بر سر یهودیان مدینه چه آمد؟

نویسنده – علی سینا

برگردان به پارسی – آرش بیخدا

این داستان ماجرای غم انگیز سرنوشت یهودیان مدینه است. یک پرونده نسل کشی، خیانت و قتل عام، که توسط محمد رسول الله انجام گرفته است. پیامبر به اجتماع 2000 ساله یهودیان مدینه حمله کرد، مردان آنان را کشت، اموالشان را مصادره کرد، زنان و فرزندانشان را برده کرد و بخشی از یهودیان که به آنها نیاز نداشت را بدون اینکه جرمی از آنها سر زده باشد از سرزمین خود تبعید کرد. انگیزه اصلی پیامبر مقدس اسلام، طمع به مال آنها و هوس دست یافتن به زنان آنها بود.

این برای ما بسیار دشوار است که حقیقت را در مورد آنچه در زمان محمد بر سر ساکنان یهودی مدینه آمده است دریابیم. منابع مستقلی وجود ندارند و یهودیانی که سر انجام توسط محمد نابود شدند نیز از خود چیزی باقی نگذاشته اند که ما به آن مراجعه کنیم. ما تنها به آن نسخه ای از تاریخ دسترسی داریم که تاریخ نویسان مسلمان در مورد این مردمان نوشته اند که قطعاً ایمان و تعصب آنها نسبت به محمد و از طرفی تنفر و انزجار آنها از یهودیان که در هر جمله از نوشتارهایشان پیرامون آنها هویداست ، این روایت آنها از تاریخ را آلوده کرده است.

بسیاری از مدافعان اسلام اهمیت و تعداد یهودیان مدینه را زیر سوال میبرند و تلاش می‌کنند این ماجرا را غیر مهم نشان دهند. دکتر ا. ظهور و دکتر ز. حق مینویسند، «تاریخ به این اشاره نمی‌کند که اولین مهاجرت یهودیان به یثرب (مدینه) از شمال کی انجام گرفت، زیرا تعداد آنها تا زمان حضور آنها در آن منطقه کم بود» (1)

درست است که تمامی نوشتارهای یهودیان مدینه یا گم شده اند یا توسط مسلمانان نابود شده اند، اما با خواندن و کند و کاو در میان نوشتارهای علمای اسلام و خواندن خط به خط و با دقت آنچه در کتابهای تاریخ نوشته شده است، میتوان تقریباً دریافت که چه اتفاقی در اینجا و آنجا افتاده است. مودودی در توضیحات خود پیرامون سوره الحشر قرآن (2) از کتاب الاغانی [یک کتاب شعر بسیار مهم که منبع اطلاعاتی بسیار مهمی از جامعه اسلامی در دوران قرون وسطی است، جلد 19 ام صفحه 94، توسط ابوالفرج علی اصفهانی (897-967) ] مینویسد:

ساکنین یهودی حجاز

یهودیان ادعا کرده اند که در آخرین دوران حیات پیامبرشان حضرت موسی (ع) به حجاز مهاجرت کرده اند. آنها گفته اند که موسی نبی لشگری را بسیج کرد که عمالیق (قومی باستانی از اعراب ساکن حجاز) را از سرزمین یثرب اخراج کنند و به آنها دستور داد تا حتی از یکی از اشخاص این قبیله نیز نگذرند. ارتش اسرائیل این دستور پیامبر را انجام میدهد، اما در مورد جان یکی از شاهزاده های خوشروی پادشاه عمالقه اغماض کرد و با او به فلسطین بازگشتند. در آن زمان پیامبرشان موسی از دنیا رفته بود. جانشینان او در مورد دستور او دچار خطای بزرگی شده بودند، زیرا یکی از شاهزاده های عمالقه را زنده نگاه داشته بودند و این بر خلاف دستور پیامبرشان بود. به همین دلیل اسرائیلیان ارتش را از اجتماع خود طرد کردند و آنها مجبور شدند به یثرب بازگشته و در آنجا از حدود 1200 سال قبل از میلاد مسیح سکنی گزینند.

مهاجرت دوم بر اساس ادعای یهودیان در سال 587 قبل از میلاد مسیح انجام گرفت، یعنی وقتی که نبوچادنزر پادشاه بابل، جارالسلام را ویران کرد و یهودیان را در سرتاسر دنیا آواره ساخت. یهودیان عرب گفته اند که بسیاری از قبایل آنها در آن زمان مجبور شدند تا به وادی القری و یثرب بیابند. بلاذری فتوح البلدان

مودودی هردو این ادعاها را رد می‌کند و میگوید که «این دو واقعه، پایه تاریخی ندارند و یهودیان احتمالاً این داستانها را ساخته اند تا برای اعراب لاف بزنند و بگویند که از نژاد اصیلی برخوردارند و صاحبان اصلی آن سرزمین هستند.

اما او میگوید «آنچه مسلم است این است که وقتی در سال 70 پس از میلاد رومی ها یهودیان را در فلسطین قتل عام کردند و در سال 132 پس از میلاد آنها را از آن سرزمین تبعید کردند، بسیاری از قبایل یهودی برای یافتن پناهگاه به حجاز رفتند، جایی که به فلسطین از سمت جنوب متصل بود. در حجاز هرجا که چشمه های آب و علف و گیاهان سبز یافتند مستقر شدند و سپس بر اثر دسیسه و پول قرض دادن زمینهای کشت خیز را تصاحب کردند. ایله، مقنی، تبوک، تیما، وادی القری، فدک و خیبر در آن دوران به دست آنها افتاد. بنی قریظه، بنی نضیر، بنی بهدال و بنی قینقاع نیز در همان دوران آمدند و یثرب را اشغال کردند.

از آنجایی که اسناد تاریخی قابل توجهی برای قبول کردن نسخه مودودی از تاریخ وجود ندارد ما میتوانیم نتیجه بگیریم که مسلمانان (شاید خود مودودی) این داستان را ساخته اند تا «دارای نژاد اصیل بودن و صاحبان یثرب بودن» آنها را انکار کنند. به نظر میرسد که برای یهودیان که در یثرب برای مدتها زیسته بودند و بنابر تایید مودودی «صاحبان زمینهای سبز و کشت خیز» (2) نیز بودند، علتی وجود نداشته باشد که این داستان را از خود در مورد منشاء و ریشه خودشان ساخته باشند. از طرف دیگر مسلمانان که دشمنی شان با یهودیان به زمان خود محمد برمیگردد و حتی دانشمندان پر آوازه شان چون مودودی نیز نمیتوانند هنگام نوشتن نظراتشان جلوی تنفر خود از یهودیان را بگیرند، انگیزه ها و منافع بیشتری داشتند تا داستانهای غلط را به منشاء یهودیان نسبت دهند تا بدین وسیله اخراج آنها از میهنشان و نسل کشی آنها را توجیه کرده باشند.

به هر حال، تاریخدانان مسلمان نیز تایید می‌کنند که اعراب یهودی برای قرنها در یثرب زندگی میکرده اند. از حیث زبان، پوشش، تمدن و روش زندگی کاملا عرب شده بودند. حتی اسامی آنها نیز عربی بود. از میان 12 قبیله یهودی که در حجاز بودند هیچکدام به غیر از بنی زورا نام عبری نداشت. بغیر از تعداد کمی از علمای برجسته کسی زبان عبری را نمیدانست. در واقع میان اشعاری که از پیش از ظهور اسلام باقی مانده است به هیچ عنوان نمیتوان میان اشعار یهودیان و سایر اعراب تمایز قائل شد. ایده ها، زمینه ها، سبکها همه و همه بسیار مشابه یکدیگرند. هیچ چیز نمیتوانست آنها را از سایر اعراب جدا و متمایز کند مگر دین. بخاطر این نفوذ عربگرایی مستشرقین به اشتباه گفته اند که شاید آنها اساساً اسرائیلی نبوده باشند، بلکه اعرابی بوده اند که یهودیت را قبول کرده اند، یا اینکه حداقل بیشتر آنان اعرابی یهودی شده بودند.

البته ممکن است مستشرقین غربی چندان نیز از حقیقت دور نباشند، زیرا اگر یهودیان در اصل به عربستان مهاجرت کرده باشند، بعد از قرنها یا اگر نسخه یهودی تاریخ یهودیان عربستان را باور کنیم بعد از 2000 سال ازدواجهای بین قبیله ای آنها کاملاً عرب شده بودند.

مودودی مینویسد «هیچ تاریخ معتبری از اعراب یهودی در دنیا وجود ندارد. آنها از خود هیچ نوشته ای در قالب یک کتاب یا لوحه بجای نگذاشته اند که بتواند نوری بر تاریخ گذشته آنان بتاباند، همچنین هیچ تاریخ نویس یا نویسنده یهودی از دنیای غیر عرب نیز به دلیل اینکه آنها پس از مستقر شدن در شبهه جزیره عربستان خود را از بدنه یهودیان جدا کرده بودند و در نتیجه یهودیان جهان آنها را از خود نمیدانستند، یادی از آنان نکرده است، زیرا آنها فرهنگ و زبان عبری را کنار گذاشته بودند و بجای فرهنگ و زبان عبری حتی در انتخاب نامهایشان نیز عربی گشته بودند. » (2).

دلیل دیگری برای اینکه تاریخ معتبری از یهودیان عربستان بجای نمانده است این است که محمد تمام آنها را نابود کرد، تابحال دیده نشده است که مردمان مرده تاریخ بنویسند.

اگر یهودیان آنقدر عربیزه شده بودند که نمیشد آنها را از باقی اعراب تشخیص داد، پس شاید نسخه یهودیان دقیقتر باشد و یهودیان خیلی پیش از آنچه تاریخ نویسان مسلمان تمایل به تایید دارند ساکن عربستان شده باشند. اما حتی اگر ما مجبور باشیم که نسخه اسلامی تاریخ را قبول کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که عربستان از 500 سال قبل از میلاد محمد خانه یهودیان شده بود و آنها همانقدر به سرزمینشان (یثرب) متعلق بودند که مسلمانان آلبانیایی (که اصلیت ترک دارند) متعلق به کوزوو هستند.

سایر ساکنان غیر یهودی.

در سال 450 یا 451 پس از میلاد مسیح، سیل بسیار مخربی در یمن باعث شد قبایل مختلفی از مردم سبا به قسمتهایی از عربستان مهاجرت کنند. در میان آنها اوس و خزرج در یثرب مستقر شدند. این دو قبیله قبایل بزرگی بودند اما مردمانی بی مهارت بودند. بر خلاف یهودیان که در کار خبره در تمامی تجارتها و صاحب اکثر حرفه ها بودند، اعراب در یثرب زندگیشان را با خدمت کردن و کار کردن برای یهودیان در زمین هایشان و خانه هایشان میگذراندند. آنها توسط اربابان یهودی خود تحقیر میشدند و این سبب رنجش و خشم آنان شده بود.

اما این دو قبیله نمیتوانستند در چشم یکدیگر نگاه کنند و هرکدام همپیمان شدن با قبایل یهودی را ترجیح میدادند. و این مسئله بخوبی انجام گرفته بود، بنی قریظه نیز چندان روابط دوستانه ای با دو قبیله یهودی دیگر نداشت. بنابر این بنی قینقاع و خزرج با یکدیگر همپیمان و متحد شدند و بنی قریظه و بنی نضیر و اوس نیز از طرفی دیگر با یکدیگر متحد شدند. باید توجه داشت که این دشمنی ها ریشه دینی نداشتند بلکه بیشتر برخاسته از درگیری های بین قبیله ای بودند.

مودودی میگوید، «بخاطر همین اتحاد، یهودیان نه تنها در جنگ قبایل عربی متحدشان با سایر قبایل عربی در حمایت از همپیمانان عربشان به جنگ رفته بودند بلکه حتی در مقابل سایر قبایل یهودی نیز که متحدان عربشان با آنها جنگ داشتند، جنگیده بودند.».

اگر ما بتوانیم آنطرف ابر ضخیم تبعیض دینی و بدبینی که دید علمای مسلمان را کوتاه کرده است را ببینیم، خواهیم دید که همه این قبایل ساکن مدینه اعرابی بودند که ادیان مختلفی داشتند. و مانند هر قبیله ای در هرجای این جهان با یکدیگر درگیری هایی نیز داشتند، اما از آنجا که از ساختار اتحادهایشان بر می آید، درگیری های آنها به هیچ عنوان ریشه دینی نداشته است، این مسئله بسیار اهمیت دارد. درگیری های بین قبیله ای کوتاه هستند اما تنفر دینی هیچگاه نمی میرد. تنفر دینی فرای زمان و مکان است، همانطور که در آینده خواهیم دید این محمد بوده است که تنفر دینی را معرفی کرده است. این محمد است که باید مسئول معرفی کردن و آغاز کردن درگیری ها و تنفر دینی و نابردباری دینی در عربستان و شاید در تمام جهان شناخته شود و برای آن توبیخ شود. محمد معمولاً بخاطر اینکه قبایل در حال جنگ عرب را متحد کرد ستایش می‌شود. ممکن است این درست باشد، اما بدون وجود او نیز این قبایل دیرتر یا زودتر اختلافاتشان را کنار میگذاشتند، همانند سایر قبایلی که در تمام جهان وجود دارند و اختلافاتشان را سرانجام کنار گذاشته اند. تقریباً همه جای دنیا، قبایلی که در گذشته با یکدیگر درگیری داشتند سر انجام به یکدیگر پیوستند تا کشورها و دولتهای قدرتمند تری را تشکیل دهند. محمد اعراب را متحد کرد و آنها را به نیرویی قوی تبدیل کرد، که به سایر کشورها حمله کردند و سایر تمدنها را تاراج و ویران کردند و زبان، فرهنگ و دینشان را به آنها تحمیل کردند.

با قبول کردن اسلام، اعراب از اتحادشان سودهای اقتصادی بردند، اما صدمه و ضرر تنفر دینی که محمد آنرا بنا نهاد بر پیکر انسانیت در طول قرنها بارها در کفه ترازوی ارزش سنجی سنگین تر از سودی است که او با متحد ساختن اعراب بیابان نشین عربستان برای آنها بوجود آورد.

مهاجرت به مدینه

اعراب همواره در حال جنگ با یکدیگر بودند. اما در میان آنها، اهل مکه جایگاهی رشک آمیز داشتند. کعبه مکانی مقدس برای تمامی اعراب بود. کعبه مکان حج و زیارت بود و همین مسئله قدرت و ثروت زیادی را برای اهل مکه باعث میشد.

وقتی ابوطالب، عموی محمد و خدیجه همسرش فوت شدند او دو تن از پرقدرت ترین پشتیبانان خود را از دست داده بود و در نتیجه مردم مکه به عداوت خود علیه او افزودند. بنابر این او دوباره تلاش کرد تا دوباره پیشنهادی که از طائف به او شده بود را در نظر بگیرد. نمایندگان طائفیان به او گفته بودند که اگر او شهر آنها را شهر مقدس دین جدیدش کند و در نتیجه شهر آنها مرکز تجاری پیروان او شود، بنی ثقیف و مردم طائف ممکن است که از او پشتیبانی کنند. بنابر این محمد پسر خوانده خود زید ابن حارث را در سال 620 بصورت مخفیانه به طائف فرستاد تا با طائف بر سر اتحاد آنها با مسلمانان مذاکره کند و به آنها قول بدهد که شهر آنها مرکز دین جدید خواهد شد. اما در مقابل بنی ثقیف به تمسخر او پرداختند و حتی دیدار با او را که او تقاضا میکرد از مکّیان مخفی بماند مخفی نگاه نداشتند. رهبران طائف ممکن بود که به موقعیت و اعتبار مکه رشک و حسادت بورزند اما هرگز حاضر نبودند که زندگی آرام خود را با یک ماجراجویی پر مخاطره بواسطه دفاع از شخصی که ادعای موهومی در مورد دینش داشت معامله کنند.

وقتی قریشیان از این دیدار آگاه شدند بسیار خشمگین شدند و بر خصومت خود علیه محمد افزودند. و بعد از یکی دو سال تصمیم گرفتند که او به جان او سوء قصد کنند.

محمد از توطئه ای که قرار بود علیه او انجام شود آگاه شد و به یثرب گریخت. او در یثرب پیروانی اندک داشت. آنها به قبیله خزرج و اوس متعلق بودند. این دو قبیله بخصوص به دلیل اینکه در آن زمان به تازگی از جنگ با یکدیگر رهایی یافته بودند از جنگهایی که دائماً با یکدیگر داشتند خسته و بیزار گشته بودند. آنها به دنبال راهی میگشتند تا این خصومت ها را پایان بخشند. بنابر این رهبران این دو طرف محمد را بعنوان یک میانجی انتخاب کردند تا میان آنها اتحادی برقرار سازد.

عهدنامه

این یک رسم عربی بوده است که در جاهای دیگر نیز از آن پیروی می‌شود، حتی امروز نیز دو طرف که با یکدیگر درگیری دارند بر سر اینکه شخصی میان آنها داوری کند توافق می‌کنند. محمد از آنجا که یک خارجی و در نتیجه بیطرف حساب میشد انتخاب شد تا در مورد یکی از مشکلات داوری کند. این مسئله دارای اهمیت است که توجه داشته باشیم، درگیری موجود در مدینه بین یهودیان و مسلمانان نبوده است؛ و الا محمد هرگز بعنوان داور و میانجی انتخاب نمیشد. همچنین همانطور که در قبل دیدیم در یثرب اختلاف نظرهای دینی وجود نداشت، هرچند که یهودیان قسمتی از معاهده بودند زیرا با قبایل عربی همپیمان بودند.

این یک فرصت طلایی برای برنامه پیامبری محمد حساب میشد که سرنوشت او را تغییر داد و مخالفانش را به موافقان او تبدیل کرد. بر اساس یکی از ضمانتهای معاهده، آنها باید محمد را همانگونه که از زنان و فرزندانشان حفاظت میکردند، در مقابل حمله مکّیان حفاظت کنند.

به لطف بردباری یهودیان و خطای آنها در دادن یک بهشت امن به مهاجرین، تعداد مسلمانان در یثرب افزایش یافت. یهودیان نتوانستند از پیش ببینند که مردی که آنها امروز به او امان داده اند آنقدر قدر ناشناس باشد که بر علیه آنها برخیزد و سر انجام علت نابودی آنها شود.

این عهدنامه به مسلمانان حق آنرا نداد که حکومت کنند. ابن هشام قسمتی از این عهدنامه را گزارش کرده است، اما همانطور که خواهیم دید این عهدنامه باید جعلی باشد، این عهدنامه میگوید:

در پیکار با دشمنان، هزینه یهود بر عهده خود آنان و هزینه مسلمانان بر عهده خود ایشان خواهد بود؛ و بر هردو گروه است که در برابر کسی که با شرکت کنندگان در این پیمان نامه به ستیز برخیزد، با همیاری یکدیگر پیکار کنند. نیز باید راستی و نیکخواهی و نیکی، بی هیچ پیمان شکنی میان ایشان استوار باشد. هیچ مردی نباید نسبت به همپیمان خویش، پیمان شکنی کند. روابط آنها باید با پارسایی و شناخت حقوق دیگران باشد نه با گناه و خطاکاری. پیداست که یاری از آن ستمدیده است. تا آنگاه که مومنان سرگرم پیکار با دشمن هستند، یهودیان نیز باید همراه مسلمانان هزینه جنگ را بپردازند. درون مدینه برای پذیرندگان این پیمان نامه حرام است (3). هرگاه میان متعهدان به این پیمان نامه، قتلی یا رویدادی ناگوارو یا ناسازگار که خطر تباهی همراه داشته باشد، روی دهد، بیگمان برای رهایی از آن، باید به خدا و پیامبر وی محمد روی آورند؛ مشیت خداوند بر نگهداشت و پذیرفتن این نوشته جاری است.هم پیمانان باید علیه کسی که به شهر یثرب بتازد، به یاری هم بشتابند. و هر گروه مسئول دفاع از مکانی خواهد بود که متعلق به او است. (4)

سرنخ های بسیاری وجود دارند که باعث می‌شود ما بفهمیم این عهدنامه ساختگی است. آشکار ترین آنها این است که یهودیان ممکن نبود سندی را امضاء کنند که تاکید می‌کند محمد پیامبر خدا است. امضاء کردن چنین سندی برای آنان به معنی این بود که آنها ادعای محمد را مبنی بر پیامبر بودن تایید کرده اند، که مسلماً هیچ وقت چنین چیزی از جانب یهودیان اتفاق نیافتاد. بنابر این سند بالا به احتمال بسیار زیاد جعلی است. همچنین در متن سند تناقضاتی وجود دارد. سند بگونه ای که بین دو طرف (دو قبیله) که به یک اندازه قدرت و حق دارند آغاز می‌شود، این درحالی است که عبارت «تا آنگاه که مومنان سرگرم پیکار با دشمن هستند، یهودیان نیز باید همراه مسلمانان هزینه جنگ را بپردازند» و همچنین عبارت «هرگاه میان متعهدان به این پیمان نامه، قتلی یا رویدادی ناگوارو یا ناسازگار که خطر تباهی همراه داشته باشد، روی دهد، بیگمان برای رهایی از آن، باید به خدا و پیامبر وی محمد روی آورند» آشکارا در تناقض با آن اصل برابری قدرت و حقوق است.

به نظر میرسد که این جمله ها و عبارتها بعداً وارد عهدنامه شده باشند. این عبارتها به محمد ارشدیت و برتری ویژه ای می‌دهند و این ارشدیت با ادامه سند که قرار است بین دو طرف برابر مورد توافق قرار گرفته باشد در تناقض است. اما مهمترین نکته این است که چگونه محمد میتواند در این عهدنامه داور باشد درحالی که خود ذینفع است؟ بسیار جای شگفتی است که اسلامشناسان قرنها این سند را مطالعه کرده اند اما این پرسش برایشان مطرح نشده است که چگونه ممکن است محمد در این ماجرا درحالی که خود ذیحق است حَکَم شود. اما این دقیقاً همان چیزی است که ما می‌خواهیم نشان دهیم. ذهن مذهبی مانع از یافتن حقایق می‌شود. اگرچه آنها اگر چنین داستانی در مورد دیگران نوشته یا گفته شود به سخره خواهند خندید، به نظر نمیرسد که برای قبول کردن این سند صرفاً بخاطر اینکه مربوط به دین خودشان است مشکلی داشته باشند.

سرنخهایی وجود دارند که به ما میگویند این عهدنامه اصالت و صحتی ندارد. اما از آنجا که محمد و یاران آدمکشش سند اصلی را همراه یهودیان که جزوی از این عهدنامه بودند نابود کرده اند، هیچ چیزی برای ما بغیر از این سند بی ارزش باقی نمانده است تا حقیقت را بیابیم، و این باعث می‌شود کار ما بی شباهت به یافتن یک سوزن در تپه ای از کاه نباشد.

جنگهای مقدس!

بعد از حادثه بدر که مردان محمد به یک کاروان تجارتی حمله کردند و غنایم جنگی را بدست آوردند آینده محمد تغییر کرد. او بوسیله سهمی که از غنایم این دزدی به او رسیده بود غنی شده بود و بر محبوبیتش نیز افزوده شده بود. او به کسانیکه او را در این دزدی های مسلحانه همراهی میکردند وعده ثروت و زنان برده و کنیز در این دنیا و بهشتی شامل حوریها و رودخانه های شراب به آنانی که در این دزدی ها کشته میشدند میداد. برای یک عرب نادان و در عین حال طماع و آزمند خود داری و مقاومت در مقابل این وعده ها و پیشنهاد ها دشوار بود. اگر او زنده میماند سهمی از غنایم و زنان میبرد و اگر کشته میشد به جهنم میرفت و همان غنایم به علاوه لذت هایی که الله برای او در نظر گرفته است را پاداش میگرفت. این بسیار شایان توجه است که اعراب نوعی احترام و شرافت برای زنان شوهرداری که در جنگ اسیر میشدند داشتند اما رسول الله آن احترام و شرافت را به دور انداخت و اعلام کرد که مردان مسلمان میتوانند با زنانی که در جنگ اسیر میشوند رابطه جنسی برقرار کنند (سوره نساء آیه 24) یهودیان که دین خودشان را داشتند، نمیتوانستند محمد و ادعای پیامبری اش را قبول کنند. آنها احتمالاً او و پیروانش را تمسخر و استهزا نیز میکردند و این کاملا قابل فهم است. اگر کسی در میان مسلمانان برخیزد و ادعای پیامبری کند و دین جدیدی را آغاز کند مسلمانان چه رفتاری با او خواهند کرد؟ آیا آزار و اذیت بهائیان میتواند پاسخی روشن به این پرسش ما بدهد؟

منابع:

1) http://users.erols.com/zenithco/treaty22.html#note1

2) http://www.usc.edu/dept/MSA/quran/maududi/mau59.html

توضیحات:

3) یعنی درخت های درون مدینه را نباید برید و جانوران آنرا نباید شکار کرد.(بخاری 25/3).

4) سیرت الرسول فارسی متن عهدنامه را به زبان عربی در برگ 480 تا 484 پوشینه نخست آورده است، در سیرت الرسول انگلیسی این عهدنامه را در پوشینه دوم برگ 147 تا 150 آمده است. متن فارسی از کتاب، نامه ها و پیمانهای سیاسی حضرت محمد (ص) و اسناد صدر اسلام تحقیق و گردآورده دکتر محمد حمید الله و ترجمه دکتر سید محمد حسینی انتشارات سروش چاپ دوم 1377 برگ 109 با اندکی تغییر برای همخوان شدن با سیرت الرسول انگلیسی آورده شده است.

محمد با یهودیان چه کرد؟

حمله به بنی نضیر
حمله به بنی قینقاع
حمله به بنی قریظه

توسط دکتر علی سینا

منبع +

4 دیدگاه برای «بر سر یهودیان مدینه چه آمد؟»

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.