بایگانی سالانه :2008

لزوم تسلیم جنسی زن به شوهر

مسئله 2412 رساله آیت الله خمینی: زنى كه عقد دائمى شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود و بايد خود را براى هر لذتى كه او مى‏خواهد، تسليم نمايد و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند و اگر در اينها از شوهر اطاعت، كند تهيه غذا و لباس و منزل او و لوازم ديگرى كه در كتب ذكر شده بر شوهر واجب است و اگر تهيه نكند چه توانايى داشته باشد يا نداشته باشد مديون زن است. مسئله 2413رساله آیت الله خمینی: اگر زن در كارهايى كه در مساله پيش گفته شد اطاعت‏شوهر را نكند گناهكار است و حق غذا و لباس و همخوابى ندارد ولى مهر او از بين نميرود.

مستحب بودن ازدواج پیش از پریود

مسئله 2459 رساله آیت الله خمینی: مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است‏يعنى مكلف شده عجله كنند، حضرت صادق عليه السلام فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آن است كه دخترش در خانه او حيض نبيند.

احکام سکس با حیوانات در رساله حضرت امام

مسئله 68 رساله آیت الله خمینی

بول و غائط (ادرار و مدفوع) حيوانى كه انسان آن را وطى كرده، يعنى با آن نزديكى نموده (يعني انسان آنرا نکاحیده)، و گوسفندى كه استخوان آن از خوردن شير خوك، محكم شده است نجس است.

animalsex

مسئله 351رساله آیت الله خمینی

اگر نعوذ بالله حيوانى را وطى كند يعنى با او نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد غسل (غسل يک نوع شستشوست) تنها، كافى است. و اگر منى بيرون نيايد، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است، و اگر وضو نداشته، احتياط واجب آن است كه غسل كند، وضو هم بگيرد.

مسئله 2631 رساله آیت الله خمینی

خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مكروه است، و اگر كسى با آنها وطى كند، يعنى نزديكى نمايد، حرام مى‏شود، و بايد آنها را از شهر بيرون ببرند و در جاى ديگر بفروشند.

donkey

مسئله 2632 رساله آیت الله خمینی

اگر با گاو و گوسفند و شتر نزديكى كنند بول و سرگين آنها نجس مى‏شود و آشاميدن شير آنها هم حرام است و بايد بدون آن كه تاخير بيفتد آن حيوان را بكشند و بسوزانند و كسى كه با آن وطى كرده، پول آن را به صاحبش بدهد، بلكه اگر به بهيمه ديگرى هم نزديكى كند، شير آن حرام مى‏شود.

boz

خودت هم همینطور

این مغلطه همچنین با نامهای Tu quoque (ته، کو کوای) و «دو خطا یک درست را نتیجه میدهند» شناخته میشود. ضرب المثل «دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه» نیز در واقع به همین مغلطه اشاره دارد.

شرح مغلطه

مغلطه «خودت هم همینطور» از مغالطات بسیار رایج است و در مقام دفاع از آن به این صورت استفاده میشود که شخص مغالط تلاش میکند سوی تیغ انتقاد را با یک حمله شخصی به سوی شخص منتقد بازگرداند و از زیر انتقاد فرار کند. این مغلطه هنگامی رخ میدهد که نتیجه گیری می‌شود ادعای شخصی نادرست است زیرا یا ادعای انتقادی که او وارد کرده است بر خود وی نیز وارد است یا ادعای او با آنچه که وی پیشتر گفته ناسازگاری دارد. نمونه های این مغالطه را بسیار میتوان در مصاحبه های خبرنگاران با سیاستمداران و مسئولین حکومتی در قبال انتقادهای مسئولین و سیاست مداران کشورهای دیگر مشاهده کرد. دلیل روانی مغالط معمولاً در انجام این مغالطه این است که انتقاد را یک حمله به خود حساب میکند و گمان میکند اگر حمله مشابهی را نیز انجام دهد با شخص منتقد بی حساب میشود و تلاش میکند در مقابل ضربه ای که خورده است ضربه ای به ضارب وارد کند. اما در خوش بینانه ترین حالت، ما انسانها دوست داریم سایر انسانها گفتارشان با کردارشان سازگار باشد و گاهی هم دوست داریم در مورد دیگران قضاوت های اخلاقی کنیم، حال آنکه جای اینکار در مناظره و گفتمان منطقی نیست و کردار افراد با درستی سخنان و ادعاهایشان در برخی موارد ارتباطی ندارد.

دلیل محبوبیت این مغلطه احتمالاً این است که این مغالطه بگونه ای فریبنده شباهت به ادعای (در فرض) درست شخص A دارد، بنابر این شخص B بجای اینکه سعی کند خود را از اتهامی که انتقاد بر او وارد کرده است مبری کند سعی میکند که حق انتقاد داشتن شخص A را زیر پرسش ببرد و یا آن انتقاد را بی اعتبار کند. چه راه بهتری برای یک فرد مغالطه گر و غیر منطقی وجود دارد که برای فرار از یک اتهام، آن اتهام وارد شده را مستقیماً به منتقد شاکی باز گرداند؟

برای این مغلطه دو الگوی کلی میتوان در نظر گرفت.

1- الگوی انتقادی:

1- شخص A گزاره ای انتقادی مانند C را برای شخص B مطرح میکند.
2- شخص B ادعا میکند که انتقاد C بر خود شخص A نیز وارد است.
3- انتقاد C نا وارد به شمار میرود.

2- الگوی مبتنی بر ناسازگاری

1- شخص A ادعای C را برای شخص B مطرح میکند
2- شخص B ادعا میکند که C با آنچه شخص A پیشتر گفته است ناسازگار است
3- شخص B نتیجه میگیرد که C نادرست است.

دلیل مغالطه بودن

مغلطه «خودت هم همینطور»، جزو مغالطاتی است که در آنها از «حمله شخصی» که خود یک مغلطه است استفاده میشود و بدیهی است که به همین دلیل یک مغالطه است اما افزون بر این روشن است که درستی یا نادرستی یک گزاره که توسط شخصی مطرح میشود هیچ ارتباطی به کردار، سخنان و باورهای آن شخص ندارد و هر موضوعی بطور مستقل و جدا قابل بررسی است. ممکن است ناسازگاری گفتار یک شخص و کردار وی نشان از دو رویی و نفاق در وی باشد اما این ایراد شخصیتی هرگز باعث نمیشود گفته و مدعای آن شخص نادرست باشد چون طبیعتاً شخصی که دورو و منافق است نیز ممکن است ادعایی درست را مطرح کند. همچنین این ناسازگاری میان کردار و گفتار ممکن است ناشی از تفاوت شرایط در زمان رخدادن کردار و همچنین دگرگونی در باور یک فرد باشد.

وجه تسمیه این مغالطه در زبان انگلیسی که از «Two wrongs make a right» به «دو نادرست، یک درست میسازند» باز میگردد نیز خود دلیلی بر مغالطه آمیز بودن این «استدلال» میشود، چون شخص مغالط وقتی به منتقد میگوید که همان انتقاد و اتهام بر او نیز وارد است، فرض میکند که چون اتهام و انتقاد بر هردو نفر وارد است، در واقع اتهام و انتقاد درستی نیست، تو گویی که اگر تنها یک نفر خطایی کند کارش خطاست ولی اگر دیگران نیز آن کار را تکرار کنند آن کار درست میشود.

چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

در مقابل این مغالطه معمولاً گرایش روانی به این سواست که از خود دفاع کنیم و یا نشان دهیم که در واقع آنچه گفته ایم با کردار و گفتار پیشین ما ناسازگاری ندارد، یا اگر واقعاً ناسازگاری وجود داشته آنرا توجیه کنیم، اما این همان چیزی است که شخص مغالط میخواهد، یعنی تغییر موضوع و فرار از انتقادی که به او وارد شده، بنابر این چنین برخورد طبیعی چندان سنجیده نیست و گفتمان و مناظره را از موضوع اصلی منحرف کرده و به بیراهه میکشاند. بجای این واکنش بهتر است برای شخص مغالط توضیح داده شود که در حال حاضر موضوع انتقادی است که شما وارد کرده اید و او باید یا آن انتقاد را بپذیرد یا آنرا با استدلال رد کند و تلاش او برای نشان دادن اینکه این انتقاد به دیگران نیز وارد است نمیتواند انتقاد را بی اعتبار کند یا او را از زحمت پاسخگویی آسوده سازد.

پاسخ مناسب دیگر این است که به او گفته شود قضاوتهای اخلاقی وی در مورد ناسازگاری کردار شما با گفتارتان موضوع بحث این گفتمان نیست و او نباید سعی کند از این طریق از زیر بار پاسخگویی فرار کند.

همچنین ممکن است به او گفته شود زمانی نیز به او داده خواهد شد که از شما انتقاد کند، ولی در حال حاضر باید پاسخگوی انتقاد شما باشد.

البته با توجه به موضوع ممکن است دادن چنین فرصتی لزومی نداشته باشد، مثلاً وقتی از سخنگوی یک دولت از جانب یک خبرنگار پرسش میشود که «چرا حقوق بهائیان در ایران رعایت نمیشود» و او در مقابل میگوید «چرا در اسرائیل حقوق فلسطینیان رعایت نمیشود؟» خبرنگار در مقابل باید بگوید من مسئول دولت اسرائیل نیستم و این مسئله به من ارتباطی ندارد من خبرنگار هستم و پرسش میکنم و شما پاسخ میدهید نه برعکس.

همچنین با مثالهایی ساده میتوان مغالطه بودن این استدلال را نشان داد، مثلاً میتوان گفت «اگر من قاتل باشم هم تو قتل را به همین دلیل توجیه میکنی؟» یا «اگر چندین قاتل هم در جامعه و جهان وجود داشته باشند شما هم قاتل میشوید؟». چنین مثالهایی به سادگی میتوانند مغالطه آمیز بودن استدلال مغالط را افشا کنند.

همچنین گاهی ممکن است طرف مغالط اتهام وارد شده را به شما وارد نکند بلکه به شخص سومی وارد کند، در این هنگام شما به سادگی میتوانید بگویید «اگر» این انتقاد و اتهام بر او وارد باشد من نیز او را محکوم میکنم، ولی شما پاسخ درستی به انتقاد من ندادید و شما هم محکوم هستید.

مثال

1-

کاوه – در کشور شما حقوق بشر بطور سازمانیافته و قانونی از جانب حکومت نقض میشود.
سودابه – امریکا هم زندانیان القاعده را به زندان گوانتمانو می اندازد.

2-

سودابه – وزن اضافه داشتن برای سلامتی تهدید بزرگی به شمار میرود، سعی کن وزن اضافه نداشته باشی.
کاوه – تو خود اضافه وزن داری، بنابر این به من این رو نگو.

3-

کاوه – بنابر تحقیقاتی که من انجام دادم و آنها را ارائه کردم، استفاده از لباسهای چرمی و پشمی به دلیل اینکه کشتار غیر ضروری حیوانات را ترویج میکند غیر اخلاقی است.
سودابه – ولی تو خود کفش چرمی به پا داری، چگونه میتوانی چنین ادعایی کنی؟

4-

سودابه – امریکا معتقد است دسترسی ایران به بمب اتمی تهدیدی برای امنیت جهان به شمار میرود.
کاوه – امریکا خود دارای بمب اتمی است و تنها کشوری است که در طول تاریخ از بمب اتمی استفاده کرده است، لذا این حرف امریکا را نباید جدی گرفت.

5-

کاوه – حزب اللهی ها میگویند رژیم شاه دست به سانسور مطبوعات و نشریات، شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی خود میزد.
سودابه – حزب اللهی ها خود بیش از هر کسی چنین کاری کرده اند، اساساً تعداد کشته شدگان زمان شاه قابل مقایسه با این تعداد در زمان استقرار جمهوری اسلامی نیست.

6-

سودابه – اسلام حامی تروریسم و دگر اندیش ستیزی است.
کاوه – تو خود حامی اسرائیل هستید و اسرائیل و امریکا بزرگترین تروریست های جهان هستند.

7-

کاوه – من مخالف دین اسلام هستم چون مروج کودک آزاری و زن ستیزی است
سودابه – براستی کدامیک از شما مردها واقعاً وقتی موقع تقسیم ارث میشود حاضرید با دختران خانواده سهمی یکسان داشته باشید؟

8-

سودابه – من مخالف اسلام هستم چون اسلام دینی خرافی و انسان ستیز است
کاوه – مخالفت تو بیهوده است و تو خودت هم این حرف رو قبول نداری! چون بقیه ادیان هم همینطور هستند!

9-

کاوه- تو دیروز وقتی در صف اتوبوس ایستاده بودی تقلب کردی و حق دیگران را ضایع کردی، نمیفهمی که اینکارت بده؟
سودابه- تو خودت هم هفته پیش در صف مترو همینکار رو کردی، نکنه یادت رفته؟

10-

سودابه- بچه جان چرا سنگ را به شیشه پرتاب کردی؟
کاوه- خانم معلم فقط ما نبودیم که، خیلی های دیگه هم بودن!

برای مطالعه بیشتر

1- ویکیپدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Tu_quoque

2- فالاسی فایلز

http://www.fallacyfiles.org/tuquoque.html

3- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 249.

توسط : آرش بیخدا

شلاق عرق خوری

يكي تو خيابون عرق خورده بود ، بسيجي ها ميگيرنش ميگين همينجا حد مشروبخواري را بزنيم و طرف را آزاد كنيم .شلوار طرف را تا زانو ميكشن پايين و شروع ميكنن به كپلهاش شلاق زدن . اولي چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه ، شلاق رو ميده به دومي و ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر ! دومي هم چند ضربه شلاق ميزنه خسته ميشه به سومي ميگه : برادر شما هم بيا فيض ببر !تا اينكه همشون شلاق ميزنن و به يارو ميگن پاشو برو ! طرف بلند ميشه شلوارشو بكشه بالا ميبينه كپلهاش باد كرده شلوارش بالا نمياد ، رو به بسيجي ها ميكنه ميگه : برادرا ! زحمت بكشن تا درب فيضيه رو هم ببندن !

پیامبر زیباتر بود یا یوسف؟

امام صادق فرمود: زلیخا از حضرت یوسف اجازه ی ملاقات خواست…یوسف به زلیخا فرمود: چه باعث شد که به آن کار ناروا اقدام کنی؟ گقت: زیبایی روی تو. یوسف فرمود: اگر پیغمبر آخرالزمان «محمد» را ببینی چه میکنی؟ او از من زیباتر، اخلاقش بهتر و سخاوتش بیشتر خواهد بود.(علل الشرائع55، عده الداعی 164) سنن النبی صفحه 361 ______________ رسول خدا فرمود: یوسف زیباتر از من بود، ولی من با نمک تر از اویم.(مناقب آل ابی طالب 218/1) سنن النبی صفحه 362

نور متصاعد از پیامبر

علی در پاسخ سوالهای یهودی فرمود: چون رسول خدا در مجلسی مینشست از اطراف آن حضرت نوری میدرخشید که همه آنرا میدیدند.(الاحتجاج 218/1. مناقب آل ابی طالب 220/1) ______ امام صادق فرمود : از رسول خدا در شبهای تاریک نوری دیده میشد گویی پاره ی ماه است.(الکافی 446/1، مکارم الاخلاق 23، و مناقب آل ابی طالب 123/1، و مجمع البیان 481/2) سنن النبی صفحه 365 _______________ یکی از خواص رسول خدا این بود که چون میخواست به دیدار قومی برود جلوتر نوری به خانه ی آنان سبقت میگرفت.(بحارالانوار 27/16) سنن النبی صفحه 366

دانش بی مرز امام جعفر صادق در مورد رگهای بدن انسان

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) هر روز سیصد و شصت بار، به تعداد رگهای بدن، حمد خدا می کرد و می گفت «الحمدلله رب العالمین کثیراً علی کل حال» «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» (الکافی 2/503) _____ امام صادق(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: در بدن آدمی سیصد و شصت رگ وجود دارد، که یکصد و هشتاد رگ آن متحرک و یکصد و هشتاد رگ دیگر ساکن است، اگر رگ های متحرک ساکن شوند یا بالعکس رگ های ساکن متحرک گردند آدمی خوابش نمی برد. از این رو رسول خدا(ص) چون صبح می کرد سیصد و شصت مرتبه می گفت «الحمدلله رب العالمین کثیراً علی کل حال» «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد» و چون شب فرا می رسید ذکر گذشته را نیز به همان شماره تکرار می فرمود. (الکافی 2/503) سنن النبی صفحه 325

دعای پیامبر هنگامی که به بستر خواب می رفت

رسول خدا(ص) چون به بستر خواب می رفت به پهلوی راست می خوابید و کف دست راست را زیر صورت می نهاد، سپس می گفت: اللهم قنی عذابک یوم تبعث عبادک. «خدایا، روزی که بندگانت را (از قبرها) بر می انگیزی مرا از عذاب خود نگاه دار.» (مکارم الاخلاق 38 ، المستدرک 5/46 ) سنن النبی صفحه 303 ____ رسول خدا(ص) هنگام خواب «آیة الکرسی» را قرائت می کرد و می فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد، عفریتی از طائفه ی جن به هنگام خوابت برای تو حیله میکند، پس بر تو باد که هنگام خواب «آیة الکرسی» بخوانی. (مکارم الاخلاق 38 ، الکافی 2/536 ) سنن النبی صفحه 304

دعای پیامبر هنگام داخل شدن به دستشویی

رسول خدا(ص) هر گاه می خواست به دستشویی (مستراح) وارد شود، می گفت: «اللهم انی اعوذ بک من الرجس النجس الخبیث امخبث الشیطان. اللهم امط عنی الاذی. و اعذنی من الشیطان الرجیم» «خدایا، از شیطان پلید نجس خبیث ناپاک به تو پناه می برم. خدایا، ناراحتی را از من دور کن، و مرا از شیطان رانده شده پناه ده» _____ و چون برای قضای حاجت می نشست می گفت «اللهم اذهب عنی القدی و الاذی و اجعلنی من المتطهرین» «خدایا ناراحتی و ناپاکی را از من ببر و مرا از پاکیزگان قرار ده.» _____ و موقع خارج شدن مدفوع می گفت «اللهم كما اطعمتنيه طيباً فی عافيه فاخرجه منی خبيثاً فی عافیه» «خدایا، چنانکه در عافیت و سلامتی به من غذای پاکیزه دادی، فضولات آن را نیز در سلامتی از من دفع فرما» _____ و گاهی دعای آن حضرت موقع داخل شدن به دستشویی این بود «الحمدلله الحافظ المودی» «حمد و ستایش خدایی راست که حافظ آدمی و برآورنده ی حاجات اوست» سنن النبی صفحه 307 __________ و چون از آنجا بیرون می شد، دست روی شکم خود می کشید و می گفت «الحملله الذی خرج عنی اذاه ، و ابقی فی قوته، فیا لها من نعمه لایقدر القادرون قدرها» «حمد و ستایش خدایی راست که فضولات ناراحت کننده ی غذا را از من خارج ساخت و نیروی آن را در بدنم باقی نهاد. چه نعمت بزرگی که هیچ کس توانایی اندازه گرفتنش را ندارد.» (الفقيه 1/23 و 25 ) سنن النبی صفحه 308

دعا و تعویذ پیامبر برای سردرد

امام صادق(ع) فرمود: هر گاه کسالت یا سردردی به رسول خدا(ص) دست میداد، دستها را می گشود و سوره ی حمد و معوذتین(الفلق و الناس) را می خواند و دستها را به صورت می کشید، پس ناراحتیش برطرف می شد. (طب الائمه(ع) 39 «و فی المصدر عن احمد بن ابی زیاد»، بحارالانوار 95/7 ، الجعفریات 216) سنن النبی صفحه 330-331 _________________ دعا و تعویذ آن حضرت برای تب و سایر دردها رسول خدا(ص) در هنگام تب و سایر دردها خود را به این دعا تعویذ می کرد «اللهم انی اعوذبک من شر عرق نعار و من شر حر النار» «خدایا، من از شر رگی که خون به شدت در آن جریان دارد، و از شر سوزش آتش (دوزخ) به تو پناه می آورم.» (الدعوات 208، بحارالانوار 95/31) _____ امیرالمومنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به تب سختی دچار شد، جیرئیل آمد و او را با این دعا تعویذ کرد «بسم الله ارقیک، بسم الله اشفیک من کل داء یوذیک. و الله شافیک، بسم الله خذها فلتهنیک. بسم الله الرحمن الرحیم، و لا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم، لتبران باذن الله عزوجل» «با نام خدا تو را تعویذ میکنم و پناه می دهم، با نام خدا برایت از هر درد که آزارت می رساند شفا میخواهم، و خداوند شفادهنده ی توست، به نام خدا این تعویذ را بگیر که تو را گوارا باد. به نام خداوند بخشنده ی مهربان، سوگند به جایگاه ستارگان که آن به حقیقت قسمی بزرگ است اگر بدانید، حتما به اذن خداوند بهبود خواهی یافت» پس رسول خدا(ص) برخاست و از بند تب نجات پیدا کرد. آنگاه فرمود: ای جبرئیل، تعویذی بلیغ بود! جبرئیل عرضه داشت: آن از خزانه ای است که در آسمان هفتم است. (طب الائمه(ع)38 «و فی المصدر عن عمرو ذی قره و تغلبه الجمالی»، بحارالانوار 95/20، قرب الاسناد 46، الکافی 8/109) سنن النبی صفحه 331-332

دعا و تعویذ پیامبر برای دفع سحر

ابن عباس گوید: لبید بن اعصم برای رسول خدا(ص) جادو کرد و آن را در چاه بنی زریق پنهان نمود. رسول خدا(ص) مریض شد، موقعی که آن حضرت خوابیده بود دو ملک آمده، یکی بالای سر و دیگری پایین پای حضرت نشست و حضرت را به وضع جادو خبر داده گفتند: جادو در میان جلد شکوفه ی خرما قرار داده شده و در ته چاه «ذروان» زیر سنگی نهاده شده است. رسول خدا(ص) از خواب بیدار شد و علی(ع) را با زبیر و عمار فرستاد تا آن را بیرون آورند. علی(ع) با همراهان آب چاه را کشیده سنگ ته چاه را بلند کردند و جادو را در زیر آن پیدا کرده، خدمت رسول خدا(ص) آوردند. در میان جلد شکوفه ی خرما مقداری از موی سر پیغمبر(که موقع شانه زدن ریخته بود) با چند دندانه از دندانه های شانه ی آن حضرت وجود داشت که به آنها یازده گره با سوزن دوخته شده بود. پس این دو سوره(قل اعوذ بربک الفلق و قل اعوذ برب الناس) بر حضرت نازل شد. رسول خدا(ص) هر آیه ای که خواند یکی از آن گره ها باز شد، پس از باز شدن تمام آنها رسول خدا(ص) سبک شد و مانند کسی که بند از او برداشته باشند، از جا جست. جبرئیل نیز شروع کرد آن حضرت را با این کلمات تعویذ نمودن «بسم الله ارقیک، من کل شی یوذیک، من حاسد و عین و الله یشفیک» «با نام خدا تو را از شر هر چه موجب آزار توست تعویذ میکنم، و خداوند تو را از شر هر حسود و چشم زخمی شفا و کرامت میکند» (بحارالانوار 95/129، مکارم الاخلاق 413، طب الائمه(ع)144 ، مجمع البیان 10/568، دعائم الاسلام 2/138) سنن النبی صفحه 332-333 _____________ از امام حسن عسگری(ع) نقل است که فرمود: رسول خدا(ص) دست خود را بر گوشت ذراع(دست گوسفند) که زنی یهودی آن را مسموم کرده بود کشید و گفت «بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شی فی الارض و لا فی السماء، و هو سمیع العلیم» «به نام خداوند شفا بخش، به نام خداوند کفایت کننده، به نام خداوند عافیت دهنده، به نام خدایی که با یاد کردن نامش هیچ چیز در زمین و آسمان ضرر نمی رساند، و اوست شنوا و دانا» سپس فرمود: بخورید با نام خدا. پس رسول خدا(ص) و همراهان همگی از آن خوردند تا سیر شدند و هیچ زیانی به آنان نرسید. (بشربن براء بن معرور پیش از اذن پیامبر(ص) از آن خورد و مسموم شد و از دنیا رفت / سیره ابن هشام 3/352، بحارالانوار 19/321) سنن النبی صفحه 334

یزید و برخورد با امام سجاد

روایت شده که:

چون علی بن الحسین(ع) را نزد یزید بردند، یزید تصمیم گرفت گردن آن حضرت را بزند، از این رو امام را در مقابل خود نگاه داشته، با او سخن می گفت تا او را به حرف آورد و کلمه ای از آن حضرت بشنود که بدان بهانه او را بکشد، امام زین العابدین (ع) به تمام سخنان یزید پاسخ می داد در حالی که تسبیح کوچکی را که در دست داشت با انگشتان می گردانید. یزید گفت: من دارم با تو سخن می گویم و تو در پاسخ من با بی اعتنایی تسبیح می گردانی؟! این چگونه رواست؟!

حضرت فرمود: پدرم از جدم نقل کرد که چون از نماز صبح و تعقیبات آن فارغ می شد، با کسی سخن نمی گفت تا اینکه تسبیح را در برابر خود می گرفت و می گفت «اللهم انی اصبحت اسبحک و امجدک و احمدک و اهللک بعدد ما ادیر به سبحتی» «خدایا، صبح کردم در حالی که به اندازه ی گردش دانه های تسبیح خود تو را تسبیح و تمجید میکنم، و به گفتن حمد و ذکر تو می پردازم.»

آنگاه دانه های تسبیح را گردش میداد و با مردم سخن می گفت بدون آنکه ذکر گذشته را تکرار کند و فرمود: با این کار به شماره ی گردش دانه های تسبیح برایش ذکر خدا حساب می شود و آن سبب حفظ و حراست اوست تا وقتی که به بستر خواب رود، و چون به بستر می رفت در آن هنگام نیز تسبیح را می گرفت و ذکر گذشته را تکرار می کرد و تسبیح را زیر سر خود می نهاد و با این کار تا صبح ذکر خدا در نامه ی اعمال او نوشته می شد.

من نیز تسبیح را می گردانم تا اقتدا به عمل جدم کرده باشم. یزید پس از شنیدن پاسخ امام مکرر گفت: با هیچکدامتان سخن نمی گویم مگر اینکه پاسخی می دهد که به نفع او تمام می شود! بالاخره از کشتن آن حضرت منصرف شد و امر کرد تا بندها را از آن حضرت بردارند. (الدعوات 61، المستدرک 5/124) ـــــ مولف: از ظاهر روایت برمی آید که مقصود امام زین العابدین(ع) از کلمه ی «جدم» رسول خدا(ص) بوده است.

سنن النبی صفحه 329-330

تعویذ پیامبر در گرفتاری ها

جابر گوید: رسول خدا(ص) چون دچار غم و ناراحتی میشد و یا از جانب مشرکین به مشکلی بر میخورد دست مبارکش را می بست و فشار میداد و می گفت: تنگ شو، باز شو. سپس رو به قبله می ایستاد و دست خود را بلند میکرد و می گفت «بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. اللهم کف باس الذین کفروا. فانک اشد باسا و اشد تنکیلا» «به نام خداوند بخشنده مهربان، هیچ توانی و نیرویی بر ترک و عمل نیست جز به خدای والا و بزرگ. بارالها، تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم. بارالها، قدرت و نیروی کافران را دفع فرما، که نیرو و قدرت تو از همه سخت تر است» جابر گفت به خدا قسم دست مبارکش را باز نمی کرد مگر آنکه فرج می رسید. (کتاب المجتنی لابن طاووس 2) سنن النبی صفحه 341-342

تقسیم حروف الهی میان پیامبران

امام صادق میفرمود: به حضرت عیسی در حرف (از علم الهی) داده شده بود و با آن دو حرف کار میکرد، و به حضرت موسی چهار حرف، و به حضرت ابراهیم هشت حرف، و به حضرت نوح پانزده حرف، و به حضرت آدم بیست و پنج حرف داده شده بود و خداوند متعال همه ی آنها را در وجود حضرت محمد جمع کرده بود. و اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آنرا به رسول خدا اعطا کرد و یک حرف دیگر از او پنهان داشت.(الکافی 230/1) سنن النبی صفحه 378

پیامبر در شب معراج

سلمان فارسی گوید: جبرییل به پیامبر گفت: سوگند به خدایی که تورا به نبوت مبعوث کرد، اینجا مقامی است که هیچ پیامبر مرسل و فرشته ی مقربی به آن قدم ننهاده است.(بحارالانوار 313/18) سنن النبی صفحه 375 ___________________ رسول خدا فرمود: (در شب معراج) سوار «براق» شدم و رسیدم به آن حجابی که بعد از آن خدای رحمان بود ( بین من و خدا تنها یک حجاب فاصله بود.)(صحیفه الامام الرضا 65، و بحارالانوار 378/18) ________ 497- و فی تفسیر القمی: باسناده عن اسماعیل الجعفی، عن ابی جعفر رسول خدا فرمود: (در معراج) پروردگارم را (به چشم دل) دیدم و میان من و او فقط جلال وی حائل بود.(تفسیر القمی 234/7، سوره ص، و بحارالانوار 373/18) سنن النبی صفحه 376 ___________________ رسول خدا در ضمن حدیث معراج فرمود: چون به آسمان هفتم رسیدم و تمام فرشتگان آسمان ها که همراه من بودند و جبرییل و فرشتگان مقرب از ادامه ی راه بازماندند و رسیدم به حجاب پروردگارم، در میان هفتاد حجاب داخل شدم که بین هر حجابی با حجاب دیگر حائلهایی از عزت و قدرت و بها و کرامت و کبریا و عظمت و نور و ظلمت و وقار قرار داشت. تا آنکه به حجاب جلال رسیدم و با پروردگار خود مناجات کرده، در حضور وی ایستادم…(الیقین 158، و بحارالانوار 398/18) سنن النبی صفحه 377

شب نیمه شعبان

یکی از زنان پیامبر(ص) گوید: رسول خدا(ص) در شبی که نوبت من بود آهسته از رختخواب بیرون رفت به طوری که من نفهمیدم. پس از آنکه بیدار شدم غیرت زنانه مرا در گرفت و پنداشتم که در حجره ی یکی دیگر از زنانش رفته است، ناگاه چشمم به آن حضرت افتاد که مانند جامه ای که بر زمین افتاده باشد، روی انگشتان پا به سجده رفته و در حال سجده می گوید «اصبحت الیک فقیرا خائفا مستجیرا، فلا تبدل اسمی، و لا تغیر جسمی، و لا تجتهد بلائی، و اغفرلی» «پیوسته به تو فقیر و نیازمندم، و همیشه از تو ترسان و به تو پناهنده ام، پس نامم را از زمره ی نیکان برمگردان، و جسمم را تغییر مده، و به آزمون دشوارم میفکن و مرا بیامرز» سپس سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت، شنیدم که این بار میگفت «سجد لک سوادی و خیالی، و آمن بذلک فوادی، هذه یدای بما جنیت علی نفسی. یا عظیم ترجی لکل عظیم. اغفرلی ذنبی العظیم، فانه لا یغفر الذنب العظیم الا العظیم» «جسم و شبح من هر دو برایت سجده کرده و دلم به آن ایمان آورده، اینک این دو دستم (که در پیشگاهت به خاک افتاده) در برابر آن جنایتی که بر خود کرده ام. ای خدای بزرگی که امید به انجام هر کار بزرگی به توست، گناه بزرگ مرا ببخش، که جز خدای بزرگ، گناه بزرگ را نیامرزد» سپس سر از سجده برداشت و برای بار سوم به سجده رفت، شنیدم که می گفت «اعوذ بعفوک من عقابک، و اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بمعافاتک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. انت کما اثنیت علی نفسک، و فوق ما یقول القائلون» «از عذاب تو به گذشتت، و از خشم تو به رضا و خشنودیت، و از کیفر تو به عفو و بخششت، و از ذات مقدست به ذات مقدس خودت پناه می آورم، تو چنانی که خود ثنای خود گفته ای، و برتر از آنی که دیگران می گویند» بعد سر از سجده برداشت و برای بار چهارم به سجده رفت و گفت «اللهم انی اعوذ بنور وجهک الذی اشرقت له السماوات و الارض، و قشعت به الظلمات، و صلح به امر الاولین و الاخرین، ان یحل علی غضبک، او ینزل علی سخطک. اعوذ من زوال نعمتک و فجاة نقمتک، و تحویل عافیتک و جمیع سخطک. لک العتبی فیما استعطت، و لا حول و لا قوه الا بک» «خدایا، به نور و جهت که آسمانها و زمین با آن روشن شده و تاریکی ها با آن زایل گشته و کار اولین و آخرین با آن به صلاح آمده پناه می آورم از اینکه غضبت بر من فرود آید؛ و یا عذابت بر من نازل شود. خدایا، از زوال نعمتت و از عذاب ناگهانیت و تغییر یافتن سلامتی دادنت و از هر خشم و غضبت به تو پناه می آورم. در حد توانم از تو عذر می خوام، و هیچ نیرو و توانی بر ترک و عمل نیست مگر به واسطه ی ذات مقدس تو» چون این حال را از آن حضرت دیدم او را رها کرده، به سرعت به منزل برگشتم به طوری که نفسم به شماره افتاد. رسول خدا(ص) به دنیال من رسید و فرمود: چرا نفست به شماره افتاده؟! عرض کردم: یا رسول الله، نزد شما و ناظر اعمالتان بودم. فرمود: آیا میدانی امشب چه شبی است؟ شب نیمه ی شعبان است که در آن اعمال آدمی معین، روزی ها تقسیم و عمرها نوشته می شود و خدای متعال گناه همه کس را می بخشد مگر مشرک و باجگیر(کینه ورز) و قاطع رحم و شرابخوار و کسی که اصرار بر انجام گناهی دارد و شاعر(بیهوده گو) و کسی که شغل کهانت و غیبگویی را انتخاب کرده است. (اقبال الاعمال 702، لم نعثر علیه فی الفائق) ـــــ مولف: مانند این حدیث از حضرت صادق(ع) نیز نقل شده، لیکن متن دعاها در آن نسبت به حدیث گذشته بسیار تفاوت دارد. زمخشری هم در کتاب «فائق» همان معنی را با حذف دعا روایت کرده است. سنن النبی صفحه 326-329

روح های رسول

مفضل بن عمر گوید: از امام صادق در باره ی علم امام سوال کرده، گفتم: با اینکه امام در خانه ی خود نشسته و پرده ها انداخته شده چطور از آنچه در اطراف عالم اتفاق می افتد خبر دارد؟ حضرت فرمود: ای مفضل، خداوند در وجود رسول خدا پنج روح قرار داده بود: 1) «روح الحیاة» که با آن جنب و جوش داشت. 2) «روح القوة» که با آن کار و کوشش میکرد. 3) «روح الشهوة» که با آن میخورد و می آشامید و با همسران خود آمیزش میکرد. 4)»روح القدس» که بوسیله ی آن حامل نبوت گشته بود .هنگامیکه رسول وفات کرد «روح القدس» به امام انتقال پیدا کرد، و روح القدس خواب و غفلت و کار بیهوده و باطل ندارد اما این حالات به چهار روح دیگر دست میدهد، وامام بوسیله ی روح القدس آنچه را در عالم است میبیند.(الکافی 272/1، بصائر الدرجات 454، و نقله الحا عن الاختصاص 106/17) سنن النبی صفحه 375

پیامبر و جبرئیل

از امام صادق سوال شد: آن حالت غشوه و بیخودی که به رسول خدا دست میداد آیا هنگامی بود که جبرییل بر آنحضرات نازل میگردید؟ فرمود: نه جبرییل هنگامیکه نزد رسول خدا می آمد بدون اجازه داخل نمیشد و چون خدمت آن حضرت میرسید مانند بنده ای در حضور رسول خدا مینشست. بلکه آن حالت موقعی بود که خدای عزوجل بدون واسطه با آن جناب سخن میگفت.(کمال الدین و تمام النعمه 85، و بحارالانوار 256/18، علل الشرائع 7، و بحارالانوار 256/18، نقلا عن التوحید و العلل) سنن النبی صفحه 374 _______________ ابن شهر آشوب گوید: بصورت شفاهی شنیدم که جبرییل شصت هزار مرتبه بر رسول خدا نازل گردید.(مناقب آل ابی طالب 44/1) ____ رسول خدا ضمن حدیثی فرمود: جبرییل هرسال همه ی قرآن را یک بار بر من میخواند، لیکن امسال (که سال آخر عمر من است) آنرا دوبار بر من خوانده است.(ارشاد القلوب 33) سنن النبی صفحه 374

سخنان علی در باب کودکی پیامبر

فی نهج البلاغه: علی فرمود: از هنگامیکه رسول خدا از شیر گرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان را همراه آنحضرت قرار داد که شب و روز راه مکارم و بهترین اخلاق را به آنحضرت نشان میداد. من همیشه مانند کودکی که بدنبال مادر راه افتد از آنحضرت پیروی کرده و سایه به سایه ی او میرفتم . هر روز از اخلاق خود چیزی برایم آشکار میساخت و مرا امر میکرد تا از او پیروی کنم. در هر سال اوقاتی را در کوه «حرا» مجاور میشد و غیر از من کسی اورا نمیدید. هنگامیکه وحی بر آن حضرت نازل شد ناله ی شیطان را شنیدم. عرض کردم: یا رسول الله، این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش شدن نا امید گردید.(ای علی) آنچه من میشنوم تو میشنوی، و آنچه من میبینم تو میبینی جز آنکه پیامبر نیستی…(نهج البلاغه 300 و 301) سنن النبی صفحه 361

پیامبران همیشه هشیار

پیامبر فرمود:ما گروه پیامبران دیده هایمان میخوابد ولی دلهایمان نمیخوابد،و از پشت سر میبینیم چنان که از پیش رو میبینیم.(بصائر الدرجات:420 ،ح 8) سنن النبی صفحه 20 __________ رسول خدا در خواب میشنید چنانکه در بیداری میشنید.(مناقب آل ابی طالب 124/1) _____ رسول خدا از پشت سر نگاه میکرد چنانکه از پیش رو نگاه میکرد و از پشت سر میدید چنانکه از پیش رو میدید.(مناقب آل ابی طالب 124/1، بصائر الدرجات 420) سنن النبی صفحه 369

ختنه زنان و مردان

رسول خدا فرمود ختنه برای مردان سنت است و برای زنان کرامت.

بدانكه در روز هفتم سنت مؤ كد است ختنه كردن پسران و اگر در روز هفتم نكند هم سنت است بعد از آن تا بالغ شدن طفل و بعد از بالغ شدن برخودش واجبست و بعضى گفته اند نزديك ببلوغ بر ولى طفل واجب است و ختنه كردن دختران نيز سنت است ومستحب است كه اندكى ببرند بسيار نبرند وسوراخ كردن نرمه گوش راست را وبالا گوش چپ از براى پسران سنت است در چند حديث وارد شده است كه ختنه كردن در مردان سنت است و در زنان سنت نيست اما باعث اين ميشود كه نزد شوهران گرامى باشند و چه چيز از اين بهتر ميباشد. در حديث معتبر منقول است كه چون زنان بخدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هجرت كردند زنى آمد او را ام حبيب ميگفتند وزنان را ختنه ميكرد حضرت فرمود كه اى ام حبيب آن كاريكه داشتى هنوز دارى ؟گفت بلى يا رسول اللّه مگر آنكه نهى فرمائى و من ترك كنم حضرت فرمود كه نه بلكه حلال است بياتا تو را بياموزم كه چه بايد كرد چون ختنه كنى زنان را بسيار به ته مَبُر واندكى بگير كه رو را نورانى تر ورنگ را صاف تر ميگرداند و نزد شوهر عزيزتر ميدارد پس ام عطيه خواهر او آمد كه زنان را مشاطه گى ميكرد حضرت فرمود كه چون زنانرا مشاطه گى كنى براى جلا دادن پارچه هاى جامه بر روى ايشان ماليدن خوب نيست آب روى ايشانرا مى برد و موهاى ديگران را بموهاى ايشان پيوند مكن. در حديث ديگر منقول است كه اول زنى را كه ختنه كردند هاجر مادر اسماعيل بود كه ساره مادر اسحق از روى غضب او را ختنه كرد و باعث زيادتى خوبى او شد و از آنروز سنت جارى شد كه زنانرا ختنه كنند. حلیه المتقین، علامه مجلسی، باب چهارم، فصل دهم در ختنه كردن پسران و دختران و سوارخ كردن گوش ايشان و آداب هر يك.

سنن النبی صفحه 151 (مکارم الاخلاق 229، و الدعوات 283، و المستدرک 149/15، و تهذیب الاحکام 445/7)

ازدواج موقت، سنت رسول الله

بکر بن محمد میگوید: از امام صادق درباره ازدواج موقت پرسیدم، فرمود: من دوست ندارم که مسلمانی بمیرد در حالی که سنتی از رسول خدا مانده باشد و او بدان عمل نکرده باشد.(الفقیه 463/3 و المستدرک 451/14 و بحار الانوار 305/103) سنن النبی صفحه 147