بایگانی سالانه :2008

امام رضا

یه بابایی میره حرم امام رضا میبینه یه دختر خوشگل تو بخش خواهران ایستاده، میره نزدیک میبینه دختره داره میگه، امام رضا به من قیافه خوشگل دادی، پدر مادر خوب دادی، مال دادی اموال دادی، یه شوهر خوب فقط مونده که بدی، طرف خودشو پرت میکنه وسط میگه امام رضا هل نده، هل نده خودم دارم میرم پیشش…

دیوار نویسی

سه نفر داشتن به دیوار میشاشیدن، کمیته میرسه به نفر اول میگه تو داری اینجا چیکار میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر آمریکا! کمیته ایه میگه خوب بنویس دمت گرم. به نفر دوم میگه تو چیکار داری میکنی؟ میگه دارم مینویسم مرگ بر شوروی، یارو به نفر سوم گیر میده میگه تو چیکار میکنی؟ میگه والله من سواد ندارم بیا بگیر هرچی خودت میخوای بنویس.

پیامبر تنبل

جبرئیل وقتی برای اولین بار با پیامبر روبرو شد، به او گفت بخوان! محمد گفت، خواندن نمیدانم! جبرئیل گفت حالا بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت بابا جان، به نام پروردگارت بخوان! پیامبر گفت نمیتوانم! جبرئیل گفت برو آقاجون ردی، شهریور بیا.

بچه آخوند

یه آخونده توی اتوبوس نشسته بوده، از راننده میپرسه، آقا شما که تمام روز توی راه هستین و مسافرت و این ور اون ور، از کجا میفهمید بچه شما واقعا بچه شماست؟ راننده به یارو یک نگاه میکنه بعد میگه والله یه دو سه سال صبر میکنیم تا بزرگ بشه، اگر شبیه خودمون بود که هیچی، اگر نبود میفرستیمش حوزه!

حاجیه خانوم

یه پیر زنه از حج داشته بر میگشته، تو فرودگاه یک بطری ویسکی از تو کیفش پیدا میکنن، بهش میگن مادر شما سنی ازت گذشته این توی کیفت چیکار میکنه؟ پیر زنه میگه مادر جون من که نمیتونم با این پاهام دور خونه خدا هفت دور بچرخم یه پیک از این ویسکی میخورم خونه خدا هفت بار دور سر من میچرخه.