سفسطه خون شهید!

نویسنده – آرش بیخدا

هدف از این نوشتار نقدی است بر شهید گرایی و مرده پرستی.

اگر کسی در شهرهای ایران امروز حرکت کند با عکسها و نقاشیها و مجسمه ها و انواع و اقسام نقش ها و نگاره ها از کشته شدگان پس از انقلاب ۵۷ روبرو میشود، انگار که در یک گورستان که در آن تصاویر مردگان را بر سنگها تراشیده اند راه میرود. اسلامگرایان با هدر دادن پول و سرمایه ملت و ایجاد این طرح ها سعی میکنند آدم های زنده را همواره به یاد مرگ و آدمهای مرده بی اندازند. جدا از این نام بسیاری از خیابانها و میدانها و بزرگراه ها با عنوان شهید شروع میشوند. همه جای دنیا مردم شهر ها و محل خود را به زیبایی های مختلف می آرایند تا ساکنین این شهر ها از این زیبایی ها لذت ببرند و زندگی شادتری داشته باشند، در ایران اما هدف اسلامگرایان گویا این بوده است که شهروندان از بام تا شام با مرگ و کشته شدن روبرو شوند و فضای شهر انباشته از اندوه باشد.

در بقیه جاهای دنیا نیز دیده میشود که مردم برای جان باختگان چند بنای تاریخی و هنری ایجاد کنند اما هرگز اینگونه نیست که هر قدم عکس یک کشته باشد، یا تمام شهر ها با بلوار شهید سلیمانی آن کشور آغاز شود. این مرده پرستی را تنها در ایران میتوان دید،‌ و تا حدودی در جاهایی که جمهوری ننگین اسلامی نفوذ دارد مانند بخشهای شیعه نشین عراق و لبنان،‌ حتی مسلمانان سنی نیز اینگونه شهرهای خود را به گورستان تبدیل نمیکنند.

جدا از این اسلامگرایان بطور مرتب برای دفاع از باورهای ضد انسانی و غیر ایرانی و احمقانه خود از جان باختگان یاد میکنند. مثلا میگویند «ما این همه شهید نداده ایم که امروز زنان بی حجاب باشند». تو گویی همه کشته شدگان همفکر ایشان بوده اند و قرار است ما تا ابد در بند افکار و عقاید عقب مانده مردگان باشیم.

انسانهای زنده بسیار مهمتر از انسانهای مرده هستند

آنچه کشته شدگان میهن را شایسته احترام می کند این است که برای دفاع از ملت و میهن و بهبود شرایط آنها از جان خود گذشته اند. کسی که جان خود را در دست خود گرفته است و به پیکار با دشمن رفته است با خود گفته است که دیگر فرزندان این کشور از من مهمتر هستند، او با از خود گذشتگی و برای بهبود شرایط زندگی دیگر افراد جامعه و آیندگان است که خطرهای پیکار با دشمن را به جان خریده است. هدف او بهبود شرایط دیگران بوده است،‌ آنها رفتند تا دیگران بمانند و بهتر زندگی کنند، بنابر آنان خود معتقد بوده اند که آنان که باقی میمانند یعنی زندگان مهمتر از مردگان یعنی خودشان هستند.

ما انسانها از آینده خود و دیگران خبری نداریم بنابراین شایسته نیست که برای آیندگان تکلیفی تعیین کنیم. یک سرباز میهن برای بهبود شرایط زندگی دیگران جان خود را از دست داده است اما چگونگی و جزئیات این بهتر زیستن برای او مشخص نیست. یا ممکن است شخصی بر اساس عقاید خود نیم قرن پیش برای حفظ حجاب کشته شده باشد اما امروز زنان حجاب را یک محدودیت و مزاحمت بدانند. بنابر این سلایق و باورهای و توصیه های یک جان باخته از آنجا که او مرده است کم اهمیت تر از سلایق و باورهای آدمهای زنده امروزی است و آدم مرده نمیتواند برای آدم زنده تعیین تکلیف کرده باشد.

شهدا نیز این را می فهمیده اند و از کسی انتظار نداشته اند که به توصیه های عملی و اخلاقی آنان تا ابد پایبند باشند و شبیه آنها در مورد همه چیز فکر کنند. آنها اگر انسانهای فهیم و قابل احترامی بودند از ما انتظار نداشتند که مثل آنها فکر کنیم بلکه از ما انتظار داشتند با توجه به شرایط روز و زندگی خودمان زندگی کنیم. کشته شدگان رفته اند تا ما آزاد و شاد باشیم و به بهترین شکل زندگی کنیم و در بند و زیر ستم بیگانه و یا دشمن داخلی نباشیم. اسلامگرایان مرده پرست اما این را درک نمیکنند. آنان می خواهند زندگان را فدای مردگان کنند. آنان حقوق زندگان را به بهانه پاسداشت خون مردگان زیر پا میگذارند و می‌خواهند ما را مجبور کنند که تا ابد با سلایق و باورهای مردگانی که چیزی از آنها باقی نمانده است زندگی کنیم.

در میان کشته شدگان ممکن است افرادی نیز به این اندازه آزادمنش و فهیم نبوده باشند مثلا اگر کشته ای از ما انتظار داشته باشد به ولایت فقیه معتقد باشیم و یا حجاب را رعایت کنیم. آیا این انتظار معقول است و چون کشته ای از ما این را خواسته باید تا ابد از او پیروی کنیم؟ برای نمونه یکی از شهدایی که وصیت او را میتوان در جاهای مختلف کشور بر روی دیوارها دید امیر حاجی امین است که گفته است:

«اگر به واسطه خونم حقی بر گردن دیگران داشته باشم، 

به خدای کعبه قسم از مردان بی غیرت و زنان بی حیا نمی‌گذرم!»

البته اسلام گرایان در وصیت بافی برای کشته شدگان سابقه دارند اما فرض کنیم این جان باخته چنین وصیتی کرده، آیا اگر کسی وصیت میکرد پس از کشته شدنش مردم به اسلام اهانت کنند و بر محمد و اهل بیت لعنت بفرستند نیز ما باید چنین کنیم؟

هرگز چنین نیست، از هر انسانی انتظار میرود که خردگرایانه و بر اساس منطق و استدلال و اخلاق و شرایط روز اندیشه و رفتار کند. از این گذشته بزرگداشت کشته شدگان نیز به معنی پیروی از همه باورهای آنها نیست، بهترین راه بزرگداشت کشته شدگان میهن تلاش برای آزادی و بزرگی و سربلندی میهن و ملت است.

جانباخته یعنی بد شانس

در میان صفوف مخالفان اسلام گرایی و حکومت اسلامی افراد بسیاری وجود دارند که در جنگ حضور داشته اند. من شخصی را میشناسم که در مخالفت و مبارزه با نظام تبهکار اسلامی بسیار فعال است و در عین حال در بدن او همچنان ترکشهایی از دوران جنگ وجود دارد. او ده ها نفر از دوستان و همرزمان خود را در زمان جنگ از دست داده است. فرق او و آن کشته شدگان چیست؟ او فرد ترسویی نیست و داوطلبانه در تمامی دوران جنگ حضور داشته است. همان تیری که دوست او را کشت میتوانست بجای دوستش او را بکشد. آیا غیر از این است که او کمی خوش شانس تر بوده است و دوستانش کمی بد شانس تر؟ آیا غیر از این است که اگر او مثلا چند متر آن طرف تر ایستاده بود، همان تیری که دوست جانباخته اش را کشت او را کشته بود؟ اسلامگرایان با خرافات و انواع حماقتهای بگونه ای در مورد شهدا سخن میگویند که گویا آنها قدیس بوده اند در حالی که آنها انسانهایی مانند دیگران بوده اند.

نتیجه اینکه کشته شدگان اگر امروز زنده می ماندند نیز مانند باقی مردم بودند، مانند همان شخصی که من میشناسم و رزمنده بود امروز مانند بقیه مردم مخالف اسلام گرایان. اسلامگرایان کشته شدگان را ثابت و خشک شده در تاریخ میبینند،‌ موجوداتی بدور از تغییر و رشد، آنان از اینکه مرده نمی‌تواند از خود دفاع کند سوء‌استفاده میکنند و جان باختگان را به خود چسبانده، وانمود میکنند که اگر آنها امروز زنده می بودند همچون خودشان طرفدار دزدان و جانیان بودند.

جان باختگان اگر حتی در زمان جان باختن نیز از روی نادانی و حماقت طرفدار حکومت اسلام گرا بودند، اگر باقی می‌ماندند انتظار میرفت که در طول زمان همچون دیگر رزمندگان باقی مانده آگاه شوند و به مخالفان رژیم اسلامگرا تبدیل شوند چرا که اسلامگرایان حاکم امروز دشمن میهن و قاتل مردم ما هستند و آن کشته شدگان اگر شرافت و انسانیت و عقلانیت داشتند امروز اینرا مانند میلیونها ایرانی امروزی می فهمیدند.

همه گروه ها برای عقاید خود جان میدهند

اسلام گرایان گاهی دچار این خطا میشوند که گویا کشته شدن برخی افراد برای اسلام دلیلی بر حقانیت اسلام است. آنها با یادآوری این کشته شدن ها سعی در تحکیم باورهای خود دارند و این یک خطاست چرا که تاریخ و واقعیت میدانی امروز نشان میدهد که باورمندان به هر باوری ممکن است برای باورهای خود جان بدهند و همچنین همه ملت ها برای حفظ خود فداکاری میکنند.

یکی از نمونه های بارز این واقعیت را میتوان در ماجرای قتل عام بنی قریظه دید، صدها یهودی میتوانستند با اسلام آوردن و تسلیم شدن در مقابل محمد جان خود را حفظ کنند اما چنین نکردند، در دفاع از خود ایستادند و جان دادند. نمونه دیگر را در قتل عام ۶۷ می توان دید که هزاران فرد بی دین یا غیر معتقد به نظام جنایتکار اسلامی میتوانستند از عقاید خود برگردند و زنده بمانند اما بر باورهای خود ماندند و اعدام شدند.

کمونیست ها، فاشیست ها و نازی ها نیز برای عقاید خود کشته میشدند. دفاع از کشور و کشته شدن برای آن نیز بخشی از تاریخ هر کشوری است، کشوری در این جهان وجود ندارد که فرزندانش برای دفاع از آن کشته نشده باشند چون در این صورت کشوری باقی نخواهد ماند. بنابراین کشته دادن گروهی برای باورشان اثبات کننده حقانیت آن باورها نیست.

قاتل جان باختگان میهنمان کیست؟

تلخ ترین بخش این نوشتار این واقعیت است که قاتل آن شهدا همین کسانی هستند که از نام آنها سوء استفاده میکنند. جنگ ایران و عراق به تحریک ایران و با هدف صادر کردن انقلاب اسلامی شروع شد، با بی لیاقتی و بی کفایتی اسلامگرایان حاکم و تضعیف ارتشیان و اعدام سران آنها بیش از حد لازم و معقول تلفات داد و همچنین با بی سیاستی و حماقت اسلامگرایان و رهبرانشان بیش از حد ادامه یافت تا جایی که امام خدعه ها در نهایت جام زهر را کوفت کرد. جنگ ایران و عراق در صورتی که حکومتی شایسته و ایران دوست در ایران وجود داشت نباید آغاز می شد، نباید اینقدر تلفات میداد و نباید اینقدر به درازا می کشید در نتیجه قاتل جان باختگان ایران زمین در زمان جنگ ایران و عراق همین اسلامگرایان هستند که امروز مدعیان خون آنانند.

جنگ ایران و عراق البته تنها جنگی نیست که در آن ملایان و اسلامگرایان با بی لیاقتی و حماقت خود موجب کشته شدن فرزندان میهن در طول تاریخ ما شده اند، این بی کفایتی همچنان ادامه دارد و قربانی می‌گیرد.

آیا جان باختگان پیش از انقلاب اسلامی اهمیتی ندارند؟

اسلامگرایان تنها زیر مجموعه کوچکی از تمامی آنانی برای میهن جان باختند را بزرگداشت میکنند. واقعیت تاریخ این است که مردم ایران زمین چند هزار سال است که برای دفاع از کشور و ملت خود کشته داده اند، ایران به همین دلیل همچنان باقیست و خواهد ماند.

آیا سربازان دوره هخامنشی، ساسانی،‌ اشکانی و باقی دوره ها تا دوره تا پهلوی که با یونانیان،‌ رومیان، مغولان،‌ اعراب، روسها،‌ انگلیسیها،‌ پرتغالی ها و یا دشمنان و شروران و جدایی خواهان برای باقی ماندن ایران و سرافرازی ایرانیان جنگیدند و کشته شدند، اهمیت و ارزشی ندارند؟ آیا غیر از این است که اگر این فداکاریها در تاریخ ما وجود نداشت ما امروز همانند صدها ملت و کشوری که دیگر وجود ندارند، وجود نمیداشتیم؟‌

چرا هیچ نامی از آن کشته شدگان در خیابان ها به چشم نمی خورد؟ آیا آنها انسان نبودند؟ آیا جانشان ارزشی نداشت؟‌ آیا ایرانی نبودند؟ آیا فرزند همین خاک و بوم نبودند؟ آیا فداکار و از خود گذشته نبودند؟ چرا ما نباید بجای دنبال کردن اهداف شهدای حزب اللهی جنگ ایران و عراق به اهداف چندین برابر کشته میهن در هزاران سال تاریخ کشورمان فکر نکنیم؟

چگونه است که اسلام گرایان فقط کشته شدگان پس از انقلاب ۵۷ را به یاد می آورند و همه آنها را به دست فراموشی سپرده اند؟

پاسخ این است که اسلام گرایان ایران ستیزند و در مبارزه با هویت و چیستی ایرانی بسیار کوشیده اند از جمله اینکه طوری وانمود میکنند که انگار تاریخ ایران از آن انقلاب اسلامی ننگین که موجبات روی کار آمدن شان را فراهم کرد آغاز گشته است و ما باید تاریخ پر حادثه و مهم خود را که بخش مهمی از تاریخ کل جهان است فراموش کنیم. دلیل مبارزه آنها با هویت ایرانی این است که وقتی هویت یک ملت را از او بگیرند آنگاه راحت تر میتوانند بقیه چیزها،‌ مانند آرامش، آزادی، شرافت و کیفیت زندگی را نیز از او بگیرند و او را به بردگی و فلاکت بکشانند.

جدا از این اسلامگرایان بطور مرتب برای دفاع از باورهای ضد انسانی و غیر ایرانی و احمقانه خود از جان باختگان یاد میکنند. مثلا میگویند «ما این همه شهید نداده ایم که امروز زنان بی حجاب باشند». تو گویی همه کشته شدگان همفکر ایشان بوده اند و قرار است ما تا ابد در بند افکار و عقاید عقب مانده مردگان باشیم.