همهٔ نوشته‌های Arash_Bikhoda

طخارستان

مصعب بن حیان به نقل از برادرش مقاتل بن حیان گوید: ابن عامر با مردم مرو صلح كرد و احنف را با چهار هزار كس سوی طخارستان فرستاد كه برفت تا در مروروذ به محل قصر احنف رسید و مردم طخارستان و مردم گوزگان و طالقان و فاریاب بر ضد او فراهم آمدند و سه گروه بودند : سی هزار
تاریخ طبری ( پوشینه ی  ششم)( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ٢١۶۷

علی بن محمد گوید: جنید بن عبد الرحمن به سال صد و دوازدهم به غزا برون شد، آهنگ طخارستان داست، بر كنار نهر بلخ فرود آمد و عمارة بن حزیم را با هیجده هزار كس سوی طخارستان فرستاد، ابراهیم بن بسام لیثی را نیز با ده هزار كس از سمت دیگر فرستاد. گوید: تركان بجنبیدند و وسوی سمرقند آمدند و كه سورة بن حّر از مردم بنی ایان بن دارم، عامل آنجا بود. سوره به جنید نوشت كه : » خاقان ، تركان را به جنبش درآورده، من سوی انها رفتم امّا نتوانستم از دیوار سمرقند دفاع كنم، كمك، كمك.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  ششم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) برگ 4114

و چون آنها را بسوی وی فرستاد همه را بکشت و به کرمانی نوشت کسانی را که پیش وی مانده اند ۳ بخش کند ، بخشی را بیاویزد و بخشی را دست و پا ببرد و بخشی را دست ببرد. گوید: کرمانی چنان کرد و بنه هایشان را بیاورد و در حراج فروخت. آنها که کشتشان و بیاویختشان ۴۰۰ کس بودند. گوید: اسد به سال صد و هیجدهم شهر بلخ را جایگاه کرد و دیو آنهارا به آنجا انتقال داد و ابگیرها بساخت. پس از آن به غزای طخارستان رفت و پس از آن به غزای سرزمین جیغویه رفت که فتح کرد و اسیر گرفت.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، پوشینه ی  نهم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. برگ ۴۱۶۷

طبس

گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی که در نواحی نامفتوح مسلمان بودند نامه نوشت* که مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگیخت که پیمان شکستند و این سبب شد که عمر به مسلمانان اجازه پیشروی داد و مردم بصره و کوفه روان شدند و خونها ریختند. احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت که مردم کوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرب بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد که آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد.

*یعنی یزدگرد نامه نوشت

تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (ترجمه ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1998

 

طبرستان

مردم گیلان و طبرطتان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاوت کردند و در حقیقت، اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعد بن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد. در این هجوم، امام حسن و امام حسین فرزندان علی نیز با سعد بن عاص همراه بودند. مختصر البلدان، ابن فقیه، ص 152 + فتوح البلدان – ص 183 + تاریخ طبری – ج 5 ص 2116.
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

مردم گيلان و طبرستان و ديلمستان حدود 250 سال در برابر سپاهيان اسلام پايداری کردند. در زمان عثمان، برای فتح طبرستان تلاش بسيار گرديد و سعيدبن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد… در اين هجوم، امام حسن و امام حسين (فرزندان حضرت علی) نيز با سعيد بن عاص همراه بودند، اما اعراب هيچگاه نتوانستند حاکميت خود را بر نواحی گيلان و طبرستان برقرار نمايند، بطوريکه اعراب اين نواحی را «ثَغَر» میخواندند و «ثَغَر» در نزد مسلمانان عرب، مرزی بود که شهرهای آنان را از ولايات «اهل کُفر» جدا میساخت. در ضربالمثلهای عرب نيز از مردم گيل و ديلم بعنوان «دشمنان اسلام» ياد شده است.( نگاه کنيد به: مختصر البُلدان، ابن فقيه، ص 152؛ فتوح البلدان، ص 183؛ تاريخ طبری، ج5، ص 2116؛ اسلامشناسی، علی ميرفطروس، صص 92–94.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

پس از مرگ یزدگرد در سال 651 میلادی (31 هجری) استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یکباره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2 . ص:113.

گوید: پس از آن به روزگار معاویه، مصلقه با ده هزار كس به غزای خراسان رفت و او با سپاهش در رویان، مجاور طبرستان، به خطر افتادند و در یكی از درّه های آنجا كه دشمن همه ی تنگناهای آنرا بسته بود همگی كشته شدند كه آنجارا را درّه ی مصلقه گویند.
گوید: و چنان شد كه به سرانجام وی مثل میزدند و میگفتند: » وقتی كه مصلقه از طبرستان بازآید «
تاریخ طبری ( جلد نهم ) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر)

مردم قزوین، طبرستان و زنجان نیز از ترس و بخاطر ظلم و ستم عمال و ماموران حکومتی و برای رهائی از مالیات های سنگین، مجبور شدند تا اراضی و املاک خود را بنام قاسم بن هارون الرشید ثبت نمایند و اراضی آنها بدین وسیله جزو اراضی سلطان گردانید. کتاب البلدان- ابن الفقیه- ص 22 و نیز فتوح البلدان بلاذری ص 158
حلاج،علی میرفطروس چاپ پانزدهم، نشر البرز برگ 54

در طبرستان مردم نسبت به تازیان نفرت و کینه خاصی میورزیدند. چنان که در سال 160 هجری، مردم امیدوار کوه، از بیداد کارگزاران خلیفه به ستوه آمدند. فرمانروایان آنها که ونداد هرمزد و سپهبد  شروین و مسمغان ولاش بودند آنها را بر ضد تازیان شورانیدند و بدان سبب در اندک زمان شورش و آشوب بزرگی پدید آمد. در یک روز، مردم سراسر طبرستان بر عربان بیرون آمدند و آنها را به باد کشتار گرفتند.
گذشته از اعراب، ایرانیان نیز که مسلمان شده بودند طعمه نفرت و کینه مردم شدند. این نفرت و کینه چنان بود که حتی زنهایی از ایرانیان که به عقد زناشویی عربان در آمده بودند، ریش شوهران خود را گرفته از خانه بر می آوردند و به دست مردان میسپردند تا آنها را بکشند (تاریخ طبرستان ج1 ص 183) چنان شد که در همه طبرستان عربان و مسلمانان یکسره بر افتادند. بعدها انتقام خلیفه نیز هرگز نتوانست در اراده این مردمی که آشکارا با هرچه متعلق به عرب بود ستیزه میکردند خللی پدید آورد. آخر، بر مدتی نبود که یزید بن مهلب، سردار عرب در گرگان سوگند خورده بود که از خون عجم، آسیاب بگرداند و آسیاب هم گرداند و گندم آرد کرد و نانش را هم خورد. کسانی که در این بلاد هنوز حادثه ای از این گونه را فرا یاد داشتند البته نمیتوانستند دل از کینه تازیان بپردازند. این نفرت و کینه شدید مردم نسبت به دستگاه خلافت تازیان بود که مقارن دوره مامون و معتصم، مازیار را به اندیشه استقلال طلبی انداخت.
دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ نهم، انتشارات سخن 1378 تهران، برگ 211

طالقان

قـُتیبه در ادامه ی فتوحات خویش با مردم طالقان ( نزدیك بلخ) نیز – بخاطر نقض پیمان – جنگید و بسیاری از مردم آنجا را بكشت و اجساد
كشتگان را در دو صف چهار فرسنگی ( ٢۴ كیلومتری) بر دو سوی جاده بیاویخت.
( تاریخ طبری – ج۹- ص ۳۸٢۸ ) ملاحظاتی در تاریخ ایران- اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول ١۹۸۸ – آلمان ( علی میر فطروس) برگ ۸۰

در این سال چنانكه برخی مطلعان گفته اند، قتیبه در خراسان با مردم طالقان نبرد كرد و بسیار كس از انان را بكشت و دو صف چهار فرسنگی از انان بیاویخت.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم )( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۸٢۷-۳۸٢۸

مصعب بن حیان به نقل از برادرش مقاتل بن حیان گوید: ابن عامر با مردم مرو صلح كرد و احنف را با چهار هزار كس سوی طخارستان فرستاد كه برفت تا در مروروذ به محل قصر احنف رسید و مردم طخارستان و مردم گوزگان و طالقان و فاریاب بر ضد او فراهم آمدند و سه گروه بودند : سی هزار
تاریخ طبری ( پوشینه ی  ششم)( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ٢١۶۷

طاربند

گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود كرد كه آهنگ آنجارا دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای
كه در میانه ی فاصله بود سرازیر كرد و فرود آمد كه آماده شدند، امّا مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند كه كوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروههایی از مردم بخارا. گوید: جمع مسلمین سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم )( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ۴١۰۰

شومیا

ابن روق گوید : بخدا ما سوی بویب میرفتیم و در آنجا مابین محل سكون و بنی سلیم، استخوانهای سر و اعضای كشتگان را میدیدیم كه سپید بود
و می درخشید و مایه ی عبرت بود. گوید: كسانی كه آنرا دیده بودند تخمین میزدند كه استخوان یكصد هزار كس بود و همچنان ببود تا چاك خانه ها آنرا بپوشانید. سوران مسلمان به دنبالشان رفتند و كشتند و بی جان كردند چنانكه از هیچیك از جنگهای عرب و عجم، چندان استخوان نماد.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) برگ  1616

شومان

مفضل بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول كرد و به مفضل نوشت كه او را ولایتدار خراسان كرده ، كه نه ماه ولایتدار بود و به غزای بادغیس رفت و آنجا را گشود و غنیمت ها گرفت كه میان كسان تقسیم كرد و به هر یك از آنها هشتصد درم رسید، آنگاه به غزای اخران و شومان رفت كه ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را بدست آورد میان كسان تقسیم كرد.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) برگ  3770-3771

گوید : پس قتیبه از بلخ برفت و از نهر گذشت و سوی شومان رفت كه شاه آنجا حصاری شده بود و منجنیق ها نصب كرد و قلعه ی وی را هدف كرد و در هم كوفت و چون شاه شومان از غلبه ی قتیبه بیمناك شد و آنچه را بر او میگذشت بدید، هرچه مال و جواهر داشت فراهم اورد و در چاهی میان قلعه افكند كه كس به عمق آن نمیرسید. گوید: آنگاه قلعه را بگشود و سوی مسلمانان رفت و با آنها بجنگید و تا كشته شد و قتیبه قلعه را بزور بكشود و جنگاوران را بكشت و زن و فرزند اسیر گرفت.
تاریخ طبری ( پوشینه ی  نهم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) برگ  3845

شوشتر

در شوشتر (تستر)، مردم وقتی که از تهاجم قريب‌لوقوع اعراب باخبر شدند، خارهای سه پهلوی آهنين بسيار ساختند و در صحرا پاشيدند. چون قشون اسلام -خالی‌الذهن- به آن حوالی رسيدند، خارها به دست و پای ايشان بنشست، متحير گرديدند و مدتی در آنجا توقف کردند… پس از تصرف شوشتر، لشکر اسلام در شهر به قتل و غارت پرداختند و آنانی را که از پذيرفتن اسلام خودداری کرده بودند، گـــردن زدنـد.
الفتوح، ص 223؛ تذکرة شوشتر، سيد عبدالله شوشتری، ص 16.
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم برگ  69

سیستان

البلاذری ( فتوح البلدان پیرامون کشتار سیستان ): ربیع ابن زیاد که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانیان بنا نهاد و در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد. بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 هزار جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم خراج از ایرانیان گرفتند.البلاذری ( فتوح البلدان)

در حمله به سیستان، مردم شهر ، مقاومت بسیار و اعراب، خشونت بسیار كردند بطوریكه » ربیع ابن زیاد» ( سردار عرب) برای ارعاب مردم و
كاستن از شور مقاومت آنها، دستورداد: » تا صدری بسازند از آنِ كشتگان ( یعنی اجساد كشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند) .. و هم از آن كشتگان، تكیه گاه ها ساختند و » ربیع ابن زیاد» بر انها بنشست» ( بدین ترتیب) اسلام در سیستان متمكّن ( جایگیر) شد و قرار شد كه هرسال هزارهزار( میلیون) درهم به امیرا لمؤمنین دهند با هزار » وَصیف» ( غلام بچه) و …( تاریخ سیستان- ص ۳۷ -كامل – ابن اثیر- ج ١- ص ۳۰۷ )
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول ١۹۸۸ – آلمان ( علی میر فطروس) برگ ۶۹

مردم سیستان بارها قیام كردند و حِكّام عربِ آنجا را از شهر بیرون كردند ( نگاه كنید به كامل- ج۳- ص ١٢۶ + فتوح البـَلدان – بلاذری- ص ٢۷٢ + مجمل التواریخ و القصص- ص ٢۸۳)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول ١۹۸۸ – آلمان ( علی میر فطروس) برگ ۷۵

گوید: عاصم بن عمرو آهنگ سیستان كرد و عبد الله عمر بدو پیوست، مردم سیستان پیش امدند و میان مسلمانان و مردم سیستان در ناحیه مجاور مرز آن ولایت تلاقی شد كه هزیمتشان كردند و از پی انها رفتند تا در زرنك محاصره شان كردند و در سرزمین سیستان چندان كه خواستند پیش رفتند آنگاه مردم در باره ی زرنك و دیگر اراضی متصرفی عربان خواستار صلح شدند و صلح شد. در پیمان صلح شرط شده بود كه دستهای سیستان قرق است وقتی مسلمانان برون میشدند مراقبت میكردند لكه چیزی از انجا نگیرند كه خلاف پیمان كرده باشند. مردم سیستان خراجگزار شدند و سپاه انجا مقرری میگرفت.
تاریخ طبری ( پوشینه ی پنجم)( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵ – ناشر – اساطیر) برگ ٢۰١۵

كار بر پیمان ابن زیاد قرار گرفت تا در ایّام معاویه كه فتنه شد و شاه كافر شد و بر امل تسلط یافت و رتبیل از شاه بیمناك شد و به جایی كه اكنون هست پناه برد، بدین بس نكرد و چون مردم از او به كارهای دیگر پرداختند، در زرنك طمع بست و به جنگ آمد و مردم آنجارا محاصره كرد تا از بصره كمك آمد و رتبیل و همراهان وی به عنف در آن ولایت كه تا هنگام مرگ معاویه ،مطیع بود اقامت گرفتند كه تا اكنون از آنها گرفته نشده است.
تاریخ طبری ( پوشینه ی پنجم)( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵ – ناشر – اساطیر) برگ ٢۰١۶

در سیستان و تخارستان تا آغاز قرن هشتم میلادی ، در برابر اعراب پایداری بسیار به عمل امدس. در سال ۶۶١ میلادی ( ۴١ هـ.) دهقانان تخارستان ( ناحیه ی بلخ) به كمك تركان مغرب و چین ، پیروز ، فرزند یزدگرد سوم را شاه ایران اعلام كردند. امپراتور چین در قرن هفتم ، خود میكوشید تا آسیای میانه را مطیع سازد و مایل نبود كه ارازی تحت نفوذ اعراب بیش از این توسعه پیدا كند و بدین سبب، خراسان و تخارستان را بر ضد فاتحان عرب یاری میكرد.
تاریخ اجتماعی ایران، پوشینه ی  ٢، مرتضی راوندی . انتشارات امیركبیر چاپ ۳ ، برگ ١١۳.

لیث بن فضل که از طرف مامون به حکومت سیستان منصوب شده بود، در همه قلمرو خود، املاک را خرید. تاریخ سیستان ص 176

حلاج،علی میرفطروس چاپ پانزدهم، نشر البرز برگ 54

سواد

محمد بن قیس گوید: به شعبی گفتم:» سواد به جنگ گرفته شد؟» گفت:» آری، همه ی سرزمین بجز بعضی از قلعه ها و حصار ها كه بعضی به صلح تسلیم شد و بعضی به جنگ» گفتم: » آیا مردم سواد پیش از آنكه فرار كنند ذمی بودند؟» گفت: » نه ولی وقتی دعوت شدند و به پرادخت خراج رضایت
دادند و از آنها گرفته شد، ذمی شدند»
تاریخ طبری ( پوشینه ی پنجم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) برگ 1837

رستم به دهقانان سواد نامه نوشت كه بر مسلمانان بشورند و در هر روستا مردی را نهاد كه آنجا را بشورانند، جاپان را سوی بهقباذ پایین فرستاد و نرسی را به كسكر فرستاد و روزی را برای اینكار معین كرد و سپاهی برای جنگ مثنی فرستاد. مثنی خبر یافت و اردوگاه های اطراف را فرام آورد و محتاط شد و جاپان شتاب كرد و شورش آغاز شد.
تاریخ طبری ( پوشینه ی چهارم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) برگ 1592

سمرقند

گوید: آنگاه قتیبه حركت كرد و جانب مرو روان شد و عبدالله بن مسلم را بر سمرقند گماشت و سپاهی انبوه پیش وی نهاد با لوازم جنگ بسیار و گفت: » نگذار مشركی از یكی از درهای سمرقند درآید مگر آنكه مُهر به دستش خورده باشد. و اگر پیش از آنكه بازآید گل مـُهر خشكیده بود او را بكش و اگر شب در را بستی و كسی از آنها را داخل شهر یافتی او را بكش.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 3865

در همین سال، اشرس ذمیان سمرقند و ماوراء النهر را به اسلام خواند، به شرط آنكه جزیه از آنها بردارد، و این را پذیرفتند و چون اسلام آوردند جزیه بر آنها نهاد و آنرا مطالبه كرد كه به جنگ وی آمدند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 4093

علی بن محمد گوید: جنید بن عبد الرحمن به سال صد و دوازدهم به غزا برون شد، آهنگ طخارستان داست، بر كنار نهر بلخ فرود آمد و عمارة بن حزیم را با هیجده هزار كس سوی طخارستان فرستاد، ابراهیم بن بسام لیثی را نیز با ده هزار كس از سمت دیگر فرستاد. گوید: تركان بجنبیدند و وسوی سمرقند آمدند و كه سورة بن حّر از مردم بنی ایان بن دارم، عامل آنجا بود. سوره به جنید نوشت كه : » خاقان ، تركان را به جنبش درآورده، من سوی انها رفتم امّا نتوانستم از دیوار سمرقند دفاع كنم، كمك، كمك.
تاریخ طبری ( جلد ششم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 4114

<!– / message –><!– sig –>

سغد

اهالی » سغد» نیز ، بار دیگر، پیمان شكستند و نقض عهد كردند و » «قتیبه» ، بار دیگر، به آن شهر لشكر كشید. مردم » سغد» پس
از پایداری و مقاوت فراوان، سرانجام مغلوب شدند و صلح شد كه هر سال یك میلیون و دویست هزار درهم به اعراب بدهند. همچنین قرار شد كه آن سال 30 هزار برده ی جوان بدهند و شهر را خالی كنند » تا مرد جنگی در آنجا نباشد و در آنجا مسجد بسازند تا » قـُتیبه» ( سردار عرب) در آنجا نماز كند»
( نگاه كنید به : تاریخ طبری – ج9-ص 3856-3859) ملاحظاتی در تاریخ ایران -اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول 1988- آلمان ( علی میر فطروس) page 81

گوید: قتیبه وقتی به سغد رسید كه عبدالرحمان با بیست هزار كس پیش از وی آنجا رسیده بود و قتیبه با مردم خوارزم و بخارا پس از سه یا چهار روز از فرود آمدن عبد الرحمان آنجا رسید و گفت: » و چون به ساحت قوی درآییم بامداد بیم-یافتگان چه بد است.» گوید: یكماه آنهارا محاصره كرد و بارها در حصارشان از یك سوی با انها نبرد كردند .مردم سغد كه از طول محاصره بیمناك بودند به شاه چاچ و اخشاذ فراغنه نوشتند كه اگر عربان بر ما ظفر یابند، با شما نیز چنان كنند كه با ما میكنند، در اندیشه ی كار خویش باشید. مردم آنجا ها همسخن شدند كه سوی سغدیان آیند
و پیغام دادند كه گروهی را بفرستید تا عربان را مشغول دارند تا ما به اردوی ایشان شبیخون بریم. گوید: سوارانی از ابنای مرزبانان و یكه سواران و دلیران برگزیدند و روانه كردند و گفتندشان كه به اردوی عربان شبیخون بزنند. گوید: یكی از برجمیان میگفت كه :» در آنجا حضور داشتم، مردمی جنگی تر و با ثبات تر از فرزندان این پادشاهان ندیده بودم. آنها را بكشتیم و جز تنی چند از آنها جان به در نبردند. اسلحه ی آنها
را به تصرف درآوردیم و سرهاشان بریدیم و اسیران گرفتیم و از آنها در باره ی كشتگان پرسش كردیم گفتند:» هر كه را كشته اید پسر شاهی بوده یا بزرگی از بزرگان یا دلیری از دلیران قوم ، مردانی را كشته اید كه یكیشان برابر صد مرد بوده.». پس نام آنها را نوشتیم و صبحگاهان وارد اردوگاه شدیم و هركداممان سری را همراه داشتیم كه به نام معروف بود، سلاح خوب و كالای نفیس و كمربند طلاو اسبان نكو گرفته بودیم
كه قتیبه همه را به ما بخشید. مردم سغد از این حادثه شكسته شدند. قتیبه منجنیق ها در مقابل آنها نهاد و سنگبارانشان كرد و همچنان در كار نبردشان بود. گوید: قتیبه ترسوان را عفنان نامید و اسب و سلاح نیكوی آنهارا نگرفت و شجاعان و میانحالان داد و سلاح اسقاط را برای آنها نهاد
و با این جمع به تركان حمله برد و با سواره و پیاده با انها نبرد كرد و شهر را با منجنیق ها بزد و شكافی در آن پدید آورد كه آنرا با جوالهای ارزن مسدود كردند. گوید: یكی بیامد و به نزد شكاف ایستاد و قتیبه را دشنام داد گروهی از تیر اندازان با قتیبه بودند كه به آنها گفت: » دو تن
از میان خود برگزینید.» و چون برگزیدند به آنها گفت: » كدامتان به این مرد تیر می اندازد كه اگر تیر به او زد، ده هزار جایزه دارد و اگر خطا كرد، دستش را ببرّم ؟». یكی سان به جا ماند و دیگری پیش رفت و تیر انداخت و به چشمش زد و قتیبه بگفت تا ده هزار به او دادند.

روز بعد با آنها بر سر یك هزارهزار و دویست هزار صلح كرد كه هرساله بدهند و آنسال سی هزار سر بدهند كه كودك و پیر و علیل در آن میان نباشد. شهر را نیز خالی كنند كه مرد جنگی در آن نباشد و در آنجا مسجدی برای قتیبه بسازند كه درآید و نماز كند و برای وی منبری در در مسجد نهند كه سخن كند ، سپس غذا بخورد و بیرونب شود. گوید: وقتی صلح شد، قتیبه ده كس تا فرستاد، از هر گروه سپاه دو كس ، كه مال الصلح را بگرفتند. قتیبه گفت:» اینك زبون شدند كه برادران و فرزندانشان به دست شما افتاد.» گوید: پس از آن شهر را خالی كردند و مسجدی ساختند و منبری نهادند و قتیبه با خهار هزار كس كه برگزیده بود وارد شهر شد و به مسجد رفت و نماز كرد و سخن كرد، آنگاه غذا خورد
و كس پیس سغدیان فرستاد كه هر كس از شما میخواهد كالای خویش را برگیرد كه من از شهر بیرون نمیشوم این را برای تسلیم شما كردم،
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3856-3859

گوید: روز بعد به مقابله ی صغدیان رفت و آنها نیز بیامدند كه بجنگید و هزیمتشان كرد و در شهرشان محاصره شان كردند كه به صلح آمدند و پنجاه نوجوان از ابنای بزرگان خویش را بدو گروگان دادند كه پیش وی باشند. گوید: آنگاه از نهر گذشت و در ترمذ اقامت گرفت. گوید: سعید به قرار وفا نكرد و جوانان گروگان را با خود به مدینه آورد.
تاریخ طبری ( جلد هفتم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -.اساطیر) page 2871

گوید تركان به قصد وی آمدند مرد سغد و فرغانه نیز با انها بودند و راه مسلمانان را گرفتند به عبد الرحمن بن مسلم باهلی رسیدند كه دنباله دار بود و میان وی و قتیبه و نخستین قسمت سپاه یك میل فاصله بود. و چون نزدیك شدند كس نزد قتیبه فرستاد و بدو خبر داد. تركان عبد الرحمان را در میان گرفتند و با وی نبرد آغاز كردند.
تاریخ طبری ( جلد هفتم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3817

علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه انیكه گفته اند: » قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه ی حجاج بدو رسید كه سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور كرد. سغدیان و مردم كس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد كردند كه بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه ی پایین فرود آمد كه بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله ی وی امدند كه دو روز و شب با آنها نبرد كرد آنگاه خدا وی را ظفر داد.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3820

از آنجا سوی كش و نسف رفت حجاج بدو نوشت: كش را بكوب و نسف را ویران كن و از محاصره شدن بپرهیز. گوید: قتیبه كش و نسف را بگرفت، فاریاب در مقابل وی مقاومت كرد كه آنجا را بسوخت و سوخته نام گرفت. پس از آن، قتیبه برادر خویش عبدالرحمن را از كش و نسف برای مقابله ی طرخون سوی سغد فرستاد كه برفت.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3845

یونس بن اسحق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا كرد و چون از نهر گذشت بیست بهزار مرد جنگی به مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم مقرر كرد. گوید: پس اینان با وی سوی سغد رفتند كه آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بز ضد وی فراهم شدند و به مقابله امدند كه و بارها نبرد كردند كه پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3869

در این سال سعید خذینه از نهر بلخ عبور كرد و به غزای سغد رفت كه پیمان شكسته بودند و تركان را بر ضد مسلمانان یاری كرده بودند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4021

گوید: سغدیان به دفاع بعخاستند امّا سلاه نداشتند ، با چوبها نبرد كردند و همگیشان كشته شدند. گوید: روز بعد بگفت تا كشتكاران را بیاوردند، آنها نمیدانستند یارانشان چه كرده بودند و چنان بود كه به گردن یكی مهر میزدند و از محوطه ای به محوطه ی دیگیر برده و او را میكشتند. سه هزار كس و به قولی هفت هزار كس بودند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4037-4038

گویند: پس ابوالصیداء مردم سمرقند و اطراف آنرا به اسلام خواند به شرط آنكه جزیه از انها برداشته شود، و كسان به شتاب به مسلمانی روی آوردند. غوزك به اسرس نوشت كه خراج كاستی گرفته ، اشرس به ابی العمر طه نوشت كه خراج مایه ی قوت مسلمانان است، شنیده ایم كه مردم سغد و امثال آنها از روی دلبستگی اسلام نیاورده اند، بلكه برای فرار از جزیه به مسلمانی روی آورده اند، بنگر به هركه ختنه كرده و فرایض را بپا داشته و اسلامس نكو شده و سوره ای از قران اموخته، خراج را از او بردار.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4093-4094

گیوند: هانی و عاملان، جزیه بر مسلمان شدگان پس اوردند كه آنها مقاومت كردند و هفت هزار كس از از مردم سغد كناره گرفتند و در هفت فرسخچی سمرقند جای گرفتند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4094

ثابت همچنان محبوس بماند. اسرس. سلیمان بن ابی السری وابسته ی بنی عوافه را در كار خراج به هانی بن ابی هانی پیوست، هانی و عاملان
خراج در كار گرفتن خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر كردند. مشجر، عمیرة بن سعد را بر دهقانان مسلت كرد كه متوقفشان كردند و
كمربندهایشان را به گردنهایسان افكندند و از مردم ضعیف كه مسلمان شده بودند جزیه گرفتند، از اینرو مردم سغد و بخارا كافر شدند و تركان را به جنبش درآوردند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4095

گوید: آنگاه با كسان برفت تا وارد درّه شد و میان او شهر سمرقند چهار فرسنگ بود. صبحگاهان خاقان با جمعی بسیار یبامد و مردم سغد و چاچ و فرغانه و جمعی از تركان بدو حمله بردند.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 4116

<!– / message –><!– sig –>

سرخس

در حمله به «سرخس»، اعراب مسلمان » همه ی مردم مگر 100 تن » را كشتند. ( كامل – ابن اثیر- ص 303)
ملاحظاتی در تاریخ ایران- اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول 1988- آلمان ( علی میر فطروس) page 70

گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی كه در نواحی نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت (1)كه مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را بر انگیخت كه پیمان شكستند و مردم كوهستان و فیرزان را بر انگیخت كه پیمان شكستند و این سبب شد كه عمر به مسلمین اجازه ی پیشروی داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ریختند. احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت كه مردم كوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دوطبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحاربن فلان عبدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرف بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد. (1) یعنی یزدگرد نامه فرستاد
تاریخ طبری ( جلد پنجم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر)

زمیل

و چنان شد كه وقتی هذیل از معركه جان بدر برد سوی زمیل رفت و به عتاب بن فلان پناه برد. در این وقت عتاب با اردوی بزرگ در بشر مقر
داشت و خالد به آنها از سه طرف حمله برد، چنانكه از پیش به ربیعه برده بود و خبر آنرا شنیده بودند، و كشتاری بزرگ كرد كه نظیر آنرا نكرده بود
و چندان كه خواستند بكشتند.
( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ١۵٢١- ١۵٢٢

زابلستان

در سال ۶۵١ م. ( ۳١ هـ.) شاهنشاهی ساسانی سقوط كرد و همه ی ایران تقریبا ً تا امو دریا ( جیحون) ( از شمال شرق) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و كابل و سرزمینهای كرانه ی دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان ،مستقل باقی ماندند . مردم نواحی مزبور جانانه پایداری كردند و بعد ها مطیع شدند( بلخ به طور قطع در سال ۷۰۷ م. / ۸۹ هـ.) ولی دیلم و غور و كابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران- پتروشفسكی – انتشارات پیام – تهران برگ ۴۳

ری

نعیم شبانگاه یك دسته سوار با وی فرستاد كه سالارشان منذر بن عمرو برادر زاده ی وی بود، زینبی كه آنها را از راهی كه دشمنان متوجه نبودند وارد شهر كرد و نعیم شبانگاه به آنها تاخت و از شهر غافلشان كرد و بجنگیدند و پایمردی كردند تا وقتی كه از پشت سر صدای تكبیر شنیدند و هزیمت شدند و چندان از آنها كشته شد كه كشتگان را با نی شمار كردند ( اندازه گرفتند؟) و غنیمتی كه خدا در ری نصیب مسلمانان كرد همانند غنایم مدائن بود.
تاریخ طبری ، پوشینه ی پنجم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم 1375 ، ناشر: اساطیر، برگ 1975

بقول ابن فقیه : در اخبار آل محمد آمده است كه : ری نفرین شده است زیرا كه اهل ری از پذیرش حق ( دین اسلام) سرباز زدند. ( فتوح البـُلدان – برگ 111)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و » اسلام راستین»، چاپ یكم، 1988- آلمان ( علی میرفطروس) برگ 70

پس از فتح ری نیز مردم آنجا، بار ها، علیه والیان عرب شورش كردند بطوریكه عمر و عثمان مجبور شدند ، چندین بار، به ری لشگركشی كرده و شورش مردم را سركوب نمایند. ( فتوح البـُلدان – برگ 149)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و » اسلام راستین»، چاپ یكم، 1988- آلمان ( علی میرفطروس) برگ 72

مردم ری نیز در زمان علی، باردیگر، طغیان كردند و از پرداخت خراج و جزیه خودداری كردند بطوریكه : » در خراج آن دیار كسری پدید آمد»
حضرت علی ، » ابوموسی» را با لشگری فراوان بسوی » ری» فرستاد. بقول » بلاذری» : پیش از این نیز ابوموسی بدستور علی به جنگ با مردم ری شتافته بود و امور آنجا را بحال نخستین درآورده بود. ( فتوح البـُلدان – برگ 150)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و » اسلام راستین»، چاپ یكم، 1988- آلمان ( علی میرفطروس) برگ 79

فروه بن لقیط ازدی غامدی گوید: غزاهای اهل كوفه در ری و آدربایجان بود. و در این دو مرز ده هزار جنگآور از مردم كوفه بود: ششهزار در آدربایجان و چهار هزار در ری . در آنوقت دركوفه چهل هزار جنگاور بود و هر سال ده هزارشان به غزای این دو مرز میرفتند و هر چهار سال نوبت غزا به یكی میرسید.
تاریخ طبری ، پوشینه ی پنجم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم 1375 ، ناشر: اساطیر، برگ 2091

ری پس از سقوط نهاوند به دست عربان افتاد. مردم چندین بار با فاتحان صلح کردند و پیمان بستند اما هر چندگاه که امیر تغییر می یافت سر به شورش بر می آوردند. (دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 66)

رویان

گوید: پس از آن به روزگار معاویه، مصلقه با ده هزار كس به غزای خراسان رفت و او با سپاهش در رویان، مجاور طبرستان، به خطر افتادند و در یكی از درّه های آنجا كه دشمن همه ی تنگناهای آنرا بسته بود همگی كشته شدند كه آنجارا را درّه ی مصلقه گویند. گوید: و چنان شد كه به سرانجام وی مثل میزدند و میگفتند: » وقتی كه مصلقه از طبرستان بازآید «

تاریخ طبری ( جلد نهم ) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۹٢۹-۳۹۳۰

رامیثنه

علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه انیكه گفته اند: » قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه ی حجاج بدو رسید كه سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور كرد. سغدیان و مردم كس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد كردند كه بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه ی پایین فرود آمد كه بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله ی وی امدند كه دو روز و شب با آنها نبرد كرد آنگاه خدا وی را ظفر داد.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3820

دیلمستان

مردم گیلان و طبرطتان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاوت کردند و در حقیقت، اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعد بن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد. در این هجوم، امام حسن و امام حسین فرزندان علی نیز با سعد بن عاص همراه بودند. مختصر البلدان، ابن فقیه، ص 152 + فتوح البلدان – ص 183 + تاریخ طبری – ج 5 ص 2116.
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

مردم گيلان و طبرستان و ديلمستان حدود 250 سال در برابر سپاهيان اسلام پايداری کردند. در زمان عثمان، برای فتح طبرستان تلاش بسيار گرديد و سعيدبن عاص بدستور عثمان بسوی طبرستان روانه شد… در اين هجوم، امام حسن و امام حسين (فرزندان حضرت علی) نيز با سعيد بن عاص همراه بودند، اما اعراب هيچگاه نتوانستند حاکميت خود را بر نواحی گيلان و طبرستان برقرار نمايند، بطوريکه اعراب اين نواحی را «ثَغَر» میخواندند و «ثَغَر» در نزد مسلمانان عرب، مرزی بود که شهرهای آنان را از ولايات «اهل کُفر» جدا میساخت. در ضربالمثلهای عرب نيز از مردم گيل و ديلم بعنوان «دشمنان اسلام» ياد شده است.( نگاه کنيد به: مختصر البُلدان، ابن فقيه، ص 152؛ فتوح البلدان، ص 183؛ تاريخ طبری، ج5، ص 2116؛ اسلامشناسی، علی ميرفطروس، صص 92–94.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:74.

پس از مرگ یزدگرد در سال 651 میلادی (31 هجری) استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یکباره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران. انتشارات امیرکبیر. چاپ2. جلد2 . ص:113.

در سال (651 م) (31 هـ) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ایران تقریبا، تا آمودریا (جیحون) (از شمال شرق) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و کابل و سرزمین های کرانه دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان، مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند (بلخ به طور قطع در سال 707 م / 89 هـ) ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران – پطروشسفکی – انتشارات پیام – تهران – ص 43

پس از مرگ یزدگرد در سال 651 میلادی (31هجری) استقلال ایران عملا پایان یافت، ولی مردم آزادیخواه ایران یکباره تسلیم نشدند و همینکه به دورویی و طمع ورزی و کذب مواعید اعراب پی بردند، تصمیم به مقاومت گرفتند. مردم آزادی دوست طبرستان، دیلم و گیلان در مقابل فاتحان عرب لجوجانه پایداری کردند و حتی نواحی کوهستانی این خطه هیچگاه به دست اعراب نیفتاد.
تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی.تهران. انتشارات امیرکبیر.چاپ2. جلد2. ص:113.

در جنگ صفین نیز علی به یاران خود گفت «از شما هر کسی که از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطاء (مقرری و حقوق) خویش بستاند و به جنگ با دیلمیان در شمال ایران رود » چهار یا پنج هزار تن از یاران علی از جنگ با معاویه خود داری کردند و حقوق خویش گرفتند و علی آنها را به فرماندهی ربیع بن خثیم نوری به جنگ دیلمیان فرستاد. فتوح البلدان ص 157-158
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. ص:78.

دهستان

گوید: آنگاه یزید در كار دهستان اصرار كرد و در اطراف آن از هر سوی سپاه نهاد و آذوقه از انها ببرید كه در نبرد مسلمانان وا ماندند و كار محاصره و بلیه بر آنها سخت شد و صول، دهقان دهستان، كس پیش یزید فرستاد كه با تو صلح میكنم به شرط این كه جان و خاندان و مال مرا امان دهی و شهر را با انچه كه در آن هست و با مردمش به تو تسلیم كنم.»گوید: پس یزید با وی صلح كرد و پذیرفت و به تعهد خویش عمل كرد و وارد شهر شد و از انجا مال و گنج و اسیر بی شمار گرفت و چهارده هزار ترك را دست بسته بكشت و این را برای سلیمان بن عبدالملك نوشت.

تاریخ طبری ( جلد نهم ) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۹٢۸

دومه

چون خالد مقر گرفت جودي و وديعه بدو حمله بردند و ابن حدر جان و ابن ايهم سوي عياض رفتند و جنگ انداختند وخدا جودي و وديعه را به دست خالد منهزم كرد و عياض حريفان خود را شكست داد و مسلمانان بر
آنها دست يافتند ، خالد جودي را بگرفت و اقرع بن حابس و وديعه را اسير كرد و بقيه كسان سوي قلعه رفتند
كه براي همه جا نبود و چون قلعه پر شد آنها كه در قلعه بودند در به روي ياران خود بستند و آنها را بيرون
گذاشتند عاضم بن عمر گفت : « اي مردم بني تميم ، كلبيان هم پيمان شما هستند آنها را اسير كنيد و پناه دهيد »
تميميان چنان كردند و همين سفارش عاصم سبب نجات آنها شد .
آنگاه خالد به كساني كه اطراف قلعه بودند حمله برد و چندان از آنها بشكست كه در قلعه از كشتگان مسدود شد
آنگاه جودي را پيش خواند و گردن او را بزد و اسيران را پيش خواند و گردنشان را بزد مگر اسيران كلب كه
عاصم و عقرع و تميميان گفتند : « ما آنها را امان داده اييم » و خالد آنها را رها كرد و گفت : « رفتار جاهليت
پيش گرفته ايد و كار اسلام را واگذاشته ايد . »
عاصم بدو گفت : « از نجات آنها دلگير مباش كه شيطان بر آنها دست نمي يابد . »
آنگاه خالد به در قلعه پرداخت و چندان بكوشيد كه آنرا از جاي ببرد  ومسلمانان به داخل قلعه حمله بردند و
چنگاوران را بكشتند و نوسالان را اسير گرفتند و به حراج نهادند و خالد دختر جودي را كه نام آور بود بخريد.
پس از آن خالد در دومه  بماند و اقرع را سوي انبارس فرستاد .
و چنان شد كه وقتي خالد سوي حيره باز گشت و نزديك آنجا رسيد قعقاع مردم حيره را به دف زدن واداشت و
آنها دف زنان روي خالد رفتند و با همديگر مي گفتند : « برويم كه اين از بدي جلوگيري مي كند . »
تاريخ طبري , پوشینه ی  4 – بازگردان ابوالقاسم پاينده- چاپ پنجم 1375- ناشر اساطير- برگ1517

دامغان

دينوری حتی تاًکيد می کند که پس از شکست ايرانيان در جنگ جلولا و فرار يزدگرد به قـُم، «مردم در همه جا به هيجان آمدند و از هر سو برای اجابت ندای کمک و استعانت يزدگرد، حرکت کردند و مردم از قومس (دامغان)، طبرستان و گرگان و دماوند و ری و اصفهان و همدان و ماهان بسوی يزدگرد روی آوردند و گروهی از جنگجويان بر او گرد آمدند»، اخبار الطوال، ص 146.

مردم قومس (دامغان) نيز با پرداخت پانصدهزار درهم از اعراب مسلمان خواستند «تا کسی را نکشند و به اسيری نبرند و آتشکــده‌ای ويــران نکـننـد».
فتوح البلدان، صص 148 و 265-267.
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.

دارابگرد

مردم فارس نیز بسال ٢۸ هجری ( ۶۴۸ م.) ، بار دیگر، شورش كردند و » عبید الله معمر » ( حاكم عرب) را كشتند… مردم دارابگرد
نیز طغیان كردند ( كامل- ابن اثیر- ج۳- برگ ١۶۳)
ملاحظاتی در تاریخ ایران- اسلام و » اسلام راستین» چاپ اول ١۹۸۸- آلمان ( علی میر فطروس) برگ ۷۴

عمرو گوید: ساریة بن زنیم آهنگ فسا و دارابگرد كرد و چون به اردوگاه دشمن رسید آنجا فرود آمد و چندانكه خدا خواست آنها را محاصره كرد ، آنگاه دشمنان فراهم آمدند و كردان فارس با آنها فراهم شدند و كار مسلمانان سخت شد كه گروهی عظیم بر ضد آنها فراهم امده بودند.
تاریخ طبری ( جلد پنجم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ٢۰١١

خوارزم

باهلیان گویند: قتیبه از خوارزم یك صد هزار اسیر به دست آورد.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۸۴۵/۳۸۵۴

یونس بن اسحاق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا كرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم مقرر كرد. گوید : پس اینان با وی سوی سغد رفتند كه آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله امدند و بارها نبرد كردند كه پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم ١۳۷۵- ناشر- اساطیر) برگ ۳۸۶۹

قتیبه خوارزم را چنان غارت کردکه بعد ازآن این ناحیه هرگز رونق پیشین خود راباز نیافت. کتابهای کهن وآثار خطی خوارزم را نیز یکسره نابودکردتا مردم آن گذشته ی خود رااز یاد ببرند. علاوه براین قتیبه از خوارزم یکصد هزار اسیر آورد که همه را به بازارهای برده فروشان (بصره وکفه) فرستاد.
آثار الباقیه

خرقانه

علی بن محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه انیكه گفته اند: » قتیبه وقتی رامیثنه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه ی حجاج بدو رسید كه سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور كرد. سغدیان و مردم كس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد كردند كه بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه ی پایین فرود آمد كه بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله ی وی امدند كه دو روز و شب با آنها نبرد كرد آنگاه خدا وی را ظفر داد.

تاریخ طبری ( جلد نهم) ( ترجمه ی ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر -اساطیر) page 3820

خراسان

مردم خراسان نيز -بارها – طغيان كردند و ردت آوردند ، بطوريكه عثمان فرمان داد آنان را سركوب نمايند .
مجمل التواريخ و القصص- برگ 282
تاريخ طبري –پوشینه ی 5-برگ 2003

– در زمان معاويه نيز خراسانيان خروج كردند و بر امير آن و عاملان خليفه تاختند و آنان را از شهرهاي خويش بيرون كردند و با سپاهيان خليفه به جنگ پرداختند.
تاريخ طبري – پوشینه ی 7- برگ 3172و 3173

– مردم خراسان نيز در زمان علي بار ديگر سر به شورش برداشتند و كافر شدند و مقاومت كردند . حضرت علي «جعده بن هبيره » را بسوي خراسان فرستاد و او ، مردم نيشابور را محاصره كرد تا مجبور به صلح شدند . مردم مرو نيز بار ديگر طغيان كرده و سپس با وي صلح كردند.
تاريخ طبري- پوشینه ی 6 , برگ 2582
كامل – پوشینه ی  1 برگ 325
فتوح البدان برگ 292

– در همين سال چنانكه گويند علي بن ابيطالب جعده بن هبيره را به خراسان فرستاد . شعبي گويد: وقتي علي از صفين بازگشت ، جعده بن هبيره مخزومي را سوي خراسان فرستاد تا ابر شهر رفت كه مردم كافر شده بودند و مقاومت كردند. جعده پيش علي باز آمد كه خليده بن قره يربوعي را فرستاد . خليده مردم نيشابور را محاصره كرد تا به صلح آمدند ، مردم مرو نيز با وي صلح كردند.
تاريخ طبري , پوشینه ی  6 – بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 2582

– قتيبه در ادامه فتوحات خويش با مردم » طالقان » (نزديك بلخ )نيز بخاطر نقض پيمان جنگيد و بسياري ز مردم آنجا را بكشت و اجساد كشته شدگان را در دو صف چهار فرسنگي (24 كيلومتر) برد و سوي جاده بياويخت.
تاريخ طبري پوشینه ی  نهم , برگ 3828

گويد : آنگاه از مرو با ديگر عجماني كه در نواحي نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت كه مطيع وي شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و اين سبب شد كه عمر به مسلمانان اجازه پيشروي داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ريختند. احنف سوي خراسان رفت و مهرگان فذق را بگرفت . آنگاه سوي اصفهان رفت كه مردم كوفه جي را در محاصره داشتند ، آنگاه از راه دوطبس وارد خراسان شدند و هرات را به جنگ گشود و صخاربن فلان عيدي را آنجا گماشت . آنگاه سوي مروشاهجان رفت و مطرف بن عبدالله شخير را سوي نيشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نيز حارث بن حسان را سوي سرخس فرستاد.

– احنف خبر فتح خراسان را براي عمر نوشت كه گفت : » چه خوش بود اگر ميان ما و آنها دريايي از آتش بود»
علي به پا خاست و گفت : چرا اي امير مومنان ؟
گفت : براي آنكه مردمش سه بار از آنجا پراكنده شوند و بار سوم درهم كوفته شوند و خوشتر دارم كه اين بر مردم آنجا رخ دهد نه بر مسلمانان.
تاريخ طبري , پوشینه ی  5– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 1999

– به روزگار عثمان مردم خراسان كافر شدند .
تاريخ طبري , پوشینه ی  5– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 2003

– و هم در اين سال عبدالله بن عامر ، احنف بن قيس را سوي خراسان فرستاد كه مردم آنجا پيمان شكسته بودند . احنف دو مرو را بگشود» مرو شاهجان را به صلح و مروروذ را به جنگي سخت. عبدالله بن عامر نيز از دنبال او برفت و ابر شهر را منزلگاه كرد و به گفته واقدي آنجا را به صلح گشود.
تاريخ طبري , پوشینه ی  5– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 2187

– رشيد گوزگاني گويد: وقتي يزيد بن معاويه بمرد و پس از او معاويه بن يزيد نيز بمرد مردم خراسان بر عمال خويش تاختند و آنها را بيرون كردند و هر قومي بر ناحيه اي تسلط يافت و فتنه شد.
تاريخ طبري ,پوشینه ی 7– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 3173

– در اين سال بيشتر كسان از قبايل عرب كه در خراسان بودند ، هم پيمان شدند كه با ابومسلم نبرد كنند و اين به هنگامي بود كه پيروان ابو مسلم فزوني گرفته بودند .
تاريخ طبري ,پوشینه ی  10– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 4528

– در سيستان و تخارستان تا آغاز قرن هشتم ميلادي ، در برابر اعراب ، پايداري بعمل آمد . در سال 661 ميلادي (41ه) دهقانان تخارستان (ناحيه بلخ )به كمك تركان مغرب و چين ، «پيروز»، فرزند يزدگرد سوم را شاه ايران اعلام كردند. امپراتور چين در قرن هفتم خود ميكوشيد تا آسياي ميانه را مطيع سازد و مايل نبود كه اراضي تحت نفوذ اعراب بيش از اين توسعه پيدا كند و بدين سبب خراسان و تخارستان را بر ضد فاتحان عرب ياري ميكرد.
تاريخ اجتماعي ايران , پوشینه ی  2,  مرتضي راوندي انتشارات امير كبير چاپ 3 برگ 113

 تاريخ طبري , پوشینه ی 5– بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 1998

– در سال سی ام هجری مردم خراسان که قبول اسلام کرده بودند مرتد شدند و عثمان خلیفه مسلمانان عبدالله بن عامر و سعید بن عاص را فرمان داد که آنان را سرکوبی نمایند و برای دوم بار عربان مجبور شدند گرگان و طبرستان و تمیشه را فتح کنند. (مجمل التواریخ والقصص، برگ 283 – دو قرن سکوت، چاپ دوم، برگ 67)

<!– / message –><!– sig –>

خنجد

يونس بن اسحاق گويد : قنيبه به سال نود و چهارم غزا كرد و چون از نهر گذشت بيست هزار مرد جنگي به مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم مقرر كرد.گويد : پس اينان با وي سوي سغد رفتند كه آنها را سوي چاچ فرستاد و خود او سوي فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسيد و مردم آنجا بر ضد وي فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد كردند كه پيوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاريخ طبري پوشینه ی نهم – بازگردان ابوالقاسم پاينده –چاپ پنجم 1375 برگ 3869

چاچ

یونس بن اسحاق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا كرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و كش و نسف و خوارزم مقرر كرد. گوید: پس اینان وا بی سوی سغد رفتند كه آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله امدند و بارها نبرد كردند كه پیوسته ظفر با مسلمانان بود.

تاریخ طبری ، پوشینه ی نهم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ١٣٧٥ ، ناشر: اساطیر، برگ ٣٨٦٩

گوید: پس از آشن قتیبه به كاشان رفت كه شهر معتبر فرغانه بود و سپاهیانی كه سوی چاچ فرستاده بود پیش وی بازآمدند كه آنجا را گشوده بودند و بیشتر شهر را سوزانیده بودند، آنگاه قتیبه سوی مرو باز رفت.
تاریخ طبری ، پوشینه ی نهم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ١٣٧٥ ، ناشر: اساطیر، برگ ٣٨٧٠

گوید: آنگاه با كسان برفت تا وارد دره شد و میان او و شهر سمرقند چهار فرسنگ بود. صبحگاهان خاقان با جمعی بسیار بیامد و مردم سغد و چاچ و فرغانه و جمعی از تركان بدو حمله بردند.
تاریخ طبری ، پوشینه ی نهم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ١٣٧٥ ، ناشر: اساطیر، برگ ٤١١٦

گوید: نصر بار سوم به غزای چاچ رفت، امّا كورصول با بیست و پنجهزار كس مانع عبور وی از نهر چاچ شد.
تاریخ طبری ، پوشینه ی نهم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ١٣٧٥ ، ناشر: اساطیر، برگ ٤٢٦٨

گوید: وقتی كورصول كشته شد تركان سستی گرفتند، سوی خیمه های وی آمدند و آنرا بسوختند، گوشهای خویش ببریدند و بر چهره ها نشانه كشیدند و بر او گریستند. و چون شب شد و نصر آهنگ حركت كرد یك ظرف نفت فرستاد كه بر كورصول ریختند و آتش در آن افروختند كه تركان استخوانش را نبرند. عنبر بن عمه ازدی گوید: یوسف بن عمر به نصر نوشت :» سوی این كس رو كه دمش را در چاچ محكم كرده – مقصودش حارث بن سریج بود- اگر خدا ترا بر او و مردم چاچ ظفر داد ولایتشان را ویران كن و فرزندانشان را اسیر كن ، امّا مسلمانان را به خطر مینداز.»
تاریخ طبری ، پوشینه ی نهم، بازگردان ابوالقاسم پاینده، چاپ پنجم ١٣٧٥ ، ناشر: اساطیر، برگ ٤٢٧٠-٤٢٧١

جیغویه

و چون آنها را بسوی وی فرستاد همه را بکشت و به کرمانی نوشت کسانی را که پیش وی مانده اند ۳ بخش کند ، بخشی را بیاویزد و بخشی را دست و پا ببرد و بخشی را دست ببرد.  گوید: کرمانی چنان کرد و بنه هایشان را بیاورد و در حراج فروخت. آنها که کشتشان و بیاویختشان ۴۰۰ کس بودند. گوید: اسد به سال صد و هیجدهم شهر بلخ را جایگاه کرد و دیو آنهارا به آنجا انتقال داد و ابگیرها بساخت. پس از آن به غزای
طخارستان رفت و پس از آن به غزای سرزمین جیغویه رفت که فتح کرد و اسیر گرفت. تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد نهم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۴۱۶۷