برخی از مسلمانان میگویند که با تحقیق باورمند به اسلام شده اند. این نوشتار در نقد این سفسطه و اثبات این است که اسلام اصولا تحقیق پذیر نیست، بنابر این همه مسلمانان بدون تحقیق به اسلام باور دارند.
پیشگفتار
روزی با بانویی از عربستان هم سخن بودم که متاسفانه صحبت به اسلام کشید. او که در غرب تحصیل میکرد گفت که اسلام را با تحقیق انتخاب کرده است. از او پرسیدم هنگام تحقیق در مورد اسلام کدام کتاب یا کتابهای منتقد اسلام را خوانده بودی؟ او گفت هیچ وقت چنین کتابی نخوانده است. پرسیدم آیا میتوانی کتابی که توسط یک بیخدا در ارتباط با خدا نوشته شده است را حتی نام ببری؟ گفت که نه نمیتوانم مگر چنین کتابی هم نوشته شده است؟. پرسیدم آیا میدانی نام فصل نخست انجیل چیست؟ گفت نه! پرسیدم آیا میتوانی پنج دقیقه بطور معنی داری راجع به آیین بودا و باورهای بوداییها را برای من شرح دهی؟ گفت نه. سپس گفت تحقیق کردن برای تو یک معنی دارد و برای من یک معنی دیگر. به او گفتم آری تحقیق کردن آنگونه که عقلا و دانشگاهیان میفهمند یعنی اینکه بی طرفانه و با پذیرش اینکه باورهای پیشین ما ممکن است خطا بوده باشند عقاید مخالف و موافق یک باور و زیر شاخه هایش را بررسی کنیم و با چند دیدگاه جایگزین و رقیب نیز آشنا باشیم، ولی ظاهرا تحقیق کردن برای تو به این معنی است که با تنها دینی که در دسترس تو بوده یعنی در محیط تولدت موجود بوده و از پدر مادر به ارث برده ای کمی بیشتر آشنا شوی!
دین پدیده ای ارثی است. دلیل اینکه بیشتر مردم عربستان مسلمانند و بیشتر مردم ایتالیا مسیحی و کاتولیک هستند این است که آنها دینشان را همچون رنگ مو و زبان و فرهنگ از والدینشان به ارث برده اند و اگر من و شما هم در جامعه ایتالیا بدنیا می آمدیم به احتمال زیاد مسیحی بودیم و اگر من و شما در چین بدنیا می آمدیم شاید هرگز نامی از خدا نمیشنیدیم همانطور که در ایران بدنیا آمدن باعث شد ما با ادیان رایج در چین آشنا نباشیم و اگر در یونان باستان بدنیا می آمدیم به خدایان یونان باستان گرایش می داشتیم.
برخی از مسلمانان اما با این واقعیت کنار نیامده اند و حتی با خود نیز صادق نیستند و به دروغ به خود و دیگران میگویند که با تحقیق مسلمان شده اند. هدف از این نوشتار بحث در این پیرامون است که اساسا نمیتوان با تحقیق به اسلام باور داشت.
با عقل نمی توان به اسلام باور داشت چون تمام قرآن قابل فهم نیست
اگر فرض را بر این بگذاریم که قرآن کتاب دینی مسلمانان است و لازمه مسلمان بودن باور به حقانیت و صحیح بودن قرآن است آنگاه می توان استدلال کرد که از آنجا که قرآن کتابی قابل فهم نیست پس اسلام قابل پذیرش با عقل نیست!
استدلال از غیر قابل فهم بودن قرآن
گزاره ۱- می توان به اسلام باوری خرد بنیان داشت
گزاره ۲- برای باور خرد بنیان به اسلام باید باور داشت که قرآن ریشه ای خدایی دارد
گزاره ۳- اگر قرآن ریشه ای الهی دارد آنگاه سخن قرآن صحیح و حقیقی است
گزاره ۴- لازمه باور عقلی به صحیح بودن و حقیقت بودن سخن قرآن این است که قرآن قابل درک باشد
گزاره ۵- برای اینکه قرآن را درک کنیم باید تمام اجزاء آن را درک کنیم
گزاره ۶- تمام اجزاء قرآن قابل درک نیستند بنابراین گزاره ۵ ممکن نیست
گزاره ۷- از باطل بودن گزاره ۵ نتیجه میگیریم که گزاره ۱ باطل است پس نمیتوان باوری عقلی به اسلام داشت
در مورد گزاره ۲ میتوان استثناعاتی در نظر گرفت، مثلا باور رسمی بسیاری از بزرگان اهل تشیع در طول تاریخ این است که قرآن تحریف شده است و قرآن اصلی نزد امام زمان و سایر امامان شیعه است. (۱) این باور در میان سایر مسلمانان و همچنین شیعیان عوام رواج چندانی ندارد و خود شیعیان نیز در این پیرامون دچار یک گیجی مضحک هستند چرا که اگر این کتاب قرآن تحریف شده و غیر اصیل است پس باید آن را به سطل زباله انداخت در حالی که شیعیان همچنان احکام اسلامی را از همین قرآن تحریف شده و باطل اخراج و به دیگران تحمیل میکنند.
گزاره ۳ روشن است، چیزی که از طرف خدا باشد نمیتواند دروغین و غلط باشد. این گزاره ریشه مجموعه ای از استدلالها و اسنادی است که در بخش خطاهای قرآنی برای اثبات غیر الهی بودن قرآن آورده ایم. مگر اینکه باور داشته باشیم خدا برای گمراه کردن انسانها به آنها از طریق قرآن دروغ گفته است یا اینکه قرآن ریشه شیطانی دارد که این البته باوری اسلامی نیست.
گزاره ۴ نیز روشن است، لازمه باور عقلی به هر چیز ابتدا درک آن چیز است. نمی توان به چیزی که در عقل نمی گنجد باور عقلی داشت.
گزاره ۵ به این واقعیت اشاره دارد که هر کتابی مجموعه ای از جملات و در مورد قرآن سوره ها و آیه ها است. قرآن یک کل است و آیات قرآن جزء های آنند. این کل را تنها زمانی می توان درک کرد که تمام جزء های آن را درک کرد. برای نمونه فرض کنید یک کتاب جبر ۱۰ فصل داشته باشد، آیا کسی که از این ۱۰ فصل تنها ۸ فصل را درک کرده باشد میتواند بگوید که این کتاب جبر را درک کرده است؟ خیر نمیتواند.
گزاره ۶ این ادعا را مطرح میکند که تمام اجزاء قرآن قابل درک نیستند. در ادامه این بخش در پیرامون این ادعا توضیحاتی بیشتری خواهیم داد. اگر این گزاره و گزاره های پیشین را پذیریم، پذیرفته ایم که تمام اجزاء قرآن قابل درک نیستند، پس قرآن به صورت یک کل قابل درک نیست، و به چیزی که قابل درک نیست نمی توان باور عقلی داشت چون اساسا تحقیق پذیر نیست، و چون لازمه باور خرد بنیان به اسلام باور خرد بنیان به قرآن است پس نمی توان به اسلام باوری خرد بنیان داشت. این استدلال از نوع برهان خلف است.
اما شواهد و دلایل اثبات گزاره ۶ یعنی اینکه تمام اجزاء قرآن قابل درک کردن نیستند چیست؟
دلیل ۱ برای اثبات گزاره ۶ – بخشهایی از قرآن اصولا برای درک کردن نوشته نشده اند، برای نمونه آیاتی که حروف مقطعه معروفند (۲) و ۱۴ سوره از قرآن با آنها شروع میشود قابل درک نیستند. (۳). برای نمونه طه و یس و الم همگی تنها واژ هایی هستند که بگونه ای بی معنی به یکدیگر چسبانده شده اند. این آیات همانقدر بی معنی هستند که مثلا «نشح»، «حشن» و «شنح» دارای معنی هستند. بنابر این روشن است که بخش هایی از قرآن قابل درک نیستند.
دلیل ۲ برای اثبات گزاره ۶ – اگر قرآن کتابی قابل درک بود در طول تاریخ و در دوران معاصر صدها بلکه هزاران جلد کتاب در تفسیر قرآن نوشته نمیشد. هر کسی که با خود صادق باشد و تمام قرآن را یا حتی بخشهایی از آن را بخواند اعتراف خواهد کرد که چیز زیادی نفهمیده است. دلیل این واقعیت این است که قرآن برای فهمیده شدن نوشته نشده است، قرآن برای کلاه برداری نوشته شده است و یا اگر کسی برای فهمیده شدن قرآن را نوشته است در رسیدن به این هدف شکست خورده است. قرآن مجموعه ای ناهمگون و موهوم از آیاتی که گاهی به ربط به یکدیگر به نظر میرسند است که برای درک بهتر آن باید به کتابهای تفسیر مراجعه کرد. در مورد تفاسیر نیز باید گفت که نه تنها چندین تفسیر مختلف از قرآن وجود دارد بلکه هر مفسر نیز چندین تفسیر مختلف از بسیاری از آیات آورده است یعنی حتی میان متخصصین قرآن نیز که عمری را برای درک قرآن به هدر داده اند توافق بر سر درک قرآن وجود ندارد.
با توجه به اینکه از هر آیه چندین خوانش (تفسیر) و یا درک وجود دارد، باید توجه کرد که اگر بخواهیم تمامی تفاسیر و درکهای کل قرآن را محاسبه کنیم باید تمام این تفاسیر را در یکدیگر ضرب کنیم. مثلا فرض کنید از آیه نخست یک سوره ۳ تفسیر وجود داشته باشد و از آیه دوم همان سوره ۴ تفسیر و از آیه سوم ۲ تفسیر وجود داشته باشد. در همین سه آیه ۲۴ درک مختلف وجود دارد. مثلا ممکن است تفسیر دوم از آیه نخست درست باشد، تفسیر یکم از آیه دوم و تفسیر دوم از آیه سوم درست باشد. بنابر این تعداد برداشتهای مختلف از کل قرآن برابر خواهد بود با حاصل ضرب تعداد تمام تفاسیری که از هر آیه وجود دارد و اگر قرار است کسی با تمام این برداشت ها آشنا شود باید به میزان این حاصل ضرب فقط تفسیر خوانده باشد و آن را در ذهن نگه دارد. کسانی که ادعا میکنند با تحقیق مسلمان شده اند معمولا حتی یکبار هم قرآن را نخوانده اند چه برسد به اینکه بخواهند با تمام تفاسیر تمام آیات آشنا باشند.
دلیل ۳ برای اثبات گزاره ۶ – خود قرآن میگوید بخشی از قرآن را متشابهات، یعنی سخنان قابل تفسیر و تعبیر به معانی مختلف تشکیل میدهند و تمام قرآن قابل فهم نیست و تفسیر بخشهایی از قرآن را تنها خود خدا میدانند.
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَْلْبابِ.
اوست که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضی از آيه ها محکماتند ، اين آيه ، ها ام الکتابند، و بعضی آیه ها متشابهاتند اما آنها که در دلشان میل به باطل است ، به سبب فتنه جوئی و ميل به تاويل از متشابهات پیروی می کنند، در حالی که تاويل آن را جز خدای نمي داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده اند می گویند : ما بدان ايمان آورديم ، همه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان پند نمي گيرند.
خود همین آیه نیز موهوم است زیرا در قرآن از نقطه و ویرگول استفاده نشده است. آیا تاویل (تفسیر و معنی) آیات متشابهات را تنها خود خدا میداند یا هم خدا و هم راسخون؟ اگر به ترجمه ها و تفسیرهای مختلف از این آیه توجه کنید خواهید دید که از این آیه هر دو این معانی برداشت شده است. هم میتوان گفت این دانش هم در نزد خداست و هم راسخون و هم میتوان گفت این دانش تنها در نزد خداست و ادامه آیه ماجرای دیگری در مورد راسخون را بیان میکند که میگویند به قرآن ایمان آورده اند.
دلیل ۴ برای اثبات گزاره ۶ – برخی از مفاهیم قرآن به گفته خود قرآن برای انسان قابل درک نیستند. تفاوت این دلیل با دلیل قبلی این است که خود آیات قرآن قابل درک هستند اما مفهومی که پشت آنها وجود دارد به گفته قرآن قابل درک نیست. و چیزی که قابل درک نباشد قابل تحقیق و اثبات نیز نیست و نمیتوان آنرا بطور عقلایی پذیرفت. یکی از این نمونه ها در قرآن مسئله روح است. قرآن میگوید:
قرآن، سوره الإسراء (17) آیه 85
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً.
تو را از روح می پرسند بگو : روح جزئی از فرمان پروردگار من است و شما را جز اندک دانشی نداده اند.
ماجرای این آیه در جای خود بسیار جالب است. در تفاسیر اشاره شده است که یهودیان سه پرسش از محمد برای اثبات راست بودن پیامبری او کردند و یکی آن بود که در مورد روح یا روح القدس به ما توضیح بده. و پاسخ محمد نیز به آن پرسش همین بود که من و شما نمیدانیم. محمد در پاسخ به این پرسش مهم شکست خورد. جدا از این بارها در قرآن به چیزهایی اشاره شده است که ما در مورد آنها چیزی نمیدانیم. قرآن بارها از عبارت «ما اراک ما» یعنی «تو چه دانی که آن چیست؟» برای اشاره به این مفاهیم موهوم و ساختگی همچون شب قدر، حاقه، سقر، سجین و غیره استفاده کرده است.
ممنوعیت ابزار تحقیق در مورد اسلام
آیا مسلمانان در حال حاضر و در طول تاریخ به منتقدان و مخالفان اسلام و بیخدایان و حتی باورمندان به ادیان دیگر اجازه تبلیغ و تبیین دیدگاه هایشان را در جوامعی که در آنها زندگی میکنند داده اند؟ میدانیم که بر اساس شریعت اسلام حتی مسیحیان که خود خرافه باور و خداباور هستند و اسلام دین آنها را دارای ریشه های الهی می داند حق تبلیغ باورهای دینی خود را در «حکومت اسلامی» را ندارند چه برسد به خداناباوران.
در نبود این آزادی بیان و حق برابر زیستن ابزار تحقیق در مورد اسلام نیز وجود ندارد چرا که همین مخالفان و منتقدانند که میتوانند این ابزار را بوجود بیاورند. برای نمونه آیا استاد دانشگاه بیخدا میتواند در جوامع اسلامی از همان اندازه تریبون و حق آزادی بیان برخوردار است؟ آیا کتابی که منتقد خداباوری باشد میتواند چاپ شود؟ تا زمانی که پاسخ به این پرسشها منفی است و شرایط برابر برای منتقدین اسلام وجود نداشته باشد تحقیق واقعی در مورد اسلام نیز ممکن نیست چون فقط دیدگاه یک طیف حق زندگی و تبلیغ دارد.
مسلمانان حتی اگر بخواهند نیز توان تحقیق حقیقی در مورد اسلام را ندارند زیرا اسلام معتقد به آزادی اندیشه و آزادی سخن نیست بلکه اسلام خود را بگونه ای فاشیستی حق و دیگران را باطل میداند، حقی که معلوم نیست مسلمانان از کجا به خود داده اند.
این امکان البته در زمان فعلی در کشورهایی که از آزادی بیان بیشتری برخوردارند وجود دارد، همچنین دسترسی آزاد به اطلاعات از طریق اینترنت به افراد اجازه میدهد که به دیدگاه های مختلف دسترسی داشته باشند اما اسلامگرایان همچنان مخالفان فکری خود را تهدید به مرگ و خشونت میکنند و گاهی نیز موفق به کشتن یا آسیب زدن به آنها میشوند تا افراد را از سخن گفتن در مخالفت با اسلام بترساند. بنابر این چنین امکانی در کشورهای آزاد هم بخاطر خشونت مسلمانان وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد هزینه بالایی دارد و باعث خود سانسور کردن افراد میشود.
در شرایطی که دیدگاه های مخالف حق تبیین و توسعه و شکوفایی ندارند هیچ مسلمانی نمیتواند ادعا کند که با تحقیق به حقانیت اسلام رسیده است. اگر قرار بودن اندیشمندان و دانشمندان در مورد همه چیز همانطور تحقیق کنند که مسلمانان در مورد اسلام تحقیق میکنند، یعنی فقط یک دیدگاه را مد نظر قرار دهند و آنهم دیدگاه قبیله و خانواده خودشان، آنگاه علم و اندیشه کاملا متوقف میشد و ما امروز از مزایای پیشرفت آن بهره مند نبودیم. مسلمانان همچنین اگر همینگونه که در مورد اسلام تحقیق می کنند در مورد هر چیز دیگر در دانشگاه های دنیا تحقیق کنند پس از یکی دو تحقیق به دلیل حماقت زیاد از حد و پایین بودن کیفیت تحقیق از دانشگاه اخراج خواهند شد چرا که روشن است تحقیق کردن یعنی دیدگاههای مختلف موافق و مخالف را بررسی کردن و با دیدگاه های رقیب آشنا شدن.
حکم ارتداد یعنی ضدیت با تحقیق
اسلامگرایان به دروغ میگویند که اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی (۴). همانطور که گفتیم بسیاری از باورهای دینی تحقیق پذیر نیستند و از سوی دیگر مسلمانان نیز اجازه نمیدهند شرایط واقعی تحقیق بوجود بیاید. حتی اگر چنین شرایطی نیز بوجود بیاید اینکه در نهایت اگر کسی اسلام را کنار بگذارد یا در رد آن سخنی بگوید به ارتداد و مرگ محکوم می شود خود نشان از میسر نبودن تحقیق است.
فرض کنید وارد شهری شده اید و دنبال هتلی برای اقامت خود می گردید. مسئولین شهر به شما میگویند که اینجا چند هتل وجود دارد و شما باید خودتان تحقیق کنید که کدام هتل برای اقامت شما مناسب تر است اما اگر پس از تحقیق کردن هتل مورد نظر ما که خودمان صاحب و مبلغش هستیم را انتخاب نکنید آنگاه شما را میکشیم! آیا اینجا واقعا تحقیقی وجود دارد؟
مثال اسلامگرایان نیز دقیقا همین است، آنها خود را مسخره کرده اند و منظورشان از تحقیق این است که بیایید با همین دینی که ما میگوییم بیشتر آشنا شوید و بجای تحقیق واقعی آنچه ما میگوییم را قبول کنید و اسمش را هم بگذارید تحقیق.
شناخت قوی از تمام ادیان دیگر غیر ممکن است
شرایط آزاد برای شناخت ادیان مختلف در بسیاری از کشورهای دنیا وجود دارد و اسلامگرایان برای وحشی گری و کشتار مرتدها در این کشورها محدودیت هایی دارند. آیا افرادی که در این شرایط آزاد زندگی میکنند، ممکن است که با تحقیق به اسلام رسیده باشند؟ در این بخش از نوشتار توضیح خواهم داد که دستکم به سه دلیل چنین کاری ممکن نیست.
دلیل ۱ – تعداد زیادی دین در دنیا وجود دارد. همانند گفتگویی که در پیشگفتار به آن اشاره کردم من هرگز ندیده ام مسلمانی چه عامی و چه به اصطلاح عالم دینی حتی بتواند پنج دقیقه سخنان معنی دار و بی طرفانه ای در مورد آیین بودا، هندو، مورمونیسم، شاهدان یهوه و حتی مسیحیت و یهودیت ارائه دهد به طوری که مشخص باشد او با پیروان آن آیین هم نشینی کرده است و بی طرفانه باورهایشان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده باشد. در دنیا ادیان بسیار زیادی وجود دارد و در طول تاریخ هم ادیان بسیاری وجود داشته که دیگر وجود ندارند. از آنجا که همه ما انسانها دچار محدودیت های جغرافیایی و تاریخی هستیم در عمل ممکن نیست بتوانیم با تمامی ادیان آشنا شویم. حتی اگر کار و زندگی خود را رها کنیم و صبح تا شب در مورد ادیان مختلف مطالعه کنیم هم نخواهیم توانست چنین کاری کنیم. مسلمانانی که میگویند با تحقیق مسلمان شده اند معمولا آنقدر حتی کنکجاو نیستند که با چند دین در دسترس خود آشنا شوند چه برسد که با ادیان دورتر از خود آشنا شوند.
دلیل ۲ اینکه آشنایی با یک دین حد و مرز ندارد، هر دین را میتوان یک عمر مطالعه کرد و در مورد آن بیشتر و بیشتر دانست. به همین آخوندهای مسلمان نگاه کنید که چندین دهه به مطالعه آنچه علوم اسلامی میخوانند میپردازند و آیت الله و مرجع میشوند. در دیگر ادیان نیز چنین است یک یهودی میتواند تمام عمر خود را به مطالعه تورات و کتابهای دینی یهودی بپردازد. گروهی از یهودیان که آنها را اولترا ارتدوکس یعنی فوق مذهبی میخوانند تمام عمر خود را وقف مطالعه یهودیت میکنند و می توان گفت تمام این جمعیت آخوند هستند. همچنین یک شخص میتواند برای درک آیین بودا، آیینی که در آن خدایی وجود ندارد به شاگردی یکی از معابد در چین و تبت و یا تایلند و ژاپن و غیره در بیاید و سالها به مطالعه و اندیشه و مدیتیشن بپردازد تا با این آیین آشنا شود. خلاصه آنکه در مورد هر دینی می توان تا بی نهایت تحقیق کرد و در عمل یک شخص نمیتواند به جایی برسد که بگوید من تمامی حقایق را در مورد یک دین شناخته ام، چه برسد که بخواهد چنین ادعایی را راجع به چند دین یا تمامی دینها مطرح کند.
دلیل ۳ اینکه تحقیق کردن به معنای دانشگاهی و امروزی آن که مد نظر من است نیازمند ابزار و مقدماتی است از جمله آشنایی با منطق و اصول آزاد اندیشی برای جلوگیری از خواسته اندیشی و افتادن در دام مغالطات. یکی از درسهای مهم در دانشگاه ها که برای دانشجویانی که به دنبال ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد هستند معمولا ضروری است درس روش تحقیق (Research Methods) است که چگونه تحقیق کردن را به دانشجویان می آموزد. بنابراین نمیتوان واقعا آن کاری که یک مسلمان برای پذیرش اسلام انجام داده است را تحقیق گذاشت چون معمولا در آن سن که شخص دین را پذیرفته و با آن استطاعت روانی، ذهنی و آموزشی نمیتوان «تحقیق» واقعی را متصور شد.
نتیجه
تلاش این نوشتار نشان دادن این بود که با تحقیق مسلمان شدن هم در تئوری و هم در عمل ممکن نیست. چون قرآن کتابی قابل فهم و پذیرش عقلایی نیست، اسلام عملاً اجازه تحقیق واقعی را از بین برده است و لازمه تحقیق واقعی در مورد اسلام شناخت دیگر ادیان است که این نیز در عمل ممکن نیست. دلیل اصلی اینکه مسلمانان به اسلام اعتقاد دارند این است که اسلام تنها دینی است که آنها به آن دسترسی داشته اند و آنها با دین دیگری و یا بی دینی به همان اندازه که با اسلام آشنایی دارند آشنا نیستند.
ممکن است کسی که از پدر مادر مسلمان به دنیا نیامده باشد یا در کشوری که اسلام در آن نقش زیادی دارد متوجه نشده باشد و با تغییر دین به اسلام گرویده باشد، به او میتوان این امتیاز را داد که گوسفندوار و تقلیدی برخورد نکرده است اما بازهم به دلایلی که در بالا آوردیم بعید است بتوان گفت که با تحقیق مسلمان شده است.
اگر چه افراد زیادی ادعا میکنند که با تحقیق مسلمان شده اند اما من تابحال دقیقا برعکس آن را دیده ام، یعنی از اتفاق کسانی که اظهار به اسلام میکنند معمولا از نادان ترین افراد در مورد ادیان دیگر هستند و تقریبا هیچ چیز راجع به هیچ دین دیگری یا بی دینی یا حتی شاخه های دیگر دین خودشان نمیدانند. اتفاقا مطالعه تطبیقی ادیان به نظر من باعث سست شدن باورهای دینی می شود زیرا انسان با مطالعه ادیان دیگر متوجه میشود که دینی که از جامعه و اجتماع به او تحمیل شده است چندان چیز خاصی نیست و همانطور که دیگر ادیان سر دیگر مردمان کلاه گذاشته اند دین ارثی نیز سر ما کلاه گذاشته است.
منابع
۱- در این مورد به سخنان سید کمال حیدری مرجع تقلید شیعه در بی ارتباطی قرآن با محمد توجه کنید.
۲- نمونه هایی از این آیات را میتوانید در سوره بقره، سوره طه، سوره ق، سوره یس، سوره ص دید.
۳- در سالهای اخیر سخنانی در مورد راز آیات مقطعه توسط رشاد خیلی دیده میشود که در مورد آنها میتوانید به معجزه عدد ۱۹ و ماجرای رشاد خلیفه مراجعه کنید.
۴- نخستین مسئله رساله مراجع شیعه معمولا به این اشاره دارد که باور به اصول دین باید از روی یقین و با دلیل یعنی عقلایی باشد. رساله آیت الله خمینی مسئله ۱.