حسين پسر عيد از اسحاق پسر ابراهيم از عبدالله پسر صباح از ابي بصير از ابي عبد الله صادق نقل كرد كه فرمود : زماني كه روز قيامت فرا برسد ، خداوند خلق اولين و آخرين را، در يك سرزمين گرد هم آورد و يك تاريكي سخت همه را فرا مي گيرد و آنها به سوي پروردگار خود ناله ميكنند و مي گويند : پروردگارا! اين تاريكي را از ما برطرف كن ! پس جمعي مي آيند ، در حالي كه نوري در برابر مي درخشد ، كه عرصه قيامت را روشن مي كند . حاضران قيامت ميگويند : اينها پيامبران خدا هستند . از طرف خدا وند ندا ميرسد كه اينان پيامبر نيستند . همه ميگويند : اينان فرشته اند، از جانب خدا وند ندا ميرسد كه : اينان فرشته هم نيستند . پس همه ميگويند : شهدا هستند ، ندا ميرسد كه آيا خود آنها نمي پرسيد كه چه كساني هستند ؟ پس همگي مي پرسند : شما چه كسي هستيد؟ مي گويند ما علويه هستيم و ذريّه محمد، فرستاده خدا و اولاد علي ولي خدا هستيم، مائيم كه به كرامت خدا مخصوصيم و در آسايش و اطمينان هستيم . از طرف خداوند به آنها ندا ميرسد كه : دوستان و شيعيان خود را شفاعت كنيد و آنها هر كس را كه بايد ، شفاعت ميكنند . امالی شیخ صدوق، برگ 458