بایگانی برچسب‌ها: معجزات-قرآن

معجزه زوجیت در جانداران

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

مسلمانان ادعا میکنند که قرآن به زوجیت جانداران اشاره میکند و هیچ کس قبل از قرآن نمیدانسته است که در میان تمام جانداران و بويژه گیاهان نر و ماده وجود داشته باشد. آیاتی که در این ادعا مطرح میشود از این قرار است:

سوره لقمان آیه 10

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ

آسمانها را بی هيچ ستونی که ببينيد بيافريد و بر روی زمين کوهها را بيفکند تا نلرزاندتان و از هر گونه جنبنده ای در آن بپراکند و از آسمان آب فرستاديم و در زمين هر گونه گياه نيکويی رويانيديم

البته همانطور که در مقدمه معجزات علمی قرآن گفته شد، این ادعای مسلمانان در هیچ ترجمه رسمی از قرآن نیامده است و همه عبارت «کل زوج کریم» را به هرگونه گیاه نیکو و یا عبارات مشابه ترجمه کرده اند و این معجزه (!) قرآن نیز به نوعی با زور معجزه سازی و کلاه برداری صورت میگیرد.

این آیه را مدعیان بصورت، همه گیاهان را زوج آفریدیم ترجمه میکنند.

سوره طه آیه 53

مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى

کسی است که زمين را آرامگاه شما ساخت و برايتان در آن راههايی پديد آورد و از آسمان باران فرستاد ، تا بدان انواعی گوناگون از نباتات برويانيم

این آیه را نیز در پروسه معجزه سازی و کلاه برداری به «گیاهان مختلف را جفت جفت رویاندیم» ترجمه میکنند.

سوره رعد آیه 10

وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

اوست که زمين را بگسترد ، و در آن کوهها و رودها قرار داد و از هر ميوه جفت جفت پديد آورد و شب را در روز می پوشاند در اينها عبرتهاست برای مردمی که می انديشند

این آیه را نیز دین خویان به همه گیاهان را جفت جفت پدید آوردیم ترجمه میکنند.

سورهیس آیه 36

سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ

منزه است آن خدايی که همه جفتها را بيافريد ، چه از آنچه زمين می روياند و چه از نفسهايشان و چه آن چيزهايی که نمی شناسند

این آیه را نیز شیادان دینی به «تمام جانداران را جفت جفت آفریدیم» ترجمه کرده اند.

اما حال با توجه به اینکه ترجمه های مورد استفاده توسط شیادان دینی کاملا بی اساس و غلط هستند، فرض خواهیم کرد که قرآن به زوج بودن گیاهان و جانوران دیگر اشاره دارد و ابتدا در مورد گیاهان و سپس در مورد حیوانات توضیحات بیشتری را خواهیم داد.

باید توجه داشت که کشاورزی حتی چندین هزاره قبل تر از محمد مهمترین صنعت بشری حساب میشد و مردمان برای قرنها به کسب تجربه در مورد گیاهان پرداخته بودند. تا جایی که گیاهان مختلف را با یکدیگر پیوند میزدند و میدانستند رفتار یک گیاه با سایر درختان چه تفاوتهایی دارد. میدانستند کدام تیره از درختان محصول بهتری تولید میکند و کدام درخت به چه مقدار آب و سایر رسیدگی ها نیاز دارد تا نتیجه بهتری بدهد. در دور افتاده ترین روستاهای ایران روستاییان برای قرنها است که به درختهایی که میوه نمیدادند درخت نره میگویند.

محمد در ناحیه ای می زیسته است که در آن نخلستانهای بسیار وجود داشته است و از مهمترین دارایی های انسانها درختهای نخلشان حساب میشده است. اعراب به خوبی میدانستند که درختهای نخل، نر و ماده دارند و برای هر چند درخت نخل ماده، یک درخت نخل نر کشت میکردند (معمولا نسبت درختهای نر و ماده که بصورت وحشی رشد میکنند به یکدیگر برابر است).  و میدانستند که باید حتما عمل گرده افشانی (Pollination) انجام شود تا درختهای نخل ماده بتوانند خرما تولید کنند. از اینرو برای اینکه نتیجه بگیرند خود با دست خود این عمل را انجام میدادند و هنوز هم تمام نخل داران این کار را انجام میدهند و حتی برای گلهای نخل نر نام آلت تناسلی مرد را در بسیاری از جاها از جمله در جنوب ایران برگزیده اند. این کار از زمانهای بسیار دور تا به امروز در تمام جاهایی که نخل کشت میشود انجام میگرفته و میگیرد.

شکوفه های درخت نخل نرشکوفه های درخت نخل نر سفید و نرم و ستاره مانند هستند. شکوفه های درخت نخل ماده مانند دانه های تسیبح هستند. میوه های درخت مادهبعد از گذشت حدود سه ماه پس از گردافشانی مصنوعی یا طبیعی خرماها آماده چیده شدن هستند.
 تصاویر نخل از سایت باغ کشاورزی دانشگاه ایالتی آریزونا کپی برداری شده است.

از آنجا که کاشت، داشت و برداشت نخل از مهمترین فعالیتها در میان برخی ملتها از جمله اعراب بوده است معمولا برای این عمل گردافشانی احترام و اهمیت خاصی قائل بودند. بعنوان مثال تحقیقات تاریخی نشان میدهد که در بین النهرین رسوم ويژه ای برای این عمل وجود داشته است. آثار باستانی بدست آمده نشان میدهد که ساکنین شهر اور در حدود 3 هزار سال قبل از میلاد مسیح جشن های خاصی را برای این عمل گرد افشانی برپا میکرده اند و گوهر ها و جواهرات را به شکل شکوفه های نر درخت نخل در می آوردند که در تصویر نیز آمده است. حتی در لغتنامه سومری کلمه ای برای «جواهر به شکل شکوفه درخت نخل نر» وجود دارد که مختص این جواهرات است. ساکنین شهر اور که به سیستم چند خدایی اعتقاد داشتند حتی الهه ای را نیز برای این عمل گرد افشانی و لقاح با نام اینانا «Inanna» در نظر گرفته بودند که علاوه بر سایر مسئولیت ها این مسئولیت را نیز بر عهده داشت. و سومریان میپنداشتند که این اینانا است که برکت او موجب پربار بودن درختان نخل میشود.

تصویری حکاکی شده بر سنگ در قصر اشور نصیر پال دوم، پادشاه آشوری مربوط به 840 سال قبل از میلاد، در حال گرد افشانی درختان نخل. reading 4-3 fig 5

بنابر این اگر هم واقعا قرآن به این قضیه زوجیت در گیاهان اشاره داشته باشد که گویا ندارد، این چندان چیز عجیب و غریبی برای محمدی که ساکن عربستان بوده است حساب نمیشود. هزاران سال قبل از محمد مردمان بسیاری از این قضیه اطلاع داشته اند و بطور دقیق به آن در بسیاری از فرهنگ ها از جمله در میان مردمانی که در بین النهرین زندگی میکردند اشاره مستقیم شده است. همچنین میدانیم خرما بخش مهمی از رژیم غذایی اعراب در زمان محمد را تشکیل میداده است، بنابر این بار آوردن خرما نیز در میان اعراب یقیناً یک مهارت رایج بوده است و هرکس اندکی تجربه در این زمینه داشته باشد بزودی میفهمد که درخت خرما نر و ماده دارد، بنابر این میتوان حدس زد که محمد نیز از این طریق با این قضیه آشنا شده باشد. این حدس را حدیث زیر تایید میکند:

سنن ابن ماجه، باب تلقيح النخل حدیث شماره 2564

حدثنا علي بن محمد، حدثنا عبيد الله بن موسى، عن إسرائيل، عن سماك، أنه سمع موسى بن طلحة بن عبيد الله، يحدث عن أبيه، قال مررت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم في نخل فرأى قوما يلقحون النخل فقال ‏»‏ ما يصنع هؤلاء ‏»‏ ‏.‏ قالوا يأخذون من الذكر فيجعلونه في الأنثى ‏.‏ قال ‏»‏ ما أظن ذاك يغني شيئا ‏»‏ ‏.‏ فبلغهم فتركوه ونزلوا عنها فبلغ النبي صلى الله عليه وسلم فقال ‏»‏ إنما هو ظن إن كان يغني شيئا فاصنعوه فإنما أنا بشر مثلكم وإن الظن يخطئ ويصيب ولكن ما قلت لكم قال الله فلن أكذب على الله ‏»‏ .‏

منقول است از علی بن محمد، از عبیدالله بن موسی، از اسرائیل، از سماک، که شنید موسی بن طلحه بن عبیدالله نقل کرده است: رسول خدا در حال عبور از نخلستان بود و کسانی را دید که به گرده افشانی درختان نخل مشغولند. پرسید «اینها چه میکنند؟». گفتند «از نر میگیرند و درون ماده میگذارند». گفت «فکر نمیکنم اینکار مفید باشد». پس اینرا به آنها گفت و آنها نیز دیگر گرد افشانی را ترک کردند. پس نبی (در زمان دیگری) به آنها گفت «آنچه من گفتم تنها گمان من بود و من بشری مثل شما هستم و گمان ممکن است خطا باشد، ولی من نگفتم که این سخن الله است چرا که من به الله دروغ نمیبندم».

حدیث بالا نشان میدهد که نه تنها محمد با تلقیح درختان خرما آشنایی داشته بلکه در زندگی خود یک حادثه نسبتاً تلخ هم داشته، یعنی یکبار به اعراب گفته که نیازی به تلقیح ندارند و بعد از اینکه متوجه اشتباه خود شده گفته که این اشتباه از جانب من بوده نه از جانب خدا! مشخص است که این سوتی تلخ در ذهن محمد ممکن است باقی مانده باشد و همین حادثه سبب شده که او بیاموزد که گیاهان نیز نر و ماده دارند. و وقتی چنین دانشی در آن دوره وجود داشته است دیگر نمیتوان اشاره به آن در قرآن را یک معجزه دانست.

اما مسئله ای که توجه را جلب میکند این است که اگر قرآن واقعا گفته باشد که همه گیاهان نر و ماده دارند این نیز باید یکی از خطاهای علمی قرآن در کنار سایر خطاهای قرآن که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها اشاره شده است تلقی شود چرا که این حرف اساساً بی اساس است.

بسیاری از گیاهان هستند که نر و ماده ندارند، و شکوفه های نر و ماده را هردو در خود تولید میکنند. بعنوان مثال کدو یا تمام گیاهانی که مانند درخت مو رشد میکنند حاوی شکوفه های نر و ماده در خود هستند به این دسته از گیاهان Hermaphroditic گفته میشود. بسیاری از سایر گیاهان همچون هویج، سیب زمینی، گندم، ذرت و… نیز از همین دسته از گیاهان محسوب میشوند. لذا این حرف قرآن اساساً اشتباه و غلط است.

و اما در مورد جانوران، به نظر نمیرسد نگاه کردن به شتر، اسب، گوسفند، ملخ نر و ماده و به این نتیجه رسیدن که همه حیوانات نر و ماده هستند کار دشواری باشد. محمد تقریبا هر روز با این جانوران برخورد میکرده است و می دیده است که این جانوران نر و ماده هستند، ولی آیا این نیاز به هوش و یا دخالت الهی دارد که محمد دریابد همه حیوانات اطرافش نر و ماده هستند؟ آیا نر و ماده بودن حیوانات از خورشید برای انسانها روشنتر نیست؟

اما جالب اینجاست که در گونه های مختلف جانوری (بویژه بی مهرگان) نیز گونه های جانوری هم نر هم ماده (Hermaphroditic) بسیاری وجود دارد. از جانوران پر سلولی همچون حلزونها و کرمها گرفته تا جانوران تک سلولی همچون ویروسها و باکتریها، بسیاری از جانوران در واقع گونه های نر و ماده جدا از یکدیگری ندارند، بنابر این باز هم اینجا قرآن در صورتی که ادعای دین خویان درست باشد، دچار اشتباه فاحشی شده است. در برخی موجودات مانند گروه هایی از خانواده قارچها (Fungi) حدود 16 نوع جنسیت مختلف وجود دارد که همگی نمیتوانند باهم تولید مثل از طریق تماس جنسی کنند.

عده ای دیگر از دین خویان نیز ادعا میکنند این آیه به معنی این است که همه چیز بصورت زوج آفریده شده است، از این افراد باید پرسید زوج حلزون و سرخس چیست؟ زوج سیب زمینی چیست؟ زوج زمین چیست؟ زوج انسان دو جنسیتی چیست؟

معجزات (!) علمی قرآن، نازل شدن آهن

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

یکی از «معجزاتی» که برخی از مسلمانان مطرح می‌کنند مربوط به این است که آهن نمیتواند در زمین ایجاد شده باشد و باید از جایی خارج از زمین به زمین وارد شده باشد، این افراد از آیه زیر برای اثبات این «معجزه» استفاده می‌کنند:

سوره الحدید آیه 25

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ .

ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسائي حق و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند، و آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدي است، و منافعي براي مردم، تا خداوند بداند چه كسي او و رسولانش را ياري مي‏كنند بيآنكه او را ببينند، خداوند قوي و شكست ناپذير است.

پاسخ به این «معجزه» بسیار آسان است، در دوران قبل از عصر آهن، تنها منبع دریافت آهن سنگ های آسمانی بوده است و اعراب با سنگهای آسمانی آشنایی داشته اند. بعنوان مثال حجر الاسود یک سنگ آسمانی است که بر روی زمین افتاده است. بنابر این ایده اینکه آهن باید از آسمان به زمین افتاده باشد در میان اعراب وجود داشته اشت و چنین چیزی دانش جدیدی نبوده است.

افزون بر این بخش بزرگی از هسته مایع زمین را آهن تشکیل میدهد و زمین شناسان را باور بر این است که میدان مغناطیسی زمین ناشی از وجود آهن در هسته زمین است، آهن از وافر ترین عناصر موجود در کره زمین است و تصور اینکه آهن روی زمین پس از شکل گیری زمین از فضا به زمین وارد شده است کاملاً غلط است. اما آنچه حقیقت دارد این است که زمین خود بخشی از فضاست و هر آنچه در زمین است در نتیجه از فضاست.

پدید آمدن جانداران از آب

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

دریاها همیشه و همچنان از شگفتی های جهان حساب میشوند، عمق دریاها و ناتوانی بشر در دریافتن حقایق آنها همیشه باعث شده است که دریاها همیشه مادر افسانه ها و اسطوره ها بوده و باشند و داستانهای زیادی راجع به دریاها و موجودات درون آن از روزگاران پیشین تا امروز آمده است. ندانستن و ندیداً همواره عامل پیدایش خدایان و موجودات افسانه ای بوده است و بسیاری از ادیان باستانی برای دریا خدای جداگانه ای در نظر میگرفتند. در هرکجا دریاچه ای وجود دارد مردم روستایی و بومی ادعا میکنند که در آن دریاچه اژدهایی وجود دارد و دریاچه هایشان اسرار آمیز هستند.

این اسرار آمیز بودن و جالب بودن دریاها، و وسعت دریاها نظر بشر را همیشه به خود جلب کرده است و بشر را به این نتیجه رسانده است که دریا باید منشع حیات و اسرار هستی باشد. این اندیشه به قرآن هم راه یافته است و البته امروز نیز دانش نیز این قضیه را تایید میکند که منشع حیات آب است و موجودات زنده از آب پدید آمده اند. از این گذشته همه انسانهای روی زمین میدانند که بدون آب هیچ موجودی نمیتواند زندگی کنند و موجودات زنده بدون وجود آب خواهند مرد، بنابر این شاید اولین منشعی که میتوانستند برای جانوران در نظر بگیرند، آب بوده است. از این گذشته مقدار زیادی از حجم بدن انسان را مایعات و آب تشکیل میدهد که این خود دلیل دیگری بر این بوده است که انسانهای زیادی فرض کنند که انسانها از آب پدید آمده اند.

مسلمانان ادعا میکنند که این ادعا که در قرآن مطرح شده است، و از آنجا که هیچ کس در آن دوران این را نمیدانسته است پس معجزه علمی قرآن است و پیش بینی اسلام است که امروز صحیح از آب در آمده است. البته ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه قرآن بدین مسئله اشاره میکند درست است و بر خلاف سایر ادعاهای اسلامگرایان در مورد معجزات علمی قرآن، این مورد بطور دقیق و شفاف در قرآن چندین بار از جمله در (سوره 11 آیه 7، سوره 21 آیه 30، سوره 25 آیه 54، سوره 24 آیه 45) آمده است. اما آیا واقعا این قرآن است که این معجزه را انجام داده است؟ آیا قبل از نوشته شدن قرآن کسی از این قضیه خبر نداشته است؟

قطعاً اینگونه نیست. تالس فیلسوف و دانشمند یونانی شخصی است که بیش از 1000 سال قبل از محمد زندگی میکرده است. بسیاری معتقدند تالس اولین دانشمند حقیقی تاریخ بشر است که برای اولین بار علوم را از اسطوره ها جدا کرد و علم حقیقی (علم چیست؟)، یعنی بررسی دنیا بدون اعتقاد به اینکه خدایان و جانوران متافیزیکی بر آن تاثیری دارند، را بنا نهاد. در مورد زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست مگر اینکه  او قطعا در سال 585 قبل از میلاد زنده بوده است زیرا کسوفی را که در 28 ام ماه می آن سال انجام گرفت با موفقیت پیشبینی کرده بود. تالس یک تاجر بود و علوم مختلفی را جمع آوری کرد و به یونان معرفی کرد، از جمله علومی که او در آن شهرت دارد هندسه است. در هندسه هنوز هم قضیه ای به نام تالس وجود دارد مبنی بر اینکه خطوطی که دو خط موازی را قطع کنند، اندازه های متناسب پدید می آورند. وی همچنین اولین کسی است که ثابت کرده است یک قطر دایره را به دو قسمت تقسیم میکند. از قضیه تالس در دوران حیات او برای یافتن ارتفاع اهرام مصر و امروز برای یافتن ارتفاع کوه ها استفاده میشود.

از تالس امروز هیچ کتابی باقی نمانده است اما اندیشه های او در کتابهای سایر اندیشمندان یونانی از جمله کتاب متافیزیک ارسطو باقی مانده است. تالس معتقد بود که زمین همانند یک  سیلندر و یا دیسک است و خورشید و ماه دایره وار دور آن چرخش میکنند، این دقیقا دیدگاهیست که بعدها در ادیان نیز راه یافت و ادیان سامی از جمله اسلام بر اساس این دیدگاه شکل گرفتند که در آنها زمین مرکز کائنات است، این دیدگاه حدود 2000 سال، یعنی تا زمان انقلاب کوپرنیکوسی در بسیاری از افکار نفوذ کرده بود البته تالس اولین دانشمند ثبت شده است که چنین چیزی را بیان کرده بود، و الا اعتقاد بر این است که خود این ایده آموخته شده از مصریان و بابلیهای باستان است. از جمله سایر اندیشه های تالس اندیشه تکاملی بود که او آنرا بنیاد گذاشته بود. وی معتقد بود موجودات از آب بوجود آمده اند و حیوانات برتر از حیوانات فرو تر و انسان هم همچون باقی جانوران نتیجه تکامل است، وی معتقد بود انسان از ماهی بوجود آمده است. وی معتقد بود جهان بطور کلی از عناصر چهارگانه ای بوجود آمده است. و چقدر جالب است  قرآن نیز هروقت میخواهد بگوید چیزی از چه بوجود آمده است از همان عناصر استفاده میکند، شیطان از آتش بوجود آمده است و انسان از خاک. بنابر این تالس و بعد از او دانشمندان زیادی معتقد بودند حیات از آب آغاز شده است، در واقع دانشمندان ماتریالیست همچون تالس به سختی میتوانستند  منشاء دیگری برای حیات غیر از آب در نظر بگیرند و این عقیده تا امروز نیز باقی مانده است. تالس معتقد بود اولین عنصر آب بوده است و این عقیده را با مشاهده سنگواره ها توسعه داده بود. رودولف کارناپ از فلاسفه مهم علم میگوید تالس معتقد بود «آب گوهر و اصل جهان است» (1).

اما علاوه بر دانشمندان و فیزیک دانان باستانی، در ادیان نیز این عقیده که موجودات زنده از آب بوجود آمده اند ریشه ای بسیار کهن دارد. یکی از قدیمی ترین ادیانی که هنوز هم طرفداران بسیاری دارد بودائیسم است. پیروان این دین نیز بیخدا (آتئیسم، بیخدایی، الحاد چیست؟) هستند و به هیچ نوع خدایی معتقد نیستند، هرچند به روح و تناسخ روح معتقدند. بودا نیز بیش از هزار سال قبل از محمد زندگی میکرده است و در کتاب پیدایش یا خلقت آگانا سوتا (Aganna Sutta) آیه 11 بطور مشخص به این قضیه که موجودات از آب بوجود آمده اند و غیر از آب هیچ چیز در ابتدا وجود نداشته است اشاره میکند. بنابر این حتی اسلام اولین دینی نیز نیست که به این قضیه اشاره مستقیم دارد.

نکته قابل توجه دیگر این است که به دلیل اینکه قرآن کتاب محکم و کاملی نیست واقعا نمیتوان دانست که حرف قرآن در مورد یک قضیه چیست. قرآن دارای تناقضات بسیاری هست که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها بطور مفصل اشاره شده است. بوجود آمدن موجودات از آب که قضیه ای صحیح است و در تضاد با علم نیست نیز خود در تناقض جدی است با سایر آموزه های اسلام. همانطور که میدانیم قرآن بر اساس فرضیه باطل خلقت (اینکه انسان توسط خدا ساخته شده و بصورت انسان به زمین فرستاده شده و اولین انسان وجود داشته است و سایر انسانها از نسل اولین انسان یعنی آدم هستند) که خود کپی برداری شده از یهودیت و در آنجا نیز کپی شده از آثار زرتشتی است، بنا نهاده شده است. قرآن دم از آفرینش دو انسان اولیه به نام آدم و حوا میزند. چطور میتواند همزمان معتقد باشد که انسانها هم به شکل خلقت آدم و حوا بوجود آمده اند، و هم، همه موجودات از آب در آمده اند؟ مشخص است که پدید آمدن و متکامل شدن انسانها از آب و خلقت یکباره انسانها دو قضیه کاملا متناقض هستند و جمع آنها باطل است. چنانکه امروزه دو تئوری خلقت و تکامل (تکامل چیست؟) همواره در روبروی هم قرار گرفته اند و مذهبیون بسیاری بطوری مضحک تکامل را همچنان رد میکنند. البته دینداران در سطوح جهالت مختلفی بسر میبرند، مثلا کلیسای کاتولیک در سال 98 اعلام کرد که تئوری تکامل را پذیرفته است، و داستانهای کتاب مقدس و داستان آدم و حوا میتوانند تنها داستنهای آموزنده و اسطوره ای باشند، اما مسلمانان که در مسابقه جهالت همواره رتبه نخست را دارند هرگز قبول نخواهند کرد که قرآنشان جز مشتی افسانه و داستان و اسطوره همچون سایر اسطوره ها و افسانه ها مثل سیندرلا و پینوکیو نیست.  به نظر میرسد پیامبر اسلام در مورد این قضیه دچار گیجی شده است و نتوانسته است حکم مشخصی را در این مورد صادر کند بنابر این دست به دوپهلو صحبت کردن زده است و هردو تئوری را و بعبارتی هر آنچه میشنیده است به الله بیچاره چسبانده است.

منابع

1- Philosophy and Logical Syntax, Chap. «The Rejection of Metaphysics», Metaphysics

پیشبینی قرآن از حوادث 11 سپتامبر

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

اخیراً این برگه توسط اسلامگرایان با هدف شستشوی مغزی بین مردم پخش شده است، اشکالاتی که در این دروغ میتوان یافت از این قرار است.

1- دو مرکز اقتصادی تجارت جهانی بزرگترین ساختمانهای جهان نبوده اند، نه از نگر ارتفاع، نه از نگر وزن، نه از نگر حجم نه از نظر مساحت. منبع + +

2- تعداد طبقات مرکز تجارت جهانی 110 طبقه است نه 109 طبقه منبع +

3- تعداد حروف سوره توبه 11135 حرف است نه 2001 حرف.

4- ترجمه آیه کاملاً دروغ است، ترجمه محمد آیتی از این آیه،

سوره توبه آیه 109

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللّهِ وَرِضْوَانٍ خَيْرٌ أَم مَّنْ أَسَّسَ بُنْيَانَهُ عَلَىَ شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

آيا کسی که بنيان مسجد را بر ترس از خدا و خشنودی او نهاده بهتر است ،يا آن کسی که بنيان مسجد را بر کناره سيلگاهی که آب زير آن را شسته باشد نهاده است تا با او در آتش جهنم سرنگون گردد؟ و خدا مردم ستمگر را هدايت نمی کند.

کلمه بُنْيَانَهُ به کلمه «مسجد» در آیه قبلی اشاره دارد، مگر سازمان تجارت جهانی مسجد بوده است که اسلامگرایان اینگونه از این آیه برای گول زدن خلایق استفاده کرده اند؟

سوره توبه آیه 108/p>

لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ.

هرگز در آن مسجد نماز مگزار مسجدی که از روز نخست بر پرهيزگاری ، بنيان شده شايسته تر است که در آنجا نماز کنی در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکيزه باشند ، زيرا خدا پاکيزگان را دوست دارد.

پیش بینی سوره روم

نویسنده – آرش بیخدا

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

اما موضوع این نوشتار مربوط به ادعایی متفاوت با سایر ادعاهای معجزه است، بیشتر موارد ادعا شده توسط مسلمانان مربوط به مسائل علمی میشوند و اینکه قرآن مسائل علمی مشخصی را از قبل پیشبینی کرده بوده است. تفاوت این ادعا با آن ادعاها در این است که این ادعا تاریخی است نه علمی. بر خلاف سایر ادعاها که معمولاً از جانب جهال اهل تسنن و نه حتی علمای آنان مطرح میشود این ادعا طرفدارانی در بین «علما»ی هر دو مذهب دارد بطوری که خود من در دوران تحصیلم در ایران با آن در کتاب درسی قرآن یا دینی روبرو شده  بودم و از این رو است که بایسته دانستم توضیحاتی در این مورد بدهم.

در این نوشتار کوتاه ابتدا به تشریح آیه پرداخته و سپس دلایل خود برای رد آن را بر خواهم شمرد.

بررسی و معرفی خود آیه

سوره روم آیات 1 تا 3

 الم؛ غُلِبَتِ الرُّومُ ؛ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ؛ فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ .
الم‌؛ رومیان مغلوب شدند! ؛ (و این شکست) در سرزمین نزدیکی رخ داد؛ امّا آنان پس از (این) مغلوبیّت بزودی غلبه خواهند کرد… ؛ در چند سال همه کارها از آن خداست؛ چه قبل و چه بعد (از این شکست و پیروزی)؛ و در آن روز، مؤمنان (بخاطر پیروزی دیگری) خوشحال خواهند شد…

موضوع قابل توجه ولی بی ارتباط با بحث ما این است که چرا باید مومنان از شکست ایران در مقابل رومیان خوشحال شوند؟ ایران چه هیزم تری به پیامبر دزدان فروخته بود که محمد اینگونه کینه شتری از ایران به دل داشت؟ آیت الله ها تلاش میکنند این خوشحالی و شعف محمد را به «مسیحی» بودن رومیان نسبت دهند (1) و اینکه مسیحیان اهل کتاب بودند و ایرانیان نبودند. این حیوانیت و توحش تهوع آور تیره آیت الله ها که فکر میکنند امپراطوری روم چون مسیحی بوده است حق داشته است به ایران که زرتشتی بوده است حمله کند، با توجه به اینکه ایران دستکم از نگر مذهبی کشوری آزاد بوده است و در آن یهودی و زرتشتی و مسیحی در کنار هم میزیستند و حتی شاه ایران زن مسیحی داشته است تا اینکه مسلمانان وحشی نظام آنرا به گند کشیدند و هزار و چهارصد سال است که در گند نگه داشته اند از سویی با این سخن دیگر اراذل که میگویند آیین زرتشت نیز از نظر تشیع اهل کتاب به شمار میرود تا جنایت و تجاوز اجداد خبیث خود به این مرز و بوم و مردمانش را انکار کنند و امام علی جنایت پیشه و خونخوارشان را و امامین جنایتکارین حسن و حسین را از اتهام ایرانی کشی و قتل عام در ایران برائت بخشند در تناقض جدی است، مگر اینکه بگویند مسیحیت چون نسبت به آیین زرتشت موخر بوده است بهتر بوده است و محمد را لازم افتاده که به سبب تاخیر مسیح بر زرتشت، کشته شدن ایرانیان بدست رومیان را جشن گیرد و نه برعکس، براستی که آیت الله ها هرچه بیشتر سعی میکنند از محمد دفاع کنند انگار سطلی دیگر از زباله و پساب را بر سر او خالی میکنند و بیشتر آبروی این درنده خوی فرومایه را میبرند.

ایرانیان باید بدانند که ساسانیان با تمام ایرادات و مشکلاتی که داشتند جانانه در مقابل رومیان ایستادند و رومیانی که ملت ها را نابود و آواره کردند اگر آن جانفشانی ها و جوانمردی های ساسانیان و ایرانیان آن دوران نبود بدون شک همان بلایی را که سر ملت یهود آوردند و نتیجه آن تا امروز هم باقیست و یهودیان را در سرتاسر جهان تا تشکیل اسرائیل مدرن آواره کردند بر سر اقوام ایرانی نیز می آوردند.

اما یافتن دلیل واقعی اینکه رئیس شترچران دزد و آدمخواران عرب از شکست ایرانیان ابراز شعف شادی میکند و سبب این کینه توزی و دشمنی اعراب مسلمان و بطور کلی اسلام با ایران که بعدها در قتل عامها و تجاوزات آنان به میهن ما و مردمانمان تجلی یافت البته نیازمند تحقیق و دقت و بررسی بیشتری است که البته به موضوع بحث ما مربوط نیست، آقای اسماعیل نوری علا نوشتار کوتاه اما بسیار جالبی در این پیرامون دارند که در اینجا یافت میشود و خواندن آنرا توصیه میکنم.

پیشبینی سرانجام جنگ معجزه نیست

همواره میتوان با یک بررسی مختصر از شرایط و وضعیت طرفین جنگ فهمید که کدام طرف پیروز خواهد شد و یا دستکم احتمال پیروزی کدام طرف بیشتر است. میدانیم محمد خود یک تاجر بوده است و پیش از انتخاب شغل ناشریف پیامبری و قبل از اینکه به سرش بزند که پیامبر شود به شهر ها و نقاط اطراف سفرها کرده بود. همچنین میدانیم که در میان اطرافیان محمد افرادی بودند که اصالتاً اهل ایران، مصر و روم بودند یا اینکه این مناطق را از نزدیک دیده بودند. دانایی از وضعیت مناطق برای تجار اهمیت زیادی دارد، حتی امروزه هم امنیت یک منطقه که در شرایط جنگی مختل میشود روی تجارت تاثیر مستقیم میگذارد و تجار پیش از انتخاب مال التجاره و منبع و مقصد خود باید بخوبی بدانند که در کجا چه اتفاقی می افتد. همچنین میدانیم که محمد خیال حمله به عجم و مطیع کردن آنها را در سر خود میپروراند و از همین رو طبیعتاً علاقه به مسائل نظامی و تحلیل قوای دو امپراطوری بزرگ داشته است. محمد انگیزه بدست آوردن این اطلاعات را داشته است، ابزار آن را هم داشته است پس میتوانسته باتوجه به وضعیت آن دوره به سادگی نتیجه جنگ را پیشبینی کند. همچنین با توجه به منابع مشخص است که حتی غیر مسلمانان نیز به دلیل اینکه زندگی روزمره آنها تا حدودی مبتنی بر این دست مسائل بوده است در جریان آنچه رخ میداده است بوده اند، برای نمونه:

«قصه ی غلبه ی پارسیان بر روم و غلبه ی رومیان بر پارسیان: آن بود پیش از روزگار پیغامبر ما صلی الله علیه، میان فارس و روم حرب ها و وقایع بسیار بودی. در آن وقت که پیغامبر علیه السلام به مکه دعوی پیغامبری کرد، غلبه ای افتاد پارسیان را بر رومیان سخت، چنان که شام و یمن و جزایر عرب همه از دست رومیان بیرون کردند، و مشرکان خاصه قریش، بدان شادی کردند و بر مسلمانان شماتت کردند که شما می گفتید که نصرت، اهل کتاب را خواهد بود، پدید آمد که پارسیان، نه از اهل کتاب اند و روم اهل کتاب، چه گونه غلبه کردند پارسیان بر روم. ابی خلف جمحی بوبکر را گفت: پدید آمد دروغ یار شما که می گفت غلبه اهل کتاب را خواهد بود. بوبکر گفت: ببینی که زود بود که روم بر پارسیان غلبه کنند یکبارگی. ابی گفت: هرگز این نتواند بود با چنان غلبه که پارسیان بر روم کردند. ابوبکر گفت: تا ببینی. ابی گفت: گرو بندی؟ ابوبکر گفت: بندم. گرو بستند به پنج شتر تا پنج سال که گر تا پنج سال روم را بر فرس غلبه نبود، ابوبکر پنج شتر به ابی بدهد و اگر نه، بستاند. چون ابوبکر گرو ببست بیامد رسول خدا را خبر کرد، رسول گفت: یا ابابکر، «زد فی الخطر و زد فی الاجل». اشتر به هفت رسان و سال هم به هفت رسان. ابوبکر چنان کرد، هفتم سال خبر آمد که رومیان بر پارسیان غلبه گرفتند. ابوبکر به مدینه بود نامه نبشت به پسر خویش به مکه تا اشتر از پسر ابی خلف بستد». (2)

تفسیر ابن کثیر در مورد سوره روم:

«این آیات در مورد پیروزی شاهپور شاه ایران بر شام (سوریه فعلی)، بخشهایی از شبهه جزیره عربستان و بخشی از مناطق امپراطوری روم نازل شده بود. هراکلیوس امپراطور رومی ها مجبور شد که قسطنطنيه (استانبول فعلی) را که برای دورانی طولانی تحت حاکمیت آنها بود ترک گوید. سپس هراکلیوس در جنگ پیروز شد. امام احمد نقل از ابن عباس نقل کرده است که در مورد این آیه گفته است:

[الم – ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ فِى أَدْنَى الاٌّرْضِ]

(الف لام میم، رومیان مغلوب شدند، در سرزمینی نزدیک) او گفت «آنها نخست مغلوب شدند و سپس پیروز شدند». او گفت: «بت پرستان میخواستند که ایرانیان بر رومی ها پیروز شوند، زیرا هردو بت پرست بودند و مسلمانان میخواستند که رومیان بر ایرانیان پیروز شوند زیرا هردو مردم اهل کتاب بودند. این خبر به ابوبکر رسید و او نیز آنرا به رسول الله گفت. رسول الله گفت:

«أَمَا إِنَّهُمْ سَيَغْلِبُون»

(آنها یقیناً پیروز خواهند شد). ابوبکر اینرا به بت پرستان گفت و آنها گفتند «محدودیت زمانی تعریف کن، اگر ما پیروز شدیم ما فلان چیز را به شما خواهیم داد و اگر شما پیروز شوید به ما فلان چیز را به ما بدهید»، پس ابوبکر زمان 5 سال را مطرح کرد و رومیان در پنج سال پروز نشدند. ابوبکر اینرا به پیامبر گفت و وی گفت:

«أَلَا جَعَلْتَهَا إِلَى دُونَ أُرَاهُ قَالَ: الْعَشْرِ»

(چرا روی کمتر از 10 سال شرط بستی؟) سعد بن جبیر گفت «بضع به معنی کمتر از 10 است»، سپس رومیان پیروز شدند و او گفت که این آن چیزی است که الله گفته:

[الم – ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ – الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَـهُمْ يُنفِقُونَ – وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالأْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ – أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ]

(الف لام میم. رومیان مغلوب شدند. در سرزمینی نزدیک، و آنها پس از شکستشان پیروز خواهند شد. در چند سال آینده. سرنوشت در گذشته و آینده تنها در دست الله اس. و در آن روز مومنین خوشحال خواهند شد — به کمک الله. او به کسی که بخواهد کمک میکند و براستی که او قدیر و بخشنده است). این در الترمذی و النسائی نیز ثبت شده است.»

جالبتر این است که ابوسفیان با هراکلیوس که اعراب وی را «هرقل» مینامند نیز بعدها دیدار کرده است:

صحیح بخاری پوشینه 4 کتاب 5 شماره 399

از عبدالله بن عباس منقول است:

ابوسفیان بن حرب به او (عبدالله بن عباس) خبر داده است که هراکلیوس او را و تنی چند از کاروانیان قریش را که برای تجارت به شام رفته بودند برای دیدار دعوت کرده بود و آنها با وی دیدار کرده بودند و این در زمان صلح (حدیبیه؟) با پیامبر اتفاق افتاد.

همچنین میدانیم که دوران حیات محمد مصادف است با یک دوره عجیب و غریب در دربار ساسانی که در آن دوره کوتاه و بحرانی چندین شاه و ملکه در دربار به پادشاهی میرسند، همچنین ماجرای معروف شهربراز و خیانت او به خسرو پرویز که از جانب هراکلیوس حمایت میشده است نیز از نقاط ضعف بزرگ ایران و دلایل شکست خسرو پرویز از رومی ها بود. از جانب دیگر محمد به دلایل و با ابزارهایی که یاد شد از وضعیت اجتماعی ایران نیز به خوبی آگاه بوده است، بنابر این هرکس جای محمد بود به سادگی میتوانست حدس بزند که جنگ به سود کدامیک از طرفین تمام خواهد شد و انجام اینکار به هیچ عنوان معجزه نیست.

موفقیت در پیشبینی پنجاه درصدی چندان عجیب نیست

در صورتی که فرض کنیم محمد کاملاً از اوضاع و شرایط منطقه بی اطلاع بوده و دسترسی به منبع اطلاعاتی نداشته است نیز پیشبینی سرانجام جنگ به دلیل اینکه احتمال پیروز شدن هریک از طرفین 50% است چندان کار عجیب و بزرگی نیست. فرض کنید قبل از اینکه بازی های جام جهانی شروع شوند شخصی بگوید تیم نیجریه در مسابقات جام جهانی قهرمان خواهد شد. احتمال تحقق این پیش بینی در صورتی که 30 تیم در جام جهانی شرکت داشته باشند و هیچ فاکتور دیگری را در نظر نگیریم یک بر روی سی یعنی حدود  سه صدم است، و اگر نیجریه واقعاً در جام جهانی پیروز شود باید گفت که این شخص شانس خیلی خوبی دارد و یا اینکه پیش بینی بسیار دشواری را انجام داده است.

اما فرض کنید که تمام بازی های جام جهانی به غیر از فینال انجام شده و تنها دو تیم مانده اند که با یکدیگر مسابقه بدهند، یکی از این تیم ها برزیل است و دیگری نیجریه است، آیا اگر کسی پیش از بازی بگوید که پیشبینی میکنم برزیل برنده این بازی و قهرمان جام جهانی خواهد شد، و این اتفاق بیافتد آیا میتوان هنوز هم گفت این فرد خیلی خوش شانس است یا پیشبینی خیلی دشواری را انجام داده است؟ مسلماً نه! پیشبینی که در آن احتمال رخدادن هریک از حالت تنها یک دوم یا پنجاه درصد باشد پیشبینی چندان دشواری نیست، و البته این در شرایطی است که هیچ اطلاعی نسبت به وضعیت این دو تیم، سابقه آنها و وضعیت روحی فعلی بازیکنان تیم نداشته باشیم. در حالی که اگر محمد را در این مثال قرار دهیم در واقع او با بازیکنان این تیم رابطه داشت و با وضعیت این دو تیم از نزدیک آشنا بود و در همسایگی آنها زندگی میکرده!

این است که اساساً چنین پیش بینی ای حتی نیازمند شانس زیاد هم نیست و کاری بسیار آسان است.

بضع سنین و شرط بندی ابوبکر!

همانطور که در بالانیز از سورابادی ذکر شد جریان «نازل» شدن این آیه ظاهراً تمسخر قریشیان است که مسلمانان را طعن زده بودند و محمد نیز این آیه را «نازل» کرده است. مفسر دیگری در این مورد گوید:

«سیغلبون، از «زهری» است که مشرکین در مکه با مسلین ستیزه کردندی که رومیان اهل کتاب اند، شما نیز خویش را اهل کتاب می دانید، پس همچنان که فارسیان که از اهل کتاب نیستند، بر رومیان از اهل کتاب چیره شدند، ما نیز بر شما غلبه خواهیم یافتن. پس در این باره این آیت فرود آمد. و عبدالله بن عتبه بن مسعود چنین مرا خبر داد که ابوبکر، پیش از این که قمار تحریم گردد، با بعضی از مشرکین گرو بست بر این که اگر روم تا هفت سال دیگر بر فارس چیره نشد، چیزی بدان مشرک بدهکار باشد و چون پیغمبر بر این داستان آگاه شد، بدو گفت چرا هفت سال تعیین کردی؟ با آن که عدد هرچه کم تر از ده باشد، «بضع» خوانند و سپس چنان افتاد که غلبه فارس بر روم تا نه سال به طول انجامید و به هنگام غزوه ی حدیبیه بود که خداوند روم را بر فارس پیروز گردانید و مسلمین به غلبه ی اهل کتاب شاد و خرسند شدند. و نیز از «عطیه» است که «ابا سعید خدری» را از این داستان پرسیدم گفت ما با مشرکین عرب از در ستیزه در آمدیم و روم با فارس و چون خداوند، پیامبر و مسلمین را بر مشرکین نصرت داد و روم را بر فارس، ما بدین دو پیروزی، که از برای اهل کتاب بر غیر اهل کتاب نصیب گردید، خرسند شدیم». (3)

برخی منابع نام شخصی که ابوبکر با او شرط بندی کرده بود را ابی ابن خلف دانسته اند و وی کسی است که محمد به دست خودش او را کشت (4)، آنچه در اینجا اهمیت دارد موهوم بودن آیه قرآن است تا جائی که ابوبکر هم معنی آنرا نفهمیده است، به نظر شما اگر خدایی وجود میداشت و میخواست بدینوسیله اعجاز کند و به مردم بفهماند که وجود دارد اینگونه پیام میداد؟ آیا خدا عقلش در این حد است که برای پیشبینی خود نه زمان دقیق و نه مکانی معرفی کند؟ حتی باقی اجزاء این آیه نیز موهوم و نامشخص هستند، نه گفته شده است «این سرزمین نزدیک» کجاست و چقدر نزدیک است و چقدر به کجا نزدیک است، نه گفته شده است غلبه توسط چه کسی انجام گرفته است. به نظر شما خداوند جهان نمیتوانست بجای اینکه در این نزدیکی ها روم شکست خورد و چند سال دیگر غلبه خواهد کرد بطور مشخص و دقیق بگوید:

ایرانیان در سرزمین x بر رومیان پیروز شدند ولی ناراحت نباشید چون رومیان n سال دیگر در سرزمین y برای همیشه بر ایرانیان پیروز خواهند شد.

دلیل اینکه چنین آیه ای در قرآن دیده نمیشود چیست بجز اینکه شخصی لفاظّ و زیرک که خود به سرانجام جنگ شک داشته و میخواسته است حرفی دو پهلو بزند این آیه را «نازل» کرده نه خدا؟ آیا خدای علیم و محیط اینگونه پیشبینی میکند؟

آسان بودن تغییر این آیه.

میدانیم کتاب قرآن در ابتدای کتابت خود اعراب و نقطه گذاری نشده بود و سالها و به عقیده اشخاصی قرنها بعد از مرگ پیام آور مرگ اعراب و نقطه گذاری شد. همینطور میدانیم که زبان عربی به شدت وابسته به نقطه و اعراب است و معنی جملات را به سادگی میتوان با تغییر چند حرکت و نقطه به شدت تغییر داد، تغییر این آیه بگونه ای که جای فاعل و مفعولش عوض شود هم نیازمند تنها چند تغییر کوچک است، همچنین میدانیم که قرآن تحریف شده و مورد دستکاری خود مسلمانان قرار گرفته است، بنابر این کاملاً این احتمال وجود دارد که اگر این واقعه تاریخی (پیروزی ایران و سپس روم) واقعاً اتفاق افتاده باشد، مسلمانان شکل این آیه را بگونه ای تغییر داده باشند که سازگار با این واقعه تاریخی گردد.

از آنجا که بار اثبات ادعای این معجزه بر گردن مسلمانان است باید پیش از تلاش برای اثبات این معجزه نشان دهند که اینچنین نیست و قرآن تحریف نشده است و حتی حرکت های آن نیز همانطور است که محمد گفته است، جدا از اینکه مسلمانان باید اثبات کنند کاتبان وحی واقعاً آنچه محمد میگفته مینوشتند و این بخش اساساً الحاقی نیست و سایر ده ها مطلب و موضوعی که باید اثبات شود، مسلمانان باید قرآنی بیابند که همزمان با محمد باشد و اعراب گذاری هم شده باشد تا بتوانند چنین چیزی را اثبات کنند و از آنجا که قدیمی ترین قرآنهای اعراب و نقطه گذاری شده با محمد سالها فاصله دارند بعید است بتوانند هیچوقت چنین کاری کنند و تا زمانی که چنین نکرده اند باور کردن ادعای آنان غیر عقلایی است.

جالب اینجاست که اتفاقاً این قضیه توسط خود مسلمانان نیز مطرح شده است و در مورد این آیه کاملاً صدق میکند، عبدالله بن عمر البيدوي قاضی مشهور شیراز و مفسر قرآن در کتاب خود «اسرار التنزيل و انوار التأوي» به این قضیه که قرائت دیگری از این آیه نیز وجود دارد اشاره میکند، یکی از مستشرقین در این پیرامون مینویسد:

ولی بیداوی استدلال مسلمانان را بطور کلی با مطلع کردن ما از وجود قرائت های دیگری از سوره روم نابود میکند.  او میگوید که برخی قرائت ها بجای «غُلِبَتِ» گفته اند «غَلَبَتِ» و بجای «سَيَغْلُبُونَ» گفته اند «سَيُغْلَبُونَ»، معنی این آیه با تغییر همین چند حرکت میشود «رومیان در سرزمینهای نزدیک پیروز شدند ولی بزودی پس از چند سال شکست خواهند خورد». اگر این درست باشد، آنگاه داستان شرط بندی ابوبکر و ابی باید دروغ باشد، زیرا ابی خیلی قبل تر از شکست رومیان توسط مسلمانان و حتی خیلی قبل تر از پیروزی رومیان بر ایرانیان مرده بود. این قضیه نشان میدهد که چنین احادیثی تا چه حد نادرست هستند. توضیح بیداوی این است که رومیان سرزمین پر آب سوریه (على ريف آلْشام) را فتح کرده بود، و این بخش از قرآن پیشبینی میکند که مسلمانان بزودی بر رومیان پیروز خواهند شد. اگر این معنی درست باشد، آنگاه «نزول» این آیات باید دستکم در سال 6 بعد از هجرت انجام گرفته باشد. روشن است که حرکات و نقطه ها در خط کوفی اصلی که قرآن بدان نوشته شده بود بکار گرفته نشده بودند، بنابر این هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که کدامیک از این دو قرائت درست است و ما میدانیم که در مورد تاریخ نزول این آیه، قرائت آن و معنی آن نکات مبهم بسیاری وجود دارد و نمیتوان این بخش از قرآن را بعنوان یک پیشبینی و در نتیجه اثبات پیامبری محمد دانست. (5)

این قضیه نیز در جای خود پاسخ مناسبی به ادعای اعجاز قرآن در این آیه است. در اینجا تصویری از یک برگ قرآن مربوط به ابتدای قرن 8 ام میلادی و انتهای قرن 7 ام میلادی را می آوریم که این تصویر میتواند به خوبی نشان دهد که تغییر این اعراب چقدر در تبدیل قرآن از این خط به خطی که حرکت و نقطه دارد آسان بوده است.

منبع تصویر  (Cambridge Companion to the Qur’an, Cambridge University Press, Uk, 2006 ,page 40)

پیروزی موقت یا نهایی؟

صرف نظر از مثال مسابقه فوتبالی که در این نوشتار بدان اشاره کردیم یک جنگ آنهم در دوره ساسانی با مسابقه فوتبال بسیار متفاوت است. جنگهای بین ایران و روم تاریخی دیرینه دارند و همچنین میدانیم که جنگ در دوران باستان با امروز بسیار متفاوت بوده است، کشورها مرز مشخص و معینی نداشته اند، گاهی روزها و هفته ها طول میکشید تا یک فرمانده نظامی آنچه رخ میدهد را به حاکم مورد تابعیت خود گزارش دهد، همچنین جنگهای بین ایران و روم به دلیل مرز های مشترک بزرگ بین ایران و روم همواره در مناطق مختلف روی داده اند و گاهی ایران پیروز میشده است ولی محمد راجع به جنگ بگونه ای صحبت کرده است که انگار مسابقه فوتبال است یعنی در ساعت مشخصی دو کشور با یکدیگر میجنگیده اند و یکی پیروز میشده است و دیگری مغلوب و بعد هم تمام میشده است. ولی هرگز اینگونه نبوده است، سخن محمد سخنی به غایت رندانه است و هیچ شباهتی به یک پیشگویی ندارد زیرا نه اعلام میکند که غلبه روم بر ایران پایان جنگ خواهد بود و نه زمان دقیق و مشخصی را برای آن مطرح میکند.

اگر دقت شود میان غلبه روم و غلبه ایران در این آیه هیچ تفاوتی وجود ندارد یعنی هر دو غلبه از یک جنس هستند، حال اگر سر انجام جنگ کاملاً به سود ایرانیان تمام میشد ادعای محمد بازهم قابل دفاع بود چون میگفت من نگفته ام سرانجام این جنگ به نفع رومی ها تمام میشود، من گفته ام رومی ها پیروز خواهند شد و البته که رومیها در چند جنگ از این همه درگیری و زد و خورد پیروز شده بودند. بعبارت دیگر در این آیه هردو پیروزی به یک شکل آمده اند و همانطور که پیروزی ایرانیان موقت بود پیروزی رومی ها هم میتوانست موقت باشد و پس از پیروزی خود دوباره از ایرانیان شکست بخورند، قرآن هرگز پیروزی رومیان را یک پیروزی نهایی ننامیده است.

بنابر این ادعای محمد در هر حال درست میبود و چنین ادعایی حتی یک پیشبینی هم نیست. مانند اینکه شخصی بگوید از شکست تیم فوتبال ایران ناراحت نباش، تیم ایران بزودی پیروز خواهد شد و ایرانیان خوشحال خواهند شد! روشن است چنین ادعای غیر قابل ابطال پذیری را نمیتوان یک پیشبینی نامید.

نتیجه گیری.

با توجه به تمامی آنچه در بالا آمد روشن است که باور داشتن به معجزه بودن قرآن صرفاً با استناد به آیات ابتدائی سوره روم قابل دفاع از نگر عقلی نیست و نمیتوان به دلیل این به اصطلاح پیشبینی قرآن را کتابی ماوراء انسان دانست.

توسط آرش بیخدا

1) برای نمونه به تفسیر نمونه در مورد سوره روم میگوید مومنان از چند چیز از جمله «از پيروزى اهل كتاب بر مجوسيان كه صحنه اى از غلبه خداپرستى بر شرك بود» در آن روز خوشحال میشدند.

2) قصص قرآن مجید، تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، مشهور به سور آبادی، برگ 310

3) قرآن کریم، ترجمه و تفسیر محمد کاظم معیری، حاشیه ی تفسیری بر آیات نخستین سوره روم. مشابه همین احادیث در مسند احمد شماره 2633 و 2365 و همچنین سنن الترمذی شماره 3497 و 3498 وجود دارد.

مسند احمد
2633 حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ، حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ كَانَ الْمُسْلِمُونَ يُحِبُّونَ أَنْ تَظْهَرَ الرُّومُ عَلَى فَارِسَ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ كِتَابٍ وَكَانَ الْمُشْرِكُونَ يُحِبُّونَ أَنْ تَظْهَرَ فَارِسُ عَلَى الرُّومِ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ أَوْثَانٍ فَذَكَرَ ذَلِكَ الْمُسْلِمُونَ لِأَبِي بَكْرٍ فَذَكَرَ أَبُو بَكْرٍ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَا إِنَّهُمْ سَيَهْزِمُونَ فَذَكَرَ ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ لَهُمْ فَقَالُوا اجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ أَجَلًا فَإِنْ ظَهَرُوا كَانَ لَكَ كَذَا وَكَذَا وَإِنْ ظَهَرْنَا كَانَ لَنَا كَذَا وَكَذَا فَجَعَلَ بَيْنَهُمْ أَجَلًا خَمْسَ سِنِينَ فَلَمْ يَظْهَرُوا فَذَكَرَ ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ أَلَا جَعَلْتَهُ أُرَاهُ قَالَ دُونَ الْعَشْرِ قَالَ وَقَالَ سَعِيدٌ الْبِضْعُ مَا دُونَ الْعَشْرِ قَالَ فَظَهَرَتْ الرُّومُ بَعْدَ ذَلِكَ فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى ‏{‏الم غُلِبَتْ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ‏}‏ قَالَ فَغُلِبَتْ الرُّومُ بَعْدُ ثُمَّ غَلَبَتْ بَعْدُ قَالَ ‏{‏لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ‏}‏ قَالَ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ‏.

2365 حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمْرٍو، حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، فِي قَوْلِهِ ‏{‏الم غُلِبَتْ الرُّومُ‏}‏ قَالَ غُلِبَتْ وَغَلَبَتْ قَالَ كَانَ الْمُشْرِكُونَ يُحِبُّونَ أَنْ تَظْهَرَ فَارِسُ عَلَى الرُّومِ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ أَوْثَانٍ وَكَانَ الْمُسْلِمُونَ يُحِبُّونَ أَنْ تَظْهَرَ الرُّومُ عَلَى فَارِسَ لِأَنَّهُمْ أَهْلُ كِتَابٍ فَذَكَرُوهُ لِأَبِي بَكْرٍ فَذَكَرَهُ أَبُو بَكْرٍ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَمَا إِنَّهُمْ سَيَغْلِبُونَ قَالَ فَذَكَرَهُ أَبُو بَكْرٍ لَهُمْ فَقَالُوا اجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ أَجَلًا فَإِنْ ظَهَرْنَا كَانَ لَنَا كَذَا وَكَذَا وَإِنْ ظَهَرْتُمْ كَانَ لَكُمْ كَذَا وَكَذَا فَجَعَلَ أَجَلًا خَمْسَ سِنِينَ فَلَمْ يَظْهَرُوا فَذَكَرَ ذَلِكَ أَبُو بَكْرٍ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ أَلَا جَعَلْتَهَا إِلَى دُونَ قَالَ أُرَاهُ قَالَ الْعَشْرِ قَالَ قَالَ سَعِيدُ بْنُ جُبَيْرٍ الْبِضْعُ مَا دُونَ الْعَشْرِ ثُمَّ ظَهَرَتْ الرُّومُ بَعْدُ قَالَ فَذَلِكَ قَوْلُهُ ‏{‏الم غُلِبَتْ الرُّومُ‏}‏ إِلَى قَوْلِهِ ‏{‏وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ‏}‏ قَالَ يَفْرَحُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ‏.

سنن الترمذی
3497 حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ حُرَيْثٍ، حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمْرٍو، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْفَزَارِيِّ، عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى ‏:‏ ‏(‏ الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِي أَدْنَى الأَرْضِ ‏)‏ قَالَ غُلِبَتْ وَغَلَبَتْ كَانَ الْمُشْرِكُونَ يُحِبُّونَ أَنْ يَظْهَرَ أَهْلُ فَارِسَ عَلَى الرُّومِ لأَنَّهُمْ وَإِيَّاهُمْ أَهْلُ أَوْثَانٍ وَكَانَ الْمُسْلِمُونَ يُحِبُّونَ أَنْ يَظْهَرَ الرُّومُ عَلَى فَارِسَ لأَنَّهُمْ أَهْلُ كِتَابٍ فَذَكَرُوهُ لأَبِي بَكْرٍ فَذَكَرَهُ أَبُو بَكْرٍ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ ‏»‏ أَمَا إِنَّهُمْ سَيَغْلِبُونَ ‏»‏ ‏.‏ فَذَكَرَهُ أَبُو بَكْرٍ لَهُمْ فَقَالُوا اجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ أَجَلاً فَإِنْ ظَهَرْنَا كَانَ لَنَا كَذَا وَكَذَا وَإِنْ ظَهَرْتُمْ كَانَ لَكُمْ كَذَا وَكَذَا فَجَعَلَ أَجَلَ خَمْسِ سِنِينَ فَلَمْ يَظْهَرُوا فَذَكَرُوا ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم فَقَالَ ‏»‏ أَلاَ جَعَلْتَهُ إِلَى دُونِ – قَالَ أُرَاهُ الْعَشْرِ ‏»‏ ‏.‏ قَالَ سَعِيدٌ وَالْبِضْعُ مَا دُونَ الْعَشْرِ قَالَ ثُمَّ ظَهَرَتِ الرُّومُ بَعْدُ ‏.‏ قَالَ فَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى ‏:‏ ‏(‏ الم * غُلِبَتِ الرُّومُ ‏)‏ إِلَى قَوْلِهِ ‏:‏ ‏(‏يفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ ‏)‏ قَالَ سُفْيَانُ سَمِعْتُ أَنَّهُمْ ظَهَرُوا عَلَيْهِمْ يَوْمَ بَدْرٍ ‏.‏ قَالَ أَبُو عِيسَى هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ إِنَّمَا نَعْرِفُهُ مِنْ حَدِيثِ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي عَمْرَةَ ‏.

3498 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي أُوَيْسٍ، حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ، عَنْ أَبِي الزِّنَادِ، عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ، عَنْ نِيَارِ بْنِ مُكْرَمٍ الأَسْلَمِيِّ، قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ ‏:‏ ‏(‏ الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِي أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * فِي بِضْعِ سِنِينَ ‏)‏ فَكَانَتْ فَارِسُ يَوْمَ نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ قَاهِرِينَ لِلرُّومِ وَكَانَ الْمُسْلِمُونَ يُحِبُّونَ ظُهُورَ الرُّومِ عَلَيْهِمْ لأَنَّهُمْ وَإِيَّاهُمْ أَهْلُ كِتَابٍ وَفِي ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى ‏:‏ ‏(‏يوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ‏)‏ فَكَانَتْ قُرَيْشٌ تُحِبُّ ظُهُورَ فَارِسَ لأَنَّهُمْ وَإِيَّاهُمْ لَيْسُوا بِأَهْلِ كِتَابٍ وَلاَ إِيمَانٍ بِبَعْثٍ فَلَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى هَذِهِ الآيَةَ خَرَجَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ رضى الله عنه يَصِيحُ فِي نَوَاحِي مَكَّةَ ‏:‏ ‏(‏ الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِي أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * فِي بِضْعِ سِنِينَ ‏)‏ قَالَ نَاسٌ مِنْ قُرَيْشٍ لأَبِي بَكْرٍ فَذَلِكَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ زَعَمَ صَاحِبُكُمْ أَنَّ الرُّومَ سَتَغْلِبُ فَارِسًا فِي بِضْعِ سِنِينَ أَفَلاَ نُرَاهِنُكَ عَلَى ذَلِكَ قَالَ بَلَى ‏.‏ وَذَلِكَ قَبْلَ تَحْرِيمِ الرِّهَانِ فَارْتَهَنَ أَبُو بَكْرٍ وَالْمُشْرِكُونَ وَتَوَاضَعُوا الرِّهَانَ وَقَالُوا لأَبِي بَكْرٍ كَمْ تَجْعَلُ الْبِضْعُ ثَلاَثُ سِنِينَ إِلَى تِسْعِ سِنِينَ فَسَمِّ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ وَسَطًا تَنْتَهِي إِلَيْهِ ‏.‏ قَالَ فَسَمَّوْا بَيْنَهُمْ سِتَّ سِنِينَ قَالَ فَمَضَتِ السِّتُّ سِنِينَ قَبْلَ أَنْ يَظْهَرُوا فَأَخَذَ الْمُشْرِكُونَ رَهْنَ أَبِي بَكْرٍ فَلَمَّا دَخَلَتِ السَّنَةُ السَّابِعَةُ ظَهَرَتِ الرُّومُ عَلَى فَارِسَ فَعَابَ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْمِيَةَ سِتِّ سِنِينَ لأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ ‏:‏ ‏(‏في بِضْعِ سِنِينَ ‏)‏ قَالَ وَأَسْلَمَ عِنْدَ ذَلِكَ نَاسٌ كَثِيرٌ ‏.‏ قَالَ هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مِنْ حَدِيثِ نِيَارِ بْنِ مُكْرَمٍ لاَ نَعْرِفُهُ إِلاَّ مِنْ حَدِيثِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي الزِّنَادِ ‏.‏

4) سیرت رسول الله، ابن هشام، رفیع الدین اسحق محمد همدانی، چاپ سوم، 77، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برگ 673.

5) (C. G. Pfander, Mizan-ul-Haqq – The Balance of Truth, revised and enlarged by W. St. Clair Tisdall [Light of Life P.O. Box 18, A-9503, Villach Austria], 279-280)

معجزه یکتا بودن اثر انگشت

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

یکی از ادعاهایی که در مورد معجزات علمی قرآن مطرح میشود این مسئله است که در قرآن به یکتا بودن اثر انگشت-این واقعیت که اثر انگشت هر انسانی تنها منحصر به او است اشاره شده است. آیه ای که این ادعا از آن اخراج شده است در زیر آمده است:

سوره قیامت آیات 3 و 4

أَ يَحْسَبُ الإِْنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ
آيا انسان مي‏پندارد كه استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟

بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
آري قادريم كه نوک انگشتان او را موزون و مرتب كنيم.

نخست اینکه باید توجه داشت نوک انگشت به دلیل کوچکی و اینکه همیشه قابل دیدن هست همواره بعنوان مقیاسی برای سنجش بکار میرود. مثلا در فارسی بسیار شنیده میشود که میگویند «فلان شخص یک سر انگشت شجاعت ندارد»، یعنی اینکه این آیه به هیچ عنوان در مورد اثر انگشت صحبت نکرده است بلکه در مورد یکی از قسمتهای کوچک بدن صحبت کرده است که الله حتی قادر است آنرا نیز دوباره در روز قیامت بازیافت کند.

دوم اینکه اثر انگشت در نوک انگشتان قرار ندارد، اثر انگشت زیر هر انگشت و روی بند هر انگشت وجود دارد، نوک انگشت اطلاعات خاصی را حمل نمیکند و در انگشت نگاری از آن استفاده نمیشود اگر منظور قرآن انگشت نگاری بود باید از بند انگشت سخن میگفت نه از نوک انگشت.

سوم اینکه استفاده از اثر انگشت در زیر نامه ها و قرارداد ها قدمتی هزاران ساله دارد و پیش از محمد نیز افراد زیر نامه هایشان را انگشت میزده اند، یعنی اینکه میدانستند اثر انگشت انسانها با یکدیگر متفاوت است. در چین و بابل باستان و در نوا اسکوشیای کانادا آثار باستانی کشف شده است که نشان میدهد این مردم برای انجام معاملات اقتصادی خود از اثر انگشت بعنوان یک سند استفاده میکردند، تصویر زیر یکی از این موارد است.

منبع عکس +

استفاده از اثر انگشت بویژه در میان چینی ها یکی از قدیمیترین تمدن های بشری رایج بوده است و اسناد و مدارک دولتی و اقتصادی آنها همواره با اثر انگشت امضا میشده است و آنها کاملا از این واقعیت که اثر انگشت هر انسانی متفاوت با انسان دیگر است اطلاع داشته اند. قدیمیترین اثر انگشتی که بعنوان امضا استفاده شده است و امروز از آثار باستانی به شمار میرود مربوط به قرن سوم پیش از میلاد یعنی حدود هزار سال قبل از تولد پیامبر اسلام است (منبع +). با این حساب حتی اگر منظور قرآن واقعا اثر انگشت بوده باشد نیز معجزه ای رخ نداده است، انسانهای دیگر بسیار قبل تر از محمد از این واقعیت باخبر بوده اند.

با تشکر از جناب مزدک برای تصویر و اطلاعات

معجزات عددی قرآن و نهج البلاغه

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

مسلمانان ادعا میکنند قرآن دارای معجزات عددی است، بعنوان مثال تعداد تکرار کلمه آدم با کلمه عیسی در قرآن یکی است، یا تعداد تکرار کلمات روز در قرآن برابر 365، یعنی تعداد روزهای موجود در یک سال شمسی است. البته اولین چیزی که باید در نظر داشت این است که اسلامگرایان، این رسوایان تاریخ وقتی در مورد قرآن صحبت میکنند، بطور مفتضحی دروغ میگویند، و اگر کسی حوصله رسیدگی به ادعاهای آنان را داشته باشد در میابد که بسیاری از موارد آنها اساساً دروغ میگویند، مثلا در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن، آیا کلمه یوم (روز) در قرآن 365 بار آمده است؟» به بررسی این ادعا پرداخته شده است و دروغ بودن آن نشان داده شده است، دروغ بودن یکی دیگر از این ادعاها در مورد معجزه عدد 19 نیز در نوشتاری با فرنام «معجزه معروف به عدد 19» نشان داده شده است. نباید فراموش کرد که در شیعه تقیه واجب است و برخی فلاسفه اسلامی همچون غزالی معتقد بودند اگر با دروغ بتوان ایمان کسی را محکم کرد این کار را باید انجام داد.

اما از آنجا که بررسی تک تک این موارد نیازمند وقت و حوصله بسیار است فرض میکنیم چنین مواردی واقعا در قرآن وجود داشته باشند. آیا میتوان آنها را معجزه نامید؟ آیا نوشتن نوشتارهایی که در آنها مجموع تعداد کلمات یا حروف عدد خاصی بشوند آنقدر دشوار است که اگر چنین چیزی در کتابی اتفاق بیافتد آنرا تبدیل به یک کتاب خارق العاده و حتی الهی کند؟ هرگز اینگونه نیست.

شیعیان همچنین ادعا میکنند نهج البلاغه دارای خطبه ای است که در آن حرف الف وجود ندارد، البته از آنجا که نهج البلاغه نوشته خود امام علی نیست، و بعدها جمع آوری شده است به دشواری میتوان با توجه به شخصیت تاریخی او فردی جنایتکار و خونخوار همچون امام علی را قادر به اجرای چنین خطابه ای دانست، اما باید دید آیا حتی در صورتی که این نظم در نوشتارهای اسلامی وجود داشته باشد، میتوان آنرا معجزه و غیر قابل انجام توسط بشر معمولی و غیر متصل به خدا(!) دانست؟ آیا واقعا تکرار کلمات یا حروف بطور منظم از توان بشر خارج است؟ برای رد این ادعا و اثبات اینکه چندین کتاب بسیار پیچیده تر و از لحاظ فنی منظم وجود دارد که قرآن در مقابل آنها کمترین ارزشی ندارد، به معرفی چندین نمونه از آثار منظم بعنوان مثال نقض میپردازیم. این نوشتارها به اصطلاح نوشتارهای اجباری «Constrained Writings» خوانده میشوند، زیرا نویسنده در نوشتن آنهاه از قوانین و روش خاصی استفاده کرده است.

آناگرام ها (Anagrams)نویسنده برای نوشتن این دسته از نوشتارهای اجباری، حروف استفاده شده در یک جمله را جدا میکند و با تکرار دقیقاً همان حروف، جمله با معنی جدیدی را میسازد، همین کار را با جدا کردن کلمات و دوباره مرتب کردن آنها میتوان انجام داد.

  • کتاب مقدس آناگرام شده «The Anagrammed Bible : Proverbs, Ecclesiastes, Song of Solomon «، نوشته Richard Brodie و Mike Keith. نویسندگان این کتاب، کتاب مقدس شاه جیمز (King James) شامل تورات و انجیل را بصورت آناگرام در آورده اند، یعنی حروف هر بخش آنرا برداشته اند و با آرایش متفاوت آنها جملات جدیدی درست کرده اند که همان معنی آن بخش را میرساند.  بعنوان مثال کلمه «DORMITORY» را میتوان بصورت «DIRTY ROOM» نوشت، برای سفارش این اثر اینجا را کلیک کنید.

پالیندروم (Palindromes)پالیندروم به کلمه یا عددی یا هر چیز دیگری گفته میشود که خواندن آن از چپ به راست یا از راست به چپ کاملا یکی باشد. بعنوان مثال عدد 1534351 یک عدد پالیندروم است، یا کلمه Malayalam که نام یکی از زبانهای محلی جنوب غربی هندوستان است از این قاعده پیروی میکنند. برای نمونه ای از این جملات بصورت شعر و جملات کوتاه اینجا را کلیک کنید.

عدد پی (Pie Mnemonic)نوشتارهایی که از آنها میتوان عدد پی را استخراج کرد، یک مورد اینجا و دیگری اینجا.

نوشتارهای بدون یک حرف، نوشتارهایی که در آنها از بکار بردن یک حرف خود داری شده است.

  • گادسبی (Gadsby) نوشته ارنیست وینسنت رایت (Ernest Vincent Wright) داستانی است ساخته شده از بیش از 50,000 کلمه که در هیچکدام از آنها از حرف E استفاده نشده است، این داستان را بصورت رایگان میتوانید از اینجا دریافت کنید.
  • تهی (La Disparition) نوشته George Perec، به زبان فرانسوی کتابیست که در آن نیز از حرف E استفاده نشده است. برای سفارش این کتاب اینجا را کلیک کنید.
  • تهی، (The void) ترجمه به انگلیسی از کتاب قبلی نوشته Gilbert Adair است که باز هم همان ویژگی را دارا است یعنی در تمام آن از حرف E استفاده نشده است. این کتاب را میتوانید از اینجا مشاهده کنید.

مجموعه ای از اشعار منظم و یا اجباری را میتوانید در کتابی با فرنام «From the Narrow Place» از اینجا زیر سفارش دهید.

به زبان چینی یک شعر معروف وجود دارد که در آن تمام کلمات با حرف «shi» آغاز میشوند، این شعر را میتوانید از اینجا بخوانید.

یک نویسنده فرانسوی کتابی نوشته است که در آن از هیچ فعلی استفاده نشده است، شرح خبر را میتوانید در اینجا بخوانید.

آشکار است از حیث پیچیدگی، قرآن به گرد پای هیچ کدام از این موارد نیز نمیرسد، حال از آنجا که بشر توانسته است آثاری با چنین پیچیدگی هایی خلق کند، چرا اعراب نباید بتوانند چند کلمه را بصورت منظم کنار هم بگذارند؟ آیا پدید آوردن چنین آثاری تنها نیازمند دانش الهی است؟ نتیجه آنکه وجود این نظم ها در قرآن چه بصورت تصادفی و ناخواسته باشد چه بصورت خواسته و عمدی، هرگز نمیتواند ثابت کند که این کتاب خارق العاده است و نوشته شدن آن توسط بشر غیر ممکن است.

در مورد اینگونه ادعاها نوشتارهای زیر توصیه میشود.

اثبات علمی خدا بودن من نوشته رابی بری

معجزات عددی در قرآن؟

گسترش یافتن کائنات

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

اسلامگرایان ادعا میکنند تازینامه تئوری گسترش کائنات هابل را در آیه زیر پیش بینی کرده است. و این را به کرار بعنوان معجزه علمی قرآن مطرح میکنند و سعی در منحرف کردن جوانان و مغز های سالم به سمت اسلام و خرافات و جنون دینی دارند.

قرآن سوره الذاریات آیه 47

و آسمان را به نیرو بر افراشتیم، و آنرا گسترش میدهیم.

البته طبق معمول و بر اساس آنچه در معجزات علمی قرآن گفته شد، این هم نوعی معجزه سازی است و اکثر مترجم ها آنرا به معنی دیگری ترجمه کرده اند، بعنوان مثال، به چند ترجمه فارسی و انگلیسی زیر توجه کنید.

ترجمه عبد المحمد آیتی:

و آسمان را به نیرو بر افراشتیم و حقی که ما توانمندیم!

آیت الله مکارم:

و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره به آن وسعت میبخشیم!

YUSUFALI:

With power and skill did We construct the Firmament: for it is We Who create the vastness of pace

PICKTHAL:

We have built the heaven with might, and We it is Who make the vast extent

SHAKIR:

And the heaven, We raised it high with power, and most surely We are the makers of things ample

همانطور که پرواضح است تنها ترجمه های افراد شیادی مثل آیت الله مکارم شیرازی است که از وسعت بخشیدن و گسترش صحبت میکند، و این لابد از مبین بودن و کامل بودن قرآن است که معلوم نیست واقعا چه میگوید و هرکسی آنرا به نحو مختلفی ترجمه میکند! اما بطور کلی کلمه ای که از آن به معنی گسترش سوء معنی میشود به معنی «غنی کردن» است و تنها یکبار دیگر در قرآن از آن استفاده شده است که معنی آن در آن آیه «ثروتمند» است (سوره بقره آیه 236)، نه گسترش دادن و نه وسعت یافتن.

اولین نکته که باید بدان توجه کرد این است که بسیاری از مفاهیمی که در قرآن وجود دارند، دقیقا کپی برداری شده از مفاهیم مسیحی و یهودی است. بطور کلی میتوان ادعا کرد اسلام هیچ مفهومی فراتر از فرهنگ عرب و آیین یهود و مسیحیت را در خود ندارد. یکی از بهترین راه های کشف تقلب در امتحانات پیدا کردن پاسخ های غلط ولی مشابه بین دانش آموزان است، بعنوان مثال فرض کنید جواب مسئله ای در یک امتحان ریاضی عدد 15 است.  حال اگر دو دانش  آموز هردو جواب مسئله را 19 محاسبه کنند، معلم قاعدتاً باید به این مسئله شک کند که این دو شخص از روی یکدیگر تقلب کرده اند. حال وقتی یک مفهوم غلط هم در قرآن و اسلام وجود دارد و هم در کتابهای پیش از اسلام، میتوان به این نتیجه رسید که در اینجا تقلبی صورت گرفته است، بعنوان مثال وقتی از پیامبر بیسواد اسلام در مورد هلال ماه سوال میکنند، او پاسخ مضحک زیر را از طرف الله نقل میکند:

قرآن سوره بقره آیه 189:

از تو درباره هلالهای ماه میپرسند، بگو: برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان حج را بشناسند…

و چون آشکار است که علت هلالی دیده شدن ماه مربوط به زاویه دیدی است که ما نسبت به ماه از روی زمین داریم و زاویه ای که خورشید از آن به ماه نور افشانی میکند و همین باعث شده بود که فیثاغورس به گرد بودن زمین پی ببرد، این پاسخ محمد آشکارا ناشی از نادانی او و الله، دوست تخیلی او است که دلیل وجود هلال ماه را این میداند که مردم بتوانند از آن برای تشخیص عبادات و حج استفاده کنند.

دکتر مسعود انصاری در کتاب بازشناسی قرآن صفحه 219 شرح میدهد که محمد حتی همین استدلال پوچ و غلط را نیز از یهودیان که در کتابهایشان دلیل هلال ماه برای حج و عبادات و… توصیف شده است اقتباس کرده است.

ذکر این نکته از آنجا اهمیت دارد که این تقلب و دزدی ادبی در مورد همین قضیه گسترش کائنات نیز وجود دارد، یعنی این محمد نیست که چنین حرفی را زده است، بلکه وی بازهم این مطلب را از یهودیان و بطور مشخص از کتاب تورات دزدی ادبی کرده است. این عبارت درواقع در کتاب اشعیای نبی که بیش از هزار سال قبل تر از محمد می زیسته است نیز، به گونه ای بدون ابهام آمده است.

تورات اشعیای نبی 51:13

آیا مرا که آفریننده شما هستم و زمین را بنیاد نهادم و آسمانها را بر آن گسترانیدم، فراموش کرده اید؟…

تورات اشعیای نبی 42:5

خداوند، خدایی که آسمانها را آفرید و گسترانید و زمین را و هرچه که در آن است بوجود آورد…

لذا بهتر است اسلامگرایان بدانند که حتی اگر پیشبینی درستی هم شده باشد، امتیاز آن مربوط به یهودیان است نه اسلام، لذا این مسئله اساساً معجزه اسلامی نیست.

حال باید دید چرا در کتاب اشعیای نبی و محمد رسول الله از عبارت گسترش (با فرض اینکه در قرآن نیز به همین مفهوم آمده باشد) استفاده شده است. در دیدگاه مالیخولیایی دینی خداوند بوسیله قرار دادن آسمانها، آبهای بهشت را از آبهای زمین جدا میکند و سپس آنرا به 7 آسمان گسترش میدهد، و این گسترش دادن همیشه به این معنی بوده است تا اینکه هابل تئوری گسترش خود را ارائه داد و از آن پس اسلامگرایان به دروغپردازی جدید خود در لباس علم و دانش پرداختند. جالب است که در آیه بعدی یعنی آیه 48 همین سوره نیز اشاره میکند که همان خدایی که لابد کائنات را میگستراند در حال فرش کرد کردن و گستراندن زمین نیز هست، زیرا این دو فعل دقیقا به یک حالت آمده اند، بنابر این اگر فرض کنیم منظور واقعا این است که کائنات در حال گسترش است، پس باید فرض کنیم که زمین نیز در حال گسترش است، که چنین چیزی بازهم غیر علمی است زیرا زمین دیگر در حال گسترده شدن نیست و ماده جدیدی بدان اضافه نمیشود، بلکه حتی بزرگی قاره ها و صفحه های قاره ای نیز بطور متوسط به یک اندازه باقی مانده است.

نکته جالب اینجا است که نه اشعیای نبی و نه محمد هیچکدام تفاوت میان ستاره ها و منظومه ها را نمیدانسته اند، و حتی اگر قبول کنیم که الله یا خداوند است که آسمانها را آفریده است و اوست که آنرا گسترش میدهد، و آسمانها را به معنی هر آنچه غیر از زمین بدانیم، بازهم این ادعای قرآن ادعای غلطی بیش نیست، زیرا این فاصله میان منظومه است که زیاد میشود نه فاصله میان تمام اجرام آسمانی، به عبارت دیگر فاصله میان ستاره ها و سیاره ها و اجرام آسمانی درون یک منظومه ثابت است و در مدار مشخصی در حال حرکت است. بنابر این حتی اگر این ادعای اسلامگرایان هم درست از آب در بیاید که قرآن به گسترش کائنات اشاره دارد،  بازهم این یک حرف غیر علمی و غلط است و بر خلاف اصول فیزیکی و بويژه تئوری گسترش کائنات هابل است. و توجه داشته باشید که الله با فرق قائل شدن میان این دو چیز یعنی ستاره و منظومه میتوانست چه دانش و پیشرفت شگرفی را به محمد بیسواد و انسانهای دیگر تزریق کند، اما خوشبختانه او موجود تخیلی و باطلی بیش نیست.

منابع بیشتر در مورد رد همین ادعا + + +

معجزه تخم مرغی شکل بودن زمین

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

مسلمانان ادعا میکنند که قرآن دارای معجزه علمی است، یکی از آن معجزات که بسیار آنرا مطرح میکنند، این است که زمین تخم مرغی شکل است، و الله قبل از اینکه حتی کسی بداند زمین گرد است شکل هندسی دقیق زمین را در قرآن تشریح کرده است.

سوره النازعات آیه 30

وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا
و پس از آن زمين را بگسترد ،

بدون استثنا در تمام ترجمه ها، چه به فارسی و چه به انگلیسی فعل دحاها به گسترش دادن و یا مشابه آن ترجمه شده است، اما اسلامگرایان دست خالی، برای معجزه سازی ترجمه های بسیار مضحک و دروغینی را از این کلمه در سالهای اخیر بوجود آورده اند که مغز هیچ بنی بشری بدانجا نمیرسد.

برخی بی شرمانه این کلمه را حتی به «به دور خود چرخیدن» ترجمه کرده اند، و ادعا میکنند که در قرآن به چرخش و حرکت زمین اشاره شده است، که البته دروغ بودن این ادعا را در نوشتاری با فرنام کائنات قرآنی بطور دقیق و مفصل بررسی کرده ایم.

مسلمانان همچنین با ترجمه کردن کلمه «دحها» به تخم مرغی شکل، ادعا میکنند که قرآن قبل از همه کتابها به گرد بودن زمین اشاره کرده است، که این ادعا را نیز هم در کائنات قرآنی و هم در رب المشرقين و رب المغربين و کروی بودن زمين به تفصیل بررسی کرده ایم.

اما فرض را بر این میگذاریم که این آیه واقعا به معنی تخم مرغی شکل بودن زمین باشد، حال آیا واقعا زمین شکل تخم مرغ را دارد؟

بد نیست برای یادآوری شکل زمین و تخم مرغ به مسلمانان، تصویر زمین و تخم مرغ را نشان دهیم.

کره زمین تخم مرغ

واقعیت این است که زمین به دلیل حرکت وضعیش کاملا کروی شکل نیست.  اما زمین به هیچ عنوان تخم مرغی شکل نیست (مگر اینکه مرغهای عربستان کروی تخم بگذارند). زمین بیشتر شبیه کره است تا تخم مرغ، زمین در واقع شباهت بسیار زیادی به کدو تنبل دارد. اسلامگرایان بهتر است قبل از معجزه سازی اندکی مطالعه داشته باشند، و حداقل با شیادی ثابت کنند که زمین شکل کدو تنبل است.

شعاع زمین در خط استوا برابر 6,378 km و در قطبهای زمین برابر 6,356 km است. و همین باعث میشود که زمین کره کامل نباشد اما هرگز شبیه تخم مرغ نیست! برای اینکه شبیه تخم مرغ باشد الله باید به مقدار قابل توجهی در قوانین فیزیکی دست میبرد. هرمزد (ژوپیتر، مشتری) سیاره ایست که هر 10 ساعت یکبار دور خود میچرخد، این سیاره حتی از زمین نیز کدویی شکل تر است، شعاع آن بر روی خط استوایش 66,550 km و در قطبهایش 70,850 kb است. حتی مشتری هم شبیه تخم مرغ نیست.

خط استوای یک تخم مرغ از خط استوای یک کره با همان شعاع قطبی کوچکتر است، در حالی که در مورد زمین اینچنین نیست! در واقع طول خط استوای زمین بطور بسیار اندکی، بزرگتر از خط استوای یک کره با همان شعاع قطبی است.

تخم مرغ در واقع یک  بیضی دوار کشیده شده است، در حالی که زمین در واقع یک کره فرو رفته و پخ شده است.  بنابر این حتی اگر ادعای اسلامگرایان مبنی بر اینکه قرآن میگوید زمین تخم مرغی شکل است، درست باشد، این نیز باید بعنوان یکی از چندین خطای علمی قرآن که در بخش اشتباهات قرآن، خطاهای تازینامه به آنها پرداخته شده است شمرده شود و حرف غلطی است که در قرآن آمده است.

معجزه عدد 19 و ماجرای رشاد خلیفه

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

نوشتار کاملی در مورد این ادعای معجزه دراینجا قرار دارد. اما به نگر من یک توضیح ساده ریاضی که توسط عوام نادیده گرفته میشود، این مسئله را خیلی راحت تر حل میکند. میدانیم باقیمانده حاصل از تقسیم یک عدد بر عدد دوم، همواره عددی است کوچکتر از عدد دوم. از این قضیه بسیار ساده و روشن در مبحث «الگوریتم تقسیم» در ریاضیات استفاده میشود.

در اینجا عدد دوم 19 است، به عبارت دیگر هر عدد صحیحی مانند a را میتوان بصورت a = x * 19 + b نوشت، که x و b هردو اعدادی صحیح و مثبت هستند و b < 19.

برای مثال فرض کنید کتابی 12519711 بار از حرف «پ» استفاده کرده باشد. پس خواهیم داشت: 12519711  = 658932 * 19 + 3، در اینجا b = 3 و 3 < 19.

به عبارت دیگر اگر هر عددی را بر عدد 19 تقسیم کنید، باقیمانده این تقسیم عددی خواهد بود کوچکتر از 19. و برای اینکه آن عدد اولیه بر 19 بخش پذیر باشد تنها کافی است اختلاف میان عدد 19 و عدد باقیمانده را با عدد اولیه جمع کنید. یعنی در کتاب بالا کافیست بجای 12519711 بار استفاده از واژه پ سه بار دیگر از آن استفاده کنید که در مجموع بشود 12519714 بار، از آن لحظه به بعد تعداد تکرار واژ پ بر 19 بخش پذیر خواهد بود.

بنابر این روشن است که تقسیم پذیر بودن دفعات تکرار یک واژ، کلمه یا هر چیز دیگر بر یک عدد خاص، علی رغم اینکه افراد نادان را شگفت زده میکند ابداً حتی کار دشواری نیست چه برسد به اینکه معجزه باشد. برای اینکه هر کتاب نوشته شده به زبان عربی را به کتابی تبدیل کرد که تعداد حروف استفاده شده در آن همگی بر عدد 19 بخش پذیر باشند نهایتاً میتوان با اضافه کردن حد اکثر یک صفه به آن کتاب، به این مهم دست یافت، لذا اینکار حتی اگر واقعی هم باشد ابدا کار دشواری نیست و همچون طراحی یک جدول کلمات متقاطع تنها به اندکی دقت لازم است. البته اگر نویسنده مجاز باشد مانند قرآن از حروف مقطعه نیز استفاده کند که دیگر این کار فوق العاده آسان خواهد شد و به دقت نیز لازم نیست.

همانطور که گفته شد این مسئله آنقدر که اسلامگرایان مردمفریب اشاره میکنند پیچیده نیست، برای مثال نگارنده این مطلب در مدت 10 دقیقه 10 جمله 19 حرفی را اینگونه آفرید:

«پیامبر اسلام آدمکش بود»

«قرآن همان تازینامه است»

«من جملات راستین می سازم»

«معجزه داشتن چه آسان است»

«من یک خردگرای نیکو هستم»

«محمّد تازی بی اعجاز است»

«مادّه هرگز خالقی ندارد»

«الله موجودی خیالین است»

«مذهب شیعه مزخرف می باشد»

«و این آخرین جمله آرش است»

بنابر این اگر این اتفاق واقعا در قرآن افتاده باشد نیز چندان دارای ارزش نیست، و به هیچ عنوان نمیتوان آنرا معجزه نامید. چنانچه هر کتابی را میتوان با اندک تغییرات به چنین کتابی تبدیل کرد. و نکته جالب دیگر این است که حرفهای رشادخلیفه به قدری پوچ و دروغین هستند که کشورهای مختلف اسلامی که در آنها اینترنت را بر اساس قوانین اسلامی سانسور میکنند، دسترسی به تارنماهای مربوط به این قضیه را مسدود کرده اند. زیرا ادعای راشد خلیفه را کذب و کفر آمیز تشخیص داده اند. رشاد خلیفه از جانب مسلمانان به دلیل ادعای پیامبری خود به مرگ محکوم شده بود.

در مورد سایر ادعاهای معجزات عددی در قرآن نوشتار دیگر من را با عنوان معجزات عددی قرآن و نهج البلاغه مطالعه کنید. همچنین برای بحثی عمیق تر و دقیق از مبحث معجزات، خواندن دو نوشتار زیر را به شدت توصیه میکنم:

آیا محمد معجزه داشته است؟

چرا معجزه حقیقت ندارد؟

معجزه رب المشرقین و المغربین

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

یکی از مسائلی که زیاد از سوی مسلمانان مطرح میشود قضیه رب المشرقین و رب المغربین است. مسلمانان سعی میکنند بگویند که در قرآن راجع به مسائل علمی ای که بشر امروز به آنها رسیده است اشاراتی وجود دارد که 1400 سال پیش در قرآن نوشته شده است و این را حتی به عنوان معجزات علمی قرآن! مطرح میکنند. آنها میگویند که با دیدن این جملات در قرآن به حقانیت و اصالت اسلام پی برده اند و مسلمان شده اند.

در این نوشتار سعی من بر این است که این قضیه رب المشرقین و رب المغربین را مورد بررسی قرار دهم و نشان دهم که این ادعا تا چقدر پوشالی و خالی از واقعیت است.

چرا در سوره الرحمن به دو مغرب و دو مشرق اشاره شده است؟

سوره الرحمن (بخشایشگر) 55 امین سوره قرآن و از سوره های مدنی قرآن است که این آیه عجیب غریب در آن آمده است. اگر این سوره را مطالعه بفرمایید خواهید دید که علاوه بر دو مغرب و دو مشرق (آیه 17) به دو دریا که پیش راند تا به هم رسیدند ! (آیه 19)، به دو مروارید و مرجان که از آن بیرون می آید (آیه 22) دو بهشت (آیه 46) دو چشمه که در آن دو بهشت جاری است (آیه 50) دو نوع میوه (آیه 52) دو بهشت دیگر (آیه 62) دو درخت و دو میوه (آیه 68) صحبت میکند و مشخص و پرواضح است که سوزن الله روی عدد دو گیر کرده است و همه چیز دریا، بهشت، میوه، درخت و باقی را دوتا دوتا میبیند و میتوان گفت مشرق و مغرب نیز دچار این ادبیات مسخره و ضعیف خداوند شده اند. خداوند در این سوره به عدد دو گیر داده است و علاقه زیادی نسبت به این عدد نشان داده است و احتمالا اگر قرار بود چیزهای دیگری هم توصیف بکند آنها را دو تا دوتا طبقه بندی میکرد. بنابر این میتوان گفت که دلیل اینکه در قرآن به دو مشرق و دو مغرب اشاره شده است این است که این آیه در سوره الرحمن آمده است و در سوره الرحمن خداوند همه چیز را دو تا دوتا میبیند و از اینها گذشته کلا خداوند حالت روانی پیدا کرده است به طوری که بعد از هر آیه یکبار میگوید «پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید؟» و یک حرف بی معنی خود را ده ها بار تکرار میکند.

آیا خداوند همیشه مشرق و مغرب را دوتا دو تا میبیند؟!

اگر قرآن به دو مشرق و دو مغرب اشاره کرده است برای اینکه به ما خبر بدهد کره زمین گرد است، باید جاهای دیگر هم از دو مغرب و دو مشرق صحبت میکرد، اگر از نظر خداوند بر روی زمین دو مشرق و دو مغرب وجود دارد پس باید همیشه همینطور باشد , و در جاهای دیگر نیز مشرق و مغرب را دوتا دوتا بیاورد اما با خواندن آیات زیر میتوان به نظر قبلی که احتمالا سوزن خداوند روی عدد دو گیر کرده و چون به دو گیر داده است مشرق و مغرب را نیز مثنی آورده است قوت بیشتری داد و دانست که مثنی بودن شرق و غرب در این آیه به دلیل قرار گرفتن آن در سوره الرحمن است.

آیه 258 سوره ماده گوساله (بقره) (ابراهیم گفت خداوند خورشید را از مشرق، برآورد، تو اگر میتوانی آنرا از غرب در آور.) در این آیه ابراهیم میگوید که خداوند خورشید را از مشرق بر آورد تو اگر میتوانی آنرا از غرب در بیاور، شایان ذکر است که عده زیادی از فرومایگان اعتقاد دارند زمانی که امام زمان ظهور کند خورشید از مغرب در می آید، و این با خود قرآن در تضاد است مگر مسلمانان معجزه کنند و بگویند منظور از این خورشید خورشید دیگریست و از این اراجیف که میگویند…

آیه 40 سوره معراج (پس قسم به خدای مشرق و مغرب که ما قادریم.) در این آیه خداوند، خود را خداوند یک مشرق و یک مغرب میداند، نه دو مشرق و دو مغرب

آیه 9 سوره مزمل (خدای مشرق و مغرب که خدایی جز او وجود ندارد، پس او را برای خود وکیل و نگهبان انتخاب کن) در اینجا نیز خداوند از یک مشرق و مغرب صحبت میکند.

آیه 17 سوره الرحمن (پروردگار دو مشرق و پروردپار دو مغرب) در اینجا خداوند قاطی میکند و از دو مشرق و دو مغرب صحبت میکند و خود را خدای آن دو میداند.

آیه 5 سوره صافات (خدای آسمان و زمین و آنچه بین آنهاست و خدای شرق ها) این آیه یکی از شاهکارهای قرآن است که روانی بودن الله را کاملا مشخص میکند، این بار شرق نه یکیست، نه دوتاست، بلکه بیش از این صحبت هاست. مسلمانان برای این کلمه شرقها دیگر چه قصه ای میخواهند بسازند؟ چرا آنرا ربط نمیدهند به یک کشف بشری دیگر؟ مسلماً صبر خواهند کرد که در آینده اختراعی بشود و آنرا به کتاب مسخره خود قرآن بچسبانند. ادعای مسلمانان مبنی بر اینکه خداوند از گرد بودن زمین خبر میدهد را میتوان با همین آیه رد کرد.

آیا در کره دو مغرب و دو مشرق وجود دارد؟

بعد از ذکر همه این مطالب و روشن کردن دلیل اینکه چرا در قرآن به دو مغرب و دو مشرق اشاره شده است باید به این پرداخت که آیا در یک کره دو مغرب و دو مشرق وجود دارد؟ متاسفانه مانند بقیه ادعاهای مسلمانان در مورد معجزات علمی قرآن، علوم مربوط به این موضوع نیز تنها در نزد مسلمانان است و فقط مسلمانان میدانند با کدامین قوانین هندسی یا جغرافیایی ای در یک کره دو مشرق و دو مغرب وجود دارند. با توجه به اینکه یک عده از علوم تنها نزد مسلمانان است مانند قضیه بزرگ هیکل بودن و جلو بودن سن بلوغ در زنان سن عربستان (بیولوژی اسلامی) در 1400 سال پیش که هیچ بیولوژیستی از آن اطلاع ندارد و این فقط حرفیست که مسلمانان میزنند، یا قضیه فواید روزه و آب و غذا نخوردن برای بدن انسان (پزشکی اسلامی) و یا قضیه هفت آسمان (کیهان شناسی اسلامی) و هزاران مسئله دیگر، این قضیه نیست احتمالا جزو همان علوم اسلامی (هندسه و یا جغرافیای اسلامی) است.

اما با توجه به علومی که ما نامسلمانان داریم، بر روی زمین قطب مغناطیسی ای وجود دارد که هر آنربا اگر بصورت معلق قرار گیرد قطب جنوبش به سمت آن خواهد چرخید و به آن قطب مغناطیسی زمین میگویند، قطب مغناطیسی زمین در حال حرکت است بنابر این یک قطب و جهت ثابت برای آن نیاز است که مورد توافق همه انسانهاست و ما شمال را با آن میشناسیم، وقتی شمال را اینگونه تعریف کنیم برای آن جنوب و شرق و غرب نیز مطرح خواهیم کرد، حال چگونه میتوان دو مشرق و دو مغرب داشت؟ آیا با داشتن دو مغرب و دو مشرق به داشتن دو شمال و دو جنوب نیز نیاز نخواهیم داشت؟ آیا میتوان یک شمال علاوه بر شمال حقیق فرض کرد؟!

بنابر این دو مغرب و دو مشرق بیشتر شبیه یک شوخی و جوک است تا یک قضیه علمی و هندسی، و فقط مسلمانان هستند که بلد هستند از این قصه ها نتیجه بگیرند که قرآن به گرد بودن زمین اشاره میکند. شما هرگونه که فرض کنید نمیتوانید برای یک کره دو مشرق و دو مغرب در نظر بگیرید و اگر هم بتوانید با هزار کلک و تکنیک این کار غیر علمی را انجام دهید، خواهید دید که این ويژگی تنها مربوط به کره نیست و سایر اشکال هندسی فضایی  نیز این حالت را دارند، مانند هرم، مکعب مربع، مخروط و …

آیا از نظر قرآن زمین کره است؟

«زمین صاف است، هرکس با این ادعا ستیزه کند یک بیخداست که باید تنبیه شود!» این جمله جالب را شیخ عبدالعزیز بن باز، یکی از بالا مقام ترین علمای دینی عربستان در سال 1993 تلاوت کرده که لابد مسلمانان هم بعدش تکبیر فرستاده اند.

سوال بسیار جالبی است، آیا از نظر قرآن زمین گرد است؟ بیایید به چند آیه از قرآن بپردازیم.

سوره ماده گوساله (بقره) آیه 189 (از تو سوال میکنند سبب بدر و هلال ماه چیست، بگو سبب آن تعیین عبادات حج است) شکل ماه و هلالی که ماه دارد یکی از اصلی ترین سرنخ هایی بوده است که انسانها توسط آن به گرد بودن زمین پی برده اند. ماه تنها قمری است که کره زمین دارد (نکته بی ارتباط اما جالب این است که با توجه به حرکت وضعی زمین و ماه، ما همواره بر روی زمین یک طرف ماه را میبینیم و طرف دیگر ماه را هرگز نمیتوان از روی ماه دید، روسیه برای اولین بار از پشت ماه تصویر برداری کرد، نکته جالب توجه اینکه مسلمانان میتوانند ادعا کنند امام زمان در آن ناحیه قایم شده است.) و نوری که به نور ماه مشهور است در واقع بازتاب نور خورشید است، بعضی اوقات زمین (اکثر اوقات به غیر از یک شب) زمین بین ماه و خورشید قرار میگیرد و به همین دلیل نور خورشید نمیتواند تمام سطح ماه را روشن کند، و سایه زمین که روی ماه می افتد به صورت هلال است که همین نشاندهنده این است که زمین گرد است! اما محمد و خداوند اینها را کنار میگذارند و میگویند دلیل هلالی بودن زمین این است که شما بدونید کی باید عبادت کنید و به طرف بت خانه معروف کعبه دلا راست بشوید. پروفسور مسعود انصاری در کتاب پربار خود «باز شناسی قرآن» به این اشاره میکند که این گفته دقیقا به همین مفهوم در کتاب تالمود یروشالمی و میدراش (از کتابهای معروف یهودی) نیز وجود دارد که به وضوح نشان میدهد این دو گفته غلط از یکدیگر کپی شده اند. این نشان میدهد که خداوند درک درستی از دلیل هلال ماه و دلیل آن ندارد بنابر این به محمد میگوید که اگر ازت این سوال رو کردند آن جواب مضحک را بده.

سوره الکهف  آیه 86 (تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب میکند و در آنجا مردمی یافت و…) در این سوره ماجرای ذوالقرنین (که علمای اسلامی گفته اند احتمالا منظور قرآن کوروش بزرگ و یا اسکندر مقدونی است) به جایی رسید که خورشید در آن غروب میکند! و خورشید در چشمه ای گل آلود و سیاه غروب میکند! این حرفها بیشتر به شوخی شبیه است تا به کلمات خداوندی که قرار است مارا آفریده باشد. کدام انسان احمقی میتواند قبول کند که خورشید در چشمه ای غروب میکند؟ احتمالا  شیخ بن باز زده لطیفه خود را با استناد به این آیات تلاوت کرده است. کاملا مشخص است که از نظر قرآن و اسلام، خورشید در یک چشمه غروب میکند و ذوالقرنین در مسافرتی که داشته از این چشمه عبور کرده، این دقیقا همان نوع برخوردیست که انسانهایی که در گذشته میگفتند زمین صاف است میکردند. آنها فکر میکردند خورشید در چشمه، پشت کوه و … غروب میکرده است. عده از سرخپوستهای مقیم آمریکای جنوبی معتقد بودند خورشید برای استراحت به پشت کوه ها میرود و بعد از اینکه استراحت کرد از آنطرف در می آید، و ممکن است گاهی قهر کند و در نیاید و برای اینکه خورشید قهر نکند قلب انسان زنده ای را هر روز غروب در می آوردند و به سوی خورشید میگرفتند و قربانی میکردند تا خورشید فردا هم بازگردد، این گفته قرآن بی شباهت به این قضیه نیست.

سوره الکهف آیه 90 (تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. درد بر قومی طلوع میکند که غیر از پرتو آن بر ایشان هیچ پوششی قرار نداده ایم) خداوند نه تنها نشان میدهد که خورشید کجا غروب میکند بلکه از این علم الهی مارا نیز سیراب میکند و مشخص میسازد که خورشید از کجا نیز طلوع میکند. و بر آمدن خورشید یک مکان دارد که آنجا عده ای زندگی میکنند. این آیه به خوبی نشان میدهد الله زمین را بزرگ تر از خورشید میداند و فکر میکند خورشید در زمین غروب میکند و از زمین طلوع میکند.

بنابر این از نظر قرآن زمین گرد نیست.

آیا زمین کره است؟

از همه اینها بگذریم، فرض کنیم قرآن میگوید که زمین کروی است، حال آیا واقعا زمین شکل کره را دارد؟! خیر! بر روی زمین کوه ها و دریاها وجود دارند و سطح زمین شکل هندسی مشخصی ندارد و نمیتوان گفت که کاملا فلان شکل را دارد، زمین شکل زمینی دارد نه کروی نه هیچ فرم دیگری، اما اگر سطح زمین را صاف و هموار در نظر بگیریم (که میگیریم) بازهم زمین کره نیست! کره مجموعه نقاطی است که فاصله آنها از یک نقطه مرکزی به یک فاصله است و زمین این حالت را ندارد، زمین کره کامل نیست، بیشتر میتوان آنرا به شکل یک کدو تنبل فرض کرد تا یک توپ. بنابر این حتی اگر خداوند در قرآن میگوید که زمین کروی است، خداوند جاهل است و اشتباه فکر میکند. درست است که از زمین به عنوان کره زمین یاد میشود اما این گفته از لحاظ علمی قابل قبول نیست. شکل باصطلاح گرد زمین ناشی از قوانین جازبه ایست که نیوتون کشف کرد و زمین حالت گرد خود را از دورانی که بصورت خمیری (پلاسمایی) بود به یادگار دارد. در مورد شکل زمین در اینجا توضیحات بیشتری داده شده است.

گرد بودن زمین چگونه کشف شد؟

نوابغ اسلامی برای مستند کردن حرف خودشان از ماجرای گالیله ریاضی دان و ستاره شناس ایتالیایی (1642-1562) صحبت میکنند که برای اولین بار کشف کرد که زمین گرد است و جامعه دینی آن دوران (برادران حزب اللهی اهل مسیحیت) ایشان را به همین دلیل به مرگ محکوم کردند (کلیسای کاتولیک افتخار زنده سوزانیدن بسیاری از دانشمندان و ادبا و علما را دارد، اولین کسی که کتاب مقدس را تحت تاثیر افکار پروتستانتیزمی از لاتین به انگلیسی ترجمه کرد توسط حزب اللهی های آن زمان و به دستور کلیسا زنده زنده سوزانیده شد و این است چهره واقعی مذهب و خداپرستی که انسانرا به خریت و جهل وا میدارد) میپردازند و میگویند 1000 سال قبل از آن ما مسلمانان با استفاده از تعلیمات الهی میدانستیم زمین گرد است و این از معجزات الهی است!

این عده از نوابغ حتی اطلاع ندارند که در اروپای دوران انگیزاسیون نیز این گالیله نبود که برای اولین بار گرد بودن زمین را کشف کرد، در واقع کوپرنیکوس ستاره شناس لهستانی (1543-1473) بود که مودل کوپرنیکوسی (مودلی که در آن سیاره هایی که گرد هستند در اطراف خورشید میچرخند) و بسیاری از چیزهای دیگر مانند حرکت وضعی زمین و غیره را کشف کرد و بعد از آن تایکو براهه، ستاره شناس دانمارکی (1601-1546) حرکت سیاره ها را مورد بررسی قرار داد و قوانین منظمی از آنها تدوین کرد و بعد ها یوهان گپلر ستاره شناس آلمانی (1630-1571) بود که که حتی کشف کرد چرخش سیارات به دور خورشید دایره وار نیستند و بیضی وار هستند بعد از همه اینها گالیله بود که مطالعات این افراد را استفاده کرد و با ساخت تلسکوپ (که اشتباهاً میگویند مخطرع تلسکوپ گالیله است) به تماشای ماه پرداخت و به کشفیات بسیار جالبی از جمله اینکه میلیون ها ستاره وجود دارند که ما نمیتوانیم آنها را ببینیم موفق شد نام خود را در تاریخ ثبت کند و عکس العملی که دستگاه مذهبی نسبت به این دانشمند نشان داد یکی از مهمترین سمبل های جهالت و حماقت شدید مذهبیست که سالهاست مورد نقد و تمسخر جهانیان است و اما ما هنوز در کشورمان به آن نیاز داریم!

اما باید توجه به این نکته کرد که این ماجراها مربوط به اروپا بوده و اروپا خود یک جامعه مذهبی حساب میشد در آن دوران، آیا پیش از اروپاییان کسی نمیدانسته است که زمین گرد است؟!

برای پاسخ به این سوال باید به این نکته توجه داشت که تاریخ ثبت شده ستاره شناسی مربوط به 3000 سال قبل از میلاد و دوران رشد تمدن مصری است. مصریها از گرد بودن زمین اطلاع داشتند و ساعت ها و تقویم های خود را بر اساس حرکت خورشید مشخص میکردند. «Sonehenge» یکی از بناهاییست که جزو عجایب زمین به شمار میرود، این بنا در جنوب انگلستان قرار دارد مربوط به حدود 5000 سال پیش میشود و هنوز هم باقیمانده های آن وجود دارد، این بنا نقش یک ساعت خورشیدی را انجام میدهد و به وضوح نشان میدهد که آنها از حرکت خورشید، و گرد بودن زمین اطلاع داشته اند و الا نمیتوانستند چنین بنایی بسازند. پس از این دو دوران  از لحاظ تاریخی چینی ها را میتوان در ستاره شناسی بسیار مدرن و پیشرفته دانست، آنها کسوف ها و خسوف هایی را بر روی کتبیه ها ثبت کرده اند و قدرت این را داشته اند که حتی آنها را پیشبینی کنند و این نشان میدهد که از گرد بودن زمین اطلاع داشته اند.

اما در تاریخ موثق میتوان گفت کشف گرد بودن زمین را احتمالا اولین بار یونانی ها انجام داده اند.

فیثاغورس  (582-507 قبل از میلاد) از فلاسفه و ریاضیدانان بسیار مشهور یونانی که در ساموس (در یونان) بدنیا آمد و زندگی عجیب و غریبی دارد و به کشورهای مختلف به عناوین مختلف (به عنوان برده به ایران نیز آمده است) برده شد سر انجام توانست در ایتالیا مدرسه ای باز کند و در مدرسه خود آموزش میداد که زمین گرد است. وی برای این ادعای خود دلایل خیلی محکمی نداشت اما از آنجا که فیثاغورس با تالس یکی دیگر از فلاسفه و ریاضیدانان پیش از خود برخورد داشته و در کلاس وی درس میخوانده میتوان حدس زد که از روی دانشی که تالس به وی داده بود بخصوص از روی قضیه ای که همچنان در هندسه به نام قضیه تالس مشهور است توانست حتی فاصله میان زمین و خورشید را هم اندازه بگیرد!

ارسطو (384-322) فیلسوف و ریاضیدان دیگر یونانی نیز اعتقاد بر این داشت که زمین گرد است ولی بر خلاف فیثاغورس برای این ادعای خود دو دلیل محکم داشت، یکی همان قضیه هلال ماه که محمد رسول الله درک احمقانه ای نسبت به آن دارد و به آن پرداخته شد و دیگری این بود که کسانی که به سوی شمال دریانوردی کرده اند گفته اند ستارهایی که در آسمان دیده میشود تعداد بسیار بیشتری دارند و ستاره های بیشتری در مرز بین زمین و آسمان (افق) دیده میشوند ستاره قطبی (یکی از ستاره های معروف که برای جهت یابی نیز از آن بسیار استفاده میشود) و کسانی که در عرض جغرافیایی به سمت جنوب دریانوردی کرده اند ستاره قطبی را پایین تر دیده اند! و این به وضوح به ارسطو نشان میداد که دلیل این مشاهدات این است که دریانوردان روی یک سطح کروی در حال حرکت کردن هستند! از آنجا که ارسطو شاگرد افلاطون و افلاطون شاگرد سقراط بوده است و این سه از بزرگترین فلاسفه یونان و دنیا محسوب میشوند، میتوان دانست که حتی اسناد تاریخی نیز نشان میدهند جامعه علمی جهان حد اقل 1000 سال قبل تر از محمد به گرد بودن زمین با برهان و دلیل اطمینان کامل داشته است! نکات بسیار جالبی که میتوان در این مورد به آن اشاره کرد این است که رومیان بر روی سکه های خود که الان در موزه های جهان وجود دارند زمین را بصورت کره میکشیدند و همین نشان میدهد که رومیان که 2000 سال پیش به اسرائیل حمله کردند نیز از این واقعیت اطلاع داشتند. بنابر این میتوان گفت حتی نظر مسیحیت نیز در ارتباط با زمین، گرد بودن آن است و امروز مسیحیان ادعا میکنند که انجیل به آنها میگوید زمین گرد است و این تنها نظر کلیسای کاتولیک بوده است که میگفته است زمین صاف است، و کلیسای کاتولیک نیز نظر خود را توسط دانشمندان خود مشخص میکرد که به برسی آثار مذهبی میپرداختند. جالب است بدانید پاپ فعلی (بالاترین مقام کلیسای کاتولیک) به یک فرد روشن فکر و عادل معروف است و در سال 1979 دستور داد دانشمندان و تاریخدانان دستگاه واتیکان به بررسی موضوع گالیله بپردازند و در سال 1994 با توجه به مدارکی که بدست آمد کلیسای کاتولیک رسماً بخاطر رفتارش با گالیله عذر خواهی کرد.

بنابر اصولا گرد بودن زمین چیز عجیب و غریبی نیست و همانطور که گفته شد رومیان روی سکه هایشان نقش زمین را گرد میکشیدند و با توجه به اینکه محمد تاجر بود و به کشورهای زیادی سفر کرده بود اصلا بعید نبود که با این سکه ها برخورد کند. بنابر این حتی اگر محمد بداند که زمین گرد است و در قرآن بنویسد کار عجیب و غریبی انجام نداده و این کار وی هیچ ارزش علمی ای ندارد چون هزاران سال قبل از وی این کشف انجام شده و محمد حد اقل میتوانست از دانشمندانی همچون سلمان فارسی و بحیرا که میشناخت در این مورد سوال کند که ظاهرا حتی زحمت این کار را نیز به خود نداده.

الله بیچاره میتوانست با بکار بردن یک کلمه سه حرفی «کره» همچنان که امروز همه قبل از کلمه زمین کلمه «کره» را بکار میبرند، اینقدر مسلمانان را سر کار نگذارد و حد اقل یک معجزه علمی (!) محکم تر انجام بدهد.

امید است این دسته از نوشتارها انسانهایی را از پای منقل دین بلند کند و به پای سفره عقل و خرد بنشاند.

قرآن و پیدایش جهان، قضیه پدید آمدن کائنات از دود

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

***

فناتيک ها و مسلمانان آشنا به دانش امروزی در تلاش کسب وجهه برای اسلام مدعی کشف تيوری پيدايش جهان در قرآن هستند. شاهد مدعای آنان آيه ای از سوره فصلت است که در بعضی ترجمه ها می گويد جهان را از گاز و دود آفريديم. اين نمونه ايست از ارايه مدارک علمی آنان.

و اما آيه مورد نظر(11) از سوره  فصلت:

ثم استوى الى السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين

به پنج ترجمه ذيل توجه فرماييد:

بهبودی
بعد از آفرینش زمین پرکشید
بسوی آسمان و آسمان ظرف آن دو روز انباشته بود از گاز و دود و پروردگارش به گرد عرش اعظم خود چرخید و به دودها و زمین گفت: با من بیایید
خواه و ناخواه که باید شیوه راه رفتن و چرخیدن بیاموزید زمین نیم
پرورده و گازهای ناپرورده گفتند: آمدیم با رضایت خاطر از دل و جان

معاذیخواه
سپس زمین، به آسمان پرداخت در حالی که آن همه دود بود. پس آسمان و زمین را گفت: بیایید فرمان پذیر یا ناگزیر، گفتند: آییم فرمان پذیران

فولادوند
سپس آهنگ [آفرینش] آسمان کرد و آن بخاری بود پس به آن و به زمین فرمود خواه یا ناخواه بیایید آن دو گفتند فرمان پذیر آمدیم

مکارم
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که بصورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد:
وجود آیید و شکل گیرید، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روی طاعت می آییم و شکل میگیریم!

آیتی
&bbsp;  سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود پس به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید گفتند: فرمانبردار آمدیم
همانطور که می بينيد در يک مورد گاز و دود در مورد ديگر بخار و بقيه دود ترجمه کرده اند. در واقع لغت عربی آن «دخان» است که فقط معنی دود می دهد. نمونه ای از تحريف، مغلطه و بازی با کلمات، بويژه توسط کسانی که به دانش امروزی آشنا، اما جزم گرايی و تحجر فکری، پذيرش واقعيت را برايشان دشوار می سازد.

اما ادعای آنان در جزيياتش:

دود، بعنوان ذرات معلق، قياسی بی عيب برای گازهای هيدروژن و هيليوم توجيه ميکنند در حاليکه دود ذرات خاکستر و بيشتر آن کربن است. بر خلاف گاز از سوختن يعنی اکسيداسيون بوجود آمده و هيچ شباهتی با عناصر تشکيل دهنده هيدروژن و هيليوم ندارد.

ايده آغاز پيدايش جهان از مواد گازی شکل از قديم در ميان ايرانيان و يونانيان وجود داشته و قرآن آنرا به غلط بعنوان دود تکرار کرده و گرنه زبان عربی لغات کافی برای توضيح و تشريح گاز داشته است.علاوه بر اين حدس و گمان در موضوعات علمی در ميان فيلسوفان يونانی رواج فراوان داشته و حتی بسياری از فرضيات آنان مانند پيش بينی اتم، قوانين علم ترموديناميک، وجود منظومه های ديگر، چگونگی بوجود آمدن باران و پروسه تکامل به واقعيت پيوسته است. آيا درستی اين گمان زنی ها منتج به نتيجه گيری ما از دسترسی آنان به ماورالطبيه و غـيب گويی بايد بشود؟

و اما نکته اصلی اينجاست که آغاز جهان از گاز نبوده است. اگر تيوری انفجار بزرگ صحيح باشد، پيدايش جهان، قبل از اينکه هر نوع ماده ای وجود داشته باشد، از انرژی محض است. چندين لحظه بعد از انفجار است که ماده شکل می گيرد و آنهم نه بصورت گاز بلکه پلاسما. بعد از سرد شدن پلاسماست که گازها بوجود می آيند. حتی در اين نقطه نيز هنوز گازها تنها مواد و يا بيشترين مواد تشکيل دهنده جهان نيستند. اشعه های الکترومغناطيسی، نور، جرم-انرژی و … از کميت بيشتری برخوردارند.

اما مشکل مسلمانان دو آتشه آشتی دهنده علم و دين  به همين جا خاتمه نمی يابد. ذيلاُ به پس و پيش ترجمه آيه فوق توجه فرماييد:

معاذیخواه
بگو: آیا به کسی که زمین را در دو روز آفریده است کافر میشوید
و برای او همتایان قرار میدهید اوست پروردگار جهانیان (آیه 9)
بر روی زمین کوه ها پدید آورد و آن را پر برکت ساخت
و به مدت چهار روز رزق همه را معین کرد، یکسان برای همه سائلان (آیه 10)
سپس به آسمان و زمین گفت: خواه یا
ناخواه بیایید گفتند: فرمانبردار آمدیم (آیه 11)
آنگاه هفت آسمان را در دو روز پدید آورد
و در هر آسمانی کارش را به آن وحی کرد
و آسمان فروردین را به چراغهایی بیاراستیم و محفوظش داشتیم
این است تدبیر آن پیروزمند دانا (آیه 12)
مکارم
بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار میدهید؟ او پروردگار جهانیان است! (آیه 9)
او در زمین کوه های استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و مواد غذایی آن را مقدر فرمود،
اینها همه در چهار روز بود- درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان! (آیه 10)
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که بصورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد:
وجود آیید و شکل گیرید، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند ما از روی اطاعت می آییم و شکل میگیریم (آیه 11)
در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانی کار آن آسمان را وحی و مقرر فرمود
و آسمان پایین را با چراغهایی (ستارگان) زینت بخشیدیم، و با (شهابها از رخته شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا (آیه 12)
درآيه 9 واضح و روشن اظهار می شود که در ابتدا زمين در دو2 روز آفريده می شود. آيه 10 کوهها و برکات روی زمين را در چهار روز بعد می آفريند. در اينجا بروشنی تنظيم زمانی را در آيه ها می بينيم. يعنی اول زمين بوجود می آيد(آيه 9) و سپس بر روی آن کوهها و درختان و برکات ديگر قرار می گيرند(آيه10). و سپس در آيه های 11 و 12 بقيه جهان آفريده می شوند. آيه 11: سپس به آسمان پرداخت… يعنی در حاليکه زمين و کوهها و برکات روی آن (درختان و گياهان و حيوانات) وجود داشته اند، در همان زمان بقيه جهان دود و يا بنا بر تحريف بعضی مسلمانان گاز بوده است. در اينجا می بينيم نه تنها ادعای پيش بينی قرآن در رابطه با کشفيات علوم جديد با سر به زمين می خورد، بلکه اشتباه غير قابل تکذيب قرآن در وجود داشتن زمين قبل از بقيه دنيا بخوبی مبرهن است.

می دانيم که از لحاظ علمی وجود داشتن زمين همزمان با گازی شکل بودن جهان غير ممکن است بويژه زمين پر از برکات»کوهها، درختان، ميوه ها، حيوانات». برای بوجود آمدن زمين و ديگر»برکات» ابتدا بايستی جهان گازی شکل منقبض شده، ستارگان را تشکيل دهد و سپس ستاره ها منفجر و دو باره منقبض شوند. فقط در سلسله سيکلهای انقباض و انفجار ستاره گان است که مواد سنگين (جامد) ، که زمين و محتوياتش از آن تشکيل شده، شکل می گيرند. در نتيجه زمين ميلياردها سال بعد از گازی شکل بودن جهان است که بوجود می آيد و بايستی صدها ميليون سال ديگر بگذرد تا ابتدايی ترين شکل زندگی يعنی گياهان بوجود آيند.

چنين اشتباه فاحشی فقط می تواند از انسان زمينی با اطلا عات محدود علمی سر زند. قرآن همانند بسياری از کتب و متون مذهبی نوشته شده در دوران گذشته، مملو از اينگونه ابهامات و اشتباهات است. البته بايد اذعان داشت که اين خطای علمی را قرآن از کتاب پيدايش((Genesis تورات بعاريت گرفته و آنرا تکرار ميکند با اين تفاوت که در تورات ستاره گان در روز چهارم آفريده می شوند و در قرآن روز پنجم و ششم. آفرينش زمين قبل از آسمان و ستاره گان در هر دو مشترک است.

آيه 12 وضع از اين هم بدتر کرده و خرافات رايج بين ايرانيان و يونانيان آنزمان را تکرار می کند. اعتقاد به هفت طبقه بودن آسمان بين مذاهب چند خدايی و تک خدايی آنزمان مانند مسحيت و يهوديت نيز وجود داشته است. تکرار اين اشتباه بدون هيچگونه توضيح علمی در قرآن کاملا عادی و نشان دهنده تراوشات طبيعی مغز انسان آن دوران است.

تنها توضيحی که برای ايده هفت آسمان می توان داد اين است که در آن زمان به غلط معتقد بودند منظومه شمسی دارای هفت «سياره» است که در محور خود بدور زمين در گردشند: خورشيد، ماه، مريخ، ژوپيتر، عطارد، زحل و زهره. هنوز هيچ کس از وجود اورانيوس، نپتون و پلوتون خبر نداشت و به اين واقعيت دست نيافته بودند که فقط ماه است که بدور زمين در حرکت است و زمين و ديگر سيارات بدور خورشيد در گردشند.

باورهای مانده از قرون و اعصار هر چند صدها سال دوام آورده اند دليل صحت و سقم آنها نمی باشد. برای دستيابی به حقيقت بايد جزم انديشی را رها کرده و اعتقادات خود را با کمک علم و منطق مورد ارزيابی قرار دهيم.

شنبه 16 فوريه 2002

پاورقی:

در تهيه و تنظيم مقاله فوق بيشتر از متونهای انگيسی ذيل استفاده شده است

Reference:

N?deke, Theodor. «The Qur’an,» Sketches from Eastern History. Trans. J.S. Black. London: Adam and Charles Black, 1892.

P.M. Holt, et al., The Cambridge History of Islam, vol. 1, 1970.
R. Bell, The Origin of Islam in its Christian Environment, 1926.
A. Hourani, A History of the Arab Peoples, 1991.
Hugh Kennedy, «Islam,» Late Antiquity, 1999, pp. 219-37.
I. Lapidus, A History of Islamic Society, 1988.

Warwick Ball, Rome in the East, 2000.
James Evans, The History and Practice of Ancient Astronomy, 1998.
Peregrine Horden & Nicholas Purcell, The Corrupting Sea: A Study of Mediterranean History, 2000.
Richard Horsley, Paul and Empire: Religion and Power in Roman Imperial Society, 1997.
Richard Carrier A Response to Muslim Fundamentalists (2001)

Ramsay MacMullen, Christianity & Paganism in the Fourth to Eighth Centuries, 1997.
Alan Cromer, Uncommon Sense: The Heretical Nature of Science, 1993

Internet Encyclopaedia
ترجمه های قرآن: دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم

معجزه تنگ شدن نفس در هنگام پرواز

این نوشتار از مجموعه ردیه هایی است که بر ادعاهای وجود معجزات علمی در قرآن نوشته شده است، توصیه میشود پیش از خواندن این نوشتار مقدمه را در نوشتاری با فرنام «معجزات علمی قرآن» بخوانید.

یکی از ادعاهای باطل که در مورد معجزات علمی قرآن مطرح میشود، این است که در قرآن به این نکته اشاره شده است که اگر شخصی بخواهد در آسمانها صعود کند دچار تنگی نفس میشود، در این نوشتار به بررسی این ادعا خواهیم پرداخت.

آیه ای که از آن برای اثبات این ادعا استفاده میشود از این قرار است:

سوره انعام آيه 125:

فَمَن يُرِدِ اللّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاء كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ.

در زیر چند ترجمه و تفسیر از این آیه آورده شده است:

آیتی:
هر کس را که خدا خواهد که هدايت کند دلش را برای اسلام می گشايد ، و هر، کس را که خواهد گمراه کند قلبش را چنان فرو می بندد که گويی می خواهدکه به آسمان فرا رود بدين سان خدا به آنهايی که ايمان نمی آورند پليدی می نهد.

مکارم:
آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‏اش را براى [پذيرش‏] اسلام‏، گشاده مى سازد؛ و آن كس را كه بخاطر اعمال خلافش بخواهد گمراه سازد، سينه‏اش را آنچنان تنگ مى‏كند كه گويا مى‏خواهد به آسمان بال ا برود؛ اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد!

خرمشاهی:
بدينسان هر كس كه خداوند هدايتش را بخواهد دلش را به پذيرش اسلام مى‏گشايد، و هر كس را كه بخواهد بيراه وا گذارد، دلش را تنگ و تاريك مى‏گرداند، (چنانكه‏) گويى مى‏خواهد به آسمان بپرد (و نمى‏تواند)؛ خداوند اين چنين عذاب را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند، مى‏گمارد

فولادوند:

پس كسى را كه خدا بخواهد هدايت نمايد، دلش را به پذيرش اسلام مى‏گشايد؛ و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را سخت تنگ مى‏گرداند؛ چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود. اين گونه‏، خدا پليدى را بر كسانى كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد.

معزی:

آن را كه خواهد خدا هدايت كند بگشايد سينه او را براى اسلام و آن را كه خواهد گمراه سازد بگرداند سينه‏اش را تنگ فشرده چنانكه گوئى سخت مى‏رود به آسمان بدينسان نهد خدا پليد را بر آنان كه ايمان نمى‏آورند

به نظر نمیرسد تنگ شدن سینه ها برابر با تنگی نفس باشد، باید به یاد داشت که یکی از خطاهای فاحش قرآن این است که فکر میکند انسان با قلب سینه اش فکر میکند (بحث مفصل در این مورد را در نوشتاری با فرنام  قلب جای تفکر بخوانید)، و معمولاً منظور قرآن از سینه واقعا سینه نیست بلکه در مورد گنجایش فکری افراد سخن میگوید. تفسیر المیزان در این مورد توضیحات کاملتری آورده است :

(( اضلال )) معناى مقابل (( هدايت )) است ، و به همين جهت اثرش هم مقابل اثر آن است ، و آن اين است كه دل گنجايش حق و صدقه را نداشته و از داخل شدن حق و صدق در آن امتناع داشته باشد، لذا دنبال كلمه (( ضيقا )) كلمه (( حرجا )) را كه همان امتناع داشتن است ذكر فرمود.
كلمه (( حرج )) بطورى كه صاحب مجمع البيان گفته به معناى تنگترين تنگ است . و در مفردات گفته : (( حرج )) و (( حراج )) در اصل به معناى آن فاصله تنگى است كه در هنگام اجتماع دو چيز در ميان آن دو مشاهده مى شود و به همين جهت هر فضاى تنگى را حرج مى نامند و گناه را هم حرج مى خوانند.

و بنا به گفته وى جمله (( حرجا كانما يصعد فى السماء )) به منزله تفسير است براى كلمه (( ضيقا )) و اشاره است به اينكه امتناع دلهاى گمراهان از قبول حق شبيه است به امتناع ظرفى كه بخواهند چيزى را كه حجمش بيشتر از حجم آن است در آن جاى دهند.

بنابر این قرآن اساساً در مورد موضوعی دیگر صحبت میکند و منظور قرآن تنگی نفس نیست. اما اگر هم فرض کنیم این آیه واقعا به بالارفتن و صعود انسانها در آسمان ارتباط داشته باشد بازهم نمیتوان آنرا معجزه نامید، زیرا میدانیم محمد خود برای عبادت یا هر منظور دیگری به کوه نور میرفته است، در تاریخ و احادیث بسیار از به کوه رفتن محمد سخن گفته شده است، بعنوان مثال او چند بار به دلیل بیماری روحی خود به بالای کوه رفته است تا خودکشی کند، مدارک و اسناد را در نوشتاری با فرنام  محمد دیوانه نیست؟ بیابید.

هرکس اهل کوه نوردی باشد میداند که بالا رفتن از کوه هم به دلیل تحرکی که صورت میگیرد و هم به دلیل تغیر فشار هوا موجب تنگتر شدن نفس و دشواری نفس کشیدن میشود، از همین رو است که برخی از کوهنوردان امروزه با خود کپسولهای اکسیژن حمل میکنند تا در بالای کوه ها دچار مشکلات تنفسی نشوند. آیه ای که این «معجزه» از آن استخراج شده است میتواند به این قضیه اشاره داشته باشد، بویژه اینکه اگر منظورش واقعا صعود در آسمان بود میتوانست از کلمه پرواز کردن «طیر» استفاده کند. کسی که از کوه بالا میرود در عین حال در حال صعود به آسمانها نیز هست. بنابر این دانستن این مطلب چندان دشوار نیست و به هیچ عنوان نمیتوان آنرا یک «اعجاز» دانست.

یکی از دوستان متخصص من در زمینه وانوردی ایمیلی پس از خواندن این نوشتار ایمیلی برای من ارسال کرد که متن آن از این قرار است:

صعود کردن در اتمسفر باعث میشود که فشار اتمسفری کم شود و در نتیجه فشار اکسیژن نیز کم میشود و حرارت 1.8 درجه به ازای هر 1000 پا تا تروپوسفر کم میشود. یک شخص سالم که سیگار نمیکشد میتواند تا 10,000 پا بدون هیچ منبع اکسیژنی صعود کند، اما اگر این شخص برای مدتی در آن ارتفاع بماند یا به بالاتر صعود کند کمبود O2 (مولکول اکسیژن) در بافت های ششی آن شخص موجب هیپاکسیا (Hypoxia) میشود.

علائم هایپاکسیا اینگونه انجام میگیرد:

حساسیت بینایی در شب کاسته میشود.

ضربان قلب زیاد میشود.

حافظه و قدرت تصمیم گیری کم میشوند.

گیجی و یوفوریا (شنگولی، مشاط) بوجود می آید.

کارایی ذهنی کاسته میشود، حالت گیجی قویتر میشود، حافظه دچار خطا میشود، حالتی شبیه نشئگی بوجود می آید.

هوشیاری از دست میرود و شخص میمیرد.

این تصور درست نیست که گمان کنیم حالت شخصی که از هایپاکسیا رنج میبرد شبیه به کسی است که بر روی زمین از فشار سینه سریع و خفگی در حال مردن است یا شخصی که در زمانی که در ارتفاع بالا پرواز میکند ناگهان به سبب کاهش فشار هوا دچار  مرض تصلب شرائين (Decompression) میشود.

Tamim. A

Aviation technical expert

بنابر این حتی اگر بپذیریم که این تفسیر، تفسیر به رای نیست باز هم نتیجه ای غلط و ناسازگار با واقعیت میدهد.

رد سایر ادعاها در مورد معجزات علمی تازینامه…

برخی از اطلاعات این برگ از نظرات دوستان در تارنمای گفتگو دات کام گرفته شده است. برای مشاهده این گفتگو اینجا را کلیک کنید.

امی بودن محمد

اُمي بودن محمد

     متكلمان مسلمان براي اثبات نبوت پيامبر اسلام و آسماني بودن قرآن دليلي اقامه كرده‌اند كه از دو مقدمه و يك نتيجه تشكيل شده است. مقدمات دليل عبارتند از:

الف. پيامبر اسلام ـ كه آورندة قرآن است ـ اُمّي بود:

اُمي به معناي منسوب به مادر(اُم ) است و مقصود از آن اين است که فرد جز معلوماتي که طبق فطرت و استعدادهاي مادرزادي خود بدست مي‌آورد معلومات ديگري ندارد و فاقد معلومات اکتسابي بدست آمده در پرتو قدرت بر خواندن و نوشتن است[1] .

به عبارت ديگر پيامبر اسلام در دوران نوجواني و جواني (پيش از بعثت) مكتب نرفته و درس نخوانده بود و خواندن و نوشتن نمي‌دانست.

ب. نثر قرآن از نظر زيبايي، فصاحت و بلاغت شاهكاري بي‌نظير و محتواي آن اولاً عاري از هرگونه خطا، تناقض و سخن لغو و بيهوده است، و ثانياً شامل :

ژرف‌ترين و بلندترين معارف و والاترين و ارزشمندترين دستورهاي اخلاقي و عادلانه‌ترين مواعظ … وسازنده‌ترين شيوه‌هاي تعليم و تربيت[2]

است. در قرآن تعاليم حكيمانه و معارف بلندي وجود دارد كه مي‌تواند در همه اعصار و تا روز قيامت، پاسخ‌گوي عميق‌ترين و بنيادي‌ترين مسائل و مشكلات بشر باشد.

از اين دو مقدمه نبوت پيامبر اسلام و آسماني بودن قرآن نتيجه گرفته مي‌شود. زيرا يك فرد درس ناخوانده و مكتب‌نرفته، هرگز نمي‌تواند آياتي با اين مرتبه از فصاحت و بلاغت و زيبايي و در عين حال شامل تعاليم حكيمانه و حقايق مسلّم و خدشه‌ناپذير علمي، فلسفي، اجتماعي و… از پيش خود بسازد، حقايق و تعاليمي كه هيچگاه رنگ كهنگي به خود نمي‌گيرند. به عبارت ديگر با توجه به محتواي قرآن معلوم مي‌شود که :

فراهم آوردن اين همه معارف و حقايق در چنين مجموعه‌اي فراتر از توان انسانهاي عادي است[3]

اما اين دليل چندان محكم نيست. در مورد مقدمة اول آن، نكات زير قابل تأملند:

1. اين مدعا را ـ كه پيامبر درس‌ناخوانده و تعليم‌نايافته بود و خواندن و نوشتن نمي‌دانست ـ نمي‌توان به گونه‌اي قطعي و خدشه‌‌ناپذير اثبات كرد، و همين نكته مهم، دليل فوق را از اعتبار ساقط مي‌كند. ما از دوران نوجواني و جواني پيامبر اسلام چيز زيادي نمي‌دانيم و اسناد و مدارك تاريخي معتبري در مورد جزئيات زندگي آن حضرت قبل از چهل سالگي (بعثت) موجود نيست، جز همان كتب تاريخي و روايي مسلمانان كه اولين آنها (سيرة ابن اسحاق) در حدود يكصد و بيست سال پس از پيامبر و از روي نقل‌هايي كه بصورت شفاهي و سينه به سينه از يك نسل به نسل بعدي منتقل مي‌شد، نوشته شده است. بنابراين حقايق مربوط به دوران جواني پيامبر در هاله‌اي از شك و ابهام مي‌ماند و كتب تاريخي مسلمانان به لحاظ منطقي حتي براي خودشان اعتبار چنداني نمي‌تواند داشته باشد، چه رسد براي مخالفان (كه قاعدتاً بايد از ميان منابع و اسناد و مدارك تاريخ‌نويسان سكولار يا حد‌اقل غيرمسلمان _ که هم‌عصر پيامبر بوده باشند _ براي آنها شاهد آورد). بگذريم از اينكه اطلاعات موجود در منابع تاريخي مسلمانان نيز بسيار اندك و ناچيز است.

2. فرض كنيم پيامبر اسلام پيش از نبوت، بگونه‌اي رسمي مكتب نرفته بود و خواندن و نوشتن هم نمي‌دانست. اما آيا در چهل سالگي _ كه ادعاي پيامبري كرد _ فردي كاملاً عامي، بي‌سواد، بي‌تجربه، بي‌استعداد و بي‌خبر از همه چيز و همه جا بود؟ آيا در طول چهل سال زندگي، با هيچ عالم و حكيم و راهب و تاجر و شاعر و پير و جواني ملاقاتي نداشته و هيچ نكته‌اي از كسي نياموخته و با تعاليم تورات و انجيل ـ با آنكه در شهر و ديارش هزاران يهودي و مسيحي زندگي مي‌كردند و حتي عموي همسرش (ورقه بن نوفل ) يک دانشمند مسيحي بود ـ هيچگونه آشنايي نداشت؟ آيا در اين مدت، به نمايندگي از طرف همسر ثروتمندش به سفرهاي داخلي و خارجي نرفته بود؟ آيا دانش و تجربة پيامبر در حد عرب بيابانگردي بود كه جز شترچراني چيز ديگري نمي‌دانست؟ پاسخ همة اين سؤالات معلوم است. مي‌توان به راحتي فرض كرد كه پيامبر درس نخوانده بود و خواندن و نوشتن نيز نمي‌دانست، اما استعداد و نبوغ ذاتي و هوش سرشار و زندگي پرفراز و نشيب او در طول چهل سال برايش كوله‌باري از دانش و معرفت و تجربه به ارمغان آورده بود و مي‌دانست (يا گمان مي‌كرد) كه براي رسيدن به اهداف خود راهي جز ادعاي نبوت ندارد. بسياري از شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ، افرادي مكتب‌نرفته و درس‌ناخوانده بودند و خواندن و نوشتن نيز نمي‌دانستند، اما تبديل به چهره‌هايي ماندگار شدند.

به بيان ديگر اُمي بودن (همانطور که در مقدمه اول آمد) به معناي اين است که فرد، فاقد معلومات اکتسابي‌اي است که در پرتو قدرت بر خواندن و نوشتن بدست آمده باشد، نه اينکه هيچ چيزي از هيچ کس نياموخته و هيچ دانش و معلومات و تجربياتي نداشته باشد. بنابراين ممکن است شخصي اُمي باشد، اما هوش و ذکاوت و دانش و معلوماتش از هزار فرد غير اُمي بيشتر باشد. پس اُمي بودن پيامبر اسلام اگر هم واقعيت داشته باشد، چيزي را اثبات نمي‌کند.

و اما در مورد مقدمة دوم ـ كه قرآن را شاهكاري علمي، ادبي، اخلاقي و عاري از هرگونه خطا و تناقض مي‌داند ـ بايد گفت: هذا اول الكلام! مدعايي به اين بزرگي را چگونه مي‌توان به آساني پذيرفت، در حالي كه به اعتقاد بسياري از انديشمندان بزرگ تاريخ و دانشمندان علوم مختلف، محتواي قرآن از لحاظ عقلي، علمي، ادبي و … صدها عيب و ايراد دارد و تاكنون كتابها و مقالات فراواني در ردّ آن نوشته شده كه بسياري از آنها بي‌پاسخ مانده است (و پاسخ‌هايي كه به بعضي نقدها داده شده، معلوم نيست كه تا چه حد قانع‌كننده باشند)[4] ؟ روش منطقي اين است كه قرآن را ابتدا در معرض نقد ناقدان گذاشت و آنگاه ديد كه در اين آزمون دشوار، از آن چه مي‌ماند؟ اما آيا نقد علمي قرآن در كشورهاي اسلامي نظير عربستان و يا جمهوري اسلامي ايران مجاز است؟

به هر حال مقدمه دوم اين دليل نيز نه تنها به هيج وجه قابل اثبات نيست، بلکه محل هزار شک و ترديد و چون و چراست و من در شگفتم از اينکه چگونه مي‌توان مدعايي چنين مشکوک و لرزان را _ که اتفاقاً محل اصلي دعواست _ به عنوان مقدمه‌اي در يک دليل عقلي (آن هم در برابر مخالفان و منتقدان قرآن) آورد؟ آيا نه اين است که مقدمات يک دليل عقلي بايد قطعي و يقيني (و از پيش اثبات‌شده) باشند؟


[1]. مصباح يزدي، محمدتقي: قرآن شناسي، صص   163_162

[2]. همان، ص 164_163

[3]. همان، ص 164

.[4] براي مطالعه ده‌ها كتاب و مقاله معتبر در نقد اسلام و قرآن رجوع كنيد به سايتهاي : www.answeringislam.org و http://www.faithfreedom.com (به زبان انگليسي ) و www.islameyat.com   و www.servant13.net (به زبان عربي)