کوم

گويد: سليمان بن ابى السرى، مسيب بن بشر رياحى را بر مقدمه خويش فرستاد كه در يك فرسخى قلعه در دهكده‏اى به نام كوم به مقابله وى آمدند، مسيب هزيمتشان كرد و به طرف قلعه پس راند، سليمان آنها را محاصره كرد، دهقان قلعه ديواشنى نام داشت.
گويد: حرشى سليمان نامه نوشت و كمك بدو عرضه كرد، پيغام داد كه محل تلاقى ما تنگ است، سوى كش برو كه انشاء الله خداى ما را بس است.
گويد: ديواشنى تقاضا كرد كه به حكم حرشى تسليم شود و او را همراه مسيب ابن بشر پيش حرشى فرستد. سليمان چنان كرد و او را پيش سعيد حرشى فرستاد كه لطف كرد و حرمت نهاد، از روى مكارى.
گويد: پس از رفتن وى مردم قلعه صلح خواستند به شرط آنكه متعرض يكصد خاندان آنها و زنان و فرزندانشان نشود و قلعه را تسليم كنند سليمان به حرشى نوشت كه امانتداران براى ضبط آنچه در قلعه بود بفرستد.
گويد: پس او محمد بن عزيز كندى و علباء بن احمر يشكرى را فرستاد و آنچه را در قلعه بود به مزايده فروختند كه خمس را برگرفت و باقى را ميان آنها تقسيم كرد.
تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى (م 310)، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، اساطير، چ پنجم، 1375ش.ج‏9،ص:4039

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s