رسول الله(ص) فرمود: وقتی غذا میخورید با دست راست خود بخورید و بنوشید. شیطان با دست چپ خود میخورد و مینوشد.
الموطأ، امام مالک 49.4.6
رسول الله(ص) فرمود: وقتی غذا میخورید با دست راست خود بخورید و بنوشید. شیطان با دست چپ خود میخورد و مینوشد.
الموطأ، امام مالک 49.4.6
من شنیدم پیامبر گفت الله از تو متنفر است چون زیاد سوال میپرسی.
صحیح بخاری، بخش دوم، جلد 24، شماره 555
رسول الله(ص) فرمود: کسی که تخته بازی کند از خدا و پیامبرش سرپیچی کرده است.
سنن ابوداوود، جلد 41، شماره 4920
روزی ما به همراه پیامبر در مسافرت بودیم. و ما آب کم آوردیم.
وی گفت: باقی مانده ی آب را با خود بیاورید. مردم ظرفی حاوی مقداری آب آوردند. حضرت دستش را درون ظرف قرار داد و گفت: به سوی آب تبرک شده بیایید و این تبرک از سوی خداست. و من دیدم که آب از میان انگشتهای رسول خدا روان شد. و بی هیچ شکی ما صدای تسبیح و تنزیه غذا برای الله را شنیدیم هنگامیکه آن غذا توسط رسول الله خورده میشد.
صحیح بخاری، بخش چهارم، جلد 56، شماره 779
در دوران جاهلیت پیش از اسلام من میمون ماده ای را دیدم که توسط تعداد زیادی میمون نر دوره شده بود و همگی داشتند او را سنگسار میکردند. زیرا رابطه و دخول غیرشرعی داشت. من نیز به همراه آنها به سنگسار وی پرداختم.
صحیح بخاری، بخش پنجم، جلد 58، شماره 188
اشاره شد که پیش از پیامبر مردی بود که تمام شب را تا صبح(پس از طلوع آفتاب) میخوابید. پیامبر(ص) فرمود: وی کسیست که شیطان در گوش(یا گوش هایش) شاشیده بود. صحیح بخاری، بخش چهارم، جلد 54، شماره 492
پیامبر فرمود: برعکس کاری که مشرکین انجام میدهند را انجام دهید. ریش بگذارید و سبیل هایتان را بتراشید. صحیح بخاری، بخش هفتم، جلد 72، شماره 780
علی پسر ابراهیم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از محمد پسر سنان از زیاد پسر منذر از لیث پسر سعد نقل می کند که گفت: کعب نزد معاویه بود که از او پرسیدم: میلاد پیامبر را در کتاب های خود چگونه یافتید و آیا بر خاندان او فضیلتی یافتید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند و خدا به زبان معاویه گذاشت که بگوید: ای ابو اسحق! خدای رحمتت کند، هر چه در این موضوع داری بگو! کعب گفت من هفتاد و دو کتاب آسمانی را خوانده ام و تمام صحف دانیال را نیز خوانده ام و در همه ی اینها مولد عترت پیامبر ذکر شده و اسمش معروف است، در میلاد هیچ پیامبری فرشته نازل نشده است جز عیسی و احمد، و بر هیچ انسانی پرده های بهشتی نکشیده اند جز مریم و مادر احمد. فرشته ای بر زن آبستن گمارده نشده است، جز مریم –مادر مسیح- و آمنه –مادر احمد- و یک نشانه از نشانه های حمل او این بود که در شب حمل او نداکننده ای در هفت آسمان ندا زد: مژده باد که امشب نطفه ی محمد بسته شد و در زمین ها نیز چنین ندا زده شد تا رسید به دریاها و آن روز جانوری در زمین نماند که می جنبید و پرنده ای که می پرید، جز آنکه میلاد محمد را دانست. در شب ولادت او، در بهشت هفتادهزار کاخ از یاقوت سرخ و هفتادهزار کاخ از لؤلؤ مرطوب بنا شد، با نام کاخ های ولادت و وبهشت برانگیخته شد و به او گفتند: خرم باش و زیور بپوش که پیامبر دوستانت متولد شده است. آن روز بهشت خندید و تا قیامت نیز خندان است و به من خبر رسیده که یکی از ماهیان دریا به نام «طموسا» که سیّد ماهی ها است و هفتصدهزار دم دارد و هفتصد هزار گاو بر پشت او راه می روند که هر کدام از آنها از دنیا بزرگتر است و هر گاوی هزاران شاخ از زمرد سبز دارد که متوجه ی آنها نیست؛ او از خوشحالی میلاد احمد بر خود لرزید و اگر خداوند –تبارک و تعالی- زمین را حفظ نکرده بود سرنگونش کرده بود. نیز به من خبر رسیده در آن روز کوهی نماند، جزآنکه دوست خود را بشارت داد، در حالی که می گفت «لا اله الا الله» و همه ی کوهها برای احترام محمد به ابوقیس کرنش کردند و درختان چهل روز با انواع شاخ و برگ خود به شادی ولادت او تسبیح گفتند و میان آسمان و زمین هفتاد عمود از نور زده شد که هیچکدام شبیه به هم نبود. به من خبر رسیده است که کوثر در بهشت لرزید و به هیجان افتاد و هفتادهزار کاخ دُرّ و یاقوت برای نثار میلاد محمد از خود ریخت، شیطان را بد گفته و زنجیر کردند و چهل روز به زندانش انداختند و تختش را چهل روز غرق کردند و همه ی بت ها سرنگون شدند و فریاد کشیده و نالیدند و از کعبه آوازی شنیده شد که می گفت: ای خاندان قریش! برای شما بشیر آمد، برای شما نذیر آمد که عزت ابدی و سود بزرگ با اوست و او خاتم پیامبران است و در کتاب های ماست که خاندانش بعد از او بهترین مردم هستند، و همیشه مردم از عذاب در امانند تا روزی که از عترتش خلقی باشند که بر روی زمین راه بروند. معاویه گفت: ای کعب! عترت او چه کسانی هستند؟ گفت: فرزندان فاطمه! معاویه چهره در هم کشید و لب به دندان گزید و با ریشش بازی میکرد. کعب گفت: ما وصف دو فرزند پیامبر را یافتیم که شهید خواهند شد و آنها دو جگرگوشه ی فاطمه هستند و بدترین مردم آنها را خواهند کشت. گفت: چه کسی آنها را خواهد کشت؟ جواب داد: مردی از قریش! در اینجا معاویه برخاست و گفت: شما هم اگر خواستید برخیزید، و ما نیز بلند شدیم. امالی شیخ صدوق، برگهای 943ـ945
حسن پسر علی فضال از عبدالله پسر بکیر از زراره از ابی جعفر باقر نقل کرد که گفت: همانا رسول خدا زمانی که به معراج می رفت بر خلقی نگذشت مگر آنکه همانگونه که دوست میداشت شاد و مسرور بودند تا به خلقی از خلایق خدا رسید که التفاتی به او نکرده و چیزی به او نگفتند و او آنها را غمین و عبوس یافت. پس فرمود: ای جبرئیل! من به خلقی نگذشتم مگر آنکه شاد و مسرور بودند، جز این، این کیست؟ گفت: «مالک» خزانه دار جهنم است و خداوند او را چنین آفریده است. فرمود: دوست دارم از او بخواهی جهنم را به من نشان دهد. جبرئیل به او گفت: این محمد فرستاده ی خداست و از من خواسته است که از تو بخواهم جهنم را به او نشان دهی. او گردنه ای از آن را بیرون آورد و پیامبر آن را دید و تا زمانی که زنده بود دیگر نمی خندید، و درود خداوند بر محمد و آل طاهرین او. امالی شیخ صدوق، برگ 943ـ941
عبدالله پسر زيد پسر علي بن حسين پسر علي بن ابيطالب از پدرش از صادق جعفر بن محمد از پدرش از پدرانش نقل كرد كه رسول خدا (ص) فرمود: اي امت من خداوند براي شما بيست و چهار خصلت را مكروه داشته و از آن ها نهي تان كرده است: 1. بازي در نماز 2. منت نهادن در صدقه 3. خنده در قبرستان 4. سركشي در خانه ها 5. نظر به الت زنان كه باعث كوري ميشود 6. سخن گفتن در وقت جماع كه باعث خواري فرزند ميگردد 7. خواب پيش از نماز عشا آخر 8. حديث بعد از ان 9. غسل زير آسمان، بدون بستن لنگ 10. مجامعت زير آسمان 11. رفتن در نهر آب بدون لنگ زيرا در آن ساكناني از ملائكه وجود دارد 12. دخول در حمام بدون لنگ بستن 13. سخن گفتن ميان اذان و اقامه در نماز صبح تا تمام شدن نماز 14. سفر در دريا هنگام طوفان 15. خواب روي پشت بام بي محجر، هر كس كه در آن بخوابد خونش به گردن خودش خواهد بود 16. تنها خوابيدن در خانه 17. نزديكي با زن حائظه كه بسيار شود فرزندي كه مبتلا به خوره يا پيسي به دنيا بياورد 18. آميزش مجدد پس از احتلام، پيش از غسل كه اگر فرزندي ديوانه از آن بر آمد بايد خود را سرزنش كنيد 19. سخن گفتن با مبتلاي به خوره مگر با فاصله، از او بگريز مانند گريختن از شير 20. بول كردن بر كنار نهر روان 21. غايط زير درخت، يا نخلي كه بار ان رسيده و ميوه دارد 22. پوشيدن نعلين در حالت ايستاده 23. بدون چراغ وارد خانه تاريك شدن 24. دميدن و فوت كردن در حال نماز امالی شیخ صدوق، برگ 479
زيد پسر علي ابن حسين گفته است:
خبر داد مرا علي پسر ابراهيم پسر هاشم كه گفت: حديث كرد مرا ابراهيم پسر اسحاق نهاوندي از عبدالله پسر حماد انصاري از حسين پسر يحيي پسر حسين از عمرو پسر طلحه از اسباط پسر نصر از عكرمه از ابن عباس كه رسول خدا فرمود: قسم به خداوندي كه مرا به درستي مبعوث كرده تا بشارت دهنده باشم خداوند هرگز هيج يگانه پرستي را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد و اهل توحيد شفاعت خواهند كرد. سپس فرمود: زماني كه روز قيامت مي شود، خداوند در حق كسانيكه در دنيا بدكردار بودند، دستور دوزخ صادر مي كند.
آنها عرض ميكنند: خدايا چگونه ما را به دوزخ ميبري، حال آنكه ما در دنيا تو را يگانه ميشناختيم و چطو ر ميخواهي زبان ما را بسوزاني، حال آنكه در دنيا به توحيد تو گويا بود و چگونه دل ما را ميسوزاني، با اينكه علاقمند اين بود كه معبودي جز تو نيست و چگونه چهره ما را ميخواهي بسوزاني، با اين كه آن را براي تو به خاك گذاشتيم، و چگونه دستهاي ما را خواهي سوزاند، حال آنكه براي دعا به درگاه تو بلندشان نموديم .
پس خداوند ميفرمايد : اي بندگانم شما در دنيا بدكردار بوديد و كيفرتان دوزخ است . عرض ميكنند اي پروردگار آيا عفوتت بزرگ تر است يا خطاي ما؟ خداوند ميفرمايد عفو من.
ميگويند: آيا رحمت تو گسترده تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد رحمت من
ميگويند اقرارمان به توحيدت بزرگ تر است يا گناهان ما؟ خداوند ميفرمايد: اقرار شما بر توحيد بزرگتر است.
عرض ميكنند: پس اي پروردگار عفو و رحمت واسعه ات بايد فرا گيرنده ما باشد.
و خداوند ميفرمايد: اي ملائكه من به عزت و جلالم سوگند مخلوقاتي آفريده ام كه نزد من از مقربين به توحيد من محبوبتر هستند و هيچ معبودي جز من وجود ندارد و بر من است كه اهل توحيدم را با اتش نسوزانم، پس بندگانم را به بهشت ببريد.
امالی شیخ صدوق، برگهای 469 تا 471
محمد پسر احمد پسر یحیی پسر عمران اشعری از محمد پسر عیسی عبیدی از ابی زکریا مومن از سلیمان پسر خالد از ابی عبدالله صادق نقل میکند که گفت: رسول خدا نزد جوانی از انصار آمد و فرمود برای شما قرآن میخوانم، هرکس که گریه کند، بهشت بر او واجب میشود. پس آیات آخر سوره زمر را تلاوت کرد «و سیق الذین کفروا الی جهنم زمراً…» کافران را گروه گروه به جهنم سوق میدهند… – تا آخر سوره – پس همگی گریستند، جز یکی از آنها که گفت: یا رسول الله! من خود را به گریه زدم (تباکی کردم) و قطره ای از چشمانم فرو ریخت. فرمود: باز هم میخوانم، هرکس که خود را به گریه زد، بهشت بر او واجب میشود. و دوباره بر آنها خواند و همه گریستند و آن جوان نیز خود را به گریه زد و هنگی به بهشت رفتند. امالی شیخ صدوق، برگ 847
محمد پسر عمر از پدرش از ابی عبدالله صادق از پدرانش نقل کرد که گفت: رسول خدا فرمود: هر کس که در این دنیا، به یکی از خاندان من دیناری صله دهد، در روز قیامت، قنطاری به او عوض خواهم داد.
اماای شیخ صدوق، برگ 635
احمد پسر علی پسر ابراهیم پسر هاشم و احمد پسر زیاد پسر جعفر همدانی و حسین پسر ابراهیم پسر ناتانه گفتند: حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم پسر هاشم از پدرش ابراهیم پسر هاشم از ابی هدیه از انس پسر مالک که گفت: رسول خدا فرمود: خوش به حال کسی که مرا ببیند و خوش به حال کسی که ببیند کسی را که مرا دیده یا کسی که او را دیده است.
امالی شیخ صدوق، برگ 637
2517- و عبد اللّه بن ميمون به اسناد خود روايت كرده است كه: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: زمانى كه راه را گم كنيد، بطرف راست رهسپار شويد. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:183.
2311- و حريز از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه گفت: «در حجر نوشتهاى به اين مضمون يافتند: من اللَّه صاحب بكّهأم در آن روز كه آسمانها و زمين را آفريدم، و آن روز كه خورشيد و ماه را خلق كردم آن را ساختم. و آن را بوسيله هفت فرشته، نيكو محافظت نمودم، در آب و شير آن براى اهلش بركت نهادهاند. روزى آن از راههاى متعدّد، از بالاى آن شهر و پائين آن و از طريق ثنيّه همى آيد. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:96.
2403- و سليمان بن جعفر جعفرى از ابو الحسن، موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت كرده است، كه فرمود: چيزهاى نحس و مشئومى كه مسافر در راه خود با آن مواجه مىشود، شش چيز است: كلاغى كه از سمت راستش بانگ برآورد، و سگى كه دم خود را افراشته دارد، و گرگ زوزه كشى كه روى دم نشسته و زوزه بكشد و سه بار زوزهاش بلندتر و كوتاهتر شود، و آهوئى كه از سمت چپ براست او حركت كند، و جغدى كه در حال فرياد زدن باشد، و زنى كه پيرى در جوانيش راه يافته و دوران خوبى و خرّميش سپرى شده باشد و موى پيش رويش سفيد گشته است، و ماده خرى كه گوش آن را بريده باشند. پس هر كس كه از اين اشياء توهّمى و اضطرابى در دل خود احساس كند، ميبايد بگويد: پروردگارا بتو پناه ميبرم از شرّ آنچه در دل خود احساس ميكنم، پس مرا از آن محفوظ بدار. و امام فرمود: پس در اين حال از آن شرور محفوظ ميماند. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:137.
2328- و معاوية بن عمار روايت كرده است كه «نزد امام صادق عليه السّلام شدند، و گفتند پرندهاى تيز چنگ بر فراز كعبه است كه هيچ يك از كبوتران حرم بر او نميگذرد، مگر آنكه آن را با منقار و چنگال خود همى زند. امام عليه السّلام فرمود: آن را بدام افكنيد و بكشيد زيرا كه آن دستخوش الحاد شده است. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:108.

2483- امام صادق عليه السّلام فرمود: از اشتران سرخ موى احتراز كنيد زيرا كه آنها كوتاهعمرترين اقسام اشترانند.
2485- و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اشتران سياه و زشت منظر را بخريد، زيرا كه آنها درازعمرترين اقسام اشترانند.
2487- و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله عبور از ميان قطار اشتران را نهى كرد. گفتند: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: زيرا، هيچ
قطارى نيست مگر آنكه ميان، هر شتر تا شتر ديگرش شيطانى موجود است.
2207- و هر شترى را كه سه سال بر فراز جهازش حجّ كنند از شتران بهشت قرار گيرد.
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:168و169و49.
و گفت: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: بدست گرفتن عصا فقر را از ميان ميبرد، و شيطان با او مجاورت نميكند. (يا بنا بر بعض از نسخهها كه «لا يحاوره» با حاء است محاوره نمىكند). و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: كسى كه بخواهد كه زمين برايش درنورديده شود، ميبايد عصائى از چوب بادام تلخى را بدست گيرد. و نيز آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: عصا بدست بگيريد، زيرا كه آن از سنّتهاى برادران پيمبر من است، و بنى اسرائيل كوچك و بزرگشان با عصا راه ميرفتند، تا در راه رفتنشان تكبر نكنند. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:140.
و روايت شده است كه كعبه در دوران فترت، و فاصله ميان عيسى و محمد صلوات اللَّه عليهما بسوى خدا شكايت برد، و گفت: پروردگارا چه رخ داده است كه زائرين من كم شدهاند؟ چه رخ داده است كه عيادتكنندگان من كاهش يافتهاند؟ پس خداى- جلّ جلاله- بسوى او وحى فرستاد كه: من نازلكننده نورى جديد بر قومى هستم كه مشتاق تو ميشوند، همان طور كه جانداران مشتاق اولاد خود ميشوند. و واله و شيداى تو ميگردند، همان گونه كه زنان واله و شيداى همسران خود ميگردند. و مقصود از اين قوم امّت محمد صلّى اللَّه عليه و آله هستند. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:96 .
و سعيد بن عبد اللّه أعرج از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: خوشايندترين زمين نزد خداى تعالى مكّه است. و هيچ خاكى نزد خداى عزّ و جلّ از خاك مكّه، و هيچ سنگى نزد خداوند عزّ و جلّ از سنگ مكّه، و هيچ درختى نزد خداى عزّ و جلّ از درخت آن، و هيچ كوهستانى نزد خداى عزّ و جلّ از كوهستان آن، و هيچ آبى نزد خداى عزّ و جلّ از آب آن خوشايندتر نيست. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:93.
و محمد بن احمد سنانى، و على بن أحمد بن موسى الدّقّاق روايت كردهاند، كه ابو العبّاس احمد بن يحيى بن زكرّياى قطّان ما را حديث كرد، و گفت كه عبد اللَّه بن حبيب ما را حديث كرد، و گفت: تميم بن بهلول ما را حديث كرد، از پدرش، از ابو الحسن عبدى، از سليمان بن مهران، كه گفت: جعفر بن محمد عليهما السّلام را گفتم: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله چند حجّ بجاى آورد؟ امام فرمود: بيست حجّ، و در هر حجّ به سرزمين «مأزمين» ميگذشت و پس در آنجا فرود مىآمد و ادرار ميكرد. گفتم اى پسر رسول خدا، چرا در آنجا فرود مىآمد، و ادرار ميكرد؟گفت: زيرا آنجا محلّى بود كه بتها در آن محلّ مورد عبادت واقع شدند، و آن سنگ كه هبل را از آن تراشيدهاند از آنجا گرفته شده است. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:85.
و زراره از ابو جعفر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: سليمان در موكبى از جنّ و انس و پرندگان و بادها حجّ بيت بجاى آورد، و جامهاى قباطى بر آن بپوشانيد.شرح: «قباطى جامهاى سفيد است كه از ناحيه قبط يا مصر آورند». من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:81.
و روايت شده است كه طول كشتى نوح عليه السّلام هزار و دويست ذراع و عرض آن صد ذراع، و ارتفاع آن هشتاد ذراع بوده است، پس نوح بر آن سوار شد و كشتى هفت شوط بر گرد كعبه طواف كرد، و هفت بار در ميان صفا و مروه سعى نمود، پس آنگاه بر فراز كوه جودى استقرار يافت. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:72.
و امام صادق عليه السّلام فرمود:
حجّ جهاد ضعفا است، و ما (اهل بيت) هستيم آن ضعفا. (يعنى اهل جور و جفا و طرفدارانشان ما را به استضعاف كشيدند، و حقّ ما را گرفتند، و جهاد براى ما امكان ندارد، از اين رو آن را مبدّل به حجّ ساختيم).
من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:66.
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: كعبه را از آن روز كعبه ناميدهاند كه در ميانگين دنيا جاى دارد.- يعنى وسط سطح زمين قرار دارد- من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق،مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش.ج3،برگ:4.
امام صادق عليه السّلام فرمود: دشمنان ما عمدتا بسبب طاعون ميميرند، شما شيعيان ما بعلّت شكمها ميميريد، بدانيد كه اين خود علامتى است براى شما اى شيعيان. من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، مترجم: على اكبر غفارى، نشر صدوق، چ: اول،1367 ش. ج1،برگ275.
این مغلطه همچنین با نام Fallacy of Composition شناخته میشود.
شرح مغلطه
مغلطه ترکیب در یک استدلال زمانی رخ میدهد که درستی حکمی در ارتباط با یک کل مبتنی بر درستی آن حکم در ارتباط با اجزاء آن کل باشد و انتقال مشروع آن حکم از اجزاء به کل میسر نباشد. به عبارت دیگر هنگامی این مغلطه رخ میدهد که شخصی مدعی درستی گزاره ای در مورد اجزاء یک کل شود، و سپس نتیجه بگیرد که آن گزاره در مورد خود آن کل نیز صدق میکند.
الگوی کلی که این مغلطه بصورت زیر است
1- گفته میشود که ادعای C در مورد تمام اجزای یک کل مانند W درست است
2- نتیجه گرفته میشود که ادعای W نیز درست است
دلیل مغالطه بودن
دلیل مغالطه آمیز بودن «مغلطه ترکیب» این است که گاهی در کنار هم قرار گرفتن اجزاء یعنی ترکیب شدن آنها با یکدیگر، چینش و کنش و واکنش آنها نسبت به یکدیگر و ارتباطشان سبب بوجود آمدن خواصی میشود که با خواص تک تک اعضا متفاوت است. نمونه روشن برای این قضیه نمک است که از کلر و سدیم که هردو سمی هستند بوجود آمده است اما سمی نیست و خوراکی است. همچنین یک تیم فوتبال که از بهترین بازیکنان دنیا تشکیل شده است لزوماً تیم فوتبال خوبی نیست، چون ممکن است بازیکنان با یکدیگر هماهنگی نداشته باشند و یا مصدوم باشند.
البته روشن است که در برخی موارد این انتقال حکم از جزء به کل میتواند معتبر باشد، برای نمونه به موارد زیر توجه کنید:
اجزاء این ساختمان آجری هستند، پس کل این ساختمان آجری است
ساعت من از اتم ساخته شده است، اتم جرم دارد، پس ساعت من جرم دارد
هر سی سی از این لیوان شیر فاسد است، بنابر این کل شیر درون این لیوان فاسد است
لذا روشن است که ترکیب یک مغلطه رسمی نیست بلکه یک مغلطه غیر رسمی است با نگاه کردن به ساختار یک استدلال و کشف اینکه یک ترکیب است نمیتوان حکم داد که این استدلال مغالطه آمیز است بلکه باید به انتقال حکم نگاه کرد و دید که آیا این انتقال معتبر است یا نه و این تصمیم گیری زمانی میتواند انجام گیرد که دانش کلی نسبت به وضعیت و اجزاء و خواص آنها وجود داشته باشد. در استدلال اغلب این بار بر گردن کسی است که استدلال حاوی ترکیب را مطرح کرده است نه منتقد.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
بهترین راه برای روبرو شدن با شخص مغالط این است که برای او توضیح دهیم کل همواره لزوماً همان خواصی که اجزاء دارند را از خود بروز نمیدهند و اگرچه ممکن است نتیجه گیری این استدلال درست باشد ولی شیوه استدلال مناسب نیست و باید دلایل دیگری برای اثبات حکم اقامه شود.
معمولاً میتوان این مغالطه را با چند مثال آشکار و ساده به شخص مغالط تفهیم کرد، برای نمونه میتوان انتظار داشت مثال 7 و 10 را هر آدمی با هر میزان هوش درک کند.
مثال
1-
سودابه- من معتقدم جهان دارای علت است.
کاوه- چرا به چنین چیزی باور داری؟
سودابه- چون هر چیزی که در جهان است دارای علت است.
2-
کاوه- نمک یک ماده سمی است و از خوردن آن باید خود داری کرد.
سودابه- چرا؟
کاوه- چون نمک مرکب از سدیم و کلر است و این هردو سمی هستند
3-
سودابه- تیم ملی فوتبال ایران تیم بسیار حرفه ای و خوبیست.
کاوه- چرا؟
سودابه- چون تک تک بازیکنان این تیم از بهترین بازیکنان جهان هستند.
4-
کاوه- به نظر من گربه یک جانور نامرئی است
سودابه- چرا اینطور فکر میکنی؟
کاوه- چون گربه از اتم تشکیل شده است و اتم نامرئیست.
5-
سودابه- چرا برای من آبگوشت و سوپ جو سفارش دادی؟
کاوه- چون من میدانم هردو اینها را دوست داری، پس اگر در کنار هم باشند هم خوشت خواهد آمد
6-
کاوه- در کشور ما قطارها چند برابر خودروهای معمولی سوخت مصرف میکنند.
سودابه- از کجا چنین چیزی معلوم است؟
کاوه- چون یک قطار بیش از یک خودرو سوخت مصرف میکند.
7-
سودابه- من تصمیم گرفتم آن دامن قرمز و بلوز آبی و کفش سیاهم را برای میهمانی امشب بپوشم
کاوه- فکر نمیکنی لباس شصت رنگ بپوشی بی ریخت خواهد بود؟
سودابه- تو خودت به من گفته بودی که از آن دامن و آن پیراهنم را خیلی دوست داری و آن کفش را هم خودت برایم خریده ای حالا چه شده است که نظرت عوض شده؟
8-
کاوه- من هم تو و هم دوست دختر قبلیم را خیلی دوست دارم!
سودابه- خوب؟
کاوه- به همین دلیل فکر میکنم اگر هر سه ما در یکجا زندگی کنیم خیلی خوب خواهد شد.
9-
سودابه- من فکر نمیکنم رقصیدن در اسلام حرام باشد
کاوه-چطور مگه؟
سودابه- چون چرخاندن سر و تکان دادن دست و عقب و جلو گذاشتن پا در اسلام جرم نیست، مگر رقصیدن چیزی غیر از انجام دادن همزمان همه این کارهاست؟
10-
کاوه- من فکر میکنم هر کسی حق دارد به بینی دیگران مشت بزند
سودابه- چطور؟
کاوه- چون هر کسی حق دارد دستش را در هوا به سرعت حرکت دهد، و هر کسی حق دارد به هر کس دیگری نزدیک شود، بنابر این اشکالی ندارد اگر کسی به کسی نزدیک شود و دستش را سریع تکان بدهد.
برای مطالعه بیشتر
1- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/composit.html
2- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Fallacy_of_composition
3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 155.
4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 112.
5- A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 167.
6- Win every argument,Continuum International Publishing Group (November 2007), Madsen Pirie, Page 31.
منقول است از جبیر ابن عبدالله: پیامبر(ص) فرمود: اگر برده ای بدون اجازه ی صاحب خود ازدواج کند، وی زناکار است. سنن ابو داوود، جلد 11، شماره 2073