عمرو گوید: سهیل بن عدی آهنگ کرمان کرد و عبدالله بن عبدالله بن عتبان بدو پیوست ، مقدمه سهیل بن عدی به نصیر بن عمر و عجلی سپرده شده بود . مردم کرمان بر ضد سهیل فراهم آمدند و از (قفس) کمک خواستند و بر کنار ولایتشان جنگ انداختند که خدا آنها را پراکنده کرد و مسلمانان راهشان را ببستند و نصیر مرزبان کرمان را بکشت و سهیل از راهی که انکون راه دهکده ها است و عبدالله بن عبدالله از راه بیابان وارد جیرفت شدند و هرچه خواستند شتر و گوسفند گرفتند.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۲۰۱۴
همهٔ نوشتههای Arash_Bikhoda
جور
و بعد از آن عثمن بن عفان، عبدالله عامر بن کریز را ئالی گردانید، پس ابوموسی اشعری به پارس آمد و قصد اصطخر کرد، در سال بیست و هشتم از هجرت و در آن وقت، ماهک در اصطخر بود و در میان ایشان صلح پیوست و عبدالله بن عامر، از آنجا به اعمال جور رفت و شهر جور را حصار می داد، در میانه، خبر رسید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستند در سال سی ام از هجرت، و سوگند خورد، کی: چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد. پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید و چندانک می کشتند، خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند، پس برفت عدد کشتگان کی نام بردار بودند ، چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه بافت، آن بود و این فتح در سال سی و و دوام بود از هجرت.
فارس نامه ابن بلخی – ناشر بنیاد فارس شناسی – چاپ 1374 – ص 276-277
جلولا
ماهان میگوید: فتح جلولا در اوایل ذیقده سال شانزدهم بود و از قادسیه تا جلولا ۹ ماه بود.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۱۸۳۶
سعد گوید: در سفر سال شانزدهم هاشم بن عتیه با ۱۲ هزار کس و از جمله سران مهاجر و انصار و بزرگان عرب از مرتد شدگان و مرتد نشدگان روان شد و ۴ روز از مداین به جلولا رسید و سپاه پارسیان را محاصره کرد. پارسیان دفع الوقت میکردند و هروقت میخواستند بیرون میشدند. مسلمانان در جلولا ۸۰ برابر آنها حمله بردند و پیوسته خدا مسلمانان را ظفر میداد. مشرکان از خارهای چوبی نتیجه نبردند و خارهای آهنی بکار بردند. بطان بن بشر گوید:وقتی هاشم در جلولا در مگرهبل مهران فرود آمد ، پارسیان را در محوطه خندقشان و آنها با سرگرانی و گردنفرازی بمقابله مسلمانان میامدند. هاشم با کسان سخن میکرد و میگفت: این منزلگاهی است که از این پس منزلهاست. سعد پیوسته سوار به او کمک میفرستاد. عاقبت پارسیان آماده جنگ مسلمانان شدند و برون شدند و با کسان سخن کرد و گفت:در راه خدا نیک بکوشید که پاداش و غنیمت شما را کامل دهد ، برای خدا کار کنید. به هنگام تلاقی پارسیان سخت بجنگیدند ، اما خدا بادی به آنها فرستد که همه جا را تاریک کرد و چارهای جز ترک نبردگاه نبود ، سواران پارسی در خندق افتادند و بناچار بر کنار خندق گذر گاهها کردند که اسبان از آن بالا رود و بدین سان حصار خویش را تباه کردند و مسلمانان از ماجرا خبر یافتند و گفتند: بار دیگر سوئ آنها رویم و داخل حصار شویم و جان بدهیم و چون بار دیگر مسلمانان حمله بردند پارسیان بیرون شدند و دور خندق آنجا که مسلمانان بودند خارهای آهنین ریختند تا اسبان سوئ آنها نرود و جایی واگذاشتند و از آنجا سوئ مسلمانان آمدند و سخت بجنگیدند که هرگز نظیر آن رخ نداده بود مگر در لیلتهٔ الهریر ، اما این جنگ سریعتر و مجدانه تر بود.
و چنان شد که قعقاع بن عمر در جهت حمل خویش به مدخل خندق رسید و آنجا را بگرفت و بگفت تا منادی نداده کهای گروه مسلمانان اینک سالار شما وارد خندق پارسیان شده و آنجا را گرفته سوئ اوروید و پارسیانی که میان شما و سالارتان هستند مانع دخول خندق نشوند. قعقاع چنین گفت بود که مسلمانان را دلگرم کند ، آنها نیز حمله بردند و تردید نداشتند که هاشم در خندق است و در مقابل حمله آنها مقاومتی نشد تا به در خندق رسیدند که قعقاع عمر آنجا را گرفته بود و مشرکان از راست و چپ از عرصههای مجاور خندق فراری شدند و دچار بلیهٔای شدند که برای مسلمانان فراهم کرده بودند و مرکبهایشان لنگ شد و پیاده گریزان شدند و مسلمانان تقیبشان کردند و جز معدودی از آنها جان بدر نبردند ، خدا در آن روز یکصد هزار تن از آنها را بکشت و کشتگان همه عرصه را پوشانیده بود به همین جهت جلولا نام گرفت از بس کشته داشت را پوشانیده بود که نمودار جلال جنگ بود.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۱۸۲۸-۱۸۲۹
وقتی پارسیان متوجه شدند که برای مسلمانان کمک میرسد ، جنگ آغاز کردند . سالار سواران مسلمان طلیههٔ بن فلان بود، از طایفه بنی عبدالدار ، سالار سواران عجم خرزاد پسر خرهرمز بود. جنگی سخت شد که مسلمانان نظیر آن را ندیده بودند ، تیرها را تمام کردند ، نیزهها شکسته شد و به شمشیرها و تبر زبنها متوسل شدند.
صفحه ۱۸۳۰تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد پنجم، چاپ پنجم- ۱۳۷۵، ناشر اساطیر.
جامگرد
عبدلرحمان با شاه جام گرد نبرد کرد و او را بکشت و بر سرزمین وی تسلط یافت و ۴ هزار اسیر از آنها نزد قنبیه آورد و آنها را بکشت. وقتی عبدلرحمان اسیران را بیا ورد قنبیه بگفت تا تخت وی را برون آورند و تا ۱۰۰۰ کس از اسیران را پیش روی وی بکشتند و تا ۱۰۰۰ کس را در طرف راست وی و تا ۱۰۰۰ کس را در طرف چپ وی و تا ۱۰۰۰ کس را در پشت سر وی. ملهب میگوید: در آن روز شمشیر سران قوم را گرفتند و با آن گردن میزدند. بعضی شمشیرها بود که نمیبرید و زخم نمیزد ، شمشیر مرا گرفتند و به هرچه زدند جدا کرد و بعضی کسان از خندان قنبیه بر من حسد آوردند و به کسی که با شمشیر میزد اشاره شد که آنرا کج کن ، کمی کج کرد که به دندان مقتول خورد و آنرا شکافت.ابو الذیال گوید: آن شمشیر پیش من است. گویند: قنیبه برادر خوارزم شاه و مخالفان وی را بدو تسلیم کرد که آنها را کشت و امولشان را مصادره کرد و پیش قنبیه فرستد. قنبیه وارد شهر فیل شد و چیزی را که بر سر آن صلح کرده بود پذیرفت و سوئ هزار سپ بازگشت.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد نهم، چاپ دهم – ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۴۲۱۹
ثنی
آنگاه خالد از مصیخ برفت و از حوران ورنق وحماه گذشت که اکنون از آن بنی جناده بن زهیر از کلب است، و هم از زمیل گذشت که همان بشر است و ثنی نزدیک آن است و هر دو در مشرق رصافه است و از ثنی آغاز کرد و با یاران خویش فراهم آمدند و شبنگاه به طرف آن حمله بردند و شمشیر در جمع نهادند و کسی از آن قوم جان سالم بدر نبرد و نو سالان را اسیر گرفتند و خمس خدرا را همراه نعمان را ابو عوف شیبانی پیش ابوبکر فرستاد و اموال غارتی و اسیران را تقسیم کردند و علی بن ابی طالب علیه السلام دختر ربیعه بن بحیر تغلبی را خرید و به خانه برد و عمر و رقیه را از او در آورد.
تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جلد چهارم ، چاپ دهم – ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. صفحه ۱۵۲۱
تومانشاه
از آن جمله غزای تابستانی سلیمان بن هشام بود که چنانکه گفته اند سندره را بگشود. و نیز غزای اساحق بن مسلم عقیلی بود که قلعههای تومنشاه را بگشود و آن را ویران کرد.
تاریخ طبری ، بازگردان ابوالقاسم پاینده ، پوشینه ی دهم ، چاپ دهم – ۱۳۷۵، ناشر اساطیر. برگ ۴۲۱۹
توج
عمرو گوید: کسانی که از بصره سوی فارس فرستاده شدند امیران فارس شدند، ساریة بن زنیم و دیگر کسان که مأمور ماورای فارس بودند نیز همراه آنها روان شدند.
گوید: مردم فارس در توج فراهم بودند. اما عربان بجمع یا جماعت آنها مقابل نشدند و هریک از امیران آهنگ ولایت دیگر کرد و سوی ولایتی رفت که مأمور آن بود.
و چون مردم فارس خبر یافتند که مسلمانان پراکنده شده اند سوی ولایتهای خویش پراکنده شدند تا از آنجا دفاع کنند و سبب هزیمت و پراکندگی کارهایشان و تفرقه جمعشان همین بود. مشرکان این را به فال بد گرفتند، گویا سرنوشت خویش را می دیدند.از جمله مجاشع بن مسعود با مسلمانان همراه خویش به آهنگ شاپور و اردشیرخره رفتند و در توج با مردم فارس تلافی کردند و چندانکه خدا خواست بجنگیدند, آنگاه خدا عزوجل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت کرد و مسلمانان را بر آنها تسلط داد که هرچه خواستند از آنها کشتند و هرچه را در اردوگاهشان بود غنیمتشان کرد که به تصرف آوردند, و این جنگ دوم توج بود که پس از آن سر بلند نکرد. نخستین فتح توج در ایام طاووس بود که در آنجا جنگ شد و در اثنای آن سپاه علا از نابودی خلاصی یافت, نتیجه جنگ اول و آخر یکجور بود.
وقتی توج گشوده شد مردم آنجا را دعوت کردند که جزیه دهند و ذمی شدند که بیامدند و پذیرفتند. مجاشع غنایم را خمس کرد و پیش عمر فرستاد و جمعی را روانه کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2007
عاصم بن کلیب به نقل از پدرش گوید: با مجاشع بن مسعود به غزای توج رفتیم و مردم آنجا را محاصره کردیم و چندان که خدا خواست با آنها بجنگیدیم. وقتی آنجا را بگشودیم و غنیمت بسیار به چنگ آوردیم و بسیار مردم بکشتیم.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2008
ترمذ
گوید: پس از آن اسد سوی بلخ رفت و مردم ترمذ به مقابله حارث برون شدند و هزیمتش کردند و ابوفاطمه و عکرمه و جمعی از روشن بینان را کشتند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4160
بیکند
در حمله «قتیبه» به «بیکند» (نزدیک بخارا) مردم شهر مقاومت درخشانی کردند. بطوریکه به تشریح «نرشخی» : «مدت پنجاه روز مسلمانان بیچاره شدند و رنج دیدند.» پس از دو ماه محاصره، سرانجام مردم شهر تقاضای صلح کردند. اما پس از پیمان صلح، حاکم عرب آنجا (ورقاء بن نصر باهلی) که به تصریح «طبری» : (پوشینه ی 9 – برگ 3902) «سالار نگهبانان قتیبه در خراسان بود» را کشتند و لذا «قتیبه» دستور داد تا «بیکند» را غارت کنند» خون و مال مردم بیکند مباح گردانید» بدنبال این فرمان.» … هرکه در «بیکند» اهل حرب بود همه را بکشت و هرکه باقی ماند، برده ساخت چنانکه اندر بیکند «بیکند» کس نماند و «بیکند» خراب شد…» بقول «نرشخی» : در این شهر در این زمان (88 هـ = 707 م) «بیکند» بیکند را زیادت از هزار رباط (کاروانسرا) بوده است به عدد دیهای بخارا» (تاریخ بخارا – برگ 25 و 61-62)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 81-82
مردم شهر صلح خواستند اما قتیبه نپذیرفت و با آنها نبرد کرد و به جنگ بر شهر ظفر یافت و همه جنگاوران آنجا را بکشت.
طفیل بن مرداس گوید: وقتی قتیبه بیکند را گشود چندان ظروف طلا و نقره به دست آوردند که شمار نبود،
گویند: در بیکند بسیار چیز گرفتند چندان چیز از بیکند به دست مسلمانان افتاد که نظیر آن را در خراسان به دست نیاورده بودند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3812
گوید: پس از آن اشرس با کسان برفت و در بیکند جای گرفت. دشمن آب را از آنها ببرید. اشرس و مسلمانان آنروز و آن شب در اردوگاه خویش ببودند. صبحگاهان آبشان تمام شد حفاری کردند حفاری کردند اما آب به دست نیامد و تشنه ماندند و سوی شهر رفتند که از آنجا آب را از آنها بریده بودند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4097
ابوبکر نرشخی ( تاریخ بخارا ): بیکند شهری بود از سغد (و سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند) . «اندربیکند» مردی بود که دو دختر با جمال زیبا داشت. » ورقا ابن نصر » فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید. مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری؟ ورقا پاسخی نداد مرد بجست و کاردی بر وی بزد ورقا زخمی شد ولی کشته نشد چون خبر به قتیبه رسید گفته شد که همه شهر «حرب» هستند در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت مردان قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد
بویب
گوید: جنگ بویب در رمضان سال سیزدهم هجرت بود که خدا عزوجل در اثنای آن مهران و سپاه وی را بکشت و در دو سوی بویب چندان استخوان بود که هموار شد و به روزگار فتنه، خاک آنرا پوشانید. هنوز هم وقتی آنجا را بکنند استخوان به دست می آید. بویب مابین سکو و مرهیه و بنی سلیم بود که به روزگار خسروان مرداب فرات بود و در جوف می ریخت.
تاریخ طبری (پوشینه ی چهارم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1620
بلنجر
در این سال جراح بن عبدالله حکمی که امیر ارمنیه و آذربایجان بود به غزای سرزمین ترکان رفت که بلنجر به دست وی گشوده شد و ترکان را هزیمت کرد و آنها را با همه فرزندانشان در آب غرق کرد و هرچه خواستند اسیر گرفتند و قلعه های مجاور بلنجر را گشود و همه مردم آنرا برون راند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4044
از جمله حوادث سال این بود که جراح بن عبدالله حکمی به غزای قوم آلان رفت و به شهرها و قلعه های آن سوی بلنجر رسید و بعضی از آنرا گشود و قسمتی از مردم آنجا را برون کرد و غنایم بسیار به دست آورد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4053
بلخ
مردم کوفه سوی بلخ رفتند و احنف از پی آنها روان شد، در بلخ میان مردم کوفه و یزدگرد تلاقی شد و خدا یزدگرد را هزیمت کرد که با پارسیان سوی نهر رفت و از آنجا گذشت.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1998-1999
به قولی قتیبه پیش از آنکه از نهر عبور کند این سال را در بلخ بود که قسمتی از آنها پیمان شکسته بودند و با مسلمانان مقاومت می کردند که با مردم آنجا نبرد کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3805
در سال (651 م) (31 هـ) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ایران تقریبا، تا آمودریا (جیحون) (از شمال شرق) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و کابل و سرزمین های کرانه دریای خزر، یعنی دیلم و گیلان و طبرستان، مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پایداری کردند و بعدها مطیع شدند (بلخ به طور قطع در سال 707 م / 89 هـ) ولی دیلم و غور و کابل مسخر اعراب نگشتند.
اسلام در ایران – پطروشسفکی – انتشارات پیام – تهران – برگ 43
بادغیس
مفضل بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایتدار خراسان کرده، که نه ماه ولایتدار بود، و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هر یک از آنها هشتصد درم رسید، آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را به دست آورد میان کسان تقسیم کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3770-3771
باب
سراقه این را برای عمر بن خطاب نوشت که اجازه داد و نیکو شمرد. از همه نقاط آن عرصه کوهستانی محل مسکونی نیست که ارمنی در آن نباشد مگر ازفار که در اطراف آن سکونت دارند. جنگ و هجوم، مردم مقیم را نابود کرد و آنها که اهل کوهستان بودند سوی کوهها رفتند و از سکونت زمین خود باز ماندند و در آنجا جز سپاهیان و کسانی که کمک آنها بودند یا آذوقه می آوردند کس مقیم نبود.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1983
ایذه و کردان
به سال سوم مردم ایذه و کردان کافر شدند.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2110
اهواز
شعبی گوید: علی علیه السلام نهروانیان را بکشت بسیار کسان با وی مخالف شدند و ولایت آشفته شد و بنی ناجیه به مخالفت وی برخاستند. ابن حضرمی به بصره آمد، مردم اهواز بشوریدند و خراج پردازان طمع آوردند که خراج را بشکنند. پس از آن سهل بن حنیف عامل علی را از فارس بیرون کردند. ابن عباس به علی گفت: «کار فارس را به وسیله زیاد سامان می دهم.» علی دستور داد که زیاد را آنجا فرستد. ابن عباس به بصره رفت و زیاد را با جمعی بسیار به فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند.
تاریخ طبری (پوشینه ی ششم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2657
البلاذری ( فتوح البلدان ): اعراب به اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از » جتها » و » اساوره » حضور داشتند. با آنان با دشواری جنگیدند و نبرد سختی در گرفت. ولی ایرانیان شکست خوردند و اعراب افراد زیادی را به اسارت گرفتند و زنان و دخترانشان را بین خودشان تقسیم کردند.
امغیشیا
مغیره گوید: وقتی خالد از جنگ الیس فراغت یافت سوی امغیشیا رفت که مردم آن رفته بودند و در سواد عراق پراکنده شده بودند و از آن موقع مزدوران در عراق پدید آمدند و خالد بگفت تا امغیشیا و همه توابع آنرا ویران کنند. امغیشیا شهری همانند حیره بود و از فرات بادقلی بدان می رسید و الیس از توابع آن بود، از آنجا چندان غنیمت بدست آمد که هرگز مانند آن بدست نیامده بود.
فرات عجلی گوید: مسلمانان از جنگ ذات السلاسل تا تصرف امغیشیا چندان غنیمت که در آنجا بدست آوردند به دست نیاورده بودند سهم سوار یکهزار و پانصد درم شد بجز آنچه به جنگاوران سخت کوش دادند.
تاریخ طبری (پوشینه ی چهارم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1495
افشینه
گوید: وقتی یزید بن عبدالملک بمرد و هشام پا گرفت، مسلم به غزای افشین رفت و با شاه آنجا بر شش هزار سر صلح کرد و قلعه را بدو تسلیم کرد و آخر سال صد و پنجم بازگشت.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4053
گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ آنجا دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای که در میان فاصله بود سرازیر کرد و فرود آمد که آماده شدند، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شودند که کوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروه هایی از مردم بخارا.
گوید: جمع مسلمانان سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4100
اصفهان
گوید: آنگاه از مرو با دیگر عجمانی که در نواحی نامفتوح مسلمان بودند نامه نوشت که مطیع وی شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگیخت که پیمان شکستند و این سبب شد که عمر به مسلمانان اجازه پیشروی داد و مردم بصره و کوفه روان شدند و خونها ریختند.
احنف سوی خراسان رفت و مهرگان قذق را بگرفت. آنگاه سوی اصفهان رفت که مردم کوفه جی را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدی را آنجا گماشت. آنگاه سوی مروشاهجان رفت و مطرب بن عبدالله شخیر را سوی نیشابور فرستاد که آنجا جنگ شد و نیز حارث بن حسان را سوی سرخس فرستاد.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1998
مردم اصفهان نيز پس از جنگی سخت، صلح کردند و پذيــرفـتنــد که با حـفـظ آئيـن خـود، جـزيــه بپردازند.
تاريخ طبری، ج 5، صص 1963–1965.
ملاحظاتى در تاريخ ايران، دکتر علی میرفطروس، علل تاريخى عقب ماندگى هاى جامعه ايران، چاپ اول: ١٩٨٨ ، آلمان، چاپ چهارم: ٢٠٠١ ، فرانسه، فصل دوم.
ابوموسی وقتی به اصفهان رسید مسلمانی بر مردم عرضه کرد نپذیرفتند، از آنها جزیه خواست قبول کردند و شب صلح افتاد اما چون روز فراز آمد غدر آشکار کردند و با مسلمانان به جنگ برخاستند تا ابوموسی با آنها جنگ کرد. (دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 66)
استخر
استخر به موجب عهدنامه ای که در 648 م (28 هـ) با ابوموسی اشعری منعقد نمود سر به فرمان تازیان نهاد، ولی سال بعد ساکنان آن شهر شورش کرده افراد پادگان عرب را به قتل رسانیدند. اعراب بی درنگ استخر را محاصره کرده تسخیر نمودند و ویران ساختند و قریب 40 هزار تن از مردم را به هلاکت رسانده، زنان و کودکان را به بردگی بردند 649 م (29 هـ). پیشوایان عرب به هنگام تسخیر پارس اراضی بسیاری را به تصرف خویش درآورده غصب کردند.
اسلام در ایران – پطروشفسکی – انتشارات پیام – تهران – برگ 42
در فتح «استخر» (28 هـ – 648 م) مردم شهر، قتل عام شدند و به قول «طبری»: اعراب مسلمان «کشتاری بزرگ کردند»، با اینحال مردم از پذیرفتن اسلام خودداری کردند بلکه با حفظ آئین خود، به پرداخت «جزیه» (مالیات سرانه) گردن نهادند» (تاریخ طبری – پوشینه ی 5 – برگ 2009)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 69
گوید: عثمان بن ابی العاص آهنگ استخر کرد و چندانکه خدا خواست بکشتند و چندانکه خواستند غنیمت گرفتند و کسان به غزا رفتند. پس از آن عثمان مردم را به جزیه دادن و زمی شدن خواند و کس فرستاد و هربذ و همه فراریان یا گوشه گرفتگان پذیرفتند و تعهد جزیه کردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2008
پس از فتح «استخر» در سال (28-30 هجری) مردم انجا سر به شورش برداشتند و حاکم عرب شهر را کشتند… اعراب مسلمان مجبور شدند تا برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف نمایند. مقاومت و پایداری مردم شهر آنچنان بود که فاتح استخر (عبدالله بن عاص) را سخت هراسان و خشمگین ساخت بطوریکه:
«سوگند خورد که چنان بکشد از مردم «اصطخر» که خون براند… پس به «اسطخر» آمد و (آنجا را) به جنگ بستد… و خون همگان مباح گردانید و چندانکه کشتند؛ خون نمی رفت، تا آب گرم به خون ریختند، پس برفت… و عده کشتگان – که نام بردار بودند – چهل هزار کشته بود بیرون از مجهولان… (فارسنامه – ابن بلخی – برگ 135 و نیز نگاه کنید به کامل – ابن اثیر – پوشینه ی 3 – برگ 163 + تاریخ طبری – پوشینه ی 5 – برگ 2009).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 72
در این زمان مردم «استخر» – بار دیگر – قیام کردند و حضرت علی «زیاد بن ابیه» (عامل فارس) را سرکوبی آنان فرستاد. (تاریخ طبری – پوشینه ی 7 – برگ 2722)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 78
مسلمه بن محارب گوید: بسریکی از پسران زیاد را بگرفت و به زندان کرد، در آن هنگام زیاد در فارس بود که علی علیه السلام وی را سوی کردان باغی آنجا فرستاده بود که بر آنها ظفر یافته بود و در استخر اقامت گرفته بود.
تاریخ طبری (پوشینه ی هفتم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2722
مردم «استخر» نیز در زمان حضرت علی – بار دیگر – سر به شورش برداشتند و این بار «عبدالله بن عباس» – بفرمان علی – شورش مردم استخر را سرکوب کرد. (فارسنامه – ابن بلخی برگ 136).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 79
و بعد از آن عثمن بن عفان، عبدالله عامر بن کریز را ئالی گردانید، پس ابوموسی اشعری به پارس آمد و قصد اصطخر کرد، در سال بیست و هشتم از هجرت و در آن وقت، ماهک در اصطخر بود و در میان ایشان صلح پیوست و عبدالله بن عامر، از آنجا به اعمال جور رفت و شهر جور را حصار می داد، در میانه، خبر رسید کی مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند و چندان توقف نمود کی جور را بستند در سال سی ام از هجرت، و سوگند خورد، کی: چندان بکشد از مردم اصطخر که خون براند. به اصطخر آمد و به جنگ بستد. پس حصار در آن و خون همگان مباح گردانید و چندانک می کشتند، خون نمی رفت تا آب گرم بر خون می ریختند، پس برفت عدد کشتگان کی نام بردار بودند ، چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان و اول خللی و خرابی کی در اصطخر راه بافت، آن بود و این فتح در سال سی و و دوام بود از هجرت.
فارس نامه ابن بلخی – ناشر بنیاد فارس شناسی – چاپ 1374 – برگ 276-277
پس حادثه امیرالموءمنین عثمان، افتاد و نوبت به خلافت امیرالمومنین علی [f 117] علیه الصلواه و السلام – آمد، ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس – رضی الله عنهما – سپرد و در آن فور، مردم اصطخر، دیگر باره، سر برآوردند و غدر کردند، عبدالله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر به قهر بگشاد و خلایقی بی اندازه بکشت و چون این آوازه به دیگر شهرهاء پارس افتاد هیچ کس، سر بر نیارست آوردند، جمله صافی و مستخلص ماند. و هر روز اسلام ایشان زیادت می شد، تا همگان، بر گذشت روزگار، مسلمان شدند.
فارس نامه ابن بلخی – ناشر بنیاد فارس شناسی – چاپ 1374 – برگ 276-277
عاصم بن عمر عامل کرمان بود که آنجا درگذشت، فارس بشورید و بر ضد عبدالله بن عمرو قیام کرد و مردم در استخر بر ضد او فراهم شدند و عبدالله کشته شد و سپاه او هزیمت شد و خبر به عبدالله بن عامر رسید که مردم بصره را به حرکت دعوت کرد و مردم با وی روان شدند، مقدمه وی با عثمان بن ابی العاص بود. در استخر با ان جمع تلاقی شد و بسیار کس از آنها بکشت که هنوز از آن به ذلت درند.
تاریخ طبری (پوشینه ی هفتم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2111
ارمینه
در ایام معاویه مردم ارمینیه کافر شدند و او سالاری باب را به حبیب بن مسلمه داد، حبیب آنوقت در جرزان بود و با مردم تفلیس و کوهستان مکاتبه کرد. آنگاه به جنگشان رفت تا به اطاعت آمدند و از حبیب پیمان گرفتند.
تاریخ طبری (پوشینه ی پنجم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1990
اردبیل
و هم در این سال ترکان روان الان شدند و جراح بن عبدالله حکمی با مردم شام و آذربایجان که به نزد وی بودند با آنها تلاقی کرد، سپاه وی تماما نرسیده بود. جراح و همراهانش در مرغزار اردبیل به شهادت رسیدند و ترکان اردبیل را گشودند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4113
اخرون
مفضل بن محمد گوید: حجاج به سال هشتاد و پنجم یزید را معزول کرد و به مفضل نوشت که او را ولایتدار خراسان کرده، که نه ماه ولایتدار بود و به غزای بادغیس رفت و آنجا را بگشود و غنیمت ها گرفت که میان کسان تقسیم کرد و به هر یک از آنها هشتصد درم رسید، آنگاه به غزای اخرون و شومان رفت که ظفر یافت و غنیمت گرفت و هرچه را بدست آورد میان کسان تقسیم کرد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3770-3771
<!– / message –><!– sig –>
ابرشهر
شعبی گوید: وقتی علی از صفین بازگشت، جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابرشهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی باز آمد که خلیده بن قره یربوعی را فرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نیز با وی صلح کردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی ششم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 2582
شاپور
را بكشتند.
( تاریخ طبری – ج 5- ص 2011) ملاحظاتی در تاریخ ایران. اسلام و اسلام راستین چاپ اول 1988 آلمان ( علی میر فطرس) page 70
و چنان شد كه سنگی از منجنیق به عُبید الله خورد و یاران خویش وصیت كرد و گفت:» آن شاء الله این شهر را خواهید گشود به خونخواهی من ساعتی از مردم آنجا بكشید» و چنان كردند و بسیاری از مردم شهر را بكشتند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی پنجم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 -ناشر – اساطیر) برگ 2011
و چون ابن ابی العاص از آن اعمال باز آمد، نوبت خلافت با عثمن ابن عفان (عثمان) آمده بود و شكل كارها از حادثه ی وفات عمر ابن الخطّاب بگشته ;[f116] و ولایت بصره هنوز به ابوموسی اشعری نسپرده و این سال بیست و چهار بود از هجرت. و چون خبر این حادثه به پارس افتاد، مردم كوره شاپور خواست و كازرون و دیگر اعمال، سربرآوردند و برادرد شهرك را به شاپور بردند و عصیان آغازیدند، پس
لشكر اسلام جنگ كردند و چون دانستند كی به قهر بخواهند ستد، صلح كردند و مالی دیگر خدمت بیت المال كردند و جزیه بر خویشتن گرفتند.
فارس نامه ی ابن بلخی ناشر : بنیاد فارس شناسی، چاپ 1374 برگ 275- 276
در سال بیست و پنجم از هجرت. پس ابن عفان- عثمان- ولایت بصره با ابوموسی اشعری سپرد و فرمود تا به پارس رود و مردم كوره شاپور ، سوم بار، نقض عهد كردند و ابوموسی اشعری و عثمن ابن ابی العاص به اتّفاق رفتند و فتح بشاپور كردند در سال بیست و ششم از هجرت.
فارس نامه ی ابن بلخی ناشر : بنیاد فارس شناسی، چاپ 1374 برگ 276
و چون مردم فارس خبر یافتند كه مسلمانان پراكنده شده اند سوی ولایت های خویش پراكنده شدند تا از آنجا دفاع كنند و سبب هزیمت و پراكندگی كارهایشان و تفرقه ی جمعشان همین بود. مشركین این را به فال بد گرفتند، گویا سرنوشت خویش را میدیدند. از جمله مجاشع بن مسعود با مسلمانان همراه خویش به آهنگ شاپور و ادرشیرخره رفتند و در توج با مردم فارس تلاقی كردند و چندانكه خدا خواست بجنگیدند، آنگاه خدا عزّ و جلّ مردم توج را از مقابل مسلمانان هزیمت كرد و مسلمانان را بر آنان تسلط داد كه هرچه خواستند از آنها كشتند و هرچه در اردوگاهشان بود غنیمتشان كرد كه به تصرف درآوردند، و این جنگ دوم توج بود كه پس از آن سربلند نكرد. نخستین فتح توج در ایام طاووس بود كه در آنجا جنگ شد و در اثنای آن، سپاه علا از نابودی نجات یافت، نتیجه ی جنگ اول و آخر یكجور بود. وقتی توج گشوده شد، مردم آنجا را دعوت كردند كه جزیه دهند و ذمی شوند كه بیامدند و پذیرفتند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی پنجم) ( بازگردان ابوءالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر- اساطیر) برگ 2007
نباته بیامد و با وی نبرد كرد.داود كشته شد و سلیمان سوی شاپور گریخت كه كردان آنجا بودند و بر شهر تسلط داشتند و مسیح ابن حواری را برون كرده بودند. گویند : سلیمان با كردان نبرد كرد و آنها را از شاپور برون راند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی دهم) ( بازگردان ابوءالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر- اساطیر) برگ 4541
<!– / message –><!– sig –>
ساباط
مثنی اجازه داد و آنها حمله بردند تا به ساباط رسیدند، مردم ساباط حصاری شدند و مهاجمان دهكده های اطراف را تاراج كردند،
حصاریان از قلعه تیر اندازی كردند.
تاریخ طبری ( پوشینه ی نهم) ( بازگردان ابوالقاسم پاینده) ( چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 1620
بخارا
«نَرشَخی» (مولف تاریخ بخارا) درباره شورش مردم این شهر یادآوری می شود که «معاویه» ، «عبیدالله بن زیاد» را برای سرکوبی مردم بسوی «بخارا» فرستاد و «عبیدالله» پس از نبردی سخت آنجا را – بار دیگر – تصرف کرد:
«عبیدالله فرمود تا درختان می کندند و دیه ها را خراب می کردند و شهر (بخارا) را نیز خطر بود، «خاتون» حاکم بخارا کس فرستاد و امان خواست. صلح افتاد به هزار هزار (1 میلیون) درهم با چهار هزار برده.» (تاریخ بخارا – برگ 52-53)
اما – بزودی – مردم بخارا – از پیمان صلح خود – بار دیگر – سر باز زدند. «سعید بن عثمان» (عامل معاویه) در سال 56 هجری (= 675 م) بسوی بخارا شتافت و بقول یعقوبی «در آنجا کشتاری عظیم کرد» تا توانست – بار دیگر – شهر را تصرف کند. (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 172).
«نرشخی» یادآور می شود:
«سعید بن عثمان» با سی هزار برده و مال بسیار از «بخارا» بازگشت» (تاریخ بخارا – برگ 56)
گروهی از بزرگ زادگان «بخارا» نیز – بعنوان «گروگان» – در شمار اسیران بودند که فاتحان عرب آنان را مورد شکنجه، توهین و تحقیر قرار می دادند. سرانجام:
«ایشان (اسیران بخارائی) بغایت تنگدل شدند و گفتند: این مرد (سعید بن عثمان) را چه خواری ماند که با ما نکرد؟ … چون در استخفاف (خواری) خواهیم هلاک شدن – باری – بفائده هلاک شویم … به سرای «سعید» (سردار عرب) اندر آمدند، درها بستند و «سعید» را بکشتند و خویشتن را نیز بکشتن دادند» (تاریخ بخارا – برگ 54-57)
در زمان «یزید بن معاویه» نیز مردم «بخارا» شورش کردند و یزید، «مسلم بن زیاد» را مأمور سرکوب آنان ساخت. سپاهیان یزید – پس از جنگی سخت با مردم بخارا – توانستند آنجا را – بار دیگر – تصرف نمایند» (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 192).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 73-74
در سال 90 هجری (= 709 م) مردم «بخارا» – بار دیگر – «کافر شدند» و این بار «قتیبه بن مسلم» (بدستور حجاج) بسوی «بخارا» شتافت. مردم بخارا – در جنگی سخت – ابتدا بر سپاهیان عرب، پیروز شدند و مسلمانان را درهم شکستند بطوری که «وارد اردوگاه «قتیبه» شدند و از آن گذشتند، اما – سرانجام – «قتیبه» مرد مبخارا را هزیمت داد و بار دیگر بر شهر تسلط یافت. (تاریخ طبری – پوشینه ی 9 – برگ 3825).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 80
ادریس بن حنظله گوید: وقتی نامه حجاج پیش قتیبه رسید که نه او دستور می داد از عمل خویش که از غذای وردان خداه شاه بخارا بی آنکه ظفر یابد بازگشته بود توبه کند و سوی وی بازگردد و محلی را که می باید از آنجا به ولایت وی حمله برد معین کرده بود، قتیبه به سال نودم به غزای بخارا رفت وردان خداه کس پیش سغدیان و ترکان و مردم اطراف آنها فرستاد و از آنها کمک خواست که سوی وی پیش آمدند. قتیبه زودتر آنحا رسیده بود و آنها را محاصره کرده بود و چون کمک برایشان رسید از حصار در آمدند که مسلمانان نبرد کنند. ازدین گفتند: «ما را جدا کنید و نبرد دشمن را به ما واگذارید.»
قتیبه گفت: «پیش روید»
گوید: ازدیان پیش رفتند و نبرد آغاز کردند، قتیبه نشسته بود و عبایی زرد روی سلاح به تن داشت. دو گروه مدتی ثبات آوردند آنگاه مسلمانان حمله بردند و مشرکان بر آنها توفق یافتند و انها را درهم شکستند به طوری که وارد اردوگاه قتیبه شدند و از آن گذشتند چنان که زنان چهره اسبان را زدند و گریستند و مسلمانان
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3822
«نرشخی» درباره پایداری و مقاومت مردم «بخارا» در برابر اعراب و نپذیرفتن اسلام و در ذکر حمله های «قتیبة» – به این شهر – یادآور می شود:
«هربار اهل «بخارا» مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی، ردت (برگشتن از دین) آوردندی و «قتیبة بن مسلم» نه بار ایشان را مسلمان کرده بود. باز ردت آورده، کافر شده بودند، این بار چهارم «قتبیة» حرب کرده، شهر بگرفت از بعد رنج بسیار، اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان (مردم بخارا) بنشاند، بهر طریقی، کار بر ایشان سخت کرد … فرمود تا یک نیمه از خانه های خویش به اعراب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا بضرورت، مسلمان باشند، بدین طریق، مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت به ایشان (مردم بخارا) لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم «گبری» (زرتشتی) برداشت و جد عظیم کرد. و هرکه را در احکام شریعت تقصیری کردی، عقوبت می کرد …» (تاریخ بخارا – برگ 66).
بقول «نرشخی» در حمله «مسلم بن زیاد» به «بخارا» (در زمان یزید بن معاویه) نیز – از جمله – قرار شد: «… از خانه ها و ضیاع (زمین ها) یک نیمه به مسلمانان (عرب) دهند و علف ستوران عرب و هیزم – و آنچه خرج گردد. کسانی که در بیرون شهر باشند (هم دهند) (تاریخ بخارا – برگ 69)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 83-84
گوید: ثابت در شهر حصاری شد و موسی در بیرو ن شهر ببود. وقتی موسی سوی حشورا می آمده بود کس سوی طرخون فرستاده بود و طرخون به کمک وی آمد و چون موسی ازآمدن وی خبر یافت، سوی ترمذ بازگشت. مردم کش و نسف و بخارا نیز به کمک ثابت آمدند و جمع وی هشتاد هزار کس شد که موسی را محاصره کردند و آذوقه را بر او ببستند چنانکه کار بر آنها سخت شد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3783
علی بم محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته اند» » قتیبه وقتی رامشینه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه حجاج بدو رسید که سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد. سغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه پایین فرود آمد که بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله وی آمدند که دو روز و دو شب با آنها نبرد کرد آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3820
یونس بن اسحاق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد.
گوید: پس از اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3869
ثابت همچنان محبوس بماند. اشرس، سلیمان بن ابی السری وابسته بنی عوافه را در کار خراج به هانی بن ابی هابی پیوست، هانی و عاملان خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر کردند. مجشر، عمیرة بن سعد را بر دهقانان مسلط کرد که متوقفشان کردند و جامه هایشان را پاره کردند کمربندهایشان را به گردنهایشان افکندند و از مردم ضعیف که مسلمان شده بودند جزیه گرفتند، از اینرو مردم سغد و بخارا کافر شدند و ترکان را به جنبش آوردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4095
علی گوید: به قولی اشرس از نهر عبور کرد و در بیکند فرود آمد و آنجا آب نیافت، صبحگاهان ار آنجا حرکت کردند و چون به قصر بخارا خذاه رسیدند، که با آنها یک میل فاصله داشت، هزار سوار به مقابله آنها آمدند و اردوگاه را محاصره کردند. غبار برخاست و کسی نمی توانست مجاور خویش را ببیند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4096
گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ آنجا دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای که در میان فاصله بود سرازیر کرد و فرود آمد که آماده شدند، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند که کوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروه هایی از مردم بخارا.
گوید: جمع مسلمانان سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4100
ارزش جان زن 580 گرم طلا کمتر از بیضه چپ مرد
تعیین ارزش جان یک زن بمیزان 580 گرم طلا کمتر از بیضه چپ یک مرد

بطوریکه میدانیم جزوه کوچک قانون اساسی هم اکنون بصورت یکی از پرفروشترین کتابها در ایران درآمده است. مردم ایران نام آنرا قانون عزای اسلامی گذاشته اند، و از آن بجای کتاب جوک استفاده میکنند. و گاهی هم بر احوال خود و بر این بدبختی که به سراغشان آمده است، اشگ میریزند.
قبل از ورود بمطلب عین ماده 297 قانون مجازات اسلامی را عینا و بطور کامل درج مینماید.
ماده 297 دیه – قتل مرد مسلمان یکی از امور ششگانه زیر است که قاتل در انتخاب هریک از آنها مخیر میباشد:
- یکصد شتر سالم بدون عیب که خیلی هم لاغر نباشند.
- دویست گاو سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشند.
- یکهزار گوسفند سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشند.
- دویست دست لباس سالم از حلههای یمن.
- یکهزار دینار مسکوک سالم و غیر مغشوش که هر دینار یک مثقال شرعی طلا به وزن 18 نخود است.
- ده هزار درهم مسکوک سالم و غیرمغشوش که هر درهم به وزن 6/12 نخود نقره میباشد
ذیلاً مقدار طلای مندرج در بالا را بر حسب گرم، بر حسب سکه پهلوی و بر حسب انس محاسبه مینماییم:
هر 18 نخود معادل 3/48 گرم میباشد. (هر مثقال24 نخودی 4/64 گرم است). پس هزار سکه 18 نخودی طلا میشود 3480 گرم طلای خالص. وزن هر سکه طلای پهلوی 8/13598 گرم است که 7/322382 گرم طلای خالص دارد. با تقسیم مقدار طلای خالص موجود در 1000 سکه طلای فرض برمقدار طلای خالصی که در هر سکه طلای پهلوی وجود دارد، میتوان تعداد سکه طلای پهلوی را محاسبه کرد. میزان این دیه بر حسب انس بشرح زیر است: تقریبا 112 انس = 31/1 گرم (مقدار هر انس) 3480 گرم وزن کل طلای خالص با توجه بمقدار انس طلای دیه، میتوان مبلغ آنرا در بازار لندن و نرخ بین المللی نیز محاسبه کرد. بطوریکه خواهیم دید ارزش جان یک زن در جمهوری اسلامی نصف این مقدار و ارزش بیضه چپ مرد دوسوم این مقدار میباشد. یعنی ارزش بیضه چپ مرد بیش از 79 سکه طلای پهلوی (580 گرم طلا) از ارزش یک زن بیشتر است.
یکی از خنده دار ترین و در عین حال گریه آورترین اصول مزبور ماده 435 آن قانون بشرح زیر میباشد.
دارترین و در عین حال ناراحت کننده ترین اصول نام برده ماده 435 آن قانون ، به شرح زیر میباشد .
ماده 435 _ قطع دو بیضه دفعتا دیه کامل و قطع بیضه چپ دو ثلث دیه و قطع بیضیه راست ، ثلث دیه را دارد .
تبصره : فرقی در حکم مزبور بین جوان و پیر و کودک و بزرگ . معلول و سالم و مانند آن نیست .
به این ترتیب در صورت مقایسه ارزش بیضه چپ مرد، بمیزان یک ششم، از ارزش تمام جان یک زن گرانتر است.
غالباً تاکنون در هنگام خواندن این ماده، این مسئله مطرح میگردید که اگر فرضاً یک زن و مرد، به دعوا و مشاجره بپردازند و زن به نحوی از انحاء به بیضه چپ مرد آسیب وارد سازد مرد میتواند با خیال راحت زن را به قتل برساند و بعد از بازماندگان مقتوله تفاوت دیه بیضه خود را مطالبه کند!
اما هیچکس نمیتوانست تصور نماید که این فرضیه غیر محتمل روزی در عالم واقع صورت حقیقت بخود بگیرد و تحقق یابد و زنی که ظاهراً به بیضه چپ یک آخوند آسیب رسانده است توسط آن آخوند به قتل برسد.
این واقعه در ارتباط با یکی از بدبختی های بسیار بزرگ است که بر ملت ایران تحمیل گردیده و بنیانگذار جمهوری من در آوردی اسلامی ایران آن را موهبتی بزرگ دانسته است و آن جنگ خانمانسوز ایران و عراق است.
این جنگ برای آخوندان شهوت پرست و مفتخور و جانی، موهبتهایی بسیار بزرگ داشت. مثلاً در جریان این جنگ هزاران زن جوان که شوهرانشان در جبهه های نبر اسلام علیه کفر!! شهید شده بودند برای دریافت جیره ارزنده و استفاده از دهها نوع مزایا و اامتیاز از جیب ملت ایران مجبور شدند بسوی بنیاد شهید روی آورند و از این طریق هریک از عمامه داران توانستند چند نفر از زیباترین آنان را باسم صیغه تصاحب و تصرف نمایند. بهانه آخوندان این بود که این زنان اکثراً جوان هستند و احتیاج به مرد دارند و اگر خود آن آخوندان این نیاز طبیعی را برآورده نسازند گناهی عظیم مرتکب خواهند گردید، زیرا احتمال زیاد وجود دارد که این زنان به بیراهه کشانده شوند و به فحشا روی آورند.
هرچند که تعداد این نیازمندان!! بقدری زیاد بوده است که مجبور شده اند در همین تهران چندین صیغه خانه و خانه عفاف باسم بنیاد ازدواج تشکیل داده و نحوی کاملاً مشروع و حلال!! از طریق صیغه دادنشان نیازهای جنسی آنان و بسیاری مردان نیازمند دیگر را هم برطرف سازند. گفته میشود یکی از آخوندان متنفذ وابسته به بنیاد شهید که جهت حمل سهمیه خانواده های شهدا به بیت الله حرام برای انجام مراسم حج عمره و حج تمتع جزو رهبران گروه و یا باصطلاح از حمله داران میباشد به یکی از صیغه های زیبای خود بیش از دیگران عشق و علاقه داشته و بهمین جهت تاکنون چندین مرتبه این صیغه را جزو خدمه گروه خود با پرداخت حقوق توسط بنیاد شهید به حج برده است.
این زن، یک دختر زیبا از شوهر شهید خود داشته که در سال گذشته بیست و یکساله شده بوده است. این دختر که حاج آقا را شوهر مادر و بجای پدذ خود میشناخته و طبق اصول شرع اسلام او را نسبت به خود محرم میدانسته است، اخیراً متوجه شده بود که بوسه های حاج آقا به او دیگر مانند گذشته نیست و از صورت پدری خارج شده است. وی چندین مرتبه این امر را به مادر خود گفته بود، ولی مادرش باور نکرده بود. اما اخیراً که بعنوان حمله دار بنیاد شهید در یک اطاق در طبقه دوم یک مسجد مشغول ترتیب و تنظیم امور حاجیان مربوط بخود از سهمیه خانواده های شهدا بوده، از دختر خوانده اش که دانشجوی دانشگاه هم بوده درخواست کرده است که در امور مربوط به ثبت نام و تنظیم دفاتر و نظایر آن به او کمک نماید. اما یک روز صبح همینکه حاج آقا و دختر خوانده اش در آن اطاق تنها شده اند، حاج آقا به پایین رفته و به دربان مسجد گفته است که درب مسجد را ببند و دیگر کسی را در آن روز راه ندهد، زیرا همه دفاتر و مدارک مغشوش شده و او میخواهد با کمک دخترش آنها را مرتب کند.
بعد هم وارد اطاق شده و در را از داخل قفل کرده و به ترتیبی که بر کسی معلوم نیست از طریق تطمیع یا تهدید، با وعده پول و مزایا و یا با زبان خوش و یا به زور در صدد تجاوز به دختر برآمده است و دختر هم، ظاهراً در همان حالی که به پشت خوابانده شده بود با لگد جانانه که به میان پاهای حاج آقا کوبیده است او را به عقب پرت کرده و با سرعت بلند شده و خود را به تراس جلوی اطاق رسیانیده و با گریه و فریاد دربان مسجد و مردم را به کمک طلبیده است.
معمولاً اغلب مساجد در صحبها دربهایشان را میبندند و کسی جز دربان و احیاناً اعضای خانواده وی در آنها نیست، و درب بزرگ این مسجد هم که بعضی صبح ها برای انجام امور داوطلبان حج باز بوده است در ساعت وقوع حادثه بدستور حاج آقا بسته بوده. باینجهت جز سرایدار کسی برای کمک به دختر در حیاط مسجد پیدا نشده است.
دختر در حالیکه جلوی تراس طبقه دوم مسجد و رو به حیاط ایستاده بوده، با التماس و فریاد از دربان درخواست میکرده است، که به کمکش آمده و او را از چنگ حاج آقا که قصد تجاوز به او دارد نجات بخشد. اما دربان در همین لحظه حاج آقا را میبیند که با حال زار و بدون عبا و عمامه در حالیکه دست راستش را میان پاهای خود قرار داده بود از پشت سر دختر پیدا شد و دو دستی و با سرعت پاهای دختر را بلند کرده و او را با سر بحیات مسجد پرتاب نمود، کمی بعد جسد دختر را همراه با حاج آقای رنگ پریده که ظاهراً و یا واقعا فریادش از درد به هوا بلند بوده و در همان حال مرتبا با خوردن قسم به جد اطهرش خود را بیگناه و دختر را مقصر اعلام میکرده است، با تاکسی به بیمارستان خاتم الانبیاء انتقال میدهند.
بلافاصه دستگاه های امنیتی بفعالیت می افتند و چند نفری که کم و بیش از جریان آگاه شده بودند، اکیداً دستور میدهند که حق ابراز، حتی یک کلمه در مورد این واقعه بکسی را ندارند و نیز با افزودن مبلغی بر سهمیه دریافتی ما در داغدیده از بنیاد شهید و تهدید وی به زندان و شکنجه و قطع تمام سهمیه او را مجبور میسازند که هیچ شکایتی از حاج آقا مطرح ننماید.
بعد از چند روز ماموران امنیتی پرونده بیماری حاج آقا را همراه خود او از بیمارستان خارج میکنند و با اینکه کسی از حاج آقا شکایتی نرکده بود، معهذا با توجه به وجود یک نفر شاد عینی در هنگام وقوع قتل در مسجد و چند نفر مطلع و آگاه از جریان امر، از جمله کسانیکه در جریان حمل حاج آقا و جسد دختر به تاکسی، و تا بیمارستان شرکت کرده بودند مخصوصاً مادر داغدیده دختر، مصلت را در آن میبینند که خود حاج آقا بعنوان زیاندیده از دادگاه ویژه روحانیت درخواست رسیدگی و اعاده حیثیت نماید.
در اجرای این تصمیم، دادگاه ویژه روحانیت تشکیل میشود و حاج آقا در شرح حادثه اعلام میدارد که مقتوله همواره از اینکه مادرش صیغه من بوده ابراز ناخرسندی میکرده، و آنروز نیز از من درخواست کرد که صیغه مادرش را پس بخوانم. چون من این درخواست را قبول نکردم، لذا بین ما مشاجره رخ داد. و بعد هم دختر باگفتن این جمله که: حالا که مادرم را طلاق نمیدهی، منهم کاری میکنم که دیگر نتوانی کاری انجام دهی، چند لگد محکم به میان پای من زده و بعد هم برای اینکه آبروی مرا بریزد به جلوی تراس رفته و همانطور که زلیخای گناهکار به یوسف بیگناه تهمت زد، او هم با فریاد من بیگناه را گناهکار قلدمداد کرده است، منهم در حالیکه از شدت درد بخود پیچیدم و از طرفی آبروی اسلام و روحانیت را در خطر میدیدم، از حالت عادی خارج شده و جلو رفتم که او را از این کار بازدارم. اما نمیدانم چطور شد که یکدفعه متوجه شدم که او به صحن مسجد سقوط کرده است.
سرانجام دادگاه ویژه روحانیت با توجه بموافقت خود حاج آقا در مورد پرداخت دیه قتل، او را ملزم ساخته است که دیه کامل یک زن را به مادر او پرداخت نماید، ولی با توجه بگواهی بیمارستان و پزشگی قانونی مبنی بر اینکه بیضه چپ او هم معیوب شده، مادر دختر محکوم گردیده است که دیه بیضه چپ را به حاج آقا پرداخت نماید. اما حاج آقا از حق خود صرف نظر کرده و به دادگاه اطلاع داده است که مابه التفاوت را به مادر دختر میبخشد.
تهیه: سازمان پیوند ایرانیان
کپی شده از +02/24/2007
یازده مورد از تناقضات و اشکالات درونی تازینامه
مقدمه:
تازینامه با آن همه جملات مبهمش یک نوشته ایده آل برای یافتن تناقضات است. درعین حال این ابهام در تازینامه فضا را برای اسلامگرایان به نحو مناسبی آماده میکند که برای این تناقضات توضیحاتی پیدا کنند یا اینکه وجود یک تناقض را انکار کنند. تناقضاتی که در این بخش به آنها اشاره شده، در وبسایتهای مختلف دیگر نیز با تفاوتهای اندکی آورده شده است.
هرچند اسلام دانان بسیار روی این نکته تاکید دارند که موقعیت نزول هر آیه را باید در هنگام بررسی آن آیه مورد نظر قرار داد، اما گویا این حرف بیشتر گفته میشود تا اینکه بخواهد بدان عمل شود. بازگوییهای بیشمار و آمدن آیات بی ارتباط باعث میشوند که یافتن زمینه های یک آیه بسیار دشوار شود. غیر منطقی نیست اگر این انتظار از یک کتاب وجود داشته باشد که این کتاب به نحوی از لحاظ منطقی سازمان یافته باشد که مردم بتوانند آنرا بهتر درک کنند، اما متاسفانه تازینامه ای که معمولا توسط اسلامگرایان به نام آخرین وصیت الله معرفی میشود حتی در این زمینه نیز بسیار ساده شکست میخورد.
«بهتر از هزار نکته تهی از معنی، یک نکته با معنی است
راه حقیقت، 101*
1. رویانشناسی و تشخیض جنسیت در چه زمانی اتفاق می افتد؟
یکی از منابعی که مسلمانان معمولا از تازینامه در مورد توالد انسانها از آن نقل قول میکنند، سوره 53 آیه 45 و 46 است. معمولا این آیات به گونه ای تفسیر میشوند که خبر از مشخص شدن جنسیت در خود مرحله لقاح دهند اما در جای دیگر تازینامه اشاره میکند که جنسیت یک جنین در حال رشد در مرحله لخته خون (!) شکل میگیرد. جالب است بدانیم یونانیان باستان فکر میکردند انسان از لخته خون ساخته میشود زیرا میدیدند زنانی که باردار میشوند دیگر پریود نمیشوند. بنابر این فکر میکردند حتماً همان لخته های خون است که در بدن زن باردار تبدیل به جنین و کودک میشود. گویا همان اندیشه یونانی به تازینامه نیز راه یافته است.
سوره 53 آیه 45 و 46:
و اوست که جفتهای نر و ماده را آفریده است، از نطفه آنگاه که در رحم ریخته میشوند.
به غیبت تخمک در عمل لقاح در بینش تازینامه از لقاح دقت کنید.
سوره 75 آیه 37، 38 و 39:
آیا او نطفه ای از منی که در رحمی ریخته شده، نبوده است، سپس لخته ای خون؟ آنگاه به اندام درستش بیافرید. و آنها را دو صنف کرد: نر و ماده.
این دید همچنین در احادیثی پشتیبانی شده است. «وقتی 42 شب از افتادن نطفه میگذرد، الله فرشته ای را بسوی آن میفرستد و آن فرشته گوشها، چشمها، پوست، گوشت و استخوان آنرا شکل میدهد. و آنگاه آن فرشته از الله می پرسد که، ای الله آیا مرد باشد یا زن؟، و سپس پروردگارت برای او تصمیم میگیرد. «صحیح مسلم، جلد 33 شماره 6392).
2. عرض بهشت چقدر است؟
در توصیفی که تازینامه در مورد عرض بهشت میکند، تناقض آشکاری وجود دارد. تازینامه در سوره 3 آیه 133 میگوید عرض بهشت به اندازه عرض زمین و عرض آسمانها (سماوات: جمع) است. در حالی که در سوره 57 آیه 21 میگوید عرض بهشت به اندازه زمین و آسمان (سماء: یک آسمان) است. و آشکار است که آسمان با آسمانها برابر نیست بنابر این عرض بهشت نمیتواند هم اندازه زمین و آسمان، و هم اندازه زمین و آسمانها باشد، بنابر این، این یک تناقض و اختلاف آشکار در تازینامه است.
سوره 3 آیه 133:
بر یکدیگر پیشی گیرید، برای آمرزش پروردگار خویش و رسیدن به آن بهشت که پهنایش به قدر همه آسمانها و زمین است و برای پرهیزکاران مهیا شده است.
سوره 57 آیه 21:برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همسان پهنای آسمان و زمین است، بر یکدیگر پیشی گیرید. این بهشت برای کسانی که به الله و پیامبرانش ایمان آورده اند، مهیا شده است. این بخشایشی است از جانب الله که به هر که میخواهد ارزانیش میدارد، که الله صاحب بخشایشی بزرگ است.
3.چه کسی مردم را فریب میدهد؟ الله یا شیطان؟
با توجه به سوره 4 آیه 119 و 120، شیطان (رانده شده) کسی است که امیال باطل و گمراهی را باعث میشود (همچنین رجوع کنید به سوره 15 آیه 42)، اما در سوره 16 آیه 93، الله میگوید که خود بندگان را گمراه میکند (همچنین رجوع کنید به سوره 4 آیه 78).
سوره 4 آیه 119، 120:
و البته گمراهشان میکنم و آرزوهای باطل در دلشان می افکنم و به آنان فرمان میدهم تا گوشهای چهارپایان را بشکافند. و به آنان فرمان میدهم تا خلقت الله را دگرگون سازند. و هرکس که به جای الله شیطان را به دوستی برگزیند زیانی آشکار کرده. به آنها وعده میدهد و به آرزوشان می افکند و شیطان آنان را جزبه فریب وعده ندهد.
سوره 16 آیه 93:
اگر الله میخواست، همه شما را یک امت کرده بود، ولی هر که را بخواهد گمراه میسازد و هرکه را که بخواهد هدایت میکند و از هر کاری که میکنید بازخواست میشوید.
4. عقیده تازینامه در مورد پدر و مادر ناباور چیست؟
تازینامه در مورد رفتار یک شخص با والدینی که خدایانی بجز الله را میپرستند اطلاعات متناقضی میدهد. در سوره 31 آیه 15 از مسلمان معتقد میخواهد که همنشینی با والدین را حتی اگر آنها در ناباوری اسرار ورزیدند حفظ کند، اما سوره 9 آیه 23 میگوید پدران و برادرانتان را در صورتی که معتقد نیستند همنشین و دوست خود خود قرار ندهید!
سوره 31 آیه 15
اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمیدانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن. در دنیا با آنها به وجهی پسندیده زندگی کن و خود، راه کسانی را که به درگاه من باز می گردند در پیش گیر. بازگشت همه شما به سوی من است و من از کارهایی که میکرده اید آگاهتان میکنم.
سوره 9 آیه 23
ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پدرانتان و برادرانتان دوست دارند که کفر را به جای ایمان برگزینند، آنها را به دوستی مگیرید و هرکس از شما دوستشان بدارد از ستمکاران خواهد بود.
البته مشخص است که این دو آیه در زمانها و در زمینه های مختلفی آورده شده اند. ممکن است اسلامگرایان شبهه وارد کنند که سوره 9 آیه 23 تنها در زمینه و زمان خصومت آورده شده است نه در هیچ موقعیت دیگری. اگر چنین شبهه ای وارد شود سپس باید ما خصومت را تعریف کنیم و نباید فراموش کنیم که بسیاری از آیات تازینامه از شرایط نوسانی بین باورمندان و ناباوران سخن میگوید. از آنجا که نه تمامی سوره های تازینامه و نه حتی آیات درون یک سوره با توجه به مفادشان مرتب شده اند و تمامی تازینامه همینگونه سازمان نیافته است، موقعیت و زمینه های این آیات را به دشواری میتوان دریافت. اما جالب است که سوره 31 آیه 15 نیز همانند سوره 9 آیه 23 در زمینه و مفاد حمله به ناباوران آمده است. به عبارت «و ان جاهداک» در این آیه دقت کنید
5. کدامیک به بهشت وارد میشوند؟ روح، بدن یا هردو؟
تازینامه در آیات مختلفی از جمله سوره 13 آیه 5، سوره 17 آیات 98-99، سوره 20 آیه 55، سوره 34 آیه 7، سوره 75 آیات 3-4 روی این نکته تاکید میکند که بعد از رستاخیز، بدن که با روح دوباره پیوند یافته به بهشت وارد میشود، اما در سوره 89 آیات 27-30 میگوید این روح (نفس) است که به بهشت وارد میشود.
سوره 17 آیه 99
آیا نمیدانند که خدایی که آسمانها و زمین را آفرید است قادر است که همانند آنها را بیافریند و برایشان مدت عمری نهاده که در آن تردیدی نیست؟ اما ظالمان جز انکار نکنند.
سوره 75 آیه 3،4
آیا آدمی میپندارد که ما استخوانهایش را گرد نخواهیم آورد؟ آری ما قادر هستیم که سرانگشتهایشان را برابر کنیم.
سوره 89 آیه 27-30
ای روح آرامش یافته، خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت بازگرد، و در زمره بندگان من داخل شو، و به بهشت من در آی.
سوره 31 آیه 28
آفرینش همه شما و باز زنده کردنتان تنها همانند زنده کردن یک تن است. هر آینه الله شنوا و بیناست.
لذت بهشتی در اسلام بدون لذت جسمی و حسی کامل نیست، و الا چگونه ممکن است شخصی در بهشت نوشیدنی همراه با زنجبیل بنوشد؟ (رجوع کنید به سوره 76 آیه 17)، و از هوای تهویه یافته که نه آفتاب دارد نه سرما استفاده کنند؟(سوره 76 آیه 13)، از دختران باکره لذت ببرد؟ (سوره 55 آیه 56) و عسل و شیر بنوشند؟ (سوره 47 آیات 16 و 17) که همگی پاداشهایی است که الله به مومنین میدهد استفاده کند و لذت ببرند.
یوسف علی (معروف ترین مترجم تازینامه از عربی به انگلیسی) در توضیح شماره 6128 برای سوره 89، آیه 27 و 30، میگوید که این روح است که بهشت وارد میشود و نه جسم زمینی، که این نظر یوسف علی با سوره 75 آیات 3 و 4 در تضاد است. همچنین به سوره 31 آیه 28 نگاه کنید که میگوید خلقت انسان یا رستاخیز هردو همانند زنده کردن یک تن است.
برخلاف نوشته های مربوط به کتاب ودا (یکی از کتب مقدس هندوها) تازینامه روح را به عنوان یک ماهیت جدا از بدن تعریف نمیکند. روح اکثرا در تازینامه به عنوان منشا تمایلات و امیال معرفی میشود (سوره 3 آیه 61 و سوره 12 آیه 53). کلمه عربی «نفس» به صورت متفاوتی در ترجمه های مختلف تازینامه ترجمه شده است. نفس را مترجمان متخلف به روح، ذهن، روحیه، و حتی قلب ترجمه کرده اند. همچنین کلمه «نفس» در تازینامه گاهی به اشخاص اشاره میکند (سوره 12 آیه 53)، بعضی اوقات به روح اشاره میکند (سوره 6 آیه 93 و سوره 39 آیه 42) و بعضی وقتها به خود الله اشاره میکند (سوره 6 آیه 12 و 54). نکته جالبی در سوره شماره 21 آیه 35 یافت میشود که میگوید «هر نفسی (روحی) طعم مرگ را می چشد…» این آیه میتواند این معانی را داشته باشد
- بدین معنی که روح طعم مرگ را بعد از جدا شدن از بدن میچشد، بطوری که یوسف علی آنرا تفسیر کرده.
- بدین معنی که هر شخصی طعم مرگ را میچشد همانطور که در بسیاری از جاهای دیگر نیز این عبارت آورده شده است همچون سوره 3 آیه 61 و سوره 51 آیه 21.
کسانی که معتقدند کلمه «نفس» در سوره 21 آیه 35 تنها به معنی روح واقعی است، باید این آیه را در تناقض با سوره 39 آیه 42 و سوره 89 آیه 27-30 بیابند که میگوید وقتی انسانها میخوابند، لحظه ای روح آنها توسط الله پس گرفته خواهد شد، آیا این بدین معنی است که روح ها نمیمیرند؟
6. آیا این انسان است که به الله نیاز دارد یا الله است که به انسان نیاز دارد؟
بین سوره 51 آیه 56 و سوره 35 آیه 15 تناقض آشکاری وجود دارد. آیه نخست میگوید که الله انسانها و اجنه را برای پرستش خود آفریده است (همچنین رجوع کنید به سوره 67 آیه 2)، در حالی که آیه دوم میگوید این انسان است که به الله نیاز دارد (همچنین رجوع کنید به سوره 51 آیه 57).
سوره 51 آیه 56
جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریده ام.
سوره 67 آیه 2
آن که مرگ و زندگی را بیافرید، تا بیازمایدتان که کدام یک از شما به عمل نیکوتر است و اوست پیروزمند و آمرزنده.
سوره 35 آیه 15
ای مردم، همه شما به الله نیازمندید. اوست بی نیاز و ستودنی.
موضوع دیگری در این باب شایان اهمیت است حدیث قدسی و معروفی است که الله میگوید «من گنجینه ای مخفی بودم و مخلوقات را خلق کردم تا شناخته شوم». منبع این حدیث + +
7. خیر و شر از کجا ریشه میگیرند؟
در حالی که آیه ای میگوید هم خیر و هم شر از طرف الله می آیند، دقیقا در آیه بعدی میگوید تنها خیر از الله ریشه میگیرد.
سوره 4 آیه 78
هرجا که باشید ولو در حصارهای سخت استوار، مرگ شما را در میابد. و اگر خیری به آنها رسد میگویند از جانب الله بود و اگر شری به آنها رسد میگویند از جانب تو بود. بگو همه از جانب اللهست. چه بر سر این قوم آمده است که هیچ سخنی را نمیفهمند؟
سوره 4 آیه 79
هر خیری که به تو رسد از جانب اللهست و هر شری که به تو رسد از جانب خود تو است. تو را به رسالت به سوی مردم فرستادیم و الله به شهادت کافی است.
بسیار جالب است که در انتهای آیه اول میگوید چه بر سر این قوم آمده است که هیچ سخن را نمیفهمد. آیا واقعا میتوان این کلام متناقض را فهمید؟ بالاخره خوب و بد هردو از طرف الله هستند یا نه؟
8. چه کسی را باید برای معتقد بودن یا منکر بودن توبیخ کرد؟
سوره شماره 10 آیه 100
جز به اذن الله هیچکس را نرسد که ایمان بیاورد. و او پلیدی را بر کسانی که خرد خویش را بکار نمی بندند مقرر میکند.
سوره شماره 6 آیه 12
…کسانیکه به زیان خویش کارکرده اند، آنان ایمان نمی آورند.
این تناقض نیازی به توضیح بیشتر ندارد.
9. چه کسی را باید برای اعمال خطا مقصر دانست؟
در سوره 35 آیه 8، سوره 16 آیه 93، سوره 74 آیه 31 و سوره 2 آیه 142 می خوانیم که این الله است که باید برای گمراه کردن انسانها مسئول باشد، در حالی که در سوره های دیگر همچون سوره 30 آیه 9 و سوره 4 آیه 79 می آموزیم که این انسان است که برای اعمال غلط باید مسئول و مقصر شناخته شود.
سوره 30 آیه 9
این الله نبود که به آنها ظلم کرد (آنها را گمراه کرد)، آنها به خودشان ظلم کردند (خودشان خود را گمراه کردند).
سوره 35 آیه 8
الله هرکه را که خواهد گمراه میکند و هر که را که خواهد هدایت میکند.
10. آیا ناباوران بخشیده خواهد شد یا مجازات خواهند شد؟
سوره 23 آیه 117 و سوره 98 آیه 6 میگوید که ناباوران رستگار نمیشوند و بدترین مخلوقاتند! همچنین سوره 9 آیه 29 از معتقدان به الله میخواهد که با کسانی که به الله، حقانیت دین الله و روز قیامت ایمان نمی آورند بجنگند. اما سوره 45 آیه 14 حرف کاملا متفاوتی میزند. همچنین به سوره 16 آیه 128 مراجعه کنید.
سوره 9 آیه 29
با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی که الله و پیامبرش حرام کرده اند بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند جنگ کنید، تا به دست خود و در عین مذلت جزیه بدهند.
سوره 45 آیه 14
به کسانی که ایمان آورده اند، بگو: از خطای کسانیکه به روزهای الله باور ندارند در گذرید، تا خود، آن مردم را به جزای اعمالی که مرتکب شده اند پاداش دهد.
اسلامگرایان ممکن است شبه وارد کنند که سوره 9 آیه 29 در هنگام جنگ آمده است و سوره 45 آیه 14 در پایان جنگ. واقعیت این است که تازینامه مشخص نمیکند که چه آیه هایی مربوط به زمان جنگ هستند و چه آیه هایی مربوط به دوران پس از جنگ. یا اینکه کدام حکم تازینامه برای گذشته است، یا برای حال است یا برای آینده. متاسفانه الله همه چیز را در دست انسانها قرار داده و دست اسلامگرایان را برای انتخاب باز گذاشته است. اسلامگرایان ادعا میکنند که تازینامه برای مشکلات گذشته و حال و آینده بهترین راه حل ها را ارائه میدهد و به نظر میرسد که این ادعای آنها بیشتر احساسی و از روی تعصب است تا حقیقی.
11. دستور الله به محمد برای گسترش اسلام.
اسلامگرایان زیادی دیده شده اند که با نقل قول کردن از تازینامه ادعا میکنند که تازینامه هرگز به پذیرش اجباری دین توصیه نمیکند. معمولا سوره 2 آیه 256 را نقل قول میکنند که «در پذیرش دین اجباری نیست» هرچند در تازینامه آیات بسیاری وجود دارد که خلاف این ادعا را نشان میدهد و در بخش آیات جنایی تازینامه به آنها اشاره شده است. در اینجا به دو توصیه متناقض الله در مورد قبولاندن دین به مردم اشاره میشود.
سوره 3 آیه 20
اگر با تو به داوری برخیزند بگوی: من و پیروانم در دین خویش به الله اخلاص ورزیدیم. به اهل کتاب و مشرکان بگو: آیا شما هم به الله اخلاص ورزیده اید؟ اگر اخلاص ورزیده اند پس هدایت یافته اند و اگر رویگردان شده اند، بر تو تبلیغ است و بس و الله بندگان را میبیند.
سوره 8 آیات 38 و 39
به ناباوران بگوی که اگر دست بردارند گناهان گذشته آنها آمرزیده شود و اگر بازگردند، دانند که با پیشینیان چه رفتاری شده است. با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه دین الله گردد. پس اگر باز ایستادند، الله کردارشان را می بیند.
آیا سوره 8 آیه 38-39 ناسخ و سوره 3 آیه 20 منسوخ است؟ اگر اینگونه است آیا میتوان گفت که سوره 8 آیات 38-39 استراتژی محمد در برخورد با ناباوران و در نتیجه استراتژی اسلامگرایان با الله ناباوران است؟ یا اینکه آیه دوم در موقع جنگ نازل شده است؟ به نظر میرسد اینها تغییر رفتار محمد را با توجه به عکس العمل های مختلفی که از مردم دریافت میکرد نشان میدهد، ما در سوره 3 آیه 20 مفهومی آرام و صلح آمیز میبینیم اما در سوره 8 آیه 38-39 مفهومی خشونت آمیز و متوحش و البته مشخص است که رفتار محمد از مکه به مدینه بسیار متفاوت شد.
من هنوز در انتظار یافتن کتاب مذهبی بدون تناقضات آشکار درونی و برونی هستم. بطور کلی هرچقدر مقدار مطالب این کتابها بزرگتر میشود، اشکالات و تناقضات آنها نیز بیشتر میشود. بخصوص وقتی که این کتابها را به «وحی» نسبت میدهند که توسط پیامبر یا شاهدی دریافت شده است. ما در فضایی کثرت گرا زندگی میکنیم و تلاش ما برای آموختن مفاهیم والای کتابهای مقدس است. کسانیکه میخواهند با تحقیق به حقیقت برسند باید اینکار را بدون پیش داوری، احساسات و تعصب نشان دهند. احساسات نباید ارزش والاتری از خرد داشته باشد.
«کسانیکه باطل را حقیقت میپندارند و حقیقت را باطل، هرگز به هدف والا نخواهند رسید
زیرا که توسط بینش غلط و هوای بیهوده نفسانی گمراه شده اند»
راه حقیقت، 11
نکته:خوانندگان نباید به دلیل اینکه من از کتابه بودایی «راه حقیقت» نقل قول کرده ام گمراه شوند. من از اینکه حرفهای زیبا و مفهومی را از هر کتابی نقل کنم ابایی ندارم، البته تنها در صورتی که:
1) در صورتی که آن مفهوم معقول و قابل ارزش برای ارائه باشند.
2) در صورتی که با بقیه مفاهیم آن کتاب در تناقض نباشند.
نامهای جایگزین برای قرآن
تازینامه
برش از مغز بدون جراحی
اصول و مبانی تروریسم
مقدمه ای بر زن ستیزی
بهترین کتابی که تابحال ضد اسلام نوشته شده است
اساطیر الاولین
اطاعت کن یا بمیر، یا هردو
مروج الحماقه
راهنمای گند زدن به اجتماع
اول باور کنید بعد توجیه کنید
سکس، مرگ، حماقت
نهج الخرافه
چگونه به قرون وسطی بازگردیم؟
آنچه محمد پنداشته است
مخزن الاباطیل
مغز بچه باز چگونه فکر میکند
فرازهایی از افکار محمد
آنچه مسلمانان نخوانده اند
یک عرب بوسیله این کتاب چندین زن گرفت، شاید شما هم بتوانید
راهنمای ورود به سکسی ترین بهشت
خاطرات یک دیوانه
محمد گرایی
هذیانات بیابانی
چگونه خنگ بمانیم
داستانهای کودکانه برای بزرگان
راهنمای مقابله با تمدن و بازگشت به توحش
مطالعاتی بر بیماریهای اجتماعی
کتابی که نمیخوانند ولی قبولش دارند
نبرد من، نسخه قرن 7 ام. (نبرد من نام کتاب هیتلر است)
کارهایی که نباید کرد
تبیین قوانین وحشیانه
شوخی های عربی
مبانی تخدیر مغز
احسن الاراجیف
خدایان سادیست
در باب تحجر و ارتجاع
آنچه اعراب از انجیل فهمیدند
تراوشات ذهنی یک بیمار
چگونه انگل اجتماع خود باشیم
راهنمای مبارزه با دموکراسی و حقوق بشر
چرا ما پیشرفت نمیکنیم؟
دزدی ادبی از کتابهای قدیمی
101 راه برای کشتن دگر اندیشان
استحمار الملل
چگونه با دختر 6 ساله ازدواج کنیم؟
واژه های روانپریشی
حوریانه و غلامانه
راهنمای حملات استشهادی
زهر مار برای روح های تشنه
ریش و پشم و ایمان
چطور جهان سومی بمانیم؟
راهنمای مبتدیان برای تولید دین
یا مرگ یا شهادت، همراه با حماقت
شلاق، اعدام، جنگ
شتستشوی مغزی در سریع ترین زمان
ترس از آتش و امید به حوری
شراب شربت شیر شکولات در بهشت
بیابانگرایان چگونه فکر میکنند
شرحی بر باورهای ملت های عقب مانده
من میخواهم وحشی بمانم.