قتل نضر بن الحارث

این نوشتار زیر مجموعه ای است از مجموعه جنایات محمد پیامبر اسلام، برای مرور سایر اعضای این مجموعه از نوشتاری با فرنام «محمد و دشمنان شخصی اش» دیدن کنید.

اگر تو بر من دست گشايی و مرا بکشی،

 من بر تو دست نگشايم که تو را بکشم

 من از خدا که پروردگار جهانيان است می ترسم (سوره مائده آیه 28).

پاراگراف نخست دانشنامه اسلام «The Encyclopaedia of Islam, New Edition, Vol. VII, 1993, p. 872″ میتواند پیشگفتار مختصر و مفیدی باشد،

نضر ابن الحارث بن الکمه بن کلده بن عبدمناف بن عبدالدر بن کوسی، یک قریشی ثروتمند بود، که در دوران پیشا اسلامی، روابطی تجاری بین هرا و ایران داشت، گفته شده است او از این راه کتابهایی، و یک کنیز خواننده (کینا) آورده بود.

او عبدالدر را در گروه مطمعون (مکّیانی که منابع غذایی را برای حج کنندگان فراهم میکردند نماینده میکرد، و قدرت قابل توجهی در مکه داشت. او مخالفتی شدید با پیامبر داشت، او پیامبر را تمسخر میکرد و وقتی که محمد از نابودی و سرنوشت تلخ ملت های کهن (عذابهای آسمانی در قرآن) سخن میگفت او  از بزرگی و شکوه پادشاهان ایران سخن میگفت. او همچنین محمد را محکوم میکرد که او تنها  از داستانها و افسانه های گذشته (اساطیر الاولین) یاد میکند و گفته میشود که دو آیه قرآن که دقیقا به همین مسئله اشاره میکنند (سوره انفال آیه 31 و المطففين 13) در مورد او آمده است. همچنین گفته میشود که قرآن به او بیش از هر کس دیگری از دشمنان پیامبر اشاره میکند، (سوره الانعام آیه 8 و 9، سوره الجاثیه آیای 6 تا 8) او در جنگ بدر شرکت کرد و جزو اسرای مشرکین بود. محمد او را شخصاً کشت و علی سرش را با یک ضربه شمشیرش از تنش جدا کرد، اما این واقعیت قابل مباحثه است زیرا یک حدیث میگوید که شدید ترین عذابها در قیامت برای ملعونینی است که پیامبری را کشته اند یا پیامبری آنان را کشته است. معتبر ترین نسخه از این ماجرا آن است که علی ابن ابیطالب او را با شکنجه پس از اینکه او را با بندی بسته  بود در مکانی که السفرا نامیده میشد کشت.


اما ما باید نتایجمان را بر اساس منابع قدیمی اسلامی بدست بیاوریم، مگر اینکه دلیلی برای انجام ندادن این کار وجود داشته باشد. تمامی نقل قولهای زیر از کتاب سیرت رسول الله، نوشته ابن هشام نسخه انگلیسی و فارسی آورده شده است.

از نضر بن حارث نخستین بار در برگ 133 نسخه انگلیسی و 4343 نسخه فارسی وقتی یاد شده است که قریش شورایی برای تصمیم گیری در مورد چگونگی برخورد با محمد تشکیل داده بود، آنها این پیشنهاد را به محمد میدهند،

سیرت انگلیسی صفحات 133-134 و سیرت فارسی جلد نخست برگ 269-270

اگر تو را مقصود مالست تا مالهای خود ترا بذل کنیم، و اگر ترا مقصود ریاست و سیادت است، تا ما ترا مهتر و حاکم خود گردانیم. و اگر ترا مقصود سلطنت است و پادشاهی، تا ترا بر خود پادشاه گردانیم، و اگر نه که ترا وسوسه از دیو بر تن مستولی شده است، تا ما اطبای جهان جمع کنیم (اگر جن در وجود تو رفته است، تا تو را درمان کنیم.) و از بهر مداوات تو هرچه ما را باشد صرف کنیم، ما این همه مراد تو برگیریم و رضای تو بجوئیم، تو دست از دین ما و خدایان ما بدار. سید علیه السلام، جواب ایشان بداد و گفت: ای قوم، مرا از شما نه مال می باید و نه ملک و نه جاه و نه سلطنت، لکن من رسول خدای ام و حق تعالی مرا بر شما فرستاده است و قرآن بمن فرستاده است تا رسالت حق بشما گزارم و شما را به بهشت بشارت دهم و از دوزخ شما را بیم کنم، پس اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت آن شما را باشد، و اگر نه صبر میکنم تا حق تعالی چه تقدیر کرده است میان من و شما.

این پاسخ خوبی است که راستی محمد را نشان میدهد. او پیام خود را ارزان برای شهرت و ثروت نمیفروشد. متاسفانه خواهیم دید که محمد این دیدگاه و روش خود را و دفاعش را از خدا در هنگامی که قدرتمند میشود حفظ نمیکند.

سیرت انگلیسی برگ 134، سیرت فارسی برگ 271

چون پیغمبر علیه السلام، چنین جواب ایشان باز داد و نومید شدند از آن که وی رضای ایشان خواهد گرفت، یا چیزی از ایشان قبول خواهد کردن، به اقتراح و سؤال در آمدند و گفتند: ای محمد، چون چنین است که تو میگوئی و تو پیغمبر خدائی و رسول بحثی و این دعوی که میکنی راست است، پس چنانکه خود میبینی، مکه جائی تنگ است و آبری و عمارتی ندارد، اکنون تو دعا بخدای کن و از حق تعالی درخواه، تا این کوههای مکه از جای بردارد و صحرائی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمهای آب درآن (همچون سوریه و عراق) روان کند و رودها دران بباشد، همچنان که در زمین شما و عراق گشوده است، تا ما بدان عمارت و زراعت میکنیم، و دیگر دعا کن و از خدای درخواه تا از أسلاف (پدران) ما قصی بن کلاب زنده گرداند و به ما صدق رسالت تو گواهی دهد، پس چون تو چنین بکرده باشی ما بتو ایمان آوریم. سید علیه السلام، گفت: مرا نه از بهر این فرستاده اند، که مرا از بهر آن فرستاده اند تا رسالت حق بشما گزارم، اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت یافتید و اگر قبول نکنید، من صبر میکنم تا حق تعالی چه حکم میکند میان من و شما.

دیگر گفتند: ای محمد چون تو این نمیکنی و رضایت ما بدست نمی آوری، از خدای درخواه تا فرشته از آسمان بفرستد، تا بر صدق رسالت تو گواهی دهد و هرچه تو گوئی باورکنیم. سید، علیه السلام، گفت: مرا نه از بهر آن فرستاده اند. دیگر گفتند: ای محمد ما ترا مالی و ملکی نمیبینیم و تو هم چون مردم دیگر از بهر معاش ببازار میروی و این کار تو که دعوی میکنی، ضرورت آن اسبابی بکار میباید.، پس اگر از خدای درخواهی تا ترا گنجهای زر و سیم بدهد و أنهار (نهر ها) روان ترا بدهد و باغها و بستانها ترا بدست آورد، تا ثروت و نعمت تو از آن دیگران زیادت وشود و فضل و مهتری تو بر همگان ظاهر شود، ما ایمان بتو آوریم و تصدیق رسالت تو کنیم. سید علیه السلام گفت: مرا از بهر این نفرستاده اند، مرا از بهر أدای رسالت فرستاده اند تا رسالت حث بشما گزارم، اگر قبول کردید خیر دنیا و آخرت شما را باشد و اگر نه صبر کنم تا حق تعالی چه حکم کند، و بدانید ای قوم، که این همه اقتراح که شما از من کردید، نزد حق تعالی سهل است، لکن مرا نفرموده است که این چنین از وی درخواهم.

آنگاه گفتند: ای محمد، چون این التماسها هیچ بجای نمی آوری، ما بر تو ایمان نمی آوریم و خداوند خود را بگوی تا از آسماان بر ما عذاب فرستد اگر قادر است و عذاب میتواند فرستادن، همچنانکه دعوی میکنی. سید علیه السلام، گفت: عذاب فرستادن به اختیار خداوند باز بسته است؛ اگر خواهد بفرستد و اگر نخواهد نفرستد. آگه گفتند ای محمد، خداوند تو نمیدانست که ما با تو این مجلس خواهیم ساختن و این سؤال خواهیم کردن تا ترا بیاموختی که جواب ما چگونه میباید دادن؟ و اگر ما بتو نگرویم و ایمان نیاوریم او بر سر ما چه عذاب خواهد فرستاد؟ و ترا از آن خبر دادی که ما را بچه عذاب گرفتار خواهد کرد. این همه بایستی که خداوند ترا از پیش خبر باز داده بودی، اگر چنانست که خداوند تو عالم الاسرار است و هیچ بر وی خافی نیست؛ ولکن ای محمد ما را گمان چنانست که این همه رحمان یمامه ترا می آموزد و تلقین میکند و ما به رحمان یمامه هرگز ایمان نخواهیم آوردن؛ و بدان ای محمد که بهر نوعی پیش رضای تو باز آمدیم و هرچه ما را بود از مال و جاه بر تو عرض کردیم، و تو هیچ از ما قبول نکردی و در بند رضای ما نشدی، و بهیچ نوع مراد ما نطلبیدی؛ اکنون ما إقامت (عذر) خود بنمودیم و ما را بیش از این طاقت تحمل نماند، و بعد ازین تدبیر آن کنیم که ترا هلاک کنیم یا تو مارا بهلاک آوری.  چون این سخن بگفتند: یکی برخاست و گفت ای محمد ما فرشتگان میپرستیم و ایشان دختران خدا اند. دیگری برخداست گفت: ای محمد ما بتو ایمان نیاوریم تا تو خدای و فریشتگان بگواهی بیاوری و گواهی دهند که تو پیغمبر خدایی.  و عبدالله بن ابی امیه که عمه زاده پیغمبر بود، برخاست و گفت، ای محمد، ما بتو ایمان نیاوریم تا آنگه که نردبانی بر آسمان نهی و بدان نردبان ببالا میروی و به آسمان روی و باز از آن جایگاه فرود آئی و با خود چهار گواه از فریشتگان بیاوری، تا گواهی دهند که تو پیغمبر خدائی، و چون این همه بکرده باشی مرا گمان چنانست که هم ایمان نیاوریم بتو. سید علیه السلام چون دید که قوم دست بغوغا آوردند و هریکی هرزهای آغاز کردند، دل تنگ شد و از پیش ایشان برخاست و بخانه بازرفت.

در اینجا محمد را میتوان رسولی در نظر داشت که آزار میشود و لزومی ندارد که با مردم خودخواه بحث و جدل کند. وقتی که به او گوش نمیکنند، او وقتش را ضایع نمیکند. بجای اینکار به نزد کسانی میرود که سخش را گوش میکنند. یا اینکه میتوان در اینجا فهمید که محمد پاسخی برای این تقاضاهای مشروع نداشت و هیچ چیزی برای ارائه کردن به آنها نداشت. در هر حالت او شدیدن از طرف رؤسای مکه توبیخ شده بود و آنها باعث شده بودند که او چندان خوب به ظاهر نرسد.

بعد از این ماجرای سوء قصد به جان محمد پیش می آید که به نظر میرسد ماجرای آن بسیار با اسطوره ها و خرافات آلوده شده باشد، اما از آنجا که نضر بن حارث در آن ماجرا هیچ نقشی ندارد، آن ماجرا به بحث ما مربوط نمیشود. بعد از این حمله نافرجام ما میخوانیم که او چگونه با سران مکه سخن گفته است:

سیرت انگلیسی برگ 135-136 و سیرت فارسی 275

چون ابوجهل آن چنان بگفت، نضر بن الحارث برپای خاست و گفت: ای قریش، بیش ازین خود را مغرور مدارید که این کار که محمد دعوی میکند سخت تر از آنست که شما میپندارید، و محمد، چون جوان بود و این دعوی نکرده بود، شما او را امین میگفتید و هر چه وی گفتی او را راست می داشتید، این ساعت که سپیدی در محاسن وی پیدا شد و این دعوی آغاز کرد، شما او را بدوزخ باز داده اید. گاه او را شاعر گوئید و گاه او را ساحر میخوانید و گاه میگوئید که وی کاهن است؛ و بخدای که وی نه شاعر است و نه ساحر و نه کاهن، چرا که من انفاس و دم ساحران بدانسته ام و بشناخته ام و نفس و دم محمد، علیه السلام چون نفس و دم ایشان نیست، و انواع شعر عرب بخوانده ام و موازین آن بدانسته ام و نظم سخن محمد چون نظم شعر ایشان نیست، و اشارت و عبارت کاهنان بدانسته ام و با ایشان نشست و خاست کرده ام و حرکات و سکنات ایشان بدیده ام و عبارت و اشارت محمد علیه السلام، علیه اسلام، و حرکات و سکنات او چون ایشان نیست، و من این سخنها از بهر آن گفتم تا بیش از ین شما غافل نباشید و تدبیر کار وی بجوئید، که این کار که محمد پیش گرفته است بزرگتر از آنست که شما صورت بسته اید. و این نضر بن الحارث از شیاطین قریش بود و مردی ظالم بود فتنه انگیز، و غرض وی از این سخنتها آن بود تا قریش زیادت اغرا کند بر عداوت پیغمبر علیه السلام و ایشان را زیادت تحریض کند بدانکه وی را برنجانند و از کار وی غافل نباشند، و او خود پیوسته پیغمبر را، علیه السلام رنجانیدی و با وی عداوت کردی و معارضه قرآن نمودی، و هرگاه که پیغمبر علیه السلام مجلس ساختی و تبلیغ رسالت کردی و قرآن کلام الله بریشان خواندی، چون وی از این مجلس برخاستی، این نضر بن الحارث بیامدی و باز جای سید علیه السلام نشستی و قصه رستم و اسنفدیار آغاز کردی و حکایت ملوک عجب برگرفتی و بگفتی، و مردم بر سر وی گرد آمدندی و آنگاه ایشان را گفتی: این نه سخن که من میگویم بهتر از آنست که محمد میگوید؟ لا والله، و این حکایت خوشتر است از آنکه وی میگوید-ژاژ خواستند.

جملاتی همچون «این نضر بن الحارث از شیاطین قریش بود» و بسیاری از جملات دیگر نشان میدهند که سیرت بجای اینکه گزارشی بیطرفانه و عینی از ماجراهای تاریخی باشد، پلمیک و جدلی است علیه مخالفان محمد. بنابر این وقتی ما این کتاب را میخوانیم باید این نکته را در ذهن داشته باشیم. زیرا در تمام نوشتارهایی که با این ادبیات جدلی نوشته میشوند موفقیت های شخصی که جدل به نفع او انجام میگیرد بزرگنمایی میشوند و در خباثت مخالفان اغراق فراوان میشود. رهبران مکه نگران پایداری و امنیت و آرامش مکه بودند و محمد که آشکارا به مقدسات آنها دشنام میداد مسلماً تهدیدی برای آنها بود. برخی از رؤسای قریش ممکن بود نیت بدی داشته باشند اما مسلماً همه آنها اینگونه نبودند. امروزه بسیاری از مسئولان مسلمان نیز در کشورهایشان وقتی میفهمند که دین و آرامش اجتماع توسط کسی در حال تهدید شدن است اقدامات بسیار خشنی را انجام میدهند. قطعاً ما میتوانیم سوء قصد به جان محمد را (که میتواند اتفاق افتاده باشد یا تنها غلوی در گزارش تاریخ باشد و کاملاً دروغ باشد) را محکوم کنیم، اما هرگز نمیتوان شک داشت که رهبران مکه حفاظت از مردم را علیه خطری واقعی یا احتمالی و یا خیالی را در نظر داشتند. (تحلیلی دقیقتر از رفتار قریش با محمد را در نوشتاری با فرنام جنگهای پیغمر- بخش دوم مناظره آیت الله منتظری با دکتر علی سینا بیابید).

هرچند بیشتر این گزارش میتواند غلو و جدلی از سوی گزارشگر و تاریخ نویس مسلمان باشد، ما از دیدگاه مسلمانی او نیز میتوانیم در بیابیم که نضر بن حارث نه تنها محمد را از طریق ابزارهای سیاسی تحت فشار قرار داده بود بلکه آثار وحی او را نیز با خواندن اشعار و داستانهای پر کیفیت خود به کنکاش میکشید. اشعاری که او گمان میکرد میتوانند رغیب خوبی برای آیات قرآنی محمد باشند. این مقابله او با قرآن آنقدر قوی بود که محمد عکس العملی شدید نشان داد و با خود قرآن تلاش کرد پاسخ او را بدهد.

سیرت رسول الله انگلیسی برگ 136-137 و سیرت رسول الله فارسی 276-277 و سیرت عربی در اینجا:

(ابن عباس بنابر آنچه من میدانم گفته است که هشت آیه از قرآن در مورد او نازل شده است، «وقتی که ما آیات را برای او میخوانیم، میگوید اینها افسانه های پیشینیان است(سوره لقمان آیه 6)»، و سایر آیاتی که در آنها از افسانه های پیشینیان (اساطیر الاولین) آمده است به او اشاره میکنند.)

پس چون نضر بن الحارث قریش را آن بگفت، قریش او را گفتند: تو و عقبه بن ابی معیط را به مدینه باید رفتن و از احبار (قبیله های) یهود خبر محمد پرسیدن و احوال وی بازدانستن که ایشان اهل کتاب اند و علمای یهوداند و علمای تورات و انجیل بدانسته باشند و صفت و نعت وی از اسلاف (پیشینیان) شنفته باشند. نضر بن الحارث گفت: شاید، من بروم. پس نضر بن الحارث و عقبه بن ابی معیط هردو برخاستند و به مدینه رفتند و احبار یهود بدیدند و ایشان را گفتند: ما ببر (نزد) شما آمده ایم  تا از شما احوال این مرد بازدانیم، یعنی محمد علیه السلام، چرا که شما اهل کتاب اید و از تورات و انجیل احوال وی بدانسته اید و مراسم و معالم نبوت بشناخته اید و فرق میان صادق و کاذب بتوانید کردن و سخن حق از باطل بتوانید شناختن، و این محمد بیامده است و دعوی پیغمبری آغاز کرده است و دین ما را باطل میکند و خدایان ما را دشنام میدهد و رقم کفر و ضلالت بر ما میکشید و سختی عجب میگوید و قرآنی غریب همی خواند، تا شا در کار وی چه میبینید، و ما را چه میفرمایید؟ و بعد از آن که این حکایت کرده بودند، نعت و صفت پیمبر، علیه السلام با ایشان بگفتند.

علمای یهود گفتند: بروید و از او سه مسأله بپرسید، اگر جواب بصواب باز دهد بدانید که وی پیغمبر صادق است و اگر جواب نتواند دادن، پس بدانید که وی پیغبر نیست و این دعوی که همی کند دروغ و باطل است.

اول او را از قصه اصحاب الکهف بپرسید، و دوم او را از حکایت ذوالقرنین بپرسید، سوم او را از حقیقت روح بپرسید.

ایشان برخاستند و باز مکه آمدند  و احوال با قریش بگفتند که: احبار یهود ما را چنین و چنین بگفتند. پس قوم قریش برفتند و پیغمبر را، علیه السلام، از آن سه مسأله بپرسیدند. سید علیه السلام، گفت ایشان را: بروید و فردا باز پس آئید تا جواب شما بازدهم و نگفت انشاء الله. روز دیگر جبرئیل، علیه السلام نیامد و جواب نیاورد، همچنین پانزده روز بگذشت و جبرئیل علیه السلام فرو نیامد. سید علیه السلام عظیم دل تنگ شد و کافران بسخن در آمدند و گفتند: محمد را وعده به یک روز داده است و اکنون پانزده روز بگذشت و جواب مسأله باز نداد، اکنون پیدا شد که وی پیغمبر خدا نیست و از این دعوی که میکند دروغ و باطلست و از این جنس هرزها میگفتند و ارجافها می افگندند و پیغمبر علیه السلام آن را مشینید و میرنجید عظیم. تا بعد از پانزده روز جبرئیل علیه السلام، فرود آمد و سوره الکهف فرود آورد و قصه اصحاب الکهف در آن پیدا کرد و حکایت ذوالقرنین در آن بیاورد و از مساله روح در سوره بنی اسرائیل خبر باز داد که جواب آن چگونه باید گفت (پاسخ محمد در نوشتاری با فرنام چرا روح وجود ندارد؟ تحلیل شده است).

عقبه به اندازه النضر دارادی شهرت و مقام نیست، اما این دو شخص در گروهی که برای اثبات دروغ بودن ادعای پیامبری محمد با طرح کردن پرسشهای دشوار تشکیل شده بود در کنار یکدیگر بودند. آنها به مدینه میروند و پرسشهای حساس و دشواری را از خاخام های یهودی برای آزمودن محمد می آموزند.

یکی از نتایج این مسافرت آنها و پرسشهایی که از محمد میکنند این است که محمد به دلیل اینکه نمیتوانست پاسخهای صحیحی به آنها بدهد توسط عده زیادی به شدت تحقیر میشود. محمد بدون شک خاطرات تلخی از عقبه و النضر داشته است.

سیرت اشاره میکند که این تنها برخورد وی با محمد نبوده است، برخی از اوقات وقتی که محمد در مکه شروع به سخنرانی میکرد، او النضر را با مخالفتهای او در قالب جملات و اشعار شیوا و فصیح به همراه داشت که باعث میشد مردم پیام محمد را با آنها مقایسه کنند و الهی بودن ریشه کلمات محمد زیر سوال میرفت.

سیرت رسول الله انگلیسی 162-163، و سیرت رسول الله فارسی،

دیگر نضر بن الحارث بود که چون سید (سخن میگفت و مردم را به خدا دعوت میکرد، و قرآن میخواند و قریش را به آنچه بر مردم پیشین رفته است هشدار میداد) برخاستی بر جای وی نشستی و قصه رستم و اسفندیار و ملوک عجم برگرفتی و گفتی (و میگفت به خدا، محمد نمیتواند داستانی به خوبی داستانهای من بگوید و آنچه او میگوید افسانه های پیشینیان است که او نسخه برداری کرده است، همچنان که من کرده ام.) و معارضت قصص قرآن کردی. و حکایت وی بشرح از پیش رفت. حق تعالی در حق وی این چند آیه فرستاد.

سوره فرقان آیات 5 و 6

وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا؛ قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا.

و گفتند : اين اساطير پيشينيان است که هر صبح و شام بر او املا می شود و، او می نويسدش؛ بگو : اين کتاب را کسی نازل کرده است که نهان آسمانها و زمين را می داند و آمرزنده و مهربان است.

و دیگر این آیت فرود آمد در حق وی:

سوره مطففین آیه 13

إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ.

چون آيات ما بر او خوانده شد ، گفت : افسانه های پيشينيان است.

و همچنین

سوره جاثیه آیات 7 و 8

 وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ.

وای بر هر دروغپرداز گناهکاری.

يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ.

آيات خدا را که بر او خوانده می شود می شنود آنگاه به گردنکشی پای می فشرد ، چنان که گويی هيچ نشنيده است پس به عذابی دردآورش بشارت ده.

محمد مانعی بزرگ برای هدفی که محمد در مکه دنبال میکرد بود، این کمترین چیزی است که ما میتوانیم از منابع اسلامی دریابیم.

وقتی که مسلمانان در جنگ بدر پیروز میشوند، این چیزی است که در راه بازگشت به مدینه از مکان بدر توسط ابن هشام گزارش شده است،

سیرت انگلیسی برگ 308-312 و سیرت فارسی پوشینه دوم برگ 583

از جمله اسیران که گرفته بودند، دو تن در راه صحابه ایشان را بکشتند و باقی به مدینه آوردند. و از آن دو تن یکی نضر بن الحارث بود که همیشه در مقابل قصص أنبیا علیه السلام،  قصه رستم و اسندیار و ملوکم عجب با قریش گفتی و حکایت کردی. چون به وادی صفراء رسیدند، مرتضی علی رضی الله عنه شمشیر برکشید و گردن وی بزد.

و یکی دیگر عقبه البن ابی معیط بود، از بهر آنکه چون به وادی صفراء رسیدند، سید علیه السلام بفرمود تا وی بکشتندو. و گویند که هم مرتضی علی، کرم الله وجهه، او را بکشت. و این عقبه خبیثی بود از خبیثان اهل شرک و پیوسته در مکه سید علیه السلام را رنجاندی و در حق مسلمانان خبثها کردی. و چون سید علیه السلام بفرمود تا وی را بکشند گفت: یا محمد عیال و فرزندان من بکی بازمیگذاری؟ سید، علیه السلام، جواب داد که به آتش دوزخ.

پیامبر یکروز قبل از زندانیان به مدینه وارد شد. (سیرت انگلیسی صفحه 309 و سیرت فارسی پوشینه دوم صفحه 584) (2)

«مصعب ابن عمیر بر وی بگذشت و دید که وی را اسیر کرده بودند، و بعد از آن بدان مرد انصاری گفت که: این مرد که گرفته ای دست وی سخت ببند، نباید از تو بگریزد که مادرش بسیار مال دارد و چون بشنود که وی را اسیر کرده اند و گرفته اند، مال بسیار بفرستد و وی را باز خرد.» (سیرت انگلیسی صفحه 309 و سیرت فارسی صفحه 585 پوشینه دوم.)

پس ایشان (قریش) در خود افتادند و فداها راست کردند (فدیه ها را آماده کردند، فدیه پولی است که از خویشاوندان اسیر میگرفتند و او را آزاد میکردند) و بفرستادند و اسیران خود بازخریدند. (سیرت انگلیسی صفحه 312 و سیرت فارسی صفحه 590 پوشینه دوم).

در برگ 360 سیرت انگلیسی و در سیرت عربی در اینجا میخوانیم که:

قالت قتيلة بنت الحارث خواهر النضر بن الحارث در حالی که گریه میکرده است شعر زیر را در مرثیه برادرش سروده است:

ای سوارکار، من فکر میکنم که به أثيل خواهی رسید.
در شب پنجم، درصورتی که موفّق باشی.
درود مرا به مردان مرده برسان.
شتر ها را کنار بزن، خبر مرا به آنها برسان
راجع به اشکهای فراوان من که به هق هق ختم میشوند به آنها بگو
آیا النضر وقتی که من او را فرا میخوانم صدای مرا میشنود؟
مردی که مرده است چگونه میتواند بشنود در حالی که نمیتواند سخن بگوید؟
ای محمد، والاترین فرزند زنی شایسته،
که پدر مادرش پدر مادر شریفی بودند.
به تو آسیبی نمیرسید اگر حیات را از او دریغ نمیکردی
مردی که دریغ میکرد اما پر از شور و خشم بود
یا میتوانستی فدیه ای بگیری
بالاترین میزانی که میتوانست پرداخته شود.

النضر نزدیک ترین خویشاوند بود که تو اسیر کردی
با بهترین ادعایی که میتوانست آزاد شود.
شمشیر فرزندان پدرش بر او فرود آمد
خدای خوب! کدام خویشاوندی داغان شده است
در حالی که درمانده و خسته بود به مرگی شکنجه وار کشته شد
زندانیی در بند، که همچون چهارپایی لنگ حرکت میکرد.

با توجه به سیرت، زندانی ها برای دریافت فدیه (پولی که در ازای آن یک اسیر جنگی را آزاد میکردند) در مدینه نگهداری شده بودند و تقریباً تمامشان بواسطه فدیه آزاد شدند. ابن هشام انگلیسی بین صفحات 309 تا 314 و ابن هشام فارسی بین صفحات 590 تا 595 به جزئیاتی از این این تبادل پول با اسیر پرداخته است.

اما دو نفر توسط محمد انتخاب شده اند و قبل از ورود به مدینه کشته شده اند. نضر بن الحارث و همچنین عقبه ابن ابی معیط که اعدامش موضوع پاراگراف بالا است.

ما میبینیم که النضر بطور مداوم توسط استدلالها و داستانهایش که به رقابت با سوره های محمد میپرداختند مبارزه کرده بود، اما او هیچگاه از خشونت و نیروی فیزیکی علیه محمد اقدامی نکرده بود. جملات النضر باعث میشد مردم به گفتار محمد شک کنند، و اعمال او به استهزاء و تحقیر شدن محمد می انجامید.

در ابتدا محمد طرز برخورد و کرداری درست داشت،  او میتوانست ببیند و بگوید که حقیقت خود را از باطل تمیز خواهد داد و نمایان خواهد شد. او اما تنها یک پند دهنده بود که برخی پیام  او را قبول میکردند و برخی قبول نمیکردند. این مسئولیت خدا است نه مسئولیت محمد، اما بعدها وقتی محمد به قدرت و شمشیر و دست یافت، دیگر منتظر نشد که خدا ناباوران را تنبیه کند، بلکه او دشمنان شخصی اش را که او را تحقیر کرده بودند و در مناظره با او پیروز بودند را خود اعدام کرد. محمد در کلام خود پایدار نماند و از قدرت تازه اش برای انتقام گیری های شخصی استفاده کرد.

آیا این کرداری است که از یک پیامبر خدا باید انتظار داشت؟

محمد ادعا کرده است که قرآن بزرگترین معجزه قرآن است (الإسراء آیه 90) و برای تمام مردم و تمام زمانها است، در حالی که پیام پیامبران پیشین تنها برای مردم خودشان بوده است و وقتی که منتقدین او را محکوم کردند که «قرآن سروده خود او است»، او آنها را به چالش طلبید تا «سوره هایی مانند آن» (سوره هود آیه 16) بیاورند و یا حتی بعداً گفت «سوره ای مانند آن» بیاورید  (سوره بقره آیه 12 و سوره یونس آیه 39). اما وقتی که رغیب او نضر بن حارث آنگونه که ابن هشام در سیرت رسول الله گزارش کرده است داستانها و اشعاری از منابع پارسی پیرامون «رستم پهلوان نیرومند و اسفندیار پادشاه پارسیان» مقابل محمد سرود و بعد گفت «محمد در داستانگویی برتر از من نیست و سخنان او هیچ چیز نیست جز افسانه های پیشینیان (سوره الفرقان آیات 5-6، سوره القلم آیه 15) و او آنها را سروده است همچنانکه من سروده ام. و او وحیی دریافت نمیکند بلکه خود آنها را میسراید.» محمد او را بیشرمانه از طرف خدا تهدید میکند (سوره الجاثیه، آیات 6-8، سوره القلم آیه 16) و او نهایتاً هزینه این جسارت خود را با از دست دادن جانش پرداخت. وقتی که او در جنگ بدر اسیر میشود، هرچند بقیه اسرا توسط فدیه آزاد شدند، این حق به او داده نشد، و او توسط علی کشته شد. محمد یا او را آنقدر برای خود خطرناک میدانست که او را زنده بگذارد، یا اینکه بسیار از تمسخر او و مخالفت جدی او با پیام او و همچنین پرسشهایی که در ذهن عموم و ارزیابی منفی مردم از شخصیت او آنقدر آزرده بود که به دلیل این خشم خود دستور قتل او را صادر کرد.

به هر دلیلی که باشد محمد با مخالفان شخصی اش و کسانی که منتقد او بودند هرگز مسامحه و دوستی نداشت. مرگ کعب بن اشرف، ابوعفک، عصماء بنت مروان و نضر بن حارث همه یک چیز را میگویند.

آیا محمد واقعاً به آنچه که شعارش را میداد  عمل میکرد؟

اگر تو بر من دست گشايی و مرا بکشی،

من بر تو دست نگشايم که تو را بکشم

من از خدا که پروردگار جهانيان است می ترسم

آیا محمد به قرآن باور داشت؟ اگر حقیقت خود را از باطل جدا میکند، و پیام او است که اینچنین میشود، چرا محمد برای روشن کردن پیام خود نیاز به کشتن دیگرانی که علیه او سخن میگفتند برای یاری رساندن و پیشبرد به اهدافش داشت؟

آیا یک پیامبر، خود به پیغامی که می آورد پایبند نیست؟ چگونه است که محمد میگوید در پذیرش دین اجباری نیست اما کسانی را که او را اطاعت نمیکنند و با کلماتی فصیح که با قرآن او برابری میکنند با او مقابله میکنند اینگونه میکشد؟

آیا آزادی دین شامل این نمیشود که افراد بتوانند استدلالها و دلایل خود را رد یک دین در کلمات و عبارتهای زیبا و قوی قرار دهند تا دیگران را نیز با خود همفکر کنند؟ آیا این همان کاری نیست که محمد تلاش کرده است تا انجام دهد؟ چگونه است که محمد میتواند اینکار را بکند ولی نضر باید بخاطر اینکارش کشته شود؟

آیا یک پیامبر میتواند از قدرتی که در اختیار او است سوء استفاده کند تا مخالفان و منتقدین خود را علی رغم حرفهایی که از طرف خدا میزند سلاخی کند؟

آیا چنین مردی میتواند یک پیامبر حقیقی باشد؟

دوباره به نقل قولی که از سوره مائده آیه 28 شده است نگاه کنید و راجع به این ماجرا فکر کنید.

منبع +

6 دیدگاه برای «قتل نضر بن الحارث»

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.