جام سخنگو و ابر حرف گوش کن

ابراهیم پسر محمد ثقفی گفت حدیث کرد مارا محمد پسر عبدالله کوفی که گفت حدیث کرد مارا همام که گفت علی پسر جمیل رقی گفت :حدیث کرد مارا لیث از مجاهد از عبدالله پسر عباس نقل کرد که گفت : ما در جلسه ای بودیم که اصحاب خدمت رسول خدا نشسته بودند رسول خدا با گوشه چشمش به آسمان اشاره کرد نگاه کردیم ابری آمد ورسول خدا آنرا دوبار به سوی خود خواند و او امد و رسول خدا روی دوپا ایستاد و میان آن دست برد تا اینکه سفیدی دو زیر بغلش نمایان شد و از میان آن جامی سفید را که پر از خرمای تازه بود خارج کرد و از ان خورد و جام در کف دستش تسبیح گفت و آنرا به علی پسر ابیطالب داد و علی نیر از ان خورد و در کف دست علی نیز تسبیح گفت . مردی گفت : ای رسول خدا آیا از جام تناول نموده و آنرا به علی دادی ؟ جام با اذن خداوندی به سخن در آمد و گفت : لااله الاالله حالق ظلمات و النور ای مردم بدانید که من هدیه ای راست هستم به پیامبر ناطق و از من چیزی بر نمیخورد جز پیامبر یا وصی پیامبر

امالی شیخ صدوق، برگ 779

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s