بایگانی دسته‌ها: جوک

جوک‌ها و پیامک‌های زندیق

شلاق عرق خوری

يكي تو خيابون عرق خورده بود ، بسيجي ها ميگيرنش ميگين همينجا حد مشروبخواري را بزنيم و طرف را آزاد كنيم .شلوار طرف را تا زانو ميكشن پايين و شروع ميكنن به كپلهاش شلاق زدن . اولي چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه ، شلاق رو ميده به دومي و ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر ! دومي هم چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه به سومي ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر !تا اينكه همشون شلاق ميزنن و به يارو ميگن پاشو برو ! طرف بلند ميشه شلوارشو بكشه بالا ميبينه كپلهاش باد كرده شلوارش بالا نمياد ، رو به بسيجي ها ميكنه ميگه : برادرا ! زحمت بكشن تا درب فيضيه رو هم ببندن !

خورد پهلوش!

یکروز یک بابایی دارت دستش گرفته بوده به سمت یک سیب نشانه میگرفته و پرتاب میکرده، هربار که دارت به هدف نمیخورده با عصبانیت میگفته ، اه ریدم توش، خورد پهلوش! یه آخونده از اونجا رد میشده میره پیش این جوان میگه پسر جان عزیزم، نور دو عینم، این حرف رو نزن زشته وسط خیابون، خوار مادر مردم از اینجا رد میشن! بجایش بگو متاسفانه در نشانه گیری من اشکالی پیش اومد لکن دارت به هدف نخورد، طرف بر میگرده میگه خفه شو مادر سگ آخه به تو چه تو کار مردم دخالت میکنی؟! آخوند دل شکسته رو به آسمان میکنه و میگه خداوندا این احمق رو من اومدم نصیحت کنم حالیش نشد، خودت یا هدایتش کن یا بکشش! ناگهان از آسمان صاعقه ای پدید میاد و به آخوند میخوره و آخوند به فاک میره، از آسمان صدای ملکوتی ای میاد که ، اه ریدم توش، خورد پهلوش!

معجزه

دوتا پیامبر میخواستن باهم کل کل کنند، میگن بریم تاس بیاندازیم ببینیم کی بیشتر میانداره، هرکی بیشتر بیاره 100 تومن میبره، پیامبر اولی میاندازه و 6 میاره، پیامبر دومی میاندازه و 8 میاره، پیامبر اولی به پیامبر دومی میگه، بدبخت سر 100 تومن معجزه میکنی؟

کمک امامان

یه بابایی داشته شیشه خانه اش رو پاک میکرده ناگهان از پنجره میافته بیرون، در حال سقوط ناگهان پیش خودش میگه یا امام حسن، ناگهان یک شخصی میاد و این بابارو رو هوا نگه میداره، شخص مذکور میگه، منظورت از امام حسن، امام حسن مجتبی بود یا امام حسن عسگری؟ اون بابا یک خورده فکر میکنه میگه امام حسن مجتبی، شخص مذکور میگه ببخشید فکر کردم با من کار داشتی، و اون بابارو رها میکنه…

کراهت جگر خوردن پسران، دختران را!

اگر دختری به پسری بگوید جگرت را بخورم مکروه است! اگر پسری به دختری بگوید جگرت را بخورم حرام است! اما اگر پسری به دختری یا دختری به پسری یا پسری به پسری یا دختری به دختری بگوید انشاء الله جگرت را بخورم، حلال است، چون فی سبیل الله بوده!

مسئلتن

یه دختره از یک آخوند میپرسه حاج آقا میشه من با دوست پسرم بخوابم؟ حاج آقا میگه استغفروالله، دختره میپرسته حاج آقا میشه من با یک غریبه بخوابم؟ حاج آقا میگه اعوذ بالله، دختره میگه حاج آ قا میشه من با شما بخوابم؟ حاج آقا میگه بسم الله!

امام رضا

یه بابایی میره حرم امام رضا میبینه یه دختر خوشگل تو بخش خواهران ایستاده، میره نزدیک میبینه دختره داره میگه، امام رضا به من قیافه خوشگل دادی، پدر مادر خوب دادی، مال دادی اموال دادی، یه شوهر خوب فقط مونده که بدی، طرف خودشو پرت میکنه وسط میگه امام رضا هل نده، هل نده خودم دارم میرم پیشش…

مورچه درمانی

يك سري علي‌آقا مريض ميشه و خلاصه و هرچي دكتر و دوا-درمون از اروپا و ژاپن ميارن افاقه نميكنه و ديگه داشته رو به قبله ميشده كه يك دكتر هندي ميگه اگه پونصد گرم مورچة نر پيدا كنيد، من ميتونم يك دوا درست كنم كه خوبش كنه. ولي بايد مواظب باشيد، چون اگه قاطيش مورچه ماده باشه دوا تاثيرش رو از دست ميده. خلاصه بسيج و سپاه و باقي علافهاي مملكت ميريزن تو خيابون دنبال مورچة نر، ولي هرچي ميگيردن مورچه‌اي كه بشه با از نر بودنش مطمئن بود پيدا نمي‌كنند. خلاصه ديگه كم‌كم ناآميد شده بودن، كه آقایی با نيم كيلو مورچة نر مياد خدمت علي آقا. علي آقا كلي خوشحال ميشه، ميگه: از كجا فهميدي اينا نرن؟ آقاهه ميگه: كاری نداشت. رفتم كنار سوراخ مورچه‌ها، هر مورچه‌اي كه رد ميشد بهش مي‌گفتم: آقا مريضه؛ اونايي كه ميگفتن به تخمم رو ميگرفتم!!!

مساحت ایران

از یه بابایی میپرسند مساحت ایران چقدر است، میگوید در زمان شاه فلان قدر متر مربع و در زمان جمهوری اسلامی همان قدر متر مکعب، به او میگویند مساحت را با متر مربع میسنجند نه مکعب، پاسخ میدهد، آخر بعد از انقلاب آخوندها به عمق یک متر در آن ریده اند!