بخارا

«نَرشَخی» (مولف تاریخ بخارا) درباره شورش مردم این شهر یادآوری می شود که «معاویه» ، «عبیدالله بن زیاد» را برای سرکوبی مردم بسوی «بخارا» فرستاد و «عبیدالله» پس از نبردی سخت آنجا را – بار دیگر – تصرف کرد:
«عبیدالله فرمود تا درختان می کندند و دیه ها را خراب می کردند و شهر (بخارا) را نیز خطر بود، «خاتون» حاکم بخارا کس فرستاد و امان خواست. صلح افتاد به هزار هزار (1 میلیون) درهم با چهار هزار برده.» (تاریخ بخارا – برگ 52-53)
اما – بزودی – مردم بخارا – از پیمان صلح خود – بار دیگر – سر باز زدند. «سعید بن عثمان» (عامل معاویه) در سال 56 هجری (= 675 م) بسوی بخارا شتافت و بقول یعقوبی «در آنجا کشتاری عظیم کرد» تا توانست – بار دیگر – شهر را تصرف کند. (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 172).
«نرشخی» یادآور می شود:
«سعید بن عثمان» با سی هزار برده و مال بسیار از «بخارا» بازگشت» (تاریخ بخارا – برگ 56)
گروهی از بزرگ زادگان «بخارا» نیز – بعنوان «گروگان» – در شمار اسیران بودند که فاتحان عرب آنان را مورد شکنجه، توهین و تحقیر قرار می دادند. سرانجام:
«ایشان (اسیران بخارائی) بغایت تنگدل شدند و گفتند: این مرد (سعید بن عثمان) را چه خواری ماند که با ما نکرد؟ … چون در استخفاف (خواری) خواهیم هلاک شدن – باری – بفائده هلاک شویم … به سرای «سعید» (سردار عرب) اندر آمدند، درها بستند و «سعید» را بکشتند و خویشتن را نیز بکشتن دادند» (تاریخ بخارا – برگ 54-57)
در زمان «یزید بن معاویه» نیز مردم «بخارا» شورش کردند و یزید، «مسلم بن زیاد» را مأمور سرکوب آنان ساخت. سپاهیان یزید – پس از جنگی سخت با مردم بخارا – توانستند آنجا را – بار دیگر – تصرف نمایند» (تاریخ یعقوبی – پوشینه ی 2 – برگ 192).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 73-74

در سال 90 هجری (= 709 م) مردم «بخارا» – بار دیگر – «کافر شدند» و این بار «قتیبه بن مسلم» (بدستور حجاج) بسوی «بخارا» شتافت. مردم بخارا – در جنگی سخت – ابتدا بر سپاهیان عرب، پیروز شدند و مسلمانان را درهم شکستند بطوری که «وارد اردوگاه «قتیبه» شدند و از آن گذشتند، اما – سرانجام – «قتیبه» مرد مبخارا را هزیمت داد و بار دیگر بر شهر تسلط یافت. (تاریخ طبری – پوشینه ی 9 – برگ 3825).
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 80

ادریس بن حنظله گوید: وقتی نامه حجاج پیش قتیبه رسید که نه او دستور می داد از عمل خویش که از غذای وردان خداه شاه بخارا بی آنکه ظفر یابد بازگشته بود توبه کند و سوی وی بازگردد و محلی را که می باید از آنجا به ولایت وی حمله برد معین کرده بود، قتیبه به سال نودم به غزای بخارا رفت وردان خداه کس پیش سغدیان و ترکان و مردم اطراف آنها فرستاد و از آنها کمک خواست که سوی وی پیش آمدند. قتیبه زودتر آنحا رسیده بود و آنها را محاصره کرده بود و چون کمک برایشان رسید از حصار در آمدند که مسلمانان نبرد کنند. ازدین گفتند: «ما را جدا کنید و نبرد دشمن را به ما واگذارید.»
قتیبه گفت: «پیش روید»
گوید: ازدیان پیش رفتند و نبرد آغاز کردند، قتیبه نشسته بود و عبایی زرد روی سلاح به تن داشت. دو گروه مدتی ثبات آوردند آنگاه مسلمانان حمله بردند و مشرکان بر آنها توفق یافتند و انها را درهم شکستند به طوری که وارد اردوگاه قتیبه شدند و از آن گذشتند چنان که زنان چهره اسبان را زدند و گریستند و مسلمانان
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3822

«نرشخی» درباره پایداری و مقاومت مردم «بخارا» در برابر اعراب و نپذیرفتن اسلام و در ذکر حمله های «قتیبة» – به این شهر – یادآور می شود:
«هربار اهل «بخارا» مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی، ردت (برگشتن از دین) آوردندی و «قتیبة بن مسلم» نه بار ایشان را مسلمان کرده بود. باز ردت آورده، کافر شده بودند، این بار چهارم «قتبیة» حرب کرده، شهر بگرفت از بعد رنج بسیار، اسلام آشکار کرد و مسلمانی اندر دل ایشان (مردم بخارا) بنشاند، بهر طریقی، کار بر ایشان سخت کرد … فرمود تا یک نیمه از خانه های خویش به اعراب دادند تا عرب با ایشان باشند و از احوال ایشان با خبر باشند تا بضرورت، مسلمان باشند، بدین طریق، مسلمانی آشکار کرد و احکام شریعت به ایشان (مردم بخارا) لازم گردانید و مسجدها بنا کرد و آثار کفر و رسم «گبری» (زرتشتی) برداشت و جد عظیم کرد. و هرکه را در احکام شریعت تقصیری کردی، عقوبت می کرد …» (تاریخ بخارا – برگ 66).
بقول «نرشخی» در حمله «مسلم بن زیاد» به «بخارا» (در زمان یزید بن معاویه) نیز – از جمله – قرار شد: «… از خانه ها و ضیاع (زمین ها) یک نیمه به مسلمانان (عرب) دهند و علف ستوران عرب و هیزم – و آنچه خرج گردد. کسانی که در بیرون شهر باشند (هم دهند) (تاریخ بخارا – برگ 69)
ملاحظاتی در تاریخ ایران – اسلام و «اسلام راستین» چاپ اول 1988 – آلمان (علی میرفطروس) برگ 83-84

گوید: ثابت در شهر حصاری شد و موسی در بیرو ن شهر ببود. وقتی موسی سوی حشورا می آمده بود کس سوی طرخون فرستاده بود و طرخون به کمک وی آمد و چون موسی ازآمدن وی خبر یافت، سوی ترمذ بازگشت. مردم کش و نسف و بخارا نیز به کمک ثابت آمدند و جمع وی هشتاد هزار کس شد که موسی را محاصره کردند و آذوقه را بر او ببستند چنانکه کار بر آنها سخت شد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3783

علی بم محمد این را از باهلیان آورده بعلاوه اینکه گفته اند» » قتیبه وقتی رامشینه را گشود از راه بلخ بازگشت و چون به فاریاب رسید نامه حجاج بدو رسید که سوی وردان خداه رو، و قتیبه به سال هشتاد و نهم بازگشت و به زم رسید و از نهر عبور کرد. سغدیان و مردم کس و نسف در راه بیابان با وی مقابل شدند و نبرد کردند که بر آنها ظفر یافت و سوی بخارا رفت و در خرقانه پایین فرود آمد که بر سمت راست وردان بود و با جمعی بسیار به مقابله وی آمدند که دو روز و دو شب با آنها نبرد کرد آنگاه خدا وی را بر آنها ظفر داد.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3820

یونس بن اسحاق گوید: قتیبه به سال نود و چهارم غزا کرد و چون از نهر گذشت بیست هزار مرد جنگی به مردم بخارا و کش و نسف و خوارزم مقرر کرد.
گوید: پس از اینان با وی سوی سغد رفتند که آنها را سوی چاچ فرستاد و خود او سوی فرغانه روان شد و برفت تا به خجند رسید و مردم آنجا بر ضد وی فراهم شدند و به مقابله آمدند و بارها نبرد کردند که پیوسته ظفر با مسلمانان بود.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 3869

ثابت همچنان محبوس بماند. اشرس، سلیمان بن ابی السری وابسته بنی عوافه را در کار خراج به هانی بن ابی هابی پیوست، هانی و عاملان خراج اصرار ورزیدند و بزرگان عجم را تحقیر کردند. مجشر، عمیرة بن سعد را بر دهقانان مسلط کرد که متوقفشان کردند و جامه هایشان را پاره کردند کمربندهایشان را به گردنهایشان افکندند و از مردم ضعیف که مسلمان شده بودند جزیه گرفتند، از اینرو مردم سغد و بخارا کافر شدند و ترکان را به جنبش آوردند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4095

علی گوید: به قولی اشرس از نهر عبور کرد و در بیکند فرود آمد و آنجا آب نیافت، صبحگاهان ار آنجا حرکت کردند و چون به قصر بخارا خذاه رسیدند، که با آنها یک میل فاصله داشت، هزار سوار به مقابله آنها آمدند و اردوگاه را محاصره کردند. غبار برخاست و کسی نمی توانست مجاور خویش را ببیند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4096

گوید: صبحگاهان خاقان بیامد و چون مقابل آنها رسید راه بخارا گرفت و چنان وانمود که آهنگ آنجا دارد و سپاهیان خویش را از پشت تپه ای که در میان فاصله بود سرازیر کرد و فرود آمد که آماده شدند، اما مسلمانان از حضورشان غافل ماندند و ناگهان روی تپه نمودار شدند که کوهی از آهن بود از مردم فرغانه و طاربند و افشینه و نسف و گروه هایی از مردم بخارا.
گوید: جمع مسلمانان سخت متحیر شدند.
تاریخ طبری (پوشینه ی نهم) (بازگردان ابوالقاسم پاینده) (چاپ پنجم 1375 – ناشر – اساطیر) برگ 4100

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s