بایگانی سالانه :2008

تشریح چگونگی مجازات محارب و چگونگی تعزیر

اما محارب بعد از دستگیر شدنش توبه اش پذیرفته نمیشود و کیفرش همان است که در قرآن بیان میکند، کشتن به شدیدترین وجه، حلق آویزان کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای آنها باید بریده شود… تعزیر باید پوست را بدرد و از گوشت عبور کند و استخوان را درهم شکند. کیهان 28 شهریور 1360 محمدی گیلانی رئیس دادگاه های انقلاب اسلامی آن زمان و عضو شورای نگهبان

شعار محكم

به يه بسيجيه ميگن يه شعار محكم براي رهبري بگو. ميگه: توپ تانك مسلسل، دو تاش تو كون اكبر يكيش تو كون رهبر. ميگن:محكمتر! ميگه: توپ تانك مسلسل، يكيش تو كون اكبر دو تاش تو كون رهبر. ميگن: از اينم محكمتر! ميگه: توپ تانك مسلسل، سه تاش تو كون اكبر، اكبر تو كون رهبر!

گوزیدن در هنگام صحبت با خدا ممنوع

عموزاده ی من از پیامبر الله در مورد شخصی پرسید که گمان کرده است در طول نماز بادی از وی خارج شده است. پیامبر الله پاسخ داد: نباید نمازش را ترک کند مگر اینکه صدایی بشنود و یا بویی به مشامش برسد. صحیح بخاری، بخش یکم، جلد 4، شماره 139

شرت فروشی اسلامی

در نظام اسلامی دستور داده اند که نمایش لباس زیر زنانه در ویترین مغازه ها ممنوع است (چون امت اسلام حشری میشوند) به همین دلیل مغازه داران شرت ماماندوز مردانه پشت ویترین مغازه ها آویزان میکنند، و زیرش مینویسند «مال خواهران نیز موجود است!»

روضه خوان آماتور

يه روز يه آخونده داشته روضه مي‌خونده، دستشوييش ميگيره. به يكي از دوستاش ميگه تا من ميرم دستشويي، تو براي اينا روضه بخون. دوستش ميكروفن رو ميگيره دستش، ميگه: نزنين بر سر و سينه كه آخوند رفته، برينه

پرچم

يه روز خبرنگاره از يكي مي‌پرسه: مي‌تونيد در اين يوم الله بيست و دو بهمن پرچم سه رنگ ايران اسلامي رو توصيف كنيد؟ طرف ميگه: سبزش مال سيدهاست. سفيدش مال آخونداست. قرمزش خون شهداست. چوبشم كه ميكنن تو كون من و تو!

كانديداي اصلح

از يه بسيجيه مي‌پرسن: توي انتخابات به كي رأي ميدي؟ ميگه: به نام خدا و با عرض سلام ويژه خدمت مقام عظماي ولايت و خانواده معظم شهدا و جانبازان و ايثارگران، بنده به چند دليل به آلت خودم رأي مي‌دهم! 1- انسان سازه 2- سرشو در راه اسلام داده 3- در برابر مشكلات قد علم مي‌كنه 4- نه شرقيه و نه غربي و فقط در صراط مستقيم حركت مي‌كنه

بي‌بي زينب

يه آخونده داشته روضه مي‌خونده، كه يهو يه بسته پاسور از جيبش ميفته بيرون. براي اينكه ضايع نشه ميگه: اي مردم، ميدونيد اين چيه؟ همه ميگن: بي‌بي خشت. آخونده ميگه: اي خاك بر سرتون كه ميدونيد بي‌بي خشت چيه، اما نمي‌دونيد بي‌بي زينب كيه!

شب اول قبر

يه شب يه نفر از قبرستون رد مي‌شده، مي‌بينه همه مرده‌ها روي قبرشون نشستن. ازشون مي‌پرسه: چي شده؟ ميگن: سوالهاي شب اول قبر لو رفته، گفتن بيرون بشينيد تا از اول سوال طرح كنيم!

مخالف علی ولد زناست!

دشمن على عليه السّلام ولد زناست «ابى دلف» فرزندى داشت، و با ياران و دوستان پدرش در مورد حبّ و بغض امام عليه السّلام بحث مى‏كرد. يكى از آنها اين روايت را خواند كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «لا يحبّك الّا مؤمن تقيّ و لا يبغضك الّا كافر شقىّ ولد زنية او حيضة» : دوست نمى‏دارد تو را (اى على عليه السّلام) مگر مؤمنى پاك و دشمن نمى‏دارد تو را، مگر كافرى شقى و ولد زنا و حيض. پسر ابى دلف گفت: يعنى: مى‏گوييد: كسى با زن امير …؟ گفتند: نه؟ گفت: من دشمن على عليه السّلام هستم، پس اين را چگونه توجيه مى‏كنيد؟ در اين موقع پدرش وارد شد و مشاجره آنها را ديد، وقتى جريان را به اطلاع او رساندند گفت: به خدا اين خبر درست است. زيرا من در خانه برادرم بيمار بودم، و براى كارى نزد كنيز او رفتم، و نفس مرا به خود فراخواند، ولى كنيز ممانعت كرد و گفت: من در حال حيض هستم، ولى با اعمال قدرت، او را وطى كردم و به اين پسر حامله شد.

ارشاد القلوب -ترجمه سلگى، ج‏2، ص: 375

امکانات بهشت برای زنان

و زن مؤمنه چون خداى تعالى او را بيامرزد هزار بار از حور بجمال‏تر باشد، و آورده‏اند كه: چون زن مؤمنه در بهشت شود حوران او را ببينند همه خيره بمانند و انگشت تعجّب در دندان تفكّر گيرند پس آن زن مؤمنه بداند تبسّم كند و حوران را بگويد كه: شما پنداشتيد كه بجمال شما كس نباشد و چون چنين است «1» كه ما روزه داشتيم و شما نداشتيد، و ما نماز كرديم و شما نماز نكرديد، و ديگر رنجها ديديم كه شما نديديد، زن باشد كه هزار بار به ازين باشد، و زن باشد كه كمتر ازين باشد، و زن باشد كه بيشتر ازين باشد، و جمال هر يك بقدر مقدارش از سبب كردارش، خداى تعالى حور العين بخدمتش بدارد و پرستار و زيردست وى گرداند: و رسول عليه السّلام ميفرمايد كه: نيك‏بخترين «2» در بهشت آن كس باشد كه جفتش زن دنيا باشد زيرا كه او جهازمند باشد و حوران را چندان نبود و هر كه را حال چنين باشد از نصيب زن برخورد و زن از نصيب وى برخورد، و بدين صفت كه گفته آمد بهشتيان بر سريرها نشسته باشند شاد و خرّم و پشت بمسند بازداده، و روى فرا روى جفت كرده، و حور العين گرد بر گرد ايشان صف زده باشند، و غلمان و ولدان هر يكى چون دانه مرواريد پيش ايشان ايستاده باشند، و قدحهاى زرّين و سيمين بر دست گرفته، و هر يكى بشغلى مشغول گشته، بى‏آنكه ايشان را از آن شغلها رنجى رسد، و خوان و مائده نهاده باشند، و بهر لقمه كه در دهان نهند طعمى و لذّتى ديگر يابند و مرغ بريان آفريده باشد. چنين آورده‏اند كه مرغ باشد كه چند شترى باشد، و از هر گونه بر تن وى گوشت پخته آويخته بود و بريان كرده، و بغايت مشتهى و آرزومند بود، و هر گاه كه لختى از آن گوشت باز ميكند خداى تعالى ديگر مى‏آفريند، و از هزار ميوه‏ها بر شاخهاى درخت پيدا باشد چنان كه همه كس آرزوى آن كند، و چون ميوه باز گيرد خداى تعالى ديگر مى‏آفريند، و چشمه‏هاى زنجبيل و سلسبيل و تسنيم بديد آمده باشد كه اگر قطره از آن در دنيا يكى بچشيدى هرگز علّتى و بيماريى نيافتى. و آورده‏اند كه چشمه تسنيم آبى باشد كه چون تير بهوا اندر مى‏شود قال اللَّه تعالى:يهِما عَيْنانِ نَضَّاخَتانِ‏ ؛ اين دو چشمه آورده‏اند كه از مشك باشند و بهوا اندر ميشوند، و باد اندر مى‏آيد و آن را بر بهشتيان مى‏پاشد، و جويهاى مى و شير و انگبين روان شده باشد شيرى كه هرگز از حال خود بنگردد، و خمرى كه هرگز درد سر نياورد، و از آشاميدنش لذّتى عظيم يابد عقل را بنزد او خمار بنگيرد و ليكن نشاط بر نشاط مى‏افزايد، و انگبين كه بموم آميخته نباشد و بغايت صافى باشد، و در بهشت سرماى سرد و گرماى گرم نباشد. و از حضرت صادق عليه السّلام آورده‏اند كه: هواى بهشت چنان باشد كه در وقت بهار ميان صبح و آفتاب فرو شدن، و روى بهشتى چون ماه دو هفته باشد، و در آنجا شب نباشد و ليكن نشانى باشد كه بامداد و شبانگاه بدان معلوم شود، و ساعت ساعت از غرفه‏ها نورى پيدا شود كه بر نور عرش غلبه ميكند، و آن از سفيدى دندان زنان بهشتيان باشد كه در روى شوهران همى خندند، و بر شاخهاى درختان مرغان خوش آواز نشسته كه هر يكى بآوازى و نوائى ميسرايند، و برگ درختان چنان آفريده بود كه بادى نرمك از زير عرش بيرون آيد، و آن برگها را بر هم زند از آنجا نوائى بيرون آيد كه اگر مرگ روا بودى هر كه آن آواز بشنيدى از خوشى در حال جان بدادى. و بهشتى باشد كه هفتاد حلّه يا بيشتر پوشيده باشد كه اگر هزاران بر هم نهند همه چون برگ لاله باشد، و چون مرد در سينه زن نگرد خود را بيند [و زن چون در سينه مرد نگرد همچنين «1»] چون حال سينه كه از اندرون جامه باشد چنين باشد حال رويها گوئى چون باشد …! و هر چه بهشتى آرزو كند تا بدلش بگذرد بى‏آنكه دست فرا نهد يا كسى را فرمايد در پيش وى حاضر آيد، و بهر خلوتى جفتش را بكر و دوشيزه يابد بى‏آنكه ويرا رنجى رسد ليكن هر دو را شهوت بيكديگر يكسان و متساوى باشد، و در آنجا بول و غايط نباشد و هر طعامى و شرابى كه خورند خداى تعالى آن را عرق گرداند تا چون گلاب از تن ايشان بيرون آيد كه بويش و ريحش بر بوى بهشت غلبه كند، و آن عرق همه بيك بار بيرون نيايد شهاب الأخبار شهاب الاخبار – محمدبن سلامه قضاعی – با ترجمه، متن، ص: 248

همجنسگرایی و کودک آزاری در بهشت – وصلت با غلمان و حور

و نيز از امام الهمام ابو محمد الحسن العسكرى عليه السّلام منقول است كه پدر بزرگوار ايشان حضرت امام على النقى عليه السّلام فرمود كه بعد از غيبت كبراى قائم آل محمد حجة الهادى محمد المهدى عليه السّلام از علماى راشدين ائمة المعصومين سلام اللَّه عليهم مؤمنى اگر مردم را بحضرت اله خواند و همه اصناف بنى آدم را برضا و خشنودى حضرت مهيمن صمدى دلالت كند و بر منكرين دين سيد المرسلين از اهل الزام و لجاج بدليل و احتجاج حقيقت جميع واجبات ضروريات دين سيد الأنبياء و منهاج ائمة الهدى را ثابت و لازم گرداند و ضعفاى عباد اللَّه تعالى را از شبكه دام مكر و تلبيس ابليس و مريدان آن لعين خسيس رهاند يا از دام نواصب مبغضين ائمة الانام مستخلص گرداند موجود و معين نبودى هيچ احدى از بنى نوع انسان از مكر و فسوس شيطان و تبعه پر افسوس او خلاص نشدى بلكه همگى خلقان از شيعيان انس و جان مرتد گشته در سلك ربقه اهل طغيان منخرط شدندى، ليكن وجود و افر الجود آن ارباب فضل و حال و اصحاب معرفت و كمال وسيله صيانت و محافظت دين جهله شيعيانست، و اين طايفه علماى تبعه ائمة الهدى زمام قلوب ضعفاى اهل شيعه را بيد قدرت علم و معرفت و محافظت كنند چنانچه صاحب سفينه و مالك كشكول چوبينه در هنگام تلاطم بحر مواج و تراكم قطرات سحاب ذى افواج در حفظ و حراست سكنه آن سعى فراوان و جهدى بى‏پايان نمايد تا كشتى او از غرقاب طوفان در صحت و امان ماند. بر متفطن عارف و زيرك معارف واضح و لايحست كه چنانچه كشتى كه بوسيله محكمى آلات و ساير ما يحتاج ضروريه آن از اخشاب و احبال و شراعيه و بادبان در غايت رصانت و نهايت متانت بود و كشتيبان نيز با جميع خدمه ايشان در كمال فراست و حذاقت بر كار سير و سلوك آن بحر بى‏پايان باشند بتحقيق و يقين سكنه آن جهاز از احسان مهيمين بى‏نياز در هنگام سير نشيب و فراز از خوف غرق طوفان بجمعيت خاطر سرفراز و ممتاز گردند و آنها را از عنايت ايزد منان ترس و خوف ظاهر و عيان نباشد. همچنين اگر كسى در كشتى ولايت و امامت اهل بيت عليهم التحية و التسليم ساكن و مقيم گشته بتعليم جميع آداب دين قويم و احكام شرع مستقيم عزم خود را تصميم نمايد و خلاف شرع را بر آن تقديم ننمايد، بلكه همگى لوازم دين را از ائمة المعصومين سلام اللَّه عليهم اجمعين يا از علماى راشدين فرا گيرد و اصلا خلاف آن مذهب پيش نگيرد بيقين در يوم الدين مواصلت غلمان و حور عين و ادراك نعيم و بشرب كوثر و تسنيم مستفيض و مستقيم گشته از شعلات نواير جحيم و شرب ماء الحميم و تعذيب عذاب الاليم محفوظ و سليم گردد. و اصل اين كلام صدق التيام مأخوذ است از قول سيد البشر عليه سلام اللَّه الاكبر كه‏ «مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركب فيها نجى و من تخلف عنها غرق» احتجاج شیخ صدوق -ترجمه غفارى مازندرانى، ج‏1، ص: 23 فرمود پسر سعيد، غرض تو اين مكانست؟ آنگاه بدست خود اشاره كرده بلافاصله باغهاى سبز و خرم كه نهرهاى آب در ميان آنها روان و همه گونه عطرها و حوريه و غلمان كه گويا لؤلؤترند بنظر من آمد كه ديدگان مرا متحير ساخته و به تعجب من افزود پس از اين فرمود پسر سعيد، ما در هر كجا باشيم همين گونه باغ و بوستان مال ماست و ما اكنون در خان الصعاليك نميباشيم.

ارشاد شیخ مفید – ترجمه ساعدى خراسانى، ص: 649

و بقولى مقصود بركت داشتن عمر است نه فزونى خود عمر و اين اعتراض بيجا است زيرا اولا در باره بسيارى مطالب بميان آيد كه مورد تشويق است در قرآن و سنت تا برسد به وعده بهشت و نعيم براى ايمان و در باره گذشتن از صراط و رسيدن بحوريان و غلمان و همچنان تهديد بدوزخ و كيفيت عذاب زيرا كه ما گوئيم خداى تعالى در ازل ارتباط هر معلولى را بعلتش دانسته و در لوح محفوظ نوشته، و هر كه را مؤمن دانسته او مؤمن است چه اعتراف كند به ايمان يا نه، پيغمبرى باو گسيل شود يا نه، و هر كه را كافر دانسته او كافر است بهر تقدير و لازم اين گفته ابطال حكمت بعثت پيغمبرانست و اوامر شرع و نواهى آن و آنچه بدنبال دارند و آن سبب هدم آدميانست و جواب از همه اعتراضات يكى است: و آن اينكه خداى تعالى كه اندازه عمر را دانسته است پيوند آن را هم باب سبب مخصوصى دانسته، و چون داند زيد بهشتى است آن را باسباب خاص آن وابسته كه او را آفريده و خردمند كرده، و وسيله هدايت و حسن اختيار و عمل باحكام شرع برايش فراهم كرده، و لازم بر هر مكلف عمل بامر شرع نه باينكه خدا چه داند، زيرا هر چه كند همان را خدا دانسته، و چون امام صادق (ع) فرموده كه زيد چون صله رحم كند خدا 30 سال بعمرش فزايد و بدان عمل كرد اين خبر از اينست كه خدا دانسته زيد همان كند كه عمر 30 سال فزون گردد، چنانچه آن حضرت كه خبر داده زيد چون لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ گفت در بهشت درآيد و آن را گفت بر ما روشن است كه خداى تعالى دانسته كه او ميگويد به بهشت ميرود. و حاصل آنكه آنچه در جهان پديد آيد دانسته خداى تعالى است با هر شرط و سبب كه‏ آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار علامه مجلسی ، ج‏1، ص: 77 در آنجاست كه بر تقصيراتى كه در برابر امر خدا داشته‏اند پشيمان مى‏گردند و تأسف مى‏خورند اما پشيمانى آنان را نجات نمى‏بخشد. و تأسف آنها را بى‏نياز نمى‏سازد، بلكه به رو در آتش مى‏افتند از بالاى سر آتش و از زير، آتش بين قسمتهايى از آتش و پوششهايى از قطران و در دركات جهنم مى‏سوزند و درگير مصائب جهنم‏اند، آتش آنان را همچون ديگها مى‏جوشاند، و فرياد و ناله آنها بلند است، اما هر چه بيشتر فرياد مى‏زنند، از بالاى سرشان آب جوشان مى‏ريزد، تمام امعاء درون شكشان و پوستشان آب مى‏شود، اما هر كه از اهل شفاعت باشد، شفاعت را درك مى‏كند، همان طورى كه سرور انبيا (ص) فرموده است: شفاعتم را براى امّتم كه مرتكب گناهان كبيره‏اند، اندوخته‏ام (6) و نيز فرموده است: بعد از اينكه سوخته و خاكستر شدند از آتش بيرون مى‏آيند، و هر كس كه از اهل جهنم براى هميشه باشد واى بر حال او از عذاب دائمى جاودانه، پناه مى‏بريم بخدا (7)! (2) بدان آن سرايى كه با غمها و اندوههايش آشنا شدى در برابر آن سراى ديگر يعنى بهشت است، و ناگزير هر كس از آن دور شود در اين يكى مستقرّ مى‏شود، بنا بر اين با انديشه زياد در حالات جهنّم ترس و بيم بيشترى را در قلب خود برانگيزان و با انديشه مداوم در باره نعمتهاى جاودانه‏اى كه به نيكوكاران وعده داده‏اند، حالت اميد را در دل خود ايجاد كن و از طرفى نفس را با تازيانه ترس و بيم، رام كن و از سوى ديگر با زمام اميد آن را به راه راست سوق بده، كه بدين وسيله به سلطنت دايم مى‏توان رسيد و از عذاب دردناك الهى در امان ماند، در باره بهشتيان و چهره‏هاى شاداب در ناز و نعمت بينديش كه از شراب صاف مهر خورده كه جاى مهرش مشك است، سيراب شوند (8) و بر كرسيهايى از ياقوت سرخ، زير خيمه‏هايى از لؤلؤ سفيدتر و تازه بنشينند، در آنجا فرشى گرانبهاى سبز رنگ گسترده و بر پشتيهايى كه در اطراف رودهاى مملو از شراب و عسل قرار داده شده، تكيه كنند، در پيرامونشان، غلمان و پسر بچه‏گان حلقه زده

آراسته به حور العين‏ مجموعه ورام، ابوالحسین ورام بن ابی فراس، ترجمه محمدرضا عطایی آداب و اخلاق در اسلام، ص: 550

دلایل اصلی حرام بودن گوشت خوک

حضرت امام رضا (ع) : در جهت تحریم خوردن گوشت خوک می فرماید : (( خداوند خوردن خوک را حرام فرموده چون حیوان است مهیب و زشت صورت که خدا او را برای پند و عبرت گرفتن خلق آفریده ( یعنی از دیدنش بفهمند که خدا بر هر چیزی توانا است و خدای را بر زیبایی صورت بشری خود شکر کنند ) و بترسند از شهوترانی و بی بند و باری که موجب این میشود که خدای تعالی صورت زیبای بشری را از ایشان گرفته و به صورت خوکشان کند و مسخ شوند ( چنانچه با جماعتی از پیشینیان در دنیا چنین فرمود و سایرین در عالم برزخ و قیامت در اثر داشتن خوی خوک بصورت او محشور میشوند ) و خوک را در بین بشر گذارد تا دلیلی برای گذشتگانی که با این صورت در آمده بودند باشد و جهت دیگر حرمت گوشت خوک آن است که خوراکش پلیدترین پلیدیها و کثیف ترین کثافتها است با مفاسد و زیانهای بسیاری که در خون او است)). وسائل الشیعه ، جلد16 صفحه 378 باب اطعمه امام صادق (ع) : خداوند عده ای را بصورت های گوناگون مسخ کرد شبیه خوک ، بوزینه ، خرس و هرچه از مسوخات دیگر است و آنگاه از خوردن این نمونه ها نهی فرمود تا از این جور حیوانات بهره مند نگردند و عقوبت آنرا خوار و سبک نشمرند ! تفسیر عیاشی و کتاب الاطعمة و الاشربه وسائل باب1 صفحه 377