قادسیه

بگويش که: در جنگ مُردن، به نام
به از زنده، دشمن بدو شادکام
( شاهنامه، از پیام رستم فرخزاد به سردار تازی)

 
» كفن جوشن و خون، كلاه منست
كه این قادسی گورگاه من است»
(شاهنامه، از نامه ی رستم فرخزاد.)

 هر كدام سخنانى از اينگونه گفتند و مردم عهد و پيمان كردند و با هيجان براى آنچه بايد، آماده شدند. پارسيان نيز ميان خودشان چنين كردند و پيمان كردند و به‏همديگر دل دادند و به زنجيرها بسته شدند، به هم بستگان سى هزار كس بودند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1711-1710

سرانجام رستم جنگ را آغاز کرد و دولشکر به هم درافتادند. سه روز پیکاری سخت کردند و بسیاری کس از دو جانب کشته شد. روز چهارم باد مخالف وزید و خاک و شن صحرا را به چشم ایرانیان فروریخت. رستم در این جنگ کشته شد و مرده اش را در میدان جنگ یافتند. صد زخم بیش داشت. بهره ای که از آن غنیمت به هر کس از جنگجویان عرب رسید به حدی زیاد بود که قول مورخان را در این باب نمیتوان باور کرد (ر.ک: یعقوبی، ج 2، برگ 123).

(دو قرن سکوت، عبدالحسین زرینکوب، چاپ دوم، برگ 48)

ام كثير زن همان بن حارث نخعى گويد: ما با شوهران خود در قادسيه بوديم و چون خبر آمد كه جنگ به سر رسيد، لباس به خود پيچيديم و قمقمه‏هاى آب بر- گرفتيم و سوى زخميان رفتيم و هر كه از مسلمانان بود آب به او داديم و از جا برداشتيم و هر كه از مشركان بود خلاصش كرديم.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏5،ص:1756

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s