بایگانی سالانه :2008

164 آیه جهاد در قرآن

I. پیشگفتار

II. سیاهه افقی این آیات

III. سیاهه عمودی آیات

IV. گزیده هایی از آیات

V. متن سوره همراه با پر رنگ سازی

VI. پینوشت ها

I. پیشگفتار

     شیوه گزینش این 164 آیه

هریک از 164 آیه جهادی این سیاه بر اساس اینکه تا چه مقدار در پیرامون جهاد سخن میگوید، دستکم در اولین نگاه، انتخاب شده اند. بیشتر این آیات در ارتباط با لشگرکشی های نظامی، جنگیدن یا پخش غنیمت های جنگی هستند. آیاتی که در ارتباط با جهاد هستند و در اینجا آورده نشده اند معمولاً در مورد جنبه هایی دیگر از جهاد به غیر از حمله کردن، جنگیدن و چپاول کردن است، مانند:

  • نگر منفی محمد در مورد کسانی که توانایی جسمی و مالی جهاد رفتن را داشتند اما به جهاد نمی رفتند، بعنوان مثال آیات 81 تا 96 سوره شماره 9.
  • پاداشهای آسمانی برای مجاهدین.
  • آیاتی که در مورد پیروزی در جهاد آمده اند.

بیشتر این آیات یاد نشده در این سیاهه را میتوان در نزدیکی آیاتی که در این سیاهه آمده اند یافت.

مطالب مرتبط

اصل ناسخ و منسوخ از قضایای معروف قرآن است، بنابر این اصل اگر دو آیه قرآن با یکدیگر تناقض داشته باشند، آیات جدید تر بر آیات قدیمی تر ارجحیت  دارند، بنابر این آیاتی که در ارتباط با جنگ مقدس (جهاد) آمده اند، همانند آیت السیف (آیه شمشیر سوره 9 شماره 5) به نظر بسیاری از مفسرین بزرگ قرآن آیات صلح آمیز پیشین قرآن همچون سوره 2 آیه 256 را منسوخ میکنند. آیه شمشیر تنها یکی از 164 آیه ای است که در اینجا سیاهه شده است.

این سیاهه بر اساس ترتیب سوره های قرآن تنظیم شده است، اما ترتیب سوره های قرآن برابر با ترتیب نازل شدن این سوره ها ندارد، برای بررسی ترتیبی این آیات باید به نوشتارهای دیگری از جمله نوشته کشیش ریچارد پ. بیلی با فرنام «جهاد، آموزه اسلامی در منابع اصلی آن، قرآن و حدیث» مراجعه کنید.

II. سیاهه افقی این آیات

در قالب متنی

The Koran’s 164 Jihad Verses: K 002:178-179, 190-191, 193-194, 216-218, 244; 003:121-126, 140-143, 146, 152-158, 165-167,169, 172-173, 195; 004:071-072, 074-077, 084, 089-091, 094-095,100-104; 005:033, 035, 082; 008:001, 005, 007, 009-010, 012, 015-017, 039-048,057-060, 065-075; 009:005, 012-014, 016, 019-020, 024-026, 029,036, 038-039, 041, 044, 052, 073, 081, 083,086, 088, 092, 111, 120, 122-123; 016:110; 022:039, 058, 078; 024:053, 055; 025:052; 029:006, 069; 033:015, 018, 020, 023, 025-027, 050; 042:039; 047:004, 020, 035; 048:015-024; 049:015; 059:002, 005-008, 014; 060:009; 061:004, 011, 013; 063:004; 064:014; 066:009; 073:020; 076:008

در قالب یک جدول

164 آیه جهاد در قرآن
سوره آیات تعداد در سوره مجموع
002 178-179, 190-191, 193-194, 216-218, 244 10 10
003 121-126, 140-143, 146, 152-158, 165-167, 169, 172-173, 195 25 35
004 071-072, 074-077, 084, 089-091, 094-095, 100-104, 144 18 53
005 033, 035, 082 3 56
008 001, 005, 007, 009-010, 012, 015-017, 039-048, 057-060, 065-075 34 90
009 005, 012-014, 016, 019-020, 024-026, 029, 036, 038-039, 041, 044, 052, 073, 081, 083, 086, 088, 092, 111, 120, 122-123 27 117
016 110 1 118
022 039, 058, 078 3 121
024 053, 055 2 123
025 052 1 124
029 006, 069 2 126
033 015, 018, 020, 023, 025-027, 050 8 134
042 039 1 135
047 004, 020, 035 3 138
048 015-024 10 148
049 015 1 149
059 002, 005-008, 014 6 155
060 009 1 156
061 004, 011, 013 3 159
063 004 1 160
064 014 1 161
066 009 1 162
073 020 1 163
076 008 1 164

III. سیاهه عمودی آیات

164 آیه جهاد در قرآن
1 2:178 26 3:156 51 4:103 76 8:57 101 09:029 126 29:69 151 59:05
2 2:179 27 3:157 52 4:104 77 8:58 102 09:036 127 33:15 152 59:06
3 2:190 28 3:158 53 4:141 78 8:59 103 09:038 128 33:18 153 59:07
4 2:191 29 3:165 54 5:033 79 8:60 104 09:039 129 33:20 154 59:08
5 2:193 30 3:166 55 5:035 80 8:65 105 09:041 130 33:23 155 59:14
6 2:194 31 3:167 56 5:082 81 8:66 106 09:044 131 33:25 156 60:09
7 2:216 32 3:169 57 8:001 82 8:67 107 09:052 132 33:26 157 61:04
8 2:217 33 3:172 58 8:005 83 8:68 108 09:073 133 33:27 158 61:11
9 2:218 34 3:173 59 8:007 84 8:69 109 09:081 134 33:50 159 61:13
10 2:244 35 3:195 60 8:009 85 8:70 110 09:083 135 42:39 160 63:04
11 3:121 36 4:071 61 8:010 86 8:71 111 09:086 136 47:04 161 64:14
12 3:122 37 4:072 62 8:012 87 8:72 112 09:088 137 47:20 162 66:09
13 3:123 38 4:074 63 8:015 88 8:73 113 09:092 138 47:35 163 73:20
14 3:124 39 4:075 64 8:016 89 8:74 114 09:111 139 48:15 164 76:08
15 3:125 40 4:076 65 8:017 90 8:75 115 09:120 140 48:16
16 3:126 41 4:077 66 8:039 91 9:05 116 09:122 141 48:17
17 3:140 42 4:084 67 8:040 92 9:12 117 09:123 142 48:18
18 3:141 43 4:089 68 8:041 93 9:13 118 16:110 143 48:19
19 3:142 44 4:090 69 8:042 94 9:14 119 22:039 144 48:20
20 3:143 45 4:091 70 8:043 95 9:16 120 22:058 145 48:21
21 3:146 46 4:094 71 8:044 96 9:19 121 22:078 146 48:22
22 3:152 47 4:095 72 8:045 97 9:20 122 24:053 147 48:23
23 3:153 48 4:100 73 8:046 98 9:24 123 24:055 148 48:24
24 3:154 49 4:101 74 8:047 99 9:25 124 25:052 149 49:15
25 3:155 50 4:102 75 8:048 100 9:26 125 29:006 150 59:02

IV. گزیده هایی از آیات

ترجمه بیشتر آیات از عبدالمحمد آیتی است، کلمات داخل پرانتز توضیحاتی هستند که در ترجمه انگلیسی آمده بود و مترجم آنها را به ترجمه فارسی نیز افزوده است.

164 آیه جهاد در قرآن
برگزیده از

 2:178-179

زمینه 1, شماره 1+2

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در باره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد :، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد بايد که با خشنودی از پی ادای خونبها رود وآن را به وجهی نيکو بدو پردازد اين حکم ، تخفيف و رحمتی است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سر باز زند ، بهره او عذابی است دردآور [2.179] ای خردمندان ، شما را در قصاص کردن زندگی است باشد که پروا کنيد [2.178]
برگزیده از

 2:190-191

زمینه 2, شماره 3+4

با کسانی که با شما جنگ می کنند ، در راه خدا بجنگيد و تعدی مکنيد زيرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد[2.190] هر جا که آنها را بيابيد بکشيد و از آنجا که شما را رانده اند ،، برانيدشان ، که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگيد ، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بکشيدشان ، که اين است پاداش کافران [2.191]
برگزیده از

 2:193-194

زمینه 3, شماره 5+6

با آنها بجنگيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين تنها دين خدا شود ولی اگراز آيين خويش دست برداشتند ، تجاوز جز بر ستمکاران روا نيست[193] اين ماه حرام در مقابل آن ماه حرام و شکستن ماههای حرام را قصاص است ، پس هر کس بر شما تعدی کند ، به همان اندازه تعدی اش بر او تعدی کنيد و از خدا بترسيد و بدانيد که او با پرهيزگاران است. [194]
برگزیده از

 2:216-218

زمینه 4, شماره 7-9

جنگ بر شما مقرر شد ، در حالی که آن را ناخوش داريد شايد چيزی را، ناخوش بداريد و در آن خير شما باشد و شايد چيزی را دوست داشته باشيد و برايتان ناپسند افتد خدا می داند و شما نمی دانيد [2.216] تو را از جنگ کردن در ماه حرام می پرسند بگو : جنگ کردن در آن ماه ، گناهی بزرگ است اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بيرون راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهی بزرگ تر است ،و شرک از قتل بزرگ تر است آنها با شما می جنگند تا اگر بتوانند شمارا از دينتان بازگردانند از ميان شما آنها که از دين خود بازگردند و کافر بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند [2.217] کسانی که ايمان آورده اند و آنان که مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد، نموده اند ، به رحمت خدا اميد می دارند و خدا آمرزنده و مهربان است. [2.218]
برگزیده از

 2:244

زمینه 5, شماره 10

در راه خدا جنگ کنيد و بدانيد که خدا شنوا و داناست. [2.244]
برگزیده از

 3:121-126

زمینه 6, شماره 11-16

و بامدادان از ميان کسان خويش بيرون آمدی ، تا مؤمنان را در آن جايها که می بايست بجنگند بگماری ، و خدا شنوا و داناست [3.121] دو گروه از شما آهنگ آن کردند که در جنگ سستی ورزند و خدا ياورشان شد، پس مؤمنان بايد که بر خدای توکل کنند [3.122] هر آينه خدا شما را در بدر ياری کرد و حال آنکه ناتوان بوديد پس ، ازخدای بترسيد ، باشد که سپاسگزار شويد [3.123] آنگاه که به مؤمنان می گفتی که اگر خدا سه هزار فرشته به ياريتان فرو فرستد ، آيا شما را کافی نخواهد بود؟[3.124] بلی ، اگر پايداری کنيد و پرهيزگار باشيد چون دشمنان تاخت آورند، خدابا پنج هزار از فرشتگان صاحب علامت شما را ياری کند [3.125] و خداوند اين کار را جز برای شادمانی و دلگرمی شما نکرد و نيست ياريی مگر از سوی خدای پيروزمند و دانا.[3.126]
برگزیده از

 3:140-143

زمینه 7, شماره 17-20

اگر بر شما زخمی رسيد ، به آن قوم نيز همچنان زخمی رسيده است و اين روزگار است که هر دم آن را به مراد کسی می گردانيم ، تا خدا کسانی را که ايمان آورده اند بشناسد و از شما گواهان گيرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد ، [3.140] و تا مؤمنان را پاکيزه گرداند و کافران را نابود سازد [3.141] آيا می ، پنداريد که به بهشت خواهيد رفت و حال آنکه هنوز برای خدا معلوم نشده است که از ميان شما چه کسانی جهاد می کنند و چه کسانی پايداری می ورزند؟[3.142] پيش از آنکه مرگتان فرا رسد تمنای مرگ می کرديد ، اينک مرگ را ديديد و در آن می نگريد. [3.143]
برگزیده از

 3:146

زمینه 8, شماره 21

چه بسا پيامبرانی که خدادوستان بسيار همراه آنان به جنگ رفتند و در، راه خدا ، هر چه به آنها رسيد ، سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نياوردند و خدا شکيبايان را دوست دارد.
برگزیده از

 3:152-158

زمینه 9, شماره 22-28

خدا به وعده ای که با شما نهاده بود وفا کرد ، آنگاه که به اذن او، دشمن را می کشتيد و چون غنيمتی را که هوای آن را در سر داشتيد به شما نشان داد ، سستی کرديد و در آن امر به منازعه پرداختيد و عصيان ورزيديد بعضی خواستار دنيا شديد و بعضی خواستار آخرت سپس تا شما را به بلايی مبتلا کند به هزيمت واداشت اينک شما را ببخشود که او را به مؤمنان بخشايشی است [3.152] آنگاه که می گريختيد و به کس نمی نگريستيد و پيامبر شما را از پشت سرفرا می خواند (که بجنگید) پس به پاداش ، غمی بر غم شما افزود اکنون اندوه آنچه را که از (غنائم) دست داده ايد ، يا رنجی را که به شما رسيده است ، مخوريد خدا به هر کاری که می کنيد آگاه است [3.153] آنگاه ، پس از آن اندوه ، خدا به شما ايمنی ارزانی داشت ، چنان که ، گروهی را خواب آرام فرو گرفت اما گروهی ديگر که چون مردم عصر جاهلی به خدا گمانی باطل داشتند ، هنوز دستخوش اندوه خويش بودند و می گفتند : آياهرگز کار به دست ما خواهد افتاد ؟ بگو : همه کارها به دست خداست آنان در دل خود چيزی را پنهان می دارند که نمی خواهند برای تو آشکارش سازند می گويند : اگر ما را اختياری بود اينجا (در میدان جنگ) کشته نمی شديم بگو : اگر در خانه های خود هم می بوديد ، کسانی که کشته شدن بر آنها مقرر شده است از خانه به قتلگاهشان بيرون می رفتند خدا آنچه را که در سينه داريد می آزمايد و دلهايتان را پاک می گرداند و خدا به آنچه در دلهاست آگاه است [3.154] از ميان شما آنان که در روز مقابله آن دو گروه بگريختند ، به سبب پاره ای از اعمالشان شيطان آنها را به خطا افکنده بود اينک خداوند عفوشان کرد که او آمرزنده و بردبار است [3.155] ای کسانی که ايمان آورده ايد ، همانند آن کافران مباشيد که در باره ، برادران خود که به سفر يا به جنگ رفته بودند ، می گفتند : اگر نزد ما مانده بودند نمی مردند يا کشته نمی شدند خدا اين پندار را چون حسرتی در دل آنها نهاد و خداست که زنده می کند و می ميراند و اوست که اعمال شما رامی بيند[3.156]اگر در راه خدا کشته شويد يا بميريد ، آمرزش و رحمت خدا از آنچه در اين جهان گرد می آوريد بهتر است[3.157] و اگر بميريد يا کشته شويد هر آينه در پيشگاه خداوند محشور می شويد،[3.158]
برگزیده از

 3:165-167

زمینه 10, شماره 29-31

و آيا هنگامی که آسيبی به شما رسيد که شما خود دو چند آن رسانده بوديد ،گفتيد : اين آسيب از کجا رسيد ؟ بگو : از جانب خودتان هر آينه خدا بر هر چيزی تواناست [3.165] آنچه در روز (در هنگام جنگ احد) برخورد آن دو گروه به شما رسيد ، به اذن خدا بود ، تا، مؤمنان را بشناسد ، [3.166] و آنان را نيز که نفاق ورزيدند ، بشناسد به آنها گفته می شد : بياييددر راه خدا کارزار کنيد يا به دفاع پردازيد می گفتند : اگر يقين داشتيم که جنگی در می گيرد ، با شما می آمديم آنان به کفر نزديکترند تا به ايمان به زبان چيزهايی می گويند که به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه دردل نهفته می دارند آگاهتر است [3.167]
برگزیده از

 3:169

زمینه 11, شماره 32

کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار ، بلکه زنده اند و نزدپروردگارشان به ايشان روزی می دهند [3.169]
برگزیده از

 3:172-173

زمینه 12, شماره 33+34

از ميان آن کسان که پس از زخم خوردن باز هم فرمان خدا و رسولش را اجابت کردند ، آنان که نيکوکار باشند و از خدای بترسند مزدی بزرگ دارند [3.172] کسانی که مردم گفتندشان که مردم برای جنگ با شما گرد آمده اند ، از آنها بترسيد ، و اين سخن بر ايمانشان بيفزود و گفتند : خدا ما را بسنده است و چه نيکو ياوری است [3.173].
برگزیده از

 3:195

زمینه 13, شماره 35

پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود که : من کار هيچ مزدوری را از شما،، چه زن و چه مرد همه از يکديگريد ناچيز نمی سازم پس گناهان کسانی راکه مهاجرت کرده اند و از خانه هايشان رانده شده اند و در راه من آزار ديده اند و جنگيده اند و کشته شده اند ، می زدايم و آنان را در بهشتهايی که در آن نهرها جاری است داخل می کنم اين پاداشی است از جانب خدا و پاداش نيکو نزد خداست
برگزیده از

4:071-072

زمینه 14, شماره 36+37

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد [4.71] و از ميان شما کسانی اند که در کارزار درنگ می کنند و چون به شما بلايی ، رسد ، می گويند : خدا در حق ما چه انعامی کرد که در آن روز همراهشان نبوديم [4.72].
برگزیده از

 4:074-077

زمینه 15, شماره 38-41

پس آنان که زندگی دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدی بزرگ به او خواهيم داد [4.74] چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتوانی که می گويند :، ای پروردگار ما ، ما را از اين قريه ستمکاران بيرون آر و از جانب خود يار و مددکاری قرار ده ، نمی جنگيد؟ [4.75] آنان که ايمان آورده اند ، در راه خدا می جنگند ، و آنان که کافر شده ، اند در راه شيطان پس با هواداران شيطان قتال کنيد که مکر شيطان ناچيز است [4.76] آيا نديدی کسانی را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد ، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد ، گروهی چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا می ترسيدند ؟ حتی ترسی بيشتر از ترس خدا و گفتند : ای پروردگار ما ، چرا جنگ را بر ما واجب کرده ای و ما رامهلت نمی دهی تا به مرگ خود که نزديک است بميريم ؟ بگو : متاع اينجهانی اندک است و آخرت از آن پرهيزگاران است و به شما حتی به قدر رشته ای که در ميان هسته خرماست ستم نمی شود [4.77].
برگزیده از

 4:084

زمینه 16, شماره 42

پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خويش مکلف نيستی ، و مؤمنان رابه ، جنگ برانگيز شايد خدا آسيب کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب خدا از هر خشم و عذاب ديگری سخت تر است [4.84]
برگزیده از

 4:089-091

زمینه 17, شماره 43-45

دوست دارند همچنان که خود به راه کفر می روند شما نيز کافر شويد تا، برابر گرديد پس با هيچ يک از آنان دوستی مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر سر باز زدند در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از آنها را به دوستی و ياری برمگزينيد [4.89] مگر کسانی که به قومی که ميان شما و ايشان پيمانی است می پيوندند ،، ياخود نزد شما می آيند در حالی که از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود ملول شده باشند و اگر خدا می خواست بر شما پيروزشان می ساخت و با شمابه جنگ برمی خاستند پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند ، خدا هيچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است [4.90] گروه ديگری را خواهيد يافت که می خواهند از شما و قوم خود در امان باشند ، اينان هر گاه که به کفر دعوت شوند بدان بازگردند پس اگر خود را به کناری نکشند و صلح نکنند و از اعمال خويش باز نايستند آنان را هر جا که يافتيد بگيريد و بکشيد که خدا شما را بر آنان تسلطی آشکار داده است [4.91]
برگزیده از

 4:094-095

زمینه 18, شماره 46+47

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، چون برای جهاد رهسپر شويد نيک تفحص کنيد، و به آن کس که بر شما سلام گويد ، مگوييد که مؤمن نيستی شما برخورداری از زندگی دنيا را می جوييد و حال آنکه غنيمتهای بسيار نزد خداست شما پيش از اين چنان بوديد ولی خدا بر شما منت نهاد پس تفحص کنيد که خدا بر اعمالتان آگاه است [4.94] مؤمنانی که بی هيچ رنج و آسيبی از جنگ سر می تابند با کسانی که به مال و، جان خويش در راه خدا جهاد می کنند برابر نيستند خدا کسانی را که به مال و جان خويش جهاد می کنند بر آنان که از جنگ سر می تابند به درجتی برتری داده است و خدا همه را وعده های نيکو داده است و جهاد کنندگان را بر آنها که از جهاد سر می تابند به مزدی بزرگ برتری نهاده است [4.95].
برگزیده از

 4:100-105

زمینه 19, شماره 48-52

آن کس که در راه خدا مهاجرت کند در روی زمين برخورداريهای بسيار و، گشايشها خواهد يافت و هر کس که از خانه خويش بيرون آيد تا به سوی خدا ورسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دريابد ، مزدش بر عهده خداست ،و خدا آمرزنده و مهربان است  [4.101] و چون در زمين سفر کنيد ، گناهی نيست که اگر بيم آن داشتيد که کافران به شما زيان رسانند ، نماز خويش کوتاه کنيد زيرا کافران دشمن آشکار شما هستند  [4.102] و چون تو در ميانشان باشی و برايشان اقامه نماز کنی ، بايد که گروهی ، ازآنها با تو به نماز بايستند و سلاحهای خويش بردارند و چون سجده به پايان بردند برابر دشمن شوند تا گروه ديگر که نماز نخوانده اند بيايند و با تو نماز بخوانند آنان نيز هوشيار باشند و سلاحهای خويش بگيرند زيرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع خود غافل شويد تا يکباره بر شمابتازند و گناهی مرتکب نشده ايد هر گاه از باران در رنج بوديد يا بيمار بوديد سلاحهای خويش بگذاريد ، ولی هوشيارانه مواظب دشمن باشيد هر آينه خدا برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته است [4.103] و چون نماز را به پايان برديد خدا را ايستاده يا نشسته و يا به پهلو، خوابيده ياد کنيد چون از دشمن ايمن گشتيد نماز را تمام ادا کنيد که نماز بر مؤمنان در وقتهای معين واجب گشته است  [4.104] و در دست يافتن به آن قوم سستی مکنيد اگر شما آزار می بينيد ، آنان نيز چون شما آزار می بينند ، ولی شما از خدا چيزی را اميد داريد که آنان اميد ندارند و خدا دانا و حکيم است  [4.105]
برگزیده از

 4:141

زمینه 20, شماره 53

کسانی که همواره مواظب شما هستند پس اگر از جانب خدا فتحی نصيبتان ، شود ، می گويند : مگر ما همراه شما نبوديم ؟ و اگر پيروزی نصيب کافران شود ، می گويند : آيا نه چنان بود که بر شما غلبه يافته بوديم و مؤمنان را از آسيب رساندن به شما باز داشتيم ؟ در روز قيامت خدا ميان شما حکم می کند و او هرگز برای کافران به زيان مسلمانان راهی نگشوده است…
برگزیده از

5:033

زمینه 21, شماره 54

جزای کسانی که با خدا و پيامبرش جنگ می کنند و در زمين به فساد می ، کوشند ، آن است که کشته شوند ، يا بر دار گردند يا دستها و پاهايشان يکی ازچپ و يکی از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابی بزرگ گرفتار آيند.
برگزیده از

5:035

زمینه 22, شماره 55

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و به او تقرب جوييد و درراهش جهاد کنيد باشد که رستگار گردي.
برگزیده از

 5:082

زمینه 23, شماره 56

دشمن ترين مردم نسبت به کسانی که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را می يابی ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کسانی را می يابی که می گويند : ما نصرانی هستيم زيرا بعضی از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروری نمی جويند.
برگزیده از

8:001

زمینه 24, شماره 57

تو را از غنايم جنگی می پرسند ، بگو :، غنايم جنگی متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خدای بترسيد و با يکديگر به آشتی زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد
برگزیده از

8:005

 

زمینه 25, شماره 58

آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند
برگزیده از

 8:007

زمینه 26, شماره 59

و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکی از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاری از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا می خواست با سخنان خويش حق را بر جای خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند.
برگزیده از

8:009-010

زمینه 27, شماره 60+61

و آنگاه که از پروردگارتان ياری خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پی يکديگر می آيند ياريتان می کنم [8.9] و آن کار را خدا جز برای شادمانی شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياری تنها از سوی خداست که او پيروزمند و حکيم است [8.10].
برگزیده از

8:012

زمینه 28, شماره 62

و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداری واداريد من در دلهای کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد.
برگزیده از

8:015-017

زمینه 29, شماره 63-65

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، چون کافران را حمله ور ديديد به هزيمت پشت مکنيد ، [8.15] جز آنها که برای ساز و برگ نبرد باز می گردند يا آنها که به ياری گروهی ديگر می روند ، هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار می گيرد وجايگاه او جهنم است ، و جهنم بد جايگاهی است [8.16]  شما آنان را نمی کشتيد ، خدا بود که آنها را می کشت و آنگاه که تير می ، انداختی ، تو تير نمی انداختی ، خدا بود که تير می انداخت ، تا به مؤمنان نعمتی کرامند ارزانی دارد هر آينه خدا شنوا و داناست  [8.17]
برگزیده از

8:039-048

زمینه 30, شماره 66-75

با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند [8.39] و اگر سر باز زدند ، بدانيد که خدا مولای شماست ، او مولا و ياری دهنده ای نيکو است[8.40] و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم ، رسيدندنازل کرده ايم ايمان آورده ايد ، بدانيد که هر گاه چيزی به غنيمت گرفتيدخمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است و خدا به هر چيز تواناست [8.41] شما در کرانه نزديک تر بيابان بوديد و آنها در کرانه دورتر بودند و، آن قافله در مکانی فروتر از شما بود (کاروانی که مسلمانان بدان دستبرد زدند) اگر شما با يکديگر زمان جنگ را تعيين می کرديد باز هم از آن تخلف می ورزيديد تا کاری که خدا مقرر کرده است واقع شود ، تا هر که هلاک می شود به دليلی هلاک شود و هر که زنده می ماندبه دليلی زنده ماند هر آينه خدا شنوا و داناست [8.42] در خواب ، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد اگر شمار آنها را بسيار، نشان داده بود ، از ترس ناتوان می شديد و در تصميم به جنگ به مناقشه بر می خاستيد ، ولی خداوند شما را از دشمنان در امان داشت ، که او به آنچه در دلهاست آگاه است [8.43] و آنگاه که چون به هم رسيديد آنان را در چشم شما اندک نمود و شما را نيز در چشم آنان اندک تا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد و همه کارها به خدا بر می گردد [8.44] ای کسانی که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجی از دشمن برخورديد پايداری کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد [8.45] از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما (در جهاد، از بین) برود صبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است [8.46] همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و برای خودنمايی از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاری که می کنند احاطه دارد [8.47] شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسی بر شما، پيروز نمی شود و من پناه شمايم ولی چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايی می بينم که شما نمی بينيد ،من از خدا می ترسم که او به سختی عقوبت می کند [8.48]
برگزیده از

8:057-060

زمینه 31, شماره 76-79

پس اگر آنها را در جنگ بيابی پراکنده شان ساز تا پيروانشان نيز پراکنده شوند ، باشد که عبرت گيرند [8.57]

اگر می دانی که گروهی در پيمان خيانت می ورزند ، به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهی کرد زيرا خدا خائنان را دوست ندارد [8.58] آنان که کافر شده اند نپندارند که جسته اند ، زيرا خدا را ناتوان نمی سازند [8.59] و تا آنجا که می توانيد نيرو و اسبان سواری آماده کنيد تا دشمنان خدا، ودشمنان خود و جز آنها که شما نمی شناسيد و خدا می شناسد را بترسانيد وآنچه را که در راه خدا هزينه می کنيد به تمامی به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود [8.60]

برگزیده از

8:065-075

زمینه 32, شماره 80-90

ای پيامبر ، مؤمنان را به جنگ برانگيز اگر از شما بيست تن باشند و در، جنگ پايداری کنند ، بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند ، بر هزار تن از کافران پيروز می شوند زيرا آنان مردمی عاری از فهمند [8.65] اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانيتان آگاه شد اگر از شماصد، تن باشند و در جنگ پای فشرند ، بر دويست تن پيروز می شوند و اگر از شما هزار تن باشند ، به ياری خدا بر دو هزار تن پيروز می شوند و خدابا آنهاست که پايداری می کنند [8.66] برای هيچ پيامبری نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روی زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهانی (فدیه) را می خواهيد و خدا آخرت را می خواهد و او پيروزمند و حکيم است [8.67] اگر پيش از اين از جانب خدا حکمی نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديد (فدیه) عذابی بزرگ به شما می رسيد [8.68] از آنچه به غنيمت گرفته ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از خدابترسيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است [8.69] ای پيامبر ، به اسيرانی که در دست شما هستند بگو : اگر خدا در، دلهايتان نشان ايمان ببيند ، بهتر از آنچه از شما (در جهاد) گرفته اند ارزانيتان خواهد داشت و می آمرزدتان ، و خدا آمرزنده و مهربان است [8.70] اگر قصد خيانت به تو را داشته باشند ، پيش از اين به خدا خيانت ورزيده اند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که دانا و حکيم است[8.71] آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و با مال و جان خويش در راه ، خدا جهاد کرده اند و آنان که به مهاجران جای داده و ياريشان کرده اند ،خويشاوندان يکديگرند و آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت نکرده اند خويشاوندان شما نيستند تا آنگاه که مهاجرت کنند ولی اگر شما را به ياری طلبيدند بايد به ياريشان برخيزيد مگر آنکه بر ضد آن گروهی باشد که ميان شما و ايشان پيمانی بسته شده باشد و خدا به کارهايی که می کنيد بيناست [8.72] کافران نيز خويشاوندان يکديگرند اگر مراعات آن نکنيد فتنه و فسادی ، بزرگ در اين سرزمين پديد خواهد آمد [8.73] آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اند و آنان که جايشان داده اند و ياريشان کرده اند ، به حقيقت مؤمنانند ، آمرزش و روزی نيکو از آن آنهاست [8.74] و کسانی که بعدا ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و همراه شما جهاد کرده اند ، از شما هستند به حکم کتاب خدا ، خويشاوندان به يکديگر سزاوارترند و خدا بر هر چيزی داناست [8.75]
برگزیده از

9:005

زمینه 33, شماره 91

و چون ماههای حرام به پايان رسيد ، هر جا که مشرکان را يافتيد بکشيد و، بگيريد و به حبس افکنيد و در همه جا به کمينشان نشينيد اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند ، از آنها دست برداريد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

9:012-014

زمینه 34, شماره 92-94

اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند [9.12] آيا با مردمی که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمنی آغاز کردند ، نمی جنگيد ؟ آيا از آنها می ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس؟[9.13] با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان می کند و خوارشان می سازد و، شما را پيروزی می دهد و دلهای مؤمنان را خنک می گرداند  [9.14]
برگزیده از

9:016

زمینه 35, شماره 95

آيا پنداشته ايد که شما را به حال خود واگذاشته اند بی آنکه خدا کسانی ، از شما را که جهاد می کنند و جز خدا و پيامبرش و مؤمنان را به همرازی نمی گزينند ، معلوم دارد ? هر چند به هر کاری که می کنيد آگاه است
برگزیده از

9:019-020

زمینه 36, شماره 96+97

 آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر می دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمی کند  [9.19] آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند ، در نزد خدا درجتی عظيم تر دارند و کاميافتگانند  [9.20]
برگزیده از

9:024-026

زمینه 37, شماره 98-100

بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان (جهاد) خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد [9.24] خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد[9.25] آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران[9.26]
برگزیده از

9:029

زمینه 38, شماره 101

با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي ، را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمي کنند و دين حق رانمي پذيرند جنگ کنيد ، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.
برگزیده از

9:036

زمینه 39, شماره 102

شمار ماهها در نزد خدا ، در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمين را بيافريده ، دوازده است چهار ماه ، ماههاي حرامند اين است شيوه درست در آن ماهها بر خويشتن ستم مکنيد و همچنان که مشرکان همگي به جنگ شما برخاستند ، همگي به جنگ ايشان برخيزيد و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است
برگزیده از

 9:038-039

زمینه 40, شماره 103+104

اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيست که چون به شما گويند که براي جنگ در، راه خدا بسيج شويد ، گويي به زمين مي چسبيد ? آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست [9.38] اگر به جنگ بسيج نشويد خدا شما را به شکنجه اي دردناک عذاب مي کند وقوم ديگري را به جاي شما بر مي گزيند و به خدا نيز زياني نمي رسانيد که بر هر کاري تواناست [9.39]
برگزیده از

9:041

زمینه 41, شماره 105

به جنگ برويد خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار ، و با مال و جان ، خويش در راه خدا جهاد کنيد اگر بدانيد خير شما در اين است
برگزیده از

 9:044

زمینه 42, شماره 106

آنان که به خدا و روز قيامت ايمان دارند هرگز براي جهاد کردن با مال وجانشان از تو رخصت نمي خواهند و خدا پرهيزگاران را مي شناسد
برگزیده از

9:052

زمینه 43, شماره 107

بگو : آيا جز يکي از آن دو نيکي ، انتظار چيز ديگري را براي ما داريد، ?ولي ما منتظريم که عذاب خدا ، يا از جانب او يا به دست ما به شما برسد پس شما منتظر باشيد ما نيز منتظر مي مانيم
برگزیده از

9:073

زمینه 44, شماره 108

اي پيامبر ، با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است
برگزیده از

9:081

زمینه 45, شماره 109

آنان که در خانه نشسته اند و از همراهي با رسول خدا تخلف ورزيده اند، خوشحالند جهاد با مال و جان خويش را ، در راه خدا ، ناخوش شمردند و گفتند : در هواي گرم به جنگ نرويد اگر مي فهمند بگو : گرماي آتش جهنم بيشتر است
برگزیده از

9:083

زمینه 46, شماره 110

اگر خدا تو را از جنگ باز گردانيد و با گروهي از ايشان ديدار کردي و ازتو خواستند که براي جنگ ديگر بيرون آيند ، بگو :  و همراه من با هيچ دشمني نبرد نخواهيد کرد ، زيرا شمااز نخست به نشستن در خانه خشنود بوده ايد پس اکنون هم با آنان که ازفرمان تخلف کرده اند در خانه بمانيد
برگزیده از

 9:086

زمینه 47, شماره 111

چون سوره اي نازل شد که به خدا ايمان بياوريد و با پيامبرش به جنگ برويد ، توانگرانشان از تو رخصت خواستند و گفتند : ما را بگذار ، تا با آنهايي که بايد در خانه نشينند در خانه بنشينيم
برگزیده از

 9:088

زمینه 48, شماره 112

ولي پيامبر و کساني که با او ايمان آورده اند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند نيکيها از آن آنهاست و آنهايند که رستگارانند.
برگزیده از

 9:092

زمینه 49, شماره 113

و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست
برگزیده از

 9:111

زمینه 50, شماره 114

خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد ، تا بهشت از آنان باشد، درراه خدا جنگ مي کنند ، چه بکشند يا کشته شوند وعده اي که خدا در تورات وانجيل و قرآن داده است به حق بر عهده اوست و چه کسي بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد ? بدين خريد و فروخت که کرده ايد شاد باشيد که کاميابي بزرگي است
برگزیده از

9:120

زمینه 51, شماره 115

اهل مدينه و عربهاي باديه نشين اطراف آن را نرسد که از همراهي با، پيامبر خدا تخلف ورزند و نبايد که از او به خود پردازند زيرا هيچ تشنگي به آنها (در جنگ) چيره نشود يا به رنج نيفتند يا به گرسنگي دچار نگردند يا قدمي که کافران را خشمگين سازد بر ندارند يا به دشمن دستبردي نزنند ، مگر آنکه عمل صالحي برايشان نوشته شود ، که خدا پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازد
برگزیده از

 9:122-123

زمینه 52, شماره 116+117

 و نتوانند مؤمنان که همگي به یکباره به جنگ روند چرا از هر گروهي دسته اي به سفرنروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشداردهند ، باشد که از زشتکاري حذر کنند ?[9.122] اي کساني که ايمان آورده ايد ، با کافراني که نزديک شمايند جنگ کنيد، تا در شما شدت و درشتي يابند ، و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است [9.123]
برگزیده از

16:110

زمینه 53, شماره 118

سپس پروردگار تو براي کساني که پس از آن رنجها که ديدند ، مهاجرت کردند و به جهاد رفتند و پاي فشردند ، آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

22:039

زمینه 54, شماره 119

به کساني که به جنگ بر سرشان تاخت آورده اند و مورد ستم قرار گرفته اند، ، رخصت(جنگیدن) داده شد و خدا بر پيروز گردانيدنشان تواناست
برگزیده از

22:058

زمینه 55, شماره 120

و کساني را که در راه خدا مهاجرت کردند ، سپس کشته شدند يا خود مردند،، خدا به رزقي نيکو روزي مي دهد زيرا خدا بهترين روزي دهندگان است
برگزیده از

22:078

زمینه 56, شماره 121

در راه خداوند چنان که بايد جهاد کنيد او شما را برگزيد و برايتان در، دين هيچ تنگنايي پديد نياورد کيش پدرتان ابراهيم است او پيش ازاين شما را مسلمان ناميد تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر ديگرمردم گواه باشيد پس نماز بگزاريد و زکات بدهيد و به خدا توسل جوييد اوست مولاي شما چه مولايي نيکو و چه ياوري نيکو
برگزیده از

24:053

زمینه 57, شماره 122

به خدا قسم خوردند ، قسمهاي سخت ، که اگر به آنها فرمان دهي از ديار خود (برای جنگیدن) بيرون روند بگو : قسم مخوريد ، طاعتي در خور بياوريد خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است (به 24:55 نگاه کنید).
برگزیده از

24:055

زمینه 58, شماره 123

خدا به کساني از شما که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند، وعده داد که در روي زمين جانشين ديگرانشان کند (به پاداش جهاد کردنشان) ، همچنان که مردمي را که پيش از آنها بودند جانشين ديگران کرد و دينشان را که خود برايشان پسنديده است استوار سازد و وحشتشان را به ايمني بدل کند مرا مي پرستند و هيچ چيزي را با من شريک نمي کنند و آنها که از اين پس ناسپاسي کنند ، نافرمانند
برگزیده از

25:052

زمینه 59, شماره 124

از کافران اطاعت مکن ، و به حکم خدا با آنها جهاد کن ، جهادي بزرگ
برگزیده از

29:006

زمینه 60, شماره 125

هر که جهاد کند به سود خود کرده است ، زيرا خدا از همه جهانيان بي نيازاست
برگزیده از

29:069

زمینه 61, شماره 126

کساني را که در راه ما مجاهدت کنند ، به راههاي خويش هدايتشان مي کنيم ، و خدا با نيکوکاران است
برگزیده از

33:015

زمینه 62, شماره 127

اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد
برگزیده از

33:018

زمینه 63, شماره 128

خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند
برگزیده از

33:020

زمینه 64, شماره 129

مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند
برگزیده از

33:023

زمینه 65, شماره 130

از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند (در جنگ) و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند
برگزیده از

33:25-27

زمینه 66, شماره 131-133

خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است [33.25] از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد [33.26] خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست [33.27].
برگزیده از

33:050

زمینه 67, شماره 134

اي پيامبر ، ما زناني را که مهرشان را داده اي و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگي که خدا به تو ارزاني داشته است مالک شده اي و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله هاي تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرديم ، و نيز زن مؤمني را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زني گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ما مي دانيم در باره زنانشان و کنيزانشان چه حکمي کرده ايم ، تابراي تو مشکلي پيش نيايد و خدا آمرزنده و مهربان است.
برگزیده از

42:039

زمینه 68, شماره 135

و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند.
برگزیده از

47:004

زمینه 69, شماره 136

چون با کافران رو به رو شديد ، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو گرفتيد ، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد آنگاه يا به منت آزاد کنيد يابه فديه تا آنگاه که جنگ به پايان آيد و اين است حکم خدا و اگرخدا مي خواست ، از آنان انتقام مي گرفت ، ولي خواست تا شما را به يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمي کند.
برگزیده از

47:020

زمینه 70, شماره 137

کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود (که در آن از جهاد سخن آمده باشد) ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر
برگزیده از

47:035

زمینه 71, شماره 138

سستي نورزيد تا دعوت به مصالحه کنيد شما برتر هستيد و خدا با شماست و از پاداشهايتان نخواهد کاست
برگزیده از

48:15-24

زمینه 72, شماره 139-148

چون براي گرفتن غنايم به راه بيفتيد ، آنان که از جنگ تخلف ورزيده اندخواهند گفت : بگذاريد تا ما هم از پي شما بياييم مي خواهند سخن خدا را دگرگون کنند بگو : شما هرگز از پي ما نخواهيد آمد خدا از پيش چنين گفته است سپس خواهند گفت : بلکه بر ما حسد مي بريد ? نه ، اينان جز اندکي نمي فهمند [48.15] به اعراب باديه نشين که از جنگ تخلف ورزيده اند ، بگو : به زودي ، براي جنگ با مردمي سخت نيرومند فرا خوانده مي شويد که با آنها بجنگيد يا مسلمان شوند اگر اطاعت کنيد خدايتان پاداشي نيکو خواهد داد و اگر ، همچنان که پيش از اين سر بر تافته ايد ، سر برتابيد شما را به عذابي دردآورعذاب مي کند [48.16] بر کور حرجي نيست ، و بر لنگ حرجي نيست و بر بيمار حرجي نيست و هرکه ، از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، او را به بهشتهايي داخل مي کند که درآن نهرها روان است و هر که سر برتابد به عذابي دردآورش عذاب مي کند [48.17] خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ،  [48.18] و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است [48.19] خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد ، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند  [48.20] و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست [48.21] و اگر کافران با شما به جنگ برخيزند ، پشت کرده بگريزند و ديگر هيچ دوست و ياريگري نمي يابند [48.22] اين سنت خداست که از پيش چنين بوده است و تو در سنت خدا دگرگوني نخواهي يافت[48.23] اوست که چون در بطن مکه بر آنها پيروزيتان داد ، دست آنها را از شما، ودست شما را از آنها بازداشت و خدا به کارهايي که مي کرديد آگاه و بينا بود [48.24].
برگزیده از

49:015

زمینه 73, شماره 149

مؤمنان (راستین) کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند
برگزیده از

59:002

زمینه 74, شماره 150

اوست آن خدايي که نخستين بار کساني از اهل کتاب را که کافر بودند، ازخانه هايشان بيرون راند و شما نمي پنداشتيد که بيرون روند آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد خدا از سويي که گمانش را نمي کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ، چنان که خانه هاي خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مي کردند پس اي اهل بصيرت ، عبرت بگيريد
برگزیده از

59:5-8

زمینه 75, شماره 151-154

هر درخت خرمايي را که بريديد ، يا آن را بر ريشه اش باقي گذارديد ، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند [59.5] و آنچه خدا از داراييشان به پيامبر خود غنيمت داد ، آن نبود که شما، بااسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ، بلکه خدا پيامبرانش را بر هر که بخواهد مسلطمي سازد ، و خدا بر هر چيزي قادر است [59.6] آن غنيمتي که خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش کرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده ، تاميان توانگرانتان دست به دست نشود هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنيد و از خدا بترسيد که خدا سخت عقوبت است [59.7] نيز غنايم از آن مهاجران فقيري است که از سرزمينشان و اموالشان در طلب ، فضل و خوشنودي خدا رانده شده اند و خدا و پيامبرش را ياري مي کنند ، اينان راستگويانند. [59.8]
برگزیده از

59:014

زمینه 76, شماره 155

آنان همگي با شما جنگ نپيوندند مگر در قريه هايي که بارويشان باشد، يااز پس ديوار آنها سخت با يکديگر دشمنند تو يکدل مي پنداريشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست ، که مردمي بي خردند
برگزیده از

60:009

زمینه 77, شماره 156

جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود
برگزیده از

61:004

زمینه 78, شماره 157

خدا دوست ، دارد کساني را که در راه او در صفي ، همانند ديواري که اجزايش را با سرب به هم پيوند داده باشند ، مي جنگند.
برگزیده از

61:011

زمینه 79, شماره 158

به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد
برگزیده از

61:013

زمینه 80, شماره 159

و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک (در جهاد) ، و مؤمنان را بشارت ده.
برگزیده از

63:004

زمینه 81, شماره 160

چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ?
برگزیده از

64:014

زمینه 82, شماره 161

اي کساني که ايمان آورده ايد ، بعضي از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند از آنها حذر کنيد و اگر عفو کنيد و چشم بپوشيد و گناهشان پوشيده داريد ، خدا آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

66:009

زمینه 83, شماره 162

اي پيامبر ، با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگير، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است
برگزیده از

73:020

زمینه 84, شماره 163

پروردگار تو مي داند که تو و گروهي از آنان که با تو هستند نزديک به ، دوثلث شب و نيم شب و ثلث شب را به نماز مي ايستيد و خداست که اندازه شب و روز را معين مي کند و مي داند که شما هرگز حساب آن را نتوانيد داشت پس توبه شما را بپذيرفت و هر چه ميسر شود از قرآن بخوانيد مي داند چه کساني از شما بيمار خواهند شد ، و گروهي ديگر به طلب روزي خدا به سفر مي روند و گروه ديگر در راه خدا به جنگ مي روند پس هر چه ميسر شود از آن بخوانيد نماز بگزاريد و زکات بدهيد و به خدا قرض الحسنه دهيد و هر خيري را که براي خود پيشاپيش بفرستيد ، آن را نزد خدا خواهيد يافت و آن پاداش بهتر است و پاداشي بزرگ تر است و از خدا آمرزش بخواهيد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.
برگزیده از

76:008

زمینه 85, شماره 164

و طعام را در حالي که خود دوستش دارند (الله را) به مسکين و يتيم و اسير مي خورانند.

V. متن سوره همراه با پر رنگ سازی

ترجمه بیشتر آیات از عبدالمحمد آیتی است، کلمات داخل پرانتز توضیحاتی هستند که در ترجمه انگلیسی آمده بود و مترجم آنها را به ترجمه فارسی نیز افزوده است.

164 آیه جهاد در قرآن
برگزیده از

 2:178-179

زمینه 1, شماره 1+2

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، در باره کشتگان بر شما قصاص مقرر شد:، آزاد در برابر آزاد و بنده در برابر بنده و زن در برابر زن پس هر کس که از جانب برادر خود عفو گردد بايد که با خشنودی از پی ادای خونبها رود وآن را به وجهی نيکو بدو پردازد اين حکم ، تخفيف و رحمتی است از جانب پروردگارتان و هر که از آن سر باز زند ، بهره او عذابی است دردآور [2.179] ای خردمندان ، شما را در قصاص کردن زندگی است باشد که پروا کنيد [2.178]
برگزیده از

 2:190-191

زمینه 2, شماره 3+4

با کسانی که با شما جنگ می کنند ، در راه خدا بجنگيد و تعدی مکنيد زيرا خدا تعدی کنندگان را دوست ندارد[2.190] هر جا که آنها را بيابيد بکشيد و از آنجا که شما را رانده اند ،، برانيدشان ، که فتنه از قتل بدتر است و در مسجدالحرام با آنها مجنگيد ، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بکشيدشان ، که اين است پاداش کافران [2.191]
برگزیده از

 2:193-194

زمینه 3, شماره 5+6

با آنها بجنگيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين تنها دين خدا شود ولی اگراز آيين خويش دست برداشتند ، تجاوز جز بر ستمکاران روا نيست[193] اين ماه حرام در مقابل آن ماه حرام و شکستن ماههای حرام را قصاص است ، پس هر کس بر شما تعدی کند ، به همان اندازه تعدی اش بر او تعدی کنيدو از خدا بترسيد و بدانيد که او با پرهيزگاران است. [194]
برگزیده از

 2:216-218

زمینه 4, شماره 7-9

جنگ بر شما مقرر شد، در حالی که آن را ناخوش داريد شايد چيزی را، ناخوش بداريد و در آن خير شما باشد و شايد چيزی را دوست داشته باشيد و برايتان ناپسند افتد خدا می داند و شما نمی دانيد [2.216] تو را از جنگ کردن در ماه حرام می پرسند بگو : جنگ کردن در آن ماه ، گناهی بزرگ است اما بازداشتن مردم از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بيرون راندن مردمش از آنجا در نزد خداوند گناهی بزرگ تر است ،و شرک از قتل بزرگ تر است آنها با شما می جنگند تا اگر بتوانند شمارا از دينتان بازگردانند از ميان شما آنها که از دين خود بازگردند و کافر بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند [2.217] کسانی که ايمان آورده اند و آنان که مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد، نموده اند ، به رحمت خدا اميد می دارند و خدا آمرزنده و مهربان است. [2.218]
برگزیده از

 2:244

زمینه 5, شماره 10

در راه خدا جنگ کنيد و بدانيد که خدا شنوا و داناست. [2.244]
برگزیده از

 3:121-126

زمینه 6, شماره 11-16

و بامدادان از ميان کسان خويش بيرون آمدی ، تا مؤمنان را در آن جايها که می بايست بجنگند بگماری ، و خدا شنوا و داناست [3.121] دو گروه از شما آهنگ آن کردند که در جنگ سستی ورزند و خدا ياورشان شد، پس مؤمنان بايد که بر خدای توکل کنند [3.122] هر آينه خدا شما را در بدر ياری کرد و حال آنکه ناتوان بوديد پس ، ازخدای بترسيد ، باشد که سپاسگزار شويد [3.123] آنگاه که به مؤمنان می گفتی که اگر خدا سه هزار فرشته به ياريتان فرو فرستد ، آيا شما را کافی نخواهد بود؟[3.124] بلی ، اگر پايداری کنيد و پرهيزگار باشيد چون دشمنان تاخت آورند، خدابا پنج هزار از فرشتگان صاحب علامت شما را ياری کند [3.125] و خداوند اين کار را جز برای شادمانی و دلگرمی شما نکرد و نيست ياريی مگر از سوی خدای پيروزمند و دانا.[3.126]
برگزیده از

 3:140-143

زمینه 7, شماره 17-20

اگر بر شما زخمی رسيد ، به آن قوم نيز همچنان زخمی رسيده است و اين روزگار است که هر دم آن را به مراد کسی می گردانيم ، تا خدا کسانی را که ايمان آورده اند بشناسد و از شما گواهان گيرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد ،[3.140] و تا مؤمنان را پاکيزه گرداند و کافران را نابود سازد [3.141] آيا می ، پنداريد که به بهشت خواهيد رفت و حال آنکه هنوز برای خدا معلوم نشده است که از ميان شما چه کسانی جهاد می کنند و چه کسانی پايداری می ورزند؟[3.142] پيش از آنکه مرگتان فرا رسد تمنای مرگ می کرديد ، اينک مرگ را ديديد و در آن می نگريد. [3.143]
برگزیده از

 3:146

زمینه 8, شماره 21

چه بسا پيامبرانی که خدادوستان بسيار همراه آنان به جنگ رفتند و در، راه خدا ، هر چه به آنها رسيد ، سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نياوردند و خدا شکيبايان را دوست دارد.
برگزیده از

 3:152-158

زمینه 9, شماره 22-28

خدا به وعده ای که با شما نهاده بود وفا کرد ، آنگاه که به اذن او، دشمن را می کشتيد و چون غنيمتی را که هوای آن را در سر داشتيد به شما نشان داد ، سستی کرديد و در آن امر به منازعه پرداختيد و عصيان ورزيديد بعضی خواستار دنيا شديد و بعضی خواستار آخرت سپس تا شما را به بلايی مبتلا کند به هزيمت واداشت اينک شما را ببخشود که او را به مؤمنان بخشايشی است [3.152] آنگاه که می گريختيد و به کس نمی نگريستيد و پيامبر شما را از پشت سرفرا می خواند (که بجنگید) پس به پاداش ، غمی بر غم شما افزود اکنون اندوه آنچه را که از (غنائم) دست داده ايد ، يا رنجی را که به شما رسيده است ، مخوريد خدا به هر کاری که می کنيد آگاه است [3.153] آنگاه ، پس از آن اندوه ، خدا به شما ايمنی ارزانی داشت ، چنان که ، گروهی را خواب آرام فرو گرفت اما گروهی ديگر که چون مردم عصر جاهلی به خدا گمانی باطل داشتند ، هنوز دستخوش اندوه خويش بودند و می گفتند : آياهرگز کار به دست ما خواهد افتاد ؟ بگو : همه کارها به دست خداست آنان در دل خود چيزی را پنهان می دارند که نمی خواهند برای تو آشکارش سازند می گويند : اگر ما را اختياری بود اينجا (در میدان جنگ) کشته نمی شديم بگو : اگر در خانه های خود هم می بوديد ، کسانی که کشته شدن بر آنها مقرر شده است از خانه به قتلگاهشان بيرون می رفتند خدا آنچه را که در سينه داريد می آزمايد و دلهايتان را پاک می گرداند و خدا به آنچه در دلهاست آگاه است [3.154] از ميان شما آنان که در روز مقابله آن دو گروه بگريختند ، به سبب پاره ای از اعمالشان شيطان آنها را به خطا افکنده بود اينک خداوند عفوشان کرد که او آمرزنده و بردبار است [3.155] ای کسانی که ايمان آورده ايد ، همانند آن کافران مباشيد که در باره ، برادران خود که به سفر يا به جنگ رفته بودند ، می گفتند : اگر نزد ما مانده بودند نمی مردند يا کشته نمی شدند خدا اين پندار را چون حسرتی در دل آنها نهاد و خداست که زنده می کند و می ميراند و اوست که اعمال شما رامی بيند[3.156]اگر در راه خدا کشته شويد يا بميريد ، آمرزش و رحمت خدا از آنچه در اين جهان گرد می آوريد بهتر است[3.157] و اگر بميريد يا کشته شويد هر آينه در پيشگاه خداوند محشور می شويد،[3.158]
برگزیده از

 3:165-167

زمینه 10, شماره 29-31

و آيا هنگامی که آسيبی به شما رسيد که شما خود دو چند آن رسانده بوديد ،گفتيد : اين آسيب از کجا رسيد ؟ بگو : از جانب خودتان هر آينه خدا بر هر چيزی تواناست [3.165] آنچه در روز (در هنگام جنگ احد) برخورد آن دو گروه به شما رسيد، به اذن خدا بود ، تا، مؤمنان را بشناسد ، [3.166] و آنان را نيز که نفاق ورزيدند ، بشناسد به آنها گفته می شد : بياييددر راه خدا کارزار کنيد يا به دفاع پردازيد می گفتند : اگر يقين داشتيم که جنگی در می گيرد ، با شما می آمديم آنان به کفر نزديکترند تا به ايمان به زبان چيزهايی می گويند که به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه دردل نهفته می دارند آگاهتر است [3.167]
برگزیده از

 3:169

زمینه 11, شماره 32

کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار ، بلکه زنده اند و نزدپروردگارشان به ايشان روزی می دهند [3.169]
برگزیده از

 3:172-173

زمینه 12, شماره 33+34

از ميان آن کسان که پس از زخم خوردن باز هم فرمان خدا و رسولش را اجابت کردند ، آنان که نيکوکار باشند و از خدای بترسند مزدی بزرگ دارند [3.172] کسانی که مردم گفتندشان که مردم برای جنگ با شما گرد آمده اند ، از آنها بترسيد ، و اين سخن بر ايمانشان بيفزود و گفتند : خدا ما را بسنده است و چه نيکو ياوری است [3.173].
برگزیده از

 3:195

زمینه 13, شماره 35

پروردگارشان دعايشان را اجابت فرمود که : من کار هيچ مزدوری را از شما،، چه زن و چه مرد همه از يکديگريد ناچيز نمی سازم پس گناهان کسانی راکه مهاجرت کرده اند و از خانه هايشان رانده شده اند و در راه من آزار ديده اند و جنگيده اند و کشته شده اند ، می زدايم و آنان را در بهشتهايی که در آن نهرها جاری است داخل می کنم اين پاداشی است از جانب خدا و پاداش نيکو نزد خداست
برگزیده از

4:071-072

زمینه 14, شماره 36+37

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، سلاح بگيريد و آنگاه هوشيارانه ، فوج فوج يا يکباره ، به جنگ رويد [4.71] و از ميان شما کسانی اند که در کارزار درنگ می کنند و چون به شما بلايی ، رسد ، می گويند : خدا در حق ما چه انعامی کرد که در آن روز همراهشان نبوديم [4.72].
برگزیده از

 4:074-077

زمینه 15, شماره 38-41

پس آنان که زندگی دنيا را داده اند و آخرت را خريده اند بايد که در راه خدا بجنگند و هر که در راه خدا بجنگد ، چه کشته شود چه پيروز گردد ،مزدی بزرگ به او خواهيم داد [4.74] چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و کودکان ناتوانی که می گويند :، ای پروردگار ما ، ما را از اين قريه ستمکاران بيرون آر و از جانب خود يار و مددکاری قرار ده ، نمی جنگيد؟ [4.75] آنان که ايمان آورده اند ، در راه خدا می جنگند ، و آنان که کافر شده ، اند در راه شيطان پس با هواداران شيطان قتال کنيد که مکر شيطان ناچيز است [4.76] آيا نديدی کسانی را که به آنها گفته شد که اکنون از جنگ بازايستيد و نماز بخوانيد و زکات بدهيد ، که چون جنگيدن بر آنان مقرر شد، گروهی چنان از مردم ترسيدند که بايد از خدا می ترسيدند ؟ حتی ترسی بيشتر از ترس خدا و گفتند : ای پروردگار ما ، چرا جنگ را بر ما واجب کرده ای و ما رامهلت نمی دهی تا به مرگ خود که نزديک است بميريم ؟ بگو : متاع اينجهانی اندک است و آخرت از آن پرهيزگاران است و به شما حتی به قدر رشته ای که در ميان هسته خرماست ستم نمی شود [4.77].
برگزیده از

 4:084

زمینه 16, شماره 42

پس در راه خدا نبرد کن که جز بر نفس خويش مکلف نيستی ، و مؤمنان رابه ، جنگ برانگيز شايد خدا آسيب کافران را از شما بازدارد و خشم و عذاب خدا از هر خشم و عذاب ديگری سخت تر است [4.84]
برگزیده از

 4:089-091

زمینه 17, شماره 43-45

دوست دارند همچنان که خود به راه کفر می روند شما نيز کافر شويد تا، برابر گرديد پس با هيچ يک از آنان دوستی مکنيد تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند و اگر سر باز زدند در هر جا که آنها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از آنها را به دوستی و ياری برمگزينيد [4.89] مگر کسانی که به قومی که ميان شما و ايشان پيمانی است می پيوندند ،، ياخود نزد شما می آيند در حالی که از جنگيدن با شما يا جنگيدن با قوم خود ملول شده باشند و اگر خدا می خواست بر شما پيروزشان می ساخت و با شمابه جنگ برمی خاستند پس هر گاه کناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح کردند ، خدا هيچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است [4.90] گروه ديگری را خواهيد يافت که می خواهند از شما و قوم خود در امان باشند ، اينان هر گاه که به کفر دعوت شوند بدان بازگردند پس اگر خود را به کناری نکشند و صلح نکنند و از اعمال خويش باز نايستند آنان را هر جا که يافتيد بگيريد و بکشيد که خدا شما را بر آنان تسلطی آشکار داده است [4.91]
برگزیده از

 4:094-095

زمینه 18, شماره 46+47

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، چون برای جهاد رهسپر شويد نيک تفحص کنيد، و به آن کس که بر شما سلام گويد ، مگوييد که مؤمن نيستی شما برخورداری از زندگی دنيا را می جوييد و حال آنکه غنيمتهای بسيار نزد خداست شما پيش از اين چنان بوديد ولی خدا بر شما منت نهاد پس تفحص کنيد که خدا بر اعمالتان آگاه است [4.94] مؤمنانی که بی هيچ رنج و آسيبی از جنگ سر می تابند با کسانی که به مال و، جان خويش در راه خدا جهاد می کنند برابر نيستند خدا کسانی را که به مال و جان خويش جهاد می کنند بر آنان که از جنگ سر می تابند به درجتی برتری داده است و خدا همه را وعده های نيکو داده است و جهاد کنندگان را بر آنها که از جهاد سر می تابند به مزدی بزرگ برتری نهاده است[4.95].
برگزیده از

 4:100-105

زمینه 19, شماره 48-52

آن کس که در راه خدا مهاجرت کند در روی زمين برخورداريهای بسيار و، گشايشها خواهد يافت و هر کس که از خانه خويش بيرون آيد تا به سوی خدا ورسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دريابد ، مزدش بر عهده خداست ،و خدا آمرزنده و مهربان است  [4.101] و چون در زمين سفر کنيد ، گناهی نيست که اگر بيم آن داشتيد که کافران به شما زيان رسانند ، نماز خويش کوتاه کنيد زيرا کافران دشمن آشکار شما هستند  [4.102] و چون تو در ميانشان باشی و برايشان اقامه نماز کنی ، بايد که گروهی ، ازآنها با تو به نماز بايستند و سلاحهای خويش بردارند و چون سجده به پايان بردند برابر دشمن شوند تا گروه ديگر که نماز نخوانده اند بيايند و با تو نماز بخوانند آنان نيز هوشيار باشند و سلاحهای خويش بگيرند زيرا کافران دوست دارند که شما از سلاحها و متاع خود غافل شويد تا يکباره بر شمابتازند و گناهی مرتکب نشده ايد هر گاه از باران در رنج بوديد يا بيمار بوديد سلاحهای خويش بگذاريد ، ولی هوشيارانه مواظب دشمن باشيد هر آينه خدا برای کافران عذابی خوارکننده آماده ساخته است [4.103] و چون نماز را به پايان برديد خدا را ايستاده يا نشسته و يا به پهلو، خوابيده ياد کنيد چون از دشمن ايمن گشتيد نماز را تمام ادا کنيد که نماز بر مؤمنان در وقتهای معين واجب گشته است  [4.104] و در دست يافتن به آن قوم سستی مکنيد اگر شما آزار می بينيد ، آنان نيز چون شما آزار می بينند ، ولی شما از خدا چيزی را اميد داريد که آنان اميد ندارند و خدا دانا و حکيم است  [4.105]
برگزیده از

 4:141

زمینه 20, شماره 53

کسانی که همواره مواظب شما هستند پس اگر از جانب خدا فتحی نصيبتان ، شود ، می گويند : مگر ما همراه شما نبوديم ؟ و اگر پيروزی نصيب کافران شود ، می گويند : آيا نه چنان بود که بر شما غلبه يافته بوديم و مؤمنان را از آسيب رساندن به شما باز داشتيم ؟ در روز قيامت خدا ميان شما حکم می کند و او هرگز برای کافران به زيان مسلمانان راهی نگشوده است…
برگزیده از

5:033

زمینه 21, شماره 54

جزای کسانی که با خدا و پيامبرش جنگ می کنند و در زمين به فساد می ، کوشند ، آن است که کشته شوند ، يا بر دار گردند يا دستها و پاهايشان يکی ازچپ و يکی از راست بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد شوند اينها رسواييشان در اين جهان است و در آخرت نيز به عذابی بزرگ گرفتار آيند.
برگزیده از

5:035

زمینه 22, شماره 55

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و به او تقرب جوييد و درراهش جهاد کنيدباشد که رستگار گردي.
برگزیده از

 5:082

زمینه 23, شماره 56

دشمن ترين مردم نسبت به کسانی که ايمان آورده اند يهود و مشرکان را می يابی ، و مهربان ترين کسان نسبت به آنان که ايمان آورده اند کسانی را می يابی که می گويند : ما نصرانی هستيم زيرا بعضی از ايشان کشيشان و راهبان هستند و آنها سروری نمی جويند.
برگزیده از

8:001

زمینه 24, شماره 57

تو را از غنايم جنگی می پرسند ، بگو :، غنايم جنگی متعلق به خدا و پيامبراست پس اگر از مؤمنان هستيد ، از خدای بترسيد و با يکديگر به آشتی زيست کنيد و از خدا و پيامبرش فرمان بريد
برگزیده از

8:005

 

زمینه 25, شماره 58

آنچنان بود که پروردگارت تو را از خانه ات به حق بيرون آورد ، حال آنکه گروهی از مؤمنان ناخشنود بودند
برگزیده از

 8:007

زمینه 26, شماره 59

و به يادآر آنگاه را که خدا به شما وعده داد که يکی از آن دو گروه به دست شما افتد و دوست داشتيد که آن گروه که عاری از قدرت است ، به دست شما افتد ، حال آنکه خدا می خواست با سخنان خويش حق را بر جای خود نشاند و ريشه کافران را قطع کند./p>
برگزیده از

8:009-010

زمینه 27, شماره 60+61

و آنگاه که از پروردگارتان ياری خواستيد و خدا بپذيرفت که من با هزار، فرشته که از پی يکديگر می آيند ياريتان می کنم [8.9] و آن کار را خدا جز برای شادمانی شما نکرد و تا دلهايتان بدان آرام گيرد و ياری تنها از سوی خداست که او پيروزمند و حکيم است [8.10].
برگزیده از

8:012

زمینه 28, شماره 62

و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد : من با شمايم شما مؤمنان را به پايداری واداريد من در دلهای کافران بيم خواهم افکند بر گردنهايشان بزنيد و انگشتانشان را قطع کنيد.
برگزیده از

8:015-017

زمینه 29, شماره 63-65

ای کسانی که ايمان آورده ايد ، چون کافران را حمله ور ديديد به هزيمت پشت مکنيد ، [8.15] جز آنها که برای ساز و برگ نبرد باز می گردند يا آنها که به ياری گروهی ديگر می روند ، هر کس که پشت به دشمن کند مورد خشم خدا قرار می گيرد وجايگاه او جهنم است ، و جهنم بد جايگاهی است [8.16]  شما آنان را نمی کشتيد ، خدا بود که آنها را می کشت و آنگاه که تير می ، انداختی ، تو تير نمی انداختی ، خدا بود که تير می انداخت ، تا به مؤمنان نعمتی کرامند ارزانی دارد هر آينه خدا شنوا و داناست  [8.17]
برگزیده از

8:039-048

زمینه 30, شماره 66-75

با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند [8.39] و اگر سر باز زدند ، بدانيد که خدا مولای شماست ، او مولا و ياری دهنده ای نيکو است[8.40] و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم ، رسيدندنازل کرده ايم ايمان آورده ايد ، بدانيد که هر گاه چيزی به غنيمت گرفتيدخمس آن از آن خدا و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان استو خدا به هر چيز تواناست [8.41] شما در کرانه نزديک تر بيابان بوديد و آنها در کرانه دورتر بودند و، آن قافله در مکانی فروتر از شما بود (کاروانی که مسلمانان بدان دستبرد زدند) اگر شما با يکديگر زمان جنگ را تعيين می کرديد باز هم از آن تخلف می ورزيديد تا کاری که خدا مقرر کرده است واقع شود ، تا هر که هلاک می شود به دليلی هلاک شود و هر که زنده می ماندبه دليلی زنده ماند هر آينه خدا شنوا و داناست [8.42] در خواب ، خدا شمارشان را به تو اندک نشان داد اگر شمار آنها را بسيار، نشان داده بود ، از ترس ناتوان می شديد و در تصميم به جنگ به مناقشه بر می خاستيد ، ولی خداوند شما را از دشمنان در امان داشت ، که او به آنچه در دلهاست آگاه است [8.43] و آنگاه که چون به هم رسيديد آنان را در چشم شما اندک نمود و شما را نيز در چشم آنان اندک تا آن کار که مقرر داشته بود واقع گردد و همه کارها به خدا بر می گردد [8.44] ای کسانی که ايمان آورده ايد ، اگر به فوجی از دشمن برخورديد پايداری کنيد و خدا را فراوان ياد کنيد ، باشد که پيروز شويد [8.45] از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با يکديگر به نزاع بر مخيزيد که ، ناتوان شويد و مهابت و قوت شما (در جهاد، از بین) برودصبر پيشه گيريد که خدا همراه صابران است [8.46] همانند آن کسان مباشيد که سر مست غرور و برای خودنمايی از ديار خويش بيرون آمدند و ديگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر کاری که می کنند احاطه دارد [8.47] شيطان کردارشان را در نظرشان بياراست و گفت : امروز از مردم کسی بر شما، پيروز نمی شود و من پناه شمايم ولی چون دو فوج رو به رو شدند او بازگشت و گفت : من از شما بيزارم ، که چيزهايی می بينم که شما نمی بينيد ،من از خدا می ترسم که او به سختی عقوبت می کند [8.48]
برگزیده از

8:057-060

زمینه 31, شماره 76-79

پس اگر آنها را در جنگ بيابی پراکنده شان ساز تا پيروانشان نيز پراکنده شوند ، باشد که عبرت گيرند [8.57]

اگر می دانی که گروهی در پيمان خيانت می ورزند ، به آنان اعلام کن که همانند خودشان عمل خواهی کرد زيرا خدا خائنان را دوست ندارد [8.58] آنان که کافر شده اند نپندارند که جسته اند ، زيرا خدا را ناتوان نمی سازند[8.59] و تا آنجا که می توانيد نيرو و اسبان سواری آماده کنيد تا دشمنان خدا، ودشمنان خود و جز آنها که شما نمی شناسيد و خدا می شناسد را بترسانيد وآنچه را که در راه خدا هزينه می کنيد به تمامی به شما بازگردانده شود و به شما ستم نشود [8.60]

برگزیده از

8:065-075

زمینه 32, شماره 80-90

ای پيامبر ، مؤمنان را به جنگ برانگيز اگر از شما بيست تن باشند و در، جنگ پايداری کنند ، بر دويست تن غلبه خواهند يافت و اگر صد تن باشند ، بر هزار تن از کافران پيروز می شوند زيرا آنان مردمی عاری از فهمند[8.65] اکنون خدا بار از دوشتان برداشت و از ناتوانيتان آگاه شد اگر از شماصد، تن باشند و در جنگ پای فشرند ، بر دويست تن پيروز می شوند و اگر از شما هزار تن باشند ، به ياری خدا بر دو هزار تن پيروز می شوند و خدابا آنهاست که پايداری می کنند [8.66] برای هيچ پيامبری نسزد که اسيران داشته باشد تا که در روی زمين کشتار بسيار کند شما متاع اينجهانی (فدیه) را می خواهيد و خدا آخرت را می خواهد و او پيروزمند و حکيم است [8.67] اگر پيش از اين از جانب خدا حکمی نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديد (فدیه) عذابی بزرگ به شما می رسيد [8.68] از آنچه به غنيمت گرفته ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از خدابترسيد هر آينه خدا آمرزنده و مهربان است [8.69] ای پيامبر ، به اسيرانی که در دست شما هستند بگو : اگر خدا در، دلهايتان نشان ايمان ببيند ، بهتر از آنچه از شما (در جهاد) گرفته اند ارزانيتان خواهد داشت و می آمرزدتان ، و خدا آمرزنده و مهربان است [8.70] اگر قصد خيانت به تو را داشته باشند ، پيش از اين به خدا خيانت ورزيده اند و خدا تو را بر آنها نصرت داده است که دانا و حکيم است[8.71] آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و با مال و جان خويش در راه ، خدا جهاد کرده اند و آنان که به مهاجران جای داده و ياريشان کرده اند ،خويشاوندان يکديگرند و آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت نکرده اند خويشاوندان شما نيستند تا آنگاه که مهاجرت کنند ولی اگر شما را به ياری طلبيدند بايد به ياريشان برخيزيد مگر آنکه بر ضد آن گروهی باشد که ميان شما و ايشان پيمانی بسته شده باشد و خدا به کارهايی که می کنيد بيناست [8.72] کافران نيز خويشاوندان يکديگرند اگر مراعات آن نکنيد فتنه و فسادی ، بزرگ در اين سرزمين پديد خواهد آمد [8.73] آنان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و در راه خدا جهاد کرده اندو آنان که جايشان داده اند و ياريشان کرده اند ، به حقيقت مؤمنانند ، آمرزش و روزی نيکو از آن آنهاست [8.74] و کسانی که بعدا ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و همراه شما جهاد کرده اند ، از شما هستند به حکم کتاب خدا ، خويشاوندان به يکديگر سزاوارترند و خدا بر هر چيزی داناست [8.75]
برگزیده از

9:005

زمینه 33, شماره 91

و چون ماههای حرام به پايان رسيد ، هر جا که مشرکان را يافتيد بکشيد و، بگيريد و به حبس افکنيد و در همه جا به کمينشان نشينيد اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند ، از آنها دست برداريد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

9:012-014

زمینه 34, شماره 92-94

اگر پس از بستن پيمان ، سوگند خود شکستند و در دين شما طعن زدند ، با، پيشوايان کفر قتال کنيد که ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد که از کردار خود باز ايستند [9.12] آيا با مردمی که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج پيامبر کردند و آنهابر ضد شما دشمنی آغاز کردند ، نمی جنگيد ؟ آيا از آنها می ترسيد ، و حال آنکه اگر ايمان آورده باشيد سزاوارتر است که از خدا بترسيد و بس؟[9.13] با آنها بجنگيد خدا به دست شما عذابشان می کند و خوارشان می سازد و، شما را پيروزی می دهد و دلهای مؤمنان را خنک می گرداند  [9.14]
برگزیده از

9:016

زمینه 35, شماره 95

آيا پنداشته ايد که شما را به حال خود واگذاشته اند بی آنکه خدا کسانی ، از شما را که جهاد می کنند و جز خدا و پيامبرش و مؤمنان را به همرازی نمی گزينند ، معلوم دارد ? هر چند به هر کاری که می کنيد آگاه است
برگزیده از

9:019-020

زمینه 36, شماره 96+97

 آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت و جهاد در راه خدا برابر می دانيد ? نه ، نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمکاران را هدايت نمی کند  [9.19] آنان که ايمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خويش جهاد کردند، در نزد خدا درجتی عظيم تر دارند و کاميافتگانند  [9.20]
برگزیده از

9:024-026

زمینه 37, شماره 98-100

بگو : اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و، خويشاوندانتان و اموالي که اندوخته ايد و تجارتي که از کساد آن بيم داريد ، و خانه هايي که بدان دلخوش هستيد براي شما از خدا و پيامبرش و جهاد کردن در راه او دوست داشتني تر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان (جهاد) خويش بياورد و خدا نافرمانان را دوست ندارد [9.24] خدا شما را در بسياري از جايها ياري کرد و نيز در روز حنين ، آنگاه ، که انبوهي لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولي براي شما سودي نداشت و زمين با همه فراخيش بر شما تنگ شد و بازگشتيد و به دشمن پشت کرديد[9.25] آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکرياني که آنها را نمي ديديد فرو فرستاد و کافران را عذاب کرد ، و اين است کيفر کافران[9.26]
برگزیده از

9:029

زمینه 38, شماره 101

با کساني از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند و چيزهايي ، را که خدا و پيامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمي کنند و دين حق رانمي پذيرند جنگ کنيد ، تا آنگاه که به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.
برگزیده از

9:036

زمینه 39, شماره 102

شمار ماهها در نزد خدا ، در کتاب خدا از آن روز که آسمانها و زمين را بيافريده ، دوازده است چهار ماه ، ماههاي حرامند اين است شيوه درست در آن ماهها بر خويشتن ستم مکنيد و همچنان که مشرکان همگي به جنگ شما برخاستند ، همگي به جنگ ايشان برخيزيدو بدانيد که خدا با پرهيزگاران است
برگزیده از

 9:038-039

زمینه 40, شماره 103+104

اي کساني که ايمان آورده ايد ، چيست که چون به شما گويند که براي جنگ در، راه خدا بسيج شويد، گويي به زمين مي چسبيد ? آيا به جاي زندگي اخروي به زندگي دنيا راضي شده ايد ? متاع اين دنيا در برابر متاع آن دنيا جز اندکي هيچ نيست [9.38] اگر به جنگ بسيج نشويد خدا شما را به شکنجه اي دردناک عذاب مي کند وقوم ديگري را به جاي شما بر مي گزيند و به خدا نيز زياني نمي رسانيد که بر هر کاري تواناست [9.39]
برگزیده از

9:041

زمینه 41, شماره 105

به جنگ برويد خواه بر شما آسان باشد خواه دشوار ، و با مال و جان ، خويش در راه خدا جهاد کنيد اگر بدانيد خير شما در اين است
برگزیده از

 9:044

زمینه 42, شماره 106

آنان که به خدا و روز قيامت ايمان دارند هرگز براي جهاد کردن با مال وجانشان از تو رخصت نمي خواهندو خدا پرهيزگاران را مي شناسد
برگزیده از

9:052

زمینه 43, شماره 107

بگو : آيا جز يکي از آن دو نيکي ، انتظار چيز ديگري را براي ما داريد، ?ولي ما منتظريم که عذاب خدا ، يا از جانب او يا به دست ما به شما برسد پس شما منتظر باشيد ما نيز منتظر مي مانيم
برگزیده از

9:073

زمینه 44, شماره 108

اي پيامبر ، با کافران و منافقان بجنگ و با آنان به شدت رفتار کن، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است
برگزیده از

9:081

زمینه 45, شماره 109

آنان که در خانه نشسته اند و از همراهي با رسول خدا تخلف ورزيده اند، خوشحالند جهاد با مال و جان خويش را ، در راه خدا ، ناخوش شمردند و گفتند : در هواي گرم به جنگ نرويد اگر مي فهمند بگو : گرماي آتش جهنم بيشتر است
برگزیده از

9:083

زمینه 46, شماره 110

اگر خدا تو را از جنگ باز گردانيد و با گروهي از ايشان ديدار کردي و ازتو خواستند که براي جنگ ديگر بيرون آيند ، بگو :  و همراه من با هيچ دشمني نبرد نخواهيد کرد، زيرا شمااز نخست به نشستن در خانه خشنود بوده ايد پس اکنون هم با آنان که ازفرمان تخلف کرده اند در خانه بمانيد
برگزیده از

 9:086

زمینه 47, شماره 111

چون سوره اي نازل شد که به خدا ايمان بياوريد و با پيامبرش به جنگ برويد ، توانگرانشان از تو رخصت خواستند و گفتند : ما را بگذار ، تا با آنهايي که بايد در خانه نشينند در خانه بنشينيم
برگزیده از

 9:088

زمینه 48, شماره 112

ولي پيامبر و کساني که با او ايمان آورده اند با مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند نيکيها از آن آنهاست و آنهايند که رستگارانند.
برگزیده از

 9:092

زمینه 49, شماره 113

و نيز بر آنان که نزد تو آمدند تا ساز و برگ نبردشان دهي و تو گفتي ، که ساز و برگي ندارم و آنها براي خرج کردن هيچ نيافتند و اشک ريزان و محزون بازگشتند ، گناهي نيست
برگزیده از

 9:111

زمینه 50, شماره 114

خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد ، تا بهشت از آنان باشد، درراه خدا جنگ مي کنند ، چه بکشند يا کشته شوند وعده اي که خدا در تورات وانجيل و قرآن داده است به حق بر عهده اوست و چه کسي بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد ? بدين خريد و فروخت که کرده ايد شاد باشيد که کاميابي بزرگي است
برگزیده از

9:120

زمینه 51, شماره 115

اهل مدينه و عربهاي باديه نشين اطراف آن را نرسد که از همراهي با، پيامبر خدا تخلف ورزند و نبايد که از او به خود پردازند زيرا هيچ تشنگي به آنها (در جنگ) چيره نشود يا به رنج نيفتند يا به گرسنگي دچار نگردند يا قدمي که کافران را خشمگين سازد بر ندارند يا به دشمن دستبردي نزنند ، مگر آنکه عمل صالحي برايشان نوشته شود ، که خدا پاداش نيکوکاران را تباه نمي سازد
برگزیده از

 9:122-123

زمینه 52, شماره 116+117

 و نتوانند مؤمنان که همگي به یکباره به جنگ روند چرا از هر گروهي دسته اي به سفرنروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشداردهند ، باشد که از زشتکاري حذر کنند ?[9.122] اي کساني که ايمان آورده ايد ، با کافراني که نزديک شمايند جنگ کنيد، تا در شما شدت و درشتي يابند ، و بدانيد که خدا با پرهيزگاران است [9.123]
برگزیده از

16:110

زمینه 53, شماره 118

سپس پروردگار تو براي کساني که پس از آن رنجها که ديدند ، مهاجرت کردند و به جهاد رفتند و پاي فشردند ، آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

22:039

زمینه 54, شماره 119

به کساني که به جنگ بر سرشان تاخت آورده اند و مورد ستم قرار گرفته اند، ، رخصت(جنگیدن) داده شد و خدا بر پيروز گردانيدنشان تواناست
برگزیده از

22:058

زمینه 55, شماره 120

و کساني را که در راه خدا مهاجرت کردند ، سپس کشته شدند يا خود مردند،، خدا به رزقي نيکو روزي مي دهد زيرا خدا بهترين روزي دهندگان است
برگزیده از

22:078

زمینه 56, شماره 121

در راه خداوند چنان که بايد جهاد کنيد او شما را برگزيد و برايتان در، دين هيچ تنگنايي پديد نياورد کيش پدرتان ابراهيم است او پيش ازاين شما را مسلمان ناميد تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر ديگرمردم گواه باشيد پس نماز بگزاريد و زکات بدهيد و به خدا توسل جوييد اوست مولاي شما چه مولايي نيکو و چه ياوري نيکو
برگزیده از

24:053

زمینه 57, شماره 122

به خدا قسم خوردند ، قسمهاي سخت ، که اگر به آنها فرمان دهي از ديار خود (برای جنگیدن) بيرون روند بگو : قسم مخوريد ، طاعتي در خور بياوريد خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است (به 24:55 نگاه کنید).
برگزیده از

24:055

زمینه 58, شماره 123

خدا به کساني از شما که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند، وعده داد که در روي زمين جانشين ديگرانشان کند (به پاداش جهاد کردنشان) ، همچنان که مردمي را که پيش از آنها بودند جانشين ديگران کرد و دينشان را که خود برايشان پسنديده است استوار سازد و وحشتشان را به ايمني بدل کند مرا مي پرستند و هيچ چيزي را با من شريک نمي کنند و آنها که از اين پس ناسپاسي کنند ، نافرمانند
برگزیده از

25:052

زمینه 59, شماره 124

از کافران اطاعت مکن ، و به حکم خدا با آنها جهاد کن ، جهادي بزرگ
برگزیده از

29:006

زمینه 60, شماره 125

هر که جهاد کند به سود خود کرده است ، زيرا خدا از همه جهانيان بي نيازاست
برگزیده از

29:069

زمینه 61, شماره 126

کساني را که در راه ما مجاهدت کنند، به راههاي خويش هدايتشان مي کنيم ، و خدا با نيکوکاران است
برگزیده از

33:015

زمینه 62, شماره 127

اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد
برگزیده از

33:018

زمینه 63, شماره 128

خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند
برگزیده از

33:020

زمینه 64, شماره 129

مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند
برگزیده از

33:023

زمینه 65, شماره 130

از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند (در جنگ) و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند
برگزیده از

33:25-27

زمینه 66, شماره 131-133

خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است [33.25] از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد [33.26] خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست [33.27].
برگزیده از

33:050

زمینه 67, شماره 134

اي پيامبر ، ما زناني را که مهرشان را داده اي و آنان را که به عنوان ، غنايم جنگي که خدا به تو ارزاني داشته است مالک شده ايو دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داييها و دختر خاله هاي تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کرديم ، و نيز زن مؤمني را که خود را به پيامبر بخشيده باشد، هر گاه پيامبر بخواهد او را به زني گيرد اين حکم ويژه توست نه ديگرمؤمنان ما مي دانيم در باره زنانشان و کنيزانشان چه حکمي کرده ايم ، تابراي تو مشکلي پيش نيايد و خدا آمرزنده و مهربان است.
برگزیده از

42:039

زمینه 68, شماره 135

و آنان که چون ستمي به آنها رسد انتقام مي گيرند.
برگزیده از

47:004

زمینه 69, شماره 136

چون با کافران رو به رو شديد ، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو گرفتيد ، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد آنگاه يا به منت آزاد کنيد يابه فديه تا آنگاه که جنگ به پايان آيدو اين است حکم خدا و اگرخدا مي خواست ، از آنان انتقام مي گرفت ، ولي خواست تا شما را به يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمي کند.
برگزیده از

47:020

زمینه 70, شماره 137

کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود (که در آن از جهاد سخن آمده باشد) ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر
برگزیده از

47:035

زمینه 71, شماره 138

سستي نورزيد تا دعوت به مصالحه کنيد شما برتر هستيد و خدا با شماست و از پاداشهايتان نخواهد کاست
برگزیده از

48:15-24

زمینه 72, شماره 139-148

چون براي گرفتن غنايم به راه بيفتيد ، آنان که از جنگ تخلف ورزيده اندخواهند گفت : بگذاريد تا ما هم از پي شما بياييم مي خواهند سخن خدا را دگرگون کنند بگو : شما هرگز از پي ما نخواهيد آمد خدا از پيش چنين گفته است سپس خواهند گفت : بلکه بر ما حسد مي بريد ? نه ، اينان جز اندکي نمي فهمند [48.15] به اعراب باديه نشين که از جنگ تخلف ورزيده اند ، بگو : به زودي ، براي جنگ با مردمي سخت نيرومند فرا خوانده مي شويد که با آنها بجنگيد يا مسلمان شوند اگر اطاعت کنيد خدايتان پاداشي نيکو خواهد داد و اگر ، همچنان که پيش از اين سر بر تافته ايد ، سر برتابيد شما را به عذابي دردآورعذاب مي کند [48.16] بر کور حرجي نيست ، و بر لنگ حرجي نيست و بر بيمار حرجي نيست و هرکه ، از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، او را به بهشتهايي داخل مي کند که درآن نهرها روان است و هر که سر برتابد به عذابي دردآورش عذاب مي کند [48.17] خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ،  [48.18] و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است [48.19] خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند  [48.20] و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست [48.21] و اگر کافران با شما به جنگ برخيزند ، پشت کرده بگريزند و ديگر هيچ دوست و ياريگري نمي يابند [48.22] اين سنت خداست که از پيش چنين بوده است و تو در سنت خدا دگرگوني نخواهي يافت[48.23] اوست که چون در بطن مکه بر آنها پيروزيتان داد ، دست آنها را از شما، ودست شما را از آنها بازداشت و خدا به کارهايي که مي کرديد آگاه و بينا بود [48.24].
برگزیده از

49:015

زمینه 73, شماره 149

مؤمنان (راستین) کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده انداينان راستگويانند
برگزیده از

59:002

زمینه 74, شماره 150

اوست آن خدايي که نخستين بار کساني از اهل کتاب را که کافر بودند، ازخانه هايشان بيرون راند و شما نمي پنداشتيد که بيرون روند آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد خدا از سويي که گمانش را نمي کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ، چنان که خانه هاي خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مي کردند پس اي اهل بصيرت ، عبرت بگيريد
برگزیده از

59:5-8

زمینه 75, شماره 151-154

هر درخت خرمايي را که بريديد ، يا آن را بر ريشه اش باقي گذارديد ، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند [59.5] و آنچه خدا از داراييشان به پيامبر خود غنيمت داد ، آن نبود که شما، بااسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ، بلکه خدا پيامبرانش را بر هر که بخواهد مسلطمي سازد ، و خدا بر هر چيزي قادر است [59.6] آن غنيمتي که خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش کرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده، تاميان توانگرانتان دست به دست نشود هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنيد و از خدا بترسيد که خدا سخت عقوبت است [59.7] نيز غنايم از آن مهاجران فقيري است که از سرزمينشان و اموالشان در طلب ، فضل و خوشنودي خدا رانده شده اند و خدا و پيامبرش را ياري مي کنند ، اينان راستگويانند. [59.8]
برگزیده از

59:014

زمینه 76, شماره 155

آنان همگي با شما جنگ نپيوندند مگر در قريه هايي که بارويشان باشد، يااز پس ديوار آنها سخت با يکديگر دشمنند تو يکدل مي پنداريشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست ، که مردمي بي خردند
برگزیده از

60:009

زمینه 77, شماره 156

جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود
برگزیده از

61:004

زمینه 78, شماره 157

خدا دوست ، دارد کساني را که در راه او در صفي ، همانند ديواري که اجزايش را با سرب به هم پيوند داده باشند ، مي جنگند.
برگزیده از

61:011

زمینه 79, شماره 158

به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيدو اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد
برگزیده از

61:013

زمینه 80, شماره 159

و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک (در جهاد)، و مؤمنان را بشارت ده.
برگزیده از

63:004

زمینه 81, شماره 160

چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ?
برگزیده از

64:014

زمینه 82, شماره 161

اي کساني که ايمان آورده ايد ، بعضي از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند از آنها حذر کنيد و اگر عفو کنيد و چشم بپوشيد و گناهشان پوشيده داريد ، خدا آمرزنده و مهربان است
برگزیده از

66:009

زمینه 83, شماره 162

اي پيامبر ، با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگير، جايگاهشان جهنم است که بد سرانجامي است
برگزیده از

73:020

زمینه 84, شماره 163

پروردگار تو مي داند که تو و گروهي از آنان که با تو هستند نزديک به ، دوثلث شب و نيم شب و ثلث شب را به نماز مي ايستيد و خداست که اندازه شب و روز را معين مي کند و مي داند که شما هرگز حساب آن را نتوانيد داشت پس توبه شما را بپذيرفت و هر چه ميسر شود از قرآن بخوانيد مي داند چه کساني از شما بيمار خواهند شد ، و گروهي ديگر به طلب روزي خدا به سفر مي روند و گروه ديگر در راه خدا به جنگ مي روند پس هر چه ميسر شود از آن بخوانيد نماز بگزاريد و زکات بدهيد و به خدا قرض الحسنه دهيد و هر خيري را که براي خود پيشاپيش بفرستيد ، آن را نزد خدا خواهيد يافت و آن پاداش بهتر است و پاداشي بزرگ تر است و از خدا آمرزش بخواهيد ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است.
برگزیده از

76:008

زمینه 85, شماره 164

و طعام را در حالي که خود دوستش دارند (الله را) به مسکين و يتيم و اسير مي خورانند.

VI. پینوشت ها

1 This list was compiled based on the examination of similar lists, the major ones being: 1) Richardson, Don. Secrets of the Koran. Regal, Venture, California 2003, Appendix B, p. 254, «The Koran‹s 109 War Passages,» 2) Winn, Craig. «What did Muhammad have to say about…,» www.ProphetOfDoom.net, accessed 3 May 2004, 3) Bailey, Rev. Richard P. «Jihad: The Teaching of Islam From Its Primary Sources–The Quran and Hadith,» http://Answering-Islam.org/Bailey/jihad.html, accessed 4 May 2004, and 4) various chapters of Goel, Sita Ram. The Calcutta Quran Petition, Voice Of India, New Delhi 1999, 3rd edition (online: www.voi.org/books).

2 To make the text more readable, consider using the Browser’s View Menu Text Size option.

Also, a version of this list with different formatting is found at: www.Angelfire.com/Moon/YoelNatan/KoranWarPassagesFormat.htm.

3 Various English translations of the Koran can be found online, e.g. at www.QuranBrowser.com.

4 Copyright © 2004 by Yoel Natan. This list may be distributed and printed freely with proper attribution: «Compiled by Yoel Natan, 2004, www.Yoel.Info.» If you modify this list, please mention Yoel Natan, 2004, www.Yoel.Info, in a footnote. Thank-you!
منبع +

برگردان به فارسی: آرش بیخدا

نویسنده قرآن کیست؟ بخش نخست

نویسنده – ابوالقاسم

برگردان به پارسی – آرش بیخدا

چه کسی قرآن را نوشته است؟

بخش نخست

«اگر انسانی با قطعیت آغاز کند، به شک خواهد رسید، اما اگر با شک آغاز کند، به یقین خواهد رسید» فرانسیس بیکن (1561-1626)

[نقل شده از Milestones of Science by Curt Suplee, p.70, National Geographic Society, 2000]

[هشدار، خواندن این نوشتار ممکن است باعث کدورت خاطر برخی از خوانندگان شود. نویسنده هیچ مسئولیتی را در قبال صدمات روحی و غیر روحی ناشی از خواندن این نوشتار بر عهده نمیگیرد. این نوشتار را با مسئولیت خود بخوانید.]

چکیده

این نوشتار بطور دقیقی به کنکاش پیرامون نوشته شدن قرآن میپردازد و نگاه تازه ای است بر قرآن. این استفسار بر واقعیت های تاریخی و استدلالهای منطقی استوار خواهد بود. بنابر این روش ما در بررسی های خود با روشی که معمولاً باورمندان به قرآن دارند و بدون پرس و جو قرآن را برخاسته از ریشه های الهی میدانند در اختلاف شدید خواهد بود. با تحلیل کردن، موشکافی کردن و تفسیر دقیق مفاد قرآن، احادیث و سیره محمد، نویسنده کسانی را مشخص می‌کند که بدون شک در تشکیل ساختار و نوشتن قرآن نقش داشته اند. این الله نبود که قرآن را نوشت، و حتی محمد نیز خود به نتنهایی اینکار را انجام نداده است. قرآن ساخته یک شخص نیست. افراد زیادی در ترکیب، نوشتن، اصلاح کردن، حذف کردن و اضافه کردن آیات قرآنی نقش داشته اند. مهمترین اشخاصی که در نگارش قرآن نقش داشته اند، امرؤ القیس، زید بن امر، حسان ابن ثابت، سلمان، بحیرا، ابن ضمته، ورقه و عبید بن کعب بوده اند. خود شخص محمد در ساختن تعداد محدودی از آیات قرآن نقش داشته است، اما احتمالاً کسی که بیش از دیگران بر روی محمد نفوذ داشته است و به محمد انگیزه اختراع اسلام و نوشتن قرآن را داده است، زید بن امر بوده باشد که از مبلغین حنفیسم بوده است. محمد بعدها دیدگاه حنفی زید را به اسلام آورده است و آنرا بازنویسی کرده است. به همین دلیل این نظریه که اسلام دین جدیدی نیست کاملاً درست است، اما کشف مهم این است که قرآن کلام الله نیست بلکه کتابی نوشته دست بشر است که محمد آنرا بعنوان آخرین گفتار الله با انسانیت مطرح کرده است. جنبه ای دیگر از این نوشتار مهم آن است که از میان ادیان باستانی که نویسندگان قرآن از آنها اقتباس میکردند، شاید، رسوم صابئین از دیگران اهمیت بیشتری داشته باشند. در واقع مراسم نماز خواندن در 5 نوبت و هنچنین 30 روز روزه گرفتن از رسوم صابئین بوده است. بنابر این قرآن مجموعه از کتابهای دینی متعددی است که در زمان محمد وجود داشته اند. این درواقع محمد بود، و نه الله که نکاتی را از این کتابهای مختلف گزینش کرد و به یکدیگر چسباند و قرآن را بوجود آورد. علی رغم اینکه افراد زیادی در شکل گیری قرآن نقش داشتند، محمد به بیان روشن و صریح سردبیر اصلی قرآن شد.

پیشگفتار

در دین اسلام تردید پیرامون ریشه الهی نویسندگی قرآن، کفری جدی و بزرگ به شمار میرود. یک مسلمان ممکن است تنها به دلیل اینکه به اندازه یک اتم به اعتبار قرآن شک کند به مرگ محکوم شود. قرآن بالاتر از همه چیز قرار دارد. در تمام خلقت الله چیزی مقدس تر از قرآن وجود ندارد. اما انسان به دلیل بودن آنچه که هست، همواره در چون و چرا و فضولی به سر میبرد. من شک کردن به اعتبار و صحت قرآن را از همان ابتدای دوران کودکی ام آغاز کردم، از زمانی که بگونه ای رسمی قرائت قرآن به من معرفی شد. من یکی دو سال عمر خود را در مسجد محلی منطقه سکونتمان، زیر نظر یک «حجر» (معلم علوم اسلامی) صرف کردم تا تعداد کمی از آیات ابتدائی قرآن را بیاموزم. این معلم دینی قرآن را در حالی به ما می آموخت که چوب خیزرانی را در دست داشتکه همواره برق میزد، زیرا او هر روز قبل از اینکه دانش آموزانش (مریدانش) به کلاس درس بیایند آنرا روغن مالی میکرد. من میتوانم تضمین کنم که هیچیک از ما هرگز مطالعه قرآن را دوست نداشت. اینکار خسته کننده ترین و دردآور ترین کاری بود که ما در دوران کودکیمان انجام میدادیم. ما تنها همانند یک طوطی بخش هایی از آیات قرآن را بدون اینکه هرگز معنی آنها را بفهمیم حفظ میکردیم. حتی خود حجر نیز معنی این آیات را نمیدانست. هرگاه ما در مورد برخی از آیات پرسشی را مطرح میکردیم پاسخ ما چند ضربه از آن چوب خیزران بود. آموختن قرآن برای ما همراه با کودک آزاری و تنبیه های بدنی بود. در وجود ما تنفر و انزجاری نسبت به قراعت قرآن بطور اخص و همچنین تنفری شدید از ملایان بطور اعم پدید آمده بود.

بعدها وقتی من دانشگاه را ترک گفتم و کار کردن را آغاز کردم، یکی از همکارانم نسخه ای از برگردان انگلیسی قرآن نوشته شده توسط یوسف علی را به من داد. همکار من از تبلیغیون (مبلغن دینی) سرسخت اسلام بود و از من خواست که من حتماً این ترجمه را به دقت بخوانم. او گفت میگفت یقیناً اگر پیام حقیقی قرآن را درک کنم، زندگی من برای همیشه به سمتی خوب تغییر خواهد کرد و روی این مسئله بسیار تاکید داشت. من از روی بی میلی آغاز به خواندن این برگردان انگلیسی از قرآن کردم، آیه به آیه، بخش به بخش، هرچه بیشتر میخواندم، بیشتر شگفت زده، آشفته و متحیر، گیج و بی میل میشدم. من نمیتوانستم باور کنم که آن کتاب که قرار است نوشته بخشنده ترین و مهربان ترین الله باشد، بتواند به مقدار وحشتناکی مملو از تنفر، ترور، دستور به قتل، جنگ، کینه توزی، و بیش از همه مجوزی برای نابودی تمام کسانی که به نگرش قرآن به جهان باور ندارند باشد. البته آیاتی اندکی نیز وجود داشتند که بسیار شاعرانه بودند، به شیوه ای زیبا واژه نویسی شده بودند و برخی اوقات غنی از معارف روحانی بودند. به غیر از این مقدار کم از «چیزهای خوب»، من باقی قرآن را که بخش اعظم آنرا نیز تشکیل میداد سرشار از یاوه گویی، و آیات شرم آوری که به باورمندان دستور قتل جنگ بی امان (جهاد) علیه ناباوران را میدهد یافتم. چگونه ممکن است اللهی بخشنده و مهربان چنین کتاب بدخو که زباله ای بیش نیست و راهنمای کامل ترور و جنگ و غارت است بنویسد؟ وقتی که همکار تبلیغی من از من پرسید که کار قرآن خواندن من به کجا کشیده است، به او پاسخ دادم که دارد خوب پیش میرود، به او گفتم که چیزهای شگفت انگیز بسیاری را در قرآن کشف کرده ام که هرگز فکر نمیکردم در قرآن وجود داشته باشند. او لبخندی زد و گفت «قرآن شگفت انگیز و نیکو است، مگر نه؟»، به او گفتم «آری اینگونه است، قرآن بدون هیچ شکی شگفت انگیز است!».

چند سال بعدتر من مطالعه و کنکاش عمیقی را بر روی قرآن آغاز کردم. با مراجعه به برگردان های دیگر و خواندن کتابهای تفسیر، من بارها و بارها قرآن را خواندم تا اطمینان حاصل کنم که آنچه مترجمین ترجمه کرده اند، مطلقاً درست بوده است یا نه. هرچه بیشتر با قرآن آشنا میشدم بر آشفتگی، بر انگیختگی و خشم من افزوده میشد، زیرا احساس میکردم که به شدت قربانی دین مرگبار و کشنده ای شده ام که از از زمان تولدم بر من تحمیل شده است. چیزهایی که در قرآن خواندم آنقدر مرا متحیر کرد که من میخواستم پاسخی به پرسشهای درونیم بیابم- «واقعاً چه کسی قرآن را نوشته است؟»، مدتها و سالهایی مملو از کار و تلاش سخت و طاقت فرسا طول کشید تا من به پاسخ این پرسش دست یافتم. این نوشتار تلاش میکند که به این پرسش پاسخ دهد. من مدتها قصد نوشتن این نوشتار را داشتم و اکنون، و هم اکنون پس از نوشتن آن، احساس میکنم که شما نیز باید در این زمینه کنکاش کنید، «چه کسی قرآن را نوشته است؟»

من در حین بررسی هایم دریافتم که افراد زیادی در ساختن و جمع آوری قرآن نقش داشته اند. که این افراد برای اکثریت غالب مسلمانان ناشناخته هستند و در اعماق قرآن دفن شده اند. احادیث و سیرت اسناد متعددی را به ما تقدیم میکنند تا الهی بودن قرآن را انکار کنیم. من گمان میکنم جا زدن الله بعنوان نویسنده قرآن از دروغهای کلانی است که برای بیش از یک هزاره به انسانیت تلقین شده است. ما به یقین میتوانیم بگوییم که حتی این تنها محمد نبوده است که دست به نوشتن قرآن زده است. در واقع بیشتر قرآن یا بطور مستقیم توسط افراد دیگری نوشته شده بود یا از افراد دیگری الهام گرفته شده بود. افراد قابل توجه در میان این افراد از این قرارند:

  • امرؤ القیس – از شاعران باستانی عربستان که چند دهه قبل از تولد محمد مرده بود.
  • زید بن ‏عمرو بن نفیل – از «مرتد» های زمان خودش بود که از حنفاء بود آیین حنفی را ترویج میکرد.
  • لبید (بن ربیعه) – شاعری دیگر.
  • حسان بن ثابت – شاعر رسمی محمد.
  • سلمان فارسی – مشاور و رازدار محمد.
  • بحیرا – یک کشیش نسطوری مسیحی کلیسای سوریه.
  • جابر – همسایه مسیحی محمد.
  • ابن قمطه – یک برده مسیحی.
  • خدیجه – نخستین همسر محمد.
  • ورقة بن نوفل (بن أسد بن العزى) – پسر عمه خدیجه.
  • ابی بن کعب – منشی محمد و کاتب قرآن.
  • خود محمد.
  • گروه ها و افراد دیگری نیز در در اینکار نقش داشتند، آنها از این قرارند:
  • صابئین
  • عایشه – همسر خوردسال محمد.
  • عبدالله بن سلام بن الحارث – یک یهودی که اسلام آورده بود.
  • مخیرق – خاخام یهودی که اسلام آورده بود.

البته لیست من در مورد نویسندگان احتمالی قرآن جامع و کامل نیست. ممکن است افراد دیگری نیز در نوشتن قرآن دست داشته باشند که من حتی نام آنها را نیز نشندیه باشم. اما برای یک بحث جمع و جور لیست بالا باید کافی باشد. در این نوشتار من پیرامون بخشهایی از قرآن که این افراد در نوشته شدن آنها نقش داشته اند خواهم پرداخت.

حال برای فهم قرآن و نویسندگانش، پیش از هرچیز ما باید پیشینه محمد را درک کنیم، کسی که قرار است بهترین مخلوق الله باشد.

پیشینه شرک آمیز محمد

در تاریخ ثبت شده است که حتی عبدالمطلب عموی محمد نیز که سرپرستی او را بر عهده گرفت تا آخرین لحظه مرگ خود اسلام نیاورد. عموی دیگر محمد عبدالعزی نام داشت که محمد بعدها فرنام ابولهب را به وی داد. عزی یکی از بتهای اعراب است (سوره نجم آیه 19 در مورد این بت سخن گفته است)، هرگاه خاندان محمد مشرک نمیبودند، عبدالمطلب پدر بزرگ محمد نام فرزند خود را عبدالعزی (بنده عزی) نمیگذاشت. از این گذشته افسانه حنفی بودن و طرفدار ابراهیم بودن محمد بیشتر مبتنی بر این است که محمد از نسل ابراهیم است و ابراهیم به عربستان آمده است، حال آنکه ابراهیم اساساً شخصیتی تاریخی نیست و از اسطوره های یهودی است اما حتی همان اسطوره های یهودی هم به هیچ عنوان موافق با آن نیستند که ابراهیم به عربستان آمده باشد. بنابر این روشن است که ادعای یکتاپرست بودن محمد کاملاً تخیلی است خود قرآن نیز محمد را از گمراهانی نامیده است که هدایت شده اند (سوره ضحی آیه 93). توضیح از مترجم

این حقیقت مطلقی است که محمد از والدین مشرک متولد شده بود. پدرش عبدالله و مادرش آمنه هردو مشرک بودند و بتهای مختلفی را میپرستیدند. محمد تمامی دوران کودکی اش (احتمالاً تا زمانی که دهه دوم زندگانیش را میگذراند) در شرک گذراند. برای مسلمانان امروزی هضم این واقعیت بسیار دشوار است، اما مشرک بودن محمد و پیشینه شرک آمیز او توسط هشام بن الکلبی افشا شده است. در برگ 17 ام کتاب مهم او، کتاب الاصنام (کتاب بت ها) او نوشته است:

برای ما نقل شده است که رسول الله یکبار به عزی اشاره کرده است و گفته است «من گوسفند سفیدی را در زمانی که پیرو دین مردمانم بودم برای عزی قربانی کردم».

محمد در گفته بالا، به روشنی پیشینه خود و گرایش اش به شرک که دین قریش بوده است را نشان داده است.

در آغاز محمد حتی برخی از خدایان (یا بت های) مشرکین را ستایش کرده است و در این حادثه موافقت خود را با قریش در اینکه این خدایان اطرافیان و نمایندگان الله هستند (و شفاعتشان مورد پذیرش الله است) نشان داده است. هشام ابن الکلبی در همان برگ نوشته است:

از رسوم قریش این بود که دور کعبه طواف میکردند و میگفتند:

  • به اللات و العزی
  • و منات، سومین بت کناری
  • که براستی آنها برترین زنانند
  • که شفاعت آنها باید جستجو شود.

این بت ها همچنین «دختران الله» خوانده میشدند و بعنوان کسانی که در مقابل خدا شفاعت مردم را میکنند شناخته میشدند. وقتی که رسول الله مبعوث شده بود، خداوند در مورد آنها به او اینگونه وحی کرده است:

سوره نجم آیات 19 تا 22

أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى؛ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى؛أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى؛تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى؛ إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى.

به من خبر دهيد آيا بتهاى «لات» و «عزّى»…؛ و «منات» كه سوّمين آنهاست (دختران خدا هستند)؟!؛ آيا سهم شما پسر است و سهم او دختر؟! (در حالى كه بزعم شما دختران كم ارزش‏ترند!)؛ در اين صورت اين تقسيمى ناعادلانه است! اينها فقط نامهايى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشته‏ايد (نامهايى بى‏محتوا و اسمهايى بى مسمّا)، و هرگز خداوند دليل و حجتى بر آن نازل نكرده؛ آنان فقط از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس پيروى مى‏كنند در حالى كه هدايت از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است!

وقتی که محمد بالغ شد و به نشست سالانه شاعران در عکاظ رفت، به شدت تحت تاثیر افکار، فصاحت، عواطف، آزاد اندیشی و انسانگرایی که از اشعار بسیاری از آن شاعران تراوش میکرد قرار گرفت و به شدت تکان خورد. او از همان دوران آغاز به تردید در بت پرستی کرد و ایده جدید یک خدای واحد را آغاز کرد، یک خدای خالق، خدای شبیه به همان ایده ای که یهودیان و مسیحیان دورانش داشتند. اما او بر سر اینکه خدای او باید کدام خدا باشد دچار گیجی شده بود. الله (خدای ماه، نماد اسلام به دلیل همین مسئله یک هلال ماه است) یکی از خدایان آن دوران بود که بزرگترین خدای مشرکین بود. تنها خطای مشرکین این بود که در کنار این الله، خدایان و الهه های کوچکتری همچون، حبل، اللات، العزی، منات و غیره را نیز میپرستیدند و آنها را شفاعت دهندگان میپنداشتند. بنابر این در ابتدای کار، ایده الله از ذهن محمد به دور بود. افزون بر این در آن زمان جادوگران، پیشگویان و کاهنان و حتی شیطان پرستان به الله قسم میخوردند. بنابر این محمد این را بسیار پست دانست که خدایش را الله بداند.

در آن دوران شرک آمیز، مردم یمن خدایی را میپرستیدند که نامش الرحمن بود. محمد برای مدتی نام الرحمن را برای خدایش بجای الله برگزید. بطور تصادفی این نام همچنین نامی برای خدا در دوران تلمودی به برای یهودیان بود (Noldeke: The Koran, The Origins of the Koran, p.5). محمد با زیرکانه خیال کرد که با استفاده کردن از واژه الرحمن میتواند هم یهودیان را و هم مشرکین را به پذیرش دینش علاقه مند کند.

اما زمانی که او خود را رسول الرحمن معرفی کرد، مکیان هم گیج شدند. قریشیان هیچ الرحمنی بجز الرحمن یمامه را نمیشناختند (برخی از نویسندگان نوشته اند که الرحمن در یمن بود). برای تحقیق در مورد ادعای محمد، قریش نمایندگانی را به نزد یهودیان مدینه فرستادند، همانگونه که آنها میپنداشتند، الرحمن واقعا یک خدا در یمن یا یمامه بود. تاریخ نویس اسلامی ابن سعد مینویسد (Ibn Sa’d, vol.i, pp.189-190):

«قریش نضر بن الحارث و عقبه بن ابی معیط و چند نفر دیگر را به نزد یهودیان یثرب فرستاد تا از یهودیان در مورد محمد پرسش کنند. آنان به مدینه آمدند و به یهودیان گفتند: ما به نزد شما آمده ایم زیرا اتفاق مهمی در میان ما افتاده است. یتیمی بیچاره که ادعای بزرگی میکند، خود را رسول الرحمن میخواند، در حالی که ما هیچ الرحمانی را نمیشناسیم به غیر از الرحمن یمامه. آنها گفتند، به ما مشخصات او را بگویید. نمایندگان قریش مشخصات ظاهری محمد را به آنها گفتند. یهودیان پرسیدند در میان شما چه کسانی هواداران او هستند؟ نمایندگان قریش گفتند اشخاص فروتر میان ما، ناگهان یکی از علمای آنان خندید و گفت او پیامبری است که در کتابهای ما ویژگیهای او آمده است. ما همچنین میدانیم که مردمش در مقابل او بسیار خصمانه خواهند بود.»

وقتی ما با ذهنی بی طرف قرآن را میخوانیم، میبینیم که 50 سوره نخستین (به ترتیب نزول نه ترتیب فعلی قرآن) به خوبی نشان میدهند که محمد در مورد انتخاب، الرحمن، خدا و الله هنوز تردید دارد و گیج است. او بسیار در اینکه چه کسی را باید بعنوان خدای خویش برگزیند شکاک بود. این خلاصه ای است از 50 سوره نخستین و تفکر محمد در مورد خدایش:

تنها رب – 68, 92, 89, 94, 100, 108, 105, 114, 97, 106, 75 (11 سوره).

الرحمن و رب – 55, 36 (2 سوره).

الرحمن، الله و رب – 96, 73, 74, 81, 87, 53, 85, 50, 38, 7, 72, 25, 35, 56, 26, 27, 28, 17 (18 سوره).

این مسئله نوسان، دو دلی، نادانی و گیجی محمد را در مورد خدایش نشان میدهد. قرآن نیز این مسئله را تایید میکند که وقتی محمد آغاز به تبلیغ دینش کرد، گیج و نا آگاه بود و چیز زیادی در مورد دین نمیدانست. این چیزی است که قرآن میگوید:

سوره ضحی آیه 93:

وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى.
و تو را گمشده يافت و هدايت كرد؟
در گذشته محمد از غافلین بوده است!

سوره یوسف آیه 3

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ.
ما بهترين سرگذشتها را از طريق اين قرآن -كه به تو وحى كرديم- بر تو بازگو مى‏كنيم؛ و مسلّماً پيش از اين، از آن خبر نداشتى!
سوره شوری آیه 52

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ.

همان گونه (كه بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را بفرمان خود وحى كرديم؛ تو پيش از اين نمى‏دانستى كتاب و ايمان چيست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى)؛ ولى ما آن را نورى قرار داديم كه بوسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى‏كنيم؛ و تو مسلّماً به سوى راه راست هدايت مى‏كنى.

بسیار خوب، حال محمد چگونه در مورد بنیادها و اصول دین تازه اش آموخت؟

منبع +

اسلام در قانون اساسی جمهوری اسلامی

توسط – آرش بیخدا

تقدیم به کسانی که فکر میکنند جمهوری اسلامی اسلامی نیست. در قانون اساسی فعلی واژه اسلام 150 بار تکرار شده است، و این دستکم نشان میدهد در تئوری ساختار و بنیاد حکومت بر اسلام است.

قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

اصل 1

حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه ملت ايران، بر اساس اعتقاد ديرينه‏اش به حكومت حق و عدل قرآن، در پي انقلاب اسلامي پيروزمند خود به رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيت‏ الله‏العظمي امام خميني، در همه‏پرسي دهم و يازدهم فروردين ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي برابر با اول و دوم جماديالاولي سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري با اكثريت 98/2% كليه كساني كه حق رأي داشتند، به آن رأي مثبت داد.

اصل 2

جمهور اسلامي، نظامي است بر پايه ايمان به:‏

 1 – خداي يكتا (لااله‏الاالله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در باربر امر او.

 2 – وحي‏ الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين.

 3 – معاد و نقش سازنده آن در سير تكاملي انسان به سوي خدا.

 4 – عدل خدا در خلقت و تشريع.

 5 – امات و رهبري مستمر و نقش اساسي آن در تداوم انقلاب اسلام.

 6 – كرامت و ارزش والاي انسان و آزادي توأم با مسئوليت او در برابر خدا، كه از راه‏‏:

 الف – اجتهاد مستمر فقهاي جامع‏الشرايط بر اساس كتاب و سنت معصومين سلام‏الله عليهم اجمعين،

 ب – استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشري و تلاش در پيشبرد آنها،

 ج – نفي هر گونه ستمگري و ستم‏كشي و سلطه‏گري و سلطه‏پذيري،

 قسط و عدل و استقلال سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و همبستگي ملي را تأمين ميكند.

اصل 3

دولت جمهور اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براي امور زير به كار برد:

 1 – ايجاد محيط مساعد براي رشد فضاإل اخلاقي بر اساس ميان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي.

 2 – بالا بردن سطح آگاهيهاي عمومي در همه زمينه‏هاي با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و وسايل ديگر.

 3 – آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح، و تسهيل و تعميم آموزش عالي.

 4 – تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در تمام زمينه‏هاي علمي، فني، فرهنگي و اسلامي از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان.

 5 – طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب.

 6 – محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي.

 7 – تأمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون.

 8 – مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش.

 9 – رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه، در تمام زمينه‏هاي مادي و معنوي.

 10 – ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور.

 11 – تقويت كامل بنيه دفاع ملي از طريق آموزش نظامي عمومي براي حفظ استقلال و تماميت ارضي و نظام اسلامي كشور.

 12 – پيريزي اقتصادي صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‏هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.

 13 – تأمين خودكفايي در علوم و فنون صنعت و كشاورزي و امور نظامي و مانند اينها.

 14 – تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون.

 15 – توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين همه مردم.

 16 – تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمايت بي‏دريغ از مستضعفان جهان.

اصل 4

اكليه قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاء شوراي نگهبان است.

اصل 5

(1) در زمان غيب حضرت ولي عصر «عجل الله تعالي فرجه» در جمهوري اسلامي ايران و ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با تقوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده‏دار آن ميگردد.

( 1 – اصل سابق:  اصل پنجم : در زمان غيبت حضرت ولي عصر، عجل‏الله تعالي فرجه، در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و با قتوي، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است، كه اكثريت مردم او را به رهبري شناخته و پذيرفته باشند و در صورتي كه هيچ فقيهي داراي چنين اكثريتي نباشد رهبر يا شوراي رهبري مركب از فقهاي واجد شرايط بالا طبق اصل يكصد و هفتم عهده‏دار آن ميگردد. )

اصل 6

در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكاء آراء عمومي اداره شود، از راه انتخابات، انتخاب رييس جمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، اعضاي شوراها و نظائر اينها، يا از راه همه‏پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين ميگردد.

اصل 7

طبق دستور قرآن كريم: «و امرهم شوري بينهم» و «شاورهم فيالامر» شوراها، مجلس شوراي اسلامي، شوراي استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظائر اينها از اركان تصميم‏گيري و اداره امور كشورند.

موارد، طرز تشكيل و حدود اختيارات و وظايف شوراها را اين قانون و قوانين ناشي از آن معين ميكند.

اصل 8

در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‏اي است همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يكديگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت. شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند.

«والموُمنون و الموُمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن‏المنكر».

اصل 9

در جمهروي اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت اراضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‏اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات، سلب كند.

اصل 10

از آنجا كه خانواده واحد بنيادي جامعه اسلامي است، همه قوانين و مقررات و برنامه‏ريزيهاي مربوط بايد در جهت آسان كردن تشكيل خانواده، پاسداري از قداست آن و استواري روابط خانوادگي بر پايه حقوق و اخلاق اسلامي باشد.

اصل 11

به حكم آيه كريمه «ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون» همه مسلمانان يك امت‏اند و دولت جمهوري اسلامي ايران مظوف است سياست كلي خود را بر پايه اإتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش دير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد.

اصل 12

دين رسمي ايران، اسلام و مذهب جعفري اثنيعشري است و اين اصل الي‏الابد غير قابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل ميباشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و دعاوي مربوط به آن در دادگاه‏ها رسميت دارند و در هر منطقه‏اي كه پيروان هر يك از اين مذاهب اكثريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب.

اصل 13

ايرانيان زرتشتي، كليمي و مسيحي تنها اقليتهاي ديني شناخته مي‏شوند كه در حدود قانون در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل ميكنند.

اصل 14

به حكم آيه شريفه «لاينهاكم‏الله عن‏الدين لم يقاتلوكم فيالدين و لم‏يخرجوكم‏ من دياركم‏ ان تبروهم و تقسطوااليهم ان‏الله يحب‏المقسطين» دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند. اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطإه و اقدام نكنند.

اصل 15

زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارس است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.

اصل 16

از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايي تا پايان دوره متوسطه در همه كلاسها و در همه رشته‏ها تدريس شود.

اصل 17

مبداء تاريخ رسمي كشور هجرت پيامبر اسلامي (صليالله عليه و آله وسلم) است و تاريخ هجري شمسي و هجري قمري هر دو معتبر است، اما مبناي كار ادارات دولتي هجري شمسي است. تطعيل رسمي هفتگي روز جمعه است.

اصل 18

پرچم رسمي ايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي و شعار «الله اكبر» است.

اصل 19

مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.

اصل 20

همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت و موازين اسلام برخوردارند.

اصل 21

دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد:

 1 – ايجاد زمينه‏هاي مساعد براي رشد شخصيت زن و احيا حقوق مادي و معنوي او.

 2 – حمايت مادران، بالخصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند، و حمايت از كودكان بي‏سرپرست.

 3 – ايجاد دادگاه صالح براي حفظ كيان و بقاي خانواده.

 4 – ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده و بي‏سرپرست.

 5 – اعطاي قيمومت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولي شرعي.

اصل 22

حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردي كه قانون تجويز كند.

اصل 23

تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده‏اي مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.

اصل 24

نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد تفصيل آن را قانون معين ميكند.

اصل 25

بازرسي و نرساندن نامه‏ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع ست مگر به حكم قانون.

اصل 26

احزاب، جمعيت‏ها، انجمن‏هاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزادند، مشروط به اين كه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهور اسلامي را نقض نكنند. هيچكس را نميتوان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.

اصل 27

تشكيل اجتماعات و راه‏پيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.

اصل 28

هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوق ديگران نيست برگزيند.

دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون، براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.

اصل 29

برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيكاري، پيري، ازكارافتادگي، بي‏سرپرستي، در راه ‏ماندگي، حوادث و سوانح، نياز به خدمات بهداشتي درماني و مراقبتهاي پزشكي به صورت بيمه و غيره، حقي است همگاني.

دولت موظف است طبق قوانين از محل درآمدهاي عمومي و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايتهاي مالي فوق را براي يك يك افراد كشور تأمين كند.

اصل 30

دولت موظف است وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسايل تحصيلات عالي را تا سر حد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش ميدهد.

اصل 31

داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است. دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند به خصوص روستانشينان و كارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند.

اصل 32

هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.

اصل 33

هيچكس را نميتوان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقه‏اش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت، مگر در مواردي كه قانون مقرر ميدارد.

اصل 34

دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر كس ميتواند به منظور دادخواهي به دادگاه‏هاي صالح رجوع نمايد. همه افراد ملت حق دراند اين گونه دادگاه‏ها را در دسترس داشته باشند و هيچكس را نميتواند از دادگاهي كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.

اصل 35

در همه دادگاه‏ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايندو اگر تواناي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.

اصل 36

حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل 37

اصل، برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود، مگر اين كه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل 38

هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است.

متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود.

اصل 39

هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.

اصل 40

هيچكس نميتواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.

اصل 41

تابعيت كشور ايران حق مسلم هر فرد ايراني و دولت نميتواند از هيچ ايراني سلب تابعيت كند، مگر به درخواست خود او يا در صورتي كه به تابعيت كشور ديگري درآيد.

اصل 42

اتباع خارجه ميتوانند در حدود قوانين به تابعيت ايران در آيند و سلب تابعيت اينگونه اشخاص در صورتي ممكن است كه دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد يا خود آنها درخواست كنند.

اصل 43

براي تأمين استقلال اقتصادي جامعه و ريشه‏كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انسان در جريان رشد، با حفظ آزادي او، اقتصاد جمهوري اسلامي ايران بر اساس ضوابط زير استوار ميشود:

1 – تأمين نيازهاي اساسي: مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم باري تشكيل خانواده براي همه.

 2 – تأمين شرايط و امكانات كار براي همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل و قرار دادن وسايل كار در اختيار همه كساني كه قادر به كارند ولي وسايل كار ندارند، در شكل تعاوني، از راه وام بدون بهره يا هر راه مشروع ديگر كه نه به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‏هاي خاص منتهي شود و نه دولت را به صورت يك كارفرماي بزرگ مطلق درآورد. اين اقدام بايد با رعايت ضرورت‏هاي حاكم بر برنامه‏ريزي عمومي اقتصاد كشور در هر يك از مراحل رشد صورت گيرد.

 3 – تنظيم برنامه اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتوا و ساعت كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي‏، فرصت و توان كافي براي خودسازي معنوي، سياسي و اجتماعي و شركت فعال در رهبري كشور و افزايش مهارت و ابتكار داشته باشد.

 4 – رعايت آزادي انتخاب شغل، و عدم اجبار افراد به كاري معين و جلوگيري از بهره‏كشي از كار ديگري.

 5 – منع اضرار به غير و انحصار و احتكار و ربا و ديگر معاملات باطل و حرام.

 6 – منع اسراف و تبذير در همه شإون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف، سرمايه‏گذاري، توليد، توزيع و خدمات.

 7 – استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر به نسبت احتياج براي توسعه و پيشرفت اقتصاد كشور.

 8 – جلوگيري از سلطه اقتصادي بيگانه بر اقتصاد كشور.

 9 – تأكيد بر افزايش توليدات كشاورزي، دامي و صنعتي كه نيازهاي عمومي را تأمين كند و كشور را به مرحله خودكفايي برساند و از وابستگي برهاند.

اصل 44

نظام اقتصادي جمهور اسلامي ايران بر پايه سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي با برنامه‏ريزي منظم و صحيح استوار است.

 بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تأمني نيرو، سدها و شبكه‏هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه و راه‏آهن و مانند اينها است كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است.

 بخش خصوصي شامل آن قسمت از كشاورزي، دامداري، صنعت، تجارت و خدمات ميشود كه مكمل فعاليتهاي اقتصادي دولتي و تعاوني است.

 مالكيت در اين سه بخش تا جايي كه با اصول ديگر اين فصل مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است.

 تفصيل ضوابط و قلمرو و شرايط هر سه بخش را قانون معين ميكند.

اصل 45

انفال و ثروتهاي عمومي از قبيل زمينهاي موات يا رها شده، معادن، درياها، درياچه، رودخانه‏ها و ساير آبهاي عمومي، كوه‏ها، دره‏ها‏، جنگلها، نيزارها، بيشه‏هاي طبيعي، مراتعي كه حريم نيست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‏المالك و اموال عمومي كه از غاصبين مسترد ميشود. در اختيار حكومتاسلامي است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آنها عمل نمايد. تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك را قانون معين ميكند.

اصل 46

هر كس مالك حاصل كسب و كار مشروع خويش است و هيچكس نميتواند به عنوان مالكيت نسبت به كسب و كار خود امكان كسب و كار را از ديگري سلب كند.

اصل 47

مالكيت شخصي كه از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معين ميكند.

اصل 48

در بهره‏برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استانها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استانها و مناطق مختلف كشور، بايد تبعْيض در كار نباشد، به طوري كه هر منطقه فراخور نيازها و استعداد رشد خود، سرمايه و امكانات لازم در دسترس داشته باشد.

اصل 49

دولت موظف است ثروتهاي ناشي از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوءاستفاده از موقوفات، سوءاستفاده از مقاطعه‏كاريها و معاملات دولتي، فروش زمينهاي موات و مباحات اصلي، داإر كردن اماكن فساد و ساير موارد غير مشروع را گرفته و به صاحب حق رد كند و در صورت معلوم نبودن او به بيت‏المال بدهد. اين حكم بايد با رسيدگي و تحقيق و ثبوت شرعي به وسيله دولت اجرا شود.

اصل 50

در جمهوري اسلامي، حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسلهاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي رو به رشدي داشته باشند، وظيفه عمومي تلقي ميگردد. از اين رو فعاليتهاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غير قابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است.

اصل 51

هيچ نوع ماليات وضع نميشود مگر به موجب قانون. موارد معافيت و بخشودگي و تخفيف مالياتي به موجب قانون مشخص ميشود.

اصل 52

بودجه سالانه كل كشور به ترتيبي كه در قانون مقرر مي‏شود از طرف دولت تهيه و براي رسيدگي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي تسليم ميگردد. هر گونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.

اصل 53

كليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه‏داري كل متمركز ميشود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام ميگيرد.

اصل 54

ديوان محاسبات كشور مستقيما زير نظر مجلس شوراي اسلامي ميباشد. سازمان و اداره امور آن در تهران و مراكز استانها به موجب قانون تعيين خواهد شد.

اصل 55

ديوان محاسبات به كليه حسابهاي وزارتخانه‏ها، موسسات، شركتهاي دولتي و ساير دستگاه‏هايي كه به نحوي از انحاء از بودجه كل كشور استفاده ميكنند به ترتيبي كه قانون مقرر ميدارد رسيدگي يا حسابرسي مينمايد كه هيچ هزينه‏‏اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد. ديوان محاسبات، حسابها و اسناد و مدارك مربوطه را برابر قانون جمع‏آوري و گزارش تفريغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي اسلامي تسليم مينمايد. اين گزارش بايد در دسترس عموم گذاشته شود.

اصل 56

حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچكس نميتواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد ميآيد اعمال ميكند.

اصل 57

(1) قواي حاكم در جمهور اسلامي ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال ميگردند. اين قوا مستقل از يكديگرند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل پنجاه و هفتم :  قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از‏: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضاييه كه زير نظر ولايت امر و امامت امت، بر طبق اصول آينده اين قانون اعمال ميگرند. اين قوا مستقل از يكديگرند و ارتباط ميان آنها به وسيله رييس جمهور برقرار ميگردد. )

اصل 58

اعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل مي‏شود و مصوبات آن پس از طي مراحلي كه در اصول بعد ميآيد براي اجرا به قوه مجريه و قضاييه ابلاغ ميگردد.

اصل 59

در مسائل بسيار مهم اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏پرسي و مراجعه مستقيم به آراء مردم صورت گيرد. در خواست مراجعه به آراء عمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد.

اصل 60

(1) اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده، از طريق رييس جمهور و وزراء است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل شصتم :  اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده، از طريق رييس جمهور و نخست‏وزير و وزراء است. )

اصل 61

اعمال قوه قضاييه به وسيله دادگاه‏هاي دادگستري است كه بايد طبق موازين اسلامي تشكيل شود و به حل و فصل دعاوي و حفظ حقوق عمومي و گسترش و اجراي عدالت و اقامه حدود الهي بپردازد.

اصل 62

مجلس شوراي اسلامي از نمايندگان ملت كه به طور مستقيم و با رأي مخفي انتخاب ميشوند تشكيل ميگردد.

شرايط انتخاب‏كنندگان و انتخاب‏شوندگان و كيفيت انتخابات را قانون معين خواهد كرد.

اصل 63

دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي چهار سال است. انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود به طوري كه كشور در هيچ زمان بدون مجلس نباشد.

اصل 64

(1) عده نمايندگان مجلس شوراي اسلامي دويست و هفتاد نفر است و از تاريخ همه‏پرسي سال يكهزار و سيصد و شصت و هشت هجري شمسي پس از هر ده سال، با در نظر گرفتن عوامل انساني، سياسي، جغرافيايي و نظاير آنها حداكثر بيست نفر نماينده ميتواند اضافه شود.  زرتشتيان و كليميان هر كدام يك نماينده و مسيحيان آشوري و كلداني مجموعا يك نمايند و مسيحيان ارمني جنوب و شمال هر كدام يك نماينده انتخاب ميكنند.

 محدوده حوزه‏هاي انتخابيه و تعداد نمايندگان را قانون معين ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل شصت و چهارم :  عده نمايندگان مجلس شوراي ملي دويست و هفتاد نفر است و پس از هر ده سال در صورت زياد شدن جمعيت شكور در هر حوزه انتخابي به نسبت هر يكصد و پنجاه هزار نفر يك نماينده اضافه ميشود. زرتشتيان و كليميان هر كدام يك نمانده و مسيحيان آشوري و كلداني مجموعا يك نمايند و مسيحيان ارمني جنوب و شمال هر كدام يك نماينده انتخاب ميكنند و در صورت افزايش جمعيت هر يك از اقليت‏ها پس از هر ده سال به ازاي هر يكصد و پنجاه هزار نفر اضافي يك نماينده اضافي خواهند داشت مقررات مربوط به انتخابات را قانون معين ميكند. )

اصل 65

پس از برگزاري انتخابات، جلسات مجلس شوراي اسلامي با حضور دو سوم مجموع نمايندگان رسميت مييابد و تصويب طرحها و لوايح طبق آيين‏نامه مصوب داخلي انجام ميگيرد مگر در مواردي كه در قانون اساسي نصاب خاصي تعيين شده باشد.

براي تصويب آيين‏نامه داخلي موافقت دو سوم حاضران لازم است.

اصل 66

ترتيب انتخاب رييس و هيأت رييسه مجلس و تعداد كميسيونها و دوره تصدي آنها و امور مربوط به مذاكرات و انتظامات مجلس به وسيله آيين‏نامه داخلي مجلس معين ميگردد.

اصل 67

نمايندگان بايد در نخستين جلسه مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند و متن قسم‏نامه را امضاء نمايند.

بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم

 «من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مينمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم، وديعه‏اي را كه ملت به ما سپرده به عنوا ن اميني عادل پاسداري كنم و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوي را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفته‏ها و نوشته‏ها و اظهارنظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تأمين مصالح آنها را مد نظر داشته باشم.»

نمايندگان اقليتهاي ديني اين سوگند را با ذكر كتاب آسماني خود ياد خواهند كرد.

نمايندگاني كه در جلسه نخست شركت ندارند بايد در اولين جلسه‏اي كه حضور پيدا ميكنند مراسم سوگند را به جاي آوردند.

اصل 68

در زمان جنگ و اشغال نظامي كشور به پيشنهاد رييس جمهور و تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان و تأييد شوراي نگهبان از انتخابات نقاط اشغال شده يا تمامي مملكت براي مدت معيني متوقف ميشود و در صورت عدم تشكيل مجلس جديد، مجلس سابق همچنان به كار خود ادامه خواهد داد.

اصل 69

(1) مذاكرات مجلس شوراي ملي بايد علني باشد و گزارش كامل آن از طريق راديو و روزنامه رسمي براي اطلاع عموم منتشر شود. در شرايط اضطراري، در صورتي كه رعايت امنيت كشور ايجاب كند، به تقاضاي رييس جمهور يا يكي از وزراء يا ده نفر از نمايندگان، جلسه غير علني تشكيل مي‏شود. مصوبات جلسه غير علني در صورتي معتبر است كه با حضور شوراي نگهبان به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان برسد. گزارش و مصوبات اين جلسات بايد پس از بر طرف شدن شرايط اضطراري براي اطلاع عموم منتشر گردد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل شصت و نهم : مذاكرات مجلس شوراي ملي بايد علني باشد و گزارش كامل آن از طريق راديو و روزنامه رسمي براي اطلاع عموم منتشر شود. در شرايط اضطراري در صورتي كه رعايت امنيت كشور ايجاب كند، به تقاضاي نخست‏وزير يا يكي از وزراء يا ده نفر از نمايندگان جلسه غير علني تشكيل ميشود. مصوبات جلسه غير علني در صورتي معتبر است كه با حضور شوراي نگهبان به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان برسد. گزارش و مصوبات اين جلسات بايد پس از بر طرف شدن شرايط اضطراري براي اطلاع عموم منتشر گردد. )

اصل 70

(1) رييس جمهور و معاونان او و وزيران به اجتماع يا با انفراد حق شركت در جلسات علني مجلس را دارند و ميتوانند مشاوران خود را همراه داشته باشند و در صورتي كه نمايندگان لازم بدانند، وزراء مكلف به حضورند و هر گاه تقاضا كنند مطالبشان استماع ميشود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل هفتادم :  رييس جمهور، نخست‏وزير و وزيران به اجتماع يا به انفراد حق شركت در جلسات علني مجلس را دارند و ميتوانند مشاوران خود را همراه داشته باشند و در صورتي كه نمايندگان لازم بدانند، رييس جمهور و نخست‏وزير و وزراء مكلف به حضورند و هر گاه تقاضا كنند مطالبشان استماع ميشود. دعوت رييس جمهور به مجلس بايد به تصويب اكثريت برسد. )

اصل 71

مجلس شوراي اسلامي در عموم مسائل د ر حدود مقرر در قانون اساسي ميتواند قانون وضع كند.

اصل 72

مجلس شوراي اسلامي نميتواند قوانيني وضع كند كه با اصول و احكام مذهب رسمي كشور يا قانون اساسي مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر به ترتيبي كه در اصل نود و ششم آمده بر عهده شوراي نگهبان است.

اصل 73

شرح و تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي اسلامي است. مفاد اين اصل مانع از تفسيري كه دادستان، در مقام تميز حق، از قوانين ميكنند نيست.

اصل 74

لوايح قانوني پس از تصويب هيأت وزيران به مجلس تقديم ميشود و طرحهاي قانوني به پيشنهاد حداقل پانزده نفر از نمايندگان، در مجلس شوراي اسلامي قابل طرح است.

اصل 75

طرح‏هاي قانوني و پيشنهادها و اصلاحاتي كه نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان ميكنند و به تقليل درآمد عمومي يا افزايش هزينه عمومي ميانجامد، در صورتي قابل طرح در مجلس است كه در آن طريق جبران كاهش درآمد يا تأمين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد.

اصل 76

مجلس شوري اسلامي حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشو ر را دارد.

اصل 77

عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، قراردادها و موافقت‏نامه‏‏هاي بين‏المللي بايد به تصويب مجلس شوراي اسلامي برسد.

اصل 78

هر گونه تغيير در خطوط مرزي ممنوع است مگر اصلاحات جزيي با رعايت مصالح كشور، به شرط اين كه يك طرفه نباشد و به استقال و تماميت ارضي كشور لطمه نزدن و به تصويب چهار پنجم مجموع نمايندگان مجلس شوراي اسلامي برسد.

اصل 79

برقراري حكومت نظامي ممنوع است. در حالت جنگ و شرايط اضطراري نظير آن، دولت حق دارد با تصويب مجلس شوراي اسلامي موقتا محدوديتهاي ضروري را برقرار نمايد، ولي مدت آن به هر حال نميتواند بيش از سي روز باشد و در صورتي كه ضرورت همچنان باقي باشد دولت موظف است مجددا از مجلس كسب مجوز كند.

اصل 80

گرفتن و دادن وام يا كمكهاي بدون عوض داخلي و خارجي از طرف دولت بايد با تصويب مجلس شوراي اسلامي باشد.

اصل 81

دادن امتياز تشكيل شركتها و موُسسات در امور تجارتي و صنعتي و كشاورزي و معادن و خدمات به خارجيان مطلقا ممنوع است.

اصل 82

استخدام كارشناسان خارجي از طرف دولت ممنوع است مگر در موارد ضرورت با تصويب مجلس شوراي اسلامي.

اصل 83

ابناها و اموالي دولتي كه از نفايش ملي باشد قابل انتقال به غير نيست مگر با تصويب مجلس شوراي اسلامي آن هم در صورتي كه از نفايش منحصر به فرد نباشد.

اصل 84

هر نماينده در بابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد.

اصل 85

(1) سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل واگذاري به ديگري نيست. مجلس نميتواند اختيار قانونگذاري را به شخص يا هيأتي واگذار كند ولي در موارد ضروري ميتواند اختيار وضع بعضي از قوانين را با رعايت اصل هفتاد و دوم به كميسيون‏هاي داخلي خود تفويض كند، در اين صورت اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مينمايد به صورت آزمايشي اجرا ميشود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود.

همچنين مجلس شوراي اسلامي ميتواند تصويب داإمي اساسنامه سازمانها، شركتها، موُسسات دولتي يا وابسته به دولت را با رعايت اصل هفتاد و دوم به كميسيونهاي ذيربط واگذار كند و يا اجازه تصويب آنها را به دولت بدهد. در اين صورت مصوبات دولت نبايد با اصول و احكام مذهب رسمي كشور و يا قانون اساسي مغايرت داشته باشد، تشخيص اين امر به ترتيب مذكور در اصل نود و ششم با شوراي نگهبان است. علاوه بر اين، مصوبات دولت نبايد مخالفت قوانين و مقررات عمومي كشور باشد و به منظور بررسي و اعلام عدم مغايرت آنها با قوانين مزبور بايد ضمن ابلاغ براي اجرا به اطلاع رييس مجلس شوراي اسلامي برسد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل هشتاد و پنجم :  سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل واگذاري به ديگري نيست. مجلس نميتواند اخيتار قانون‏گذاري را به شخص يا هيأت واگذار كند، ولي در موارد ضروري ميتواند اختيار وضع بعضي از قوانين را با رعايت اصل هفتاد و دوم به كميسيون‏هاي داخلي خود تفويض كند، در اين صورت اين قواين در مدتي كه مجلس تعيين مينمايد به صورت آزمايشي اجرا ميشود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود. )

اصل 86

نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظايف نمايندگي در اظهار نظر و رأي خود كاملا آزادند و نميتوان آنها را به سبب نظراتي كه در مجلس اظهار كرده‏اند يا آرايي كه در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود داده‏اند تعقيب يا توقيف كرد.

اصل 87

(1) رييس جمهور براي هيأت وزيران پس از تشكيل و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس رأي اعتماد بگيرد. در دوران تصدي نيز در مورد مسائل مهم و مورد اختلاف ميتواند از مجلس براي هيأت وزيران تقاضاي رأي اعتماد كند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل هشتاد و هفتم : هيأت وزيران پس از تشكيل و معرفي و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس رأي اعتماد بگيرد. در دوران تصدي نيز در مورد مسائل مهم و مورد اختلاف ميتواند از مجلس تقاضاي رأي اعتماد كند.  )

اصل 88

(1) در هر مورد كه حداقل يك چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از رييس جمهور و يا هر يك از نمايندگان از وزير مسئول، درباره يكي از وظايف آنان سوال كنند، رييس جمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رييس جمهور بيش از يك ماه و در مورد وزير بيش از ده روز به تأخير افتاد مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي اسلامي.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل هشتاد و هشتم :  در هر مورد كه نماينده‏اي از وزير مسئول درباره يكي از وظايف او سوال كند آن وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و اين جواب نبايد بيش از ده روز به تأخير افتد مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي ملي. )

اصل 89

(1) 1 – نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ميتوانند در مواردي كه لازم ميدانند هيأت وزيران يا هر يك از وزراء را استيضاح كنند، استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل ده نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود.

 هيأت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت ده روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شدو و به آن پاسخ گويد و از مجلس رأي اعتماد بخواهد. در صورت عدم حضور هيأت وزيران يا وزير براي پاسخ، نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را ميدهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام رأي عدم اعتماد خواهد كرد.

 اگر مجلس رأي اعتماد نداد هيأت وزيران يا وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل ميشود. در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نميتوانند در هيأت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل ميشود عضويت پيدا كنند.

 2 – در صورتي كه حداقل يك سوم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي رييس جمهور را در مقام اجراي وظايف مديريت قوه مجريه و اداره امور اجرايي كشور مورد استيضاح قرار دهند، رييس جمهور بايد ظرف مدت يك ماه پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و در خصوص مسائل مطرح شده توضيحات كافي بدهد. در صورتي كه پس از بيانات نمايندگان مخالف و موافق و پاسخ رييس جمهور، اكثريت دو سوم كل نمايندگان به عدم كفايت رييس جمهور رأي دادند مراتب جهت اجراي بند ده اصل يكصد و دهم به اطلاع مقام رهبري ميرسد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل هشتاد و نهم :  نمايندگان مجلس ميتوانند در مواردي كه لازم ميدانند هيأت وزيران يا هر يك از وزراء را استيضاح كنند. استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل ده نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود.

 هيأت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت ده روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس رأي اعتماد بخواهد. در صورت عدم حضور هيأت وزيران يا وزير براي پاسخ نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را ميدهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام رأي عدم اعتماد خواهد كرد.

 اگر مجلس رأي اعتماد نداد هيأت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل ميشود. در هر دو صورت نخست‏وزير يا وزراي مورد استيضاح نميتوانند در هيأت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل ميشود عضويت پيدا كنند. )

اصل 90

هر كس شكايتي از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضاييه داشته باشد، ميتواند شكايت خود را كتبا به مجلس شوراي اسلامي عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي دهد و در مواردي كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضاييه مربوط است رسيدگي و پاسخ كافي از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام نمايد و در موردي كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند.

اصل 91

(1) به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات، مجلس شوراي اسلامي با آنها، شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل ميشود.

 1 – شش نفر از فقهاي عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز. انتخاب اين عده با مقام رهبري است.

 2 – شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاي مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسلماني كه به وسيله رييس قوه قضاييه به مجلس شوراي اسلامي معرف ميشوند و با رأي مجلس انتخاب ميگردند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل نود و يكم :  به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي ملي با آنها، شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل ميشود:

 1 – شش نفر از فقهاي عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز. انتخاب اين عده با رهبر يا شوراي رهبري است.

 2 – شش نفر حقوقدان، در رشته‏هاي مختلف حقوقي، از ميان حقوقدانان مسلماني كه به وسيله شوراي عالي قضايي به مجلس شوراي ملي معرفي ميشوند وبا رأي مجلس انتخاب ميگردند. )

اصل 92

اعضاي شوراي نگهبان براي مدت شش سال انتخاب مي‏شوند ولي در نخستين دوره پس از گذشتن سه سال، نيمي از اعضاي هر گروه به قيد قرعه تغيير مييابند و اعضاي تازه‏اي به جاي آنها انتخاب ميشوند.

اصل 93

مجلس شوراي اسلامي بدون وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد مگر در مورد تصويب اعتبارنامه نمايندگان و انتخاب شش نفر حقوقدان اعضاي شوراي نگهبان.

اصل 94

كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي بايد به شوراي نگهبان فرستاده شود. شوراي نگهبان موظف است آن را حداكثر ظرف ده روز از تاريخ وصول از نظر انطباق بر موازين اسلام و قانون اساسي مورد بررسي قرار دهد و چنانچه آن را مغاير ببيند براي تجديد نظر به مجلس بازگرداند. در غير اين صورت مصوبه قابل اجرا است.

اصل 95

در مواردي كه شوراي نگبهان مدت ده روز را براي رسيدگي و اظهار نظر نهايي كافي نداند، ميتواند از مجلس شوراي اسلامي حداكثر براي ده روز ديگر با ذكر دليل خواستار تمديد وقت شود.

اصل 96

تشخيص عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با احكام اسلام با اكثريت فقهاي شوراي نگهبان و تشخيص عدم تعارض آنها با قانون اساسي بر عهده اكثريت همه اعضاي شوراي نگهبان است.

اصل 97

اعضاي شوراي نگهبان به منظور تسريع در كار ميتوانند هنگام مذاكره درباره لايحه يا طرح قانوني در مجلس حاضر شوند و مذاكرات را استماع كنند. اما وقتي طرح يا لايحه‏اي فوري در دستور كار مجلس قرار گيرد، اعضاي شوراي نگهبان بايد در مجلس حاضر شوند و نظر خود را اظهار نمايند.

اصل 98

تفسير قانون اساسي به عهده شوراي نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام ميشود.

اصل 99

(1) شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراء عمومي و همه‏پرسي را بر عهده دارد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل نود و نهم :  شوراي نگهبان نظارت بر انتخاب رييس جمهور، انتخابات مجلس شوراي ملي و مراجعه به آراء عمومي و همه‏پرسي را بر عهده دارد. )

اصل 100

براي پيشبرد سريع برنامه‏هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، فرهنگي، آموزشي و ساير امور رفاهي از طريق همكاري مردم با توجه به مقتضيات محلي، اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان يا استان با نظارت شورايي به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان يا استان صورت ميگيرد كه اعضاي آن را مردم همان محل انتخاب ميكنند.

 شرايط انتخاب‏كنندگان و انتخابشوندگان و حدود وظايف و اختيارات و نحوه انتخاب و نظارت شوراهاي مذكور و سلسله مراتب آنها را كه بايد با رعايت اصول وحدت ملي و تماميت ارضي و نظام جمهوري اسلامي و تابعيت حكومت مركزي باشد قانون معين ميكند.

اصل 101

به منظور جلوگيري از تبعيض و جلب همكاري در تهيه برنامه‏هاي عمراني و رفاهي استانها و نظارت بر اجراي هماهنگ آنها، شوراي عالي استانها مركب از نمايندگان شوراهاي استانها تشكيل ميشود.

نحوه تشكيل و وظايف اين شورا را قانون معين ميكند.

اصل 102

شوراي عالي استانها حق دارد در حدود وظايف خود طرحهايي تهيه و مستقيما يا از طريق دولت به مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد كند. اين طرحها بايد در مجلس مورد بررسي قرار گيرد.

اصل 103

استانداران، فرمانداران، بخشداران و ساير مقامات كشوري كه از طرف دولت تعيين ميشوند در حدود اختيارات شوراها ملزم به رعايت تصميمات آنها هستند.

اصل 104

به منظور تأمين قسط اسلامي و همكاري در تهيه برنامه‏ها و ايجاد هماهنگي در پيشرفت امور در واحدهاي توليدي، صنعتي و كشاورزي، شوراهايي مركب از نمايندگان كارگران و دهقانان و ديگر كاركنان و مديران، و در واحدهاي آموزشي، اداري، خدماتي و مانند اينها شوراهايي مركب از نمايندگان اعضاء اين واحدها تشكيل ميشود.

چگونگي تشكيل اين شوراها و حدود وظايف و اختيارات آنها را قانون معين ميكند.

اصل 105

تصميمات شوراها نبايد مخالف موازين اسلام و قوانين كشور باشد.

اصل 106

انحلال شوراها جز در صورت انحراف از وظايف قانوني ممكن نيست. مرجع تشخيص انحراف و ترتيب انحلال شوراها و طرز تشكيل مجدد آنها را قانون معين ميكند.

شورا در صورت اعتراض به انحلال حق دارد به دادگاه صالح شكايت كند و دادگاه موظف است خارج از نوبت به آن رسيدگي كند.

اصل 107

(1) پس از مرجع عاليقدر تقليد و هبر كبير انقلاب جهاني اسلام و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت آيت‏الله‏العظمي امام خميني «قدس سره‏الشريف» كه از طرف اكثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبري شناخته و پذيرفته شدند، تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبري درباره همه فقهاء واجد شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم بررسي و مشورت ميكنند هر گاه يكي از آنان را اعلم به احكام و موضوعات فقهي يا مسائل سياسي و اجتماعي يا داراي مقبوليت عامه يا واجد برجستگي خاص در يكي از صفات مذكور در اصل يكصد و نهم تشخيص دهند او را به رهبري انتخاب ميكنند و در غير اين صورت يكي از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفي مينمايند. رهبر منتخب خبرگان، ولايت امر و همه مسئوليت‏هاي ناشي از آن را بر عهده خواهد داشت.

رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و هفتم :  هر گاه يكي از فقهاي واجد شرايط مذكور در اصل پنجم اين قانون از طرف اكثريت قاطع مردم به مرجعيت و رهبري شناخته و پذيرفته شده باشد، همانگونه كه در مورد مرجع عاليقدر تقليد و رهبر انقلاب آيت‏الله‏العظمي امام خميني چنين شده است، اين رهبر، ولايت امر و همه مسئوليتهاي ناشي از آن را بر عهده دارد، در غير اين صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه كساني كه صلاحيت مرجعيت و رهبري دارند بررسي و مشورت ميكنند، هر گاه يكي مرجع را داراي برجستگي خاص براي رهبري بيابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفي مينمايند، وگرنه سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبري را به عنوان اعضاي شوراي رهبري تعيين و به مردم معرفي ميكنند. )

اصل 108

(1) قانون مربوط به تعداد و شرايط خبرگان، كيفيت انتخاب آنها و آيين‏نامه داخلي جلسات آنان براي نخستين دوره بايد به وسيله فقهاء اولين شوراي نگهبان تهيه و با اكثريت آراء آنان تصويب شود و به تصويب نهايي رهبر انقلاب برسد. از آن پس هر گونه تغيير و تجديد نظر در اين قانون و تصويب ساير مقررات مربوط به وظايف خبرگان در صلاحيت خود آنان است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و هشتم : قانون مربوط به تعداد و شرايط خبرگان، كيفيت انتخاب آنها و آيين‏نامه داخلي جلسات آنان براي نخستين دوره بايد به وسيله فقهاي اولين شوراي نگهبان تهيه و با اكثريت آراء آنان تصويب شود و به تصويب نهايي رهبر انقلاب بسد. از آن پس هر گونه تغيير و تجديد نظر در اين قانون در صلاحيت مجلس خبرگان است. )

اصل 109

(1) شرايط و صفات رهبر:

 1 – صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه.

 2 – عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام.

 3 – بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت كافي براي رهبري.

 در صورت تعدد واجدين شرايط فوق، شخصي كه داراي بينش فقهي و سياسي قوي‏تر باشد مقدم است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و نهم : شرايط و صفات رهبر يا اعضاي شوراي رهبري:

 1 – صلاحيت علمي و تقوايي لازم براي افتاء و مرجعيت.

 2 – بينش سياسي و اجتماعي و شجاعت و قدرت و مديريت كفاي براي رهبري. )

اصل 110

(1) وظايف و اختيرات رهبر:

 1 – تعيين سياستها كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.

 2 – نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام.

 3 – فرمان همه‏پرسي.

 4 – فرماندهي كل نيروهاي مسلح.

 5 – اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروهاي.

 6 – نصب و عزل و قبول استعفاي‏:

 الف – فقه‏هاي شوراي نگهبان.

 ب – عاليترين مقام قوه قضاييه.

 ج – رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

 د – ريييس ستاد مشترك.

 ه – فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

 و – فرماندهان عالي نيروهاي نظامي و انتظامي.

 7 – حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه.

 8 – حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.

 9 – امضاء حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد، بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبري برسد.

  10- عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني، يا رأي مجلس شوراي اسلامي به عدم كفايت وي بر اساس اصل هشتاد و نهم.

 11 – عفو يا تخفيف مجازات محكوميت در حدود موازين اسلامي پس از پيشنهاد رييس قوه قضاييه.

 رهبر ميتواند بعضي از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگري تفويض كند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و دهم :  وظايف و اختيارات رهبري:

 1 – تعيين فقهاي شوراي نگهبان.

 2 – نصب عاليترين مقام قضايي كشور.

 3 – فرماندهي كلي نيروهاي مسلح به ترتيب زير:

 الف – نصب و عزل رييس ستاد مشترك.

 ب – نصب و عزل فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

 ج – تشكيل شوراي عالي دفاع ملي، مركب از هفت نفر از اعضاي زير:

 – رييس جمهور.

 – نخست‏وزير.

 – وزير دفاع.

 – رييس ستاد مشترك.

 – فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

 – دو مشاور به تعيين رهبر.

 د – تعيين فرماندهان عالي نيروهاي سه گانه به پيشنهاد شوراي عالي دفاع.

 ه – اعلام جنگ و صلح و بسيج نيروهاي به پيشنهاد شوراي عالي دفاع.

 4 – امضاي حكم رياست جمهور پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد بايد قبل از انتخابات به تأييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تأييد رهبري برسد.

 5 – عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور، پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني يا رأي مجلس شوراي ملي به عدم كفايت سياسي او.

 6 – عفو يا تخفيف مجازات محكوميت، در حدود موازين اسلامي، پس از پيشنهاد ديوان عالي كشور. )

اصل 111

(1) هر گاه رهبر از انجام وظايف قانوني خود ناتوان شود. يا فاقد يكي از شرايط مذكور در اصول پنجم و يكصد و نهم گردد، يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضي از شرايط بوده است، از مقام خود بر كنار خواهد شد.

تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم ميباشد. در صورت فوت يا كناره‏گيري يا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعيين و معرفي رهبر جديد اقدام نمايند. تا هنگام معرفي رهبر، شورايي مركب از رييس جمهور، رييس قوه قضاييه و يكي از فقهاي شوراي نگهبان انتخاب مجمع تشخيص مصلحت نظام، همه وظايف رهبري را به طور موقت به عهده ميگيرد و چنانچه در اين مدت يكي از آنان به هر دليل نتواند انجام وظيفه نمايد، فرد درگير به انتخاب مجمع، با حفظ اكثريت فقهاء، در شورا به جاي وي منصوب ميگردد.

اين شورا در خصوص وظايف بندهاي 1 و 3 و 5 و 10 و قسمت‏هاي (د) و (ه) و (و) بند 6 اصل كيصد و دهم، پس از تصويب سه چهارم اعضاء مجمع تشخيص مصلحت نظام اقدام ميكند.

هر گاه رهبر بر اثر بيماري يا حداكثر ديگري موقتا از انجام وظايف رهبري ناتوان شود، در اين مدت شوراي مذكور در اين اصل وظايف او را عهده‏دار خواهد بود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و يازدهم :  هر گاه رهبر يا يكي از اعضاي شوراي رهبر يا يكي از اعضاي شوراي رهبري از انجام وظايف قانوني رهبري ناتوان شود يا فاقد يكي از شرايط مذكور در اصل يكصد و نهم گردد از مقام خود بر كنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصد و هشتم است.

مقررات تشكيل خبرگان براي رسيدگي و عمل به اين اصل در اولين اجلاسيه خبرگان تعيين مي‏شود. )

اصل 112

(1) مجمع تشخيص مصلحت نظام براي تشخيص مصلحت نظام براي تشخيص مصحلت در مواردي كه مصوبه مجلس شوراي اسلامي را شوراي نگهبان خلاف موازين شرع و يا قانون اساسي بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شوراي نگهبان را تأمين نكند و مشاوره در اموري كه رهبري به آنان ارجاع ميدهد و ساير وظايفي كه در اين قانون ذكر شده است به دستور رهبري تشكيل ميشود.

 اعضاء ثابت و متغير اين مجمع را مقام رهبري تعيين مينمايد.

 مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهيه و تصويب و به تأييد مقام رهبري خواهد رسيد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و دوازدهم : رهبر يا اعضاي شوراي رهبري در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي هستند. )

اصل 113

(1) پس از مقام رهبري رييس جمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را جز در اموري كه مستقيما به رهبري مربوط ميشود، بر عهده دارد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و سيزدهم :  پس از مقام رهبري رييس جمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و تنظيم روابط قواي سه گاه و رياست قوه مجريه را جز در اموري كه مستقيما به رهبري مربوط ميشود، بر عهده دارد. )

اصل 114

رييس جمهور براي مدت چهار سال با رأي مستقيم مردم انتخاب ميشود و انتخاب مجدد او به صورت متوالي تنها براي يك دوره بلامانع است.

اصل 115

رييس جمهور بايد از ميان رجال مذهبي و سياسي كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد:

ايراني‏الاصل، تابع ايران، مدير و مدبر، داراي حسن سابقه و امانت و تقوي، موُمن و معتقد به مباني جمهوري اسلامي ايران و مذهب رسمي كشور.

اصل 116

نامزدهاي رياست جمهوري بايد قبل از شروع انتخابات آمادگي خود را رسما اعلام كنند. نحوه برگزاري انتخاب رييس جمهوري را قانون معين ميكند.

اصل 117

رييس جمهور با اكثريت مطلق آراء شركت‏كنندگان انتخاب مي‏شود، ولي هر گاه در دوره نخست هيچيك از نامزدها چنين اكثريتي بدست نياورد، روز جمعه هفته بعد براي بار دوم رأي گرفته ميشود. در دور دوم تنها دو نفر از نامزدها كه در دور نخست‏ آراء بيشتري داشته‏اند شركت ميكنند، ولي اگر بعضي از نامزدهاي دارنده آراء بيشتر، از شركت در انتخابات منصرف شوند، از ميان بقيه، دو نفر كه در دور نخست بيش از ديگران رأي داشته‏اند براي انتخاب مجدد معرف ميشوند.

اصل 118

مسئوليت نظارت بر انتخابات رياست جمهوري طبق اصل نود و نهم بر عهده شوراي نگهبان است ولي قبل از تشكيل نخستين شوراي نگهبان بر عهده انجمن نظارتي است كه قانون تعيين ميكند.

اصل 119

انتخاب رييس جمهور جديد بايد حداقل يك ماه پيش از پايان دوره رياست جمهوري قبلي انجام شده باشد و در فاصله انتخاب رييس جمهور جديد و پايان دوره رياست جمهوري سابق، رييس جمهور پيشين وظايف رييس جمهوري را انجام ميدهد.

اصل 120

هر گاه در فاصله ده روز پيش از رأي گيري يكي از نامزدهايي كه صلاحيت او طبق اين قانون احراز شده فوت كند، انتخابات به مدت دو هفته به تأخير ميافتد. اگر در فاصله دور نخست و دور دوم نيز يكي از دو نفر حائز اكثريت دور نخست فوت كند، مهلت انتخابات براي دو هفته تمديد ميشود.

اصل 121

(1) رييس جمهور در مجلس شوراي اسلامي در جلسه‏اي كه با حضور رييس قوه قضاييه و اعضاي شوراي نگهبان تشكيل مي‏شود به ترتيب زير سوگند ياد ميكند و سوگندنامه را امضاء مينمايد.

 بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم

 «من به عنوان رييس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد ميكنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسئوليتهايي كه بر عهده‏ گرفته‏ام به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و اإمه اطهار عليهم‏السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.»

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:

 اصل يكصد و بيست و يكم

 رييس جمهور در مجلس شوراي ملي در جلسه‏اي كه با حضور رييس ديوان عالي كشور و اعضاي شوراي نگهبان قانون اساسي تشكيل ميشود به ترتيب زير سوگند ياد ميكند و سوگندنامه را امضاء مي‏نمايد.

 بسم‏الله‏الرحمن‏الرحيم

 «من به عنوان رييس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد ميكنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسئوليتهايي كه بر عهده‏ گرفته‏ام به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و اإمه اطهار عليهم‏السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.» )

اصل 122

(1) رييس جمهور در حدود اختيارات و وظايفي كه به موجب قانون اساسي و يا قوانين عادي به عهده‏ دارد در برابر ملت و رهبر و مجلس شوراي اسلامي مسئول است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و بيست و دوم :  رييس جمهور در حدود اختيارات و وظايف خويش در برابر ملت مسئول است، نحوه رسيدگي به تخلف از اين مسئوليت را قانون معين ميكند. )

اصل 123

رييس جمهور موظف است مصوبات مجلس يا نتيجه همه‏پرسي را پس از طي مراحل قانوني و ابلاغ به وي امضاء كند و براي اجرا در اختيار مسئولان بگذارد.

اصل 124

(1) رييس جمهور ميتواند براي انجام وظايف قانوني خود معاوناني داشته باشد.

 معاون اول رييس جمهور با موافقت وي اداره هيأت وزيران و مسئوليت هماهنگي ساير معاونتها را به عهده خواهد داشت.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و بيست و چهارم : رييس جمهور فردي را براي نخست‏وزيري نامزد ميكند و پس از كسب رأي تمايل از مجلس شوراي ملي حكم نخست‏وزيري براي او صادر مينمايد. )

اصل 125

امضاي عهدنامه‏ها، مقاوله‏نامه‏ها، موافت‏نامه‏ها و قراردادهاي دولت ايران با ساير دولتها و همچنين امضاي پيمان‏هاي مربوط به اتحاديه‏هاي بين‏المللي پس از تصويب مجلس شوراي اسلامي با رييس جمهور يا نماينده قانوني او است.

اصل 126

(1) رييس جمهور مسئوليت امور برنامه و بودجه و امور اداري و استخدامي كشور را مستقيما بر عهده دارد و ميتواند اداره آنها را به عهده ديگري بگذارد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:

 اصل يكصد و بيست و ششم تصويب‏نامه‏ها و آيين‏نامه‏هاي دولت پس از تصويب هيأت وزيران به اطلاع رييس جمهور ميرسد و در صورتي كه آنها را بر خلاف قوانين بيابد با ذكر دليل براي تجديد نظر به هيأت وزيران ميفرستند. )

اصل 127

(1) رييس جمهور ميتواند در موارد خاص، بر حسب ضرورت با تصويب هيأت وزيران نماينده، يا نمايندگان ويژه با اختيارات مشخص تعيين نمايد. در اين موارد تصميمات نماينده يا نمايندگان مذكور در حكم تصميمات رييس جمهور و هيأت وزيران خواهد بود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و بيست و هفتم:  هر گاه رييس جمهور لازم بداند جلسه هيأت وزيران در حضور او به رياست وي تشكيل ميشود. )

اصل 128

(1) سفيران به پينشهاد وزير امور خارجه و تصويب رييس جمهور تعيين ميشوند. رييس جمهور استوارنامه سفيران را امضاء ميكند و استوارنامه سفيران كشورهاي ديگر را ميپذيرد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و بيست و هشتم :  رييس جمهور استوارنامه سفيران را امضاء ميكند و استوارنامه سفيران كشورهاي ديگر را ميپذيرد. )

اصل 129

اعطاي نشانهاي دولتي با رييس جمهور است.

اصل 130

(1) رييس جمهور استعفاي خود را به رهبر تقديم ميكند و تا زماني كه استعفاي او پذيرفته نشده است به انجام وظايف خود ادامه ميدهد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و سي‏ام :  در هنگام غيبت يا بيماري رييس جمهور شورايي به نام شوراي موقت رياست جمهوري مركب از نخست‏وزير، رييس مجلس شوراي ملي و رييس ديوان عالي كشور وظايف او را انجام ميدهد، مشروط بر اين كه عذر رييس جمهور بيش از دو ماه ادامه نيابد و نيز در مورد عزل رييس جمهور يا در مواردي كه مدت رياست جمهوري سابق پايان يافته و رييس جمهور جديد بر اثر موانعي هنوز انتخاب نشده، وظايف رياست جمهوري بر عهده اين شوري است. )

اصل 131

(1) در صورت فوت، عزل، استعفاء، غيبت يا بيماري بيش از دو ماه رييس جمهور و يا در موردي كه مدت رياست جمهوري پايان يافته و رييس جمهور جديد بر اثر موانعي هنوز انتخاب نشده و يا امور ديگري از اين قبيل، معاون اول رييس جمهور يا موافقت رهبري اختيارات و مسئوليتهاي وي را بر عهده ميگيرد و شورايي متشكل از رييس مجلس و رييس قوه قضاييه و معاون اول رييس جمهور موظف است ترتيبي دهد كه حداكثر ظرف مدت پنجاه روز رييس جمهور جديد انتخاب شود، در صورت فوت معاون اول و يا امور ديگري كه مانع انجام وظايف وي گردد و نيز در صورتي كه رييس جمهور معاون اول نداشته باشد مقام رهبري فرد ديگري را به جاي او منصوب ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و سي و يكم :  در صورت فوت، كنارگيري يا بيماري بيش از دو ماه و عزل رييس جمهور، يا موجبات ديگري از اين گونه، شوراي موقت رياست جمهوري موظف است ترتيبي دهد كه حداكر ظرف پنجاه روز رييس جمهور جديد انتخاب شود و در اين مدت وظايف و اختيارات رياست جمهوري را جز در امر همه‏پرسي بر عهده دارد. )

اصل 132

(1) در مدتي كه اختيارات و مسئوليتهاي رييس جمهور بر عهده معاون اول يا فرد ديگري است كه به موجب اصل يكصد و سي و يكم منصوب ميگردد، وزراء را نميتوان استيضاح كرد يا به آنان رأي عدم اعتماد داد و نيز نميتوان براي تجديد نظر در قانون اساسي و يا امر همه‏پرسي اقدام نمود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏: اصل يكصد و سي و دوم:  در مدتي كه وظايف رييس جمهور بر عهده شوراي موقت رياست جمهوري است دولت را نميتوان استيضاح كرد يا به آن رأي عدم اعتماد داد و نيز نميتوان براي تجديد نظر در قانون اساسي اقدام نمود. )

اصل 133

(1) وزراء توسط رييس جمهور تعيين و براي رفتن رأي اعتماد به مجلس معرفي ميشوند با تغيير مجلس، گرفتن رأي اعتماد جديد براي وزراء لازم نيست. تعداد وزيران و حدود اختيارات هر يك از آنان را قانون معين ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و سوم :  وزراء به پيشنهاد نخست‏وزير و تصويب رييس جمهور معين و براي گرفتن رأي اعتماد به مجلس معرفي ميشوند. تعداد وزيران و حدود اختيارات هر يك از آنان را قانون معين ميكند. )

اصل 134

(1) رياست هيأت وزيران با رييس جمهور است كه بر كار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم‏هاي وزيران و هيأت دولت ميپردازد و با همكاري وزيران، برنامه و خط‏مشي دولت را تعيين و قوانين را اجرا ميكند.

 در موارد اختلاف نظر و يا تداخل در وظايف قانوني دستگا‏ه‏هاي دولتي در صورتي كه نياز به تفسير يا تغيير قانون نداشته باشد، تصميم هيأت وزيران كه به پيشنهاد رييس جمهور اتخاذ ميشود لازم‏الاجرا است.

 رييس جمهور در برابر مجلس مسئول اقدامات هيأت وزيران است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و چهارم :  رياست هيأت وزيران با نخست‏وزير است كه بر كار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم‏هاي دولت ميپردازد و با همكاري وزيران، برنامه و خط‏ مشي دولت را تعيين و قوانين را اجرا ميكند.

 نخستوزير در برابر مجلس مسئول اقدامات هيأت وزيران است. )

اصل 135

(1) وزراء تا زماني كه عزل نشده‏اند و يا بر اثر استيضاح يا درخواست رأي اعتماد، مجلس به آنها رأي عدم اعتماد نداده است در سمت خود باقي ميمانند.

استعفاي هيأت وزيران يا هر يك از آنان به رييس جمهور تسليم ميشود و هيأت وزيران تا تعيين دولت جديد به وظايف خود ادامه خواهند داد.

رييس جمهور ميتواند براي وزارتخانه‏هايي كه وزير ندارند حداكثر براي مدت سه ماه سرپرست تعيين نمايد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و پنج :  نخست‏وزير تا زماني كه مورد اعتماد مجلس است در سمت خود باقي ميماند استعفاي دولت به رييس جمهور تسليم ميشود و تا تعيين دولت جديد نخست‏وزير به وظايف خود ادامه ميدهد. )

اصل 136

(1) رييس جمهور ميتواند وزراء را عزل كند و در اين صورت بايد براي وزير يا وزيران جديد از مجلس رأي اعتماد بگيرد، و در صورتي كه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت نيمي از هيأت وزيران تغيير نمايد بايد مجددا از مجلس شوراي اسلامي براي هيأت وزيران تقاضاي رأي اعتماد كند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و ششم :  هر گاه نخست‏وزير بخواهد وزيري را عزل كند و وزير ديگري را به جاي او برگزيند، بايد اين عزل و نصب با تصويب رييس جمهور باشد و براي وزير جديد از مجلس رأي اعتماد بگيرد و در صورتي كه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت، نيمي از اعضاي هيأت وزيران تغيير نمايد دولت بايد مجددا از مجلس تقاضاي رأي اعتماد كند. )

اصل 137

(1) هر يك از وزيران مسئول وظايف خاص خويش در باربر رييس جمهور و مجلس است و در اموري كه به تصويب هيأت وزيران ميرسد مسئول اعمال ديگران نيز هست.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و هفتم :  هر يك از وزيران، مسئول وظايف خاص خويش در برابر مجلس است، ولي در اموري كه به تصويب هيأت وزيران ميرسد مسئول اعمال ديگران نيز هست. )

اصل 138

(1) علاوه بر مواردي كه هيأت وزيران يا وزيري مأمور تدوين آيين‏نامه‏هاي اجرايي قوانين ميشود، هيأت وزيران حق دارد براي انجام وظايف اداري و تأمين اجراي قوانين و تنظيم سازمانهاي اداري به وضع تصويب‏نامه و آيين‏نامه بپردازد. هر يك از وزيران نيز در حدود وظايف خويش و مصوبات هيأت وزيران حق وضع آيين‏نامه و صدور بخشنامه را دارد ولي مفاد اين مقررات نبايد با متن و روح قوانين مخالف باشد.

دولت ميتواند تصويب برخي از امور مربوط به وظايف خود را به كميسيونهاي مشتكل از چند وزير واگذار نمايد. مصوبات اين كميسيونها در محدوده قوانين پس از تأييد رييس جمهور لازم‏الاجرا است.

تصويب‏نامه‏ها و آيين‏نامه‏هاي دولت و مصوبات كميسيونهاي مذكور در اين اصل‏، ضمن ابلاغ براي اجرا به اطلاع رييس مجلس شوراي اسلامي ميرسد تا در صورتي كه آنها را بر خلاف قوانين بيابد با ذكر دليل براي تجديد نظر به هيأت وزيران بفرستند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و سي و هشتم :  علاوه بر مواردي كه هيأت وزيران يا وزيري مأمور تدوين آيين‏نامه‏هاي اجرايي قوانين ميشود هيأت وزيران حق دارد براي انجام وظايف اداري و تأمين اجراي قوانين و تنظيم سازمانهاي اداري به وضع تصويب‏نامه و آيين‏نامه بپردازد. هر يك از وزيران نيز در حدود وظايف خويش و مصوبات هيأت وزيران حق وضع آيين‏نامه و صودر بخشنامه را دارد، ولي مفاد اين مقررات نبايد با متن و روح قوانين مخالف باشد. )

اصل 139

صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي يا ارجاع آن به داوري در هر مورد، موكول به تصويب هيأت وزيران است و بايد به اطلاع مجلس برسد. در مواردي كه طرف دعوي خارجي باشد و در موارد مهم داخلي بايد به تصويب مجلس نيز برسد. موارد مهم را قانون تعيين ميكند.

اصل 140

(1) رسيدگي به اتهام رييس جمهور و معاونان او و وزيران در مورد جرائم عادي با اطلاع مجلس شوراي اسلامي در دادگاه‏هاي عمومي دادگستري انجام ميشود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و چهلم :  رسيدگي به اتهام رييس جمهور و نخست‏وزير و وزيران در مورد جرائم عادي با اطلاع مجلس شوراي ملي در دادگاه‏هاي عمومي دادگستري انجام ميشود. )

اصل 141

(1) رييس جمهور، معاونان رييس جمهور، وزيران و كارمندان دولت نميتوانند بيش از يك شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موُسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موُسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و وكالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيأت مديره انواع مختلف شركتهاي خصوصي، جز شركتهاي تعاوني ادارات و موسسات براي آنان ممنوع است.

سمتهاي آموزشي در دانشگاه‏ها و موُسسات تحقيقاتي از اين، حكم مستثني است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و چهل و يكم :  رييس جمهور، نخست‏وزير، وزيران و كارمندان دولت نميتوانند بيش از يك شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موُسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موُسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي ملي و وكالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيأت مديره انواع مختلف شركتهاي خصوصي، جز شركتهاي تعاوني ادارات و موُسسات براي آنان ممنوع است.

سمتهاي آموزشي در دانشگاه‏ها و موسسات تحقيقاتي از اين حكم مستثني است.

نخست‏وزير ميتواند در موارد ضرورت به طور موقت تصدي برخي از وزارتخانه‏ها را بپذيرد. )

اصل 142

(1) دارايي رهبر، رييس جمهور، معاونان رييس جمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رييس قوه قضاييه رسيدگي ميشود كه بر خلاف حق، افزايش نيافته باشد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و چهل و دوم :  دارايي رهبر يا اعضاي شوراي رهبري، رييس جمهور، نخست وزير، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط ديوان عالي كشور رسيدگي ميشود كه بر خلاف حق افزايش نيافته باشد. )

اصل 143

ارتش جمهوري اسلامي ايران پاسداري از استقلال و تماميت ارضي و نظام جمهوري اسلامي كشور را بر عهده دارد.

اصل 144

ارتش جمهوري اسلامي ايران بايد ارتشي اسلامي باشد كه ارتشي مكتبي و مردمي است و بايد افرادي شايسته را به خدمت بپذير كه به اهداف انقلاب اسلامي مومن و در راه تحقق آن فداكار باشند.

اصل 145

هيچ فرد خارجي به عضويت در ارتش و نيروهاي انتظامي كشور پذيرفته نميشود.

اصل 146

استقرار هر گونه پايگاه نظامي خارجي در كشور هر چند به عنوان استفاده‏هاي صلح‏آميز باشد ممنوع است.

اصل 147

دولت بايد در زمان صلح از افراد و تجهيزات فني ارتش در كارهاي امدادي، آموزشي، توليدي، و جهاد سازندگي، با رعايت كامل موازين عدل اسلامي استفاده كند در حدي كه به آمادگي رزمي آسيبي وارد نيايد.

اصل 148

هر نوع بهره‏برداري شخصي از وسايل و امكانات ارتش و استفاده شخصي از افراد آنها به صورت گماشته، راننده شخصي و نظاير اينها ممنوع است.

اصل 149

ترفيع درجه نظاميان و سلب آن به موجب قانون است.

اصل 150

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در نخستين روزهاي پيروزي اين انقلاب تشكيل شد، براي ادامه نقش خود در نگهباني از انقلاب و دستاوردهاي آن پابرجا ميماند. حدود وظايف و قلمرو مسئوليت اين سپاه در رابطه با وظايف و قلمرو مسئوليت نيروهاي مسلح ديگر با تأكيد بر همكاري و هماهنگي برادرانه ميان آنها به وسيله قانون تعيين ميشود.

اصل 151

به حكم آيه كريميه «واعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط‏الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و آخرين من دونهم لاتعلمونهم‏الله يعلمهم» دولت موظف است براي همه افراد كشور برنامه و امكانات آموزش نظامي را بر طبق موازين اسلامي فراهم نمايد، به طوري كه همه افراد همواره توانايي دفاع مسلحانه از كشور و نظام جمهوري اسلامي ايران را داشته باشند، ولي داشتن اسلحه بايد با اجازه مقامات رسمي باشد.

اصل 152

سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بر اساس نفي هر گونه سلطه‏جويي و سلطه‏پذيري، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت‏هاي سلطه‏گر و روابط صلح‏آميز متقابل با دول غير محارب استوار است.

اصل 153

هر گونه قرارداد كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعي و اقتصادي، فرهنگ، ارتش و ديگر شإون كشور گردد ممنوع است.

اصل 154

جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود ميداند و استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان ميشناسد. بنا بر اين در عين خودداري كامل از هر گونه دخالت در امور داخلي ملتهاي ديگر، از مبارزه حق‏طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت ميكند.

 اصل 155

دولت جمهوري اسلامي ايران ميتواند به كساني كه پناهندگي سياسي بخواهند پناه دهد مگر اين كه بر طبق قوانين ايران خاإن و تبهكار شناخته شوند.

اصل 156

قوه قضاييه قوه‏اي است مستقل كه پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشند به عدالت و عهده‏دار وظايف زير است‏:

 1 – رسيدگي و صدور حكم در مورد تظلمات، تعديات، شكايات، حل و فصل دعاوي و رفع خصومات و اخذ تصميم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبيه، كه قانون معين ميكند.

 2 – احياي حقوق عامه و گسترش عدل و آزاديهاي مشروع.

 3 – نظارت بر حسن اجراي قوانين.

 4 – كشف جرم و تعقيب مجازات و تعزير مجرمين و اجراي حدود و مقررات مدون جزايي اسلام.

 5 – اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين.

اصل 157

(1) به منظور انجام مسئوليت‏هاي قوه قضاييه در كليه امور قضايي و اداري و اجرايي قمام رهبري يك نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي و مدير و مدبر را براي مدت پنج سال به عنوان رييس قوه قضاييه تعيين مينمايد كه عاليترين مقام قوه قضاييه است.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و پنجاه و هفتم :  به منظور انجام مسئوليتهاي قوه قضاييه شورايي به نام شوراي عالي قضايي تشكيل ميگردد كه بالاترين مقام قوه قضاييه است و وظايف آن به شرح زير ميباشد‏:

 1 – ايجاد تشكيلات لازم در دادگستري به تناسب مسئوليتهاي اصل يكصد و پنجاه و ششم.

 2 – تهيه لوايح قضايي متناسب با جمهوري اسلامي.

 3 – استخدام قضات عادل و شايسته و عزل و نصب آنها و تغيير محل مأموريت و تعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند اينها از امور اداري، طبق قانون. )

اصل 158

(1) وظايف رييس رييس قوه قضاييه به شرح زير است:

 1 – ايجاد تشكيلات لازم در دادگستري به تناسب مسئوليت‏هاي اصل يكصد و پنجاه و ششم.

 2 – تهيه لوايح قضايي متناسب با جمهوري اسلامي.

 3 – استخدام قضات عادل و شايسته و عزل و نصب آنها و تغيير محل مأموريت و تعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند اينها از امور اداري، طبق قانون.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و پنجاه و هشتم :  شوراي عالي قضايي از پنج عضو تشكيل ميشود:

 1 – رييس ديوان عالي كشور.

 2 – دادستان كل كشور.

 3 – سه نفر قاضي مجتهد و عادل به انتخاب قضات كشور.

 اعضاي اين شورا براي مدت پنج سال و طبق قانون انتخاب ميشوند و انتخاب مجددشان بلامانع است.

 شرايط انتخاب شونده و انتخاب كننده را قانون معين ميكند. )

اصل 159

مرجع رسمي تظلمات و شكايات، دادگستري است. تشكيل دادگاه‏ها و تعيين صلاحيت آنها منوط به حكم قانون است.

اصل 160

(1) وزير دادگستري مسئوليت كليه مسائل مربوطه به روابط قوه قضاييه با قوه مجريه و قوه مقننه را بر عهده دارد و از ميان كساني كه رييس قوه قضاييه به رييس جمهور پيشنهاد ميكند انتخاب ميگردد.

رييس قوه قضاييه ميتواند اختيارات تام مالي و اداري و نيز اختيارات استخدامي غير قضات را به وزير دادگستري تفويض كند. در اين صورت وزير دادگستري داراي همان اختيارات و وظايفي خواهد بود كه در قوانين براي وزراء به عنوان عاليترين مقام اجرايي پيش‏بيني ميشود.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و شصتم : وزير دادگستري مسئوليت كليه مسائل مربوط به روابط قوه قضاييه با قوه مجريه و قوه مقننه را بر عهده‏ دارد و از ميان كساني كه شوراي عالي قضايي به نخست‏وزير پيشنهاد ميكند انتخاب ميگردد. )

اصل 161

(1) ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي صحيح قوانين در محاكم و ايجاد وحدت رويه قضايي و انجام مسئوليتهايي كه طبق قانون به آن محول ميشود بر اساس ضوابطي كه رييس قوه قضاييه تعيين ميكند تشكيل ميگردد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و شصت و يكم :  ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي صحيح قوانين در محاكم و ايجاد وحدت رويه قضايي و انجام مسئوليتهايي كه طبق قانون به آن محول ميشود بر اساس ضوابطي كه شوراي عالي قضايي تعيين ميكند تشكيل ميگردد. )

اصل 162

(1) رييس ديوان عالي كشور و دادستان كل بايد مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي باشند و رييس قوه قضاييه با مشورت قضايت ديوان عالي كشور آنها را براي مدت پنج سال به اين سمت منصوب ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و شصت و دوم :  رييس ديوان عالي كشور و دادستان كل بايد مجتهد عادل و آگاه به امور قضايي باشند و رهبري يا مشورت قضات ديوان عالي كشور آنها را براي مدت پنج سال به اين سمت منصوب ميكنند. )

اصل 163

صفات و شرايط قاضي طبق موازين فقهي به وسيله قانون معين ميشود.

اصل 164

(1) قاضي را نميتوان از مقامي كه شاغل آن است بدون محاكمه و ثبوت جرم يا تخلفي كه موجب انفصال است به طور موقت يا داإم منفصل كرد يا بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصميم رييس قوه قضاييه پس از مشورت با رييس ديوان عالي كشور و دادستان كل. نقل و انتقال دوره‏اي قضات بر طبق ضوابط كلي كه قانون تعيين ميكند صورت ميگيرد.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و شصت و چهارم :  قاضي را نميتوان از مقامي كه شاغل آنست بدون محاكمه و ثبوت جرم يا تخلفي كه موجب انفصال است به طور موقت يا داإم منفصل كرد يا بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصويب اعضاي شوراي عالي قضايي به اتفاق آراء. نقل و انتقال دوره‏اي قضات بر طبق ضوابط كلي كه قانون تعيين ميكند صورت ميگيرد. )

اصل 165

محاكمات، علني انجام ميشود و حضور افراد بلامانع است مگر آن كه به تشخيص دادگاه، علني بودن آن منافي عفت عمومي يانظم عمومي باشد يا در دعاوي خصوصي طرفين دعوا تقاضا كنند كه محاكمه علني نباشد.

اصل 166

احكام دادگاه‏ها بايد مستدل و مستند به مواد قانون و اصولي باشد كه بر اساس آن حكم صادر شده است.

اصل 167

قاضي موظف است كوشش كند حكم هر دعوا را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاواي معتبر، حكم قضيه را صادر نمايد و نميتواند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين مدونه از رسيدگي به دعوا و صدور حكم امتناع ورزد.

اصل 168

رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني است و با حضور هيأت منصفه در محاكم دادگستري صورت ميگيرد. نحوه انتخاب، شرايط، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون ر اساس موازين اسلامي معين ميكند.

اصل 169

هيچ فعلي يا ترك فعلي به استناد قانوني كه بعد از آن وضع شده است جرم محسوب نميشود.

اصل 170

قضات دادگاه‏ها مكلفند از اجراي تصويب‏نامه‏ها و آيين‏نامه‏هاي دولتي كه مخالف با قوانين و مقررات اسلامي يا خاجر از حدود اختيارات قوه مجريه است خودداري كنند و هر كس ميتواند ابطال اين گونه مقررات را از ديوان عدالت اداري تقاضا كند.

اصل 171

هر گاه در اثر تفسير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در حكم يا در تطبيق حكم بر مورد خاص، ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد، در صورت تقصر، مقصر طبق موازين اسلامي ضامن است و ر غير اين صورت خسارت به وسيله دولت جبران ميشود، و در هر حال از متهم اعاده حيثيت ميگردد.

اصل 172

براي رسيدگي به جرائم مربوط به وظايف خاص نظامي يا انتظامي اعضاء ارتش، ژاندارمري، شهرباني و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، محاكم نظامي مطابق قانون تشكيل ميگردد، ولي به جرائم عمومي آنان يا جرائمي كه در مقام ضابط دادگستري مرتكب شوند در محاكم عمومي رسيدگي ميشود.

دادستاني و دادگاه‏هاي نظامي، بخشي از قوه قضاييه كشور و مشمول اصول مربوط به اين قوه هستند.

اصل 173

(1) به منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورين يا واحدها با آيين‏نامه‏هاي دولتي و احقاق حقوق آنها، ديواني به نام «ديوان عدالت اداري» زير نظر رييس قوه قضاييه تأسيس ميگردد.

 حدود اختيارات و نحوه عمل اين ديوان را قانون تعيين ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد وهفتاد و سوم :  به منظور رسيدگي به شكايات، ظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورين يا واحدها يا آيين‏نامه‏هاي دولتي و احقاق حقوق آنها ديواني به نام ديوان عدالت اداري زير نظر شوراي عالي قضايي تأسيس ميگردد. حدود اختيارات و نحوه عمل اين ديوان را قانون تعيين ميكند.‏ )

اصل 174

(1) بر اساس حق نظارت قوه قضاييه نسبت به حسن جريان امور و اجراي صحيح قوانين در دستگاه‏هاي اداري سازماني به نام «سازمان بازرسي كل كشور» زير نظر رييس قوه قضاييه تشكيل ميگردد.

 حدود اختيارات و وظايف اين سازمان را قانون تعيين ميكند.

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:  اصل يكصد و هفتاد و چهارم :  بر اساس حق نظارت قوه قضاييه نسبت به حسن جريان امور و اجراء صحيح قوانين در دستگاه‏هاي اداري سازماني به نام «سازمان بازرسي كل كشور» زير نظر شوراي عالي قضايي تشكيل ميگردد. حدود اختيارات و وظايف اين سازمان را قانون معين ميكند. )

اصل 175

(1) در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تأمين گردد.

 نصب و عزل رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با مقام رهبري است و شورايي مركب از نمايندگان رييس جمهور و رييس قوه قضاييه و مجلس شوراي اسلامي (هر كدام دو نفر) نظارت بر اين سازمان خواهند داشت.

 خط مشي و ترتيب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معين ميكند.(2)

( 1 – اصل سابق‏‏‏‏:

 اصل يكصد و هفتاد و پنجم : در رسانه‏هاي گروهي (راديو و تلويزيون) آزادي انتشارات و تبليغات طبق موازين اسلامي بايد تأمين شود. اين رسانه‏ها زير نظر مشترك قواي سه گانه قضاييه (شوراي عالي قضايي)، مقننه و مجريه اداره خواهد شد. ترتيب آن را قانون معين ميكند. )

( 2 – اصل يكصد و هفتاد و ششم به موجب اصلاحاتي كه در اسل 1368 نسبت به قانون اساسي صورت گرفته، به قانون اساسي الحاق شده است:

 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه در دوازده فصل مشتمل بر يكصد و هفتاد و پنج اصل تنظمي گرديده و با اكثريت دو سوم مجموع نمايندگان مجلس بررسي نهايي قانون اساسي به تصويب رسيده است در تاريخ بيست و چهارم آبان ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي مطابق با بيست و چهارم ذي الحجه يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري به تصويب نهايي رسيد. )

اصل 176

(1) به منظور تأمين منافع ملي و پاسداري از انقلاب اسلامي و تماميت ارضي و حاكميت ملي «شوراي عالي امنيت ملي» به رياست رييس جمهور، با وظايف زير تشكيل ميگرد.

 1 – تعيين سياستهاي دفاعي – امنيتي كشور در محدوده سياستهاي كلي تعيين شده از طرف مقام رهبري.

 2 – هماهنگ نمودن فعاليت‏هاي سياسي، اطلاعاتي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در ارتباط با تدابير كلي دفاعي – امنيتي.

 3 – بهره‏گيري از امكانات مادي و معنوي كشور براي مقابله با تهديدهاي داخلي و خارجي.

 اعضاي شورا عبارتند از:

 – روُساي قواي سه گانه

 – رييس ستاد فرماندهي كل نيروهاي مسلح

 – مسئول امور برنامه و بودجه

 – دو نماينده به انتخاب مقام رهبري

 – وزراي امور خارجه، كشور، اطلاعات

 – حسب مورد وزير مربوط و عاليترين مقام ارتش و سپاه

 شوراي عالي امنيت ملي به تناسب وظايف خود شوراهاي فرعي از قبيل شوراي دفاع و شوراي امنيت كشور تشكيل ميدهد. رياست هر يك از شوراهاي فرعي با رييس جمهور يا يكي از اعضاي شوراي عالي است كه از طرف رييس جمهور تعيين ميشود.

 حدود اختيارات و وظايف شوراهاي فرعي را قانوني معين ميكند و تشكيلات آنها به تصويب شوراي عالي ميرسد.

 مصوبات شوراي عالي امنيت ملي پس از تأييد مقام رهبري قابل اجراست.

( 1 – اصل يكصد و هفتاد و ششم به موجب اصلاحاتي كه در سال 1368 نسبت به قانون اساسي صورت گرفته، به قانون اساسي الحاق شده است. )

اصل 177

(1) بازنگري در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، در موارد ضروري به ترتيب زير انجام ميگيرد.

مقام رهبري پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام طي حكمي خطاب به رييس جمهور موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسي را به شوراي بازنگري قانون اساسي با تركيب زير پيشنهاد مينمايد:

 1 – اعظي شوراي نگهبان.

 2 – روُساي قواي سه گانه.

 3 – اعضاي ثابت مجمع تشخيص مصلحت نظام.

 4 – پنج نفر از اعضاي مجلس خبرگان رهبري.

 5 – ده نفر به انتخاب مقام رهبري.

 6 – سه نفر از هيأت وزيران.

 7 – سه نفر از قوه قضاييه.

 8 – ده نفر از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي.

 9 – سه نفر از دانشگاهيان.

 شيوه كار و كيفيت انتخاب و شرايط آن را قانون معين ميكند.

 مصوبات شورا پس از تأييد و امضاي مقام رهبري بايد از طريق مراجعه به آراء عمومي به تصويب اكثريت مطلق شركت‏كنندگان در همه‏پرسي برسد.

رعايت ذيل اصل پنجاه و نهم در مورد همه‏پرسي «بازنگري در قانون اساسي» لازم نيست.

محتواي اصول مربو به اسلامي بودن نظام و ابتناي كليه قوانين و مقررات بر اساس موازين اسلامي و پايه‏هاي ايماني و اهداف جمهوري اسلامي ايران و جمهوري بودن حكومت و ولايت امر و امامت امت و نيز اداره امور كشور با اتكاء به آراء عمومي و دين و مذهب رسمي ايران تغيير ناپذير است.

( 1 – اصل يكصد و هفتاد و هفتم به موجب اصلاحاتي كه در سال 1368 نسبت به قانون اساسي صورت گرفته، به قانون اساسي الحاق شده است. )

منبع : مرکز پژوهشهای مجلس

 آیا آخوندها اسلام را خراب کرده اند؟

زنان آفریدگانی برای مردان در کنار چهارپایان و اشیاء هستند

امام فخر الدین رازی در تفسیر کبیر خود،

آیه 21 سوره روم را اینگونه تفسیر کرده است:

 او میگوید «برای شما آفرید» اثبات میکند که زنان مانند حیوانات، گیاهان و سایر چیزهای بدردبخور دیگر هستند. همانگونه که خدای تعالی فرموده است «خلق لکم ما في الارض = او برای شما آنچه بر روی زمین است را آفریده است» و این ثابت میکند که زن برای عبادت خدا و اجرای فرامین الهی آفریده نشده است. ما میگویم آفرینش زن یکی از الطاف الهی بر ما (مردان) است تا ما لایق عبادت خدا باشیم، و ما با آنها طبق دستور الهی رفتار میکنیم، برای زنان تکالیف زیادی آنقدر که برای ما وجود دارد وجود ندارد، این ما هستیم که باید تکالیف الهی را در حق آنها اجرا کنیم. زیرا زنان ضعیف، احمق، و از برخی از نگرها ها مانند کودکان هستند، و هیچ تکلیفی برای یک کودک صادر نمیشود. اما به مرحمت خدا آنها خلق شده اند تا ما کامل شویم، بر زنان باید وظایفی میبود تا آنها از زجر مکافات بترسند و بنابر این شوهرانشان را پیروی کنند، و از آنچیز که نهی شده است دوری کنند، در غیر اینصورت فساد رواج خواهد یافت.

mother

فرشته ای از جنس عنبر و کافور با پلک هایی مانند پر کرکس و محمد بن عبدالله

عبدالرحمن صفار گوید: حدیث کرد ما را محمد پسر عیسی دامغانی و گفت: حدیث کرد ما را یحیی پسر مغیره و گفت: حدیث کرد ما را جریر از اعمش از عطیه از ابی سعید خدری که گفت: رسول خدا فرمود: شبی که مرا به معراج بردند، جبرئیل دستم را گرفت و به بهشت برد و به یکی از مسندهای بهشت رسانید و دانه ای به من داد که وقتی آن را دو نیمه کردم، حوریه ای از آن بیرون آمد که پلک چشمهایش مانند پرهای قسمت جلوی کرکس بود! او به من گفت: درود بر تو ای محمد! ای رسول خدا و ای محمد! گفتم: خدای مهربانت باشد! کیستی؟ گفت: منم راضیه و مرضیه، خدای جبار مرا از سه جنس آفریده است؛ قسمت پایین تنم از مشک است و بالایم از کافور و میانه ام از عنبر، و با آب حیات خمیر شدم و حضرت جلیل فرمود: باش و من شدم و آفریده گشتم بر پسر عمو و وصی و وزیر تو؛ علی بن ابیطالب. امالی شیخ صدوق، برگ 291

محمد: بیشترین جهنمیان از زنان هستند!

یکبار پیامبر به مصلی میرفت که نماز عید فطر را بخواند، او از کنار زنی رد شد و گفت «ای زنان! صدقه بدهید، (این صدقه به او میرسید زیرا او نایب السلطنه خدا روی زمین به شمار میرفت و پول را بین کسانی که رضایت آنها را خواستار بود یا برای نشان دادن سخاوت پخش میکرد) چرا که من دیده ام اکثر کسانی که دچار آتش جهنم هستند از شما (زنان) بودند.» آنها (زنان) گفتند ای رسول الله چرا چنین است؟ او گفت «شما دائما لعنت میفرستید و نسبت به شوهرانتان ناسپاس هستید. من هیچ کسی که به اندازه شما در عقل و دین نقص داشته باشد ندیده ام. یک مرد هوشیار و معقول نیز ممکن است توسط شماها منحرف شود» زنان از او پرسیدند «ای رسول الله، چه نقصانی در عقل و دین ما وجود دارد؟» او گفت «آیا همین که دو شاهده زن برابر یک شاهد مرد هستند کافی نیست؟» زنان پاسخ مثبت دادند. او گفت «این دلیل نقصان عقل آنها است. آیا این درست نیست که زنان در دوران حیض خود نه میتوانند نماز بخوانند نه میتوانند روزه بگیرند؟» زنان پاسخ مثبت دادند. او گفت «این نیز نقصان آنها در دینشان است». صحیح بخاری پوشینه 1, کتاب 6, شماره 301

گفتگوی محمد با شماری از یهودیان

ابی الحسن علی، پسر حسین برقی از عهدالله پسر جبله از معاویه پسر عمار از حسن پسر عبدالله از پدرش از جدش حسن پسر علی ابن ابیطالب نقل کرد که گفت: چند نفر از اهالی دین یهود به خدمت رسول خدا آمده و گفتند: ای محمد! آیا توئی کسی که معتقدی فرستاده ی خدا هستی و همانی که به او وحی میشود، همانگونه که بر موسی پسر عمران وحی میشد؟ پس پیامبر لحظاتی ساکت شد و فرمود: آری! من سید اولاد آدم هستم، ولی فخری نیست. من خاتمه بخش پیامبران هستم و امام متقیان و رسول پروردگار عالمیان. گفتند: پس بسوی چه کسان، عربی عجم یا به سوی ما یهود؟ پس خدا این آیه را فرستاد: بگو ای محمد! من رسول خدا هستم به شما همه. دانای آنها گفت: ای محمد! من از تو ده کلمه ای می پرسم که خداوند هنگام مناجات در بقعه ی مبارک به موسی پسر عمران عطا کرد و آن ها را جز پیغمبر مرسل و فرشته ای مقرب کسی نمی داند. پیغمبر گفت: بپرس از من. گفت: خبرم ده از کلماتی که خدا برای ابراهیم برگزید، زمانی که خانه ی کعبه را به اتمام برد و گفت: آن «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» بود. گفت: چرا ابراهیم خانه ی کعبه را چهارگوشه ساخت؟ گفت: بخاطر همین چهار کلمه. پرسید: چرا نام آن را کعبه گذاشتند؟ جواب داد: چون در وسط دنیا قرار داشت. پرسید: خبرم ده از تفسیر کلمه ی «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» گفت: خدای دانست که بنی آدم به خداوند دروغ خواهند بست، پس فرمود: سبحان الله، برای بیزاری از آنچه می گویند و اما گفتار او «الحمدلله» برای آن است که می داند بندگان، شکر نعمت های او را ادا نتوانستند کرد، پس خود را ستود، پیش از آنکه او را بستایند و آن اول کلام است و اگر نباشد خداوند به کسی نعمتی نمی دهد. اما گفته اش «لا اله الا الله» یگانه پرستی است و خداوند هیچ عملی را نمی پذیرد، مگر به واسطه ی آن که کلمه ی تقوای اوست و خداوند موازین روز قیامت را با آن سنگین خواهد کرد. و اما گفته اش «الله اکبر» بهترین کلمات است و محبوب ترین آنها نزد خداوند، چیزی بزرگتر از من نیست، نماز جز با آن آغاز نمی شود، بخاطر مقامی که نزد خداوند دارد و آن نام اکرم اوست. یهودی گفت: ای محمد! به تحقیق که راست گفتی، پس پاداش گوینده ی آنها چیست؟ گفت: زمانی که بنده بگوید «سبحان الله» هر چیزی که زیر عرش است، همراه با او تسبیح می گوید و به گوینده ی آن ده برابر عطا می شود. و زمانی که بگوید «الحمدلله» خداوند نعمت دنیا را با نعمت آخرت می پیوندد و به او عطا کند و آن کلمه ای است که بهشتیان هنگام ورود به بهشت خواهند گفت و هر کلامی که در دنیا داشتند منقطع خواهد شد جز الحمدلله، این است معنای گفتار خداوند: دعواهم فیها سبحانک اللهم و تحیتهم فیها سلام و آخر دعواهم ان الحمدلله رب العالمین. و اما گفته اش «لا اله الا الله» پاداشش بهشت است و این است معنای قول خداوند: آیا پاداش احسان جز احسان است؟ می فرماید: آیا پاداش «لا اله الا الله» جز بهشت خواهد بود؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! جواب یکی از مسائلم را دادی، آیا اجازه می دهی دومی را هم بپرسم؟ گفت: از هر چه خواهی بپرس. پس جبرئیل در سمت راستش بود و میکائیل در سمت چپش و جواب را به او تلقین می کردند. یهودی گفت: چرا تو را «محمد» نامیده اند و «احمد» و «ابوالقاسم» و «بشیر» و «نذیر» و «داعی»؟ گفت: پس محمد برای آنکه در زمین ستوده هستم، احمد برای آنکه در آسمان ستوده می باشم و ابوالقاسم برای آنکه خداوند در روز قیامت دوزخ را تقسیم خواهد کرد و هر کس از اولین و آخرین کافر که به من باشد، در جهنم خواهد بود و بهشت را نیز تقسیم خواهد کرد و هر کس که به نبوت من اقرار آورد در بهشت خواهد بود، داعی پس برای آنکه مردم را به دین پروردگارم دعوت می کنم، نذیر پس برای آنکه هر کس را که ما را عصیان کند او را با دوزخ می ترسانم و بشیر برای آنکه هر که پیروی ام کند، به بهشت مژده اش می دهم. گفت: ای محمد! راست گفتی، پس به من خبر بده که چرا خداوند پنج نماز در پنج وقت شبانه روز برای امت تو واجب کرده است؟ گفت: وقتی آفتاب به زوال رسد، حلقه ای در آن درمی آید و زوال خورشید را اعلام میدارد، و هر چیزی که زیر عرش است، برای ذات پروردگار من تسبیح میگوید و آن ساعتی است که در آن پروردگارم برای رحمت بر من می فرستد. پس خداوند بر من و امتم در آن نماز را فرض کرد و فرمود: نماز به پا دار از زوال آفتاب تا سرخای اول شب و آن ساعتی است که در آن روز قیامت جهنم را خواهند آورد، مومنی نخواهد بود که در این ساعت توفیق یابد، ساجد یا راکع در نماز باشد، جزآان که خدا بدن او را بر آتش حرام خواهد کرد، نماز عصر ساعتی است که آدم از میوه ی درخت خورد و میوه او را از بهشت بیرون کرد و به ذریه ی او دستور داد تا روز قیامت این نماز را برخوانند و آن را برای امت من نیز اختیار کرد و آن محبوب ترین نمازهاست در نزد خداوند و به من سفارش کرد آن را از میان نمازها حفظ کنم. اما نماز مغرب؛ در ساعتی است که خداوند توبه ی آدم را پذیرفت و فاصله ی خوردن آدم از درخت تا قبول شدن توبه اش سیصد سال از ایام دنیا بود و نسبت به آخرت، روزی چون هزار سال است و همان فاصله ی مغرب است تا عشا، پس آدم سه رکعت نماز خواند، رکعتی برای گناهش، رکعتی برای گناه حوا و رکعتی هم برای توبه اش و خدا این سه رکعت را نیز بر امت من فرض کرد و آن ساعتی است که دعا در آن مستجاب است و پروردگارم به من وعده داده است هر کس که در آن دعا کند اجابت نماید. این است نمازهایی که پروردگارم به من فرمان آنها را داده و فرموده است منزه است خداوند هنگامی که بام
داد کنید و زمان پسین شما، نماز عشا برای آن است که قبر تاریک خواهد بود و قیامت تاریکی خواهد داشت و خداوند من و امتم را به این نماز فرمان داد تا در این وقت قبرشان روشن گردد و در صراط نوری به آنها عطا شود و هر گامی که برای نماز عشا بردارند، خداوند تن های آنها را بر آتش حرام کند و این نمازی است که خدا برای رسولان پیش از من نیز مقرر کرده بود. اما نماز فجر برای این است که آفتاب بر روی دو شاخ شیطان طلوع میکند و خداوند به من دستور داده پیش از طلوع آفتاب آن را بخوانم و پیش از آنکه کافران برای آن –شیطان- سجده برند امت من بر خدا سجده کنند و شتاب در آن بسی پیش خداوند محبوب است و آن نمازی است که فرشتگان شب و روز بر آن شاهدند. گفت: راست گفتی، ای محمد! پس به من بگو که چرا در نماز چهار موضع تن که نظیف ترین بدن است، باید شسته گردد؟ فرمود: چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او به نزدیک درخت رفت و به آن نگاه کرد تا آبرویش ریخته شد. پس برخاست و اولین کسی بود که به طرف گناه گام برداشت و به سوی سیب دست دراز کرد و آن را چید و از آن خورد و زیور و لباس از تنش پرید و دست بر فرق سر نهاد و گریه کرد و چون خداوند توبه اش را قبول کرد، شستن این چهار عضو را بر نژاد او واجب کرد و به او دستور داد، رویشان را بشویند چون به درخت نگاه کرده بود، و دو بازویشان را بشویند تا مرفق از آن رو که آن را به طرف درخت دراز کرده بود، و سر را مسح کنند تا دست پشیمانی بر آن نهاده شود و پاها را مسح کنند که با آن به سوی گناه رفتند و بر امت من آب در دهان گردانیدن را سنت کرد تا دل شان از حرامها پاک شود و آب در بینی نمودن را نیز سنت ساخت، تا بوی بد جهنم بر آنها حرام گردد. یهودی گفت: ای محمد! راست گفتی. پس پاداش عمل کننده به آنها چیست؟ گفت: اولین بار که به آب دست زنند، شیطان از آنها دور گردد و چون آب را در دهان بگردانند، خدا دل و زبان را به حکمت خود نورانی کند و چون در بینی فرو برند، خداوند از آتش امانشان میدهد و بوی بهشتش را روزی آنها میکند و چون رویش را بشوید؛ خداوند سفید رویش میکند در روزی که چهره هایی سفید و چهره هایی سیاه خواهد بود. و زمانی که دو دست خود را بشوید، خداوند بندهای آتشین را بر او حرام میکند و چون سرش را مسح کند خداوند گناهانش را می برد و چون بر دو پایش دست بکشد خداوند بر صراط عبورش میدهد، در روزی که قدمها بر آن خواهد لغزید. گفت: ای محمد! راست گفتی. پس از پنجمین خبرم ده که برای چه غسل جنابت را لازم کرد و از بول و غایط واجب نکرد؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، در همه رگها و مو و تنش روان شد و چون با زن خود جماع نمود از هر رگ و موئی آب در آمد و خداوند بر نسل او واجب کرد، تا روز قیامت غسل از جنابت کنند، ولی بول زایده ی نوشیدنی های انسان است و غائط زیاده ی خوراک او، و در آنها تنها همان وضو واجب است. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! خبرم ده از جزا کسی که بر جنابت حلال، غسل کند. فرمود: مومن وقتی با زنش جماع میکند، هفتاد هزار فرشته پر می گشایند و رحمت فرو می ریزند و زمانی که غسل میکند خداوند از هر قطره ی آن در بهشت خانه ای میسازد و آن رازی است میان خدا و خلق او. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی. پس به من خبر بده از مسئله ی ششم: در تورات نوشته است که خداوند به بنی اسرائیل پنج دستور داد که در آنها از موسی پیروی کنند پس از او، آنها چه بود؟ فرمود: سوگند به خداوند بخور که اگر آنها را برایت بگویم به نبوت من اعتراف خواهی کرد؟ گفت: آری! ای محمد! فرمود: در تورات نوشته است: محمد فرستاده ی خداست و به عبری «طاب» ضبط شده است و پس از آن، آن را نزد خود در تورات و انجیل مکتوب دریابند: مژده بده به رسولی پس از خود، به نام احمد. پس در سطر دوم، نام وصی او علی پسر ابیطالب و در سوم و چهارم، دو سبط او حسن و حسین و در سطر پنجم مادر آنها فاطمه بانوی زنان جهانیان است. در تورات نام وصی من «الیا» و نام دو سبط من «شبر» و «شبیر» است و این دو نور فاطمه اند. یهودی گفت: راست گفتی ای محمد. پس خبرم ده از فضل اهل بیت. فرمود: من بر تمام انبیا دارای برتری هستم، هر پیغامبری تنها بر قوم خود دعا کرد ولی من دعای خود را بر امتم پس انداختم تا در قیامت از آنها شفاعت به عمل آورم و فضل اهل بیت و ذریه من بر دیگران، همچون فضل آب است که حیات هر چیزی به سبب آن است. پس دوستی اهل بیت و نسل من، کمال دین است و این آیه را خواند: امروز دين را بر شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را دين برشما پسنديدم –تا آخر آیه- یهودی گفت: ای محمد، راست گفتی. از هفتم خبرم ده که مردان بر زنان برتری دارند؟ فرمود: و چون آسمان بر زمین و آب بر زمین برتری دارد و به سبب آب زمین زنده است، به واسطه ی مردان زنان زنده اند. اگر مردان نبودند زنان خلق نمی شدند طبق گفته ی خداوند: مردها سرپرست زنها باشند، برای آنکه خدا برخی را بر دیگری برتری داده است. یهودی گفت: این برای چه؟ فرمود: خدا آدم را از گل آفرید و از زیاده ی آن حوا خلق شد. اول کسیکه پیرو زن شد آدم بود و خداوند او را از بهشت بیرون کرد، اما برتری مردان بر زنان در دنیا پس روشن است. مگر نمی بینی که زن ها حیض شوند و به خاطر پلیدی از عبادت باز می مانند، ولی مردها حیض ندارند؟ یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس به من بگو: چرا خداوند روزه ی سی روزه را بر امت تو واجب کرد و در امت های دیگر، بیشتر واجب بود؟ فرمود: چون آدم از درخت خورد، پس آن، سی روز در شکم او ماند و خداوند بر نژاد او سی روز گرسنگی و تشنگی واجب کرد و آنچه در شب میخورند از فضل خداوند است بر آنها، همین روزه ب
آدم نیز فرض بود و بر امت من نیز فرض شده است. سپس این آیه را خواند: بر شما نوشته شد روزه، چنان چه نوشته شد بر کسانی که پیش از شما بودند؛ شاید تقوا پیشه کنید روزهایی شمارده شده را. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی، پس پاداش کسی که روزه بگیرد چیست؟ فرمود: مومنی نباشد که ماه رمضان را برای خاطر خدا روزه بگیرد، جز آنکه خداوند هفت خصلت بر او واجب میکند: حرامهای بدنش زایل شود، به رحمت خداوندی نزدیک شود، گناه پدرم آدم را کفاره دهد، سکرات مرگ برای او آسان گردد، از گرسنگی و تشنگی قیامت امان باشد، برائت از آتش دهد و از میوه های بهشت بر او خورانده شود. گفت: راست گفتی، ای محمد! از نهم خبرم ده که چرا خداوند پس از عصرها وقوف در عرفات را دستور داده است؟ گفت: عصر ساعتی است که آدم گناه کرد و خدا را عصیان نمود و خداوند وقوف و زاری و درخواست در بهترین جا را بر امت من فرض کرد و برای آنها ضامن بهشت گردید، اما ساعتی که مردم از عرفات بر میگردند همان ساعتی است که خداوند کلماتش را بر آدم تلقین کرد و توبه ی او را پذیرا شد، اوست توبه پذیرنده و بس مهربان. پس پیغمبر فرمود: سوگند به کسی که به راستی مرا «بشیر» و «نذیر» فرو فرستاده است، برای خداوند در آسمان دری است که آن را «باب الرحمة» «باب التوبه» «باب الحاجات» «باب التفضل» «باب الاحسان» «باب الجود» «باب الکرم» و «باب العفو» نامند و هر کس در این وقت؛ در عرفات آید، مستحق این ابواب گردد و خداوند صدهزار فرشته دارد و با هر کدام از آنها صد و بیست هزار فرشته ی دیگر و برای خداوند، بر اهل عرفات رحمت فرود می آورند و زمانی که بر میگردند، خداوند ملائکه ی خود را شاهد میگیرد که اهل عرفات از دوزخ برکنار خواهند بود و بهشت بر آنها واجب است و منادی حق فریاد بر می آورد: آمرزیده برگردید؛ مرا خشنود کردید و از شما خشنودم! یهودی گفت: راست گفتی ای محمد! پس مرا از دهم خبرم ده، از هفت خصلتی که خداوند در میان انبیا تنها به تو داده است و در میان امتها نیز تنها به امت تو؟ فرمود: خداوند به من «فاتحة الکتاب» «اذان» «جماعت در مسجد» و روز «جمعه» و «جهر» در سه نماز داده است و به امت من برای دردها و سفرهایشان رخصت داده و نماز بر «میت» و «شفاعت» برای دارندگان کبائر از امتم. یهودی گفت: ای محمد راست گفتی! پس ثواب کسی که فاتحة الکتاب را بخواند چیست؟ گفت: هر که فاتحة الکتاب بخواند، خداوند به تعداد هر آیه ای که از آسمان نازل شده است ثواب به او میدهد و اما اذان، به درستی موذنان امت من با انبیا و صدیقان و شهدا و صالحان محشور می شوند، صفوف امت من در نماز جماعت، مانند صفوف ملائکه در آسمان می باشد و یک رکعت نماز جماعت برابر با بیست و چهار رکعت است از هر نمازی که هر رکعت آن در نزد خدا، از عبادت چهل سال محبوب تر است. در روز قیامت که خداوند اولین و آخرین را برای حساب جمع خواهد کرد، مومنی نخواهد بود که به جماعت رفته باشد مگر اینکه خداوند هراسهای روز قیامت او را تخفیف خواهد داد و دستور بهشت برای او صادر خواهد کرد. بلند خواندن به آن اندازه که آوازش برود، پس از دوزخ دور میشود از صراط میگذرد و شاد خواهد بود تا وارد بهشت شود. ششم اینکه خداوند، هراس های روز قیامت را از امت من می کاهد، چنان چه در قرآن است، پس مومنی نخواهد بود که بر جنازه ای نماز خوانده باشد، مگر آنکه خداوند بهشت را برایش واجب می کند، مگر منافق یا عاق والدین، اما شفاعت من نسبت به اهل کبائر از امتم خواهد بود، جز آنان که مشرک شده، یا ظلم روا دارند. گفت: ای محمد! راست گفتی و من گواهی میدهم که معبودی جز خداوند نیست و تو بنده و رسول او هستی و خاتم انبیا و امام متقیان و فرستاده ی پروردگار عالمیان هستی، چون مسلمان شد، دفتر سفیدی در آورد که آنچه پیامبر گفته بود، در آن بود و گفت: ای رسول خدا! سوگند به خداوندی که تو را به درستی برانگیخته است، من آن را از الواحی که خدا برای موسی پسر عمران فرستاده بود نسخه برداشته ام و فضل تو را در تورات تا به آن حد خواندم که شک کردم و چهل سال، نام تو را از تورات پاک میکردم و باز برجایش میدیدم. در تورات خواندم این مسائل را کسی جز تو جواب نمیدهد و هر آنگاه که بر تو عرضه شوند، جبرئیل در سمت راستت و میکائیل در سمت چپت و وصی ات برابر تو قرار خواهند داشت. پیامبر گفت: راست گفتی. جبرئیل در سمت راست من بود و میکائیل در سمت چپم و وصیم علی بن ابیطالب در مقابلم، مرد یهودی به پیامبر ایمان آورد و اسلامش را نیکو داشت. امالی شیخ صدوق، برگ 297ـ309

پل

 آقايان ماشاالله آجوداني،  محسن سازگارا  و فرخ نگهدار در 9 ماه مي در برنامه حقوق نقش روشنفكر ديني در پيشبرد دموكراسي و حقوق بشر در راديو فردا گفتگو كردند

 

محسن سازگارا  روشنفكر را چنين تعريف كرد: كسي كه روي شكافهاي معرفتي جامعه پل مي زند. مهمترين شكاف معرفتي جامعه خودمان را هم شكاف بين سنت و مدرنيسم ارائه كردم و روشنفكر ديني را كسي تعريف كردم كه از بين وجوه مختلف سنت، بخش ديني را كه بخش فربه و بزرگي از سنت ما هم هست، انتخاب مي كند، وجهه همت خودش قرار مي دهد و سعي مي كند بين سنت ديني و دنياي مدرن پل بزند و چون دنياي مدرن گوهرش عقلانيت مدرن است، عرض من اين بود به طور خلاصه كه پروژه روشنفكران ديني بخصوص در يك دهه گذشته راهي را پيدا كرده كه بين سنت ديني ما و عقلانيت دنياي مدرن، همسازي و همگرايي برقرار كند و اجازه مي دهد كه اين دو كنار همديگر بنشينند. به خصوص از پاردايم سروش من اسم بردم كه با كارهايي كه با دكتر سروش شروع شد و انجام يافته، به جرات مي شود گفت كه بين عقلانيت دنياي مدرن و دين موجود ما مي شود كه جمع مناسبي ايجاد كرد. به اين ترتيب مي شود گفت كه پروژه روشنفكران ديني در اين بخش سرش به يك بالين آسايشي رفته است

 

آجوداني : ?من فكر مي كنم اين كار در تاريخ مشروطه ايران هم انجام گرفت و به خصوص تاكيد مي كنم در مورد ميرزا آقا خان كرماني. با اين تعريف ايشان همه اينها مي شوند روشنفكران ديني. شايد تنها فرق اين باشد كه بگويند آقاي آخوندزاده خوش مثلا اعتقادات مذهبي نداشت، در صورتي كه ما در مورد ميرزاآقاخان كرماني مي دانيم كه در دوره هايي اين اعتقادات را داشت و به همين دليل سئوالي كه من از آقاي سازگارا دارم اين است: اگر واقعا حاصل دستاورد روشنفكري ديني اين بوده باشد كه سرانجام به همان جايي برسند كه روشنفكران سكولار رسيدند، معنايش اين است كه لقمه از پس گردن چرخاندند و آمدند به يك جا رسيدند، به يك وجه مشتركي دست پيدا كردند. اين وجه مشتركي كه الان ايشان از آن صحبت مي كنند كه يافته شده و در واقع به يك معنا اگر اينطور نگاه كنيم، پايان پروژه روشنفكري ديني است، يعني يك آغاز ديگري است براي يك دوره جديد. اين وجه مشترك اگر بنيادش همان چيزهايي باشد كه ما امروز مثلا در حقوق بشر خلاصه بكنيم يا در مفاهيمي مانند جدايي دين از دولت خلاصه كنيم، اينها به اعتقاد من دستاوردهاي روشنفكري ما نيست. اينها دستاوردهاي تاريخ مدرنيته است و دستاوردهايي كه در تجدد اتفاق افتاده، دستاوردهايي كه در تاريخ بشري اتفاق افتاده و ما دوباره داريم به اين دستاوردها دست پيدا مي كنيم به صورت معقولتري. اينجا كجا است اين تفكر روشنفكري، كجا است اين بينش روشنفكري؟ اگر اين بينش روشنفكري حاصلش در واقع بازگشتي باشد به حقوق بشر، بازگشتي باشد به جدايي دين از دولت، چيزي است كه در واقع الان نزديك به دويست سال در تاريخ بشري سابقه داشته، رشد كرده تا امروز، بنيانهاي اساسي و روشن خودش را پيدا كرده. اينجا كجا است كه ما از روشنفكري صحبت مي كنيم.?

اما آقاي نگهدار ميانه را گرفت و  بر اين باور بود كه تحول ديني از عهده ي روشنفكران ديني ساخته است:

?تحولات فكري در جامعه خودمان يك روند تحولي است كه اگر نخواهم بگويم تمام، بلكه اكثريت بزرگ روشنفكران ايران را تحت تاثير خودش قرار داده و آن نوعي جدايي از يك دستگاه پيش ساخته نظري به عنوان ايدئولوژي است و قرار دادن يك رشته ارزش هاي مدرن و امروزي براي عمل سياسي و اجتماعي فراروي خود يك بازنگري هم در نحله روشنفكراني كه جدا از روشنفكران ديني بودند و در دهه 40 فعاليت خودشان را شروع كردند،‌ تحول فكري را مي بينيم و هم در نحله روشنفكران ديني، كساني كه اعتقادات اسلامي داشتند اين تحول را مي بينيم و جوهر آن، آنچه كه به نظر من برجسته است، در ماهيت يابي براي اين دو طرز فكر، براي اين تحولات، عبارتست از رويكرد به حقوق بشر و مفهوم آزادي و به طور مشخص تر، مفهوم دموكراسي. يعني همه اين روشنفكران ما امروز چه آن كساني كه خودشان را با عنوان ديني معرفي مي كنند، چه كساني كه لزومي به استفاده از اين واژه نمي بينند، همگرايي پيدا كردند روي مفاهيمي كه با مدرنيته متولد شده و امروز به خصوص در دنياي بعد از جنگ دوم جهاني با مفهوم حقوق بشر، ارزش هاي دموكراتيك و ارزشهاي آزادي خواهانه يا ليبراليستي تعريف مي شوند. همه حول اين مفاهيم همگرايي پيدا كردند. به اين اعتبار من با نظر آقاي سازگارا كه مي گويند: فعاليت روشنفكران ديني سر به بالين آسايش مي گذارد، موافقم و فكر مي كنم فعاليت روشنفكران غير ديني ما هم كه در دهه 40 يك گرايش انقلابي يا گرايش ايدئولوژيك با امر نظام سياسي و ساختارهاي سياسي در جامعه ما داشتند، اين دو به هم نزديك مي شود و به يك فرجام آزادي خواهانه مي رسد.?

 آجوداني مساله را بسيار صريح و منطقي در وقت بسيار كمي كه بود بسيار خوب  نقد كرد . اما من نيز آن را فرصتي يافتم  تا بيشتر به  مساله ?روشنفكر ديني? و تعبيرها  و تفسيرهاي آنها كه موجب پريشاني فكر مي شود بپردازم.
آيا  روشنفكر ديني روشنفكر است؟

روشنفكر يا انديشمند Intellectual كسي است كه تفكرش در انديشه و خرد ريشه دارد  و در پيشاپيش دگرگوني هاي اجتماعي رو به آزادي و مدرنيته و تجدد حركت مي كند

اگر تعريف سازگارا را بپذيريم يك چيز  كم دارد و آن خردگرايي و  مدرن انديشيدن روشنفكر است يعني اگر روشنفكر، خردگرا و مدرن نباشد مشكل بتوان وي را  روشنفكر ناميد.? روشنفكر ديني ? نخست  به دين، باور و ايمان بدون چون و چرا دارد . افزون برآن  نهاد ديني خود يكي از موانع روشنگري بشمار مي رود و همواره از جستجوي آزادانه دانش جلوگيري كرده است. كسي كه خود زنجير دين به پا دارد چگونه مي تواند در عرصه    دگرگوني هاي اجتماعي و ديني  نقش داشته باشد؟

هنگامي كه عقيده و مذهب و  ايدئولوژي بر جامعه اي حاكم شود ؛ شهرونداني كه به آن عقيده و ايدئولوژي باور ندارند به شهروند درجه دو تبديل مي شوند. ?روشنفكران ديني? كه در حقيقت ?روشنفكران شيعه اثني عشري? در حكومتي شيعه سالار  هستند، آيا همين آزادي نسبي را?روشنفكران ديني?  براي روشنفكران اته ئيست ،?كمونيست? يا ?روشنفكران بهايي?، سني، زرتشتي و مسيحي و  غيره نيز قايل هستند ؟ و اصولا آن  روشنفكران نيز مانند آنها از حق آزادي و عقيده برخوردارند؟ ممكن است بگوييد كه مسلمانان هم از آزادي كامل برخوردار نيستند و بسياري از آنها در زندان بسر مي برند و .. در پاسخ بايد گفت آنان در ابراز بسياري از عقايد خود آزادند و بقول خودشان فقط بايد خط قرمز را رعايت كنند درحاليكه و جود روشنفكران دگرانديش روي خط سرخ قرار دارد چه برسد به اظهار عقيده اشان. تجربه ديني فقط در انحصار? روشنفكر ديني? نيست از آن گذشته يك ? روشنفكر ديني? بايد سياست را فداي آموزه ي ديني خود كند و اين خلاف آزادي و استقلال انسان است. ?روشنفكر مذهبي? اراده و ايمان به خود ندارد و همه چيز را به مشيت  الهي  و جبر تاريخ واگذار مي كند. نمونه مي خواهيد خاطرات رفسنجاني را بخوانيد كه در مورد عزت الله سحابي مي نويسد:

 

مهندس عزت الله سحابي كه قراربود از بودجه دفاع كند و اسم نوشته بود، از زير بار دررفت!‌ نمي دانم چرا؟ به  ? من نوشته كه استخاره كرده است ، مكررا بد آمده  و اين عجيب است ؛ با اينكه رئيس كميسيون برنامه و بودجه است.?( عبور از بحران . اكبر هاشمي رفسنجاني . رويه 509. چون آقاي سحابي تا كنون اين مطلب را  رد نكرده اند آن را آوردم و اگر نه كدامين سخن اين حجت اسلام را مي توان باور كرد؟ )

خوب چگونه در دنياي مدرن امروز مي توان با اين تفكر كشور را اداره كرد؟

 
پارادايم سروش ؟

سازگارا از پارادايم سروش گفت و ما از نقد انديشه  ديگر ?روشنفكران ديني ?چون دكتر شريعتي و  از دشمني و ناسزاگويي وي  به ليبراليسم در مي گذريم به ويژه كه او  در? فاطمه فاطمه است? بيزاري خود را از زن مدرن و متجدد آشكارا  نشان داده است.

حال ببينيم اين به اصطلاح پاراديم سروش چه ارمغان دارد؟ آقاي سروش دركتاب ? فربه تر از ايدئولوژي? زير عنوان حكومت دموكراتيك ديني مي نويسد:? حكومت هاي ليبرال دموكرتيك امروز ، به رضايت خلق مي انديشند و پرواي رضايت خالق را ندارند و مشكل حكومت هاي ديني دموكراتيك اين است كه ميان رضايت خالق و رضايت خلق آشتي برقرار كنند و ميان برون دين و درون دين تعادل افكنند و چنان رفتاركنند كه هم حق خلق را گزارده باشند و هم حق خالق را، وهم تماميت آدمي را محفوظ نگه دارند و هم تماميت دين را. و انصاف بايد داد كه كار اين حكومت هاي، بسي دشوارتر از دوگونه حكومت ديگر است. مي بينيم كه بلافاصله با مساله خدا روبرو هستيم.

سوال اصلي و اساسي همين است كه آيا خدايي هست يانه؟ و اگر هست ، حقوقي دارد يا نه؟ و آيا آن حقوق واجب الرعايه هستند يانه ؟?( عبدالكريم سروش ، فربه تر از ايدئولوژي ، رويه 273 و274، موسسه فرهنگي صراط ، اسفند1372  پرسش من هم از آقاي سروش اين است كه اگر خدايي هست چرا بندگانش بايد حقوق وي را رعايت كنند ؟ واقعا اين شرم آور نيست كه بندگان خدا از حقوق خداوند قادر متعال دفاع نمايند؟ ايا اين خدا نيست كه بايد از حقوق بندگانش دفاع نمايد؟

پرسش من از آقاي سازگارا اينست كه آيا  اين همان پاراديمي است كه شما به آن افتخار مي كنيد؟ اين چه چيز مدرن و نوي به ما مي دهد ؟  البته كه اين پاراديم نيست اين سراب و پرديس است  و  با دريغ بسيار اين بهشت هايي كه  مي خواهند هم تماميت آدمي  و هم تماميت دين را حفظ كنند به جهنم ختم مي شوند؛ و آشكار است كه حفظ تماميت حقوق خدا برتر از حفظ تماميت آدمي است و بايد انسان ها فداي خدا شوند ؛ ما كه در اين پاراديم  جهنمي 25 سال است زندگي مي كنيم!؟ در چنين جامعه اي حقوق انسان ها فداي آن چيزي مي شود كه مصلحت و خواست خداوندي نام دارد . اين خواست و مصلحت از ديدگاه حاكمان مسلمان مي تواند تعبير و تفسير هاي گوناگون شود. اين تعبير ها  كه  خدا را از حفظ حقوق خود عاجز مي داند  جز در خدمت همان شيادان دستار بند و غير دستار بند است كه منافع خود را به جاي منافع خدا جا مي زنند .
مشكل  اصطلاح هاي خود ساخته و  برگرداندن كلمه ها !
اگر به  يكي از موانع روشنفكري در سال هاي اخير بخواهيم اشاره كنيم  ايدئولوژي هاي وارداتي و تعبير غلط از

برخي كلمه هاست . .

برگردان يك اصطلاح خارجي به فارسي پيدا كردن كلمه ي همتاي آن نيست بلكه در حقيقت به ساختن كلمه اي  جديد دست مي زنند كه در جامعه ي ايران بيگانه است . پيدا شدن يك اصطلاح( براي نمونه  اروپايي ) پس از پيدايي يك پديده رخ داده است اما كلمه اي كه به فارسي ترجمه مي شود اين پديده هنوز در جامعه پيدا نشده است و مصداق عيني ندارد. بنگريد كمونيست ها ي وطني را كه انقلاب مشروطه را? انقلابي بورژوازي? ناميدند ، حكومت رضاخان را كه بسياري از كارخانه ها  و موسسه ها را دولتي كرد حكومت ?بورژوازي ملي? ارزيابي كردند و دولت ملي دكتر مصدق را دولت ?بورژوازي كمپرادور!? دانستند. مي بينيم كه پيدا كردن مصداق بورژوازي ملي به معضلي تبديل شد كه تا به امروز ادامه دارد. همين مشكل را در مورد ?فئوداليسم? داشته ايم.

آل احمد كه هويت شرقي و ايراني خود را در مقابل تمدن غرب ( به گمان خود) پايمال مي ديد چاره را آن ديد كه به مشروطيت به ديده شك و ترديد بنگرد و به روشنفكرها و  منتسكيوهاي ايراني بتازد و حتا اصلاحگران ديني كه اداي پيشوايان پرتستانتيسم را در مي آورند با عنوان  ?لوترهاي وطني? بباد تمسخر بگيرد .  او آخوندزاده  و آقاخان كرماني و ملكم را كه مذهب شيعه را نقد مي كردند نشانه گرفته بود؛  و در عوض  از واپس گراياني چون  شيخ فضل الله نوري و خميني پشتيباني مي كرد. و باز هم او بود كه از? ماشينيسم? در ايران دم زد بدون اينكه در جامعه ما  مصداق واقعي داشته باشد. آيا ساده لوحانه نبود كه واردكردن اتومبيل يا مونتاژ آنرا  يا داشتن چند كارخانه نساجي را ?ماشينيسم? بناميم؟  اين مسايل پس از انقلاب  بسيار گفته شده و چيز نو و تازه اي نيست اما من يك مطلب را مي خواهم يادآوري كنم و آن اينست كه روشنفكران چپ كه در مورد بسياري مطالب  متعصب هستند چرا آل احمد و شريعتي را در زمان خود نقد نكردند؟ چرا وقتي آل احمد در دانشگاه تبريز در پاسخ دانشجويي كه پرسيد شما معتقد به خلقت آدم از خاك و گل هستيد گفت بله من هستم ولي اگر تو خود را از نسل ميمون مي داني مختاري (خنده حاضران). اين بحث و تمسخر  در يك محيط علم و دانش همچون دانشگاه تبريز و  با حضور ?روشنفكران چپي? چون غلامحسين ساعدي و رضا براهني و .. صورت گرفت و هيچكس  هيچ چيز در مخالفت با آن نگفت؟   جالب است چندي بعد شريعتي در لباس اصلاح ديني و لوتريسم همان راه را ادامه داد با همان ديدگاه درحالي كه حسرت دوران خلافت عثماني و اسلامي را مي خورد و نفرت و انتقاد خود را از مذاهب ديگري چون زرتشتي و مانوي و حتا  بوديسم پنهان نمي كرد اسلام را به ماركسيسم پيوند زد.

منوچهر جمالي بر آنست كه حتا اصطلاحي را كه از آلماني به فارسي به اشتباه ، ?استثمار? ترجمه كرده اند( بهره كشي از ثمره درختان و گياهان ) در واقع انحرافي است بسيار دور از تصوير زنده اي است كه  ماركس در زبان آلماني منظور داشته است. اين اصطلاح در آثار ماركس

صيدكردن و به غنيمت بردن  Beuten از ريشه  Ausbeutung
گرفته شده كه در پس آن تجربيات وحشيانه ميليون ها سال نوع بشر را از تعقيب و شكار و حيله ورزيدن و تجاوز كردن و قساوت و بي رحمي و چپاول كردن را در خود انباشته دارد. و روحيه اي كاملا متفاوت با دوره ي كاشتن و به ثمر آوردن و بهره برداري از آن و پرستاري از گياه يا بذر و پروردن دارد.
اما ?روشنفكران ديني ? يا همان ? ملي مذهبي ?هاي سابق به برگردان كلمه ها بسنده نمي كنند بلكه همواره در پي  يافتن و بافتن  اصطلاح ها و كلمه هاي جديدي هستند تا هر مكتب و مقوله اجتماعي ، سياسي را از درون تهي و كاملا آن را بي معنا سازند .
 
اصلاحگران ديني !

 

با توجه به آنچه كه گفته شد ?روشنفكر ديني? تركيب درستي بنظر نمي آيد و شايد اصلاحگر مذهبي شايسته تر باشد. هنگامي هم كه مي گويم ليبراليسم جنبشي ضد حاكميت دين بود  و دين را به وجدان آزاد افراد بشري  واگذار مي كرد . همچنين من سر آن ندارم كه با تاويل و تفسيرهاي ديني دشمني ورزم. هرمونتيك يا علم تاويل نيز در غرب از كتاب مقدس شروع شد  با اين تفاوت كه  جنبش روشنفكري در غرب جنبشي ضدحاكميت دين بود و روشنفكران ما در پي توجيه حكومت ديني فعال شدند. ما امروز علاوه بر آنكه فيلسوف و انديشمندان جنبش ليبرالي و روشنگري را كم داريم ، برخي از متدينان اسلامي با استفاده  از فرصتي كه حكومت اسلامي در اختيار آنها گذاشته با تعبير و تفسير واژه ها مي خواهند مقاصد خود را جا بيندازند. درگذشته اصلاحگران ايراني براي آنكه اسلام را تلطيف كنند به عرفان روي مي آوردند ، عطار و  مولاي بلخي از آن جمله اند .  تمثيل ها و قصه هاي قران قابليت تاويل و تعبير بيشتري دارد تا نص صريح قران در مورد زنا و حد و غيره . تئولوژي يا الهيات فقط با اين تمثيلات مي تواند خود را به فلسفه نزديك كند ولي واقعيت اينست در اموري كه وحي مساله احكام مستقيم و دستور مستقيم و صريح خداوندي در كار است شك نمي توان كرد و شك و ترديد اولين پايه فلسفه است. در مقوله تفكر روشنفكري هيچ چيز يقين نيست و بر همه چيز  مي توان شك كرد هر مقوله اي را مي توان شكافت و هر فكري را مي شود پاره پاره كرد و به تشريح آن پرداخت چنانكه  فرهيختگاني چون خيام و حافظ  هدف از آفرينش انسان و  بهشت و جهنم  را به زير سوال  بردند و بدين سبب در دنياي اسلام  عاصي و طغيانگر معرفي  شدند و مورد تعقيب و آزار.

 با اين سخن آقاي سازگارا  كه ما اكنون وارد  پاراديم ليبراليستي شده ايم موافق هستم اما   فراموش نكنيم كه جنبش ليبراليستي و اصولا جنبش روشنفكري پديده اي ضد دين بود و ?روشنفكر ديني? نمي تواند پيشتاز اين جنبش شود زيرا ?روشنفكر ديني? با تخصص خود  به حقيقتي نزديك نمي شود تازه اگر صحبت از تخصص شريعت ديني باشد ملايان بر روشنفكران ديني برتري دارند  و اصولا حكومت ولايت فقيه با بهانه تخصص ديني موجوديت پيدا كرد. روشنفكر بايد در مورد مسايل جامعه و سياست و فلسفه به نقد بنشيند و مستقل بنيديشد. مي بينيم كه ?روشنفكر ديني? چقدر با اين تعريف فاصله دارد . در دين كه اصل بر وحي و بودن و شدن است كاري با فرد ندارد. فكر ?روشنفكر ديني? نمي تواند مستقل و رها از دين پرواز  كند و همواره زنجير دين برپايش سنگيني مي كند.

اگر بخواهيم متوجه فاصله ?روشنفكر ديني? بشويم باورمندان ساده و غير روشنفكر ديگر دين ها مانند مسيحي ها پرتستان  و بهايي ها را در نظر بياوريد كه اعلاميه جهاني حقوق بشر و آزادي زنان را باور دارند و هنوز ?روشنفكران ديني? ما از دينداران معمولي آنان اديان عقب مانده ترند و هنوز  اندر پي يك كوچه اند!

اصلاحگران ديني به تعبير من در نبرد با مستبدان شريعت زده جدي نبوده اند و نشان دادند كه  حاضرند بر سر عقيده خود در برابر صندلي صدارت معامله كنند و عقب بنشينند. تجربه نشان داد كه دغدغه ديني آنها با جيب آنها بي ارتباط نيست. جعل اصطلاحات ازجانب اين گروه پايان ندارد ?مردمسالاري ديني? يعني چه ؟ ?جامعه مدينه النبي? چه معنايي دارد؟ از ياد نبريم كه حكومت من درآوردي ?جمهوري اسلامي? نيز بر همين روش ساخته شد و هر كس تفسيري از آن داشت از جمله اسلامي بودن آن به معناي عدالت اجتماعي تعبير مي شد ولي ديديم كه چگونه گرگ اسلامي بره جمهوري را  بلعيد. زيرا بخش نخست كه اسلاميت را تشكيل مي دهد براي خود مرز و حد و حقوقي نمي شناسد و بخش دوم براي بدست آوردن حقوق خود تلاش و مبارزه مي كند.

اينكه ابراهيم يزدي مي گويد: ? دموكراسي ديني و غير ديني ندارد، دموكراسي ، دموكراسي است? خلط

مبحث است و فريبي بيش نيست . دكتر يزدي بارها در گفتگوهاي خود با رسانه هاي همگاني براينكه 97% مردم ايران مسلمانند و بايستي اعتقاد و باور مردم در قانون اساسي در قانون اساسي تبلور پيدا كند تاكيد كرده است و در عين حال از دموكراسي نيز كه پديده اي است ليبراليستي كه با دين و مذهب ايدئولوژي سازگاري ندارد دم زده است ! اين چگونه دموكراسي است!؟ مردم كشورهاي اروپايي مسيحي هستند و اصلاح گران ديني از لوتر گرفته تا فيلسوفاني مانند كيه كه گارد كه از آن برخاسته اند هنوز معجوني بنام دموكراسي مسيحي نساخته اند، مسيحي دموكرات و حزب دموكرات  مسيحي داريم ولي  دموكراسي مسيحي نداريم يا  با وجود آنكه مسيحيت تحولي در دين يهود بشمار مي آيد و سفارش هاي بسياري در مورد مهرباني و دوست داشتن دشمن و همسايه دارد كسي جرات نكرده است كه حقوق بشر  و جامعه مدني را به مسيحيت پيوند بزند .

 بر همين سياق حتما اين سخن مضحك را شنيده ايد كه اين روزها باب شده است بگويند كه ?در ايران آزادي بيان هست ولي آزادي پس از بيان نيست!!؟? اصل آزادي بر اين استوار است كه شخص حرفش را در نهايت آزادي بزند و از عواقب آن وحشت نداشته باشد. هنگامي كه فردي مي داند كه پس از گفتن سخنش به او آزار خواهند رساند خود بخود يك هزارم حرفش را هم به راحتي نمي تواند بزند و به خود سانسوري دچار مي شود، اين كجايش آزادي بيان نام دارد؟ اين چيزي كه از آن در ايران ?روشنفكران ديني? با عنوان ?آزادي بيان? ياد مي كنند چيزي جز بلبشو ناشي از تعدد قدرت، نام ديگري ندارد و بهيچوجه برآن نام آزادي بيان نمي توان گذاشت.

 

نمي دانم چرا از مدعيان اقتصاد توحيدي كه در اول انقلاب نسخه مي پيچيدند خبري نيست ؟ معلوم نيست عاقبت تئوري آنها چه شد؟ آنهايي كه حكومت اسلامي را ترغيب كردند كه بانك ها را اسلامي كند ، قراردادهاي شركت هاي آي بي ام و ديگر شركت هاي كامپيوتري را لغو كردند و كامپيوترهاي وزارتخانه ها يي مانند  دارايي  و بانك ها را بيرون انداختند و از كيسه ملت خرج نمودند كجاهستند؟

تازه فايده ي اين اصلاحگران ديني چيست؟ هر كدام آورنده ي يك اسلام راستين هستند كه هيچ يك هم با يكديگر سر سازگاري ندارند ، چون بين همه ي آنها ظاهرا يك اسلام را بايد به عنوان اسلام راستين برگزيد!  زيرا هيچ اسلامي، اسلام ديگر را تحمل نمي كند. اسلام در پايه خود با پلوراليسم مخالف است زيرا پلوراليسم را معادل كفر مي داند زيرا خداي اسلام  يگانه است  و  انبازي ندارد. بنابراين  مشكل اصلاحگرايان ديني جاي ديگر است ، آنها شهامت اصلاح ديني را ندارند.  اشكال ما از آنجا نيست كه يك لوتر نداريم اشكال ما در اينست كه سدها لوتر باسمه اي  داريم. روشنفكر نمي تواند هواخواه  حاكميت دين در جامعه باشد و بايد قدرت آن را محدود كند اما كاري كه ?روشنفكران ديني? مي كنند بسط و توسعه قدرت دين است و اين با اصل روشنفكري ناسازگار است. اين به معناي آن نيست كه كردار همه ي اصلاحگران ديني را رد كنيم اين كه آقاجري گفت ما ميمون نيستيم تا از مرجعي تقليد كنيم تازه يك شروع است. شروع از فرديت و استقلال آن ، ?من فكر مي كنم ، پس هستم.? كسي كه تقليد مي كند اصل اراده  و استقلال انساني را زير پا مي گذارد و او حق گزيدن و گزيده شدن ندارد.

پايان سخن اينكه اصلاح طلبان ديني با ساختن اصطلاحات و مفاهيم جديد نمي توانند به مدرنيته پل بزنند، مردم ساليان درازي از هر دين و قومي در ايران زمين با ضرب المثل ?عيسا به دين خودش ، موسا به دين خودش? زيسته اند و از ?روشنفكران ديني ? فرسنگ ها جلوتر بوده اند. در اول انقلاب خميني، مطهري  و بازرگان مدعي بودند كه اسلام نجاتبخش مردم است، اكنون سروش و سازگارا و .. مي خواهند اسلام را توسط مردم نجات دهند.  ميليون ها روشنفكر پير و جوان و دانشجو و به ويژه زنان  در صحنه مبارزه عليه سنت و ارتجاع حضور دارند و خواستار پيوستن به دنياي مدرن هستند. مردم بسيار مترقي تر از ?روشنفكران ديني ? هستند و مي دانند با پل آنها نمي توانند به جايي گذر كنند و بقول معروف پل آنها به سراب ختم مي شود زيرا اين تفكر  از قرن 18 هم عقب تر است. اين بحث ها حكايت كشيشان اسكولاستيك را در مورد سن اسب و شمردن دندان هايش را بياد مي آورد كه سال ها وقت صرف آن كردند در حاليكه كافي بود دهان اسب را بازكنند و دندان هايش را بشمارند.     25 سال است مبارزه مردم براي مدرنيته ادامه دارد ، آثار اين مبارزه را نه در تظاهرات سركوب شده بلكه در آثار سينمايي ساخته شده زنان فرهيخته ما ، در ادبيات ما متجلي شده است. مردم نيازمند سازمان هاي نوين هستند تا در آن متحد شوند، سازمان ها و حزب هاي سنتي ضمن اينكه  حب و بغض هاي  قديمي خود را حمل مي كنند توانايي گردآوري مردم را از دست داده اند زيرا آنها همواره به جاي فرد تصميم مي گرفته اند ما اكنون نيازمند حزب هايي مدرن هستيم. حزب هايي كه به آزادي بينديشند و عدالت را در آزادي بجويند.  با احساس ديني نمي توان مردم را متحد كرد و به آزادي و مدرنيته پل زد؛ به انتظار پل هاي روشنفكران ديني بنشينيم  كه روزگاري در كنار روشنفكر واقعي بنشيند كه چه شود؟ چقدر بايد به انتظار نشست و نتيجه چه خواهد شد؟. براي برپايي حكومتي فارغ از ايدئولوژي و  دين بايد بر آزادي وجدان فردي تاكيد كرد بنابراين  فقط با يك جنبش ليبراليستي مي توان به سلطه و حاكميت سنت ها نقطه پايان گذارد، اين جنبش در كوچه و خيابان هاي  شهرها ي ايران جريان دارد، بياييد باهم اين جنبش را دامن بزنيم.

24ماه مي 2004- استكهلم

 

:در نوشتن اين مقاله از كتاب هاي زير بهره جسته ام
1-بيراهه هاي انديشه منوچهر جمالي پاريس ژانويه1985

منوچهر جمالي – 2-همگام هنگام

3- از همه و از هيچ  – منوچهر جمالي 1985

4-خود زايي نيرومنديست- منوچهر جمالي 1987

5- آتشي كه شعله خواهد كشيد- منوچهر جمالي 1987

6- به سوي حكومت فرهنگي- منوچهر جمالي1995

 

توسط حسن بهگر

آیا محمد معجزه داشته است؟

توسط :‌ آرش بیخدا

پیشگفتار

هرکس به ادبیات اسلامی نگاهی بیافکند به زودی در می یابد که یک پیامبر از نظر اسلام باید معجزه داشته باشد! عصا را به اژدها تبدیل کردن، با مرغان صحبت کردن، دست نورانی داشتن، زنده ماندن در شکم ماهی، شتر از دل کوه در آوردن، زاییده شدن از مادر باکره و غیره تماماً معجزاتی هستند که پیامبران مختلف برای اثبات پیامبری شان به ادعای قرآن به مردم نشان داده اند یا اینکه قرآن از آنها به عنوان معجزات و اتفاقات خارق العاده یاد کرده است.

تا همینجا سه اشکال اساسی وجود دارد، یکم اینکه مسلمانان باید نشان دهند معجزات ممکن هستند، دوم اینکه اثبات کنند دلایل نقلی میتوانند برای اثبات وقوع یک واقعه اعجاز آمیز کافی باشند و سوم اینکه اثبات کنند هر کس معجزه ای میکند باید با خدا ارتباط  ویژه ای داشته باشد یا بعبارت دیگر ارتباطی منطقی بین نبوت و معجزه داشتن وجود دارد (در نوشتاری با فرنام چرا معجزه حقیقت ندارد؟ توضیح داده ام که هر سه گزاره یاد شده در بالا نادرست هستند). اما اگر همه این گزاره ها را هم درست فرض کنیم، یعنی باورهای بیان شده در قرآن که بین مسلمانان نیز رایج هستند را درست فرض کنیم پرسش دیگری پیش می آید، و آن این است که آیا خود پیامبر اسلام دارای معجزه بوده است؟ اگر پاسخ به این پرسش منفی باشد روشن است که بر اساس باورهای خود قرآن نیز نمیتوان پذیرفت که محمد یک پیامبر بوده است. و من از این نظر در این نوشتار دفاع خواهم کرد و نشان خواهم داد که محمد دارای اعجاز نبوده است.

طبیعتاً چون محمد در گذشته زندگی میکرده است، موضوع این نوشتار تاریخی است و باید با رجوع به منابع تاریخی اسلام و خود قرآن به این پرسش پاسخ داد. در بخش نخست من نشان خواهم داد، در صورتی که محمد واقعاً پیامبر میبود، قرآن باید به اعجازها یا دستکم اعجاز وی اشاره ای میکرد، حال آنکه نه تنها در قرآن صحبتی از معجزات محمد نشده است بلکه دقیقاً برعکس قرآن به وضوح اشاره میکند که محمد فردی معمولی است و معجزه ای ندارد، در قرآن آیاتی وجود دارند که عجز محمد را در مقابل درخواستهای معجزه مردم نشان میدهند و این وقایع را میتوان با گوشه هایی از تاریخ اسلام تطبیق داد، در بخش دوم به معدود مباحثی که برخی مفسران قرآن آنرا اشاره ای به  معجزات محمد میدانند-یعنی مسئله شق القمر و همچنین معراج خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این ادعا نیز درست نیست. در بخش سوم به این ادعا که محمد بیسواد بوده است خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که در مورد این مسئله نمیتوان یقین داشت و همچنین بیسوادی محمد به معنی معجزه بودن قرآن نیست و سرانجام در بخش چهارم به بررسی برخی از ادعاهای متکلمین مسلمان مبنی بر معجزه بودن قرآن خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این ادعاها نمیتوانند درست باشند.

قرآن و تاریخ بر بی اعجاز بودن محمد تاکید دارند

جالب است که قرآن برای کودکان و کودک مغزان داستانهای معجزه آمیز مضحک خود را با آب و تاب تعریف میکند اما در مورد محمد هیچ کجا به روشنی ادعا نمیکند که محمد هم معجزه ای دارد! آیا به نظر شما ممکن است که محمد معجزه ای را انجام داده باشد و قرآن سخنی از آن به میان نیاورده باشد؟ قرآن نه تنها در مورد اکثر معجزاتی که مسلمانان به محمد نسبت میدهند چنین نمیکند بلکه در بسیاری از جاها اشاره میکند که محمد معجزه ای ندارد و این برای مسلمانانی که برای نخستین بار این آیات قرآن را میخوانند بسیار شگفتی آفرین است، علی دشتی در این مورد در کتاب 23 سال میگوید (1) «برای یک ایرانی که از در دیوارش معجزه می بارد و هر امامزاده ای، حتی مجهول النسب، پیوسته معجزه میکند، از مرور قرآن به شگفتی می افتد که اثری از معجزه در آن نیست».

برای نمونه غیب گویی را ممکن است مسلمانان یک معجزه بدانند. وقتی مسلمانان در مورد محمد و امامان شیعه صحبت میکنند همواره ماجراهای شگفت انگیزی را به آنها نسبت میدهند که حاکی از دانایی آنان از غیب است، برای نمونه به حدیث زیر توجه کنید که یک عالم شیعی از یک عالم سنی نقل کرده است:

«ابن سعد» در کتاب «طبقات» خویش از «عبدالله بن بکر بن حبیب سهمی» و او از «حاتم بن سنعه» نقل کرده است که:

«ام الفضل» همسر عباس گفت: قبل از آنکه امام حسین به دنیا بیاید، من در خواب دیدم که پاره ای از تن رسول الله بریده شد و در دامان من افتاد. هنگامی که خواب خود را برای پیامبر تعریف نمودم، آن حضرت اینگونه تعبیر نمود و فرمود «ای ام الفضل! اگر رویای تو جزء رویاهای صادقانه باشد، خیر میباشد؛ زیرا دخترم فاطمه به زودی صاحب پسری خواهد شد که من آن نوزاد را برای شیر دهی به تو خواهم داد.»  (2) ام الفضل گوید: امام حسین هنوز در آغوش آن حضرت بود که من برخاستم تا آبی بیاورم و لباس آن حضرت را بشویم، هنگامی که برگشتم، دیدم پیامبر در حال گریستن است گفتم: یا رسول الله! چرا گریه میکنید!؟ حضرت فرمودند: «لحظه ای پیش جبرئیل نزد من آمد و به من اینگونه خبر داد که: امتم این فرزند را خواهند کشت. خداوند آنان را از شفاعت من در روز قیامت محروم کند.» (3)

از این دست احادیث به ویژه در آثار شیعیان بسیار زیاد میتوان یافت، اساساً محدّثین شیعه قصه گویان خوبی بوده اند و اگر امروز وجود داشتند شاید میتوانستند برای هالیوود فیلم نامه های جالبی بسازند،غیب گفتن یعنی انسان نسبت به چیزی که نمیتواند در شرایط عادی بداند دانش پیدا کند. مانند دو مثالی که در بالا آورده شد.  اما جالب اینجا است که قرآن دقیقاً عکس این مسئله را متذکر میشود، قرآن با صراحت تمام از جانب محمد میگوید که به مردم بگو من غیب را نمیدانم، اگر میدانستم برای خویش خیر را جذب و شر را دفع میکردم! محمد زمانی این آیه را سروده است که از او در مورد قیامت پرسش میشده است، و او طبیعتاً نمیدانسته است قیامت در چه زمانی اتفاق می افتد، بنابر این از خود رفع مسئولیت میکند.

سوره اعراف آیات 187 تا 188

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَلٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ؛ قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ.

از قيامت از تو سؤ ال مي‏كنند كه وقوع آن در چه زماني است ؟ بگو علمش نزد پروردگار من است و هيچكس جز او (نمي‏تواند) وقت آنرا آشكار سازد، (اما قيام قيامت حتي) در آسمانها و زمين سنگين (و بسيار پر اهميت) است، و جز به طور ناگهاني به سراغ شما نمي‏آيد، (باز) او تو چنان سؤ ال مي‏كنند كه گوئي تو از زمان وقوع آن با خبري، بگو علمش ‍ تنها نزد خدا است ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.؛ بگو من مالك سود و زيان خويش نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غيب و اسرار نهان نيز با خبر نيستم مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم منافع فراواني براي خود فراهم مي‏ساختم و هيچ بدي (و زياني) به من نمي‏رسيد، من فقط بيم دهنده و بشارت دهنده‏ام براي جمعيتي كه ايمان مي‏آورند (بيم از مجازات پروردگار و بشارت به پاداشهاي گرانبهايش).

سوره انعام آیه 50

قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ ‌

بگو من نميگويم خزائن خدا نزد من است و من آگاه از غيب نيستم (جز آنچه خدا به من بياموزد) و به شما نمي‏گويم من فرشته‏ام، من تنها از آنچه به من وحي مي‏شود پيروي مي‏كنم، بگو آيا نابينا و بينا مساويند؟ چرا فكر نميكنيد؟!

البته قرآن نمیگوید که اساساً الله غیب را در اختیار هیچکس نمیگذارد، بلکه تنها به آن رسولانی که خود میخواهد چنین دانشی را میدهد:

سوره آل عمران آیه 179

مَّا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىٰ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن رُّسُلِهِ مَن يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ.

چنين نبود كه خداوند، مؤ منان را به همان گونه كه شما هستيد واگذارد؛ مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و (نيز) ممكن نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند (تا مؤ منان و منافقان را از اين اين راه بشناسيد؛ اين بر خلاف سنت الهي است؛) ولي خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمي گزيند؛ (و قسمتي از اسرار نهان را كه براي مقام رهبري او لازم است، در اختيار او مي‏گذارد) پس (اكنون كه اين جهان، بوته آزمايش پاك و ناپاك است،) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگي براي شماست .

بنابر این روشن است که قرآن میگوید محمد دانشی از غیب ندارد و برخی از سایر رسولان ممکن است چنین دانشی را داشته باشند. محمد همچنین برای اینکه نشان دهد تنها پیامبری نیست که غیب نمیداند، پای نوح را نیز وسط میکشد و میگوید نوح نیز غیب نمیدانسته است، بنابر این نادانی محمد از غیب کاملاً طبیعی و قابل انتظار است، چون نوح نیز چنین بوده است!

سوره هود آیه 31

وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلَا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ ‌

من هرگز به شما نمي‏گويم خزائن الهي نزد من است و نمي‏گويم غيب مي‏دانم و نمي‏گويم من فرشته‏ام و (نيز) نمي‏گويم آنها كه در نظر شما خوار مي‏آيند خداوند خيري به آنها نخواهد داد، خدا از دل آنها آگاهتر است (من اگر با اينحال آنها را برانم) در اين صورت از ستمكاران خواهم بود.

روشن است که محمد بر اساس آنچه قرآن میگوید دانشی از غیب ندانسته است، حتی نمیگوید که تنها بخشی از غیب را میداند بلکه بطور کلی و عام از غیب ابراز نادانی کامل میکند، اما افزون بر نادانی نسبت به غیب، قرآن نشان میدهد که محمد از انجام سایر معجزات نیز کاملاً عاجز بوده است، مثلاً به آیات 90 تا 93 سوره اسراء دقت کنید:

وَقَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا؛ أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا؛ أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا؛  أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا.

و گفتند ما هرگز به تو ايمان نمي‏آوريم مگر اينكه چشمه‏اي از اين سرزمين (خشك و سوزان) براي ما خارج سازي!؛ يا باغي از نخل و انگور در اختيار تو باشد و نهرها در لابلاي آن به جريان اندازي.؛ يا قطعات (سنگهاي) آسمان را آنچنان كه مي‏پنداري – بر سر ما فرود آري: يا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بياوري!!؛ يا خانه‏اي پر نقش و نگار از طلا داشته باشي، يا به آسمان بالا روي، حتي به آسمان رفتنت ايمان نمي‏آوريم مگر آنكه نامه‏اي بر ما نازل كني كه آنرا بخوانيم!! بگو منزه است پروردگارم (از اين سخنان بيارزش) مگر من جز بشري هستم فرستاده خدا؟!

به نظر میرسد آیات بالا به مجلسی اشاره دارند که سران قریش ترتیب دادند تا با محمد مذاکره کنند و مشکلاتشان را با یکدیگر حل کنند. سران قریش که از دشنامهای محمد به مقدساتشان (آری محمد به مقدسات اجدادش دشنام میداد! بعدها نیز خدایان آنها را نابود کرد و این احترامی بود که محمد برای افکار مخالفش قائل بود) به تنگ آمده بودند تصمیم میگیرند که محمد را به گفتگویی دعوت کنند و ببینند مشکل محمد چیست و چگونه میتوان با او کنار آمد، سیرت رسول الله قدیمیترین سند تاریخی که از اسلام باقی مانده است این ماجرا را چنین بازگو میکند (4):

… اشراف و بزرگان قوم، مثل عتبه و شیبه و ابوسفیان ابن حرب و نضر ابن حارث و ابوالبختری ابن هشام و اسود ابن مطلب و ابوجهل ابن هشام و امیه بن خلف، جمله در فنای کعبه حاضر شدند و با یکدیگر مشورت کردند و گفتند «نمیدانیم که چه تدبیر کنیم با این مرد (یعنی محمد) که دین ما را به خلل آورد و قوم ما را از راه ببرد و خدایان ما را دشنام داد. اکنون پیشتر از آن که ما وی را هلاک کنیم، عذر کار خود پیش مردم پیدا میباید کردن، تا مردم ما را بعد از آن ملامت نکنند.»

چون این سخن بگفته بود، کس فرستادند بر سید و او را گفتند «بزرگان و اشراف قوم تو حاضرند و با تو سخنی دارند.» سید گمان برد که ایشان را رغبتی در اسلام ظاهر شده است تا او را بر خود میخوانند. و سید عظیم حریص بود بر اسلام ایشان. چون وی را چنان بگفتند، در حال برخاست و پیش ایشان رفت و بنشست.

و مهتران قوم قریش گفتند «ای محمد، ما از بهر آن تو را خواندیم تا با تو سخن گوییم.» سید گفت «بگویید!».

گفتند «ای محمد، هیچ کس در قبایل عرب ندیدیم که با قوم خود چنین کرد که تو کردی. دین ما را به خلل آوردی و قوم ما را از راه ببردی و خدایان ما را دشنام دادی و نسبت کفر و ضلالت بر ما نهادی و هرچه بدتر بود با قوم خود بکردی. اکنون، تو با ما بگوی تا تو را مقصود از این کار چیست؟ اگر تو را مقصود مال است، تا مالهای خود تو را بذل کنیم و اگر تو را مقصود سلطنت است و پادشاهی، تا تو را بر خود پادشاه گردانیم و اگر نه که تو را وسوسه از دیو بر تن مستولی شده است، تا ما اطبای جهان را جمع کنیم و از بهر مداوات تو هر چه ما را باشد صرف کنیم. ما این همه مراد تو برگیریم و رضای تو بجوییم، تو دست از دین ما و خدایان ما بدار!»

سید جواب ایشان بداد و گفت «ای قوم، مرا از شما نه مال میباید نه ملک و نه جاه و نه سلطنت. لیکن من رسول خدایم و خدای مرا بر شما فرستاده است و قرآن به من فرستاده است تا رسالت حق به شما گزارم و شما را به بهشت بشارت دهم و از دوزخ شما را بیم کنم. پس اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت آن شما را باشد و اگر نه، صبر میکنم تا خدای چه تقدیر کرده است میان من و شما.»

و چون سید چنین جواب ایشان باز داد و نومید شدند از آن که وی رضای ایشان خواهد گرفت یا چیزی از ایشان قبول خواهد کرد، به اقتراح و سوال در آمدند و گفتند «ای محمد، چون چنین است که تو میگویی و تو پیغامبر خدایی و رسول بحقی و این دعوی میکنی که راست است، پس چنان که خود میبینی، مکه جایی تنگ است و آبی و عمارتی ندارد، اکنون تو دعا به خدای کن و از خدای درخواه تا این کو های مکه را از جای بردارد و صحرایی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمه های آب در آن روان کند و رودها در آن بباشد-همچنان که در زمین شام و عراق گشوده است-تا ما به آن عمارت و زراعت میکنیم. و دیگر دعا کن و از خدای درخواه تا از اسلاف ما قصی ابن کلاب را زنده گرداند و بر صدق رسالت تو گواهی دهد. پس چون تو چنین بکرده باشی، ما به تو ایمان آوریم.»

سید گفت «مرا نه از بهر این فرستاده اند-که مرا از بهر آن فرستاده اند تا رسالت حق به شما گزارم. اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت یافتید و اگر قبول نکنید، من صبر میکنم تا خدای چه حکم میکند میان من و شما.»

دیگر گفتند «ای محمد، چون تو این نمیکنی و رضای ما به دست نمی آوری، از خدای درخواه تا فریشته از آسمان بفرستد تا بر صدق رسالت تو گواهی دهد و هرچه تو گویی باور کنیم!»

سید گفت «مرا نه از بهر آن فرستاده اند.»

دیگر گفتند «ای محمد، ما تو را مالی و ملکی نمیبینیم و تو هم چون مردم دیگر، از بهر معاش به بازار میروی و این کار که تو دعوی میکنی، ضرورت آن را اسبابی به کار می باید. پس اگر از خدای درخواهی تا تو را گنجهای زر و سیم بدهد و انهار روان تو را بدهد و باغها و بستانها تو را بدست آورد تا ثروت و نعمت تو از آن دیگران زیادت شود و فضل و مهتری تو بر همگان ظاهر شود، ما ایمان به تو آوریم و تصدیق رسالت تو کنیم.»

سید گفت «مرا از بهر این نفرستاده اند. مرا از بهر ادای رسالت فرستاده اند تا رسالت حق به شما گزارم. اگر قبول کردید، خیر دنیا و آخرت شما را باشد و اگر نه صبر کنم تا خدای چه حکم کند. و بدانید – ای قوم – که این همه اقتراح که شما از من کردید، نزد خدا سهل است، لیکن مرا نفرموده است که این چنین از وی درخواهم.»

آنگاه، گفتند «ای محمد، چون این التماس ها، هیچ به جای نمی آوری، ما بر تو ایمان نمی آوریم و خداوند خود را بگوی تا از آسمان بر ما عذاب فرستد-اگر قادر است و عذاب میتواند فرستادن، همچنان که دعوی میکنی.»

سید گفت «عذاب فرستادن به اختیار خداوند باز بسته است. اگر خواهد بفرستد و اگر خواهد، نفرستد.»

آنگاه گفتند «ای محمد، خداوند تو نمیدانست که با تو این مجلس خواهیم ساختن و این سوال خواهیم کردن تا تو را بیاموختی که جواب ما چگونه میباید دادن و اگر ما به تو نگرویم و ایمان نیاوریم، او بر سر ما چه عذاب خواهد فرستاد و تو را از آن خبر دادی که ما را به چه عذاب گرفتار خواهد کرد؟ این همه بایستی که خداوند تو را از پیش خبر باز داده بودی، اگر چنان است که خداوند تو عالم الاسرار است و هیچ بر وی خافی نیست. و لیکن ای محمد، ما را گمان چنان است که این همه رحمان یمامه تو را می آموزد و تلقین میکند و ما به رحمان یمامه هرگز ایمان نخواهیم آوردن. و بدان ای محمد که به هر نوعی پیش رضای تو باز آمدیم و هر چه ما را بود از مال و جاه، بر تو عرض کردیم و تو هیچ از ما قبول نکردی و در بند رضای ما نشدی و به هیچ نوع مراد ما نطلبیدی. اکنون ما اقامت عذر خود بنمودیم و ما را بیش از این طاقت تحمل نماند و بعد از این، تدبیر آن کنیم که تو را هلاک کنیم و یا تو ما را به هلاک آوری.»

چون این سخن بگفتند، یکی برخاست و گفت «ای محمد، ما فریشتگان میپرستیم که ایشان دختران خدایند.» دیگری برخاست. گفت «ای محمد، ما به تو ایمان نیاوریم، تا تو خدای و فریشتگان به گواهی بیاوری و گواهی دهند که تو پیغامبر خدایی.»

و عبدالله ابن امیه – که عمه زاده سید بود – برخاست و گفت «ای محمد، ما به تو ایمان نیاوریم تا آنگاه که نردبانی بر آسمان نهی و به آن نردبان به بالا میروی و به آسمان روی و باز از آن جایگاه فرود آیی و با خود چهار گواه از فریشتگان بیاوری تا گواهی دهند که تو پیغامبر خدایی. و چون این همه بکرده باشی، مرا گمان چنان است که هم ایمان نیاوریم به تو.»

سید چون دید که قوم دست به غوغا آوردند و هر یکی هرزه ای آغاز کردند، دلتنگ شد و از پیش ایشان برخاست و به خانه باز رفت.

در مجموع بر اساس روایت بالا قریشیان از محمد موارد زیر را بعنوان اعجاز درخواست کرده اند:

1- کوه های مکه را از جای بدارد، صحرایی فراخ در حوالی مکه بازدید آورد و چشمه های آب در آن روان کند و رودها در آن بباشد.

2- از اسلاف (پیشینیان) قریش، قصی ابن کلاب را زنده کند و بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.

3- فرشته از آسمان بفرستد تا بر صدق رسالت محمد گواهی دهد.

4- مال و ملکی و ثروت و نعمتی برای خود فراهم کند تا بهتر بتواند به پیامبری بپردازد.

5- خدا برای آنها عذاب بفرستد و آنها را نابود کند.

6- خدا و فرشتگان به گواهی صدق ادعای محمد ظاهر شوند.

7- نردبانی بر آسمان نهد و با آن نردبان به بالا رود و چهار گواه از فرشتگان باورد تا گواهی دهند که محمد پیغمبر خدا است.

بیچاره اعراب نهر آب نقد میخواستند و محمد آنرا در بهشت به ایشان وعده نسیه میداد. اما محمد هیچیک از 7 کار بالا را انجام نمیدهد و سرانجام گردهمایی را با ناراحتی ترک میکند. به پاسخ محمد در مقابل این درخواست ها دقت کنید، او میگوید «مرا نه از بهر آن فرستاده اند»، خود این پاسخ محمد هم یک مغلطه است، مگر قریش گفته بود که تو را خدا برای این فرستاده است؟ آیا قریش حق نداشته است از محمد معجزه ای طلب کند؟ چگونه است که پیامبران پیشین همگی معجزه داشته اند اما محمد که قرار است مهمترین پیامبر هم باشد در مقابل درخواست های معجزه میگوید مرا برای این نفرستاده اند؟ آیت الله مطهری برای این مسئله توجیه قابل توجهی آورده است (5):

آیه دیگری که مفصل تر از آن آیه و از مفصلترین آیاتی است که در قرآن آمده است این آیات است که در سوره بنی اسرائیل، راجع به پیغمبر اکرم و قریش: «و قالوا لن نومن لک حتی تفجر لنا من الارض ینبوعاً» گفتند ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا آن وقتی که از زمین چشمه ای جاری کنی. مکه بود، سرزمین خشک و بی آب و علف و بی درخت، و تنها آب آن-که تازه آن هم اخیراً پیدا شده بود-همان آب زمزم بود. البته از قدیم بوده و بعد جرهمی ها آن را بسته بودند و دومرتبه عبدالمطلب بازکرد. خیلی احتیاج داشتند به یک چشمه که در مکه جاری بشود. و مکه آب نداشت و نداشت تا در زمان هارون، زبیده همسر هارون از طائف نهری جاری کرد و چقدر با وسائل آن زمان زحمت کشدند و پول خرج کردند تا کوه ها را شکافتند و از طائف آب را وارد مکه کردند که الان هم همان آب زبیده به همان «آب زبیده» معروف است. در منی و عرفات هم بعضی جاها که شما میبینید شیر نصب کرده اند، نوشته اند «نهر زبیده» ولی تا آن وقت اصلاً آب نبود.

گفتند ما هرگز ایمان نمی آوریم تا اینکه تو چشمه ای از زمین جاری کنی «اوتکون لک جنه من نخیل و عنب» طمع را کمی بالا بردند، گفتند یا اینکه خودت یک باغ داشته باشی که در آن باغ نخلستان و انگورستان وجود داشته باشد، درختهای خرما و تاکهای انگور زیادی باشد (یک آدم سرمایه داری هم اگر پیدا بشود که یک باغستان خیلی عظیمی داشته باشد خودش که همه را نمیخورد، میدهد به این مردم) «فتفجر الانهار خلالها تفجیراً» آنوقت بشکافی تو نهر ها را در وسط آن، شکافتنی؛ نهرها جاری کنی. اول فقط یک چشمه آب میخواستند که بعد خودشان بروند زراعت و کشاورزی ایجاد کنند، باغ را درست کنند؛ بعد گفتند نه، تو اصلاً یک باغ آماده با معجزه ایجاد کن، نهر ها هم در خلال آن خودت به جریان بینداز «او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفاً» یا آسمان را آن طور که میپنداری (لابد یعنی آنچه که در قدرتت هست) تکه تکه بر ما فرود بیاور «او تاتی بالله و الملائکه قبیلاً» یا خدا و فرشتگان را بیاور اینجا با ما روبرو شوند و به ما بگویند که این را ما فرستاده ایم «او یکون لک بیت من زخرف». این دو تای آخر یعنی آسمان را فرود آوردن و خدا را حاضر کردن، منفعت مادی نداشت،فقط در لابلا ذکر کردند، مثل اینکه برای خلط مبحث هم بوده، باز دو مرتبه رفتند دنبال خانه ای از زر داشته باشی، یک خانه مملو از زر. باز دوباره «او ترقی فی السماء» یا بالا بروی به آسمان «و لن نومن لرقیک حتی تنزل علینا کتاباً نقوروه» اما اگر تنها بخواهی بروی بالا و برگردی،  بعد بیایی و بگویی من رفتم بالا و آمدم، ما قبول نمیکنیم مگر اینکه نامه ای از بالا خطاب به ما بیاوری، خدا از بالا نامه ای برای ما بفرستد که ایها الناس ، ای قریش، ای مثلاً جناب ولید بن مغیره، ای جناب ابوسفیان! خدمت شما عرض میشود که این کسی که آمده، حامل نامه، پیامبر ماست و از طرف ما فرستاده شده. اینها بود مجموع خواسته های آنها که در این آیه ذکر شده. «قل سبحان ربی هل کنت الا بشراً رسولاً (اسراء 93-90)» سبحان الله شما چه فکر کرده اید؟! آیا من جز اینکه یک بشر رسول باشم که خدا او را به میان شما فرستاده چیز دیگری هستم؟! این توقعات چیست که از من دارید؟

منکرین معجزه میگویند آنها از پیغمبر یک سلسله معجزات (مجموعاً شش معجزه) خواستند و پیغمبر میگوید که من یک بشر رسول هستم؛ یعنی بشر رسول یک پیغبر که دیگر معجزه ندارد که شما از او این چیزها را میخواهید!

تفسیر این آیات

مفسرين اين آيات را چه تفسير كرده‏اند كه با معجزات منافات نداشته‏ باشد ؟ آنها در اينجا دو سه تا حرف دارند كه حرفهای خوبی است ، و آن‏ اين است كه می‏گويند مسأله معجزه اولا برای اين است كه يك عده افرادی كه‏ می‏خواهند حقيقت را بفهمند و در صدق نبوت ترديد دارند ، پيغمبر مجاز است معجزه‏ای ظاهر كند كه آنها بفهمند او صادق است يا صادق نيست . اما پيغمبر از طرف خدا ملزم نيست – و از طرف عقل هم همچنين – كه هر اقتراحی كه هر كسی بيايد بكند فورا جواب بدهد ، كارخانه معجزه سازی وارد نكرده‏اند . اينها نه به عنوان اينكه واقعا تو يك معجزه بكن كه اگر اين‏ كار را كردی می‏خواهيم به تو ايمان بياوريم ، [ چنين درخواستهايی می‏كردند ] ، اينها از پيغمبر معجزات زيادی ديده بودند ، در عين حال باز به عنوان‏ اينكه يك امر تازه‏ای را ابتكار كرده باشند آمدند اين حرفها را اختراع‏ كردند.

ثانيا آنچه كه در اينجا آمده است حساب معجزه نيست ، يك قسمتش كه‏ اصلا يك امر محال است ، از جمله اينكه » خدا را با فرشتگان بياور با ما روبرو كن » . اين يك امر محال است ، اين كه معجزه به آن تعلق نمی‏گيرد . و همچنين بعضی قسمتهايش بی‏معنی است ، می‏گويد : » برو به آسمان ، از آنجا نامه‏ای خطاب به ما با امضای خدا بياور » . يك آدم ديوانه بايد چنين حرفی بزند . اگر كسی اين مقدار قدرت داشته باشد كه خودش را ببرد بالا از شما مخفی بكند ، می‏تواند به دست خودش هم نامه‏ای بنويسد ، امضای‏ خدا را هم پايينش بگذارد و بگويد از طرف خدا آورده‏ام . حكايت می‏كند از احمقی درخواست كننده . قسمتهايی از درخواستهای اينها معامله بود و راست‏ هم هست : » « لن نؤمن لك حتی تفجر لنا من الارض ينبوعا »» . نگفتند » لن نؤمن بك » ، گفتند ما به نفع تو ايمان نمی‏آوريم مگر اينكه به نفع‏ ما چنين كاری بكنی . خلاصه رشوه می‏خواستند ، پول می‏خواستند : بيا تو در سرزمين مكه يك نهر جاری كن ، وسيله كشاورزی فراهم كن ، يك چنين خدمتی‏ به ما بكن ، ما هم در ازای آن به تو ايمان  می‏آوريم ، خدمتی به تو می‏كنيم ، بيا باغستانی چنين و چنان در اينجا ايجاد كن ، چنين نفعی به ما برسان تا ما هم به نفع تو ايمان بياوريم . آن كه‏ ايمان نيست ، معامله است ، و لهذا تمام اينها را تحت عنوان » « لن نؤمن لك »» ذكر كرده است نه تحت عنوان » لن نؤمن بك » چون‏ در قرآن حساب » يؤمن له » و » يؤمن به » از هم جداست . در جای ديگر راجع به خود پيغمبر اكرم تعبيری دارد كه : » « و يقولون هو اذن قل اذن‏ خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين »» ( توبه 61 ) پيغمبر اكرم در عين اينكه‏ استقامت فوق‏العاده داشت و وقتی كه تصميم می‏گرفت هرگز ديگر منصرف‏ نمی‏شد ، در مسائل جزئی خيلی نرمش نشان می‏داد ، هركسی كه می‏آمد يك چيزی‏ می‏گفت حرفش را گوش می‏كرد و چنان با مهربانی گوش می‏كرد كه او راضی‏ برمی‏گشت و می‏رفت . بعضی خيال می‏كردند كه واقعا پيغمبر به حرف همه گوش‏ می‏كند » « يقولون هو اذن »» گفتند ما كه رفتيم حرفمان را به پيغمبر گفتيم ، بعد مخالفين ما هم رفتند حرفشان را به پيغمبر گفتند ، حرف ما را گوش می‏كند ، حرف آنها را هم گوش می‏كند ، اين كه فقط گوش است ، سر تا پا گوش است » « قل اذن خير لكم »» بگو ولی گوش خوبی است برای شما » « يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين »» به خدا ايمان دارد و به نفع مؤمنين‏ تصديق می‏كند ، نه » يؤمن بالمؤمنين » ، يعنی اگر چيزی را تصديق می‏كند به خاطر مصلحت مؤمنين است ، نه واقعا آن حرف را قبول دارد . يعنی اگر چيزی را پيغمبر رد نمی‏كند نه اين است كه آن حرف را قبول دارد و رد نمی‏كند ، او يك تصديق می‏كند ، همان تصديق به نفع شماست . شما خيال‏ كرده‏ايد پيغمبر هر كه هرچه گفت حرفش را قبول می‏كند ؟ اينجور نيست .

پس » يؤمن له » با » يؤمن به » در قرآن دو مفهوم دارد . آنها هم‏ نگفتند كه » لن نؤمن بك » گفتند » لن نؤمن لك » خيال كردند پيغمبر آمده و می‏خواهد يك بساطی راه بيندازد و احتياج دارد به يك افرادی كه‏ بيايند دورش را بگيرند و لشكر و حامی و مبلغش باشند ، گفتند اين كار را برايمان بكن تا آن كار را هم ما برای تو بكنيم ، سبحان الله » « هل كنت‏ الا بشرا رسولا » » من يك پيغمبرم ، من آمده‏ام در شما ايمان به خدا و ايمان به خودم ايجاد كنم ، من كه نيامده‏ام اينجا جمعيت و حزب برای خودم‏ درست بكنم . پس » « سبحان ربی هل كنت الا بشرا رسولا »» معنايش اين‏ نيست كه پيغمبر كه ديگر كار خارق‏العاده ندارد ، [ بلكه معنايش اين است‏ كه ] يك پيغمبر كه با كسی معامله ندارد : «« هل كنت الا بشرا رسولاً». من درباب توجيه اين آيات ، از افراد زيادی تفسيرهای مختلف شنيده‏ام و  يادم است يك وقتی همين آقای خمينی درس اخلاق می‏گفتند ، ايشان تكيه‏شان‏  در اين آيات بيشتر روی اين مسأله بود كه خلاصه كارخانه معجزه سازی نيست،  معجزه آيت پروردگار است و پيغمبران هم هيچ وقت برخلاف سنت الهی كاری‏  نمی‏كنند مگر آنجا كه ضرورت ايجاب كند ، كه اگر نكنند مردم گمراه می‏شوند  ، آنوقت به حكم آن ضرورت اين كار را می‏كنند .  مرحوم اشراقی (واعظ مشهور معاصر) طور ديگری می‏گفت، مثلا می‏گفت مطلب واضح است ، وقتی‏  واضح است ديگر معجزه نمی‏خواهد. آقای حاج ميرزا ابوالفضل زاهدی قمی ( چون‏   حق هر كسی را بايد ادا كرد ) پيرمردی است ، الان هم پيشنماز است در مسجد  امام ، ايشان مفسر بود ، نسبتا مفسر خوبی هم هست ، تفسير می‏گفت و اين‏  بيانی كه در آخر عرض كردم بيانی بود كه از اين مرد شنيدم و به نظرم آمد  بسيار بيان خوبی است راجع به همين » « لن نؤمن لك »» كه اصلا اساس‏  اين كار بر معامله بود نه بر ايمان به خداوند و ايمان به پيغمبر .

به نگر من دفاعیات آیت الله مطهری ابداً نمیتوانند این مسئله را حل کنند، در زیر به هریک از این دفاعیات میپردازیم.

مسئله معامله- آیت الله میگوید درخواست های مشرکین در واقع معامله بوده اند و پیامبر اهل چنین معامله ای نبوده است، در این ارتباط اشاره به سه مسئله ضرورت پیدا میکند:

مسئله 1- درخواست مشرکین چه ارتباطی به معامله دارد؟ آیا اینکه مردم از پیامبری درخواست معجزه بکنند، و بگوید اگر تو چنین کنی ما پیامبری تو را میپذیریم یک معامله است؟ آیا اینکه مردم از شخصی که ادعای پیامبری میکند درخواست معجزه کنند کار ناشایستی است؟ به نظر میرسد آیت الله مطهری هنگامی که از معامله یاد میکند به درخواستهایی که منافع مادی را نیز به همراه داشتند (همچون مورد 1 و به نظر عجیب و غریب آیت الله مطهری مورد 4) اشاره میکند، اما پر واضح است که این مسئله در مورد سایر موارد درخواست شده صدق نمیکند، افزون بر اینکه قرآن برخی موارد همچون مورد 2 را ذکر نکرده است.

مسئله 2- معامله کردن با خدا در قرآن عیب شمرده نمیشود، در واقع به دلیل اینکه محمد خود مدتی را به تجارت گذرانده است باعث شده است که او در قرآن از معامله و تجارت با الله سخن بگوید،  سوره تغابن آیه 64 میگوید:

إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ ‌

اگر به خدا قرض الحسنه دهيد آنرا براي شما مضاعف مي‏سازد، و شما را مي‏بخشد و خداوند شكر كننده و بردبار است.

آیات مشابهی را میتوان در سوره بقره آیه 245، سوره مائده آیه 12، سوره الحدید آیه 11 و 18 و سوره المزمل آیه 20 نیز یافت، آیا اینکه کسی به خدا قرض الحسنه بدهد و بعد خداوند آنچه قرض الحسنه داده شده است را مضاعف کند خود یک معامله یا تجارت نیست؟ مگر تجارت غیر از آن است که شخصی منفعتی را با هدف کسب منفعت بیشتر به ریسک بیاندازد؟ حال چه شده است که الله در جای دیگر تبلیغ قرض الحسنه به خود میکند و در اینجا معامله با رسول بر سر رسالتش مکروه شده است؟

مسئله 3- چه کسی گفته پیامبر اهل معامله نبوده است؟ در تاریخ مواردی را میتوان یافت که پیامبر اسلام به سران قبایل رشوه داده است تا دست از مخالفت با اسلام بردارند و یا مسلمان شوند، برای نمونه از مواردی که محمد با معامله فردی را مسلمان میکند مربوط به مالک ابن عوف رئیس هوازن است، سیرت رسول الله در این مورد میگوید (سیرت رسول الله برگ 472):

و مالک ابن عوف که رئیس ایشان بود هنوز به اسلام در نیامده بود و در طایف، پیش قوم ثقیف میبود. پس قوم هوازن دستوری خواستند و اهل عیال برگرفتند و باز وطن خود رفتند. چون باز پس میرفتند، سید ایشان را گفت «اگر مالک ابن عوف بیاید و مسلمان شود، من اهل عیال وی و هر آنچه برده اند از آن وی باز پس دهم و صد اشتر دیگر از آن خود به وی دهم.»

در ادامه محمد به بسیاری از نامسلمانان و تازه مسلمانان از غنائم غزوه حنین که قانوناً یک پنجمشان مال محمد بود و باقی مال کسانی که در جنگ شرکت کرده بودند، سهمی ویژه را اختصاص میدهد تا آنها را نسبت به خود دلگرم کند. محمد بخاطر این بی عدالتی از طرف مسلمانان تحت فشار قرار میگیرد و به مسلمانان میگوید که آیا مال دنیا را میخواهید یا آخرت را؟ محمد با برگزاری یک نمایش احساسی جانانه موفق میشود مسلمانانی که در جنگ شرکت کرده بودند و شاهد بودند که محمد از اموالشان به نامسلمانان رشوه میدهد راضی کند. سیرت رسول الله در این مورد میگوید (سیرت رسول الله برگ 472):

و سید چون از سبایای هوازن فارغ شده بود، برنشست که به مکه رود و طوافی کند. و جماعتی از مسلمانان که به نو در اسلام آمده بودند و جماعتی دیگر از عرب که هنوز به اسلام نیامده بودند لیکن با مسلمانان بودند در غزو حنین، در آمدند و گفتند «یا رسول الله، سبایای قبیله ی هوازن باز پس دادی، با غنایم آن. اکنون، نصیبه ما بده!» و آواز بر میداشتند و زحمت سید میدادند. تا از بسیاری زحمت وی که میدادند، غافل شدند و سید در زیر درخت آوردند، چنان که شاخ آن درخت ردا از سر سید در ربود. آن گاه، سید تند شد و گفت «ای مردم، چندین تعجیل مکنید – که به آن خدایی که مرا بیافرید که اگر به عدد درختهای تهامه (یعنی مکه و طایف) شما را پیش من اشتر و گاو گوسفند بودی، من آن جمله میان شما قسمت کردمی، چنان که شما را معلوم شدی که بخل و بد دلی در من نیاید و در صفت من خلاف نگنجد.» بعد از آن، دست فراز کرد و از کوهان اشتری، پاره ای موی در دست گرفت و گفت «از مال غنیمت مرا خمس هست و اگر همه این قدر باشد، اکنون من از سر خمس خود برخاستم و آن نیز به شما دادم. پس شما باید که هرچه از غنیمت برگرفته اید و خود را پنهان کرده اید، جمله باز جای آورید و اگر همه سوزنی یا رشته ای باشد.»

پس چون سید چنین بگفت، هرکس که از مال غنیمت چیزی ستده بودند بازپس آوردند و اگر چه سوزنی یا پاره ریسمانی بود.

بعد از آن، سید خواست تا جماعتی از روسای قریش که به نو در اسلام آمده بودند و جماعتی دیگر از سرداران عرب که هنوز در اسلام نیامده بودند لیکن با سید بودند درغزو حنین و طایف، زیادت مراعاتی کند تا بعضی از ایشان که به اسلام در آمده بودند، چون آن مراعات ببینند، ایشان را دوستی اسلام در دل جای گیرد و بعضی که به اسلام نیامده بودند، چون آن کرم و تیمار داشت بینند، زیادت رغبت نمایند و به اسلام در آیند. پس نخست بفرمود تا ابوسفیان ابن حرب را و پس وی و حکیم ابن حزام و حارث ابن حارث ابن کلده و حارث ابن هشام و سهیل ابن عمرو و حویطب ابن عبدالعزا و علا ابن جاریه ثثقفی و عیینه ابن حصن و اقرع ابن حابس تمیمی و مالک ابن عوف نصری و صفوان ابن امیه را، هر یکی از ایشان صد اشتر بدادند. و جماعتی دیگر بودند که ایشان هر یکی پنجاه بداد و جماعتی دیگر بودند که ایشان را هر یکی چهل بداد و همچنین به ترتیب و تدریج، تا باز آن آمد که هر یکی ده میداد.

پس سید چون این عطاها بداده بود، با جماعتی از روسا و مهتران قریش و عرب بیعت کرد. و چون سید تالف این جماعت به این موجب بکرده بود و ایشان را هر یکی صد اشتر داده بود، یکی بود از سرداران عرب که او را جعیل ابن سراقه گفتندی و او را هیچ نداده بود. و این جعیل مسلمان بود و نیکوسیرت. و یکی از مردمان گفت «یا رسول الله، عیینه ابن حصن و اقرع ابن حابس، هر یکی را صد اشتر دادی و جعیل ابن سراقه را هیچ ندادی؟»

سید گفت «به آن خدایی که جان محمد در ید وی است که اگر همه روی زمین مثل عیینه و اقرع ابن حابس شود، جعیل ابن سراقه بهتر از ایشان باشد. از بهر آن که جعیل مسلمان است و ایشان هنوز به اسلام در نیامده اند. و من این اشتران که به ایشان دادم، از بهر آن دادم که ایشان را رغبت به اسلام افتد و در اسلام آیند و جعیل ابن سراقه که هیچ ندادم، از بهر آن ندادم که او خود مسلمان بود و او را به اسلام بازگذاشتم.»

و دیگر چون سید قسمت غنائم بکرد و بعضی را بسیار بداد و بعضی را اندک بداد و بعضی را هیچ نداد، یکی بود از قبیله بنی تمیم که نام وی ذو خویرصه بود. در آمد و گفت «یا محمد، دیدم که امروز چه کردی.»

گفت «چه کردم؟»

گفت «عدل کار نفرمودی-که بعضی را بسیار بدادی و بعضی را هیچ ندادی.»

سید از سخن وی خشم گرفت. گفت «وای بر تو، مرد! اگر عدل پیش من نباشد، پیش که خواهد بودن؟»

عمر برپای خاست و گفت «یا رسول الله، دستوری ده تا این مرد را بکشم!»

سید  گفت «ای عمر، رها کنید-که از وی (یعنی ذو خویصره) گروهی و قومی را پیدا خواهند شد که ایشان را به قرایی و سالوسی در دین چنان شوند و از مسلمانی چنان بیرون آیند همچنان که تیر از کمان بیرون آید.»

و دیگر چون سید قسمت غنائم بکرد و روسای قریش و مهتران عرب و دیگر قبایل نصیبه بداد و انصار را هیچ نداد، انصار برنجیدند و به سخن در آمدند و هر کسی چیزی گفتند. گفتند که «پیغامبر خدای قوم خود بازیافت و اکنون التفات به ما نمیکند.»

و سعد ابن عباده چون چنان دید، برخاست و به خدمت سید آمد و گفت «یا رسول الله، از بهر آن که تو غنایم حنین بر قریش و دیگر قبایل عرب قسمت کردی و انصار را هیچ ندادی، ایشان رنجیده اند و هر کسی سخنی میگوید.»

سید گفت «تو کجا بودی-یا سعد-که ایشان را جواب ندادی؟»

سعد گفت «یا رسول الله، من یکی از ایشانم و سخن من نشنوند.»

پس سید گفت «یا سعد، برو و ایشان حاضر کن و ایشان را چون حاضر کردی، مرا خبر ده!»

سعد برفت و انصار را حاضر کرد و بیامد و سید را خبر کرد و حظیره ای بود آن جایگاه و سید فرموده بود که انصار در آن حظیره جمع شوند و سعد ابن عباده از حضور ایشان خبر باز سید داد.

سید برخاست و پیش ایشان رفت و چون بنشست، اول خطبه کرد و حمد و ثنای خدای بگفت. بعد از آن، روی به انصار کرد و گفت «ای جمع انصار، این چه سخن است که از شما به ما رسانیدند و این چه رنجیدن است که شما رنجیده اید؟ نه چون من بر شما آمدم، همه گمراه بودید و به واسطه من حق تعالا شما را هدایت داد و مسلمانی روزی کرد؟ آخر، نه شما درویش بودید و به واسطه من توانگر شدید؟ آخر نه خود به خود دشمن بودید و نمیتوانستید با یکدیگر نشستن و به واسطه من الفت در میان شما افتاد و آن عداوت از میان شما برخاست؟»

بعد از آن، انصار گفتند «بلی یا رسول الله-که فضل و من خدای و آن تو که رسول خدایی بر ما بسیار است در همه حال.»

بعد از آن، سید گفت «این خود نیکوست که گفتید. لیکن جواب سخن من بازدهید!»

انصار گفتند «یا رسول الله، جواب سخن تو چه بازدهیم؟ بیش از این نمیتوانیم گفتن که فضل و منت خدای و رسول در همه حال بیشتر است.»

سید گفت «لابل که اگر خواهید، جواب سخن ما توانید گفتن، چنان که در آن جواب صادق باشید و هیچ خلاف در آن نکرده باشید.»

انصار خاموش شدند و گفتند «پیغامبر بهتر داند.»

آنگاه، سید گفت «ای قوم انصار، جواب توانید گفتن مرا که چون بر ما آمدی، تو را به راست نمیداشتند و ما تو را به راست داشتیم و عاجز دشمن خود بودی ما تو را نصرت دادیم و درویش بودی و ما با تو مواسات کردیم و تو از شهر و بوم خود رانده بودند و ما تو را پیش خود جای بازدادیم.» و چون این همه بگفته بود، دیگر ایشان را گفتند «ای قوم انصار، شاید که شما به این قدر حطام دنیا که ما به دیگران دادیم و به شما ندادیم خشم گیرید؟ ندانید که ما از بهر آن به ایشان دادیم تا تالف و استمالت ایشان کنیم، تا به آن سبب رغبت کنند و به اسلام در آیند؟ و شما را حاجت به تالف و استمالت نیست و نبوده است-که صدق اسلام شما موجود است و قوت ایمان شما ظاهر است و محقق است. و دیگر، ای انصار، شما راضی نباشید که دیگران با گاو و شتر و گوسفند باز خانه ها روند و شما با رسول خدای باز خانه های خود روید؟ و به آن خدای که جان محمد در ید وی است که اگر نه هجرت بودی و فضیلت آن که من نیز یکی از شما بودمی. و دیگر به خدای سوگند یاد میکنم که اگر مردم همه به جانبی شوند و انصار تنها به یک جانب شوند، من به آن جانب شوم که انصار رفته باشند.» و بعد از این سخن ها، ایشان را دعای خیر گفت و گفت «بار خدایا، تو رحمت کن بر انصار و بر فرزندان انصار و بر فرزند فرزندان انصار!»

پس چون سید این سخن بگفت، ایشان به گریه در آمدند و چندانی بگریستند که محاسن ایشان به آب دیده های ایشان تر شد و همه به یکبار آواز برداشتند و گفتند «یا رسول الله، راضی شدیم که عالم دیگران را باشد و تو ما را باشی.»

این بگفتند و خدمت کردند و برخاستند و همه شاد و خرم باز خانه های خود شدند.

روشن است که محمد به مشرکین و اتفاقاً به برخی از همان کسانی که از او پیشتر معجزه هایی خواسته بودند که نفع مادی در آنها است و آیت الله مطهری آنرا معامله مینامد، اموالی را صرفاً برای علاقه مند کردن آنها به اسلام داده است! پس محمد اهل معامله کردن نیز بوده است! حال که اینگونه است کدام تفسیر محتمل تر است؟ اینکه محمد قدرت انجام معجزه را نداشته است و اگر میداشت چنین معامله ای را انجام میداد، چنانکه وقتی به اموال کسب شده از غنائم جنگی دست یافت و قدرت پخش آنها را داشت، به معامله ای مشابه دست زد، یا تفسیری که آیت الله مطهری از آن دفاع میکند؟

از این گذشته خود محمد بعدها در مجلس دیگری که در نزد ابوطالب شکل گرفته است به مشرکین یک معامله را پیشنهاد میکند که دارای منافع مادی نیز هست، اگر چنین معامله ای اشکال میداشت نباید محمد خود پیشنهاد آن را میداد، حال آنکه چنین نیست. محمد به مشرکین میگوید (سر ویلیام موئر، زندگی محمد برگ 136، سیرت رسول الله فارسی پوشینه نخست برگ 415):

قریش هنگامی که آگاه شد ابوطالب در بستر مرگ افتاده است، گروهی را فرستاد تا طرفین بر سر مسائلی با یکدیگر به توافق برسند و محدودیت ها از پیش روی محمد بعد از مرگ ابوطالب برداشته شود. پیشنهاد قریش این بود که قریشیان بر سر باورهای باستانی خود بمانند و محمد نیز تعهد کند که از سوء استفاده و تمسخر و یا دخالت در باورهای قریشیان خود داری کند و قریشیان نیز از آن طرف تعهد کنند که معترض به باورهای محمد نباشند. ابوطالب محمد را فراخواند و این پیشنهاد منطقی را با او در میان گذاشت. محمد پاسخ داد «نه، اما یک کلمه (یا شعار) وجود دارد که اگر شما آنرا تصدیق کنید، میتوانید با آن تمام عربستان را تسخیر کند و عجمان (ایرانیان) را مطیع خود سازید. ابوجهل گفت «خوب است!»، محمد گفت «یک کلمه نیست، بلکه ده کلمه است، بگو، هیچ خدایی جز الله وجود ندارد، و در کنار او هیچ چیزی را نپرست». و آنها خشمگینانه دست هایشان را به هم میزدند، و گفتند «پس تو قطعا مایلی که ما خدایانمان را به یک خدا تبدیل کنیم؟ این یک پیشنهاد بسیار عجیب است!» و به یکدیگر میگفتند «این شخص، کله شق و لجوج است. از او نمیتوان هیچ امتیازی نسبت به آنچه بدان میل دارد گرفت. بازگردیم، و در مسیر ایمان نیاکانمان قدم برداریم، تا اینکه خدا بین ما قضاوت کند»، پس برخاستند و بازگشتند.

مسئله 4- غیر ممکن بودن برخی درخواستها – آیت الله مطهری میگوید برخی از درخواست های مشرکین غیر ممکن بوده اند، مانند آمدن خدا بر روی زمین و نشان دادن خود، البته در آثار یهودیان و مسیحیان دیده میشود که خود خدا شخصاً به زمین می آید و سخن میگوید، اما در باورهای اسلامی چنین چیزی را نمیتوان دید. ولی آنچه اهمیت دارد این است که اینکار غیر ممکن نیست، بر اساس باورهای اسلامی نیز خدا را هم «می آید» و هم میتوان او را دید (برای اسناد و بحث مفصل مراجعه کنید به نوشتاری با فرنام «مقایسه الله و خدا«)،  همچنین مشرکین در جایی از محمد خواستند که تنها فرشتگان را برای گواهی دادن بیاورد، آیت الله مطهری میگوید دیدن خدا و فرشتگان نیازمند آن است که افراد مراتبی داشته باشند، اما محمد چنین پاسخی را میتوانست به مشرکین بدهد، حال آنکه نداد! همچنین باور رایج در بین مسلمانان این است که همگی در هنگام مرگ فرشته مرگ را میبینند، افزون بر این در قرآن نیز آمده است که در روز قیامت میتوان فرشته ها را دید (مثلاً سوره فجر آیه 22 را نگاه کنید)، اگر در قیامت میتوان چنین کرد چرا در اینجا نمیتوان چنین کرد؟ لذا این درخواست مشرکین بر اساس باورهای اسلامی نیز ممکن هستند، از این گذشته برخی از معجزات درخواست شده نه تنها از نظر باورهای اسلامی محال نیستند بلکه برخی از پیامبران آنها را داشته اند. مثلاً مورد 2 را عیسی داشته است که میتوانسته است انسانها را زنده کند و مورد 4 را نیز سلیمان به کمال داشته است، مورد 1 را نیز ابراهیم تا حدودی انجام داده است، چشمه زمزم را بر اساس افسانه های اسلامی همسر او جاری کرده است، پر واضح است که این دفاع نیز وارد نیست. افزون بر این، مشرکین تنها نمیگفتند که خدا بر روی زمین بیاید، بلکه به آمدن یک فرشته یا گنجهایی از طرف خدا راضی بوده اند، اما محمد چنین کاری را نیز نکرده است، آیه زیر به این مسئله اشاره مستقیم دارد و میگوید که محمد از اینکه چنین قدرتی نداشته است ناراحت بوده است، لذا روشن است که اینکار برای محمد در صورتی که واقعاً پیامبر میبود ممکن بوده است و الا مگر کسی از ناتوانی اش از انجام کار محال ناراحت می شود؟

سوره هود آیه  11

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ.

شايد ابلاغ بعض آياتي را كه به تو وحي مي‏شود به تاخير مي‏اندازي و سينه‏ات از اين جهت تنگ (و ناراحت) مي‏شود كه مي‏گويند چرا گنجي بر او نازل نشده و يا چرا فرشتهاي همراه او نيامده است ؟ (ابلاغ كن و نگران و ناراحت مباش چرا كه) تو فقط بيم دهنده (و بيانگر اعلام خطرهاي الهي) هستي و خداوند نگاهبان و ناظر بر همه چيز است (و به حساب آنان مي‏رسد).

مسئله 5- احمقانه بودن نامه آوردن از طرف خدا – آیت الله مطهری میگوید «اگر كسی اين مقدار قدرت داشته باشد كه خودش را ببرد بالا از شما مخفی بكند، می‏تواند به دست خودش هم نامه‏ای بنويسد ، امضای‏ خدا را هم پايينش بگذارد و بگويد از طرف خدا آورده‏ ام»، نخست اینکه نمیتوان ارتباطی بین «قدرت مخفی شدن» و «قدرت نامه از طرف خدا آوردن» دید، شاید منظور مشرکین از نامه از همان کارنامه های احمقانه ای است که در آخرت به دست مومنین میدهند، یا همان لوح محفوظ احمقانه که الله همه چیز را قبلاً در آن نوشته است (جالب است که اعراب و گاهی ایرانیان نیز امروزه به CD و DVD میگویند لوح! گویا الله نیز اطلاعاتش را روی این چیزها ذخیره میگرفته است!) و این هردو از باورهای قرآنی هستند. اگر ابلهانه به نظر میرسند شاید به این خاطر است که محمد خود در قبل چنین اراجیفی را گفته بوده است، قرآن میگوید «و ما به سراغ اعمالي كه آنها انجام دادند مي‏رويم و همه را همچون ذرات غبار پراكنده در هوا مي‏كنيم! (الفرقان: 23)»  شاید منظور مشرکین نیز چنین نامه ای بوده است که محتویاتش همچون ذرات غبار پراکنده در هوا هستند! از این گذشته این بهانه نیز قابل قبول نیست، اگر آیت الله مطهری گمان میکند هرکس میتواند خودش را پنهان کند یقیناً میتواند از طرف خدا هم نامه ای را جعل کند، باز هم این دلیل نمیشود که اینکار را نکند، دستکم اگر این دو کار با یکدیگر برابر هستند محمد باید کار نخست را انجام میداد! این مانند آن است که به شخصی بگویند به حج برو و کعبه را نیز طواف کن! و او بگوید این سخن احمقانه است چون کسی که به حج میرود کعبه را نیز خود به خود طواف میکند، پس من اینکار را نمیکنم چون درخواست احمقانه ای است! حال آنکه میتواند کار نخست را انجام بدهد و بگوید که نیازی به انجام کار دوم نیست چون کار نخست برابر با کار دوم است، یا اگر من چنین کرده ام، چنان نیز خواهم کرد!

مسئله 6- واضح بودن مسئله – مطهری از «مرحوم اشراقی» نقل میکند که او گفته است «مثلا می‏گفت مطلب واضح است ، وقتی‏  واضح است ديگر معجزه نمی‏خواهد.»، اگر منظور او این است که پیامبری محمد مسلم و واضح است، وی بر چه اساسی این ادعا را مطرح میکند؟ واضح بودن یعنی چه؟ یعنی برای تمام مردم یا دستکم اکثریت مردم واضح بوده است که محمد پیامبر است؟ یا اینکه پیامبری اساساً نیاز به اعجاز ندارد؟ ادعای نخست را تاریخ نقض میکند، محمد تا زمانی که دست به شمشیر نبرده بود هواداران چندانی نداشت، روزی که مردم فوج فوج به اسلام روی می آوردند بطور غیر تصادفی همزمان شده بود با روزی که دیکتاتور خونخوار به قدرت نظامی و سیاسی دست یافته بود. ادعای دوم را نیز خود آیت الله مطهری قبلاً رد کرده است و گفته است که پیامبری نیازمند اعجاز است، اگر پیامبری واضح باشد هیچیک از پیامبران نمی باید معجزه میداشتند حال آنکه بر اساس قرآن چنین نیست!

روشن است که دفاعیات بالا نمیتوانند کارساز باشند و درخواست های اعراب از شخصی که ادعای پیامبری میکرده است منصفانه و با توجه به باورهای اسلامی کاملاً ممکن بوده اند و محمد اگر واقعاً پیامبر میبود دلیل قانع کننده ای را نمیتوان یافت که چنین معجزاتی را انجام ندهد. افزون بر این محمد مجبور نبوده است یکی از 7 معجزه درخواست شده را انجام دهد، او میتوانست موردی مشابه را که بتواند دهان همگان را ببندد انجام دهد، اما چنین نیز نکرده است. بنابر این محتمل تر آن است که نتیجه بگیریم محمد در این مجلس به قول معروف کم آورده است! نه اینکه به بهانه های مضحک آیت الله مطهری و دیگر مبلغان دینی از انجام چنین کاری خود داری کرده است!

افزون بر آیات و اسناد تاریخی یاد شده، هم در سوره های مکی هم در سوره های مدنی آیاتی وجود دارد که از آنها میتوان فهمید، از جانب کفار از محمد درخواست انجام معجزه میشده است، اما پاسخ محمد به آنها این است که او تنها یک هشدار دهنده است:

سوره بقره آیه 118

وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ كَذٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ.

افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمي‏گويد؟ و آيه و نشانهاي بر خود ما نازل نمي‏كند؟ پيشينيان آنها نيز همين گونه سخن مي‏گفتند دلها و افكارشان مشابه است، ولي ما (به اندازه كافي) آيات و نشانه‏ها را براي اهل يقين (و حقيقت جويان) روشن ساختهايم.

سوره بقره آیه 145

وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُم بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم مِّن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ.

سوگند كه اگر هر گونه آيه (و نشانه و دليلي) براي (اين گروه) از اهل كتاب بياوري از قبله تو پيروي نخواهند كرد، و تو نيز هيچگاه از قبله ي آنان پيروي نخواهي نمود (آنها نبايد تصور كنند كه بار ديگر تغيير قبله امكانپذير است) و هيچ يك از آنها پيروي از قبله ديگري نمي‏كنند، و اگر تو پس از اين آگاهي متابعت هوسهاي آنها كني مسلما از ستمگران خواهي بود.

سوره انعام آیه 6

وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَن يُنَزِّلَ آيَةً وَلٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ.

و گفتند چرا نشانه (و معجزه‏اي) از طرف پروردگارش بر او نازل نميگردد، بگو خداوند قادر است كه نشانه‏اي نازل كند، ولي بيشتر آنها نمي‏دانند.

سوره یونس آیه 20

وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ.

و مي‏گويند چرا معجزه‏اي از پروردگارش بر او نازل نمي‏شود؟ بگو غيب (و معجزات) براي خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشيد من هم با شما در انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحي و بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظار مجازات شما!).

سوره رعد آیه 7

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ‌

و آنها كه كافر شدند مي‏گويند چرا آيت (و اعجازي) از پروردگارش بر او نازل نشده؟ تو تنها بيم دهنده‏اي، و براي هر گروهي هدايت كننده‏اي است (و اينها همه بهانه است نه جستجوي حقيقت).

سوره عنکبوت آیات 48 تا 52

وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ ‌

تو هرگز قبل از اين كتابي نمي‏خواندي و با دست خود چيزي نمي‏نوشتي مبادا كساني كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند.

بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ ‌

بلكه اين كتاب آسماني مجموعه‏اي از آيات روشن است كه در سينه صاحبان دل جاي دارد و آيات ما را جز ستمگران انكار نمي‏كنند.

وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ

گفتند: چرا معجزاتي از سوي پروردگارش بر او نازل نشده ؟ بگو معجزات همه نزد خداست (و به فرمان او نازل مي‏شود، نه به ميل من و شما) من تنها انذار كننده آشكاري هستم.

أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ‌

آيا براي آنها كافي نيست كه اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرديم كه پيوسته بر آنها تلاوت مي‏شود؟ در اين رحمت و تذكري است براي كساني كه ايمان مي‏آورند.

قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُولٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ

بگو همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است، آنچه را در آسمانها و زمين است مي‏داند كساني كه به باطل ايمان آوردند و به الله كافر شدند زيانكاران واقعي هستند.

این آیات نشان میدهند که محمد در هیچیک از این دوران ها، یعنی در دوران مکی اش و دستکم تا زمان سروده شدن سوره رعد در مدینه معجزه ای انجام نداده است، روی هم رفته در آیات مکی قرآن بیش از 20 بار میتوان دید که از محمد تقاضای معجزه شده است ولی او با پاسخ های بی ربط و بی ارزش از زیر بار انجام معجزه فرار میکرده و طفره میرفته است، محمد یقیناً معجزه ای نداشته است و الا پاسخش به درخواست مشکرین و کفار این نمیبود که من تنها یک هشدار دهنده هستم (و هشدار دهنده نیاز به معجزه ندارد!) بلکه پاسخش این میبود که من برای شما معجزه انجام داده ام! علاوه بر بهانه «هشدار دهنده» بودن! محمد بهانه های غیر معقول و مضحک دیگری نیز برای انجام ندادن معجزات آورده است، مثلاً وقتی از او معجزه ای درخواست میشده است، او میگفته است که خدا خودش هرکس را بخواهد هدایت میکند و هرکس را بخواهد گمراه، منظور این است که مهم نیست من برای شما معجزه بیاورم یا نیاورم، مهم این است که خدا بخواهد شما مسلمان باشید یا کافر، یا بعبارت دیگر شما از خود اختیاری در این زمینه ندارید، برای نمونه به آیه زیر توجه کنید:

سوره رعد آیه 27

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ.

و آنها كه كافر شدند مي‏گويند چرا آيه (و معجزه) اي از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه به سوي او باز گردد هدايت مي‏كند (كمبود در معجزه نيست لجاجت آنها مانع است).

بهانه دیگری که محمد برای معجزه نداشتن می آورده است، حتی از بهانه قبلی جالب تر است، او از جانب الله میگوید:

سوره الاسراء آیه 17

وَمَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَن كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا.

هيچ چيز مانع ما نبود كه اين معجزات (درخواستي بهانه جويان) را بفرستيم، جز اينكه پيشينيان (كه همين گونه درخواستها را داشتند و با ايشان هماهنگ بودند) آنها را تكذيب كردند (از جمله) ما به (قوم ثمود ناقه داديم (معجزاتي) كه روشنگر بود، اما آنها بر آن ستم كردند (و ناقه را به هلاكت رساندند). ما معجزات را فقط براي تخويف (و اتمام حجت) مي‏فرستيم.

منطق بسیار جالبی است! برای شما معجزه نمیفرستیم چون قبلاً معجزه فرستادیم و انکار شد! آیا واقعاً از خدای جهان انتظار میرود که چنین استدلال کند؟ به نظر میرسد خدا به ادعای این آیه از اشتباهات پیشین خود درس میگیرد، در گذشته معجزه میفرستاده و مردم آنرا قبول نمیکردند، و اکنون یاد گرفته است که معجزه فایده ای ندارد، به همین دلیل دیگر معجزه ای نمیفرستد. شاید هم محمد قدرت انجام معجزه را نداشته است و چنین اتهامی را به خدا زده است. این آیه به گمان من کاملترین و صریح ترین آیه قرآن در این مورد است، الله به صراحت در این آیه میگوید که هیچ معجزه ای را  برای محمد ارسال نکرده است! مگر اینکه بپذیریم این خدای نادان باز هم پشیمان شده و تصمیمش را عوض کرده و برای محمد معجزه فرستاده است!

آیه دیگری که شایان توجه است و نشان میدهد که محمد هیچ معجزه ای شبیه پیامبران پیشین نداشته است آیه ای است که نشان میدهد کفار محمد را با موسی مقایسه کرده اند و میگویند که چرا او همانند موسی معجزه ای ندارد؟ و قرآن نیز این مسئله را تایید کرده است که محمد معجزه ای همچون موسی ندارد.

سوره القصص آیه 48

فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَىٰ أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ

هنگامي كه حق از نزد ما براي آنها آمد گفتند چرا مثل همان چيزي كه به موسي داده شد به اين پيامبر اعطا نگرديده است ؟ مگر بهانه جوياني همانند آنها معجزاتي را كه در گذشته به موسي داده شد، انكار نكردند و گفتند اين دو (موسي و هارون) دو نفر ساحرند كه دست بدست هم داده‏اند (تا ما را گمراه كنند) و ما به هر يك از آنها كافريم؟!

ممکن است افرادی بگویند در قرآن گفته شده است که محمد دارای بینه است، اما باید توجه کرد که بینه همیشه به معجزه اشاره نمیکند، بینه همانطور که امروز هم رایج است در قرآن به معنی برهان و چیزی که قانع میکند آمده است، مثلاً به آیه زیر دقت کنید:

سوره فاطر آیه 40

قُلْ أَرَأَيْتُمْ شُرَكَاءَكُمُ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّمَاوَاتِ أَمْ آتَيْنَاهُمْ كِتَابًا فَهُمْ عَلَىٰ بَيِّنَتٍ مِّنْهُ بَلْ إِن يَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُم بَعْضًا إِلَّا غُرُورًا.

بگو آيا فكر نمي‏كنيد اين معبوداني را كه شريك خدا قرار داده‏ايد به من نشان دهيد چه چيزي از زمين را آفريده‏اند؟ يا اينكه شركتي در (آفرينش و مالكيت) آسمانها دارند؟ يا به آنها كتابي (آسماني) داده‏ايم و دليلي از آن براي (شرك) خود دارند؟ نه هيچيك از اينها نيست، ظالمان فقط وعده‏هاي دروغين به يكديگر مي‏دهند!

لذا اینکه محمد بینه دارد با آنکه معجزه دارد ارتباطی ندارد (نمونه های دیگری نیز از جمله در سوره بقره آیه 149، سوره طه آیه 133 و سوره صافات آیات 6 تا 21 وجود دارند) ، شکی وجود ندارد که اسناد تاریخی و قرآنی بالا را نمیتوان نادیده گرفت، معلوم نیست محمد به چه زبانی باید میگفت معجزه ای ندارد و غیب نمیداند تا ملا محمد باقر مجلسی در مورد او نگوید هرگاه میخواست تخلی کند اطرافش را گیاهان فرا میگرفتند.

افزون بر این محمد در بسیاری از جاهای قرآن میگوید من بشری مانند شما هستم «انا بشر مثلکم»، محمد گاهی این جمله را زمانی از جانب الله بیان میکرده است که از او تقاضای معجزه میشده است، این نشان میدهد که محمد توانایی انجام معجزه را در خود نمیدیده است. برخی از مفسرین قرآن تلاش میکنند بگویند اینکه محمد گفته است بشری همانند مردم است از آن جهت است که او از شباهت هایی با مردم برخوردار است، نه اینکه یک پیامبر نیست! آنها همچنین این گفته محمد را در تناقض با داشتن معجزات نمیبینند. اما به نگر من چون همانطور که گفته شد محمد هنگامی این سخن را گفته است که از او تقاضای معجزه شده است، میتوان نتیجه گرفت که محمد در این آیات منظورش این بوده است که من از نگر معجزه نداشتن بشری همچون شما هستم.

محمد در هیچ کجای قرآن این را مطرح نمیکند که لازمه پیامبر بودنش نشان دادن معجزه است و بر اساس قرآن هرگز نشان دادن معجزه را بایسته نمیدانسته است. هدف او از یاد کردن معجزات انبیای پیشین هم تحت تاثیر قرار دادن عوام زمان خودش و ترساندن آنها از اینکه اگر از او پیروی نکنند به سرنوشت خیالی اما تلخ آنها دچار خواهند شد بوده است و بس. حال اینکه محمد از یک طرف برای بسیاری از پیامبران معجزاتی را ذکر میکند (و اگر برای پیامبری معجزه ای را ذکر نمیکند این به آن معنی نیست که از نظر وی آن پیامبر معجزه ای نداشته است) و از یک طرف خود ادعای پیامبری میکند و میگوید معجزه ای ندارد و از این نگر مانند دیگر انسانها هست خود یک گفتار متناقض است. مفسرین اسلامی وقتی میخواهند این تناقض را رفع کنند میگویند منظور محمد از مثل باقی انسانها بودن مثل آنها بودن در زندگی جسمانی و غیره است، اما باید توجه داشت که مفسرین اسلامی مجبورند فرض کنند محمد تناقضی نگفته است و الا دیگر مسلمان نمیشوند! آنها باید به محمد وفادار باشند نه به حقیقت. حال آنکه اگر نظر من را بخواهید من وی را فردی شیاد میدانم و افراد شیاد و دروغگو همواره تناقض گویی میکنند و بدون اینکار نمیتوانند شیادی کنند.

نتیجه آنکه مفسرین مسلمان قرآن شغلشان این است که دست به این فریبکاری ها بزنند ولی یک انسان خردگرا که فکری مستقل دارد چرا باید گول این فریبکاری ها را بخورد؟ در ادامه به دو موضوع که برخی از مفسرین معتقدند قرآن از آن دو به عنوان معجزه یاد کرده است خواهم پرداخت و نشان خواهم داد که این دو ماجرا نیز ساختگی هستند و واقعیت ندارند.

شق القمر و معراج

شق القمر و معراج دو روایت از زمان محمد هستند که بر اساس آنها محمد به معجزه دست زده است. برخی از مسلمانان را باور بر آن است که در قرآن نیز به این دو ماجرا اشاراتی شده است. این دو واقعه معمولاً از بزرگترین معجزات محمد برشمرده میشوند و پیرامون آنها در کتب دینی بسیار سخن رفته است و قلم فرسایی شده است. در این بخش نشان خواهم داد که این دو واقعه را نمیتوان به درستی در قرآن بگونه ای که ادعا میشود یافت و همچنین نشان خواهم داد که دلیلی برای باور داشتن به وقوع آنها وجود ندارد و موضع خردگرایانه در قبال این ادعاها انکار و نفی است.

در مورد شق القمر. شق شدن یعنی تکه شدن، شق القمر نیز یعنی تکه شدن یا دوپاره شدن ماه. در قرآن آیه ای هست که میگوید ماه دوپاره شده است، و برخی مسلمانان میگویند این آیه به یکی از معجزات محمد اشاره دارد. به این آیه و آیات بعدی که در سوره قمر قرآن آمده اند توجه کنید.

سوره قمر آیات 1 تا 12

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ‌[٥٤-١]

قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ‌

و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر!

وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ

آنها (آيات خدا را) تكذيب كردند و از هواي نفسشان پيروي نمودند و هر امري قرارگاهي دارد.

وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّنَ الْأَنبَاءِ مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ

به اندازه كافي براي انزجار از بديها اخبار (انبيا و امتهاي پيشين) به آنها رسيده است.

حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ

اين آيات، حكمت بالغه الهي است اما انذارها (براي افراد لجوج) مفيد نيست.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَىٰ شَيْءٍ نُّكُرٍ ‌

بنابراين از آنها روي گردان و روزي را به يادآور كه دعوت كننده الهي مردم را به امر وحشتناكي دعوت مي‏كند (دعوت به حساب اعمال).

خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ ‌

آنها از قبرها خارج مي‏شوند در حالي كه چشمهايشان از وحشت به زير افتاده و (بي هدف) همچون ملخهاي پراكنده به هر سو مي‏دوند!
مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هٰذَا يَوْمٌ عَسِرٌ

در حالي كه (بر اثر وحشت و اضطراب) به سوي اين دعوت كننده گردن مي‏كشند و كافران مي‏گويند امروز روز سخت و دردناكي است.

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ

پيش از آنها قوم نوح تكذيب كردند (آري) بنده ما (نوح) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه است و (با انواع آزارها) او را (از ادامه رسالتش) بازداشتند.

فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ

او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (اين قوم طغيانگر شده‏ام، انتقام مرا از آنها بگير.

فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُّنْهَمِرٍ

در اين هنگام درهاي آسمان را گشوديم و آبي فراوان و پي در پي فروباريد.

وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ

و زمين را شكافتيم و چشمه‏هاي زيادي بيرون فرستاديم، و اين دو آب به اندازه‏اي كه مقدر بود با هم درآميختند.

آیه ای که مسلمانان آنرا مرتبط با شق القمر میدانند آیه یکم این سوره است، یکبار دیگر به این آیه توجه کنیم:

سوره قمر آیه 1

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ ‌

قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.

این آیه میگوید «الساعه» نزدیک شد، و ماه از هم شکافت، آیت الله مکارم شیرازی ساعه را به قیامت ترجمه کرده است؟ به چه دلیل؟ به دلیل اینکه تقریباً هرجای قرآن که واژه الساعه آمده است منظور قیامت بوده است (برای نمونه نگاه کنید به الأنعام: ٣١، الأعراف: ١٨٧ ، يوسف: ١٠٧ ، الحجر: ٨٥ ،النحل: ٧٧ ، مريم: ٧٥ ، الحج: ٥٥ ،الروم: ١٤ ،غافر: ٤٦ ،فصلت: ٤٧ ،الشورى: ١٧ ،الزخرف: ٨٥ ،النازعات: ٤٢ ،محمد: ١٨ ،الجاثية: ٢٧) و از این گذشته آیات 7 و 8 نیز به روشنی به این اشاره دارند که مرده ها از قبر ها بیرون می آیند و کافران فرار میکنند و غیره که تماماً نشانه های روز قیامت است، افزون بر این در آیه 46 همان سوره نیز دوباره با «الساعه» اشاره میکند، اینبار روشن است که منظور قیامت است:

سوره قمر آیه 46

بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَىٰ وَأَمَرُّ ‌

(علاوه بر اين) رستاخيز موعد آنها است و مجازات قيامت هولناكتر و تلختر است.

نتیجه آنکه ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ترجمه درستی است، این آیه میگوید قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره شد! حال اگر این آیه به معجزه شق القمر محمد اشاره داشته باشد، باید این دو اتفاق هردو در یک زمان انجام شده باشند، یعنی هم ماه شکافته شده باشد و هم قیامت نزدیک شده باشد، حال آنکه اکنون تقریباً 1400 سال از زمانی که این آیه سروده شده است میگذرد و قیامتی رخ نداده است! در نتیجه شق شدن ماه اساساً مربوط به معجزه محمد نیست بلکه توصیفی است از روز قیامت که در آن قرار است ماه دو پاره شود، زیرا در روز قیامت قرار است ماه نیز تغییراتی بکند، ماه بینور شود و خورشید و ماه یکجا جمع شوند! سوره قیامت به این مسئله اشاره دارد:

سوره قیامه آیات 8 و 9

وَخَسَفَ الْقَمَرُ؛ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ.

و ماه بينور گردد؛ و خورشيد و ماه يكجا جمع شوند.

همچنین در قرآن به صراحت گفته شده است که در آسمان انشقاق (تکه شدن) روی خواهد داد و این خود نام سوره ای از قرآن است، این آیات نیز میتوانند نشان دهند که منظور آیه نخست سوره قمر توصیف روز قیامت است:

سوره انشقاق آیات 1 تا 5

إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ ‌

در آن هنگام كه آسمان (كرات آسماني) شكافته شود.

وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ‌

و تسليم فرمان پروردگارش شود، و سزاوار است چنين باشد.

وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ ‌

و در آن هنگام كه زمين گسترده شود.

وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ ‌

و آنچه در درون دارد بيرون افكنده و خالي شود.

وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ ‌

و تسليم فرمان پروردگارش گردد، و شايسته است كه چنين باشد.

همانطور که در پیشگفتار این بخش آمد قرآن همواره معجزات انبیا را با آب و تاب و تاکید بیان میکند، اما در این آیه که مسلمانان آنرا گاهی اشاره الله به معجزه شق القمر محمد میدانند نامی از محمد آورده نشده و گفته نشده که محمد چنین کرده یا ما برای محمد چنین معجزه ای را ایجاد کردیم، در ضمن سوره قمر یک سوره مکی است و در سایر سوره های مکی نیز آیه ای وجود دارد که میگوید کافران میگویند چرا محمد معجزه ای را انجام نمیدهد،  با توجه به اینکه سوره یونس بعد از سوره قمر سروده شده است (6) میتوان به یقین گفت که این آیه به معجزه شق القمر دلالت نمیکند به این آیه توجه کنید:

سوره یونس آیه 20

وَيَقُولُونَ لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ‌

و مي‏گويند چرا معجزه‏اي از پروردگارش بر او نازل نمي‏شود؟ بگو غيب (و معجزات) براي خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشيد من هم با شما در انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحي و بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظار مجازات شما!).

روشن است که اگر محمد شق القمر را انجام میداد، چنین پاسخی به کافران نمیداد، بلکه میگفت من برای شما معجزه کردم و آن شق القمر بود!  در هیچ کجای قرآن چنین چیزی نیامده است، تمام قرآن تلاش میکند با دلایل واهی همچون ترساندن مردم و تشویق آنها به درس گرفتن از سرنوشت مردمانی که پیامبرانشان را تبعیت نکردند و نابود شدند مردم را قانع کند که از محمد تبعیت کنند، حال آیا ممکن است که محمد شق القمر کرده باشد و قرآن به صراحت به آن اشاره نکند؟ بنابر این به نگر من قرآن هرگز به این معجزه اشاره ای نداشته است، همچنین در قرآن آمده است که خود قرآن کافی است تا نشان دهد که محمد یک پیامبر است (سوره عنکبوت آیه 51)، حال اگر قرار است محمد معجزه دیگری نیز داشته باشد، آنگاه خود قرآن حرف خود را نقض کرده است یعنی در جایی میگوید خود قرآن کافی است و در جایی دیگر میگوید محمد معجزه ای دیگر نیز داشته است و این بدان معنی است که خود قرآن کافی نیست!

اما دلایل دیگری نیز برای انکار شق القمر وجود دارد، در روایاتی که مربوط به شق القمر میشود آمده است که محمد به مشرکین گفته است اگر فکر میکنید من شما را یا ماه را جادو کرده ام از مردمان سایر شهر ها بپرسید که آیا ماه دو شقه شده است یا نه؟ (7)، پیشنهاد منطقی و خوبی به نظر میرسد، آیا مسلمانان توانسته اند از تواریخ دیگری که وجود دارد، از تواریخ رومیان، ایرانیان، هندی ها، چینی ها، اقوام افریقایی و سرخپوست ها شواهدی پیدا کنند که 1400 سال پیش ماه به یکباره به دو بخش تقسیم شده است؟

من تابحال ندیده ام مسلمانان چنین اسنادی را ارائه دهند، یقیناً اگر چنین اتفاقی افتاده باشد و مردمان دیگری نیز این ماجرا را دیده باشند باید آنرا ثبت کرده باشند، اگر مسلمانان با این گزاره مخالفت دارند باید از پیامبرشان بپرسند که چرا این حرف را زده است! همچنین بعید است از مشرکین و مخالفان محمد که چنین چیزی را ببینند و باز هم با او به جنگ بپردازند، کسی که میتواند ماه را دوپاره کند لابد خیلی کارهای دیگر هم میتواند بکند، خود شما آیا حاضرید با چنین شخصی بجنگید؟ اگر مسلمان هستید فرض کنید شخصی نزد شما بیاید و بر محمد لعنت بفرستد و وقتی شما از او دلگیر میشوید به شما بگوید که یک پیامبر الهی است و در مقابل شما ماه را دو نیم کند، آیا بازهم شما از او دلگیر خواهید بود یا به تبعیت او خواهید پرداخت؟ گمان نمیکنم عاقلانه باشد که کسی از چنین شخصی تبعیت نکند.

افزون بر این اگر ماه واقعاً در 1400 سال پیش دو نیم شده باشد، علاوه بر آثار باستانی و تاریخی که انتظار میرود مردم در این مورد از خود بجای گذاشته باشند، باید انتظار اسناد علمی را نیز داشته باشیم، چندان برای دانشمندان دشوار نیست که بفهمند آیا ماه در گذشته به دو قسمت تقسیم شده است یا نه.  جالب اینجاست که برخی از مسلمانان اسنادی در این ارتباط را نیز ارائه میدهند، به نمونه زیر توجه کنید:

روزنامه ی کیهان ( در تاریخ ۱۴ / ۱۱/ ۱۳۸۲ ٬ ص ۱ ٬ به نقل از خبرگزاری قرآنی ایران ٬ و آن خبرگزاری هم به نقل از پایگاه خبری kuwait chat ) نوشته است :

« فضانوردان آمریکائی در آخرین تحقیقات زمین شناسی خود به این نتیجه رسیده اند که کره ی ماه در گذشته به دو نیم تقسیم شده و سپس در یک فعل و انفعال ٬ دوباره به هم پیوند خورده است . این مطلب که در یک میزگرد تلویزیونی و از زبان یک گروه فضائی اعلام گردید ٬ از آن جا آشکار شد که فضانوردان قصد داشتند پرچم آمریکا را بر فراز ماه نصب کنند اما موفق به این کار نشدند . برای جستجوی علت این مسأله ٬ فضانوردان به تحقیقات زمین شناسی روی آوردند و در نتیجه برای آنان روشن شد که کره ی ماه سالها پیش ٬ به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره به هم پیوند خورده است . … »

روزنامه کیهان البته یقیناً یکی از معتبر ترین روزنامه های جهان به شمار میرود (!)  خوب بود نویسنده از خبرگزاری جهانی علی آباد کتول و سایر منابع علمی و معتبر جهانی هم نامی ذکر میکرد، اما این داستان واقعاً جالب به نظر میرسد، بهتر بود میگفتند فضانوردان نخست خواستند پرچم امریکا را در خاک ماه وارد کنند دیدند نشد، بعد گفتند پرچم اسرائیل را بجای پرچم امریکا بگذاریم، چون بالاخره امریکای جنایتکار توسط صهیونیست ها میچرخد، بعد پرچم اسرائیل را هم گذاشتند نشد بعد نوری ظاهر شد از جنس همان هاله های نوری که دور سر آقای احمدی نژاد در سازمان ملل ظاهر شده است و آن نور که همانند چهره انسانی بود که فرق سرش شکافته بود گفت من امام حسین هستم  (ای مسلمانها گریه کنید) و شما کفار نمیتوانید پرچم خود را در ماهی که جد من نصف کرده فرو کنید! کاملاً آثار مغز بیمار اسلامی را در این داستان میتوان دید. فیلمی که در آن پرچم امریکا در خاک ماه به زمین زده میشود موجود است (8)، به نظر نمی آید در انجام اینکار فضانورد امریکایی نیل آرمسترانگ مشکلی برخورده باشند، این است که این داستان کاملاً ساختگی به نظر میرسد. برخی از مسلمانان پا را فراتر گذاشته اند و گفته اند نیل آرمسترانگ در فضا صدای اذان را شنیده است و نفهمیده است این صدای چیست، اما وقتی به زمین بازگشته است فهمیده است که این صدا صدای اذان بوده است و بعد مسلمان شده است! خود نیل آرمسترانگ که اکنون هفتاد و اندی سال سن دارد در کنفرانسی که در سال 2005 در مالزی انجام شد شرکت کرد و این قصه های اسلامی را تکذیب کرد، وی همچنین در مصاحبه ای رادیویی شرکت کرد و این ماجرا را به کلی نادرست خواند (9)، در جایی دیگر تلویزیون الجزیره دانشمند مسلمانی را دعوت کرده است که میگوید نیل آرمسترانگ اثبات کرده است کعبه در وسط زمین است (10) مسلمانان بهتر است دست از تحریف و یاوه گویی بردارند و اسناد معتبر و قابل اتکایی را ارائه کنند، مخاطب علمای اسلامی اکثراً پامنبری ها و افراد نادان و فرومایه هستند و این داستانها ممکن است آن افراد را تحت تاثیر قرار دهد ولی یقیناً نمیتواند روی افراد فهمیده تر تاثیری بگذارند و این سخنان تنها باعث میشوند که مسلمانان افراد سفیه و ابلهی به نظر برسند و حمق مستور آنان هویدا گردد.

مسلمانان برای اثبات این قضیه باید از منابع معتبر علمی استفاده کنند، و اثبات کنند که بر اساس مدارک و منابع علمی ماه در 1400 سال پیش به یکباره به دو نیم تقسیم شده است. اگر مسلمانان میگویند که ابزار چنین کاری را ندارند و بجای پیشرفت به کشتن یکدیگر و نماز خواندن و سنگسار و اعدام مشغول هستند ما میتوانیم به آنها فرصت بدهیم، مسلمانها از الان تا روز قیامت خودشان وقت دارند که چنین اسنادی را ارائه کنند، عجله ای در کار نیست، ولی تا زمانیکه این کار را نکرده اند انتظار بیجایی دارند از ما اکه این مسئله را بپذیریم.

در روزهایی که من این نوشتار را مینوشتم تصادفاً اتفاق بسیار جالبی افتاد، افراد زیادی به چشم خود دیدند که ماه دوپاره شده است، به خبر زیر توجه کنید:

خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران

سرويس: علمي

شامگاه روز دوشنبه ‌٢٨ خرداد ماه جاري، اختفاي ديدني ماه و ناهيد بار ديگر مشتاقان زيبايي هاي آسمان شب را مجذوب خود خواهد كرد.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين بار هلال شامگاهي جمادي الثاني ‌١٤٢٨ است كه با حدود سه شبانه روز سن، ملكه آسمان شامگاهي يعني سياره ناهيد يا همان زهره مشهور را در پشت خود پنهان خواهد کرد. به قرار گرفتن يك جرم كوچك آسماني در پشت جرم بزرگتر اصطلاحا اختفا گفته مي‌شود. انجمن نجوم آماتوري که خردادماه امسال را به واسطه رخداد اختفاهاي متعدد(اختفا سياره كيوان قبل از نيمه شب در شبانگاه اول خرداد و اختفاء ستاره قلب الاسد در پشت ماه در شامگاه دوم خرداد)، ماه اختفاء لقب داده، زمان رخداد اختفاء اخير به وقت تهران را ساعت ‌١٩ و ‌٣ دقيقه تا ‌٢٠ و ‌٦ دقيقه روز دوشنبه هفته آينده عنوان کرده است. بديهي است بزرگ و كوچك بودن جرم از نظر اندازه زوايه يي و يا همان قطر ظاهري است و در رخداد مورد اشاره سياره ناهيد عليرغم قطر ‌١٢١٠٤ كيلومتر پشت ماه با قطر ‌٣٤٧٦ كيلومتر پنهان مي‌شود و علت كوچك ديده شدن سياره ناهيد دور بودن آن از زمين است. علاقمندان در سراسر ايران با قدري تفاوت در زمان آغاز و پايان اختفا مي‌توانند با چشم غير مسلح شاهد اين پديده باشند که البته استفاده از تلسكوپ و تله‌هاي قوي به مشاهده دقيق تر پديده و تصويربرداري از آن كمك مي‌كند. نور كم هلال ماه و درخشش سياره سفيد رنگ ناهيد با قدر ‌٥/٤ – موقعيت ممتازي را براي عكاسي از اين پديده فراهم مي‌ کند. +

برای کسانی که با نجوم آشنایی ندارند و برای اولین بار در آن شب ماه را میدیدند (چون اگر از مدتی قبلتر نگاه میکردند میدیدند که چیزی از خارج به ماه نزدیک میشود و بعد از آن دور میشود)، صحنه شبیه آن بود که ستاره ای از دل ماه خارج میشود (11) و بیرون میرود و کم کم ناپدید میشود. من خود مشابه چنین اتفاقی را دیده ام، حتی گاهی اوقات به نظر میرسد ماه به سه پاره تقسیم میشود، مثلاً در سال 1998 عکسی گرفته شده است که ماه ناهید و برجیس را اختفا کرده است (12) افزون بر اختفا (Occultation)  ممکن است پدیده های نجومی دیگری  همچون یک خسوف ناقص (Partial Lunar Eclipse) رخ داده باشد و اعراب آنرا به انشقاق ماه تعبیر کرده باشند. حال دو حالت پیش می آید، یا محمد واقعاً این صحنه را دیده است و ادعا کرده است که اینکار معجزه او بوده است، یا محمد چنین نکرده است و اعراب چنین چیزی را بعداً به محمد چسبانده اند، محمد أسد (1900-1992) (ليوبولد فايس) یهودی مشهوری که مسلمان شد و تفسیر «پیام قرآن» را نوشت در این مورد دیدگاه واقع گرایانه تری دارد و همین مسئله را تا حدود زیادی تایید میکند، او میگوید (13):

همانطور که رازی (منظور امام فخر رازی است) اشاره میکند، به نظر میرسد نخستین آیه این سوره ادامه آیات سوره پیشین باشد، بویژه آیه 57 سوره النجم که میگوید «آنچه بايد نزديك شود نزديك شده است (و قيامت فرا مي‏رسد).»، بنابر این میتوانیم فرض کنیم که هر دوی آنها تقریباً در یک زمان نازل شده اند، یعنی در انتهای دوران نخستین (شاید سال چهارم) پیامبری محمد…

بیشتر مفسرین در این آیات اشاره به واقعه ای را میبینند که توسط چندین تن از صحابه پیامبر مشاهده شده بود. همانطور که در برخی از روایات که به برخی از صحابه باز میگردند، یک شب ماه به صورتی دیده میشد که گویا به دو قسمت جداگانه تقسیم شده است. علی رغم اینکه دلیلی برای شک کردن به صداقت راویان این روایات وجود ندارد، ممکن است که آنچه واقعاً رخ داده بود، نوعی خسوف ناقص نادر بوده باشد، که خطای دید نادری را باعث شده بود. اما طبیعت این پدیده هرچه که باشد، روشن است که آیه بالا (آیات نخستین سوره قمر) به این پدیده اشاره نمیکند، بلکه به پدیده ای که قرار است در آینده رخ دهد، یعنی آنچه در فرا رسیدن روز قیامت رخ میدهد اشاره میکند (قرآن بارها از زمان ماضی برای اشاره به آینده استفاده میکند، بویژه در جاهایی که میخواهد به روز آخرت و ساعت آخر اشاره کند؛ این شیوه بکار بردن فعل ماضی برای تاکید بیشتر بر قطعیت رخ دادن چیزی است که فعل به رخ دادن آن اشاره میکند) بنابر این، رقیب (منظور امام رقیب اصفهانی است) معتقد است که کاملاً صحیح است اگر عبارت «انشق القمر» (ماه چند پاره شد) را به دگرگونیهای طبیعی که میدانیم (بر اساس قرآن) قرار است پیش از فرا رسیدن روز رستاخیز انجام گیرند تفسیر کنیم (به واژه شق در مفردات مراجعه کنید). همانطور که زمخشری میگوید، این تفسیر از پشتیبانی برخی از مفسرین قدیمی تر نیز برخوردار است؛ و در ذهن من نیز بویژه از دید همجواری انشقاق ماه و فرا رسیدن آخرین ساعت متقاعد کننده است.

معروف است که وقتی ابراهیم پسر محمد و ماریه قبطی در طفولیت میمیرد خورشید گرفتگی رخ میدهد و محمد میگوید که این خورشید گرفتگی ربطی به مرگ ابراهیم نداشته است. ممکن است مسلمانانی بگویند اگر محمد شخص شیادی بود در هر دو مورد اینکار را به خود نسبت میداد، اما چنین فرضی کمی آرمانگرایانه است، ممکن است محمد پس از کسوف از اینکه آنرا به خود نسبت نداده است پشیمان شده باشد و به همین دلیل خسوف را به خود ارتباط داده باشد، یا اگر نخست خسوف رخ داده، کسوف را به خودش نسبت نداده چون در آینده نیز اگر چنین میشد و محمد وجود نداشت همه میفهمیدند که خسوف و کسوف ربطی به محمد نداشته اند، یکی از ویژگیهای آدمی این است که تغییر میکند و از زندگی خود و وقایع گذشته درس میگیرد، اما در چنین تفاسیری از تاریخ آدمها را شبیه ماشینهایی فرض میکنند که همواره به یک شکل رفتار میکنند، و این باعث میشود چنین نتیجه گیریهایی دور از واقعیت باشند.

خلاصه آنکه در مورد شق القمر، به نظر نمیرسد قرآن به آن اشاره ای کرده باشد، و نیاز به اسناد تاریخی و باستانی از سایر ملل وجود دارد و همچنین چون این مسئله با علم رابطه مستقیم دارد نیازمند اسناد علمی است و تا زمانی که این اسناد و مدارک ارائه نشوند ادعای مسلمانان بی ارزش است و همانقدر ارزش دارد که بهائیان میگویند حضرت باب را هرچه تیر میزدند نمی مرد و از این گذشته ممکن است شق القمر تنها یک خسوف یا هر پدیده مشابه فضایی دیگری باشد که مسلمانان آنرا بعدها به محمد نسبت داده اند یا محمد خود ادعا کرده است که این پدیده از معجزاتش بوده است و مسلمانان باید به تمامی این مسائل رسیدگی کنند و نشان بدهند که هیچکدام از این موارد نمیتوانند درست باشند و تنها بعد از اینکار میتوان ادعای آنها را بیشتر بررسی کرد.

در مورد معراج. معراج از ریشه عروج به معنی لغوی بالا رفتن است و در اصطلاح به این گفته میشود که محمد به آسمانهای بالا رفته است و آمده است و مسلمانان گاهی اینرا یکی از معجزات محمد میدانند. واژه میراژ هم بطور تصادفی به یک شرکت هواپیمایی تعلق گرفته است.  بر خلاف شق القمر که در ذکر شدن آن در قرآن میتوان شک فراوان ورزید، در قرآن به معراج به روشنی اشاره شده است:

سوره اسراء آیه 1

سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

پاك و منزه است خدائي كه بندهاش را در يك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصي كه گرداگردش را پر بركت ساختيم برد، تا آيات خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست.

اما گفته نشده است که «بنده اش» چه کسی است، گمان نمیکنم از خود قرآن بتوان استدلالی آورد که «بنده اش» بر محمد دلالت داشته باشد، آیات بعدی این سوره نیز از موسی و نوح یاد میکنند و آنها را نیز «بنده ما» میخوانند»، موسی به مسجد الاقصا نزدیکی بیشتری داشته است، ابراهیم نیز بنابر خرافات اسلامی خانه کعبه را بنا میکند (مراد از مسجد الحرام همان خانه کعبه است) و بعد به اسرائیل باز میگردد، بنابر این ممکن است این آیه اساساً بر محمد دلالت نکند و این ناشی از سبک احمقانه قرآن در یاد کردن از ماجرا  ها است، اما با توجه به اشتهار ماجرای معراج میتوان پذیرفت که این آیه بر محمد دلالت میکند. از نکات جالبی که به این آیه ارتباط پیدا میکند آن است که مسجد الاقصی (در لغت به معنی دورترین مسجد) در آن زمان وجود نداشته است و سالها بعد توسط مسلمانان ساخته شده است،  برخی را باور بر آن است که این آیه بعدها به قرآن الحاق شده است (برای نمونه به نوشتاری با فرنام مسجد الاقصی از دکتر علی سینا مراجعه کنید)، در صورتی که چنین نظریه ای درست باشد دیگر این آیه جای بحث ندارد، متن الحاق شده به قرآن نمیتواند نشان دهد که محمد واقعاً به معراج رفته یا دستکم چنین ادعایی داشته است. در مورد معراج محمد و چگونگی آن توافق نظری بین محدّثین و تاریخ نویسان وجود ندارد. در منابع اخباری که پیرامون معراج آورده شده اند اختلافات فراوانی دیده میشوند، همین قضیه از اعتبار گزارشات تاریخی حاکی از وقوع معراج میکاهد. علامه مجلسی در کتابش بحار الانوار حدود 50 صفحه را به نقل روایات مختلفی که در مذاهب مختلف درباره ماجرای معراج گفته شده اختصاص داده است  (14)، و هر کدام از این روایات با دیگری اختلافات جزئی تا فاحش دارند. روشن است که این تناقضات نشان میدهند محدّثین و تاریخ نویسان مسلمان در توصیف معراج دست بازی داشته اند و هر کدام بر باب میل خود سازی نواخته اند.

مگر خدا در بالاست؟ شاید برای یک دسته از مسلمانان امروزه ابلهانه به نظر برسد که خدا دارای جایی باشد، من در نوشتاری با فرنام «مقایسه الله و خدا» نشان داده ام که الله در قرآن کاملاً دارای جسم است و در قرآن اساساً ماوراء طبیعت وجود ندارد و همه چیز طبیعی است اما بعضی چیزها نامرئی یا در ادبیات قرآن «غیب» هستند.  در معراج نیز فرض شده است که محمد به آسمان ها سفر کرده تا خدا و جهنم و بهشت را ببیند. اساساً عروج همانطور که گفته شد یعنی صعود کردن، بالا رفتن. این دیدگاه با ویژگی های خدای فلسفی سازگار نیست و در نوشتار یادشده به این مسئله به اندازه کافی پرداخته شده است.

مگر بهشت و جهنم شروع شده؟ در برخی از روایاتی که از معراج وجود دارد گفته شده است که محمد جهنم را نیز دیدار کرده است، محمد حتی از جهنم اخباری را نیز آورده است، مثلاً گفته است که اکثر ساکنین جهنم را زنان ناسپاس تشکیل میدهند (15) اگر واقعاً اینگونه باشد جهنم باید شروع شده باشد! این در حالی است که در قرآن به روز قیامت اشاره میشود، روزی که فرا خواهد رسید-یعنی در آینده است و تنها پس از آن است که مردم به بهشت یا جهنم فرستاده خواهند شد، بنابر این، روایاتی که حاکی از دیدار محمد از بهشت و جهنم هستند حتی از نگر اسلام نیز باطل هستند!

پیامبر واقعاً برای به آسمان رفتن به شبه الاغ احتیاج دارد؟  آیت الله سبحانی در کتاب معروف خود که در حوزه تدریس میشود نوشته است (16):

… یک مرتبه صدای آشنایی به گوشش رسید، آن صدا از «جبرئیل» امین وحی بود که به او گفت: امشب سفر دور و درازی در پیش داری و من نیز با تو همراهم تا نقاط مختلف گیتی را با مرکب فضاپیمایی به نام «براق» بپیمایید.

آیت الله زیاد در مورد این فضاپیما توضیح نداده است، شاید نخواسته است مسئله معراج بین دانشجویان و طلاب به یک جوک تبدیل شود. برای اینکه این توهم پیش نیاید که براق چیزی شبیه فضاپیماهای آپولوی امریکایی باشد، لازم است توضیح دهم که براق یک الاغ عجیب و غریب تشریف داشته اند، ظاهر این الاغ از این قرار بوده است (17):

رسول خدا را شب هفدهم ربیع الاول یک سال پیش از هجرت از دره ابوطالب شبانه به بیت المقدس بردند. پیامبر میفرماید: مرا بر چهار پای سفیدی که از خر بزرگتر و از استر کوچکتر بود و بر دو ران دو بال داشت که پاهای خود را با آنها به حرکت در می آورد، بردند، و چون نزدیک شدم که سوار شوم تکانی به خود داد و چموشی کرد. جبرئیل دست بر گردن آن نهاد و گفت: ای براق، از این کار که کردی آزرم نمیکنی؟ به خدا سوگند پیش از محمد بنده ای گرامی تر از او در پیش خدا بر تو سوار نشده است و براق چنان شرمگین شد که عرق فرو میریخت و آرام گرفت و من سوار شدم و سخت شتابان و تیز پیرواز میکرد و بسیار سریع میرفت؛ پشت آن کشیده و گوشهایش بلند بود و جبرئیل هم شانه به شانه من حرکت میکرد تا مرا به بیت المقدس رساند و براق در جایی که می باید توقف کند، توقف کرد و جبرئیل او را آن جا بست و برای دیگر پیامبران پیش از رسول خدا هم همان جا آن را میبسته است.

جالب اینجاست که براق خودش ابتدا پیامبر را نمیشناسد و به او جفتک میزند اما جبرئیل آنها را با یکدیگر آشنایی میدهد. آیا این تصورات ابلهانه غیر از تراوشات ذهنی یک بیمار روانی است؟ آیا اگر پیامبر اسلام در قرن 21 ام زندگی میکرد بجای براق از یک هواپیمای گلایدر یا موشک و هواپیمای قاره پیما به مسافرت نمیپرداخت تا شبه الاغ بالدار؟ چرا باید مرکب محمد همخوان با همان عصر شتر چرانی و بیابان نشینی زمان محمد باشد؟ آیا پاسخی غیر از آنکه اطلاعات سازنده این داستانها محدود به جامعه عربی آن دوره بوده است میتوان به این پرسش داد؟ یا شاید هم تکنولوژی الهی هنوز مبتنی بر الاغ و شتر است! عمادزاده توضیحات بهتری راجع به این جانور خارق العاده دارد (18):

پیغمبر فرمود براق مرکبی بوده مانند اسب از الاغ بزرگتر از قاطر کوچکتر رویش چون آدمیان و دمش چون دم اشتر و مویش چون یال اسب و دست و پایش مانند دست و پای شتر بلند و سم های او چون گاو و سینه اش چون یاقوت سرخ و پشتش چون در سفید و زینی از زینهای بهشت بر وی نهاده بودند او دو بال و پر داشت که چون طاووس حرکتش مانند برق بوده جبرئیل بمن گفت این مرکب ابراهیم است سوار شو. نگارنده گوید همه این صفات در برق موجود است (برق از نگر عمادزاده پای شتر بلند و سم های گاو دارد).

امیر المومنین و عبدالله بن مسعود از پیغمبر روایت میکند که فرمود جبرئیل مرا از خانه ام هانی  بیرون آورد میکائیل را دیدم عنان اسبی را گرفته که نام او براق بود رویش چون روی آدمیان و رخش چون رخ اسبان، چشمهایش چون زهره و مریخ اغر محجل یعنی پاهای سفید و پرهای سفید چون بر کرکس دنبالش چون دنبال گاو شکمش چون سیم سپید و گردن و سینه و پشتش چون زر سرخ جبرئیل دستی بر او کشید و او را پیش آورد و من بر او سوار شدم و رو به بیت المقدس نهادیم.

من شخصاً گمان میکنم ادعای معراج ارتباطی تنگاتنگ با زنبارگی محمد و شهوت سیراب ناشدنی او دارد که نسبت به هیچ حفره ای از خود ترحم نشان نمیداد و ما اینرا بخوبی با نگاه کردن زندگی جنسی این مرد در می یابیم، در روایات تاکید شده است که او شب معراج در خانه ام هانی بوده است، ام هانی دختر ابوطالب و خواهر علی بن ابیطالب است، نام شوهرش عمرو مخزومی بوده است، وی را در هیچ کتابی زیر مجموعه ای کلکسیون زنان محمد به شمار نمی آورند، او حتی مسلمان نیز نبود، از زنانی بوده است که پس از فتح مکه اسلام آورده است، محمد در خانه این زن شبانگاهان چه میکرده است؟ آفرین، دقیقاً همینطور است هیچکار! درست است که او به خانه ام هانی رفته بود اما مشغول به براق سواری و رفتن به آسمانها و دیدار با پیامبران و خدا و بازدید رسمی از بهشت و جهنم و غیره بود، نه اینکه دستی بر سر و گوش ام هانی بمالد، بهتر است باور کنید، حتماً ام هانی هم خودش این را تایید میکند، مگر اینکه از جانش سیر شده باشد، انشاء الله که همینطور است! جالب است که محمد تنها همین یکبار به خانه ام هانی رفته است و  در تواریخ اسلام تقریباً دیگر نمیتوان نامی از وی که دارای نقش و اهمیتی باشد یافت مگر در همان ماجرای معراج، آیت الله سبحانی هم گویا قاطی کرده است، یکبار ام هانی را خواهر محمد نامیده است (19) و در جای دیگر وی را دختر ابوطالب یعنی دختر عموی محمد خوانده است (20)، شاید هم آیت الله سبحانی میخواهد چیزی را قایم کند؟ پیامبر بدجوری هوای ام هانی را داشته است، به حدیث زیر توجه کنید:

صحیح بخاری، پوشینه 4، کتاب 53، شماره 396

ام هانی روایت کرده است:

دختر ابوطالب: من در روز فتح مکه به نزد رسول الله رفتم و او را در حال استحمام یافتم، و دخترش فاطمه در حال نظاره کردن او بود. من به او درود گفتم و او پرسید «چه کسی است؟»، من گفتم «من، ام هانی دختر ابی طالب». او گفت «خوش آمدی ای ام هانی». وقتی که استحمام را تمام کرد، ایستاد و هشت رکعت نماز خواند در حالی که تنها یک لباس برتن داشت!  من گفتم برادرم علی گفته است که مردی را که من به او پناه برده ام خواهد کشت، آن مرد فلان بن فلان ابن حبیره است». رسول الله گفت «ای ام هانی!، ما به او امان خواهیم داد، به کسی که تو به او امان داده ای»، ام هانی گفت این ملاقات پیش از ظهر روی داد.

من گمان نمیکنم کسی تابحال به رابطه خاصی بین ام هانی و محمد اشاره کرده باشد، بخاطر همین زیاد روی این مسئله تاکید ندارم، شاید این کشف خود من باشد که بعدها منابع بیشتری بتوان برای آن پیدا کرد و شاید هم به طور کلی خطا باشد که بعداً من متوجه آن بشوم، اما در حال حاضر با این توصیفات و اسناد نظریه قابل توجهی به نظر میرسد. توجه کنید که محمد با یک تکه لباس جلوی ام هانی نماز میخوانده است، آیا چنین کاری را در مقابل دیگران هم میکرده است و اینکار عادی بوده است؟ اگر عادی بوده است چرا ام هانی آنرا ذکر کرده است و روی آن تاکید کرده؟ از این گذشته بدون اینکه پرس و جویی در مورد شخصی که ام هانی میخواهد جلوی کشته شدن او توسط جلاد محمد علی بن ابیطالب را بگیرد بکند، به او امان میدهد، این به خودی خود نشان میدهد که محمد احتمالاً رابطه خاصی با ام هانی داشته است، محمد با برخی از عموهای خود همچون عبدالعزی یا ابولهب  بسیار خشن برخورد میکرد، پس بعید است که علت این توجه خاص از جانب محمد به ام هانی تنها رابطه خویشاوندی باشد. از این گذشته به پیامبر خدا نگاه کنید که اگر یک زن چنین درخواستی از او نمیکرد، رژیمش و دژخیمانش جان انسانی را میگرفتند، جان انسانها در نزد این مرد جنایت پیشه و شیاد چقدر اهمیت داشته است؟ عمادزاده ماجرای معراج را از جانب ام هانی اینگونه نقل کرده است (21):

قالت ام هانی ما اسری رسول الله الامن بیتی و کان فی بیتی نائماً عندی تلک اللیله فصلی العشاء الاخره ثم نام فتمنا و لما کان قبیل الفجر فیبنا هو فلما صلی الصبح وصلینامعه – قال یا ام هانی لقد صلیت معکم العضاء الاخره کما رایت بهذا الوادی ثم جئت بیت المقدس فصلیت فیه ثم صلیت صلوه الغاء معکم الان کماترین.  انس ابن مالک از ام هانی در تفسیر عام

ام هانی دختر ابوطالب خواهر امیرالمومنین علی است. میگوید پیغمبر خدا در خانه من خوابیده بود و نماز عشا را گذارد و خوابیدند ما هم خوابیدیم قبل از طلوع فجر دیدم نماز میگذارد با هم برخاستیم و با هم نماز خواندیم آنگاه فرمود ای ام هانی من نماز عشارا در این وادی گذاردم و رفتم به بیت المقدس و آنجا نماز گذاردم و نماز صبح را برگشتم همین جا چنانکه میبینی گذاردم.

ابوصالح نیز از ام هانی روایت کرده که رسول خدا (را) از حجره من به آسمان بردند – نماز عشاء خواند و خوابید و من با او نماز خواندم و خوابیدم او نماز میخواند که من بخواب رفتم تا آنکه مرا برای نماز صبح بیدار کرد و فرمود ای ام هانی برخیز تا برای تو حدیثی عجیب میگویم.

گفتم یا رسول الله احادیث و احوال شما همه عجیب و شگفت انگیز است.

فرمود چون نماز خفتن گذاشتم جبرئیل آمد و گفت برخیز و بیرون آی چون برخاستم و از حجره بیرون رفتم فرشته ای و اسبی ایستاده بود بمن گفت بر پشت این مرکب براق بنشین سوار شدم تا در لحظه ئی کوتاه دیدم در بیت المقدس هستم آنجا نماز بگذاردم.

پیغمبر تمام حدیث معراج را برای من فرموده و اضافه کرد که اکنون نماز صبح با شما گذاردم.

عمادزاده در ترجمه حدیث نخست اشتباه میکند، یا اگر بدبینتر باشیم دروغ میگوید!، او گفته است رسول خدا پیش من خوابیده بود! عندی یعنی نزد من، توجه داشته باشید که صیغه جمع نیز آورده نشده است، گفته نشده است عندنا، در نتیجه محمد به گفته ام هانی تنها در کنار ام هانی بوده است و کس دیگری در آنزمان در خانه یا در اطراف جایی که محمد و ام هانی خفته بودند نبوده است، اما بعدها صیغه جمع بکار برده است یعنی برای نماز خواندن و غیره آنچه از حدیث بر می آید آن است که اشخاص دیگری نیز بوده اند، البته ممکن است محمد یا راوی از جانب احترام صیغه جمع بکار برده باشد نه برای نشان دادن اینکه چند نفر حاضر بوده اند، این دیدگاه در حدیث بعدی که عمادزاده نقل میکند و در آن صیغه ها کاملاً مفرد هستند قوت بیشتری می یابد. از این گذشته معجزه معراج خیلی ساده به نظر میرسد، محمد خوابیده و بلند شده و گفته که به معراج رفته! شما هم میتوانید اینگونه معراج کنید، بخوابید و بعد از بیدار شدن ادعا کنید که با الاغ پرنده به سیاره مشتری رفته و بازگشته اید.

آری بهترین جواب برای مردمی که فردای آن شب از محمد میپرسیده اند دیشب کجا بودی، این بوده است که من در آسمانها بودم و با جبرئیل جهان را میدیدم! حواس مردم پرت میشد و از او در مورد سفرش به آسمانها سوال میکردند، نه در مورد اینکه در خانه ام هانی چه میکرده است! در برخی از تواریخ آورده شده است که کفار از محمد نشانه هایی از مسجد الاقصی خواستند تا اطمینان حاصل کنند که محمد دروغ نمیگوید و محمد به آنها پاسخ درست داده است، حتی اگر این گزارشهای تاریخی نیز درست باشند بازهم به نظر نمیرسد توصیف کردن یک جا به معنی این باشد که آدم توصیف کننده دیشب در آنجا بوده! گفته میشود محمد از کاروانانی که قرار بوده است به مکه برسند خبر داده است، اینکار نیز نمیتواند معراج را اثبات کند، مگر محال است که محمد از حرکت کاروانهایی که منظم حرکت میکردند و گاهی از کنار کاروانهای دیگر رد میشدند یا پیک هایی را برای بررسی اوضاع جلوتر از کاروان میفرستادند آگاه شود؟ تازه تمامی اینها در صورتی درست هستند که گزارش های تاریخی کاملاً درست و قابل اتکا باشند! برخی از مسلمانان میگویند این ماجرا باعث مسلمان شدن عده ای از مردم شد، پس واقعیت دارد! این هم استدلال درستی به نظر نمیرسد، همین امروز هم افرادی بدون جستجو برای یافتن حقیقت به چنین مزخرفاتی باورمند میشوند اما این به معنی درست بودن آن باور نیست! اعراب شتر چران بیابانگرد 1400 سال پیش گمان نمیکنم شعور و هوششان بیشتر از دکتر بنی صدر تحصیل کرده  فرانسه یا دکتر عبدالکریم سروش تحصیل کرده انگلستان باشد، همچنین در مقابل آن افراد، اشخاص زیادی نیز بودند که این را انکار کردند و محمد را دروغگو خواندند، این به آن در!

جالب است بدانید که داستان معراج خود ساخته محمد نیست، بلکه ایده ای است که از باورهای دینی زرتشتی به عاریت گرفته شده است. نخستین منبعی که میتوان به آن اشاره کرد کتاب ارداویراف نامه (22) است که در حدود 400 سال پیش از هجرت در زمان اردشیر ساسانی نوشته شده است، موبدان زرتشتی، پدران ملایان امروزی برای اینکه به تعالیم راستین زرتشت و اهورا مزدا پی ببرند و با مشکلات دوران خودشان که شک، الحاد و بیخدایی نیز بعنوان یکی از آن مشکلات ذکر شده است (فصل 1) مردی را با مراسمی انتخاب میکنند، به او منگ و می میدهند تا او بیهوش شود  و نزد اهورامزدا برود و از آن دنیا اخباری را بیاورد (مگر فقط مسلمانان باورهای ابلهانه دارند؟)، نتیجه این اخبار در کتاب تهوع آوری است که شیوه شکنجه شدن مردم را در آن دنیا بخاطر ارتکاب گناهان مسخره ای همچون نزدیک شدن به آتش در هنگام حیض و غیره به تفصیل و با دقت همچون بخش دیدار از جهنم اثر دانته، کمدی الهی شرح میدهد میتوان یافت. جرائم فکری را نیز میتوان در این اثر یافت، مثلا:

فصل 56

پس دیدم روان آنهایی که مارها آنها را میگزیدند و میجویدند. و پرسیدم آنها روان چه کسانی هستند؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند: این روان آن دروندانی است که در گیتی ایزدان و دین را انکار کردند.

فصل 61

و دیدم روان آن دروندانی که می بلعیدند و میریدند و دیگر بار میبلعیدند و میریدند. پ پرسیدم این روان چه کسانی هستند؟ سروش اهلو و آذرایزد گفتند : این روان آن دروندانی است که دی گیتی مینو (یعنی هرچه روحانی است) را باور نداشتند و بر دین دادار اورمزد ناسپاس بودند و بر نیکی که در بهشت و بدبختی که در دوزخ است و به بودن رستاخیز و تن پسین (زندگی مادی واپسین پس از رستاخیز)  به گمان (=مشکوک، در شک) بودند.

وه شاپور نام کسی است که این مسئولیت به گردن او می افتد، او هفت روز در بیهوشی به سر میبرد (عدد هفت شباهت به هفت آسمانی که محمد طی کرده است دارد) در سفرش به آسمانها (فصل 11 ام) با بزرگان دینی همچون زرتشت سپیتمان، کی ویشتاسپ، جاماسب، ایسدواستر، پسر زرتشت و دیگر دین برداران و پیشوایان دین دیدار میکند، همچنان که محمد نیز با تنی چند از پیامبران بر اساس روایات اسلامی دیدار میکند.  بنابر این ایده به آسمانها رفتن و با پیامبران پیشین دیدار کردن و به بهشت و جهنم رفتن و غیره ایده جدیدی نبوده است، ممکن است محمد که تاجر نیز بوده است و به اطرافش سفر میکرده است خود مستقیماً یا از طریق تجار دیگر با این مزخرفات آشنایی پیدا کرده باشد و آنرا به خود نسبت داده باشد، شاید هم تاریخ نویسان مسلمان برای اینکه برای محمد معجزه ای بسازند چنین چیزهایی را از زرتشتیان اقتباس کرده اند. در واقع اینکه شخصی را مست و نشئه کنند تا پیش خدا برود از نگر من همانقدر مضحک و قابل اتکا است که محمد سوار الاغ شود و به آسمان برود و با الله و سایرین دیدار کند.

کلیر تیسدال محقق و میسیونر مسیحی که حدود صد سال پیش در ایران و شهر اصفهان به تحقیق در مورد اسلام پرداخته است معتقد است افزون بر  ارداویراف نامه زرتشتیان خود معتقدند که زرتشت نیز به آسمانها رفته است و اهریمن را دیده است، ریشه به آسمان رفتن و معراج در ادیان هندی نیز وجود دارد، حتی در میان فرقه های گمراهی از مسیحیت نیز میتوان آثاری را یافت که مدعی به معراج رفتن ابراهیم هستند. (23)، بررسی تک تک این موارد و مقایسه آنها با معراج که کار بسیار جالبی است براستی از حوصله این نوشتار خارج است، گمان میکنم ارداویراف  خود به خوبی ریشه اسطوره معراج را نشان بدهد. احتمال کدام قضیه از نگر شما بیشتر است؟ اینکه محمد واقعاً به معراج رفته باشد یا اینکه داستان معراج را از منابعی که در اطرافش وجود داشته اند تحریف کرده باشد؟ محمد حتی زحمت افسانه سازی را هم به خود نمیداده است بلکه افسانه های ساخت دیگران را دزدی ادبی میکرده است!

افزون بر استدلالهای بالا اگر به آیاتی که در بخشهای پیشین معرفی شد (سوره بقره آیه 118، بقره 145، سوره انعام آیه 6، سوره یونس آیه 20، سوره رعد آیه 7) مجدداً نظری بیافکنیم خواهیم فهمید که محمد یقیناً در مکه معجزه ای انجام نداده است، و از آنجا که هم شق القمر و هم معراج جزو معجزاتی هستند که مسلمانان معتقدند در مکه اتفاق افتاده اند میتوان نتیجه گرفت که محمد یا اینکار ها را انجام نداده است، یا اگر انجام داده است خود آنها را معجزه نمیدانسته است، و الا در پاسخ به پرسش کفار و مشرکین نمیگفت من تنها یک پند دهنده هستم، بلکه میگفت من برای شما شق القمر کردم و به معراج رفتم!

آیا محمد بیسواد بوده است؟

بسیاری از مسلمانان معتقدند قرآن یک معجزه است، خود قرآن به اینکه یک معجزه است اشاره مستقیمی ندارد و چنین مسئله ای را مستقیماً مطرح نمیکند، اما برخی معتقدند میتوان از ادعای تحدی (به چالش طلبیدن)  که در قرآن مطرح شده است چنین چیزی را برداشت کرد. یکی از اصلی ترین دلایلی که بسیاری از مسلمانان برای اثبات این مدعا می آورند آن است که محمد شخصی بیسواد بوده است و از شخصی بیسواد بعید است که چنین کتابی را تولید کرده باشد. در این بخش به بررسی این ادعا میپردازم و نشان خواهم داد که نسبت به بیسوادی محمد نمیتوان یقین داشت و همچنین بیسوادی او اثبات پیامبری او نیست و احتمال اینکه او باسواد بوده باشد اما سواد خود را پنهان کرده باشد تا از این طریق دست به عوام فریبی بزند زیاد است. از نمونه حرف هایی که مسلمانان در این پیرامون میزنند را میتوان از امام رضا دید،وی در مناظره خويش با ارباب اديان خطاب به رأس‏ الجالوت گفته است:

» از جمله دلائل صدق اين پيامبر اين است كه شخصی بود يتيم ، تهيدست ، چوپان ، مزدكار ، هيچ كتابی نخوانده و نزد هيچ استادی نرفته بود . كتابی‏ آورد كه در آن حكايت پيامبران و خبر گذشتگان و آيندگان هست » ( 24) .

پیش از پرداختن به این موضوع و برای پیشگیری از سر در گمی خوب است گفته شود که رابطه محمد با سواد و اعتراف به آن میتواند حداکثر چهار حالت زیر را داشته باشد.

1- محمد سواد داشته است و ادعای سواد داشتن میکرده است.

2- محمد سواد نداشته است و ادعای سواد داشتن میکرده است.

3- محمد سواد داشته است، و ادعای سواد داشتن نمیکرده است.

4- محمد سواد نداشته است و ادعای سواد داشتن نمیکرده است.

همچنین خوب است گفته شود که بیسوادی را میتوان دست کم به سه حالت معنی کرد، بیسواد کسی  است که:

1- نه میتواند بخواند نه میتواند بنویسد.

2- نمیتواند بخواند اما میتواند بنویسد.

3- میتواند بخواند اما نمیتواند بنویسد.

محمد اساساً به سواد نیازی نداشته است.مسلمانان به گونه ای روی این قضیه مانور میدهند که گویا محمد برای ایجاد قرآن به سواد نیاز داشته است، و یک آدم بیسواد نمیتوانسته است چنین کتابی را تولید کند، به سه نکته در رد این ادعا میتوان اشاره کرد،

نخست اینکه محمد خود قرآن را نمینوشته است، محمد بنابر تمام مستندات تاریخی کاتبانی داشته است که قرآن را برای آنها دیکته میکرده است و آنها از روی گفتارهای محمد قرآن را مینوشتند، جالب است بدانید یکی از این کاتبان وحی محمد را به همین وسیله آزمایش میکند و چیزی را مینویسد که محمد آنرا نگفته است، بعد محمد آن چیز را تایید میکند و وی به همین سبب مرتد میشود، نام وی عبدالله بن ا بی سرح است. و روشن است که برای دیکته کردن نیازی به داشتن سواد نیست.

دوم اینکه به نظر میرسد مسلمانان میگویند برای سراییدن سخنان زیبا و یا تفکر هایی که در سطح قرآن است نیاز به سواد بوده است و از یک آدم بیسواد بعید است که چنین اثری را بنویسد. در رد این سخن نیز میتوان مثال نقضی را آورد، هومر از برجسته ترین شاعران و حماسه سرایان تاریخ که شهرت او مرز نمیشناسد و اهل یونان باستان بوده است و تقریباً دو هزار سال پیش از محمد میزیسته است، شخصی روشندل (نابینا) بوده است و بنابر این نه خواندن میدانسته است و نه نوشتن، حال آنکه اثر ادبی او جایگاهی بسیار بالا در نظر ادبا و تاریخ نویسان داشته و دارد. هلن کلر نام بانوی روشندل دیگری است که از کودکی هم نابینا بود هم ناشنوا و ایشان نیز سرانجام نوشتن را می آموزند، از دانشگاه فارق التحصیل میشوند و کتابهایی را نیز در ارتباط با زندگی خود و موضوعات مختلف از جمله حقوق زنان به رشته نگارش در آورده اند، بنابر این روشن است که یک آدم بیسواد نیز میتواند کتابی را دیکته کند و دیگران بنویسند و اینکار یک معجزه نیست و بارها رخ داده! در واقع در دوران گذشته گفتار از اهمیت بسیار بالاتری نسبت به امروز برخوردار بوده و در بسیاری از جوامع تنها افراد کمی میتوانستند بنویسند و بخوانند و در برخی از جوامع هم خط و ابزاری برای نوشتن بوجود نیامده بوده است! این است که افراد با سخن گفتن و در یاد نگه داشتن مطالب دانش و تاریخ و هر موضوع دیگری را از نسلی به نسل بعدی منتقل میکردند و شعر و شاعری و حافظه و بلاغت از ارزش و اهمیتی بیشتری نسبت به امروز برخوردار بوده است و در تاریخ زندگی محمد میبینیم که او تا 40 سالگی به تجارت اشتغال داشته است و در سفرهای تجاری آن دوران رسم بوده است که شبها کنار آتش مینشسته اند و برای یکدیگر از دانسته های خود و اشعاری که به یاد داشتند سخن میگفتند، محمد به بسیاری از مناطق اطرافش سفر کرده بود و کور و کر هم نبود، بنابر این ابداً عجیب نیست که محمد قرآن را سراییده باشد،

سوم اینکه  با توجه به این وافعبت که اطراف محمد را افرادی چون ورقه بن نوفل، سلمان فارسی، حسان بن ثابت و چند تن از یهودیانی که اسلام پذیرفته بودند فرا گرفته بودند، مسئله مهم دیگری پیش می آید و آن هم این است که اساساً قرآن ارتباط چندانی با محمد نیز ندارد، بسیاری از داستانهای آن با تغییرات جزئی که برخی از آنها ناشی از خطا در کپی برداری از تورات و میدراش است، اقتباس شده است، برخی از آنها به نگر برخی اسلامشناسان غیر مسلمان مستقیماً از اشعار شعرای عرب پیش از اسلام دزدی ادبی شده بودند (25) و بخشی از آنها هم مربوط به اتفاقاتی است که در زمان خود محمد افتاده است، لذا امام رضا باید میفهمید که محمد برای تولید قرآن نه نیازی به سواد داشته است نه دانش چندانی، اگر اغراق های متعصّبانه مسلمانان در توصیف قرآن را کنار بگذاریم خواهیم دید که چنین کتابی را هر کس دیگری نیز که به اندازه محمد شیاد میبود میتوانست تولید کند، افزون بر این قرآن در زمان عثمان جمع آوری شد و محمد اساساً آنرا ندید! در این دو دهه و اندی که از مرگ محمد میگذشت نیز فرصت کافی برای تصحیح و ویرایش و هر کار دیگری وجود داشت، بنابر این نوشته شدن قرآن اساساً زیاد ارتباطی با محمد ندارد.  آیت الله مطهری در این باب میگوید:

چنانكه می‏دانيم – و بعدا درباره اين مطلب بحث خواهيم كرد – مخالفان‏ ،پيغمبر اكرم در آن تاريخ او را به اخذ مطالب از افواه ديگران متهم كردند ، ولی به اين جهت متهم نكردند كه چون با سواد است و خواندن و نوشتن‏ می‏داند كتابهايی نزد خود دارد و مطالبی كه می‏آورد از آن كتابها استفاده‏ ،كرده است . اگر پيغمبر كوچكترين آشنايی با خواندن و نوشتن می‏داشت قطعا ،مورد اين اتهام واقع می‏شد .  (26)

اگر منظور آیت الله این بوده است که محمد در صورت بی سواد بودن از این اتهام مبری است، این خود سخنی بسیار کودکانه است زیرا ممکن است افراد باسواد دیگری آن کتابها را برای محمد میخواندند و محمد آنها را درک میکرد، عجیب است که آیت الله مطهری گمان کند کپی کردن یک مطلب تنها در صورتی میسر است که شخصی قدرت خواندن و نوشتن داشته باشد.

بنابر این روشن است که بی سوادی محمد امتیازی برای او نیست و نمیتواند نشان دهد که قرآن معجزه است یا محمد دارای اعجاز بوده است.

واژه «امی»  یعنی چه؟ معمولا بسیاری از افراد چه از روی نادانی چه از روی دانایی به این دلیل میگویند محمد بیسواد است که محمد در قرآن امی نامیده شده است و این افراد گمان میکنند که واژه امی در قرآن به معنی بیسواد آورده شده است. برای واژه امی چندین معنی در منابع اسلامی از جمله، بی سواد، اهل ام القری (مکه) و همچنین کافری که اهل کتاب نیست یافت میشود. مهمترین منبع طبیعتاً قرآن است، جالب است بدانید که در هیچ کجای قرآن از واژه امی برای اشاره به بی سوادی استفاده نشده است! از این واژه برای توصیف کسانی که عامی بوده اند و با ادیان الهی آشنایی نداشته اند، یعنی معنی سومی که از آن یاد کردیم استفاده شده است:

سوره آل عمران، آیه 20

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا وَّإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ

اگر با تو، به گفتگو و ستيز برخيزند، (با آنها مجادله نكن! و) بگو: من و پيروانم، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسليم شده‏ايم. و به آنها كه اهل كتاب هستند (يهود و نصاري) و بيسوادان (مشركان) بگو: آيا شما هم تسليم شده‏ايد؟ اگر (در برابر فرمان و منطق حق،) تسليم شوند، هدايت مي‏يابند، و اگر سرپيچي كنند، (نگران مباش! زيرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت) است، و خدا نسبت به (اعمال و عقايد) بندگان، بيناست.

در آیه بالا مترجم (آیت الله مکارم شیرازی) واژه امی را از روی فریبکاری به «بیسوادان» ترجمه کرده است، اما اگر دقت کنیم خواهیم دید که امیون را در زمینه ای (Context) آورده است که اهل کتاب را نیز در همان زمینه آورده است، یعنی آنان کسانی هستند که مسیحی یا یهودی نیستند، و این واژه در تقابل با آنان آورده شده است، در زبان انگلیسی واژه Gentile برای این منظور استفاده میشود بنابر این معنی درستش مشرکین یا کافرانی که اهل کتاب نیستند است، نه بیسواد و در هیچ کجای قرآن نوشته نشده است که محمد نمیتوانسته است بخواند و بنویسد. بنابر این اگر به قرآن رجوع کنیم هیچگاه آیه ای که بر بیسوادی محمد دلالت کند نخواهیم یافت، بلکه منظور قرآن از امی بودن محمد این است که او یهودی یا مسیحی نبوده است و از میان مشکرین مبعوث شده است، برای تاکید روی اینکه امی یعنی کسی که اهل کتاب نیست، یا کتاب را نمیداند همچنین میتوان به آیه 57 سوره آل عمران رجوع کرد. در بعضی جاها مانند آیه 78 سوره ماده گوساله (بقره) بگونه ای از امی سخن گفته شده است که برخی گمان کرده اند معنی آن بیسواد بودن است، چون گفته شده است امی کتاب نمیداند، این در حالی است که منظور از کتاب در این آیات، نوشتن نیست! بلکه منظور کتب الهی (انجیل و تورات و قرآن) است، قرآن هیچگاه از واژه کتاب برای اشاره به نوشتن استفاده نکرده است، اگر قرار باشد «کتاب» به معنی نوشتن یا خواندن باشد، آنگاه پیامبر باسواد بوده است زیرا به گفته آیه 163 سوره آل عمران محمد کتاب را به دیگران می آموخته است، این است که مسلمانان یا باید بپذیرند کتاب یعنی کتب الهی، و یا اینکه بپذیرند پیامبر بیسواد نبوده است و در هردو این حالات واژه امی به معنی بیسواد نیست.

لازم به ذکر است که آنچه در لغت نامه ها در توضیح واژه امی آمده است نیز یقیناً در زبان عربی امروزی درست است، امی از واژه ام می آید و کنایه از آن است که شخصی به غیر از آنچه مادر خود آموخته یا آنچه بطور مادرزاد دارد چیزی نیاموخته است، گاهی اوقات منظور این است که سواد نیاموخته است و در اصطلاح قرآن کسی است که در مورد کتاب های الهی چیزی نمیداند! این است که آنچه در لغت نامه ها آمده است و امی را به بیسوادی نیز ترجمه کردند چیز غلطی نیست و ناشی از تکامل زبان عربی و شبیه بودن بیسوادی با اهل کتاب نبودن از نظر قرآن است و الا با آن معنی که قرآن از امی میرساند تناقضی ندارد، مسئله تنها این است که قرآن از این واژه به این منظور استفاده کرده است نه به منظور اشاره به بیسوادی! و در فرهنگ قرآنی این معنی را میدهد و طبیعی است که قرآن را باید از روی قرآن و فرهنگ قرآن ترجمه و تفسیر کرد نه از روی لغت نامه هایی که کاربرد مدرن واژه های عربی را نشان میدهند.

افزون بر این مسئله آنچه در برخی از منابعی که میگویند شخص امی بیسواد است، دیده میشود این است که آنها واژه امی را به معنی کسی که نمیتواند بنویسد می آورند، و چنین شخصی ممکن است بتواند بخواند و برخی از روایات نیز بر این اشاره میکنند، آیت الله مطهری در اینباره گفته است(27):

در چندين روايت از روايات شيعه وارد شده كه آن حضرت در دوران رسالت‏ می‏خوانده ولی نمی‏نوشته است ( بحار ( چاپ جديد ) ، ج / 16 ص 132 ) از آن جمله روايتی است كه صدوق در علل‏ الشرايع آورده است : » از منتهای خدا بر پيامبرش اين بود كه می‏خواند ولی نمی‏نوشت . هنگامی كه ابوسفيان متوجه احد شد ، عباس عموی پيغمبر نامه‏ای به آن حضرت‏ نوشت . وقتی نامه رسيد كه او در يكی از باغهای اطراف مدينه بود . پيغمبر نامه را خواند ولی اصحابش را به مضمون نامه آگاه نكرد ، امر كرد

همه به شهر بروند . همينكه به شهر رفتند موضوع را به اطلاع آنها رسانيد » ( ( بحار ( چاپ جديد ) ، ج / 16 ص 133) .

ممکن است برای برخی باور کردن این دشوار باشد که شخصی بتواند بخواند ولی نتواند بنویسد، اما به نظر میرسد که چنین افرادی یافت میشوند، در میان افراد معاصر نیز شخصی به نام محمد حسین فاضل تونی وجود دارد که کتابهایی با مفاهیم نسبتاً دشوار و پیچیده از جمله کتابی در صرف عربی را دیکته کرده است و دیگران نوشته اند چون خود توانایی نوشتن را نداشته است، این شخص در دانشگاه نیز تدریس میکرده است، در مقدمه یکی از کتابهای او میخوانیم (28):

مرحوم فاضل از نعمت خط تقریباً محروم بود و به زحمت میتوانست چیزی بنویسد، حتی امضا کردن نیز برای اشان خالی از اشکال نبود، چه آن مرحوم فقط در ایام کودکی چند ماهی را در مکتب مشق نوشته بود. پس از آن به  واسطه قدرت حیرت انگیز حافظه احتیاجی به ثبت و یادداشت مطالب نداشت و بنابر این به ندرت ممکن بود چیزی بنویسد، به همین جهت آثار قلمی آن مرحوم معدود است و همان ها را هم معمولاً دیکته کرده و دیگران نوشته اند.

روشن است که اگر محمد اینگونه «بیسواد» بوده باشد، دیگر شکی وجود نخواهد داشت که کپی کردن آثار دیگران برای او بسیار آسانتر بوده است و اینگونه بیسواد بودن و قرآن نوشتن به هیچ عنوان معجزه کردن نیست و ادعای مسلمانان در این مورد کاملاً باطل است.

به مکتب نرفتن محمد به معنی بی سواد بودن او نیست. مسلمانان معمولاً میگویند که محمد به مکتب نرفته است و خط ننوشته است و به همین دلیل سواد نداشته است، این در حالی است که در آن زمان اساساً مکتبی در عربستان وجود نداشته است که کسی بخواهد آنجا برود، یعنی هیچکدام از کسانی که سواد داشته اند مکتب نرفته بودند، لذا مکتب نرفتن نشانه بیسواد بودن نیست! از این گذشته سواد آموختن چندان کار دشواری نیست، زمانی که بچه های 7 ساله در 9 ماه نخست تحصیلشان در دبستان می آموزند که چگونه بنویسند و بخوانند، یک انسان بالغ میتواند خیلی سریع تر خواندن و نوشتن را بیاموزد بویژه آنکه نوشتن و خواندن به زبان مادری اش باشد. گفته میشود تعداد افرادی که در عربستان و در قبیله قریش سواد داشتند بسیار کم بوده است، بلاذری (29) سیاهه ای از این افراد که تعدادشان به قول او 17 نفر بوده است در کتابش آورده است.

عمر بن الخطاب ، علی بن ابی طالب ( ع ) ، عثمان بن عفان ، ابو عبيده‏، جراح ، طلحه ، يزيد بن ابی سفيان ، ابو حذيفه بن ربيعه ، حاطب بن عمرو ، عامری ، ابوسلمه مخزومی ، ابان بن سعيد اموی ، خالد بن سعيد اموی ،  عبدالله بن سعد بن ابی سرح ، حويطب بن عبدالعزی ، ابوسفيان بن حرب ،  معاوية بن ابی سفيان ، جهيم بن الصلت ، علاء بن الحضرمی كه از هم پيمانان‏ ، قريش بودند نه از خود قريش.

به سادگی میتوان دریافت که نزدیکترین افراد به محمد در این لیست وجود دارند و محمد با آنها بسیار نشست و برخاست کرده است، در مور علی ابن ابیطالب خود محمد سرپرستی وی را قبول کرده بود و علی به احتمال زیاد در همان زمان سواد آموخته است، چرا محمد نباید از این افراد سواد می آموخت؟  افزون بر این محمد تنها با قریش ارتباط نداشته است، او با افرادی همچون بحیرا، ورقه بن نوفل و سلمان فارسی که قریشی نبودند اما هرکدام به دلیلی دورانی را با محمد سر میکنند ارتباط داشته است و این افراد نه تنها سواد داشته اند بلکه دانش دینی نسبتاً خوبی نسبت به ادیان دیگر بویژه ادیان سامی داشتند، این است که محمد باید بسیار کودن و کند ذهن باشد اگر با این افراد نشست و برخواست داشته و به اندازه یک کودک 7 ساله که در 9 ماه سواد می آموزد برای سواد آموزی تلاش نکرده باشد و اگر مسلمانان اصرار دارند که چنین پیامبر نادانی داشته اند، تنها میتوان برای آنها متاسف بود. از محمد نقل میکنند که علم را بیاموزید حتی اگر به چین باشد، و از گهواره تا گور دانش بجویید (30) اگر این احادیث واقعاً مرتبط با محمد باشند بسیار عجیب خواهد بود که او در سن 40 سالگی حتی سواد خواندن و نوشتن را نیز نیاموخته باشد، در حالی که برای سواد آموزی لازم نبود به چین برود. محمد همچنین سرپرستی کاروانهای تجارتی خدیجه را بر عهده داشته است، اینکار را نیز نمیتوان بدون سواد داشتن و حساب و کتاب دانستن به سادگی انجام داد، باید توجه داشت که در آن زمان سیستم نوشتن اعداد در مبنای ده بدانصورتی که امروز وجود دارد وجود نداشته است و اعراب اعداد را با حروف مینوشته اند! این است که محمد یقیناً باید مقداری خواندن و نوشتن میداشت، مگر اینکه بگوییم خدیجه دیوانه بوده است که کاری به این مهمی را به شخصی بیسواد سپرده است؟ بویژه آنکه در آن زمان با محمد ازدواج هم نکرده بود.

مسئله دیگر این است که یک ادعای سلبی در مورد شخصیت تاریخی قابل اثبات نیست، مسلمانان میگویند که محمد به هیچ مکتبی نرفته است و کسی به او سواد نیاموخته است، مسلمانان اینرا از کجا میدانند؟ ممکن است پاسخ دهند چون در هیچ منبع تاریخی چنین قضیه ای نوشته نشده است، اما روشن است که یک ادعای سلبی را نمیتوان به این دلیل قبول کرد که ذکری از آن در تاریخ نیامده است! یعنی مثلاً برای اثبات اینکه محمد در دوران کودکی اش به شاخ یک گاو دست نزده است نمیتوان گفت او چنین کاری را نکرده است چون در تاریخ چنین چیزی نیامده است! روشن است که تاریخ همه چیز را ذکر نمیکند و اینکه چیزی در تاریخ نیامده اثبات عدم وقوع آن نیست، بلکه برای اثبات یک ادعای سلبی استدلالهای مبتنی بر اسناد دیگری لازم است و ذکر نشدن یک واقعه در تاریخ آنرا در ظرف محال قرار نمیدهد بلکه آنرا در ظرف ممکن قرار میدهد و چون بار اثبات نبوت بر گردن مسلمانان است نه منکران نبوت، آنها نمیتوانند چنین استدلالی را بیاورند.  از این گذشته باید به این مسئله نیز توجه داشت که محمد پیش از پیامبری اش یک فرد شترچران و در خوشبینانه ترین حالت از طبقه متوسط به پایین بوده است، و برای کسی اهمیتی نداشته است که او چه میکرده و چه نمیکرده، از همین رو از دوران پیش از بعثت محمد به اندازه  دوران پس از ادعای بعثت او اطلاعات در دسترس نیست زیرا پیش از بعثت او زیر ذره بین قرار نگرفته بود، هر آنچه از دوران پیش از بعثت محمد اطلاعات در دست است یا چیزهایی است که او خود در مورد گذشته اش گفته است یا چیزهایی است که مسلمانان اطرافش گفته اند! بنابر این کاملاً ممکن است که محمد سواد را آموخته باشد و به کسی نگفته باشد و شاهدی نیز وجود نداشته باشد، زیرا محمد از اعلام بیسوادی اش سود میبرده است! و در نتیجه سواد داشته اما معترف به آن نبوده است.

گروهی دیگر از مسلمانان هم مثل آیت الله مطهری میگویند (31) محمد سواد نداشته است چون ننوشته است و اگر مینوشت نوشته هایش باقی میماند و امروز به دست ما میرسید، این ادعا نیز شباهت به مسئله بالا دارد اما به هر روی این ادعا یک مسئله مهم را نادیده میگیرد و آن هم این است که ممکن است محمد باسواد بوده باشد و به دروغ اظهار بیسوادی میکرده است تا عوام فریبی کند، آیا این غیر ممکن است که محمد چیزی ننویسد و چیزی جلوی مردم نخواند تا مردم نفهمند که او باسواد است؟ لذا روشن است که ننوشتن به معنی بیسواد بودن نیست و این استدلال نیز نادرست است. از این گذشته این استدلال جنبه قطعی ندارد لزومی ندارد که قبول کنیم هرگاه محمد چیزی مینوشت باید آن چیز امروز باقی میماند، روشن است که اگر او چیزی مینوشت نیز به هزار و یک علت ممکن بود نوشته اش از بین برود و به امروز نرسد، آیت الله مطهری حداقل باید لحنش را عوض میکرد و احتمال و ظن را در این استدلالش اظهار میداشت نه یقین!

این مسئله که محمد دارای سواد بوده باشد اما از روی فریبکاری آنرا انکار کند هنگامی قوی تر میشود که مسلمانانی معتقدند او پیش از بعثت بیسواد بوده است و بعد از بعثت باسواد میشود . به نظر میرسد ماجرای دیدار محمد با جبرئیل در بار نخست نیز تلاشی از جانب او باشد برای تاکید روی این قضیه که پیش از بعثت سواد نداشته است و بعدها باسواد شده است.  در مورد روایاتی که به باسوادی محمد پس از بعثت اشاره دارند آیت الله مطهری میگوید (32):

بعضی معتقدند كه آن حضرت در دوره رسالت ، هم می‏خوانده و هم می‏نوشته‏ است . سيد مرتضی – به نقل بحار الانوار – می‏گويد : » عقيده شعبی و جماعتی از اهل علم اين است كه رسول اكرم از دنيا نرفت مگر اينكه هم خواند و هم نوشت » ( بحار ( چاپ جديد ) ج / 16 ص . 135 ايضا مجمع البيان ذيل آيه 48) . سيد مرتضی خود به حديث معروف دوات و قلم ( يا دوات و شانه ) استناد می‏كند ، می‏گويد : » در اخبار معتبر و در تواريخ وارد شده كه آن حضرت در حين وفات‏ فرمود دوات و شانه بياوريد تا برای شما دستوری بنويسم كه بعد از من‏ گمراه نشويد » ( بحار ( چاپ جديد ) ج / 16 ص . 135) .

افزون بر محدّثین شیعه که حقیقتاً باید آنها را بجای محدث مزخرف نویس نامید، کتابهای تاریخی نیز وجود دارند که به نوشتن محمد اشاره میکنند، مثلاً سیره ابن هشام در مورد ماجرای مسیلمه کذاب میگوید که محمد خود پاسخ او را نوشت. جالب اینجا است که مسلمانانی نیز وجود دارند که محمد را بیسواد نمیدانند، چه در دوران پیش از بعثت و چه در دوران پس از بعثت، البته اغلب این افراد را مسلمانان التقاطی تشکیل میدهند، برای نمونه دكتر سيد عبداللطيف هندی در این باره گفته است (33):

» كلمات » امی » و » اميون » در قرآن در چند جای مختلف به كار ،رفته است ، اما هميشه و همه جا فقط يكی معنی از آن مستفاد می‏شود . كلمه‏ امی در لغت اصلا به معنی كودك نوزادی است كه از بطن مادر متولد می‏شود و با اشاره به همين حالت حيات و زندگی است كه كلمه امی را با معنی ضمن‏ آن به معنی كسی كه نمی‏تواند بخواند و بنويسد تعبير كرده‏اند . كلمه امی‏ همچنين به معنی كسی است كه در » ام القری » زندگی می‏كرده است . ام‏ القری يعنی مادر شهرها ، شهر پايتخت و عمده ، و اين صفتی بود كه اعراب‏ زمان پيغمبر برای شهر مكه قائل بودند . بنابراين كسی كه اهل مكه بود امی‏ نيز ناميده می‏شد . يك مورد استعمال ديگر كلمه امی برای كسی است كه با متنهای قديم سامی‏ آشنايی نداشته است . و از پيروان ديانت يهود يا دين مسيح كه در قرآن به‏ عنوان » « اهل »الكتاب » ناميده شده‏اند ، نبوده است . در قرآن كلمه‏ » « اميون »» برای اعراب پيش از اسلام كه كتاب مقدسی نداشته‏اند و پيرو تورات و انجيل هم نبوده‏اند ، به كار رفته است و در مقابل كلمه » « اهل الكتاب »» قرار می‏گرفته است . در حالی كه برای كلمه امی اينهمه معانی مختلف وجود دارد معلوم نيست‏ چرا مفسران و مترجمان قرآن ، چه مسلمان و چه غير مسلمان ، فقط معنی‏ ابتدايی يعنی نوزاد چشم و گوش بسته را گرفته‏اند و آن را به بی سواد و جاهل تعبير كرده‏اند و در نتيجه اهل مكه پيش از اسلام را نيز اميون يا گروهی بی سواد معرفی كرده‏اند؟!

آیت الله مطهری به این گفته دکتر سید عبداللطیفی پاسخی داده اند که خوب البته از ذکر آن خود داری میکنیم زیرا بخشهایی از آن پاسخهای درون دینی و از نگر ما بی ارزش است و بخشهایی از آن نیز استدلالهای غلطی است که در بالا برخی از آنها مطرح شد و باطل بودن آنها اثبات شد. برخی از مسلمانان دو آیه زیر را نشانه بیسواد نبودن محمد میدانند:

سوره فرقآن آیات 4 و 5

وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هٰذَا إِلَّا إِفْكٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاؤُوا ظُلْمًا وَزُورًا؛وَقَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِيَ تُمْلَىٰ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَأَصِيلًا.

و كافران گفتند: اين فقط دروغي است كه او ساخته، و گروهي ديگر او را بر اين كار ياري داده‏اند. آنها (با اين سخن،) ظلم و دروغ بزرگي را مرتکب شدند.؛و گفتند اين همان افسانه هاي پيشينيان است كه وي آنرا رونويس ‍ كرده، و هر صبح و شام بر او املا ميشود.

حتی ترجمه آیت الله مکارم شیرازی نیز «اكْتَتَبَهَا» را به «رونویسی کردن از روی آن» ترجمه کرده است، مگر میشود کسی که سواد ندارد چیزی را رونویسی کند؟  در پایان این بخش، باید گفت خیلی عجیب است اگر محمد بیسواد بوده باشد و بیسوادی او نشانه اعجاز او و پیامبری اش باشد و قرآن به صراحت به آن اشاره نکرده باشد و در تفسیر آنچه قرآن گفته است تا این حد شک وجود داشته باشد.

آیا قرآن یک معجزه است؟

مسلمانان علاوه بر بیسوادی محمد دلایل دیگری را نیز برای معجزه آمیز بودن قرآن بیان کرده اند. یکی از مهمترین و رایج ترین ادعاهای مسلمانان و خود قرآن این است که کسی نمیتواند آیه یا سوره ای همچون قرآن بیاورد و بنابر این، این کتاب از طرف خدا است، این ادعا نیازمند بررسی های دقیق تر و بیشتری است، لذا من آنرا در جای دیگر انجام داده ام (رجوع شود به نوشتاری با فرنام اگر میگویید قرآن نوشته بشر است سوره ای مثل قرآن بیاورید!). همچنین اخیراً عده ای با تفسیر به رای و تحریف معنایی قرآن ادعا میکنند که قرآن دارای «معجزات علمی» است و این ادعاهای سطحی را نیز من  در جای دیگری رد کرده ام (رجوع کنید به بخش معجزات علمی قرآن)، لذا در این بخش از نوشتار من تنها به باقی ادعاهای مربوط به معجزه بودن قرآن خواهم پرداخت.

بلاغت و شیوایی و تازگی قرآن.  مسلمانان تنها کسانی نیستند که برای کتب دینیشان تبلیغ میکنند آنرا اثری استثنائی و از نگر شیوایی و سبک ادبی برجسته میدانند، سخنان مشابه را میتوان از سایر دینداران نیز در مورد کتابهایشان شنید. اگر در قرآن دقت کنیم دریافت خواهیم کرد که آیات مکی نسبت به آیات مدنی از قافیه ها و صنایع ادبی بیشتر استفاده میکند، دلیلش چیزی نیست جز اینکه قرآن در مکه برای تبلیغ و جذب مردم سروده میشد اما در مدینه برای محمد تبدیل به ابزاری برای نیل به اهداف و امیالش و الهی جلوه دادن آنها شده بود. به هر روی بسیار رایج است که مسلمانانی بلاغت موجود در برخی از آیات مکی را نشانه ای از الهی بودن قرآن و ریشه ماوراء طبیعی داشتن آن میدانند آیت الله مطهری در مورد بلاغت قرآن اینگونه میگوید:

يكی از وجوه اعجاز كه از قديم الايام مورد توجه قرار گرفته و فوق‏العاده‏ مورد توجه بوده است جنبه لفظی و جنبه ظاهری قرآن است كه جنبه فصاحت و بلاغت تعبير می‏كنند . فصاحت و بلاغت را تا حدودی هر كسی در هر زبانی وارد باشد  در آن زبان می‏شناسد ، كه خودش يك موضوعی است ، يعنی روشنی بيان ، شيرينی بيان ، زيبايی يك بيان ، جذابيت يك بيان . راجع به فصاحت و بلاغت ، علمای فن بحث كرده‏اند كه چه چيزهايی سبب می‏شود كه كلام زيبا و فصيح شود ، از نظر اينكه آهنگ لفظ و حروف چگونه بايد باشد و معانی‏  چگونه بايد دريف شده باشند ، و می‏گويند قبل از آنكه احتياج به تعريف‏ داشته باشد و ما بخواهيم تعريف كنيم ، هر كسی تا حدودی فصاحت و بلاغت‏ را می‏شناسد . مثلا در زبان فارسی سعدی به فصاحت معروف است ، اينكه هر كسی كه با زبان فارسی آشنايی مختصری دارد در روح خودش يك جذبه‏ای نسبت‏  به آثار سعدی احساس می‏كند ، تابع اين نيست كه اول تعريف فصاحت و بلاغت را از زبان ادبا شنيده باشد بعد رفته باشد دنبال آن . می‏گويند كه‏ فصاحت از نوع زيبايی است و هيچ زيبايی‏ای را مردم به حكم اينكه اول‏ تعريفش را شنيده باشند دنبالش نمی‏روند . اگر يك صورت زيبا را ديگران‏  جذب می‏شوند نه به خاطر اين است كه اول تعريف زيبايی را در مدرسه‏ شنيده‏اند بعد می‏روند دنبال آن . اگر زيبايی بصری باشد چشم كه افتاد ، به‏ سوی آن كشيده می‏شود . يا اگر زيبايی سمعی باشد ، مثل آهنگها ، وقتی كه‏ يك آهنگ زيبا را يك گوش می‏شنود به حكم غريزه و طبيعت خودش به سوی‏  آن كشيده می‏شود . فصاحت هم يك نوع زيبايی در سخن است . وقتی كه انسان‏ يك سخن زيبا را می‏شنود خود به خود به خود سوی آن كشيده می‏شود .  نيرويی از زيبايی دارد كه هر كسی كه آن را می‏شنود به سوی آن كشيده می‏شود :

سالها دل طلب جام جم از ما می‏كرد

آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا می‏كرد

گوهری كز صدف كون و مكان بيرون بود

طلب از گمشدگان لب دريا می‏كرد

بيدلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‏ديدش و از دور خدايا می‏كرد

اينها كلامی است كه ما قبل از اينكه بتوانيم توصيف كنيم و بگوييم‏ زيبايی آن در چه چيزش است احساس می‏كنيم . می‏گويند كه زيبايی مما يدرك‏ و لا يوصف است ، ادراك می‏شود ، توصيف نمی‏شود . هنوز كسی در دنيا نتوانسته است برای همين زيبايی بصری فرمول معين كند . تحت فرمول در نمی‏آيد ، يك احساسی است كه در  هر كسی هست و لهذا صورتهايی به شكلهای مختلف زيباست و همه هم جذاب‏ است با اينكه اختلافات زيادی دارند . با يك نقشه مهندسی مثلا ، نمی‏شود زيبايی را معين و تعريف كرد كه چيست ، ولی به هر حال زيبايی هست و زيبايی و فصاحت بيش از آنكه با فكر انسان يعنی با علم و عقل ، با آن‏ قوه‏ای كه علوم را درك می‏كند سر و كار داشته باشد با احساس و دل انسان‏ سر و كار دارد . سر و كارش با دل است نه با عقل و فكر ، و لهذا شعرهای‏ خيلی زيبا دائر مدار اين نيست كه مطلبش درست باشد ، از جنبه زيبايی‏ دائر مدار اين است كه چگونه بيان شده باشد ، و لهذا گاهی يك مطلب‏ سراپا دروغ است ولی سراپا فصاحت و بلاغت است . حتی درباب شعر می‏گويند : » احسن الشعر اكذبه » يعنی نيكوترين شعر دروغ‏ترين شعرهاست ، آن شعری‏ است كه آنقدر در مبالغات دروغ به كار برده باشد تا نيكو شده باشد ، كه‏ اينهايی كه عرض می‏كنم ، از نظر اعجاز قرآن دخيل است ، كه قرآن در عين‏ حال كه زيبايی را به منتها درجه دارد سبكش از سبك شعر و كذب و مبالغه‏ به كلی به دور است . اينها را بعد عرض می‏كنيم . فردوسی يك اثر حماسی‏ تقريبا جاويدان به وجود آورده است و حال آنكه از جنبه تاريخی يعنی از جنبه فكری ، ز جنبه حقيقت هيچ ارزشی ندارد . قصه‏های قبل از اسلامش كه‏ بيشتر افسانه است نه اينكه تاريخ بی‏اعتبا ر است . قهرمانهای درجه اول‏ فردوسی قهرمانهای افسانه‏ای هستند يعنی واقعيتی نداشته‏اند . اصلا رستمی را در دنيا نمی‏شود پيدا كرد . تاريخ نشان نمی‏دهد مرد قهرمانی را به نام‏ رستم . قطع نظر از اينكه او مشخصاتی افسانه‏ای برای آن قهرمان قائل شده كه‏ مثلا ششصد سال عمر كرد ، اسبی داشت به نام رخش ، آن اسب چگونه بود ، خودش دو تا گوسفند را يكجا می‏خورد و دو خيك شراب را يكجا می‏نوشيد ، زورش چقدر بود ، قطع نظر از اينها ، گاهی درباره يك شخصيت واقعی‏ افسانه می‏سازند و گاهی اصلا خود شخصيتش هم افسانه است . اصلا چنين آدمی‏ در دنيا وجود نداشته . ولی در عين حال اينها از ارزش فصاحت شاهنامه‏ نمی‏كاهد . اين را برای اين جهت عرض كردم كه فصاحت از مقوله زيبايی‏ است و زيبايی به دل و احساسات ارتباط دارد نه به عقل و فكر . اين مطلب‏ را از نظر تفسير معنی زيبايی و فصاحت عرض می‏كنم . مسأله [ اعجاز ] قرآن‏ در آن جهتش كه مربوط به زيبايی است مربوط به جذابيت قرآن است كه چيز جذابی است . آن از مقوله زيبايی است .

این نگر آیت الله مطهری که میگوید زیبایی را نمیتوان تعریف کرد و بر زیبا بودن یا زشت بودن چیزی استدلال آورد و ارتباط معرفتی با زیبایی برقرار کرد ناشی از نا آگاهی او از شاخه زیباشناسی فلسفه است و طبیعتاً ادبا، فلاسفه و همچنین هنرمندان زیادی با او بر سر این سخن توافق نظر نخواهند داشت، ولی به هر حال سخن او در مورد قرآن صدق میکند، اینکه مسلمانانی گمان میکنند که قرآن دارای فصاحت و شیوایی استثنائی هست بیشتر یک مسئله احساسی و مربوط به رابطه عاطفی است که بین مسلمان و قرآن بر اثر تلقینات مداوم ایجاد میشود و دفاع از آن نیز حالتی تعصبی دارد و همچنین بخشی است از شعارهای بازرگانی مربوط به بازاریابی دستگاه های دینی، نه اینکه مبتنی بر واقعیت ها باشد یا واقعیتی در مورد قرآن را حاکی باشد.

اما در مورد اینکه آیا قرآن از نظر ادبی ارزش بالایی دارد یا نه تقریباً هیچ نامسلمانی به چنین چیزی باور ندارد، هرکس تعصب و غرض ورزی را کنار بگذارند خوب میتواند بفهمد که قرآن از نظر ادبی بسیار فروتر از کتابهایی هستند که به فصاحت و شیوایی و زیبایی ادبی اشتهار دارد. برای نمونه آثار ویلیام شکسپیر شاید بیش از هر شاعر و نویسنده دیگری در شیوایی و زیبایی مشهور باشند. آثار شکسپیر بیش از هر اثر دیگری در زبان انگلیسی دارای کلمات متفاوت هستند، هیچ کتابی پیش از مجموعه آثار او و پس از آن نتوانسته است به اندازه کتاب او دارای چنین گستردگی لغوی باشد. من روزی از رادیو شنیدم که تقریباً روزی یک کتاب جدید در مورد شکسپیر و آثارش منتشر میشود، این ادعا به نگر من کمی اغراق آمیز به نظر میرسید اما در زمان نوشتن این نوشتار اگر در کتابهای لیست شده در تارنمای آمازون واژه شکسپیر را جستجو کنید برای شما 131,098 کتاب لیست خواهد شد که میتوانید هر کدام از آنها را خریداری کنید. شکسپیر در سال 1616 میزیسته است، یعنی 391 سال پیش از نوشته شدن این نوشتار، یعنی از مرگ او 142,715 روز میگذرد و این عدد خیلی نزدیک به 131,098 است، باید توجه داشت که تارنمای آمازون در خوشبینانه ترین حالت کتابهایی را لیست میکند که 100 سال قدمت دارند، و اگر فرض کنیم تمام کتابهایی که در 100 سال گذشته راجع به شکسپیر چاپ شده اند را در خود جای داده است، از کتابهایی که در 291 سال باقی مانده چاپ شده اند اثری در آمازون نخواهیم یافت، این است که با احتمال زیاد میتوانیم بگوییم آن ادعا اغراق نیست و واقعاً از زمان مرگ شکسپیر تا امروز روزی یک کتاب جدید در مورد او و آثارش و هر چیز دیگر که مرتبط با او است چاپ شده است.

حال آیا این مسئله تردیدی باقی میگذارد که آثار شکسپیر از ارزش ادبی و فصاحت و شیوایی بسیار بالاتری از قرآن برخوردار هستند؟ شاید بگویید کتابهای زیادی نیز در مورد قرآن منتشر میشوند، اما باید به این مسئله توجه داشته باشید که کتابهای شکسپیر تنها به دلیل ارزش ادبیشان چاپ میشوند اما کتابهایی که در مورد قرآن هستند یا خود قرآن به دلیل اینکه کتاب دینی یک پنجم مردم روی زمین است چاپ میشوند، پس اگر قرار است تعداد این کتابها با یکدیگر مقایسه شوند، باید تعداد کتابهایی را که به ارزشهای ادبی قرآن میپردازند با کتابهای شکسپیر مقایسه کرد، با اینحال در همان تارنمای آمازون کتابهایی که در مورد قرآن چاپ شده اند تعدادشان به 30 هزار تا نمیرسد! بنابر این روشن است که هرگاه شخصی تعصب و دین خویش را کنار بگذارد و منصفانه به این قضیه نگاه کند میبیند که قرآن دستکم از این نظر در مقابل آثار شکسپیر برای یک نمونه بسیار ناچیز است! و حال که کسی آثار شکسپیر را به دلیل ارزش ادبیشان معجزه نمیداند چرا باید قرآن را به این دلیل معجزه دانست؟ افزون بر این شیوایی و بلاغت را تحت هیچ شرایطی نمیتوان معجزه نامید، چون هیچگاه نمیتوان اثبات کرد که علت شیوایی و بلاغت در یک اثر خدا است، بطور کلی خلق زیبایی را نمیتوان مسئله ای ماوراء طبیعی دانست، ولفگنگ آمادئوس موزارت موسیقی دان مشهور اتریشی قرن 18 ام اولین سمفونی خود را در سن 6 سالگی نوشت و تمام شاهکارهایش را پیش از 35 سالگی اش، یعنی زمان مرگش بوجود آورد، وقتی مسلمانان کار موزارت را یک معجزه نمیدانند چطور کار محمد را که در 40 سالگی ادعای پیامبری اش را مطرح کرد یک معجزه میدانند؟ حال آنکه هرکس گمان کند قرآن از نظر هنری و زیبایی برجسته تر از آثار موزارت است باید مقدار زیادی بی انصاف و غیر واقع بین باشد. اگر قرآن واقعاً دارای بلاغت و شیوایی باشد تنها میتوان این نتیجه را گرفت که آنرا کسانی نوشته اند که خوش ذوق بوده اند و در ادبیات دارای مهارت بوده اند نه اینکه این کتاب را خدا نوشته است یا خدا دیکته کرده است.

لازم به ذکر است من در دو نمونه بالا از هنرمندان و ادبای ایرانی یاد نکردم زیرا برخی معتقدند شاعرانی همچون سعدی، حافظ، مولوی، عطار و حتی فردوسی و خیام چکامه هایشان را از قرآن یاد گرفته اند. این ادعا البته بی نهایت کودکانه و خواسته اندیشانه به نظر میرسد، زیرا در هیچ کجای قرآن آموزش شعر و شاعری دیده نمیشود، من معتقدم تمامی آثار ادبی ایران ارزش ادبی بالاتری از قرآن دارند، ممکن است خود حافظ گفته باشد که هرچه دارد از قرآن دارد، اما سخن او اغراق و از صنایع ادبی است و گمان نمیکنم واقعاً چنین باوری داشته است، اما اگر هم داشته است یقیناً در اشتباه بوده است! سخنان این شعرا نه تنها از نگر ادبی بیشتر مورد توجه همگان قرار گرفته است بلکه داستانها و درونمایه های این آثار نیز هزاران بار زیباتر از داستانهای ابلهانه و بسیار زشت قرآن هستند، مثلاً داستان موسی و شبان مولوی بدون شک بیش از تمامی داستانهای قرآن که غیر از غضب و توحش خداوند و آدمکشی و عذاب در آنها کمتر میتوان چیزی یافت، ارزش بیشتری دارد و هنجارهایی همچون تحمل و کثرت گرایی را تبلیغ میکند، یا عطار که ماجرای طوفان نوح را ادامه میدهد و آنرا وحشیانه خطاب میکند و میگوید که خدا نمیتواند چنین کرده باشد (34)، از این گذشته حتی اگر حافظ مدعی باشد که ذوق اش را از قرآن گرفته است این باز هم نمیتواند نشان دهد که دیوان او ارزش ادبی کمتری نسبت به قرآن دارد، این مسئله را حتی کسی که آشنا به ادبیات نیست نیز میتواند درک کند، گمان میکنید اگر در مقابل یک شخص نامسلمان که آشنایی با حافظ و قرآن ندارد، دیوان حافظ و قرآن را قرار دهید و بگویید مسلمانها یکی از این کتابها را الهی میداند، حال تو بگو کدامیک از این کتاب به نظر الهی تر می آید، آن شخص کدام را انتخاب میکند؟ من شکی ندارم که دیوان حافظ را، یا مثنوی مولوی را. اینگونه ادعاها شباهت بسیار به سخنان عامیانه و ابلهانه ای دارد که گاهی از افراد نادان و قشری شنیده میشود، همچون اینکه غربیها هم دانش را از روی قرآن کشف میکنند و ناسا چندین دانشمند را مسئول بررسی قرآن کرده است. اما به هر روی من نام دو شخص غیر مسلمان را آورده ام که جایی برای این مزخرفات باقی نماند و مسلمانان مجال یاوه گویی را نداشته باشند؛ افزون بر این روشن است که شکسپیر چه ما خوشمان بیاید چه نیاید جایگاه والاتری در ادبیات در مقایسه با شعرای ایرانی دارد. و اما در مورد تازگی قرآن نیز یکی از مسلمانان اینگونه نوشته است:

سخن این است که بعضی از جاذبه های قرآن حتی در ابواب بلاغت هم نمی گنجد ؛ مانند طراوت و تازگی همیشگی آن . هیچ کس نمی داند چرا از خواندن قرآن خسته نمی شویم با این که روشن است شیواترین و دل انگیزترین اشعار را هم اگر چند بار بخوانیم ، از آن دل زده می شویم . به گواهی همه ی زبان دانان _ مسلمان و غیر مسلمان _ قرآن هیچ گاه از تازگی و طراوت نمی افتد و هر کسی هر بار آن را می خواند ، گوئی کتاب تازه ای را می خواند که پیش از این نخواند بود !

س در نظر ما ، بلاغت ( = رساترین و بهترین شیوه ی بیان ) و آهنگین بودن (= وزنهای شناخته شده و شناخته نشده درباره ی قرآن ) و تازگی ، می توانند از مولفه های جذابیت قرآن به شمار آیند اما قطعا همه ی آن نیست و خوب است افرادی با تأمل و اندیشه ی بیشتر ، شاخصه های دیگر آن را کشف کنند .

اعتراف و خضوع ادیبان ( مسلمان و غیر مسلمان ) در این زمینه ارزشمند است زیرا آنان به قله ی تشخیص زیبائی زبان و بیان رسیده اند و بهتر می فهمند قرآن چیست ؛ حافظ و سعدی و فردوسی و ملای رومی بنده ی بیان قرآن بودند ( همچنان که خود را مسلمان هم می دانستند ) حتی زیبائی و اسلوب بیان خود را کاملا از قرآن گرفته اند ( پژوهش های اهل ادب نیز سراسر گواه این معناست ) و می شنویم که برخی کشیشان قرآن را حفظ کرده اند اما اناجیل را نه ! و وقتی از سبب این کار آنان پرسیدند ، پاسخ دادند : « این کتاب به درد حفظ کردن می خورد و حفظ کردنی است اما اناجیل این گونه نیستند » ! ( و گواهی برخی از دانشمندان غربی برای لطافت و تازگی و طراوت همیشگی قرآن را در مجله ی پرسمان ، ش 3 بخوانید ) .

به نظر میرسد که نویسنده ادعا میکند قرآن یک معجزه است چون هر بار آنرا میخوانیم احساس میکنیم چیز جدیدی میخوانیم و از طراوت و تازگی قرآن کم نمیشود. گمان نمیکنم این ادعا به دلیل شخصی و عاطفی بودنش حتی ارزش بررسی کردن را هم داشته باشد، اما به هر روی رابطه احساسی که بین یک شخص و یک کتاب بوجود می آید و شخصی آنقدر به کتابی علاقه مند میشود که هر چه آنرا میخواند از خواندن آن خسته نمیشود هرگز نمیتواند اثبات کند که آن کتاب یک اثر معجزه آمیز است. در میان اقوام دور ما پیرمردی بود که در زمان شاه منصبی نظامی داشت، این شخص از کودکی با شاهنامه بزرگ شده بود و در زمانی که من او را میدیدم در دهه 7 ام زندگی اش به سر میبرد، در تمامی مهمانی ها همیشه شاهنامه را همراه داشت و سعی میکرد برای همه شاهنامه بخواند، بزرگتر ها از دستش خسته شده بودند و تمایلی برای شنیدن داستانهای تکراری شاهنامه از خودشان نشان نمیدادند، به همین دلیل بچه ها را دور خودش جمع میکرد و شروع به خواندن با آب و تاب از روی شاهنامه و تفسیر کردن آن میپرداخت، یکی دو دفعه نخست شنیدن سخنانش برای من جالب بود، ولی دفعه سومی که داشت یک داستان تکراری را در یک مهمانی تعریف میکرد من شخصاً فرار کردم. گمان میکنم این پیرمرد پنجاه شصت باری تابحال ماجرای رستم و سهراب را برای بچه ها تعریف کرده باشد اما  همچنان هم با شور و اشتیاق و احساس آنرا تعریف میکرد و چنان صدای خود را بالا و پایین میبرد و ادای شمشیر زدن و کشتی گرفتن را در می آورد که اگر کسی وی را برای نخستین بار میدید احساس میکرد دیشب برای اولین بار این داستان را فهمیده است و دارد به دیگران اطلاع رسانی میکند، اما نشستن پای سخنان او و گوش دادن به او بعد از یکی دوبار برای بعضی ها بسیار کلافه کننده میشد، چنانکه در اقوام ما چند نسل از کودکان از دست وی کلافه شده بودند. اما این داستانها همواره برای خود او تازگی داشت.

بنابر این مسئله مهم این است که این رابطه عاطفی را انسانها ممکن است با آثاری غیر از قرآن هم پیدا کنند، بهاء الدین خرمشاهی که خود مسلمان است و با آثار زیادی که در هواداری اسلام نوشته است میگوید (35):

بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند (برای ما مثل قرآن کریم، احادیث نبوی، بسیاری ادعیه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و سعدی و نظایر آنها). طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمی‌شود.

بنابر این پرواضح است از آنجا که دیوان حافظ و سعدی و شاهنامه و سایر آثار ادبی که در جهان وجود دارند را کسی معجزه نمیداند، و در عین حال چنین روابط و وابستگی های عاطفی برخی اوقات بین افرادی با این دست آثار برقرار میشود، حتی در مورد اشخاصی اسلام گرا مثل بهاء الدین خرمشاهی که نام قرآن را در کنار چنین کتابهایی می آورد، پس نمیتوان به هیچ عنوان پیش آمدن چنین روابطی را بین یک مسلمان و قرآن نشان از معجزه بودن قرآن دانست! قرآن همانطور که برای یک عده بسیار جذابیت دارد برای یک عده هم اصلاً جذّابیتی ندارد، و تعداد کسانیکه قرآن برایشان جذابیت ندارد در حال حاضر 4  برابر تعداد کسانی است که قرآن برایشان جذاب است (نسبت نامسلمانان به مسلمانان). اینکه فرض کنیم کتاب قرآن از فصاحت بیشتری نسبت به انجیل یا تورات برخوردار است، نیز چه درست باشد چه غلط یقیناً نمیتواند نشان دهد که قرآن یک معجزه است!

گاهی افرادی مدعی میشوند که زیبایی قرآن آنقدر زیاد بوده است که حتی اعراب کافر نیز شیفته قرآن میشدند، اما این سخنان زیاد از نگر تاریخی درست به نظر نمیرسند، مثلاً به آیه زیر توجه کنید:

سوره قلم، آیات 51 و 52

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.

نزديك است كافران هنگامي كه آيات قرآن را مي‏شنوند تو را با چشمان خود هلاك كنند و مي‏گويند او ديوانه است!؛در حالي كه اين (قرآن) جز مايه بيداري براي جهانيان نيست.

این آیه به صراحت میگوید که مشرکان پس از شنیدن قرآن فکر میکردند محمد دیوانه است و او را دیوانه خطاب میکردند، و این نشان میدهد قرآن در نظر آنها ابلهانه به نظر می آمده است نه اینکه شیفته آن بشوند، در مورد دیوانگی محمد توضیحات مفصل تری در نوشتاری با فرنام «آیا محمد دیوانه نیست» آمده است.

برخی از مسلمانان میگویند قرآن از لحاظ ادبی آنقدر برجسته است که هر ادیبی میتواند بفهمد این کتاب از طرف خدا است، و همچنین معمولاً به اشخاصی که منکر ارزش بسیار برجسته قرآن از نگر ادبی هستند ایراد میگیرند که آنها با عربی آشنا نیستند و تا زمانی که ادیب و تحصیل کرده در مورد زبان عربی نباشند ارزش قرآن را دریافت نخواهند کرد. این ادعا نیز ادعای عجیبی است، آیا از نظر این افراد جبران خلیل جبران و ابوالعلی معری که از ادبای بزرگ عرب حساب میشوند و شهرت جهانی دارند ادیب نیستند یا قرآن نخوانده اند؟ روشن است که این ادعا نیز تنها از سر احساسات و دین خویی است و ارزش عقلی ندارد. C. G. Pfander یکی از مستشرقین در این مورد میگوید:

این به هیچ عنوان یک باور جهانشمول نیست که سبک ادبی قرآن در ذهن عربی دانان و ادبای عرب برتری نسبت به سایر کتابهای نوشته شده به زبان عربی دارد. برای نمونه، برخی شک دارند که آیا قرآن در شیوایی و جذابیت های ادبی برتری به معلقات یا مقامات یا حریری داشته باشد. اگرچه در سرزمین های اسلامی افراد بسیار کمی هستند که شجاعت بیان کردن این عقیده را دارند. (36)

البته تمامی مسلمانان به معجزه بودن قرآن باور ندارند، در میان مکاتب فکری که در تاریخ اسلام شکل گرفته اند در میان معتزله که گرایش بیشتری به عقلانیت داشتند تا به متون دینی، این تفکر وجود داشته است که قرآن از نگر نظم و شیوه گفتار معجزه نیست و میتوان نظیر آن و بل بهتر از آن را آورد، علی دشتی در این باره میگوید (37):

از علمای پیشین اسلام که هنوز تعصب و مبالغه اوج نگرفته است به کسانی چون ابراهیم نظام بر میخوریم که صریحاً میگوید نظم قرآن و کیفیت ترکیب جمله های آن معجزه نیست و سایر بندگان خدا نیز میتوانند نظیر یا بهتر از آن بیاورند، و پس از آن وجه اعجاز قرآن را در این میگوید که در قرآن از آینده خبر میدهد، آن هم نه بر وجه غیبگویی کاهنان، بلکه به شکل امور محقق الوقوع. عبدالقادر بغدادی دی کتاب الفرق بین الفرق این مطلب ار از ابن راوندی برای طعن و اعتراض به ابراهیم نظام نقل کرده است زیرا میگوید صریح آیه قرآن است «لو اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتو بمثل هذا القرآن لایاتون بمثله» یعنی اگر انس و جن جمع شوند نمیتوانند مانند این قرآن را بیاورند. پس نظام بر خلاف نص قرآن عقیده ای ابراز کرده است. شاگردان و پیروان نظام، چون ابن حزم و خیاط از وی دفاع میکنند و سبی از سران معتزله با وی هم عقیده اند و میگویند میان آنچه نظام گفته است و مفاد آیه قرآن منافاتی نیست.

برخی افراد معتقدند در قرآن از لحاظ دستور زبان خطاهایی وجود دارد و قواعد صرف و نحو عربی به درستی در برخی جاها رعایت نشده اند، برای چند نمونه از این اتهامات میتوانید به بخش «اشکالات دستور زبانی (گرامری) تازینامه.» رجوع کنید، روشن است که هرگاه چنین ادعاهایی درست باشند از ارزش ادبی قرآن بسیار کاسته خواهد شد.

افزون بر اینها در دفاع از معجزه نبودن قرآن میتوان اینگونه استدلال کرد که هرگاه محمد مدعی معجزه بودن قرآن بود، در پاسخ به تقاضاهای مشرکینی که از او اعجاز میخواستند میگفت همین قرآن معجزه من است، حال آنکه چنین نکرده است. ممکن است گفته شود قرآن تحدی کرده است و این نشانه معجزه بودن آن است، اما در این صورت میان آیات تحدی قرآن و آیاتی که محمد از خود در قبال معجزه سلب مسئولیت میکند تناقض وجود دارد و مسلمانان نمیتوانند هم معتقد باشند که تحدی قرآن به معنی اعجاز بودن آن است و هم پیامبرشان در پاسخ به مشرکین چنان پاسخ داده که قرآن میگوید. بنابر این تنها راه فرار از این تناقض که از یک کتاب الهی بعید است این است که مسلمانان بپذیرند قرآن خود معجزه نیست و ادعای تحدی شرط لازم برای اعجاز است نه شرط کافی.

اما آخرین نکته که در این بحث اهمیت دارد رفتار محمد با شعرا است. در قرآن سوره ای به نام «شعرا» وجود دارد، این سوره را از ابتدا بخوانیم به نکات جالبی پیرامون رابطه محمد با شعرا برخواهیم خورد، سومین آیه این سوره میگوید «گوئي مي‏خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست دهي بخاطر اينكه آنها ايمان نمي‏آورند.»، این آیه نشان میدهد محمد در شرایط افسردگی شدیدی به سر میبرده است، در ادامه سوره خلاصه ای از بسیاری از بلایای طبیعی که الله بر سر مردم بخاطر پیروی نکردن از پیامبران و تکذیب رسالت آنها آورده است، ذکر شده است، این نیز نشان میدهد که محمد قصد داشته است افرادی را بترساند و به آنها هشدار دهد که اگر از او تبعیت نکنند به سرنوشت آن مردم یادشده گرفتار خواهند شد و این نیز به روشنی نشان میدهد در آن زمان به دلایلی مردم از محمد پیروی نمیکردند، به چه دلیل؟ پاسخ را در آیات پایانی این سوره میتوان دید:

سوره شعرا، آیات 221 تا 226

هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ ؛تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ؛ يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ ؛وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ؛ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؛وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ.

آيا به شما خبر بدهم، شياطين بر چه كسي نازل مي‏شوند؟ ؛بر هر دروغگوي گنهكار نازل مي‏گردند. ؛آنها آنچه را مي‏شنوند (به ديگران) القا مي‏كنند و اكثرشان دروغگو هستند. ؛شعرا كساني هستند كه گمراهان از آنان پيروي مي‏كنند! ؛آيا نمي‏بيني آنها در هر وادي سر گردانند. ؛و سخناني مي‏گويند كه عمل نمي‏كنند!

روشن است که این مسئله مربوط به شاعران جامعه عربی بوده است، مردم بجای اینکه از محمد پیروی کنند از آنها پیروی میکردند، این واقعیت نشان میدهد که ادیبان و کسانی که به فنون بلاغت و صنایع ادبی آشنایی داشته اند نه تنها شیفته قرآن نشده بودند بلکه به مخالفت با محمد برخواستند، و جالب تر از آن اینکه محمد در مقابل آنها شکست خورده بود یعنی شیوایی و بلاغت قرآن نتوانسته بود مردم را متقاعد کند که قرآن جایگاهی بالاتر از اشعار این مردمان دارد. لذا محمد بجای بالابردن کیفیت اشعارش رو به تهدید کردن مردم می آورد و به آنها میگوید که اگر از شعرا پیروی کنید عذاب الهی بر شما نزول خواهد شد. شور بختانه دشمنی محمد با شاعران دوران خودش تنها به تهدید محدود نشد، محمد بطور وحشتناکی دست به قتل تنی چند از شاعران زده است، از میان آنها میتوان نضر بن حارث را نام برد، که محمد او را از میان اسرای جنگ بدر بیرون میکشد و به علی دستور میدهد که گردنش را بزند، نضر بن حارث کسی بوده است که در مقابل محمد شعر میگفته است و داستانهای پهلوانان ایرانی را میسراییده است، عصماء بنت مروان نیز زنی شاعر و یهودی بوده است که آدمکشان محمد او را شبانه در حالی که به فرزندش شیر میداده است میکشند، ابوعفک پیرمرد 120 ساله ای بوده است که او نیز شاعر بوده است و در هجو و رد محمد شعر میسراییده است، محمد دستور قتل او را نیز صادر میکند و آدمکشان محمد ترتیب ترور او را نیز میدهند. نتیجه آنکه لازم نیست برای نشان دادن استثنائی نبودن قرآن از شکسپیر و ادبای دیگر که شهرت آنها مرز نمیشناسد نام ببریم، حتی در جامعه خود محمد نیز شعرایی وجود داشته اند که محمد از زیبایی و شیوایی کلام آنها در هراس و افسردگی به سر میبرده است و آنها را یکی پس از دیگری کاملاً ناجوانمردانه و وحشیانه از سر راه برداشته است (38).

نتیجه گیری

روشن است که با درست در نظر گرفتن مسائلی که در بالا مطرح شد، دیگر دلیلی وجود ندارد که شخصی خردگرا باور داشته باشد محمد دارای معجزه بوده است، هرچند این شخص خردگرا به امکان معجزه باور داشته باشد، همچنین روشن است که اگر خدا وجود میداشت و برای برقراری تماس با بشر نیاز به یک پیامبر داشت و قصد داشت شخصی مانند محمد را بعنوان پیامبر برگزیند باید معجزاتی حداقل در حد معجزات موسی و عیسی به او میداد. همچنین با توجه به اینکه محمد قرار است خاتم انبیا باشد و هرکس به او ایمان نیاورد در آتش دوزخ بسوزد، از یک خدای عاقل و عادل و باشعور انتظار میرفت برای محمد سنگ تمام بگذارد! حال آنکه میدانیم چنین نیست، بنابر این نبوت محمد منتفی است و او شخصی شیاد بوده است که برای رسیدن به منافع مادی ادعای پیامبری کرده است.

منابع و توضیحات

1) علی دشتی 23 سال برگ 76

2) لهوف سید ابن طاووس، متن کامل و ترجمه، عباس عزیزی ناشر انتشارات صلاه، چاپ ششم 1384، برگ 35.

3) همانجا برگ 37

4) سیرت رسول الله، رفیع الدین اسحاق ابن محمد همدانی، ویرایش متن، جعفر مدرسی صادقی، نشر مرکز، چاپ سوم 1383، برگ 136 تا 139.

5) نبوت، مباحث جلسات و بحث و انتقاد انجمن اسلامی پزشکان، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، چاپ نهم، برگ 113 تا 117.

6) تحقیق خوبی در مورد ترتیب زمانی نزول /سروده شدن آیات قرآن در اینجا قرار دارد.

7) بحار الانوار-ج 17-ص 347-363،سيره ابن كثير-ج 2-ص 113-121.

8) برای دیدن ویدئو ها به اینجا و اینجا نگاه کنید.

9) برای جزئیات و متن مصاحبه به اینجا نگاه کنید.

10) ویدئوی این برنامه را در اینجا بیابید.

11) تصاویری این ماجرا را از ایران میتوانید در اینجا و در هند در اینجا  و اینجا ببینید.

12) این تصویر را از اینجا ببینید.

13) تفسیر وی از سوره قمر را از اینجا بخوانید.

14) بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، پوشینه دوم برگ 476

15) صحیح بخاری پوشینه 1 کتاب 2 شماره 28.

16) فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، چاپ بیستم، بوستان کتاب قم، 1384، برگ 367.

17) طبقات کبری، محمد بن سعد کاتب واقدی، پوشینه نخست، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، تابستان 1374، برگ 200.

18) معراج،  اقتباس و نگارش عماد الدین حسین اصفهانی، شهیر به عماد زاده، چاپ دوم (نام ناشر در کتاب ذکر نشده است) 1357 هجری تهران، برگ 127.

19) فروغ ابدیت، آیت الله جعفر سبحانی، چاپ بیستم، بوستان کتاب قم، 1384، برگ 367.

20) همانجا برگ 370.

21) معراج،  اقتباس و نگارش عماد الدین حسین اصفهانی، شهیر به عماد زاده، چاپ دوم (نام ناشر در کتاب ذکر نشده است) 1357 هجری تهران، برگ 85.

22) ترجمه فارسی  استفاده شده  ارداویراف نامه، از کتاب ارداویراف نامه (ارداویراز نامه)، ترجمه و تحقیق دکتر ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین-انجمن ایرانشناسی فرانسه، از ترجمه فیلیپ ژینو اقتباس شده است.

23) W. St. Clair-Tisdall, Chapter 5, Sources of the Quran: Zoroastrian and Hindu Beliefs +

24) عيون اخبار الرضا ( چاپ سنگی ) ، ص . 94، نقل از کتاب پیامبر امی مرتضی مطهری، برگ 68.

25)  برای نمونه مراجعه کنید به کتابلقرآن في الشعر الجاهلي، ناهد محمود متولي و Who authored the Quran by Abulqasim

26) پیامبر امی مرتضی مطهری، برگ 10.

27) پیامبر امی مرتضی مطهری، برگ 19.

28) الهیات، محمد حسین فاضل تونی، به اهتمام مهناز رئیس زاده، انتشارات مولی، چاپ 1386، تهران، برگ هفده مقدمه.

29) فتوح البلدان، بلاذری، نقل از کتاب پیامبر امی مرتضی مطهری برگ 16.

30) این حدیث را به خطا به محمد نسبت میدهند، شعر چنین گفت پیغمبر راست گوی، ز گهواره تا گور دانش بجوی، به احتمال زیاد به زرتشت اشاره دارد نه به محمد، آیت الله منتظری که به گفته یکی از دوستان من جایگاهش در فقه و حدیث شبیه جایگاه انیشتن در فیزیک است در کتاب خود میگوید که برای این حدیث منبعی پیدا نکرده است! از آغاز تا انجام (در گفتگوي دو دانشجو)، آیت الله العظمی منتظری نسخه الکترونیکی + برگ 29.

31)  پیامبر امی مرتضی مطهری، برگ 22 و 25.

32) پیامبر امی مرتضی مطهری، برگ 19 و 20.

33) نشريه كانون سر دفتران ، شماره آبان ماه 1344 ، نقل از نشريه،آموزش و پرورش شماره شهريور . 1344، نقل از کتاب پیامبر امی، مرتضی مطهری، برگ 45.

34) پروفسور منوچهر جمالی در این مورد نوشتار جالبی دارند که از اینجا قابل خواندن است.

35) http://www.ketabnews.com/detail-809-fa-3.html

36) C. G. Pfander, The Mizanu’l Haqq: The Balance of Truth (Austria: Light of Life, 1986), p. 264

37) علی دشتی 23 سال برگ 84

38) برای شرح جزئیات این ترور ها نگاه کنید به بخش محمد و ترور دشمنان شخصی اش

سخنان آیت الله خمینی در مورد یهود بنی قریظه و مقایسه آن با کشتارهای آیت الله خلخالی

در دقیقه 10 ام این فایل از زبان آیت الله خمینی میشنویم:

دریافت

«ما می‌خواهیم اسلام را … چیز بکنیم، یکی از اینها آمده بود گریه میکرد که چرا بعضی از اینها را میکشند، نه این آخری ها را، آنهایی را که آقای خلخالی کشته اند؛ اینها باز توجه ندارند که اسلام در عین حالی که یک مکتب تربیت است، لکن آنروزی که فهمید قابل تربیت نیست، 700 نفرشان را در یکجا در یهود بنی قریظه را میکشند، گردن میزنند به امر رسول الله. اینها همین حرفهای غربی را میزنند که ما باید اول اصلاح کنیم، اول همه را اصلاح کنیم، بعد حد بزنیم.»

اهمیت این از آنجا است که بسیاری از افراد، نمیدانند که جنایات جمهوری اسلامی کاملا برخاسته از احکام غیر انسانی و ضد آزادی اسلام است. در اینجا از زبان بنیانگزار جمهوری اسلام میشنویم که قتل عامهای شکل گرفته در مورد زندانیان سیاسی مانند همان قتل عام یهودیان بنی قریظه است. و این مسئله از لحاظ تاریخی مقایسه ای کاملاً صحیح است. شرحی بر آنچه در واقعه بنی قریظه رفته است را در نوشتار زیر بخوانید.

در ماجرای بنی قریظه واقعا چه اتفاقی افتاد؟

بررسی سوره های مکی و مدنی از مدافع حقوق انسانی

بعد از انتظارطولاني براي پاسخ دوستاني كه طرف خطاب واقع شده بودند وبا توجه به اينكه اين دوستان غيبت كبري اختياركرده اند، اين نويسنده لازم ديد تا همانطور كه قبلا وعده داده بود، به بررسي سوره هاي مكي ومدني بپردازد. درصورتيكه پاسخي از دوستان درمورد سئوالاتي كه اين نويسنده از آقاي فيّاض وهمچنين گروه حقايق دين كرده بود به اين سايت برسد، اطمينان دارد كه دوست محترم ما منتقد سوسياليست آن سئوالات را درمعرض ديد وقضاوت همگان قرارخواهندداد.

جمعا قرآن داراي ۱۱۴ سوره ميباشد : ۸۸ سوره قرآن سوره هائي هستند كه درده سال اقامت محمد درمكه يعني از زمان بعثت تا هجرت وضع شده وبه سوره هاي مكي معروفند. ۲۶ سوره ديگرمربوط به دوران ۱۳ سالي است كه پس از هجرت محمد از مكه به مدينه ودردوران اقامت وي درمدينه وضع شده است كه به سوره هاي مدني معروفند.
سوره هاي مكي با سوره هاي مدني ازنظر كيقيت بسيارمتفاوتند. سوره هاي مكي مربوط به دوران اوليه بي قدرتي محمداست وهمه اين سوره ها داراي حال وهواي روحاني بوده وكليه آنها مردم را دعوت به اجتناب از اعمال زشت وناپسند ونيزمنزه كردن اخلاق آنان دعوت مينمايد. چنانچه سوره هاي مكي را بدون سوره هاي مدني درنظر گرفته وملاك قراردهيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه محمد مردي زاهد ووارسته وانسان دوست ميباشد كه همانند عيسي مسيح مردم را به بشردوستي ودرخدمت هم نوع بودن وخداشناسي وپرهيزكاري دعوت كرده وستم وظلم وبيدادگري وعيش وعشرت را اموري ناپسند دانسته ومردم را به انساندوستي وحمايت از فقرا وبينوايان تشويق ميكند. درمقابل، سوره هاي مدني ازاساس با سوره هاي مكي متفاوتند چون دراين سوره ها محمد مدام دستور قتل وكشت وكشتار مخالفان را داده وبا بيرحمانه ترين وجهي براي سربه نيست شدن مخالفانش دستورصادركرده ونابودي آنان وتجاوز به مال وجان وناموسشان را ازهرطريق مشروع ونامشروع مجازميداندچون دراين مرحله محمد به قدرت رسيده ومشغول محكم كردن پايه هاي قدرت مذهبي خود ميباشد.
۱- نمونه اي از سوره هاي مكي
سوره هاي انعام، انفال، يونس، هود، حجرو طه ازنمونه سوره هاي مكي هستند كه درآنها محمد درنقش زاهد خداشناس و وارسته وبشردوست ظاهر شده ونوع بشررابامهرباني وعطوفت ارشادكرده وبه رستگاري فراميخواند.

۱- نمونه اي از سوره هاي مكي

سوره هاي انعام، انفال، يونس، هود، حجرو طه ازنمونه سوره هاي مكي هستند كه درآنها محمد درنقش زاهد خداشناس و وارسته وبشردوست ظاهر شده ونوع بشررابامهرباني وعطوفت ارشادكرده وبه رستگاري فراميخواند.

آيه 135 از سوره انعام:

قل يقوم اعملوا علي مكا نتكم انّي عامل فسوف تعلمون من تكون له عاقبة الدّار انه لا يفلح الظلمون

« بگواي گروه نادان هرچه درتوانائي داريد درعمل بكارببريد، من نيزنيك عمل ميكنم آنگاه شما آكاه خواهيد شد چه كسي عاقبت خوب دارد وستمكاران رارستگاري نيست.»

آيه 159 از سوره انعام:

ا نّ الذين فرقوا دينهم وكاتواشيعا لست منهم في شئي انما امرهم الي الله…

« در حقيقت آنهائي كه درمعتقدات ديني فرقه فرقه شدند، چشم ازآنها بپوش كه چنين كساني بكارتونيايند. ازدست آنهاغمگين مباش كه مجازات آنهاباخداست…»

آيه 33 ازسوره انفال:

وما كان الله ليعذبهم وانت فيهم وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون

« تا تو درميان آنها هستي خداآنهاراعذاب نخواهد كرد ونيز تامادامي كه ازنافرماني خداپشيمان شوند وبدرگاه خدا توبه واستغفار كنند بازآنهاراعذاب نكند.»

آيه 47 ازسوره يونس:

ولكلّ امة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط وهم لا يظلمون

« وبراي هرامتي رسولي است كه هرگاه رسول آنهاآمد وحجت تمام شد، بعدل بين آنهاقضاوت خواهد كرد وبرهيچكس ستم نخواهد شد.»

آيه 72 ازسوره يونس:

فان توليتم فماسالتكم من اجر ان اجري الا علي الله وامرت ان اكون من المسلمين

« پس هرگاه ازحق روي گردانده ونصيحت مرانپذيرفتيد من ازشما اجري نميخواهم بلكه پاداش رسالت مرا خدا ميدهد ومن خودازجانب خدا مأمورم كه ازاهل اسلام وتسليم حكم او باشم.»

آيه 2 سوره هود

الا تعبدواالاالله اني لكم منه نذير وبشير

‹‹ بجز خداي يكتا هيچكس را نپرستيد ومن حقا رسول اوهستم كه براي اندرز وبشارت خلق آمده ام.››

آيه 121 سوره هود

وقل للذين لايؤ منون اعملوا علي مكانتكم انا عملون

‹‹ به آنانكه ايمان نميآورند بگو كه شما هر چه ميتوانيد بزشتكاري ومعصيت خدا بپردازيد ماهم بكار طاعت مشغول خواهيم بود.››

آيه 94 سوره حجر:

فاصدء بما تؤمرواعرض عن المشركين

‹‹ پس با صداي بلندآنچه را كه از خدا به تو امرشده است آشكاركن وبه آزار مشركين توجه ننما.››

آيه 96 سوره مومنون:

ادفع بالتي هي احسن السيئة نحن اعلم بما يصفون

‹‹ توآزاروبديهاي امت رابه آنچه نيكوتراست دفع كن، ما جزاي گفتارآنهارابهتر ميدانيم.››

آيه 82 سوره نحل :

فان تولوا فانما عليك البلغ المبين

‹‹ پس اگربازروي ازخدابگردانند، برتو تبليغ رسالت واتمام حجتي نيست.››

آيه 130 سوره طه:

فاصبر علي مايقولون…

‹‹پس تواي رسول برآنچه(امت جاهل) ميگويند صبروتحمل پيشه كن…››

همانطوركه از فحواي صريح آيات مذكوربرميآيد، محمد مكي پيامبري است واعظ، خيرخواه، انساندوست وخدامنش كه باپندواندرز مردم را براي تابعيت از آئين نوظهورش ترغيب وبتدريج راه را براي كسب قدرت هموارميكند.

درمبحث آينده به بررسي سوره هاي مدني خواهيم پرداخت تا خوانندگان تفاوت آنهاراباسوره هاي مكي ملاحظه نمايند.

۲- نمونه اي از سوره هاي مدني

درمبحث پيش سوره هاي مكي را مورد بررسي قرارداديم، دراين مبحث به بررسي سوره هاي مدني ميپردازيم.

همانطوركه تذكرداده شد، سوره هاي مدني پس از هچرت محمد به مدينه بوجودآمد. دراين دوران، محمد بقدرت دست يافته وبهمين دليل نيز شخصيتش بطوركامل تغيير نمود. بطوريكه دردوره مورد بررسي، محمد ديگر مردم را مورد موعظه پيامبرانه قرارنداده ودرمقابل به آنان بصورت قهري دستور داده واز پيروانش ميخواست تادشمنان ومنافقان را بقتل رسانده، زنان آنان را مورد تجاوز قرارداده و اموال شان را به يغمابرند. اينست چهره واقعي محمد بعد از قبضه قدرت واين اعمال دقيقا از جانب حكمرانان حكومت جمهوري اسلامي ايران نيزمورد عمل قرارگرفته وبهمين خاطر در حكومت نامبرده، ما ناظر تجاوز به نواميس، قتل، غارت وشكنجه دگرانديشان ميباشيم.

آيه 191 از سوره بقره:

واقتلواهم حيث ثقفتموهم واخرجوهم من حيث اخرجوكم والفتنة اشدّ من القتل…

‹‹ هركجامشركين رايافتيد، آنان را بكشيد واز شهرهايشان آواره شان سازيد چنانكه آنان شماراازوطن آواره كردند. كارهاي فتنه انگيزآنان بدترازكشتاراست…››

آيه 71 از سوره نساء :

يا ايهاالذين امنوا خذوااحذركم فانفرواثبات او انفروا جميعا

‹‹ اي اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد وآگاه دسته دسته ويا همه باهم براي جهاد اقدام كنيد.››

آيه 89 از سوره نساء :

…فلا تتخذوا منهم اولياء حتي يهاجروا في سبيل الله فان تولوا فخذوهم واقتلوهم حيث وجدتموهم…

‹‹…منفقين راتادرراه خداگام برندارند، دوست نگيريد واگرمخالفت كردند آنهاراهركجايافتيد به قتل برسانيد…››

آيه 61 از سوره احزاب:

ملعونين اينما ثقفوا اخذوا وقتّل.ا تقتيلا

‹‹ مردم پليدرا هركجايافتيد، آنان را گرفته وجدا بكشيد.››

آيه 5 از سوره توبه:

فاذا انسلخ الاشهرالحرامفاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم وخذوهم واحصروهم وافعدوالهم كل مرصد…

‹‹ پس از آنكه ماههاي حرام بسررسيد، آنگاه مشركين را هركجايافتيد بقتل برسانيد وآنان را دستگير ومحاصره كنيد وازهرسودركمين آنان باشيد…››

علت اينكه محمد كشتن مشركين توسط مسلمانان را طي ماههاي حرام منع كرده آنستكه بموجب سنت اعراب قبل از اسلام وبه اصطلاح دوره جاهليت، اعراب جنگ وخونريزي را درماههاي ذيقعده، ذيحجه، محرم ورجب حرام دانسته اند. اين چهارماه بنام ماههاي حرام ناميده شده اند. برخلاف آيه فوق وعليرغم سنت اعراب، درسال دوم هجرت واول ماه رجب كه يكي از ماههاي حرام ميباشد، به محمد خبردادند كه كارواني به كاروانسالاري وسرپرستي عمروبن خضري، با امتعه ومال فراوان متعلق به قريش، از شام(سوريه فعلي) عازم مكه ميباشد. محمد به يكي از پيروان خود بنام عبدالله بن جحش مأموريت داد تا كاروان مزبوررا مورد حمله قراردهند. مهاجمين درمحلي كه نخله نام داشته ودرنزديكي مكه قراردارد، دركمين كاروان ماندند وبمحض رسيدن كاروان به محل نامبرده، آنرامورد حمله قرارداده وكاروانسالار راكشته وكليه اموال كاروان را بسرقت نزد محمد بردند. ملاحظه ميشود كه محمد عليرغم نص صريح آيه اي كه خودآنرابراي ديگران ترويج كرده وحتي برخلاف رسم اعراب، نه تنها دريكي ازماههاي حرام دستور به هجوم وسرقت داده است، بلكه با ريختن خون كاروانسالار، هم از مفاد آيه نامبرده تخطي كرده وهم سنت اعراب را زير پا نهاده است.

بعد از اين حمله وكشتار، بزرگان قريش به نكوهش اين عمل مذموم محمد برآمده و ادعاي پيامبري اورا بطور قاطع مورد شك وترديد قراردادند. همين موضوع سبب نگراني بيش ازحد اورافراهم نمود. بنابراين، محمد درصدد برآمدتا آن عمل نكوهيده خودرابا نزول آيه زير رفع ورجوع كند.

آيه 217 از سوره بقره:

يسئلونك عن الشهرالحرام قتال قل قتال فيه كبير وصد عن سبيل الله وكفر به والمسجد الحرام واخراج اهله منه اكبر…

‹‹ پس ازتوراجع به جنگ درماه حرام سئوا ل ميكنند، بگو گناهي بزرگ است، ولي گناه بزرگترازآن نزد خدا بازداشتن مردم ازراه خدا وكفربه خداوپايمال كردن حرمت حرم خدا ومنغ مسلمانان از زيارت كعبه است…››

البته واقعه راهزني محمد از كاروان فوق به همين جا خاتمه نيافت. چون كاروان نامبرده داراي چهارمسئول بود، لذا پس از قتل كاروانسالار دونفرديگررااسيرونفرآخرموفق به فرارگرديده وشرح واقعه را باطلاع اهالي قريش رسانيد. سپس، نمايندگاني براي پس گرفتن شتران وكالاهاي سرقت شده ونيزبراي آزادي اسراء، از مكه وارد مدينه شدند. درمقابل، محمد نه تنها اموال و شتران آنان را پس نداد بلكه درمقابل دريافت هزاروششصددرهم طلا بعنوان باج براي هركدام ازاسيران، آنان راآزاد نمود.

بايسته است تا بساير آيات مدني كه حاكي از روحيه متجاوز وقدرت طلب محمددارد، نيز نظري بيفكنيم.

آيه 29 از سوره توبه :

قاتلواالذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر ولايحرمون ما حرم اللّه ورسوله…

‹‹ بكشيد كساني راكه به خدا و روز واپسين ايمان نميآوند وآنچه را كه خداورسول او حرام

كرده اند، حرام تلقي نميكنند…››

آيه 73 از سوره توبه:

ياايهاالنبي جاهد الكفاروالمنفقين واغلظ عليهم…

‹‹ اي پيغمبر با كافران ومنافقين جهاد ومبارزه كن وبرآنها بسيارسخت بگير…››

همانطوركه درزير به آن اشاره خواهد شد، محمد براي برانگيختن ميل پيروانش به جنگ با مخالفين، دست به نقشه ماهرانه اي زده وبا نازل كردن آيه 24 از سوره نساء، ازدواج با زنان شوهردار را كه درجنگ با كفار بدست آمده اند براي پيروانش حلال اعلام ميكند.

آيه 24 از سوره نساء :

والمحصنت من النساء الاّ ما ملكت ايمانكم…

‹‹ نكاح زنان محصنه(شوهردار) براي شما حرام شد، مگر زناني كه درجنگهاي با كفار متصّرف ومالك شده ايد…››

دراينجا مايل است توجه خوانندگان را به اين نكته جلب نمايد تا متوجه باشند كه بنا بمفاد همين آيه فوق، بعداز شكست ارتش ايران ازاعراب، چه برسر زنان شوهردارايراني آمد. شرم وخجالت بر ايرانيان مسلماني كه با آگاهي نسبت به اين جنايتهاي اعراب مسلمان كه بنا به توصيه پيامبرشان صورت گرفته است، هنوز هم سعي دربيخبرنگاهداشتن مردم ناآگاه ما دارند تا در سرقت اموال عمومي وتجاوز به حقوق ملت درمانده ما از محمد عقب نمانند.

ديني كه محمد مروجش بوده است، تماما براساس ترغيب پيروانش به لذتهاي اين دنيااز زنان اسير ويا وعده به آنان دررسيدن به چيزهائي دردنياي ديگر است، كه وصول به آنها براي اعراب باديه نشين امكانش ميسرنبوده است. از آن جمله سوره دهر است كه داراي سي آيه بوده ودر آيات 5، 11، 17و 19 به مردان مسلمان وعده ميدهد كه آنان در بهشت لباسهاي حريرخواهند پوشيد و بر تختهاي عزت تكيه خواهندزدوازجامهاي سيمين وكوزه هاي بلور، شرابي كه چون كافور طعم زنجبيل است خواهند نوشيد وپسران زيبا كه تاابد نوجوان خواهندماند به آنان خدمت خواهند كرد وزنان زيبا كه هميشه دوشيزه خواهندبود با آنان بسرخواهندبرد.

حال سئوال از محمد ومسلمانان آنست كه اگر شراب دراين دنيا براي بشر مضّر بوده وبرطبق قرآن نوشيدن آن منع شده وهنوزهم مردم را بجرم آشاميدن شراب درملاء عام به شلاق مي بندند، پس چگونه است انسان بهشتي كه بايد ازانسان زميني اين دنيا برتر ووالاتر باشد، در بهشت از اين ماده ممنوع دنيائي درجامهاي سيمين وكوزه هاي بلورين خواهد نوشيد؟! راز اين پسران هميشه زيبا وهميشه نوجوان درجوارمردان بهشتي از چه صيغه ايست؟! رمز ورازدركنارداشتن زنهاي جوان وهميشه باكره درجوارمردان مسلمان دربهشت ازچيست؟! بهتر است تا خواننده خود حديث مفصل بخواند از اين مجمل تا متوجه شود كه مباني اين دين بر چه اصول غير اخلاقي استوار است.

در آيه زيركه بازهم بعداز هجرت محمد ازمكه به مدينه نازل شده است، نهايت قساوت محمد نسبت مخالفانش آشكارميگردد.

آيه 4 از سوره محمد:

فاذا لقيتم كفروا فضرب الرقاب حتي اذا اثحنتموهم فشّدواالوثاق فامامنا بعدوامافدآء…

‹‹ بنا براين موقعي كه با كافران روبرو ميشويد، آنهارا گردن بزنيد تاآنگاه كه از خونريزي بسيار دشمن راازپا درآوريد، پس از آن اسيران جنگ را محكم ببند كشيد تابعدا آنهاراآزادگردانيد و يا از آنان فديه بگيريد…››

خواننده محترم ملاحظه ميكند كه قراردادن لغت ””فديه“ در آيه فوق براي تشويق اعراب فقير به جنگ برعليه مخالفان به اميد گرفتن فديه از اسراء ميباشد. ”جهاد“ با مخالفان اسلام نيزگرفتن ”فديه (مالي كه براي خريد جان وآزادكردن خودميدهند)“ و ”جزيه (خراج زمين ويا مالياتي كه مسلمانان از كفار واهل ذمه نظير يهوديان ومسيحيان ميگيرند)“ را توصيه كرده است. به آيه زير توجه فرمائيد:

آيه 20 از سوره فتح:

وعدكم اللّه مغانم كثيره تأخذونها فعجل لكم هذه وكفّ ايدي الناس عنكم ولتكون اية للمؤمنين ويهديكم صراطا مستقيما

‹‹ خدا كسب غنيمتهاي بسياري را بشما وعده داده است وبراي شماست كه درآن شتاب كنيد وخدا دست مردم راازسر شماكوتاه كرد تا دليل اهل ايمان باشد وخداشما را براه راست هدايت ميكند.››

با نزول آيه هاي مدني مذكور، محمد پيروانش را به جهاد ودرنتيجه آن دست يافتن به غنيمت و تصاحب اموال واملاك مردم وتصرف زنان وبردگان آنان تشويق ميكرد. اعراب نيز چون اولا قبل از ظهورمحمداز معتقدات مذهبي عاري بودند وثانيا معتقدات ديني برايشان نسبت به كسب مال ومنال ودسترسي به زنان زيبارو وسفيدپوست آنسوي شبه جزيره عربستان، عامل درجه دوم محسوب ميشد، دعوت محمد را پذيرا شدند وبا كمال بيرحمي به جهادبا مخالفان وقتل وكشتارآنان وچپاول وغارت اموالشان مشغول شدند.

با تمهيد برنامه ها واقدامات مذكور، بتدريج بيت المال دستگاه مذهبي محمد رونق قابل توجهي يافت( نظير بنيادمستضعفان جمهوري اسلامي) وپيروانش را به ثروت ومكنت رسانيد.(نظير آخوندهاي جمهوري اسلامي وانصار وحزب الله و…) سهمي كه سربازان اسلام از غنائم جنگي بدست ميآوردند به انضمام حقوقي كه درايام صلح ازبيت المال دريافت ميكردند، آنان را درزمره توانگران قرارداد. براي مثال سواراني كه درلشكر كشي شمال آفريقا به رهبري عبدالله بن سعد بن ابي السّرح شركت كرده بودند، هريك سه هزارمثقال طلا وسربازان پياده هريك هزار مثقال طلا دريافت كردند.( 23 سا ل، علي دشتي، ص309 ).

همانطور كه درحكومت جمهوري اسلامي ايران، چپاول اموال مردم وقبضه قدرت توسط حاكمان، مايه فساد بيش از حد اين حكومت مذهبي شده است، درمورد محمد نيز اين تغييرموضع درآن زمان بوضوح بچشم ميخورد. محمد، زاهد انساندوستي كه درمكه پيوسته با نرمي وآرامش مردم را بسوي خداشناسي، درستكاري ورستگاري ميخواند،(رجوع شود به سوره هاي مكّي)، درمدينه تبديل به سياستمداري خشن، حاكمي سختگير، قانونگزاري دورانديش وجنگجوئي بدون انعطاف شد (رجوع شود به سوره هاي مدني) كه قصد داشت بنيان يك حكومت مقتدر مذهبي را پايه ريزي كند.

نتيجه دومبحث اخير درمورد بررسي سوره هاي مكي ومدني، آنكه بر طبق اين سوره ها، ما با پيغمبري با دوشخصيت كاملا متفاوت برخورد ميكنيم: يكي پيغمبر مكي يعني انساني آزاده، پارسا، بشردوست، آرام، باگذشت، فداكار، اصلاح طلب وموعظه گر كه قصددارد زندگيش را وقف خدمت به بشر وهدايت وي براه صواب ورستگاري كند. آنديگر، پيغمبرمدني ويا انسان قدرت طلبي كه پايه هاي قدرتش مستحكم شده وبصورت سياستمداري سختگير، سرداري مبارز، رهبري غيرقابل گذشت وحاكمي غير قابل انعطا ف درآمده ولاجرم از سطح عالي ومعنوي يك مرشد ديني به ژرفاي فكري يك حاكم مادي وفرصت طلب نزول كرده است. ( آيت الله خميني نيز بافريب ملت ما چنين كرد.)

با توجه به تبليغات گسترده روشنفكران ملي- مذهبي وآخوندهائي كه دربازي قدرت توسط حاكمان جمهوري اسلامي به بازي گرفته نشده ودائم مشغول ترويج اين ادعا هستند كه واقعيت وجوهره اسلام اصيل چيزي جز اعماليست كه اكنون از سوي حاكمان جمهوري اسلامي سر ميزند، بجاست تا اينها نظري به گذشته اسلام واعمال ناشايسته شخص خود محمد وپيروانش ونيز وضع قوانين غير انساني توسط وي انداخته وآنقدر شرف داشته باشند تا حلاج واربپا خاسته و به ملت حالي كنند كه ‹‹ خانه ازپاي بست ويران است ›› و‹‹كشتيبان را سياستي دگر بايد.››

کپی شده از:

http://montaghedsocialist.persianblog.com

02/24/2007

امام حسن چگونه با معاویه بیعت کرد

امام حسن:

عثمان بن عبدالرحمن نیز روایتی چنین دارد با این افزایش که گوید :

حسن به معاویه درباره صلح نامه نوشت و امان خواست وی به حسین و عبدالله بن جعفر گفت : «به معاویه درباره صلح نامه نوشته ام. » حسین گفت : «ترا به خدا قسم میدهم که قصه معاویه را تایید نکنی و قصه علی را تکذیب نکنی..» حسن بدو گفت : «خاموش باش که من کار را بهتر از تو میدانم» گوید : و چون نامه حسن بن علی علیه السلام ، به معاویه رسید عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره را فرستاد که به مداین آمدند و آنچه را حسن می خواست تعهد کردند. حسن به قیص بن سعد که با دوازده هزار کس بر مقدمه وی بود نوشت و دستور داد که به اطاعت معاویه درآید. گوید : قیس بن سعد میان کسان به پا خاست و گفت : «ای مردم یکی را انتخاب کنید، یا به اطاعت پیشوای ضلالت روید یا بی امام جنگ کنید.» گفتند : «اطاعت پیشوای ظلالت را انتخاب میکنیم » و با معاویه بیعت کردند ، و قیس بن سعد از آنها جدا شد. حسن با معاویه صلح کرده بود که هر چه را دربیت المال وی بود برگیرد و خراج دارابگرد از او باشد ، به شرط آنکه در حضور وی ناسزای علی نگویند. پس ، آنچه را در بیت المال کوفه بود که پنجهزار هزار بود برگرفت.

تاریخ طبری (جلد هفتم) (ترجمه ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1357- ناشر- اساطیر) برگ2715