زن و آزادی

امروز پس از گذشت زمان و سالها تجربه به اين نتيجه رسيده ام که «هر کس لياقت همانی را دارد، که دارا است»

هشتم مارس دو سال قبل، در نشستی که با تعداد قابل توجهی از بانوان روشنفکر کشورهای مختلف داشتيم. تصميم بر اين شد که در مورد «زن و آزادی» به بحث بپردازيم. بحثی که از نظر من پيش پا افتاده و غير منطقی بود.

هر يک از آنها گرفتاری و مشکلات خاص خود و کشورشان را داشتند. يکی از بی عدالتيهايي که مردان بر همسران و دختران خانواده اعمال می کنند می گفت. ديگری از اينکه در کشور او زنان در هر سنی که باشند، برای کارهای اداری، تجارت، اسناد و املاک، خروج از کشور و بسياری چيزهای ديگر، به اجازه پدر، همسر و احيانا برادرشان نياز دارند و به تنهايي به حساب نمی آيند و قابل شناخت نيستند می گفت.

آن يکی از اينکه در ادارات حقوق زنان و مردان برای انجام يک کار مشابه مساوی نيست و در مواردی نيز اجحاف به آنها روا می شود.

ديگری از نا بسامانی های اجتماعی و تجاوزات حقوقی، سنتی و مذهبی، که روزمره، تحت نام های گوناگون  مردان بر زنان کارمند، کارگر و غيره تحميل می کنند سخنها داشت.

خنده دار تر از همه اينکه خانمی که قبل از پناهندگی به اروپا، در کشور خودش وزير آموزش و پرورش بوده!! می گفت من و همسرم بعد از بحث های فراوان به اين نتيجه رسيديم که در تبعيد به دليل کمبود هزينه نمی توانيم برای کارهای خانه از کسی کمک بگيريم، پس خود مجبور به کار بيشتر هستيم و تنها راه اينست که هر دو کمک هم باشيم.

همسرم پذيرفت قسمتی از کارهای خانه را انجام دهد اما در زمانی که کس ديگری به غير از خود ما در خانه نباشد! مدتی با اين وضع گذشت و هيچ کدام ما، شکايتی نداشتيم، تا اينکه از بخت بد يک روز در خانه ما را زدند و فرزند خردسال ما در را باز کرد و همسرم که در اطاق مشغول اطو کشی بود، در برابر يکی از دوستانش غافلگير شد و همه چيز بهم خورد، قراردادمان باطل و من مجددا از فشار کار به افسردگی دچار شده ام.

خانمی از ختنه دختران خردسال و تعداد قربانيان اين کودکان، در هر سال گزارش می داد. آن ديگری…..

و آن ديگری…. که من تاب نياوردم و بی پروا راهپيمايي و گرد هم آيي اين بانوان را برای بدست آوردن آزادی کوبيدم و چشمهای بيشتر از بيست و چند زن که با تعجب به سوی من خيره شده بودند را به سوی خود جلب کردم. زيرا با نيشخندی کنايه دار به همه حاضران گفتم : برای پشتيبانی شما و به حرمت همه زنهايي که از سراسر دنيا در روز هشتم ماه مارس برای آزادی زنان به اين کشور آمديد، راهپيمايي کرديد و فرياد وا آزادی سر داديد، در راهپيمايي تان شرکت کردم. اگر چه اين کار را مسخره و در شان زنان نمی دانم  و در باور من نيست.

با اينکه چند نفری در آن جمع مرا می شناختند. آنچنان طلب کارانه و نا باورانه به من نگريستند، که فکر کردم در همان لحظه مرا به جنون و يا خود آزاری متهم خواهند کرد. برای اينکه زودتر از ناباوری و تعجب بدرشان آورم، افزودم ما زنها بايد خجالت بکشيم که از پدران، همسران و پسران خود شکايت کنيم، آخر کجای کاريد؟ همه ما می دانيم که پدرانمان دوستمان دارند برای تربيت و به ثمر نشستنمان هر آنچه در توان داشته اند را به کار گرفته اند و نيازی به گفتن نيست. شوهرانمان هم که پدر فرزندانمان هستند به همين گونه، عاشق و دوستدار ما و فرزندانشان هستند و رنج بر گونه زن و فرزند را نمی توانند تحمل کنند، اين را بارها و بارها به ثبوت رسانده اند و نياز به آزمايش بيشتر ندارند.( البته با کنار گذاشتن استثناها)  پسرانمان نيز تکليفشان مشخص است، اين ما بوديم که تربيتشان کرديم و به آنان آموختيم چگونه بودن و چگونه زيستن را، کمی فکر کنيد و از خودتان شرم کنيد، به جای اين سرو صداها و مظلوم نمايي ها از خودتان بپرسيد کار از کجا عيب دارد؟ با کمی حوصله و ريشه يابی مقصر را جستجو کنيد، درد را بشناسيد، تا درمان ساده تر گردد. به همه شما قول می دهم پس از اندکی تفکر در می يابيد  مقصر تمام اين نابسامانی ها خود ما زنان هستيم!

و برای اجتناب از نگاههای سرزنش آميزشان، سريعا رويم را به طرف همان بانويي که از آفريقا می آمد گرداندم و پرسيدم، شما که از طرف زنان آفريقا برای محکوم کردن و جلو گيری از ختنه زنها آمده ايد و در اين مورد حرف زده و از آداب و روسوم وحشتناک و ضد انسانی که در کشورتان هست شکايت و در حرفهاتان مردان را محکوم می کنيد، به من بگوييد در کشور شما مردان دختران را ختنه می کنند؟ مشخص بود چه جوابی می گيرم، «نه» با صدای بلند و پرخاش کنان رو به جمع گفتم بفرماييد زنان فرزندان خويش را شکنجه می کنند و آنگاه خود کانونهای مبارزه با ختنه بوجود می آورند و فرياد کمک خواهانه سر می دهند.

اگر خانمها از فردا تصميم بگيرند دختران معصومشان را به دم تيغ تيز ختنه نسپارند و يا زنها  تصميم بگيرند اين کار ضد انسانی را رها کنند، آيا مردان به جای آنها اين کار را انجام خواهند داد؟ و در صورت سر باز زدن شما بانوان، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مردان چه کاری از دستشان بر می آيد تا بر عليه شما انجام دهند؟ به من بگوييد چگونه مادری که خود اين تجربه تلخ را از سر گذرانده و تا دم مرگ پيش رفته،  هرگز هم لذت زناشويي نچشيده، می تواند اينهمه سنگدل باشد که همان شکنجه را بر فرزند خود روا بدارد؟

حتی تصور اين مسئله برای من آسان نيست که مادری بتواند صدای ضجه و ناله های جگر خراش طفل خود را به هنگام ختنه که شنيده ام بسيار هم دردناکست، بشنود و در برابر اين جنايت قرون وسطی و بربريت ساکت بماند و به سرش نزند و در برابر اين بی عدالتی و ظلم، سر به طغيان و شورش بر ندارد.

چگونه می توان تصور کرد که يک زن، يک مادر، که احيانا خود قربانی اين شکنجه هولناک بوده است، بتواند به نام مذهب، يا سنت يا هر ايدئولوژی ديگری، فرزند خردسال و ناتوان خود را با دست خويش به همان قربانگاه، به مسلخ برد که خود آنرا تجربه کرده و تمام عمر گرفتار کابوسهای رنج آور آن بوده؟

بايد اعتراف کنم که من به عنوان يک زن و يک مادر، تحت هيچ شرايطی حاضر نيستم صدای گريه و ناله درد آلود کودک دلبندم را از رنجی که من بر او تحميل کرده ام، بشنوم.

با افتخار می پذيرم که مرا بی خدا و لامذهب بخوانند، تا اينکه به آزار انسانی ديگر بپردازم. من در برابر آن مذهب که بخواهد طفل خردسالم را در راه عقيده به آن شکنجه کنم، سر به شورش بر خواهم داشت، طغيان خواهم کرد و تمام قوانين ضد انسانی را بهم خواهم ريخت و خود و فرزندم را برای هميشه از شر عقايد خرافی و بند و شکنج هاي دردناک آن، رها خواهم ساخت و همه عمر در لامذهبی محض، خواهم آسود و به خدمت و مهر ورزيدن به انسانها، خواهم پرداخت.

مطمئن هستم، هيچ انسان فرهيخته و خردمندی به نام خدا، مذهب و يا هر ايدئولوژی ديگری نتواند شکنجه انسانی ديگر را تحمل و يا در برابر آن سکوت کند.      

 من معتقدم، که هيچ چيز به جز نادانی و نا آگاهی، زنان را وادرا به اين کار شرم آور نمی کند. زنان تا کی می خواهند زندگی خود را در بی خبری و بی خردی بگذرانند؟ تا کی می خواهند به جای مطالعه و فرا گيری مسايل مفيد و زندگی آرام و زيبا، به دنبال حرفهای صدتا يک غاز فالگيران و رمالان شياد که برای سرکوب اميال شهوانی خود دنيايی حديث و سنت و…، ساختند و از نا آگاهی و ضعف ما زنان استفاده کردند، بروند؟

 بيدار شويد، شما را به خدا بيدار شويد! و شما دوست عزيز و ناجی کودکان بی پناه به جای اين همه کار شبانه روزی، مسافرت های خسته کننده و نا موفق، نام کانونتان را از» کانون مبارزه با ختنه زنان» به » کانون مبارزه با سنت های دست و پا گير مادربزرگ» تبديل و تمامی توان خود و زنان همکارتان را در راه يادگيری، شناخت و تربيت زنان اجتماعتان به کار گيريد، به آنها بياموزيد چگونه زيستن و چگونه بودن را، به آنهابياموزيد تا زمانی که به دخترانشان می گويند، مرد خدای کوچک زن است و يا مرد بايد ديو باشد و زن فرشته، تا زمانی که خود را نيمی از مردان بدانند، تا زمانی که خود را برده و کشتزار آقايان به حساب آورند، تا زمانی که پسرشان را آزاد و دخترشان را در بند نگهدارند، درب روی همين پاشنه خواهد چرخيد و وضع به همين منوال خواهد بود.

 برايشان شرح دهيد تا زمانی که زنان به اهميت و نقش سازنده و موثر خويش در جامعه بی اطلاع بمانند، به تعليم و تربيت فرزندان، توجه لازم ننمايند و مسئوليت خويش نشناسند، تا زمانی که آزادی و دموکراسی را فرا نگيرند، اجتماع و مردان سالمی نخواهند داشت که با درايت و خردمندی در کنار زنان آگاه و مادران سرافراز قانون وضع کنند. تا کشورشان را در آرامش و صلح نگهدارند، تا حقوق يکديگر بشناسند و با مهر و دوستی در کنار يکديگر بسر آرند، تا هرگز راجع به تساوی حقوق زن و مرد نينديشند که حقوق همه در آن اجتماع يکسان خواهد بود. پس برای داشتن زندگی بهتر، بايد بهتر انديشيد، بهتر آموخت و بهتر عمل کرد.

با نگاهی به زندگی در کشورهای مترقی و پيشرفته جهان، که زنان در آنجا همراه و هم پای مردان به تحصيل و کار می پردازند، در می يابيد که تنها راه نجات زنان در کشورهای آسيايی و آفريقايی که زندگيشان بيشتر بر پايه آداب و سنن دست و پا گير می چرخد، آموزش و يادگيری است.

تقريبا همه به اتفاق گفته های مرا پذيرفتند اما سئوالشان اين بود، حالا که در اثر اشتباه خود ما و مادرانمان، آقايان به زور گويي و مردسالاری عادت کرده اند و به چنين قدرتی رسيده اند که حقوق ما را پايمال می کنند چه بايد کرد؟ سرم را با تاسف تکان دادم و گفتم از ما گذشت و در آتشی که خود افروخته ايم می سوزيم و برای خود کار زيادی نمی توانيم انجام دهيم اما برای بهتر زيستن فرزندان و نوادگانمان در آينده، راهی را که در بالا پيشنهاد کردم انجام دهيد.

 

           م فرزانه  ‏