بایگانی سالانه :2008

حجرالاسود

به یه آقایی میگن شما میدونی حجر الاسود چیه؟

میگه بله همسایه پایینیمونه یه بچه سپاهیه، عرق میخوره…

بعد بهش میگن بابا دیوانه حجر الاسود یک سنگه سیاهه تو مکه

طرف میگه، جدی میگی؟ این بشر اینقدر کفر گفت و عرق خورد که سنگ شد!

روضه خوانی

یه روضه خون میره بالای منبر، بعد متوجه میشه که دفترچه روضه شو یادش رفته بیاره، به پسرش که توی جمع بوده میگه پسر جان برو اون دفترچه روضه من رو از خونه بیار، از قضا زن این روضه خون خیاط بوده و بچه اشتباهاً دفترچه مادرش رو میاره. روضه خوان میگه مردم هرچی من گفتم بعدش بگید ابوالفضل ابوالفضل! بعد شروع میکنه میگه.

دور کمر اعظم خانم.

ابوالفضل ابوالفضل

دور پاچه اصغر آقا.

ابوالفضل ابوالفضل

عرض خشتک حاج ولی الله

ابوالفضل ابوالفضل

بسیجی مست

چند تا بسیجی میرن عروسی، عرق میخورن مست میشن، بعد یکی از بسیجی هارو جو میگیره، میره میکروفون رو از دست خواننده ارکستر میگیره، میخونه، «میخوام که با بوسه گل لبات رو پر پر کنم»؛ بعد بقیه بسیجی ها بهش چپ چپ نگاه میکنن، جا میخوره میگه «گلهای پر پر شده رو فدای رهبر کنم…»

معجزه

دوتا پیامبر میخواستن باهم کل کل کنند، میگن بریم تاس بیاندازیم ببینیم کی بیشتر میانداره، هرکی بیشتر بیاره 100 تومن میبره، پیامبر اولی میاندازه و 6 میاره، پیامبر دومی میاندازه و 8 میاره، پیامبر اولی به پیامبر دومی میگه، بدبخت سر 100 تومن معجزه میکنی؟