همهٔ نوشته‌های Arash_Bikhoda

محمد: حصیر کف خانه از زن نازا بهتر است!

محمد گفت حدیث کردن مارا ابو سعید حسن عدوی که گفت:

حدیث کرد ما را یوسف ابویعقوب که گفت: حدیث کرد مرا ابوعلی اسماعیل که گفت: حدیث کرد مارا ابوجعفر احمد مکی که گفت: حدیث کرد مارا عمروپسر حفص از اسحاق پسر نجیح از حصیب از مجاهد از ابی سعید خدری که گفت رسول خدا به علی پسر ابیطلب سفارش کرد و گفت: دوغ و سرکه و گشنیز و سیب ترش ممنوع کن ! گفت: چرا یا رسول الله؟ فرمود: چون رحم از از این چهار عامل عقیم میشود و اولادی نمی آورد درحالی که حصیر کف خانه از زن نازا بهتر است.

امالی شیخ صدوق، برگ ۸۹۱

چگونگی آموختن نمازگذاری به کودکان

محمد پسر احمد پسر یحیی پسر عمران اشعری از موسی پس جعفر بغدادی از علی پسر معبد پسر بندار پسر حماد از عبدالله پسر فضاله نقل کرد که از ابی عبدالله یا ابی جعفر شنیدم که می فرمود: زمانی که پسر بچه ای سه ساله شد، هفت بار به او «لا اله الا الله» تلقین کنند و او را واگذارند، تا در سه سال و هفت ماه و ده روزگی «محمد رسول الله» را هفت بار به او تلقین کنند تا چهار ساله شود و آنگاه هفت بار «صلی الله علی محمد» را به او تلقین نمایند و او را واگذارند تا پنج ساله شود و از او بپرسند دست راست تو کدام است و دست چپت کدام، اگر آن را بداند به سوی قبله برش گردانند و به او بگویند سجده کند و او را واگذارند تا شش ساله شود و زمانی که شش سالش تمام شود به نماز وادارش کنند و رکوع و سجود به او بیاموزند و وا گذارند تا هفت سالش تمام شود و سپس به او گویند: صورت و دست هایت را بشوی و چون شست بگذارند نه سالش تمام شود و پس از تمام شدن نه سالگی به او وضو بیاموزند و اگر مسامحه کرد برای یاد گرفتن آن، او را بزنند و دستور به نماز دهند و او را برای آن بزنند و چون وضو و نماز را یاد گرفت، خدا او و پدر و مادرش را می آمرزد انشاالله تعالی. امالی شیخ صدوق، برگ 623

زن، بار دیگر، در رده ی دیوانه ها و بنده ها

ماد پسر عیسی از حریز پسر عبدالله از زراره پسر اعین نقل کرد که گفت: ابوجعفر فرمود: همانا خداوند –عزوجل- از جمعه تا جمعه دیگر سی و پنج نماز برای مردم واجب کرده است که یکی از آنها نمازهای واجب به جماعت می باشد و آن «نماز جمعه» است که نـُه گروه را از آن معاف کرده است: کودک، پیرمرد، دیوانه، بنده، زن، بیمار، کور و هر کس که راه او دو فرسخ و بیش از دو فرسخ دور باشد. امالی شیخ صدوق، برگ 621

رابطه ی محمد و علی از زبان ام سلمه

محمد پسر علی صیرفی از محمد پسر صنان از مفضل پسر عمر از ابی عبدالله صادق از پدرش از جدش نقل کرد که گفت: زمانی که به ام سلمه –زوجه پیامبر- خبر رسید که یکی از موالیانش در حق علی بد می گوید و او را کوچک می شمارد، او را خواست و به او گفت: ای فرزند! به من خبر رسیده که علی را کوچک می شماری و به او بد می گوئی؟ گفت: آری مادر! گفت: مادرت در عزایت گریه کند، بنشین تا حديثی كه خود از رسول خدا شنیدم برایت بگویم که در کار خودت نظری کنی، ما در خانه ی رسول خدا نـُه زن بودیم. یک شب و روز نوبت من بود که پیامبر پنجه در پنجه ی علی، در حالی که دست در شانه ی او داشت، وارد حجره ی من شد و فرمود: از اتاق بیرون شو و ما را تنها بگذار! من بیرون رفتم و آنها مشغول رازگوئی شدند و من همهمه ی آن ها را می شنیدم، ولی نمی فهمیدم چه می گویند، تا روز نیمه شد. پشت در آمده و گفتم: یا رسول الله! اجازه ی ورود دارم؟ فرمود: نه! و من تعجب کردم، از ترس اینکه مباد از روی خشم مرا رد کرده باشد یا آیه ای درباره من نازل شده باشد. درنگ کردم و برای بار دوم پشت در آمده و اجازه ی ورود خواستم. فرمود: نه! یکه خوردم و بدون درنگ برای بار سوم اجازه خواستم. رسول خدا فرمود: ای ام سلمه! وارد شو! وارد شدم، در حالی که علی در برابر او زانو زده بود و عرض میکرد: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت برای زمانی که چنین و چنان شود، چه به من دستور می دهی؟ فرمود: دستور صبر! دوباره پرسید، فرمود صبر! در بار سوم فرمود: یا علی! ای برادر! چون چنین کردند، شمشیر خود را بکش و بر شانه بگذار و بزن و پیش رو، تا به من برخورد کنی و شمشیرت از خونشان لبریز شود. سپس رو به من کرد و فرمود: ای ام سلمه! چرا افسرده ای؟ عرض کردم: برای اینکه مرا رد کردید. فرمود: بخاطر دلتنگی ردت نکردم. تو در نظر خداوند و رسول او نیکو هستی. ولی وقتی آمدی جبرئیل در سمت راستم بود و علی در سمت چپم، و جبرئیل پیش آمدهای پس از من را گزارش میداد و سفارش میکرد که آن ها را به علی وصیت کنم، ای ام سلمه! بشنو و شاهد باش که این علی پسر ابیطالب وزیر من است در دنیا و وزیر من است در آخرت! ای ام سلمه بشنو و شاهد باش که این علی پسر ابیطالب، پرچمدار من است در دنیا و پرچمدار من است در آخرت! ای ام سلمه بشنو و شاهد باش که این علی پسر ابیطالب وصی و خلیفه من است پس از من، و عمل کننده وعده های من و طرد کننده ی نااهلان از حوضم. ای ام سلمه بشنو و شاهد باش که این علی پسر ابیطالب، سرور مسلمانان و پیشوای دست و رو سپیدان و کشنده ی ناکسان و قاسطان و مارقان خواهد بود. پرسیدم: ای فرستاده خداوند! ناکسان چه کسانی هستند؟ فرمود: معاویه و اصحاب شام. گفتم: مارقان چه کسانی هستند؟ فرمود: اصحاب نهروان! مولای ام سلمه گفت: دری به رویم باز کردی، خدای به تو فرج دهاد و به خدا سوگند هرگز علی را سب نخواهم کرد. امالی شیخ صدوق، برگ 605-607

عبادت توسط چشم چراني به دختران سيد؛ هم فال و هم تماشا!

ابراهيم پسر هاشم از علي پسر مهبد از حسين پسر خالد از ابي حسن علي ابن موسي الرضا نقل كند كه فرمودند: نگاه كردن به ذريه ما اهل بيت عبادت است. گفتند اي فرزند رسول خدا! آيا نگاه كردن ما به امامان از شما عبادت است، يا نكاه كردن به همه اولاد پيامبر ؟ فزمود: نگاه كردن به همه اولاد پيامبر عبادت است. امالی شیخ صدوق، برگ 467

طول عمر انسانها تا انتهاي مصرف روزي شان ميباشد؛ از فرمايشاتي كه سبب جلوگيري از تلاش و پيشرفت ميشود

ابراهيم پسر هاشم از پدرش از محمد پسر ابي عمير از مزارم پسر حكيم از ابي عبدالله صادق جعفر بن محمد از پدرانش نقل ميكند كه رسول خدا فرمود: روح الامين جبرئيل، از پروردگارم به من خبر داد كه هيچ كس نمي ميرد تا زماني كه همه روزي هاي تقدير شده خود را بخورد، پس از خدا تقوي كنيد و …. امالی شیخ صدوق، برگ 465

منع تفکر در باره ی خدا ـ ناکارآیی چشم ها در دریافتن الله!

احمد پسر ابی عبدالله برقی گفت: حدیث کرد مارا پدرم از صفوان پسر یحیی از ابی یسع از سلیمان پسر خالد گفت: ابو عبدالله غرمود: مبادا درباره ی خداوند تفکر کنید که تفکر در خداوند چیزی جز گمراهی نمی افزاید. به درستی که خداوند -عز و جل-را چشم ها در نمی یابند و نمیتوان او را اندازه گرفت. امالی شیخ صدوق، برگ 663

نمونه ای از نازل شدن آیات قرآنی بر اساس واقعه های تاریخی؛ آیا قرآن مستقل از زندگانی محمد است؟

فرات پسر ابراهیم پسر فرات کوفی گفت: حدیث کرد مرا محمد پسر احمد پسر علی همدانی که گفت : حدیث کرد مرا حسین پسر علی که گفت: حدیث کرد ما را عبدالله پسر سعید هاشمی که گفت: حدیث کرد مارا عاصم پسر سلیمان که گفت: حدییث کرد مارا جویبر از ضحاک از ابن عباس که گفت : شبی نماز عشا را با رسول خدا خواندیم و پس از آن که سلام داد به طرف ما برگشت و فرمود :امشب همراه با سپیده دم ستاره ای از آسمان در خانه یکی از شما فرود خواهد آمد او هرکس که باشد وصی خلیفه و پیشوای بعد از من است. نزدیک صبح هر یک از ما در خانه خود نشسته و انتظار فرود آمدن ستاره ای بودیم و کسی که بیش از دیگری در ان طمع داشت پدر من عباس بود و زمانی که سپیده دمید ان ستاره از جا کنده شده و در خانه علی پسر ابیطالب سقوط کرد پس رسول خدا به علی فرمود : یا علی ! سوگند به خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده است وصایت و خلافت و امات پس از من برای تو واجب است . منافقان که عبدالله پسر ابی و یاران او بودن گفتند: محمد در محبت پسر عمویش گمراه شده و درباره او از روی وحی سخن نمیگوید. خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل کرد : قسم به ستاره وقتی که فرود امد خداوند عز وجل می فرماید: قسم به خالق نجم وقتی فرود آمد که صاحب شما گمراه نشده یعنی در محبت علی پسر ابیطالب و از راه بیرون نرفته و به دلحواه خود یعنی درباره او سخن نمیگوید جر آنچه که برایش وحی میشود. امالی شیخ صدوق، برگ ۸۸۹

یکی دیگر از ترفندهای جالب محمد…

ابراهیم پسر فرات کوفی گوید:

پسر مروان از ابی داود از معاذ پسر سالم از بشر پسر ابراهیم انصاری از خلیفه پسر سلیمان حهنی از ابی سلمه پسر عبدالرحمن از ابوهریره که گفت: پیامبر به غزوه ای رفت و به مدینه برگشت، در حالی که علی را به جای خود، بر خاندانش جانشین کرده بود. پس زمانی که غنیمت ها را تقسیم کرد، به علی دو سهم داد، مردم گفتند: ای رسول خدا! آیا به علی پسر ابیطالب که در مدینه مانده بود، دو سهم دادی؟ فرمود: ای گروه مردم! آیا شما ندیدید اسب سواری را از سمت راست بر مشرکان یورش برد و آن ها را شکست داد و سپس به نزد من برگشت و گفت: ای محمد! من اگر سهمی از غنیمت دارم، آن را به علی بن ابیطالب بخشیدم، به راستی که او جبرئیل بود. ای گروه مردم! شما را به خدا و رسول او، ندیدید اسب سواری را که بر مشرکان از سمت چپ یورش برد و به نزد من برگشت و گفت: ای محمد! اگر با تو سهمی دارم، آن را به علی بن ابیطالب نهادم، او نیز میکائیل بود، به خدا سوگند به علی ندادم مگر سهم جبرئیل و میکائیل را. پس همه ی مردم تکبیر گفتند.

579-581، امالی شیخ صدوق

سلسه مراحل حمام رفتن…

محمد پسر حسن وزان از یحیی پسر سعید اهوازی گفت: حدیث کرد ما را احمد پسر محمد پسر ابی نصر از محمد پسر حمران که گفت: صادق جعفر بن محمد فرمود: زمانی که به حمام می روی، هنگام در آوردن لباس بگو: خدایا! گردن بند نفاق از من بر کن و بر ایمان پابرجایم کن! پس زمانی که وارد بینه حمام شدی، بگو: خدایا! از بدی خود به تو پناه می برم و از آن تو را پناه می گیرم و زمانی که به خزینه ی آب وارد شد، بگو خدایا! پلیدی و نجاست را از من ببر و تن و دلم را پاک کن، آنگاه آب داغ برداشته و بر بالای سرت بریز و نیز به پایت و اگر ممکن شد، یک جرعه از آن را به گلویت فرو کن. تا مثانه ات را پاک کند و در گرمابه ی دوم ساعتی بمان و چون به به خزانه –که اتاق سوم حمام است- رسیدی، بگو: از آتش به خدا پناه می بریم و از او بهشت می خواهیم و زمانی که از خانه گرم آن بیرون آمدی، آن را تکرار کن و مباد که در حمام، آب سرد یا نوشابه سرد بنوشی که معده را فاسد می کند. آب سرد بر سرت نریز که تن را سست می کند و وقت بیرون آمدن، آب سرد بر دو پاهایت بریز که درد را از تنت بیرون می کشد و زمانی که لباسهایت را می پوشی، بگو: خدایا! جامه تقوا بر من بپوشان و از هلاکت برکنارم کن و هرگاه چنین کردی، از هر دردی آسوده خواهی بود. 577-579 امالی شیخ صدوق

خانه های خدا برروی زمین

علی بن ابراهیم از پدرش از محمد پسر ابی عمیر از مرازم امام صادق (ع) فرمود: بر شما باد به آمدن مساجد، زیرا آنها آید خدا از گناهان پاکش کند و او را از زوار خود نویسد، در ان ها بسیار نماز بخوانید و دعا کنید و در جاهای مختلف مساجد نماز کنید که هر جایی بر نمازگزارنده ی خود ها خانه های خدایند در زمین و هر که با طهارت در آن روز قیامت شهادت خواهد داد. امالی شیخ صدوق، برگ 569ـ571

ماجرای ولایت

عبدالله برقی از پدرش از خلف پسر حماد اسدی از ابی الحسن عبدی از اعمش ازعبایه پسر ربعی از عبدالله پسر عباس نقل کرد که رسول خدا فرمود: زمانی که مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا به نهر نور رساند که خداوند درباره اش فرموده است: ظلمات و نور را خلق کرده است و گفت: ای محمد! به برکت خدا، از ان بگذر که خداوند دیده اش را منور کرد و جلوتر باز کرد؛ این نهری است که کسی از آن گذشته، نه فرشته ای مقرب و نه پیامبری مرسل، تنها من هر روز یک بار در آن غوطه ور می شوم و بر می آیم و پرهایم را می تکانم و قطره ای از آن نمی ریزد، جز آن که خداوند فرشته ای مقرب از آن می آفریند که بیست هزار صورت و چهار هزار زبان دارد و با هر زبانی، به لغتی سخن می گوید که زبان دیگر آن را نمی فهمند. رسول خدا از آن گذشت، تا به حجاب ها رسید که پانصد بودند و میان هر دو حجابی به مصافت پانصد سال بود. سپس، جبرئیل گفت: ای محمد! پیش تر رو! فرمود: ای جبرئیل، چرا تو همراه من نیست؟ گفت: حق ندارم از اینجا پیش روم. رسول خدا، تا آنجا که خدا می خواست. پیش رفت، تا انجا که شنید خداوند -تبارک و تعالی- می فرمود: منم محمود ، و توئی محمد، نامت را از آن رو از نام خود بازگرفتم که هر کس که با تو بپیوندد، من با او می پیوندم و هر کس که از تو ببرد، سرکوبش می کنم. فرود شو و نزد بندگانم برگرد و به آن ها از پذیرائی که از تو کردم خبر ده. پیامبری مبعوث نکردم؛ جز آن که وزیری برایش مقرر کردم، تو فرستاده ی من هستی و علی وزیر توست. پس رسول خدا فرود آمد و نخواست آنچه را که شنیده بود به مردم گوید، از ترس آنکه مباد او را متهم کنند، چون تازه از جاهلیت درامده بودند. شش سال گذشت. پس خداوند این آیه را فرستاد: شاید تو پاره ای از آنچه که برایت وحی شده و سینه ات از آن تنگ است فراموش کنی! ای رسول! آن چه را بر تو نازل شده، اگر نرسانی، تبلیغ رسالت نکرده ای خدایت از مردم نگه میدارد. رسول خدا فرمود: تهدید است، پس از وعده ی عذاب، باید دستور خدا را اجرا کنم و اگر مردم مرا متهم کردند و تکذیب نمودند، برایم آسانتر است از این که خداوند مرا در دنیا و آخرت به سختی عقوبت کند. گوید: جبرئیل با لفظ امیرالمومنین، به علی سلام داد و علی گفت: یا رسول الله! کلامی می شنوم و کسی را می نبینم! فرمود: جبرئیل است که برای تصدیق آنچه خدا به من وعده داده، از جانب خدا آمده است. سپس، رسول خدا دستور داد مردها پشت سرهم بر علی به امیرالمومنین بودن سلام می دادند. به بلال گفت: ندا کن، کسی جز دردمندها نماند، جز این که به غدیر خم رود و چون فردا شد، رسول خدا با اصحابش بیرون رفت و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و فرمود: ای مردم! به راستی که خداوند تبارک و تعالی، مرا برای رسالتی نزد شما فرستاده که از این که متهمم کنید و تکذیبم نمائید بسیار نگران بودم، تا این که خداوند پیاپی تهدیدم نمود، پس تکذیب شما برای من آسانترست از عقوبت خدا. خداوند مرا به معراج برد و فرمود: منم محمود ، و توئی محمد، نامت را از آن رو از نام خود بازگرفتم که هر کس که با تو بپیوندد، من با او می پیوندم و هر کس که از تو ببرد، سرکوبش می کنم. فرود شو و نزد بندگانم برگرد و به آن ها از پذیرائی که از تو کردم خبر ده. پیامبری مبعوث نکردم؛ جز آن که وزیری برایش مقرر کردم، تو فرستاده ی من هستی و علی وزیر توست. سپس دو دست علی را بالا برد، تا مردم سفیدی زیربغل هر دو را دیدند و پیش از آن دیده نشده بود. سپس فرمود: ای مردم! به راستی که خداوند مولای من است و من مولای مومنان، هر کس که را من مولا و آقای او هستم، علی مولای اوست. بار خدایا! دوست بدار هر که را دوستش بدارد و دشمن بدار هر کس را که دشمنش بدارد. یاری کن، هر کس را یاری اش کند و فرو گذار، هر کس را که فرویش گذارد! منافقان و بیماردلان گفتند: به خدا بیزاری میجوئیم، از این گفتارش که از راه عصبیت است. سلمان و مقداد و ابوذر و عماربن یاسر گویند: به خدا قسم، از ان عرصه بیرون نشده بودیم که این آیه نازل شد: امروز، روزی است که که دین تان را بر شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را دین شما پسندیدم و سه بار آن را تکرار کرد. رسول خدا سپس فرمود: به درستی که کمال دین و تمام نعمت و وصی از طرف پروردگار، به رسالت مخصوص من نزد شماست به ولایت علی بن ابیطالب بعد از من.

الله برای بنده های حرف گوش کن اش، آب نبات میخرد!

محمد پسر ليث از جابر پسر اسناعيل از صادق جعفر بن محمد از پدرش نقل كرده كه مردي از علي بن ابيطالب از شب زنده داري با قراعت قران سوال كرد. فرمود: مژده باد هركس را كه يكي از يك دهم شب خود را براي رضاي خداوند نماز بخواند، پس خداوند به فرشتگان خود ميفرمايد : براي اين بنده ام به شماره برگ درختاني كه امشب به زمين ميريزد، و به شماره هر ني و خوط و چراگاهي، ثواب بنويسد. هر كس كه يك نهم از شب خود را نماز بخواند ده دعوت مستجاب به او ميدهد و در روز قيامت نامه عملش را به دست راستش ميدهد. هر كس يك هشتم شب اش نماز بخواند، خداوند پاداش شهيدي خوش نيت به او ميدهد و شفاعتش درباره خاندانش را مي پذيرد. هر كس يك هفتم شب خود را نماز بخواند، در روز بعثت، از قبرش با چهره اي تابان مانند ماه شب چهارده تا با آسودگان از صراط بگذرد. هر كس يك ششم شبش نماز بخواند براي او امان نوشته ميشود و هر چه گناه كرده باشد، آمرزيده شود. هر كس يك پنجم يك شب را نماز بخواند ، با ابراهيم خليل الرحمن در قبه او همدوش ميگردد. هر كس يك چهارم شب را نماز بخواند، در اول گروه رستگاران قرار مي گيرد، تا چون تند باد از از صراط بگذرد و بدون حساب به بهشت رود. هر كس يك سوم شب را نماز بخواند فرشته اي نمي ماند كه ، جز آنكه بر مقام او نزد خداوند غبطه خورد از هر كدام از هشت در بهشت ميخواهي وارد شود. هر كس يك دوم از شب را نماز بخواند، اگر زمين پر از طلا شود، حتي هفتاد هزار برابر آن نيز، پاداش او نمي باشد. هر كس كه دو سوم شب را نماز بخواند و قران تلاوت كند، به شماره ريگهاي تپه عالج، صاحب حسنه مي شود كه كمترين آن ها، ده مرتبه از از كوه احد سنگينتر است. و هر كس شب را نماز بخواند و تلاوت قران نمايد و در ركوع و سجود ذكر بگويد… امالی شیخ صدوق، برگ 463

توسل به نتیجه باور

این مغلطه همچنین با نامهای Argumentum ad Consequentiam, Appeal to Consequences شناخته میشود و ارتباط نزدیکی با مغلطه «خواسته اندیشی» دارد.

شرح مغلطه

مغلطه توسل به نتیجه باور از مغالطات بسیار رایج دیگر در میان عوام است. بطور کلی این مغلطه هنگامی رخ میدهد که شخصی در مقام دفاع بجای حمله منطقی به استدلال یا ادعای طرف، متوسل به نتیجه ادعای حریف خود میشود و آنرا به این دلیل که در صورت درستی عواقب بدی خواهد داشت رد میکند. این مغلطه همچنین میتواند در موضع غیر دفاعی نیز مورد استفاده قرار گیرد و آن بدین صورت است که شخص مغالط بجای ارائه شواهد و استدلال در دفاع از ادعای خود به این قضیه تکیه میکند که پذیرش ادعای او سبب وقوع خیر و یا عدم پذیرش ادعای او سبب وقوع شر خواهد شد.

این مغلطه ممکن است در هریک از 4 الگوی زیر ظاهر شود:

1- گزاره X درست است، زیرا درستی X سبب خیر میشود.
2- گزاره X درست است، زیرا نادرستی X سبب شر میشود.
3- گزاره X نادرست است، زیرا درستی X سبب شر میشود.
4- گزاره X نادرست است، زیرا نادرستی X سبب خیر میشود.

روشن است که در مباحث مربوط به نتیجه باور (مثلاً بحث های اخلاقی) و هنگامی که در مورد «باید چه کنیم؟» صحبت میکنیم، بیشتر اوقات توسل به نتیجه باور بی ارتباط با درستی یا نادرستی ادعاها نیست و در چنین مباحثی یک مغلطه به شمار نمیرود.

دلیل مغالطه بودن

روشن است که دلیل مغالطه آمیز بودن «توسل به نتیجه باور» این است که نتیجه پذیرش درستی یا نادرستی یک گزاره هیچ تاثیری روی درستی یا نادرستی آن گزاره ندارد. مشهور است که «حقیقت تلخ است»، البته نمیتوان این گفته را بطور قطع درست دانست ولی یقیناً میتوان گفت «برخی از حقایق تلخ هستند» و بطور کلی هیچ گارانتی و ضمانتی برای اینکه همه حقایق شیرین باشند به بشر داده نشده است، با اینحال انسانهای عامی گاهی اینطور تفکر میکنند که گویا هر حقیقتی باید شیرین باشد و هرگاه چیزی شیرین نباشد لابد حقیقت نیست!
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟

واکنش طبیعی و غلط در مقابل مغالط این است که تلاش کنیم به او ثابت کنیم که او اشتباه میکند و قبول ادعای ما سبب وقوع شر نخواهد شد، بلکه وقوع خیر را بدنبال خواهد داشت. اما این واکنش مناظره و گفتمان را از مسیر خود خارج خواهد کرد و همینطور آنچه مغالط عامد از ما خواسته است را دو دستی به او تقدیم میکند، یعنی موضوع را از روی درست یا نادرست بودن باور ما بر روی این میبرد که آیا این باور خوب است یا بد. بنابر این بهتر آن است که این واکنش تا جایی که ممکن است از ما نشان داده نشود و بدین شیوه تیر مغالط به سنگ بخورد.

بهتر است بجای این برخورد نسنجیده و گاهی مخرب برای طرف مغالط توضیح داده شود که درستی یا نادرستی ادعای شما خود مسئله ای مستقل از خوب یا بد بودن نتیجه پذیرش آن است و این دو مسئله را نباید با یکدیگر خلط کرد. همچنین ممکن است گاهی برای او توضیح دهیم که ما نیز در اینکه نتیجه این باور خوب یا بد است با او همفکریم اما نتیجه باور چه خوب باشدچه بد باشد تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای ما نخواهد داشت این است که بجای قضاوت اخلاقی روی نتیجه باور بهتر است قضاوت منطقی روی درستی یا نادرستی خود باور انجام گیرد.

گاهی با مثالهای ساده میتوان این قضیه را به مخاطب خوب تفهیم کرد، برای نمونه میتوان به او گفت که سخنش شبیه وزیر کشاورزی است که بیاید و بگوید «اگر امسال خشکسالی رخ دهد، قحطی خواهد آمد و نیمی از جمعیت کشور بر اثر گرسنگی و تشنگی خواهند مرد» و بعد هم نتیجه بگیرد که چون مرگ نیمی از جمعیت بد است و خوب نیست پس امسال خشکسالی رخ نخواهد داد (!).

همچنین خوب است به مغالط پخته تر از لحاظ فکری تذکر دهیم که موضع ما نسبت به حقیقت موضع طراح یا سازنده نیست، بلکه موضع کاوشگر و کشف کننده است، یعنی ما در جایگاهی نیستیم که حقیقت را آنچنان که «خوب» است بیافرینیم بلکه تنها دو کاری که ما میتوانیم در قبال حقیقت انجام دهیم این است که حقیقت پنهان را آشکار کنیم (آنرا کشف کنیم) یا اینکه بگذاریم پنهان و نا آشکار بماند.

مثال

1-

کاوه-من فکر میکنم دلیل درستی برای باور به رستاخیز (معاد) وجود ندارد.

سودابه- یکم فکر کن، اگر رستاخیز وجود نداشته باشد زندگی چقدر وحشتناک خواهد شد، نه اخلاقی وجود خواهد داشت و نه زندگی معنایی خواهد داشت، پس رستاخیز نمیتواند وجود نداشته باشد.

2-

سودابه- من به بی علتی در طبیعت باور ندارم.

کاوه- هیچ به این فکر کرده ای که اگر ما تصور کنیم برخی رویدادها و پدیده ها بی علت هستند دیگر دلیلی وجود ندارد که به دنبال علت ها بگردیم و اینجوری فاتحه دانشهای طبیعی خوانده است؟ پس اشتباه میکنی، هر رویداد و پدیده ای یقیناً دارای علت است.

3-

کاوه- من معتقد نیستم که اسلام به مردم ما تحمیل شده است و ما اسلام را از روی اجبار و زور پذیرفته ایم

سودابه- ولی شواهد تاریخی چنین چیزی را تایید میکنند، از روی چه منکر این دیدگاه هستی؟

کاوه- چون این نشان میدهد که اجداد ما زیر بار زور و ستم رفتند و انسانهای فرومایه و مفلوکی بوده اند که مسلمانان عرب توانستند اسلام را به آنها تحمیل کنند!

4-

سودابه- من فکر میکنم زرتشت هم مانند محمد یک شیاد بوده است و با ادعای پیامبری سر دیگران را کلاه گذاشته است!

کاوه- من به شدت با تو در این زمینه مخالفم چون زرتشت خورشید فرهنگ ایران و درخشان ترین نماد هویت ملی ماست! اگر زرتشت واقعاً شیاد باشد ما دیگر چیز قابل دفاعی در مقابل اسلام و باقی جهان نخواهیم داشت!

5-

سودابه- من فکر میکنم اسلام مروج تروریسم است و هر مسلمان بنیادگرا یک تروریست بالقوه هست که هر زمانی ممکن است تروریسم او بالفعل شود.

کاوه- هرگز اینطور نیست چون اگر اینطور باشد آنوقت با توجه به جمعیت مسلمانها در جهان میلیون ها تروریست وجود خواهد داشت.

6-

کاوه- من به اختیار اعتقاد دارم نه به جبر.

سودابه- خیلی جالبه، برای چه؟

کاوه- چون زندگی زیر جبر غیر قابل تحمل و بی معنی است. فکرش را بکن اگر ما همه مجبور باشیم آنچه انجام میدهیم را انجام دهیم آنوقت بطور کلی از بشر در قبال اعمالش سلب مسئولیت میشود.

7-

سودابه- به نظر من پیروی از ادیان سازمانیافته (آیین زرتشت، هندوئیسم، بودیسم، یهودیت، مسیحیت، اسلام، بهائیت) به شدت نابخردانه است.

کاوه- اینطور نیست، چون در اینصورت باید نتیجه بگیریم که بیشتر مردم جهان نابخرد و ابله هستند.

8-

کاوه- به نظر من از نظر قرآن فرقی بین مسلمان و نامسلمان در روز رستاخیز نیست و نامسلمانان هم اگر خوب باشند به بهشت خواهند رفت.

سودابه- ولی قرآن صراحتاً میگوید که نامسلمانان در رستاخیز از زیان کنندگان خواهند بود چطور میتوانی این را نادیده بگیری؟

کاوه- چطور میتوانم چنین چیزی را قبول کنم، به نظر تو خوب است که آدمهایی مثل پاستور، انیشتن و ده ها انسان دیگر که مسلمان نبوده اند ولی بیش از هر مسلمانی به بشریت خدمت کرده اند به جهنم بروند و یک مسلمان مفت خور که تمام عمر خود را به عبادت و تولید مثل پرداخته به بهشت برود؟

9-

سودابه- از نظر من بیخدایی پایه و اساس منطقی ندارد.

کاوه- چرا؟

سودابه- چون روشن است که فرد مذهبی زندگی شادتر و بهتری از یک بیخدا دارد و زندگی برای بیخدا دارای ارزش و معنی نیست.

برای مطالعه بیشتر

1- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Appeal_to_consequences

2- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/adconseq.html

چرندیاتِ بهشتی

حسين پسرعلوان كلبي از عمرو پسر ثابت از زيد پسر علي از پدرش از جدش نقل ميكند كه امير المومنين فرمود: درختي در بهشت وجود دارد كه از بالايش لباس بر آيد و از پائين آن اسبهائي با زين و مهار كه نه سرگين پس دهند و نه مدفوع و ادراري دارند، اولياي خدا بر آنها سوار شده و در بهشت به هر كجا كه بخواهند پرواز مي كنند. امالی شیخ صدوق، برگ 463

فواید کابوس دیدن و خواری کشیدن تن

ابراهیم وسر هاشم از حسن پسر محبود از هشام پسر سالم از ابان پسر تغلب نقل کرد که ابوعبدالله صادق جعفر بن محمد فرمود : مومن هرگاه که خوابی هولناک ببیند گناهانش میریزد و زمانیکه تنش خواری کشید گناهانش آمرزیده میشود. امالی شیخ صدوق، برگ ۷۹۱

جام سخنگو و ابر حرف گوش کن

ابراهیم پسر محمد ثقفی گفت حدیث کرد مارا محمد پسر عبدالله کوفی که گفت حدیث کرد مارا همام که گفت علی پسر جمیل رقی گفت :حدیث کرد مارا لیث از مجاهد از عبدالله پسر عباس نقل کرد که گفت : ما در جلسه ای بودیم که اصحاب خدمت رسول خدا نشسته بودند رسول خدا با گوشه چشمش به آسمان اشاره کرد نگاه کردیم ابری آمد ورسول خدا آنرا دوبار به سوی خود خواند و او امد و رسول خدا روی دوپا ایستاد و میان آن دست برد تا اینکه سفیدی دو زیر بغلش نمایان شد و از میان آن جامی سفید را که پر از خرمای تازه بود خارج کرد و از ان خورد و جام در کف دستش تسبیح گفت و آنرا به علی پسر ابیطالب داد و علی نیر از ان خورد و در کف دست علی نیز تسبیح گفت . مردی گفت : ای رسول خدا آیا از جام تناول نموده و آنرا به علی دادی ؟ جام با اذن خداوندی به سخن در آمد و گفت : لااله الاالله حالق ظلمات و النور ای مردم بدانید که من هدیه ای راست هستم به پیامبر ناطق و از من چیزی بر نمیخورد جز پیامبر یا وصی پیامبر

امالی شیخ صدوق، برگ 779

هم صحبتی ابوذر با گرگ

یخشی از حدیث : ابوذر در رودخانه بطن مر گوسفندانش را میچراند که گرگی از سمت راست گله امد و ابوذر با عصایش آنرا راند او از سمتچپ امد و ابوذر با اورا با عصای خود راند و گفت به خدا سوگند گرگی خبیث تر و بدتر از تو ندیده ام . گرگ گفت بدتر از من سوگند به خداوند که هال مکه هستند که خداوند پیامبری برای انها مبعوث کرده ولی آنها اورا تکذیب میکنند و دشنامش میدهند امالی شیخ صدوق، برگ ۷۵۹

معجزه ی امام موسی کاظم

محمد پسر عیسی از حسن، پسر علی، پسر یقطین، از برادرش حسین از پدرش علی، پسر یقطین نقل میکند که گفت: هارون الرشید، مردی را خواست که بتواند امر امامت ابی الحسن موسی بن جعفر را با وسیلگی او باطل کند و خاموشش سازد و در مجلس شرمنده اش کند! مردی افسونگر و جادو پیشه را پیشش حاضر کردند. زمانی که سفره را باز کردند، وی نیرنگی روی قرصهای نان به کار بست که خادم ابی الحسن هروقت میخواست نانی بردارد، از برابر دستانش میپرید و هارون، از فرط خنده و شادی از جای میپرید!، این موضوع زیاد به طول نیانجامید که امام، سر بلند کرد و به تصویر شیری که بر یکی از پرده ها آویزان بود، فرمود: ای شیر خدا! دشمن خدا را بگیر! آن صورت جست و مانند درنده ای بزگ، جادوگر را خورد و بلعید! هارون و هم دستانش، غش کردند و با صورت افتادند و از روی ترس و هراس، هوش از سرشان پرید و زمانی که به هوش آمدند، پس از مدتی هارون به امام گفت: به خاطر حقی که بر گردن تو دارم، از تو میخواهم از تصویر بخواهی، مرد را باز گرداند. جواب داد: هرگاه عصای موسی، آنچه از رشته ها و چوب دستی های جادوگران را که بلعیده بود، بازگرداند، این صورت هم آنچه را که بلعیده است، رد خواهد کرد! این معجره موثرترین عامل کشتن آن حضرت توسط هارون بود.

امالی شیخ صدوق، برگ 238

سخنان ابلهانه در مورد خواب

عیسی پسر عبدالله علوی از پدرش از عبدالله پسر محمد پسر عمر از علی بن ابیطالب نقل کرد که گفت: از رسول خدا پرسیدم از مردی که میخوابد و رویائی میبیند و بعضی مواقع حق است و بعضی مواقع باطل! پس رسول خدا جواب داد: یا علی! هر بنده ای که به خواب میرود، با روحش به سوی خداوند عالمان عروج مینماید، پی هر چیزی را که در نزد خداوند ببیند، آن حق است، سپس زمانی که خداوند عزیز جبار به بازگشت روحش به جسدش امر کند، روح ما بین آسمان و زمین قرار میگیرد، پس هر آنچه را که در این حالت ببیند، اضغاث احلام است. و همو با سندش از علی پسر حکم از. ابان از عثمان نقل کرد که محمد پسر حسین از پسر ابی خطاب حدیث کرد از محسن پسر احمد میثمی از ابان از عثمان از ابی بصیر از ابی جعف که گفت: ابلیس شیطانی به نام هزع دارد هر شب میان مشرق و مغرب را پر میکند و خواب های مردمان می آید و به سبب آنان، مردم خوابهای پریشان میبینند. امالی شیخ صدوق، برگ 233

تشریح اسلامی خواب

یحیی از معاویه پسر عمار از ابی جعفر نقل میکند که فرمود: زمانی که بندگان به خواب میروند، روحشان به آسمان میرود و هر آن چه را که روح در آسمان بیند، آن حق است و آنچه را در هوا، بیند بیهوده میباشد. آگاه باشید که ارواح لشگری گسیل شده میباشند که آن گروه که همدیگر را میشناسند، با هم الفتی پیدا میکنند و آن گروهی که با هم نا آشنا هستند، مختلف میگردند، روح زمانی که در آسمان است، از دو حال خارج نیستند، یا آشنایی پیدا میکند، یا بغض نشان میدهد، زمانی که در آسمان با هم آشنا شدند، در زمین هم آشنا میگردند، زمانی هم که در آسمان با هم برد میشوند، در زمین نیز بغض نشان میدهند. امالی شیخ صدوق، برگ 233

چگونه در زلزله زیر آوار نمانیم

مسلم، از ابی جعفر پس علی نقل میکند که فرمود: شیعیان ما را به زیارت حسین امر کنید، چرا که زیارت او، مسائلی چون زیر آوار ماندن و غرق شدن و سوختن و طعمه درنده شدن را دفع می نماید. و زیارت او، بر هر کسی که معترف به امامت او از ناحیه خدا باشد، لازم است. امالی شیخ صدوق، برگ 229

قضاوت علی

موسی پسر عمران نخعی، از ابراهیم پسر حکم از عمرو پسر جبیر از پدرش از از ابی جعفر باقر نقل کرد که فرمود:

رسول خدا علی را به جانب یمن فرستاد. پس در آنجا، اسب کسی از اهالی یمن گریخت و با پای خود، بر مردی لگد زد و اورا کشت. اولیا مقتول، آن مرد را گرفته و نزد امیرالمومنین آوردند و برایش اقامه دعوی کردند. صاحب اسب، شاهد آورد که اسبش گریخته و آن مرد را زده و کشته است.

علی؛ خون او را هدر دانست، پس اولیا او از یمن به نزد پیامبر آمده و از حکم علی؛ به او شکایت کردند و گفتند: به راستی که علی به ما ستم کرده و خون صاحب ما را هدر کرد!

پیامبر فرمود: علی ستمکار نیست و بر ستم آفریده نشده، ولایت پس از من با اوست و حکم، حکم اوست و قول، قول او؛ رد حکم و ولایت او را کسی نمیکند مگر کافر، و حکم و قول و ولایت او را نمی پسندد مگر مومن.

زمانی که اهل یمن از پیامبر چنین درباره ی علی شندیدند، گفتند: یا رسول الله، پس ما به حکم و قول او راضی شدیم. فرمود: توبه ی شما از آنچه گفتید؛ همین است.

امالی شیخ صدوق، برگ 553

نور طینت علی

احمد پسر بو موسی گوید: حدیث کرد ما را احمد پسر علی و گفت: حدیث کرد مرا ابوعلی حسن پسر ابراهیم پسر علی عباسی که حدیث کرد مرا ابو سعید عمیر پسر مرداش دولقی که گفت: حدیث کرد مرا جعفر پسر بشیر مکی که گفت: حدیث کرد ما را وکیع از مسعودی که سند به سلمان فارسی رساند که گفت: ابلیس به چند نفر که به علی (ع) بد میگفتند گذشت و در برابر آنها ایستاد. آن مردم گفتند: کیست که جلو ما ایستاده است؟ گفت: ابومره هستم. گفتند: آیا سخن ما را نشنیدی؟ گفت: بد ببینید، آیا به سرور خود علی بن ابیطالب بد میگوئید؟ گفتند: از کجا دانستنی او سرور ماست؟ گفت از گفتار پیامبرتان که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه» خدایا دوست بدار؛ هر کس را که دوستش بدارد و دشمن بدار، هر کس که دشمنش دارد؛ یاری کن هر که یاری اش کند و واگذار هر که واگذاردش. گفتند: آیا تو از دوستان و شیعیان او هستی؟ گفت: نه؛ ولی او را دوست میدارم و هرکس که با او دشمن باشد، من در مال و فرزند او شریکم. گفتند: ای ابومره: درباره علی؛ بگو! به آن ها گفت: ای گروه ناکثان و قاسطان و مارقان! من در بنی جان؛ دوازده هزار سال خدا را پرستش کردم و زمانی که هلاک شدند؛ از تنهایی به خداوند شکایت کردم؛ پس مرا به آسمان دنیا بردند و آنجا نیز دوازده هزار سال خداوند را با فرشتگان پرستش کردم. در این میان که مشغول عبادت بودیم و خداوند را تسبیح و تقدی میکردیم، نوری پر پرتو ما از ما گذشت که همه فرشتگان در برابرش رو به زمین سائیدند و گفتند: سبوح، قدوس، این نور مربوط به فرشته ای است مقرب و یا پیغمبری مرسل. ندائی از طرف خداوند –جل جلاله- رسید که: این نور؛ نه از فرشته ی مقرب بود و نه از پیغمبری مرسل! این نور طینت علی بن ابیطالب بود. امالی شیخ صدوق، برگ 553