بایگانی دسته‌ها: جوک

جوک‌ها و پیامک‌های زندیق

معجزه

دوتا پیامبر میخواستن باهم کل کل کنند، میگن بریم تاس بیاندازیم ببینیم کی بیشتر میانداره، هرکی بیشتر بیاره 100 تومن میبره، پیامبر اولی میاندازه و 6 میاره، پیامبر دومی میاندازه و 8 میاره، پیامبر اولی به پیامبر دومی میگه، بدبخت سر 100 تومن معجزه میکنی؟

مسئلتن

یه دختره از یک آخوند میپرسه حاج آقا میشه من با دوست پسرم بخوابم؟ حاج آقا میگه استغفروالله، دختره میپرسته حاج آقا میشه من با یک غریبه بخوابم؟ حاج آقا میگه اعوذ بالله، دختره میگه حاج آ قا میشه من با شما بخوابم؟ حاج آقا میگه بسم الله!

کمک امامان

یه بابایی داشته شیشه خانه اش رو پاک میکرده ناگهان از پنجره میافته بیرون، در حال سقوط ناگهان پیش خودش میگه یا امام حسن، ناگهان یک شخصی میاد و این بابارو رو هوا نگه میداره، شخص مذکور میگه، منظورت از امام حسن، امام حسن مجتبی بود یا امام حسن عسگری؟ اون بابا یک خورده فکر میکنه میگه امام حسن مجتبی، شخص مذکور میگه ببخشید فکر کردم با من کار داشتی، و اون بابارو رها میکنه…

کراهت جگر خوردن پسران، دختران را!

اگر دختری به پسری بگوید جگرت را بخورم مکروه است! اگر پسری به دختری بگوید جگرت را بخورم حرام است! اما اگر پسری به دختری یا دختری به پسری یا پسری به پسری یا دختری به دختری بگوید انشاء الله جگرت را بخورم، حلال است، چون فی سبیل الله بوده!

امام رضا

یه بابایی میره حرم امام رضا میبینه یه دختر خوشگل تو بخش خواهران ایستاده، میره نزدیک میبینه دختره داره میگه، امام رضا به من قیافه خوشگل دادی، پدر مادر خوب دادی، مال دادی اموال دادی، یه شوهر خوب فقط مونده که بدی، طرف خودشو پرت میکنه وسط میگه امام رضا هل نده، هل نده خودم دارم میرم پیشش…

مورچه درمانی

يك سري علي‌آقا مريض ميشه و خلاصه و هرچي دكتر و دوا-درمون از اروپا و ژاپن ميارن افاقه نميكنه و ديگه داشته رو به قبله ميشده كه يك دكتر هندي ميگه اگه پونصد گرم مورچة نر پيدا كنيد، من ميتونم يك دوا درست كنم كه خوبش كنه. ولي بايد مواظب باشيد، چون اگه قاطيش مورچه ماده باشه دوا تاثيرش رو از دست ميده. خلاصه بسيج و سپاه و باقي علافهاي مملكت ميريزن تو خيابون دنبال مورچة نر، ولي هرچي ميگيردن مورچه‌اي كه بشه با از نر بودنش مطمئن بود پيدا نمي‌كنند. خلاصه ديگه كم‌كم ناآميد شده بودن، كه آقایی با نيم كيلو مورچة نر مياد خدمت علي آقا. علي آقا كلي خوشحال ميشه، ميگه: از كجا فهميدي اينا نرن؟ آقاهه ميگه: كاری نداشت. رفتم كنار سوراخ مورچه‌ها، هر مورچه‌اي كه رد ميشد بهش مي‌گفتم: آقا مريضه؛ اونايي كه ميگفتن به تخمم رو ميگرفتم!!!

رفسنجانی کوسه

يه روز خامنه اي و خاتمي و رفسنجاني داشتن با ماشين مي رفتن يه كوري رو ميبينن
سوار ميكنن به كوره ميگن مارو مي شناسي ؟
كوره يه دستي ميكشه صورت خامنه اي ميگه اين با اين ريشاي در هم برهم خامنه ايه
رو صورت خاتمي هم دست ميكشه ميگه اين با اين محاسن مرتبش حتما خاتميه نوبت
اكبرشاه (همون رفسنجاني خودمون)ميشه , كوره يه دستي به صورت رفسنجاني ميكشه ميگه كونكشا خانومم كه سوار كردين…

دیوار نویسی

سه نفر داشتن به دیوار میشاشیدن، کمیته میرسه به نفر اول میگه تو داری اینجا چیکار میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر آمریکا! کمیته ایه میگه خوب بنویس دمت گرم. به نفر دوم میگه تو چیکار داری میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر شوروی، یارو به نفر سوم گیر میده میگه تو چیکار میکنی؟ میگه والله من سواد ندارم بیا بگیر هرچی خودت میخوای بنویس.

مساحت ایران

از یه بابایی میپرسند مساحت ایران چقدر است، میگوید در زمان شاه فلان قدر متر مربع و در زمان جمهوری اسلامی همان قدر متر مکعب، به او میگویند مساحت را با متر مربع میسنجند نه مکعب، پاسخ میدهد، آخر بعد از انقلاب آخوندها به عمق یک متر در آن ریده اند!

خر در مسجد

روزی عده ای خری را جلوی مسجد کتک میزدند، شخصی که از آنجا رد میشد جلو آمد و گفت بابا این زبان بسته را برای چی انقدر میزنید؟ مسلمانان گفتند این جانور نفهم آمده بود توی مسجد! شخص میگوید خب تقصیر خودش نیست که بدبدخت خر است دیگه! نمیفهمه! مگه من که میفهمم توی مسجد میام؟!

معجزه ی محمد

توی اون دنیا بین یک حوری خوشگل بهشتی بین حضرت محمد و حضرت عیسی و حضرت موسی اختلاف پیدا میشه، میگن بیاید تاس بیاندازیم هرکس بیشتر آورد اون حوری رو میبره… موسی تاس رو میاندازه سه و چهار میاد، نوبت عیسی میشه عیسی تاس میاندازه جفت شیش میاد، عیسی دست حوری رو میگیره که بلند شه بره، محمد میگه صبر کن بیپدر! من ننداختم هنوز، محمد تاس میاندازه جفت هفت میاد! موسی میگه این محمد اون دنیا معجزه نکرد این دنیا سر خانوم بازی معجزه میکنه…

مزاحمت برای مسجد

یه یارو عادت داشته زنگ مسجد رو میزده فرار میکرده، یه آخونده پشت در می ایسته که وقتی که زنگ زده میشه مچ این بابارو بگیره، زنگ به صدا در میاد و آخوند بلافاصله در رو باز میکنه، طرف دستپاچه میشه میگه به به به ببخشید، با جبرئیل کار داشتم، خونه هستن؟

نماز بسیجی

يه يارو بسيجيه داشته نماز مي خونده اول نماز مي گه اله اكبر خامنه اي رهبر يكي رد ميشه مي گه بابااااا اين نمازه فقط بايد بگي الله اكبر يارو يه ذره نيگاش مي كنه دوباره شروع مي كنه به نماز خوندن مي گه الله اكبر خامنه اي رهبر مرگ بر ضد ولايت فقيه !!!!