به یه بسیجیه میگن تلخ ترین خاطره ات از زمان جنگ چیه؟ میگه یه برادری رو پس از شهادت میخواستیم بذاریم توی قبر، هیچوقت چهره اش رو یادم نمیره، گریه میکرد میگفت بابا من زنده ام.
بایگانی دستهها: جوک
مسابقه دستگاه های اطلاعاتی
میخواستن کیفیت دستگاه های اطلاعاتی جهان رو آزمایش کنن، از سی آی ای امریکا و موساد اسرائیل و وزارت اطلاعات ایران دعوت کردن که توی یک مسابقه شرکت کنن. سه خرگوش رو در جنگلهای آمازون رها کردند و به تیم ها گفتند که برید رد این خرگوشها رو پیدا کنید. سی آی ای در مدت 10 دقیقه خرگوش رو پیدا کرد، ازشون پرسیدن چجوری اینکار رو کردید، گفتن با ماهواره رد یابی کردیم. موساد در مدت 15 دقیقه پیدا کرد ازشون توضیح خواستن گفتن که ما یک خرگوش ماده فرستادیم توی جنگل خرگوش نر رو جذب کردیم. وزارت اطلاعات 2 روز بعد آمد در حالی که یک خرس زخمی رو در قفس آورده بودند، ازشون پرسیدن پس خرگوش چی شد؟ جریان این خرس چیه؟ تیم وزارت اطلاعات گفت ما از ایشون اعتراف گرفتیم که خرگوش هستن.
مادر امام زمان
از یه آقایی میپرسن اسم مادر امام زمان چی بوده طرف یکم فکر میکنه میگه، خانم عسگری؟
اسم دوست دختر
یارو با دوست دخترش رفته بود پارك.بسیجی ها اونو گرفتن و ازش پرسيدن: از كجا مياي؟ گفت: ميدان وليعهد بسیجی زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت،!وليعهد مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي ميدان وليعصر بعد بسیجی ازش پرسيد: كجا ميري؟ گفت: پارك شاهنشاهي بسیجی زد تو سرش و گفت: خاك بر سرت! شاه مرد، حالا انقلاب شده، بايد بگي پارك ملت بعد بسیجی پرسيد اين خانوم چه نسبتي با تو داره؟ یارو گفت: نامزدمه بسیجی پرسيد: اسمش چيه؟ یارو گفت: امام حسين بسیجی پرسيد: چي؟ امام حسين؟ یارو گفت: بله ، قبل از انقلاب اسمش فوزيه بود. بعد از انقلاب شده امام حسين توضیح : میدان فوزیه=میدان امام حسین
شلاق عرق خوری
يكي تو خيابون عرق خورده بود ، بسيجي ها ميگيرنش ميگين همينجا حد مشروبخواري را بزنيم و طرف را آزاد كنيم .شلوار طرف را تا زانو ميكشن پايين و شروع ميكنن به كپلهاش شلاق زدن . اولي چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه ، شلاق رو ميده به دومي و ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر ! دومي هم چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه به سومي ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر !تا اينكه همشون شلاق ميزنن و به يارو ميگن پاشو برو ! طرف بلند ميشه شلوارشو بكشه بالا ميبينه كپلهاش باد كرده شلوارش بالا نمياد ، رو به بسيجي ها ميكنه ميگه : برادرا ! زحمت بكشن تا درب فيضيه رو هم ببندن !
بانک بسیجیان
جوايز بانك بسيجيان: 2 دستگاه تانك…2000 متر پارچه جفيه…5000 بليط سفر پياده به كربلا…هر يك متر ريش در هر روز 1 امتياز
علی و گدا
برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن
که علی ز در در آید، تورو آنچنان بگاید
که دگر هیچ گدایی در آن خانه نیاید!
بچه آخوند
یه آخونده توی اتوبوس نشسته بوده، از راننده میپرسه، آقا شما که تمام روز توی راه هستین و مسافرت و این ور اون ور، از کجا میفهمید بچه شما واقعا بچه شماست؟ راننده به یارو یک نگاه میکنه بعد میگه والله یه دو سه سال صبر میکنیم تا بزرگ بشه، اگر شبیه خودمون بود که هیچی، اگر نبود میفرستیمش حوزه!
بچه رپی
يه روز چنتا بچه رپي رويه دوتا پارچه مينويسن چيز هرچي بچه رپيه تو كون خامنه اي بعدش دو تا بچه بسيجي با موتور ميرفتن كه اولي ميگه حاجي اونجارو نگاه كن روديوارچي نوشته حاجي ميگه بپررودوشم پارش كن اولي ميگه حاجي دستم به چيز بچه رپيه نميرسه كون خامنه اي رو پاره كنم
روضه خوانی
یه روضه خون میره بالای منبر، بعد متوجه میشه که دفترچه روضه شو یادش رفته بیاره، به پسرش که توی جمع بوده میگه پسر جان برو اون دفترچه روضه من رو از خونه بیار، از قضا زن این روضه خون خیاط بوده و بچه اشتباهاً دفترچه مادرش رو میاره. روضه خوان میگه مردم هرچی من گفتم بعدش بگید ابوالفضل ابوالفضل! بعد شروع میکنه میگه.
دور کمر اعظم خانم.
ابوالفضل ابوالفضل
دور پاچه اصغر آقا.
ابوالفضل ابوالفضل
عرض خشتک حاج ولی الله
ابوالفضل ابوالفضل
امام حسین در خیابان بن بست
روز عاشورا یک آخوند تازه کار روی منبر نشسته بود و برای مردم از روز عاشورا میگفت، امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! خلاصه شمر ملعون میاد و سر امام حسین رو میبره. سال دیگه همون آخوند دوباره در همون مجلس شروع به روضه خونی میکنه که آی مردم روز عاشورا بود. امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! بعد میزنه تو سر مبارکش می گه ای وای من پارسال هم همیجنا گیر افتادم! شمر نامرد میاد و امام حسین رو همونجا میکشه.
جبهه
آقا ,يارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه يك برنامه بخاطر تجليل و مصاحبه.از يارو پرسيدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بوديد كدوم قسمت مشغول جهاد بوديد؟
يارو گفت:والله ما زرشك پاك مي كرديم.بهش گفتند :يعني داخل آشپزخونه بوديد؟
گفت:نه,اين تابلوهايي بود كه روش نوشته بود كربلا ما دارييم مي آييم.اينها رو هي زيرش مي نوشتند زرشك ,ما مسوول بوديم كه اين زرشكارو پاك كنيم.
مصاحبه گر ميگه عجب.ميشه حالا در مورد امدادهاي غيبي صحبت كنيد واينكه آيا شما هم امدادغيبي ديديد؟
يارو ميگه.اي, ي چيزايي مي ديديم.مثلا ايستاده بوديم خمپاره مي اومد ميخورد كنارمون
ي دفعه چند نفر از اطرافمون غيب ميشدند.
مصاحبه گر مي فهمه يارو چت ميزنه.واسه دك كردنش بهش ميگه به عنوان آخرين سوال
آيا شما در جبهه ايثارهم كرديد؟
يارو ميگه:والله ما عيسي اونجا نداشتيم ,اما يكي بود اسمش موسي بود گهگاهي بچه ها مي كردنش.
قبله یابی
یه آقایی از یکی میپرسه ببخشید قبله کدوم طرفه؟ طرف جواب میده اینور، آقاهه میگه خیلی باید برم؟
تخفیف در نماز
یارو مسجد میسازه،میبینه هر کاری میکنه کسی نمیاد اونجا نماز بخونه ، یه تابلو میزنه رو سر در مسجد و مینویسه: نماز صبح 1 رکعت ، بدون وضو
یوم الله سیزده آبان
از یه حزب اللهی ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
عمامه ی حاج آقا
یه یارو تو خيابون مي رفته مي بينه يه عمامه افتاده زمين ميره جلو مي بينه ريدن تو عمامه زنگ ميزنه به صدو ده ميگه آقا زود بياين زدن آخوندرو گهش کردن
پرونده خمینی
امام خميني روز قيامت پرونده اش دستش بوده دنبال مسئول بررسي پرونده اش ميگشته که ناگهان به شخصي که مقدار زيادي پرونده حمل ميکرده برخورد ميکنه و پرونده ها از دست طرف ميريزه، امام خميني با يک نگاه طرف رو ميشناسه، ميگه امام حسين! لکن قربانت شوم! لکن من و شما باهم فاميليم! لکن بيا اين پرونده ما رو هم رديف کن زود تر بريم بهشت، بالاخره من رهبر کبير انقلاب هستم. اما حسين (ع) برميگرده ميگه بيا بورو دنبال کار خودت مرتيکه، من الان خودم چند سال دنبال کار اين 72 شهيد کربلا هستم پرونده هاشونو از اينجا به اونجا ميبرم هنوز کارشون رديف نشده..
چوپان دورغگو یا دهقان فداکار؟
چوپان دروغ گو میمیره، شب اول قبل نکیر و منکر ازش میپرسند تو کی هستی؟ میگه من؟ من دهقان فداکار هستم.
دست طبیعی برای رهبر
خامنه ای رفته بود بم با لباس شخصی رفته بود، میدونید چرا؟ دنبال دست طبیعی برای خودش میگشت!
منجی عالم حشریت
بسیجی ها میدونید به جنده چی میگن؟
میگن منجی عالم حشریت!
پشم الله
یه آقای داشته نماز میخونده یهو یه گربه از جلوش رد میشه میگه پشم الله الرحمن الرحیم
تعویض رژیم
یارو ميره سوار تاكسي ميشه جلو يك زره تاكسي ميره اخونده ميشينه عقب بعد يك مقدار جلوتر يك دختر ميشينه عقب يك زره ميرن اخونده يك دستي به دختر ميزنه
دختر يكي مي خوابونه زير گوش اخوند بعد يكي راننده بعد يكيم يارو ميزنه
اخونده هر سه رو ميكشه دادگاه
تو دادگاه به دختر ميگن چرا زدي زير گوش اقا ميگه در ملع ام به من تجاوز كرد به رارنده ميگن تو چرا زدي ميگه ماشين من يك ماشين عمومي اين كارا قباهت داره ميگن خوب تو يارو واسچي زدي
ميگه ديدم همه زدن منم گفتم رژيم عوض شده بزار منم بزنم
مهدی گمگشته
یه یارو اسم بچه اش رو میگذاره مهدی، تا آخر عمر دنبالش میگرده…
کلاغ و ملا
كلاغه ميشينه رو سر آخونده ميگه اااااااااااااااااااا سند باد جونم! چقد بزرگ شدي.
خواهر بسیجیان
يه يارو يه دختر بلند ميكنه تو خيابون
بعد بسيجيا ميگيرنش
بسيجيه بر ميگرده به دختره ميگه «خواهر بفرماييد تو ماشين»
يارو برميگرده به بسيجيه ميگه، اهه؟؟؟ خواهرته؟؟؟ جندس؟؟؟؟!
تا خون در رگ ماست…
یه یارو میره 6 لیتر خون میده حالش بد میشه، بهش میگن چرا اینقدر زیاد خون دادی احمق؟ میگه آخه مردم شعار میدن تا خون در رگ ماست خامنه ای رهبر ماست.
حمد
یارو داشته نماز میخونده ، میگه: قل هوالله احد ، الله صمد نمیدونم یلم به یولد بود یا یولم به یلد.
حج
یه بابایی میره حج، سرش رو میکنه توی اون یارو سوراخه، سرش گیر میکنه، میگه یا حضرت علی یا حضرت علی خدا خوردم خدا خوردم!
شفا
شخصی تو امامزاده ميشاشه !مردم ميريزن سرش د بزن ! تركه ميگه بابا نزنيد شاشبند شده بودم آقا بهم شفا داد.
دروغ سنج
يك روز يك دستگاه دروغ سنج توي ايران مي يارن براي اندازه گيري صداقت سران مملكتي.
رفسنجاني مي گه من فكر مي كنم فقيرترين ريس جمهور كشور بودم دستگاه بوق ميزنه خاتمي مي گه من فكر مي كنم راستگو ترين ريس جمهور بودم دستگاه بوق مي زنه خامنه اي مي گه من فكر مي كنم دستگاه بوق مي زنه