همهٔ نوشته‌های Arash_Bikhoda

گزاره چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

کلمه قضیه یا گزاره (Proposition) کلمه ای است که در منطق به محتویات یک ادعا اطلاق میشود. مثلاً جمله «شیر سفید است» یک گزاره است.

یک ادعا (Assertion) نیز مفادی را حمل میکند که ممکن است درست یا غلط پنداشته شوند. در مثال بالا، ادعای سفید بودن شیر میتواند درست یا غلط باشد.

در منطق اصلی وجود دارد با نام «اصل دوبنیادی» یا دو والانسی بایوالنس(Priniciple of bivalence)، که بر اساس این اصل هر گزاره ای لزوماً یا صحیح (درست) است یا غلط (نادرست). مثلاً گزاره سفید بودن شیر تنها یا میتواند درست باشد یا نادرست.

هر گزاره را میتوان دارای دو ویژگی کمیت و کیفیت دانست.

ار لحاظ کمیت یک گزاره میتواند کلی یا جزئی باشد

گزاره کلی، در مورد تمام اعضاء مجموعه ای ادعایی را مطرح میکند:

تمام اسب ها حیوان هستند

هر اسبی یک حیوان است

هیچ اسبی حیوان نیست

گزاره جزئی، در مورد زیر مجموعه ای از تمام اعضاء مجموعه ای ادعایی را مطرح میکند:

برخی از اسب ها حیوان هستند

تعدادی از اسبها حیوان نیستند

از لحاظ کیفی یک گزاره میتواند ایجابی یا سلبی باشد

گزاره ایجابی، ادعایی را بصورت مثبت مطرح میکنند:

همه اسبها حیوان هستند

برخی از اسب ها حیوان هستند

گزاره سلبی، ادعایی را بصورت منفی مطرح میکنند:

هیچ اسبی حیوان نیست

برخی از اسبها حیوان نیستند

هر گزاره همچنین دارای دست کم یک محمول و دست کم یک موضوع است، مثلا در گزاره «همه اسبها حیوان هستند» محمول «همه اسبها» هستند و موضوع نیز «حیوان بودن» است.

حال دو گزاره که از لحاظ محمول و موضوع با یکدیگر یگانگی دارند میتوانند چهار نوع ارتباط با یکدیگر داشته باشند. این چهار نوع ارتباط از قرار زیر است:

تناقض(تناقض چیست؟)

اگر دو گزاره در موضوع و محمول و در 8 شرط دیگر که در نوشتار تناقض چیست؟ آمده است یگانگی داشته باشند، و هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی با هم اختلاف داشته باشند، یعنی هم در ایجاب و هم در سلب این دو گزاره متناقض هستند. مانند:

«همه صندلی ها چوبین هستند»، «بعضی از صندلی ها چوبین نیستند»

تضاد

اگر در کیفیت اختلاف داشته باشند، یکی موجبه  باشد یکی سالبه، در 8 شرط دیگر که در نوشتار تناقض چیست؟ آمده است یگانگی داشته باشند و در کمیت اختلاف نداشته باشند و هردو کلی باشند و اگر دو گزاره کلی باشند، این دو گزاره متضاد یکدیگر هستند. مانند:

«همه صندلی ها چوبین هستند»، «هیچ صندلی چوبین نیست»

داخلتین تحت التضاد

اگر در کیفیت اختلاف داشته باشند، یکی موجبه  باشد یکی سالبه، در و 8 شرط دیگر که در نوشتار تناقض چیست؟ آمده است یگانگی داشته باشند و در کمیت اختلاف نداشته باشند و هردو جزئی باشند. این دو گزاره داخلتین تحت التضاد هستند. مانند:

«بعضی از صندلی ها چوبی هستند»، «بعضی از صندلی ها چوبین نیستند».

 متداخلین

اگر در کیفیت وحدت داشته باشند، هردو موجبه  باشد یا هردو سالبه، در و 8 شرط دیگر که در نوشتار تناقض چیست؟ آمده است یگانگی داشته باشند و در کمیت اختلاف داشته باشند یعنی یکی جزئ و دیگری کلی باشد، آن دو گزاره با یکدیگر تداخل دارند. مانند:

«همه صندلی ها چوبین هستند»، برخی از صندلی ها چوبین هستند.»

اینهمانی دو گزاره

همچنین شایان یادآوری است که اگر دو گزاره از لحاظ کمی با هم برابر باشند، از لحاظ کیفی هم با هم برابر باشند. در این صورت آندو دیگر یک گزاره هستند نه دو گزاره و رابطه اینهمانی بین آندو برقرار است که معمولاً جزو روابط منطقی به شمار نمیرود.

خدا انگاری چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

عبارت Deist بطور معمول به آن دسته از متفکران قرن 17 ام و 18 ام گفته میشود که با مشاهده طبیعت و مطالعه علوم به این نتیجه رسیدند که خدا وجود دارد، اما مذاهب و ادیان را مسخره و زائد دانستند و روابط بین خدا و بشر توسط وحی را نابخردانه انگاشتند. اعتقادات آنان برگرفته از خردگرایی مربوط به دوران خود بود، از این رو از این عبارت دیگر کاربرد چندانی در دوران فعلی ندارد. امروزه از عبارت آزاد اندیش «Freethinker» بجای Deist برای اشاره به این نوع اندیشیدن استفاده میشود.

از خدا انگاران معروف میتوان افراد زیر را نام برد.

  • ولتر
  • اسحق نیوتون (در خدا انگار بودن یا مسیحی بودن نیوتون اختلاف نظر وجود دارد)
  • روسو
  • توماس پین
  • بنجامین فرنکلین
  • توماس جفرسون
  • جورج واشنگلتن

توسط آرش بیخدا

متافیزیک چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

فیزیک در یونانی به معنی طبیعت است و متا نیز به معنی فراتر و یا مابعد است، بنابر این متافیزیک را در زبان فارسی به فراماده، فوق العاده، مابعد طبیعت و… آورده اند.

شاید از کلمه متافیزیک بیش از هر کلمه دیگری در دنیای دکانداران دینی و دینگرایان سوء استفاده میشود. دین داران خودشان را معتقد به متافیزیک میدانند و میگویند که بیخدایان از متافیزیک آگاهی ندارند و وجود هر چیز متافیزیکی را رد میکنند. اشخاصی که صدسال پیش نهایتاً از حضرت عباس و ابوالفضل علمدار حرف میزدند و برای مردم دعا نویسی میکردند، امروزه با بیان مطالب مضحکی چون «نیروهای متافیزیکی، انرژی مثبت و انرژی منفی» و… همچنان همان دکانهای خود را باز نگه داشته اند ولی اینبار بجای حضرت عباس، از متافیزیک سوء استفاده میکنند. در این نوشتار توضیحاتی در مورد کلمه متافیزیک و اینکه چیست و به چه معنی است داده خواهد شد.

البته کلمه متافیزیک آنقدر بطور متنوع در جاهای مختلف استفاده شده است که واقعا دشوار است که بگوییم واقعا چه معنی ای میدهد. ارسطو شاگرد افلاطون حکیم (Philosopher) و عالم (Scientist) یونانی شخصی بود که کتب بسیاری (درمورد خواب، حکومت، حیوانات، حرکت، اخلاق، بیان، حیات و…) را در تالیف کرد که در زمان خودش یک دایره المعارف کامل به حساب می آمد و گنجینه ای بود از علوم و ایده های فلسفی که تا آن دوران وجود داشتند و تا دورانهای زیادی این کتابها مرجع علمی به شمار می آمدند تا اینکه کم کم منسوخ شدند و علوم جدید تر و ایده های فلسفی جدید تر شکل گرفتند و دیگر کمتر مجالی برای طرح اندیشه ها و تحقیقات ارسطو مطرح میشد و ارزش کمتری یافتند، هرچند که هنوز هم کهنه پرستان دینی مثل ارسطو فکر میکنند. در پاسخ به سوال دلیل بیگ بنگ چه بوده است؟ اولین موجود رو کی آفرید؟ چرا یک چیز نمیتواند از ناچیز بوجود بیاید؟ به یکی از این اندیشه های ارسطو که همچنان مورد استفاده است یعنی برهان حرکت، یا علیت برای اثبات وجود الوهیت مطرح شد.

آثار ارسطو را به چندین دسته تقسیم کردند، کتابهای نظری و پزشکی و طبیعی و… اما یکی از کتاب های ارسطو که دوازدهمین کتاب وی بود و در مورد مسائلی فلسفی صحبت میکند. ارسطو این کتاب دوازدهم خود را «فلسفه ابتدایی (فلسفه اولی و یا حکمت نخستین)»،  «حکمت»، یا «مطالعه هستی» نامید (این کتاب را میتوانید به زبان انگلیسی از اینجا بخوانید) اما خوانندگان آثار ارسطو و منتقدان وی بعد ها این کتاب را متافیزیک خواندند. چون ارسطو همانطور که گفته شد کتابهای زیادی در مورد طبیعیات و فیزیک نوشت، و چون این کتاب را بعد از کتاب فیزیک نوشت، آنرا متافیزیک خواندند، یعنی کتابی که بعد از کتاب فیزیک نوشته شده است، و یا آنچه بعد از فیزیک آمده است. از آن زمان تا این دوران از این کلمه سوء استفاده های زیادی شده است. لذا شاید بتوان گفت کلمه متافیزیک از آن زمان حیات گرفت. و این نام برای این موضوع تقریباً بطور کاملاً تصادفی انتخاب شد.

امروزه در فلسفه متافیزیک یکی از شاخه های پنجگانه فلسفه است. اکثر فلاسفه بر این توافق نظر دارند که فلسفه را میتوان به پنج شاخه مجزا تقسیم بندی کرد.

فارسی انگلیسی حوزه تلاش برای پاسخ به این پرسش
متافیزیک Metaphysics مطالعه وجود چه چیزهایی وجود دارند؟
معرفت شناسی Epistemology مطالعه دانش من از کجا و چگونه میدانم؟
اخلاقیات Ethics مطالعه عمل من چگونه باید رفتار کنم؟
سیاست Politics مطالعه نیرو چه اعمالی روا هستند؟
زیبایی شناسی Esthetics مطالعه هنر زندگی چگونه میتواند باشد؟

متافیزیک شاخه ای از فلسفه است که بطور کلی به مطاله طبیعت جهان هستی و خود مسئله هستی و ماهیت آن میپردازد. متافیزیک پایه جهان بینی است. و تعیین میکند چه چیزهایی وجود دارند و چه چیزهایی نمیتوانند وجود داشته باشند. مقلا بحث پیرامون اینکه جهان اطراف ما یک ماهیت حقیقی دارد (رئالیسم) یا یک ماهیت خیالی (ایدئالیسم) دارد تماماً مربوط به شاخه متافیزیک فلسفه است. شاخه های مختلف فلسفه که در بالا ذکر شده است بطور وراثتی مرتب شده اند، به این معنی که هرکدام از شاخه های پاینی نیازمند شاخه یا شاخه های بالاتر هستند. بنابر این متافیزیک به نوعی مادر فلسفه است و بدون دانستن مسئله وجود و چگونگی آن نمیتوان هیچ مسئله دیگری را بررسی کرد. متافیزیک لازمه شناخت حکمت است، بدون آن نمیتوان با اینکه چه چیزی حقیقی است و چه چیزی حقیقی نیست روبرو شد. معمولاً فلسفه در مکاتب فلسفی که در شرق بوجود آمده اند را با متافیزیک  آغاز میکنند، یعنی از مسئله وجود آغاز میکنند، اما آموزش فلسفه در غرب از معرفت شناسی یعنی مطالعه دانایی و بررسی شیوه های دانستن آغاز میگردد. یعنی ابتدا راجع به این صحبت میشود که آیا ما میتوانیم چیزی را بدانیم و بشناسیم؟ و اگر میتوانیم این دانستن به چه شکل است.

در بحث های متافیزیکی تلاش بر این است که به پرسشهایی مانند، چه چیزهایی وجود دارند؟ واقعیت چیست؟ آیا اختیار وجود دارد؟ آیا علت و معلول وجود دارد؟ آیا مفاهیم مجردی مانند اعداد وجود دارند؟ ماهیت زمان و فضا چیست؟ یک چیز چیست و فرق آن با یک فکر چیست؟ آیا یک علت اولیه و یا خدا وجود دارد؟، پاسخ مناسب داده شود.

معمولا یکی از رایج ترین سوالهایی که از بیخدایان میشود این است که آیا شما به متافیزیک اعتقاد دارید؟ و پرسیدن این سوال ناشی از درک غلط پرسش کننده از کلمه متافیزیک است، پرسش کننده معمولا منظورش از پرسش این سوال این است که، آیا شما به جادوگری و زیر پا رفتن قوانین فیزیکی و چیزهای عجیب غریب مثل خدا و امام زمان و جن و پری و شیطان و سوپرمن و دراکولا و معجزه و شفا اعتقاد دارید؟ که پاسخ به این سوال بازیافت شده معمولا از طرف خردگرایان خیر است اما پرسش نخستین تغریباً بی معنی است. متافیزیک چیزی نیست که کسی به آن باور داشته باشد یا نداشته باشد.

بعضی ها پارا فراتر از این گذاشته اند و میگویند متافیزیک یک علم و رشته علمی است، و جالبت تر اینجاست که بعضی ها در این رشته علمی فارق التحصیل شده اند (!) و مثلا دکترای متافیزیک گرفت اند (!) این در حالیست که هیچ دانشگاه معتبری چنین رشته تحصیلی ای را ارائه نمیدهد که مثلا به کسی لیسانس یا فوق لیسانس متافیزیک بدهد. تنها موسسات خصوصی و دکانهایی مثل حوزه جهلیه قم و دانشگاه هایی مثل دانشگاه امام صادق و دکانهای مسیحیت و سایر دین خویان جهان ممکن است چنین رشته های تحصیلی را ارائه کنند، بعنوان مثال چند دکان که در رشته متافیزیک مدرک تحصیلی 100% غیر معتبر از لحاظ علمی و قوانین دولتی  میدهند را در اینجا معرفی میکنیم. + + +

برای اطلاعات بیشتر از موارد خرافی ای که سعی میشود توسط افراد سودجود زیر نام متافیزیک به مردم تحمیل شود، نوشتاری شایسته از استوار غلام دانایی با فرنام «فرا روا نشنا سی: درک ماوراء حسی، تله پاتی، رویای حقیق،…» را مطالعه بفرمایید.

شایان ذکر است، آنچه معمولاً با نام متافیزیک به مردم از طرف خرافه گرایان تحمیل میشود در حقیقت سوپر نچورالیسم است و نام درست برای این مسائل همان فراطبیعت گرایی و ماوراء طبیعت است. شاید توضیح این نکته لازم باشد که کلمه متافیزیک و سوپرنچورال از لحاظ لغوی بسیار به هم شبیه و نزدیک هستند اما معنی فلسفی بسیار متفاوتی دارند.

حدیث چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

حدیث دومین منبع دریافت حقایق در مورد اسلام است. روش دریافت حقایق، مثلا در مورد موارد حقوقی/قضایی اینگونه است که در هر مورد ابتدا به قرآن یعنی اولین منبع اسلام مراجعه میشود، و اگر قرآن پاسخگوی مسئله نبود سپس به حدیث مراجعه میشود و بعد از آن به نظرات قضات بزرگ و قضات پیشین و آرای فقها ارجاع میشود.

گروهی از اسلامگرایان، اخیراً احادیث را کلا باطل میدانند و به دلیل مطالب وحشیانه و احمقانه ای که در احادیث به پیامبر اسلام نسبت داده شده است، آنرا اساساً دروغ میشمارند، و میگویند تنها قرآن مرجع اسلام است، به این سفسطه این دسته از اسلامگرایان در نوشتاری با فرنام «من احادیث را قبول ندارم، اسلام یعنی فقط قرآن» پاسخ داده شده است.

در سوره ماده گوساله (بقره) آیه 129 میخوانیم که:

رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ.

ای پروردگار ما ، از ميانشان پيامبری بر آنها مبعوث گردان تا آيات ، تورا برايشان بخواند و به آنها کتاب و حکمت بياموزد و آنها را پاکيزه سازد و تو پيروزمند و حکيم هستی.

لذا از نظر قرآن پیامبران در کنار کتاب که به مردم می آموزند به آنها حکمت نیز می آموزند، در مورد اسلام کتاب، قرآن است، اما حکمت چیست؟ حکمتی که پیامبر به مردم آموخته است، تنها در حدیث یافت میشود.

حدیث در لغت به معنی گفتار است اما در اصطلاح فقهی به گفته های پیامبر (یا در مورد تشیع امام) گفته میشود. احادیث نشان میدهند که پیامبر کاری را کرده است و یا دستوری در مورد مسئله ای داده است. همچنین اگر پیامبر در مقابل انجام کاری سکوت کرده باشد، با سکوت و عدم اعتراض خود آن کار را تایید کرده است و لذا آنکار از نظر فقهای اسلامی، مورد تایید پیامبر و در نتیجه اسلامی به شمار میرود.

شیعیان چهار کتاب حدیث را معتبر میشناسند و این چهار کتاب منابع دست اول حدیث حساب میشوند. این چهار کتاب که به «کتب امهات شیعه» (کتابهای مادر شیعه) معروفند از این قرارند.

اصول کافی – نوشته ابو جعفر محمد کلینی

من لایحضره الفقیه – نوشته ابن بابویه شیخ صدوق

تهذیب الاحکام – نوشته تالیف شیخ صدوق

استبصار – نوشته شیخ صدوق

اهل تسنن نیز برای خود 6 کتاب را صحیح مینامند و آنها را منابع معتبر حدیث میشمرند.

بخاری

مسلم

سنن ابوداوود

ترمدری

ابن مانجه

نسائی

از آنجا که اکثریت مسلمانان را اهل تسنن تشکیل میدهند و دیدگاه تشیع در مورد تاریخ اسلام از نظر اکثر اسلامشناسان در سطح دانشگاهی قابل قبول نیستند، کتابهای اهل تسنن اساساً از اعتبار بیشتری برخوردار هستند و بويژه کتاب صحیح بخاری از معتبر ترین کتابهای مرجع در مورد تاریخ اسلام است و مورد توجه و استناد تمامی محققان از جمله محققان شیعه و سکولار است. در میان کتابهای شیعه نیز اصول کافی معتبر ترین و اصلی ترین منبع حساب میشود.

احادیث موجود در این کتابها با اینکه از میان انبوهی از احادیث دیگر انتخاب شده اند اما بازهم برخی از آنها بسیار مضحک و نابخردانه هستند، گروهی از مسلمانان روی صحت و درستی این احادیث و اینکه این احادیث واقعا از پیامبر اسلام یا سایرین نقل شده اند، تعصب میورزند و گروهی دیگر تعصب چندانی روی این قضیه ندارند.

برای بررسی صحت و درستی یک حدیث روشها و علومی در طول تاریخ پدید آمده است که بر اساس آنها حدیث شناشان احادیث را بر اساس میزان اعتبار آنها به دسته بندیهای مختلفی تقسیم میکنند و مکاتب فکری مختلف اسلامی در این زمینه روش و متد خود را دارند.

کتب بسیار کامل و جامعی در مورد حدیث را میتوانید در تاریخ حدیث بیابید.

تئیسم، خداباوری چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

تئیست کسی است که تئیسم یعنی خداباوری وابستگی فکری داشته باشد. یعنی معتقد باشد که خداوند (خداوند چیست؟) وجود دارد.

اصولا انعکاس اعتقاد به خداوند در افکار را میتوان به سه دسته اساسی تقسیم کرد

  1. تیست ها (Theists) کسانیکه اعتقاد دارند خدا وجود دارد، و میتوان وجود وی را اثبات کرد.
  2. آتئیست ها (Atheists) کسانیکه اعتقاد دارند خدا وجود ندارد و عدم وجود وی را میتوان اثبات کرد.
  3. اگناستیک (Agnostics) کسانیکه اعتقاد دارند خدا را نمیتوان اثبات کرد، این دسته میتوانند به وجود خدا اعتقاد داشته یا نداشته باشند.

خدای حفره ها چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

«نادانی ما خداست، دانایی ما دانش است.»

رابرت گرین اینگرسال.

خدای حفره ها نام مستعاری است که به یک عادت غلط بشری که یکی از رایج ترین دلیل های گرایش به خداباوری (تئیست، خداباور چیست؟) است داده شده است. انسانها همواره در مقابل طبیعت احساس ضعف کرده و میکنند.

خدای حفره ها توضیح دینی از طبیعت را تداعی میکند، توضیحاتی که مشتق شده از علم هستند. این گونه تصور ها مبتنی بر این هستند که هر آنچه دانش بشر بتواند آنرا توضیح دهد خارج از دامنه فعالیت خدا است و در نتیجه هر آنچه دانش بشر نمیتواند آنرا شرح دهد، باید ناشی از فعالیت خدا باشد. به عبارت دیگر خداباورانی که از روی خدای حفره ها به خدا اعتقاد دارند، خدا را در حفره هایی که در دانش وجود دارد وارد میکنند.

یک مثال بسیار بارز از این نوع خداباوری را میتوان در طول تاریخ خداباوری دید. انسانهای بدوی برای توضیح نحوه کار پدیده های طبیعی مانند ماه، خورشید، ستاره ها و رعد و برق، علت های الهی را در نظر میگرفتند و در برخی جاها برای هرکدام از این پدیده های طبیعی خدای جداگانه ای نیز در نظر میگرفتند. اما با پیشرفت دانش در رشته های مختلف همچون، کیهانشناسی، هواشناسی، زمین شناسی، ستاره شناسی و بیولوژی نیاز برای توضیح اتفاقهای طبیعی با خدا به شدت به «حفره های» کوچک تری در دانش بشری کاهش پیدا کرد.

بعنوان مثال از آنجا که انسانها دیگر در مورد شیوه کار خورشید و ماه و ستارگان چندان بی اطلاع نیستند، بیشتر حوزه شک ورزی به عدم وجود خدا در چیز هایی محدود شده است که دانش هنوز پاسخ های محکمی برای آنها ندارد (یا دانش این افراد هنوز پاسخی برای آنها ندارد) همچون نحوه شکل گیری و پیدایش حیات و همچنین پیدایش جهان هستی. به دلیل همین طرز تفکر معمولاً نخستین پرسشی که از یک بیخدا میشود این است که «پس دنیا وانسان را که بوجود آورده است؟» این پرسش درون خود استدلالی را مخفی کرده است که آن استدلال از این قرار است،

«ما نمیدانیم جهان چگونه آنرا بوجود آورده است، پس خدا آنرا بوجود آورده است، پس خدا وجود دارد.»

این نمونه بسیار آشکار استفاده از روش «خدای حفره ها» برای باور به خدا است. یکی از نسخه های قدیمی تر این نوع استدلال ها در میان پیشینیان این بوده است.

«ما نمیدانیم رعد و برق چگونه شکل میگیرد، پس باید خداوندی این کار را کرده باشد.»

همواره در دانش بشر حفره هایی و نکات نادانسته ای وجود خواهد داشت، مسلماً وجود این حفره ها دلیل خوبی برای باور داشتن به خدا نیست، انسان خردگرا (خردگرایی چیست؟) باید در مورد آنچه نمیداند باید صداقت روشنفکری داشته باشد و بگوید «نمیدانم!» نباید بجای آن موجودات خیالی همچون خدا (خداوند چیست؟) را دلیل نادانسته ها بداند و بخواهد اینگونه حفره های درون تصوراتش را پر کند، مغز انسان مدرن و خردگرا از داشتن حفره ها در هراس نیست، ندانستن قطعاً پاسخی معتبر تر از در نظر گرفتن علت های غیر معتبر و موهوم، خیالی، ماوراء طبیعی و غلط است. استفاده از همین طرز تفکر بوده است که باعث شده است طول تاریخ خداباوری هرچقدر که دانش بشری پیشرفت میکرده است حوزه فعالیت خدایان نیز محدودتر شده است.

خداباوران معمولا اعتراف میکنند که خدایشان را نمیفهمند و از کارهای او سر در نمی آورند، به همین دلیل است که معمولاً در پاسخ به رفتارهای تناقض آمیز دوست خیالیشان میگویند «حتماً حکمتی در کار است که ما نمیدانیم»، بسیاری از خداباوران حتی ویژگیهای اصلی و دقیق خدا را که در تعریف خدا (خداوند چیست؟) مطرح شده است را نمیدانند. این افراد به چیزی اعتقاد دارند که خود نمیدانند چیست، به عبارت دیگر نادانی خود را بعنوان خدا مورد ستایش قرار میدهند و بنده حفره های ذهنی خویش و نادانیشان هستند نه حتی بنده خدا، این افراد از روش «خدای حفره ها» استفاده نمیکنند بلکه خدای آنها تماماً یک حفره است.

به همین دلیل بی اطلاع بودن خداباوران از رفتار خدایشان است که «خدا فلان کار را کرده است» جواب قانع کننده و معتبری برای هیچ ذهن علمی نیست. یک فیزیک دان که در زمان حال زندگی میکند هرگز این مسئله را که فلان پدیده به دلیل اینکه خداوند خواسته است رخ داده است را بعنوان یک پاسخ علمی به پرسشهای علمی نخواهد پذیرفت، برای همین است که در هیچ شاخه ای از علم حرفی از خدا زده نمیشود زیرا علم خدا را به رسمیت نمیشناسد. بنابر این از دیدگاه فلسفه علم، خدا هرگز نمیتواند پاسخی قابل قبول برای هر مسئله علمی در هر یک از شاخه های علمی باشد، زیرا اساساً خدا در تعریف علیت نمیگنجد. برای اطلاعات بیشتر به نوشتاری با فرنام  علیت و امکان ناپذیری منطقی یک علت الاهی (1996)مراجعه کنید.

عبارت «خدای حفره ها» نخستین بار توسط هنری دورمند (Henry Drumond)  یک خطیب پروتستانت مسیحی اسکاتلندی در قرن 19ام استفاده شد که در آن مسیحیانی را که برای اثبات وجود خدا به نادانسته های بشری اتکا میکنند و «حفره هایی که میخواهند با خدا پرشان کنند» می تاخت و آنها را تشویق میکرد که تمام طبیعت را به فعالیت خدا نسبت بدهند، نه تنها آنچه را که دلیل واقعی اش را نمیدانند.

روش خدای حفره ها تنها در مورد خدا بکار گرفته نمیشود، بشر بطور طبیعی در مقابل چیزهایی که در طبیعت میدیده است همواره به ماوراء طبیعت چنگ زده است، بعنوان مثال روح نیز یکی دیگر از این تعاریف ماوراء طبیعت است. بیشتر انسان ها از آنجا که توضیحی علمی برای پدیده هایی مثل دژاوو، خواب دیدن، رویاهای صادقه و غیره نداشتند و ندارند به موجودی همچون روح معتقد میشوند. بررسی کامل این مسئله در نوشتاری با فرنام چرا روح وجود ندارد؟ انجام شده است.

انسانهایی که دچار بیماری فکری خدای حفره ها هستند در واقع حقایقی را برای خود خلق میکنند، این در حالی است که حقیقت خلق کردنی نیست، آنچه ذهن خلق میکند نمیتواند حقیقی باشد بلکه حقیقت کشف کردنی است. ترس انسانها از اعتراف به ندانستن و جهل است که باعث میشود انسانها به خدای حفره ها دچار شوند. انسانها باید درک کنند که دانستن اینکه ما نمیدانیم، خود یک دانش و نوعی دانایی است و از اتفاق دانش بسیار پر ارزشی هم هست. ندانستن به خودی خود عیب نیست و اینگونه نادانی خطرناک یا ترسناک هم نیست. نادانی در زمانی عیب است و خطرناک است که پنهان باشد، و یا اینکه نادانی پنداشته نشود. هنگامی که نادانسته ها به خطا دانسته پنداشته میشوند و دانسته های غیر واقعی و خلق شده جای آنها را میگیرند نادانی به خطرناک ترین نوع ممکن خود تبدیل میشود. این نوع نادانی است که دین خویی و حماقت و خرافه را به همراه می آورد، دانسته پنداشتن نادانسته ها به نادانسته پنداشتن دانسته ها نیز کشیده میشود، به همین دلیل است که دین خویان سر ستیز با دانسته های بشری دارند و آنرا ناقص میخوانند (در نوشتاری با فرنام عقل بشر ناقص است! علم ناقص است! به این مسئله پرداخته شده است) نوع سالم نادانی که اعتراف به نادانی است از طرف دیگر مادر تمام دانسته های بشری است و هر دانایی آنگونه نادانی را ستایش میکند.

فرق یک انسان دین خو و یک خردگرا در مورد چیزهایی که نمیدانند این است که آدم خردگرا میداند که نمیداند اما انسان دین خوی نمیداند که نمیداند، او فکر میکند که میداند در حالی که دانسته های او ذره ای ارزش ندارند زیرا مبتنی بر اباطیل و تخیلات و اوهام او و انسانهای دیگر هستند.  کدامیک از این دو گونه انسانها هوشمند ترند؟ کسانی که نمیدانند که نمیدانند یا کسانی که بر نادانی خویش اشراف کامل دارند؟ کسانی که با جوابهای غلط و اسطوره ای خود را راضی نگه میدارند یا کسانی که میدانند که نمیدانند و بجای سرگرم کردن خود با ماوراء طبیعت و اباطیل وابسته به آن، تلاش میکنند که جوابهای واقعی و علتهای طبیعی را پیدا کنند؟ برای اثبات اینکه شخصی ادعا کند جهان را خدا خلق کرده است همانقدر شواهد وجود دارد که شخصی بخواهد اثبات کند جهان را یک خرس بالدار شاخدار قرمز راه راه نامرئی بدجنس خلق کرده است.

انسانهایی که دچار به تنبلی فکری هستند معمولا با جوابهای نابخردانه و ساده زود راضی میشوند، جهان چگونه شکل گرفته است؟ خدا آنرا شکل داده است، ما چرا فقیر هستیم؟ خدا خواسته است! اما برای یک انسان خردگرا، بالغ و عاقل و به معنی واقعی کلمه، فیلسوف (خرد دوست) هرگز با چنین پاسخ هایی راضی نمیشود، او پاسخ های دقیق، درست و قابل آزمایش و سنجشی میخواهد که از فیلتر خرد عبور کنند و بار نقد های پولادین نتواند آنها را کج کنند. اینگونه حقایقی خود می درخشند و در دفاع از آنها نیازی به کشتار و تکفیر مرتد و غیره نیست، اما از اراجیف دینی نمیتوان دفاع کرد مگر با سانسور، ارعاب، نیست کردن مخالفان و در نتیجه استبداد فکری.

شایان ذکر است، حوزه استفاده «خدای حفره ها» تنها محدود به علم نمیشود بلکه اینگونه استدلال ها را میتوان در پرسشهای فلسفی نیز یافت. بعنوان مثال یکی از مسائلی که بسیار از خداناباوران پرسیده میشود مسئله اخلاق است، خداباوران معمولا از بیخدایان میپرسند که اگر خدا نباشد تکلیف اخلاق چه میشود؟ چرا ما باید اخلاقمدار باشیم؟ باز هم میتوان این پرسش را بصورت یک استدلال آورد،

«اگر خدا وجود نداشته باشد اخلاق وجود ندارد، اخلاق وجود دارد پس خدا وجود دارد.»

ردیه این استدلال را که معروف به استدلال اخلاقی کانت است در نوشتاری با فرنام «برهان اخلاق» بیابید. این مسئله نیز دقیقاً مانند همان مسئله بوجود آمدن جهان است یعنی خداباور چون از ماهیت اخلاق و بحث ها و نظریات  موجود در این رشته بسیار کهن و عمیق فلسفی آگاهی ندارد، باز هم میخواهد این حفره های درون ذهنش را با خدا پر کنند. پاسخ به این پرسش را در دو نوشتار با فرنام های «بیخدایی و اخلاق» و «سفسطه دین ضامن اخلاق در جامعه است» بیابید. همانگونه که در علم، خدا به رسمیت شناخته نمیشود در فلسفه نیز تا زمانی که خدا اثبات نشده باشد، نمیتوان از او در هیچ استدلالی استفاده کرد، برای بحث های مربوط به اثبات و رد وجود خدا به نوشتاری با فرنام  «از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟» مراجعه کنید.

مثال این دسته از افراد را که از روی نادانی وجود موجودات و اشخاص ماوراء طبیعی را میپذیرند مانند مثال معروف فضانوردی است که با یک آدم فضایی در کره ماه برخورد میکند. این فضانورد به آدم فضایی به رسم یادبود یک مجسمه یخی هدیه میکند. آدم فضایی مجسمه را به خانه اش میبرد و فرا با حالتی بسیار خشمگین به نزد فضانورد باز میگردد و میگوید مجسمه ای که تو به من دادی را یک نفر از من دزدیده است. من شب آنرا روی بخاری خانه ام گذاشتم و فرا دیدم نیست. فضانورد به او میگوید که مجسمه تو را کسی ندزدیده است، مجسمه در تماس با گرمای بخاری ذوب شده است و به آب و سپس به بخار تبدیل شده است. در این مثال ساده آدم فضایی چون با ویژگیهای ماده آشنایی ندارد موجوداتی را مسئول اتفاق افتاده میبیند. به عبارت دیگر چون از علت یا علت های واقعی آگاهی نداشته است علت هایی خیالی را برای آن تصور کرده است. انسانهای دین خوی نیز در مقابل نادانی خود دقیقاً همینگونه رفتار میکنند.

یک نمونه معروف از کسانی که به خدا به دلیل همین عادت «خدای حفره ها» اعتقاد داشته است اسحق نیوتون فیزیک دان و ریاضی دان بزرگ انگلیسی است. دیدگاه نیوتون نسبت به خدا را در نوشتاری با فرنام » نیوتون و خداباوری او» بیابید.

بعد از مرگ چه خواهد شد؟

نویسنده – آرش بیخدا

پاسخ کوتاه:

هیچ چیز

پاسخ بلند:

دلیل احساس زنده بودن کردن و در «حال» زندگی کردن و هوشیاری انسان، فعالیت مغزی انسان و بطور مشخص فعالیتی است که بادامه (1) در مغز انجام میدهد. با از کار افتادن بادامه دیگر احساس «هستی» به انسان دست نخواهد داد و با از کار افتادن مغز دیگر هیچ احساسی به انسان دست نخواهد داد. از آنجا که مرگ مغزی انسان در بسیاری از کشورها با مرگ انسانها برابر است، پس از مرگ هیچ احساس و هوشیاری وجود نخواهد داشت و انسان «نیست» خواهد شد.

برخی از افراد میگویند از آنجا که کسی تابحال از مرگ باز نگشته است (2) نمیتوان گفت که قطعاً بعد از مرگ چیزی اتفاق نخواهد افتاد. اما این افراد اشتباه میکنند، زیرا همه انسانها تجربه مرگ و نیستی را دارند. همه انسانها قبل از اینکه بدنیا بیایند در حال «مرگ» یا «نیستی» بوده اند. بعد از مرگ دقیقاً برای هر انسانی همان حالتی رخ خواهد داد که پیش از مرگ برای آنها رخ داده است.

همچنین بعید نیست در آینده یا حتی در زمان حال بتوان مرگ را بطور لحظه ای با از کار انداختن موقت مغز تجربه کرد.

اعتقاد به حیات پس از مرگ و دیدن نکیر و منکر بعد از خوابیدن در قبر و تحمل فشار قبر و بعد حاضر شدن در دادگاه و غیره تماماً مربوط به باورهای دینی میشوند و برخاسته از ایمان و نادانی افراد معتقد به آنها هستند نه دلایل عقلی و یا شواهد علمی. بنابر این از دیدگاه علمی و فلسفی ارزشی برای آنها نمیتوان قائل شد. در حقیقت باید به این داستانهای کودکانه به دیده باستانشناسی برای دریافتن اینکه انسانها در زمان سنگ و کلوخ چگونه می اندیشیده اند نگریست.

میل به جاودانگی در میان انسانهای پیشین (و در میان انسانهایی که مشتری افکار کهنه آن انسانهای قدیمی هستند) یکی از دلایلی بوده است که آنها برای ارضای آن دست به افسانه سرایی راجع به حیات پس از مرگ خود زده اند، زیرا نمیتوانستند قبول کنند عمر آنها پس از مدتی به پایان خواهد رسید. این انسانها غافل از این بوده اند که امیال آنها و آرزوهایشان نمیتواند تغییری در واقعیت ها و حقایق هستی ایجاد کند. آنها چه واقعیت را دوست داشته باشند چه نداشته باشند واقعیت واقعیت است. بسیاری از انسانهای پیشین عادت داشتند امیال خود را واقعی جلوه بدهند و آنچه خود دوست دارند را واقعیت بانگارند، این درحالی است که قرنها است انسانهای خردمند امیال خود را در کشف حقایق دخیل نمیکنند.

اعتقاد به حیات پس از مرگ برخاسته از اعتقاد به پدیده خرافی روح است، در پاسخ به پرسش «چرا روح وجود ندارد؟» به این مسئله که چرا روح پدیده ای خرافی است و وجود خارجی ندارد به پرداخته شده است.

نتیجه گیری:

از آنجا که شواهد علمی و یا براهین معتبر فلسفی برای اعتقاد به حیات پس از مرگ وجود ندارد و در نقطه مقابل شواهد علمی بر علیه حیات پس از مرگ وجود دارد میتوان نتیجه گرفت که خردمندانه ترین حالت آن است که حکم دهیم چنین حیاتی وجود ندارد و برخاسته از افسانه ها و امیال و اسطوره های انسانهایی است که نسبت به طبیعت خود نادان بوده اند یا اطلاع داشته اند و امیالشان بر خردشان غلبه کرده است.

موضوعات مرتبط:

برخی معتقدند اعتقاد داشتن به آخرت بهتر است زیرا اگر وجود داشته باشد انسان ضرری نکرده است و اگر وجود نداشته باشد انسان ضرر کرده است، به این استدلال در فلسفه دین شرط پاسکال گفته میشود، پاسخ این استدلال را در نوشتاری با فرنام «شرح سفسطه: اگر آخرتی باشد شما ضرر کرده اید ما ضرر نکرده ایم اگر نباشد باز هم ما ضرر نکرده ایم» بیابید.

پانویس:

1- Amygdala نام عضوی در بخش تحتانی مغز است، که مسئولیت عکس العمل های سریع نسبت به محیط و همچنین احساس زندگی کردن در «حال» را در مغز بر عهده دارد و اخلال در کار آن سبب بیماری هایی همچون اسکیزوفرنیا (شیتزوفرنی) میشود.

2- البته برخی کتابها در مورد تجربه های پس از مرگ نوشته شده است، اما از آنجا که مشاهدات این افراد بنابر اعتقادات دینیشان بوده و از آنجا که این باورهای دینی با یکدیگر در تضاد هستند و از آنجا که اصولاً صرف ادعا کردن یک شخص دلیل بر این نمیشود که ادعای وی راست باشد و از آنجا که مذهبیون افرادی فاسد الاخلاق و به شدت دروغگو هستند (بویژه وقتی میخواهد ترویج دین بکنند) نمیتوان به این داستانها اعتماد کرد. مثلاً نویسنده مسیحی نوشته است که پس از مرگ به دیدار عیسی مسیح رفته است و نویسنده مسلمان از نکیر و منکر و حضرت علی صحبت کرده است. دانته آلیگاری شاعر بلند آوازه ایتالیای  در کتاب کمدی الهی خود در جهنم محمد و علی را دیدار کرده است.

چگونه از شر جمهوری اسلامی راحت شویم؟

نویسنده – آرش بیخدا

زندیق البته یک سایت سیاسی نیست، بدین معنی که ما بدنبال وقایع سیاسی روز نیستیم و هدف ما یاری به تحول فکری و فرهنگی اجتماع است. اما به هر روی از ما بارها این پرسش شده است که چگونه باید با جمهوری اسلامی مبارزه کرد؟ پاسخی که من به این افراد میتوانم بدهم بسیار ساده است، حزب گرایی کنید.

باید توجه داشته باشیم که یک دست صدا ندارد، اکثر ما ایرانیان بدون شک خواهان بر اندازی و نابودی این حکومت ننگین و اسلامگرا هستیم اما شیطنتها و کارشکنی هایی که خود رژیم طراحی میکند باعث تفرقه در میان ایرانیان گشته و آنها را از هدف اصلی منحرف کرده است. برای انجام یک عمل بزرگ مثل بر اندازی یک حکومت کاری نیست که از دست یک شخص در بیاید و فعالیت انفرادی در این زمینه نتیجه چندانی به بار نخواهد آوررد.

کاری که هر کدام از ما باید انجام دهیم این است که ابتدا تکلیف خودمان را با خودمان مشخص کنیم، ما براستی چه جور انسانی هستیم؟ طرفدار چه نوع اندیشه و مخالف چه نوع اندیشه ای هستیم؟ هر کدام از ما هر عقیده ای را داشته باشیم، افرادی هستند که همفکر ما هستند. شما باید این افراد را پیدا کنید و به آنها بپیوندید و آنها را پشتیبانی معنوی، مادی و عملی کنید. لازم نیست که شما برای این احزاب 24 ساعت کار کنید، وابستگی به این احزاب شاید کمتر از روزی 10 دقیقه از وقت شما را به خود مشغول کند، اما همین 10 دقیقه میتواند پیشرفتی شگرف ایجاد کند. قوت گرفتن احزاب و گروه های سیاسی و این کثرت گرایی خود به خودی خود موجب پدید آمدن فضای دموکراتیک در جامعه میشود. فعال سیاسی مستقل فعال سیاسی خوبی نیست. شخصی که مستقل فکر میکند و وابستگی سیاسی ندارد احتمالا به قدری خودخواه و افراد عجیب غریبی دارد که هیچ حزبی و گروهی از انسانها را نیافته است که مثل خود او فکر کنند، این شخص یک انسان ناموفق است. بنابر این بهترین راه حل ها برای برکناری حکومت اسلامی در ایران، پیوستن به احزاب و فعالیتهای حزبی مشخص آنها است.

به تاریخ احزاب و کارهایی که قبلا انجام داده اند و پرونده سیاهی که احتمالا دارند زیاد توجه نکنید، شرایط و افکار فعلی افراد توجه کنید نه به گذشته آنها. به مانیفست و مرامنامه احزاب مختلف مراجعه کنید و آنها را بررسی کنید و ببینید افکار کدام یک از آنها با شما جور در می آید. اگر میبینید که افکار گروهی هرچند بد نام و منزوی با افکار شما جور در می آید به آن گروه بپیوندید، زیرا حضور فیزیکی و فکری شما شاید باعث خوشنامی مجدد آن گروه شود.

همه انسانها دچار خطا میشوند، انسانهایی که باهوش و عالق هستند همواره در حال تکامل و تغییر هستند، احزاب و رئسای آنها دچار اشتباهات تاریخی بزرگی میشوند و تغییر می یابند، اگر گروهی و یا حزبی در دورانی اشتباهی را انجام داده است مثلا از شخصی دفاع کرده است و امروز آن کار خود را خطای خود میداند به آن گروه و حزب بیشتر میتوان اعتماد کرد تا حزبی که سالهاست یک حرف را میزند و تکاملی در آن نیست و جمود فکری بر آن حزب مسلط است. تاریخ را به عنوان تاریخ باید نگریست نه مدرک برای محاکمه افراد، محاکمه افراد باید در موقعیت مناسب و با اجازه دفاع و رعایت کامل حقوق در یک دادگاه با حضور هیئت منصفه و قاضی مستقل انجام شود، هرگز به خود اجازه ندهید خود را در جای قاضی بگذارید و برای گروه و یا افرادی اتهام تعریف کرده و آنها را محکوم کنید. بسیار پیش می آید که گذشته یک فرد را و مثلا فعالیت غلطی را که روزگاری انجام داده است مطرح میکنند و شخصیت فعلی او را میکوبند. با حذف یک شخصیت مبارز هرچند مخالف اندیشه شما، شما یک قدم به عقب بر میگردید نه به جلو.

فضای سیاسی در تمام کشورهای جهان فضای تخریب و حملات بدون رحم است، هر روز در مجالس پیشرفته ترین کشورهای دنیا و بزرگترین دموکراسی ها نمایندگان مجلس با هم مشاجره و حتی برخورد فیزیکی میکنند، احزاب مختلف به شدت به دنبال یافتن ایرادهای احزاب دیگر و کوبیدن آنها هستند و کوچکترین رحمی در این زمینه به یکدیگر نمیکنند و بزرگ کردن اشکالات دیگران و کوچک کردن اشکالات خود شغل دائمی سیاستمداران است، بنابر این بد گویی های سیاسیون از یکدیگر را زیاد جدی نیگیرید و تا خود به اسناد و مدارکی دست نیافته اید حرفی را قبول نکنید.

دائی جان ناپلئونیسم در بین ملت ایران به شدت رواج دارد بخصوص در رابطه با اشخاصی که فعالیت سیاسی انجام میدهند. سعی کنید دائی جان ناپلئون را در وجود خودتان خاموش کنید، مخالفان شما هم میتوانند آدمهای دلسوز و مثبت و زحمت کشی باشند، همه را به یک چوب نزنید اجازه بدهید با مخالفانتان بصورت موازی حرکت کنید و رقابتی سالم داشته باشید. منصف باشید و در خونسردی و مرگ کامل احساسات در مورد قضایا فکر کنید و تصمیم بگیرید. دشمنی ها و لج بازی های شخصی خود را وارد افکارتان و تجلی افکارتان نکنید.

بازیگر باشید نه مربی، اخلاق بد سیاسیون این است که همه شان مانند مربیان تیمهای فوتبالی هستند که البته بازیکنانی ندارند. این دسته افراد ایده آلیست تنها از همه چیز ایراد میگیرند و از یک چیز دفاع میکنند، بدون اینکه نظریات خود را پیاده کنند، بعنوان مثال برای دهه های متمادی سیاسیون با هم بحث کرده اند که آیا باید مبارزه مسلحانه کرد یا باید مبارزه منفی و نافرمانی مدنی کرد، و برای هر کدام از این چیزها توی سر یکدیگر میزنند، در حالی که در این حین که این مربیان در حال طرح کردن ایده آل هاشون هستند نه کسی مبارزه مسلحانه ای انجام میده نه کسی مبارزه منفی ای انجام میدهد و چه بسا اگر آن گروه که طرفدار مبارزه چریکی است، در این مدت مبارزه چریکی میکرد و گروهی که طرفدار مبارزه منفی است مبارزه منفی را عملی میکرد، تا این دوران پیشرفت های بسیاری انجام شده بود.

فراموش نکنید که سیاسیت و علوم انسانی ریاضیات نیستند، مطلق اندیشی در سیاست و علوم انسانی کاری خطاست، فراموش نکنید برای هر ایدئولوژی و اندیشه سیاسی، هزاران نفر قبل از شما به شدت تفکر و اندیشه و بحث و تحقیق و مطالعه کرده اند. فلاسفه و اندیشمندان مختلف آنها را بررسی و کاملتر کرده اند، باید درک کرد که هر کدام از مفاهیم سیاسی امروزه به قدری پیشرفته و پخته هستند که هر کدام میتوانند حاوی مقادیر زیادی حقیقت و واقعیت و اصول و روش ها و افکار خوب و مثبت باشند. پادشاهی، جمهوری، سوسیالیسم، لیبرالیسم، دموکراسی، کمونیسم و حتی اسلامگرایی هر کدام اگر پیاده شوند میتوانند به موفقیت هایی دست بیابند، بنابر این وقت خود را بر سر بحث کردن و طرفداری کردن از یک نوع دیدگاه سیاسی و بزن و بکوب اندیشه مخالف آن نکنید، طرفدار اندیشه خود باشید و برای آن تلاش کنید و سعی کنید افراد دیگری را با خود همفکر کنید و آنها را قانع کنید که باید مثل شما فکر کنند و بجای تئوری پردازی بیش از حد کردن عمل کنید و افکارتان را پیاده کنید.

سعی کنید افکارتان را مکتوب کنید و از دیگران بخواهید که شما را نقد کنند و اشکالهای شما را به شما بگویند، از نقد شدن نترسید، سیاست و اندیشه سیاسی خود را مانند وحی منزل ندانید، احتمال اینکه اشتباه کنید را بدهید، منتقد شما مهمترین کسی است روی زمین وجود دارد، حرف او را بشنوید و از او استقبال کنید و اورا برای خود حفظ کنید، چون او به تکامل اندیشه شما کمک میکند و به شما کمک میکند که کمتر اشتباه کنید. از طرفی وقتی از کسی انتقاد میکنید واقعا برای پیشرفت او از او انتقاد کنید نه برای خالی کردن عصبانیت های درونی خود و تحقیر کردن شخص و این را به شخص بصورت مستقیم اعلام کنید که از او انتقاد میکنید چون او را قوی تر و صحیح تر میخواهید. انسان مثبت و سازنده ای باشید تا منفی و تخریبگر.

اندیشه خود را برای ایران بخواهید نه ایران را برای اندیشه خود. دنبال اندیشه ای باشید که به پیشرفت کشورتان کمک میکند، بردگی یک خط فکری و حمالی یک سیاستمدار پیر یک خطاست، اگر به این نتیجه رسیدید که اندیشه و خط بهتری از خط فعلی شما وجود دارد در تغییر خط خود تردید نکنید. اسم اندیشه سیاسی خود را بر روی سر خود خالکوبی نکنید، شما ممکن است فردا به حقایق جدید تری دست یابید.

دچار روابط رمانتیک و عاشقانه ای که بین افراد یک حزب وجود دارد نشوید، شما یک مبارز هستید و باید واقعیت ها را همانطور که هستند ببینید نه آنجور که باید ببینید، اجازه ندهید رفاقت شما با یک شخص باعث شود که از افکار غلط او اطاعت کنید، رهبر یک حزب خدا نیست، او شخصیست که خادم شماست، او وجود دارد تا به شما خدمت کند، از نقد و رد کردن افکار وی نترسید. افکار جدید را به حزب و گروهتان وارد کنید و هرگز دست از مطالعه و خواندن افکار دیگر موافق و مخالف خود بر ندارید.

قوانین حقوق بشر را خوب بخوانید و بدانید که بعنوان یک انسان هر کجا که هستید این حقوق را دارید و کسی حق ندارد شما را از این حقوقتان محروم کند، همچنین بعنوان یک انسان خوب، به کسانی که حتی حقوق انسانی مخالفان شما را نیز ضایع میکنند مخالفت کنید.

در زیر چند سایت مربوط به احزاب سیاسی مختلف و یا جنبش های مختلف لیست خواهد شد، لطفا آنها را بررسی کنید و از میان آنها یکی را انتخاب کنید، البته شاید شما هم بخواهید حزبی جدید راه بیاندازید

جایگزین شما برای اسلام چیست؟

نویسنده – آرش بیخدا

این سوال یکی از سوالهای رایجی است که در ذهن بسیاری از مسلمانانی که عقاید ضد اسلامی را میشنوند شکل میگیرد.

پاسخ:

قبل از پاسخ به این سوال، ابتدا باید مسئله ای را روشن کنیم. بطور کلی برای اعتراض کردن به یک مفهوم غلط نیازی به معرفی آلترناتیو و جایگزین وجود ندارد. شما برای اینکه بعنوان مثال بگویید نگهداری فیل در خانه کار غلطی است نباید حتما حیواناتی را که نگهداری آنها در خانه مناسب است را معرفی کنید. روشن شدن این مطلب از این دیدگاه لازم است که بعضی از اسلامگرایان ادعا میکنند که منتقدین اسلام باید قبل از نقد اسلام، جایگزینی برای آن معرفی کنند، و این  ادعا به دلیلی که گفته شد غلط است و چنین بایدی وجود ندارد.

اگر بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم ابتدا باید ببینیم اسلام واقعا چه هست؟ اسلام در واقع مجموعه ای از مفاهیم است که در حوزه های مختلف مطرح میشوند. از این گذشته اسلام عبارت است از اعتقاد داشتن به یک سری موجودات و وجودات خیالی از جمله خدا.

در مورد مفاهیم مختلف میتوان جایگزین هایی را معرفی کرد اما در مورد موجودات و وجودات آیا میتوان جایگزینی معرفی کرد؟

همانگونه که در بین مسلمانان اعتقاد به جن وجود دارد، تا جایی که حتی در قرآن سوره ای به نام جن وجود دارد و ابلیس از اجنه بوده است و خیلی ها ادعا میکنند که جن دیده اند، یا با اجنه رابطه برقرار میکنند، در مغرب زمین و در میان سایر ملتهای مختلف نیز جانوران خیالی ای وجود دارند. بعنوان مثال در غرب موجودی به نام خون آشام (Vampire). برای مشرقیها خون آشام یک موجود خیالی و سینمایی است اما انسانهایی در حد شعور همان مشرقیها که ادعا میکنند جن دیده اند، در غرب نیز ادعا میکنند که خون آشام دیده اند. خون آشام ها در واقع انسانهایی هستند که در دوران حیات خود روح پلیدی داشته اند و به دلایلی از قبر بر میخیزند و خون انسانهای زنده را میخورند و آن انسانهای زنده نیز خود بعدا به خون آشام تبدیل میشوند. باید دانست که خرافات مسئله ای محلی است یعنی از منطقه جغرافیایی تا منطقه ای دیگر متفاوت است.

حال فرض کنید به کسی که برای سالها به وجود موجودی به نام خون آشام اعتقاد داشته اثبات کنیم که چنین وجودی نمیتواند وجود داشته باشد و هرگز وجود نداشته و تنها یک موجود افسانه ای و خیالی است که عده ای از انسانها آنرا ساخته و پرداخته اند. در مورد قضیه خدا (خداوند چیست؟) نیز مسئله کاملا همینگونه است، حال سوالی که خداپرست ممکن است بپرسد، یعنی «جایگزین شما برای خدا چیست؟» مثل این است که آن انسانی که به وجود خون آشام اعتقاد داشته بپرسد «خوب جایگزین شما برای خون آشام چیست؟». این سوال را میتوان به این گونه تفسیر کرد، اگر خون آشامی وجود ندارد که خون انسانها را بمکد پس چه کسی خون انسانها را میمکد؟  پر واضح است که این سوال به دلیل اینکه فرض مکیده شدن خون انسانها توسط کسی را در خود دارد یک سوال غلط است و در واقع جایگزینی برای خون آشام وجود ندارد، چون ماهیت خون آشام جایگزین پذیر نیست!

در مورد خدا و جانوران کبریایی (مثل جن و فرشته و ابلیس و امام زمان…) نیز مسئله کاملا مشابه همین مثال است، خدا وجود ندارد و جایگزینی برای او نیز وجود ندارد (از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟). اما این سوال که «پس اگر خدا وجود ندارد پس خالق دنیا و هستی کیست؟» یک سوال خوب است که میتوان به آن پاسخ داد (پاسخ را در نوشتاری با فرنام از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟  بخوانید).

بعد از اشاره به موجودات اسلامی که البته چندان نیز اسلامی نیستند و از سایر ادیان و اندیشه ها به عاریت گرفته شده اند بپردازیم. اسلام را میتوان در چندین حوزه مورد بررسی قرار داد. بطور کلی به نظر میرسد اسلام در عرصه های، نظام فکری، نظام سیاسی، نظام اقتصادی، نظام قضایی، نظام اخلاقی، نظام متافیزیکی، و نظام پزشکی و موضوعات دیگری همچون تسلای دینی، هدمندی زندگی و غیره مطرح کرد.

نظام فکری:

گویا نظام فکری ای که اسلام معرفی میکند مبتنی بر ایمان (ایمان چیست؟) و اتفاقات غیر عادی و تقلید و اینگونه مسائل است، بجای نظام فکری اسلامی که مسلمانان از آن رنج میبرند، خردگرایی (خردگرایی چیست؟) و عرفی گرایی را میتوان بهترین نظام و روش فکر کردن دانست.

تسلای روانی:

خبری که برای خداباوران در واقع خبر بسیار خوبی است این است که در تمام آن زمانهایی که فکر میکردید با خدا راز و نیاز میکردید و با او سخن میگفتید و او به شما پاسخ میداد، این در واقع خود شما بودید که با خودتان صحبت میکردید، بنابر این پس از بیخدایی نیز همچنان میتوانید به این گفتگو ادامه بدهید. شما میتوانید از طریق مدیتیشن تا حدود زیادی به آرامش روانی دست یابید، آنهم رایگان و بدون خرافات.

توصل و کمک از خدا:

برخی میپرسند اگر خدایی وجود نداشته باشد ما باید از چه کسی کمک بگیریم؟ خداباور شبیه شخصی است که عمیقا فکر میکند یک برادر بزرگتر دارد که در سختی ها به کمک او میرسد، اما مشکل اینجاست که این شخص برادری ندارد. همه آدمها چه خداباور چه بیخدا برای حل مشکلاتشان بر خود و دیگران تکیه میکنند. خداباوران تنها به خطا فکر میکنند خدا این وسط کاری کرده است. بنابر این، اینجا نیز نیاز به معرفی جایگزین نیست. مگر این توصیه که مشکلات دو دسته اند آنهایی که حل شدنی هستند که انسان با دانش و مهارت و همیاری و همت خود میتواند آنها را حل کند، که باید چنین کند و یا مشکلاتی که حل نمیشوند و باید آموخت که با آنها کنار آمد و آثار منفی آنها را حداقلی کرد.

پیشارویی با سختی ها:

از جانب خدا به دلیل اینکه خدایی وجود ندارد به کسی در مواقع سختی کمک رسانده نمیشود، برخی از روی عادت های زبانی در مواقع سختی میگویند ای خدا کمکم کن… یا در موقع بلند کردن چیز سنگین میگویند یا علی… یا موقع تصادف میگویند یا حضرت عباس و… بجای اینها میتوانید چیزی نگویید و آرامش خود و دیگران را به هم نزنید و به فکر چاره ای منطقی و عملی باشید. همچنین برای مبارزه با سختی ها بد نیست  به آدمهای سخت کوش و قوی فکر کنید،‌ با زندگی آدمهای بزرگ تاریخ آشنا شوید، به قهرمانان رشته های ورزشی نگاه کنید و به روحیه و عادتهای آنها. اما همچنان که گفته شد شما چه در مواقع سختی بگویید یا حضرت عباس یا یا حضرت پنلوپه کروز فرقی در عمل حاصل نمیشود.

نظام اخلاقی:

اسلام و دین نه تنها ضامن اخلاق در جامعه نیستند بلکه در جامعه امروز بزرگترین مانع در مقابل پیشرفت اخلاقی جامعه هستند. واقعیت این است که اخلاق نیز همچون دانش در حال تکامل است و ما امروز رفتارهایی را بر اساس دانش خود میفهمیم که دیروز نمیفهمیم و دین با تاکید بر اخلاقیات دیروز که در مورد اسلام اخلاقیات عرب بیابانهای عربستان ۱۴۰۰ سال پیش است در مقابل این تکامل قرار گرفته است.

افزون بر این در بعد فردی وقتی خدایی برای انسان وجود نداشته باشد برترین موجود برای آن انسان کیست؟‌ خود انسان است. انسان برای بیخدا از خدا برای خداباور بسیار شگفت انگیز تر،‌ بزرگتر، نیرومند تر، گرامی تر و با ارزشتر است. اگر یک انسان بیخدا دست به کار نیکی بزند تنها بخاطر نیکی آنکار بوده است، ارزش این خیلی بالاتر از خداباوریست که برای پاداش و یا تنبیه نشدن دست به کار نیکی میزند

هدفمندی زندگی:

برخی میپرسند اگر قرار است حیاتی پس از مرگ وجود نداشته باشد زندگی چه معنا و ارزشی خواهد داشت؟‌ باید گفت محدود بودن یک چیز معمولا باعث پر ارزش شدن آن چیز میشود نه کم ارزش شدن. زندگی نیز چنین است طول زندگی به اندازه عمر است اما وسعت زندگی به اندازه جهان و ذهن بشر. معنی زندگی هر کس به دست خود او شکل میگیرد، به تعبیری این دست ماست که در زندگی چه جانوری باشیم؟‌ برخی تصمیم میگیرند عقاب باشند، برخی لاشخور، برخی طاووس و این تنها شما هستید که با افکار و رفتارتان تصمیم میگیرید کدام باشید.

همه آدمها در طول حیاتشان بدنبال معنی هستند، بسیاری این معنی را در فرزند داشتن، تعالی در یک مهارت یا هنر، و خاطرات خوب، دوستان خوب، تفریح، و غیره پیدا میکنند. حتما در خیابان سگ یا گربه های لنگ و زخمی را دیده اید که در پست ترین شرایط همچنان مواظب جان خود هستند. شما نیز چه خدایی باشد چه نباشد در زندگی برای خود معنی دست و پا خواهید کرد. معنای زندگی در اسلام این است که شما برده خدا هستید و خدا با شما با سیستم چماغ و هویج برخورد میکند یعنی اگر کار خوب کنید در آن دنیا سکس و شراب و غذا خواهید داشت، اگر بد رفتار کنید چوب و سیخ داغ. به همین دلیل زندگی پس از اسلام بسیار با معنی تر است.

نظام سیاسی:

نظام سیاسی ای که اسلام از ابتدای پیدایش خود تابحال داشته است نوعی سلطنت مطلقه بوده است که اسامی مختلفی از قبیل خلافت، سلطنت و ولایت مطلقه فقیه را به خود گرفته است. نظامی که در آن مخالف حق حیات ندارد و سرکوب و اختناق و سانسور و اندیشه کشی و تروریسم از استراتژیهای اصلی به شمار میرفته و همچنان میرود! اسلامگرایان جدید سعی میکنند با پر رنگ کردن قضیه بیعت گرفتن با خلیفه، نظام سیاسی اسلام را مبتنی بر مردمسالاری جا بزنند، این ادعا بقدری مضحک و مسخره است که حتی ارزش بررسی را نیز ندارد، بجای نظام سیاسی اسلام میتوان مردمسالاری (دموکراسی چیست؟) را معرفی کرد.

واقعیت تلخ تاریخی دیگر این است که اسلام نظام فکری سیاسی ندارد، در طول تاریخ اسلام یک دور وجود دارد،‌ شخصی به ستیز با ظلم میپردازد سپس پیروز شده و خود ظالم میشود. این از آنجاست که ایده مسلمانان از یک حکومت خوب ایده ای بسیار کودکانه و ابلهانه است. این دور را میتوانید در زندگی خود محمد،‌ مختار، و خمینی ببینید.

نظام اقتصادی:

قوانینی که سیستم اقتصادی اسلام را تشکیل میدهند از قبیل زکات، خمس، جزیه، فطریه، حرمت ربا و… بقدری مسخره هستند که حتی خود مسلمانان امروز به این قضیه پی برده اند که این مسئله اقتصاد کشور را نابود خواهد کرد و کل نظام بانکداری را بطور جدی با اخلال مواجهه خواهد کرد. این است که خود با تعاریف جدید و کلاه شرعی گذاشتن این قوانین مسخره را به نوعی در کشورهای اسلامی حذف کرده اند. اسلام برنامه مشخصی بعنوان نظام اقتصادی ندارد، به نظر میرسد نظام اقتصادی اسلام، فئودالیسم و برده داری رسمی باشد که در کشورهای اسلامی به تازگی منع شده است. میتوان بجای نظام اقتصادی اسلام، نظام سوسیالیسم و یا کاپیتالیسم را معرفی کرد.

نظام قضایی و حقوقی:

قوانین اسلامی و حقوق اسلامی به غیر از موارد اندکی هیچ کدام چیزهای جدیدی نبوده اند. همگی قوانین اعراب بیابانگرد و اجداد محمد و یا قوانین قوم یهود هستند. قوانین و حقوق و مجازات های اسلامی ( مجموعه قوانين مجازات اسلامی گردآورنده: ناصر رسائی نيا) مثل سنگسار، دست و پا قطع کردن، قصاص، شلاق، صیغه، محلل، ازدواج با خردسالان (آزادی آزار جنسی به کودکان، بچه بازی (پدوفیلیا؛ Pedophilia) در دین مبین اسلام از کتاب تحریر الوسیله امام خمینی.) تنها در شان مردمی که این قوانین بینشان وجود داشت یعنی اعراب بیابانگرد، و بازماندگانشان یعنی حزب اللهی ها و اسلامگرایان است. نظام قضایی و حقوقی محدود به قوانین جهانشمول حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟) و میثاقهای آن و قوانین تصویب شده در مجلس آزاد توسط نمایندگان واقعی مردم میتواند بهترین جایگزین برای قوانین کثیف الهی باشد.

نظام متافیزیکی:

به نظر میرسد با توجه به خرافات و اراجیف بیشمار راه یافته به مذاهب اسلامی و یا اصلی ترین اصل اسلام یعنی قرآن (تضادهای برونی تازینامه)، اسلام کاملا مکتبی ایده آلیسم (Idealism) باشد. میتوان مکتب ماده گرایی (Materialism) یا واقع گرایی (Realism) را جایگزینهایی برای مکتب ایدالیستی اسلام دانست.

نظام پزشکی:

نظام پزشکی اسلامی همان قضایای شفا یافتن بیماران توسط امامان شیعی (مراجعه کنید به معجزه و شفاء) و یا مطالب مضحک امام رضا در کتاب طب الرضا و مطالب حلیه المتقین (فرازهایی از حلیه المتقین در باب جماع و زفاف) و کشکول شیخ بهایی یا خود آزاری توسط روزه دانست. تغزیه مناسب و نظام پزشکی مبتنی بر دانسته های پزشکی و بیمارستانی را میتوان جایگزین مناسبی برای این خرافات دانست.

در ضمن خردگرایان تعصبی روی این قضیه که تمامی جنبه های اسلامی غلط هستند ندارند، خردگرا میتواند چیزهای خوب اسلام را بیاموزد و چیزهای بدش را دور بیاندازد. بعنوان مثال ممکن است نظام پزشکی اسلامی واقعا به درد مسئله توریسم بخورد، بنابر این میتوان جایگزین آنرا در کنار این نظام عرضه کرد، زیرا بعضی از این جایگزین ها با خود اسلام تناقض چندانی ندارند. بعنوان مثال آیت الله سیستانی بزرگترین مرجع شیعی وقتی بیمار شدند به جای رفتن به حرم امام رضا یا قبرستان بقیع، برای درمان به کشور انگلستان رفتند. البته منتقدان مختلف اسلام جایگزینهای مختلفی برای اسلام در نظر دارند، جایگزینهایی که در اینجا مطرح شد تنها جایگزینهای پیشنهادی غیر دینی و زمینی هستند.

چطور اسرائیل حقوق بشر را رعایت نمیکند و ما باید بکنیم؟

نویسنده – آرش بیخدا

پاسخ کوتاه:

این گفته مغلطه خودت هم همینطور است.

پاسخ بلند:

چطور پلیس های امریکایی سیاه پوستان را کتک میزنند؟ چرا اسرائیل میتواند بمب اتم داشته باشد و ما نمیتوانیم؟ ما زن ستیزیم یا غربی ها که زن را کاملا به عنوان یک ابزار در آورده اند؟

این سفسطه کاملا کودکانه و این قیاس غیر عقلی و ابتدائی همواره روی زبان انواع و اقسام مسلمانان است. حتی در روزنامه ها و تریبون هایشان این سفسطه را رسما و مدام اعلام میکنند. اسلامگرایان به مجرد اینکه محکوم به توحش و عقب ماندگی و جنایت پیشگی میشوند، سعی میکنند اتهام خود را با بر شمردن جنایاتی دیگر، چه خیالی و چه حقیقی توجیه کنند. اسرائیل معمولاً اولین نظامی است که اسلامگرایان برای فرار کردن از پاسخ گویی به جنایاتشان به نام آن دست آویز میشوند. اسلامگرایان معمولا همیشه اسرائیل را محکوم به جنایت میکنند، اما پاسخ آنها بسیار ساده است زیرا:

اگر رعایت نکردن حقوق بشر اشتباهی است که از سوی اسرائیل انجام میگیرد؛ شما خطا میکنید اشتباه اسرائیل را تکرار میکنید.

اگر رعایت نکردن حقوق بشر در اسرائیل کار درستی است؛ شما خطا میکنید از اسرائیل ایراد میگیرید.

این سفسطه مانند این است که شما در جامعه ای قرار بگیرید که در آن اکثر انسانها آدم میکشند، و شما نیز یک آدم بکشید و بگویید چون بقیه هم میکشند، من هم میکشم! آیا این میتواند عمل شما را توجیه کند؟! هرکس مسئول اعمال خودش است، شما هرگز حق ندارید به دلیل اینکه دیگران جرمی را مرتکب میشوند مرتکب جرمی شوید. دو کار بد یک کار خوب نتیجه نمیدهند!

این نوع تفکر در بسیاری از استدلالهای اسلامگرایان دیده میشود مثلا در مورد همبستر شدن رسول الله با عایشه دختر 9 ساله ابوبکر، مسلمانان معمولا سفسطه میکنند که این در آن دوران رسم بوده و همه این کار را میکرده اند!

آیا اینکه در زمان محمد اعراب بدوی با دختران 9 ساله همبستر میشدند و این یک رسم و فرهنگ (ضد فرهنگ) بود، میتواند تکرار این کار زشت را توسط پیامبر اسلام توجیه کند؟! خیر! محمد هم با تکرار کردن این کار اعراب، توحش آنها را تکرار کرده است و خود به زمره اعراب وحشی پیوسته است. و حتی این جرم محمد سنگین تر از جرم سایر اعراب است، زیرا  تکرار این عمل توسط محمد برای مسلمانان جواز برای تکرار آن حساب میشود. بطوری که حضرت امام در رساله خویش میفرمایند:

مسئله ۲۴۱۰ «اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند» و از نظر آقایان  «آميزش جنسى باهمسرى كه هنوز نه سالش تمام نشده، جايزنيست خواه آزاد باشد يا كنيز، همسر دائم باشد يا موقت، اماكامجوييهاى ديگر جز دخول، اعم از نظر يا نوازش با شهوت ياملاعبه ونظاير آن جايز است»

یعنی دین مبین اسلام که دین آزادی است مرد ۵۴ ساله را آزاد میگذارد که با دختر از ۱ سالگی ازدواج کند ولی خوب حق دخول را ندارد و فقط وقتی میتواند دخول کند که دختر بالغ شود و ۹ ساله شود و اینگونه مسائل به نظر مسلمانان فوق العاده انسانی و آزاد است! ولی البته دین مبین اسلام به مرد اجازه میدهد که سایر لذت هارا از همسری که کمتر از ۹ سال نیز سن دارد ببرد مثلا نوازش های شهوت آمیز و یا نعوذ بالله سایر موارد غیر اخلاقی دیگر؛  بنابر این  اسلام ‌اجازه میدهد مردان با یک دختر در هر سنی ازدواج کنند اما فقط وقتی میتوانند با او آمیزش جنسی داشته باشند که دختر به سن ۹ سالگی میرسد. جالب است بدانید پیامبر اسلام اگر فقط و فقط بخواهد ۱ روز در روزگار ما زندگی بکند و یکی از کارهایی که در دوران زندگی خویش انجام داده است را دوباره انجام بدهد بدون شک بعنوان یک بیمار روانی حتی توسط خود اسلامگرایان که در تمدن و فرهنگ بسیار عقب مانده هستند دستگیر خواهند شد و به گوشه زندان پرتاب خواهند شد.

علمای اسلام پارا فراتر میگذارند و برای اینکه به غرب وحشی اثبات کنند اسلام حامی حقوق زنان است حتی بحث شیرین افضاء را مطرح میکنند،‌ حضرت امام، اولین نایب امام زمان و رئیس دفتر نمایندگی پروردگار بر روی زمین بعد از قرنها در کتاب تحریر الوسیله خود میفرمایند «مساءله 12 – كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ( اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد…..» لازم به ذکر است کلمه تخفیذ در شرع مقدس اسلام دین آزادی یعنی «با ران شهوترانی کردن» بنابر این نه تنها ازدواج اشکالی ندارد بلکه همخوابی کردن هم به شرطهایی مجاز است. در واقع مسلمان بودن یعنی توحش اعراب را به امروز آوردن! در مورد ازدواج بسیار بحث برانگیز محمد با عایشه به نوشتاری با فرنام «سن پایین عایشه، بخش نخست مناظره ای بین آیت الله منتظری و دکتر علی سینا» مراجعه کنید.

اسلامگرایان هراسان از غرب و آمریکا همواره شمشیر دشمنی را در مقابل هر آنچه محصولات فکری و فرهنگی غربیست میکشند و همواره میگویند ملاک ما غرب نیست، چگونه است که در این نوع سفسطه ها که میکنند غرب را ملاک میگیرند؟ چگونه است که امریکا را شیطان بزرگ خطاب میکنند اما کیفیت رفتار خویش را با امریکا میسنجند؟

مسئله اینجاست که ما در کشورهای پیشرفته دنیا معمولا به دلیل آزادی بیان و مطبوعات جنایت سازمانیافته علیه مردم خود آن کشور نمیبینیم، بیشتر خطاها یا جرایم شخصی بوده اند، یا علیه مردم دیگر کشورها مثلا در مورد جرایم جنگی. یا اگر چنین اتفاقاتی بیافتند بدون تعارف و با شفافیت سرانجام مورد نکوهش و اصلاح قرار میگیرند.

اما درنقطه مقابل یعنی در جهان اسلام اگر جنایتی انجام میشود، این جنایت از طرف دولت حمایت میشود و کاملا قانونی است، مثلا شکنجه کردن در نظام مقدس ناجمهوری اسلامی کاملا قانونی است و کسی نمیتواند به آن اعتراض کند. چون اعتراض به حکومت دینی و رفتار دینی اعتراض به دین است. اگر کار خلاف قانونی هم حتی انجام شود کسی جرأت اعتراض به آن ندارد چون دولت حامی آن است. تفاوت میان جنایات در ایران  و در غرب این است. به عبارت دیگر جنایات اسلامگرایان تماماً جنایات قانونی هستند و بر اساس مرام و منطق اسلامی نه تنها جرم نیستند بلکه کارهایی خداپرستانه هستند و اسلامگرایان انتظار دریافت پاداش در قبال آنها را دارند.

از اینها گذشته، اگر پشت جنایتی اندیشه و ایدئولوژی و یا سازمانی باشد این جنایت متوجه کل آن اندیشه و ایدئولوژی و سازمان میشود و آن ایدئولوژی بطور کلی ممنوع و آن حزب منحل اعلام میشود. مثلا فاشیست ها اجازه حیات در خیلی از کشور ها ندارند. این بلاییست که باید بر سر اسلامگرایان (منظور مسلمانان نیست، اسلامگرا تعریف مشخصی دارد) نیز بیاید. چون این اندیشه کاملا بر ضد قوانین حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟) و دموکراتیک (دموکراسی چیست؟) است. نتیجه آنکه در اکثر موارد جنایات در غرب خطاهای فردی یا گروهی است اما جنایات اسلامگرایان سازمانیافته و بر اساس مرام و آموزه های دینی آنان است.

جدا از این، مغله حمله به آدم پوشالین را میتوان در چنین سخنانی دید. زیرا ما از اسلامگرایان میپرسیم چرا وحشیانه و ابلهانه فکر و رفتار میکنید و آنها میگویند غرب هم اینچنین است، انگار دارند با دیپلماتهای غربی سخن میگویند نه با مالکان واقعی کشور ایران یعنی مردم ایران. دیکتاتورها در ایران و در سایر کشورهای دیکتاتوری مثل کره شمالی معمولا با بزرگنمایی خود و دشمنی دشمنان خود از پاسخگویی و رفتار مسئولانه طفره میروند. ما از آنها میپرسیم به چه حقی اسلام کثیفتان را به مردم تحمیل میکنید و آنها میگویند در بورکینا فاسو هم جنایاتی شده.

توسط  آرش بيخدا

به نظر شما باید دست دزد را بوسید؟

نویسنده – آرش بیخدا

دزد انسان کثیفیست و باید دستش را برید تا عبرت دیگران شود و دزدی نکنند. شما با دزد چکار میکنید؟ دستش را میبوسید؟ این پرسشی است که برخی اسلامگرایان هنگام رویارویی با انتقاد از عمل غیر انسانی و وحشیانه دست و پا بریدن در اسلام روبرو میشوند.

قرآن، سوره المائدة (5) آیه 38

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.

و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.

قرآن، سوره المائدة (5) آیه 33

إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْتُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.

سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

اسلامگرایان نمیتوانند بفهمند که این عمل وحشیانه و برای بشر امروزی قابل قبول نیست. واقعیت این است که این عمل برای آن بشرهایی که بشر بوده اند در دیروز و در تاریخ نیز قابل قبول نبوده است. اسلام در شرایطی بسیار وحشیانه و بیرحمانه شکل گرفت و مسلمانان نمیتوانستند کسی را زندانی کنند چون زندان نداشتند مشتی عرب چادر نشین بودند این بود که ترجیح بر این بود که بگونه ای سریع تر شخصی را مجازات کنند مثلا بجای زندانی کردن قطعه ای از بدن او را جدا کنند.

توجه کنید در آیه بالا قرآن از یصلبو استفاده کرده است که همریشه با به صلیب کشیدن است. مترجم مسلمان (آیتی) این آیه را کمی مهربانتر کرده است اما واقعیت این است که مسلمانان در طول تاریخ جنازه افراد به صلیب کشیده شده را در شهر برپا میکردند تا موجب عبرت دیگران شود، طالبان، داعش و جمهوری اسلامی نیز در ابتدای انقلاب گاهی چنین میکنند (اجساد را آویزان میکنند). دست قطع کردن یکی از نمادین ترین کارهای اسلامگرایان است، آنها معمولا بویژه پس از پیروزی با انجام این عمل به جامعه نشان میدهند که توحش برگشته است و زمانه عوض شده است و ما قرار است چون مشتی تازی جانی و دزد زندگی کنیم.

اگر هدف عبرت دیگران است شما نباید به وسیله بریدن دست و پای یک انسان که برابر با شماست (طبق آیات جنایی تازینامه) به این هدف دست یازید. دزد یا یک انسان فقیر است که از روی فقر و تنگدستی دست به این کار زده و یا اینکه یک بیمار روانی است که در صورت اول حکومت میبایستی شرایط اولیه زندگی و کار را برای وی بوجود بیاورد و در مورد دوم وی باید تحت درمان روانی قرار گیرد.

بریدن دست یک انسان تنها مشکل را پيچيده تر ميکند، قطع دست کسی که آفتابه دزدیده است نه تنها مشکل وی را حل نمیکند بلکه باعث فقیر تر شدن و یا روانی تر شدن این شخص کمک خواهد کرد و از همه اینها گذشته این عمل که در دوجای تازینامه به آن امر شده کاملا مخالف حقوق بشر است.

جدا از این هدف وسیله را تویجه نمیکند انسان دارای ارزش و کرامت است (حتی بیشتر از خدا چون انسان دستکم وجود ندارد)‌ و زمانی که شما انسانی را به یک ابزار برای رسیدن به هدفی همچون آموختن دیگران تبدیل میکنید او را شیع پنداشته اید که این به دلیل نادیده گرفتن انسانیت انسان کاری خطا و غیر اخلاقیست. کانت فیلسوف آلمانی که از موثر ترین فلاسفه اخیر در زمینه اخلاق بوده است ابزار قرار گرفته نشدن انسان برای یک هدف را از جمله لزومات اخلاقی بودن یک عمل تعریف میکند.

در دنیای امروز انسانها را برای این تنبیه نمیکنند که دیگران درس بگیرند، تنبیه و مجازات برای تیمار و ترمیم و کمک کردن به مجرم است تا خود را اصلاح کند، هیچ شخصی حق ندارد مجازاتی خلاف حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟) برای کسی در نظر گیرد و جدا کردن اعضاء بدن یک عمل کاملا حیوانی و زشت و از سنتهای عربی است که خود اعراب امروز دیگر آنرا اجرا نمیکنند ولی اسلامگرایان در ایران همچنان این وحشی گری را به مردم ما تحمیل کرده اند.

جدا از این، قطع کردن دست معمولا در مورد آفتابه دزدان انجام میگیرد، محمد در زمان خود حمله به کاروانها و گروگانگیری و اخذ یک پنجم غنایم جنگی و زورگیری را دزدی حساب نمیکرد، همچنان که علی و حسن گرفتن پول مالیات ایرانیان یا جزیه را دزدی حساب نمیکردند و اسلامگرایان امروز نیز غارت اسلامی را دزدی نمیخوانند. اینجاست که دزدهای بزرگ دستشان قطع نمیشود و تنها محرومترین آدمها از فقیر ترین اغشار جامعه در عمل دستشان بریده میشود. البته این بدان معنی نیست که ما موافق قطع شدن دست دزدان بزرگتر هستیم اما بد نیست مسلمانان به این دو رویی بیاندیشند.

برخی بیشرمانه میگویند عربستان سعودی با اجرا کردن جدی قطع دست یکی از امن ترین کشورهای دنیاست. دنیای این آدمها دنیای بسیار حقیرانه و کوچکیست که عربستان سعودی منتهی میشود. مدینه فاضله این افراد که معمولا اهل تسنن نیز هستند چون شیعیان خوشبختانه دل خوشی از عربستان ندارند همان مدینه النبی و مکه است که هر سال عده ای در آن زیر دست و پا مانند بوفالوهای وحشی هنگامی که در حال مهاجرتند له و کشته میشوند. عربستان سعودی خود نمونه روشن دزدی پنهان در اسلام و ناکافی بودن قطع دست دزد است، خانواده ای پس از رسیدن به سلطنت نام کشور را تغییر داده است به نام خانوادگی خود. مثل اینکه خمینی به تغییر پرچم ایران و نوشتن عربی بر روی آن اکتفا نمیکرد و  نام ایران را میگذاشت جمهوری اسلامی ایران خمینی. پول نفت این کشور مستقیما به جیب این خانواده که برخی از آنها چند ده زن و بچه دارند و مثل پیامبر اسلام زندگی میکنند میرود و حساب و کتابی نیز به کسی پس نمیدهند.

برای بحث بیشتر و مرور اسناد و مدارک در مورد دست بریدن در اسلام و اجرای آن به بخش دست بریدن در اسلام مراجعه کنید.

اگر به نزدیکان شماتجاوز شود چه میکنید؟

نویسنده – آرش بیخدا

وقتی ما از سنگسار و این جور قوانین اسلامی انتقاد ميکنيم، نوابغ اسلامی ميگویند، خوب شما اگر کسی به نزديکانتان تجاوز کنه چيکار ميکنید؟ دستش را میبوسید؟ چون اسلام یک دین کاملا سکسی و جنسی است و پیامبر اسلام یک سمبل سکس است و قسمت بزرگی از قوانین اسلامی راجع به سکس و مسائل زیر شکمی است، مسلمانان در بسیاری از استدلال های خود از این مفاهیم جنسی استفاده میکنند و بسیاری از مردها هستند که به دلیل اینکه نمیخواهند سلطه و حکومت خود را در خانواده از دست بدهند و تربیت و جنبه دیدن زن به عنوان یک موجود برابر را ندارند، دو دستی اسلام را چسبیده اند.

در این باب بايد به چند نکته توجه کرد.

قوانين اصولا برای همگان است و همگان در مقابل قانون برابر هستند (در جوامع دموکراتيک)، و اين که يک شخص درباره يک قانون چگونه احساس ميکند کمتر اهميت دارد. ممکن است شخصی  بعد از اينکه به نزديکانش تجاوز شد، در حالتی قرار بگيرد که احساس کنم مجرم را بايد تکه تکه کنند و سرش را ببرند، اما اين احساس کاملا جانوری است و رنگی از خرد و تمدن و انسانیت ندارد، اين که اين شخص چه دوست دارد در آن زمان که در اوج عصبانيت و احساسات است چه مجازاتی را برای متجاوز تصور میکند  اصلا مهم نيست و اگر آن شخص سعی کند مجرم را خودش تنبیه کند خود مجرم خواهد بود و مجریان قانون باید از چنین وضعیتی جلوگیری کنند. مراد این است اصلا اینکه من دوست دارم یا دوست ندارم چه بر سر یک شخص در مورد مجرمی که به قول مسلمانان «تجاوز به ناموس کرده» بیاید ملاک نیست! تشخیص جرم و مجرم و در نظر گرفتن تنبیه برای آن خود یک رشته و مبحث بسیار گسترده است که به روانشناسی، جامعه شناسی و جرم شناسی و حتی فلسفه و اخلاق مربوط میشود. تصمیم در مورد اینکه برای فلان جرم چه مجازاتی باید پیاده شود به این سادگی نیست که ما آنرا در اختیار عده ای آخوند و آدم مذهبی متعصب و کم عقل قرار دهیم.

همانطور که در نوشتاری در مورد مدرنیته مطرح شد، (مدرنیسم چیست؟) در جامعه مدرن و پیشرفته هدف از مجازات هرگز این نیست که دیگران درس بگیرند و «کسی دیگر این کار را نکند»، شما حق ندارید یک شخص رو بعنوان وسیله آموزشی تنبیه کنید تا بقیه یاد بگیرند. هدف از مجازات اصلاح شخص مجرم است. اینکه انسانی را درون زمین قرار دهند و با سنگ روی سرش بزنند تا دیگر کسی «زنا» نکند مربوط به زندگانی قبیله ای هزاران سال پیش است که اسلامگرایان سعی در حفظ این سنت سامی هستند.

ریز و درشت اسلامگرایان با مغزهای پوسیده و کوچک خود معمولا مطرح میکنند که زندان رفتن و مجازاتهای اینگونه کارساز نیست. آمار نشان میدهد کشورهایی که مجازات مرگ دارند بالاترین نرخ بزه و جرم را نیز دارند، همچون ایالات متحده امریکا، در مقابل حدود 170 کشور وجود دارد که به هیچ عنوان مجازات مرگ را برای کسی در نظر نمیگیرند، در این کشورها امنیت و رفاه در بالاترین درجات قرار دارد. در زندانها روی مجرمین کار میشود و مشکلات روحی روانی آنها بررسی میشود و شخص تا وقتی که مشکل روحی دارد و برای اجتماع خطرناک است در زندان نگه داشته میشود، در زندان ماندن بسیار مفید تر از دست قطع کردن و چشم در آوردن و.. است. اسلامگرایان همچون انسانهای کودنی همه یافته های روانشناسی و جامعه شناسی بشر را نادیده میگیرند و سعی دارند مفاهیم کهنه و قوانین حیوانی الهی خویش را در جامعه پیاده کنند. چه بدبخت هستند ملتی که گرفتار اسلامگرایان شوند.

در اکثر کشورهای جهان زناشوئی یک قرارداد رسمی بین یک مرد و یک زن است، این قرارداد کاملا بصورت رسمی ثبت میگردد. زن و مرد باهم قرارداد میکنند که با هیچ کس غیر از یکدیگر تماس جنسی نداشته باشند، حال اگر یکی از این دو طرف قرارداد، به مفاد این قرارداد عمل نکرد، شخص مقابل میتواند قرارداد را فسخ کند و شاید بتواند ادعای خسارت نیز بکند. تجاوز یک جرم بسیار سنگین در حد قتل است در خیلی از کشور ها و مجازات سنگینی به همراه دارد اما اگر ارتباط جنسی با تمایل طرفین انجام گیرد نمیتواند جرم به حساب بیاید. در کشوری مثل انگلستان، اگر شوهر بخواهد با زور با زن خود رابطه برقرار کند زن میتواند شوهر را محکوم به تجاوز کند!

شما هرگز مالک انسان دیگر نیستید، انسانها آزاد هستند و حق دارند در هر زمان آنچه خود دارند در اختیار دیگران بگذراند و در هر لحظه با هر کسی که تمایل دارند ارتباط جنسی برقرار کنند، و شما اگر با این قضیه مسئله دارید تنها میتوانید بصورت نصیحت و پيشنهاد جامعه را به کنترل آنچه شهوت ميخوانید دعوت کنید یا اگر قراردادی با آن شخص بسته اید (ازدواج) آن قرارداد را فسخ کنید.  بنابر این تنها حق شما در وقتی که همسر شما به شما خیانت میکند، جدایی و یا ادعای خصارت است.

بنابر این اگر برای یک انسان خردگرا چنین مشکلی پيش بیاید، وی احتمالا يا متجاوز را ميبخشد يا حقوق قانونی انسانی خویش را اگر با قوانین جهان شمول حقوق بشر همخوان باشند دنبال ميکند.

نه اینکه شخص مقابل را با سنگ بکشد. برخی به دلیل کج آموزی های مذهبی این نوع رفتارهای حیوانی را مردانگی مینامند و همچون انسانهای غار نشین فکر میکنند مسئول حفظ و حراست از آلتهای تناسلی اطرافیان خود هستند، این نوع اشخاص را باید کم کم به دنیای امروزی وارد و از دنیای غار نشینی و بیابانگردی خارج کرد. در دنیای امروز هیچ قانون و مجازاتی نمیتواند ضد قوانین حقوق بشر (حقوق بشر چیست؟) از طرف شخص یا حکومتی ایجاد و انجام شود.

آیا همه چیز بطور تصادفی بوجود آمده؟

نویسنده – آرش بیخدا

این پرسش یکی از رایج ترین پرسشهایی است که از بیخدایان میشود و بسیاری از خداباوران معتقدند که بیخدایی یعنی «همه چیز تصادفی» اتفاق می افتد و البته این دیدگاه مثل همیشه ناشی از نادانی خداباوران نسبت به باورهای بیخدایان است. در این نوشتار پاسخ مناسبی به این پرسش داده خواهد شد.

تصادف چیست؟

به اتفاقی تصادف گفته میشود که قابل پیشبینی نباشد، و یا اینکه رابطه علیتی در مورد آن صدق نکند.

آیا تصادف در دنیای واقعیت وجود دارد؟

با تعریفی که از تصادف داده شد، بسیاری از اتفاقاتی که در دنیای واقعی می افتند و آنها را تصادف میخوانیم دیگر تصادفی نیستند. بعنوان مثال برخورد دو خودرو با یکدیگر را به هیچ عنوان نمیتوان تصادف نامید. زیرا با قوانین حرکتی نیوتونی میتوان قبل از برخورد دو خودرو حالت برخورد آن دو خودرو را بطور دقیق پیش بینی کرد. همچنین پرتاب یک تاس بر روی صفحه هرگز امری تصادفی نیست، اگر وزن تاس، حالت اولیه آن، نیرویی که به آن وارد میشود و باقی فاکتورها را بطور دقیق بدانیم، میتوانیم پیشبینی کنیم که این تاس پس از برخورد با زمین چه عددی را نشان خواهد داد.

عقیده عمومی دانشمندان در مورد اتفاقهایی که در مقیاس ماکروسکوپی (Macroscopic قابل دیدن) می افتد برای مدت زیادی این بوده است که تمام این اتفاقات کاملاً جبری هستند، یعنی با داشتن یک علت تامه میتوان در شرایطی معلول مشخصی را انتظار داشت. بعنوان مثال اگر به جسمی که ساکن است نیروی کافی وارد شود آن جسم محرک خواهد شد. و اگر به جسمی محرک نیروی کافی وارد گردد آن جسم ساکن خواهد شد.

اما پیشرفت در فیزیک مدرن این باور را تا حدود زیادی زیر سوال برده است، نظریه کوانتوم که شاید مهمترین محصول فیزیک مدرن باشد بر این عقیده مبتنی است که اتفاقات را در مقیاس مایکروسکوپی (Microscopy غیر قابل دیدن) نمیتوان با قوانین نیوتونی توضیح داد و پیشبینی کرد. در بیشتر تفسیرهایی که از مکانیک کوانتومی میشود (1) اصل عدم قطعیت (Uncertainty) وجود دارد و این به این مفهوم است که در برخی از اتفاقها قطعیت و جبر دیگر وجود ندارد و این اتفاقات کاملاً تصادفی هستند.

از جمله اینگونه اتفاقات که کاملاً بی علت و تصادفی هستند میتوان از واپاشی پرتوزای عناصر پرتو افشان (رادیو اکتیو) (2) نام برد. عناصر پرتو افشان دارای نیمه عمر میباشند، نیمه عمر طول زمانی است که اتم یک عنصر به احتمال 50% واپاشی پرتوزای خواهد کرد. بعنوان مثال نیمه عمر اورانیوم-238، چهار و نیم میلیون سال است و بعد از واپاشی به توریوم-234 تبدیل میشود که طول عمر 24.5 روز دارد. چندین عنصور پرتوزا وجود دارد و هرکدام طول عمر خودشان را دارند و واپاشی آنها کاملا بصورتی عینی و واقعی تصادفی است، یعنی بر اساس عدم قطعیت کوانتومی هیچ علتی برای آن نمیتوان جستجو کرد. اتفاقهای بسیار دیگری در فیزیک کوانتومی وجود که همانند این اتفاق بی علت و تصادفی هستند. تصادفی بودن این اتفاقها به این معنی است که تنها میتوان با تخمین و حدس با آنها روبرو شد و با آمار و احتمال حدس زد که این اتفاقها چگونه و کی پیش می آیند. باید روی این نکته تأکید کرد این عدم قطعیت از روی نادانی ما نسبت به علتهای این پدیده ها نیست نیست، بلکه به دلیل بی علتی و طبیعت تصادفی این اتفاقها است.

آیا دنیا میتواند تصادفی بوجود آمده باشد و بطور تصادفی به وجود خود ادامه دهد؟

اگر فرض کنیم جهان بوجود آمده است، بوجود آمدن بی علت جهان میتواند پدیده ای کوانتومی و کاملا تصادفی باشد و پیرامون این مسئله تئوریهای علمی و فلسفی بسیار محکمی وجود دارند، برای توضیحات بیشتر در این مورد به نوشتاری با فرنام آغاز بی علت جهان از دکتر کوئنتین مراجعه کنید.

معمولاً خداباوران فکر میکنند که خداباوران معتقدند همه چیز بصورت تصادفی بوجود آمده است و به وجود خود ادامه میدهد، اما بر اساس تعریفی که از تصادف داده شد، اعتقاد علمی بر این نیست که همه چیز در دنیا بصورت تصادفی اتفاق می افتد، وقتی برای پدیده ای علتی وجود داشته باشد دیگر آن پدیده تصادفی نیست و در دنیا پدیده های زیادی وجود دارند که در آنها میتوان رابطه علی را جستجو کرد، و وقتی رابطه علی را جستجو کنیم به جبر و قطعیت میرسیم و میتوانیم نتیجه پدیده ها را حدس زده و مشخص کنیم. بنابر این دیدگاه خداباوران مبنی بر اینکه خداناباوران همه چیز را تصادفی میدانند اساساً باطل است و نقدهای آنها بر محال بودن تصادف، حمله به آدم پوشالی است نه به چالش کشیدن بیخدایی.

معمولا حمله خداباوران به تئوری تکامل نیز همواره با این ادعا است که تکامل بر تصادف مبتنی است و تکامل میگوید موجودات بصورت تصادفی به یکدیگر تبدیل شده اند، این درحالی است که دو ایده بنیادی داروین عبارت بودند که در میان جانوران 1-تغییرات در طی دگرگونی های تصادفی ژنتیکی تغییر پذیر ایجاد شده اند 2-تغییرات به دلیل بالا بردن شانس نجات گونه ها و حفظ قابلیت تکثیر شدن آنها ایجاد شده است در حالی که تغییرات ناهنجار توسط گزینش طبیعی حذف شده اند.

بنابر این در نگاه داروین، شانس تنها یکی از عوامل موثر در تکامل است و عامل بسیار مهم دیگری نیز در تکامل وجود دارد که معروف به «گزینش طبیعی (3)» است. این عامل مهم دوم در استدلال های خداباوران معمولاً کاملاً نادیده گرفته میشود. و خداباوران از روی علت نخستین تکامل استدلال میکنند که هیچ چیز نمیتواند از روی شانس بوجود آمده باشد. بنابر این دیدگاه علمی در مورد تکامل نیز این نیست که تکامل بصورت تصادفی انجام میگیرد.

اما مسئله بسیار مهم اینجا است که آیا احتمال پایین رخ دادن یک اتفاق، باعث میشود که این رخداد محال باشد؟ هرگز! یکی از مثالهایی که از بسیاری از خداباوران شنیده میشود این است که میگویند، چطور میشود یک مقدار آهن پاره و زباله در یک حیاط وجود داشته باشد و یک طوفانی بیاید و ناگهان یک هواپیمای جت F16 از به هم برخورد کردن این ذرات آهن پاره پدید بیاید؟ زیرا احتمال این مسئله بسیار پایین است.

البته با ذهن ریاضی، احتمال افتادن چنین اتفاقی بسیار پایین است اما این پایین بودن احتمال سبب نمیشود که این اتفاق محال باشد. شما میتوانید خود آزمایش ساده ای را انجام دهید تا به این مهم پی ببرید.

یک تاس بردارید، و آنرا پرتاب کنید، فرض کنیم عدد 6 بیاید. احتمال اینکه عدد 6 بیاید طبق قوانین احتمال 1/6 است. حال دوباره تاس را پرتاب کنید، فرض کنید عدد 5 بیاید، احتمال اینکه عدد 5 بیاید بازهم 1/6 است ولی احتمال اینکه یک تاس بعد از دو بار پرتاب شدن به ترتیب 6 و 5 بیاید در واقع 1/6 * 1/6 یعنی 1/36 است. حال فرض کنید این تاس را 10 بار دیگر پرتاب کرده اید. به جدول زیر نگاه کنید:

احتمال وقوع عددی که تاس نشان داده است دفعه
1/6 6 نخست
1/6 5 دوم
1/6 4 سوم
1/6 3 چهارم
1/6 2 پنجم
1/6 1 ششم
1/6 2 هفتم
1/6 3 هشتم
1/6 4 نهم
1/6 5 دهم

حال که شما ده بار این تاس را پرتاب کرده اید و به ترتیب تاس مثلاً روی اعداد 6,5,4,3,2,1,2,3,4,5 پایین آمده است، احتمال این را حساب کنید که بار دیگر نیز 10 بار تاس را پرتاب کنید و باز هم نتیجه همین اعداد به همین ترتیب باشد.

احتمال وقوع چنین اتفاقی برابر است با یک تقسیم بر 6 به توان 10! یعنی 1/60466176 که عددی فوق العاده کوچک خواهد بود. طبق قوانین ریاضی ممکن است شما سالها و قرنها مجبور باشید که تاس بیاندازید تا دوباره همان اعداد به همان ترتیب حاصل شود، اما سوال این است، آیا این اتفاق که این اعداد با این ترتیب آمده باشند «محال» است؟! هرگز! شما خود شاهد اتفاق افتادن این اتفاق بوده اید!

پس کم بودن احتمال هرگز به معنای محال بودن یک اتفاق  نیست! اگر شک دارید باز هم این کار را تکرار کنید و اینبار بجای 10 بار 100 بار تاس را پرتاب کنید تا احتمال آن تدبیل به 1 تقسیم بر 6 به توان 100 شود. بازهم خواهید دید که هرچند احتمال بسیار کوچک است اما محال نبوده است. اگر این آزمایش را 1000 بار انجام دهید احتمال رخدادن این اتفاق 1 بر روی 6 به توان 1000 خواهد بود. جالب است بدانید تعداد تمامی اتمهای کائنات بنابر عقیده برخی کمتر از 10 به توان 100 است، اما همچنان افتادن این اتفاق محال نیست، بلکه ممکن است و شما خود این قضیه را مشاهده کرده اید.

البته باید توجه داشت که پرتاب کردن تاس و نمایش یک عدد پدیده ای تصادفی با تعریفی که از تصادف داده شد نیست، اگر جرم، حالت اولیه تاس، میزان نیرویی که به آن وارد میشود و سایر عوامل موثر را با دقت اندازه گیری کنیم میتوانیم از روی قوانین مکانیکی پیشبینی کنیم که تاس چه عددی را نمایش خواهد داد.

خود به خود یعنی چه؟

آیا دنیا خود به خود بوجود آمده است؟

آیا دنیا خود به خود به وجود خود ادامه میدهد؟

آیا همه چیز بصورت تصادفی بوجود آمده است و به وجود خود ادامه میدهد؟

مگر میشود همه چیز بطور تصادفی بوجود آمده باشد؟ به این دنیا با همه شگفتی هایش نگاه کن، خداوند را در هر چیز میتوان دید، چطور شما به موجود ترین وجود شک دارید؟

در منطق به این نوع سفسطه ها False Dilemma  میگویند.این تقسیم بندی که اتفاقات یا تصادفی می افتند یا تدبیر کننده ای در کار است اصولا اشتباه است. خود برهان علت و معلول (رد برهان علیت در اثبات وجود خداوند را در اینجا بخوانید) نشان میدهد که هر پدیده ای علتی دارد و اتفاقی که علت دارد نمیتواند تصادفی باشد، و از طرفی اتفاقی وجود ندارد که بی علت باشد و گذشته از اینکه تصادف و احتمال پایین یک اتفاق آن اتفاق را محال نمیکند، در دنیای واقعی و فیزیکی اتفاق و تصادفی وجود ندارد، در این مورد در ادامه بیشتر سخن خواهیم گفت. بنابر این، درون این پرسش فرضی وجود دارد و آن فرض این است که جهان یا تصادفی بوجود آمده است یا خالقی دارد، و چون این دو انتخاب، تنها انتخابها و حالتهای معتبر در مورد دنیا نیستند، این سفسطه  False Dilemma است.

در پاسخ به این پرسش باید گفت که ما نیز نمیگوییم جهان بصورت تصادفی بوجود آمده است! بلکه این چیزیست که اسلامگرایان دوست دارند ما بگوییم. این پرسش معمولا به دلیل عدم شناخت لازم از نظریه تکامل (تکامل چیست؟) مطرح میشود.

ذهن های غیر علمی و غیر فلسفی همواره در هنگام بیان این مطالب دنبال کی میگردند، کی این تغییرات رو ایجاد کرد، کی داشت نگاه میکرد، کی حواسش بود اشتباه نشود؟ در حالی که در مطالب علمی، همچون توضیح چگونگی آغاز حیات بر روی زمین و یا شکل گیری کائنات و در هیچ مسئله علمی دیگری از «چه کسی» صحبت نمیشود، بلکه از «چگونه، چرا و چطور» استفاده میشود. در مورد این قضیه در نوشتار پس دنیا وانسان را که بوجود آورده است؟ به اندازه کافی صحبت شده است.

بنابر این افرادی که فکر میکنند تئوری تکامل (تکامل چیست؟) یعنی تصادفی بوجود آمدن موجودات با تکامل آشنایی ندارند، از توضیح دومی که برای تکامل آورده میشود چشم پوشی میکنند.

دنیای علم بسیار شیرین و خرد آدمی بسیار کارا است، اما افسوس که عده ای عاشق ماجراهای افسانه ای و خیالی تخیلی هستند و دوست دارند باور کنند آسمان سوراخ شده و یک دست بزرگ آمده و ناگهان زمین نورانی شده و گاو و گوسفند و شتر و خر و اسب و الاغ و انسان ناگهان از نیستی به هستی وارد شده اند!

توضیحات:

(1)- بر اساس آمار تفسیر کوپنهاک (CopenhagenInterpretation) در میان دانشمندان مقبول ترین تفسیر از مکانیک کوانتومی است.

(2) Rdioactive decay of a radioactive element

(3) Natural Selection

توسط آرش بيخدا

چرا با اسلام مخالف هستید؟

نویسنده – آرش بیخدا

این سوالی است که بسیاری از مسلمانان و اسلامگرایان مطرح میکنند.

در باب پاسخ به این پرسش شاید بتوان کتابها نوشت و در واقع کتابها نوشته شده است. اما بصورتی بسیار چکیده و مختصر میتوان گفت به دلیل اینکه اسلام منافع مارا در خطر انداخته است.

اسلام در واقع یک انگل اجتماعی است به دلیل اینکه

  • با آزادی در تضاد است
  • با مردمسالاری در تضاد است
  • با حقوق بشر در تضاد است
  • مروج تروریسم و اندیشه کشی و اختناق است
  • مبتنی بر خرافات و مفاهیم غلط و باطل همچون توحید و معاد و نبوت است
  • عامل فقر فرهنگی و علمی و مادی است

از منافع هر انسانی برخورداری کامل از حقوق بشر ( حقوق بشر چیست؟ ) و زیستن در دنیایی آزاد (آزادی چیست؟) و در حکومتی مردمسالار (دموکراسی چیست؟) و برخورداری از رفاه و زندگی شاد و آرام است. اسلام بطور جدی با این منافع شخصی و ملی و انسانی در تناقض است، بنابر این، هر انسان انساندوست، اخلاقمدار، آزادیخواهی و طرفدار حقوق بشری اساساً باید مخالف اسلام باشد، و اگر نباشد یا اسلام را نشناخته است و یا اینکه در صداقت او باید بسیار شک کرد.

از این گذشته دنیای امروز دنیای جادوگری و موهوم پرستی و خرافات نیست، دنیای امروز دنیای خردگراییست (خردگرایی چیست؟) خردگرایی یعنی اصالت عقل را پذیرفتن. یعنی هر آنچه با عقلانیت در تضاد است را نپذیرفتن و قبول کردن مفاهیم و معانی تنها در صورتی که بتوانند از فیلتر عقلانیت با موفقیت عبور کنند. خردگرایی در مقابل دین خویی و ایمان (ایمان چیست؟) تعریف میشود. خردگرایان همیشه حاضر هستند تا عقاید گذشته خود را کنار بگذارند و عقاید جدیدی را قبول کنند.

به گفته انیشتن

از لباس کهنه خود خجالت نکش، بلکه از افکار کهنه ات خجالت بکش.

به گفته آیت الله طباطبائی

پرستش به مستیست در کیش مهر          برونند زین پرده هوشیارها

به گفته برنارد شاو

این قضیه که یک انسان دیندار زندگی شادتری از یک انسان بیخدا دارد، تنها به این قضیه مربوط است که یک آدم مست از یک آدم هوشیار شاد تر است.

خردگرایان همان هوشیارانی هستند که از حمال عقاید و رسوم کهنه بودن به شدت خجالت میکشند. ما باور داریم که دانش و فلسفه امروزی به وضوح نشان میدهند که تصورات انسانهای پیشین در مورد بسیاری از مسائل از جمله، آفرینش، حیات پس از مرگ، وجود خدا (خداوند چیست؟) ، جن، روح، فرشته، حوری و امام زمان تنها زاییده افکار انسانها بوده اند و واقعیت خارجی ندارند.

بشر امروز مطمئن است که انسان از خاک و لخته خون و تکه گوشت آفریده نشده. ما میدانیم که ادعای تازينامه که انسان ابتدا بصورت کالبدی سفالین به روی زمین فرستاده شد و مدتها بر روی زمین ماند و شکل گرفت و بعد خداوند روح انسانی بدان دمید و انسان پدید آمد و سیب خورد و از جهنم اخراج شد، حرفی خرافی و افسانه کم کیفیتی که از منابع مشخص دیگر دزدی ادبی شده است بیش نیست.

بر این اساس و مقدمه باور داریم که ادیان تولید شده دست بشر هستند و ادیان مبتنی و پایبند به خدا در واقع بی پایه هستند زیرا خدا نیز خرافه ای بیش نیست (از کجا میدانید خدا وجود ندارد؟)  و به همین دلیل است که فلاسفه بسیاری در چند قرن اخیر بیخدا بودن اند و کلا خدا از فلسفه بیرون رانده شده است و فلسفه امروز جایی برای خدا در نظر نمیگیرد. همانطور که علم امروز نیز جایی برای خدا ندارد. خدا از حوضه علم و فلسفه تنها به مکاتب فکری آرمانگرا و سوفی رانده شده است، بنابر این ادیان و مذاهب اساساً اشتباه  و باطل و تقلبی هستند.

اما چرا اسلام را باید به چالش طلبید؟

در دنیا تفکرات و مکاتب فکری اشتباه و غلط بسیار وجود دارد، در واقع برای هر انسانی تنها مکتب فکری ای که خود بدان تعلق فکری دارد صحیح و درست است و بقیه مکاتب که در تضاد با آن مکتب قرار میگیرند باطل و پوچ هستند. اما آیا هر انسانی باید با تفکرات مخالف خود مخالفت کند و در راه مبارزه با آنها بکوشد؟ آیا همه انسانها باید مثل ما فکر کنند و همه مکاتب فکری و عقاید غیر از آنچه ما بدان اعتقاد داریم باید از بین بروند؟

واضح است که پاسخ این سوال منفی است، مشخصاً هر کسی حق داشتن هر اندیشه و وابستگی فکری به مکاتب فکری را دارد. اما با برخی از مکاتب فکری و تفکرات باید مبارزه کرد و باید آنها را به چالش طلبید!

آن تفکرات و مکاتب فکری، همانا مکاتب فکری تمامیت خواهی هستند که حق حیات سایر مکاتب را در خود مفروض نمیدارند و شرایط آزادی اندیشه و عقیده را به سختی به تهدید می اندازند و همانا اسلام از آن دسته از مکاتب است که به شدت دگر اندیش کش و آزادی ستیز است.

یکی از اساسی ترین مشکل اصلی ایران اسلام است که همچون سرطانی در جان و روان مردم سرزمین ما ریشه دوانده است. مطالعه مختصری اما منصفانه از تاریخ اسلام در ایران به خوبی نشان میدهد که اسلام جز نکبت و تباهی چیزی به بار نیاورده است. اسلام مکتبیست که پیاده شدن آن و حتی قسمتهای اندکی از آن هر اجتماع را به سرعت به سوی استبداد و خردستیزی و نابودی و فقر مادی و معنوی میبرد.

مردمسالاری امروز بهترین نوع حکومت است (دموکراسی چیست؟)  و پیاده شدن دموکراسی در اجتماعی که در دوران پیشا مدرن خود به سر میبرد محال است بنابر این برای رسیدن به مردمسالاری ابتدا باید به دوران مدرن وارد شد (تجدد (مدرنیسم) چیست؟)   بزرگترین مانع در راه مدرنیسم در ایران دین اسلام و مذهب شیعه بطور مشخص است. باید میان زندگی در سرزمینی آزاد و مردمسالار و مدرن و برخورداری از حقوق بشر از یک طرف و اسلام از طرف دیگر، یکطرف را انتخاب کرد. ما طرف دوم را انتخاب نخواهیم کرد.

مسلمانان حدود یک و دو دهم میلیارد جمعیت دارند و میتوان گفت از هر 5 نفر در جهان یک نفر مسلمان است که حدود 20 درصد جامعه جهانی را تشکیل میدهند.

البته تخریب جمعیت مسلمانان بطور گسترده ای از مراجع مختلف متفاوت است بنابر این جمعیت مسلمانان را باید از منابع مختلف بررسی کرد:

0.700 billion or more, Barnes & Noble Encyclopedia 1993
0.817 billion, The Universal Almanac (1996)
0.951 billion, The Cambridge Factfinder (1993)
1.100 billion, The World Almanac (1997)
1.200 billion, CAIR (Council on American-Islamic relations) (1999)

اما این همه مسلمان در پیشرفت جهانی که در آن زندگی میکنند چه نقشی دارند؟

جمعیت یهودیان در دنیا حدود 13 الی 14 میلیون نفر است. از سال 1901 که اولین جایزه نوبل داده شد، از میان 720 جایزه نوبلی که تا به امروز به اشخاص تعلق گرفته بیش از 130 جایزه به یهودیان که حدود 0.3 درصد جمعیت دنیا را تشکیل میدهند تعلق گرفته است اما مسلمانان با این جمعیت بسیار زیادشان تنها تعداد بسیار اندکی جایزه نوبل تا به امروز برده اند که از اتفاق آن جایزه ها هم  اکثرا ارتباطی با علم نداشته اند از جمله جوایز صلحی که انور السادات، یاسر عرفات و شیرین عبادی برده اند. بنابر این مسلمانان در دنیا از لحاظ علمی بسیار عقب مانده هستند و به بیان دیگر اسلام تنها میان ملت هایی که از لحاظ علمی عقب مانده هستند قدرت ماندن را داشته است. ما خوب میدانیم که مغز ها و نخبگان علمی کشور ما همگی به دلیل شرایط بد و اسلامی مملکت ما باید کشور را ترک گفته و به کشورهای جهان اول بروند تا بتوانند از نبوغ خود استفاده کنند. بنابر این عامل اصلی این عقب ماندگی و فقر فرهنگی، علمی کشور ما اسلام است. اسلام ملت مارا به خواب برده و مارا محکوم به داشتن عقب مانده ترین حکومت دنیا کرده است.

نگاهی اجمالی به جوامع بشری نشان میدهد که میزان خرد و دانش و آزادی  از یکطرف و  اسلام از طرف دیگر همواره نسبت ثابتی دارد. یعنی هرجا آزادی و دانش و خرد بیشتر است اسلام کمتر است و هرجا اسلام بیشتر است آزادی و دانش و خرد کمتر است. اسلام تنها در شرایط غیر برابر و در شرایط اختناق است که میتوان وجود فعال داشته باشد و این رابطه ای دوطرفه است بین اسلام و اختناق که هردو لازم و ملزوم یکدیگرند.

مشکلات ایران و در خطر افتادن منافع شخصی و اجتماعی مردم ایران که در مورد آنها سخن رانده شد، را تنها بر گردن آخوند ها و دستگاه خلافت خمینی انداختن تنها سطحی نگری و طفره از کنار واقعیت هاست. مشکل ایران آخوند نیست، بلکه اسلام است.

در نوشتارهای دیگر از جمله  نوشتاری با فرنام (آخوندها اسلام را خراب کرده اند.) رابطه میان اسلام و حکومت فعلی ایران بررسی شده است