بایگانی دسته‌ها: جوک

جوک‌ها و پیامک‌های زندیق

صدا و سیما در نصفه شب

يارو ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما
ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن.
يارو ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن.
يارو ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟
يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟
يارو ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

برادر شیمیایی

يه روز يكي از برادران دلاورمرد بسيجي كه در زمان دفاع مقدس شيميايي شده بوده، ميره دم در بيت معظم رهبري!
زنگ ميزنه، خانم معظم مقام معظم رهبري در رو باز ميكنه..
برادر بسيجي با اون صداي گرفته شيميايش ميگه، سلام عليكم و رحمت الله، بسم الله القاسم الجبارين، حضرت آيت الله العظما سيد علي خامنه اي در منزل تشريف دارند؟
خانم معظم مقام معظم رهبري هم كه نميدونسته طرف شيمياييه و صداش اصولا كم هست، بر ميگرده و با صداي آهسته ميگه، نه!!! بيا بريم تو تا كسي نفهميده

تخلی رو به قبله؟

یه بابایی وسط بیابون نیاز به تخلی پیدا میکنه. به سوی شمال می ایسته و شروع به ادرار کردن میکنه، بعد چند ثانیه به خودش میگه «وای یادم رفت رو به قبله نباید ادرار کرد» بعد 90 درجه میچرخه و به سمت غرب به ادرار کردن ادامه میده بعد با خودش میگه من وسط بیابون از کجا معلوم قبله این طرف نیست؟ باز هم 90 درجه میچرخه و به سوی جنوب به ادرار کردن خودش ادامه میده، بعد از یک مدتی میگه خوب عربستان جنوبه دیگه، نکنه دارم به سمت کعبه ادرار میکنم؟ بنابر این 90 درجه دیگه هم میچرخه و باز به ادرار کردنش ادامه میده، بعد ناگهان به ذهنش میاد که «مگه من قطب نما دارم که از اولش فکر میکردم دارم رو به شمال ادرار میکنم؟» بعد به این نتیجه میرسه که در این چهار چرخشی که انجام داده قاعدتا یکبار به سمت قبله ادرار کرده، بعد طرف شاکی میشه و شروع به چرخیدن ساعت گرد میکنه و به 360 درجه ادرار میکنه و فریاد میزنه «ای من شاشیدم به این دین که نباید به سمت قبلش شاشید!»

بچه آخوند

یه آخونده توی اتوبوس نشسته بوده، از راننده میپرسه، آقا شما که تمام روز توی راه هستین و مسافرت و این ور اون ور، از کجا میفهمید بچه شما واقعا بچه شماست؟ راننده به یارو یک نگاه میکنه بعد میگه والله یه دو سه سال صبر میکنیم تا بزرگ بشه، اگر شبیه خودمون بود که هیچی، اگر نبود میفرستیمش حوزه!

بچه رپی

يه روز چنتا بچه رپي رويه دوتا پارچه مينويسن چيز هرچي بچه رپيه تو كون خامنه اي بعدش دو تا بچه بسيجي با موتور ميرفتن كه اولي ميگه حاجي اونجارو نگاه كن روديوارچي نوشته حاجي ميگه بپررودوشم پارش كن اولي ميگه حاجي دستم به چيز بچه رپيه نميرسه كون خامنه اي رو پاره كنم

روضه خوانی

یه روضه خون میره بالای منبر، بعد متوجه میشه که دفترچه روضه شو یادش رفته بیاره، به پسرش که توی جمع بوده میگه پسر جان برو اون دفترچه روضه من رو از خونه بیار، از قضا زن این روضه خون خیاط بوده و بچه اشتباهاً دفترچه مادرش رو میاره. روضه خوان میگه مردم هرچی من گفتم بعدش بگید ابوالفضل ابوالفضل! بعد شروع میکنه میگه.

دور کمر اعظم خانم.

ابوالفضل ابوالفضل

دور پاچه اصغر آقا.

ابوالفضل ابوالفضل

عرض خشتک حاج ولی الله

ابوالفضل ابوالفضل

امام حسین در خیابان بن بست

روز عاشورا یک آخوند تازه کار روی منبر نشسته بود و برای مردم از روز عاشورا میگفت، امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! خلاصه شمر ملعون میاد و سر امام حسین رو میبره. سال دیگه همون آخوند دوباره در همون مجلس شروع به روضه خونی میکنه که آی مردم روز عاشورا بود. امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! بعد میزنه تو سر مبارکش می گه ای وای من پارسال هم همیجنا گیر افتادم! شمر نامرد میاد و امام حسین رو همونجا میکشه.

جبهه

آقا ,يارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه يك برنامه بخاطر تجليل و مصاحبه.از يارو پرسيدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بوديد كدوم قسمت مشغول جهاد بوديد؟
يارو گفت:والله ما زرشك پاك مي كرديم.بهش گفتند :يعني داخل آشپزخونه بوديد؟
گفت:نه,اين تابلوهايي بود كه روش نوشته بود كربلا ما دارييم مي آييم.اينها رو هي زيرش مي نوشتند زرشك ,ما مسوول بوديم كه اين زرشكارو پاك كنيم.
مصاحبه گر ميگه عجب.ميشه حالا در مورد امدادهاي غيبي صحبت كنيد واينكه آيا شما هم امدادغيبي ديديد؟
يارو ميگه.اي, ي چيزايي مي ديديم.مثلا ايستاده بوديم خمپاره مي اومد ميخورد كنارمون
ي دفعه چند نفر از اطرافمون غيب ميشدند.
مصاحبه گر مي فهمه يارو چت ميزنه.واسه دك كردنش بهش ميگه به عنوان آخرين سوال
آيا شما در جبهه ايثارهم كرديد؟
يارو ميگه:والله ما عيسي اونجا نداشتيم ,اما يكي بود اسمش موسي بود گهگاهي بچه ها مي كردنش.

پرونده خمینی

امام خميني روز قيامت پرونده اش دستش بوده دنبال مسئول بررسي پرونده اش ميگشته که ناگهان به شخصي که مقدار زيادي پرونده حمل ميکرده برخورد ميکنه و پرونده ها از دست طرف ميريزه، امام خميني با يک نگاه طرف رو ميشناسه، ميگه امام حسين! لکن قربانت شوم! لکن من و شما باهم فاميليم! لکن بيا اين پرونده ما رو هم رديف کن زود تر بريم بهشت، بالاخره من رهبر کبير انقلاب هستم. اما حسين (ع) برميگرده ميگه بيا بورو دنبال کار خودت مرتيکه، من الان خودم چند سال دنبال کار اين 72 شهيد کربلا هستم پرونده هاشونو از اينجا به اونجا ميبرم هنوز کارشون رديف نشده..

تعویض رژیم

یارو ميره سوار تاكسي ميشه جلو يك زره تاكسي ميره اخونده ميشينه عقب بعد يك مقدار جلوتر يك دختر ميشينه عقب يك زره ميرن اخونده يك دستي به دختر ميزنه
دختر يكي مي خوابونه زير گوش اخوند بعد يكي راننده بعد يكيم يارو ميزنه
اخونده هر سه رو ميكشه دادگاه
تو دادگاه به دختر ميگن چرا زدي زير گوش اقا ميگه در ملع ام به من تجاوز كرد به رارنده ميگن تو چرا زدي ميگه ماشين من يك ماشين عمومي اين كارا قباهت داره ميگن خوب تو يارو واسچي زدي
ميگه ديدم همه زدن منم گفتم رژيم عوض شده بزار منم بزنم