فارس

مردم فارس نيز بسال 28 هجری (648م) -بار ديگر- شورش کردند و عبيداللهبن معمر (حاکم عرب) را کشتند… مردم دارابگرد نيز طغيان کردند.(الکامل.ج3.ص:162)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. برگ 74.

مردم فارس و کرمان نيز شورش کردند و حکام و نمايندگان علی را از شهر بيرون راندند و از دادن خراج و جزيه خودداری کردند و بهقول طبری: «علی، زياد را با جمعی بسيار بسوی فارس فرستاد که مردم فارس را سرکوب کرد و خراج دادند».( تاريخ طبری، ج6، ص 2657.)
ملاحظاتی در تاریخ ایران، اسلام و اسلام راستین.علی میرفطروس. آلمان. چاپ اول-1998. برگ 78 .

شعبى گويد: وقتى على عليه السلام نهروانيان را بكشت بسيار كسان با وى مخالف شدند و ولايت آشفته شد و بنى ناجيه به مخالفت وى برخاستند. ابن حضرمى به بصره آمد، مردم اهواز بشوريدند و خراج‏پردازان طمع آوردند كه خراج را بشكنند. پس از آن سهل بن حنيف عامل على را از فارس بيرون كردند. ابن عباس به على گفت: «كار فارس را به وسيله زياد سامان مى‏دهيم.» على دستور داد كه زياد را آنجا فرستد. ابن عباس به بصره رفت و زياد را با جمعى بسيار به فارس فرستاد كه مردم فارس را سركوب كرد و خراج دادند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.پوشینه ی  ‏6، برگ 2657

گويد: آنگاه از مرو با ديگر عجمانى كه در نواحى نامفتوح مسلمانان بودند نامه نوشت كه مطيع وى شدند و مردم فارس و هرمزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و مردم كوهستان و فيرزان را برانگيخت كه پيمان شكستند و اين سبب شد كه عمر به مسلمانان اجازه پيشروى داد و مردم بصره و كوفه روان شدند و خونها ريختند.
احنف سوى خراسان رفت و مهرگان‏قذق را بگرفت. آنگاه سوى اصفهان رفت كه مردم كوفه‏جى را در محاصره داشتند، آنگاه از راه دو طبس وارد خراسان شد و هرات را به جنگ گشود و صحار بن فلان عبدى را آنجا گماشت. آنگاه سوى مرو شاهجان رفت و مرف بن عبد الله شخير را سوى نيشابور فرستاد كه آنجا جنگ شد و نيز حارث بن حسان را سوى سرخس فرستاد.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.پوشینه ی ‏5، برگ 1998

و چون مردم فارس خبر يافتند كه مسلمانان پراكنده شده‏اند سوى ولايتهاى خويش پراكنده شدند تا از آنجا دفاع كنند و سبب هزيمت و پراكندگى كارهايشان و تفرقه جمعشان همين بود. مشركان اين را به فال بد گرفتند، گويا سرنوشت خويش را مى‏ديدند. از جمله مجاشع بن مسعود با مسلمانان همراه خويش به آهنگ شاپور وارد شير خره رفتند و در توج با مردم فارس تلاقى كردند و چندانكه خدا خواست بجنگيدند، آنگاه خدا عز و جل مردم توج را از مقابل مسلمانان هزيمت كرد و مسلمانان را بر آنها تسلط داد كه هر چه خواستند از آنها كشتند و هر چه را در اردوگاهشان بود غنيمتشان كرد كه به تصرف آوردند، و اين جنگ دوم توج بود كه پس از آن سربلند نكرد. نخستين فتح توج در ايام طاوس بود كه در آنجا جنگ شد و در اثناى آن سپاه علا از نابودى خلاصى يافت، نتيجه جنگ اول و آخر يك جور بود.
وقتى توج گشوده شد مردم آنجا را دعوت كردند كه جزيه دهنده و ذمى شوند كه بيامدند و پذيرفتند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.پوشینه ی ‏5، برگ 2007

در اواخر امارت عمرو آغاز امارت عثمان شهرك به مخالفت برخاست و مردم فارس را تحريك كرد و به پيمان شكنى خواند و بار ديگر عثمان بن ابى العاص با سپاه سوى او فرستاده شد و سپاهى به كمك او فرستاده شد كه عبيد الله بن معمر و شيل بن معبد بجلى سالارشان بودند و با فارسيان تلاقى شد.
شهرك دهكده‏اى داشت بنام شهرك كه تا نبردگاه سه فرسخ فاصله داشت و فاصله نبردگاه تا مقر وى دوازده فرسخ بود، در نبردگاه به پسر خود گفت: «چاشت كجا خواهد بود، اينجا يا در شهرك؟» گفت: «پدر جان، اگر ما را رها كنند چاشت نه اينجا خواهد بود نه شهرك، بلكه جز در منزل نخواهد بود، اما بخدا اينان ما را رها نمى‏كنند» هنوز اين سخن به سر نبرده بودند كه مسلمانان جنگ انداختند و جنگى سخت كردند كه در اثناى آن شهرك و پسرش كشته شدند و خدا عز و جل از پارسيان كشتارى بزرگ كرد، آنكه شهرك را بكشت حكم بن عاص بن دهمان برادر عثمان بود.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چاپ پنجم، 1375ش.پوشینه ی ‏5، برگ 2009

عاصم بن عمر عامل كردمان بود كه آنجا درگذشت، فارس بشوريد و بر ضد عبيد الله بن عمرو قيام كرد و مردم در استخر بر ضد او فراهم شدند و عبد الله كشته شد و سپاه او هزيمت شد و خبر به عبد الله بن عامر رسيد كه مردم بصره را به حركت دعوت كرد و مردم با وى روان شدند، مقدمه وى با عثمان بن ابى العاص بود.
در استخر با آن جمع تلاقى شد و بسيار كس از آنها بكشت كه هنوز از آن به ذلت درند.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير،چاپ پنجم، 1375ش.پوشینه ی ‏5، برگ 2111

در فارس نیز ظلم و ستم کارگزاران حکومت عباسی و جمع آورندگان خراج، مردم را مجبور کرد تا اراضی خود را بنام بزرگان و درباریان ثبت کنند. مسالک و الممالک اصطخری، ث 137

حلاج،علی میرفطروس چاپ پانزدهم، نشر البرز برگ 54

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s