همه آنها با هم درآمد سرانه ای کمتر از 5/1 تريليون دلار دارند. در دنيا فقط 290 ميليون آمريکايی وجود دارد که در آمد سرانه آنها 4/10 تريليون دلار است. درآمد سرانه فرانسه، 54/1تريليون دلار، آلمان 2 تريليون دلار،انگليس 52/1 تريليون دلار، و استراليا 4/1 تريليون دلار می باشد.

کويت ، ايالات متحده عربی، و برونی تنها اعضای  OIC هستند که در آمد هر شخص ساليانه بالغ بر 10 هزار دلار می باشد. از ميان اعضای OIC حداقل 50 کشور هست که درآمد ساليانه هر شخص زير 5 هزار دلار در سال می باشد. در 45 کشور عضو OIC  در آمد ساليانه هر شخص به کمتر از 1000 دلار در سال می رسد. از ميان 3/1 ميليارد  جمعيت مسلمان OIC  بيشتر از 800 ميليون کاملاً بی سواد هستند.

 از ميان 290 ميليون آمريکائی 227 نفر به دريافت جايزه نوبل مفتخر شده اند(هند 4 برنده جايزه نوبل دارد)

از جمعيت 3/1 ميلياردی مسلمان دنيا کمتر از 300000 نفر به عنوان دانشمند شناخته شده اند. آمريکا 1/1 ميليون  و ژاپن   700000 دانشمند دارد.

درميان کشورهای   OIC 56  کشور به طور متوسط دارای 10 دانشگاه هستند که در کل اين جمعيت 3/1 ميليارد نفری کمتر از 600 دانشگاه دارند. هند 8407 دانشگاه و آمريکا 5758 دانشگاه دارد.

فقير ترين کشورهای دنيا کشورهای ايتيوپی ، سرالئون، افغانستان، کامبوديا ، سومالی، نيجريه، پاکستان، و موزامبيک می باشند. حداقل 6 کشور از فقيرترين کشورهای دنيا به کشورهای عضو OIC تعلق دارند. تايوان، عربستان سعودی، ترکيه، کره جنوبی، چين، هند، ژاپن، ايالات متحده عربی، اسرائيل، فنلاند، پاکستان، کويت و سنگاپور بيشترين خريداران سلاحهای غير هسته ای هستند.

از اين 15 خريداران برجسته سلاحهای غير هسته ای 6 کشور عضو OIC می باشد. بزرگترين توليد کنندگان اسلحه در دنيا، آمريکا، روسيه، فرانسه، انگليس، آلمان، هلند، اکراين، ايتاليا، چين، بلاروس، اسپانيا، اسرائيل، کانادا، استراليا و سوئد می باشند که هيچ کدام عضو OIC نيستند.

آيا امت مسلمان گوش شنوا دارد؟ ما در دايره ای از شرارتها،  نظير بی سوادی ، فقر، و خشونت گير کرده ايم و همچنان کشورهای غير مسلمان را عامل همه بدبختيهای خود می دانيم.

سلمان رشدی معتقد است که همه نقطه حمله آمريکا بر عليه تروریسم،  متوجه اسلام است. او می گويد آنچه ما داريم يک اسلام جنون آميز است که موجب شده غير مسلمانان را مسبب همه مصيبتهای جامعه مسلمين بدانيم  و چاره را در بستن راههای رقابتی مدرنيزه شدن در آن کشورها بجوييم. اين نسخه ای از اسلام است که در حال حاضر به سرعت در حال رشد است. سلمان رشدی در ادامه می گويد: اگر اسلام می خواهد با مدرنيته آشتی کند، بايد به حوزه شخصی انسانها برگردد و از سياست جدا شود. تروريستها به تنها جنبه ای که از تکنولوژی علاقه دارند اسلحه است که آن را به سمت سازنده آن نشانه بگيرند.

اگر قرار است تروريسم نابود شود ، دنيای اسلام بايد پيرو روالهای سکوراليسم که بر پايه آن مدرنيسم بنا شده است ، بشود. در غير اين صورت آزادی کشورهای مسلمان يک رؤيای دوردست  و دست نيافتنی است.

دکتر فرخ سلیم

مترجم : پارميس