بایگانی دسته‌ها: نوشتار

نوشتارهای زندیق با بینشی موشکافانه به باورهای غلط، خرافی و ضد انسانی آشکار و پنهان در آموزه های دینی نگاه میکنند.

شصت مورد از دشواری ها و تناقضات قرآن

برگردان به پارسی – آرش بیخدا

  • جزئیات بیشتری در مورد هریک از این ۶۰ مورد و ۶۰ دشواری و تناقض دیگر در قرآن در منبع اصلی پاسخ به اسلام بیابید

1) حسابرسی عجیب الله

(سوره 4 آیه 11-12) و (سوره 4 آیه 176) در مورد قوانین وراثت صحبت میکند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت میکند که از میزان ارث بیشتر میشود.

مثال دوم، مردی فوت میشود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی میماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.

2)چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟

وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره 3 آیه 42 و 45) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره 19 آیه 17-21) تنها از یک فرشته صحبت میکند.

3) اختلافات عددی بیشتر

آیا روزهای الله برابر 1000 روز بشر است (سوره 22 آیه 47، سوره 32 آیه 5) یا برابر 50,000 روز بشر است (سوره 70 آیه 4) ؟

چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره 39 آیه 73، سوره 41 آیه 30، سوره 57 آیه 21، سوره 79 آیه 41) یا زیادتر (سوره 18 آیه 31، سوره 22 آیه 23، سوره 35 آیه 33)؟

در (سوره 56 آیه 7) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره 90 آیات 18-19، سوره 99 آیات 6-7) تنها دو گروه را بر میشمرد.

در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره 32 آیه 11)، یک فرشتگان (جمع) (سوره 47 آیه 27) و همچنین «این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد» (سوره 39 آیه 42).

صحیح بخاری ادعا میکند که جبرئیل 600 بال داشت (جلد چهارم بخش 54 شماره 455) در حالی که قرآن در (سوره 35 آیه 1) میگوید فرشتگان 2، 3 یا 4 بال دارند.

4) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟

یک روز (سوره 54 آیه 19) یا چندین روز (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7).

5) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟

(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام میکند که الله زمین و آسمانها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره میکند 8 روز است.

6) آفرینش سریع بود یا کند؟

الله آسمانها و زمین را در 6 روز آفریده است (سوره 7 آیه 54) و مسلمانانی که میخواهند به قرآن چهره علمی بدهند میگویند این 6 روز منظور 6 دوره است، اما (سوره 2 آیه 117) میگوید که «الله به صورت آنی خلق میکند».

7) اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟

اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30).

8) به هم چسباندن یا از هم جدا کردن؟

در مورد روش ایجاد زمین و آسمان قرآن یکجا میگوید که آنها از هم جدا بودند و بعد به هم گرویدند (سوره 41 آیه 11) اما در (سوره 21 آیه 30) میگویند که آنها ابتدا یکی بودند و بعداً از یکدیگر جدا شدند.

9) انسان از چه ساخته شده بود؟

از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) «چیزی مانند سفال» (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).

10) ناقص  یا با جزئیات کامل؟

قرآن در جاهایی ادعا میکند که کامل است و تمامی جزئیات را دارا میباشد و هیچ چیز باقی نمانده است که در آن نباشد (سوره 6 آیه 38، سوره 6 آیه 114، سوره 12 آیه 11، سوره 16 آیه 89 و…) اما چیزهای بسیاری هستند که قرآن آنها را ناتمام باقی میگذارد، این نوشتار به مسئله شراب و شبهات موجود در قرآن میپردازد.

11) پرستش یک خدا یا یک خدای دیگر؟

به محمد دستور میدهد که به ناباوران بگوید، شما چیزی را نمیپرستید که من میپرستم (سوره 109 آیه 3). هرچند سوره های دیگر در قرآن بطور مشخص اشاره میکند که آن ناباوران در واقع خدایی را پرستش میکنند که همان الله است.

12) شفاعت کردن یا شفاعت نکردن، مسئله این است!

قرآن در مورد اینکه آیا در روز آخرت شفاعتی وجود خواهد داشت یا نه دچار تناقض میشود، در آیات (سوره 2 آیه 122-123، سوره 254 آیه 6-51، سوره 82 آیات 18-19 و…) میگویند شفاعتی وجود ندارد و آیات (سوره 53 آیه 26، سوره 43 آیه 86، سوره 34 آیه 23، سوره 20 آیه 109) و البته هر دو این پاسخ ها را میتوان با احادیث مختلف پشتیبانی کرد.

13) الله و تخت او کجاست؟

الله از رگ گردن به انسان نزدیکتر است (سوره 50 آیه 16) و در عین حال او بر روی تختش نشسته است (سوره 57 آیه 4) تختی که روی آب بنا شده است (سوره 11 آیه 7) و در عین حال بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول میکشد (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

14) ریشه بیچارگی کجاست؟

آیا شر و مصیبت از طرف شیطان است (سوره 38 آیه 41) ؟ از خود ماست (سوره 4 آیه 79) ؟ یا از طرف الله (سوره 4 آیه 78) ؟

15) رحمت الله چقدر است؟

الله رحمت را بر خود مقرر کرده است (سوره 6 آیه 12) هرچند بعضی از اشخاص را هرچند که میتواند هدایت نمیکند (سوره 6 آیه 35، سوره 14 آیه 4).

16) آیا در بهشت بازجویی خواهد بود یا نه؟

از یکدیگر سوال نخواهند کرد (سوره 23 آیه 101)، اما همچنان در یک پرس و جوی دو جانبه شرکت خواهند کرد (سوره 52 آیه 25) و از یکدیگر سوال خواهند کرد (سوره 37 آیه 27).

17) آیا فرشتگان محافظ هستند؟

هیچ حافظی بجز الله وجود ندارد (سوره 2 آیه 107، سوره 29 آیه 22)، اما (سوره 41 آیه 31) فرشتگان خود میگویند «ما محافظان شما در اینجا و در آن دنیا هستیم.» همچنین در سوره های دیگر نقش آنها بعنوان نگاهبان (سوره 13 آیه 11 و سوره 50 آیه 17-18) و محافظان (سوره 82 آیه 10) اعلام میشود.

18) آیا همه چیز مطیع الله است؟

به اینکه همه چیز مطیع الله است در (سوره 30 آیه 26) اعلام شده است اما در چندین جای دیگر در مورد عدم اطاعت مغرورانه شیطان از الله خبر میدهد از جمله (سوره 7 آیه 11، سوره 15 آیه 28-31، سوره 17 آیه 61، سوره 20 آیه 116، سوره 28 آیه 71-74، سوره 18 آیه 50)، همچنین در جاهای دیگری در مورد بسیاری از موجودات که از فرمان الله سرپیچی میکنند.

19) آیا الله شرک را میبخشد؟

شرک بدترین گناهان شمرده میشود، اما به نظر میرسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را میبخشد یا نمیبخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در (سوره 4 آیه 48، 116) میگوید نمیبخشد و در سوره (4 آیه 153) میگوید میبخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک میشود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر میکنند که پیامبران گناه نمیکنند.

20) ماجرای پرستش گوساله طلایی

اسرائیلیان قبل از اینکه موسی از کوه بازگردد آغاز به پرستش گوساله طلایی کردند (سوره 7 آیه 149)،  اما تازمانی که موسی بازنگشته بود از توبه کردن سر باز زدند و به ستایش گوساله ادامه دادند (سوره 20 آیه 91). آیا هارون نیز در گناه آنان شریک بود؟ نه (سوره 20 آیه 85-90)، آری (سوره 20 آیه 92، سوره 7 آیه 151).

21)یونس به بیابان رسید یا نرسید؟

ما در حالی که ناخوش بود، او را به بیابان رساندیم (سوره 37 آیه 145)؛ اگر نعمت پروردگارش نبود، در حین بد حالی به صحرایی بی آب و گیاه می افتاد (سوره 68، آیه 49).

22) موسی و انجیل؟

مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در (سوره 7 آیه 157) الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت میکند.

23) آیا کسانی که به زنان تهمت ناپاکی میزنند بخشیده میشوند؟

آری (سوره 24 آیه 5) نه (سوره 24 آیه 23).

24) در روز آخرت کارنامه خود را چگونه دریافت میکنیم؟

در روز جزا، زیانکاران کارنامه اعمال بدشان را از کجا میگیرند؟ از پشتشان (سوره 84 آیه 10) یا از دست چپشان (سوره 69 آیه 25)؟

25) آیا فرشته ها میتوانند نامطیع باشند؟

هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت میکنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما «هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید» و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است (سوره 2 آیه 34).

26) تناقضی در (سوره 2 آیه 97) و (سوره 16 آیات 101-103).

چه کسی قرآن را بر محمد وحی میکند؟ جبرئیل یا روح القدس (سوره 16 آیه 102) یا (سوره 2 آیه 97)؟

وحی های جدید وحی های قدیم را تصدیق میکنند (سوره 2 آیه 97) یا جایگزین آنها هستند (سوره 16 آیه 101)؟

قرآن عربی خالص است (سوره 16 آیه 103) اما تعداد بسیار زیادی کلمات غیر عربی در آن یافت میشود.

27) حلقه بینهایت (تسلسل).

(سوره 26 آیه 192-195-196) میگوید «این (قرآن) وحیست از طرف خداوند… به زبان عربی و این (قرآن) در نوشته های (پیامبران) قبلی نیز هست. حال با دانستن اینکه انجیل و تورات به زبان عبری و یونانی نوشته شده است.  چطور یک کتاب عربی میتواند در آن کتابهای غیر عربی آمده باشد؟ علاوه بر این اگر این قرآن در آن کتابها گنجانده شده است، همین (سوره 26 آیه 192-195-196) نیز باید در آن کتابها باشد، بنابر این آن کتابها نیز باید در کتابهای قبلی همین سوره را داشته باشند و همینگونه به یک حلقه بینهایت و تسلسل میرسیم.

28) آیا تورات مثل قرآن است یا نیست؟

ادعای مسلمانان مبنی بر تحریف انجیل و تورات، از یک طرف با (سوره 2 آیه 24) و (سوره 17 آیه 88) و از طرف دیگر با (سوره 28 آیه 49) و (سوره 46 آیه 10) در تضاد است.

29) «پیر زن عجوزه» و شخصیت الله.

در مورد داستان لوط «ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند» (سوره 26 آیه 170-171). و باز میگوید «اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران دش شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا باهم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمیشود.

30) اشکالات بیشتر در داستان قوم لوط.

جواب مردمش جز این نبود که «آنها را از قریه خود برانید که آنان مردمی هستند که از کار ما بیزاری میجویند» (سوره 7 آیه 82، سوره 27 آیه 56). مردمش به او پاسخی ندادند جز اینکه گفتند «غضب الله را برای ما بیاور اگر راست میگویی» (سوره 29 آیه 29). این دو جواب باهم یکی نیستند و در هر دو آیه اشاره شده که «غیر از این جوابی ندادند» بنابر این این یک تناقض است.

31) لذت الله؟

آیا عمل تنبیه خداوند از رحمت اوست یا از هدایت کردن و یا نکردن مستبدانه وی؟

32) آیا ابراهیم بت ها را نابود کرد؟

ماجرای ابراهیم در (سوره 19 آیه 41-49، سوره 6 آیه 74-83) بطور مشخصی با (سوره 21 آیه 51-59) متفاوت است، در حالی که در (سوره 21) ابراهیم با مردمش بطور جدی مقابله میکند و حتی بت های آنها را میشکند، در سوره 19 وقتی ابراهیم به دلیل صحبت کردن علیه بت ها توسط پدرش به سنگسار شدن تهدید میشود خفقان میگیرد و نه تنها مقابله ای نمیکند بلکه گویا منطقه را نیز ترک میگوید.

33) پسر نوح چه شد؟

با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و  (سوره 37 آیه 77) اعلام میکند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) میگوید که پسر نوح نابود شد.

34) آیا نوح تبعید شده بود؟

پیش از اینها قوم نوح تکذیب کرده بودند. بنده مارا تکذیب کردند و گفتند: دیوانه است و به دشنامش راندند. (سوره 54 آیه 9). حال اگر نوح رانده شده بود (از منطقه اش رانده شده بود) چطور قومش میتوانند در هنگام رد شدن از کنار نوح که کشتی میساخت او را مسخره کنند (سوره 11 آیه 38). نوح نمیتواند هم طرد شده باشد هم توسط قومش مسخره شود.

35) جادوگران فرعون مسلمان شدند یا کفر ورزیدند؟

آیا شعبده بازان فرعون، مصریان به پیامبر خدا موسی ایمان آوردند (سوره 7 آیه 103-126، سوره 20 آیه 56-73، سوره 26 آیه 29-51) یا تنها اسرائیلیان به موسی ایمان آوردند (سوره 10 آیه 82)؟

36) آیا فرعون در لحظه مرگ توبه کرد؟

(سوره 10 آیه 90-92) میگوید که فرعون وقتی در بستر مرگ قرار گرفت توبه کرد و بنابر این رستگار شد،  اما (سوره 4 آیه 18) میگوید چنین چیزی نمیتواند اتفاق بیافتد.

37) ابطال.

کلام خدا در درستی و عدالت کامل است، هیچ کسی نیست که بتواند کلام خدا را عوض کند (سوره 6 آیه 115) همچنین به (سوره 6 آیه 34) و (سوره 10 آیه 64) نگاه کنید. اما بعدا الله (یا محمد؟) تصمیم میگیرد که بعضی از آیات را با آیات «بهتر» عوض کند (سوره 2 آیه 106، سوره 16 آیه 101)؛ و این البته بخاطر نادانی افراد نیست که خدا را مجبور به اینکار کرده باشند.

38) راهنمای حقیقت؟

«بگو این الله است که بسوی حقیقت راهنمایی میکند، چه کسی بیشتر سزاوار دنبال روی است؟» (سوره 10 آیه 35) اما در واقع سزاوار بودن الله با (سوره 14 آیه 4)  که میگوید «الله هرکس را که بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه میکند» زیر سوال میرود. ما از کجا بدانیم که از آن اشخاصی هستیم که خدا دوست داردمارا هدایت کند یا دوست دارد مارا گمراه سازد؟ یک مسلمان از کجا بداند از آن دسته افراد گمراه شده از طرف الله است یا از آن افراد هدایت شده.

39) مجازات زناکار چیست؟

100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آنقدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در (سوره 4 آیه 15-16) متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.

40) چه کسی زیان گناهان را خواهد دید؟

قرآن میگوید هر کسی مسئولیت گناهان خود را بر عهده دارد (سوره 17 آیه 13-15، سوره 53 آیه 38-42)، اما قرآن یهودیان زمان محمد را برای گناهیی که اجدادشان 2000 سال پیش با ستایش گوساله طلاعی کرده اند محکوم میکند.

41) آیا مسیحیان به بهشت وارد خواهند شد؟

(سوره 2 آیه 62) و (سوره 5 آیه 69) میگویند «آری» و (سوره 5 آیه 72، تنها بعد از 3 آیه) و (سوره 3 آیه 85) میگوید «نه».

42) تنها خدا میداند یا بعضی از انسانها هم میدانند؟ مشخص یا غیر قابل درک؟

«قرآن به زبان عربی روشن است» (سوره 16 آیه 103) اما «هیچ کس نمیداند تفسیر آن چیست جز الله (سوره 3 آیه 7). و انسانهای اهل فهم نیز میدانند (سوره 3 آیه 7).

43) آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟

نجات یافت (سوره 10 آیه 92)، غرق شد (سوره 28 آیه 40، سوره 17 آیه 103، سوره 43 آیه 55).

44) فرعون کی فرمان قتل پسرهای خردسال را داد؟

وقتی موسی پیامبر بود و در مورد خدا برای فرعون صحبت کرد (سوره 40 آیه 23-25) یا وقتی موسی یک نوزاد بود (سوره 20 آیه 38-39).

45) کی و چگونه ایمانها مشخص میشود؟

«در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان برای انجام دادن کارها نازل میشوند.» (سوره 97 آیه 3-4). «ما آنرا در مبارک شبی نازل کردیم، ما بیم دهنده بودیم.» شب قدر برای مسلمانان شب مقدسیست، شبیست که در آن همه چیز در مورد حیات و مرگ و… مشخص میشود. اعتقاد مسلمانان بر این است که هر چیزی که قرار است در طول سال اتفاق بیافتد در این شب توسط الله بر روی الواحی نوشته میشوند. این اعتقاد مسلمانان با (سوره 57 آیه 22) که میگوید «هیچ مصیبتی به مال یا جانتان نرسد مگر پیش از آنکه بیافرینیمش، در کتابی نوشته شده است. و این بر خدا آسان است.» در تضاد است. این آیه در واقع میگوید که قبل از اینکه کسی خلق شده باشد سرنوشت افراد در الواحی نزد خداوند ثبت شده است و این نیز خود با (سوره 17 آیه 13) «کردار نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردنش آویخته ایم. و در روز قیامت برای او نامه ای گشاده بیرون  آوریم تا در آن بنگرد.» که به این معنی است که افراد خود مسئول آن کاری که انجام میدهند و اتفاقی که برای آنها می افتد هستند.

46) شراب، خوب یا بد؟

شراب و… از کارهای شیطان هستند (سوره 5 آیه 90) ولی در بهشت جوی هایی از شراب (سوره 47 آیه 15 و سوره 83 آیه 22 و 25)  جاری هستند. چگونه کارهای شیطان به بهشت راه یافته اند؟

47) اخبار خوب مجازات دردناک؟

مسلماً خبر دادن به کسی در مورد شکنجه و مجازات شدنش خبر خوبی نیست، ولی قرآن ادعا میکند که خبر شکنجه دردناک خبر خوبی است (سوره 3 آیه 21، سوره 84 آیه 24، سوره 45 آیه 8، سوره 31 آیه 7، سوره 9 آیه 34، سوره 9 آیه 3 و سوره 4 آیه 138).

48) آیا مسلمانان به دوزخ میروند؟

(سوره 19 آیه 71) میگوید تمامی مسلمانان به جهنم خواهند رفت (حد اقل برای مدتی)  اما در جاهای دیگر ادعا میکند کسانی که در جهاد کشته میشوند مستقیم به بهشت میروند.

49) آیا مسیح در بهشت خواهد سوخت؟

مسیح به سوی الله برخاسته است (سوره 4 آیه 158)، در کنار او قرار گرفته است (سوره 3 آیه 45) اما با توجه به اینکه میلیونها مسیحی خدا را میپرستند، قرآن میگوید تمام آنهایی که در کنار الله کسی را میپرستند به اضافه کسی که مورد پرستش قرار میگیرد در جهنم خواهد سوخت (سوره 21 آیه 98).

50) اجنه و انسانها برای پرستش بوجود آمدند یا برای دوزخ؟

فقط برای خدمت و پرسیتش خدا بوجود آمده اند (سوره 51، آیه 56) اما بسیاری از آنها برای جهنم ساخته شده اند (سوره 7 آیه 179).

51) پدر مسیح کیست؟

توضیح این تناقض در یک سطر میسر نیست.

52) بوجود آوردن و بی نیاز بودن؟

یک تناقض داخلی برای اشتباه در انتخاب کلمات مناسب.

53) آیا الله میتوانست یک فرزند داشته باشد؟

سوره (39 آیه 4) تایید میکند و (سوره 6 آیه 101) احتمال این کار را رد میکند.

54) آیا مسیح مرده بود؟

(سوره 3 آیه 144) میگوید تمام پیامبران قبل از محمد مرده اند، اما (سوره 4 آیه 158) میگوید مسیح به سوی خدا برخاست.

55) یک خالق یا چند خالق؟

قرآن در دوجا اعلام میکند که «الله بهترین خالق هاست» (سوره 23 آیه 14 و سوره 37 آیه 125) و این به این معنی است که غیر از الله خالق های دیگری نیز وجود دارند اما در عین حال خیلی جاها ادعا میکند «الله خالق همه چیز است» (سوره 39 آیه 62)، اگر خالق همه چیز الله است آنگاه دیگر خالق دیگری نمیتواند وجود داشته باشد.

56) از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟

(سوره 29 آیه 27) اشاره میکند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما (سوره 16 آیه 36) میگوید الله از میان همه ملتها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.

57) ازدواج با زنان فرزندخوانده؟

مسلمانان میتوانند با زنان فرزندخوانده هایشان که از فرزندخوانده هایشان طلاق گرفته اند ازدواج کنند (سوره 33 آیه 37) اما مسلمانان نمیتوانند پسری را به پسرخواندگی بگیرند (سوره 33 آیه 4-5).

58) آیا پیامبری برانگیخته نشده اند مگر از نژاد هر قوم؟

قرآن میگوید برای هر مردمی پیامبری از میان خودشان برانگیخته ایم (سوره 14 آیه 4) و (سوره 30 آیه 47)، اما هم منابع اسلامی هم منابع دیگر سامی (مسیحی و یهودی) هردو بر سر این که یونس از قومی دیگر بود توافق نظر دارند.

59) پیامبران میان اجنه و فرشتگان؟

الله تنها انسانها را به پیامبری بر می انگیزد (سوره 12 آیه 109 و سوره 21 آیه 7-8 و سوره 25 آیه 20-21) اما گویا در میان اجنه و فرشتگان نیز پیامبرانی وجود دارند (سوره 6 آیه 130، سوره 11 آیه 69 و 77، سوره 22 آیه 75 و…).

60) چند شرق و چند غرب؟

یک شرق و یک غرب (سوره 26 آیه 28)، دو شرق و دو غرب (سوره 55 آیه 17) چندین شرق و چندین غرب (سوره 70 آیه 40).

دلیل بیگ بنگ چه بوده است؟ اولین موجود رو کی آفرید؟ چرا یک چیز نمیتواند از ناچیز بوجود بیاید؟

نویسنده – آرش بیخدا

بسیاری از افراد این سوال را مطرح میکنند و حتی مارا محکوم میکنند که سعی در فرار از پاسخ به این سوال داریم، در اینجا تلاش شده است که پاسخ مناسبی به این سوال داده شود.شاید بتوان این سوال را اساسی ترین سوالی که به خداباوری یا خداناباوری افراد می انجامد دانست.

اینکه علت بیگ بنگ چیست و اولین ذره را چه کسی خلق کرده و سایر سوالها بر میگردد به یک روش فکر کردن اشتباه که همان قانون علت و معلول است (رد برهان علت و معلول را در اینجا بخوانید)، این نوع طرز فکر که معمولا خداباوران آماتور اینگونه به اصطلاح از روش عقلی (!) به خدا اعتقاد پیدا میکنند از لحاظ تاریخی به ارسطو برمیگردد. ارسطو پس از بررسی حرکت های فیزیکی در زمین به این نتیجه میرسد که همه چیز در حال حرکت است، و در انتها میگوید:

«پس جایگاه و نظرگاه ما این است: ما بحث کرده ایم که در تمام زمانها همواره حرکت بوده است و خواهد بود، و نیز توضیح داده ایم که اولین علت این حرکت ابدی چیست. همچنین پیشتر توضیح داده ایم که این حرکت اساسی کدام است و آن حرکت دهنده اساسی کدام است و ما حرکت دهنده اولیه را حرکت نکرده اعلام کرده ایم.»

ارسطو، فیزیک، کتاب 8 ام، فصل 9 ام.

به نظر ارسطو هر چر چیز برای اینکه به حرکت در بیاید به یک محرک نیاز دارد و محرک اولیه خدا است که خود دیگر محرک نیست. رد برهان حرکت ارسطو را در اینجا بخوانید.

خداپرستان از بیان اینگونه پرسشها قصد دارند که همان برهان حرکت یا برهان علت و معلول را مطرح کنند که بیخدایان آنها را با استدلال سفسطه بودنشان را اثبات میکنند (برهان علت و معلول در اینجا و برهان حرکت در اینجا). این دو برهان توسط فلاسفه دینی خود به عنوان برهان های فاسد (برهان هایی که کامل نیستند) مطرح میشود اما بسیاری از افراد فکر میکنند واقعا با این دو برهان بسیار مشابه میتوان وجود خدا را اثبات کرد.

بنابر این در جواب به این دسته سوالها باید ابتدا قضیه علت و معلول را خوب درک کنیم.

رابطه علیت میگوید هر معلولی علتی دارد و این رابطه معمولا با اینکه «هر چیزی علتی دارد» اشتباه گرفته میشود، آیا هر چیزی معلول است؟! این که هر معلولی علتی دارد بسیار روشن است مثل اینکه بگوییم هر مضروبی ضاربی دارد، ولی آیا هر چیزی معلول است؟

علت دریا چیست؟! علت سوسک چیست؟ علت عدد صفر چیست؟ علت «علت» چیست؟ علت خدا چیست؟!

بنابر این خود خداباوران خداوند را به عنوان یک چیز که معلول است قبول ندارند و خداوند را علت العلل مینامند، در شرح های مفصل تر برهان علیت معمولا گفته میشود، معلول چیزی است که وجود نداشته باشد و آغاز به وجود کرده باشد، بنابر این این برهان را میتوان به این صورت خلاصه کرد:

  • هر چیز که بوجود بیاید علتی دارد (پس معلول یعنی چیزی که شروع به وجود داشتن بکند)

  • کائنات آغاز به وجود داشتن کرده است (بیگ بنگ آغاز کائنات است)

  • کائنات معلول است، پس علتی دارد، علت کائنات خدا است!

و در صورتی که شما بپرسید علت خدا چیست؟ خواهند گفت خداوند معلول نیست که بخواهد علت داشته باشد، خداوند علت العلل است! چون آغاز به وجود داشتن نکرده، از ابتدا تا انتها بوده و اصلا زمان برای خدا معنی ندارد.

به همین سبک باید از کسانی که میپرسند علت بیگ بنگ چیست، پرسید، چرا فکر میکنید بیگ بنگ معلول است؟! میپرسند آن ذره ابتدایی بیگ بنگ را چه کسی در آنجا قرار داده است؟! از این افراد باید پرسید، از کجا میدانید که «کسی آن ذره را آنجا قرار داده است؟» که از ما میخواهید نام آن شخص را بیان کنیم؟!

در کدام قضیه فیزیکی تابحال دیده اید که جواب یک سوال به یک «کس» برگردد که علت بیگ بنگ بخواهد به یک «کس» برگردد؟ این سوال مانند این است که بپرسیم، علت نوری که پس از برخورد با یک آینه منعکس میشود «کیست»؟ و مثلا جواب این است «حسن آقا!» کسانیکه پاسخ این سوال که «علت بیگ بنگ چیست» را با کلمه «خدا» پاسخ میدهند دقیقا کار مشابه را انجام میدهند!

این که قبل از بیگ بنگ چه اتفاقی افتاده است و قبل از بیگ بنگ چه بوده است، از لحاظ فیزیکی حرف درستی نیست، بیگ بنگ از لحاظ فیزیکی علتیست که باعث بوجود آمدن زمان میشود، یا به عبارتی زمان و فضا طبق تعاریف فیزیکی از لحظه بیگ بنگ همانطور که در توضیح بیگ بنگ چیست آورده شده، آغاز میشود. عبارت «قبل از بیگ بنگ» از لحاظ فیزیکی بی معنی است. برای روشن شدن موضوع به مثال زیر توجه کنید.

فرض کنید قرار است یک بازی فوتبال بین دو تیم انجام بگیرد، زمان بازی از اولین لحظه بازی شروع میشود و ساعت از 0 تا 45 دقیق را اندازه میگیرد. اگر یک نفر از شما بپرسد دقیقه 25 ام، بازی در چه وضعیتی بود شما میتوانید به وی پاسخ دهید، اما اگر از شما بپرسد قبل از دقیقه 0 ام بازی در چه وضعیتی بود شما پاسخی برای وی نخواهید داشت، چون بازی اصولا از دقیقه 0 ام شروع شده است و نمیتوان مثلا دقیقه -10 امی برای آن در نظر گرفت. فیزیک دانان آغاز ساعت کائنات را از لحظه بیگ بنگ میدانند و زمان را از آن لحظه در نظر میگیرند. نکته جالبی نیز که در اینجا وجود دارد این است که فیزیک دانان همانطور که مثلا سرعتی بیشتر از سرعت نور را بی معنی میدانند، زمانی کمتر از زمانی بعد از لحظه مشخصی از بیگ بنگ را نیز بی معنی میدانند، یعنی هیچ واحد زمانی کمتر از اولین مرحله بعد از بیگ بنگ که در بیگ بنگ چیست شرح داده شد از لحاظ فیزیکی نمیتوان در نظر گرفت.

اشتباهی رایجی که باعث مطرح شدن این سوال میشود معمولا این است که افراد فکر میکنند بیگ بنگ ابتدای موجودیت است در حالی که این از لحاظ فیزیکی و فلسفی این دید اشتباه است. موجودیت نمیتواند بوجود بیاید.

از لحاظ فیزیکی، یکی از اولین اصول فیزیکی قانون پایستگی ماده و انرژی است، ماده و انرژی نه بوجود می آیند و نه از بین میروند، بلکه تنها به صورتهای مختلف یکدیگر تبدیل میشوند بنابر این تصور اینکه بیگ بنگ باعث بوجود آمدن هستی و بودن است اساساً از لحاظ فیزیکی غلط است! ماده را نمیتوان خلق کرد و درست کرد یا از بین برد، ماده و انرژی تنها به یکدیگر تبدیل میشوند، بیگ بنگ ابتدای هستی نیست، بیگ بنگ جزوی از هستی و پروسه آن است.  بنابر این خداپرستان باید درک کنند که بیگ بنگ آغاز کائنات و ساعت کائنات است نه آغاز هستی و وجود!

قبل از اینکه فیزیک دانان به چنین نتیجه ای برسند فلاسفه در مورد این قضیه کاملا اتفاق نظر داشتند که هستی نمیتواند بوجود بیاید. چه فلاسفه خداپرست و چه غیر خدا پرست روی این اتفاق نظر دارند. بر خلاف آنچه بسیاری از دین داران فکر میکنند خود فلاسفه دینی نیز چنین نمیگویند که هیچ نبوده و ناگهان چیزی خلق شده. حال سوال این است که چرا یک چیز نمیتواند از هیچ چیز بوجود بیاید بلکه هر چیز باید از چیز یا چیزهایی بوجود بیاید؟

پاسخ این است که هیچ چیز یا عدم، یک کلمه ایدئالیستی است، یعنی اینکه در عالم واقعیت و رئالیستی عدم نمیتواند وجود داشته باشد. عدم یعنی وجود نداشتن، اگر فرض کنیم عدم وجود دارد آنگاه دیگر عدم نیست، چون وجود دارد! بنابر این تصور  اینکه هیچ چیزی وجود نداشته باشد و ناگهان چیزی بوجود بیاید (آنچه اکثر دین داران به اشتباه میپندارند) غیر علمی و غیر فلسفی و اشتباه است. به قول آخوند ها یک شیء از یک لاشیء بوجود نمی آید.

حال که عدم نمیتواند وجود داشته باشد باید دانست که ماده یا انرژی هردو همواره به نسبت مساوی وجود داشته اند و خواهند داشت و این باز همان اصل پایستگی انرژی و ماده است.

برای پدید آمدن بیگ بنگ و اینکه چرا اتفاق افتاده است تئوری ها و نظریات مختلف علمی ای وجود دارد که به فیزیک مربوط میشوند اما با در نظر داشتن مقدمات بالا باید دانست که هیچ علتی نمیتواند ماده را پدید بیاورد یا از بین ببرد، پس اگر به دنبال نقطه ای برای آغاز وجود هستیم در واقع به دنبال نقطه خیالی ای هستیم. دلیل و علت بیگ بنگ هرچه باشد نمیتواند باعث بوجود آمدن ماده باشد.

مسئله حیات از مسئله ماده جداست! ماده نمیتواند بوجود بیاید اما حیات میتواند بوجود بیاید، ماده ابتدای وجود ندارد اما حیات دارد. در مورد اینکه حیات چگونه آغاز شد و چگونه ا دامه یافت در «تکامل چیست» توضیحات کافی ارائه شده است. بنابر توضیحاتی که در آنجا نیز داده شده است، این پرسش که اولین موجود زنده را چه کسی درست کرد نیز مانند همان مثال «حسن آقا!» ای است که شرح داده شد. اولین حیات بر روی زمین با بوجود آمدن اولین سلول که از چند مولکول که ژن را تشکیل داده بودند و مسائل دقیق و مشخص بیولوژیک که در همان بخش تکامل چیست به آن به اندازه کافی پرداخته ایم بوجود آمده است.

باید توجه داشت که وظیفه علم (علم چیست؟)، بررسی خواص و ویژگیها است و علم در موقعیت تشخیص اثبات وجود و یا عدم وجود یک پدیده مثل خدا نیست، با علم نمیتوان ثابت کرد که خدا هست، همچنین با علم نمیتوان ثابت کرد که خدا نیست، چیزی که ماهیت و وجود یا عدم وجود خدا را مشخص میکند علم نیست، بلکه فلسفه است لذا وقتی از بیخدایان سوال میشود که «اگر خدا وجود ندارد، پس جهان و انسان را چه کسی آفریده است (پاسخ به این سوال را در اینجا بخوانید)» بجای اینکه به بررسی مسائل علمی بپردازند، ابتدا باید قضیه را از لحاظ فلسفی بررسی کنند و پاسخ دهند. یک بیخدا نباید لزوماً یک مهندس طراحی موشک یا یک فیزیک دان و یا یک بیولوژیست قهار باشد، شما برای اینکه اثبات کنید خدا وجود ندارد نباید صرفاً بدانید کائنات چگونه بوجود آمده است و یا حیات چگونه بوجود آمده است، البته این گفته در مورد خدا بصورت بسیار کلی و کلان است (خدا چیست؟) و الا به نظر من، قضیه بیگ بنگ و تکامل در صورت درستی، عدم وجود الله را بطور کامل اثبات میکند، چون تعریفاتی که از الله و کارهایش در تازینامه موجود است بطور واضح و مشخص با بیگ بنگ و تکامل در تضاد جدی است.

در هیچ شاخه ای از علم در مورد دلایلی که به وجود خدا برسد صحبت نمیشود، در هیچ فرمول فیزیکی، شیمیایی و یا ریاضی ای کلمه انشاءالله و یا ماشاءالله دیده نمیشود، بنابر این کسانی که در علم دنبال اثبات وجود خدا و یا عدم وجود خدا میگردند، در واقع از فلسفه علم ناآگاه هستند.

این مطالب تماماً به بررسی مسائل مربوط به این دسته از سوالها اختصاص داشت، اما جایگاه بیخدایان نسبت به علت بیگ بنگ به این صورت است.

  • بیگ بنگ و تکامل هر دو تئوری های اگنوستیک هستند (اگنوستیسیزم چیست؟) و نباید بعنوان دلایل اثبات عدم وجود خدا استفاده شوند، اما میتوانند عدم وجود الله را در صورت درستی نشان دهند، همچنین میتوانند نشان دهند ما برای توضیح نحوه بوجود آمدن کائنات و حیات نیازی به یک قدرت مافوق طبیعت نیاز نداریم.

  • دلایلی که میتوانند برای بیگ بنگ آورده شوند جزو مسائل پیچیده فیزیکی است و پاسخ دادن به این دسته سوالها مانند اینکه «علت تکامل چیست» را امروزه دانشمندان با نوشتن کتابهای چندین جلدی تشریح میکنند و درک آنها توسط انسانهایی که تخصصی در زمینه های مشخص علمی ندارند چندان آسان نیست و جواب این سوال چنانچه گفته شد ربطی به وجود و یا عدم وجود خداوند ندارد.

  • اگر فرض را بر نادانی بگذاریم، یعنی فرض کنیم که اساساً نمیدانیم دلیل بیگ بنگ و یا تکامل چیست، باز هم  دلیل نمیشود که نادانی را با جواب «خدا» مخفی کنیم، ما در صورتی که این فرض را قبول کنیم، نمیدانیم که علت این قضایای علمی چیست، اما میدانیم که علت آنها خدا نیست و نمیتواند باشد (استدلالهای مربوطه را در رد برهانهای حرکت و علیت آورده ایم)

در پایان چند منبع برای دو  تئوری مهم برای توضیح بیگ بنگ و اتفاقات قبل از آن برای علاقه مردان معرفی میگردد.

  • تئوری رشته (String Theory) + + + + + + + +

  • کائنات اکپیروتیکی (Ekpyrotic Universe) + + + + +

دوگانه گوییهای تازینامه

برگردان به پارسی – شروین

با یکی از دوستان مسلمان خود که چت باز هم نیست و فقط مهمان من بود در حال گشت وگذار درمیان خیابانهای paltalk بودیم که به یکی از اتاقهای مسلمانان رفتیم من که  ازصحبتهای احساساتی و تکراری آن اتاق خسته شده بودم میخواستم هرچه زودتر آنجا را ترک کنم ولی بنا به اصرار میهمان مجبوربه ماندن شدم در این میان یکی از حاضرین در اتاق سوال جالبی کرد که قرآن آیه های خودرا نسخ میکند و آیه های آن در تناقض یا یکدیگر هستند.  برای من هم جالب شد چگونه کسی به خود اجازه میدهد چنین سوالی را آنهم در این اتاق بکند ومهمتر از آن ادمین بزرگوار او را نه قرمز کرده نه از آنجا بیرون انداخته؟ ولی دیری نکشید که متوجه شدم این یک حیله اسرائیلی است و این سوال را پاسخی آماده از سوی آقایی به نام «همدانی» می باشد.(واقعا برای من جالب بود که چگونه مسلمانان اینگونه سازمان یافته وبا برنامه سوالاتی از پیش بررسی شده را در اتاقشان مطرح میکنند و به آن پاسخ میدهند ولی خدا ناباوران هنوزدر برگزیدن یک اتاق برای گفتگو ناتوانند و نتوانسته اند باهم به یک پیمان برسند).  پرسشگر به این آیه استناد کرده بود که خدا گفته : «لا مبدل لکلمات الله» و نیز آِیه 110 سوره النحل که میگویدس: وإذا بدلنا آیه مکان آیه… و همچنین آیه 106 سوره بقره: ما ننسخ من آیه أو ننسها…

اما موارد استناد پاسخگو شگفتی اولیه مرا به سایه برد و شگفتی دیگری افزود. او چنین استناد کرده بود که آیه به معنای کلمات قرآنی نمی باشد! بلکه به معنای معجزه ها و نشانه های خداوندی است و خدا در جایی این نشانه را به شکل شتر و درجایی نهنگ و درجایی دیگر میوه یا درخت یا هرچیزی قرار میدهد! وبه خاطر اینکه شاید یک نشانه ای در جایی یافت نشود همانند میوه ای و یا مناسب آن مکان و آن زمان نباشد خدا به ناچار از نشانه ای دیگر استفاده میکند! بنابراین جابه جایی و تناسخ آیه های قرآنی بدین معناست. – البته ایشان نگفتند که اگر خدا ناتوان است نهنگ را در بیابان به یک بادیه نشین نمایان کند و به جای آن شتر را مینماید پس دیگه معجزه اش چیست؟-

دوست من که از این جواب دندان شکن آقای همدانی خوشش آمده بود مرتب به من کافر طعنه میزد و میخندید اما جالب اینجاست که ادمین محترم اتاق ازشخص من- شاید به خاطر آیدیم – پرسید که آیا شما فکر میکنید در آیه های قرآنی تناقضی وجود دارد؟ من که بلافاصله جواب مثبت داده بودم و نوبت برای پاسخگویی درخواست کرده بودم نمیدانم چرا مورد کم مهری قرار گرفتم و به من نوبت نداده شد.  اما با مهمان گرامی چه باید می کردم؟ نخست تلاش کردم که این برداشت مسخره را از واژه «آیه» را برای او روشن سازم, گفتم ببین تمامی تازیان و اندیشمندان آنها میدانند که آیه در قرآن همان سخنان الله است و تو نمیتونی به یک تازی بگویی که آیه یعنی نشانه خدا, همچنین خود شخص خدای مزعوم در قرآن بارها آورده که این قرآن عربی زبان است و اگر میتوانید حتی یک آیه ای مثل آن بیاورید پس چگونه میتوان ادعا کرد که آیه به معنای نشانه است نه به معنای سخنان قرآن؟ برخی تلاش میکنند خود را از تازیان هم تازی تر نشان دهند ولی غافل از اینکه دانشمندان آنها هم نمیتوانند برای اشتباهات خدا چاره بیاندیشند چه به رسد به یک ایرانی که فقط از روی ترجمه قرآن را میخواند و ذهن او انباشته از سخنان و برداشتهای اشتباه روحانیون شیعه مسلکی است که نتیجه گیریها را به سود خود ساخته و پرداخته نموده اند.

باز هم برای اینکه ذهن میهمان مسلمان خود را روشن سازم به یک نوشته تازی  برای یافتن هرچه بیشتر دوگانه گویی در قرآن استناد کردم و چون اوعربی نمیدانست مجبور به ترجمه  آن شدم . اگرچه دوست من از پذیرفتن آشکار خودداری کرد اما در چهره او نشانه های تردید نسبت به قرآن را دیدم پس بر آن شدم که این ترجمه را در اختیار همگان قرار بدهم شاید کمکی در آینده به آنها خواهد کرد.

تناقض گویی در قرآن:

 بالآخره خدا میبخشد کسی را که مؤمنی را عمدا بکشد یا نه؟

…ومن یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعد له عذابا عظیما

النساء 4: 93-92

… وهرکس مؤمنی را بعمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که درآن جاوید معذب خواهد بود و خدا براو خشم ولعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد!

الذین لا یدعون مع الله إلها آخر و لا یقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق ولا یزنون و من یفعل ذلک یلق أثاما یضاعف له العذاب یوم القیامه… إلا من تاب و آمن و عمل صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما

الفرقان 25: 70-68

مؤمنان آنانی هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی خوانند و نفس محرمی را که خدا حرام کرده بقتل نمیرسانند مگر بحق و هرگز گرد عمل زنا نمیگردند که هرکه را اینعمل را کند کیفرش را خواهد یافت و عذابش در قیامت مضاعف شود و با ذلت و خواری در دوزخ مخلد گردد مگرآن کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان بخدا عمل صالح بجای آرند پس خدا گناهان آنها را به ثواب مبدل گرداند که خداوند در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربانست.

در آیه نخست خدا کسی را که مؤمنی را به قتل برساند نمی بخشد و سرانجام او جهنمی است که در آن جاودان  می ماند, اما در دومی  واژه مگر آنانی که توبه کنند خدا بدیهای آنان را به ثواب و نیکی تبدیل می کند را می بینیم که با این روش هرکس که نفسی را که خدا قتلش را حرام کرده میتواند بکشد و پس از آن با توبه کردن خدا گناه او را به ثواب تبدیل خواهد کرد!

 

آیا خدا همه گناهان را می بخشد یا نه؟

إن الله یغفر الذنوب جمیعا إنه هو الغفور الرحیم

الزمر 39: 53

خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید همانا او خدائی بسیار آمرزنده و مهربان است

إن الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء

النساء4: 48,116

محقق است که خدا هرکس را که باو شرک آورد نخواهد بخشید و سوای شرک هرکه را بخواهد میبخشد.

در آیه نخست خدا تمامی گناهان را می بخشد اما دیری نمی گذرد که او متوجه می شود این کار به سود وی نخواهد بود پس در جای دیگر می بینیم که خدا فقط شریک کردن با او را نمی بخشد و به جز این برایش مهم نیست و میتواند از آنها گذشت کند!

 

 مشرکین دروغ می گویند یا قرآن؟

ولو شاء الله ما أشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ماأنت علیهم بوکیل(الانعام 107)

واگر خدا میخواست آنها را از شرک باز میداشت وما تورا نگهبان آنان قرار ندادیم و تو وکیل آنها نخواهی بود.

سیقول الذین أشرکوا لو شاء  الله ما أشرکنا ولا آباءنا ولا حرمنا من شیء کذلک کذب الذین من قبلهم

…الانعام 148

آنان که شرک آوردند خواهند گفت اگر خدا میخواست ما وپدران ما مشرک نمی شدیم و چیزی را حرام نمی کردیم , با این گفتار جاهلانه پیشینیان ایشان نیز پیغمبران را تکذیب میکردند تا آنکه طعم عذاب ما را چشیدند…

   دوگانه گویی قرآن هنگامی که مشرکین دروغ می گویند چون گفته قرآن را تکرار کرده اند که «اگر خدا میخواست ما مشرک نمی شدیم» , جالب اینجاست که مشرکین فقط آنچه را که قرآن گفته تکرار می کنند ولی باز هم آنان را به دروغگویی متهم می کند , چنین به نظر می رسد که قرآن خود را دروغگو می نامد. آیا بازهم عده ای فکر می کنند که خدا بسیار باهوش تر از انسان است؟

 

نامه کردارهای کافر روز قیامت از سمت چپش می آید یا پشت سرش؟

«فأما من أوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی أهله مسرورا و أما من أوتی کتابه وراء ظهره فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا»(الانشقاق 7-12)

پس هرکس نامه اعمالش را بدست راست او بدهند آن کس را حسابش بسیار زود و آسان کنند و او بسوی کسان و خویشانش شادمان خواهد رفت و اما آنکس که نامه اعمالش از پشت سر دهند او بر هلاک خود آه و فریاد و حسرت بسیار کند و بآتش سوزان دوزخ برافکنند.

«…فأما من أوتی کتابه بیمینه… فی جنه عالیه… و أما من أوتی کتابه بشماله.. خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه.. »(الحاقه 19-31)

اما کسی که نامه اعمالش را بدست راستش دهند …در بهشت عالیرتبه ابدی است ..واما آنکس که کتاب اعمالش را بدست چپش دهند گوید ای کاش نامه اعمال مرا بمن نمیدادند …اورا بگیرید و در غل و زنجیر بکشید تا بدوزخ درافکنید.

در روز حساب و کتاب هر انسانی کتاب اعمال و رفتارش را نوشته می بیند , و گویا فرشتگان پیشاپیش میدانند که در کتاب چه نوشته شده.برای همین هرکس که در دنیا قبول شده باشد فرشتگان نامه اورا به دست راست او میدهند و این در هر دو سوره خوشبختانه یکی است, ولی مشکل اصلی سر نفر بعدی است چون هرکس که نمره قبولی نگرفته و رد شده باشد این دو سوره سر اینکه نامه اعمالش را از پشت سرش بدهند یا دست چپش با هم اختلاف دارند!البته در متن سوره انشقاق بازهم دوگانه گویی می بینیم همانند این که اهل بهشت به نزد خویشان خودش باز میگردد حال اینکه قرآن این رابطه خویشاوندی را در روز قیامت نفی کرده, براستی اگر یک نفر از خانواده این بهشتی در جهنم باشند چی؟آیا بازهم نزد او خواهد رفت؟

 

    جای تعجب است که یهودیان به مسیح ایمان ندارند ولی اورا پیامبر خدا می نامند!

قرآن درباره یهود گفته:

«وقولهم إنا قتلنا عیسی ابن مریم رسول الله وما قتلوه و ما صلبوه»

النساء 157

وگفته آنان که ما مسیح عیسی فرزند مریم ورسول خدا را کشتیم در صورتیکه اورا نکشتند و نه بدار کشیدند…

جالب اینجاست که یهودیان به مسیح ایمان نیاوردند و اورا پیامبری از خدا نمی شناختند بلکه او را گمراهی میدانستند که انسانهارا گمراه می کند و بدین ترتیب عاقلانه نیست که اینچنین گفته ای از آنها باشد که ما عیسی مسیح فرزند مریم و پیامبرخدا راکشتیم, چون اگر گفته باشند پس به پیامبری او اعتراف کرده اند!

 

 

     چگونه محمد از اولین مسلمانان است درحالیکه قرآن ابراهیم و موسی و نوح و عیسی و حواریونی که صدها و هزاران سال پیش از او بوده اند را مسلمان میداند؟

محمد بارها گفته که او اولین مسلمان است:

«قل اني أمرت أن أکون أول من أسلم» (الأنعام 14)

بگو که به من امر شده که اولین شخصی باشم که تسلیم حکم خداست و مسلمان شده

«لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین» (الأنعام 163)

اورا شریک نیست و بهمین اخلاص کامل مرا فرمان داده و من اولین کس هستم که مطیع و تسلیم امر خدا میباشم.

«قل إني أمرت أن أعبد الله … و أمرت لآن أکون أول المسلمین» (الزمر 11-12)

ای رسول بگو که من خود  مامورم که خدا را پرستش کنم و دینم را برای او خالص گردانم. و مامورم که در تسلیم شدن در برابر او اولین باشم.

  همانطور که دیدیم تا بدینجا محمد از اولین مسلمانهاست و نتیجه می گیریم که پیش از او مسلمانی نبود حال اینکه در آیه های زیر میخوانیم:

« وأتل علیهم نبأ نوح إذ قال لقومه.. إن إجري إلا علی الله و أمرت أن أکون من المسلمین»(یونس 71-71)

ای رسول سرگذشت نوح را براینان بازگو که به امتش گفت ای قوم اگر شما بر مقام بزرگ رسالت من نسبت بخودتان و تذکرات و اندرزهای من و بآیات خدا تکبر و انکار دارید و درمقام حسد و آزارمن برمیایید من تنها به خدا توکل می کنم و از شرشما به او پناه می برم شما هم باتفاق بتان و خدایان باطل خود هر مکر و تدبیری دارید انجام دهید امر بر شما پوشیده نباشد و درباره من هر اندیشه باطلی دارید بکار برید. پس هرگاه شما از حق روی گردانیده و نصیحت مرا بپذیرید من از شما اجری نخواسته بلکه همه اجر رسالت من بر خداست و من خود از جانب حق مامورم که از اهل اسلام و تسلیم حکم او باشم.

«ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا ولکن حنیفا مسلما» ( آل عمران 67)

ابراهیم نه یهودی بود و نه مسیحی بلکه به دین حنیف اسلام بود.

«أم کنتم شهداء إذ حضر یعقوب الموت .. قالوا نعبد إلهک و إله ابائک إبراهیم و إسماعیل و اسحق إلها واحدا و نحن له مسلمون» (البقره:133)

شما کی و کجا بودید هنگامیکه یعقوب را مرگ در رسید و به فرزندان خود گفت که شما پس از مرگ من که را می پرستید؟ گفتند می پرستیم خدای تو خدای پدران تو ابراهیم و اسماعیل و اسحق را که معبود یگانه است و ما تسلیم فرمان او هستیم.

و در جایی از قول یوسف می گوید … رب … علمتنی من تأویل الأحادیث .. توفنی مسلما.(یوسف 101)

آنگاه یوسف رو بدرگاه خدا آورد و عرض کرد بار الها تو مرا سلطنت و عزت بخشیدی و علم رویا و تعبیر خوابها بمن آموختی تویی آفریننده آسمانها و زمین, توئی ولینعمت و محبوب من در دنیا و آخرت , مرا به تسلیم و رضای خود بمیران و با صالحانم محشور فرما.

«قال موسی یا قوم إن کنتم آمنتم بالله فعلیه توکلوا إن کنتم مسلمین»( یونس 84)

و موسی به قوم خود گفت که شما اگر بحقیقت ایمان بخدا آورده اید و اگر براستی تسلیم فرمان او هستید بر خدا توکل کنید.

«وجاوزنا ببنی إسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدوا حتی إذا أدرکه الغرق قال أمنت انه لا إله إلا الذی أمنت به بنوا إسرائیل و أنا من المسلمین.»(یونس 90)

و ما بنی اسرائیل ر از دریا گذراندیم پس آنگاه فرعون وسپاهش بقلم و تعدی از آنها تعقیب کردند تا چون هنگام غرق او فرا رسید و آنزمان از کردار زشت پشیمان شده گفت اینک من ایمان آوردم و شهادت میدهم جز آن الهی که بنی اسرائیل باو ایمان دارند خدائی نیست و من هم از تسلیم شدگان هستم.

همچنین از سخنان هدهد و نامه ای که به ملکه سبا می برد …

«وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون..إنه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ألا تعلوا علی و أتونی مسلمین»(النمل 31-24)

آنزن را باتمام رعیتش یافتم که خدا را از یاد برده و بجای خدا خورشید را می پرستیدندو شیطان اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده و بکلی از راه خدا بازداشته تا هرگز بسوی حق هدایت نیابند ….. که آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش بنام خدای بخشنده ومهربانست که برمن برتری مجوئید و تسلیم امر من شوید.

وملکه سبأ در جواب می گوید:

«رب إني ظلمت نفسي و أسلمت مع سلیمان لله رب العالمین»(النمل 44)

گفت بارالها سخت درگذشته بر نفس خویش ستم کردم و اینک با رسول تو سلیمان تسلیم فرمان پروردگار عالمیان گردیدم.

«والذین آتیناهم الکتاب من قبله هم به یؤمنون و إذا یتلی علیهم قالوا آمنا به أنه الحق من ربنا إنا کنا من قبله مسلمین.»(القصص 53-52)

آنانکه به آنها پیش از این(منظور پیش از قرآن است) کتاب آسمانی را فرستادیم به این کتاب قرآن البته ایمان می آورند و چون آیات ما بر آنهاتلاوت شوند گویند ایمان آوردیم زیرا این قرآن بحق از جانب پروردگار ما نازل شده و ما پیش از این نیز تسلیم (مسلمان) بودیم.

«قال الحواریون نحن أنصار الله آمنا بالله و أشهد بانا مسلمون» (آل عمران 52)

شاگردان عیسی گفتند ما یاری کنندگان دین خدائیم و بخداوند ایمان آورده ایم گواهی ده که ما تسلیم فرمان اوئیم.

برخی از آیات قرآنی هم علاوه بر تناقض دارای ارزشمندگذاری اخلاقی نوین و جالبی در خود می باشند همانند داستان زیر :

فانتبذت به مکانا قصیا فـأجاءها المخاض إلی جذع النخلۀ قالت یا لیتني مت قبل هذا و کنت نسیا منسیا فناداها من تحتها ألا تحزنی قد جعل ربک تحتک سریا و هزی …فإما ترین من البشر أحدا فقولی إني نذرت للرحمان صوما فلن أکلم الیوم إنسیا. (مریم 26-22)

پس مریم بآن پسر بار برداشت و برای اینکه از سرزنش قوم جاهل بر کنار باشد بمکانی دور خلوت گزید. آنگاه که اورا درد زایمان فرا رسید زیر شاخ درخت خرمایی رفت و از شدت اندوه باخود گفت ای کاش من مرده بودم و از صحنه عالم نامم بکلی فراموش شده بود و مریم در آنحال غم و اندیشه بود که از زیر او ندایی برآمد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم تو چشمه آبی جاری کرد ای  مریم شاخه درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد و روزی خود را تناول کنی پس از این رطب میل بکن وازاین چشمه آب بنوش و چشم خود روشن بدار و هرکس از جنس بشر را که ببینی با اشاره به او بگو که من برای خدا روزه نذر کرد ه ام وامروزبا هیچکس سخن نخواهم گفت(روزه پیش از این نخوردن و نیاشامیدن و صحبت نکردن بوده) .

واقعا عجیب به نظر می رسد که فرزندش از زیرش با او صحبت کند که شاخه درخت نخل را تکان دهد و خرما میل کند و آب بیاشامد واگر رهگذری هم دید به او بگوید که من روزه ام. این یکی از ارزشهای نوین اسلام است که در این آیه می بینیم که به مریم دروغ هم یاد می دهد!

 

دوگانگی در یکی دیگر از داستانهای قرآن:

از خواننده گرامی اجازه میخواهم کمی سر او را درد بیاورم و وارد یکی از گفتگوهای سرسخت میان تفسیر کنندگان و دانشمندان علم قرآن شوم که هر کاری کرده اند برای اینکه این ننگ بزرگ قرآنی ودوگانه گویی آشکار را پوشش دهند راه به جایی نبرده اند , البته موشکافی و پرداختن به تمام دانش «صرف و نحو» تازی دراین نوشتار فقط بخاطر آن عده ای است که خود رااز تازیان عربتر و مسلمان تر می دانند و چنین می پندارند که میتوانند برای اشتباهات الله راهکار و چاره ای آن هم از نوع ایرانی بیاندیشند, درواقع اینان برای زنده ماندن باوری که میدانند به مرز پوسیدگی رسیده تلاش بیهوده می کنند ولی این سوال پیش می آید که چگونه عده ای تا بدین حد حتی با ذهن خودشان هم لجبازی می کنند؟

این داستان مربوط به یونس است برای اینکه در متن نوشتار کمتر به توضیح بپردازیم به ناچار متن آیه های مورد بحث و همچنین تعدادی از معانی واژه های مورد بحث را در زیر می آورم امید است بتوانم این واژه ها را بیشتر با ذهن خواننده ایرانی آشنا سازم تا بتواند از این نوشته نتیجه ای منطقی بگیرد. البته توضیحاتی که در متن نوشتار آمده همه مربوط به خود مفسرین مربوطه است که تلاش _ هرچند بیهوده _ کرده اند تا با پر زرق و برق کردن نوشته های خود بوسیله این توضیحات خواننده را از مسیر اصلی منحرف کنند.

» فالتقمه الحوت و هو ملیم فلولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون فنبذناه بالعراء و هو سقیم » (الصافات 142-145)

وماهی دریا اورا بکام فرو برد درحالی که ملامت شده بود و اگر او بستایش و تسبیح خدا نمی پرداخت تا قیامت در شکم ماهی زیست می کرد.

 » لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعرآء و هو مذموم » ( القلم 49)

که اگر لطف و رحمت پروردگارش نبود با نکوهش بصحرای بی آب و گیاه می افتاد.

ملیم: ملامت شده, نکوهش شده, نفرین شده,گناهکار,خطاکار

العراء: خشکی , سرزمین بی آب و علف , زمین خشک و بیابانی

نبذ: انداختن, افکندن, رها کردن, افتادن,پرتاب کردن وکسی را که بیاندازند یا دور کنند یا رها کنند می گویند نبذ.

مذموم: ملامت شده , نفرین شده , گناهکار, همانند ملیم.

سقیم: ناتوان , بی رمق, بی نای و نفس و در فرهنگ تازی به جوجه چند ساعته و ناتوان میگفتند.

 

در باره آیه سوره الصافات «الجلالین» آورده : «فنبذناه» یعنی او را انداختیم از درون شکم نهنگ به «بالعراء» یعنی روی زمین و آن به معنای ساحل است حال یک روز یا سه یا هفت روز یا بیست یا چهل روز بعد و او «سقیم» یعنی ناتوان بود به اندازه جوجه از تخم در آمده.

«ابن کثیر»:

و «أبی هریره» که خدا از او خشنود باد حدیثی آورده از «مسند مرفوع» در تفسیر سوره پیامبران و خداوند گفته » فنبذناه» یعنی او را انداختیم » بالعرا» که معنای آن را «ابن عباس» که خدا از او خشنود باد و دیگران هم آورده اند که آن زمینی است که روی آن هیچ سبزه یا سازه ای نباشد, و نیز گفته شده که در کنار «دجله » می باشد ونیزبرخی گفته اند سرزمین » یمن » است وخدا از همه داناتر است. و همچنین » وهو سقیم» یعنی ناتوانی در بدن که «ابن مسعود» خدا از او خشنود باد گفته: همانند جوجه ای که پری او را نپوشانده ولی «السدی» گفته همانند آهویی که تازه به دنیا آمده و او بی رمق و ناتوان است همین را «ابن عباس» و «ابن زید» که خدا از آنها خشنود باد نیز گفته اند.

«الطبری»:

در گفته (فنبذناه بالعراء)  آورده: به گوشه یافضایی از زمین اورا پرتاب کردیم , جایی که هیچ درخت و چیزی دیگری نبوده.

«القرطبی»

درباره این سوره می گوید: «فنبذناه بالعراء» و در «القلم» آورده که «لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هومذموم» (بازگشت به ترجمه آیه) و پاسخ این است که خداوند بزرگ دراین جا خبر میدهد که او را نکوهش نشده در خشکی انداخته و اگر رحمت و بخشش خدا نبود او نکوهش شده در خشکی انداخته شده بود. » النحاس» نیز این را گفته.

درباره سوره «القلم» نیز مفسرها آورده اند:

«الطبری»

درباره: «لولا ان تدارکه نعمه من ربه» خداوند بزرگ منش می گوید: اگر چنانچه نعمتی از سوی خداوند به داد او نمی رسید و مورد بخشش قرار نمی گرفت و از توبه او از خشمگین ساختن خدا مورد قبول نمی افتاد «لنبذ بالعراء» (درخشکی می افتاد) و آن فضایی از زمین است . «وهومذموم» که تفسیر کنندگان در آن اختلاف نظر دارند و دو گروه آن را معنا کرده اند,برخی گفته اند معنای آن نکوهش شده یا ملامت شده است که گویندگان آنرا آورده 26901: درباره آن «علی» گفته وگفت: «الو صالح» تایید کرد, گفت: «معاویه» تایید کرد,

 وبرخی نیز گفته اند یعنی گناهکار است و از گویندگان آن آورده 26902:»ابن عبد الأعلی صحبت کرده و گفته : «المعتمر» تایید کرده واز پدرش به نقل از «بکر» آورده که گفته «هو مذموم» یعنی و گناهکار است.

«الجلالین»

«لولا أن تدارکه» چنانچه به داد او نمیرسید «نعمه» بخششی از سوی خدا از درون شکم نهنگ به «العراء» یعنی گوشه ای از زمین انداخته شده بود درحالیکه نکوهش شده وگناهکار بود ولی او بدون نکوهش انداخته شد.

«القرطبی»

یعنی وگرنه گناهکار انداخته می شد ولی ناتوان و «غیر مذموم» انداخته شد ومعنای آن به گفته «ابن عباس» ملامت نشده است. و به گفته «بکر بن عبدالله» بی گناه معنا شده. وهمچنین گفته شده که به معنای رانده شده از هر نیکی. و «العراء» به معنای مساحتی از زمین است که در آن کوه و درخت و پوششی نباشد. و نیز گفته : «ولولا فضل الله لبقی قی بطن الحوت الی یوم القیامه » که اگر بخشش پروردگار نبود تا روز رستاخیز در شکم نهنگ مانده بود و پس از آن در روز رستاخیز ملامت شده به خشکی پرتاب می شد. و این دلالت بر گفته پروردگار دارد که » فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون» (بازگشت به ترجمه الصافات 143-144)

اکنون نوبت به ما رسید پس از این گشت و گذار در میان این تلاشهای تفسیر سازی گوناگون:

آیه سوره «الصافات» می گوید که خدا یونس را در خشکی انداخته.

درحالیکه در سوره «القلم» می گوید او در خشکی نینداخته شد.

با درنظر گرفتن تناقض آشکار میان دو سوره تفسیر کنندگان به دنبال راهکاری گردیدند تا از این بن بست بیرون بیایند یا بهتر بگوییم در پی حیله ای برای دل خوش کردن انسانهای ساده لوح و زود باور ولی این حیله آنان در بازی کردن با واژه ها و اشتباهات فقط با هدف منحرف ساختن توجه شنونده از مسئله اصلی و پرداختن به حاشیه بوده ولی این کار نه تنها این مسئله را حل نکرده بلکه خود زمینه ای برای مشکلاتی دشوارتر شد.

درباره «لولا أن تدرکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم»

درباره استفاده از واژه «لولا» « السیوطی» گفته:

حروف امتناع برای بودن در درون جمله اسمیه استفاده می شود و جواب آن مقارن است با لام چنانچه مثبت باشد.

» فلولا أنه کان من المسبحین للبث ففی بطنه الی یوم یبعثون» الصافات 144.

اگر به آیه ای که «السیوطی» اشاره کرده نگاهی بیاندازیم حقیقت پدیدار خواهد شد و همچنین نیرنگ تفسیر کنندگان قرآن. پس «فلولا أنه کان…» به چه معناست؟

آیه سعی در این دارد که توضیح دهد او – یونس – درون شکم نهنگ تا روز رستاخیز نماند.

ودر اینجا پاسخ «لولا» در صورت مثبت بودن باید مقارن حرف لام باشد و جواب «لولا» در اینجا فعل «لبث فی البطن» (ماندن در شکم) است وچون «لولا» حرف امتناع می باشد پس معنی آن این است که درون شکم نهنگ نمانده.

حال اگر به آیه مورد بررسی برگردیم می بینیم که آن نیز همین شرایط را دارد چون دارای «لولا» می باشد و لام مقارن است با فعل مثبت پس » لولا أن تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم«

بدون هیچ راه فراری فقط یک معنا میدهد و آن : به خاطر اینکه نعمت خدا به دادش رسید در خشکی ملامت شده رها نشد. جواب «لولا» در اینجا فعل «نبذ بالعراء» (افتادن در خشکی) است و چون «لولا» از حروف امتناع است بنابراین در خشکی رها نشده بود.

این در تناقضی آشکار با آیه ای است که در سوره «الصافات» آمده که میگوید: در خشکی رها شد. بنابراین حیله تفسیر کنندگان این بود که «وهومذموم» ( واو نکوهش شده یا ملامت شده) را خبر «لولا» قرار دادند!!! و به جای اینکه فعل مقارن با لام (لنبذ) را نفی کنند (وهو مذموم) را نفی کردند و گفتند که او در خشکی انداخته شد ولی بی گناه یا بدون نکوهش و ملامت!!! قرار دادن «وهو مذموم» به عنوان امتناع شده به جای «نبذ» هیچ سند نحوی و صرفی نداشته و یکی از اشتباهات آنان به شمار می رود به علاوه اینکه دردسر را دوچندان می کند چون:

از سوی دیگر واژه «مذموم» که بدان اشاره شد همانگونه که تفسیر کنندگان آن توضیح دادند به معنای کسی است که نکوهش شده یا گناهی به گردن او می باشد و خطاکار است و چنانچه تفسیر آنان را درست بشماریم و قبول کنیم که او در خشکی رها شده بود ولی بدون نکوهش آیه ای دیگر را باطل کرده ایم همان آیه که به یاد دارید:»فالتقمه الحوت و هو ملیم»(الصافات 142)

وبدون اینکه متوجه شوند این ساخته دروغین آنها آیه ای دیگر را نقض کرده پس می بینیم که در سوره «الصافات» یونس ملامت شده است و لی در آیه ای دیگر او ملامت نشده!!!

اکنون باز هم از خود میپرسم که چگونه این همه اندیشمند تازی نتوانستند چاره ای برای اشتباه الله بیابند ولی  آقایان در pal talk سعی براین دارند که ترجمه ای فارسی و تفسیری فارسی ارائه دهند که شنونده ایرانی آنرا تایید کند.

 

بد نیست در پایان برای زنگ تفریح هم که شده به یکی دیگر از دوگانه گوییهای قرآن بپردازیم ,

و آن دوباره باز میگردد به گفته خود قرآن  که یهودیان بیچاره نباید آنرا تکرار کنند چون مورد بی مهری قرار می گیرند:

 هنگامی که محمد در مکه بود در سوره «مریم» که مکی هم می باشد تاکید بر این داشت که خداوند تمامی انسانها را در آتش جهنم می اندازد و پس از آن مومنین را نجات میدهد ولی ستمکاران را در آنجا رها میکند!

« ثم لنحن اعلم بالذین هم اولی بها صلیا و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتمامقضیا ثم ننجی الذین اتقوا ونذر الظالمین فیها جثيا»(مریم 72-70)

آنگاه ما آنهائی را که سزاوار و مستحق آتش دوزخند بهتر می شناسیم. و هیچ یک از شما (نوع بشر) باقی نماند جز آنکه بدوزخ وارد شود و این حکم حتمی پروردگار تواست. پس از ورود همه به دوزخ ما افرادی را که خدا ترس و با تقوی بودند از جهنم نجات خواهیم داد و ستمکارانرا فرو گذاریم تا درآن آتش به زانو درافتند.

ما هم این حکمت خداوندی را ندانستیم که چیست ولی هنگامی که محمد به مدینه رفت و در آنجا جای گرفت یهودیان را دید که می گویند آنها به جهنم خواهند رفت ولی تا ابد در آنجا نخواهند ماند بلکه چند روزی را سپری خواهند کرد. واین خود همان گفته قرآن بوده ولی میبینیم که در آنجا مورد تهمت و نکوهش قرار می گیرند و آنها دروغگو می شوند!

« ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودات و غرهم فی دینهم ما کانوا یفترون»(آل عمران 24)

بدین سبب گویند مارا هرگز در آتش جز اندک زمانی عذاب نکنند و این سخنان که بدروغ بر خود بسته اند آنها را در دین مغرور گردانیده است.

«وقالوا لن تمسنا النار إلا أیاما معدوده قل أتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده أم تقولوا علی الله ما لا تعلمون(البقره 80)

ویهود گفتند که هیچ وقت خدا ما را در آتش عذاب نکند مگر چند  روزی معدود , بگو به آنان آیا در آنچه دعوی میکنند عهد و پیمانی ازخدا گرفته اید که خدا از آن عهد مسلم هرگز تخلف نکند یا چیزی بخیال جاهلانه خود بخدا نسبت میدهند.

بله خدا عهد خودش را فراموش میکند و یهودیانی که محمد نسبت به آنان ارادت داشت را مورد تمسخر می گیرد اما میدانم که عده ای از اندیشمندان فارسی زبان ما چنین خواهند گفت که اینان یهودیانی بوده اند که سرکش و ستمکار بوده اند و به خیال خودشان از آتش نجات خواهند یافت حال آنکه الله خیالبافی آنان را باطل کرده ,نخست باید یادآوری کنم که خدا پیش از این آنانیکه خدا ترس هستند را مژده رهایی داده بود نه ستمکاران را و یهودیان چون از خدا باوران بوده اند و محمد هم در مکه این را تایید کرده بود بنابراین این را حق خود می دانستند, ولی اگر خدا ترس و با تقوی هم نبودند مهم نیست فقط باید بگویم دوستان عجله نکنید کافیست بقیه آیه را بخوانید…:

« بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون/والذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون»(البقره82-81)

آری هرکس اعمالی زشت اندوخت و کردار بد بر او چیزه شد چنین کسی هرکه باشد اهل دوزخ است و درآن آتش پیوسته خواهد بود و کسانیکه ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند آنان اهل بهشتند و پیوسته در بهشت جاوید و متنعم خواهند بود.

در اینجا خدا جهنمیان را از اول در جهنم انداخته و بهشتیان را هم در بهشت و پیوسته بدون انتخاب وانتصابی درآنجا خواهند ماند یعنی این تناقض فقط در بهشت را به سوی یهودیان بیچاره نبسته بلکه سوره نخست هم که گفته بود همه به دوزخ خواهند رفت را نیز نقض میکند.

جای شگفتی است که چگونه سخنان محمد در مکه و درکنار یهودیان آنجا همگام با آنان و حق و راستی بوده ولی در مدینه و از زبان یهودیان دروغ وبهتان؟

به امید نابودی نادانی..

نویسنده:سواح

منبع:

http://ladeeni.net/pn/Article49.html

ماجرای بنی قریظه و قتل عام یهودیان به دست حضرت علی از تاریخ طبری

پس خدای عزوجل پیغمبر را فرمود که منشین تا از غزات بنی قریظه و آن جهودان نپردازی. پس دیگر روز پیغمبر علیه سلام بیرون رفت و نماز دیگر. چون به در حصار رسید و پیغمبر را بدیدند، در ببستند.  پیغمبر گفت ای کپیان و ای ای خوکان، چگونه دیدید حکم خدای؟ گفتند یا محمد، تو هرگز چنین نگفتی، امروز چرا می‌گویی؟  پیامبر گفت: خدای عزوجل چنین کرد. و بیست روز بر در حصار بماند.  پس جهودان را مهتری بود نامش کعب بن اسد،  جهودان را گفت: ای مردمان،  از سه کار یکی بکنید یا فرود شوید و به محمد بگروید و جان و خواسته و فرزندان برهانید.  گفتند ما این نتوانیم کردن که ما را جز شریعت تورات به کار نیست و بر این بدل نگزینیم. گفت اکنون شمشیر برگیرید و زنان و فرزندان را همه بکشید و خواسته همه را بسوزانید، و آنچه پنهان شاید کردن پنهان کنید و روی به حرب آرید، تا اگر دست بر شما بود کس بر زن و فرزند شما خرم نشود و خواستۀ شما نخورند.  و اگر ظفر شما را بود خواستۀ خود به‌دست توانید آوردن. گفتند: ما به زندگانی خویش زن و فرزند را نکشیم که از پس زن و فرزند و خواسته ما را زندگانی به کار نیست.  گفتند: پس امشب شب شنبه است و محمد ایمن است و داند که شما شنبه کار نکنید، بروید امشب بر محمد شبیخون کنید و او را با یارانش بکشید، و شما این حصار دست باز دارید و بروید. گفتند ما حرمت شنبه نشکنیم. گفت اکنون شما دانید.

بعد از آن از پس بیست‌وپنج روز کار بر ایشان سخت شد و از پیامبر زینهار خواستند. پیامبر گفت: من شما را به حکم خدای و از آنِ من زینهار دهم. جهودان گفتند ما را هم‌چنان زینهار ده که بنی نضیر را دادی که با خواسته و زن و فرزند به شام شدند. پیامبر گفت نکنم الا آن‌که خدای فرماید و حکم من بود. پس مردی بود و پیامبر او را گرامی داشتی و او را به مدینه دست باز داشته بود، و اندر میان جهودان او را ملک و خواسته بود. جهودان گفتند او را سوی ما فرست تا با او چیزی بگوییم؛ و نام آن مرد بولُبابه بود. پیامبر کس فرستاد و او را بخواند و گفت: سوی این جهودان شو و ایشان را نصحیت کن از بهر خدای و رسولش. بولبابه برفت و بر در حصار شد. جهودان گفتند چه گویی که محمد همی گوید که به حکم من از حصار بیرون آیید. این مرد به زبان پاسخ نداد و لیکن ریش خویش بگرفت به‌دست، و یکی دست بر گلو بمالید که سرهایتان ببرد. پس برگشت و به لشکرگاه پیامبر باز آمد. و پیش از آن‌که او برسد، جبرئیل بیامد و پیامبر را آگاه کرد که این مرد خیانت کرد و چنین کرد… و این مرد آن خیانت از بهر خواستۀ خویش کرد که او را اندر میان جهودان بود. پس آن جهودان به حکم پیامبر از حصار بیرون آمدند، گفتند ای رسول خدای، با ما نیکویی کن و ما را ببخش. گفت: بر حکم مهتر شما سعد بن مُعاذ بسند کردم. گفتند ما نیز بسند کردیم. و این سعد را تیری بر دست زده بودند و خون همی می‌آمد و باز نمی‌ایستاد. آن جهودان برفتند و سعد را بر اسبی نشاندند و پیش پیامبر آوردند. سعد گفت: همه را گردن بباید زدن و خواسته‌هایشان غارت کردن و زن و فرزندشان برده کردن. پیامبر شاد شد و گفت: یا سعد، حکم چنان کردی که خدای بفرمود. راست چون جهودان این سخن بشنیدند هرچه بتوانستند گریختن، اندر بیابان بگریخت؛ و آنچه بماندند، و مردمان این حصار هشتصد مرد بودند، پیغمبر بفرمود تا همه دستها ببستند و خواسته ها برگرفتند و به مدینه باز آمدند و بخر ذی القعده. و دستهای این مردمان سه روز بسته بوداندر آن زندان یا خواسته ها همه به مدینه باز آوردند.

پس پیغمبر بفرمود تا به میان بازار مدینه چاهی بکندند و پیغمبر علیه السلام بر لب آن چاه بنشست و علی ابن ابیطالب را و زبیر بن العوام را بخواند و گفت شمیر بکشید و یک یک را گردن همی زنید و اندر این چاه همی افگنید. و کودکان و زنان را عفو کردند الا آن کودکانی که موهای زهار برآمده بود که ایشان را نیز بفرمود کشتن. و یک زن را بکشتند. و آن زنی بود که از بام حصار سنگی انداخته بود و مسلمانی را بکشته بود.  و چندی را مردم اصحاب بخواستند از بهر خویش. و مردی بود از یاران پیغمبر نام او ثابت، و مهتری بود از جهودان نام او زبیر، و این زبیر، قابت را اندر وقتی به خون آزاد کرده بود به گاه اسیری اندر. پس ثابت، زبیر را بخواست و زن و فرزندش را. پس این ثابت پیش زبیر آمد و از حال اهل بیت و خویشان بپرسید. هر که زبیر او را نام برد گفتند بکشتند. زبیر ثابت را گفت اکنون نیکویی تمام کن، مرا نیز از پس ایشان بفرست که مرا زندگانی از پس ایشان نباید. ثابت شمشیر برگرفت و سر او ببرید.

پس خواسته جهودان قسمت کردند و خمس آن همه پیغمبر بر گرفت و کنیزکی دیگر، و پیاده را یک بهر بداد و سوار را دو بهر. و سنت این قسمت بر اینگونه بماند تا رستاخیز، و این اندر ماه ذی القعده بود به سال پنجم از هجرت.

تاریخنامه طبری، گردانیده منسوب به بلعمی، از کهن ترین متون فارسی، بخش چاپ ناشده به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مجلد اول، چاپ سوم، نشر البرز، تهران 1373 ،برگ 199