یه بسیجیه زنگ میزنه به دوست دخترش میگه باباتو بپیچون باهم بریم نماز جمعه….
بایگانی دستهها: جوک
صدا و سیما در نصفه شب
يارو ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما
ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن.
يارو ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟
يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن.
يارو ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟
يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟
يارو ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!
کادوهای آخوندی
آقای خامنه ای میره دوبی برای حال گیری، برای آقای رفسنجانی ریش تراش میاره، آقای رفسنجانی هم میره دوبی برای حال گیری برای آقای خامنه ای پلی استیشن (Play Station) میاره.
چرا با این همه طلا هشتم شدی؟
یارو پا میشه میره حرم امام رضا، میگه امام رضا جان؟ تو با این همه طلا چرا آخه هشتم شدی؟
برادر شیمیایی
يه روز يكي از برادران دلاورمرد بسيجي كه در زمان دفاع مقدس شيميايي شده بوده، ميره دم در بيت معظم رهبري!
زنگ ميزنه، خانم معظم مقام معظم رهبري در رو باز ميكنه..
برادر بسيجي با اون صداي گرفته شيميايش ميگه، سلام عليكم و رحمت الله، بسم الله القاسم الجبارين، حضرت آيت الله العظما سيد علي خامنه اي در منزل تشريف دارند؟
خانم معظم مقام معظم رهبري هم كه نميدونسته طرف شيمياييه و صداش اصولا كم هست، بر ميگرده و با صداي آهسته ميگه، نه!!! بيا بريم تو تا كسي نفهميده
شربت شهادت
یه بسیجیه میره داروخانه میگه ببخشید آقا شربت شهادت دارید؟ دارو فروش میگه نه ولی شیاف ولایت داریم میخوای؟
حضرت یوگی و دوستاش
معلم سر کلاس به شاگردش میگه: پیامبران اوللعظم رو نام ببر. شاگرد: موسی ، عیسی ، ابراهیم ، محمد و … و…. معلم: یه راهنمایی میکنم ، همون که کشتی هم داشت شاگرد: آهان … حضرت یوگی و دوستاش !!!!!
حسین تشنه
یه یارو اسم بچه اش رو میگذاره حسین، هر دقیقه به بچه اش میگه، بابا جان، تشنه ات نیست؟
میراث الهی خامنه ای
ويژگی هایی که خامنه ای از پیامبران به ارث برده، 1) بیسوادی از محمد 2) جادوگری از موسی 3) حرف زدن با حیوانات از سلیمان 4) بی پدری از عیسی 5) عمر طولانی از نوح
شمارش آخوند به انگلیسی
به یه آخونده میگن بلدی به انگلیسی از 1 تا 10 بشماری؟
میگه بله، One, Two, Three,Four نعوذ بالله، sex
تخلی رو به قبله؟
یه بابایی وسط بیابون نیاز به تخلی پیدا میکنه. به سوی شمال می ایسته و شروع به ادرار کردن میکنه، بعد چند ثانیه به خودش میگه «وای یادم رفت رو به قبله نباید ادرار کرد» بعد 90 درجه میچرخه و به سمت غرب به ادرار کردن ادامه میده بعد با خودش میگه من وسط بیابون از کجا معلوم قبله این طرف نیست؟ باز هم 90 درجه میچرخه و به سوی جنوب به ادرار کردن خودش ادامه میده، بعد از یک مدتی میگه خوب عربستان جنوبه دیگه، نکنه دارم به سمت کعبه ادرار میکنم؟ بنابر این 90 درجه دیگه هم میچرخه و باز به ادرار کردنش ادامه میده، بعد ناگهان به ذهنش میاد که «مگه من قطب نما دارم که از اولش فکر میکردم دارم رو به شمال ادرار میکنم؟» بعد به این نتیجه میرسه که در این چهار چرخشی که انجام داده قاعدتا یکبار به سمت قبله ادرار کرده، بعد طرف شاکی میشه و شروع به چرخیدن ساعت گرد میکنه و به 360 درجه ادرار میکنه و فریاد میزنه «ای من شاشیدم به این دین که نباید به سمت قبلش شاشید!»
قایم باشک با امام زمان
یک آقای امام زمان رو پیدا میکنه، تا میبینش میگه سوک سوک.
فامیلی خداوند
میدونید فامیلی خداوند چیه؟! وکیلی! همه میگن خدا وکیلی!
علی و گدا
برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن
که علی ز در در آید، تورو آنچنان بگاید
که دگر هیچ گدایی در آن خانه نیاید!
بچه آخوند
یه آخونده توی اتوبوس نشسته بوده، از راننده میپرسه، آقا شما که تمام روز توی راه هستین و مسافرت و این ور اون ور، از کجا میفهمید بچه شما واقعا بچه شماست؟ راننده به یارو یک نگاه میکنه بعد میگه والله یه دو سه سال صبر میکنیم تا بزرگ بشه، اگر شبیه خودمون بود که هیچی، اگر نبود میفرستیمش حوزه!
بچه رپی
يه روز چنتا بچه رپي رويه دوتا پارچه مينويسن چيز هرچي بچه رپيه تو كون خامنه اي بعدش دو تا بچه بسيجي با موتور ميرفتن كه اولي ميگه حاجي اونجارو نگاه كن روديوارچي نوشته حاجي ميگه بپررودوشم پارش كن اولي ميگه حاجي دستم به چيز بچه رپيه نميرسه كون خامنه اي رو پاره كنم
روضه خوانی
یه روضه خون میره بالای منبر، بعد متوجه میشه که دفترچه روضه شو یادش رفته بیاره، به پسرش که توی جمع بوده میگه پسر جان برو اون دفترچه روضه من رو از خونه بیار، از قضا زن این روضه خون خیاط بوده و بچه اشتباهاً دفترچه مادرش رو میاره. روضه خوان میگه مردم هرچی من گفتم بعدش بگید ابوالفضل ابوالفضل! بعد شروع میکنه میگه.
دور کمر اعظم خانم.
ابوالفضل ابوالفضل
دور پاچه اصغر آقا.
ابوالفضل ابوالفضل
عرض خشتک حاج ولی الله
ابوالفضل ابوالفضل
امام حسین در خیابان بن بست
روز عاشورا یک آخوند تازه کار روی منبر نشسته بود و برای مردم از روز عاشورا میگفت، امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! خلاصه شمر ملعون میاد و سر امام حسین رو میبره. سال دیگه همون آخوند دوباره در همون مجلس شروع به روضه خونی میکنه که آی مردم روز عاشورا بود. امام حسین دید هیچ یاوری نداره، یزید و شمر و خولی گذاشته بودند دنبال امام حسین و امام حسین فرار میکرد، از این کوچه به اون کوچه از این خیابون به اون خیابون ناگهان حضرت چشمش رو باز میکنه میبینی اومده تو کوچه بن بست! بعد میزنه تو سر مبارکش می گه ای وای من پارسال هم همیجنا گیر افتادم! شمر نامرد میاد و امام حسین رو همونجا میکشه.
جبهه
آقا ,يارو جانباز بود بعد از جنگ بردنش واسه يك برنامه بخاطر تجليل و مصاحبه.از يارو پرسيدند .جناب شما 8-7 سال جبهه بوديد كدوم قسمت مشغول جهاد بوديد؟
يارو گفت:والله ما زرشك پاك مي كرديم.بهش گفتند :يعني داخل آشپزخونه بوديد؟
گفت:نه,اين تابلوهايي بود كه روش نوشته بود كربلا ما دارييم مي آييم.اينها رو هي زيرش مي نوشتند زرشك ,ما مسوول بوديم كه اين زرشكارو پاك كنيم.
مصاحبه گر ميگه عجب.ميشه حالا در مورد امدادهاي غيبي صحبت كنيد واينكه آيا شما هم امدادغيبي ديديد؟
يارو ميگه.اي, ي چيزايي مي ديديم.مثلا ايستاده بوديم خمپاره مي اومد ميخورد كنارمون
ي دفعه چند نفر از اطرافمون غيب ميشدند.
مصاحبه گر مي فهمه يارو چت ميزنه.واسه دك كردنش بهش ميگه به عنوان آخرين سوال
آيا شما در جبهه ايثارهم كرديد؟
يارو ميگه:والله ما عيسي اونجا نداشتيم ,اما يكي بود اسمش موسي بود گهگاهي بچه ها مي كردنش.
قبله یابی
یه آقایی از یکی میپرسه ببخشید قبله کدوم طرفه؟ طرف جواب میده اینور، آقاهه میگه خیلی باید برم؟
تخفیف در نماز
یارو مسجد میسازه،میبینه هر کاری میکنه کسی نمیاد اونجا نماز بخونه ، یه تابلو میزنه رو سر در مسجد و مینویسه: نماز صبح 1 رکعت ، بدون وضو
یوم الله سیزده آبان
از یه حزب اللهی ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان!
عمامه ی حاج آقا
یه یارو تو خيابون مي رفته مي بينه يه عمامه افتاده زمين ميره جلو مي بينه ريدن تو عمامه زنگ ميزنه به صدو ده ميگه آقا زود بياين زدن آخوندرو گهش کردن
پرونده خمینی
امام خميني روز قيامت پرونده اش دستش بوده دنبال مسئول بررسي پرونده اش ميگشته که ناگهان به شخصي که مقدار زيادي پرونده حمل ميکرده برخورد ميکنه و پرونده ها از دست طرف ميريزه، امام خميني با يک نگاه طرف رو ميشناسه، ميگه امام حسين! لکن قربانت شوم! لکن من و شما باهم فاميليم! لکن بيا اين پرونده ما رو هم رديف کن زود تر بريم بهشت، بالاخره من رهبر کبير انقلاب هستم. اما حسين (ع) برميگرده ميگه بيا بورو دنبال کار خودت مرتيکه، من الان خودم چند سال دنبال کار اين 72 شهيد کربلا هستم پرونده هاشونو از اينجا به اونجا ميبرم هنوز کارشون رديف نشده..
چوپان دورغگو یا دهقان فداکار؟
چوپان دروغ گو میمیره، شب اول قبل نکیر و منکر ازش میپرسند تو کی هستی؟ میگه من؟ من دهقان فداکار هستم.
دست طبیعی برای رهبر
خامنه ای رفته بود بم با لباس شخصی رفته بود، میدونید چرا؟ دنبال دست طبیعی برای خودش میگشت!
منجی عالم حشریت
بسیجی ها میدونید به جنده چی میگن؟
میگن منجی عالم حشریت!
پشم الله
یه آقای داشته نماز میخونده یهو یه گربه از جلوش رد میشه میگه پشم الله الرحمن الرحیم
تعویض رژیم
یارو ميره سوار تاكسي ميشه جلو يك زره تاكسي ميره اخونده ميشينه عقب بعد يك مقدار جلوتر يك دختر ميشينه عقب يك زره ميرن اخونده يك دستي به دختر ميزنه
دختر يكي مي خوابونه زير گوش اخوند بعد يكي راننده بعد يكيم يارو ميزنه
اخونده هر سه رو ميكشه دادگاه
تو دادگاه به دختر ميگن چرا زدي زير گوش اقا ميگه در ملع ام به من تجاوز كرد به رارنده ميگن تو چرا زدي ميگه ماشين من يك ماشين عمومي اين كارا قباهت داره ميگن خوب تو يارو واسچي زدي
ميگه ديدم همه زدن منم گفتم رژيم عوض شده بزار منم بزنم
مهدی گمگشته
یه یارو اسم بچه اش رو میگذاره مهدی، تا آخر عمر دنبالش میگرده…